شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • با آقای نوری علاء . نگاهی به مقاله آلترناتیوسازی یا چلبی سازی؟...

    با آقای نوری علاء . نگاهی به مقاله آلترناتیوسازی یا چلبی سازی؟...

    .

    ... مشکل نوشته آقای نوری علاء این است که علیرغم اشراف بر قبح چنین رویکردی اما تکلیف خود را با صورت مسئله و بخصوص مورد مجاهدین به عینه روشن نمی کند. اگر قائل به این هستیم که این رویکرد ماهیتا دلالت بر مفاهیم دیگری از جمله زدوبند دارد، در این صورت تکلیف برای همه روشن است. و بنابراین به هیچ استثنایی نمی توان قائل شد. اما در خصوص انفعال و سکوتی که در این خصوص در میان نیروهای اپوزیسیون و فعالان سیاسی حاکم است باید به دلایل و ریشه های آن پرداخت. به گمانم در این رابطه به دو عامل باید اشاره کرد. اول و مهمتر از همه فضا و شرایطی است که سازمان مجاهدین در این خصوص ایجاد کرده است. اگر توجه داشته باشیم در شرایطی که گزینه حمله نظامی آمریکا به ایران سخت مورد توجه مجاهدین بوده و هست و ...

    بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، بیست و چهارم مارس 2013
    http://www.mojahedin.ws/?p=9392

    موضوع یادداشت آقای نوری علاء با عنوان آلترناتیوسازی یا چلبی سازی؟ مسئله این است! موضوع حساس و حائز اهمیتی است که متاسفانه تاکنون هیچ یک از فعالان اپوزیسیون به آن نپرداخته اند. اما معلوم نیست آقای نوری علاء چرا اصرار دارد ملاقات مریم رجوی با چهار عضو کنگره را به عنوان اولین اقدام در این راستا قلمداد کند. بعلاوه معلوم نیست چرا باز ایشان اصرار دارد گناه این اقدام را به گردن جمهوری اسلامی بیندازد. آیا با چنین توجیه گری می شود نتیجه گیری کرد که ایشان به نوعی مشغول بستر سازی و چراغ سبز نشان دادن برای اقدامات مشابه از سوی دیگر فعالان اپوزیسیون هستند. چنانچه این مهم را در همان اول مقاله شان یادآور می شوند:

    “با اعلام مواضع جدید مجاهدین، روند آلترناتیوسازی در خارج کشور، و بوسیلهء اپوزیسیون حکومت اسلامی، وارد مرحلهء جدیدی شده و در آینده شاهد «مذاکرات» و «گفتگوها»ی آن دسته از رهبران مختلف سازمان های سیاسی ایرانی با مقامات کشورهای مقتدر خواهیم بود که مدعی آلترناتیو بودن هستند. یا، بهتر است بگویم، کوشش های تاکنون مخفی نگاهداشتهء این «رهبران» آشکار تر از همیشه خواهد شد.”

    واقع امر و چنانچه آقای نوری علاء در همین یادداشت مورد تاکید قرار داده این است که در تاریخ سیاسی ایران و حداقل در یکصد و اندی سال گذشته و بعد از انقلاب مشروطه چنین اقدامی مشمول تابوها بوده و حداقل اینکه هیچ فعال و گروه سیاسی در آشکار جرات این تابوشکنی را نداشته است؛ ولو اینکه چنین رویکردی مفروض به تامین منافع بیشتری برای مردم بوده باشد. خوب در این صورت دیگر مطرح نیست که چه گروه و فعال و دسته ای به چنین اقدامی روی آورده است! و اصلا هم نمی شود چنین گناهی را به گردن حاکمیت استبدادی انداخت و برای اش توجیه تراشید. چنانچه در این خصوص هم می نویسند:

    “اما اینکه می گویم با سخنان خانم مریم رجوی صفحهء تازه ای در کتاب آلترناتیوسازی باز شده، از این سر است که احساس می کنم حکومت اسلامی شرایطی را برای جامعهء ما و بخصوص اپوزیسیون در تبعیدش فراهم ساخته که قبح «طلب حمایت از بیگانه» بسرعت از بین رفته و حتی نوعی غرور و کوشش برای علنی شدن ارتباط ها جای آن را می گیرد.”

    مشکل نوشته آقای نوری علاء این است که علیرغم اشراف بر قبح چنین رویکردی اما تکلیف خود را با صورت مسئله و بخصوص مورد مجاهدین به عینه روشن نمی کند. اگر قائل به این هستیم که این رویکرد ماهیتا دلالت بر مفاهیم دیگری از جمله زدوبند دارد، در این صورت تکلیف برای همه روشن است. و بنابراین به هیچ استثنایی نمی توان قائل شد. اما در خصوص انفعال و سکوتی که در این خصوص در میان نیروهای اپوزیسیون و فعالان سیاسی حاکم است باید به دلایل و ریشه های آن پرداخت. به گمانم در این رابطه به دو عامل باید اشاره کرد. اول و مهمتر از همه فضا و شرایطی است که سازمان مجاهدین در این خصوص ایجاد کرده است. اگر توجه داشته باشیم در شرایطی که گزینه حمله نظامی آمریکا به ایران سخت مورد توجه مجاهدین بوده و هست و در این راستا از هر تلاشی نیز مضایقه نکرده و نمی کند، کمترین مخالفت در این رابطه به شدت با واکنش و هتاکی و اتهام زنی مجاهدین پاسخ داده شده و می شود.

    به یک معنی وقتی رجوی فضایی ایجاد می کند که در آن قبح تجاوز نظامی یک کشور بیگانه به ایران را می شکند و بدتر از آن به مثابه یک راه حل استراتژیک القا می کند و کمتر کسی هم از ترس ترور شخصیت و توهین و هتاکی به خودش اجازه می دهد درباره زشتی و هزینه ها و وقاحت مجاهدین چیزی بنویسد، طبیعی است گام بعدی و یا حتی پیشتر گام اساسی تر بسترسازی تئوریکی و استراتژیکی برای تشویق و ترغیب به این حوزه است؛ چنانچه وقتی مجاهدین احساس می کنند در این رویکرد با رقبای تازه از راه رسیده مواجه شده در موضوع نزدیکی به آمریکا شتاب بیشتری می گیرند. نمونه اش مثلا واکنش مجاهدین به نشست های اخیر گروه های مختلف از جمله تشکیل جبهه شورای ملی ایرانیان توسط رضا پهلوی است که به شدت مجاهدین را نگران کرده بود. از این بابت باید به آقای نوری علاء تاکید کنم قبح این مسئله را پیش از هر کس مجاهدین و در سه دهه پیش و درست در زمانی شکستند که کنار صدام و مقابل مردم ایستادند. اصراری ندارم به این که در این مقوله مهم حساب مردم را از حساب حاکمیت جمهوری اسلامی جدا کنم. به این دلیل که در چنان شرایطی مردم به حکم غریزه در مقابل متجاوز و فارغ از اینکه چه کسانی به آنها حکومت می کنند، دفاع می کردند. پس با یک حساب مجاهدین خط شکن این صف بوده و هستند. اما آقای نوری علاء این مهم را نادیده می گیرند.

    از طرفی وقتی رجوی در واکنش به مخالفان حمله نظامی آمریکا به ایران می گوید بفرمائید جمهوری اسلامی چه کاری تا حالا نکرده که بعد از این قرار است آمریکا انجام بدهد، به یک معنی آب پاکی روی دست همه طیف مخالفان این گزینه می ریزد. یعنی پیشاپیش روی این نکته صحه می گذارد که نفس این اقدام تا کجا هزینه بردار است. اما به زعم خودش می خواهد دفع افسد به فاسد بکند. و متاسفانه بسیاری هم از جمله نوری علاء چندان مشکلی با این توجیهات ندارند. وقتی آقای علاء تاکید می کنند: قبح «طلب حمایت از بیگانه» بسرعت از بین رفته و حتی نوعی غرور و کوشش برای علنی شدن ارتباط ها جای آن را می گیرد.“ناخودآگاه به خواننده این معنی را القا می کند که ایشان هم چندان مشکلی با این امور ندارند.

    اما با تمامی این مواضع غیر شفاف، بالاخره آقای نوری علاء روی آن نکته کلیدی و همیشگی انگشت می گذارند. این که این آلترناتیو اگر متکی به مردم و اراده آنها باشد لزوم و دلیلی به مسابقه ای اینچنین وقیحانه نیست و نخواهد بود. همه مشکلات از جایی شروع می شود که آلترناتیو های کذایی می دانند گرفتن مشروعیت از مردم کار سهل و ساده ای نیست. و مهمتر اینکه صفت آلترناتیو را معمولا مردم با زبان ساده و بدون تکلف روی برگزیدگان خود می گذارند. آن نه الزاما با همان نام ها و لقب های به رسمیت شناخته شده در عرف سیاسی که با یک تمایل و شعار و تیتر ساده. اما وقتی گروهی خودش را به عنوان آلترناتیو حقنه می کند، نفس این رویکرد نشان از این می دهد که او هیچ سنخیت و قرابتی با خواست و اراده مردم ندارد.

    -----------

    لینک به قسمت اول
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11607

    مجاهدين در گذر تاريخ، مروري بر سي سال استراتژي نبرد مسلحانه - قسمت اول

    به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

    .

    ... گویی همین دیروز بود که دست در دست هم آثار باقی مانده از شعارهایی که بر در و دیوار شهر ها و بر علیه شاه نوشته بودیم را پاک می کردیم و یکصدا سرود " هوا دلپذیر شد گل از خاک بردمید … " را فریاد می کشیدیم. تاریخ ایران هرگز چنین همبستگی و انقلابی را به خود ندیده بود. مردمی که یکصدا و با تمام قدرت شان آزادی را فریاد زدند تا خود را از زیر یوغ بیگانگان و پس از 50 سال حاکمیت دیکتاتوری سلسله پهلوی رهایی دهند. در این میان اما ، مردم با تشکل ها و گروههای سیاسی مختلفی روبرو میشدند که هرکدامشان نگرش خاصی به مسائل سیاسی روز کشور داشتند . آنها گروههایی بودند که باز هر کدامشان با ایدئولوژی های متفاوت در زمان شاه مبارزه کرده ، شهید داده و شکنجه شده بودند و ...

    سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، ششم فوریه 2012:
    .

    سی و سه سال از انقلاب مردم ایران گذشت. هنوز هم بوی خاک باران زده بهار سال 1358 به مشامم میرسد. هنوز هم بیاد دارم لحظاتی را که قطرات باران بر گونه برگ ها و گل های بهاری می نشست و صدای جیک جیک پرندگان با زمزمه ای که بر زبانم جاری می گشت در هم می آمیخت و تخت روانِ آرزوهایم، در سُرسُره رنگین کمان آسمان آبی انقلاب بالا و پایین میرفت. چه لحظاتی ، مایلم پی در پی نگاهش کنم دل جویم و ره پویم. اما همین که به خود آمدم رفته بود.

    چقدر زود گذشت . گویی همین دیروز بود که دست در دست هم آثار باقی مانده از شعارهایی که بر در و دیوار شهر ها و بر علیه شاه نوشته بودیم را پاک می کردیم و یکصدا سرود " هوا دلپذیر شد گل از خاک بردمید … " را فریاد می کشیدیم.

    در آن سالها همه جا بهار و دلها سرشار از امید و زندگی بود.

    تاریخ ایران هرگز چنین همبستگی و انقلابی را به خود ندیده بود. مردمی که یکصدا و با تمام قدرت شان آزادی را فریاد زدند تا خود را از زیر یوغ بیگانگان و پس از 50 سال حاکمیت دیکتاتوری سلسله پهلوی رهایی دهند.
    در این میان اما ، مردم با تشکل ها و گروههای سیاسی مختلفی روبرو میشدند که هرکدامشان نگرش خاصی به مسائل سیاسی روز کشور داشتند . آنها گروههایی بودند که باز هر کدامشان با ایدئولوژی های متفاوت در زمان شاه مبارزه کرده ، شهید داده و شکنجه شده بودند و سهمی چه اندک و چه زیاد در به ثمر رسیدن انقلاب مردم ایران داشتند.

