شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • ماجرای دیدار مادر زخم‌خورده از منافقین با احمد شهید/ منافقین گفتند ثریا سرت را می‌بریم!

    ماجرای دیدار مادر زخم‌ خورده از منافقین با احمد شهید/ منافقین گفتند ثریا سرت را می‌بریم!

    .

    ... خانم عبدالهی سفری با هیات ایرانی به ژنو داشتید دلیل این سفر چه بود؟ بله مسافرت خوبی بود در واقع موفق شدیم با چند نفر از اعضا و نمایندگان سازمان ملل ملاقات کنیم خوشبختانه مسافرت به نحوی پیش رفت تا وقتهایی که درخواست کرده بودیم مورد قبول واقع شود. ما در حقیقت می‌خواستیم صدایمان را به گوش سازمانهای حقوق بشری برسانیم. مشکلاتمان را بگوییم و اینکه چگونه فرزندانمان در دستان منافقین اسیر شده‌اند که حتی موفق نشدیم آنها را یکبار ببینیم. مشکلات خود را در 4 سالی که کنار کمپ اشرف زندگی کردیم را به مسئولان و اعضا سازمان ملل گفتیم، وقتی نمایندگان سازمان ملل گزارش ما را شنیدند همگی از میزان ظلم گروهک منافقین تعجب کردند, همان افرادی که با اعضا منافقین در ژنو جلسه‌های متوالی می‌گذاشتند.می‌دانستند ما سیاسی نیستیم اما باز توهین می‌کردند ...

    خبرگزاری مهر، تهران، بیست و یکم مارس 2013
    http://www.mehrnews.com/detail/News/2020152

    ثریا عبدالهی یکی از مادرانی که فرزندش به مدت 15 سال در دست منافقین اسیر شده برای رساندن صدای خود به گوش سازمانهای مدعی حقوق بشر به همراه تیم ایرانی، عازم مقر سازمان ملل در شهر ژنو شده و می گوید: با هیات ایرانی به ژنو رفتم پس از دیداری که با احمد شهید داشتم منافقین به من حمله کردند و با تهدید گفتند ثریا سرت را می‌بریم.

    به گزارش خبرنگار مهر، ثریا عبدالهی یکی از مادران ایرانی است که فرزندش 15 سال قبل پس از سفری به ترکیه به عضویت گروهک منافقین درآمد. اما او پس از آن هیچگاه موفق نشد تنها پسرش را ببیند. او برای دیدن فرزندش 4 سال در کنار قرارگاه اشرف زندگی کرد تا خبری از فرزندش بگیرد اما نه تنها موفق نشد بلکه بدرفتاری و توهین و خشونت منافقین به گفته خودش باعث شد با نا امیدی تمام به کشورش ایران بازگردد.

    عبدالهی اخیرا سفری را با هیات ایرانی به ژنو داشت تا صدای خود را به گوش احمد شهید و سازمانهای مدعی حقوق بشر برساند او در این سفر پرده از جنایتها و بدرفتاری‌های منافقین برداشت. عبدالهی مدعی ست فردی سیاسی نیست و برای تمام سخنان خود مدرک و دلیل دارد. تنها علت حضورش در ژنو و دیدار با احمد شهید را رساندن صدای درد و رنج خود و ستمهای روا شده به او توسط منافقین به گوش سازمانهای مدعی حقوق بشر می‌داند البته عبدالهی در این سفر با اردشیر امیر ارجمند مشاور میر حسین موسوی نیز دیداری داشته که مشروح سخنان او در مصاحبه با خبرنگار مهر، به شرح ذیل است.

    ظلم گروهک منافقین به قدری بود که اعضای سازمان ملل با شنیدنش تعجب می‌کردند

    مهر: خانم عبدالهی سفری با هیات ایرانی به ژنو داشتید دلیل این سفر چه بود؟

    بله مسافرت خوبی بود در واقع موفق شدیم با چند نفر از اعضا و نمایندگان سازمان ملل ملاقات کنیم خوشبختانه مسافرت به نحوی پیش رفت تا وقتهایی که درخواست کرده بودیم مورد قبول واقع شود. ما در حقیقت می‌خواستیم صدایمان را به گوش سازمانهای حقوق بشری برسانیم. مشکلاتمان را بگوییم و اینکه چگونه فرزندانمان در دستان منافقین اسیر شده‌اند که حتی موفق نشدیم آنها را یکبار ببینیم. مشکلات خود را در 4 سالی که کنار کمپ اشرف زندگی کردیم را به مسئولان و اعضا سازمان ملل گفتیم، وقتی نمایندگان سازمان ملل گزارش ما را شنیدند همگی از میزان ظلم گروهک منافقین تعجب کردند, همان افرادی که با اعضا منافقین در ژنو جلسه‌های متوالی می‌گذاشتند.

    می‌دانستند ما سیاسی نیستیم اما باز توهین می‌کردند

    * آیا اعضا منافقین هم در ژنو حضور داشتند ؟ نحوه حضورشان چگونه بود؟

    بله از سران منافقین در لابی سازمان ملل بودند. برخورد بسیار بدی داشتند ما می‌دانستیم برخورد آنها یک نوع فیلم و نمایش است، می‌خواستند ما را عصبانی کنند، متاسفانه ما تجربه اینچنینی نداشتیم نمی‌دانستیم باید چگونه رفتار کنیم. ولی با اینحال تنها کاری که انجام دادیم این بود که سکوت کنیم. هیچ جوابی به آنها ندادیم تا بتوانیم بیشتر بمانیم برای اینکه بیشتر صحبت کنیم تا واقعیت‌ها را از وضعیت فرزندانمان که گرفتار گروهک منافقین بودند را به اطلاع جهانیان برسانیم.

    تصویر آرشیوی: ثریا عبداللهی در مقابل درب پادگان اشرف در حال درخواست از منافقین برای دیدار با فرزندش

    آنجا حتی کسانی بودند که از نظرسیاسی مخالف جمهوری اسلامی بودند، آنها نیز با ما برخورد بدی می‌کردند در حالی که همه آنها می‌دانستند ما سیاسی نیستیم. به وضوح می‌گفتیم ما بحث سیاسی نداریم ولی همچنان توهین می‌کردند. ما حدودا 3هزار خانواده هستیم که می‌خواهیم فرزندانمان را که در دست فرقه رجوی اسیر است را آزاد کنیم.

    به امیر ارجمند گفتم شما با گروهک منافقین ارتباط برقرار کردید

    * این گروهها که می‌گویید چه کسانی بودند آیا حرف سیاسی می‌زدید که با شما برخورد می‌شد؟

    ببینید ما سیاسی نیستیم، کاری هم با سیاست نداریم اما در یکی از پنل‌هایی که برگزار شده بود آقای امیر ارجمند هم حضور داشت، خوب ما در اکثر پنل‌ها حضور پیدا می‌کردیم آنجا در مورد نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی صحبت داشتند ما هم بعضی وقتها در مورد خودمان صحبت می‌کردیم. مثلا در اکثر این پنل‌ها می‌گفتیم شما که در مورد نقض حقوق بشر در ایران صحبت می‌کنید. ما هم ایرانی هستیم خانواده‎‌هایمان ایرانی است چرا در مقابل ما سکوت می‌کنید.

    در یکی از این پنل‌ها به آقای امیر ارجمند گفتم شما که مخالف جمهوری اسلامی هستید با گروهک منافقین ارتباط برقرار می‌کنید آیا می‌دانید همه اینها باعث می‌شود در داخل علیه شما کینه‌ای شکل بگیرد. البته عرض کردم من بحث سیاسی نمی‌کنم همین ظاهر ماجرا را که می‌دیدیم اینها می‌روند کنار منافقین و با آنها صحبت می‌کنند از لحاظ روحی برایمان سخت بود. همانجا در یکی از پنل‌ها به امیر ارجمند گفتم شما به ظاهر دارید از ملت ایران دفاع می‌کنید چون ما هم جزو همین ملتیم که در آن لحظه آقای آتابای رفت از آقای امیر ارجمند سوال کرد وگفت برادر شما در گروهک منافقین است، لذا بر همین اساس درخواست کردیم و به او گفتیم بچه‌هامون را می‌خواهیم که امیر ارجمند با عصبانیت گفت به من تهمت زدند و برادر من با این سازمان ارتباطی ندارد.

    البته من آقای ارجمند را زیاد نمی‌شناسم فقط بحث‌هایی در مورد ایران کردند ولی حتی اگر برادرش هم بین منافقین بود فکر نمی کنم کمکی به ما می‌کرد.دلیل آن هم روشن بود چون امیر ارجمندمخالف جمهوری اسلامی بود حتی به ما می‌گفتند شما از طرف جمهوری اسلامی آمدید در واقع دید دیگری نسبت به ما داشتند. البته استنباطم از رابطه امیر ارجمند و منافقین به شکلی بود که احساس می‌کردم با هم ارتباط دارند لذا به آقای بیطرف مسئول برگزاری پنل‌ها اعتراض کردم جلویش گریه کردم همان موقع خانم برادران آقای علیزاده و زینالی از مخالفین حاضر در پنل بودند که برای پرونده سازی علیه جمهوری اسلامی آمده بودند. شروع کردند از شکنجه‌های جمهوری اسلامی گفتن که اینها اینجوری ما را شکنجه کردند در انتخابات رای ما را دزدیدند و این حرفها.

    شکنجه‌هایی که آنها مدعی هستند در ایران صورت گرفته را از کسانی که از سازمان منافقین فرار کرده‌اند شنیده ایم

    باور کنید من نمی خواستم پنل آنها را به هم بزنم ولی به قدری عصبانی شدم که بلند شدم و فریاد زدم و گفتم خانم برادران دقیقا همین شکنجه هایی که شما می گویید ما از کسانی که از سازمان منافقین فرار کرده اند و جدا شده اند و در کشورهای اروپایی هستند شنیده ایم. بچه های ما در دست همین افراد اسیرند.

    جالب اینکه به محض اینکه من این حرفها را زدم خانم برادران بلند شد و گفت شما دروغ می گویید شما از ایران آمده اید، مامور شده اید که پنل ها را به هم بریزید. ما دیگر کاری نکردیم بعد از تمام شدن پنل های آنها، من و خانم بهشتی که برادرش در سازمان کشته شده بود رفتیم جلو و گفتیم حالا که در مورد نقض حقوق بشر حرف می زنید در مورد ما هم بگویید و فریاد زدیم و گریه و زاری. دقیقا یادم می آید به خانم برادران گفتم شما یک جورهایی دروغ گفتید در واقع خودتان را می خواهید تبرئه کنید تا دولت سوئیس به شما ترحم کند تا بتوانید اینجا بمانید. شما از حقوق بشر ایران دفاع نمی کنید شما برای منافع خود اینجا هستید.

