شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • رد گم کردن هایی بیشتر در کارخانه دروغ و دغل فرقه رجوی - عالی ترین مصالح و شرافت حکومت امریکا، گروگان گروه تروریستی مجاهدین خلق

    رد گم کردن هایی بیشتر در کارخانه دروغ و دغل فرقه رجوی

    عالی ترین مصالح و شرافت حکومت امریکا، گروگان گروه تروریستی مجاهدین خلق

    .

    ... این رازی فاش شده است که خاخام دانیل زوکر به همراه خانواده خود به دیدار خانم مریم رجوی رفته و بقدر کافی مجذوب لباسهای رنگارنگ و میز شام و تعریفات قرار گرفته است تا قبول کند بعنوان یک لابی فعال مجاهدین خلق به امریکا باز گردد. ولی نوشته زوکر در همان سال 2007 بصورتی مبسوط توسط پرفسور پل شلدون فوت پاسخ داده شده بود. طبعا ارجاع به چنین نوشته بی ارزش و از دور خارج شده ای تنها می تواند نشاندهند جهل، حماقت و یا نا امیدی مطلق نویسنده باشد. آیا دانیل زوکر و همکارانش واقعا فکر می کنند که از طریق پخش اکاذیب می توانند از بیرونی شدن واقعیات جلوگیری کنند؟ و شاید هم این مجاهدین خلق هستند که معتقدند با این کارها می توانند گردن خود را در واشنگتن نجات دهند ...

    ایران اینترلینک، ششم ژانویه 2013
    لینک به متن اصلی (انگلیسی)
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=14206

    این روزها مجاهدین خلق در تبلیغ نوشته ای بنام "وزارت اطلاعات و امنیت ایران" که به کتابخانه کنگره امریکا تسلیم شده است فعال و بشدت هیجان زده شده اند.
    http://www.fas.org/irp/world/iran/mois-loc.pdf

    در ظاهر چنین وانمود می شود که این هیجان مجاهدین خلق بخاطر مخالفت و دشمنی عمیق آنها با جمهوری اسلامی ایران باشد ولی کمی دقت نشان میدهد که واقعیت بسیار متفاوت با این ظاهری است که به نمایش گذاشته اند.

    گزارش شامل ملقمه ای است از اتهامات، برداشتهای شخصی و تخیلاتی که هیچ کدام با دلیل و مدرک مشخصی همراه نیست. گزارش با در هم آمیختن مجموعه ای از واقعیات و تخیلات بشدت بدنبال کلاهبرداری و منحرف کردن خواننده است. و البته گزارش طبعا نه یک گزارش تهاجمی که در بطن خود یک نوشته تدافعی است. ملقمه است از به بازی گرفتن کلمات در راستای جلوگیری از درز واقعیات و تمام سعی آن و تمرکز آن هم بر جلوگیری از شنیده شدن صدای کسانی است که واقعیات را می گویند. درو اقع حمله بی ربط، بی مقدمه و سخیف این گزارش به دو نفر مشخص یعنی آن سینگلتون و مسعود خدابنده که از افشاگران مجاهدین خلق و در نتیجه مورد حملات روزمره این سازمان هستند خود کاملا نشانگر مقاصد این باصطلاح گزارش است. این دو نفر به همراه بسیاری دیگر از منتقدان فرقه تروریستی مجاهدین خلق در سالهای اخیر روابط فرقه ای، نقض حقوق بشر و رابطه مزدوری این گروه با سرویسهای خارجی را افشا کرده و می کنند.

    روی دیگر سکه این باصطلاح "گزارش" اما منبع دروغگویی ها یعنی خاخام دانیل زوکر معروف است . در پانوشت این گزارش نوشته شده که منبع خبرش نوشته ای است بنام "کمپین دروغ توسط واواک" نوشته خاخام دانیل زوکر سوم سپتامبر 2007. آدرسش را هم نوشته
    http://www.globalpolitician.com/23386-vevak-iran

    و میگوید که هفدهم آوریل 2012 این مطلب را از این سایت برداشته. جالب است که نه تنها چنین لینکی دیگر وجود ندارد که تمامیت این وبسایت هم دیگر وجود خارجی ندارد.

    این رازی فاش شده است که خاخام دانیل زوکر به همراه خانواده خود به دیدار خانم مریم رجوی رفته و بقدر کافی مجذوب لباسهای رنگارنگ و میز شام و تعاریف قرار گرفته است تا بعنوان یک لابی فعال مجاهدین خلق به امریکا باز گردد.

    ولی جالب تر این است که نوشته زوکر و تهمت های وی علیه "کلیه منتقدان فرقه رجوی" در همان سال 2007 بصورتی مبسوط توسط منابع مختلف و از جمله پرفسور پل شلدون فوت پاسخ داده شده بود.
    http://groups.yahoo.com/group/stopiranwar/message/1557.

    طبعا ارجاع به چنین نوشته بی ارزش و از دور خارج شده ای تنها می تواند نشاندهند جهل، حماقت و یا نا امیدی مطلق نویسنده باشد. آیا دانیل زوکر و همکارانش واقعا فکر می کنند که از طریق پخش اکاذیب می توانند از بیرونی شدن واقعیات جلوگیری کنند؟

    و شاید هم این مجاهدین خلق هستند که معتقدند با این کارها می توانند گردن خود را در واشنگتن نجات دهند. البته شکی نباید کرد که مسعود رجوی اکنون در حالتی مالیخولیایی بسر می برد. وی معتقد است که روشهای فرقه ای "تولید اختلال در فعالیت ذهن" و کلیشه های دیگرش بر مردم بیرون فرقه هم کارگر خواهد بود. و البته وی در زوکر هم استعداد و تشابه فکری قابل توجهی دیده است که توانسته تا این حد در ذهن علیلش امیدهای واهی را جایگزین تجربه تلخ گذشته اش کند. رجوی و زوکر را به کناری بگذاریم. مطمئنا هستند کسانی در واشنگتن که نه میخواهند و نه می توانند به این راحتی تحت تاثیر این مزخرفات قرار گیرند.

    سوال اصلی اما این است که چرا؟

    چرا رجوی و حامیانش اینچنین نا امیدانه سعی در شلوغ بازی و سرپوش گذاشتن بر واقعیات دارند؟ چه چیزی را میخواهند پنهان کنند؟

    بخشی از جواب به این سوال در نوشته اخیر آن سینگلتون تحت عنوان "جنایتکاران در کمپ لیبرتی در حال کارند، لطفا مزاحم نشوید" قابل بررسی است. با گذشت زمان و پیشروی پروسه تعیین تکلیف نفرات کمپ لیبرتی توسط کمیساریای پناهندگی سازمان ملل متحد و پذیرش آنها بعنوان پناهنده و انتقال آنها، خطر افشاگری های هر چه بیشتر توسط نجات یافتگان بعنوان معضلی جدی سران فرقه رجوی را به وحشت انداخته است. هر روز تعداد بیشتری از اعضای خسته و سردرگم و گیج مجاهدین خلق به کشورهای اروپایی می رسند. و پس از آزادی از قید و بندهای فرقه ای رجوی و دار و دسته اش، چه می کنند و چه خواهند کرد؟ بله شروع به حرف زدن می کنند و افشای جنایاتی بر آنها رفته و یا شاهدش بوده اند.

    این روزها سازمان ملل با احتیاط و دست بستگی بسیار بالایی خود را به پشت دربهای بسته کمپ لیبرتی می رساند و تمام حواسش به این است که باز نفراتش مارک "مامورین وزارت اطلاعات ایران" را نخورند. این نوع برخورد طبعا مسئله ای بنام جان و آینده حدود سه هزار تن در این کمپ را در نظر دارد و نمیخواهد جان گروگانها را به خطر بیاندازد.

    ولی در امریکا چطور؟ بنظر می رسد که پیام این باصطلاح گزارشی که به وزارت دفاع امریکا داده شده است باید زنگ خطر تهدید امنیت ملی را برای دولت امریکا بشدت به صدا در آورده باشد، اگر خود را به خواب نزده باشند. در پس انگیزه های سخیف و شخصی رجوی و مجاهدین خلق و لابیها و مصرف کنندگانش یک تهید بزرگ و جدی علیه کلیت حکومت امریکا خودنمایی می کند. امروز مشکل جدی برای امریکا این نیست که این واقعیات بوده یا تخیلات رجوی که بعنوان گزارشی از وزارت اطلاعات ایران بدستشان رسده است. تهدید جدی و نگران کننده برای هر امریکایی امروز این است که چگونه دشمنانشان در داخل خود امریکا توانسته اند به این شکل در ساختمانهای حساس و مراکز قدرت این کشور نفوذ کنند.

    اجازه بدهید فراموش نکنیم که یک گزارش تولیدی و دروغی مشابه که ملقمه ای از ادعا های بی اساس و مجموعه ای از دروغ و راست بود چند سال قبل توانست بعنوان اصلی ترین مدرک برای خارج کردن نام این گروه تروریستی از لیست انگلستان و اروپا مورد سوء استفاده قرار گیرد. آیا نباید از این مسئله درس گرفت؟

    حال اگر دانیل زوکر و همکارنش توانسته اند این صفحات نوشته شده توسط مجاهدین خلق را به همین سادگی بعنوان یک باصطلاح گزارش به خورد وزارت دفاع امریکا، که البته با توجه به نفوذ جنگ طلبان در آن طبعا هدف بسیار دشواری هم نیست بدهند، آیا فکر می کنید چقدر زمان نیاز هست تا مدارک ساختگی مشابه ای را به خورد بالاترین مراکز تصمیم گیرنده در این وزارتخانه بدهند؟ آیا کسانی که انگلشتشان بر ماشه انبوهی از سلاح های اتمی این کشور است نباید نگران باشند؟ همه میدانیم که تصمیم گیرندگان در شرایط اضطراری نباید تحت تاثیر اطلاعات غلطی که بر پایه ایدئولوژی ها بنا شده و یا گزارشاتی که بدون هیچ تحقیقی ارائه می شوند قرار گیرند.

    وقتی مزخرفات مجاهدین خلق تحت عنوان "گزارش" مستقیما تحویل وزارت دفاع امریکا می شود آیا بعید میدانید که تصور کنیم مزخرفات مشابهی با همین روش ها به کاخ سفید هم ارائه گردد؟ و در شرایط بحرانی این چه تاثیری خواهد داشت؟ آیا مردم امریکا می توانند در شرایط اضطراری به تصمیمات کسانی که در بالا قرار دارند اعتماد کنند؟ آیا نباید نگران باشند که ممکن است تصمیمات تحت تاثیر ایدئولوژی های گروههای مختلف و یا اطلاعاتی کاملا دست ساز قرار گیرند؟

    این سوراخ هایی که در سیستم های امریکا بصورت روز افزونی خود نمایی می کنند باید بسرعت گرفته شوند. سازمان مزدور مجاهدین خلق (فرقه رجوی) ممکن است امروز چهره "دوست" برایتان گرفته باشد و دم تکان دهد، ولی حتی یک لحظه هم تصور نکنید که زمانی که نیازشان باشد علیه منافعتان عمل نکرده و گازتان نخواهند گرفت.


    (Maryam Rajavi directly ordered the massacre of Kurdish people)


    (Daniel Zucker with Maryam Rajavi in 2007)


    (Daniel Zucker and Ali Safa)


    (Ali Safavi commander in Saddam's Private Army)


    (نمونه ای از گردنبندهای هدیه ای مسعود رجوی به زنان حرمسرای اشرف) 


    لینک به نوار ویدئوئی سخنرانی خانم نسرین ابراهیمی 

    برای مشاهده فیلم سمینار آغاز بکار انجمن زنان (کلیک کنید)

    قسمت اول فیلم گزارش سمینار آغاز بکار انجمن زنان

    برای مشاهده فیلم سمینار آغاز بکار انجمن زنان (کلیک کنید)

    قسمت دوم فیلم گزارش سمینار آغاز بکار انجمن زنان

    برای مشاهده قسمت سوم فیلم سمینار آغاز بکار انجمن زنان اینجا
    را کلیک کنید

    لینک به نوار ویدئوئی سخنرانی خانم ملکی 

    -------------

    همچنین
    http://www.iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13515

    مجاهدين خلق و سوريه‌ای کردن تحولات ايران!

    .