    فضای ایجاد شده اما ، خود آزمایشی برای سنجش ظرفیت ها هم بود و اینکه چگونه همدیگر را تحمل کرده و چه با حاکمیت قانونی و مردمی و چه با همدیگر تعامل داشته و به نظرات و عقاید همدیگر احترام بگذاریم و این برای همه آحاد مردم و بویژه طبقه روشنفکر و دانشگاهی تجربه جدیدی بود و صد البته اگر صداقتی در کار بود خیلی از مسائل حل میشد و صد افسوس که تجربه و شناخت کافی نداشتیم. به همین دلیل هم نسلی که گرفتار گروهها و دسته بندیهای سیاسی آن موقع ایران بعد از شاه شد را باید نسل سوخته نامید چرا که به آرمانهایشان به آرزوهایشان و به همه باورهایشان توسط کسانی که خود را باصطلاح پیشتار رهایی خلق می نامیدند ، خیانت شد.

    درگیریهای کردستان، غائله خوزستان، ماجراجویی سازمان چریک های فدایی خلق در ترکمن صحرا ، "قیام آمل" توسط اتحادیه کمونیست های ایران (سربداران) ، کودتای نوژه ، ... و بالاخره اعلام جنگ مسلحانه توسط سازمان مجاهدین لطمه بر نظام پارلمانتاریستی و تعامل و همزیستی مسالمت آمیز در کشور بود.

    مجاهدین با اعلام جنگ مسلحانه در سی خرداد سال 1360 ، مبارزات حق طلبانه مردم ایران را در مسیر دیگری رقم زدند و خیلی ها در دامی که مجاهدین پهن کرده بودند گرفتار آمدند دامی که هنوز هم مردم ایران تاوان آنرا با جانشان می پردازند.

    رجوی در اوج ناصداقتی از صداقت اعضا و هواداران سازمان، از فضای باز سیاسی موجود در جامعه سواستفاده کرده و آنرا به سمت خشونت و نهایتا تروریسم سوق داد. . چرا که رجوی در اندرون خود رویای حاکمیت و رهبری بر جامعه و مردم ایران را در سر می پروراند.

    نتیجه اینکه : تحمیل سلاح و زبان گلوله به حاکمیت و شروع عملیات کور ترور و ایجاد درگیری در نقاط مختلف کشور توسط مجاهدین و گروههایی مانند ؛ حزب دموکرات ، کومله ، . . . از یک سو و جنگ تحمیلی و لزوم حفظ وحدت ملی در مقابل تجاوز بیگانه ، همچنین بی تجربگی برخی مسئولین از سوی دیگر ، هیچ زمینه ای برای تعامل و گفتمان باقی نگذاشت و باعث شد فضای باز سیاسی موجود در کشور ناخواسته با محدودیت هایی مواجه شده و فعالیت های را هم که میشد در چارچوب قانون آنرا پیش برد تقریبا سخت و غیر ممکن گردد.

    مجاهدین و در راس آن شخص مسعود رجوی شیفته قدرت بود . او بواسطه برخی توانمندیها و سوابق مبارزاتی اش بعنوان یک شخصیت کاریزما در ذهن طیفی از طبقه روشنفکر مسلمان و آگاه آنروز جامعه ما شناخته شد و هزاران نفر از این جوانان و بی خبر از نیات واقعی شخص رجوی و به اعتبار سواق مبارزاتی مجاهدین در زمان شاه و بویژه اینکه آنها نام اسلام را هم با خود یدک میکشیدند شیفته او و تشکیلاتش شدند.

    شرایط بوجود آمده در جامعه ایران در سالهای اولیه بعد از انقلاب، این توهم را در رجوی بوجود آورد که او میتواند در مدت زمان کوتاهی دولت مرکزی را که با رای اکثریت قاطع مردم ایران برسر کار آمده است ساقط کند و خود قدرت را بدست گیرد.
    او تحلیل میکرد که چنین پتانسیلی در جامعه و بویژه نسل جوان و تحصیل کرده کشور وجود دارد که میتواند او را در ماجراجویی هایش یاری دهند.

    در همین رابطه میتوان به سخنرانی چهارم اسفند ماه سال 1357 وی که در دانشگاه تهران انجام گرفت اشاره کرد. رجوی در این سخنرانی گفت : " ... انقلاب ما ناقص و ناتمام است ...." .

    رجوی برای قدرت نمایی و نشان دادن آنچه آنرا "نظم آهنین" در مجاهدین می نامید در 20 فروردین سال 1359 و در خیابانهای مرکزی تهران رژه میلیشیا را راه انداخت و بدین ترتیب دست به یک قدرت نمایی در مقابل دولت نوپایی زد که بیش از هر زمان دیگری نیاز به کمک و تعامل همه جانبه داشت.

    ترور شخصیت، مظلوم نمایی، وارونه جلوه دادن واقعیات جامعه و عدم تحمل انتقادات سایر جریانات سیاسی و تلاش برای برتری جویی هم در پهنه سیاسی و هم ایدئولوژیک و ملتهب کردن فضای جامعه و درگیر کردن خودشان و سایر گروههای سیاسی با حاکمیت ، خط جدیدی بود که مجاهدین آنرا در پیش گرفتند.

    روند متعادل و طبیعی فعالیت های سیاسی در کشور به نفع مجاهدین نبود. چرا که خیلی زود میتوانست ماهیت و نیات واقعی آنها را بر مردم و بویژه طبقه روشنفکر و دانشگاهی جامعه برملا کند. مجاهدین بخوبی میدانستند که در درازمدت نمی توانند در فضای سیاسی ایران عرض اندام کنند به همین دلیل تلاش کردند مسیر مبارزات سالم و سیاسی مردم را به سمت خشونت و درگیریهای خیابانی بکشانند و در نتیجه ی پیش گرفتن چنین سیاستی بود که ما هر روز در خیابانهای تهران و سایر شهرها شاهد درگیریهای گسترده ای بین اعضاء و هواداران سازمان با هواداران و نیروهای حاکمیت و حتی سایر گروهها بودیم.

    نبرد مسلحانه چیزی نبود که رجوی در جریان عمل و پس از به بن بست رسیدن راههای مسالمت آمیز و پارلمانتاریستی مبارزه به آن رسیده باشند. رجوی خیلی خوب میدانست چکار میکند. غارت سلاح از پادگانهای ارتش و انبار کردن آنها در خانه های تیمی که هنوز هیچ ساختار سیاسی بر کشور حاکم نبود، دقیقا در راستای همان هدفی بود که رجوی و مجاهدین میخواستند آنرا محقق کنند.

    ----------

    لینک به قسمت دوم
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11614

    مجاهدين در گذر تاريخ، مروري بر سي سال استراتژي نبرد مسلحانه - قسمت دوم

    به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

    .

    ... جنگ آلان در سال 1361 در منطقه سردشت باعث شد مجاهدین آخرین سنگرهایشان در خاک ایران را نیز از دست بدهند. کسانی که در این منطقه و در اوج صداقت برای سازمان و رهبری آن می جنگیدند حال دستور گرفته بودند که علیرغم میل باطنی شان منطقه را ترک و وارد خاک عراق شوند. مقاومت آنها در مقابل این دستور تنها برای یک چیز بود و آن اینکه من چگونه وارد خاک کشوری بشوم که حاکمیت آن با مردم ما در حال جنگ است ولی علیرغم چنین مقاومتی که در درون افراد حاضر در صحنه جنگ وجود داشت ، آنها مجبور شدند از منطقه عقب نشینی کرده و وارد خاک عراق شوند. بنحوی که بعدها و در نشست های تشکیلاتی، افراد مجبور میشدند این تناقضات را به زبان آورده و وفاداری شان را مجددا به رهبری سازمان اعلام کنند ...

    (صدیقه حسینی تیم عملیاتی را راهی ایران می کند)

    سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، هفتم فوریه 2012:

    همچنانکه گفتم رجوی تشنه قدرت بود. به همین دلیل هم مریم رجوی در اغلب نشست های درون تشکیلاتی میگفت : " (آیت اله ) خمینی رهبری انقلاب مردم ایران را از دست مسعود ربوده است. رهبری انقلاب حق مسعود بود. "

    نتیجه اینکه سازمان مجاهدین و در راس آن مسعود رجوی درست بعد از سقوط شاه در صدد سوق دادن جامعه به سوی خشونت بودند تا با فراهم کردن توجیهات مناسب سیاسی ، دست به سلاح برده و براساس تحلیلی که داشتند و اینکه در عرض 6 ماه میتوانند دولت مرکزی را ساقط کنند وارد کار شوند.

    و باز به همین دلیل بود که مجاهدین تلاش میکردند پس از پیروزی انقلاب سال 1357 حاکمیت ایران را که با اکثریت آراء مردم بر سر کار آمده بود را با انواع و اقسام ترفندها و شیوه ها، نامشروع جلوه داده و کار را به درگیریهای خیابانی بکشانند.
    بدین ترتیب مجاهدین مشی مسلحانه را بعنوان استراتژی دراز مدت خود به رسمیت شناختند، بدون اینکه از شرایط عینی و ذهنی جامعه ایران تحلیل درستی داشته باشند.

    مجاهدین هرگز از بوجود آمدن فضای باز سیاسی در کشور استقبال نکردند. چرا که بوجود آمدن چنین فضایی باعث نفی جنگ مسلحانه و هرچه بیشتر ایزوله شدن مجاهدین را در دراز مدت بهمراه داشت.

    ضربات سختی که مجاهدین و در مدت زمان کوتاه از حاکمیت دریافت کردند ، باعث شد آنها راه خروج از کشور را در پیش بگیرند.

    بدين ترتيب با كشته شدن موسي خياباني جانشین مسعود رجوی بهمراه تعدادي از كادرهاي بالاي سازمان در 19 بهمن سال 1360 که مجاهدین از آن تحت "عاشورای مجاهدین" نام بردند ، همچنين كشته شدن قريب به اتفاق كادرهاي مسئول سازمان در ارديبهشت سال 1361 از يك سو و بيرون رانده شدن مجاهدين در زمستان همان سال از خاك كردستان ايران از سوی دیگر عملا استراتژي جنگ چريك شهري مجاهدين به گِل نشاند.

    جنگ آلان در سال 1361 در منطقه سردشت باعث شد مجاهدین آخرین سنگرهایشان در خاک ایران را نیز از دست بدهند. کسانی که در این منطقه و در اوج صداقت برای سازمان و رهبری آن می جنگیدند حال دستور گرفته بودند که علیرغم میل باطنی شان منطقه را ترک و وارد خاک عراق شوند. مقاومت آنها در مقابل این دستور تنها برای یک چیز بود و آن اینکه من چگونه وارد خاک کشوری بشوم که حاکمیت آن با مردم ما در حال جنگ است ولی علیرغم چنین مقاومتی که در درون افراد حاضر در صحنه جنگ وجود داشت ، آنها مجبور شدند از منطقه عقب نشینی کرده و وارد خاک عراق شوند. بنحوی که بعدها و در نشست های تشکیلاتی، افراد مجبور میشدند این تناقضات را به زبان آورده و وفاداری شان را مجددا به رهبری سازمان اعلام کنند.

    با شکست نظامی مجاهدین در داخل کشور؛ چه در شهرها و چه در منطقه کردستان و از سوی دیگر با شعله ور شدن جنگ ایران و عراق ، کشور عراق با حاکمی مثل صدام حسین بهترین و تنها گزینه در پیش روی مجاهدین برای نجات از این مهلکه ای که خود آنرا بوجود آورده بودند ، قرار گرفت و نهایتا با دستور رجوی بود که اعضای باقیمانده در داخل ایران هم کشور را ترک و از طریق مرزهای غربی و شرقی خود را به پایگاههای سازمان در کشورهای همسایه مثل ترکیه ، پاکستان و همچنین از طریق مرز کردستان عراق به خاک عراق رسانند تا مجددا و با حمایت همه جانبه دولت عراق تسلیح و علیه ایران بکار گرفته شوند.

    بدین ترتیب مجاهدین وارد فاز جدیدی از جنگ با دولت مرکزی ایران شدند که اینبار نوک حمله آنها نیروهای مسلح ایران بود که در مرزهای مشترک بین دو کشور ایران و عراق برای دفاع از وطنشان مستقر شده بودند.

