شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • هفت تیر، سی سال پس از بمب گذاری دفتر حزب جمهوری اسلامی (مجتبی واحدی و مسعود خدابنده در برنامه افق، صدای امریکا)

    هفت تیر، سی سال پس از بمب گذاری دفتر حزب جمهوری اسلامی

    (مجتبی واحدی و مسعود خدابنده در برنامه افق، صدای امریکا)

    .

    ... بزرگترین خطای مجاهدین این بود که با کشتن آیت الله بهشتی به روند دموکراسی در ایران آسیب زدند. گفته های علی یونسی وزیر اطلاعات دولت اصلاحات در گفتگو با شرق به مناسبت سی امین سالگرد بمب گذاری دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی. سی سال پیش در همین ساعات آیت الله سید محمد حسینی بهشتی نخستین رئیس دیوان عالی ایران پس از انقلاب، اولین دبیر کل حزب جمهوری اسلامی و نایب رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی در انفجار مهیبی در سالن اجتماعات دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در سرچشمه باتفاق محمد منتظری و بیش از هفتاد تن دیگر از جمله بیست و هفت نماینده مجلس، چهار وزیر و دوازده معاون وزیر کشته شدند. هر چند عامل انفجار هفتم تیر محمد رضا کلاهی دانشجوی دانشگاه علم و صنعت ...

    برنامه افق، تلویزیون صدای امریکا، بیست و هشتم ژوئن 2011
    http://www.voanews.com/persian/programs/tv/113209144.html

    لینک جهت دانلود (صد مگا بایت، سی دقیقه)

    همین ویدئو در یو تیوب:

    VOA interviews Massoud Khodabandeh, Mojtaba Vahedin (June 28, 2011)

    * * *

     -----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=10233

    سی خرداد شصت، نتیجه یک اشتباه محاسبه فاجعه‌بار

    .

    ... اشغال عراق توسط آمریکا و سقوط صدام برای سازمان مجاهدین قابل پیش بینی نبود. این رویداد، تا زمانی که دولت بوش هنوز از محور شیاطین حرف می زد و برای حمله نظامی به ایران خیزهایی آشکار و نهان داشت، هنوز برای مجاهدین چندان سنگین نمی آمد. حتی خلع سلاح کامل آنان نیز - نظر به وجود زمزمه های حمله آمریکا و اسرائیل و کشورهای محافظه کار عرب به ایران - برای آنان آن قدر دلسرد کننده نبود که از ماندن در قطعه زمینی پنجاه میلیون متری منصرف شوند و بسان دیگر گروه های سیاسی رانده شده از ایران، راهی اروپا شوند. اگر رابرت گیت نقشه جرج بوش برای حمله به ایران را معلق نکرده بود، شاید مجاهدین موقعیت دیگری داشتند. به نظر می رسد خروج آمریکا از عراق ...

    فرخ نگهدار، بی بی سی، بیست و پنجم ژوئن 2011
    http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/06/11062
    5_l10_30khordad60_farrokh_negahdar.shtml

    فرخ نگهدار

    دبیر اول وقت کمیته مرکزی سازمان فدائیان خلق - اکثریت

    هدف این نوشتار تحلیل میزان ثمرمندی خط مشیی است که ۳۰ سال پیش سازمان مجاهدین خلق در پیش گرفت. آنها اهدافی را در مقابل خود قرار دادند و راهکارها و راهبردهایی برای تحقق آن اهداف طراحی کردند. تحلیل حاضر دلایل عدم موفقیت مجاهدین خلق را در دستیابی به آن اهداف اولیه، و نیز چشم اندازی را که فراروی آنان هنوز گشوده است، باز می شکافد.

    کوشش این بوده است که تحلیل تصمیم ها و سیاست گذاری ها تا حد ممکن از جانبداری یا قضاوت مصون بماند.

    سوال مرکزی

    به دنبال پیروزی انقلاب و در هم شکسته شدن ماشین دولتی و ارتش، اکثریت قریب به اتفاق مردم به نیروی فعال و تاثیر گذار سیاسی بدل شدند. حضور بلاواسطه و نیمه سازمان یافته اقشار اجتماعی وسیله اصلی اعمال قدرت شد و به عامل تعیین کننده تناسب قوا و رقابت برای تشکیل حکومت تازه بدل گردید.

    مجموعه نیروهای پیروز کننده انقلاب از همان ابتدا به دو بخش، "پیروان آیت الله خمینی" و "بقیه" تقسیم شد و اکثریت بزرگ مردم جانب جریان اول را گرفتند.

    این تناسب قوا در صحنه عینی برای یک ناظر سیاسی بیرونی مسلم می ساخت که جمهوری اسلامی ایران، کمابیش با همان راویتی که آیت الله خمینی و همفکران در سر داشتند، در هر صورت مستقر می شود. به زبان دیگر، از همان روزهای نخست پیروزی انقلاب مسلم بود که جز طیف ''پیروان امام خمینی'' هیچ نیروی دیگری که بتواند رهبری توده های رها شده مردم و کنترل حکومت و امور کشور را به دست گیرد، در صحنه حضور ندارد.

    ۳۰ سال پیش، پاسخ من به این سوال که آیا نیروهای مخالف استقرار جمهوری اسلامی ایران می توانستند جلو استقرار حکومت را بگیرند، منفی بود. امروز نیز همچنان بر این باورم که کسانی که فکر می کردند ''جنبش مقاومت'' می توانست پیروز شود، کسانی که برای خلع آیت الله خمینی و حامیانش از حکومت خیز برداشتند، اشتباه محاسبه ای خونین و فاجعه بار را مرتکب شدند. معنای جنبش مقاومت، ایستادگی "مردم" در مقابل "حکومت" نبود؛ شورش یک بخش مردم (مدرن تر/اقلیت) علیه بخش دیگر (سنتی تر/اکثریت) بود. حکومت هنوز نه مستقر بود و نه جدا از مردم.

    با پیروزی انقلاب بهمن این سوال بزرگ پیش روی همه نیروهای سیاسی کشور که به قدرت نرسیدند، قرار گرفت که "با روند استقرار حکومت اسلامی چه باید کرد؟"

    در پاسخ به این سوال مهم دو رویکرد عمده رخ کرد: رویکردی که می گفت می توان و باید در مقابل استقرار جمهوری اسلامی ایستاد و رویکردی که می گفت باید تلاش کرد بر روند استقرار جمهوری اسلامی ایران، در راستای تعدیل و تقویت مطالبات اقشار اجتماعی، در حد ممکن تاثیر گذار شد.

    تفاوت ارزیابی ها میان فدائیان و مجاهدین

    من و مسعود رجوی طی سال های ۵۸ و ۵۹ بارها رو در رو پیرامون پاسخ به این سوال با هم گفتگو کردیم. هردو پیش بینی می کردیم که قطع نظر از میزان دوری و نزدیکی سیاست های حکومت از مواضع و سیاست های ما، یک چیز مسلم است و آن این که این حکومت گروه های سیاسی را تحمل نخواهد کرد و حق فعالیت سازمان یافته از فدائیان و مجاهدین و دیگر احزاب و سازمان ها سلب و یا بشدت محدود خواهد شد. هر دو می دیدیم که دیرتر یا زودتر ما را هم خواهند زد.

    اما مجاهدین تصور می کردند که سرعت ریزش نیروی اجتماعی حکومت بسیار سریع است و تهاجم ما علیه «آنها» به این ریزش سرعتی بیشتر می دهد. او یقین داشت که حکومت به سرعت قدرت بسیج و نیز مشروعیت خود را از دست می دهد و همراهی ما با حکومت باعث دوام «توهم توده» خواهد شد. رجوی استدلال می کرد که ما نباید تعرض علیه حکومت را به بعد از استقرار آن موکول کنیم. می گفت اگر میخشان قرص شود دیگر رفتنی نیستند. نباید بگذاریم چنین شود. اگر چنین شود سرکوب و نابودی همه ما قطعی است،

    ما فدائیان قبول نداشتیم که ریزش نیروهای طرفدار حکومت «فوری یا بسیار سریع» است. ما تصور نداشتیم که بین نیروهای شرکت کننده در انقلاب، یعنی بین ما، مجاهدین و دیگران، هیچ نقطه اشتراکی نیست و تضاد «ما» و «آنها» فراگیر و همه جانبه است. ما معتقد بودیم که گرچه تهاجم حکومت علیه ما و دیگر سازمان ها قطعی است، اما زمان، دامنه و شدت این تهاجم از قبل تعیین شده نیست و عمل ما روی ابعاد، زمان و شدت سرکوب موثر است. برای ما مسلم بود که این تهاجم هرچه دیرتر اتفاق افتد توان و شدتی کمتر خواهد شد. به علاوه هرچه زمان گذشت ما بر این نظر بیشتر دریافتیم که حکومت یک دست نیست و همه نیروهای دگراندیشِ شرکت کننده در انقلاب با بخش هایی از حکومت واقعا مقاصد مشترک دارند.

    از سوی دیگر در طول سال های ۵۸ و ۵۹ به تدریج آشکار شد که یک تفاوت بنیادین نیز ما و مجاهدین را از هم متمایز می کند: جنبش فدائی از بدو تولد همواره جنبشی آرمان گرا بود و از خود گذشتن برای رسیدن به آرمان یکی از اصلی ترین انگیزه های حرکت دهنده و تعریف کننده فعالین این جنبش بود. برای فعالین فدائی «سازمان» آرمان نبود؛ وسیله تحقق آرمان بود. برای اکثریت فدائیان انگیزه های ضد امپریالیستی، ضد سرمایه داری و ضد بزرگ مالکی نه تنها تشویق کننده مبارزه، که فصل مشترک هایی مهم برای همراهی ما با خط امامی ها نیز تلقی شد. برای کسانی که تربیت و فرهنگ سیاسی مجاهدی داشتند این فصل مشترک ها تنها وقتی واقعی بود که خط امامی ها می پذیرفتند که در رفتار آنها با مجاهدین جاری شود. برای مجاهدین نوع رفتار با سازمانشان عامل تعیین کننده در سیاست گذاری ها بود.

    (با این همه حقیقت این است که خط غالب بر سازمان اکثریت هم در سال های دهشتناک ۶۰ سرانجام در برابر شدت سرکوب و فشار سنگین اعضای سازمان سرانجام تسلیم شد و، از اردیبهشت ۶۴ تا خرداد ۷۶، حاکمیت را یک پارچه ارتجاعی دید، شعار سرنگونی داد و ماهیت و خط مشی نیروهای حاکم را، نه بر اساس ظرفیت ها و عملکرد عینی آنها، که بر اساس نوع رفتار آنان با خود تحلیل کرد.)

    و بالاخره سنت فدائیان این بود که همواره درگیر نقد و بررسی عملکرد خود و صحت و سقم راه طی شده بودند. بحث درباره راه مسعود احمد زاده وراه بیژن جزنی در دوران قبل از انقلاب، بحث درباره صحت و سقم مشی چریکی در اولین ماه های پس انقلاب به وسعت در میان فدائیان رایج بوده. در دوره های بعدتر هم فدائیان در هر مرحله گذشته خود را بررسیده و نقد کرده اند. این سنت در میان مجاهدان اصلا رایج نبود و همواره رویکردی مخرب که حاصلش سست کردن اراده ها و بی اعتبار کردن تاریخ سازمان است تلقی شده است. اصرار سه ساله من به رهبران مجاهد در مورد ضرورت نقادی راه طی شده بی ثمر بود. البته انگیزه اصلی - و نیز بهره اصلی - این امتناع تقویت خود باوری بوده است. اما این امتناع زیان های سنگین هم داشته است که کمترینِ آن تداوم و تشدید خطاها و خراب کردن پل ها، و بیشترینِ آن تحمل و ترویج استبداد درون سازمانی تا حد کیشِ شخصیت است.

    نقش مخرب انشعاب ۵۴

    مجاهدین خلق پس از پیروزی انقلاب، مشارکت در ساختار قدرت را حق مسلم خود می دیدند. اما اعلام مارکسیست شدن سازمان مجاهدین در بهمن ۵۴ و انتشار خبر قتل مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف فضای مناسبات میان مجاهدین و روحانیون را به کلی تیره و حتی خصمانه کرد.

    مسعود رجوی در آن هنگام با ما در زندان اوین بود. گرچه او - که چهره شاخص مجاهدین مارکسیست نشده بود - انشعاب، مارکسیست شدن و قتل ها را بشدت محکوم کرد، اما آن وقایع تلخ نه تنها به حمایت و همراهی روحانیون و تمام اسلامگرایان سنتی با مجاهدین (مارکسیست نشده ها) به کلی خاتمه داد، بلکه فضای مناسبات میان آن دو را نیز بشدت تیره کرد و این در حالی بود که نفوذ روحانیت و سنت گرایان در جامعه ایران به مراتب از مجاهدین گسترده تر و عمیق تر بود.

    انشعاب و قتل ها ضربه بزرگی نیز به رابطه نسبتا التیام یافته اسلامگرایان با فدائیان وارد کرد. روحانیون مبارز سرشناس فتوای تحریم هرگونه رابطه با مارکسیست ها را صادر کردند و حساب خود را از مجاهدین (طرفداران رجوی) کاملا جدا کردند. واکنش طرفداران خط مسعود رجوی نیز تند و مقابله جویانه بود. بعد از وقایع تلخ سال ۵۴ پیروان مسعود رجوی، پیروان آیت الله خمینی را فالانژ و مرتجع می دیدند و پیروان آیت الله آنان را "منحرف" و "منافق".

    وقتی کشور به سمت انقلاب می رفت، روحانیون مبارز در جامعه کاملا دست بالا را داشتند و پیروان مسعود رجوی در ضعیف ترین موقعیت بودند. به علاوه زخم های ۵۴ هم هنوز التیام نیافته و حتی عفونی شده بود.