    ... اگر مجاهدين امروز با تفکرات و شيوه های گذشته وداع کرده باشند، نبايد در نقد پراتيک گذشته و انتقاد از مسوولانی که ترور و خشونت را تئوريزه می کردند ترديد نمايند. اما هيچ مدرک جدی و معتبری که بتوان براساس آن تغيير نگرش و خط مشی مجاهدين را نتيجه گرفت در دست نيست. سخنان خانم مريم رجوی در واکنش به خارج شدن نام سازمان مجاهدين از فهرست تروريستها توسط وزارت خارجه آمريکا نه فقط هيچ نشانه ای از نقد گذشته و تحول مجاهدين به دست نمی دهد، بلکه بيانگر عزم رهبری مجاهدين به ادامه راه گذشته است. خانم مريم رجوی می پندارد که تغيير موضع آمريکا در قبال مجاهدين برای رهبری اين سازمان چنان مشروعيت و نفوذی به بار می آورد که ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)

    علی کشتگر، گویا نیوز، اول اکتبر 2012
    http://news.gooya.com/politics/archives/2012/09/147922.php#more

    با توجه به بلوغ مردم و جنبش دموکراسی‌خواهی ايران، سوريه‌ای شدن تحولات ايران بعيد است. اما بعيد نيست که برخی قدرت‌های منطقه‌ای آرزوی سوريه‌ای کردن تحولات ايران را در سر بپرورانند. يکی از ابزارهای اين پروژه گروه‌های مسلحی هستند که حاضر باشند در بازی قدرت‌ها شرکت کنند

    رويکرد خشونت راه سياست ورزی مبتنی بر مدارا و گفتگو را مسدود می کند و بازتوليد خشونت و انتقام جويی را به جای ارزش های دموکراتيک می نشاند. خشونت و قهر سد راه اشاعه مدارا و گسترش جنبش دموکراسی خواهانه است. اين که نيت و آرزوی رهروان قهر و خشونت نيکخواهانه باشد يا نباشد هيچ تغييری در نتيجه آن نمی دهد.

    شرط ضروری گذار به دموکراسی و غلبه بر استبداد و ديکتاتوری نهادينه شدن فرهنگ مدارا و ارزشهای جهانشمول حقوق بشری در جامعه و در مناسبات فعالان و جريانهای سياسی است.

    اگر مجاهدين خلق به چنان تحولی رسيده باشند که با رد نگرش و پراتيک گذشته به جنبش عدم خشونت بگروند، بايد آن را به فال نيک گرفت و از آن استقبال کرد.

    اما طبعا برای آن که هم ديگران چنين تحولی را باور کنند و هم اين دگرگونی در خود مجاهدين به باور تبديل شود، آنها بايد در نخستين گام نگرش خشونت محور و پيشينه خود را چه در مورد خشونت ها و ترورهايی که در ايران مرتکب شده اند و چه در همکاری با ارتش عراق در جنگ هشت ساله شجاعانه به نقد بکشند. اگر مجاهدين به چنين تحولی رسيده باشند لابد دريافته اند که مشی مسلحانه آنها در گذشته نه در جهت پيشرفت دموکراسی بلکه برعکس در جهت گسترش خشونت و سرکوب و بهره برداری استبداد مذهبی عمل کرده است.

    وقتی مجاهدين خلق اسدالله لاجوردی (معروف به جلاد اوين) را ترور کردند و با افتخار آن را اعلام نمودند، در مصاحبه ای با راديو بی بی سی اين اقدام آنان را به نفع فرهنگ سرکوب و خشونت ارزيابی کردم. در آن گفتگو تاکيد داشتم که: " لاجوردی و ساير مرتکبان و متهمان به جنايت و آدم کشی بايد در دادگاههای صالحه با رعايت همه تشريفات و قوانين دموکراتيک از جمله برخورداری از وکيل مدافع محاکمه شوند و هيچ گروه سياسی در هيچ شرايطی حق ندارد متهمان را غيابا به اعدام محکوم کند و خود نيز حکم اعدام را به اجرا درآورد".

    مجاهدين نه فقط آن نقد و نگرش را بر نتابيدند و آن را طرفداری از جمهوری اسلامی وانمودند، بلکه چماقداران خود را برای برهم زدن سخنرانی من در شهر آخن آلمان بسيج کردند و در برابر ايرانيان حاضر در سالن سخنرانی مرا به مرگ تهديد کردند. اگر مجاهدين امروز با تفکرات و شيوه های گذشته وداع کرده باشند، نبايد در نقد پراتيک گذشته و انتقاد از مسوولانی که ترور و خشونت را تئوريزه می کردند ترديد نمايند. اما هيچ مدرک جدی و معتبری که بتوان براساس آن تغيير نگرش و خط مشی مجاهدين را نتيجه گرفت در دست نيست.

    سخنان خانم مريم رجوی در واکنش به خارج شدن نام سازمان مجاهدين از فهرست تروريستها توسط وزارت خارجه آمريکا نه فقط هيچ نشانه ای از نقد گذشته و تحول مجاهدين به دست نمی دهد، بلکه بيانگر عزم رهبری مجاهدين به ادامه راه گذشته است.

    خانم مريم رجوی می پندارد که تغيير موضع آمريکا در قبال مجاهدين برای رهبری اين سازمان چنان مشروعيت و نفوذی به بار می آورد که از اين پس موازنه قوا در ايران به سود آنان تغيير می کند! سرمايه ای که او برای اين تغيير موازنه قوا روی آن حساب باز کرده پيشينه خونين مجاهدين به اضافه حمايت خارجی است.

    مريم رجوی در مصاحبه با خبرگزاری آسوشيتدپرس می گويد: خروج مجاهدين از ليست ترور وزارت خارجه آمريکا "موازنه قوا را (درايران) به هم می زند"، و اضافه می کند که از اين پس "موازنه قدرت تغيير خواهد کرد، برای مثال اولين پيام آن برای مردم ايران آن خواهد بود که ديگر از افزايش فعاليت ها و افزايش تظاهرات ترسی نخواهند داشت!"

    اين تصور که حمايت احتمالی وزارت خارجه آمريکا از مجاهدين موازنه قوا را به سود آنان عوض می کند به چه معنا است؟ آمريکا چگونه و با کدام مکانيسمی می تواند برای تغيير موازنه قوا در ايران به سود مجاهدين دخيل باشد؟

    جريانی که سرنوشت خود را تا به اين حد دستخوش تصميم امريکا بداند، چقدر مستقل و ملی بودن خود را باور دارد ؟ اين تفکر که يک جريان سياسی ايرانی برای موفقيت خود بايد جايی در معادلات و بازی های سياسی قدرت های خارجی پيدا کند، چه معنايی دارد؟ اين حرف ادامه همان نگرشی است که مجاهدين خلق را در بحبحوحه جنگ ايران و عراق به همکاری با عراق و کشورهای عربی خليج فارس عليه ايران کشاند. می دانيم که اختلاف آمريکا و اروپا با جمهوری اسلامی نه بر سر نقض حقوق بشر در ايران بلکه صرفا بر سر مساله هسته ای و مواضع تندروانه جمهوری اسلامی در قبال اسرائيل بوده و هست. حتی آمريکای پرزيدنت اوباما که بهترين چهره آمريکا است صرفا از موضع منافع ملی آمريکا در قبال تحولات هر کشور حرکت می کند، حمايت مستقيم آمريکا از يک جريان سياسی معين در ايران اگر واقعيت پيدا کند، قطعا از موضع مصالح منافع ملی آمريکا است که البته می تواند بسته به شرايط با منافع ملی ايران سازگار و يا در تضاد باشد. آمريکا در عربستان و شيخ نشين های خليج فارس حامی حکومت های استبدادی است. چرا که اين حکومت ها منافع آمريکا را تامين می کنند. تفکری که برای موفقيت سياسی در داخل روی حمايت قدرت های خارجی حساب بازمی کند، تفکر کهنه ای است متعلق به دوران استعمار. دورانی که سفارتخانه های قدرت های بزرگ در تهران، در مسايل سياسی و تحولات داخلی ايران دخالت مستقيم داشتند. و هر حزبی يک حامی خارجی داشت. در نگرش ملی و دمکراتيک، ملاک مشروعيت هر جريان سياسی ايرانی مقبوليت داخلی و مردمی آن است. البته نفرت و نارضايتی عميق عمومی مردم ايران از حکومتگران سرکوبگر جمهوری اسلامی و ضعف جنبش دموکراسی خواهی زمينه اين کژانديشی که قدرت های خارجی ممکن است ناجی ايرانيان باشند را دامن زده است. اين توهمات به زيان جنبش دموکراسی خواهی ايران عمل می کند. نقد اين کژانديشی و انتشار مقاله های آموزشی و پداگوژيک در اين عرصه از وظايف فعالان جنبش ملی دموکراسی ايران است.

    سازمان مجاهدين خلق تا به امروز در نظر و عمل خلاف اين ضرورت ها گام برداشته است.

    واکنش خانم مريم رجوی به تصميم وزارت خارجه آمريکا و اين تصور که تصميم آمريکا تعادل قوا را در ايران به سود مجاهدين دگرگون می کند، يکبار ديگر نشان می دهد که سازمان مجاهدين در شکل و مضمون کنونی آن نه می تواند با گذشته خونين و خشونت آميز خود تعيين تکليف کند و نه می تواند از تلاش برای اتکاء به قدرت هايی که در ايران منافع و مقاصد خود را دنبال می کنند دست بردارد. و اين البته جای هيچ تعجبی ندارد. چرا که مايه و ملات انسجام بدنه ای که هنوز با اين سازمان مانده است پيوند عاطفی با همين گذشته خونين و تبعات آن از جمله همکاری با عراق و قدرت های مخالف جمهوری اسلامی است.

    حقيقت آن است که رفتار سياسی و تشکيلاتی رهبری مجاهدين در دوره اقامت در عراق اين جريان را به يک سکت عاطفی و بيگانه با ارزش های دموکراتيک تنزل داده است. تحول مجاهدين در گرو شکستن پوسته سخت و نرمش ناپذير سکت است. و اين پوسته را بدون نقد صريح و شجاعانه مبارزه مسلحانه و مشی خشونت آميز گذشته يعنی بدون جانشين کردن شعور سياسی به جای شور عاطفی ممکن نيست.

    تنزل مجاهدين به سکت عاطفی به رهبری اين جريان امکان می دهد که بازی با پيوندهای عاطفی را جانشين سياست خردورزانه کند و سکت را در همه حال در جهت مقاصد خود به کاربگيرد. عضو سکت پرسش نمی کند، او مجری تکاليفی است که از بالا ديکته می شود. عضو سکت با دنيای خارج از خود بيگانه است. اهل مدارا نيست. سکت اگر با گذشته خود تعيين تکليف کند، با ريزش و لرزش درونی مواجه می شود و بقای آن به خطر می افتد. رهبری مجاهدين حاضر نيست با نقد گذشته و پذيرش لغزش های رهبری هم موجوديت سکت و هم سلطه خود را بر اعضاء به خطر اندازد. اشتياق رهبری مجاهدين به شرکت در بازی قدرت های منطقه ای و جهانی عليه جمهوری اسلامی سبب می شود که اين قدرت ها برای مقاصد خود در ايران روی آن حساب باز کنند.

    سوريه ای شدن تحولات ايران بعيد است. اما بعيد نيست که در منطقه خاورميانه برخی حکومت ها و قدرت های منطقه ای آرزوی سوريه ای کردن تحولات ايران را در سر بپرورانند. و بعيد نيست که همين قدرت ها برای خروج نام سازمان مجاهدين از ليست وزارت خارجه آمريکا لابی کرده باشند. يکی از ابزارهای لازم برای سوريه ای کردن ايران گروههای مسلحی هستند که حاضر باشند در بازی قدرت ها شرکت کنند.
    سوريه ای شدن مسايل ايران تقريبا محال است. گرايش به عدم خشونت و درک اهميت آن در جنبش دانشجويی معاصر و در جنبش های زنان، کارگران و جريانهای سياسی فعال در جنبش دموکراسی خواهی سبز نشان داد که جامعه ايران و جنبش ملی آن از نوعی بلوغ سياسی برخوردار است که مانع از درغلتيدن آن به دام قهر و خشونت می شود. اما اين حقيقت مانع از آن نيست که قدرت های منطقه ای درگير با جمهوری اسلامی مثل اسرائيل و يا عربستان برای سوريه ای کردن تحولات ايران روی جريانهای طرفدار مبارزه مسلحانه حساب باز نکنند.

    --------------

    همچنین
    http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=13122

    اشرف، خواهر حمص

    (پایان غم انگیز رجوی و مجاهدین خلق)

    .

