شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • چرا آلبانی نه عراق آری؟

    چرا آلبانی نه عراق آری؟

    .

    ... بر کسی پوشیده نیست که اولین هدف سازمان از ماندن درعراق بحران زده بازگشت دوباره به اشرف است،که البته شکی نیست که این کار هرگز عملی نخواهد شد چرا که دولت عراق هرگز بازگشت آنها را نخواهد پذیرفت و این را هم سران سازمان بخوبی می دانند. سازمان با این بهانه تراشی ها تنها به دنبال وقت کشی است تا با خیال خودش با فشار آوردن به سازمانهای بین المللی و حقوق بشری دولت عراق را وادار به پذیرش خواسته خود که همانا برگشت به اشرف است نماید. اما علت این همه پافشاری برای ماندن در کشوری که مردم خودش امنیت وآسایش ندارند وهرروز هم در گوشه و کنار این کشور شاهد انفجار بمب هستیم چیست؟ وچرا سازمانی که این همه در خاک آن کشور مورد تهاجم واقع شده باز هم برای ماندن درعراق تاکید دارد؟ ...


    (مریم رجوی رهبر فرقه تروریستی مجاهدین خلق مستقر در پاریس)


    (مسعود رجوی و مهدی ابریشمچی در خدمت استخبارات صدام حسین)

    ادوارد ترمادو، کانون آوا، بیست و چهارم مارس 2013
    http://aawa-association.com/index.php/2013-02-11-15-27-11/
    2013-02-11-15-26-42/2013-02-11-15-30-49/657-2013-03-22-12-04-27

    پس از بیانیه نخست وزیر آلبانی مبنی بر پذیرش 210 تن از اعضای سازمان در خاک خود، شاهد بهانه تراشی های واهی از سوی سران سازمان و عدم پذیرش این عمل انسانی بودیم، از جمله بهانه هائی مانند: انتقال تمامی افراد به امریکا و یا یک کشور اروپایی و یا بازگشت به اشرف و انتقال تمامی افراد به آلبانی، براستی چرا سران سازمان به جای استقبال از این حرکت انسانی بر ماندن اعضای خود درعراق تآکید دارند در حالیکه می دانند امریکا حتی یک نفر از اعضای سازمان را نخواهد پذیرفت؟ و خوب می دانند که اگر آلبانی برایش امکان داشت حتمآ افراد بیشتری را قبول می کرد، این بهانه ها درحالی است که خودشان کرارآ اعلام کرده اند که ماندن درکمپ لیبرتی برایشان خطر جانی لحظه به لحظه دارد.

    بر کسی پوشیده نیست که اولین هدف سازمان از ماندن درعراق بحران زده بازگشت دوباره به اشرف است،که البته شکی نیست که این کار هرگز عملی نخواهد شد چرا که دولت عراق هرگز بازگشت آنها را نخواهد پذیرفت و این را هم سران سازمان بخوبی می دانند.

    سازمان با این بهانه تراشی ها تنها به دنبال وقت کشی است تا با خیال خودش با فشار آوردن به سازمانهای بین المللی و حقوق بشری دولت عراق را وادار به پذیرش خواسته خود که همانا برگشت به اشرف است نماید.

    اما علت این همه پافشاری برای ماندن در کشوری که مردم خودش امنیت وآسایش ندارند وهرروز هم در گوشه و کنار این کشور شاهد انفجار بمب هستیم چیست؟ وچرا سازمانی که این همه در خاک آن کشور مورد تهاجم واقع شده باز هم برای ماندن درعراق تاکید دارد؟

    از این پافشاری ها می توان این برداشت را کرد که این سازمان با این گمان که شاید دوباره دورانی درعراق بوجود آید یا دولتی درعراق به قدرت برسد که با ایران رابطه ای نداشته باشد و شاید جرقه جنگی دوباره بین ایران وعراق موقعیت سازمان را در عراق تثبیت کند، یا اینکه درعراق دوباره حزب بعث به قدرت برسد، یا به هر حال بین امریکا و ایران جنگی در بگیرد تا سازمان از سوی امریکا مورد استفاده قرار بگیرد.

    اگر تحلیل سازمان این باشد بنظر می رسد که درهرسه گزینه بازنده اصلی خودش می باشد، چرا؟

    اولآ اگردرعراق دولتی سر کار باشد که با ایران رابطه خوب نداشته باشد حتی اگر مانند صدام سودای خاک ایران را در سر داشته باشد عراق توان ایستادگی در برابر ایران را ندارد، به دلیل شرایط داخلی خود.