    تصویر آرشیوی: مادر اسیر در بند منافقین در کنار دیوارهای پادگان اشرف برای دیدار با فرزندش گریه می کند

    چرا که اگر کسی بخواهد از حقوق بشر دفاع کند خیلی ببخشید با یک وجب دامن و تاپ و آرایش آنچنانی و حالت پریشان نمی آید برای دفاع از حقوق بشر. من اولین بار بود که به این سفر می رفتم. 4 سال با سازمان منافقین درگیر بودم روش کار آنها هم همین بود و می خواستند ما را به کار سیاست بکشانند لذا در آن زمان نمی توانستم از ایران به خوبی دفاع بکنم. البته من سابقه سیاسی ندارم چیز ی هم از سیاست نمی دانم.

    به احمد شهید گفتم من یکی از ایرانی‌ها هستم که به حقوقم ظلم شده

    * درست می فرمایید ما هم قصد این را نداریم تا موضوع را سیاسی کنیم ولی خوب بالاخره خواسته شما هم حقوق بشری است آیا توانستید کسی را ببینید تا خواسته هایتان را مطرح کنید؟

    بله من احمد شهید را دیدم همه حرفهایم را به او زدم ولی وی به من گفت من فقط نماینده هستم در مورد نقض حقوق بشر در ایران صحبت کنم. من هم در جواب او گفتم من یکی از همان ایرانی ها هستم که 4 سال در کشور عراق ماندم تا بچه ام را ببینم حتی موفق نشدم به مدت یک دقیقه او را ببینم. این حرفها را خانم بهشتی، آقایان آتابای و اکبرزاده نیز زدند.

    *احمد شهید در جواب شما چه گفت؟

    هیچی! احمد شهید گفت سازمان مجاهدین به ما گفته ایران نقشه دارد و می خواهد این جوانان را از ما بگیرد ببرد داخل ایران و همه آنها را اعدام کند، همان لحظه من به احمد شهید گفتم با اطمینان و با سند و مدرک و شاهد عینی به شما ثابت می کنم کسانی که در سازمان منافقین هستند و سابقه طولانی دارند و جنایت های سازمان را می دانند اگر بخواهند بیرون بیایند رجوی آنها را می کشد. برای اینکه اگر آنها بیایند بیرون تمام جنایت های آنها را افشا می کنند.

    در حال حاضر نزدیک به 1200 نفر از اعضای بریده از منافقین در ایران به صورت عادی زندگی می‌کنند

    * مثالی برای این حرف خودتان دارید؟

    بله، مثل غلامعلی حسین نژاد که 25 سال مترجم مریم و مسعود رجوی بود که وقتی فرار کرد و آمد بیرون تمام جنایت های سازمان را مو به مو آشکار کرد، البته خیلی ها این جنایت ها را نگفتند و یا نتوانستند بگویند، ولی آقای حسین نژاد در سایت‌های خبری داخلی و خارجی تمام این اتفاقات و جنایات سازمان منافقین را منتشر کرد. به احمد شهید گفتم چرا ایران باید اینها را اعدام کند در حالی که الان نزدیک 1200 نفر از منافقین سابق در ایران ازدواج کرده اند و زندگی عادی دارند. سر کار می روند و تنها کسی که می خواهد اینها را بکشد سازمان مسعود و مریم رجوی است. این یک واقعیت است که اگر اعضای خسته و بریده از سازمان از آن بیرون بیایند سازمان منحل می شود البته اینها می خواهند این افراد را بکشند و با این کار شهید سازی کنند در حالی که ما و همه دنیا می دانیم این گره کور مسعود رجوی با خون همین افراد باز خواهد شد.

    * بالاخره جواب احمد شهید به استدلال و مدارک شما چه بود؟

    البته آقای احمد شهید به ما وعده داد که من اینها را بررسی می کنم و گفت اگر صحبت شما درست باشد رسیدگی خواهد شد حتی آدرس سایتش را داد دیگر نمی دانم چه اتفاقی خواهد افتاد. ما در بعدازظهر همان روز در پنل احمد شهید که در دیدار مخالفان سیاسی بود حضور پیدا کردیم منافقین نیز در این پنل بودند من بارها دستم را بلند کردم تا حرف بزنم ولی کسی که منشی احمد شهید بود اصلا اجازه صحبت نداد تا اینکه در نهایت احمد شهید اجازه صحبت داد.

    موضوع پنل در مورد نقض حقوق زنان در ایران بود من هم بر اساس همان موضوع نقض حقوق زنان در اشرف را که در 25 بند آماده کرده بودم ، خواندم اما مخالفان جمهوری اسلامی به من اجازه ندادند بیشتر از 12 بند آن را بخوانم.
    همان موقع یکی از سران منافقین به اسم کریمی به همراه منیره جعفری صحبت کرده و به احمد شهید گفتند ایشان یعنی من جزو افراد جمهوری اسلامی ایران هستم و از طرف جمهوری اسلامی آمده ام اینجا و آنها گفتند این خانم 4 سال در اشرف بوده و خیلی ما را اذیت کرده . همه این چیزها که این خانم به شما گفته است دروغ است و او کسی را در اشرف ندارد.

    تصاویر آرشیوی: خانم عبداللهی تابلویی از ادعاها و جنایت های سازمان منافقین جمع آوری کرده است

    ناچار شدم سریع عکس پسرم را بردارم و فریاد زدم تنها پسر من اسیر این فرقه است. خانم بهشتی و آقای آتابای هم با ما همصدا شدند که احمد شهید نیز گفت این خانم شکایت دارد و باید به شکایتش رسیدگی شود.

    * فکر می کنید با توجه به مواضع احمد شهید او بتواند به پرونده شما رسیدگی کند؟

    انشاءالله که بتواند رسیدگی کند و کاری برای ما انجام دهد هر چند من می دانم مشکلاتی برای پسرم امیر ایجاد خواهد شد. وظیفه من این بود که این جنایات ها را افشا کنم البته رسانه ها ، صدا و سیما و دولت ایران نیز باید ما را کمک کنند تا نه تنها بچه های ما بلکه همه افراد اسیر شده آزاد و منافقین زمان رسوا شوند.

    منافقین گفتند ثریا سرت را می‌بریم

    * ما شنیده ایم در این سفر مشکلات زیادی برای شما پیش آمده آیا امکانش است تا در این باره توضیح بدهید؟

    بله، ما در این سفر فهمیدیم که منافقین چه حیله هایی دارند و چه شیطان بزرگی هستند. حتی آنها به ما حمله کردند، در اتوبوس اسم من را بردند و گفتند ثریا سر تو را می بریم. آنها دوباره کار خود را تکرار کردند تا اینکه ما مجبور شدیم شکایت کنیم پلیس آنها را دستگیر کرد و حدود ساعت 2 یا 3 نیمه شب پرونده ای برای آنها باز شد و قرار بر این بود تا این پرونده به مدت 3 ماه مفتوح باشد. فکر می کنم حرکت و اتفاق خوبی بود تا خیلی از ملت ها با واقعیت ها آشنا شوند.

    آیا در مورد این توهین‌ها و تهمت ها مدرک دارید که حرف شما را ثابت کند؟

    * بله ما فیلم داریم. همان شخصی که من را تهدید کرد هم عکس و هم فیلمش ثبت شده. تمام کارهایش که با مشت به اتوبوس ضربه می زدو فحش می داد مستند در اختیار و سفیر کشورمان در سوئیس آقای سجادی قرار گرفته که به امید خدا به این موارد رسیدگی خواهد شد.

    ------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=14748

    ثریا عبداللهی مادری که چهار سال است نام فرزندش امیر اصلان را از پشت سیم های خاردار فریاد می زند

    .

    ... ازسکوت این رسانه های امریکایی که بگذریم بی عملی سازمان های مدافع حقوق بشر درمورد انعکاس این تحصن و اعتراض به این نقض فاحش حقوق اعضای اسیر درچنگال فرقه رجوی بسیار قابل تامل است _ علل سکوت سازمان های مدافع حقوق بشر همانند عفو بین الملل و دیده بان حقوق بشر وو در اعتراض به این اقدام ضدانسانی سران اینگروه راباید در نفوذ عوامل این فرقه دراین سازمانها وکمک های دست ودلبازانه ماهیانه به این نهاد های ظاهرا بیطرف جستجو کرد _ وقتی دلارهای سرازیر شده خونین صدام به جیب سیاسمتداران امریکایی واسرائیلی باعث خط خوردن نام این گروه تروریستی از لیست های ترور امریکا واروپا می گردد_ دادن حق السکوت به اینگونه سازمان های دروغین مدافع حقوق بشر کار چندان دشواری برای این گروه تروریستی نیست ...

    الف. مینو سپهر، پنجم مارس 2013
    http://www.banafsheh707.blogfa.com/post-336.aspx

    بیش از چهارسال است گروهی از خانواده اسیران گروه تروریستی رجوی درمقابل پادگان مخوف سابقا اشرف به تحصن نشسته وخواهان ملاقات با فرزندان اسیر خود هستند .

    طی این چهارسال بست نشینی این خانواده ها موفق به دیدار فرزندان اسیرخود نگردیده اند _ تداوم تحصن خانواده ها درجلوی اسارتگاه اما ضربات ستگینی به تشکیلات درحال تلاشی کامل فرقه رجوی وارد آورد بطوریکه سرکرده این فرقه ازنهان گاه خود ضمن ابراز ترس ووحشت از این حضور خانواده ها آنها را مزدوران ارتجاع ! لقب داد .

    طی این چهارسال صدها پدر ومادر وفرزند وبرادر اسیران از شهراستانهای مختلف ایران به عراق سفر کرده ودراین تحصن شرکت نمودند _ بنابراخبار منتشر شده جمعی از این پدران ومادران بیمار وکنهسال بدون اینکه موفق بدیدار فرزندانشان گردند فوت کرده اند _ از میان همه این خانواده ها اما ثریاعبداللهی مادر امیراصلان اسدزاده که بعنوان سخنگوی صدها تن از اعضای خانواده ها به شمار می رود اما از جمله زنان مصممی است که با فریادهایی اعتراضی خود مدافعان ظاهری حقوق بشر را به چالش می کشد.