    ... یكی از شیوخی كه در مراسم افطار و سورچرانی مریم رجوی در اورسورواز شركت كرده بود در حالی كه بعد از خوردن افطار مفصل و دیدن تریبون و چند صد نفر جلوی خود، جوگیر شده بود بود، گفت: ما اشرف را خواهر حمص معرفی می كنیم. آنگاه مجاهدین در تلویزیون بعنوان اولین خبر مهم و در حالی كه مارش نظامی پخش می شد و پرچم مجاهدین برافراشته می شد و اشرفیان رژه می رفتند، اعلام كرد «شورای انتقالی سوریه، اشرف را خواهر حمص اعلام كرد». اینكه در این خواهر و برادر شدن چه چیزی به جیب مجاهدین ریخته می شود بماند، اصطلاحات تحقیرآمیز و مشمئز كننده كه برای هر شنونده ای آزار دهنده هم هست بماند، حكایت مجاهدین حكایت انسان در حال غرق شدنی است كه ...


    The Life of Camp Ashraf,
    Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

    محمد ب، فریاد آزادی، هفتم اوت 2012
    http://www.faryade-azadi.com/2Haupt/Ashraf.Khahar%20Hamas.HTM

    یكی از شیوخی كه در مراسم افطار و سورچرانی مریم رجوی در اورسورواز شركت كرده بود در حالی كه بعد از خوردن افطار مفصل و دیدن تریبون و چند صد نفر جلوی خود، جوگیر شده بود بود، گفت: ما اشرف را خواهر حمص معرفی می كنیم. آنگاه مجاهدین در تلویزیون بعنوان اولین خبر مهم و در حالی كه مارش نظامی پخش می شد و پرچم مجاهدین برافراشته می شد و اشرفیان رژه می رفتند، اعلام كرد «شورای انتقالی سوریه، اشرف را خواهر حمص اعلام كرد».

    اینكه در این خواهر و برادر شدن چه چیزی به جیب مجاهدین ریخته می شود بماند، اصطلاحات تحقیرآمیز و مشمئز كننده كه برای هر شنونده ای آزار دهنده هم هست بماند، حكایت مجاهدین حكایت انسان در حال غرق شدنی است كه به پر كاهی متوسل می شود. حالا این شورای انتقالی سوریه خود چه موجودی است كه خواهرش اشرف باشد.

    مریم رجوی كه طبق تاكتیك همیشگی، با برگزاری سور و جشن و مراسم و ریخت و پاش سعی در جمع كردن حمایت می كند امسال نیز با برگزاری یك سور آنچنانی در پاریس و جمع كردن اعرابی كه نه سیاست برای آنها مهم است و نه دیانت، سعی كرد اینطور بنمایاند كه در میان اعراب بخصوص مخالفان سوریه برای خود حامیانی دارد. البته بهتر از همه سازمان مجاهدین خوب می داند كه همانطور كه حامیان آنها در عراق توانستند مانع اخراج آنها شوند، حامیانشان در سوریه نیز برای آنها كاری انجام خواهند داد.

    اگر تلویزیون مجاهدین را دیده باشید، متوجه می شوید كه بیش از نیمی از برنامه هایش به اخبار سوریه اختصاص دارد، اینبار نیز «خلق قهرمان ایران» فراموش شد و به سراغ خلق قهرمان سوریه رفتند. رجوی در شبی كه دولت لیبی با حملات نیروهای آمریكایی و انگلیسی سرنگون شد، اعلام كرد، «قدر ملت لیبی رقم خورد» البته رجوی نخواست به یاد بیاورد كه این قدر توسط بیگانگان و امپریالیستهایی كه روزی در اطلاعیه های سازمان مجاهدین «دشمن اصلی خلقهای تحت ستم» تلقی می شد صورت گرفته است. در مورد سوریه نیز رجوی بسیار ناراحت و افسرده است كه چرا آمریكا و انگلیس و اسرائیل نمی توانند با دست باز بمباران كنند و قدر ملت سوریه را هم رقم بزنند. البته برای مجاهدین كه این طور دنبال رقم زدن قدر ملتهای منطقه هستند به این ترتیب میخواهند برای خودشان سفره پهن كنند و با استعانت از آمریكا و و انگلیس واسرائیل، قدر خودشان را رقم بزنند. شاید رجوی از بس در افكار موهوم و تحلیلهای غلط غرق شده به خوبی نمی داند و واقعیت را تشخیص نمی دهد ولی جهت یادآوری بایستی به ایشان گفت كه قدر رجوی سالهاست كه رقم خورده البته این رقم رو به پایین است و شمارش معكوس برای فروپاشی تشكیلات نیز ناشی از همین رقم خوردن است.

    محمد ب
    7 اوت 2012


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)


    (Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )


    (Maryam Rajavi in terrorist cult's HQ in Paris)


    (massacre of Kurdish people)

    -------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=12135

    مردان ما در ایران؟ (ترجمه برهان عظیمی)

    .

    ... مسعود خدابنده یک کارشناس کامپیوتر مقیم انگلستان که مشاور دولت عراق است یکی از مقامات سازمان مجاهدین خلق بود که در سال ۱۹۹۶ آنرا ترک کرد. او در یک مکالمه تلفنی با من تاکید کرد که دشمن آشکار سازمان مجاهدین خلق است و علیه این گروه کار کرده است. خدابنده میگوید او از قبل از سقوط شاه به عنوان متخصص کامپیوتر با سازمان بوده و بعنوان یک متخصص کامپیوتر عمیقا با فعالیت های اطلاعاتی و نیز تامین امنیت برای رهبری مجاهدین درگیر بوده است. طی دهه گذشته او و همسر انگلیسی اش یک برنامه حمایتی را برای کمک به سایر کسانی که از سازمان جدا میشوند، اداره میکنند. خدابنده به من گفت او از کسانیکه اخیرا سازمان را ترک کرده اند خبر تعلیمات در صحرای نوادا را شنیده است. به او گفته اند آموزش ارتباطات در نوادا محدود به این نبود ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC

    سیمور هرش (نیویورکر) - مترجم: برهان عظیمی، اخبار روز، شانزدهم آوریل 2012
    http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=44857

    • سیمور هرش در این مقاله که روز ششم آوریل در نیویورکر منتشر شده، می گوید علیرغم آن که مجاهدین خلق در لیست گروه های تروریستی دولت آمریکا قرار دارند، اما در صحرای نوادا آموزش دیده و با همکاری موساد و استفاده از اطلاعات آمریکا در عملیات تروریستی در ایران سهیم بوده اند ...

    منطقه ای که سایت امنیت ملی نوادا متعلق به دپارتمان انرژی در آن قرار گرفته، با دشت های خشک بلندش و قله کوه ها در دوردست، از هوا به شمال غربی ایران شبیه است. در این سایت که در ۶۵ مایلی شمال غربی لاس و گاس قرار گرفته است، قبلا آزمایش های هسته ای صورت میگرفت و حالا دارای مرکزی برای آموزش عملیات ضد جاسوسی و یک فرودگاه خصوصی برای جت بوئینگ ۷٣۷ است. این منطقه ای ممنوعه است که در برخی نقاط آن تابلو ها به اشخاص کنجکاو هشدار میدهند پرسنل امنیتی در صورت لزوم اجازه دارند به کسانیکه از خط ممنوع عبور کرده اند، شلیک کنند.

    در اینجا بود که فرماندهی عملیات ویژه مشترک (Joint Special Operations Command (JSOC از سال ۲۰۰۵ آموزش اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران را آغاز کرد... وزارت خارجه آمریکا در سال ۱۹۹۷ این سازمان را در لیست گروه های تروریست خود قرار داد.

    سازمان مجاهدین در سال ۲۰۰۲ با افشای این واقعیت که ایران غنی سازی اورانیوم را بطور محرمانه در یک منطقه زیرزمینی آغاز کرده است، تا حدودی در سطح بین المللی اعتبار کسب کرد. محمد البرادعی که در آن زمان مدیرعامل سازمان انرژی اتمی بود بعدها به من گفت که به او اطلاع داده بودند موساد منبع تامین این اطلاعات بوده است.

    روابط سازمان مجاهدین خلق با سازمان های اطلاعاتی غرب بعد از سقوط رژیم عراق در سال ۲۰۰٣ تقویت شد و «فرماندهی عملیات ویژه» تحت تاثیر هراس بوش از اینکه ایران در یک یا چند نقطه مخفیانه مشغول بمب سازی است، عملیات در داخل ایران را آغاز کرد. منابعی بطور مخفیانه در اختیار چند سازمان مخالف قرار گرفت تا به جمع آوری اطلاعات و نهایتا عملیات تروریستی علیه رژیم اختصاص یابد. سازمان مجاهدین خلق مستقیما یا غیرمستقیما منابعی از قبیل سلاح یا اطلاعات دریافت کرد. بنا بر گفته مقامات امنیتی و مشاوران نظامی عملیات مخفیانه تحت حمایت آمریکا تا امروز ادامه دارد.

    علیرغم ارتباطات فزاینده و تلاش های مجدانه و لابیگری فشرده وکلای سازمان مجاهدین خلق، این سازمان همچنین در لیست گروه های تروریست وزارت خارجه آمریکا باقی مانده است. این بدان معناست که آموزش در نوادا باید کاملا محرمانه میماند.

    یک مقام امنیتی سابق به من گفت ما اینجا آنها را تعلیم میدادیم و از طریق دپارتمان انرژی برای آنها پوشش فراهم میکردیم زیرا همه زمین های جنوب نوادا متعلق به این دپارتمان است. «ما آنهارا در فواصل دور در صحرا و کوه تخلیه میکردیم و ظرفیت تماس گیری آنها را ایجاد میکردیم. هماهنگی ارتباطات مساله بزرگی است.»

    به گفته مقام امنیتی سابق این تعلیمات اندکی قبل از اینکه اوباما اداره کشور را به دست بگیرد پایان یافت. یک ژنرال چهارستاره ی بازنشسته که مشاور امنیتی ملی در دولت های بوش و اوباما بوده است در گفتگویی جداگانه به من گفت یک آمریکایی که در برنامه ی تعلیم مجاهدین در نوادا شرکت داشت در سال ۲۰۰۵ او را در جریان این برنامه قرار داده بود. او گفت «به آنها آموزش استاندارد در حوزه های تماس گیری «commo»، استفاده از رمز «cryptography»، تاکتیک واحدهای کوچک و تسلیحات آموزش های استاندارد داده شد. این تعلیمات ۶ ماهه بود.»

    همچنین به او گفته شد که مربیان از «فرماندهی عملیات ویژه» هستند که درسال ۲۰۰۵ به ابزار عمده دولت بوش در جنگ علیه ترور تبدیل شده بود. ژنرال بازنشسته گفت مربیان اعضای درجه اول «فرماندهی عملیات ویژه» نبودند، بلکه تمرین دهنده های دست دوم و سوم و از این قبیل و آنها شروع کردند به بیرون رفتن از پایگاه های خود: «اگر قرار است به شما تاکتیک ها را یاد بدهیم، بگذاریم اندکی چیزهای واقعا سکسی نشان تان بدهم...»

    به گفته ژنرال بازنشسته همین تعلیمات ویژه بود که باعث افزایش نگرانی ها و تلفن های متعدد به او شد. او ضمن تایید خبرها به آنها گفته بود «این باعث دردسر همه خواهد شد مگر اینکه پایه قانونی برای آن فراهم شود. ایرانی ها در عملیات ضدجاسوسی متبحرند و این را نمیتوان محرمانه نگاه داشت». سایت نوادا در همان زمان برای تعلیمات پیشریفته واحدهای جنگی عراقی هم به کار برده میشد. [ژنرال بازنشسته فقط از آموزش مجاهدین خلق اطلاع داشت. مقام امنیتی ازتعلیماتی که تا سال ۲۰۰۷ ادامه داشت با خبر بود.]

    آلن گرسون وکیل مدافع سازمان مجاهدین مقیم واشنیگتن به من گفت مجاهدین خلق علنا و مکررا ترور را محکوم کرده اند. گرسون گفت او در مورد آموزش ادعایی در صحرای نوادا اظهارنظر نخواهد کرد. ولی اگر چنین تعلیماتی حقیقت داشته باشد «با تصمیم وزارت خارجه به ادامه حفظ نام مجاهدین خلق در لیست گروه های تروریست هیچ تجانسی ندارد. چطور ایالات متحده میتواند کسانی را تعلیم بدهد که در لیست گروه های تروریست دولت هستند، در حالیکه یکی دیگر تنها به خاطر تهیه یک کلید با خطر کیفر جنایی روبرو میشود.»