    دوما اگر قرار باشد که بعثی ها درعراق با حکومت فعلی دربیافتند مطمعنآ اولین کسانی که درعراق بطور کل نابود خواهند شد همین مجاهدین هستند.

    و در آخر اگر بین ایران و امریکا هم جنگی رخ بدهد که هرگز چنین نخواهد شد مجاهدین در این میان تنها به عنوان طعمه برای نیروهای امریکائی کابرد دارند.

    پس عاقلانه ترین کار همانا خروج از عراق و خارج کردن اشرف از ذهنشان باید باشد ولو اینکه روزانه یک نفر را بازاسکان کنند، در غیر اینصورت اگر این افراد در عراق دوباره تلفات بدهند این بار برای هیچ سازمان بین المللی حنای سران سازمان رنگی نخواهد داشت چرا که تمام دنیا شاهد بهانه جوئی های بی مورد اخیر سران سازمان هستند و بایستی پاسخ خیره سری خود را بدهند.

    ----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=14599

    بازگشت به ده سال پیش

    (مجاهدین خلق، فرقه رجوی)

    .

    ...  وآیا پس از سرنگون شدن حامی بزرگ شما یعنی صدام شما متوجه نبودید که هر دولتی که در عراق سرکاربیاید عراق برای شما ناامن خواهد بود؟ اگر متوجه نبودید بایستی گفت که به هیچ عنوان سیاسی نیستید پس بایستی مغازه چند دهانه تان را تعطیل کنید، اما اگر سیاسی هستید و متوجه خطر بودید چرا اقدام امروز برای خروج به کشور ثالث را ده سال پیش انجام ندادید و باعث ریخته شدن این همه خون گشتید؟ با این تفاصیل می توان گفت شما سه هدف را مد نظر داشتید، اول ماندن درعراق برای همکاری با ارتش امریکا برعلیه ایران، دوم اینکه شاید درعراق دولتی سر کار بیاید که با ایران مشکل پیدا کند و بین این دو کشور جنگی رخ دهد تا شما بتوانید دوباره در خدمت عراق بای بمانید، سوم اینکه به هر حال ریخته شدن هر خونی ...


    The Life of Camp Ashraf,
    Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

    ادوارد ترمادو، کانون آوا، هفدهم فوریه 2013
    http://aawaassociation.com/index.php?option=com_content&view
    =article&id=1232:1391-11-28-11-58-56&catid=71:movies&Itemid=415


    درسایت همبستگی مجاهدین سخنان آقای طاهر بومدرا را می خواندم که دررابطه با سازمان مجاهدین و عملکرد سازمان ملل در رابطه با اعضای باقیمانده درعراق در اوورسورواز ودرحضورسران سازمان ایراد کرده بود.

    آن چیزی که از سخنان ایشان می شود برداشت کرد دقیقآ همان چیزی است که در طول این ده سال بارهااز سوی اعضای سابق سازمان هم گفته شده و هم نوشته شده است، اما ناگهان پس از چاپ سخنان ایشان درسایت همبستگی متوجه میشویم سازمان برای خروج از عراق به کشور ثالث فراخوان می دهد، این همان چیزی است که هزاران بار از سوی ما بیان شده اما متاسفانه گویا تا کنون گوش سران سازمان کر بود، این فراخوان را بایستی ده سال پیش ودرهمان هنگامی که ارتش شما توسط ارتش امریکا خلع سلاح شد صادر می کردید اما از آنجائی که برای باقی ماندن درعراق بحران زده خود را به درو دیوار می کوبیدید تا شاید بتوانید به هر ترتیبی خود را درعراق تثبیت کنید جان بیش از 3000 نفر را برای رسیدن به هدف بیهوده بخطر انداختید و اکنون که کسی مانند اقایطاهربومدرا لب به سخن گشودهمتوجه شدید که برای غرب و امریکا خصوصآ هیچ ارزشی ندارید، به این دلیل که بقول آقای بومدرا هیچ کشوری اعضای شما را در کشور خود نمی پذیرد خصوصا امریکا که برای پذیرش دو نفر شرط بازداشت در فرودگاه امریکا را مطرح کرده.