    در سال 1364 رجوی تلاش کرد قبل از آمدنش به عراق که تنها اعضای بالای سازمان از موضوع انتقال وی خبر داشتند ، بحث جدیدی را در مورد حاکمیت صدام در عراق و در سطح تمامی اعضای سازمان هم در عراق و هم فرانسه و کلا تمامی کشورهایی که اعضای سازمان در آنها حضور داشتند باز کند تا نگاهی که در ذهن اعضای سازمان نسبت به شخص صدام وجود داشت بویژه اینکه وی آغازگر جنگ علیه ایران هم بحساب می آمد را تغییر دهد و زمینه را برای آمدن خودش و انتقال کل بدنه سازمان از فرانسه و دیگر کشورها به عراق را فراهم سازد. فازی که حدود یکسالی طول کشید تا باصطلاح همه اعضای سازمان از این بحث عبور کنند.

    سازمانی که تا دیروز صدام و حکومتش را ضد خلقی و عامل امپریالیسم آمریکا میدانست. حال یکشبه همین حاکمیت از دیدگاه شخص رجوی به " مستقل ترین و مردمی ترین حاکمیت" در منطقه تبدیل شده بود " که با تمام توانش در مقابل گسترش انقلاب اسلامی ایران به عراق و کل منطقه خاورمیانه ایستاده است".

    و حال با حضور سازمان مجاهدین در خاک عراق و آنچه که مجاهدین آنرا "آنتی تز رژیم آخوندی و ولایت فقیه ملایان " می نامیدند ، بر این باور بودند که "جبهه ضد ارتجاع" دوچندان تقویت شده است.

    -------------

    قسمت سوم:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11620

    مجاهدين در گذر تاريخ، مروري بر سي سال استراتژي نبرد مسلحانه - قسمت سوم

    به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

    .

    ... رجوی با آمدنش به عراق که البته راه و چاره دیگری هم نداشت ریسک بزرگی را کرد. همچنانکه مهدی ابریشمچی از مسئولین سیاسی مجاهدین هم در یکی از نشست های داخلی در این رابطه گفته بود : اگر ما در عرض یکسال رژیم ایران را ساقط نکنیم با حرکتی که انجام داده ایم (یعنی آمدن شخص رجوی و انتقال کل تشکیلات مجاهدین به عراق ) حتما بلحاظ سیاسی خواهیم سوخت. تشکیل ارتش آزادیبخش ملی ایران در تاریخ 29 خرداد سال 1366 و یکسال پس از ورود رجوی به خاک عراق ، استراتژی جدید وی بود که در شکافی بنام جنگ ایران و عراق و در سرزمین خاک بیگانه و تحت حاکمیت صدام حسین شکل میگرفت ...

    سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، هشتم فوریه 2012:

    حضور سازمان در خاک عراق و تقریبا خالی شدن ایران از اعضاء و هواداران فعال تشکیلات مجاهدین و قطع ارتباط مجاهدین با ملاء اجتماعی شان باعث گردید مجاهدین از عرصه تحولات سیاسی ایران دور افتاده و با تمام ظرفیت شان به خشونت و تروریسم در تمامی ابعاد آن و در خاک یک کشور بیگانه روی آورند.

    با شکست عملیات ترور در شهرها که تحت عنوان "جنگ چریک شهری" و با خط مرحله ای "زدن سرانگشتان رژیم" ، در داخل شهرهای ایران ، و عملیات "پیشمرگه های مجاهد خلق " که از خاک کردستان عراق و بر علیه پایگاههای نظامی ایران در مناطق مرزی شهرهای کُردی ایران ، پیش برده میشد از یک سو و رودر رو قرارگرفتن مجاهدین با اتحادیه میهنی کردستان عراق (یکتی) از سوی دیگر باعث شد مجاهدین خط جدیدی در سازماندهی و بکارگیری نیروهای خود علیه نیروهای نظامی ایران بویژه بعد از آمدن رجوی به عراق را در پیش بگیرد.

    سازمان در پهنه فعالیت های سیاسی هم موفقیت چندانی نداشت. مجاهدین به فاصله کوتاهی از اعلام جنگ مسلحانه و در 30 تیر سال 1360 و به اتفاق آقای بنی صدر شورای ملی مقاومت را تاسیس کردند.

    تاسیس شورای ملی مقاومت در واقع میتوانست یک تجربه نوین در تاریخ سیاسی معاصر ایران ، در همکاری ، اتحاد و ائتلاف بین احزاب و گروههای سیاسی با گرایشات و دیدگاههای مختلف باشد. ولی تمامیت خواهی و خوی انحصار طلبانه شخص رجوی که بدرستی هم آقای بنی صدر از وی بعنوان کسی که " معتاد قدرت" است نام میبرد، باعث شد این تجربه به شکست بینجامد.

    خروج آقای ابوالحسن بنی صدر و جبهه دموکراتیک انقلابی زحمتکشان در سال 1362، حزب دموکرات کردستان ایران ، شورای متحد چپ و حزب کار ایران (طوفان) در سال 1364 و سازمان اتحاد برای آزادی و جبهه دموکراتیک ملی به رهبری دکتر متین دفتری در سال 1377 و سایر شخصیت های سیاسی از شورا ، مهر تائیدی بر غیر دموکراتیک بودن شورای ملی مقاومت و اعتراض به سیاست های شخص رجوی بویژه در رابطه با حضور این سازمان در خاک عراق بود.

    و در یک کلام رجوی در آزمایش تعامل و همزیستی مسالمت آمیز و احترام به حقوق سایر گروههای سیاسی و مذهبی زیر یک چتر فراگیر که شورای ملی مقاومت نامیده میشد نیز مردود شد.

    در چنین شرایطی بود که در تاریخ 17 خرداد سال 1365 مسعود رجوی از پاریس به عراق آمد تا بقول خودش برافروزد آتش ها در کوهستانها و البته زمینه ساز آن نیز طرح صلح شورای ملی مقاومت مجاهدین بود كه بر اساس قرارداد 1975 (الجزاير) تنظیم شده و بطور سمبلیک بین رجوی و طارق عزیز ، وزیر وقت امور خارجه عراق به امضا رسیده بود.

    با توجه به گسترش جنگ بین ایران و عراق و پشتیبانی گسترده مالی و سیاسی کشورهای عربی و حتی اروپایی و آمریکا از صدام حسین ، رجوی را هم دچار یک اشتباه استراتژیک کرد او فکر کرد تمامی شرایط برای سقوط حاکمیت ایران فراهم است و او نیز میتواند از شکاف جنگ ایران و عراق و حمایت های موجود استفاده کرده و با حملات خود به ایران در 1200 کیلومتر مرز مشترک بین ایندو کشور خیلی زود قدرت را در ایران بدست گیرد.

    رجوی با آمدنش به عراق که البته راه و چاره دیگری هم نداشت ریسک بزرگی را کرد. همچنانکه مهدی ابریشمچی از مسئولین سیاسی مجاهدین هم در یکی از نشست های داخلی در این رابطه گفته بود : اگر ما در عرض یکسال رژیم ایران را ساقط نکنیم با حرکتی که انجام داده ایم (یعنی آمدن شخص رجوی و انتقال کل تشکیلات مجاهدین به عراق ) حتما بلحاظ سیاسی خواهیم سوخت.

    تشکیل ارتش آزادیبخش ملی ایران در تاریخ 29 خرداد سال 1366 و یکسال پس از ورود رجوی به خاک عراق ، استراتژی جدید وی بود که در شکافی بنام جنگ ایران و عراق و در سرزمین خاک بیگانه و تحت حاکمیت صدام حسین شکل میگرفت.

    بدین ترتیب رجوی با تغییر استراتژی خود از جنگ چریک شهری به "جنگ آزادیبخش نوین" ، "پایان مرحلۀ تدارک سرنگونی و ورود به مرحلۀ سرنگونی را اعلام كرد."

    وجود مرزهای مشترک و دسترسی آسان مجاهدین به نیروهای نظامی ایران، پشتیبانی کامل نظامی، مالی و سیاسی عراق از مجاهدین و همچنین راه اندازی قرارگاههای مختلف در مناطق مختلف عراق و با تمامی امکانات رفاهی برای استقرار و آماده سازی نیروهایی مجاهدین؛ فاز جدیدی را هم در جنگ مجاهدین با حاکمیت ایران و هم در روابط و مناسبات آنها با دولت عراق را رقم زد.

    بدیهی است که حضور تشکیلات مجاهدین در خاک عراق و تحت عنوان اپوزیسیون و آلترناتیو دولت حاکم بر ایران نمی تواند یک رابطه برابر با حاکمیت آن کشور ایجاد کند و رجوی هم خیلی خوب به این امر واقف بود و میدانست که این موضوع میتواند به یک بحران در داخل تشکیلات منجر شود به همین دلیل هم او تلاش میکرد به اعضای سازمان این اطمینان خاطر را بدهد که حضور ما در خاک عراق در چارچوب احترام به استقلال سیاسی و تشکیلاتی مجاهدین از جانب دولتمردان عراق خواهد بود.

    بنابراین این امر او را وامیداشت تا در اغلب نشست ها به سخنان شخص صدام و در ملاقاتی که در همان اوایل ورودش به عراق با او داشت اشاره کند و به اعضای سازمان اطمینان دهد که او به اصول حاکم بر تشکیلات مجاهدین احترام خواهد گذاشت.

    ولی واقعیت تلخ و پشت پرده چیز دیگری بود. مجاهدین خیلی زود خود را با شرایط جدید وفق دادند و با تمام قوا به یاری ارتش صدام شتافتند و در تمامی ابعاد جنگ و بویژه در زمینه های اطلاعاتی آنها را مورد حمایت و پشتیبانی خود قرار دادند و با گذشت زمان و با توجه به اهداف و منافع مشترک ، مجاهدین و دولت صدام چنان بهم پیوند خوردند که تصور جدایی بین آنها بیشتر به یک جوک و طنز شبیه بود تا به یک واقعیت.

    ------------

    قسمت چهارم:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11626

    مجاهدين در گذر تاريخ، مروري بر سي سال استراتژي نبرد مسلحانه - قسمت چهارم

    به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

    .

    ... استقرار واحد های استراق سمع مجاهدین در اغلب مناطق مرزی ، جمع آوری اطلاعات از منابع حیاتی ایران در زمینه های نظامی و اقتصادی و تبدیل آنها به اهدافی برای بمباران، توسط نیروی هوایی ارتش صدام، وارد شدن در جنگ زمینی همراه با نیروهای صدام ، حضور در بازجویی ها و تخلیه های اطلاعاتی اسرا، برقراری امنیت داخلی به همراه نیروهای امنیتی عراق در شهرهای مختلف بویژه در بغداد و بالاخره استفاده صدام از شخص رجوی بعنوان مشاور در امور ایران و منجمله ارائه دکترین جنگ شهرها توسط رجوی به صدام برای به زانو درآوردن دولت ایران از جمله خدماتی بود که چشم اربابان مجاهدین در خاک عراق را خیره میکرد. تشکیل ارتش آزادیبخش و بکارگیری متمرکز نیرو و تسلیح آن توسط صدام شروع حملات مجاهدین در مناطق مرزی بود که با پشتیبانی وسیع توپخانه ای و هوایی ارتش عراق ...

    سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، نهم فوریه 2012:

    مجاهدین بدلیل ایرانی بودنشان ، داشتن تشکیلات منسجم و همچنین بدلیل داشتن امکانات وسیع در زمینه های تخصصی مختلف و دسترسی به منابع خارجی، از آنها یک عنصر بی بدیل اطلاعاتی برای ارتش صدام ساخت. بنحویکه از نظر صدام مجاهدین حتی نزدیک تر از گارد ریاست جمهوری نسبت به او بشمار میرفتند.

    استقرار واحد های استراق سمع مجاهدین در اغلب مناطق مرزی ، جمع آوری اطلاعات از منابع حیاتی ایران در زمینه های نظامی و اقتصادی و تبدیل آنها به اهدافی برای بمباران، توسط نیروی هوایی ارتش صدام، وارد شدن در جنگ زمینی همراه با نیروهای صدام ، حضور در بازجویی ها و تخلیه های اطلاعاتی اسرا، برقراری امنیت داخلی به همراه نیروهای امنیتی عراق در شهرهای مختلف بویژه در بغداد و بالاخره استفاده صدام از شخص رجوی بعنوان مشاور در امور ایران و منجمله ارائه دکترین جنگ شهرها توسط رجوی به صدام برای به زانو درآوردن دولت ایران از جمله خدماتی بود که چشم اربابان مجاهدین در خاک عراق را خیره میکرد.