    رابرت بائر یک مامور بازنشسته سیا که زبان عربی را به روانی صحبت میکند و بطور محرمانه در کردستان [عراق] و در خاورمیانه کارکرده است به من گفت در اوایل ۲۰۰۴ یک شرکت خصوصی آمریکایی که به باور او برای دولت آمریکا کار میکرد با او تماس گرفت تا به عراق برگردد. او گفت «آنها میخواستند من به مجاهدین خلق کمک کنم تا در مورد برنامه اتمی ایران اطلاعات جمع کنند. آنها تصور میکردند که من فارسی بلدم که نبودم. من گفتم با آنها تماس خواهم گرفت ولی هرگز این کار را نکردم.»
    باوئر که اکنون در کالیفرنیا زندگی میکند به خاطر می آورد آنموقع برای او روشن بود که عملیات دراز مدت بود نه یک کار مقطعی.

    مسعود خدابنده یک کارشناس کامپیوتر مقیم انگلستان که مشاور دولت عراق است یکی از مقامات سازمان مجاهدین خلق بود که در سال ۱۹۹۶ آنرا ترک کرد. او در یک مکالمه تلفنی با من تاکید کرد که دشمن آشکار سازمان مجاهدین خلق است و علیه این گروه کار کرده است. خدابنده میگوید او از قبل از سقوط شاه به عنوان متخصص کامپیوتر با سازمان بوده و بعنوان یک متخصص کامپیوتر عمیقا با فعالیت های اطلاعاتی و نیز تامین امنیت برای رهبری مجاهدین درگیر بوده است. طی دهه گذشته او و همسر انگلیسی اش یک برنامه حمایتی را برای کمک به سایر کسانی که از سازمان جدا میشوند، اداره میکنند. خدابنده به من گفت او از کسانیکه اخیرا سازمان را ترک کرده اند خبر تعلیمات در صحرای نوادا را شنیده است. به او گفته اند آموزش ارتباطات در نوادا محدود به این نبود که طی حمله چگونه باید تماس را حفظ کرد بلک شامل نفوذ در مخابرات هم بود. به گفته ی او ایالات متحده زمانی موفق شد راهی برای نفوذ در سیستم های عمده ی مخابراتی ایران پیدا کرد. در همان زمان عاملان مجاهد را به ظرفیت نفوذ در مخابرات تلفنی و پیام ها در داخل ایران مجهز کرد. آنها پیام ها را ترجمه کرده و در اختیار متخصصان اطلاعاتی آمریکا قرار میدادند. او از اینکه این کار هنوز هم ادامه دارد یا نه اطلاعی ندارد.

    پنج دانشمند ایرانی از سال ۲۰۰۷ تاکنون به قتل رسیده اند. سخنگوی مجاهدین خلق شرکت در قتل ها را تکذیب کرده است ولی اوایل ماه گذشته خبرگزاری ان بی سی از قول دو مقام دولت اوباما تایید کرد که حملات توسط واحدهای سازمان مجاهدین خلق صورت گرفته که توسط سرویس مخفی اسرائیل، موساد، تعلیم دیده و تامین مالی شده بودند. ان بی سی از قول یک مقام دولتی مشارکت آمریکا در فعالیت های سازمان مجاهدین خلق را تکذیب کرد.
    مقام امنیتی سابق که من با او گفتگو کردم گزارش ان بی سی مبنی بر همکاری مجاهدین خلق با اسرائیل را تایید و اضافه کرد در عملیات از اطلاعات آمریکا استفاده شده است. او گفت که هدف ها «اینشتین» نبودند: «مقصود تاثیر روانی و اخلاقی بر ایرانی هاست» و «خراب کردن روحیه کل سیستم- وسایل نقل و انتقال هسته ای، تسهیلات غنی سازی، نیروگاه ها».حملاتی هم به لوله های نفتی صورت گرفته است.
    او اضافه کرد عملیات «ابتدا توسط مجاهدین خلق و در همکاری با اسرائیلی ها صورت گرفت، ولی ایالات متحده اکنون اطلاعات را در اختیار قرار میدهد.» یکی از مشاوران عملیات ویژه به من گفت رابطه بین ایالات متحده و اقدامات مجاهدین در داخل ایران دیرپاست. «همه کارهایی که اکنون در داخل ایران انجام میگیرد توسط بدل های به خدمت گرفته شده است.»

    منابعی که من با آنها صحبت کردم نمیدانستند آیا کسانی که در نوادا تعلیم دیده اند اکنون در عملیات داخل ایران یا جای دیگر فعالند یا نه.و لی آنها بر تاثیر حمایت آمریکا انگشت گذاردند. مشاور ارشد پنتاگون گفت «مجاهدین یک جوک کامل بودند، حالا یک شبکه واقعی در داخل ایران هستند. چطور توانسته اند به این کارایی دست پیدا کنند؟ علت را بخشا باید در تعلیمات در نوادا جستجو کرد. حمایت لجستیکی بخشا در داخل کردستان [عراق. م] قرار دارد، بخشی هم داخل ایران. مجاهدین خلق اکنون دارای ظرفیت و کارایی هستند که تا به حال سابقه نداشته است.»

    در اواسط ژانویه، چند روز بعد از قتل یک دانشمند هسته ای ایران بوسیله بمب خودرو در تهران، وزیر دفاع لئون پانته آ در جلسه ای با سربازان مستقر در فورت بلیس تکزاس تاکید کرد دولت آمریکا «در مورد اینکه کی ممکن است این کار را کرده باشد نظر دارد، ولی ما دقیقا نمیدانیم کی اینکار را کرده است.» او اضافه کرد «ولی من میتوانم یک چیز را به شما بگویم: ایالات متحده در اینکارها دست ندارد. این کاری نیست که آمریکا میکند.»

    نیویورکر. ۶ آوریل ۲۰۱۲

    -----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=12190

    بهروز خلیق: افشاگری سیمور هیرش، ادعای کنار گذاشتن عملیات نظامی توسط مجاهدین را زیر سئوال برده

    .

    ... نوشته سیمور هیرش حاکی از آن است که: ـ بین سازمان مجاهدین و موساد رابطه نزدیکی وجود دارد و موساد اطلاعات و اسناد مربوط به پروژه هسته ای ایران را در اختیار مجاهدین می گذارد تا از کانال آن ها انتشار پیدا کند. مجاهدین هم پذیرای چنین اقدامی هستند. ـ همکاری نزدیکی بین سازمان مجاهدین و پنتاگون وجود دارد و پنتاگون هم برای پیشبرد برنامه هایش در ایران از مجاهدین بهره می گیرد و مجاهدین هم تن به برنامه های پنتاگون می دهند. ـ مجاهدین عملیات نظامی در داخل کشور را رها نکرده اند. ـ مجاهدین با همکاری موساد در عملیات تروریستی در داخل کشور مشارکت دارند. افشاگری سیمور هیرش، ادعای سازمان مجاهدین مبنی بر کنار گذاشتن عملیات نظامی در داخل کشور را زیر سئوال برده و مسائل جدیدی که در بالا به آن اشاره شد، به میان آورده است ...

    اخبار روز، بیست و یکم آوریل 2012
    http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=45042

    از کنفرانس واشنگتن تا درخواست کمک رضا پهلوی از اسرائیل

    اخبار روز: در این گفتگو که توسط سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) برای انتشار ارسال شده است، آقای بهروز خلیق مسئول هیات سیاسی - اجرایی این سازمان، پیرامون طرح حضور پررنگ سازمان فدائیان (اکثریت) در کنفرانس واشنگتن (مهرداد مشایخی)، درخواست رضا پهلوی از دولت اسرائیل برای کمک به اپوزیسیون به جای حمله نظامی به ایران، افشاگری سیمور هیرش در مورد آموزش مجاهدین در صحرای نوادا توسط پنتاگون و همکاری با موساد و استفاده از اطلاعات آمریکا برای عملیات تروریستی در ایران و مذاکرات ایران و کشورهای ١+٥ در ترکیه، به پرسش ها، پاسخ گفته است:


    گفته آقای شهریار آهی در برنامه افق صدای امریکا، این شبهه را در بین فعالین سیاسی به وجود آورد که گویا سازمان در کنفرانس واشنگتن (مهرداد مشایخی) شرکت دارد. آیا سازمان در این کنفرانش شرکت داشت؟

    در کنفرانش واشنگتن (مهرداد مشایخی) دعوت از فعالین سیاسی صورت گرفته بود و نه از احزاب و سازمان های سیاسی. تعدادی از دعوت شدگان تعلق حزبی و سازمانی داشتند و نه نمایندگی. به گفته برگزارکنندگان کنفرانس، برخی از آنان حامل پروژه معین از جانب حزب و سازمانشان بودند. مراجعه ای به سازمان ما صورت نگرفته بود، لذا نماینده ای از جانب سازمان در آن کنفرانس شرکت نداشت و سازمان هم کسی را برای شرکت در آن نفرستاده بود. مشارکت در کنفرانس به صفت فردی بوده است. متاسفانه آقای شهریار آهی در برنامه افق صدای امریکا از حضور پررنگ سازمان در کنفرانس صحبت کرد که نادرست بود. از جانب دبیرخانه شورای مرکزی در همین رابطه، نامه زیر به برنامه افق ارسال شد و از اقای سیامک دهقان پور خواسته شد که این نامه به اطلاع بینندگان رسانده شود.

    خدمت آقای سیامک دهقان پور!
    اختصاص برنامه افق به نیروهای اپوزیسیون کار مثبت و ارزنده ای است که امید است تداوم پیدا کند.
    در برنامه ای که شما پیرامون کنفرانس واشنگتن در روز پنجشنبه ٥ آوریل برگزار کردید، مطالبی توسط آقای شهریار آهی در مورد سازمان ما بیان گردید که شبهه آفرین بود:
    ١. آقای آهی از حضور پررنگ سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) در کنفرانس واشنگتن سخن به میان آورد. در حالی که نماینده ای از سازمان ما در کنفرانس مشارکت ندارد و سازمان هم کسی را برای شرکت در آن نفرستاده است.
    ٢. طرح اینکه گویا سازمان های سیاسی از جمله سازمان ما در انتخاب نماینده برای شرکت در کنفرانس ها با مشکلات درونی روبرو هستند، غیر واقعی است.
    ٣. به گفته برگزارکنندگان کنفرانس، اعتماد آفرینی در بین نیروهای اپوزیسیون، یکی از اهداف برگزاری کنفرانس است. اما ایجاد شبهه و طرح غیرواقعی مسائل، به اعتمادآفرینی و نزدیکی نیروهای اپوزیسیون کمک نمی کند.
    از شما درخواست می شود که این اطلاع را در برنامه روز دوشنبه افق اعلام کنید.
    دبیرخانه شورای مرکزی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
    ٨ آوریل ٢٠١٢

    این متن در برنامه بعدی افق قرائت نشد و مسئله بگونه ای بیان گردید که گویا ما نسبت به عدم دعوت از سازمان معترض هستیم. در حالی که اعتراض ما نه به عدم دعوت، بلکه نسبت به طرح حضور پررنگ سازمان در کنفرانس بود.


    پیرامون دخالت دولت ها در تحولات سیاسی کشور بحث هائی در بین نیروهای اپوزیسیون جریان دارد. اخیرا آقای رضا پهلوی در مصاحبه‌ با یک شبکه تلویزیونی اسرائیلی مخالفت خود را با حمله نظامی به ایران اعلام کرده ولی از دولت اسرائیل خواسته است که به جای بمباران ایران به اپوزیسیون کمک کند. نظر سازمان در این مورد چیست؟

    مخالفت آقای رضا پهلوی با حمله نظامی به ایران، موضعی است مثبت و همسو با بخش اعظم نیروهای اپوزیسیون. اما درخواست کمک او از دولت اسرائیل به اپوزیسیون، اقدامی است ناپسند و مغایر با نگاه و سیاست اکثریت نیروهای اپوزیسیون. آقای رضا پهلوی نه نماینده اپوزیسیون است و نه بخش اعظم نیروهای اپوزیسیون چنین درخواستی از دولت های خارجی از جمله دولت اسرائیل دارند. او طبعا از جانب خودش می تواند چنین سخنانی بر زبان راند ولی نباید آن را به حساب اپوزیسیون ایران جا بزند.
    سازمان ما به عنوان یکی از نیروهای اپوزیسیون، مخالف سرسخت گرایشی است که می خواهد تحولات سیاسی در کشور با تکیه به دولت های خارجی رقم خورد. وارد کردن دولت های خارجی در معادلات سیاسی کشور، اعتماد در بین نیروهای سیاسی را می شکند، به روند دمکراتیک زیان می زند و می تواند پیآمدهای فاجعه بار برای کشور ما داشته باشد. ما با این گرایش که حامیانی در بین نیروهای سلطنت طلب و جمهوریخواه دارد، مرز داریم.
    تحولات سیاسی در طرد استبداد و استقرار دمکراسی در کشور ما اساسا باید با تکیه به جنبش های اجتماعی، نیروهای سیاسی و طبقات و گروه های اجتماعی داخل کشور صورت گیرد.