    راستی این همه پافشاری برای ماندن درعراق بحران زده برای چه بود؟ وآیا پس از سرنگون شدن حامی بزرگ شما یعنی صدام شما متوجه نبودید که هر دولتی که در عراق سرکاربیاید عراق برای شما ناامن خواهد بود؟ اگر متوجه نبودید بایستی گفت که به هیچ عنوان سیاسی نیستید پس بایستی مغازه چند دهانه تان را تعطیل کنید، اما اگر سیاسی هستید و متوجه خطر بودید چرا اقدام امروز برای خروج به کشور ثالث را ده سال پیش انجام ندادید و باعث ریخته شدن این همه خون گشتید؟

    با این تفاصیل می توان گفت شما سه هدف را مد نظر داشتید، اول ماندن درعراق برای همکاری با ارتش امریکا برعلیه ایران، دوم اینکه شاید درعراق دولتی سر کار بیاید که با ایران مشکل پیدا کند و بین این دو کشور جنگی رخ دهد تا شما بتوانید دوباره در خدمت عراق بای بمانید، سوم اینکه به هر حال ریخته شدن هر خونی برای شما بازار تبلیغاتی خواهد بود.

    یک سال پیش در مقاله ای گوشزد کردم که غرب هرگز منافع خود را فدای مجاهدین نخواهد کرد و هرگز عراق نفتخیز را بخاطر شما سر نخواهد برید، اما اکنون گویا این تحلیل به واقعیت تبدیل شده ومتوجه این امر مهم شده اید اما ده سال دیر و به قیمت از دست دادن این همه انسان بیگناه وحالا هم این همه مجروح که معلوم نیست چه خواهند شد، شما در برابر این همه کارشمنی مسئول و پاسخگو هستید وبایستی پاسخ مردم ایران را در فرصتی مناسب بدهید، براستی چگونه می توانید پاسخ دهید؟ آیا آب رفته به جوی باز خواهد گشت؟

    در زیر قسمتهائی از سخنان آقای طاهر بومدرا را لطفآ بخوانید و خود دراین مورد قضاوت کنید، آیا می توان به کشورهای دیگر این را تحمیل کرد که بایستی اعضای سازمانی را در خاک خود بپذیرند که هیچ تضمینی برای امنیت آن کشور ندارند؟ هنگامی که در اروپا و در برابر چشم مردم اروپائی افراد خود را وادار به خودسوزی می کنید نتیجه اش را امروز درعدم پذیرش افراد بلاتکلیف خود درعراق میبینید.

    آقای طاهر بومدرا در قسنتی چنین می گوید:

