• بایگانی سال دو هزار و شش
  • بایگانی سال دو هزار و پنج
  • بایگانی سال دو هزار و چهار
  • بایگانی سال دو هزار و سه

  • تصویر
  • صوت

  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)
  • سربازان امریکایی، راننده‎ی تروریستهای فرقه رجوی (مجاهدین خلق). لاریسا آلکساندرونا، مارس 2007
  • مصاحبه آن سینگلتون با روزنامه SUN بریتانیا در مورد قرقه رجوی (سامانتا ووستیر، دوم مارس 2007)
  • بازگشت فرقه رجوی (سازمان مجاهدین خلق) به خشونت عریان. نامه سرگشاده مسعود خدابنده به رئیس پلیس شهر کلن آلمان، مارس 2007

  • نامه سرگشاده به آقای توماس نورد عضوحزب چپ های آلمان

    نامه سرگشاده به آقای توماس نورد عضوحزب چپ های آلمان

    .

    .

    مهندس علی راستگو، کانون آوا، بیست و هفتم اوت 2009
    http://www.iran-aawa.com/c010.htm

    لینک به متن نامه به آلمانی
    http://www.achtung-mojahedin.de/196_d.htm  


    جناب آقای نورد

    ما با علاقه از طریق وسایل ارتباط جمعی فعاليت های شما را برای مجاهدین خلق دنبال مي کنيم.

    متاسفانه برای ما مشخص شده است که شما هم از کسانی هستید که اطلاعات و خبرهایی را که از طریق مجاهدین به شما می رسد بدون دقت و بررسی منتشر می کنید.

    "قرارگاه اشرف" در خاک کشور عراق قرار دارد. ساکنان اين قرارگاه، سازمان مجاهدین خلق، شدیدا نامطلوب بوده و حتی در میان نیروهای اپوزیسیون ایرانی نيزاز هیچ نوع حمایتی بر خوردار نمی باشند. در دوران صدام حسین این گروه به عنوان مزدور علیه قیام کنندگان کرد و شیعه بکار گرفته شدند وبخاطر کشتار غیرنظامیان عراقی متهم و مسئول می باشند. بنابراین خیلی دور از انتظار نیست که عراقیان آنها را ديگر در کشور خود تحمل نکنند.

    این کاملا مسلم است که اخراج احتمالي آنان از عراق برای تعداد کثیری از اعضای مجاهدین بخصوص کسانی که در اقدامات تروریستی و ترورهای سیاسی و حمله به تاسیسات ایراني شرکت داشته اند خطر دستگیری و شکنجه دربر دارد ولی تا کنون تعداد بسیار زیادی از جداشدگان این سازمان با کمک انجمن های جداشدگان نظير " انجمن نجات " درعراق به ایران بازگشته و در آنجا بدون مشکل زندگی می کنند و از طرف دیگر دولت عراق تا کنون بارها اعلام نموده است که هرگز در نظر ندارد که ساکنان قرارگاه اشرف را با زور به کشور ایران اخراج نماید و این مسئله اصلا مطرح نمی باشد.

    اين ترس بزرگ که تمامی ساکنان قرارگاه اشرف دستگیر شده و به ایران اخراج گردند ودر آنجا مورد شکنجه وآزار قراربگيرند، را فقط سازمان مجاهدین ابداع کرده و با تبلیغات ماهرانه توسط فعالان سیاسی خودی و سازمان های حقوق بشری آنقدر تکرار می شود تا این سناریو ساختگی که اخراج به ایران به معنی مرگ و اعدام می باشد برای همه بعنوان یک واقعیت مورد قبول واقع گردد.

    هدف اصلی سازمان مجاهدین با ترویج ترس در میان اعضای خود به بهانه اينکه اخراج به ایران به معنی اعدام می باشد، پافشاری به ابقای قرارگاه اشرف مي باشد. محلي که تا چندی قبل در پشت درهای بسته آن رهبران مجاهدین می توانستند با کیش شخصیت خود - عکسهای این دونفر در هیچ جا و هیچ تظاهراتی نباید از قلم بیافتد - به شستشوی مغزی افراد دست بزنند. تنها سازمان می تواند مشخص کند که چه اخباری به داخل قرارگاه اشرف وارد و یا خارج گردد. با کمک و اجازه صدام حسین این سازمان توانست برای خود دنیای کوچکی بوجود بیاورد - " شهر اشرف " برکه ای در کویر

    جای تعجب نیست که آنها وقتی که دولت جديد عراق قصد ايجاد یک کلانتری را در قرارگاه اشرف داشت شدیدا و با خشونت زیاد از آن جلوگیری کردند. هرچند که خشونت و فشار توسط پليس عراق جهت ورود به کمپ اشرف کاملا محکوم می باشد.

    اما حقیقت این است که قبل از حمله پلیس به قرارگاه اشرف به مدت زیادی مذاکرات طرفین مبنی بر اداره و سرپرستی قرارگاه اشرف به نتیجه ای نرسیده بود چرا که سازمان مجاهدین به هیچ قیمتی حاضر نبود که دنیای کوچک و خیالی خود را با واقعیت و دنیای بیرون مرتبط نماید.