    اخیرا سیمور هرش در مقاله ای که روز ششم آوریل در نیویورکر منتشر شده، نوشته است که علیرغم آن که مجاهدین خلق در لیست گروه های تروریستی دولت آمریکا قرار دارند، اما در صحرای نوادا آموزش دیده و با همکاری موساد و استفاده از اطلاعات آمریکا در عملیات تروریستی در ایران مشارکت داشته اند. شما اطلاعی از آن دارید و نظر سازمان نسبت به مسائل مطروحه چیست؟

    ما اطلاع مشخصی در این مورد نداریم و نمی توانیم آن را تائید و یا تکذیب کنیم. در این مطلب سیمور هیرش به موضوع مهم دیگری هم اشاره کرده است. آنهم در مورد افشاگری سازمان مجاهدین در سال ۲۰۰۲ در رابطه با پروژه هسته ای رژیم ایران. سیمور هرش نوشته است محمد البرادعی که در آن زمان مدیرعامل سازمان انرژی اتمی بود، "بعدها به او اطلاع داده بودند که موساد منبع تامین این اطلاعات بوده است".
    سازمان مجاهدین از سال ٢٠٠١ و بعداز خلع سلاح شدن پایگاه اشرف، مدعی است که عملیات نظامی را کنار گذاشته  و در سال های گذشته نیروی خود را برای خارج کردن نام خود از لیست گروه های تروریستی متمرکز کرده است.
    اما نوشته سیمور هیرش حاکی از آن است که:
    ـ بین سازمان مجاهدین و موساد رابطه نزدیکی وجود دارد و موساد اطلاعات و اسناد مربوط به پروژه هسته ای ایران را در اختیار مجاهدین می گذارد تا از کانال آن ها انتشار پیدا کند. مجاهدین هم پذیرای چنین اقدامی هستند.
    ـ همکاری نزدیکی بین سازمان مجاهدین و پنتاگون وجود دارد و پنتاگون هم برای پیشبرد برنامه هایش در ایران از مجاهدین بهره می گیرد و مجاهدین هم تن به برنامه های پنتاگون می دهند.
    ـ مجاهدین عملیات نظامی در داخل کشور را رها نکرده اند.
    ـ مجاهدین با همکاری موساد در عملیات تروریستی در داخل کشور مشارکت دارند.
    افشاگری سیمور هیرش، ادعای سازمان مجاهدین مبنی بر کنار گذاشتن عملیات نظامی در داخل کشور را زیر سئوال برده و مسائل جدیدی که در بالا به آن اشاره شد، به میان آورده است. سازمان مجاهدین لازم است رسما در مورد میزان اعتبار ادعاهای سیمور هیرش نظر دهد و صحت و سقم آن ها را مشخص کند.


    مذاکرات ایران و کشورهای ٥+١ در ترکیه در فضای مناسبی برگزار شد. سازمان چه ارزیابی و موضعی نسبت به این مذاکره دارد؟

    این بار برخلاف نوبت قبل، به گفته طرفین مذاکرات "سازنده" و "مثبت" بوده است. دبیر شورای‌عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی گفته است که با "پیشنهادهای سازنده" در این اجلاس شرکت کرده بود. علی‌اکبر صالحی، وزیر امورخارجه جمهوری اسلامی نیز پیش‌تر اعلام کرده بود که ایران خواهان گفت‌وگو و حل مسالمت‌آمیز مناقشه هسته‌ای است. اینکه "پیشنهادهای سازنده" ایران چه بوده‌اند، هنوز روشن نیست. اما به هر روی این پیشنهادها چنان بوده‌اند که زمینه‌های ادامه گفت‌وگوها را فراهم آورده‌اند.
    در فاصله حدود پانزده ماه از مذاکره قبلی در ترکیه، خطر حمله نظامی به ایران افزایش یافته و تحریم های بین المللی ابعاد بی سابقه ای پیدا کرده است. تحریم ها نفت و گاز و نظام بانکی را در برگرفته و بر اقتصاد کشور تاثیرات مخربی گذاشته است. این امر نگرانی جدی در میان مردم کشور ما و نیروهای صلح طلب در سطح جهان به وجود آورده است.
    این بار هیئت جمهوری اسلامی در مذاکرات از موضع طلبکارانه و تهاجمی فاصله گرفته و پذیرفته است که مذاکران حول مسائل معین تمرکز پیدا کند. تغییر رفتار جمهوری اسلامی در درجه اول به افزایش خطر حمله نطامی و تاثیرات فاجعه بار تحریم های بین المللی بر اقتصاد کشور بر می گردد.
    نشستن هیئت گروه شش کشور قدرتمند جهان و ایران پشت میز مذاکره، سخن گفتن از "گفتگوی سازنده" و تداوم مذاکرات، نشان از گشایش فضای جدید دارد. لازم است از آن استقبال کرد و امیدوار بود که بحران هسته ای از کانال گفتگو حل شود، خطر حمله نظامی منتفی گردد و به تحریم اقتصادی کشور ما پایان داده شود.
    حکومت ایران، اتحادیه اروپا و دولت اوباما نسبت به آغاز مذاکره و پیشرفت آن ابراز خرسندی کرده اند و تنها بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، از این که دور بعدی مذاکرات گروه ١+٥ با ایران به بیش از یک ماه دیگر موکول شده، ابراز ناخرسندی کرده و گفته است: "نخستین احساس من اینست که به ایرانی‌ها هدیه داده‌اند، چرا که بدین ترتیب ایران پنج هفته ی دیگر وقت به دست آورده تا غنی‌سازی اورانیوم را بدون هیچ محدودیتی ادامه دهد". دانی آیالون، معاون نخست وزیر اسرائیل هم گفته است که "نباید در دام فضای مثبت مذاکرات افتاد."

    برای تماس و طرح سئوالات
    آدرس ایمیل:
    goftgou@fadai.org

    -------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=12146

    گزارش رادیو بی بی سی درباره فرقه مجاهدین خلق: وقتی تروریست ها به چشم قهرمانان حقوق بشر و دموکراسی دیده می شوند!

    .

    ... "اون بنت جونز" ، خبرنگار کهنه کار رادیو بی بی سی در گزارشی ابعاد مهمی از به وضعیت فرقه مجاهدین خلق، تغییرات پی در پی ایدئولوژیک آن و وضعیت فرقه ای این گروهک فاش ساخت. گزارش با طرح این سوال شروع می شود که "چگونه می توان کاری کرد تا گروهی را که دولت امریکا به عنوان یک فرقه معرفی کرده و رسما به عنوان یک سازمان تروریستی خارجی می شناسد، نمایندگان کنگره و پارلمان همین کشور به چشم قهرمانان حقوق بشر و دموکراسی سکولار ببینند؟" به گفته جونز این مسئله حتی تواناترین مسئولان روابط عمومی را هم به چالش می کشد. وی با اشاره به تلاش هایی که در خصوئص ارائه دیدگاه های مثبت در خصوص مجاهدین خلق صورت می گیرد عنوان می کند ...

    انجمن عدالت، تهران، هفدهم آوریل 2012
    http://edalatjusticesociety.com/pages/?id=3052

    لینک به متن گزارش بی بی سی (و گزارش رادیویی)
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=12126

    "اون بنت جونز" ، خبرنگار کهنه کار رادیو بی بی سی در گزارشی ابعاد مهمی از به وضعیت فرقه مجاهدین خلق، تغییرات پی در پی ایدئولوژیک آن و وضعیت فرقه ای این گروهک فاش ساخت.

    گزارش با طرح این سوال شروع می شود که "چگونه می توان کاری کرد تا گروهی را که دولت امریکا به عنوان یک فرقه معرفی کرده و رسما به عنوان یک سازمان تروریستی خارجی می شناسد، نمایندگان کنگره و پارلمان همین کشور به چشم قهرمانان حقوق بشر و دموکراسی سکولار ببینند؟"

    به گفته جونز این مسئله حتی تواناترین مسئولان روابط عمومی را هم به چالش می کشد.

    وی با اشاره به تلاش هایی که در خصوئص ارائه دیدگاه های مثبت در خصوص مجاهدین خلق صورت می گیرد عنوان می کند" برداشت های کاملا متفاوت از مجاهدین خلق می تواند موضوع بسیار خوبی برای یک تحقیق در زمینه قدرت مدیریت تصویر باشد ، آنچه که انجامش نه به واسطه سلاح که توسط شیوه انتشار اطلاعات میسر است."

    جونز در ادامه به بی ثباتی ایدئولوژیک فرقه مجاهدین خلق می پردازد. بر اساس گزارش جونز مجاهدین خلق تاریخچه ای جالب از تغییر پذیری ایدئولوژیک و تاکتیکی دارد.

    در گزارش وی آمده است" از سال های 1970 تا کنون، نوع سخنرانی از اسلامگرایانه به سکولار ؛ از سوسیالیست به کاپیتالیست؛ از طرفدار انقلاب ایران به مخالف انقلاب ایران؛ از طرفداری صدام به طرفداری امریکا و از خشونتگرا به آرامشگرا تبدیل شده است."

    جونز در گزارش خود به مسلح بودن مجاهدین خلق در زمان اشغال عراق و سر و کله زدن سربازان آمریکایی با اعضای این گروهک پرداخته و عنوان می کند (مماشات با مجاهدین خلق) در حالی بود که این گروهک در فهرست گروه های تروریستی آمریکا قرار داشت.

    مناسبات اجتماعی داخل گروهک مجاهدین خلق که بر اساس آموزه های فرقه ای تنظیم شده است از دیگر موضوعات مورد توجه جونز است. وی با اشاره به بحث طلاق اجباری به عنوان نمونه ای از مناسبات اجتماعی مجاهدین خلق می گوید" برای مثال این سازمان از اعضا می خواست که از هم طلاق بگیرند. چرا؟ زیرا عشق تمرکز آنان را از مبارزه علیه ایران منحرف می کرد و مشکل این بود که اعضا فرزندانشان را نیز دوست داشتند.به همین دلیل رهبران سازمان از اعضا خواستند که فرزندانشان را به کشورهای خارجی نزد خانواده هایی در اروپا بفرستند که آنان را پرورش می دادند. گروه اینگونه توضیح می داد که اروپا امن تر خواهد بود.برخی والدین 20 سال یا حتی بیشتر است که فرزندانشان را ندیده اند."

    جونز با اشاره به پیچدگی ساختار فرقه ای مجاهدین خلق عنوان می کند که اعضای سابق به طور مدام به توصیف شرکت در جلسات عمومی و مداوم اعترافات درباره تخیلات جنسی خود می پردازند.

    جونز در گزارش خود به ابعاد دیگر ساختار فرقه ای مجاهدین خلق اشاره می کند که اعضاء به طور مدام مجبور به شرکت در جلسات عمومی و اعترافات درباره تخیلات جنسی خود بودند.

    وی در ادامه از هم صحبت شدن با سرهنگ آمریکایی سخن می گوید که به مدت 6 ماه در سال 2004 تماسی همه روزه با رهبران مجاهدین خلق داشته و اکنون یک ژنرال بازنشسته است و تبدیل به یک لابی فعال از جانب این سازمان شده است.

    جونز در ادامه به ادوارد ترمادو، عضو سابق مجاهدین خلق که اکنون در آلمان زندگی می کند، می پردازد.

    درباره وی می گوید:"چهره وی تا آنجا دارای زخم است که به ناقص الخلقه می ماند. رنگ چهره اش سبزه ، پوستش ترک خورده و برق افتاده و پیشانی اش مدام خیس از قطرات عرق است – اما وی در آن زمان 9 سال را بعنوان زندانی جنگ در عراق گذرانده است.او می گوید پس از گذشت سه سال درخواست ترک سازمان کرده ولی به او پاسخ داده اند که نمی تواند چنین کاری بکند. او 12 سال آنجا ماند.او

    اکنون ازدواج کرده و سه فرزند دارد. او می گوید : خانواده من اعتراض من است به سازمان مجاهدین خلق."