    من قبل از جابجایی شروع به بررسی کردم که ما چند نفر را می‌توانیم از عراق خارج کنیم. من این بررسی را رو در رو با تصمیم گیرندگان سفارتها در بغداد انجام دادم. من از هر سفارت در بغداد با لسیتی در دست سئوال کردم که شما چند نفر را می‌توانید قبول کنید و من می‌توانم به شما آمار دهم: ایالات متحده آمریکا، من حاضر به پذیرش بیش از ۶ نفر نیستم. دو تن از آنها تا کنون رفته‌اند. بنابراین ۴ نفر باقی می‌مانند که ممکن است برده شوند، به شرط این که در فرودگاه امضاء دهند که به محض ورودشان به آمریکا دستگیر خواهند شد. در آخرین نوبت این شرایطی بود که وجود داشت. وقتی آنها را به فرودگاه بردیم به آنها سندهایی را دادند که امضاء کنند که به محض رسیدن دستگیر خواهند شد، و مرد جوان حاضر نبود آن را امضاء کند بنابراین وی را به اشرف بازگرداندند. فرقی بین جمعیتی که تابعیت یک کشور ثالث را دارا هستند و کسانی که ما در سازمان ملل به آنها وابستگی به کشور ثالث می‌گوییم، وجود دارد. وابستگی به این معنی است که در زمان معینی آنها در آنجا زندگی می‌کردند و یا وضعیت پناهندگی منقضی و غیره دارند. ما حدود ۹۰۰ نفر با چنین وضعیتی داریم و من با دیپلوماتها در بغداد رو برو می‌شدم و به آنها می‌گفتم که آیا این افراد واجد بازاسکان شدن هستند یا نه. حتی یک سفارت حاضر نیست حتی یک نفر از کسانی که ما به آنها افراد دارای وابستگی می‌گوییم را قبول کند. بنابراین با کمی بزرگ نمایی، اگر آمار و ارقام را کنار هم بگذاریم، بجزء چند نفری که دارای تابعیت هستند، هیچ بازاسکان به کشور ثالثی وجود نخواهد داشت. و اکثر نفراتی که دارای تابعیت هستند تا بحال رفته‌اند. بنابراین ما با وضعیتی مواجه هستیم که همه در سفارتها در بغداد فکر می‌کنند و آرزوهایی در سر میپرورانند که حتماً راه حلی خواهد بود، اما هیچ کس حاضر نیست برای چنین راه حل موثری قیمت بدهد. وقتی که من از سوئدیها سئوال کردم که چند نفر را می‌توانید به سوئد ببرید؟ گفتند صفر. هلندیها چند نفر؟ صفر. آلمانیها؟ ما می‌دانیم که تقریباً ۴۰۰ نفر دارای وابستگی به آلمان داریم، و حتی خود آقای کوبلر اذعان کرد که آنها از وی بهتر آلمانی صحبت می‌کنند، اما آلمان، سفارتش و خود سفیرش به من گفت که آلمان آماده قبول کردن هیچ کس بجزء ۱۲ مورد نیست. و آنها هم قرار نیست به آلمان برده شوند بلکه بررسی خواهند شد. و من به وی گفتم که یعنی چی که بررسی شوند آنها دارای تابعیت هستند. آنها گفتند نه، نه، نه مشکلاتی در رابطه با قوانین مهاجرت وجود دارد و هر تصمیمی که اتخاذ شود از طریق پروسه قضایی خواهد بود. فرانسه. فرانسه آماده پذیرش حتی یک اشرفی نیست. این سفارت فرانسه است. من با آنها تماس گرفتم، با آنها نشستم و موضوع را به تفصیل با آنها در میان گذاشتم. آنها آماده پذیرش حتی یک مورد هم نیستند. دیگر کی؟ انگلیس. آنها ادعا کردند که بدون در نظر گرفتن افراد دارای تابعیت، ۵۲ کیس افراد دارای وابستگی وجود دارد. اما انگلیس آماده قبول کردن هیچ یک از آنان نیست. بنابراین راه حل چیست؟ عراقی‌‌ها می‌گویند که ما به هر طریق ممکن آنها را اخراج خواهیم کرد و شما عواقب آن را می‌بینید.

    ---------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=14414

    خواب پنبه دانه

    (مجاهدین خلق، فرقه رجوی. اینبار بدنبال خون نسرین ستوده)

    .

    ... با اسم بردن از خانم نسرین ستوده قصد دارد دستگاه قضاییه رژیم را برعلیه خانم ستوده شاخ کند تا پرونده اورا به جائی بکشاند که رژیم بگویید این خانم نفوذی مجاهدین است واز این رو بتواند روی این موضوع مانور و تبلیغ کند که خانواده خانم ستوده در این رابطه بایستی کاملآ هوشیار باشند. با اجرای این نمایش مضحک و بی پایه واساس برای خودشان دنیائی تخیلی ورویائی ساخته اند که درآن خواب پنبه دانه هم می بینند وجالب اینکه گمان می کنند مردم هم همین خواب را می بینند غافل از اینکه مردم در دنیای واقعی زندگی می کنند نه در تخیلات، این دادو فغان ها را کسانی امثال اینجانب سالها در تشلیلات همین مدعیان خالیبند تجربه کرده ایم. پیام رجوی چیزتاره ای نبود و سالها پیش هم در قرارگاه باقرزاده دقیقآ همین جملات را در نشست سراسری اعلام کرده بود ...


    Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult)continued terror campain

     

     

    ادوارد ترمادو، کانون آوا، سی و یکم ژانویه 2013
    http://aawaassociation.com/index.php?option=com_content&
    view=article&id=1127:1391-11-12-13-57-28&catid=71:movies

    در چهار روز گذشته سیمای آزادی مجاهد ین برای شیره مالی بر سرهواداران خود و کنترل اعضای خسته و فرسوده درکمپ لیبرتی دست به نمایشی مسخره به نام همیاری زده تا با این حرکت مثلا با یک تیر به چند هدف شلیک کند.