    تشکیل ارتش آزادیبخش و بکارگیری متمرکز نیرو و تسلیح آن توسط صدام شروع حملات مجاهدین در مناطق مرزی بود که با پشتیبانی وسیع توپخانه ای و هوایی ارتش عراق صورت میگرفت که در مدت زمان کوتاهی به انجام عملیات آفتاب در منطقه فکه در 7 فروردین 1367 و تسخیر شهر مهران در ۲۸ خرداد ۱۳۶۷، منتهی شد.

    مجاهدین هرگز به شرایطی که ممکن بود در آینده بوجود آمده و گریبانشان را بگیرد فکر نمی کردند و تمامی تحلیل هایی هم که شخص رجوی میداد بدون در نظر گرفتن تناقض بزرگی بنام حضور در خاک عراق و گره زدن سرنوشت مجاهدین به سرنوشت صدام بود و طبیعی هم بود که تشکیلات هرگز اجازه فراهم شدن زمینه مناسب برای فکر کردن اعضای سازمان به این تناقض بزرگ را ندهد.

    رجوي هميشه تحليل میکرد: رژيم ایران روي دو اهرم ؛ سركوب داخلي و جنگ با عراق حرکت میکند و اگر هرکدام از ایندو اهرم را کنار بگذارد برابر با سرنگونی رژیم است.

    آنچه كه رجوی نويد آنرا به نيروهايش ميداد پیروزی قريب الوقوعي بود كه هر لحظه در آستانه تحقق بود. ولی این پیروزیها تنها رویاهای رجوی بر روی کاغذ را شکل میداد و هرگز پای این تحلیل ها از سالن اجتماعات قرارگاه اشرف و یا سایر قرارگاههای سازمان بیرون نرفت.

    همچنانکه گفتم رجوي سال 1367 را با پيروزي هاي پي در پي نظامي شروع كرد، ولي این خوشی زیاد طول نکشید و ايران با پذيرش قطعنامه 598 ملل متحد تمامي سراپاي سازمان را به لرزه انداخت.

    واقعه اي كه هرگز در تحليل هاي سازمان جايي نداشت . چرا كه رجوي براساس همين تحليل، يعني اينكه مغلوب نهايي جنگ ، رژیم ايران است، قرارداد صلح با طارق عزيز ، وزير وقت امور خارجه عراق را بطور سمبليك در پاريس امضا كرد.

    بدين ترتيب او ميخواست هم پيام آور صلح با عراق باشد و هم از وضعيت جنگي استفاده كرده و رژيم ايران را سرنگون كند و حال با وضعيتي كه پيش آمده بود نه تنها هيچكدام از ايندو خواسته محقق نشده بود بلكه او را با ارتش آزادیبخشش و با تمام سرمایه گذاریهایش در تنگناي يك بن بست استراتژيك هم قرار داده بود. چرا كه جنگ تمام شده بود و اين رجوي بود كه همچنان در خاك عراق باقي مانده بود.

    رجوی تلاش میکرد برای خلاصی از بن بست راهی را پیدا کند. سازمان مجاهدين بعد از سي خرداد سال 1360 و با اعلام جنگ مسلحانه عليه دولت ايران هميشه در معرض انتخاب بين بد و بدتر بود.

    و جای دارد از آقای رجوی این سوال را کرد که : چگونه میشود یک خط و استراتژی را که شما آنرا " استراتژی جنگ آزادیبخش نوین" می نامیدید ، بطور مستقل و بدون تاثیر پذیری از شرایط حاکم بر عراق و در حالیکه سرنوشت سازمان را با سرنوشت صدام گروه زده بودید پیش برد ؟

    رجوي ميخواست تا قبل از اينكه مرزها بسته شود يكبار ديگر شانس خود را آزمايش كند. بدین ترتیب رجوی با بدست آوردن موافقت صدام در سوم مرداد 1367 عمليات ارتش آزاديبخش را كه فروغ جاويدان نام گرفت از مرز قصرشيرين آغاز کرد.

    رجوي اعتقاد داشت كه با سركار آمدن مجاهدين در ايران در دوران حاكميت صدام از آنها متحديني خواهد ساخت كه تنها قدرت بلامنازع در منطقه محسوب شوند. رجوي ميگفت به همين خاطر است كه آمريكا نميخواهد مجاهدين در ايران سركار بيايند چرا كه در اتحاد با صدام تبديل به يك قدرت قوي در منطقه ميشوند و اين با منافع خاورميانه اي آمريكا در تضاد است.

    رجوی بخوبی میدانست که پایان جنگ یعنی به بن بست رسیدن استراتژی جنگ آزادیبخش نوین. چرا که بدون زمین و عملیات، وجود ارتش آزادیبخش بی معنی خواهد بود. لذا رجوی تنها راه نجات خود را در این دید ؛ قبل از اینکه پذیرش آتش بس بین ایران و عراق رسمی شود و نیروهای حافظ صلح ملل متحد در مناطق مرزی استقرار یابند دست به یک حمله با تمام توانش که پشتيباني زميني و هوايي عراق را نیز بهمراه داشت بزند.

    ----------

    قسمت پنجم:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11635

    مجاهدين در گذر تاريخ، مروري بر سي سال استراتژي نبرد مسلحانه - قسمت پنجم

    به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

    .

    ... مجاهدين براي جلوگيري از سقوط احتمالي دولت عراق تمام عيار وارد جنگ عليه اكرادي شدند كه ميخواستند از محور شمال به سمت بغداد حركت كنند . بنابراین مجاهدين در روز 5 فروردین سال 1370 عملیات مروارید (مروارید نام کوهی در شمال شهر جلولاست ) را برای سرکوب تام و تمام اکراد شروع کردند . طی این عملیات، ارتفاعات شمال شهر جلولا که مهمترین ارتفاعات منطقه بود به تصرف نيروهاي سازمان درآمد و مجاهدين توانستند بطور کامل در این مناطق گسترش يافته و با كنترل كامل جاده هاي اين منطقه مهاجمين را كه تركيبي از نيروهاي كُردي و سایر نیروهای مبارز عراق بودند عقب براند. سازمان استقرار در این مناطق را آنقدر ادامه داد تا دولت مرکزی تثبت شود و نهایتا نیروهای گارد ریاست جمهوری در 15 فروردین 1370 این مناطق را از سازمان تحویل گرفت ...

    سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، دهم فوریه 2012:

    رجوی نه راه پیش داشت و نه راه پس. چرا که او میدانست تعداد نیروهای سازمان بلحاظ نظامی در حدی نیستند که در کادر سرنگونی رژیم پاسخگوی او باشند. رجوی بلحاظ نظامی روی پشتیبانی هوایی و زمینی عراق و پائین بودن روحیه نیروهای ایران حساب باز میکرد . از سوی دیگر او تحلیل میکرد که: مردم از رژیم ناراضی هستند و به محض ورود ارتش آزادیبخش به استان کرمانشاه تعادل قوا به نفع سازمان تغییر خواهد کرد و با شورش مردم راه برای پیشروی ارتش او به سمت تهران باز خواهد شد. ولی غافل از اینکه سالهای سال دوری از ملاء اجتماعی و عملکرد او در عراق باورهای مردم را نسبت به سازمان بکلی تغییر داده بود.

    نتيجه عمليات پيشاپيش مشخص بود. رجوي كه ميخواست در عرض 48 ساعت تهران را تسخير كند اكنون در تنگه چهارزبر و در 50 كيلومتري شهر كرمانشاه متوقف و زمین گیر شده بود و نتیجه کار چیزی نبود جز انبوهی کشته و اسیر و آواره .

    رجوي در جمعبندي عمليات فروغ جاويدان و در گريز از هر پاسخي علت را ايدئولوژيك يافت و اينكه ما تك تك مان به لحاظ ايدئولوژيكي بينش توحيدي نداشتيم و دشمن را بزرگتر از حد واقعي در ذهنمان تصویر ميكرديم. رجوي با فريب كاري تمام بحث هاي انجام شده را "تنگه و توحيد " نام گذاشت. رجوي استدلال ميكرد علت اينكه در تنگه چهارزبر گير كرديم اين بود كه هر فردي در تنگه اي كه در ذهن خود داشت گير بود و براي هر مردي زنش و براي هر زني مردش مانع وصل آنها به رهبري سازمان يعني شخص خود او بود و این باعث میشد نتوان آن انرژیهای نهفته در درون افراد را استخراج کرده و در راه نبرد با دشمن بکار گرفت.

    با قبول قطعنامه ملل متحد از جانب ايران ، جنگ نيز بين دو طرف متوقف شد. متوقف شدن جنگ و بسته شدن مرزها يك معضل جدي براي ارتش رجوي بود و رجوي براي رهايي از اين بحران تلاش كرد با راه اندازي آموزشهايي كه تقريبا 90 % نيروهاي سازمان را در بر میگرفت آنها را و تا سرفصلی ديگر سرگرم و مشغول نگه دارد.

    مشكلات در تشكيلات مجاهدين به همين جا ختم نمي شد. وضعيت نابهنجار خانواده ها و مجرد بودن تعداد زيادي از كادرهاي سازمان و وجود تعداد زيادي زنِ شوهر مرده و مردانِ زن مرده، در بعد از عمليات فروغ اين مشكلات را براي رجوي دوچندان ميكرد. رجوی هرچند تلاش کرد مردان و زنانی را که هنوز در سوگ از دست دادن همسران خود بودند به پای یک ازدواج دیگر بکشاند ولی باز این مسئله وی را حل نکرد.

    رجوي براي حل اين معضل دست به يك ترفند جديد زد؛ يك سرفصل جدي در بروز ماهيت فرقه اي در تشكيلات مجاهدين، که بحث هاي تنگه و توحيد در مقطع بعد از عمليات فروغ جاويدان نقطه شروع آن بود.

    رجوي براي عملي كردن خواسته اش نياز به يك محمل بيروني نیز داشت و آن انتخاب مريم رجوي در 26 مهر سال 1368 به مسئول اولي سازمان بود.

    رجوي با اين ترفندِ عقیدتی و ایدئولوژیکی ميخواست هر چه بيشتر اعضاي سازمان را استثمار كرده و آنها را به اطاعت تام و تمام خود در بياورد و رسیدن به این هدف نیز نهایتا در طلاق هاي اجباري درون تشكيلات نمود عيني پيدا کرد.

    پایان جنگ ایران و عراق ، شروعِ تشنج بين عراق و کشور کویت بود كه باعث شد صدام حسین در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۶۹ (2 اوت ۱۹۹۰ ميلادي) به کویت حمله و خاك اين كشور را به اشغال خود در بياورد. عراق با این حمله باعث بروز يك بحران بین‌المللی شد.

    جنگ کویت و شروع تحریم ها و متعاقبا شروع جنگ متحدین علیه عراق برای سازمان نیز دوران سختی را به ارمغان آورد.

    محدود شدن ترددات به خارج از کشور (که تنها مرز باقی مانده مرز زمینی به اردن بود)، محدویت های غذایی و سوخت و سایر مشکلات ناشی از تحريم و جنگ، سازمان را برای مدتي به زندگی زیر زمینی کشاند بنحویکه در تشکیلات از این دوران تحت عنوان زندگی سنگری نام برده میشود.

    حمله متحدين به عراق باعث شد عراق از كويت عقب نشيني كند . متحدين هر چند نخواستند دولت مركزي را ساقط كنند ولي اين جنگ باعث شد دولت مركزي بشدت ضعيف شده و شيعيان از جنوب و كردها از شمال دست به تحركات وسيعي برای ساقط کردن دولت مرکزی بزنند.

    همچنانكه پيشتر از اين هم توضيح دادم با توجه به اينكه مجاهدين سرنوشت خود را به سرنوشت رژيم حاكم بر عراق گره زده بودند و اگر دولت مركزي سقوط ميكرد مجاهدين نيز از بين مي رفتند لذا مجاهدين براي جلوگيري از سقوط احتمالي دولت عراق تمام عيار وارد جنگ عليه اكرادي شدند كه ميخواستند از محور شمال به سمت بغداد حركت كنند .