    در فضای بسیار پر سوء ظن و آشفته بعد از انشعاب پیکار، کاملا غیر محتمل بود که بین روحانیون و مجاهدین همان مناسباتی پا بگیرد که تا بهمن ماه ۱۳۵۴ برقرار بود. فراموش نکنیم که تقریبا هیچ یک از روحانیون سر شناس پیرو خط امام نبود که بین سال های ۵۰ تا ۵۴ به نوعی حامی مجاهدین خلق نبوده باشند. بسیاری از آنان به علت حمایت از مجاهدین حتی به زندان افتاده بودند. وقتی انقلاب شد تقریبا هیچ یک از روحانیون سرشناس، به جز آیت الله طالقانی، با مجاهدین هیچ رفت و آمدی نداشت.

    با پیروزی انقلاب، زخم ها هنوز خیلی تازه بود. به علاوه تناسب قوای واقعی در صحنه نیز اصلا چنان نبود که جامعه روحانیت خط امام، که کنترل نسبتا کاملی بر رفتار اکثریت ملت داشت، ناگزیر به "سازش" شود.

    پیروان آیت الله خمینی محال بود به مشارکت مجاهدین در قدرت تن دهند. به علاوه من شهادت می دهم که بخش مهمی از نیروهای حاکم بشدت مایل و ساعی بودند که هرچه زودتر از مجاهدین و دیگر دگراندیشان مشروعیت زدایی کرده، کارشان را یکسره کنند. توطئه ها و تحریکات و خشونت آنان امان فعالان میدانی فدائی و مجاهد را بریده بود. بدنه مجاهدین بسان سازمان فدائیان، بشدت جوان، حساس و بسیار پرشور بود. سن متوسط ما و آنها قطعا کمتر از ۲۴ سال بود.

    به این ترتیب قیام سی ام خرداد ۱۳۶۰ و شکست فاجعه بار آن از یک سو ریشه در انشعاب ۵۴ و تنش ژرفا یافته در بطن رابطه مجاهدین با روحانیان پیرو آیت الله خمینی داشت و از سوی دیگر، ناشی از ارزیابی نادرست مجاهدین از تناسب قوای واقعی در صحنه سیاسی کشور، به ویژه نشناختن یا بها ندادن به تمایل فعال و آشکار اکثریت بزرگ مردم به حکومت روحانیون بود.

    اگر مجاهدین خلق خواهان تشکیل حکومت ائتلافی با روحانیان خط امامی بودند، لازم بود از فاصله انشعاب تا انقلاب از خط مشی کاملا متفاوتی در قبال آنان پیروی می کردند.

    واقعیت این است که در سال ۵۴ در عمل اسلامگرایان ایران تا آن زمان نه تنها طغیانی علیه نقش رهبری کننده سازمان مجاهدین خلق نداشتند، بلکه با آنان مهربانی و همدلی داشتند؛ اما بعد از سال ۵۴ سازمان مجاهدین به یک باره سه پاره شد: پاره ای به کلی از اسلام دست شستند و مفتون جذبه مارکسیسم شدند؛ پاره ای پیرایه های مارکسیستی را زدودند و به "اسلام به روایت روحانیت" روی کردند. و پاره سوم، که بعدها میراث دار اصلی مجاهدین شد به همان "ایدئولوژی مجاهدینی" وفادار ماند.

    گروه های مستقل جهادی که بعد از ۵۴ شکل گرفتند، بعد از انقلاب عملا هسته اصلی سپاه و کمیته ها و دولت جمهوری اسلامی ایران را تشکیل دادند. بسیاری از فعالین و هواداران مجاهدین که با اسلامگرایان سنتی یک کاسه شدند، پس از انقلاب هر یک به مقامات بالای حکومتی دست یافتند. یکی از سرشناسان آنان، دومین رئیس جمهوری ایران، محمد علی رجایی بود.

    معتقد نیستم که تفاوت های دیدگاهی میان مجاهدین و روحانیون پیرو خط امام پس از پیروزی انقلاب مانع مشارکت مجاهدین در قدرت شد. اگر مجاهدین در فاصله سال های ۵۴ تا ۵۷ در قبال روحانیون به همان سیاست قبلی خود ادامه می دادند، یا رفتاری مثل مهدی بازرگان و یدالله سحابی و آیت الله طالقانی با پیروان آیت الله خمینی داشتند، شاید راه مشارکت آنان نیز - مثل نهضت آزادی ها - در دولت موقت و نهادهای قدرت این طور بسته نمی ماند. درست برعکس، مجاهدین برخلاف فدائیان، در پایه اجتماعی به طور وسیعی با پیروان آیت الله خمینی در هم تنیده بودند. والدین انبوهی از آنان از مریدان آیت الله خمینی بودند. امکانات آنان برای تاثیر گذاری بر رفتار سنت گرایان با هیچ نیروی سیاسی دیگر قابل قیاس نبود.

    سیر تحلیل رفتن پایه اجتماعی

    مجاهدین خلق از همان ابتدای پیدایش، صدای اقشار مدرن شونده ای بودند که هنوز پیوندهای محکمی با خاستگاه اجتماعی خود یعنی اقشار سنتی جامعه داشتند. بنیانگذاران این سازمان عموما از فعالان نهضت آزادی و تحت تاثیر آموزش های نواندیشان دینی، به خصوص دکتر شریعتی بودند. مجاهدین طی نخستین دهه از فعالیت خود، یعنی از سال ۴۴ تا ۵۴، با در آمیختن اسلام با آرمان های عدالت خواهانه و انقلابی چپ، به سرعت نفوذ اجتماعی خود را به تمامی لایه های مدرن شونده ایران بسط دادند و آن را واقعا به قرق گاه انحصاری خود بدل کردند.

    از سوی دیگر، از نخستین ماه های پس از انقلاب مسلم و آشکار بود که جریان خط امام، زیر تشدید تنش های اجتماعی، می شکند و به جناح راست و چپ تقسیم می شود. وقتی ۳۰ خرداد ۶۰ رخ داد برای همه ناظران امور ایران مسلم شده بود که حکومت اسلامی یک پارچه نخواهد ماند.

    مجاهدین در تنظیم سیاست خود این شکاف رو به رشد را بسیار دست کم گرفتند و یا اصلا آن را ندیدند. آنها ندیدند که عنصر اصلی تولید کننده این شکاف "بازی قدرت" نیست و قبل از همه ناشی از جدال و کشاکش میان اقشار سنتی و محافظه کار با اقشار مدرن شونده شهری است.

    شاید تحلیل و تصور مجاهدین این بود که اقشار مدرن شونده، با تمایلات ملی- مذهبی و چپ قرق گاه ایشان است و دیگران به آن دسترسی ندارند. آنها احتمالا نمی دیدند که چگونه خط سیاسی ایشان، به خصوص ورود به "فاز نظامی" و سپس خروج اجباری از کشور، عملا نقش آنان را در بیان و پیگیری مطالبات این اقشار معوق می گذارد و نیاز اجتماعی این وظیفه را بر عهده دیگران می گذارد. ۱۰ سال بعد از ۳۰ خرداد ۶۰ دیگر کاملا آشکار شده بود که دو محفل "ایران فردا" و "کیان" از یک سو، و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و مجمع روحانیون مبارز از سوی دیگر تولید کننده و سازمانگر اصلی مولفه های فکری، فرهنگی و سیاسی "جناح چپ اسلامی" و بدیل واقعی همان تولیداتی هستند که سازمان مجاهدین طی دهه اول حیات خود عرضه می کرد؛ تولیداتی که راه را می گشود که اقشار مدرن شونده شهری به وسیله آنها خود را تعریف و سپس بر آن اساس رویکرد سیاسی، روش مبارزه و مطالبات خود را پیگیری کنند.

    خروج رهبری و بخش عمده ای از کادرهای مجاهد از کشور البته دریچه های تازه ای برای جبران قدرت اجتماعی از دست رفته به روی آنان گشود. حکومت وقت عراق، که با ایران در حال جنگ بود، دولت های محافظه کار و غربگرای عرب و نیز ایالات متحده آمریکا و متحدان، به حامیان گشاده دست و قدرتمند مجاهدین بدل شدند. سازمان مجاهدین به سرعت به پرنفوذترین سازمان سیاسی اپوزیسیون ایرانی در عرصه بین المللی تبدیل شد. چرخش تند مجاهدین به سوی جلب حمایت قدرت های خارجی که مناسباتی خصمانه با حکومت ایران داشته اند، مشارکت آنان در جنگ عراق علیه ایران و به خصوص حمله به کشور پس از پایان جنگ، و بالاخره تحولات داخلی سازمان، از جمله ماجرای انقلاب ایدئولوژیک، نه تنها تتمه نفوذ اجتماعی و محبوبیت ناشی از قهرمانی، جانبازی و مقاومت علیه سرکوب را بی بها کرد، بلکه در مواردی گسترده حسی منفی و تلخ را در باره آنان در میان تمام اقشار جامعه رواج داد.

    در آستانه دوم خرداد ۷۶ سازمان مجاهدین در حالی که یک سازمان واقعا گسترده مسلح و ثروتمند سیاسی با نفوذ جهانی خیره کننده به شمار می آمد، در میان اقشار جامعه به سازمانی واقعا مطرود و منزوی تبدیل شده بود.

    پایان مشی سی خرداد ۶۰

    اشغال عراق توسط آمریکا و سقوط صدام برای سازمان مجاهدین قابل پیش بینی نبود. این رویداد، تا زمانی که دولت بوش هنوز از محور شیاطین حرف می زد و برای حمله نظامی به ایران خیزهایی آشکار و نهان داشت، هنوز برای مجاهدین چندان سنگین نمی آمد. حتی خلع سلاح کامل آنان نیز - نظر به وجود زمزمه های حمله آمریکا و اسرائیل و کشورهای محافظه کار عرب به ایران - برای آنان آن قدر دلسرد کننده نبود که از ماندن در قطعه زمینی پنجاه میلیون متری منصرف شوند و بسان دیگر گروه های سیاسی رانده شده از ایران، راهی اروپا شوند. اگر رابرت گیت نقشه جرج بوش برای حمله به ایران را معلق نکرده بود، شاید مجاهدین موقعیت دیگری داشتند.

    به نظر می رسد خروج آمریکا از عراق، انصراف از حمله نظامی به ایران از یک سو و روی کار آمدن دولت شیعی نوری مالکی و نفوذ رو به گسترش و غیر قابل ممانعت ایران در عراق، اکنون خط مشی بنیان نهاده شده در سی خرداد ۶۰ را به پایان راه رسانده است.

    هفته پیش، پس از ۸ سال مقاومت دلیرانه و خیره کننده برای ماندن در اشرف، و پس از کشتاری دهشتناک که طی آن ۳۴ نفر رزمنده این سازمان به فجیع ترین شکل کشته شدند، در آستانه سی امین سالگرد سی ام خرداد ۶۰، سازمان مجاهدین خلق رسما اعلام کرد آماده است که ۳ هزار و ۴۰۰ نفر ساکنان اشرف تا پایان سال جاری در کشورهای مختلف اروپایی اسکان داده شوند. این تصمیم تمام کاخ رویاهای مجاهدین را که از سی ام خرداد ماه سی سال پیش پی گرفته بودند، برای همیشه فرو ریخت.

    از اکنون تا آینده

    اگرچه سی امین سال مشی پی ریخته شده در سی خرداد ۶۰ به وضوح نقطه پایانی است برای آن خط مشی، اما این به هیچ وجه به معنای دگردیسی سازمان مجاهدین و یا حتی زمینه سازی برای آن هم نیست.

    پیکره اصلی سازمان مجاهدین همچنان بسان یک سازمان هیرارشیک، بسته، جدا از مردم و بشدت منضبط تا مدت ها باقی خواهد ماند.

    اگرچه انتقال به اروپا به لحاظ موازین بشردوستانه یک تحول بسیار مثبت در حیات مجاهدین است، اما این تصور که این تحول باعث گسیختگی و پاشیدگی در میان مجاهدین می شود دقیق و واقع بینانه نیست. داده های روان شناختی بیشماری وجود دارد که همه نشان می دهند که نخستین و آخرین انتخاب اعضای این سازمان همانا خود سازمان مجاهدین خلق است. آنها هیچ سر پناهی امن تر از سازمان خود ندارند و نه می خواهند و نه می توانند داشته باشند.

    آنچه اعضای سازمان مجاهدین طی چهل سال به طور مستمر جذب کرده اند، فضایی ذهنی با خوی و خصلتی خاص در وجود تک تک آنان پرورده است به طوری که بعید می نماید با انتقال از اشرف، بنیانش در هم ریخته شود. درجه وابستگی و علاقه مندی مجاهدین به سازمانشان واقعا با هیچ سازمان ایرانی دیگری قابل قیاس نیست.

    تردید نباید کرد که مجاهدین با انتقال به اروپا قطعا سازمان خود را با همان شوری حراست می کنند که در عراق می کردند. امید زیادی نیست که پس از این انتقال، رابطه مجاهدین با سایر گرایش های سیاسی دستخوش تغییر گردد و مثلا ما شاهد مذاکرات، تلاش های آشتی جویانه، یا ائتلاف با سایر جریان ها باشیم.

    اینکه پشتیبانان خارجی آنها چنین ولعی داشته و دارند به این معنا نیست که مجاهدین هم مایلند برای چنین نزدیکی هایی آماده شوند.

    به این ترتیب، گرچه رویکردی که در سی ام خرداد ۶۰ از جانب گرایشی در حکومت بر مجاهدین خلق "تحمیل" شد، با وضوح تمام به پایان خود رسیده و تمام شده است، اما تاثیراتی که پیگیری این خط مشی بر روح و روان فعالین مجاهد بر جای گذاشته و دگرگونی بسیار عمیقی که در تار و پود این سازمان پدید آمده، برای همیشه در جسم و جانشان ماندنی است. سازمان مجاهدین در اروپا نیز یک سازمان بسته، در خود و بشدت متمرکز باقی خواهد ماند.