    ابتدا به نیروهائی که درکمپ لیبرتی مستقرهستند ودراصل به یک نیروی فرسوده و خسته تبدیل شده اند با دروغهائی کما مانند سابق روحیه دهد، دوم اینکه به محافل بین المللی مبارزه خود را تحمیل کند زیرا پس از خروج اسم سازمان از لیست تروریستی وزارت خارجه امریکا خانم رجوی داد وفغان سر داده بود که بزودی شاهد تحولات در درون ایران خواهید بود، پس برای اینکه حداقل دراینگونه محافل کم نیاورد بایستی یک ترقه ای درکنند و بعد هم به شکلی ترقه را به جای توپ جا بیاندازند.

    سوم اینکه درمقابل انتقادات اعضای سابق سازمان که گفته بودیم با خروج از لیست تروریستی این سازمان نه تنها کاری از پیش نخواهد برد بلکه حربه داشتن پایگاه مردمی در درون ایران نیز از دستش گرفته خواهد شد تکانی به خود داده باشد که بیایید و ببنید مردم ایران برایمان ارتش اشرف نشان تشکیل دادند آن هم چند یکان.

    چهارم اینکه با اسم بردن از خانم نسرین ستوده قصد دارد دستگاه قضاییه رژیم را برعلیه خانم ستوده شاخ کند تا پرونده اورا به جائی بکشاند که رژیم بگویید این خانم نفوذی مجاهدین است واز این رو بتواند روی این موضوع مانور و تبلیغ کند که خانواده خانم ستوده در این رابطه بایستی کاملآ هوشیار باشند.

    با اجرای این نمایش مضحک و بی پایه واساس برای خودشان دنیائی تخیلی ورویائی ساخته اند که درآن خواب پنبه دانه هم می بینند وجالب اینکه گمان می کنند مردم هم همین خواب را می بینند غافل از اینکه مردم در دنیای واقعی زندگی می کنند نه در تخیلات، این دادو فغان ها را کسانی امثال اینجانب سالها در تشلیلات همین مدعیان خالیبند تجربه کرده ایم.

    پیام رجوی چیزتاره ای نبود و سالها پیش هم در قرارگاه باقرزاده دقیقآ همین جملات را در نشست سراسری اعلام کرده بود درهمان موقع هم دچار همین توهم بود و در کاخ رویائی خود یکانهای ارتشش را دردرون ایران بر پا می داشت اما دیدیم که توهمی بیش نبود تازه درآن زمان نیروهایش هنوز نفسی داشتند اما امروز نیروی موجود در کمپ لیبرتی با حداقل سن 45 تا 50 ساله البته شاید تعداد انگشت شماری جوانتر به نیروئی پیر تبدیل شده که توان چند متر دویدن را هم ندارند،اما اگرآنچه ازاین دادوبیدادها بگوش میرسد این است که امیدشان را به جوانان درون کشوردوخته اند تا آنان برایشان یکان تشکیل داده وسر راهشان فرش قرمز پهن کنند بایستی گفت این یکی را کور خوانده اید آن وقتی که نیروی خود را به درون ایران برای عملیات تروریستی با کمک ارتش عراق و صدام گسیل می کردی چه کاری توانستی انجام بدهی که امروز دراین شرایط مرگبارکه هیچ امکاناتی هم دردست نداری وهم نیروی پیر و فرتوت لیبرتی روی دستت باد کرده بتوانی کاری انجام بدهی، بایستی قبول کنی که ارتش آن دوره تو سوخت و تمام شد اگر چه درهمان زمان هم با همان ارتش و با انبوهی توپ و تانک اهدائی عمو صدامتان در برابر سیل عظیم مردم ایران هیچ بودید، و شما هم دربین مردم ایران نه تنها جایگاهی ندارید بلکه تا دلتان بخواهد دردرودن ایران و در بین مردم و جوانان ایران منفورهستید.

    بایستی اذعان کرد که این ترفند ها و این نمایشنامه ها درمیان مردم ایران به غیرازاینکه مورد تمسخر قراربگیرد هیچ کارکرد دیگری ندارد، چرا که این مردم با این نمایشات دروغین و این شعبده بازیهای شما از دیر بازآشنا هستند، صد البته همان نیروی درون لیبرتی هم با این حقه بازیها کاملآ آشنا می باشند اما از سر ناچاری و گیر کردن در تله ای که برایشان پهن کردید فعلآ گرفتارند تا بعد چه خواهد شد.


