شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • سکوت بیست و پنج ساله رجوی در قبال نسل کشی حلبچه؟!

    سکوت بیست و پنج ساله رجوی در قبال نسل کشی حلبچه؟!

    رجوی خطاب به صدام : واقعیت این است که منافع ما چفت در چفت و تنگاتنگ است...

    .

    ... هواپیماهای نظامی بعث عراق، روز ۱۶ مارس سال ۱۹۸۸ شهر حلبچه از توابع استان سلیمانیه در منطقه کردنشین شمال این کشور را با بمبهای شیمیایی حاوی گاز سیانول هدف قرار دادند که در نتیجه آن حدود ۵۵۰۰ نفر از شهروندان بی دفاع این شهر اعم از پیر، جوان، زن، مرد و کودک کشته و حدود ۱۰ هزار نفر نیز مجروح شدند، که از آن زمان تاکنون با پیامدهای آن دست و پنجه نرم می کنند. دو سال بعد یعنی در سال ۱۹۹۱ و این بار پس از سرکوب قیام اعتراضات داخلی توسط شیعیان و کردهای عراق، مسعود رجوی خطاب به صدام می گوید: “سرنوشت ما واحد است. خون های ما در هم آمیخته است. می دانید که اینها تعارف نیست. من توی دل خودم احساس می کنم کاش مشکلات سیاسی نداشتم. آن مشکلات سیاسی که رئیس جمهور ...


    (رجوی از کشتار اکراد عراقی تا تجاوز به زنان عضو شورای رهبری)

    بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، بیست و پنجم مارس 2013
    http://www.mojahedin.ws/?p=9400

    مزار هزاران قربانی بمباران حلبچه ؟ عواطف انقلابی!! مسعود رجوی در کجای این مزار دفن شده است؟!

    هواپیماهای نظامی بعث عراق، روز ۱۶ مارس سال ۱۹۸۸ شهر حلبچه از توابع استان سلیمانیه در منطقه کردنشین شمال این کشور را با بمبهای شیمیایی حاوی گاز سیانول هدف قرار دادند که در نتیجه آن حدود ۵۵۰۰ نفر از شهروندان بی دفاع این شهر اعم از پیر، جوان، زن، مرد و کودک کشته و حدود ۱۰ هزار نفر نیز مجروح شدند، که از آن زمان تاکنون با پیامدهای آن دست و پنجه نرم می کنند. دو سال بعد یعنی در سال ۱۹۹۱ و این بار پس از سرکوب قیام اعتراضات داخلی توسط شیعیان و کردهای عراق، مسعود رجوی خطاب به صدام می گوید:

    “سرنوشت ما واحد است. خون های ما در هم آمیخته است. می دانید که اینها تعارف نیست. من توی دل خودم احساس می کنم کاش مشکلات سیاسی نداشتم. آن مشکلات سیاسی که رئیس جمهور آن را کاملا درک می کنند. آن مشکلاتی که مربوط به مرگ و زندگی ما است … تا می توانستیم وظیفه مان را در اینجا بهتر از این انجام می دادیم…”

    “واقعیت این است که منافع ما چفت در چفت و تنگاتنگ است.”

    “روابط بین ما و شما آقای رئیس جمهور فقط روابط سیاسی نیست؛ اصلا اینطوری قابل تفسیر نیست. فکر می کنم که یک برادری کامل است. به نظرم برادرم (صدام) هم از هیچ چیزی مضایقه نمی کند. هر چیزی علیه شماست بطور طبیعی علیه ماست و بالعکس.”

    “در خانه تو بودیم، هستیم و خواهیم ماند تا آنجایی که در توان ما هست.”

    …..

    این اظهارات را مسعود رجوی در پاسخ به نامه تشکر صدام از بابت حضور مجاهدین در سرکوب قیام های داخلی عراق به صابرالدوری رئیس سازمان وقت مخابرات عراق بیان می کند. رجوی اما پیش از اینکه در صحنه جرم و جنایت و نظامی دست در دست صدام بگذارد، پیشتر در صحنه سیاسی و با سکوت در قبال بمباران شیمیایی حلبچه برادری و نوکر صفتی خود را به او ثابت کرده بود.

    این سخنان را مسعود رجوی بعد از آن بیان می کند که صدام دو سال قبل در بمباران شیمیایی شهر حلبچه بیش از ۵۰۰۰ هزار نفر را به کام مرگی فجیع و دردناک و دهها هزار نفر دیگر را همچون قربانیان بمباران شیمیایی هیروشیما به عوارض غیر قابل جبران و درمان ناشی از گازهای شیمیایی مبتلا کرده است. بیست و پنج سال از فاجعه بمباران شیمیایی شهر کردنشین حلبچه عراق می گذرد. فاجعه به گونه ای رقم خورده که هر سال ابعاد تازه ای از شقاوت و بیرحمی صدام برملا می شود. تا جایی که اینک در بیست و پنجمین سالگرد این نسل کشی حلبچه را به عنوان هیروشیمای خاور میانه به رسمیت می شناسند. بارزانی در سالگرد فاجعه حلبچه به ملل متحد پیشنهاد می کند ۱۶ مارس را به عنوان روز جهانی مبارزه علیه سلاح های شیمیایی نامگذاری کنند. در یک کلام شاهدان عینی در توصیف این جنایت تنها به این جمله بسنده کردند که پس از بمباران هیچ نشانی از حیات در حلبچه مشاهده نمی شد و انگار همه چیز طبیعت یکجا مرده بود. همچنین در سالگرد این جنایت همچنان تاکید می شود عاملین آن در هر کجا که باشند نخواهند توانست از محاکمه و اجرای عدالت فرار کنند.