    اولین گفتگوی خانم ثریا عبداللهی دردومین سال تحصن

    http://www.saharngo.com/fa/story/1672

    آخرین فریاد های اعتراضی خانم عبداللهی

    http://www.farsnews.com/media.php?nn=13910926000382

    درمیان اعضای اسیر درچنگال گشتاپوی فرقه رجوی دو گروه را می توان از دیگران مجزا کرد _ اول _ اسیران جنگ عراق وایران ودوم _ ربوده شدگانی که به امید زندگی بهتر از ایران خارج شد ودرکشورهای ترکیه وپاکستان وامارات وکویت توسط عوامل اینگروه مورد فریب قرارگرفته وبه اسارت درآمده اند _ فرزند خانم عبداللهی درشمار این ربوده شده گان است .

    تشکیلات فرقه ای رجوی درپی تلاش های این مادر دوبار امیراصلان را به تلویزیون فرقه آورده تا نامبرده ضمن توهین به مادرش درخواست ملاقات با اورا ردکند ! _( لازم بیاد آوری است که اصلان تنها پسر وفرزند بزرگ خانم ثریا عبداللهی می باشد .)

    کشتن عاطفه واحساس اسیران درفرقه رجوی

    برخورد زشت وتوهین آمیز اصلان با مادرش که بیش از دهسال است کوچکترین ارتباطی با او نداشته است گرچه درظاهر بسیار شگفت انگیز وغیرقابل باور می نماید ولیکن درچهارچوب تشکیلات فرقه ای این گروه امریست عادی چراکه اعضای این فرقه دریک پروسه شستشوی مغزی باید کلیه وابستگی های عاطفی خودرا طلاق گفته وهمه واکنش های عاطفی خودرا به روی پرستش رهبری فرقه متمرکز نمایند _ بنابراین برای اصلان عضو فریب خورده تشکیلاتی کلماتی چون مادر _ مهرمادری _ تعهد خانوادگی _ مسئولیت وغیرو معنا ومفهومی ندارند و تشکیلات همه این ارزش های انسانی را دروجود او کشته ودفن کرده است وبهمین خاطر است که علل برخورد ناشایست وتعجب انگیز این فرد با مادرش را باید درچهارچوب مناسبات ضدانسانی تشکیلات تعریف ومعنا نمود .

     نامه خانم عبداللهی به کلینتون وزیر امورخارجه امریکا

    http://www.saharngo.com/fa/story/1381

    خاطرات خانم عبد اللهی با مهر

    http://www.mehrnews.com/mobi/NewsDetail.aspx?NewsID=1760159

    تحصن چهارساله خانواده ها وبی عملی وسکوت رسانه ها

    طی چهارسال گذشته تنها اعضای سابق این فرقه ومدافعان مستقل حقوق بشر این تحصن را پوشش خبری داده اند _ رسانه BBC تا یک سال ونیم بعد از این بست نشینی درمورد این تحول سکوت پیشه کرده بود و رادیو فردا علیرغم داشتن دفتر وخبرگزاری درکشورعراق تا دوسال پیش کوچکترین خبری دراین مورد منتشر نکرده بود _ صدای امریکا (VOA) که اصولا باتوجه به حضور عوامل نفوذی این گروه دراین رسانه درمقابل این بست نشینی به سکوت خفقان آور روی آورده است .

    علل سکوت مجامع مدافع حقوق بشرچیست ؟

    ازسکوت این رسانه های امریکایی که بگذریم بی عملی سازمان های مدافع حقوق بشر درمورد انعکاس این تحصن و اعتراض به این نقض فاحش حقوق اعضای اسیر درچنگال فرقه رجوی بسیار قابل تامل است _ علل سکوت سازمان های مدافع حقوق بشر همانند عفو بین الملل و دیده بان حقوق بشر وو در اعتراض به این اقدام ضدانسانی سران اینگروه راباید در نفوذ عوامل این فرقه دراین سازمانها وکمک های دست ودلبازانه ماهیانه به این نهاد های ظاهرا بیطرف جستجو کرد _ وقتی دلارهای سرازیر شده خونین صدام به جیب سیاسمتداران امریکایی واسرائیلی باعث خط خوردن نام این گروه تروریستی از لیست های ترور امریکا واروپا می گردد_ دادن حق السکوت به اینگونه سازمان های دروغین مدافع حقوق بشر کار چندان دشواری برای اینگروه تروریستی نیست .

    اسیران فرقه رجوی محروم ترین زندانیان درهمه جهان .

    حقیقت این است که طی این چهارسال صدها مادر وپدر وفرزند بدون هیچ نگرش سیاسی ویا حزبی وتنها با درخواست دیدار فرزندانشان درجلوی این اردوگاه تروریستی تحصن کرده اند _ خواست این افراد دریک جمله دیداری یک ساعته با فرزندانشان خارج از این اردوگاه تروریستی می باشند _ حال اگر این افراد را زندانی هم فرض کنیم طبق قوانین وکنوانسیون ها ی بین المللی ملاقات خانواده ها با این زندانیان کم ترین حقوق برسمیت شناخته شده زندانیان است _ حال باتوجه به این حقیقت تلخ که این اسیران تشکیلاتبی این فرقه از کوچکترین حقوق انسانی جهت ارتباط با دنیای خارج محرومند این سئوال درذهن جای می گیرد که علت جلوگیری وممانعت ومخالفت سران فرقه رجوی بااین درخواست اندک خانواده ها چیست ؟

    ارتباط پیوندهای عاطفی وبرانگیختگی فرار از تشکیلات

    سران این فرقه با تنها با منزوی کردن ومحرومیت ارتباط اعضای خود با دنیای خارج موفق به ساخت حصار پیرامون ذهنییت و تحرک فیزیکی این افراد گردیده اند – این حصارها وسیم خاردار ها وممنوعیت ها وسدهای ظاهرا محکم اما زمانی درهم می شکند که عضو اسیر با اعضای خانواده خود ملاقاتی حتی درکوتاه ترین مدت ممکن به دور از سلطه تشکیلاتی داشته باشد _ گرایش و پیوند های عاطفی را گرچه می توان درچهارچوب مقررات تشکیلاتی سرکوب نمود ولیکن نمی توان این پیوندها رابرای همیشه از روان وذهن افراد پاک کرد _ وبهمین دلیل بنابرسوابق موجود طی شده احساسات و کشش های عاطفی این افراد پس از رودرویی با اعضای خانواده خود فوران نموده و فرد درحالتی بین خواب وبیداری قرارمی گیرد ودرست درهمبن جاست که این اسیران با دیدن چهره مادر وپدر وفرزند وو.... از خواب عفلت بیدار شده _ بهوش می آیند ودریک مقایسه ترجیهی بین خانواده وتشکیلات خانواده را مقدم می شمارند وهمین تمیز دهی باعث جدایی آنها از تشکیلات می گردد واین همان نکته ایست که سران فرقه از آن ترس ووحشت دارند _ چراکه دورشدن وترک هرفرد گریخته وجداشده از تشکیلات درست به مثابه پرتاب تیری برقلب تشکیلات است _جدایی وفرار هراسیر وتعریف خاطرات توسط او همچنین می تواند برگی بر پرونده سنگین تبهکاری این فرقه بیافزاید _ واین دقیقا آن حقیقتی است که قبول آن برای سران فرقه تلخ ودردآور ومهلک است وگرنه وجود سه هزار اسیر که عموما کهنسال وبیمار ومعلول واز کارافتاده هستند دراردوگاهی محصور وتحت مراقبت درعراق روزمرگی را می گذرانند فاقد کوچکترین ارزش نظلمی _ تروریستی بوده ودرهیچ معادله ای بحساب نمی آید

    خانواده اسیران رجوی عنصرکلیدی در جدایی قربانیان

    بست نشینی 4 ساله خانواده ها اما بسیار سازنده وکارساز بوده است بطوریکه طی این مدت متجاوز از صد نفر از اسیران رجوی موفق شده اند از کمپ سابقا اشرف و کمپ حریه گریخته وخودرا به دنیای آزاد برسانند و_ پس بجاست تا سازمانهای حمایتی وامداد رسانی از جمله صلیب سرخ جهانی وکمیساریای سازمان ملل درامور پناهندگان ودولت عراق ازعامل سازنده ورهایی بخش خانواده ها در رهایی اسیران از چنگال فرقه رجوی استفاده نمایند _ کوشش برای ایجاد ارتباط خارج از تشکیلات اسیران با اعضای خانواده ها می تواند بعنوان یک راه حل اثربخش در بن بست ایجاد شده توسط سرکرده فرقه نتیجه بخش باشد ...

    به امید آزادی همه اسیران از تشکیلات ضدانسانی گروه رجوی بویژه آزادی اصلان و خرسندی ثریا عبداللهی این مادر مقاوم واستوار که بافریادهای رسای خود باعث ایجاد شکاف بیشتر در تشکیلات پوسیده فرقه رجوی گردیده است .

    الف .مینو سپهر_ تلاشگرحقوق بشروزنان 2013/03/04
    کدشناسه متن
    PSCODE.IBN.NR:445898/03/2013/488AF

    ------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=14045

    روایتی دردناک از انتظار چهار ساله یک مادر پشت حصارهای آهنی

    (مادر موافق و مخالف نمیشناسد. فرزندش را می شناسد)

    .

    ... به ما گفتند آمریکایی ها اجازه نمی‌دهند که بروید آنجا. بعد از20 روز گفتند شما بروید جلوی در و از آنجا داد بزنید و بچه هایتان را صدا کنید خانواده کرمانشاهی ها که قبل از ما به اشرف رفته بودند، گفتند ما قبلا جلوی در رفتیم و این کار را کردیم، اما کسی نیامد. ما هم رفتیم این کار را کردیم و هیچ خبری نشد. چهار روز این کار را تکرار کردیم و بعد عراقی ها یک بلندگوی کوچک قرمز رنگی به ما دادند و گفتند اسم بچه هایتان را صدا کنید؛ اما بازهم خبری نشد. عبداللهی ادامه داد: بعد از چند هفته به ما گفتند شما باید اینجا را ترک کنید خانواده کرمانشاهی ها می خواستند بروند، اما من با یک خانواده کرمانشاهی و دو خانواده اردبیلی می خواستیم بمانیم و بالاخره با ماندمان موافقت کردند که یکماه دیگر هم بمانیم و از آن طرف هم آمریکایی ها ...