    مجاهدین خلق در سی ام خرداد ۶۰ برای حکومت کردن بر ایران الگویی داشتند که – علی رغم کشاکشی سی ساله و بسیار جانکاه - شکست خورد و پیاده نشد. اما بعد آرزوی بزرگشان این شد که همان الگوی حکومتی را در سازمان خود پیاده کنند و کردند.

    پرسش سی ساله: مقابله یا اصلاح؟

    شکل گیری و جان گرفتن و پر گشودن شگفت آسای گروه هایی از جمهوری اسلامی در خرداد ۷۶، در تیر ۸۴ و مجددا در خرداد ۸۸ همه ثابت می کند که در جمهوری اسلامی ایران - دست کم از سال ۷۶ - میسر بوده است که با تکیه بر صندوق رای و انتخابات و کسب آراء اکثریت مردم سیاست ها و رفتارهای قوه مجریه و مقننه تحت تاثیر قرار گیرند و مناسبات حکومت و مردم و ایران و جهان نیز تا حد معین دستخوش تغییرات مثبت یا منفی شود.

    این تجارب نشان داده است که امکان تشدید یا تعدیل رفتار حکومت، امکان اعمال تغییر در سیاست های داخلی و خارجی کشور، امکانی واقعی است و قابل حصول بوده است؛ اما در هر وضعی که منابع کسب قدرت سیاسی با سلاح گرم و یا با تکیه بر حمایت کشورهای رقیب آمیخته، سرنوشتی جز سرنوشت مشی ۳۰ خرداد ۶۰ به بار نیاورده است.

    سوال ماندگار تاریخ همچنان این است که آیا خط مشی مبتنی بر "جلوگیری از استقرار جمهوری اسلامی ایران"، گرایش های خشونت گرا و سرکوبگر در حکومت را مهار و تضیعف کرده و برای اصلاح و تعدیل رابطه حکومت با مردم و با کشورهای دیگر تقویت کرده یا آن را به تعویق انداخته است؟ آیا اگر سازمان مجاهدین و گروه های همسو خط مشی خود را بر تاثیر گذاری بر سیاست های حاکمیت و مهار و انزوای گرایش های خشن تر در حکومت بنا می نهادندریال آیا جنبش اصلاح طلبانه دهه هفتاد زودتر پا می گرفت یا حدوث آن بیشتر به تعویق می افتاد؟

    در نخستین سال های پس از پیروزی انقلاب، اگر راهی برای کاهش و مهار تنش های تند میان اقشار اجتماعی متصور بود، آن راه همانا تکیه بر فصل مشترک ها و تلاش برای بسط اعتماد و حفظ امکان همزیستی گروه های اجتماعیِ بشدت ملتهبِ آن زمان بوده است.

    شاید بتوان التزام به قانون، استقبال از گفتگو، پرهیز از خشونت، رعایت انصاف، و وفاداری بی خدشه به حقیقت را شاخص ترین مولفه های پایه ای برنامه ها و خط مشی های گروه های اجتماعی مدرن و مدرن شونده برای پیگیری اهداف و مطالبات خود از لایه های سنتی تر حاکم تلقی کرد؛ اما آیا ظرفیت و حد پختگی رهبران سیاسی در آن سال های داغ فرصت می داد که سیاست ها بر بستر چنین نوع نگاهی به صحنه سیاسی ساخته شوند؟ ای کاش بازگشت زمان فقط افسانه نبود.

    -----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=9255

    متن پیاده شده مصاحبه دکتر بنی صدر با رادیو فارسی زبان فرانسه (ار اف ای)

    .

    ... شما تصور بکنید اینها عراق رو گرفتند.اون وقتی هم که عراق رو گرفتند گروه آقای رجوی وابسته به رژیم صدام بود.پس اگر طبق اون رویه ای که مدعی بودند در مبارزه با تروریزم بین الملل دارند و این گروه رو هم تروریست می دونستند می بایست که در بدو ورود او به اصطلاح پایگاه اشرف رو از میان بر می داشتند.ولی این کارو نکردند.حفاظت هم کردند تا امروز.آقای بوش رفته،آقای اوباما اومده کماکان سیاست آمریکا حفاظت از این گروه است در عراق.چرخش وقتی میگن که مثلا اونها ،اینها رو تارومار کرده بودند از عراق.حالا یک عده ای آمدند گفتند که نه اینکار نادرستی بوده.دوباره اینها رو جمع و جور کنیم بعنوان وسیله برضد رژیم ایران بکار بگیریم.این حرفی که آمدند زدند ...

    آریا ایران، نهم ژانویه 2011
    http://ariairan.com/fa

    مصاحبه رادیو فرانسه با دکتر ابوالحسن بنی صدر

    موضع گیری دکتر ابوالحسن بنی صدر برعلیه سازمان مجاهدین و جنگ طلبان آمریکا

    تاریخ مصاحبه: 23 دسامبر 2010

    RFI

    تعدادی از مسئولان پیشین بلند پایه آمریکایی دولت جورج بوش مانند ؛"تام ریچ" وزیر سابق امنیت داخلی،"فرانسیس تاونزند" مشاورسابق امنیت داخلی آمریکا، "مایکل موکیزی" وزیر سابق دادگستری آمریکا،رودی جولیانی شهردارسابق نیویورک ،ضمن اعلام پشتیبانی خود از سازمان مجاهدین خلق تغییر سیاست کنونی آمریکا و اتخاذ یک سیاست قاطع درمقابل تهدیدات جمهوری اسلامی ایران را خواستار شدند.

    این مسئولان بلند پایه آمریکایی بعنوان سخنران در کنفرانس بین المللی دیشب سازمان داده شده بوسیله سازمان مجاهدین خلق تحت عنوان "اشرف و سیاست در باره ایران" شرکت کردند.

    جولیانی شهردار سابق شهر نیویورک در این کنفرانس طی سخنانی در باره تغییر سیاست در برابر جمهوری اسلامی گفته است که ؛"سیاست مصالحه و مماشات در برابر یک دیکتاتور سرانجامی بجز جنگ و تخریب ندارد.در برابر چنین استبدادی راهی بجز مقاومت با قدرت و قاطعیت وجود ندارد.وی همچنین گفته است از اینکه نام سازمان مجاهدین خلق هنوز در آمریکا در لیست سازمان های تروریستی قرار دارد موجب شرمندگی است."

    جناب بنی صدر ،این اتخاذ موضع اگر از چرخش سیاست صحبت نکنیم از سوی برخی چهره های شاخص حزب جمهوریخواه آمریکا در حمایت از سازمان مجاهدین خلق را شما چگونه ارزیابی می کنید؟

    دکتر ابوالحسن بنی صدر:

    عرض کنم از طرف روح آقای رجوی که یک چرخش 180 درجه هست.سازمان مجاهدین فعالیت خودش رو با ترور امریکایی ها در ایران شروع کرد.حالا رسیده کار این سازمان بجایی که می رود کاری که اصلا در تاریخ ما سابقه ندارد.مقامات خارجی رو میاره خرج آمد و رفت و برگزاری جلسه و همه اینها را هم برعهده میگیره حالا از کدوم منبع عرض صحبت است برای اینکه اونها از این گروه حمایت بکنند.

    حالا شما تصور بکنید جامعه ایرانی رو که یه طرف این گروه با این حمایت علنی و آشکار آدم هایی مثل آقای "موکیزی" که در ایران گیت وزیر دادگستری بود و یکی از اونهایی است که در ماجرای افتضاح ایران گیت شرکت داشت .یا اون (جان بولتون)،محافظه کاران جدید که اونها رو هم در یک جلسه دیگه آورده بودند برای حمایت از این گروه.بگن به مردم که شما این رژیم رو بردارید و این گروه وابسته به این آشکاری رو جانشین اون بکنید.معناش این است که من تعجب نمیکنم از این آمریکایی ها که شما نام بردید ندانند وضعیت ایران رو و نشناسند مردم ایران رو و متوجه نشوند که اینگونه کارهاشون بمعنای تثبیت این رژیم است.نه به معنای این است که این رژیم رو تضعیف بکنند.مبارزه با دیکتاتوری راهش اینگونه حمایت های علنی از گروهی مثل گروه آقای رجوی نیست.این راجع به طرف ایرانیش.

    اما طرف امریکاییش.گفتم که اینها در حزب جمهوریخواه آمریکا گرایش های متفاوتی وجود دارد.اینهایی که در حکومت آقای بوش بودند گرایش ساده ای نیستند.اینها اون گرایش جنگ افروزاند که جنگ عراق رو پیش آوردند و جنگ افغانستان رو و این وضعیت رو در ایران بانیش اوها شدند.به ترتیبی که تحقیق دیگری هم می گوید که این جنگ ها برای نفت و گاز بوده.نفت و گاز آسیای میانه در جنگ افغانستان ،نفت خود عراق و خلیج ،تسلط کامل بر خلیج فارس-جنگ عراق.اینها این جور آدم ها هستند!

    آدم های ساده ای نیستند.که پاشن از آمریکا بیان اینجا فقط برای اینکه از گروه آقای رجوی حمایت کنند.اونها هم نیک می دانند که این گروه در ایران جانبدار که نداره برد مردم و نفرت شون از این گروه بسا از خود اون بیشتره.این رو هم می دونند.خیال نمی کنم که اینها رو نمی دونند.منتها خوب دستشون از هر کاری کوتاه است.برای اینکه اون عناصری که گرایش های جانبدار استقلال و آزادی هستند ،حاضر نمی شوند به سراغ قدرت خارجی بروند.با تمام توان هم طی این سال ها مانع از این شده اند که اونها برای ایران آلترناتیو بسازند.از این به بعد هم نخواهند گذاشت قدرت خارجی برای رژیم آلترناتیو بسازه.این کار مردم ایران است.آلترناتیو مستقل هم وجود دارد و ما تردید نداریم که جنبش مردم ایران پیروز می شود.

    RFI

    به این ترتیب جناب بنی صدر شما فکر نمیکنید که این ابتکارات حزب جمهوریخواه بتونه چرخشی در سیاست دولت کنونی آمریکا ایجاد بکنه ؟

    دکتر ابوالحسن بنی صدر:

    من گمان نمیکنم به اینکه چرخشی اصلا وجود داره .برای اینکه شما تصور بکنید اینها عراق رو گرفتند.اون وقتی هم که عراق رو گرفتند گروه آقای رجوی وابسته به رژیم صدام بود.پس اگر طبق اون رویه ای که مدعی بودند در مبارزه با تروریزم بین الملل دارند و این گروه رو هم تروریست می دونستند می بایست که در بدو ورود او به اصطلاح پایگاه اشرف رو از میان بر می داشتند.ولی این کارو نکردند.حفاظت هم کردند تا امروز.آقای بوش رفته،آقای اوباما اومده کماکان سیاست آمریکا حفاظت از این گروه است در عراق.چرخش وقتی میگن که مثلا اونها ،اینها رو تارومار کرده بودند از عراق.حالا یک عده ای آمدند گفتند که نه اینکار نادرستی بوده.دوباره اینها رو جمع و جور کنیم بعنوان وسیله برضد رژیم ایران بکار بگیریم.این حرفی که آمدند زدند یعنی این!یعنی از این گروه استفاده کنیم برضد رژیم ایران.

    RFI

    آیا دولت باراک اوباما حاضر میشه که از گروه سازمان مجاهدین در سیاست های مقابل خودش با ایران استفاده کنه ؟

    دکتر ابوالحسن بنی صدر:

    والله اون گزارش های "ویکی لیکس" رو مراجعه کنید.میگه که این کارو میکنن!البته تا حالا در باره این گروه گزارشی ندیدم ولی راجع به گروه های دیگه ،اقلیت های قومی چرا،چندین گزارش هست.این استفاده دارد می شود! پس اینکه این حکومت (باراک اوباما) هم در صدد این بربیاد که از این گروه استفاده کنه احتمالش کم نیست.اما بنظر میرسه اونهایی که سیاست خارجی آمریکا رو دارند می دونند که استفاده از این گروه برضد رژیم ایران زیان اش بیشتر از نفعشه.برای اینکه اون انزجار عمومی رو در ایران تشدید میکنه!

    RFI

    جناب بنی صدر بسیار سپاسگذارم که دعوت ما رو پذیرفتید و در این گفتگو شرکت فرمودید.یادآور میشم که آقای ابوالحسن بنی صدر اولین رئیس جمهوری اسلامی ایران بود که مقیم فرانسه هستند.
    ............

    * جنگ طلبان آمریکایی حامی مجاهدین وشرکت کننده در جلسه مریم رجوی- 22 دسامبر2010 - پاریس
    - رودی جولیانی شهردار پیشین نیویورک و کاندیدای ریاست جمهوری انتخابات سال ۲۰۰۸
    - فرانسس تاونزند مشاور جرج بوش در امنیت ملی و ضدتروریسم تا سال ۲۰۰۹
    - مایکل موکیزی وزیر دادگستری تا سال ۲۰۰۹
    - تام ریج، وزیر امنیت داخلی آمریکا تا سال ۲۰۰۵


    (لینک به فایل ویدئویی - 30 مگا بایت)


    (مریم رجوی مستفر در قرارگاه مرکزی گروه تروریستی در پاریس)

    -------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=8888

    کنکاشی در مورد " شورای ملی مقاومت "

    فیلم و متن کامل مصاحبه تلویزیونی محمد حسین سبحانی با دکتر ابوالحسن بنی صدر

    .