    اینک پس از ربع قرن عامل اصلی بمباران شیمیایی حلبچه یعنی صدام اعدام شده است. این در حالی است که به دلایل ظاهرا قانونی دادگاه هرگز فرصت نیافت تا پرده از فجیع ترین جنایتی که صدام در تمام عمر مرتکب شد بردارد. به این دلیل که بر اساس قوانین قضایی عراق فردی که محکوم به اعدام شده باید در فاصله سی روز پس از صدور رای دادگاه حکم او اجرا شود. و صدام پیش از بررسی پرونده حلبچه به اتهام کشتار ۴۸ تن از شیعیان روستای دجیل به مرگ محکوم شده بود. به این ترتیب هرگز فرصت نشد پرده از دست های پنهان و آشکاری که این جنایت را رقم زد برداشته شود. اما آیا چنین جنایت هولناکی با اعدام یک فرد پایان یافته تلقی می شود. دستهای بسیاری در این جنایت بی شرمانه و هولناک آلوده است. از آنهایی که فرمان چنین جنایتی را صادر کردند تا آنها که آن را اجرا کردند و تا همه کسانی که در صحنه و اطراف صحنه حاضر بودند و سکوت کردند و حتمن کسانی که به قول خودشان متحدان خونی، استراتژیکی، سیاسی صدام و در تمامی این جنایات یا در کنار صدام و یا با سکوت و حمایت های سیاسی راه بر جنایات او هموار کردند. از این میان بدون تردید رجوی نقش بارز و بسزایی داشت. به دلایل مختلف از جمله حمایت های سیاسی از صدام و فراتر سخنانی که پیشتر رجوی در مقام تنها متحد سیاسی – استراتژیکی او مورد تاکید قرار داده بود. تاریخ می گوید و می نویسد فاجعه حلبچه در زمان حادث شدن با سکوت مرگبار رجوی مواجه شد. در طی بیست و اندی سال گذشته و حتی پس از سقوط صدام و به عنوان یک اقدام تاکتیکی هم مجاهدین نه حاضر به محکوم کردن چنین جنایتی شدند و نه حتی در حد اطلاع رسانی کمترین قدمی برداشتند.

    این سکوت سالهای متمادی است ادامه داشته و در بیست و پنجمین سالگرد این کشتار نیز ادامه دارد. این در حالی است که با توجه به روابط تنگاتنگ رجوی و صدام، بی تردید او دارای اطلاعات ذیقیمتی در رابطه با این جنایت است. با توجه به این که تمامی محافل حقوق بشری سازمان ملل متحد، فعالان سیاسی و غیره با تمرکز بر این جنایت خواستار پیگیری محافل بین المللی برای یافتن و محاکمه بقایای این جنایت هستند، این اطلاعات چه بسا می تواند پرده از چهره هایی که توانسته اند دست های آلوده خود را پنهان کنند، بردارد. اما معلوم نیست این مراجع و نهادها چرا در قبال نقش و سهمی که مجاهدین به لحاظ سیاسی و در همسویی و تایید این جنایت داشته بی تفاوت و ساکت هستند! مگر این نیست که رجوی در تمامی این سالها در قبال این جنایت سکوت کرده است. مگر این نیست که رجوی اذعان و اعتراف می کند که متحد استراتژیکی صدام بوده است. مگر این نیست که امروز کسانی که جنایات هولوکاست را با شک و تردید نگاه می کنند، مجرم شناخته و محاکمه می کنند. در حلبچه بر اساس آمار حداقل پنج هزار زن و کودک و مرد کرد به فجیع ترین شکل ممکن کشته شدند. دهها هزار نفر هنوز زجر و شکنجه های ژنی، روحی و جسمی این جنایت را تحمل می کنند. اما مجاهدین همچنان با سکوت در این رابطه از این جنایت حمایت می کنند. اگر به انگیزه صدام در بمباران حلبچه تامل کنیم، بوضوح می شود آن را نوعی انتقام گیری در زمان مناسب از کردهای عراق تلقی کرد. صدام این جنایت را در حالی مرتکب شد که به بهانه پس گرفتن شهر حلبچه از نیروهای ایران یک شهر کردنشین عراق را کشتار کرد. اگر چه در جریان جنگ جهانی دوم برخی کشورهای متخاصم از بمب شیمیایی علیه یکدیگر استفاده کردند، اما حلبچه اولین شهر در تاریخ است که به طور مستقیم توسط هواپیماهای رژیم حاکم بر همان کشور هدف بمباران شیمیایی قرار گرفته است. و جالب اینکه رجوی با تاسی از صدام و هواپیماهای او مردم بی دفاع ایران را برای ماه های متوالی بمباران و هزاران نفر از آنها را کشته و معلول و زخمی و بی خانمان کرد.