    ژنرال حبوش: شما آزمایش خود را در سرکوب شورش اکراد در سال 91 پس دادید
    (لینک به فایل ویدئویی - 4 مگا بایت)

    ---------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=14235

    1372 و مرگی دلخراش

    در مورد قتل معصومه غیبی پور، این مطلب مرا به یاد دورانی برد که در اردوگاه اشرف در مرکز دوازده و در پشتیبانی مرکز بودم و به کار تعمیرات خودرو مشغول بودم

    .

    ... یک روز وقتی که از تعمیرگاه برای نوشیدن چای به سالن غذاخوری رفته بودم یکی از بچه ها به نام رضا در سالن بود گفت فلانی شنیدی چی شده؟ گفتم نه، گفت معصومه غیبی را کشته اند، گوئی که برتمام تنم آب یخ ریخته باشند و اول از همه به یاد ماکان افتادم سریع سالن را ترک کردم وبه تعمیرگاه رفتم لباس هایم را عوض کردم ورفتم به آسایشگاه،آنروز از شدت سردرد نتوانستم کارکنم روز بعد در سالن به یکی از چاپلوس های مقر به نام س گفتم فلانی شنیدی که می گویند معصومه را کشتند؟ البته با شناختی که از این فرد داشتم می دانستم که سریع گزارش خواهد کرد و خود را برای پاسخگوئی آماده کرده بودم. باید یادآوری کنم که در روز حادثه تمام مرکزی که معصومه در آن بود برای مانور نظامی به اطراف اشرف رفته بودند و ...

    ادوارد ترومادیان، کانون آوا، دهم ژانویه 2013
    http://aawaassociation.com/index.php?option=com
    _content&view=article&id=1025:1372----&catid=71:movies

    چندی پیش مقاله ای از خانم بتول سلطانی در سایتی می خواندم که خاطرات زیادی را در ذهنم زنده کرد، خاطرات تلخ و شیرین از دوران اسارت در اردوگاه اشرف.

    در مورد قتل معصومه غیبی پور، این مطلب مرا به یاد دورانی برد که در اردوگاه اشرف در مرکز دوازده و در پشتیبانی مرکز بودم و به کار تعمیرات خودرو مشغول بودم.

    معصومه اهل گرگان بود من اورا در سال 1358 در اصفهان در بیمارستان سینا چندین بار دیده بودم، اولین باری که اورا در اردوگاه اشرف دیدم در محور یکم بود، چهره اش برایم خیلی آشنا بود اما از اینکه از او سئوال کنم از طرفی خجالت می کشیدم و از طرفی هم مناسبات بسته و دگم سازمان این اجازه را نمی داد، و خودم هم فکر می کردم ممکن است از سئوال من ناراحت شود، اما بالاخره روزی تصمیم گرفتم و در یک روزی که در حال عبور از کنار تعمیرگاه بود به او نزدیک شدم و با شک و تردید همراه با ترس و خجالت به او گفتم: ببخشید خواهر معصومه یک سئوال دارم، با مهربانی و لبخندی گفت بفرما برادر ادوارد:

    پرسیدم، شما اصفهانی هستید؟ گفت نخیر گرگانی هستم:

    گفتم، اما فکر کنم من شما را در اصفهان دیده باشم و فکر میکنم در یک بیمارستان.

    در سال 1358 من سرباز بودم وبه دلیل تصادفی که با موتوسیکلت کرده بودم وپایم ترک خورده بود به بیمارستان سینا میرفتم،بعد از آن هم به مدت 9سال درعراق اسیر بودم وبرایم کمی مشکل بود که پس از گذشت سالها کسی را که تنها چند بار دیده بودم بخاطر بیاورم، همانگونه که گقتم تنها چهره اش برایم آشنا بود.

    پاسخ داد: بله من در بیمارستان سینا در اصفهان کار میکردم شما آنجا بودید؟ گفتم نخیر اما برای پایم مراجعه می کردم.

    آن وقتها هنوز اشرف به اردوگاه تبدیل نشده بود و خانواده ها همراه با فرزندانشان در کنار هم بودند وهنوز انقلاب کذائی که اشرف را به اردوگاه تبدیل کرد تحمیل نشده بود، معصومه هم پسری داشت به نام ماکان که هر هفته وقتی به مقر می آمد تا ساعت ها با من بود، پسر بچه بسیار شیرینی بود و خیلی هم وابسته به مادرش.