    بنابراین مجاهدين در روز 5 فروردین سال 1370 عملیات مروارید (مروارید نام کوهی در شمال شهر جلولاست ) را برای سرکوب تام و تمام اکراد شروع کردند .

    طی این عملیات، ارتفاعات شمال شهر جلولا که مهمترین ارتفاعات منطقه بود به تصرف نيروهاي سازمان درآمد و مجاهدين توانستند بطور کامل در این مناطق گسترش يافته و با كنترل كامل جاده هاي اين منطقه مهاجمين را كه تركيبي از نيروهاي كُردي و سایر نیروهای مبارز عراق بودند عقب براند.

    سازمان استقرار در این مناطق را آنقدر ادامه داد تا دولت مرکزی تثبت شود و نهایتا نیروهای گارد ریاست جمهوری در 15 فروردین 1370 این مناطق را از سازمان تحویل گرفت.

    در عملیات مروارید نزدیک به 40 نفر از اعضای سازمان و تعداد زیادی از گروههای مسلح کُرد و اهالی منطقه كشته و تعداد زیادی از اين نيروها نیز به اسارت سازمان درآمدند و سازمان توانست بار ديگر به حيات خفت بار خود در خاك عراق ادامه داده و جایزه خوش خدمتی اش به صدام را که مانع از سقوط او شده بود، بگیرد.

    ----------

    قسمت ششم
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11643

    مجاهدين در گذر تاريخ، مروري بر سي سال استراتژي نبرد مسلحانه - قسمت ششم

    به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

    .

    ... ولي در وراي همه فعالیت های گفته شده معضل و مشكلات تشكيلاتي هميشه در راس امور قرار داشت و تمامي اين بازيها صرفا براي سرپا نگه داشتن اعضا و كادرهاي سازمان در خاک عراق بود. استراتژي جنگ آزاديبخش نوين با پايان جنگ ايران و عراق بيشتر به يك جوك شبيه بود تا به يك واقعيت و نيروها نيز هرچند جرات ابراز اين را نداشتند ولي هركسي در درون خودش بخوبي به بن بستي كه سازمان در آن گرفتار آمده بود واقف بود. سازمان برای فعال نگه داشتن نیروهایش بویژه در داخل قلعه اشرف که هیچ ارتباطی با دنیای بیرون نداشتند نیاز به سرفصل جدیدی داشت تا برای مدتی دیگر نیروها را مشغول کند و رجوی استاد تولید سرفصل بود. در شهریور سال 1372 مریم رجوی برای بازپس گرفتن حمایت غرب به فرانسه رفت ...

    سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، یازدهم فوریه 2012:

    سالهاي 1370 تا 1373، دوران آموزش هاي نظامي در دستگاه كلاسيك و اوج قدرت نمايي سازمان، هم در عرصه نظامي و هم عرصه سياسي بود . آموزش هاي نظامي كه تماما زير نظر نظاميان و افسران ارشد و ستادي عراق صورت ميگرفت با انجام یک رژه نظامی در 26 مهر سال 1370 استارت خورد. طي اين دوران سازمان دست به 6 مانور نظامي زد.

    در شهریور سال 1372 در اجلاس باصطلاح شورای ملی مقاومت که در عراق تشکیل شد ، مریم رجوی، به عنوان رئیس جمهور آینده ایران توسط اعضای شورا ملی مقاومت انتخاب شد.

    گفتم که شخص رجوی نیاز زیادی به حمایت های بین المللی بویژه اروپا و آمریکا داشت تا بتواند در تعادل قوا دست پُر در مقابل رژیم داشته و خود را در صحنه بین المللی بعنوان تنها آلترناتیو که میبایستی روی او حساب باز کنند مطرح کند.

    رجوی اعتقاد داشت که باید بال سیاسی سازمان همزمان با بال نظامی رشد کند و انتخاب مریم رجوی به سمت رئیس جمهوری دولت موقت این تعادل را برقرار میکرد. او میگفت من فرمانده ارتش آزادیبخش هستم و مریم رئیس جمهور و این بدان معنی بود که او میخواست بگوید که من در عراق ارتش را هدایت می کنم و مریم در راس بال سیاسی سازمان است که باید با قدرت هرچه تمامتر در مقابل رژیم و در عرصه بین المللی بایستد. رجوی از این انتخاب بعنوان شلیک موشک به قلب رژیم یاد كرد.

    ولي در وراي همه فعالیت های گفته شده معضل و مشكلات تشكيلاتي هميشه در راس امور قرار داشت و تمامي اين بازيها صرفا براي سرپا نگه داشتن اعضا و كادرهاي سازمان در خاک عراق بود.

    استراتژي جنگ آزاديبخش نوين با پايان جنگ ايران و عراق بيشتر به يك جوك شبيه بود تا به يك واقعيت و نيروها نيز هرچند جرات ابراز اين را نداشتند ولي هركسي در درون خودش بخوبي به بن بستي كه سازمان در آن گرفتار آمده بود واقف بود.

    سازمان برای فعال نگه داشتن نیروهایش بویژه در داخل قلعه اشرف که هیچ ارتباطی با دنیای بیرون نداشتند نیاز به سرفصل جدیدی داشت تا برای مدتی دیگر نیروها را مشغول کند و رجوی استاد تولید سرفصل بود.

    در شهریور سال 1372 مریم رجوی برای بازپس گرفتن حمایت غرب به فرانسه رفت.

    با حضور مريم رجوی در فرانسه این اندیشه و تفکر بتدریج در درون ارتش شکل میگرفت که سرنگونی رژیم راه حل نظامی ندارد و سازمان شکست خورده و حال باید دنبال راه حل هاي سياسي بود و همين باعث مشکلات زيادي در درون تشكيلات ميشد.

    رجوي برای مشغول کردن نیروها در خلا حضور مریم در عراق و جلوگیری از تاثیرات منفی این اقدام که گویی جنگ آزادیبخش نوین در عراق به انتهای خط رسیده و باید در جبهه سیاسی وارد کارزار با رژیم شد ، دست به طرحریزی یکسری عملیات مرزی و اعزام تیم به شهرهای نزدیک در استانهای مرزی نمود تا بدین ترتیب تا مدتی هم شده بتواند نیروها را با عملیات مرزی سرگرم کند.

    مريم رجوي پس از رفتن به فرانسه انبوهی از کادر های تشکیلات را نیز به همراه خود به فرانسه کشاند تا او را در این کارزار بزرگ سیاسی کمک کنند و حدود دو سال بعد یعنی در سال 1374 (16 ژوئن 1995) مریم رجوی در اجتماع ۱۵۰۰۰ نفری ایرانیان در دورتموند آلمان باصطلاح منشور اساسی آزادی را برای ایران آینده اعلان کرد.

    عمليات سال 1372 و فعاليت هاي سياسي به رهبري مريم رجوي باز هم مسئله مجاهدين را حل نكرد و هر روز بر تعداد كساني كه خواستار خروج از تشكيلات بودند مي افزود.

    وضعيت بوجود آمده يعني بريدگي و سرخوردگي نيروها، تشکیلات را بر آن داشت تا پروژه بزرگ امنیتی خود تحت عنوان "رفع ابهام " را برای دومین بار و بعد از سال 1364 بطور وسيع در سطح سازمان به اجرا در بياورد.

    با اجراي اين پروژه نزديك به 1500 نفر از اعضای سازمان که هم کادرهای بالای سازمان و هم اعضای پائین آنرا دربر میگرفت دستگير و روانه زندانهای متعددی در قرارگاه اشرف شدند. در طول انجام این پروژه تعداد زیادی از اعضاي سازمان بدست دژخيمان رجوي شكنجه شدند و پرویز احمدی و قربانعلی ترابی از جمله کسانی بودند که در زیر شکنجه های وحشیانه جلادان رجوی جان باختند .

    اجرای این پروژه بي رحمي و شقاوت بي حد و حصر رجوي در حق اعضايش را به عریان ترین شکل به نمایش گذاشت که میتوان آنرا عطفی در بروز ماهیت خشن و فرقه ای تشکیلات رجوی محسوب کرد.

    در گرماگرم اجراي اين پروژه كه به صورت مخفي در تشكيلات پيش برده ميشد، در هر مركز و قرارگاهي تعدادي بودند كه خواستار خروج از سازمان ميشدند. بعبارتي سال 74 سالي بود كه مستمر تعدادي که باصطلاح سازماني بريده و مسئله دار خطاب میشدند روي ميز سازمان بودند و هر روز نشست هايي براي برخورد با چنين افرادي در هر قرارگاه و مركزي تشكيل ميشد و ساعت هاي متمادي ادامه داشت تا آنها را با انواع فشارهاي روحي و رواني از تصميم شان منصرف كنند.

    (شرح اين نشست ها در سرزمين فراموش شده اردوگاه اشرف که تحت عنوان "دیگ و دیگچه" برگزار میشد غم انگیر ولی در عین حال برای شناخت عمیق تشکیلات فرقه ای مجاهدین لازم و ضروری است كه جای بحث جداگانه ای دارد.)

    ادامه اين وضعيت در تشكيلات، براي رهبری سازمان قابل تحمل بود بنحويكه رجوی با برگزاري سلسله نشست هايي كه بعدا بعنوان " نشست هاي حوض " نام گرفت مشت آهنين خود را به سوي اعضاي ناراضي نشانه رفت و اعلام كرد كه رفتن به خارجه نداريم و آنها را با زندان و شديدترين شكنجه هاي فیزیکی و روحي و روانی وادار به تمكين از تشكيلات فرقه اي خود نمود .

    سال 1374 و نشست های "حوض کوثر" را باید بعنوان یک سرفصل کیفی در سرکوب معترضین در تشکیلات مجاهدین و نقطه عطفی در نشان دادن چهره کریه و خشن مجاهدین در قالب یک فرقه تمام عیار نام برد . چرا که آخرين روزنه هايي هم كه قبل از آن براي خروج از تشكيلات فرقه اي رجوي وجود داشت بسته شد .

    ---------

    قسمت هفتم
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11651

    مجاهدين در گذر تاريخ، مروري بر سي سال استراتژي نبرد مسلحانه - قسمت هفتم

    به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

    .

    ... در این میان سازمان، ایرانیان خارج از کشور را - كه ، پناهندگان اقتصادی، افرادی که به دنبال کمک های خیریه ای بودند و خانواده های اعضای خود در خارج را نیز - هدف قرار داده بود. بسیاری نه برای یافتن فرصت مبارزه با رژيم ، بلکه برای یافتن شغل مناسب همراه با حقوق، کمک در روند درخواست های پناهندگی، دیدار آزاد با خانواده، یافتن فرصت های درمانی، و حتی ازدواج، فریبکارانه به داخل عراق کشانده شدند. تمامی افراد جذب شده از ایران در سال 1365 و بويژه از سال 1367 به بعد بطور غير قانوني به عراق برده میشدند و سپس از آنان خواسته میشد تا مدارک هویتی خود را جهت "حفظ و نگهداری" تسلیم نمایند، که در عمل آنان را در قرارگاههای سازمان در عراق به دام می انداختند ...

    سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، دوازدهم فوریه 2012:

    با توجه به شرايط بوجود آمده رجوي در 18 آذر سال 1375 تصميم گرفت مريم را از فرانسه به عراق بازگرداند.

    مریم رجوی علیرغم انبوه فعالیت های سیاسی در غرب پیروزی چندانی بدست نیاورد بنحویکه در اکتبر سال 1997 (1376) وزارت خارجه امریکا براساس قانون ضدتروریسم مصوبه همان سال ، مجددا سازمان مجاهدین را یک گروه تروریستی اعلام کرد و نهايتا در سال 1375 مسعود رجوي او را به عراق بازگرداند.

    انتخاب آقای خاتمی به ریاست جمهوری ایران در دوم خرداد ماه سال 1376 شمسی و در پی آن باز شدن فضا برای فعالیت طیف های مختلف سیاسی در ایران ، باعث شد مسعود رجوی عقب ماندگی شدیدی را نسبت به تحولات سیاسی در ایران در خود احساس کند.