    جنایت حلبچه وسیع تر و فجیع تر از آن است که با محاکمه و اعدام صدام پایان یافته تلقی شود. وجدان های بظاهر آزرده ای که امروز بابت سرگردانی و کمبود امکانات در ترانزیت ویر حقوق بشر و احساسات انسانی گرفته اند، باید بیاد بیاورند مجاهدین خلق همان کسانی هستند که به عنوان متحد خونی و استراتژیکی و … صدام در قبال جنایاتی همچون حلبچه سکوت کردند و هرگز عواطف انقلابی شان!! اجازه نداد کمترین احساس انسانی و همدردی با هزاران کودک و زن قربانی گازهای خردل و … بکنند. آنها که امروز بابت تنگی جا و امکانات برای مجاهدین دنیا را روی سرشان می گذارند، حتی خودشان نیز حاضر نیستند در سالگرد چنین جنایتی و از موضع انسانی و وجدانی کمترین عکس العمل و موضعی در قبال این جنایت و نسل کشی اتخاذ کنند. دلیل اش تنها یک چیز است و بس و اینکه اینها هر موضعی که می گیرند بر اساس ضرورت و خواست و اراده کسی است که هیچگاه از ایستادن در کنار جنایتکاری مثل صدام نه تنها احساس شرم و ندامت نکرد که خطاب به او گفته، “در خانه تو بودیم، هستیم و خواهیم ماند تا آنجایی که در توان ما هست.” آنهایی که فروش و پس گرفتن اموال سازمان به دغدغه روزمره و نگرانی و غم روزانه شان تبدیل شده، چرا نمی پرسند و فراموش می کنند این اموال و دهها و هزاران سلاحی که در دست مجاهدین بوده از قبل همان وحدت استراتژیکی حاصل شده که سکوت و تایید کشتار حلبچه فقط یک نمونه از دستاوردهای وحدت ایدئولوژیکی و استراتژیکی است.

    کسانی که امروز از بابت کمبود امکانات در ترانزیت می نالند، یادشان باشد قربانیان حلبچه حتی پیش از آنکه به فرمان صدام به چنان مرگ فجیعی بمیرند، در مقایسه با وضعیت امروز مجاهدین در ترانزیت چه بسا هزاران بار محروم تر و بی پناه تر بودند. آنقدر بی پناه که حتی همین امروز حامیان صدام بی کمترین شرم و رنجیدگی وجدان هنوز حاضر به محکوم کردن چنین جنایتی نیستند.

    -----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13922

    برتری اخلاقی اپوزیسیون بر جمهوری اسلامی؟

    .

    ... سازمان مجاهدین خلق به عنوان یکی از مهم‌ترین گروه‌های اپوزیسیون در کدام زمینه نسبت به رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی دارای برتری اخلاقی است؟ پس از حمله نظامی آمریکا به عراق و اشغال آن کشور، از مسعود رجوی هیچ خبری نیست. تمامی پرسش‌ها در این زمینه با سکوت مطلق و یکپارچه سازمان مواجه شده است. مردم چگونه می‌توانند به سازمانی اعتماد کنند که حتی حاضر نیست پس از چند سال کوچک‌ترین اطلاعی درباره زندگی و مرگ «رهبر مخفی» خود و محل زندگی او در اختیار آنان بگذارد؟ درست است که اکثریت مردم مخالف رژیم جمهوری اسلامی و خواستار گذار به نظام دموکراتیک ملتزم به حقوق بشر و آزادی هستند، اما بدیل جمهوری اسلامی باید برتری اخلاقی‌اش را در عمل محرز سازد ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)


    (Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )

    اکبر گنجی، ناظران می گویند، بی بی سی، دوم دسامبر 2012
    http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/11/post-388.html

    ایران گرفتار رژیم‌های استبدادی با انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ نیز از شر بختک استبداد‌‌ رها نگشت و «رژیم سلطانی فقیه سالار» جانشین «رژیم سلطانی دودمان سالار» شد. سلطان دارای سلطه است، یعنی می‌تواند مطابق میل خودسرانه در همه امور دخالت کند. سرکوب و فساد ارکان چنین رژیم‌هایی هستند.

    رژیم‌های دیکتاتوری به طور طبیعی ناراضی تراش و مخالف سازند. مخالفان باید بتوانند برای خود «پایگاه اجتماعی» دست و پا کنند، «نارضایتی گسترده» را به «اعتراض سیاسی» مبدل سازند و از طریق «بسیج اجتماعی» توازن قوا برسازند تا گذار به نظام دموکراتیک ملتزم به حقوق بشر و آزادی ممکن شود.