    (Izzat Ebrahim and Massoud Rajavi still at large)


    (Washington backed Maryam Rajavi in terrorist cult's HQ in Paris)

    فارس نیوز، دیالی، عراق، هفدهم دسامبر 2012
    http://www.farsnews.com/media.php?nn=13910926000382

    خبرگزاری فارس: مادر سیاست نمی‌شناسد، جنگ و گلوله نمی‌شناسد،‌ موافق و مخالف و منافق هم نمی‌شناسد، مادر فرزندش را می‌شناسد، جگرگوشه‌اش را، تمام هستی‌اش را...

    لینک به ویدئو

    --------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=14030

    خاطرات مادر یکی از اسرای دربند منافقین (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) از 4 سال زندگی در کنار نرده‌های اشرف

    .

    ... به ما گفتند آمریکایی ها اجازه نمی‌دهند که بروید آنجا. بعد از20 روز گفتند شما بروید جلوی در و از آنجا داد بزنید و بچه هایتان را صدا کنید خانواده کرمانشاهی ها که قبل از ما به اشرف رفته بودند، گفتند ما قبلا جلوی در رفتیم و این کار را کردیم، اما کسی نیامد. ما هم رفتیم این کار را کردیم و هیچ خبری نشد. چهار روز این کار را تکرار کردیم و بعد عراقی ها یک بلندگوی کوچک قرمز رنگی به ما دادند و گفتند اسم بچه هایتان را صدا کنید؛ اما بازهم خبری نشد. عبداللهی ادامه داد: بعد از چند هفته به ما گفتند شما باید اینجا را ترک کنید خانواده کرمانشاهی ها می خواستند بروند، اما من با یک خانواده کرمانشاهی و دو خانواده اردبیلی می خواستیم بمانیم و بالاخره با ماندمان موافقت کردند که یکماه دیگر هم بمانیم و از آن طرف هم آمریکایی ها ...

    خبرگزاری مهر، بغداد، پانزدهم دسامبر 2012
    http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1760159

    مادر یکی از اسرای دربند منافقین گفت : دیدگاه خانواده ها نسبت به منافقین بد است اکثرا کسانی که امروز در اشرف هستند با در جنگ و یا از راه ترکیه و آلمان دزدیده شدند. به فرزندانمان قول زندگی بهتر دادند و گفتند شما را می بریم به جاییکه زندگی راحتی داشته باشید.

    ثریا عبداللهی مادر امیر اصلان اسدزاده یکی از اسراء در بند گروهک تروریستی منافقین که چهار سال در کمپ آزادی در حاشیه پادگان اشرف حضور دارد تا به حداقل خواسته خود از رهبران منافقین برسد. دیدار کوتاه با فرزندی که سالهاست او را ندیده حداقل خواسته این مادر رنج کشیده است. عبداللهی که خود به همراه چند نفر دیگر از خانواده های اسرای در بند منافقین کمپ آزادی (محل استقرار خانواده های اسرای در بند منافقین) را تاسیس کرده است، پس از چهار سال تلاش هنوز به خواسته انسانی و قانونی خود نرسیده است.

    گفتگوی خبرنگار مهر با ثریا عبداللهی را در کمپ آزادی می خوانید.

    ثریا عبداللهی در تشریح چگونگی پیوستن پسرش به این گروهک تروریستی، گفت: پسرم در خرداد 81 به همراه دوستش به ترکیه رفت و پس از استقرار در ترکیه طی تماسی به من گفت برای بهبود کارم می خواهم به آلمان بروم. ازآن زمان تا چند سال از او بی خبر بودم و چون تنها پسرم هم بود از لحاظ روحی بسیار آشفته شدم.

    وی افزود: تا اینکه پسرم پس از سال ها از آلمان به محل کارم زنگ زد و گفت من این مدت در کمپ بودم و وقتی که از وضعیتش پرسیدم گفت "وضعیتم خوب است در این جا باشگاهی با 200 شاگرد دارم ، مربی هستم خانه و زندگی دارم و می خواهم شما را پیش خودم بیاورم."

    عبداللهی با بیان اینکه پس از چند سال دوستی پسرش که به همراه او به ترکیه رفته بود به ایران بازگشت ، توضیح داد: سال 85 یا 86 بود که دوست امیر را دیدم و گفتم: تو اینجا چه کار می کنی؟ پس امیر کجاست؟ چرا پیش امیر در آلمان نماندی؟ گفت : "ما آلمان نبودیم ما اشرف بودیم." اما متاسفانه هیچ اطلاع از اشرف به من نداد.

    وی با بیان اینکه بعد از مدتی به اردبیل رفت و آنجا با خانواده اش زندگی کرد، ادامه داد: زمانی که در اردبیل زندگی می کردم، به من گفتند" امیر در اشرف است و یکسری از خانواده ها برای دیدار فرزندانشان عازم عراق هستند ، اگر شما هم می خواهید پسرتان را ببینید باید به عراق بروید". اما یکی دو سال طول کشید تا ما به نجف برویم .

    مادر یکی از اسرای در بند منافقین گفت: به دلیل اینکه امیر پسری مومن ، باخدا ، اهل هیئت و نماز شب بود فکر می کردم پسرم در نجف خادم شده است وحتما تاکنون برای خود خانواده هم تشکیل داده است ، با این فکر من حتی برای عروسم هم سوغاتی برداشتم .

    در ادامه این گفتگو عبداللهی با اشاره وضعیتش بعد از رسیدن به عراق ، بیان داشت: با اتوبوس عازم عراق شدیم و به ما گفتند آماده شوید بروید بچه هایتان را ببینید ، وقتی اینجا رسیدیم من دنبال گنبد می گشتم ومنتظر بودم به نجف اشرف برسم اما آوردنمان در این بیابان و جلوی ماشین های نظامی پیاده شدیم.

    وی گفت: به ما گفتند عکس های فرزندانتان را برای شناسایی بدهید، ساعاتی بعد خبر دادند فردا بچه ها را می بینیم . ارتشی ها گفتند اینجا پایگاه منافقین است و جنایت های این گروه را شرح دادند و اینکه فرزندانمان پیش رجبی هستند و من تازه فهمیدم پسرم اینجا اسیر است .

    وی با بیان اینکه بعد از گذشت یک هفته از سفرشان به عراق هنوز نتوانسته بودند فرزندانشان را ملاقات کنند ، توضیح داد: یک هفته گذشت و خبری از بچه ها نشد ، به ما گفتند آمریکایی ها اجازه نمی‌دهند که بروید آنجا. بعد از20 روز گفتند شما بروید جلوی در و از آنجا داد بزنید و بچه هایتان را صدا کنید خانواده کرمانشاهی ها که قبل از ما به اشرف رفته بودند، گفتند ما قبلا جلوی در رفتیم و این کار را کردیم، اما کسی نیامد. ما هم رفتیم این کار را کردیم و هیچ خبری نشد. چهار روز این کار را تکرار کردیم و بعد عراقی ها یک بلندگوی کوچک قرمز رنگی به ما دادند و گفتند اسم بچه هایتان را صدا کنید؛ اما بازهم خبری نشد.

    عبداللهی ادامه داد: بعد از چند هفته به ما گفتند شما باید اینجا را ترک کنید خانواده کرمانشاهی ها می خواستند بروند، اما من با یک خانواده کرمانشاهی و دو خانواده اردبیلی می خواستیم بمانیم و بلاخره با ماندمان موافقت کردند که یکماه دیگر هم بمانیم و از آن طرف هم آمریکایی ها به ما اجازه دادند که چند قدم به در پادگان نزدیکتر شویم.

    مادر یکی از اسرای در بند منافقین افزود: ما هر روز می رفتیم پشت نرده ها و بچه ها را صدا کردیم، اما آنها هم که بلندگوهای زیادی بر روی درختان گذاشته بودند و شروع می کردند خانواده ها را فحش دادن؛ و این موضوع باعث می شد ما بر خواسته مان مصر تر شویم و تصمیم گرفتیم اینجا بمانیم.

    وی با اشاره به وضعیت و امکانات رفاهی خانواده ها در عراق گفت: ما در کانکس زندگی می کردیم و هیچ امکاناتی حتی آب هم نداشتیم ولی با این وضعیت ماندیم تا اینکه در ایران از اوضاع ما باخبر شدند و انجمن هایی که در ایران بود گفتند یکسری از خانواده ها جلوی پادگان اشرف تحصن کردند و ارتش عراق هم به آنان کانکس داده و آنجا مانده اند. لذا این خبر جرقه ای در ایران شد و به ما اطلاع دادند که یکسری دیگر از خانواده می خواهند به اشرف بیایند و ارتش و دولت عراق هم به ما امکانات ماندن داد.

    عبداللهی با بیان اینکه صدور بیانیه ها از سوی کسانیکه از پادگان اشرف فرار کرده بودند سرآغازی بود برای پی بردن به ماهیت کثیف منافقین توسط خانواده ها گفت: وقتی که دیگر بیانیه ها آمد ما پی به ماهیت کثیف این سازمان بردیم که بچه های جوان ما کجا گیر کرده اند؟ و از آن زمان بود که مصمم به ماندن شدیم و یک هفته تبدیل به چهار سال شده ؛ اما هنوز نتوانسته ام بچه ام را ببینم.

    وی یا تاکید براینکه کسانیکه درون خود سازمان هستند از جنایت های رجبی بااطلاع نیستند، عنوان کرد: خوشبختانه کسانیکه از این سازمان فرار کردند در راس کار بودند و از خیلی از جنایت های رجبی بااطلاع بودند و خانواده ها را در جریان گذاشتند. خودشان حضوری آمدند در کنار خانواده ها این جنایات را شرح دادند و گفتند باید شما این جنایت ها را گوش به بچه هایتان برسانید، اما ما کمبود بلندگو داشتیم؛ اینقدر بلندگوهای پادگان زیاد بود که صدای ما به آنان نمی رسید؛ بلاخره خوشبختانه دولت عراق به ما بلندگو داد.

    عبداللهی گفت: یک روز به ما خبر دادند خانواده های دیگری هم قصد آمدن به اینجا را دارند؛ بنابراین ما شرایط را برای آمدن خانواده های جدید فراهم کردیم و در اینجا خیلی به ما کمک شد خانواده هایی که آمدند در میان آنان خطاط بود، بنرهایی نوشتیم و جلوی در زدیم و دولت عراق بازهم به ما کانکس داد.