    رجوی بر آن بود از تاثيرات فضاي باز سياسي بوجود آمده در ايران كه شاخص آن آقاي خاتمي بود در درون تشکیلات بكاهد و براي اينكار رجوي نشست هاي سياسي زيادي را گذاشت و تلاش ميكرد چيزي كه آنرا تهدید «خاتمي زدگي» و یا فتنه خاتمی مي ناميد دور كند و اين انتخاب آنقدر بلحاظ سياسي بر دوش رجوي سنگيني ميكرد كه میگفت بايد هر مجاهدي خودش را با انقلاب مريم از این فتنه دور نگه دارد.

    رجوی که قطع ارتباط با ملاء اجتماعی اش و ایزوله شدن در خاک عراق را بخوبی احساس میکرد ، برای تاثیر گذاری بر روند فعالیت های سیاسی در ایران مجبور شد فاز جدیدی را تحت عنوان "عملیات راهگشایی" در ارتش شروع کند.

    او بخوبی میدانست که مجاهدین در شرایطی میتوانند موفق شوند که بقول خودش با "نیروی مردمی"پیوند عملیاتی بخورند. معنی این کار فعال کردن گسترده خانواده های متعلق به افراد مجاهدین در ایران و فعالیتهایی به نفع مجاهدین بود.

    رجوی معتقد بود که با روی کار آمدن خاتمی و اصلاح طلبان در ایران نمی تواند مانند گذشته از غربی ها دلربایی کند. رجوی رقیب جدی آقای خاتمی حتی در عراق و نزد دولت صدام حسین بود.

    وقتی این طرح اجرایی شد ، سیل تماس های تلفنی و نامه نگاری اعضای مجاهدین به خانواده هایشان از عراق به ایران سرازیر شد و در این میان کسی موفق بود که بتواند حداقل سه امکان اجتماعی را زنده کرده و در خدمت عملیات سازمان قرار دهد.

    بدين ترتيب رجوي با تغييرات سازماندهي و گسيل داشتن نيروهايش به مناطق مرزي تلاش كرد هم مشكل تشكيلاتي نيروها در داخل ارتش را حل كند و هم راهي براي آوردن نيرو از داخل و از اعضای خانواده خود آنها و یا هوادارانی که با آنها در ارتباط هستند پيدا كند.

    عمليات راهگشايي و اعزام واحد های نظامی راهگشا به مناطق مرزی طرح موفقي نبود و نه تنها نيرويي از داخل ايران به ارتش رجوي نپيوست بلكه تعداد زیادی از نیروهای سازمان هم در مناطق مرزي و در درگيري با نيروهاي نظامي ايران كشته شدند و نهايتا در نيمه دوم سال 1376 پایان این دور از عملیاتها اعلام شد.

    تا اینجای قضیه هرچند مجاهدین موفق به بدست آوردن برخی پیروزیها در صحنه های نظامی شده بودند ولی واقعیت این بود که آنها هنوز در خاک عراق زمین گیر بودند و پیوستن نیرو به مجاهدین نیز از داخل ایران تقریبا به یک معضل جدی تبدیل شده بود و ارتباط آنها با داخل ایران در کمترین حد خود قرار داشت.

    به همین دلیل هم بود که سازمان با فریب کاری تمام تلاش کرد مشکل نیرویی خود را تحت عناوین کاریابی و قاچاق انسان حل و فصل کند.

    براي نسل سومي كه در ايران زندگي ميكرد سازمان موجودي ناشناخته بود؛ نه از پروسه شكل گيري و مبارزاتي آن خبر داشت و نه اساسا كاري به سياست داشت . بنابراين سازمان با بي رحمي تمام دستگاه نيروگيري خود را در برخي كشورهاي منطقه مثل امارات ، كويت، همچنين تركيه و پاكستان راه اندازي كرد و مسئولين نيرويي و عضو بگير خود را نيز به اين كشورها اعزام نمود تا سرفصل جدیدی از نیروگیری را آغاز کند.

    سازمان با ترتیباتی، مسیر ایرانیانی که با پرداخت پول به قاچاقچی از ایران خارج میشدند به سمت اردوگاه های سازمان در عراق منحرف میکرد و اجازه نمیداد به مقصد مورد نظر خود بروند.

    در این میان سازمان، ایرانیان خارج از کشور را - كه ، پناهندگان اقتصادی، افرادی که به دنبال کمک های خیریه ای بودند و خانواده های اعضای خود در خارج را نیز - هدف قرار داده بود. بسیاری نه برای یافتن فرصت مبارزه با رژيم ، بلکه برای یافتن شغل مناسب همراه با حقوق، کمک در روند درخواست های پناهندگی، دیدار آزاد با خانواده، یافتن فرصت های درمانی، و حتی ازدواج، فریبکارانه به داخل عراق کشانده شدند. تمامی افراد جذب شده از ایران در سال 1365 و بويژه از سال 1367 به بعد بطور غير قانوني به عراق برده میشدند و سپس از آنان خواسته میشد تا مدارک هویتی خود را جهت "حفظ و نگهداری" تسلیم نمایند، که در عمل آنان را در قرارگاههای سازمان در عراق به دام می انداختند.

    ----------

    قسمت هشتم:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11668

    مجاهدين در گذر تاريخ، مروري بر سي سال استراتژي نبرد مسلحانه - قسمت هشتم

    به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

    .

    ... انسانها را بمثابه ابزاري میدید كه بايد او را در رسيدن به اهداف فرقه اش ياري دهند و گرنه نيازي به حيات اش نيست و به قول بازاري ها خرجش به دخلش نمي ارزد. چنين آدم هايي كه با ساز تشكيلات نمي رقصيدند و تلاش داشتند هويت انساني و حق انتخاب را براي خود حفظ كنند و هر چيزي را با چشم بسته قبول نكنند هميشه مورد غضب رجوي بودند و چنين آدم هايي ديگر در دستگاه رجوي جايي نداشتند و محكوم به ماندن در تشكيلات و تن دادن به زندگي گوسفند وار خود بودند. رجوي هميشه سعي داشت شخصيت كساني را كه براي مبارزه به تشكيلات مجاهدين پيوسته بودند خرد كرده و آنها را به آستان بوسي خود مجبور كند و بايد همه اعضا از بالا تا پائين مي پذيرفتند كه تنها رجوي است كه صاحب جان و مال اعضاي سازمان است ...

    سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، چهاردهم فوریه 2012:

    آنچه كه در سازمان اتفاق مي فتاد دقيقا بازتاب تحولاتي بود كه بلحاظ سياسي در ايران بوقوع مي پيوست.

    دوران پایانی ریاست جمهوری آقای خاتمی و شروع انتخابات بعدي رياست جمهوري در ايران و ایجاد فضای باز سياسي ، آزادیهای بیان و ....، بحث های داغ در نشست های سیاسی رجوی با اعضای سازمان بود.

    در اين ميان مناسبات و روابط ميان ايران و عراق هم با سرعت بيشتري به جلو ميرفت و هر روز شاهد ارتباطات بيشتري بين مقامات و مسئولين دو كشور در زمينه هاي مختلف سياسي و اقتصادي بوديم.

    رجوي میخواست به هر ترتیبی شده جناح تندرو حكومت اسلامي را در مقابل آقای خاتمي تقویت کند و دولت خاتمی را ناپایدار و بی ثبات جلوه دهد و از انتخاب مجدد او در هشتمين دور انتخابات رياست جمهوري كه قرار بود در 18 خرداد 1380 برگزار شود ، جلوگیری کند.

    بنابراین سازمان با روی آوردن مجدد به جنگ چریک شهری طی سالهای 1378 تا تابستان سال 1380 و انجام عملیات ترور و خمپاره زنی ، بویژه در شهر تهران ، هم خواست مجددا حضور سازمان در بین مردم را مطرح کند و هم دولت خاتمی را بی ثبات نشان دهد. چرا كه رجوي فقط در بحران ميتوانست حرفي براي گفتن داشته باشد و نه در صلح و آرامش.

    بدین ترتیب رجوی میخواست کاری کند که مجددا جو پلیسی و نظامی بر کشور و بویژه در شهر تهران حاکم شود و بعبارتی میخواست کاری کند که مردم در مقابل دولت قرار گیرند ولی عملا هیچ موفقیتی بدست نیاورد.

    بدین ترتیب رجوی طی دو سال تلاش شبانه روزی و انجام عملیات در تهران و برخی شهرهای بزرگ ایران که به کمک مستقیم نیروهای اطلاعاتی عراق انجام شد منجر به کشته شدن و از دست دادن تعدادی دیگری از نیروهای خود گردید .

    انتخاب مجدد آقای خاتمی به ریاست جمهوری در 18 خرداد ماه سال 1380 و پایان عملیات سازمان در داخل کشور در تیرماه همان سال، همچنین وجود برخی تضادهای پنهان بین حاکمیت ایران و صدام حسین که مجاهدین را وسیله انتقام جویی حاکمان عراق از ایران قرار میداد ، دوران سرباز زدن تضاد های دورن تشکیلاتی سازمان هم بود. هر دور که عملیاتی انجام میگرفت تا حدودی میشد از کنار این تضادها گذشت و نیروهای معترض را ساکت کرد. ولی وقتی مجددا دوران رکود شروع میشد تضادهای تشکیلاتی هم سرباز میزد. اینبار نیز وضعیت همین بود. دیگر نشست های عملیات جاری در ارتش ها جوابگوی این مشکلات نبود و هر روزي كه ميگذشت نفراتي جديد و تشكيلاتي تر روي ميز بودند و عليه تشكيلات عصيان ميكردند.

    وضعیت بوجود آمده راه به نشست هايي در مرداد ماه سال 1380 و در قرارگاه باقرزاده بُرد که بعدا تحت عنوان نشست هاي پرچم از آن یاد میشد.

    اين نشست محصول ديدگاههاي شخص رجوي به مقوله انسان و آزاديهاي فردي بود. هويت انساني آدم ها برای او ارزشي نداشت. او انسانها را بمثابه ابزاري میدید كه بايد او را در رسيدن به اهداف فرقه اش ياري دهند و گرنه نيازي به حيات اش نيست و به قول بازاري ها خرجش به دخلش نمي ارزد. چنين آدم هايي كه با ساز تشكيلات نمي رقصيدند و تلاش داشتند هويت انساني و حق انتخاب را براي خود حفظ كنند و هر چيزي را با چشم بسته قبول نكنند هميشه مورد غضب رجوي بودند و چنين آدم هايي ديگر در دستگاه رجوي جايي نداشتند و محكوم به ماندن در تشكيلات و تن دادن به زندگي گوسفند وار خود بودند. رجوي هميشه سعي داشت شخصيت كساني را كه براي مبارزه به تشكيلات مجاهدين پيوسته بودند خرد كرده و آنها را به آستان بوسي خود مجبور كند و بايد همه اعضا از بالا تا پائين مي پذيرفتند كه تنها رجوي است كه صاحب جان و مال اعضاي سازمان است و اوست كه ميتواند در مورد زندگي آنها تصميم بگيرد.

    بعد از بحث هاي پرچم و بعد از سه ماه كشمكش تشكيلاتي – ايدئولوژيكي سازمان توانسته بود با سرکوب وحشیانه نیروهای معترض از یک سو و با ايجاد اميد هاي كاذب به آينده بهتر در بقیه نيروها از سوی دیگر ، آنها را تا سرفصلي ديگر سرپا نگه دارد.

    در سال 1380 و در گرماگرم نشست های پرچم در قرارگاه باقرزاده وقوع برخی تحولات مهم بر سرنوشت مجاهدین محصور در خاک عراق تاثیرات شگرفی گذاشت.

    -----------

    قسمت نهم
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11679

    مجاهدين در گذر تاريخ، مروري بر سي سال استراتژي نبرد مسلحانه - قسمت نهم

    به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

    .