    پایگاه اجتماعی حاصل توهمات ایدئولوژیک و «خودبزرگ نمایی» نیست (به خود نگریستن و به خود بالیدن، یا بزرگ بینی رسانه‌ای). «اعتماد» اساس کار و نقطه آغازین است. بدون اعتماد مردم به مخالفان، آنان هیچ خواهند بود. اعتماد شرط لازم پایگاه اجتماعی است، نه شرط کافی آن. به تعبیر دیگر، بدون اعتماد پایگاه اجتماعی حاصل نخواهد شد.

    مردم چگونه به مخالفان اعتماد خواهند کرد؟ «برتری اخلاقی» شرط لازم اعتماد است. مخالفان باید در عمل اثبات کنند که از جهات گوناگون بر رژیم استبدادی برتری اخلاقی دارند. اگر جمهوری اسلامی فاسد است، آنان فاسد نیستند. اگر رژیم فامیل باز است، مخالفان فامیل باز نیستند. اگر رژیم یک بام و دو هوایی است، مخالفان یک بام و دو هوایی نیستند. اگر زمامداران سرکوبگر جمهوری اسلامی برای رسیدن به قدرت و حفظ آن هر کاری را مجاز می‌دانند، مخالفان تابع قواعد دموکراتیک‌اند و برای رسیدن به قدرت هر عملی را مجاز نمی‌دانند. یعنی در عمل نشان می‌دهند که «هدف وسیله را موجه نمی‌سازد». نه تنها اهداف، که وسایل و روش‌ها هم باید اخلاقاً موجه باشند.

    بگذارید تا با یک نمونه واقعی محل نزاع را روشن سازیم. سازمان مجاهدین خلق یکی از مهم‌ترین مخالفان جمهوری اسلامی بوده و هست. مطابق مدعای سازمان، آنان هزاران تن از اعضای رژیم و طرفدارانش را کشته و هزاران کشته نیز در این راه داده‌اند. مسعود رجوی در مصاحبه با الوطن العربی (دی ماه ۱۳۶۱) می‌گوید که علاوه بر ترور سران رژیم، فقط در یک سال پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ سازمان دو هزار تن از اعضای رژیم و طرفدارانش را «به هلاکت» رسانده است (نشریه مجاهد، شماره ۱۲۹، ص ۷). هیچ یک از گروه‌های اپوزیسیون به اندازه آنان سازمان یافته نیست. هیچ یک از گروه‌های اپوزیسیون به اندازه آنان نمی‌تواند در یک روز در یک شهر در خارج از ایران نیرو (ایرانی و غیر ایرانی) برای یک اجتماع گرد آورد. هیچ یک از گروه‌های اپوزیسیون - به غیر از خاندان پهلوی- دارای منابع مالی آنان نیست. هیچ یک از گروه‌های اپوزیسیون در سطح این گروه با دولت‌های خارجی در ارتباط نیست.

    حال سازمان مجاهدین خلق را با رژیم جمهوری اسلامی- فقط در چند مورد- مقایسه کنید:

    یکم- گردش رهبری: آیت الله خمینی رهبر انقلاب ۵۷ و اولین رهبر جمهوری اسلامی است. در زمان حیات او آیت الله منتظری توسط مجلس خبرگان به جانشینی وی انتخاب شد. آیت الله منتظری یکی از مهم‌ترین منتقدان نظام و از مدافعان حقوق مخالفان بود. بر سر سرکوب، شکنجه زندانیان و اعدام ها- خصوصاً کشتار تابستان ۶۷ - با آیت الله خمینی درگیر شد. آیت الله خمینی به شدت بیمار بود و آیت الله منتظری از آن اطلاع داشت. بسیاری خیرخواهانه به او توصیه می‌کردند اندکی کوتاه بیاید، صبر پیشه کند و پس از درگذشت آیت الله خمینی و به دست گرفتن قدرت، به شیوه‌ای که درست می‌داند عمل کند، اما او سکوت در برابر جنایت را نپذیرفت و عزل شد. پس از درگذشت آیت الله خمینی، آیت الله خامنه‌ای توسط مجلس خبرگان رهبری به جانشینی او انتخاب شد.

    مسعود رجوی از ابتدای انقلاب رهبر سازمان مجاهدین خلق بوده و همچنان رهبری مادام العمر را در اختیار دارد. رژیم فقیه سالار جمهوری اسلامی آیت الله خمینی، آیت الله منتظری و آیت الله خامنه‌ای را تجربه کرد، اما سازمان فقط و فقط مسعود رجوی را تجربه کرده است. مکانیسم انتخاب رهبری جمهوری اسلامی روشن است، اما مکانیسم انتخاب رهبری سازمان مجاهدین خلق روشن نیست.