    جونز در گزارش خود تصریح می کند که داستان های زیاد دیگری نیز وجود دارد.فرزندانی که هرگزش والدینشان را بابت رهاکردنشان نبخشیده اند. فرزندانی که بخشیده اند و اکنون با شادی به والدینشان ملحق شده اند. مطلقینی که از سازمان بیرون آمده اند و می گویند هنوز عاشق همسرانشان هستند که همچنان در سازمان هستند.

    وی می افزاید:"در 25 سال سابقه گزارشگری ام، کم پیش نیامده که به من دروغ بگویند ولی آن هنگام که اعضای سابق به صورت متوالی از آنچه گفتند که بر سرشان آمده، اشک هایشان برای من واقعی بودند."

    به گفته جونز در ایالات متحده، عده ای از چهره های سیاسی در دفاع از مجاهدین خلق سخن گفته اند.بیش از 30 نام برجسته وجود دارد – افرادی همچون رودی جولیانی، شهردار سابق نیویورک، هاوارد دین که زمانی امیدوار بود رئیس جمهور دموکرات امریکا شود، یک استاندار بازنشسته و یک رئیس سابق اف بی آی.

    به گزارش وی"خیلی از اینها پول دریافت می کنند. آنگونه که عده ای به دریافت پول از مجاهدین خلق اعتراف کرده اند ؛ برای یک سخنرانی 10 دقیقه ای بیست هزار دلار.

    اعتراض به ساخت برنامه بی بی سی در خصوص فرقه مجاهدین خلق و پادگان اشرف / جریان از چه قرار است؟

    انجمن عدالت، تهران، هفدهم آوریل 2012
    http://edalatjusticesociety.com/pages/?id=2957

    لینک به متن گزارش بی بی سی (و گزارش رادیویی)
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=12126

    ژنرال دیوید فیلیپس، فرمانده تیپ 89 پلیس نظامی امریکا (2005-2004) و کلنل وز مارتین، مسئول ضد تروریستی تمام نیروهای متحد نظامی در عراق (2004-2003) از اقدام بی بی سی فارسی برای تهیه یک گزارش در خصوص وضعیت مجاهدین خلق و کمپ اشرف ابراز نگرانی کرده اند.

    این دو با ارسال نامه به ریس شبکه خبری بی بی سی مدعی شده اند در هفته های اخیر، تهیه کنندگان این گزارش در رادیو بی بی سی خواستار انجام مصاحبه درباره ساکنین کمپ اشرف و مسائل مربوطه شده اند. که با توجه به سوالات مطرح شده، اینگونه متوجه شدیم که در این گزارش روندی ناعادلانه با سمت و سوی سیاسی و اهداف از پیش تعیین شده در حال شکل گیری است.

    اما جریان چیست؟ چرا فرقه مجاهدین خلق از رسانه ای شدت تحولات داخل پادگان اشرف تا این اندازه هراس دارد؟ چرا کسانی چون ژنرال دیوید فیلیپس و کلنل وز مارتین از زبان رهبران فرقه مجاهدین خلق به حمایت از منافع این گروه می پردازند؟

    نخست اینکه رهبران فرقه بیش از هر کسی از تحولات داخل پادگان اشرف و نقض گسترده حقوق ساکنان این پادگان در نتیجه اعمال تشکیلات فرقه ای بر اعضاء آگاهند. آنها می دانند که هر چه اقدامات غیر انسانی و متناقض آنها در حق ساکنان پادگان اشرف رسانه ای شود بیشتر از همیشه اعتبارشان را از دست خواهند داد. اما آنچه بر نگرانی های انها می افزاید مستند و واقعی بودن این جنایات است.

    نهادهای و موسسات متعددی تا کنون در خصوص نقض گسترده حقوق بشر در پادگان اشرف هشدار داده اند. دیده بان حقوق بشر از جمله این نهادهاست. در گزارش دیده بان حقوق بشر که با عنوان "خروج ممنوع" در سال 2005 میلادی یعنی همان زمانی که دیوید فیلیپس آخرین روزهای فرماندهی تیپ 89 پلیس نظامی آمریکا را می گذراند، منتشر شد، به صراحت بر زندانی بودن ساکنان کمپ، عدم اجازه دیدار آنها با خانوده ها، شکنجه، حبس و حتی قتل نارضیان تاکید شده است.

    بدیهی است هر گونه انتشار گزارش جدید در خصوص وضعیت ساکنان پادگان اشرف می تواند با واقعیات جدیدی در خصوص جنایات هولناک رهبران این فرقه همراه باشد و این چیزی نیست که به مذاق آنها خوش بیاید. به همین دلیل به قول معروف از همین اکنون دست پیش گرفته که فردای انتشار گزارش پس نیفتند.

    در خصوص چرایی اعتراض دو مقام نظامی سابق آمریکایی به تهیه گزارش در دست ساخت بی بی سی فارسی نیز باید خاطر نشان ساخت که در سال های اخیر فرقه مجاهدین خلق با پرداخت پول های هنگفت به سخصیت های سیاسی و نظامی آمریکایی سعی در جلب حمایت آنها دارد. در این جریان برخی شخصیت های سیاسی چون ادرندال فرمندار ایالت پنسیلوانیا به صراحت اعتراف کرد در مقابل دریافت پول در جمه مجاهدین خلق حاضر شده و در حمایت از آنها سخنرانی کرده است.

    ادامه این روند به حدی در آمریکا بغرنج شد که وزارت خزانه داری آمریکا پرونده ای برای رسیدگی به موضوع دریافت رشوه شخصیت های سیاسی و نظامی آمریکا از فرقه مجاهدین خلق باز کرده و رسیدگی به آن را در دستور کار قرار داد. سخنان دیوید فیلیپس و وز مارتیم را باید در این راستا ارزیابی کرد. در حقیقت فرقه مجاهدین خلق که می داند در پس نام این فرقه هیچ اعتباری باقی نمانده است تلاش می کند تا با پرداخت پول های هنگفت از زبان دیگران منافعش را به پیش ببرد و از این طریق هوادار برای خود بخرد. اما به نظر نمی رسد که این سیاست نیز بتواند کمک چندانی به این فرقه در حال فروپاشی بکند.

    ------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=12096

    دنیای عجیب مجاهدین خلق

    .

    ... برنامه ای از سرویس جهانی رادیو بی بی سی – مجاهدین خلق یک گروه تروریستی هستند یا قربانیان تروریست ؟ آنها یک گروه خطرناک هستند یا یک گروه درمعرض خطر؟ این برنامه که به کوشش Owen Bennett تهیه شده است . او سعی میکند پاسخی بر این پرسشها به دست دهد , برای تهیه این گزارش ۵۳ دقیقه ای با تعدادی از جداشدگان از فرقه مجاهدین نیز گفتگوهایی انجام شده است این گزارش را میتوانید از لینک زیر بشنویید یا دانلود کنید ...

    رادیو بی بی سی، سرویس جهانی، یازدهم آوریل 2012
    کانون وبلاگ نویسان مستقل ایرانی
    http://www.cibloggers.com/?p=10747

    لینک به متن انگلیسی
    http://iran-interlink.org/index.php?mod=view&id=12095

    لینک جهت دانلود فایل صوتی

    http://www.4shared.com/mp3/vamWLrxf/MPSH0011212.html

    لینک به صفحه بی بی سی

    http://www.bbc.co.uk/iplayer/episode/p00q88z2/Your_
    World_The_Strange_World_of_the_Peoples_Mujahedin/


    -------------

    همچنین
    http://www.khodabandeh.org/

    ورود سازمان مجاهدین خلق به 'فاز نظامی' و پیامدهای آن

    (مسعود خدابنده، بی بی سی، ژوئن 2011)

    * * *

    VOA interviews Massoud Khodabandeh, Mojtaba Vahedin

    --------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11445

    آینده سازمان مجاهدین خلق پس از عراق

    .

    ... سازمان مجاهدین خلق (به عنوان یک سازمان و جمع و نه یک فرد یا یک رهبر) هنوز هم می تواند با خداحافظی جدی با گذشته و شروع فصلی نوین، اولین قدم ها را برای بازگرداندن اعتماد مردمی بردارد. عموم ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در خارج، خواهان حذف نیروهای دیگر نیستند. آنها عموما اشتباهات را می بخشند و گناه یکی را بر گردن دیگری نمی اندازند. این مردم مسلما هر یک قدم مجاهدین (به عنوان نیرویی که جرئت پرداخت بهای جلب اعتماد مردم را دارد) را با چندین قدم پاسخ خواهند داد. البته تاکید می کنم که بحث بنده صرفا در مورد "سازمان مجاهدین خلق" است و نه افراد مشخص. در زاویه دیدم هم به هیچ وجه نه جنبه قانونی و قضایی را مطرح کرده ام (که جای خود را دارد و دادگاهها بدان رسیدگی می کنند) و نه جنبه های تاریخی را ...

    مسعود خدابنده، ناظران می گویند، بی بی سی، سیزدهم ژانویه 2012
    http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/01/post-28.html

    (بی بی سی از انتشار نظرات متفاوت در مورد این موضوع استقبال می کند)

    * مسعود خدابنده عضو پیشین شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران است

    داستان اعضای سازمان مجاهدین خلق درعراق هنوز متحول است و تا به امروز هنوز یک نفر هم از "شهر اشرف" به "کمپ لیبرتی" منتقل نشده است؛ ولی خروج قریب الوقوع آنها از عراق قدمی رو به جلو برای بیش از سه هزار تنی که حداقل در هشت سال اخیر در بیابانهای عراق به انتظار نشسته اند. زندگی این افراد پس از خروج هر چه باشد مسلما بدتر از شرایط موجودشان نخواهد بود.

    اما چه آینده ای برای سازمان مجاهدین خلق به صفت سازمانی متصور است؟ پاسخ این سئوال مبهم است، ولی یک چیز مشخص است: پرونده ای در عراق بسته و پرونده ای جدید، احتمالا در اروپا، باز خواهد شد.

    هشتم ژوئن ۱۹۸۶، یعنی چند سالی پس از سی خرداد شصت و عزیمت یا فرار مسعود رجوی به پاریس، مجاهدین خلق (که من هم جزو آنها بودم) نه به اجبار، که بدلخواه و حتی تا حدودی به اصرار، خاک فرانسه را به قصد عراق در حال جنگ با ایران ترک کردیم. آن زمان ابوالحسن بنی صدر جزو اولین کسانی بود که در مورد پیامدهای این حرکت هشدار داد و از آن پس صف خود را از شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق جدا کرد. البته بسیاری دیگر نیز در آن زمان و یا کمی بعد از آن چنین کردند، از جمله دکتر قاسملو، خانبابا تهرانی، دکتر متین دفتری، برومند، ماسالی و...

    حرکت به سوی بغداد بعد ها از سوی سازمان "پرواز تاریخ ساز دوم" لقب گرفت. آقای رجوی قبل از "عزیمت" در پیام ویدئویی "تودیع" گفت که "می روم تا بر افرازم آتش ها در کوهستان ها"، و صریحا اعلام نمود که با توجه به انتقال مجاهدین خلق از غرب به "جوار خاک میهن"، از این پس هر گونه "خارجه نشینی" و ادعای "مبارزه از فرنگ" نامشروع است. وی به صراحت گفت که مشروعیت همه خارجه نشینان فقط و فقط به خاطر "مبارزه مسلحانه ای" است که مجاهدین پرچمدار آنند، والا که "یک نفس در خارج هم از روز اول حرام بوده". و "اگر نبود بخاطر مبارزه مسلحانه مجاهدین، باید شرف شهادت در تهران را به فرار از کشور ترجیح می دادند". هنوز هم نمی دانم چرا آن روز عراق با نام "جوار خاک میهن"، کشوری خارجی و یا "خارجه" محسوب نشد.