    ... سقوط سريع صدام حسین رجوي را غافلگير كرد و سازمان مجبور شد برای حفظ تشکیلات ، راه تسليم شدن به نيروهاي آمريكايي و همكاري صد درصد در زمینه های مختلف بویژه اطلاعاتی را برگزیند و نتیجه دو ماه همکاری شبانه روزی اطلاعاتی سازمان برای نیروهای آمریکایی منجر به امضاء قراردادی شد که مجاهدین در قبال تسلیم سلاح ، حیات فیزیکی خود را تضمین میکردند هرچند این توافق باعث بروز اختلافاتی بین وزارت امور خارجه آمریکا با پنتاگون شد. بدين ترتيب سازمان در يك اطلاعيه علني اعلام كرد كه : در پی مذاکرات 2روزه 9 و 10 ماه می سال 2003 با فرمانده وقت نیروهای آمریکایی در عراق ژنرال «اودرینو» سلاح‌های خود را با این شرط که آمریکا امنیت آنها را در عراق تأمین کند، تسلیم خواهند کرد ...

    سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، پانزدهم فوریه 2012:

    در تاريخ 20 شهريور سال 1380 برابر با 11 سپتامبر سال 2001 ميلادي در یک حمله از پیش برنامه ریزی شده 4 فروند هواپيماي مسافربری خطوط هواپیمایی امریکا (American Airlines) توسط تروریست هایی که به گروه القاعده منسوب میشدند، با تمام خدمه و سرنشینانشان ربوده شده و پس از در اختیار گرفتن کنترل هواپیما ها، آنها را به سمت مقاصد مربوطه هدایت کردند و فاجعه ای دلخراش از جمله حمله به برج هاي دوقلو را رقم زدند.

    عمليات تروريستي گروه القاعده در آمريكا كه باعث كشته شدن انبوهي انسانهاي بي گناه شد نقطه عطفي در تغيير سياست خارجي آمريكا نسبت به خاورميانه بود. از سوي ديگر سابقه كشورگشايي عراق و حمله به كشور كوچك كويت در سال 1369 و عمليات تروريستي 11 سپتامبر كه بنام اسامه بن لادن مُهر خورد ، مجموعا آينده تيره و تاري را در چشم انداز منطقه خاروميانه و بويژه دو كشور عراق و افغانستان قرار ميداد.

    حمله امریكا به عراق در سال ۲۰۰۳ نتیجه فرایند طی شده از سالهای بعد از اشغال كویت در طی دهه ۱۹۹۰ و پیوندخوردن این فرایند با اوضاع ناشی از تحولات بعد از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ در امریكا و جهان بود.

    از آنجائيكه سازمان مجاهدين نيز با ورود به عراق سرنوشت خود را با حاكميت بد نام صدام خواسته يا ناخواسته پيوند زده بود ، به تبع همين وضعيت متلاطم در عراق و فشارهاي بين المللي بر روي اين كشور، شرايط بوجود آمده روي سازمان نيز تاثير مستقيم داشت .

    سقوط سريع صدام حسین رجوي را غافلگير كرد و سازمان مجبور شد برای حفظ تشکیلات ، راه تسليم شدن به نيروهاي آمريكايي و همكاري صد درصد در زمینه های مختلف بویژه اطلاعاتی را برگزیند و نتیجه دو ماه همکاری شبانه روزی اطلاعاتی سازمان برای نیروهای آمریکایی منجر به امضاء قراردادی شد که مجاهدین در قبال تسلیم سلاح ، حیات فیزیکی خود را تضمین میکردند هرچند این توافق باعث بروز اختلافاتی بین وزارت امور خارجه آمریکا با پنتاگون شد.

    بدين ترتيب سازمان در يك اطلاعيه علني اعلام كرد كه : در پی مذاکرات 2روزه 9 و 10 ماه می سال 2003 با فرمانده وقت نیروهای آمریکایی در عراق ژنرال «اودرینو» سلاح‌های خود را با این شرط که آمریکا امنیت آنها را در عراق تأمین کند، تسلیم خواهند کرد.

    سازمان تصور میکرد با نزدیک کردن خود به نیروهای آمریکایی و با آویختن به آمریکا در قبال نبود صدام خواهد توانست تمامی مسائل خود را حل کند و اگر تا دیروز روی پشتیبانی کامل دولت عراق حساب باز میکرد حال میتواند برای حمله به ایران و بدست گرفتن قدرت روی حمایت سیاسی و پشتیبانی نظامی آمریکا حساب باز کند. ولی در عمل چنین اتفاقی نیافتاد. در همین رابطه میتوان به گزارش موسسه تحقیقات رند در آمریکا که یک نهاد غیر دولتی است اشاره کرد که سند معتبر و گویایی از وضعیت داخلی و سیاست های دوگانه مجاهدین است . این گزارش هرچند ناقص ولی گویای خیلی از واقعیت ها در مورد سازمان مجاهدین است که آنها توانسته بودند طی چند ماه زندگی نزدیک با مجاهدین در رابطه با وضعیت آنها بدست بیاورند.

    در وضعیت پیش آمده مجاهدین بخوبی میدانستند با توجه به اینکه خلع سلاح هم شده اند نیاز به حمایت های مردمی در منطقه و بویژه در استان دیالی دارند موضوعی که تا دیروز با آن بیگانه بودند.

    مجاهدین تلاش گسترده ای کردند تا با سواستفاده از نقاط ضعف اهالی که همانا مشکلات مالی آنها بود و با ایجاد یک رابطه صنفی با آنها و با دعوت از آنها برای حضور در انواع مهمانی ها در قرارگاه اشرف حمایتشان را بدست بیاورند و تا حدود زیادی هم در این کار موفق شدند.

    و اما در پهنه تشکیلات ، حضور نیروهای آمریکایی در قرارگاه اشرف شرایط جدیدی را بوجود آورده بود

    تشکیلات تلاش میکرد با ایجاد رفرم هاي تشكيلاتي؛ كاستن از تنش ها درنشست هاي عمليات جاري و غسل هفتگي ، رسيدگي هاي صنفي بيشتر به نيروها، حسابرسي هاي كمتر و ..... جلو فرار نیروها و پناه بردن آنها به نیروهای آمریکایی را بگیرند. ولی استفاده از فرصت ها و فرار از تشکیلات از زمانی که نیروهای آمریکایی در قرارگاه اشرف مستقر شدند هیچگاه قطع نشد.

    از سوی دیگر سقوط صدام مشكلات و معضلات ديگري را هم براي سازمان به همراه داشت كه مهمترين آن سرازير شدن خانواده هاي مجاهدين براي ديدن عزيزانشان در عراق بود.

    -------

    قسمت دهم
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11690

    مجاهدين در گذر تاريخ، مروري بر سي سال استراتژي نبرد مسلحانه - قسمت دهم

    به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

    .

    ... در خرداد ماه سال 1382 و در بحرانی که تشکیلات مجاهدین در قرارگاه اشرف در آن دست و پا میزدند، اتفاق دیگری در کشور فرانسه افتاد و پلیس طی یک حمله به اقامتگاه مریم رجوی در اور پاریس وی و 165 تن از عناصر تشيكلاتي فرقه رجوي را دستگیر و روانه زندان کرد. سازمان برای رهایی مریم رجوی از زندان و طبق یک دستور تشکیلاتی، شماری از اعضای خود در اروپا را وادار به خودسوزی نمود. هدف سازمان از این اقدام تحت فشار گذاشتن فرانسه و مجبور کردن مسئولین دولت فرانسه برای آزاد کردن افراد دستگیر شده و مشخصا مریم رجوی بود. در پی این اقدام سازمان یافته تشکیلاتی در سراسر اروپا ، تعدادی از اعضای مجاهدین در مقابل چشمان بهت زده شهروندان این کشورها اقدام به خودسوزی کردند ...

    سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، شانزدهم فوریه 2012:

    سازمان طي ساليان سال مانع از ایجاد هر گونه ارتباط اعضاء با خانواده شان شده بود و حتي كاري كرده بود كه آدم ها در ذهنشان هم به پدر و مادر و خواهر و برادرانشان فكر نكنند چه رسد به اينكه كسي بخواهد خانواده اش را هم ببيند .

    طي اين ساليان و در خفقان تشكيلات فرقه اي مجاهدين چه احساساتي كه در اعضاي سازمان سركوب نشد. چه تهمت ها و مارك هايي كه بدليل درخواست براي يك تماس تلفني و يا يادآوري يك خاطره و يا نگه داشتن يك عكس و يا يك نامه از عزيز ترين عزيزانشان به آنها زده نشد و چه فشارهاي روحي كه در اين رابطه متحمل نشدند تا ياد و نام آنها را بخاطر دستورات فرقه اي شخص رجوي فراموش كنند. هرچند رجوي توانست اين احساسات پاك انساني و خدايي را بطور مقطعي سركوب كند ولي هرگز نتوانست ريشه آن را در دل اعضاي سازمان از بين ببرد. حضور و ملاقات خانواده ها با عزیزانشان در اشرف آنقدر قوی و تاثیرگذار بود که رجوی دیگر تاب تحمل آنرا نداشت بنحویکه تشکیلات مجبور شد در مقطعی این دیدارها را قطع کند و از آن تحت عنوان "جنگ عاطفه ها" که رژیم جمهوری اسلامی ایران علیه سازمان براه انداخته است نام ببرد.

    رفتار سازمان با خانواده ها واقعا در تاريخ ماندني است. سازماني كه هميشه كلمه «خلق» را در نام و آرم خود يدك ميكشيد حال به روزي افتاده بود كه از همين خلق گریزان بود و آنها را مزدور و دشمن خود خطاب میکرد.

    و اینجاست که باید به شخص رجوی و گردانندگان تشکیلات مجاهدین گفت : وقتي شما به اعضاي خودتان كه سالهاي سال براي شما جنگيدند و جان و مالشان را براي شما دادند ارزشي قائل نيستيد و خانواده آنها را هم مزدور و دشمن تلقي ميكنيد چگونه خواهيد توانست براي مردم ايران كه اصلا آنها را نديده و نمي شناسيد ارزش قائل شده و در خدمت آنها باشيد ؟

    در همین رابطه بد نیست به سخنان آقای مهدی ابریشمچی در یکی از نشست های ایدئولوژیکی رجوی که با اعضای کل سازمان داشت هم اشاره کنم . وی گفته بود : خانواده مظهر فساد و استثمار است و باید در ایران آینده آنرا منفجر و نابود کرد ... و اين دقيقا همان چیزی بود که از تفکرات فرقه اي شخص رجوی نشأت میگرفت.

    در خرداد ماه سال 1382 و در بحرانی که تشکیلات مجاهدین در قرارگاه اشرف در آن دست و پا میزدند، اتفاق دیگری در کشور فرانسه افتاد و پلیس طی یک حمله به اقامتگاه مریم رجوی در اور پاریس وی و 165 تن از عناصر تشيكلاتي فرقه رجوي را دستگیر و روانه زندان کرد.

    سازمان برای رهایی مریم رجوی از زندان و طبق یک دستور تشکیلاتی، شماری از اعضای خود در اروپا را وادار به خودسوزی نمود. هدف سازمان از این اقدام تحت فشار گذاشتن فرانسه و مجبور کردن مسئولین دولت فرانسه برای آزاد کردن افراد دستگیر شده و مشخصا مریم رجوی بود. در پی این اقدام سازمان یافته تشکیلاتی در سراسر اروپا ، تعدادی از اعضای مجاهدین در مقابل چشمان بهت زده شهروندان این کشورها اقدام به خودسوزی کردند. حاصل این مجاب سازی تحمیلی ، که در دستگاه فرقه گرایی صورت میگرفت، دو قربانی به نامهای ندا حسنی و صدیقه مجاوری بود.

    فشار ناشی از این واقعه بر دولتمردان سیاسی و افکار عمومی آن به حدی بود که همه معیارها و قوانین جاری در فرانسه را تحت الشعاع قرار داد و دادگاه فرانسه ناگزیر برای جلوگیری از هزینه های احتمالی بیشتر که عمدتا بر افکار عمومی خود تحمیل می شد به تعدیل مواضع خود ناچار گردید و اگر چنین شرایطی پیش نمی آمد قرار بود در قرارگاه اشرف نیز تعدادی از اعضای سازمان بدستور تشکیلات دست به خودسوزی بزنند.