    ... این فرعونیتی که به آنچه به او مربوط است هیچ چیز عینی اش را ندارد نه مصر را دارد نه جوامعی که مصر در آن زمان بر آن مسلط بود نه آن دم و دستگاه وجود دارد هیچکدام وجود ندارد یک چیز ذهنی است " سید النسا العالمین " در ذهن ایشون است نه در دنیای واقعیت . این هر لحظه که فکر واقعیت بیاید به ذهن اش برایش رنج آور میشود بخواهد بگریزد از این واقعیت باید پناه ببرد به آن دنیای ذهنی و در آنجا خود را گم کند این سرنوشت آدم هایی است نظیر او.. امیدوایم آنهایی که در سازمان باقی مانده اند آنها هم راه پیدا کنند به آزادی استقلال خودشان به عنوان انسان آزادی خودشان به عنوان انسان بیابند و انسان های حقوق مندی بشوند راه بر هیچ کس بسته نیست ما خدا نیستیم تازه خدا میدانید که بخشش اش خیلی زیاد است ...

    ایران قلم، ششم نوامبر 2010
    http://www.iran-ghalam.de/2Haupt/4657
    -%20Mosahebe%20sobhani%20ba%20
    Dr.Banisadr%2023.10.2010.HTM

    گفته می شود که برای برون‌رفت از هر تضادي بايد به "شورا" متوسل شد، زیرا "شورا" جوهر دموكراسي است . اما جامعه ایرانی با این پرسش مواجه است که پس چرابعضی از شوراها و سازمان ها بعد از یک رونق اوليه، خيلی زود به ركود ، کدورت و حتی ترور شخصیت كشيده می ‌شوند؟ به تشخیص بعضی کارشناسان، تشکیل " شورای ملی مقاومت" می توانست در تاریخ سیاسی معاصر ایران، یک تجربه نوین در همکاری، اتحاد و ائتلاف بین احزاب و گروه های سیاسی باشد، اما باز بر اساس نظر گروه زیادی از کارشناسان سیاسی ، چنین نشده است.

    ما فکر می کنیم برای نسل جوان و فعالین سیاسی اهمیت دارد که بدانند "شورای ملی مقاومت" در چه شرایط سیاسی و اجتماعی ایران پایه گذاری شده است. جايگاه سیاسی و تشکیلاتی احزاب و گروه هاي سياسي كه به شكل مستقيم و غیر مستقیم در تشكيل و فعاليت "شورای ملي مقاومت" تاثیر داشتند، چه بوده است؟ اعضای فعلی و جداشده از "شورای ملی مقاومت" چه تجربیات مثبت و منفی را در طول همکاری و جدایی خود با این تشکل کسب کرده اند؟ چرا دکتر ابوالحسن بنی صدر در سال 1362، جبهه دمكراتيك انقلابي زحمتكشان در سال 1362 ، حزب دمكرات كردستان ايران در سال 1364، شوراي متحد چپ در سال 1364 ، حزب كار ايران ( طوفان ) در سال 1364 ، سازمان اتحاد برای آزادی و جبهه دمكراتيك ملي به رهبری دکتر متین دفتری در سال 1377 و ... از این تشکل جدا شده اند؟ آیا اساساً فرد مستقلی در شورای ملی مقاومت هنوز مانده است؟ آیا می توان برای دشمن خاک و مردم ایران، یعنی صدام حسین ، مزدوری کرد، ولی مدعی آزادی و استقلال بود؟

    یا اجازه دهید ، از دریچه ای دیگر به موضوع نگاه کنیم. آیا واقعاً شورای ملی مقاومت نمی تواند یک جایگزین مناسب برای حاکمیت سیاسی در ایران باشد؟ آیا عنوان تنها آلترناتیو دمکراتیک به شورای ملی مقاومت از جانب سازمان مجاهدین خلق، یک گفتار انحصارطلبانه است. یا که نه، و واقعا سرچشمه در واقعیت دارد. تلقی و برداشت شخصیت ها، احزاب و سازمان های سیاسی آپوزیسیون نسبت به شورای ملی مقاومت چیست؟

    واقعیت این است که مجموع وقایع و رويدادهای سیاسی که در فاصله 1357 تا خرداد 1360 در جامعه ایران شکل گرفت، زمينه های تشكيل " شوراي ملي مقاومت" از جانب دکتر ابوالحسن بنی صدر و مسعود رجوی ودر 30 تیرماه 1360 را موجب شد. هر چند که در سایت های اینترنتی مجاهدین اساساً در تاریخچه شکل گیری این مجموعه نام دکتر ابولحسن بنی صدر به عنوان بنیانگذار آن و سایر افرادی که از این تشکل جداشده اند، خذف شده است. چرا این کار صورت گرفته است؟ اگر به قول مجاهدین خلق تشکیل شورای ملی مقاومت یک برگ از تاریخ است، پس چرا باید آن را سانسور کرد؟

    سایت ایران قلم برای کنکاش در موارد ذکر شده بالا و با تلاش فراوان موفق به مصاحبه با آقای دکتر ابوالحسن بنی صدر اولین رییس جمهور ایران شد تا برای باز گشودن برگی از تاریخ معاصر ایران به ویژه چگونگی شکل گیری ، تداوم ، گسست و سپس دلایل شکست شورای ملی مقاومت به عنوان اولین تجربه سیاسی قرار گرفتن گروههای سیاسی در کنار مجاهدین و نحوه نگرش و عملکرد رجوی با این پدیده سیاسی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است .

    این کنکاش تاریخی در مورد " شورای ملی مقاومت " از آن جهت ضروری بوده و هست که سازمان مجاهدین به عمد قصد داشته و دارد تشکیل این شورا را تماما به نام خود ثبت کرده و از بروز دلایل شکست این اتحاد که عامل اصلی آن وابستگی به دولت عراق و نقض اصول نخستین آن بوده را از دیده ها پنهان و خزیدن به زیر قبای صدام حسین بود را انکار نماید .

    آقای دکتر بنی صدر در این مصاحبه که در سالروز تشکیل این شورا در پاریس صورت گرفت زوایای پنهان این اتفاق سیاسی را هرچه بیشترروشن می نماید و برای ثبت درسینه تاریخ انها را باز می گشایند و در روند بررسی این تحول سیاسی، خیلی روشن - صادقانه و منطقی به عطش سیری ناپذیر مسعود رجوی برای کسب قدرت سیاسی اشاره دارد و از آن با عنوان معنی دار " معتاد قدرت " یاد میکند.

    در این مصاحبه مخالفت روشن دکتر بنی صدر با ترور های کور مردم کوچه و بازار که در سالهای نخستین شروع مبارزه مسلحانه این گروه را مورد تاکید قرار داده است همچنین در این مصاحبه به فرصت طلبی ها و منفعت جویی های ازدواج مسعود رجوی با خانم دکتر فیروزه بنی صدر به عنوان پلی برای رسیدن به قدرت سیاسی پرداخته شده است ومخالفت دکتر بنی صدر از همان ابتدا با این ازدواج به شکل روشن بیان شده است.

    دراین مصاحبه تصویری که مدت 95 دقیقه ادامه داشت آقای دکتر بنی صدر به آخرین حلقه فروپاشی فرقه ها با مستندات تاریخی پرداخته است و منطق "سکس و قدرت" را مورد موشکافی قرار میدهد .

    آقای دکتر بنی صدر در این مصاحبه نقطه آغازین فروپاشی و انحطاط روابط درونی تشکیلات رجوی را ورود به خاک عراق و دست در دست دشمن مردم ایران دانسته و تخیلات ذهنی رهبر این تشکیلات و جدایی از واقعیت موجود در جهان امروز را عامل و نشانه دیگری از شکست جریانی میداند که برای هرچه سریع تر رسیدن به سکوی قدرت سیاسی ننگ وابستگی به یک دولت خارجی را پذیرا شده است ، حرکتی که از جانب مردم ایران نابخشودنی و فراموش ناشدنی است .

    از دیگر نکات برجسته این مصاحبه اشاره به" وجه المصالحه شدن" مجاهدین در عراق است که درهمان روزهای نخستین آقای دکتر بنی صدر به آن اشاره کرده بود.

    برای مشاهده ویدئوی این مصاحبه در یوتیوب از لینک های زیر استفاده کنید

    قسمت اول
    http://www.youtube.com/watch?v=tf6gcUzh9xM

    قسمت دوم
    http://www.youtube.com/watch?v=2ISk0YP8664

    قسمت سوم
    http://www.youtube.com/watch?v=dA3M5Drcsdo

    قسمت چهارم
    http://www.youtube.com/user/iranghalam1#p/a/u/0/fkSjGynC62g

    قسمت پنجم
    http://www.youtube.com/watch?v=AKTq9skGGQk

    قسمت ششم
    http://www.youtube.com/watch?v=zCXU0l3GNXw

    قسمت هفتم
    http://www.youtube.com/watch?v=pTUfTTCJODo

    قسمت هشتم
    http://www.youtube.com/watch?v=6qHxfdZ9ju0

    قسمت نهم
    http://www.youtube.com/watch?v=Hg0m7tQaZvI

    قسمت دهم
    http://www.youtube.com/watch?v=vM1M2hCNvrU

    قسمت آخر
    http://www.youtube.com/watch?v=fSwWfyq05dM

    --

    محمد حسین سبحانی:

    سلام میکنم خدمت شما دکتر بنی صدر و بسیار بسیار سپاسگزارم از جناب عالی که فرصت دادید من و سایر دوستانم خدمت شما برسیم تا در هر صورت به عنوان افرادی که سالها قربانی یک جریان سیاسی بودند یا یک منتقد بودند ناراضی بودند نکاتی را مطرح بکنیم واز تجربیات شما استفاده بکنیم. هدف مان در واقع از این فرصتی که ازشما درخواست کردیم و گرفتیم این است که بتوانیم یک برگی ازتاریخ را ورق بزنیم و ما فکر میکنیم تشکیل شورای ملی مقاومت یک برگی در هر صورت از تاریخ ایران است که باید به آن پرداخته بشود و از این جهت ما دوست داریم که این مصاحبه صورت بگیرد وشما هم هر چقدر که فرصت دارید بتوانید به ما پاسخ دهید، بسیار بسیار سپاسگزار می شویم . ما قصد مان این بود که ماه گذشته که همزمان بود با سالگرد مشروطیت وهمینطور قیام سی تیربه رهبری زنده یاد دکتر محمد مصدق خدمت تان برسیم فرصت کم بود و آلان خدمت تان رسیدیم در هر صورت صد و چهار سال است که از جنبش مشروطه میگذرد و تقریبا پنجاه وهفت-هشت سال از سالگرد قیام سی تیر.

    نکته ای که وجود دارد تمام مردم ما "شورا" را به عنوان یک - شورا داخل گیومه - به عنوان یک راهبرد ، به عنوان یک روشی که درهر صورت میتواند تضاد ها و بن بست ها را برای مردم ایران بشکند و راه را باز بکند، شناخته می شود، ولی متاسفانه حداقل استنباط من به این شکل است که شورا های مختلفی که بوجود آمده یا سازمان ها و احزابی که متشکل شدند و هر جا که بلاخره یک جمعی وجود داشته خودش به یک بن بست رسیده است. بطور مشخص منظور و سوال ما الان در باره سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت متمرکز هست . شورای ملی مقاومت هم شما به عنوان یکی از بنیانگزاران آن این کار را آغاز کردید . وقتی من به سایت های سازمان مجاهدین خلق در هفته گذشته مراجعه کردم اساسا در تاریخچه شورای ملی مقاومت تلاش داشته که نام شما حذف بشه در شکل گیری این شورای ملی مقاومت و این که چه شد شما در واقع به این جریان نه گفتید و برآنچه که استقلال و آزادی و اعتقاداتی که داشتید پایبند ماندید.

    من میخواستم که در واقع برای تاریخ و تجربیاتی که نسل جدید و جوان ما بتوانند از آن استفاده بکنند، شما بفرمایید "میثاقی" که شما در واقع آغاز کردید و نوشتید و در واقع همان مبنای تشکیل شورای ملی مقاومت بود، چه بود و اساسا چرا به شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق به عنوان یک نیروی محوری نگاه کردید در آن مقطع تاریخی؟

    آقای دکتر ابولحسن بنی صدر:

    عرض کنم که آن سابقه دارد و ابتدا به ساکن نیست . حالا از اینکه ما وارد ایران شدیم ومیخواستیم یک جبهه سیاسی تشکیل بدهیم ناکام شد وتکرار شد این کوشش تا اینکه دراردیبهشت سال 1360 مرحوم آیت الله زنجانی از من تقاضای دیدار کرد و در آن دیدار پرسید آیا کوششی برای تشکیل جبهه بکند یا خیر؟ من هم خیلی او را تشویق کردم و قرار بود که جبهه ای از یک سازمانهای سیاسی بوجود بیایید و آنها عبارت بودند از جبهه ملی ، نهضت آزادی ، جاما و عرض کنم به شما مجاهدین خلق و سازمانهای دیگری که آلان توی ذهن ما نیست . آن کوشش به نتیجه نرسید به لحاظ اینکه در 25 خرداد 1360 آقای خمینی جبهه ملی را گفت از امروز مرتد است و رهبر آنها زندگی غیر علنی در پیش گرفتند نهضت آزادی بیانیه که آقای مهندس مهدی بازرگان صادر کرد در همان روز و بنابراین عملا دیگرآمدن این طرف خط و راه آمدن این طرف خط را بر خود بست و من هم رفتم به مخفیگاه همان روز 25 خرداد .