    می شود تصور کرد که یک محله کوچک در یکی از نقاط دور افتاده آلمان که با سیم خاردار نیز محصور شده باشدو هیچ ارتباطی با دنیای خارج نیز نداشته باشد وعده ای با قواعد و قوانین خود در آنجا مشغول زندگی باشند و در همین حال پلیس آلمان جهت برقراری قوانین آلمان قصد ورود به این محل را داشته باشد و آنان مخالفت کنند؟ این حالت حتی در اینجا و برای ما هم نیز قابل تحمل نمی باشد و در صورت لزوم حتی با فشار و اعمال زور خاتمه پیدا خواهد کرد. بعنوان مثال مي شود به موارد تخلیه خانه های تصرف شده و یا جمع آوری چادرهای معترضین به کارخانه های برق اتمی ویا تظاهراتی که در آلمان درجریان نشست سران هشت کشور صنعتی انجام شد، اشاره کرد.

    ــ ما از درخواست شما مبني بربرخوردی انسانی با ساکنان قرارگاه اشرف و مهیا کردن امکانات پزشکی و همچنین خاکسپاری قانونی کاملا پشتیبانی می کنیم.

    - ما همچنین اصرار به اعزام یک هیئت ناظر بین المللی جهت برقراری حقوق انسانی و بخصوص قول دولت عراق مبنی بر عدم اخراج اجباری به ایران هستيم.

    ما البته به شما آقای نولد هشدار میدهیم که اظهارات مجاهدین خلق را بدون تعمق قبول نکرده و در انتشار آن عجله نکنید و اجازه ندهید که شانتاژ این سازمان شما را بدنبال خود بکشد!

    ميتینگ ویا تظاهرات و همچنین اعتصاب غذای مجاهدین بخاطر قرارگاه اشرف را با اعتراضات مردم ایران بخاطر تقلب انتخاباتی اشتباه نگیرید!

    اطلاعت خود را از ایرانیانی که به سازمان مجاهدین نزديک نيستند و یا ازجداشدگانی که بخوبی از روابط مبنایی این سازمان خطرناک خبر دارند، کسب نمایید!

    برای کسب اطلاع بیشتر راجع به سازمان مجاهدین لطفا با همکار حزبی خود و نماینده قبلی مجلس آلمان جناب آقای توبیاس فلوگر تماس بگیرید.

    هرچند که ما هم با کمال میل حاضريم که اطلاعات کافی و جامع راجع به این مطلب در اختیار شما بگذاریم.

    با احترام
    کانون آوا
    مهندس علی راستگو

    Iranischer Kulturverein AAWA e.V.
    Postfach 903173
    D-51124 Köln
    Email:
    info@iran-aawa.com
    AAWA e.V., Postfach 903173, 51124 Köln, Germany

    *   *   *   * 

    Thomas Nord

    DIE LINKE. Kreisverband Frankfurt (Oder)
    Kreisgeschäftsstelle
    c/o Sandra Seifert

    Zehmeplatz 11
    15230 Frankfurt (Oder)

    Sehr geehrter Herr Nord,

    mit Interesse verfolgen wir in den Medien Ihr Engagement für die iranischen Volksmojahedin (PMOI).

    Leider mussten wir feststellen, dass Sie auch einer derjenigen sind, die die Informationen, die sie von der PMOI erhalten unreflektiert wiedergeben.

    Das Lager „Camp Ashraf“ im Irak befindet sich auf irakischem Territorium. Die Bewohner des Lagers, die PMOI, sind eine Äußerst umstrittene Organisation. Auch unter den Oppositionellen im Iran genießen sie keine Unterstützung. Unter Saddam Hussein wurden sie als Söldner gegen aufständische Kurden im Irak eingesetzt und sind für zahlreiche Massaker auch an Zivilpersonen mitverantwortlich. Folglich ist es auch nachvollziehbar, dass die Iraker sie nicht mehr länger in ihrem Land haben wollen.

    Natürlich stellt eine mögliche Abschiebung in den Iran für zahlreiche Mitglieder, nämlich für die, die sich an Angriffen und Terroranschlägen auf iranische Politiker und Einrichtungen beteiligt haben, die Gefahr von Verhaftungen und Folter dar. Aber es sind auch etliche Aussteiger der Organisation mit Hilfe von Aussteigervereinen, wie z.B. die „Nejat-Association“ in Bagdad, in den Iran zurückgekehrt und dort unbehelligt geblieben.

    Außerdem hat die irakische Regierung mehrfach betont, dass eine gewaltsame Abschiebung der Bewohner von Camp Ashraf in den Iran nicht geplant sei und auch nicht in Frage komme.

    Die große Angst, dass alle Insassen von Camp Ashraf verhaftet und in den Iran abgeschoben werden, wo sie alle eingesperrt, gefoltert und umgebracht werden, wurde durch die PMOI selbst geschürt und durch die geschickte Öffentlichkeitsarbeit der Organisation von Politikern und Menschenrechtsorganisationen so oft wiederholt, dass diese verzerrte Darstellung, „die Rückführung in den Iran bedeutet für alle den sicheren Tod“, als Faktum gesehen wird.

    Das eigentliche Interesse der PMOI, diese Angst – auch unter den eigentlichen Mitgliedern – zu schüren, ist das festhalten an ihrer Basisstation Camp Ashraf. Dort leben sie bis vor kurzem abgeschottet von der Außenwelt und die PMOI-Führung konnte ihre Mitglieder in aller Ruhe indoktrinieren und den Personenkult um Marayam und Massoud Rajavi – deren Bilder bei keiner Demo fehlen dürfen – fördern. Die Organisation alleine bestimmte, welche Informationen in das Lager hinein und auch hinaus gelangten. Mit der Billigung Saddam Husseins haben sie sich ihre eigene kleine Welt geschaffen – Ashraf City, die Oase in der Wüste.

    Umso verständlicher ist es, dass sie sich aufs heftigste gewehrt haben, als die neue irakische Regierung einen Polizeiposten in „ihrem“ Camp einrichten wollte.