    مسئول کمپ آزادی افزود: متاسفانه این قضیه در تلاطم اتفاقات عراق افتاد و 9 ماه درتلاطم بودیم و در این مدت هیچ اتفاقی نیقتاد. بعد از آن خوشبختانه دولت جدید که سر کار آمد همکاری خوبی با ما داشت و کانکس هایمان افزایش پیدا کرد و ما اینجا برای خودمان شهرک درست کردیم و اسمش را گذاشتیم "شهرک آزادی".

    وی با تشریح اقدامات منافقین برای تاثیرگذاری بر روی افکار اسرای در بند آنان تصریح کرد: ما در تابستان و زمستان کارمان این شده بود که برویم جلوی در پادگان اشرف و با فرزندانمان از طرق بلندگو صحبت کنیم ؛ اما آنان فرزندانمان را به طرف سیاست های خودشان سوق می دادند و به بچه ها می گفتند" این ها بسیجی و یا اطلاعاتی هستند." الان می فهمم که چرا دوست پسرم به من چیزی در مورد اشرف نگفت؛ او خودش وقتی به ایران آمده بود، ترس داشت و خانواده شوهری من که او را می شناختند می گفتند هیچ وقت در جمع نیست و همیشه هراس دارد.

    وی با بیان اینکه قبل از ورود شان به عراق خانواده ها می توانستند با فرزندانشان ملاقات کنند گفت: گروهی که قبل از ما به اینجا می آمدند وقتی که با فرزندانشان دیدار کردند بچه هایشان دیگر برنگشتند و با خانواده ها به ایران می رفتند و از همان موقع ملاقات‌ها کات شد.

    مادر یکی از اسرای در بند منافقین افزود: منافقین که در این مدت بچه ها را به اسارت گرفته عشق، عاطفه، محبت اینها را سوزانده است و اینها روی افکار بچه ها کار کردند و امروز پسرم بر می گردد می گوید من مادر ندارم چراکه 30 سال رجبی روی این کار کرده در نشست های 24 ساعته و 48 ساعته اش گفته که پدر و مادر نگو، پدر تو من و مادر تو مریم است.

    مسئول کمپ آزادی گفت: آنها به بچه های ما گفته اند خانواده ام الفساد است و اسم خانواده را گذاشتند ام الفساد و گفته اند هر کس که بیاید اینجا بدان که می خواهد تو را ببرد تحویل اطلاعات بدهد و تو را بکشد و یا اینکه اینقدر زندانی کند تا آنجا بمیری و در اصل خانواده تو ما هستیم.

    وی با بیان اینکه پسرش خواهان دیدن او نیست اظهارداشت: این اواخر امیر من چند بار آمده در نشست من را تخریب کرده و حرف هایی که نباید می گفته گفته چراکه عشقش به خانواده را از بین برده اند و مریم برایش کادوهای آن چنانی فرستاده و اینجا فرمانده اش کرده تا پسر من علیه من باشد.

    عبداللهی افزود: بچه من ذهنش متمرکز شده به حرف های آنها چراکه از واقعیت‌های بیرون خبر ندارد برای اینکه تلویزیون، نشریه و روزنامه ای در کار نیست اگر اینها باشد بچه من می فهمد که مادر برای چه آمده اگر عشق برای دیدار باشد بچه من آنجا نمی ماند ولی اینها در اشرف ممنوع است. حقوق داشتن، ازدواج کردن، خانه داشتن، بچه داشتن در اشرف ممنوع است فکر کردن و حتی خواب دیدن ممنوع است. کسی که خواب می بیند باید روی کاغذ بنویسد دیگران ببینند تف بندازند و تیغ بکشند و بعد هم عذرخواهی کند تا دیگر این خواب ها را نبیند پس بچه من دیگر نمی تواند بیاید بیرون چرا که چهار ستون بدنش محاصره است.

    مسئول کمپ آزادی با اشاره به برخی از جنایت های منافقین گفت: همه می دانند آنها چه جنایت هایی کردند؟ چه کشتارهایی کردند؟ مجلس سال 61 را بمب گذاری کردند، دیدگاه خانواده ها هم نسبت به منافقین بد است اکثرا کسانی که امروز در اشرف هستند با در جنگ و یا از راه ترکیه و آلمان دزدیده شدند. به فرزندانمان قول زندگی بهتر دادند و گفتند شما را می بریم به جاییکه زندگی راحتی داشته باشید و وقتی انسان به مسائل مادی احتیاج داشته باشد ممکن است به این دام بیفتد و به قول معروف آن که انسان را روباه مزاج می کند احتیاج است، احتیاج است، احتیاج.

    وی گفت: وقتی که این احتیاج وجود دارد می آیند سوء استفاده می کنند و به پسر من می گویند تو آمدی ترکیه بیا ببریمت آلمان تو در آنجا بهترین زندگی را خواهی داشت زن برایت می گیریم خانه می گیریم فردا خانواده ات را هم بیاور پسر من هم جوان و جاهل است و یک پسر 18-19 ساله با پذیرش این پیشنهاد فکر می کند برد کرده و این به دلیل عدم آگاهی در ایران است، وقتی در این زمینه هیچ آگاهی وجود ندارد که جوان ها را آگاهی ندادند این اتفاق رخ می دهد بنابراین این موضوع تقصیر خانواده ها نیست و باید بگردیم اصل ریشه را پیدا کنیم.

    مادر یکی از اسرای در بند منافقین، در پایان خاطرنشان کرد: امروز که چهار سال از اقامت و تحصن ما در اشرف می گذرد، همچنان در بایکوت رسانه ای هستیم. اینکه کجا رفتیم چه کار کردیم؟ ما خانواده ها به این که به ما بگویند خانواده منافق حساس هستیم؛ چراکه ما وطن پرست هستیم ما وطن، هموطن و خاکمان را دوست داریم.

    -----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11289

    دو سال پشت سیم‌خاردارهای چهار لایه اشرف؛ «فقط می‌خواهم فرزندم را ببینم»

    .

    ... بار‌ها و بار‌ها من از سازمان ملل و حقوق بشر و از کمیساریای عالی پناهندگان و دولت عراق درخواست کمک کرده‌ام که من شرایط خاصی دارم و هر جور شده می‌خواهم این فرزندم را حداقل دو سه دقیقه ببینم و شرایط زندگی خودم را برایش بگویم. و شرایط بیرون از کمپ اشرف را هم برایش روشن کنم. اما متأسفانه کسانی که در درون سازمان هستند، هیچ اطلاعی از بیرون سازمان ندارند. هیچ رسانه‌ای در اختیارشان نیست و هیچ نمی‌دانند. فقط یک کانال تلویزیونی آنهم به صورت کاملا سانسور شده در اختیار آنهاست. نه رادیو، نه تلویزیون و نه روزنامه در اختیارشان نیست. و از هیچ چیزی خبر ندارند... اگر واقعاً این ادعایشان درست است پس تمام سیم خاردار‌ها را بردارند. تمام کانکس‌های نگهبانی را جمع کنند. هر صد متری یک کانکس گذاشته‌اند و ...

    گلناز اسفندياری، رادیو فردا، بیست و دوم دسامبر 2011
    http://www.radiofarda.com/content/f7_IV_with_Soraya_
    Abdollahi_mother_of_Ashraf_camp_resident/24430667.html

    لینک جهت دانلود فایل صوتی

    در حالی که هنوز آینده ساکنان اردوگاه اشرف مشخص نیست، شماری از خانواده‌های این افراد نیز از مدت‌ها پیش در وضعیت بلاتکلیفی به سر می‌برند. اردوگاه اشرف واقع در شمال بغداد اعضای سازمان مجاهدین خلق را در جای داده است.

    ثریا عبداللهی، مادر یکی از ساکنان اردوگاه اشرف، می‌گوید که از دو سال پیش به قصد دیدن فرزندش امیر در اطراف اردوگاه ساکن شده، اما به گفته او سازمان مجاهدین از دیدار آنان ممانعت به عمل می‌آورد.

    خانم عبداللهی به رادیو اروپای آزاد/ رادیو آزادی می‌گوید که فرزندش از ۱۰ سال پیش ساکن اردوگاه اشرف است:
    (لینک به فایل صوتی)

    ثریا عبداللهی: من بهمن ماه سال ۱۳۸۸ خورشیدی به اینجا آمدم و متأسفانه تا به امروز اصلاً نتوانسته‌اند بچه‌ام را ببینم. او را دوباره به تلویزیون سیمای آزادی آورده‌اند. بچه‌ام به حالت خیلی عصبی شروع به فحاشی کردن؛ تهدید کردن و بسیجی خواندن من کرد.

    به هر حال من ۲۰ سال زحمت بچه‌ام را کشیده‌ام. می‌دانست که من با چه شرایطی او را بزرگ کرده‌ام. نمی‌دانم چه بر سر او گذشت و چه تهدیداتی شد؟ اصلاً چرا تهدیدش کردند و چرا به این صورت به تلویزیون آورده بودندش؟ چرا او را بر علیه مادرش، مادری که جوانی‌اش را برای فرزندانش گذاشته، او را تحریک کرده بودند و چرا باید این جور صحبت کند؟ من تعجب می‌کنم.

    با‌شناختی که از پسرتان دارید، فکر می‌کنید علت این اتفاقات چیست؟

    با توجه به اینکه من الان دو سال است اینجا هستم. از طریق کسانی که از سازمان فرار کرده‌اند، چه کسانی که در سال‌های گذشته فرار کرده‌اند و چه کسانی که در طول این دو سال گذشته که ما اینجا بوده‌ایم فرار کرده‌اند، من فهمیدم که بچه من زیر فشار جسمی و روحی خیلی شدیدی قرار دارد.

    نه تنها فرزند من؛ بلکه بچه‌هایی که خانواده‌هاشان اینجا هستند، و نمی‌گذارند که به هیچ عنوان ما فرزندانمان را ببینیم.

    آنوقت شما از ایران به آنجا رفتید تا پسرتان را ببینید؟

    بله. من از استان اردبیل به اینجا آمدم.

    و در طول این دوسال شما کجا زندگی می‌کنید؟

    اول که من به اینجا آمدم حدود سه یا چهار خانواده بیشتر نبودیم. ما فکر می‌کردیم می‌آییم و بچه‌هایمان را می‌بینیم و برمی‌گردیم. به همین دلیل هم برای ما یک [محل] اسکان جلوی درب اشرف قرار دادند و بعد از آن بود که اسکان‌هایمان زیاد‌تر شد و از حدود ۱۰ نفر به ۱۰۰ نفر رسید.