    در روزی بعد از انفجار در حزب جمهوری اسلامی آقای عباس داوری و آقای عضدانلو از سوی آن گروه مجاهدین خلق نزد من آمدند در منزل شهید لقایی . از آنها پرسیدم این انفجار حزب جمهوری کار شما بوده ؟ گفتند نه کار ما نبوده و البته همان روز من یک بیانیه ای در محکوم کردن آن انفجار صادر کرده بودم . خوب حالا من چرا از آنها پرسیدم چون اصرار بر من میشد که باصطلاح اتحاد با این سازمان یعنی شورای ملی مقاومتی که با شرکت این سازمان را بپذیرم و من هم دنبال بهانه بودم که بپذیرم به لحاظ اینکه در واقع خود را قربانی آن سازمانهای سیاسی میدیدم که قدرت مداری افراطی شان از عوامل استقرار استبداد ملا تاریا شده بود.

    پس بعد از اینکه جواب منفی را داده بودند که ما انفجار حزب را انجام نداده بودیم یک رشته سوالات را طرح کردم ، پاسخ اینها را بیاورید تا من بگویم که چه تصمیمی میگیرم. آن سوالات در باب استقلال - آزادی- جای سازمان سیاسی در جامعه و جای سازمان مجاهدین در جامعه ، طرز فکر سازمان که آیا همانی که در گذشته بود؟ التقاطی ؟ یا سازمان آماده است که انتقاد از طرز فکر خودش را بپذیرد؟ آنها جواب آوردند که ما در اینگونه امور تمام آنچه را که شما نوشته اید، خوانده ایم و میپذیریم و دلیل آن کتاب تبیین جهان آنطور که آقای رجوی انجام داده یک انتقادی است از ایدئولوژی سازمان. خوب گفتم من که آنرا نخوانده ام باید که آن را بخوانم.

    قرار شد که ما برویم به مخفیگاه سازمان و در آنجا آن تغییراتی که میگویند از لحاظ فکری بیاورند ما ببینیم ، اگر به این نتیجه رسیدیم که این تغییرات جدی است و با انتقادهای دیگری که میشود، این سازمان تبدیل می شود به یک سازمانی با هدف آزادی نه با هدف قدرت ، ترتیبی برای باصطلاح شورای ملی مقاومت بدهیم . خوب آوردند در آنجا آن کتاب تبیین جهان را و من هم با دقت خواندم و تمام هم صفحه به صفحه حاشیه نوشتم اینجا غلط است اینجا اشتباه است و همینطورآنچه که به نظرم می رسید. بعد آنجا آقای رجوی به دیدن من آمد و بعد معلوم شد که آنجا خانه ای است که همسر او زندگی می کند.

    محمد حسین سبحانی :

    پایگاه اشرف ربیعی

    دکتر ابولحسن بنی صدر:

    بله ایشون ( مسعود رجوی ) گفت به اینکه ما در آینده هیچ چیز نمی خواهیم الا اینکه بتوانیم فعالیت سیاسی داشته باشیم ، نه دولت می خواهیم ، نه توقع شرکت در دولت میخواهیم و از این تعارفات فراوان فرمودند . قبول داریم که هدف باید استقلال باشد هدف آزادی باشد ، قدرت نباشد و این صحبت ها را هم کردند و هر گونه انتقاد و مطالبی که شما نوشتید ما اینها را با دقت مطالعه میکنیم کارهای شما را همه را و هیات گذاشتیم دیدند و خواندند و قرار است که ما تغییراتی در انطباق با آن طرز فکر که بیان آزادی است، در واقع بدهیم.

    گفتیم بسیار خوب، من به ایشون گفتم که شما در واقع نزد - حالا من هیچ خبری ندارم در بیرون چه گذشته که اینها در مطبوعات شان نوشته اند جان بنی صدر در خطر است و دفاع از رییس جمهور و...-

    محمد حسین سبحانی :

    یعنی از اخبار بیرون را شما هیچ اطلاعی ندارید؟

    دکتر ابولحسن بنی صدر:

    هیچ اطلاعی ندارم .

    محمد حسین سبحانی :

    تقریبا چقدر آقای دکتر؟ چند روز بود که از اخبار بیرون اطلاعی نداشتید؟

    دکتر ابولحسن بنی صدر:

    از 25 خرداد ( 1360 ) که رفتم به مخفیگاه دیگر خبرنداشتم برای اینکه رفت وآمد نزد من خطرناک بود .

    محمد حسین سبحانی :

    یعنی تقریبا پانزده و شانزده روز حداقل پس از هفت تیر ( انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی )؟

    دکتر ابولحسن بنی صدر:

    بله مثلا از سی خرداد که اینها تا ظهر دفاع از رییس جمهور بوده و بعد ازظهر عکس آقای رجوی را بالا بردند و جمعیت پراکنده شد و باصطلاح برد ، تبدیل به باخت شده، اصلا من هیچ نمی دانستم. یکی دو نوبت تماس با ستاد ارتش گرفتم یک نوبت برای آنها نواری فرستادم که شما دفاع از وطن تان بکنید کاری به سیاست داخلی نداشته باشید و یک بار هم در باره آن انفجار ها پرسیدم آن موقع انفجار حزب جمهوری، آنها گفتند این مهندسی بوده مهندسی داشته این را یا ما کردیم یا سپاه کرده . گروههای سیاسی نمیتوانستند این کار را بکنند و ما نکردیم یعنی سپاه کرده و منظوراین بوده و دیگه این تنها ارتباط من بوده و زنده یاد شهید نواب این دو نفر را که گفتم ( عباس داوری و محمود عضدانلو ) اون پیش من آورد در آن مخفیگاه.

    خوب حالا بعد از اینکه ما رفتیم اون منزل و این کارها انجام گرفت قرار شد به اینکه من به ایشون ( مسعود رجوی ) گفتم ما به آقای خمینی صد درصد اعتماد داشتیم این نتیجه اش شد، شما الان با کسی دارید صحبت میکنید که اصلا آن حس اعتماد را به دیگری را از دست داده و یا خیلی کم است نزد او. بخصوص که به شما صد در صد هم اصلا بی اعتمادیم. میگی این حرف ها را ، ولی اعتیاد به قدرت زود از کله کسی بدر نمی رود و شما بگید من هم بگویم به به درست شد و تمام شد شما طرز فکر مرا پذیرفتید به به چه عالی است، پس این توجه را بکن تجربه آقای خمینی را تا یک دوره ای ما با او ندار بودیم یعنی هرچه هم می دیدیم خود را سانسور میکردیم از او زمانی که شروع کردیم به یادداشت های روزانه " روزها بر رییس جمهور چگونه میگذرد" آن شروع به تردید است و اینکه ورود به ابتلا و آزمایش و آقای خمینی در روز 25 خرداد رفوزه شد وقتی گفت سی و پنج میلیون بگویند بله من میگویم نه. با شما از لحظه اول همان کار را خواهیم کرد این را توجه بکن اینکه حالا ما بگوییم مصلحت نیست نه، مصلحت مرد . حقیقت است الان، رابطه ما و شما برمبنای حق و حقیقت است . هیچ مصلحتی دیگر توی کار نیست . خلاف این میثاقی که تنظیم میشود و شما امضا میکنید . این موجب میشود که من موضع بگیرم که شما از میثاق بیرون رفتید.

    پس حواست را جمع کن امیدوارم شما همینطور که میگویید عمل می کنید و ایران یک جبهه نیرومندی پیدا میکند و میتواند دمکراسی را درایران مستقر کند.

    قرار شد که من باصطلاح این میثاق را بنویسم و دعوت کنم سازمانهای سیاسی را به پیوستن به شورای ملی مقاومت، در واقع بانی شورا من بودم به صفت رییس جمهور ایران، منتخب آن مردم. نوشتم و سه تا اصل هم داشت . استقلال تعریف کردیم که استقلال چیست؟ آزادی تعریف کردیم ، عدم هژمونی تعریف کردیم . هر سازمانی که این سه تا اصل را بپذیرد پذیرفته که هدف مبارزه و نه قدرت و آزادی است. از لحاظ روش هم قرار شد که اصل این باشد که مردم هستند که بایست به جنبش برخیزند پس آن سازمان مجاهدین در مواردی که مسلحانه و خشونت آمیز مورد تجاوز قرار میگیرد ، حق دارد که از خودش دفاع کند. بسیار خوب "میثاق" نوشته شد و آقای رجوی و سازمان او را مسئول کردم بنا بر متنی که موجود است که این شورا را دعوت کند از آن سازمانهایی که قرار بود مرحوم آیت الله زنجانی با آنها جبهه تشکیل بدهد آنها را دعوت بکند به تشکیل سازمان (شورا ملی مقاومت ) آن نوشته شد و ایشون هم امضا کرد و بعد گفت که ما اینجا امکاناتی که بسیج کردیم برای حفظ شما بسیار زیاد است اگر بخواهیم آنها را آزاد کنیم و آنها هم بتوانند کار کنند باید برویم به خارج.

    گفتم نه به خارج من نمی روم مگر اینکه نتیجه انتخابات معلوم بشود - انتخابات ریاست جمهوری- اگر مردم رفتند و در انتخابات شرکت کردند دلیلی ندارد من بیایم به خارج، یک بیانیه انتشار میدهم شما کودتا را تصویب کردید مردم ایران مسئول اش هم خودتان هستید خداحافظ ! تمام شد دیگه بیایم اروپا چکارکنم ؟ اگر نه مردم شرکت نکردند در آن صورت به عنوان رییس جمهور وظیفه دارم به وظیفه خودم عمل میکنم و بایست البته رفت جاییکه در آنجا بشود مبارزه کرد با این رژیم کودتا . خوب مردم ایران شرکت نکردند در انتخابات نتیجه اینکه ما آمدیم به خارج.

    این آقای رجوی گفت به اینکه شما میگویید مردم ، مردم ـ قرآن میگوید - اکثرهم لا یعقلون - گفتم ببین گفتم بهت که اینکه میگویی طرز فکرشما را پذیرفتم، نه شما طرز فکر افلاطونی توی کله ات است، ارسطویی هم نیست به بابت اینکه حزب تراز نو و این چیزها و عناصری ازاون سازمان پیشاهنگ و لنینی توی کله ات هست خلاصه افلاطونی توی کله ات است و برای مردم عقل وشعور قایل نیستی قران به مردم مسلمان نگفت ، گفت این کافران - اکثرهم لا یعقلون - ویک ترتیبی بکنید که یعقلون بشوند یعنی عقل شان را بکار بیندازند نگفت جانشین آنها بشوید حتی ! بهر حال این گفتگو ها هم انجام شد و آن میثاق نوشته شد و ما آمدیم به خارج. بعد از مدتی این آقا آمد پیش من و یک صورتی آورد از این سازمانهایی که میخواهند عضو بشوند گفتم اینها هیچکدام آنهایی که در تهران قرار بود نیستند گفت حاضر نشدند اینها حاضر نشدند دیدم بعضی از این سازمان ها همان هایی است که خود این سازمان مجاهدین درست کرده بود مثل مثلا " اقامه " نمی دانم سازمان چی چی و سازمان چی چی دیدم این صورت است و واقعیت ندارد . گفتم نه جانم این شما یک متنی مینویسید به من می دهید و شما مسئول هستید در برابر من و چیزی را من تصویب نکنم این اعتبار ندارد ولو این شورایی که شما تشکیل میدهید به اتفاق آرا هم تصویب کرده باشید، اون هم نوشت داد به من . خوب قرار هم همین شد که ایشون یا من از آن سه اصل بیرون رفتیم این طرف مقابل حق دارد که زبان به انتقاد بگشاید و بگوید که این اصل نقض شده است . به این ترتیب بوده که آن شورا بوجود آمد .

    محمد حسین سبحانی :

    خیلی ممنون آقای دکترشما به نکات خوبی از این برگ تاریخی که ما دنبالش هستیم اشاره کردید که در هر صورت مردم بدانند هرچند شورای باصطلاح مقاومتی که آلان وجود داره همانطور که شما گفتید چند جمعیتی که تشکیل داده در واقع یک شکل و فرمی بود از خود همان سازمان ( مجاهدین)، آلان هم در واقع هر چند شورای ملی مقاومتی که وجود داره در هر صورت از نظر ما و آنچه که من فکر میکنم در اپوزیسیون ایران هیچ جایگاه و ارزش سیاسی نداره ولی برای بررسی تاریخی چونکه اساسا همانطور که خدمت تان در ابتدا عرض کردم آلان سایت های سازمان مجاهدین که هرکدام لینکی دارد در رابطه با فرضا شورای ملی مقاومت اساسا میخواهد این ابتدای تاریخچه شکل گیری شورای ملی مقاومت و اینکه شما، من اینجا دارم که شما فرمودید دقیقا توی کتاب درس تجربه شما این مساله قید شده که " میثاق را در ایران نوشتم قرار شد همه گرایشات سیاسی و با هرگونه طرز فکر میتوانند عضو شورای ملی مقاومت بشوند البته به شرط اینکه وابستگی به خارج نداشته باشند و این میثاق سه اصل دارد استقلال ، آزادی و عدم هژمونی " این بحث و تاریخچه که مهم است توی شکل گیری یک جریان بسیار مهم است و این را میخواهند حذف کنند در تاریخ وما تلاش مان بیشتر این است .

    اتفاقا بر اساس نکاتی که شما فرمودید خود مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین در تاریخ سی تیرماه 1360 طی یک اطلاعیه ای اعلام کرد که در واقع این اطلاعیه منتشر شده " برحسب ابلاغیه بیست و هفت تیرماه 1360 ریاست جمهوری مقدمتا در جهت نجات انقلابیون تشکیل شورای ملی مقاومت برای استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی را به عرض میرسانم." در واقع این چیزی است که مااجازه نخواهیم داد نسل جدید دچار فراموشی بشود و در واقع خیانتی که به استقلال ایران به آزادی هر شخص و گروهی که شده و اعمال هژمونی و به تعبیر بسیاربسیار زیبای شما، اعتیاد به قدرت. این در واقع استمرار پیدا کند یا جامعه دچار فراموشی بشود.