    دوم- تغییر رئیس جمهوری: جمهوری اسلامی تاکنون ۶ رئیس جمهور (ابوالحسن بنی صدر، محمد علی رجایی، سید علی خامنه‌ای، اکبر هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی، محمود احمدی‌نژاد) داشته و ۷ ماه دیگر هفتمین رئیس جمهور آن انتخاب خواهد شد. این رئیس جمهور‌ها با یکدیگر تفاوت‌های عمده‌ای داشته‌اند. همه آنان (به جز رجایی که کمی پس از انتخاب در انفجار نخست وزیری کشته شد) به گونه‌ای و در سطحی با رهبر (ولی فقیه) درگیری داشته‌اند. اما سازمان مجاهدین خلق فقط و فقط دارای یک رئیس جمهور (مریم رجوی همسر مسعود رجوی) بوده است. روسای جمهور جمهوری اسلامی توسط مردم از بین گزینه‌های مورد تأیید شورای نگهبان در انتخابات انتخاب شده و می‌شوند، اما رئیس جمهور سازمان توسط رهبر سازمان انتخاب شده است. انتخابات جمهوری اسلامی دارای ده‌ها اشکال است، اما، اولاً: انتخاباتی است. ثانیاً: همه آن‌ها از نظر غیردموکراتیک بودن در یک سطح نبوده‌اند. ثالثاً: از دوم خرداد ۱۳۷۶ به بعد، انتخابات ریاست جمهوری در عمل به فرصتی برای بسیج اجتماعی تبدیل شده است. رابعاً: نتیجه آن حتی اگر احمدی‌نژاد باشد، در قلمرو عمومی مقابل رهبری می‌ایستد، آیا می‌توان این فرض محال را به ذهن آورد که مریم رجوی در قلمرو عمومی به لطیف‌ترین شکل ممکن تفاوتی با مسعود رجوی بروز دهد؟

    سوم- آزادی و نقد: نظام سلطانی فقیه سالار جمهوری اسلامی مانند رژیم صدام حسین نبوده و نیست.
    اولاً: آیت الله خمینی و آیت الله خامنه‌ای در مواردی به اشتباهات خود اعتراف کرده‌اند. خامنه‌ای اخیراً گفت: «یکی از خطاهایی که خود ما کردیم این بوده که تحدید نسل از اواسط دهه ۷۰ به این طرف باید متوقف می‌شد. مسئولان کشور در این باره اشتباه کردند و خود بنده هم سهیم هستم. این را خدای متعال و تاریخ بر ما ببخشد».

    ثانیاً: روسای جمهور- کم و بیش- در برابر ولی فقیه ایستاده‌اند.

    ثالثاً: تقریباً هیچ مسأله‌ای نیست که کم و بیش به طور علنی زیر سئوال نرفته باشد. نزاع رهبران جمهوری اسلامی درباره جنگ ایران و عراق- از جمله نقدهای آیت الله منتظری در زمان قائم مقامی رهبری و افشای نامه محرمانه آیت الله خمینی توسط هاشمی رفسنجانی- یکی از آن موارد است. در مورد درست و غلط بودن اشغال سفارت آمریکا سال هاست که بحث و گفت‌و‌گو شده و اخیراً بر حجم آن‌ها افزوده گشته است. وزارت اطلاعات رسماٌ طی بیانیه‌ای اعلام کرد که قتل‌های زنجیره‌ای به وسیله گروهی از «پرسنل خودسر» آن نهاد صورت گرفته است. ۱۰ جلد خاطرات هاشمی که تاکنون منتشر شده و نامه محرمانه استعفای میرحسین موسوی از نخست وزیری دو نمونه دیگر از افشای مسائل پشت پرده رژیم به شمار می‌روند. فیلم بازجویی همسر سعید امامی هم نمونه دیگری است که توسط بخشی از همین رژیم انتشار یافت.

    در طول ۳۳ سال گذشته هیچ کس شاهد انتقاد مسعود رجوی از خود، یا اعضای سازمان از رهبری سازمان نبوده است. به عنوان مثال، رهبری سازمان اعلام کند که رفتن به عراق و جنگیدن کنار صدام حسین اشتباه بوده است، یا وعده‌ها و پیش بینی‌های مسعود رجوی درباره عملیات فروغ جاویدان خطا بود. به رسانه‌های سازمان از ابتدأ تاکنون اگر نگریسته شود، حتی یک انتقاد کوچک از رهبری سازمان در آن دیده نمی‌شود. خامنه‌ای بار‌ها به مریدان خود در سخنرانی‌های علنی گفته است که او را به مقام ائمه ارتقا ندهند و در ۳/۲/۹۱ در انتقاد از شعار «جانم فدای رهبر» به فرماندهان نیروی زمینی ارتش گفت: «این را من باید تأکید کنم؛ نه خدا راضى است، نه احکام اسلام اجازه می‌دهد که ما بگوئیم ارتش ما، یا نیروهاى مسلح ما، یا عناصر ما، براى خاطر فلان آدم بمیرند؛ نه. بله، براى خاطر اسلام، همه بمیرند؛ فلان آدم هم براى خاطر اسلام بمیرد. براى برافراشته نگهداشتن پرچم استقلال کشور همه آماده باشند براى مردن در این راه؛ که این مردن، اسمش شهادت است».
    آیا مسعود رجوی حتی یک بار به اعضای سازمان درباره مقدس سازی خود و پرستش رهبری هشدار داده است؟