    پس از جدا کردن بچه ها از پدران و مادرانشان و پس از اشغال کویت توسط صدام وبازگشت دوباره به اردوگاه اشرف روزی برای یکی از یکان هائی که در درون اشرف مشغول مانور بود با تانکر بنزی که به من سپرده شده بود آب نوشیدنی برده بودم در بیابان چادری بر پا شده بود که صنفی یکان درآن قرار داشت، معصومه هم مسئول صنفی بود، در حالیکه گوشی یک ضبط کوچک بر گوشهایم بود از خودرو پیاده شدم و مشغول پر کردن منبع آب شدم، ناگهان معصومه را دیدم که از چادر بیرون آمد سریع گوشی را از گوشم برداشتم و سلام کردم با خنده پرسید :چی گوش میدی؟ گفتم هیچ صدای مجاهد باخنده گقت: آره تو گفتی و من هم باورم شد، گفتم نه خواهر شوخی کردم دارم موزیک گوش می کنم.

    قبل از اینکه بچه ها را از والدین جدا کنند، وقتی که پسرش را به مقر می آورد چقدر سرحال و خوشحال بود وهمیشه وقتی با فرزندش بود در چشمهایش برق خاصی دیده می شد، اما از روزی که ماکانش را گرفتند تا آخرین روزی که او را دیدم همیشه با چشمانی نم و صورتی شکسته و غمناک بود.

    او زنی بود که همیشه روسری اش را عمدآ به عقب می برد تا اعتراض خود را به تشکیلات تحمیلی نشان دهد، او مجاهد نبود واعتقادی هم به آنها نداشت اما برای آزادی مردم خود پا در این مسیر نهاده بود که برایش بسیار گران تمام شد اما هرگز تن به اجبارات تشکیلات فرقه ای رجوی نداد.

    یک روز وقتی که از تعمیرگاه برای نوشیدن چای به سالن غذاخوری رفته بودم یکی از بچه ها به نام رضا در سالن بود گفت فلانی شنیدی چی شده؟ گفتم نه، گفت معصومه غیبی را کشته اند، گوئی که برتمام تنم آب یخ ریخته باشند و اول از همه به یاد ماکان افتادم سریع سالن را ترک کردم وبه تعمیرگاه رفتم لباس هایم را عوض کردم ورفتم به آسایشگاه،آنروز از شدت سردرد نتوانستم کارکنم روز بعد در سالن به یکی از چاپلوس های مقر به نام س گفتم فلانی شنیدی که می گویند معصومه را کشتند؟ البته با شناختی که از این فرد داشتم می دانستم که سریع گزارش خواهد کرد و خود را برای پاسخگوئی آماده کرده بودم.

    باید یادآوری کنم که در روز حادثه تمام مرکزی که معصومه در آن بود برای مانور نظامی به اطراف اشرف رفته بودند و کسی به غیر از چند نفر در مقر نبود، از آنجائی که من در پشتیبانی بودم این را میدانستم چرا که بایستی برای بردن آب یا سوخت آماده میشدم.

    حدود 2 ساعت بعد فرمانده پشتیبانی که شیوا صادق بود مرا به اتاقش صدا کرد، بسیار عصبی بود نشستم و با حالتی بسیار عصبی پرسید: به فلانی چی گفتی و چه کسی به تو گفته که معصومه را کشتند؟

    گفتم خواهر خیلی ها این را میگویند من هم شنیدم و گفتم، گفت بیخود کردی این شایعات را در سازمان پراکنده کردی وحرفهائی در دفاع از رهبری وووو که چند ساعت به طول انجامید، پس از اینکه از اتاق ایشان خارج شدم همش به این فکر می کردم که دوباره گیر خواهند داد که گزارش بنویسم اما با کمال تعجب هرگز پیگیر نشدند و همین در من وقوع قتل را تایید می کرد.

    از آن پس هرگاه که به مزار مروارید می رفتم اولین مزار مزار معصومه بود که می رفتم وبه عکسش خیره می شدم عکس عجیبی بود هر چه بیشتر نگاه می کردم در چشمانش معصومیت بیشتری می دیدم.

    ------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=12743

    دمکراسی از نوع مجاهدین

    (آیا قمه کشی ماموران سابق صدام در خیابانهای پاریس تروریسم نیست؟)

    .