    به یاد می آورم اواخر ماه مه ۱۹۸۶ را که برنامه های "پرواز" ریخته شده است و من زودتر به بغداد رفته ام. چند هفته ای است برای آماده سازی ورود "برادر مسعود" و "خواهر مریم" در بغداد مستقر شده ایم تا روز هشتم ژوئن همراه تعدادی دیگر به پیشواز برویم. مسئولیت حفاظتی دارم و رابط مخابرات (سازمان اطلاعات عراق) هستم. برنامه به خوبی و خوشی انجام می شود و فرودگاه و عکس و فیلم و تبلیغات و حرکت قطار خودروها به سمت جنوب و مستقیما زیارت کربلا و نجف و بازگشت به ساختمان جلالزاده (میدان چهل دزد بغداد) و نشست جمعبندی و الی آخر. قبلا در پاریس هم کارم همین بوده و تازگی ندارد ولی اینجا یک فرق جدی با پاریس دارد. اینجا تا دندان مسلحیم.

    به یاد می آورم برای این که "مسلحانه و قهرآمیز" سرنگون کنیم، اولین نیازمان همانا محلی بود، قرارگاهی بود و پادگانی بود که بشود جمع شد، آموزش دید، برنامه ریخت، مسلح شد و بعد "تیغ به دست و قهر آمیز درید و درید تا طلوع سرنگونی". و بیاد می آورم سفارت عراق در فرانسه را که در همانجا بحث محل و پادگان را هم کرده بودیم. و به یاد می آورم آن روزی را که به همراه آقای محمود عطایی با ماشین لندکروز ارتشی چهار بار در گل گیر کردیم تا بتوانیم خود را به کتیبه وسط پادگان متروکه خالص برسانیم و سربازخانه اهدایی را از افسر عراقی تحویل بگیریم و نامش را بگذاریم "قرارگاه اشرف".

    بیاد می آورم چند روزی بعد از عملیات فروغ را که پس از چهار شبانه روز جنگیدن بدون خواب و خوراک و "دریدن" و "دریده شدن"، بالاخره یک نفر از هر چهار نفرمان زنده به قرارگاه برگشت. غالب کشته شدگان از فرط خستگی و کمبود خواب غش کرده بودند و زیر بمباران خوابشان برد تا "دریده" شوند. آن روز کسی از کسی سوال نمی کرد. کسی به چشم کسی نگاه نمی کرد. کسی سراغ کسی را نمی گرفت. کسی از زنده بودن خود خوشحال نبود. روزی بود که آب آشامیدنی مان هم بوی خون میداد با تلخ ترین مزه ها.

    ژنرال عراقی را بیاد می آورم که آن روز، با آن چهره زمخت آفتاب سوخته عربی اش، مخفیانه اشک ریخت. ژنرالی که چهار روز قبل تنها تقاضایش این بود که سازمان دست از این "دیوانگی نظامی" بردارد ولی "فرماندهی ارتش رهایی بخش" تصمیم خود را گرفته بود. همین ژنرال دو روز قبل هم التماس کرده بود که فرمان عقب نشینی بدهید و نگذارید بقیه نفرات کشته شوند ولی باز "فرماندهی ارتش رهایی بخش" تصمیم خود را گرفته بود...

    بگذریم و برگردیم سر اصل مطلب.

    برآوردی از وضعیت کنونی

    امروز کجا ایستاده ایم؟ آنطور که خانم رجوی در اطلاعیه هفته پیش مطلعمان کردند تتمه سازمان، امروز "با کوله های شخصی و وسائل آشپزخانه آماده انتقال به کمپ لیبرتی شده اند". افرادی اکثرا بیمار با متوسط سن قریب به پنجاه، به کمپی می روند که حتی نام آن فارسی یا عربی نیست.

    سه دهه بعد از آن "پرواز و آن پیام تودیع"، امروز منتظر نشسته ایم که ببینیم چه تعداد از این رزمندگان سابق و ساکنین امروز "شهر اشرف" که اکثرا زخم عملیات، زخم بی خانمانی و طلاق جمعی و جدایی فرزند، زخم چند دهه قطع رابطه با جهان بیرون را هم به همراه دارند، خواهند توانست خود را از این جهنم خود ساخته به نقطه ای امن برسانند. "خود ساخته" هم که می گویم قصد آزار ندارم. می خواهم واقعیات دیده شود تا از چاله به چاه نیفتیم. از این بابت می گویم که فراموش نشود آقایان و خانم هایی که اکنون در کشور"عراق بدون صدام" هستند ده سال است همه توان تبلیغاتی، مالی، سیاسی و امنیتی خود را به کار برده اند که در این کشور بمانند و تا همین دیروز به در و دیوار نوشته بودند "چو اشرف نباشد تن من مباد" و اعلام می کردند که "اشرف بایستد، جهان خواهد ایستاد" و تهدید می کردند که "همینجا می مانیم و می میریم".

    راستی این همه اصرار برای ماندن در عراق برای چه بود؟ با چه استراتژی یا تاکتیکی؟ به چه امیدی؟ پاسخ این سئوال را شاید بشود در جای دیگری جستجو کرد. دلیل این اصرار روشن نمی شود مگر این که دلیل و اشتیاق اولیه برای رفتن به عراق مشخص شود.

    چرا مجاهدین به عراق رفتند؟

    آقای رجوی بارها توضیح داده است که "راه دیگری نبود و اگر نمی رفتیم از بین رفته بودیم". او اگر چه دقیق ولی صرفا در چهارچوب تفکر و چارچوب اعتقادی و اهداف مورد نظر خود سخن گفته است؛ چرا که خیلی ها آن زمان همین حرکت را نوعی "خیانت" خوانده بودند. براستی چرا مجاهدین آن روز فکر می کردند که راه دیگری ندارند و "راه حل" های دیگران را نمی دیدند؟ واضح است. چون برای "مجاهد خلق" آن زمان هیچ تفکری خارج از آن چارچوب مشروعیت نداشت. چون ایدئولوژی، استراتژی و تاکتیک سازمان بر بنیان "برافروختن آتش در کوهستان ها" استوار بود.

    شما اگر بدنبال ساخت و ساز باشید نهایتا سر از مصالح فروشی در می آورید. اگر معتقد به روشنگری و ارتقاء دانش و بینش نسل های بعد باشید لاجرم سر و کارتان به فروشگاههای لوازم التحریر و این روزها فروشگاههای کامپیوتر خواهد افتاد. اگر دنبال قیام باشید و برانگیختن مردم، سر از کارخانه و مسجد و اتحادیه ها و شوراهای محلی در می آورید و اگر بنیاد تفکر و ریشه اعتقادی تان "مبارزه مسلحانه و سرنگونی قهر آمیز" باشد، لاجرم بدنبال تفنگ و باروت هستید.

    و البته این طرز تفکر مثل جن از بسم الله "لیبرالیسم" و "دموکراسی" وحشت دارد و فرار می کند. پاریس جای بقا و رشد این تفکر نیست. و این طرز تفکر الزامات دیگری هم دارد. بی اعتمادی مطلق به "دیگران"، مبارزه با هر آنکس که صد در صد با ما نیست، قهرمان پروری بر اساس قدرت بدنی، قدرت تحمل فشار، اجر و ارزش نهادن به صرف شکنجه شدن به هر دلیلی، و بعد سختی کشیدن، گرسنگی کشیدن، تحمل سرما و گرمای طاقت فرسا به هر دلیلی و حتی تولید سختی مصنوعی برای خود و اطرافیان، کم خوردن، کم خوابیدن، طلاق دادن همسر و جدا شدن از فرزند، قطع رابطه عاطفی با همه، تنفر از زندگی راحت و ... ما از شلاق زدن همدیگر در خوابگاه های دانشجویی شروع کردیم و به اینجا رسیدیم.

    ما به عراق و یا به قول آقای رجوی به "جوار خاک میهن" رفتیم چون امکان عمیلات مرزی و ارسال تیم شهری و خمپاره زنی از پاریس نبود؛ رفتیم چون باقی راه های "سرنگونی قهر آمیز" را هم امتحان کرده بودیم. "سی خرداد شصت" را و "استراتژی جنگ شهری از طریق خطوط تلفن فرانسه" را و "خط هفت هفتم و زدن سر انگشتان رژیم" را و "خط پاسدارکشی حداکثر" را با خون هزاران بی گناه از همه طرفها آزموده بودیم و نتیجه نداده بود.

    آقای بنی صدر آن روز گفت: "آقا به عراق نرو و در کنار دشمن منشین". شاید آن روز آقای بنی صدر باید می گفت "آقا این عقیده به سرنگونی مسلحانه را کمی پایین تر از آیه قرآن قرار بده، شاید راه حل های دیگر را هم ببینی".

    مختصات سازمان مجاهدینی که به اروپا باز می گردد

    عراق زمان صدام تنها دولتی است که از بدو تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران تا کنون از این گروه رسما پشتیبانی کرده است. این حکومت سال ها پیش سرنگون شد و سپس آمریکایی ها سازمان را خلع سلاح کردند.

    امروز تنها راه پیش روی اعضای باقی مانده این سازمان که کمی بیش از سه هزار نفر هستند، رفتن به کشورهای غربی است. اما آینده "سازمان مجاهدین خلق ایران" مبهم است. مجاهدین خلق با چه هویتی؟ با چه پشتوانه ای؟ در چه وضعیت فیزیکی و روحی و بالاخره بدنبال چه؟ استراتژی سرنگونی مسلحانه قهر آمیز یا رد مبارزه مسلحانه؟ فاز سیاسی یا فاز نظامی؟ انقلاب های ایدئولوژیک چه می شوند؟ طلاق های جمعی ادامه می یابد یا تعطیل می شود؟ جامعه بی طبقه توحیدی و نظریه های دیگر کجا جا می گیرند؟ آرم خونین رنگ سازمان که توانسته همزمان تفنگ، داس، سندان و آیه قرآن را یکجا به نمایش بگذارد در کجا خواهد نشست؟ جواب خانواده ها را چه کسی خواهد داد؟

    آیا می توان آرم سازمان مجاهدین خلق ایران را از"کمپ اشرف" آورد و بر پشت بام ساختمان مرکزی "کمپ اور سواواز" پاریس نصب کرد؟ یونیفورم ها چه می شود؟ کار شورای رهبری با آن تفاصیلی که در مورد انتخابشان گفته شده و اکنون پا به سن گذاشته اند و کار سرتیم هایی که تخصصشان فرماندهی تانک و نفربر یا تخریب بوده چه خواهد شد؟ آموزش دیده های امنیت و اطلاعات حکومت صدام به چه کاری گمارده خواهند شد؟ رابطین "هواداران" و "ایرانیان خارج از کشور" پس از بیست و اندی سال غیبت از حرکت سریع تکاملی در اروپا چگونه مواضع خود را تشریح خواهند کرد؟

    اینها سوالاتی هستند که احتمالا با صدور یک پیام، پاسخ نخواهند گرفت. اینجا دیگر "اشرف" نیست و دروازه ای ندارد که قفل شود. با تیرکمان و فلاخن هم نمی شود مردم را دور نگه داشت. اینجا اروپاست و درب های اور توانایی قطع ارتباط مطلق "رزمنده مجاهد" با "جامعه فاسد و بورژوایی غرب" یا پدر، مادر، فرزند، همسر و... را نخواهند داشت.

    روابط بین المللی سازمان هم دستخوش تغییر است. سازمان مجاهدینی که به اروپا بر می گردد دیگر "عنصر" مجاهد خلقی نیست که نفس تمامی اپوزیسیون از آتش سلاح او مشروعیت می گیرند. پس در این وضعیت برگ برنده مجاهدین کجاست؟

    امکانات و محدویت های غرب در استفاده از "سازمان مجاهدین خلق" در صحنه بین المللی

    سازمان مجاهدین مدعی است که غرب می تواند در مقابله با ایران روی آن حساب کند ولی واقعیت این است که با تعریف فعلی، اروپا علاقه ای به حضور مجاهدین خلق در خاکش ندارد. مجاهدین در حالت فعلی در محافل سیاسی غرب لشکری شکست خورده تلقی می شوند با سابقه ای اسفناک، بی خانمان، جان و مال باخته و در نتیجه ترسناک، غیر مترقبه و خطرناک و تا حدودی هم غیر قابل بازیافت.

    امروز رودررویی غرب با ایران مشخصا بر سه محور استوار است. آمریکا ایران را متهم می کند که "ناقض حقوق بشر" است، از "تروریسم" حمایت می کند و به دنبال "بمب هسته ای" است. به بیان دیگر غرب از ایران می خواهد که از فعالیت سیاسی اجتماعی "فعالان متمایل به غرب" جلوگیری نکند، حضور اسرائیل را در منطقه به رسمیت بشناسد و غنی سازی اورانیوم را متوقف کند. ایران هم در مقابل می گوید که "دخالت در مسائل داخلی کشورها ممنوع!" حماس برگزیده مردم فلسطین و حزب الله برگزیده مردم لبنان است. غنی سازی اورانیوم هم جزو اختیارات قانونی امضا کنندگان پیمان منع گسترش سلاح هسته ای است.