    الان که حدود دو سال از این ماجرا می‌گذرد، چیزی حدود ۴۰۰ یا ۵۰۰ نفر در اینجا مستقر هستند.

    خانم عبداللهی؛ ممکن است به طور کوتاه و خلاصه توضیح بدهید که اصلاً چه شد که پسر شما ساکن اردوگاه اشرف شد؟

    فرزند من سال ۱۳۸۱ قرار بود به آلمان برود، اما متأسفانه هر کاری کردیم ویزای آلمان را به او ندادند. دوستی داشت که می‌خواست او را از طریق ترکیه به آلمان ببرد، من هم موافقت کردم و او به ترکیه رفت و در هتل آنکارا ساکن بود.

    از هتل آنکارا با من تماس گرفت و گفت مردی به اسم علی آنکارایی پیدا شده که حدود ۶۰۰ یا ۷۰۰ نفر را می‌خواهد به آلمان ببرد ولی برای این کار مقداری پول می‌خواهد.

    بچه من در این میان حدود سه سال و نیم یا نزدیک به چهار سال بعد از این اتفاق گم شد. از طریق شخصی که از سازمان فرار کرده بود و من و پسرم را می‌شناخت، و آمد مرا پیدا کرد از طرف فرزندم بعد از چهار سال خبر آورد. من پرسیدم شما کجا هستید که این جور گم شده‌اید؟ او هم گفت ما در کمپ اشراف هستیم.

    پیش از این پسر شما عضو سازمان مجاهدین بود؟ تا جایی که شما می‌دانستید؟

    نه. نه. نه تنها عضو این تشکیلات نبود بلکه ما این سازمان و این نام‌ها و عنوان‌ها را هم نمی‌شناختیم.

    بار‌ها و بار‌ها من از سازمان ملل و حقوق بشر و از کمیساریای عالی پناهندگان و دولت عراق درخواست کمک کرده‌ام که من شرایط خاصی دارم و هر جور شده می‌خواهم این فرزندم را حداقل دو سه دقیقه ببینم و شرایط زندگی خودم را برایش بگویم. و شرایط بیرون از کمپ اشرف را هم برایش روشن کنم.

    اما متأسفانه کسانی که در درون سازمان هستند، هیچ اطلاعی از بیرون سازمان ندارند. هیچ رسانه‌ای در اختیارشان نیست و هیچ نمی‌دانند. فقط یک کانال تلویزیونی آنهم به صورت کاملا سانسور شده در اختیار آنهاست. نه رادیو، نه تلویزیون و نه روزنامه در اختیارشان نیست. و از هیچ چیزی خبر ندارند.

    مقامات سازمان مجاهدین خلق این گونه حرف‌ها را رد می‌کنند و می‌گویند که افرادی که در کمپ اشرف هستند، به میل خودشان آنجا زندگی می‌کنند، هیچ محدودیتی ندارند و با میل خودشان در آنجا مانده‌اند.

    اگر واقعاً این ادعایشان درست است پس تمام سیم خاردار‌ها را بردارند. تمام کانکس‌های نگهبانی را جمع کنند. هر صد متری یک کانکس گذاشته‌اند و بچه‌های آنجا چهار نفر، چهار نفر دارند نگهبانی می‌دهند، این‌ها را جمع کنند.
    دوربین‌های مدار بسته را جمع کنند. دوربین‌های دید در شب را جمع کنند. به طور کامل تمام درهای مقر‌ها را باز کنند.

    الان دو سال است که من اینجا هستم. سیم خاردار‌ها به طور چهار لایه، چهار لایه به طرف سازمان چیده شده است.

    شما گفتید که پسرتان هم گفته است که نمی‌خواهد شما را ببیند.

    پسرم به اجبار این حرف را زده است. به من که نگفته است. عرض کردم خدمت‌تان که این حرف را پشت تلویزیون سیمای آزادیشان گفته است.

    گزارش‌هایی وجود دارد که سازمان مجاهدین خلق اعلام کرده است که در صورت دریافت تضمین‌های امنیتی، این سه هزار عضو خود را از اردوگاه اشرف خارج می‌کند. نظر شما در این مورد چیست؟

    انشاءالله که موافقت کنند. آن کسانی که از درون سازمان فرار کرده‌اند، می‌گویند که قرص‌های سیانور در اختیار اکثر اعضای این سازمان قرار داده شده است و هر کس بخواهد به زور از اینجا برود باید حتماً قرص سیانورش را بخورد.

    این اطلاعات را شما از کجا دارید خانم عبداللهی؟

    از طریق اشخاصی که در عرض همین یکی دو هفته گذشته از کمپ اشرف فرار کرده‌اند فهمیده‌ام. تمام اطلاعات راجع به درون سازمان را ما از این افراد فرار کرده دریافت کرده‌ایم.

    اگر فرض را بر این بگیریم که اجازه جا به جایی داده بشود، خواست شما چیست؟ اینکه فقط پسرتان را ببینید یا اینکه می‌خواهید به ایران برگردد؟ خواسته واقعی شما چیست؟

    نه تنها من بلکه خانواده تمام این ۶۰۰ یا ۷۰۰ نفری که به کمپ اشرف رفته‌اند، خواسته‌مان این است که این افراد اول باید از کمپ بیایند بیرون. در مرحله نخست باید روشن سازی بشوند. در جریان تمام مسائل روز و اخبار روز قرار بگیرند. چون این افراد چیزی بین ۳۰ یا ۲۰ یا ۱۰ سال در محیطی کاملا بسته و ایزوله زندگی کرده‌اند.

    به همین دلیل من مادر در کنار سایر خانواده‌ها این انتظار و درخواست را دارم که اول از همه ذهن این‌ها را روشن کنند. پیش از ملاقات با خانواده‌ها آن‌ها را در جریان مسائل واقعی روز قرار بدهند، آن وقت اجازه ملاقات این اشخاص با خانواده‌ها را بدهند.

    یعنی منظورتان از «روشن سازی» این افراد این است که با حق و حقوقشان آشنا بشوند؟ ببینند که در خارج از اردوگاه چه امکاناتی برایشان وجود دارد؟ و بر این اساس خودشان آگاهانه تصمیم بگیرند که می‌خواهند چکار کنند؟

    دقیقاً. من هیچ اجباری در انتخاب اینکه پسرم باید حتما با من بیاید، ندارم.

    اگر الان می‌توانستید به طور کوتاه با پسرتان صحبت کنید، به او چه می‌گفتید؟ مهم‌ترین چیزی که می‌خواستید به او بگویید چه بود؟

    به او می‌گفتم که امیرم، واقعاً دوستت دارم و زندگی و نفسم را به پایت می‌ریزم تا زمانی که پرواز کنی و به اوج برسی. به آنجایی که خودت ایمان و عقیده داری. من دوست ندارم در عقیده کسی، حتی فرزند خودم مداخله کنم. ولی می‌خواهم فرزندم آزاد زندگی کند. در محیط بسته نباشد.

    چرا باید ازدواج کردن برای بچه من حرام باشد؟ چرا کار کردن، خانه داشتن، حق فرزند داشتن، ملاقات با خانواده و دوستان، دیدار با مادر و خواهر و وابستگان برای فرزندم باید ممنوع باشد؟

    می‌خواهم مثل بقیه مادر‌ها وقتی فرزندم را می‌بینم به وجودش افتخار کنم. به همین سادگی. غیر از این دیگر هیچ چیزی نمی‌خواهم.

    ----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11418

    یاشاسین ثریا خانم

    تقدیر و تشکر خانواده ها از خانم عبداللهی

    .

    ... افرادیکه اخیرا ازسازمان فرارکرده بودند درباره حضورخانواده ها در مقابل اسارتگاه اشرف می گویند: "وقتی از اشرف که در آن اسیر بودیم فرارکردیم دوست داشتیم با خانم عبداللهی روبرو بشویم و از نزدیک ایشان را ببینم تا ازطرف خودمان و دیگر دوستان از فداکاری های ایشان تشکرکنیم زیرا ایشان و سایر خانواده ها با تحصن خود و پخش صدایشان از بلندگوها فضای داخل اشرف را چرخانده اند و سران سازمان مجبورند کمتربه بچه ها فشار بیاورند و بیشتر می ترسند. خانم عبداللهی به واقع به کابوس رجوی تبدیل شده است. عبدالطیف شادوری یکی از رهاشدگان فرقه رجوی می گوید: "حدود یک سالی بود خانواده ها در اطراف اشرف آمده بودند. در یکی از نشست ها رجوی گفت: سردسته خانواده ها عبدالهی است. اگر بتوانیم او را وادار کنیم که دست بکشد ...

    لینک جهت دانلود فایل صوتی

    (مصاحبه خانم عبداللهی با رادیو فردا، 22 دسامبر 2011)

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، هشتم ژانویه 2012
    http://www.saharngo.com/fa/story/1683

    خانم ثریا عبداللهی حدود سه هفته است که به توصیه پزشکان در بغداد بسر می برد. علت آنهم فشار کار طاقت فرسای مسئولیت و مدیریت خانواده ها در شهرک آزادی و تنش های خاص این روزهاست. ایشان خود اصرار دارد تا هر چه زودتر به شهرک آزادی و به نزد سایر خانواده ها بازگردد ولی دوستان و خانواده ها مانع از این کار شده اند. البته ایشان از طریق تلفن مسئولیت های خود را همچنان دنبال می نماید.

    در شرایطی که قرار است بزودی انتقال ساکنان پادگان فرقه ای اشرف صورت پذیرد و این احتمال میرود که خانواده ها به خواست چندین ساله خود یعنی دیدار مستقل و آزاد با عزیزانشان برسند، لازم دیدیم تا از جانب جمیع خانواده ها و رهاشدگان مستقر در شهرک آزادی از خانم عبداللهی تشکر و قدردانی نمائیم.

    داستان دو سال تحصن خانواده ها که خانم ثریا عبداللهی به شاخص و سمبل آن تبدیل گشته چیزی نیست که بشود در چند سطر و چند مقاله نوشت. باشد تا در فرصتی مناسب این حماسه آفرینی سترگ که مبارزه مهر مادری با جادوی فرقه ای را به نمایش گذاشته است به درستی تصویر گردد و به سمع و نظر همگان در ایران و در جهان برسد.