    Natürlich ist die massive und exzessive Gewalt, mit der die irakischen Truppen das Lager gestürmt haben aufs schärfste zu verurteilen.

    Jedoch wird die Tatsache, dass vor der Erstürmung des Lagers Verhandlungen über eine friedliche Übergabe der Autorität über das Lager daran gescheitert sind, dass die PMOI um jeden Preis verhindern wollte, dass ihre eigene kleine Welt sich jetzt der Realität und der Außenwelt öffnen muss.

    Man stelle sich vor, ein kleiner Ort irgendwo in der deutschen Provinz, umzäunt mit Stacheldraht und abgeschottet von der restlichen Welt lebe nach seinen eigenen Regeln und Gesetzen und verweigere der Polizei den Zugang und die Möglichkeit geltendes deutsches Recht durchzusetzen. Dieser Zustand würde auch bei uns nicht geduldet und notfalls gewaltsam beendet werden. Mann denke nur an die Räumung von besetzten Häusern oder die Auflösung von Zeltlagern der Atomkraftgegner oder G8-Gipfel-Demonstranten…

    Wir unterstützen Ihre Forderungen nach einer menschenwürdigern Behandlung der Camp Ashraf Bewohner und der Sicherstellung medizinischer Versorgung und rechtlichem Beistand!

    Wir befürworten auch die Entsendung internationaler Beobachter, um die Einhaltung der Menschenrechte und des Versprechens, keine Abschiebungen in den Iran vorzunehmen.

    Gleichzeitig warnen wir Sie Herr Nord jedoch davor, die Aussagen der PMOI unreflektiert anzunehmen und wiederzugeben.

    Lassen sie sich nicht vor den Karren dieser Organisation spannen!

    Verwechseln Sie Protest der PMOI und Demos und Hungerstreik für Camp Ashraf NICHT mit Protest gegen den Wahlbetrug im Iran!

    Informieren Sie sich bei Iranern, die der PMOI nicht nahe stehen oder bei Aussteigervereinen über die Hintergründe dieser äußerst umstrittenen Organisation.

    Für mehr Informationen über die PMOI setzen Sie sich bitte mit Ihrem Parteikollegen und ehemaligem MdEP, Tobias Pflüger, in Verbindung.

    Selbstverständlich informieren auch wir Sie gerne genauer.

    Mit freundlichen Grüßen,

    AAWA Association e.V.

    Dipl. Ing. Ali Akbar Rastgou

    (1.Vorsitzender)

    ----------

    در همین رابطه:
    http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6832

    مصاحبه مسعود خدابنده با خانم بتول سلطانی در رابطه با مسائل جاری پادگان "عراق جدید" (اشرف)

    .

    .

    مصاحبه مسعود خدابنده با خانم بتول سلطانی، بغداد، اوت 2009
    http://saharngo.com/

    batul_soltani_sahar@yahoo.com

     

     

    لینک به فایل تصویری (یک ساعت و بیست دقیقه، 120 مگا بایت)

    لینک به فایل تصویری (یک ساعت و بیست دقیقه، 120 مگا بایت) 

     ---------

    در همین رابطه:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6430

    شورای رهبری یا حرمسرای رجوی

    خانم "بتول سلطانی" عضو جدا شده‌ی شورای رهبری مجاهدین، یكی  رقت انگیزترین صحنه‌های استثمار جنسی زن در دوران معاصر كه در فرقه‌ی رجوی صورت می‌گیرد را به این صورت تشریح كرده است:

    « از طریق یک سلسله نشست های طولانی برای فردی که عضو شورای رهبری می شد، توجیه می کردند که جنس رابطه و ذوب تو در رهبری خیلی فرق می کند با جنس و ذوب شدن در رهبری با گذشته...وقتی مریم از بحث ها می گذشت و اعضا را به اصطلاح توجیه می کرد، خیلی تیز و صریح به ما می گفت که شماها از این پس در حکم زن های مسعود هستید و مسعود شوهر شما است... بطور رسمی جلسه ای برای این مراسم شبیه مراسم عقدهای معمولی وجود دارد که اصطلاحا به آن جلسه عقد می گویند... برگزار کننده این جلسات خود مریم بود... او تاکید می کرد با این کار یعنی درآمدن شما به عقد مسعود ذهن شما به روی هر مرد دیگری بسته می شود. این هم از نکات جالبی بود که مطرح می شد و به این ترتیب مسعود وارد جلسه می شد و خودش هم خطبه عقد را می خواند و زن ها بله می گفتند... بعد از اینکه مسعود وارد جلسه می شد، ابتدا خودش آنتراکت می داد، بعد همه می رفتند وضو می گرفتند و بر می گشتند و مسعود خطبه عقد را می خواند و زن ها یکی یکی بله می گفتند. »

    از سال 1363 كه ماجرای ارتباط مسعود رجوی با "مریم قجر عضدانلو" برملا گردید و میرفت تا به یك بحران تشكیلاتی درون مجاهدین تبدیل شود، ‌رجوی با خباثت، به تئوریزه كردن آن پرداخت و از این مسیر، هم به حذف رقبا پرداخت و هم به تثبیت جایگاه تشكیلاتی اش.

    رجوی در سال 1370 ماجرا را به سطح تشكیلات كشاند و فرمان طلاق عمومی را صادر كرد و به این ترتیب از هرگونه ارتباط شخصی و دور از چشم مراقبین تشكیلاتی جلوگیری كرد.