    حالا آقای دکتر سوال بعدی من این است که شما گفتید از همان ابتدا دچار تردید و بی اعتمادی بودید نسبت به رهبری سازمان مجاهدین خلق به خاطر آن طرز تفکر افلاطونی که شما خودتان اشاره کردید وهمانطور ساختار توتالیتری که حاکم بوده . از وقتی که آمدید به خارج از ایران و به پاریس آمدید از چه مقطعی این رگه ها را دیدید و گفتید که دیگر ما مصلحت نیست که حقیقت را قربانی کنیم، شما به رجوی گفته بودید که مبنای رابطه ما و شما حقیقت است، آن رگه ها کی نمایان شد که شما را در واقع جدی تر کرد که مسایل را مطرح کنید؟

    دکتر ابولحسن بنی صدر:

    قرار ما این بود که از لحظه اول مبنای رابطه حق وحقیقت باشد و نه مصلحت. خوب اولین اقدام پس از ورود به فرانسه این بود که این آقای رجوی گفت به اینکه جوخارج کشور و سازمان های سیاسی خواهان برنامه است و ما باید یک برنامه عملی که برمبنای آن میثاق هم باشد این را تهیه کنیم . گفتم بگو که برنامه را دولت ! گفت خوب ما هم میخواهیم دولت جانشین باشیم. گفتم: نه نه نه نشد شما تهران قرار بود برای آزادی قرار نبود اینجا دولت جانشین بشوید . گفت خوب شما رییس جمهور هستید گفتم من رییس جمهورام برای چهار سال مردم ایران انتخاب کردند و وسیله باصطلاح تصدی را رژیم از من گرفته رژیم کودتا کرده آن وظایفی که میتوانم انجام بدهم نشان دادن همان روز اول هم گفتم در هنگام ورود به فرانسه معلوم کردن روابط ارگانیک بین (خمینی ایسم) و( ریگانیسم) است وآن هم دارم عمل میکنم افشای جنایت ها و خیانت ها و فسادها ، مبارزه با جنگ اینها کارهایی است که میشود انجام داد و میدهیم تصدی ریاست جمهوری به عنوان رییس قوه مجریه از من ساقط است چونکه امکان اش را ندارم این تمام ! خوب وقتی اون امکان اش را ندارم چه برنامه ای را به جامعه ارائه بدهم؟ میگویند جای اجرای این برنامه ایران بود شما پس چرا رفتی خارج؟ ما برای این آمدیم خارج که بگوییم این رژیم زیرا زیر یک معامله ای کرده با ریگان و بوش و این کودتا از نتایج این معامله پنهانی است و بنا بر ادامه جنگ دارد واین مساله استقرار استبداد است و غیره .

    خوب بعد آقای سلامتیان آمد پیش من و گفت پیش آقای رجوی بودم و ایشون میگه که آقای بنی صدر مثل کوه هر چی میگی اصلا مثل اینکه داری به کوه میگویی باز می تاباند به خود آدم شما ببینید ایشان را میتوانید راضی کنید ما برنامه ای ... گفتم ببین به ایشون بگو ما قرارداد داریم با هم من روی حق می ایستم ایشون هر وقت خواست آن را نقض بکند یک بیانیه میدهد و میگوید از بنی صدر جدا شدیم. بلاخره گفتند و رفت و آمد و قرار شد یک برنامه ای بنویسند عمومی و نه برای یک دولت براساس آن میثاق و بیانیه ای که در دوره شاه در وجه اقتصادی و سیاسی و اجتماعی وفرهنگی من در خارج موضوع بحث قرار داده بودم و در شهرهای مختلف اروپا و وقتی وارد ایران شدیم در دانشگاه صنعتی به بحث گذاشته بودم و باصطلاح خلاصه ای تهیه کنند و یک چیز عمومی . تهیه شد ولی خوب یک برخوردی پیش آمد که یک تمایلی از ایشون برای اینکه باصطلاح در پی قدرت باشد ارائه شد و بعد مسایل دیگر روزمره پیش می آمد و مثل اینکه فرض کنید که جلساتی که تشکیل میداد و مصاحبه ها که میکرد و می گفت ما سه ماه دیگر ایران هستیم و رژیم در حال متلاشی شدن است و جوری که خلاصه مثل اینکه ما تنها آلترناتیو هستیم و اینها که نه قرار بود که هر کس که عضویت در شورا را پذیرفت عضو شوراست و نپذیرفت هم ما حق نداریم به او بگوییم تو چرا نپذیرفتی و مبارزه تو بیخود است چون عضو شورا نیستی همه حق دارند به هر طریقی که میخواهند و میتوانند برای آزادی و استقلال مبارزه کنند. گفت نه شروع کرد به پای و پی این و اون پیچیدن و اینها با اخلاق سازگاری نداشت و نه کمی دورتر شروع شد به اینکه عوامل رژیم خونخوارخمینی و از این تعابیر که میکردند بکشید و اینها که ... گفتیم آقا شما قرار شد که اولا آنکه صریح قرآن است" قاتلو ائمه الکفر" به اون رهبران اینها قرار بود در بیفتی ان هم در مقام دفاع . قرار نبود هر بقال و عطار و میوه فروشی به صرف اینکه عکس خمینی توی مغازه اش هست و طرفداری میکند از خمینی بکشی و یا هر پاسداری هر کجایی که گیر آوردی بزنی اینها جامعه با ماست فرض این بود اکثریت طرف ما بود ما گفتیم رفراندم آقای خمینی گفت سی و پنج میلیون بگویند بله من می گویم نه، حالا اینجور رفتار میکنی معنایش این است که ما با جامعه طرف هستیم و ما تمارض مخالف خود را نمی پذیرم و برنمی تابیم . حق دارند آدم ها طرفدار آقای خمینی باشند شما حق ندارید اینها را بگیرید بکشید حالا از اون اصرار نه اون نشریه انقلاب اسلامی هم باید شعارتمها راه مبارزه، مبارزه مسلحانه است را بزند زیر صفحات و اون را هم دوستان ما هم بپذیرفتند و گفتند نه نمیگذاریم و شما باید اونی که قرارداد بوده ... بعد یک تغییری کرد یک تغییر کوچکی کرد نمی دانم شعار را اینجوری تغییر داد که مثلا آنهایی که ابزار سرکوب رژیم هستند آنها را بزنید اینجوری ، اینطور که یادمه.

    خوب اینها یک روزی آمد گفت که ما بایستی با دولت ها ارتباطات داشته باشیم تا اینها ما را به رسمیت بشناسند به عنوان آلترناتیو . گفتم نه ما با دولت ها کاری نداریم آنها از منافع خودشون حمایت میکنند در پی تحقق منافعی هستند که فکر میکنند باید داشته باشند و مال این و اون و دنیا را بخورند ما با افکار عمومی دنیا چرا مردم دنیا میباید که تلاش کنیم آنها حمایت کنند از جنبش ما اما دولت ها نه . دلیلی ندارد ما با دولت ها چه ارتباطی میخواهیم داشته باشیم. من درتمام دوره شاه من با هیچ مقام دولتی حاضر نشدم که ملاقات کنم وحالا هم بر همان روش هستم و به شما توصیه میکنم شما هم بر همین روش باشید.

    و به همین ترتیب چیزها ادامه داشت تا یک روزی یادش بخیر " گنیه" که تازه از دنیا رفته جامعه شناس و ایران دوست، این به من تلفن کرد که " ادگارد پیزانی " وزیر بود در دوره "دوگل" و آنزمان شده بود رییس موسسه عرب بنیاد فرهنگی نمی دانم چی چی ؟ ایشون از شما می پرسد که حاضرید آقای طارق عزیز را بپذیرید؟ گفتم خیر.طارق عزیز عضو یک رژیمی است که به ایران حمله کرده نتیجه حمله این است که من اینجا هستم با همچنین دشمنی ، دشمن مردم ایران ، دشمن استقلال ایران، دشمن تجربه دمکراسی در ایران من به چه دلیل بایست؟ نخیر، نمی پذیریم. یک ساعت بعد آقای رجوی آمد به اتاق من و گفت که آقای طارق عزیز از او تقاضای ملاقات کرده . گفتم لابد شما گفتید که نمی پذیرید چون خیلی عطش داشت قبلا در مورد جنگ میهنی واینها سختگیر تر از رژیم باشیم واین حرف ها... گفت نه من پذیرفتم . گفتم خوب شما بدون مشورت چگونه پذیرفتید؟ قبل از شما با من تماس گرفتند رد کردم شما چطوری پذیرفتید؟ بهر حال گفت حالا!! گفتم بهش اطلاع بده که منصرف شدید بعد گفت دیگه آخه جوری پذیرفتیم که نمیشه که بگیم انصراف بدیم .

    گفتم حالا که پذیرفتی میتونی وقتی ایشون آمد اینجا پیش شما رفتاری بکنید که امپراطور شاپور اول با "والریا" امپراتور رم کرد . متجاوز در خور تحقیر است باید بفهمد که تجاوز کرده به یک کشوری و کشوری که به او تجاوز شده غرور ملی دارد این را باید اظهار کنی و حداکثر هم نیم ساعت بیشراین دیدارشما طول نکشد جوری که انعکاس اش این باشد که آمده پیش شما در مقام ایرانی صاحب غرور ملی اورا روانه کردی گفت بسیار خوب همینطور رفتار میکنیم. بجای اینطور رفتار کردن پنج ساعت با اون آقا دیدار کرد دیدار طول کشید جوری که روزنامه لوموند روز بعد نوشت که آقای طارق عزیز این آقا را خرید آقای رجوی را خرید حالا تعبیر خرید یا بدست آورد بهر حال یک همچنین تعبیری ، خوب دیگر مطبوعات دیگر هم به همین ترتیب کار بالا گرفت خوب آقا شما قرار نبود اینجور بگی پنج ساعت طول بدی حالا چی گفتی چی شنیدی و بعد نه ما اینجور گفتیم و آنجور شنیدیم خوب کی اعتماد داره که این ( رجوی ) داره راستش را میگوید اینجور گفته آنجور شنیده . به هرحال دیگه از آن زمان به بعد روشن بود که این آدم در واقع یک معامله ای را با اون آقای طارق عزیز انجام داده و رفتارش تفاوت کرد تفاوت کرد تا اینکه روزنامه انقلاب اسلامی که آن موقع من هیچ تصدی هم در آن روزنامه نداشتم دوستان من تصدی میکردند و انتشار میدادند سرمقاله ای انتشار داده بود تحت عنوان " دروغ های طارق عزیز "

    اصلا من متن آن رو هم نخوانده بودم . روز بعد چهارده صفحه نامه به من نوشت و توضیحات می داد در باره این سرمقاله خنجر هست از پشت به ایشون و شورای ملی مقاومت -از آن به بعد صاحب شورای ملی مقاومت هم شد - و ایشون ناگزیر است که به همکاری سازمان مجاهدین خلق با آقای ابوالحسن بنی صدر پایان بدهد .

    من هم یک یادداشت مختصری در جواب اش نوشتم این معنایش این است که شما میخواهید بروید به عراق تا وقتی که نرفتید به عراق وبه دشمن نپیوستید من سکوت میکنم اما اگر رفتید به آن طرف سکوت را میشکنم و می گویم که شما خودتان را فروختید به رژیم صدام . ولی هیچ محتاج این هم نشد برای اینکه آن بیانیه ای که منتشر شد باصطلاح جدایی را اعلام می کرد، نه نامه چهارده صفحه ای اورا آن وقت منتشر کرده بودیم البته بعد روزنامه انقلاب اسلامی منتشر کرده بود نه پاسخ من. فقط آن بیانیه منتشر شد ، روزنامه لوموند و روزنامه های دیگر فرانسوی - ایتالیایی - آلمانی- انگلیسی و آمریکایی بدون استثنا گفتند این به این دلیل است که بنی صدر روی استقلال حساسیت اش شدید است و این آدم ( مسعود رجوی ) این را نقض کرده استقلال ایران رو و پیوسته به عراق و به این جهت جدا شده اند .اصلا هیچ یک کلمه والله از زبان من بیرون نیامد خودشون این ...

    محمد حسین سبحانی:

    آنها تشخیص دادند

    دکتر ابولحسن بنی صدر:

    تشخیص دادند بله خوب من را یک عمر در فرنگ می شناختند وبعد هم در ایران به عنوان رییس جمهور دیده بودند و میشناختند و بعد هم در مراجعت باز هم من را میشناختند . کسی نبودم که مطبوعات دنیا من را نشناسند بنابراین م یدانستند که این جدا شده ، کی جدا شده؟ سر چی جدا شده؟ و به این ترتیب این آقا رفتش. چند نفر از اعضای آن شورا نزد من آمدند و گفتم این آقا جوان است به اونها گفتم و روز اول که آمدیم به خارج من به ایشون گفتم اینجا ایران نیست اینجا صبح تا شب کار کنی. تازه یالله فراموش نشوی بخواهی شب تا ساعت چهارو پنج صبح بنشینی یاللی و تاللی بگی با افراد گروه ات - بعد بخوابی ظهر بیدار بشوی ، ناهار بخوری سر ناهار با این و اون شوخی بکنی- سه و چهار بعدازظهر این و اون را ببینی باز بشود شب، می روی به فراموش خانه و این آقا گوش نکرد . فرصت داشت برود مطالعه کند چیز بفهمد دنیا را بشناسد نکرد این کار رو. به همان روش ادامه داد حالا می بیند مطبوعات او را یک آدم میان تهی می بینند مطبوعات دنیا وزن دیگر نمانده براش و فکر میکند که اگر این بماند در اینجا باز بیشتر باصطلاح سبک تر میشود وزن اش . احتمالا آن سازمان را هم از دست خواهد داد ، پس راه حل را در این دیده است که از اینجا برود به عراق. مدعی است که به من میگفت ما میرویم یک تکه زمین میخواهیم که رژیم عراق به ما بدهد آنجا در مرز ایران و عراق از اونجا فراخوان می دهیم و مردم میآیند به طرف ما ، خیلی خندیدم. گفتم واقعا شما فکر کردید این حرف ها را می زنی یا اینکه خیال می کنی . با کی آخه شما دارید این حرف ها را میزنید آدم . این چه چیزهایی است که شما می گویید شما همین رفتید مرز عراق و گفتید مردم ایران من آمدم اینجا و اینها راه می افتند میلیون میلیون می آیند مرز و شما هم با انها می روید تهران را فتح می کنید و تمام ؟

    بیچاره " مائو" هم راه پیمایی بزرگ کرد، حساب کتاب داشت به این سادگی که تو میگی که راه پیمایی نمیشود آدم عاقل . بگو میخواهم بروم عراق معامله کردم با رژیم صدام و میخواهم بروم عراق و این حرف ها را هم بریز باصطلاح آب رودخانه و خودت را سبک نکن با گفتن این حرف ها . چون هر کسی این حرف ها را بشنود میگه اصلا شما بکلی یک عقل سیاسی جای خود، اصلا عقل ندارید چون آدم عاقل همچنین حرف هایی نمی زند بله به این ترتیب ایشون رفت به عراق و گوش هم به این صحبت نداد و قبل از رفتن هم گفتم که نکن این کار را میروی آنجا می شوی - وجه المصالحه - اسباب دست.