    خانم ثریا عبدالهی، به همراه تعداد دیگری از خانواده های اسیران پادگان اشرف، در بهمن ماه سال1388 برای ملاقات فرزندش امیر اصلان حسن زاده به درب پادگان آمده بود که با برخورد توهین آمیز و دور از انتظار سران فرقه مواجه شد. او در ابتدا فقط یک سؤال داشت: "چرا اجازه نمی دهید فرزندم را بعد از سالها دوری، حالا که فهمیده ام کجاست، ملاقات کنم؟" او تنها به بدنبال پاسخی برای سؤالش بود تا اینکه به تدریج و در ارتباط با رهاشدگان فرقه رجوی متوجه شد که عزیزش در چه دامی گرفتارشده است. ثریا عبداللهی و سایر خانواده ها بعد از اینکه از التماس و زاری های خود نتیجه ای نگرفتند تحصن خودشان را برای دیدار با فرزندانشان شروع کردند.

    آنان ابتدا بر این باور بودند که از هرگونه تبلیغات حول مسئله پرهیز نمایند تا شاید سران فرقه بالاخره به رحم آیند و ترتیب ملاقاتی در یک محل مستقل و آزاد را با عزیزانشان بدهند. اما واهی بودن این تصور خیلی زود معلوم گشت و رفتار مسئولین فرقه روزبروز بدتر شد و کار حتی به دشنام و افترا و تهاجم فیزیکی هم کشید. خانواده ها بالاخره تصمیم گرفتند از هر امکانی برای مجبور کردن سران فرقه به پذیرش حق مشروع و مسلم خود استفاده نمایند و صدای خود را به گوش همگان برسانند.

    ثریا عبداللهی در مصاحبه با رادیو فردا گفت: "امیراصلان تنها پسرم است. او برای کار به ترکیه رفته بود. فردی بنام علی آنکارایی به بهانه رفتن به آلمان او را به عراق اورده و در دام رجوی گرفتار کرد. من سال ها بود هیچ خبری از او نداشتم".

    خانم عبداللهی: "دربیابان های اطراف اشرف بدنبال یوسف گمگشته ام میگردم".

    خانم عبداللهی به رادیو فردا گفت: "من سازمان مجاهدین خلق را نمی شناختم. سازمان را ازطریق افرادیکه در این مدت از پادگان فرارکرده اند شناختم".

    خانم عبداللهی به بنیاد خانواده سحر گفت: "در حقیقت در سال 1384، یکی از بچه ها که از سازمان فرارکرده بود به من گفت که امیر در عراق و در اشرف است. خیلی خوشحال شدم با خودم گفتم او خادم امام علی (ع) در نجف اشرف است ولی چرا به ما زنگ نمی زند. هر بار تلویزیون صحنه های بارگاه حضرت علی (ع) را نشان می داد به نوه ام می گفتم دایی اینجاست. بعدها فهمیدم منظور از اشرف چیست و اشرف کجاست".

    خانم عبداللهی ساعت ها و با دقت پای صحبت افراد جداشده که طی این دو سال و یا در سالهای گذشته از زندان اشرف فرارکرده و در جمع خانواده ها حضور می یافتند می نشست.

    خانم عبداللهی می گوید: "ابتدا که به درب اشرف آمده بودیم، وقتی عراقی ها دیدند که تا فرزندانمان راملاقات نکنیم نمی رویم دو کانکس در اختیار ما قرار دادند. شرایط خیلی سختی داشتیم و مطلع شدیم رجوی در نشستی گفته است که این ها خانواده نیستند بلکه مزدورند و بخاطر شرایط بد جوی بیشتر از بیست روز دوام نمی آورند و میروند. ما هم درجواب گفتیم که بمان تا صبح دولتت بدمد. ما ماندیم و دیگر خانواده ها هم مطلع شدند و به جمع ما اضافه گردیدند. بمرور زمان محل اسکانمان را گسترش دادیم و بالاخره شهرک آزادی را افتتاح نمودیم و در اضلاع پادگان اشرف (شمال، جنوب، شرق، و غرب) هم مستقرشدیم و از طریق بلند گوها با فرزندانمان صحبت کردیم چون راه ارتباطی دیگری با آنها نداشتیم. این چیزی بود که سازمان نمی خواست و از هرگونه ارتباط ما با فرزندانمان وحشت داشت. ایادی رجوی مرتبا خانواده ها را با سنگ می زدند و یا فحش های رکیک می دادند و تهمت و افترا می بستند.

    وی ادامه داد: "هر روز که از حضورمان می گذشت و پیام های صوتی جدا شده ها از اروپا را می شنیدیم، از جمله پیام های صوتی خانم بتول سلطانی، بهزاد علیشاهی، محمد رزاقی و دیگر عزیزان، عزممان برای نجات جگرگوشه هایمان بیشترمی شد".

    خانم عبداللهی بعد از دو سال تلاش بی وقفه در مقابل اسارتگاه اشرف برای نجات فرزند خود و سایر اسرای اشرف که وی همه آنها را فرزندان خودش می داند دچار ناراحتی قلبی شد و به بغداد منتقل گردید. پزشکان توصیه کرده اند که ایشان باید از هرگونه اضطراب و هیجان بدور باشد و صرفا در محیطی آرام استراحت نماید.
    از دیگر خانواده های متحصن درب اشرف درباره تلاش های خانم عبدالهی سئوال کردیم. آنان پاسخ دادند:

    "ما بعد از سرنگونی صدام بارها به درب اشرف آمده و صبح تا عصرمی ماندم و برگشتیم. اما حضوردائم و پر تلاش ایشان باعث گردید تا خانواده ها در این دو سال به تحصن شان علیرغم تمامی سختی ها و ناملایمات و شرایط بد استقراری ادامه دهند و صدای خود را به گوش جهانیان برسانند و سرانجام فرقه رجوی را مجبور نمایند تا اشرف را تخیله کند. ما اینرا مدیون زحمات خانم عبداللهی هستیم و جا دارد بی اندازه از ایشان تشکر و قدردانی نمائیم".

    افرادیکه اخیرا ازسازمان فرارکرده بودند درباره حضورخانواده ها در مقابل اسارتگاه اشرف می گویند:

    "وقتی از اشرف که در آن اسیر بودیم فرارکردیم دوست داشتیم با خانم عبداللهی روبرو بشویم و از نزدیک ایشان را ببینم تا ازطرف خودمان و دیگر دوستان از فداکاری های ایشان تشکرکنیم زیرا ایشان و سایر خانواده ها با تحصن خود و پخش صدایشان از بلندگوها فضای داخل اشرف را چرخانده اند و سران سازمان مجبورند کمتربه بچه ها فشار بیاورند و بیشتر می ترسند.

    خانم عبداللهی به واقع به کابوس رجوی تبدیل شده است.

    عبدالطیف شادوری یکی از رهاشدگان فرقه رجوی می گوید:

    "حدود یک سالی بود خانواده ها در اطراف اشرف آمده بودند. در یکی از نشست ها رجوی گفت: < سردسته خانواده ها عبدالهی است. اگر بتوانیم او را وادار کنیم که دست بکشد و یا اینکه به ایران برگردد برنده شده ایم ما کاری می کنیم تا او بالاخره به ایران برگردد >. ثریا خانم واقعا به لنگر ثبات و پایداری خانواده ها در تحصن خود در برابر اشرف تبدیل شده است. حدود سه ماه بعد از این نشست، مدتی بود که از خانم عبدالهی خبری نبود . حدود سه ماه بعد از این نشست بود و مدتی بود که از خانم عبدالهی خبری نبود که رجوی گفت: < فرمانده ثریا مجبور شد به ایران برود و این کار را ما کردیم و بقیه خانواده ها هم دیگر اهمیت ندارند. آنها هم مجبورمی شوند مثل فرمانده ثریا به ایران برگردند >. در نشست خود رجوی بی اندازه به ایشان فحش های رکیک داد و تهمت و افتراهای نامربوط بست که از بیان آنها شرم دارم و نهایتا گفت: < ما مجاهدین خلق به روی این خانواده ها تف می کنیم >. لازم به ذکر است که افراد بسیاری در اشرف هستند که خانم عبداللهی را تحسین می کنند و می گویند که چه خانم شجاع و مقاومی است که رجوی مجبورشده چند ساعت نشست را به او اختصاص بدهد.

    عبدالطف اضافه میکند: "فرماندهان سازمان و بخصوص رجوی نسبت به خانم عبداللهی کینه زیادی دارند. در هرنشستی درباره ثریا خانم صحبت می شد. می گفتند که چکارکنیم تا او را به ایران برگردانیم. رجوی در یکی دیگر از نشست ها گفت که ثریا هند جگرخوار است و سعی میکرد این موضوع را در ذهن نفرات جا بیندازد". (با عرض پوزش از محضر ثریا خانم، البته تهمت و دشنام دادن رجوی از ذات خبیثش بر می آید و به هیچ وجه به کسی بر نمیخورد. کمتر کسی است که انتقادی به رجوی و فرقه اش کرده باشد اما از دشنام های او بهره ای نبرده باشد).

    عبدالطیف ادامه میدهد: "اما درباره فرزند خانم عبداللهی می خواهم بگویم که در یکی از نشست ها رجوی پسرخانم عبدالهی (امیر اصلان) را صدا زد و با او بحث کرد که این مادرتو نیست. تقریبا یک ساعت و نیم با او صحب کرد تا او را قانع نمود که او اصلا مادر ندارد. از آنجا که این مدت ثریا خانم در تمامی اضلاع اشرف و پشت بلند گوها صحبت می کرد، تمام فرماندهان تلاش می کردند تا پسرش نزدیک اضلاع نرود تا مبادا صدای مادرش را بشنود و تحت تاثیرقرارگیرد. همچنین خود مژگان پارسائی و فرشته شجاع بطورمستمر با او نشست می گذارند تا او را وادار کنند تا در تلویزیون فرقه علیه مادرش حرف بزند. همچنین به لحاظ صنفی خیلی به او رسیدگی می کنند و در نشست ها همیشه سران فرقه به او احترام می گذارند و به او می گویند که امیر تو پرچمدارمبارزه هستی و این پرچم را هیچ موقع به زمین نگذار. اما از طرف دیگر به شدت مراقب او هستند که مبادا فرار کند".