    در همان دوران رجوی با میان كشاندن بحث‌های فمینسیتی و به ظاهر در دفاع از حقوق زنان، پتانسیل اطاعت پذیری آنان را به نفع موقعیتش در تشكیلات مصادره كرد و زنان را در مصادر امور تشكیلاتی نشاند و به این وسیله مردان را مهار كرد.

    پس از مدتی تعدادی از زنان را به عنوان زنان رها شده و تكثیرشدگان مریم - چه معنای دقیقی - تحت نام شورای رهبری بر دیگران گمارد، شاخص اصلی برای انتصاب این زنان كه رسماً نیز اعلام گردید، این بود كه آنها خود را كلفت رهبری مجاهدین بدانند.

    اگرچه زن در تمام ادوار حیات مجاهدین، صرفاً یك ابزار بوده است كه جنسیت وی مورد بهره برداری قرار گرفته و تحت استثمار بوده است - چه آن زمان كه به بهانه‌ی مبارزه از كانون خانواده جدا گردید، چه در زمانی كه پوشش خانه‌های تیمی بود و تنها و بدون پناه تن به امیال مسؤولین تشكیلاتی می‌داد كه نمونه‌های آن فراوان دیده شده است، چه در زمانی كه به عملیاتهای تروریستی فرستاده شد و چه آن زمان كه در اردوگاههای عراق به بیگاری گمارده شد و مجبور گردید تا فرزندش را در اختیار رهبری مجاهدین قرار دهد - اما این فقره‌ی اخیر سیاه ترین صحنه‌ی استثمار جنسی زن است.

    رجوی با ایجاد حرمسرا و رسمیت بخشیدن به آن، حضیض انحطاط و فلاكت زن مجاهد خلق و جایگاه خفیف آن را نشان می‌دهد. رجوی با دستمایه قرار دادن شعارهای فمنیستی و پنهان شدن در پشت رهایی زن، ‌عملاً خفت بارترین نوع زندگی را برای زنان مجاهد رقم زده است و متحجرانه تر از شاهان قاجار، حرمسرایی از آنان را هر دو سال یك بار برای خود دستچین می‌كند و پس از مصرف، آنها را از حرمسرا خارج می‌سازد.

    بی تردید علت زبونی و بزدلی بی اندازه‌ی رجوی كه وی را به یك فراری مفلوك و هراسان مبدل كرده است را بایستی در زن بارگی و عیاشی‌های وی جستجو كرد.

    ----------

    در همین رابطه:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=6399

    قسمت بیستم مصاحبه با خانم سلطانی

    زن های عضو شورای رهبری، تک به تک به عقد مسعود رجوی در آمدند

    .

    ... شاید برای تان جالب باشد بدانید که بطور رسمی جلسه ای برای این مراسم شبیه مراسم عقدهای معمولی وجود دارد که اصطلاحا به آن جلسه عقد می گویند. جالب تر اینکه بدانید خودم در این جلسه بوده ام. البته قبل از اجرای این مراسم معمول است یک سری بحث ها توسط مریم مطرح می شود، با عنوان تفاوت بند ب برای یک زن و تفاوت بند ب برای یک مرد و همچنین تفاوت بند ب در سطح تشکیلاتی زیر شورای رهبری و بند ب در مدار شورای رهبری برای زنان ...

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، هفدهم می  2009
    http://saharngo.com/

    batul_soltani_sahar@yahoo.com

    ما خسته اگر چه؛ شب ز ما خسته تر است.
    تاريکی اگر چه دم به دم بيشتر است.
    تاريک ‌ترين زمان هر شب امّا،
    دانم که همان لحظه‌ی پيش از سحر است.

    لینک به قسمت نوزدهم
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6382

    لینک به قسمت هجدهم
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6358

    لینک به قسمت هفدهم
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6343

    لینک به قسمت شانزدهم
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6332

    لینک به قسمت پانزدهم
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6321

    لینک به قسمت چهاردهم
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6292

    لینک به قسمت سیزدهم
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=6276

    لینک به قسمت دوازدهم
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6258

    لینک به قسمت یازدهم
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=6183

    لینک به قسمت دهم
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=5960

    لینک به قسمت نهم
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=5768

    لینک به قسمت هشتم
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=5693

    لینک به قسمت هفتم
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=5523

    لینک به قست ششم
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=5475

    لینک به قسمت پنجم
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=5405

    لینک به قسمت چهارم:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=5370

    لینک به قسمت سوم:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=5311

    لینک به قسمت دوم:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=5285

    لینک به قسمت اول:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=5262

     

     

    بنیاد خانواده سحر: ضمن خیر مقدم به شما خانم سلطانی. بدون اغراق ما کمتر شاهد گفتگوهای تئوریک با اعضای جداشده هستیم. یا صریح تر بگویم مثلا ما همیشه در بحث انقلاب ایدئولوژیک به این موضوع می پردازیم که ذات و ماهیت این پدیده چه چشم اندازهایی برای آقای رجوی دارد و او هم بر اساس چنین فرایندهایی و نیازهایی که دارد میزهای بزرگ می چیند. اما هیچ وقت سراغ آن تناقض هایی که از دل این بحث ها بیرون می زند نرفته ایم. من به عنوان نمونه می خواهم امروز حول یکی از آن تناقض ها با شما صحبت کنم. باز ناگزیرم سوالم را با یک مقدمه مطرح کنم.