    چهارم- حفظ قدرت به هر شرط: آیت الله خمینی تقریباً جمله‌ای به این مضمون بیان کرده بود: «حفظ نظام از اوجب واجبات است». قتل عام چند هزار زندانی در تابستان ۱۳۶۷ یکی از مصادیق این حکم کلی است. سازمان مجاهدین خلق هم برای رسیدن به قدرت خیلی کارها، از جمله اتحاد با صدام حسین یا جاسوسی علیه کشور خود را مجاز می‌داند. حفظ قدرت رهبری در سازمان نیز به همین گونه بوده است. «انقلاب ایدئولوژیک» سازمان یک مصداق از این مدعاست.

    پنجم- برخورد با ناقدان و مخالفان: حکومت آیت الله خامنه‌ای دروغ و تحریف حقیقت را به رویه عادی در عرصه رسانه‌ها و «اطلاع رسانی» به مردم و گفتمان سیاسی جامعه تبدیل کرد. چندین و چند زندانی سیاسی، نویسنده، روزنامه نگار و مردم عادی را به اعتراف گیری تلویزیونی کشاند و دروغ‌هایی را از قول آنان در رسانه‌ها منتشر کرد که هم خود و هم اعتراف کنندگان می‌دانستند از اساس دروغ است. دروغ را که مطابق آموزه‌های دینی گناه کبیره است به وسیله‌ای قابل قبول و عادی در سیاست تبدیل کرد. همه مخالفان خود را اعم از فعال سیاسی وصنفی، اقلیت دینی، دراویش و... را جاسوس آمریکا و اسرائیل معرفی کرد و خود می‌دانست که دروغ می‌گوید. بازجویانش برای شکستن متهم هر جا لازم شد به مقدساتی که قربانی به آن‌ها متوسل می‌شد اهانت‌های رکیک کردند تا به متهم بفهمانند که هیچ یار و یاوری حتی در جهان قدیسان ندارند و باید در برابر بازجو بشکنند و به گناهان خود اعتراف کنند. میلیون‌ها انسان معترض به تقلب در انتخابات را فریب خوردگان فتنه و عوامل بیگانه معرفی کرد و رای مردم را به زننده‌ترین شکل ممکن نادیده گرفت. کسی را به عنوان رئیس جمهور به مردم تحمیل کرد که امروز خود قادر به دفاع از او نیست و او را بی‌اعتنا به دین و اخلاق می‌داند. شکنجه و اعدام گسترده زندانیان سیاسی و عقیدتی را به رویه عادی در رابطه حکومت و جامعه تبدیل کرد و همه این‌ها را به نام دین و دفاع از مقدسات انجام داد. این روش‌ها به میزان زیادی ارزش‌های اخلاقی جامعه را تضعیف کرد و سرمایه اصلی نظم اجتماعی یعنی اعتماد را بر باد داد. رسانه‌های ملی را چنان به دستگاه‌های دروغ پراکنی تبدیل کرد که امروز قادر به ایجاد هیچ موج پایدار سیاسی و بسیج مردم نیستند. زمین رقابت رسانه‌ای را به ثمن بخس به رسانه‌های بیرون از ایران واگذار کرد که تعهدی به منافع ملی ایران ندارند. و.... همه این‌ها عوامل و نشانه‌های زوال اخلاقی و مسبب ناتوانی دستگاه ولایت فقیه در اداره جامعه و حکومت است. همین روش‌ها هر حکومت دیگری را هم به همین سرنوشت دچار خواهد کرد و از همین روست که باید در مورد روش‌های سیاست ورزی بیش از نتایج کوتاه مدت نگران بود و این نوشته با همین نگرانی به رشته تحریر درآمده است.

    برخورد زمامداران جمهوری اسلامی با ناقدان و مخالفان روشن است. رهبری سازمان و اعضای آن با ناقدان و مخالفان سازمان چگونه برخورد می‌کنند؟ آیا زبانی که سازمان علیه ناقدان و مخالفان به کار می‌گیرد بر‌تر از زبان جمهوری اسلامی است؟ آیا از «لجن مال» کردن آنها دریغ می‌کند؟ وقتی گروهی که حکومت را در اختیار ندارد با منتقدان و مخالفان چنین می‌کند، اگر قدرت سیاسی را به چنگ آورد، آیا رفتار بهتری پیشه خواهد کرد؟