    هرچه زمان بیشتر میگذشت مجاهدین پیش از هر زمان دیگری به بن بست لاعلاجی که در خاک عراق در آن گرفتار آمده بودند پی می بردند . همچنانکه پیشتر هم گفتم تاکید و فهم این نکته مهم است که مجاهدین بدلیل اشتباه استراتژیکی که در سال 1360 کردند و مجبور شدند به خاک کشور عراق بروند ، همیشه در معرض انتخاب بین بد و بدتر بودند. یعنی از دل هر اشتباهی ، اشتباه دیگری بیرون می آمد. مجاهدین هرگز خود بوجود آورنده و پیش برنده تحولات ، چه در زمینه تاکتیکی و چه در راستای پیشبرد اهداف استراتژیکی شان نبودند آنها همیشه دنباله رو اتفاقات بودند و نه بوجود آورنده آن.

    و اکنون سوال این است ؛ بعد از گذشت 9 سال از سقوط صدام و حضور پر تنش مجاهدین در خاک عراق آنها در چه نقطه ای قرار دارند ؟

    تصمیم دولت قانونی عراق مبنی بر اخراج مجاهدین از خاک عراق از یک سو و تلاش مجاهدین برای باقی ماندن در قرارگاه اشرف از سوی دیگر همچنان به موضوع دعوای مجاهدین با مجامع بین المللی ، حقوق بشری و ... تبدیل شده است.
    بررسی عملكرد مجاهدين پس از سرفصل سقوط صدام در عراق نشان میدهد که آنها هرگز بدنبال یک راه انسانی برای حل مسئله حقوق بشری ساکنین قرارگاه اشرف نبودند.

    تلاش آنها این بود که دولت قانوني و منتخب عراق را تضعیف کنند و راه را برای روی کار آمدن مجدد بعثي ها در عراق هموار سازند.

    مجاهدين طي اين مدت از هيچ كوششي در راستاي تثبيت موقعيت خود با آويختن به دامن آمريكا و وارد شدن در بازيهاي سياسي و بنفع بقاياي صدام و اپوزيسيون مورد نظر غرب در عراق دريغ نكرده اند. در وضعیت فعلی نیز مجاهدین در وانفسای تحولات عراق باز بدنبال شکافی برای ادامه حیات خفت بار خود هستند و به همین دلیل است که مستمر در روند حل مسالمت آمیز مسئله قرارگاه اشرف که توسط سازمان ملل پیش برده میشوند سنگ اندازی کرده و تلاش میکنند تمامی این فعالیت ها را به شکست بکشانند.

    ولی قاطعیت دولت آقای نوری المالکی در اخراج مجاهدین از خاک عراق حاكي از نحوه نگرش جديد دولت عراق و هم آمريكا به موضوع مجاهدين است چیزی که خود مجاهدین هم در بیانیه ها و اظهاراتشان آنرا پنهان نمی کنند.

    مجاهدين در اين قضايا بخوبي تغيير شرايط منطقه اي و بين المللي را درك كرده و بخوبي فهميده اند كه اينبار دولت و ملت عراق و بعد از 9 سال مدارا با انبوه قانون شكني هاي آنها عزم جزم كرده تا آنها را از كشورشان اخراج كنند.

    ----------

    لینک به قسمت یازدهم
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11697

     

    مجاهدين در گذر تاريخ، مروري بر سي سال استراتژي نبرد مسلحانه - قسمت یازدهم (پایان)

    به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

    .

    ... جنگ مسلحانه مجاهدین در سی سال گذشته با اشکال گوناگون آن؛ مثل عملیات انتحاری ، ترور در قالب جنگ چریک شهری ، جنگ رو دررو در ظرف استراتژی "جنگ آزادیبخش نوین" و یا در شکل خودزنی تعدادی از کادرهای سازمان در واقعه 17 ژوئن سال 2003 در برخی از کشورهای اروپائی ، همچنین گوشت دم توپ قرار دادن تعدادی از اعضای سازمان در وقایع ششم و هفتم مرداد ماه سال 1388 و 19 فروردین سال 1390 در قرارگاه اشرف، و در یک کلام خشونت ورزی ، محصول تنظیم رابطه مناسبات درون تشکیلاتی و ساختاری مجاهدین است که می تواند رویکرد به خشونت را در اشکال مختلف به عنوان وجهی پنهان از گرایش ایدئولوژیک به این راهکار را مورد بازنگری و نتیجه گیری تئوریک قرار بدهد ...

    سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، هفدهم فوریه 2012:

    مجاهدين هرگز دنبال راه حل كوتاه مدت براي خروج از قرارگاه اشرف نبوده و نيستند و به همين دليل نيز طرح سازمان ملل متحد و انتقال آنها به لیبرتی که تضمین های کافی بین المللی را در کادر پناهندگی به همراه دارد را نیز رد کرده و با فریبکاری سیاسی و با بکارگیری انواع لابی در کشورهای اروپایی و آمریکا تلاش میکنند همچنان در قرارگاه اشرف باقی بمانند.

    چرا که اگر غیر این است بقول سایت ایران دیدبان : "چرا رهبری مجاهدین و حامیان آنها ... که هر روز صدها هزار دلار خرج برپایی کنفرانسهای تبلیغی میکنند تا دولت عراق را متهم به زندان سازی برای مجاهدین کنند، حاضر نیستند یک دلار برای متقاعد کردن کشورهای اروپایی به منظور راضی کردن آنها به پذیرش ساکنان اردوگاه اشرف هزینه کنند ؟!

    چرا به نماینده سازمان ملل در مورد تسریع پروسه انتقال آنان به سایر کشورها را یادآوری نمی کنند ؟ و یا از آقای مارتین کوپلر نمی خواهند به آنها در مورد مصاحبه ها ، زمان و نحوه اجرای آن و اینکه پس از مصاحبه ها ، سازمان ملل چه برنامه ای دارد برای آنها دارد توضیح نمی خواهند.

    چرا در حالی که مجاهدین از طریق به خدمت گرفتن نمایندگان پارلمان اروپا و انگلستان، هر روز نماینده سیاسی اتحادیه اروپا را ترغیب میکنند تا با ورود پیدا کردن در این موضوع ، دولت عراق را تحت فشار قرار دهد تا خواسته های مجاهدین را بپذیرد، اما حاضر نیستند از وی بخواهند که دولتهای اروپایی را به پذیرش ساکنان اردوگاه اشرف راضی بنماید؟ "

    و اکنون نیز مثل همیشه مجاهدین اشتباهات دیگری که از دل اشتباهات قبلی شان بیرون می آید را مرتکب میشوند.

    مجاهدین به هر دری می زنند تا شاید راه خروج از بن بستی که در آن گرفتار آمده اند بیابند ولی امکان ندارد. چرا که وضعیت فعلی مجاهدین پدیده ای خلق الساعه نیست و محصول اولین خطایی است که آنها در سی خرداد سال 1360 و با انتخاب استراتژی خشونت و ترور مرتکب آن شدند و حال در چنان ورشکستگی ایدئولوژیکی، استراتژیکی و سیاسی قرار گرفته اند که لاجرم مجبورند خودشان را با مقولاتی همچون: تحریم های مالی و نفتی و موضوع هستی ایران، انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و موارد دیگری از این سنخ دل خوش کنند تا شاید کسی آنها را خریدار باشد.

    و كلام آخر اينكه رجوي با سرمايه گذاري بر سياست از ستونی به ستون دیگر فرجي است، همچنین با فریبکاری تمام تلاش ميكند به هر نحو شده مجاهدين را در خاك عراق و در قرارگاه اشرف نگه داشته تا از نابودی محتوم آن جلوگیری کند.

    همچنانكه قبلا هم گفته ام قرارگاه اشرف ظرف ايدئولوژيكي و استراتژيكي رجوي است هرچند خيلي وقت است كه مجاهدين با عملكردشان در خاك عراق و تحولاتي كه بعد از سقوط صدام بوقوع پيوسته خاصيت براندازي نداشته و تنها ابزار و عامل فشار در دست نيروهاي بیگانه محسوب میشوند.

    نتیجه اینکه : جنگ مسلحانه مجاهدین در سی سال گذشته با اشکال گوناگون آن؛ مثل عملیات انتحاری ، ترور در قالب جنگ چریک شهری ، جنگ رو دررو در ظرف استراتژی "جنگ آزادیبخش نوین" و یا در شکل خودزنی تعدادی از کادرهای سازمان در واقعه 17 ژوئن سال 2003 در برخی از کشورهای اروپائی ، همچنین گوشت دم توپ قرار دادن تعدادی از اعضای سازمان در وقایع ششم و هفتم مرداد ماه سال 1388 و 19 فروردین سال 1390 در قرارگاه اشرف، و در یک کلام خشونت ورزی ، محصول تنظیم رابطه مناسبات درون تشکیلاتی و ساختاری مجاهدین است که می تواند رویکرد به خشونت را در اشکال مختلف به عنوان وجهی پنهان از گرایش ایدئولوژیک به این راهکار را مورد بازنگری و نتیجه گیری تئوریک قرار بدهد.

    بنابراین پدیده خشونت همواره در سازمان مجاهدین خلق به تناسب شرایط مورد بهره برداری قرار گرفته است که فقط اشکال آن متفاوت بوده، اما نتایج حاصل از آن در راستای یک هدف کلان – یعنی بدست گرفتن قدرت سیاسی در ایران منجر شده است.

    ابزار خشونت برای دستیابی و نیل به هر هدفی ولو مقدس و مشروع به عاملین آن امکان می دهد تا از این ابزار به تناسب و فهم استراتژیک خود از موقعیت اجتماعی و سیاسی استفاده کنند. نوع و امکان استفاده از این ابزار را توازن قوه قهریه با شرایط اجتماعی و درک مصلحت جویانه آن تعیین می کند. در نتیجه ضرورت توسل به خشونت را در اشکال مختلف توجیه و تئوریزه می کند. در واقع استفاده از این امکان و رویکرد ارتجاعی چه از موضع قدرت و توان نظامی و سیاسی و چه از موضع استیصال و ضعف سیاسی و تشکیلاتی , در واقع اشکال ماهیتا یکسان اما به ظاهر متفاوت این قضیه است .

    بنابراین میتوان نتیجه گرفت که مجاهدین بدلیل ساختار ایدئولوژیکی (با ماهیت فرقه ای ) و تشکیلاتی و با اصالت دادن به خشونت راه را بر هرگونه تعامل و گفتمان عقلانی برای دسترسی به یک راه حل دمکراتیک مسدود کرده و میکنند.

    نتيجه اينكه انزوا و دوري از ملاء اجتماعي که سازمان از سال 1360 به این سو به دور خود تنیده حاصل تفکرات فرقه ای شخص رجوی بوده و هست و اگر تا دیروز این انزوا طلبی و دوری از ملاء اجتماعی در قالب خانه های تیمی شکل میگرفت حال فرقه گرایی رجوی در پروسه تکاملی اش به ظرف بزرگتری بنام قرارگاه اشرف ارتقاء سطح داده شده است.

    و حال باید به اعضای محصور در قرارگاه اشرف به دیده کسانی نگریست که بیش از هر زمان دیگری نیاز به کمک در تمامی ابعاد انسانی (روحی و روانی) و اجتماعی دارند. چرا که آنها سالهای سال است که تحت روند مغزشویی و مجاب سازی تحمیلی در راستای شکل گیری شخصیت کاذب فرقه ای قرار گرفته اند و از بین بردن چنین شخصیت فرقه ای در تک تک اعضای محصور در قرارگاه اشرف جدا نیاز به زمان و درمان مداوم دارد.

    و اکنون آنچه که پس از سی سال - ترور و خشونت ورزی توسط سازمان مجاهدین - پیش روی ما قرار دارد پدیده شوم فرقه گرایی به رهبری شخص مسعود رجوی است و با توجه به آنچه که گفته شد ميتوان نتيجه گرفت مجاهدين براي حل هرگونه چالشي لاجرم ناگزيرند به خشونت به عنوان وجهی کاملا استراتژیک نگاه کنند و نه تاكتيك. لذا به همین دلیل است که باید به سازمان مجاهدین بعنوان یک فرقه تمام عیار که سلامت جامعه سیاسی ما را تهدید میکند نگاه کرد و به همین دلیل هم است که مبارزه با این پدیده به یک مسئولیت همگانی در تمامي ابعاد آن تبدیل شده است.

    سیدحجت سیداسماعیلی - 17/11/1390
    عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     


    Daniel Zucker, Maryam Rajavi and ALi Safavi

    Home


    Date: 2013-03-24
    (C) 2006