    براستی چرا رجوی به خانم عبداللهی چنین توهین هایی کرده است؟

    پادگان اشرف یک قلعه مستحکم و غیرنفوذ بود. کسی از چند کیلومتری آن رد نمی شد و آمریکائی ها به شدت از آن حفاظت میکردند. اما خانم عبداللهی با جمع کردن خانواده ها خیلی مناسبات درونی و محاسبات سازمان را بهم زد. بچه ها تا حدی از زیرفشارهای درون تشکیلاتی فرقه رها شده اند زیرا بلند گو های خانواده ها روح تازه ای در اشرف دمیده و عشق به زندگی و خانواده را در ضمیر افراد بیدار کرده است. عشق و عاطفه همان چیزی است که رجوی سالها بود آنرا در ذهن بچه ها کشته بود و میداند بیدار شدن این حس جادوی فرقه ای او را باطل میکند. براستی مهر خانواده باطل السحر طلسم فرقه است.

    خانواده ها در واقع با پایداری و استقامتشان وارد حریم ظاهرا نفوذ ناپذیر رجوی شده اند و کار بجایی رسیده است که شخص رجوی از تعدادی از قربانیان مغزشویی خود خواست تا با قلاب سنگ و تیرکمان خانواده ها را نشانه بروند و که البته عده زیادی زیر بار این کار نرفتند.

    تعدادی از افراد گرفتار در اشرف موفق شدند فرارکنند که همین امر مشکلاتی برای سازمان بوجود آورد. در حال حاضر از ترس فرار نیروها، خود فرماندهان خیابان های نزدیک به اضلاع را نظافت میکنند و پست می دهند. کار مسئولین تنها مراقبت از افراد، خصوصا کسانی که مسئله دار نامیده میشوند، است که فقط فرار نکنند.
    یقینا مسعود رجوی خود بوئی از انسانیت نبرده که چنین تهمت هایی به یک مادرمسلمان می زند. البته برای رجوی بیان این الفاظ نمی تواند کار سختی باشد. او که برای هوا و هوس و قدرت طلبی خود وطنش را در جنگ ایران و عراق به دشمن فروخت، توهین کردن و افترا بستن و دروغ گفتن برایش کارسختی نیست.

    خانم عبداللهی در حال حاضر بخاطر بیماری در بغداد بسر می برد ولی مرتبا با خانواده ها در ارتباط می باشد و خانواده هر زمان به بغداد سری میزنند با ایشان ملاقات و دیدارمی کنند.

    این مطلب ادامه دارد

    تصاویری چند از دیدارهای خانم عبدالهی با خانواده های متحصن:















    --------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11076

    استاندار دیالی: حقوق بشر، اخراج مجاهدین خلق و حکومت قانون غیر قابل مذاکره

    .

    ... مسعود خدابنده به نوبه خود و از طرف هیئت از دولت عراق تشکر کرد و از استاندار، دکتر المهدوی و سرتیپ الزیدی درخواست نمود تا کمک کنند تا صدای خانواده ها و فعالان حقوق بشری بداخل کمپ رسانده شده و اطلاع رسانی ممکن به گروگانهای اسیر انجام گیرد. وی بر لزوم اطلاع رسانی در مورد حقوق قانونی افراد و حمایت های هایی که از آزادی آنها بعمل می آید در مقابل دروغهای رهبران فرقه و گروگانها تاکید نمود. مسئولین استان در این رابطه قول مساعدت دادند. خانم عبداللهی نیز به نمایندگی از خانواده های متحصن درخواست کرد تا هنگام شروع عملیات انحلال کمپ رعایت های لازمه انجام گیرد تا حفظ سلامت گروگانها و فرزندان این خانواده ها از حداکثر اولویت برخوردار گردد ...

    ایران اینترلینک، دیالی، عراق، بیست و سوم نوامبر 2011
    لینک به متن انگلیسی
    http://www.iran-interlink.org/?mod=view&id=11069

    روز دوشنبه بیست و یکم نوامبر 2011، هیئتی از نمایندگان گروگانهای اسیر در کمپ اشرف با مقامات استان دیالی عراق ملاقات کردند.

    استاندار دیالی، دکتر عبدالناصر المهدوی به عنوان نماینده و سخنگوی مردم استان بوضوح اعلام نمود که:

    اولا اخراج سریع و کامل گروه تروریستی مجاهدین خلق بعنوان دشمنان شهروندان استان دیالی قابل مذاکره نبوده و نیست.

    ثانیا اعمال کامل قوانین کشوری و بین المللی در سطح استان دیالی قابل مذاکره نبوده و نیست.

    ثالثا حمایت، رعایت و اعمال قوانین حقوق بشری هم بعنوان یک اصل در استان دیالی قابل مذاکره نبوده و نیست و ما آنها را به اجبار به ایران مسترد نخواهیم کرد.

    وی افزود که تصمیمات کلی در این رابطه با دولت مرکزی عراق است ولی تا جایی که به استان دیالی بر میگردد، جایی برای مجاهدین خلق در این استان وجود ندارد. این موضوع به کرات و بخصوص توسط تمامی سران عشایر و مقامات محلی اعلام شده است. دکتر المهدوی همچنین ادعای حمایت برخی از مردم استان ازاین گروه را بعنوان تبلیغات بی پشتوانه مجاهدین خلق کاملا مردود دانست و گفت بعد از آنچه این سازمان علیه مردم عراق انجام داده است ادعای حمایت مردمی از این گروه هر چند کوچک هم باشد مطمئنا دروغی آشکار و تخیلاتی بی پشتوانه است.

    سرتیپ عبدالامیر الزیدی، فرماندهی ارتش محلی و مسئول حفاظت از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف) نیز در این دیدار گفت که وی تاکنون تعداد زیادی از کسانی که موفق به فرار شده اند را دیده است. آخرین دیدار وی با خانمی بود که با سینه خیز رفتن بمدت نیم کیلومتر توانست خود را به نیروهای عراقی برساند. وی گفت که ما شناخت کافی داریم و میدانیم که مشکل اصلی رهبران این گروه هستند و نه گروگانهایی که در داخل اسیر شده اند و تصریح کرد که در صورت دریافت فرمان، آمادگی های لازم را برای انتقال آنها به خارج کمپ تدارک دیده اند و این آمادگی ها شامل رعایت حداکثر احترام و حفاظت و امنیت و حقوق انسانی افراد است. وی افزود که خبرنگاران و سازمانهای حقوق بشری که خواهان حضور و نظارت بر عملیات باشند می توانند در جریان این عملیات حضور داشته باشند.

    سرتیپ الزیدی اعلام نمود که در صورت دریافت دستور تخلیه کمپ، آنها سعی خواهند نمود تا از کشته شدن اعضای ناراضی و گروگانهای داخل کمپ بدست رهبران گروه مجاهدین خلق تا حد امکان جلوگیری کنند و اجازه تکرار صحنه های دلخراش قبلی را نخواهند داد. بنابر گفته های سرتیپ، بیشترکشته شدگان آوریل 2011 از مخالفین رهبری سازمان مجاهدین خلق بوده اند که با اصابت تیر به سر و یا قلبشان جان خود را از دست داده اند ولی رهبران سعی کردند تا واقعیات را و حتی شواهد و مدارک غیر قابل انکار موجود را تحریف کنند و از بین ببرند. وی گفت گزارش این واقعه به مقامات مسئول داده شده است تا بر این اساس پرونده قتل این افراد بدست گروگانگیرهای داخل کمپ بررسی و پیگیری گردد.

    مسعود خدابنده به نوبه خود و از طرف هیئت از دولت عراق تشکر کرد و از استاندار، دکتر المهدوی و سرتیپ الزیدی درخواست نمود تا کمک کنند تا صدای خانواده ها و فعالان حقوق بشری بداخل کمپ رسانده شده و اطلاع رسانی ممکن به گروگانهای اسیر انجام گیرد. وی بر لزوم اطلاع رسانی در مورد حقوق قانونی افراد و حمایت های هایی که از آزادی آنها بعمل می آید در مقابل دروغهای رهبران فرقه و گروگانها تاکید نمود. مسئولین استان در این رابطه قول مساعدت دادند.

    خانم عبداللهی نیز به نمایندگی از خانواده های متحصن درخواست کرد تا هنگام شروع عملیات انحلال کمپ رعایت های لازمه انجام گیرد تا حفظ سلامت گروگانها و فرزندان این خانواده ها از حداکثر اولویت برخوردار گردد.

    خانم سنجابی (عضو سابق شورای رهبری مجاهدین خلق) که اخیرا توانسته است از داخل این کمپ به سلامت فرار کند در مورد آخرین تغییرات و اخبار داخل کمپ توضیحاتی دادند و همچنین به تشریح برخی از آماده سازی های نظامی و ترفندهای جدید رهبران مجاهدین خلق پرداخت. رهبران سازمان همواره بدنبال برنامه ریزی مقاومت های خشونت آمیز برای خونریزی و به کشتن دادن اسرای داخل کمپ هستند.

    آقا و خانم محمدی از کانادا که از سال 2003 بدنبال نجات دخترشان از چنگال فرقه رجوی و کمپ اشرف هستند مدارک و شواهدی را ارائه نمودند که شامل حکم جلب تعدادی از سران سازمان در داخل کمپ می گردید. سرتیپ الزیدی دستور داد تا کپی این احکام برای بررسی و اجرای حکم به دفتر ایشان منتقل گردد.

    دیگر اعضای هیئت:

    خانم مهدیان که همسر ایشان اکنون بعنوان گروگان در داخل کمپ اسیر است. همسر خانم مهدیان از اسرای ثبت شده جنگ است که بصورت غیرقانونی توسط صدام به رجوی داده شده است.

    آقای حسن عزیزی، عضو قدیمی و سابق و فعال حقوق بشر از هلند،

    آقای عباس صادقی از آلمان که یکی از معدود کسانی بود که توانست در زمان صدام از زندان اشرف فرار کند.

    آقای علی قشقاوی از آلمان یکی از کسانی که در زندان ابوغریب بعنوان ودیعه رجوی نگهداری می شد و در سال 2003 آزاد گردید.

    آقای ابولفضل فریدونی که اخیرا توانست با موفقیت از کمپ فرار کند.

    مطبوعات رسمی و شبکه های تلویزیونی کشور در این ملاقات که در فرمانداری دیالی برگزار گردید حاضر بودند.

    در پایان این ملاقات کنفرانس مطبوعاتی برگزار گردید که در آن مواضع مقامات استان باطلاع عموم رسید. اخبار کنفرانس مطبوعاتی مقامات استان، همراه با مصاحبه هایی با اعضای هیئت، از شبکه های تلویزیونی و مطبوعات رسمی و سراسری عراق منتشر گردید.

    Home


    Date: 2013-03-21
    (C) 2006