    ... لازم به ذکر است که این حمله و هجوم تروریستی که در قلب اروپای آزاد بوقوع پیوسته و البته که بار اول هم نیست از سوی کسانی هدایت شده که خود را آپوزاسیون حکومت ایران می دانند و در حال حاضر برای خروج از لیست تروریستی وزارت خارجه امریکا لابی گیری نموده و خرج های کلان کرده و به هر خس و خاشاکی چنگ می زنند، از سوی سازمانی سازما ندهی شده که خود را مردمی وآزادیخواه جا می زنند، از سوی رهبرانی فرمان این حملات صادر می شود که تلاش دارند در میان مردم اروپا خود را مترقی نشان داده و چهره خشن خود را در پشت نقاب بزک کرده پنهان کنند. مجاهدین در برابر وزارت خارجه امریکا مدعی هستند که از سال 2003(سالی که توسط ارتش امریکا خلع سلاح شدند) به این طرف هیچگونه عملیات تروریستی انجام نداده اند، اما ...

    ادوارد ترمادو، ایران سبز، بیست و چهارم ژوئن 2012
    http://www.iran-sabz.de/2Haupt/2012/Juni/081.HTM

    روز جمعه برابر با 22 ماه ژوئن در پاریس تعدادی از جدا شدگان فرقه تروریستی رجوی برای یک گردهمائی افشاگرانه دور هم جمع شدند تا در راستای افشای هرچه بیشتر مریم رجوی به عنوان رهبر یک فرقه تروریستی یک آکسیون مصالمت آمیز برگزار کنند، اما متاسفانه از آنجائی که این فرقه تحمل هیچگونه اعتراض یا انتقادی را بر علیه خود بر نمی تابد تعدادی از جیره خواران خود را با وقاحت تمام به صحنه فرستاد تا با حمله و هجوم تروریستی و عربده کشی های چاله میدانی خود از برگزاری آکسیون مزبور جلوگیری کنند.

    لازم به ذکر است که این حمله و هجوم تروریستی که در قلب اروپای آزاد بوقوع پیوسته و البته که بار اول هم نیست از سوی کسانی هدایت شده که خود را آپوزاسیون حکومت ایران می دانند و در حال حاضر برای خروج از لیست تروریستی وزارت خارجه امریکا لابی گیری نموده و خرج های کلان کرده و به هر خس و خاشاکی چنگ می زنند، از سوی سازمانی سازما ندهی شده که خود را مردمی وآزادیخواه جا می زنند، از سوی رهبرانی فرمان این حملات صادر می شود که تلاش دارند در میان مردم اروپا خود را مترقی نشان داده و چهره خشن خود را در پشت نقاب بزک کرده پنهان کنند.

    مجاهدین در برابر وزارت خارجه امریکا مدعی هستند که از سال 2003(سالی که توسط ارتش امریکا خلع سلاح شدند) به این طرف هیچگونه عملیات تروریستی انجام نداده اند، اما آیا اینگونه حمله و هجوم به منتقدین آنهم در اروپا عملیات تروریستی نیست؟ طبعآ این حرکات از چشم امریکا پنهان نیست و به خانم کلینتون برای تصمیم گیری در رابطه با ماندن یا خارج کردن نام مجاهدین از لیست تروریستی ایالات متحده کمک خواهد کرد، اگر چه این فرقه مطمعنآ این حمله و هجوم را گردن نخواهد گرفت و به گردن نیروهای سرخود خواهد انداخت.

    اما سئوال اساسی که تک تک هم میهنان بایستی مورد توجه قرار دهند این است که این فرقه در حالی در اروپا دست به خشونت می زند که در قدرت نیست و در ضمن در لیست تروریستی امریکا هم قرار دارد پس در نظر بگیرید همین سازمان یا بهتر بگویم همین فرقه اگر در قدرت باشد در برابر معترضین در درون کشور چه عکس العملی خواهد داشت؟

    با این حرکات گستاخانه که تا کنون چندین باردر اروپا توسط مزدوران این فرقه انجام شده البته صد در صد به سود منتقدین و به ضرر سازمانشان تمام خواهد شد، اینها به درستی با هر عمل خشونت بار با دست خودشان چهره اصلی خود را به مردم جهان بهتر نشان می دهند، با همین اعمال ضد دمکراسی خود مهر تایید به افشاگریهای اعضای جدا شده از فرقه می زنند، این اعمال ضد بشری در دست اعضای جدا شده بسان سندی انکار ناپذیر در جهت تایید افشاگریهائی است که تا کنون از سوی تمامی ما انجام شده.

    ادوارد ترمادو23.06.2012


    Date: 2013-03-24
    (C) 2006