    موضوع محوری که در رابطه با ازدواج مریم و مسعود در رده بالای سازمان مطرح بود و اساسا همان گیر و به اصطلاح حائل که زمینه و اسباب این ازدواج شد، مسئله رعایت حدود و مرز شرعی رابطه رهبری با همردیف بود. یعنی میز اینطور چیده می شد که در آنجا محذوریت های شرعی در واقع حائل بین مسعود و مریم هستند و دست دو طرف را در تعامل و ارتباط می بندند. اتفاقا این موضوع را آقای مهدی ابریشم چی در بحث های انقلاب ایدئولوژیک بطور شفاف و واضح روی همین حائل و گیر بحث می کند. جالب اینجا است که می گوید در این رابطه هر محدودیتی ولو در حد و اندازه های ناچیز فرمالیسم و سازشکاری است. یعنی می خواهد بگوید این رابطه هیچ حائل و محذوریتی را تاب نمی آورد و اگر بیاورد اصل مسئله لوث می شود. او تاکید می کند به اینکه این مصداق سازشکاری می شود. حالا در اینکه این رابطه و جنس اش چه تفاوتی با سایر مناسبات اینگونه در سازمان های سیاسی و حتی ایدئولوژیک دیگر دارد، کاری نداریم، در اینجا موضوع سوال سمت و سوی دیگری دارد. حالا سوال و یا همان تناقضی که اشاره کردم این است که در سطح مناسبات بین مسعود رجوی و شورای رهبری باز شاهد چنین حائلی بین رجوی و شورای رهبری هستیم. در اینجا هم بنا به اهمیتی که موضوع دارد یعنی یک طرف اش آقای رجوی است و طرف دیگر اش شورای رهبری و از جمله اینکه این شورا هم همه زن هستند، دوباره رهبری یعنی مسعود در موقعیت و وضعیتی مشابه با مریم قرار می گیرد. در اینجا هم باز شاهد همان حائل و محذوریت های شرعی و حد و مرزهای به نوعی اخلاقی و فقهی هستیم. اولا به ما بگوید آیا وجود این حائل به نوبه خود یک تضاد از نوع تضادی که قبل از ازدواج مریم و مسعود روی آن تکیه می شد، وجود دارد یا خیر؟ اگر اینگونه است این تضاد چگونه حل و رفع می شود و اگر تضاد نیست در این صورت همین شکل و ماهیت رابطه چرا به رابطه مسعود و مریم قابل تعمیم نیست. و اینکه دیدگاه شما نسبت به این موقعیت ها قبل و اکنون چگونه است؟

    خانم سلطانی: برای پاسخ به سوال شما که فکر می کنم خودش یک مقاله شد باید بیشتر توضیح بدهم. در بحث وارد شدن هر زن به انقلاب ایدئولوژیک یک بندی بود به نام بند ب که در واقع بند پیوند با رهبری است. پاسخ سوال شما در بحث بند ب یا پیوند با رهبری مطرح می شود. در این بند ابتدا مطرح می کنند، شما مردها چه گوهر بی بدیلی هستید که حاضرید برای آرمان های رهبری به شکل آرمانی کار کنید و همه چیز حتی همسر خود را به رهبری تقدیم کنید. اما این بند در مورد زن ها به گونه ای دیگر و خیلی عمیق تر مطرح می شود چون می گویند شماها از این تاریخ به بعد در عقد مسعود رجوی هستید. البته این موضوع را در آن مقطع و برای افراد معمولی نمی گویند. این را برای افراد عضو شورای رهبری و بعد از مرحله ابلاغ حکم شورای رهبری این بحث را بیشتر برای اعضای شورای رهبری باز می کنند. تا جایی که من یادم می آید این بحث ها را آن موقع خود مریم مطرح می کرد و می گفت شماها در واقع از همه نظر بعنوان زن مسعود هستید. فی الواقع آن تضاد و پرسشی که مد نظر شما است، به این صورت حل می شد و به این ترتیب فقط مسعود می توانست برای اعضای شورای رهبری نشست بگذارد. او می گفت چون به هر حال در میان زن ها یک شکافی وجود دارد، یعنی درست است که فرد انقلاب کرده، و حتی بند ب را گذرانده اما فهم اش از بند ب موقعی که عضو است یا حتی موقعی که مسئول است یا هر سطح و مقامی در سازمان دارد، از بند ب یک برداشت دارد، ولی وقتی می شود عضو شورای رهبری و از جنس رهبری می شود، جنس این بند و در واقع رابطه عضو با رهبری کاملا فرق می کند.

    به همین دلیل از طریق یک سلسله نشست های طولانی برای فردی که عضو شورای رهبری می شد، توجیه می کردند که جنس رابطه و ذوب تو در رهبری خیلی فرق می کند با جنس و ذوب شدن در رهبری با گذشته و قبل از عضویت تو در شورای رهبری. یا مثلا در موقعیت یک عضو و یا هر رده دیگری که قبلا در سازمان داشته اید. بخاطر همین وقتی مریم از بحث ها می گذشت و اعضا را به اصطلاح توجیه می کرد، خیلی تیز و صریح به ما می گفت که شماها از این پس در حکم زن های مسعود هستید و مسعود شوهر شما است. او صریح می گفت منظورش این است که شما همه به مسعود محرم هستید. یا به قول خودش محرم ایدئولوژیک هستید و به این ترتیب هیچ مانعی میان روابط و مناسبات از انگونه که به حائل تعبیر می شود، در میان رجوی با اعضای شورای رهبری وجود نداشت. حتی من یادم است در این رابطه جلسه ای برای اعضای شورای رهبری برگزار می شد که در آن رسما میان اعضای شورای رهبری و مسعود خطبه عقد و محرمیت زن و شوهری خوانده می شد.