    ششم- نتیجه: سازمان مجاهدین خلق به عنوان یکی از مهم‌ترین گروه‌های اپوزیسیون در کدام زمینه نسبت به رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی دارای برتری اخلاقی است؟ پس از حمله نظامی آمریکا به عراق و اشغال آن کشور، از مسعود رجوی هیچ خبری نیست. تمامی پرسش‌ها در این زمینه با سکوت مطلق و یکپارچه سازمان مواجه شده است. مردم چگونه می‌توانند به سازمانی اعتماد کنند که حتی حاضر نیست پس از چند سال کوچک‌ترین اطلاعی درباره زندگی و مرگ «رهبر مخفی» خود و محل زندگی او در اختیار آنان بگذارد؟

    درست است که اکثریت مردم مخالف رژیم جمهوری اسلامی و خواستار گذار به نظام دموکراتیک ملتزم به حقوق بشر و آزادی هستند، اما بدیل جمهوری اسلامی باید برتری اخلاقی‌اش را در عمل محرز سازد. در بالای صفحه اول وبسایت سازمان به نقل از مریم رجوی نوشته‌اند: «یک لحظه نادر و استثنایی در تاریخ مبارزه ما فرا رسیده و باید به هر قیمت ممکن سرنگونی این رژیم را محقق کرد. می‌توان و باید».

    پرسش:

    اگر قیمت سرنگونی رژیم و به قدرت رسیدن مجاهدین تحریم‌های فلج کننده بلندمدت و مرگ کودکان و سالخوردگان ایران زمین باشد چه؟ اگر قیمت آن حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران و کشته و زخمی شدن صد‌ها هزار تن و ویرانی زیرساخت‌های کشور باشد چه؟ اگر قیمت آن تبدیل ایران به سوریه کنونی باشد چه؟ اگر قیمت آن تجزیه ایران باشد چه؟ این‌ها برخی از پرسش‌هایی است که باید به طور شفاف بدان‌ها پاسخ گفت. پاسخ شفاف به این گونه پرسش‌ها داوری دربارهٔ برتری اخلاقی اپوزیسیون را امکان پذیر می‌سازد. فعالان حقوق بشر و روشنفکران قلمرو عمومی آرزو می‌کنند که اپوزیسیون ایران اخلاقاً بر‌تر از زمامداران مستبد کنونی باشد.

    -----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=13865

    فرقه تروریستی رجوی و نقض فاحش حقوق بشر

    علل سکوت وبی عملی سازمان عفو بین الملل دراین مورد چیست؟

    .

    ... سازمان عفو بین الملل یک تشکیلات عریض وطویل است که درتعداد قابل توجهی از کشورهای جهان دفتر وشعبه دارد _ این سازمان وابسطه به امریکا وانگلیس واسرائیل علاوه برشاخک های تیز وحساس دارای دربخش مربوط به ایران ظاهرا یک مسئول نیز دارد بنام خانم ژاکلین پرانشیو _ بخش ایران سازمان عفو بین الملل گرجه بسیار فعال است وازکنار کوچکترین مسئله درمورد نقض حقوق بشر درایران نمی گذرد ولی همین سازمان به ظاهر فعال وقتی مسئله بحث درمورد نقض فاحش وگسترده حقوق بشر درتشکیلات فرقه ای گروه رجوی می رسد چنان خود را به کری وکوری ولالی وناآگاهی می زند که گویی رخدادهای پیرامون نابودی حقوق انسانی درگروه رجوی دریک سیاره وکره دیگری رخ می دهد که مسئولین و گزارشگران این سازمان از ان کوچکترین اطلاعی ندارند !؟ ...

    الف .مینو سپهر، وبلاگ زنان در اسارت فرقه رجوی، بیست و سوم نوامبر 2012
    http://www.banafsheh707.blogfa.com/post-322.aspx

    سازمان عفو بین الملل یک تشکیلات عریض وطویل است که درتعداد قابل توجهی از کشورهای جهان دفتر وشعبه دارد _ این سازمان وابسطه به امریکا وانگلیس واسرائیل علاوه برشاخک های تیز وحساس دارای دربخش مربوط به ایران ظاهرا یک مسئول نیز دارد بنام خانم ژاکلین پرانشیو _ بخش ایران سازمان عفو بین الملل گرجه بسیار فعال است وازکنار کوچکترین مسئله درمورد نقض حقوق بشر درایران نمی گذرد ولی همین سازمان به ظاهر فعال وقتی مسئله بحث درمورد نقض فاحش وگسترده حقوق بشر درتشکیلات فرقه ای گروه رجوی می رسد چنان خود را به کری وکوری ولالی وناآگاهی می زند که گویی رخدادهای پیرامون نابودی حقوق انسانی درگروه رجوی دریک سیاره وکره دیگری رخ می دهد که مسئولین و گزارشگران این سازمان از ان کوچکترین اطلاعی ندارند ! ؟