    محمد حسین سبحانی:

    یعنی شما آقای دکتر سال 1365 که رفت آن موقع هم ارتباط داشتید و آن موقع هم به ایشون تاکید کردید؟

    دکتر ابولحسن بنی صدر:

    آن موقع که باصطلاح تا قبل از اینکه برود به عراق بله بوسیله کسانی که عضو آن شورا بودند بهش پیغام دادم که نکن . همان موقع هم آنهایی که آمدند پیش من به آنها گفتم که این جوان است نگذارید خودش را نفله کند و سازمان را هم نفله کند . ما یک کاری است کردیم اگر بخواهد ادای " مائو" را دربیاورد ما آن کار را کردیم راه پیمایی مان را کردیم و رفتیم و رسیدیم به بالای کوه . از این به بعد باید منتظر بمانیم جامعه برخیزد ما هرکار دیگری بکنیم آن هم از این نوع کارهایی که این آقا می کند خودکشی است . من بسیار تاسف می خورم که ایشون خود و سازمان اش را باصطلاح از آن سیانور هایی که می گفتند اگر کسی در مضان دستگیری قرار گرفت باید بخورد از اعضای سازمان ایشون به همه داره میخوراند خود و بقیه خودکشی میکند یک خودکشی سیاسی این خیلی جای تاسف دارد. و تمام کوشش را کردم که این کار را نکند و نرود به عراق .

    ولی بهش هم گفتم که بوسیله همین آقایان، گفتم که شما دارید میروید به عراق یک موفقیتی به حساب من می نویسید و آن این است که معلوم شد هیچ نیازی به خشونت نبوده و آقای خمینی برای استقرار استبداد اش خشونت را راه انداخت می بینید که چه راحت می شود ماهیت شما را آشکار کرد چه ماهیتی دارید تا کجا عاشق و شیفته قدرت هستی؟ و برای رسیدن به قدرت به چه کارها حاضری دست بزنی؟ از جمله اینکه آدم عاقل کسی با خمینی دعوا میکنه که برود دست نشانده صدام بشود؟ تا اینجا حاضری. پس این در کارنامه من هست که بدون خشونت ماهیت شما را بر مردم ایران معلوم کردم و شما دیگه بی خطر شدی برای ایران . دیگه تمام فرض کنیم آن رژیم برود و جاده ها را هم باز کنند شما را مردم ایران نخواهند گذاشت که از عراق به تهران پایت برسد، تمام شد کار شما . خودتان به چند جهت خودکشی کردید . بله اینها سیر تحولی بوده که در این ابتلا و آزمایش انجام گرفته عینا آنجور که واقع شده .

    محمد حسین سبحانی :

    من اتفاقا چند روز قبل ایمیل هایی را دریافت کردم از وب سایت هایی که هوادار شما هستند . عکس هایی را من دیدم . چون پاسخ شما رسید به استقلال و کسی که متجاوزگر است و تعبیری که کردید باید متجاوز گر را ، حق اش است که تحقیر کرد ، نه اینکه درواقع یک حالت خشونت داشته باشد ولی در هر صورت یک حق طبیعی انسان است. خوب عکس هایی که من دیدم در هر صورت مال سی سال قبل بود شما توی جبهه ها می رفتید با سربازان و افسران و نیروهایی که برای میهن شان می جنگیدند در مقابل صدام حسین و دشمنی هم که جنگ اش هم اساسا ربطی ... چون شما خودتان مطلع هستید سال 1975 اصلا زمانی هم که شاه بود این ادعای ارضی را صدام حسین داشت . شما هم خودتون در واقع وقتی که صدام حسین حمله کرد در جبهه ها از میهن تان دفاع کردید این از یک سو ، و شما وقتی که نگاه میکند این صحنه را، این اتحاد صورت گرفته با فردی به نام مسعود رجوی و شما بخاطر پایبندی هایتان به همان چیزی که اعتقاد داشتید حالا این فرد آمده رفته با همان صدام حسین که شما در واقع توی آن جبهه با آن سرباز با آن افسر صحبت میکردید و روحیه میدادید برای دفاع از میهن اش بجنگد، خوب این به نظر من همان تعبیری که خودتون داشتید بدون خشونت در واقع یک ماهیتی را افشا کرد. روند جدایی ها از شورای ملی مقاومت شخصیت های مختلف که مستقل بودند مثل آقای خانبابا تهرانی، آقای دکتر مهدی ممکن،آقای حاج سید جوادی، آقای سلامتیان و بقیه عزیزانی که جدا شدند نشان داد که ارزیابی شما به عنوان اولین نفری که آمدید یک میثاقی را گذاشتید و باز به عنوان اولین نفری که دیدید نقض می شود.

    جهت اطلاع شما من بگویم که اساسا سازمان مجاهدین حالا من تعبیرام هست، آن گروه موسسه عربی که شما نام بردید در واقع دامی بوده از نظر من که میخواستند اول شما را درگیر این موضوع بکنند. یعنی اینطور نبوده که به نظر من سازمان مجاهدین از این موضوع اطلاع نداشته باشد، خواستند اول شما را درگیر دیدار با طارق عزیز بکنند که پشت شما در واقع حرکت کنند ولی شما با آگاهی و شهامت و میهن پرستی که داشتید ایستادید .

    من سوال بعدی ام این است که آقای دکتر بنی صدر خارج از اینکه شما پدر خانم دکتر فیروزه بنی صدر هستید، این سؤال بدین خاطر است که در هر صورت توی تاریخ بماند. ازدواج توی یک جامعه آزاد در واقع قوانین ، رسوم و فرهنگ خودش را دارد و من خواهش ام این است که این سوال را از موضع یک جامعه شناس از موضع یک شخصیت روشنفکری که تحصیلات آکادمیک دارد و بیش از پنجاه سال تجربه دارید، پاسخ بدهید. ممکن است توی این زن و شوهر ، ممکن که نه حتما زن آمده این ازدواج را بر اساس آن قانونمندی هایی که در جامعه مدرن وجود دارد آمده برای ازدواج انتخاب بکند آیا مرد که در واقع اینجا مسعود رجوی است از این ازدواج آمده وسیله ای برای رسیدن و پلی برای ردشدن استفاده کرده ؟ یا نه واقعا ازدواج خواسته بکند ؟ اینجا پاسخ به این سوال نشان میدهد که آن اعتیاد به قدرت که شما نام بردید ، چقدر در یک شخصیت میتواند تجلی پیدا بکند، رشد پیدا بکند و در واقع بتواند یک زن حالا ، این زن اسم اش هر چی یا هر کس می خواهد باشد و من می خواهم از پاسخ به این سوال نتایج دیگری را بگیرم، شما به عنوان یک نه به عنوان پدر خانم دکتر فیروزه بنی صدر به عنوان یک شخصیتی که ملی هستید نظرتان در این مورد چی هست ؟

    دکتر ابولحسن بنی صدر:

    عرض کنم که آن ازدواج را من مخالف بودم به عنوان پدرو با ازدواج سیاسی علی الاصل مخالف بودم . ازدواج وسیله رابطه سیاسی باشد این چون در قدرت است هدف که فکر قدرت شد اینجور میشود اما دختر من او به استقلال اعتقاد داشت، به آزادی اعتقاد داشت و در کار رشد بود . این آقا با او صحبت کرده بود، مفصل، او هم پذیرفته بود، بر این میزان که مهر ایشون باشد استقلال ، آزادی و دوستی ملی عرض کنم به شما و این اختیار که هر گاه آقای رجوی عملی در نقض استقلال ایران یا عملی در نقض آزادی انسان یا در نقض صلح ملی انجام بدهد او اختیار دارد جدا بشود. دختر من گفته بود که پدر من می گوید که این ازدواج پشیمانی می آورد ، ولی خواهد دید که نه باصطلاح زیانی از این ازدواج حاصل نخواهد شد . من به او جواب دادم که زیان و نفع را پدر می تواند تحمل کند، مساله شماست که در آغاز جوانی هستی ، وارد همچنین آزمایشی بشوی با رهبر یک گروهی که با این میثاق راه افتاده اما در عمل من می بینم که این هوای همان قدرت توی کله اش هست . خوب بر اساس همین اصول هم عقد جاری شد و آنها زن و شوهر شدند حالا چند زن در دنیا هست که بر این مبنا با شوهر ازدواج می کند، این را می گذارم پای شما که بروید ببینید که اگر باشد بسیار انگشت شمار است .

    خوب این ادامه داشت تا یک شبی دختر من تلفن کرد به من در حال گریه و گریان. گفت که این آقا می خواهد برود بغداد و به من می گوید تکلیف را معین کن. با من می آیی یا اینکه جدا می شوی؟

    گفتم شما چرا گریه میکنید؟ شما با او بر یک اصولی ازدواج کردید شما می خواهید آن اصول را نقض بکنی با او بروی بغداد ؟ یا نمی خواهید ؟ گفت نه نمی خواهم . گفتم خیلی خوب همین الان سوار شو ماشین بیا فردا هم می روی به شهر داری یا هر جایی که باید طلاق این آقای شوهر را طلاق می دهید و تمام میشود می رود پی کارش با اختیاری که دارید و همین کار را هم انجام داد .

    دو تا آزمایش است یکی آزمایش آقای رجوی است با پدر که من بودم . برداشت یک کتاب هفتصد صفحه ای هم نوشت پر از دروغ، خوب می شود به جامعه یک راست و دروغی را قاطی کرد و یک چیزهایی که نخیر آن سیاسی بوده و چی بوده و چی بوده ... اما با دختری با اون سن و سال که دختر من داشت این حرفها دیگر خریدار ندارد. یک رابطه ای است بر مبنای عاطفه از دید لااقل آن دختر، و این آدم شکسته همه آنها را، و هیچ مو لای درزش نمی رود این استقلال ایران را نقض کرده ، به این دلیل دختر من از اون جدا شده این اصل آزادی را نقض کرده به لحاظ اینکه یک روز یک نشریه ای توش نوشته " دروغ های طارق عزیز" . این آزادی را این آقا برای این نشریه قایل نشده که حق دارد که انتقاد کند از آقای طارق عزیز او و بالاخره اصل عدم هژمونی را نقض کرده به لحاظ اینکه نظر خودش را با اعلان جدایی از رییس جمهوری به کرسی نشانده و بعد هم به اعضای آن شورای ملی مقاومت تحمیل کرده وقتی به اونها گفته که باید انتخاب کنید، یا با سازمان می مانید یا می روید پی کارتان. بنابراین اون میثاق را نقض کرده است در هر سه اصل اش .

    در آن ازدواج و جدایی آن خیلی روشن دیده می شود ،خیلی روشن تراز گرچه اون هم تجربه روشنی بود ابهامی توش نیست . اون اقا رفته عراق اینها روشنه و هیچ چیز مبهمی نیست اما در مورد ازدواج هیچی نمی تواند بگوید . برای اینکه آنچه که مهر بود استقلال ایران بود وآزادی و صلح ملی بود. خوب اگر تو نقض نمی کردی جدایی چرا حاصل میشد؟ دلیلی نداشت ادامه پیدا می کرد. پس تو نقض کردی و چون تو نقض کردی او شما را دیگر لایق اینکه شوهر خود بداند نیافت و جدا شد از شما ، این اون ماجرا است.

    البته اون ( دکتر فیروزه بنی صدر ) اول که می خواست با اون ( مسعود رجوی ) ازدواج کند گفته بود که من ادامه تحصیل را خواهم داد و ازدواج به این معنا نیست که من تحصیل علم را رها بکنم. این آقا به او گفته بود شما می خواهید چی کنی ؟ فردا که اوضاع تحول پیدا کند شما زن اول ایران می شوید. و خودش میشود مرد اول ایران... بله چه احتیاجی داری به تحصیل و این حرف ها.