    بنیاد خانواده سحر: جالب است و فکر می کنم شما اولین کسی باشید که در این رابطه چنین موضوعی را مطرح می کنید و تصور می کنم بازتاب آن به حدی باشد که باید برای افشای آن هزینه زیادی هم بپردازید. البته می دانید هزینه های مورد نظر سیل اتهاماتی خواهد بود که از سوی سازمان متوجه شما خواهد شد. حالا که شجاعت به خرج داده اید و این مسئله غافلگیر کننده را مطرح کرده اید، درباره این موضوع بیشتر توضیح بدهید. درباره نحوه اجرای این جلسه و توجیهات و توضیحات و به هر حال بازخوردهای آن در میان اعضای شورای رهبری شرح بیشتری بدهید؟

    خانم سلطانی: شاید برای تان جالب باشد بدانید که بطور رسمی جلسه ای برای این مراسم شبیه مراسم عقدهای معمولی وجود دارد که اصطلاحا به آن جلسه عقد می گویند. جالب تر اینکه بدانید خودم در این جلسه بوده ام. البته قبل از اجرای این مراسم معمول است یک سری بحث ها توسط مریم مطرح می شود، با عنوان تفاوت بند ب برای یک زن و تفاوت بند ب برای یک مرد و همچنین تفاوت بند ب در سطح تشکیلاتی زیر شورای رهبری و بند ب در مدار شورای رهبری برای زنان.

    یک سری بحث ها در این خصوص مطرح می شود که متاسفانه ریز این بحث ها در خاطرم نمانده است. چون این بحث ها مربوط به سال 1376 یا 77 است یعنی زمانی که عضو شورای رهبری شدم و به دلیل شکاف این سالها جزئیات این بحث ها از یادم رفته است. اما به هر حال کلان و عمده بحث این بود، مریم خطاب به زنان عضو شورای رهبری اینگونه مطرح می کرد که؛ شماها یک زن رها شده و مطلقه نیستید و در واقع زنهای مسعود محسوب می شوید. او در موضوع نوع و جنس محرمیت زنها با مسعود اینگونه توجیه می کرد که؛ محرمیت ایدئولوژیک بالاترین مدار محرمیت در سازمان است. یعنی از مدار محرمیت عادی و زناشویی که یک روحانی با خطبه عقد جاری می کند، بسیار بالاتر است. او به این ترتیب به این عقد و مراسم هم جنبه عقد معمولی و به اصطلاح شرعی کردن رابطه را می داد، و هم اینکه آن را در دستگاه فکری خودش می برد و به اصطلاح جواب می گرفت. به این ترتیب هر دو وجه موضوع یعنی رفع محذوریت ها و محدودیت ها یا آن حائل هایی که مد نظر شما بود، و هم آن جنبه ایدئولوژیکی ای که در رابطه با مریم اشاره کردید، از دل این عقد و ازدواج های جمعی اعضای شورای رهبری با رجوی در می آمد.

    اما در مورد شکل اجرایی و مسائل مربوط به حاشیه و متن این مراسم باید اضافه کنم، برگزار کننده این جلسات خود مریم بود. سناریو اینطور پیش می رفت که ابتدا مریم از مسعود می خواست وارد این جلسه بشود. علی الظاهر مسعود هم با اکراه و اجبار وارد این جلسه می شد. به این معنی که مسعود نمی خواهد وارد چنین جلسه ای بشود، اما به اصرار مریم وارد می شود. جالب تر اینکه مریم سر اعضای شورای رهبری منت هم می گذاشت، که چون می خواهیم از شما مسئله و تضاد حل کنیم، دست به این کار می زنیم. مثلا می گفت ذهن شما هنوز درگیر آن محدودیت ها و محذوریت های شرعی و سنتی است و این می تواند در ادامه کار باعث بروز مشکل بشود، بنابراین ناگزیریم تضادهای شما را حل کنیم. او تاکید می کرد با این کار یعنی درآمدن شما به عقد مسعود ذهن شما به روی هر مرد دیگری بسته می شود. این هم از نکات جالبی بود که مطرح می شد و به این ترتیب مسعود وارد جلسه می شد و خودش هم خطبه عقد را می خواند و زن ها بله می گفتند.

    بنیاد خانواده سحر:خطبه عقد هم به همان شکل سنتی خوانده می شد؟

    خانم سلطانی: بله دقیقا به همان شکل سنتی خوانده می شد، و بله گرفته می شد. بعد از اینکه مسعود وارد جلسه می شد، ابتدا خودش آنتراکت می داد، بعد همه می رفتند وضو می گرفتند و بر می گشتند و مسعود خطبه عقد را می خواند و زن ها یکی یکی بله می گفتند. البته اگر کسی هم بله نمی گفت، ظاهرا مانعی نداشت.

    بنیاد خانواده سحر: جاری شدن خطبه عقد برای اعضای شورای رهبری عمومیت داشت.

    خانم سلطانی: بله، هر سری به سری که اعضای شورای رهبری انتخاب و یا جابجا و جایگذین می شدند، یکی یکی به عقد رجوی در می آمدند. مثلا در مورد خودم یادم است جزو سری چهارم اعضای شورای رهبری بودم. در واقع هر سری که به عضویت شورای رهبری در می امدند این مراسم اجرا می شد.