    حال ببینیم در این سه بحث، مجاهدین خلق چه نقشی می توانند ایفا کنند؟

    در بحث حقوق بشر- با توجه به گزارشات مکرر مراکز آمریکایی مانند مرکز تحقیقاتی رند، دیدبان حقوق بشر و گزارشات متعدد اف بی آی و وزارت امور خارجه آمریکا، نه تنها نمی توان از سازمان مجاهدین در این بحث استفاده کرد، بلکه حتی باید از نزدیک شدن آنها به این بحث فعالانه جلوگیری کرد، چرا که این کار می تواند "کارت حقوق بشر" را از دست غرب خارج کند، و آن را مستقیما در دست حکومت ایران بگذارد. یاد آوری می کنم که سازمان مجاهدین خلق توسط روسیه یا چین به نقض حقوق بشر متهم و محکوم نشده اند. تمامی این منابع و شواهد و مدارکشان غربی و اکثرا آمریکایی هستند.

    در بحث تروریسم - اینکه مجاهدین در سالهای اخیر ترور کرده اند یا نه و اینکه در لیست ممنوعه این کشور یا آن کشور باشند یا نباشند، سابقه این سازمان را پاک نمی کند و بنابراین سازمان مجاهدین خلق جایی برای عرض اندام در محکومیت "حمایت ایران از تروریسم" ندارد و فقط برگ برنده ای است در دست حکومت ایران و برعلیه "معیارهای دوگانه غرب".

    در بحث اتمی - این تنها جایی است که در سال های اخیر امکان ایفای نقش سازمان البته بدون آرم و نام و تحت نام های تولید شده دیگر وجود داشته است. کنفرانس های مطبوعاتی گاه بگاه در واشنگتن و لندن و بروکسل و حضور تبلیغاتی در سالن های جنبی پارلمان ها در سالهای اخیر را به یاد داریم. ولی این نقش هم اکنون تا حدی کمرنگ شده و شاهدیم که در رویارویی های جدیدتر، مطالب و اطلاعات مستقیم به آژانس بین المللی انرژی اتمی تحویل می شود و بدین ترتیب اطلاعیه و کنفرانس مطبوعاتی هم غیر ضروری شده است.

    ولی خارج از این سه بحث، بخصوص در سالهای اخیر یک نقش دیگر هم بوده که اساسا نه از طریق دولت ها که بیشتر از طریق لابی هایی برنامه ریزی شده است که خواستگاهشان الزاما خواستگاه دولت ای غربی نیست، و آن استفاده از مجاهدین خلق به عنوان خنثی کننده هر تلاشی است که بخواهد احتمال جنگ با ایران را کم و یا احتمال مذاکره با این حکومت را بیشتر کند.

    استفاده از مجاهدین خلق بعنوان ابزاری برای ترویج کینه و شعله ور نگه داشتن خصومت

    آقای احمدی نژاد وقتی صحبت از "نفی هولوکست" یا "بازبینی هولوکست" می کند، از سر بی اطلاعی تاریخی یا به قصد مطرح کردن بحثی تئوریک در دانشگاه ها نیست. این حرف پیام دارد. می خواهد مبادا روزی کسی بخواهد با اسرائیل سر میز مذاکره بنشیند.

    با همین استدلال وقتی راس لهتینن (رئیس هیئت روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا) می گوید که برای مقابله با ایران مجاهدین خلق را از فهرست سازمان های تروریستی خارج کنیم تا بتوانیم مستقیما به آنها کمک مالی و پشتیبانی سیاسی برسانیم به این دلیل نیست که او نمی داند که مجاهدین خلق چه کسانی هستند و چه سابقه ای دارند؛ بلکه می خواهد به حاکمان ایران بگوید آنقدر از همه شما متنفرم که دشمنان شما را تشویق می کنم، حتی کسانی را که خودشان به کشتن هزاران تن از شما چه در مرزها و چه در خیابانهای شهرهایتان اذعان دارند و به آن افتخار هم می کنند.

    همانطور که آقای احمدی نژاد دقت نمی کند که هولوکست صرفا به حکومت اسرائیل خلاصه نمی شود، خانم لهتینن هم توجه نمی کند که مشکل این گروه صرفا با حکومت ایران نیست و قربانیان ایرانی، عراقی، اروپایی و حتی خانواده ها و باقی ماندگان کشته شدگان آمریکایی را هم متاثر کرده است.

    نگاه غالب ایرانیان به سازمان مجاهدین خلق

    با توجه به سابقه سازمان مجاهدین خلق در متهم کردن سازمانها و شخصیت های مخالف خود در داخل و خارج از ایران و متهم بودن خود این سازمان به "جنگیدن در کنار صدام"، " نقض حقوق بشر" و "تروریسم کور" (اتهاماتی که سازمان مجاهدین خلق همه را رد می کند)، به نظر می رسد که بخش بزرگی از نسل جوان در داخل ایران نظر مثبتی نسبت به این سازمان نداشته باشند.

    در خارج از کشور نیز به استناد رابطه دیگر نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی می توان برآورد کرد که بجز تعداد محدودی وابستگان قدیمی به شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق، بقیه نیروهای مخالف جمهوری اسلامی از راست ترین تا چپ ترین این طیف عملا نه تنها علاقه ای به نزدیکی به سازمان ندارند که در بسیاری از مواقع مخالفت صریح و روشن خود را با روش های مورد استفاده مجاهدین خلق ابراز کرده اند.

    چاره چیست؟

    به نظر می رسد که سازمان مجاهدین خلق اکنون بر سر دوراهی ای قرار گرفته که انتخاب هر راه، تبعات غیر قابل بازگشت خود را خواهد داشت. دوراهی بقا بر روند قبلی و خلق و خوی جهان سابق و یا تغییر جدی و کیفی به طرف واقعیات جدید و جهان امروز.

    راه حل اول: اصرار بر روند گذشته

    اگر سازمان بر انتخاب قبلی خود و روندی که تا کنون دنبال کرده است اصرار داشته باشد تبعات آن تقریبا روشن است و می توان بسیاری از حرکت های ماهها و حتی سالهای آینده را پیش بینی کرد. در چنین شقی حضور آقای رجوی در اروپا درست مثل زمانی که ایشان از ایران به پاریس آمدند الزامات خاص خودش را خواهد داشت. پیش بینی بنده این است که ما شاهد دو خط موازی شاخص که قبلا هم در حرکت سازمان در غرب دیده ایم خواهیم بود.

    اول: حملات خشونت آمیزتر و گسترده تر به دفاتر و منافع و سفارتخانه های جمهوری اسلامی در کشورهای غربی (و احتمالا و در صورت لزوم منافع عراق، سوریه و لبنان). شیشه شکستن، پرتاب تخم مرغ به مقامات دولتی و دیپلمات ها در خیابانها در کنار بست نشستن های تبلیغاتی معمول و تظاهرات بیشتر با مدعوینی که در سالهای اخیر دیده ایم والبته همه اینها با انگیزه و خط "باز کردن جای از دست رفته در غرب" و بقول آقای رجوی "خارج کردن رقبا" از صحنه. این حرکتی است با شاخص های "حذفی" مجاهدین خلق سی سال قبل که امروز نه تنها الزاما به ضرر جمهوری اسلامی تمام نخواهد شد که با توجه به تجاربی که حکومت در این سالها بدست آورده است، احتمالا به نحوی موثر از آن بهره برداری می کند و با تمسک به آن دولت های اروپایی را تحت فشار می گذارد.

    دوم: استفاده از رسانه های نوشتاری و گفتاری و فعال کردن دستگاه اطلاعاتی ای که در ماههای اخیر تا حدودی ساکت تر عمل کرده، برای تبلیغ علیه هر کس که بخواهد برعلیه مجاهدین و بخصوص رهبری آن سخن بگوید یا عمل کند. تفاوت این بار با گذشته البته "تعلیم دیدگی عنصر مجاهد خلق در دستگاه صدام" و خلق و خوی ناشی از گذراندن دورانی طولانی از زندگی قرارگاهی است که می تواند بر شدت عمل بیفزاید. البته در چنین سناریویی، حضور احتمالا خشن سازمان در میان جوامع ایرانیان خارج از کشور می تواند زنگ خطری جدی برای دستگاه های امنیتی کشورهای اروپایی باشد.

    راه حل دوم: تغییرات بنیادی و به روز کردن سازمان

    سازمان مجاهدین خلق در صورت ورود به اروپا از نقاط قوتی هم برخوردار خواهد بود که در گذشته نه تنها از آنها در مسیر همگامی با نیروهای اپوزیسیون بر علیه حکومت جمهوری اسلامی ایران استفاده نکرده، بلکه در موارد متعددی خواسته یا ناخواسته همین نقاط قوت را علیه همین اپوزیسیون بکار گرفته است. یکی از نقاط قوت مجاهدینی که از اردوگاه اشرف به اروپا می آیند، تعداد آنها و نقطه قوت دیگر انگیزه مبارزاتی آنهاست.

    سازمان مجاهدین خلق (به عنوان یک سازمان و جمع و نه یک فرد یا یک رهبر) هنوز هم می تواند با خداحافظی جدی با گذشته و شروع فصلی نوین، اولین قدم ها را برای بازگرداندن اعتماد مردمی بردارد. عموم ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در خارج، خواهان حذف نیروهای دیگر نیستند. آنها عموما اشتباهات را می بخشند و گناه یکی را بر گردن دیگری نمی اندازند. این مردم مسلما هر یک قدم مجاهدین (به عنوان نیرویی که جرئت پرداخت بهای جلب اعتماد مردم را دارد) را با چندین قدم پاسخ خواهند داد. البته تاکید می کنم که بحث بنده صرفا در مورد "سازمان مجاهدین خلق" است و نه افراد مشخص. در زاویه دیدم هم به هیچ وجه نه جنبه قانونی و قضایی را مطرح کرده ام (که جای خود را دارد و دادگاهها بدان رسیدگی می کنند) و نه جنبه های تاریخی را باز بینی کرده ام.

    سازمان مجاهدین برای این پوسته شکنی که احتمالا تنها راه تضمین بقایش پس از عراق و در شرایط جدید غرب است، نیاز به تغییرات بنیادی سریع دارد و فقط آنگاه است که اساسا امکان بررسی قدم های بعدی، حرکت به سوی مردم و بده بستان با نیروهای مردمی دیگر را خواهد داشت. درچنین شرایطی می توان به تغییر دیدگاه نیروهای بین المللی و امکان همکاری غرب با این سازمان هم امیدوارتر بود. البته مجاهدین خلق برای این کار بسیار خطیر زمان زیادی ندارند.

    در این طریق، مجاهدین خلق قبل از هر چیز باید به سیستم بسته و شدیدا کهنه رهبری مادام العمر و ریاست جمهوری ای که هجده سال پیش در "بهارستان" بغداد اعلام شده خاتمه دهند. من نه تنها این را به نفع اعضای مجاهد خلق که به یقین به نفع خود خانم و آقای رجوی هم می دانم. یقین دارم که بهترین کاری که آقا و خانم رجوی امروز می توانند برای ایران، سازمان مجاهدین و خودشان بکنند اعلام کناره گیری است.

    مبرم ترین وظیفه کنونی مجاهدین خلقی که با آزادی از محدودیت های بیابانهای عراق به محیط باز اروپا می رسند از یک طرف جدا کردن اعتقادات شخصی از زندگی اجتماعیشان است (که ارتباط با خانواده، ازدواج، به روز شدن، آموزش اولیه زبان و جذب شدن در جامعه را هم شامل می شود) و از طرف دیگرجدا کردن خود و آینده سازمان از گذشته نه چندان درخشان گروه تحت رهبری آقای رجوی و همسرشان. این راه می تواند در کمترین فرصت زمانی با برگزاری انتخابات آزاد و با نظارت ناظرینی منتخب از میان طیف گروه های اپوزیسیون ایرانی در پاریس آغاز شود.

    ***
    بی بی سی از انتشار نظرات متفاوت در مورد این موضوع استقبال می کند
    http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/01/post-28.html

    --------


    Daniel Zucker, Maryam Rajavi and ALi Safavi

    Home

     

     

     

     


    Date: 2013-01-06
    (C) 2006