    حقیقت اینست که امروزه هزاران دلیل ومستندان وصدها شاهد زنده در مورد نقض فاحش حقوق انسانی در مناسبات این فرقه دراختیار همه وجود دارد ولی حال این سئوال ر ا باید پیش روی مسئولین این سازمان قراردار که : شما که درحمایت از دروغ ها وتبلیغات این فرقه درمورد اردوگاه تخلیه شده اشرف بیانیه سیاسی صادر می کنید چرا درمقابل این همه شواهد درمورد نابودی حقوق انسانها بویژه زنان درمناسبات فرقه ای این گروه مهرسکوت برهم زده واز کنار این همه مستندات به سادگی گذر می کنید ؟ _ برای پاسخ به این سئوال نباید منتظر جواب سازمان عفو بین الملل ماند چراکه حاضر به پاسخگویی نخواهند گردید

    این بی عملی سازمان عفو بین الملل دودلیل دارد _ اول نفوذ عوامل این فرقه درتشکیلات این سازمان ظاهرا بی طرف حقوق بشری ودلیل دوم _ دریافت کمک قابل توجه ماهیانه از جانب این گروه فرقه ای _ تروریستی _ اصولا سازمان های مدافع حقوق بشرغربی درباره فعالیت های خود گزینشی عمل می نمایند .

    یادمان باشد که تنها یک بار سازمان امریکایی دیده بان حقوق بشر درسال 2005 ناپرهیزی کرد وگزارش" خروج ممنوع" را منتشر کرد و لذا واکنش درباره نقض سیستماتیک حقوق انسانی دراین فرقه طی این سه دهه گویا به یک تابو مبدل شده است _ متاسفانه مسئولین سازمانهای مدافع حقوق بشر به بررسی فاحش نابودی حقوق انسانی دراین فرقه نزدیک نمی شوند شاید ترس از ترور شخصیت و چماق کشی طرفداران این فرقه باعث این محافظه کاری باشد .

    خانم الاهه شریف پور (هیکس ) وآقایان عبد الکریم لاهیجی ومهدی قائمی سه تن از فعالان مستقل حقوق بشر هستند که تاکنون به علت اشاراتی اندک به نقض حقوق دراین فرقه مورد تهاجم چماقداران این فرقه قرارگرفته اند ..

    علل سکوت سازمان عفو بین الملل دراین مورد چیست ؟

    دراینجا روسی سخن من باخانم ژاکلین پرانشیو مسئول بخش ایران درسازمان عفو بین الملل می باشد

    خانم پرانشیو آیا شما بعنوان مسئول بخش ایران دراین سازمان هستید ازمحرومیت حقوق انسانی ونقض حقوق بشر اعضای این فرقه درعراق و فرانسه آگاهید ؟

    آیا می دانید وخبردارید که زنان در مناسبات تشکیلاتی فرقه رجوی به ضدانسانی ترین نوع ممکن مورد دستبرد فیزیکی _ جنسی _ احساسی قرار می گیرند ؟ آیا شما واقف هستید که اعضای این فرقه چنددهه است از ارتباط بادنیای آزاد وملاقات با اعضای خانواده هایشان محروم هستند _ آیا شما اگاهی دارید که این افراد از هرنوع ارتباط شامل نوشته نامه ودسترسی به اینترنت وغیرو منع گردیده اند ؟ اگر از این موارد آگاه هستید چرا هیچ اقدامی از جمله بیانیه واعتراض نامه دراین مورد صادر نمی کنید ؟ اگر نا آگاهید که باید به حال شما تاسف خورد که دفاع از حقوق بشر را دسته بندی می کنید وبهمین دلیل باید به سازمان شما بعنوان یک سازمان حقوق بشری مستقل شک کرده وآنرا یک سازمان وابسطه با نگرش انتخابی وگزینشی درمورد نقض حقوق بشر بشمار آورد .

    خانم ژاکلین پرانشیو

    به شما پیشنهاد می کنم برای اثبات استقلال خود چند اقدام مفید وضروری انجام دهید

    1- یک بااعضای سابق این گروه ارتباط برقرارکرده وبه خاطرات وستم هایی که بر آنها رفته است گوش کنید .

    2- یک گروه ویژه را به اردوگاه موقت حریه درعراق بفرستید تا درمحیطی خارج از مراقبت های تشکیلاتی فرقه بااعضای آن گروه بویژه زنان اسیر گفتگو نمایند .

    3- یک گزارشگر به میان جمع خانواده های متحصن این گروه درعراق اعزام کنید تا با این پدران ومادران ملاقات کرده واز وخواست های انسانی شان آگاهی بدست آورید

    درصورت انجام چنین تقاضاهایی نشان خواهید داد که شما سازمان شما واقعا مستقل وحقوق بشری است ودرغیر اینصورت نشان خواهید داد که ضن این نگارنده کاملا صحیح است وسازمان شما قبل از اینکه حقوق بشری باشد یک تشکیلات سیاسی درخدمت دولت های غربی است که تنها موضع سیاسی دیکته شده از جانب آنها را درقالب بیانیه و اعلامیه صادر می نماید .

    الف .مینو سپهر _ تلاشگرمستقل حقوق بشروزنان 2012/11/22
    کدشناسه متن
    PSCODE.IBN.NR :445870/11/2012/A240AF

    ----------

    Home


    Date: 2013-03-25
    (C) 2006