    بنیاد خانواده سحر:من فکر می کنم این اتفاقات و بخصوص مراسمی که اشاره می کنید با هر درجه و میزان پای بندی به رجوی و مجاهدین به هر حال یک سری پیامدها و بازخوردهایی برای سازمان به همراه داشته، مایلم درباره این تبعات توضیح بدهید و اگر واقعا چنین نبوده چه مکانیزم و فاکتورهایی از بروز آن اجتناب می کرده است؟

    خانم سلطانی: واقعیت این است که تبعاتی که شما به عنوان یک واکنش در مواجه با چنین کنشی متصور هستید، به آن شکل اصلا اتفاق نمی افتاد. اما مثلا در حوزه روابط و نوع تعاملاتی که بعد از این مراسم شاهد بودیم، خوب بکلی شکل و شمایل نشست ها و روابط را تغییر می داد. مثلا تا قبل از بحث محرمیت و عقد کردن، وقتی نشست می گذاشتند و مریم و مسعود با هم می امدند، زن ها بین خودشان و رجوی پرده ای احساس می کردند. یا مثلا در نشست ها، سعی می کردند روسری از سرشان نیفتد. یا در بین گفتگوها یک حجب و حیایی حاکم بود و به هر حال رعایت می کردند. اما بعد از انجام این مراسم و خواندن خطبه محرمیت همه حرفی با هم می زدند، یا نسبت به حجاب تقیدی نداشتند. درباره هر موضوعی ولو کاملا شخصی حرف می زدند. حتی از خصوصی ترین مسائل خودشان صحبت می کردند. از نیازهای عاطفی و شخصی از نیازهای جنسی و به هر حال فضا، فضای هر چه می خواهد دل تنگت بگو، بود. اما قبل از آن یک نوع دست بستگی وجود داشت.

    بنیاد خانواده سحر: یک جا اشاره کردید اگر کسی هم در این مراسم بله نمی گفت مانعی نداشت، آیا واقعا اینطور بود؟

    خانم سلطانی: اشاره کردم مراسم به گونه ای اجرا می شد که خطبه عقد برای تک به تک اعضا خوانده می شد، و اینطور نبود که مثلا خطبه یکبار و برای همه خوانده شود که اگر احیانا کسی نخواست بله بگوید توی چشم نیاید. رجوی هم اصرار داشت بله گفتن تک تک افراد را بشنود. در یک مورد یادم می آید یکی از زن ها از گفتن بله امتناع کرد و بعد این فرد خودبخود در سطح و مدار شورای رهبری قرار نگرفت. چون بعد از این ما دیدیم که او چه به لحاظ سطح تشکیلاتی و چه نشست ها از آن پس در بین ما حضور نداشت و نیامد. شاید توی نشست های رهبری در سطح خودش می رفته، اما در آن سطح دیگر هرگز ما او را ندیدیم و هرگز به نشست های ما نیامد.

    بنیاد خانواده سحر: جدای از رفع محدودیت های کلامی و نگاه و مسائلی در همین اندازه، آیا این عقد جمعی منجر به رفع سایر محدودیت های دیگری از جمله مثلا لمس کردن و دست دادن با رجوی و کلا هر گونه تماس هم می شد؟

    خانم سلطانی: نه در حد تماس و این مسائل نبود. حتی رجوی بعد از نشست ها فرار می کرد و می گفت باید از دست این زنها فرار کرد بعد از هر نشست در اولین فرصت از جلسه خارج می شد. اما شاید اینها هم از شگردها و ترفندهایش بود اما تماس گرفتن و مسائلی از این دست در مناسبات شورای رهبری نبود.

    بنیاد خانواده سحر: نشست ها الزاما همه جمعی بود، مثلا امکان نشست های دو نفره یا بیشتر وجود نداشت ؟

    خانم سلطانی: نه الزامی در این مورد نبود، و بعضا ممکن بود تکی هم باشد. مثلا خود من را رجوی سر یک مسائلی که آن موقع داشتم و یا در رابطه با گزارش هایی که در مورد وضعیت من داده بودند چند بار به اتاق کارش احضار کرد. سر همین مسائل بصورت تکی با من صحبت کرد. کلا نشست ها در صورت ها و وضعیت های مختلفی برگزار می شد. یک وقت مثلا با چهار نفر از شورای رهبری که یک یگان بودند، نشست می گذاشت و درباره مسائل شان صحبت می کرد. گاهی هم ممکن بود مسئول بالا یا معاون اش را احضار می کرد و تکی با او نشست می گذاشت. هیچ مرز و محدودیتی برای برگزاری این نشست ها نداشت و هر طور دوست داشت برگزار می کرد. اما یک سری چیزها تعریف شده بود، و اینها کتابچه داشت. مثلا کتابچه شورای رهبری، که اینها را تدوین و چاپ می کردند. به این صورت که مسائل مطروحه هر هفته در نشست شورای رهبری به لحاظ جمع بندی و مسائلی که در کل سازمان وجود داشته، باید تدوین و در این کتابچه به ثبت برسد و ما هم موظف بودیم به عنوان بخشی از کارمان مرتب این گزارشات را مطالعه و درباره موضوعات اش بحث کنیم. یا مثلا اینطور بود که هر مسئول شورای رهبری باید هر روز گزارش مربوط به تشکیلات خودش را بنویسد. مثلا من ممکن بود گزارش کاری تشکیلاتی را می خواندم که ممکن بود در آن مقطع کاری، حتی تحت مسئول هم نداشته باشم- ولی الزاما باید گزارش تشکیلاتی کل سازمان را می خواندم. یا در مورد اینکه مثلا فلان فردی که از سازمان فرار کرده مسائل اش چه بوده است. اینها برای رده شورای رهبری تعریف شده بود، حالا می خواهد تحت مسئول داشته باشد، می خواهد نداشته باشد.

    بنیاد خانواده سحر: خانم سلطانی بدون اغراق بدون تعارف از مصاحبت با شما لذت می برم. اما احساس می کنم خسته تان کرده ام. با عرض پوزش و سپاس تا جلسه بعدی.

    خانم سلطانی: خواهش می کنم. به امید دیدار.

    (ادامه دارد . . . )

    --------

    در همین رابطه:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=4508

    در خدمت خانم سلطانی در استانبول

    مسعود خدابنده، استانبول، نهم می 2008

    لینک به فایل تصویری (195MB) برای سرعت های بالا (یک ساعت)

    لینک به فایل تصویری (22MB) برای سرعت های پایین (یک ساعت)

    لینک به فایل تصویری (195MB) برای سرعت های بالا (یک ساعت)

    لینک به فایل تصویری (22MB) برای سرعت های پایین (یک ساعت)

    لینک گفتگو در یاهو:
    http://video.yahoo.com/watch/2640632/7751242>

    لینک گفتگو در تاینی پیک :
    http://tinypic.com/player.php?v=2e54fw7&s=3

    لینک برای دانلود :
    http://www.ziddu.com/download.php?uid=a7KcmZSrZq%2BelOKnZqqhkZSqY6uZmZmo6

    خانم بتول سلطانی نماینده و سخنگوی بنیاد خانواده سحر (مرکز عراق) و عضو سابق شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق که حدود چهار ماه پیش توانست خود را از قرارگاه آزاد کرده و به جامعه آزاد باز گردد جهت شرکت در جلسه ای در مورد وضعیت کمپ اشرف در عراق و سرنوشت افراد آن به استانبول آمده اند.

    ایشان همچنین در روزهای گذشته با سرکشی به مراکز بنیاد سحر در مسیر کمپ اشرف تا کشورهای ثالث و میزبان، توانستند از نزدیک وضعیت افراد و فعالیت های شبکه بنیاد خانواده سحر را مورد بررسی قرار دهند.

    خانم سلطانی در طی زمان اقامت خود با تعدادی از سازمانهای دولتی و غیر دولتی نیز ملاقات هایی دارند که نتایچ آنها اعلام خواهد گردید.

    در این بین فرصتی پیش آمد تا بتوانیم مدتی را پای صحبت های ایشان بنشینیم.

    خانم سلطانی در این دیدار تاکید کردند که تا به انجام رسیدن فعالیت های موجود و پیدا شدن راه حل های مناسب بعدی، کلیه کسانی که تحت پوشش بنیاد قرار گرفته اند و همچنین کسانی که هنوز به این بنیاد وصل نشده اند با حفظ هوشیاری در قبال طرفندهای باند رجوی برای بدام انداختن آنها در صورت برخورد با موارد زیر بسرعت از هر طریق ممکن مسئله را از طریق تلفن، ایمیل و یا پیام از طریق افراد و یا انجمن های مستقر در اروپا و آمریکا باطلاع شبکه بنیاد خانواده سحر برسانند.

    - دستگیری، درگیری، تحت تعقیب قرار گرفتن و یا مواجه شدن با هر گونه برخورد قانونی و یا غیر قانونی
    - نیاز به وکیل در زمینه مسائل استقراری، پناهندگی و مهاجرتی در مسیر خروج از عراق تا کشور مقصد.
    - مشکلات در تهیه مایحتاج روزمره (غذا، لباس، اسکان، تلفن و کارت تلفن با شارژ مکفی)
    - هر گونه موردی که در آن خود شخص وضعیت را اضطراری تشخیص دهد.

    خانم سلطانی در پایان ابراز امیدواری نمودند که با کمک بیشتر کشورهای همجوار عراق و افراد و سازمانهای خیری که تا بحال بنیاد خانواده سحر را تا این نقطه مورد حمایت خود قرار داده اند بتوان از این پس انتظار امنیت بیشتری را برای نجات یافتگانی که راهی کشورهای اروپایی شده اند تضمین نمود. ایشان همچنین خروج نام سازمان مجاهدین از لیست کشور بریتانیا را به فال نیک گرفته و خواستار فشار ارگانهای حقوق بشری بر این کشور جهت دادن پناهندگی به کسانی شد که بمدت سی سال در راستای منافع کشورهای متخاصم با ایران دست به مبارزه مسلحانه زده اند.

    خانم سلطانی تاکید نمود که با توجه به استفاده گسترده ای که کشورهای غربی از افراد سازمان مجاهدین خلق طی دو دهه حمایتشان از صدام بر علیه ایرانیان نموده اند، انتظار کمک و پناه دادن به این افراد بازنشسته نه از کشور ایران و یا عراق که شرعا و عرفا و قانونا از کشورهای انگلستان، امریکا و اسرائیل می باشد.

    گزارش کار گروه ترکیه در پایان دوره ماموریت و در آینده ای نزدیک منتشر خواهد شد.

    ------------

    تماس با بنیاد خانواده سحر (مرکز عراق)
    آدرس اینترنتی:
    info@saharngo.com  و saharfamily@yahoo.com  
    تلفن ارتباطی در لندن:
    0044 2076935044
    آدرس ارتباطی در لندن:
    Sahar Family Foundation
    BM 2632
    London
    WC1N 3XX
    U.K.
    تلفن ارتباطی در بغداد:
    009647806867591

    ------------

    تماس با ایران اینترلینک (مرکز انگلستان)
    شما می توانید از طریق شماره تلفن
    0044-1132780503
    و یا ایمیل
    editor at iran-interlink.org
    به زبانهای فارسی، انگلیسی و یا فرانسه با ما تماس بگیرید
    آدرس پستی ایران اینترلینک:ا
    IRAN-INTERLINK
    PO Box 148
    Leeds LS16 5YJ
    UK


      27-08-2009
    :Hits since 4/06 (C) 2006