    من خندیدم و گفتم این خودش را در لباس " چائوچسکو" می بیند . زن بیسوادش را کرده بود شیمی دان شماره یک و رییس آکادمی شیمی و این حرف ها ... لابد خود این آقا میشه جای "چاچسکو" ایران و همسر او هم می شود یارو ... بهش بگو آقا شما قرار نیست مرد اول ایران بشوید شما قرار است خدمتگزار مردم ایران باشید تا وقتی خود آن مردم به جنبش برخیزند بعد هم ممکن است به هیچ خدمتی به شما ارجاع نکنند این حرف ها چیه شما می زنید؟

    خلاصه این هم به او گفته بود که قبل از اینکه حتی با من گفتگو کند خوب من با همین فکر و طرز تلقی شما سازگاری ندارم. تربیت من تربیتی است که انسان آزاد است و انسان مستقل است انسان باید دنبال رشد و ترقی باشد . انسان نباید دنبال قدرت باشد و شما دنبال قدرتی من هم برای این می خواهی فکر میک نی می شوی داماد نخستین منتخب تاریخ ایران .نان این را خواهی خورد و یک روزی می رسی می شوی مرد اول ایران، نه من برای این حاضر نیستم با تو همسر بشوم . باز با اون زبان بازی هایی که خاص اون بود چند ساعتی وقت اینو تلف کرده بوده بود در اینکه بگوید نه نه من به اون معنا نمیگویم از این حر فهایی که میدانید و این آقا فراوان میگوید و متوجه تناقض گویی هایش هم نمیشود. به هرحال اون ( مسعود رجوی ) که این دید را داشته قطعا داشته ، می خواسته یک امکانی بر امکانات خودش بیفزاید و بشود ایران مدار خلاصه فکر میکرده از طریق این ازدواج ایران مدار میشود که نمیشود مصدق چند تا داماد داشت کدامشان شدند ایران مدار که او بشود ایران مداری زحمت میخواد کار میخواد خدمت به مردم میخواهد مردم دوستی میخواهد اخلاق میخواهد اینکه آدمی کارش این باشد که دائم در ترور اخلاقی این و آن. حالا یک عده ای از این سازمان جدا شدند تمام اینها بدون استثنا از دید این آقا عضو "واواک" این رژیم اند ، بدون استثنا . آخه شرم هم یک چیزی است در زندگی . مارکس گفت شرم یک احساس انقلابی است، خوب یک مقدار شرم . اینها بیست سال و سی سال در آن سازمان بودند همچی که به تو گفتند نه ، درجا شدند " واواکی" ؟ خوب این ترور اخلاقی است، و آدمی که به دشمن یک ملت می پیوندد و جیره خوار او میشود این نمی تواند بگوید من ایرانی ها را دوست دارم . ایران دوستی رفتار مناسب خودش ام می خواهد شما آلان با من بحث کردی یک مقدار گفتگو کردی در این چیزی که من به شما گفتم تا این زمان ذره ای کینه نسبت به این آدم نشنیدی واقعا در من نیست .

    محمد حسین سبحانی :

    نباید باشه

    دکتر ابولحسن بنی صدر:

    در من نیست.

    محمد حسین سبحانی :

    نباید باشه ولی آقای دکتر من هشت سال در انفرادی این آقا بودم و یک سال و خورده ای در زندان " ابو غریب" به عزیزترین کسانم سوگند یاد میکنم من به شخصیت و حتی زندانبان هایم هیچ کینه ای ندارم چرا که احساس میکنم این به نفع خودم هست اول چون اگر کینه داشته باشم در واقع خودم را اذیت کردم و اون اعتقاداتی که دارم میگم جامعه باید خشونت را در همه ابعادش نفی کنه این در واقع خدشه وارد میشود ولی نسبت به اون اندیشه بسیار جدی شدم آقای دکتر یعنی بسیار جدی شدم که در واقع احساس میکنم من ، من نوعی سهم داشتیم . در شرایطی که آقای دکتر بنی صدر شما خودتان یادتان هست مقطع سی خرداد سال شصت و آن سه سال 1357 تا 1360شرایط سیاسی اجتماعی ایران غیر قابل قیاس بود با این وضعیت کنونی . در نشست شورای مرکزی مجاهدین در عراق رجوی دعوایش سر چی بود ؟ دعوایش این بود که آقای خمینی رهبری انقلاب را به سرقت برده، خوب از کی سرقت کرده ؟

    دکتر ابوالحسن بنی صدر :

    از این آقا

    محمد حسین سبحانی :

    در واقع این است تمام جوهر موضوع این است که از کی به سرقت برده ؟ و گرنه اگر دعوا، اگر آن " اعیتاد به قدرت" نبود، این همه عجله برای چی؟ جامعه ای که داشت یواش یواش، آرام آرام و به تعبیر بسیار زیبای مرحوم بازرگان، اگر یادتان باشد در استادیوم آزادی می گفت من "فولگس واگن" هستم و گام به گام می روم جلو، آن را جامعه ما احتیاج داشت و الان هم احتیاج داره که هر چیزی یک ذره یک ذره برود جلو طبیعی است کسی که اعتیاد دارد به قدرت میخواهد عجله بکند همین تعبیری که شما فرمودید بانوی اول شما بانوی اول ایران میشد، اولا من لازم است که از شخصیت خانم دکتر فیروزه بنی صدر از این زاویه که مهریه شان چنین بوده و چنین این مهریه را خواستار شدند به عنوان یک ادمی که خودم قربانی بودم و از این سازمان شناخت دارم تشکر بکنم ولی همین تعبیری که برای ایشون بکار برده توی سازمان توی نشست شورای مرکزی سازمان اینها که میدانید وقتی که آقای رجوی و مریم رجوی می آمدند دوتایی می آمدند آن بالا همیشه هم این سکو ان بالا قرار داشت این به لحاظ روانی همیشه تو از پایین به آنها نگاه میکردی و اون بالا بود و از مریم رجوی می خواست تعریف و تمجید کند از ایشون با تعبیر " سید النسا العالمین "

    دکتر ابوالحسن بنی صدر :

    از ایران هم زد بالاتر

    محمد حسین سبحانی :

    و کلی روایات قرآنی و ایدئولوژیک و توی دستگاه ذهنی خودش، بعدها که من آمدم بیرون توی زندان هم فکر میکردم وقتی که ایشون ( مریم عضدانلو ) که همسر شماست " سید النسا العالمین" باشد ، خوب " سید الرجال العالمین " هم طبعا شما مسعود رجوی هستید . بنابراین من بسیار خوشحالم که در واقع حداقل مسعود رجوی چون واقعا این فرصتی که فرصتی بوده که چیز کمی نبوده که یک نفر را گروگان نگه داشته ، در واقع این روش هست آقای دکتر آلان تمام بچه هایی شما میبینید من سپاسگزارم که شما از قربانیانی که توی سازمان بودند و بچه هایی که بیست سال سی سال بودند به این شکل حمایت کردید الان هریک از ما یکی از بچه هایمان اونجاست گروگان هستند یعنی درسته خیلی ظرفیت میخواهد توان میخواهد که شما فرضا دخترت ، همسرت یا شوهرت آنجاست ولی میتونی باز اینجا حرف بزنی بنابراین به عنوان یک مکانیزم ، حتی اگرزبانی ، عمل میکندو تو را کند میکند ، نمیگذارد این عقاید را بیان کنید ، در مورد شما همان مکانیزمی بوده که برباید، تا در واقع شما را در مقابل اعتراض به آنچه که در میثاق نوشته بودید به سکوت وادار بکند .

    من میخواهم برای اینکه به نقطه دیگری برسم و میدانم وقت شما هم کم هست با عذر خواهی از همه دوستان عزیز سوال آخرم اینکه من یکبار دیگر که خدمت شما بودم یک حلقه ذهنی که خودم داشتم یکبار با شما مطرح کردم و شما پاسخ خیلی مستدل و قانع کننده ای برای من دادید . ولی من دوست دارم این بحث را دوباره با شما مطرح کنم بدلیل اهمیتی که دارد . شما حتما مطلع هستید بعد از طلاق های اجباری و انقلاب ایدئولوژیک سازمان مجاهدین ایجاد کرد و مسعود رجوی در واقع زن ابریشم چی را از همان وسیله و پلهای بسیاری مثل این درست کرد، طلاق گرفتند وبه ازدواج خودش درآورد، که در واقع یک شوکی به جامعه وارد بکند و بحث هایی که نتیجه اش چی بود اشاره نمیکنم . در هر صورت سرانجام این موضوع تمام اعضای سازمان مجاهدین ملزم شدند از همسرانشان طلاق بگیرند اجبارا، یعنی با اوج عاطفه و احساس. همانطور که شما گفتید به عضو شورای ملی مقاومت میگفت یا با سازمان بمان یا برو. به آن فردی هم که در سازمان داخل عراق بود یا می گفت برو - حالا نمی گفت فقط برو- یا برو به سمت رژیم یا بمان . یعنی تو همیشه در جنگ این بودی که دنیا فقط دو نقطه بیشتر ندارد یا همین جایی که عراق و سازمان مجاهدین است و آقای رجوی میگوید یا من باید بروم به آن گذشته .

    الان اخباری که افراد جدید از سازمان مجاهدین جدا شدند بطور مشخص خانم سلطانی، خانم ابراهیمی اینهایی که آمدند بیرون در واقع ابعادی را مطرح میکنند از اینکه در واقع آقای مسعود رجوی رابطه جنسی داشته با این افراد و واقعا برای من تا مدت ها قابل قبول نبوده، و حتی آلان هم من در واقع گفتم بطور شفاف وروشن برایم واضح نیست که چطوری میتواند یک آدم فرضا آدم ها را از همدیگر با توجیهات ایدئولوژیک و مبارزاتی جدا بکند، و بعد خودش با همان توجیهات مبارزاتی و ایدئولوژیک با یکی دیگر و آن زنی که همرزم اش بوده نزدیکی بکند و این را در واقع برداشتن هر پرده ای بین فرد و رهبری اش قلمداد بکند.

    شما تعبیر بسیار جالبی داشتید که سکس آخرین مرحله فروپاشی یک قدرت است و تعابیر و مستندات دیگری. من میخواهم خواهش میکنم آقای دکتر این بحث را بخاطراینکه دوستان من بهتر بفهمند مردم بهتر متوجه بشوند آن جوانی که دوباره به دام نیفتد به لحاظ تاریخی گفتید فرقه های مختلف این را هرچه قدر برایتان امکان دارد لطف کنید توضیح دهید.

    دکتر ابوالحسن بنی صدر:

    اول اینکه امیدوارم این راست نباشد و آن اینکه برای زن شان و منزلت باید قایل شد چون میخواهیم کشور آزادی داشته باشیم و زنانی هم که عضو آن سازمانند منزلت میخواهند کرامت میخواهند حقوق مندند و امیدوارم این آقا و همکاران او تا این حد سقوط نکرده باشند .این ایام من مشغول ام دارم آن کتاب اول در دمکراسی را آماده می کنم برای انتشار که مربوط است به " توتالیتاریسم" بخش اول آن کتاب است و خواسته هایش و ستون پایه هایش.

    در دوران ما استبداد های فراگیر مثل " استالین ایسم" مثل " نازیسیم" اینها در سازمان دهی از کلیسا پیروی کردند ولی نتوانستند آن توفیقی را پیدا کنند که کلیسا داشته ، کلیسا هم یک سازمان توتالیتر بود در قرون وسطی و قبلا هم در تاریخ بشری فرعونیت بوده ، در مصر . در خود کشور ما هم سازمان هایی از این نوع سازمان مجاهدین وجود داشته و ما می دانیم که سازمانی که " حسن صباح" بنیاد گذاشت لحظه سقوط در همین لحظه بود . لحظه ای بود که سکس نقش اول را پیدا کرد در روابط سازمانی ، روابط سازمانی رهبر با اعضا ، اعضا با یکدیگر . معروف است که آخرین باصطلاح رهبر این سازمان وقتی که "هلاکو خان " حمله کرد برای اینکه تسلیم بشود دو خواسته داشت، یکی این بود یک دختر زیبای چینی، خان مغول برای او بفرستد به قلعه و دیگراینکه جماع شتر را تماشا کند. اون " هلاکو" از این پیغام فهمید که دیگر مقاومتی نیست .

    بعد شما می آیید در تاریخ می بینید که شاه سلطان حسین معروف است دیگر از لحاظ رفتار و کردارش واینکه لحظه سقوط شد. دیگر بعد از آن ایران گرفتار جنگ های سی ساله شد . این آقای شاه سلطان حسین بنا بر آنچه که رستم التواریخ مینویسد محلی که داشت هیئت وزیران را در آنجا تشکیل می داد خودش در جایی می نشست که مشرف بود بر یک حوض و یک استخر بزرگ و در آن استخر زن ها عریان ، و ایشون در جلسه ای که باید وزرا بهش گزارش میدهند وضیعت و اینها همه اش چشم اش به آن صحنه ای بود که در آن استخر تماشا می کرد. سقوط می کند، لحظه سقوط بود.

    لحظه سقوط بابل هم وقتی کوروش وارد شهر میشود همین لحظه بود شبی بود که آنها در روابط جنسی بی بند و بار تا صبح گذرانده بودند و در خواب بودند که کوروش با تغییر مسیر رود وارد شهر شد و شهر را گرفت بابل و اون کشور همه رفت پی کارش. اثری هم ازش نماند جز همان چیزهایی که صدام حسین درست کرده بود به عنوان نشانه های آن دوران . برج بابل هم معروف است که می گویند برج بابل در فساد خودش فرو خوابید .

    پس این در تاریخ تمام سلسله ها هم وقتی می رسند به دوره انحطاط و انحلال، همین است ، یعنی سکس نقش اول را پیدا می کند در تنظیم روابط نه به شکلی که عموما در روابط شخصی قدرت دارد . زن در ایران اسیر است که در گره گاه شخصی قدرت قرار میگیرد مثل اینکه فرض کنید این خانواده با آن خانواده ارتباط برقرار میکنند که به اصطلاح قدرت بزرگتری بشوند این اعتماد از طریق زن برقرار میشود که ازدواج هست اش . اما یک لحظه ای میرسد نه دیگه، در درون هر یک از این واحد هایی که با هم ارتباط میگیرند سکس تنظیم کننده رابطه میشود آن دیگر مرحله انحلال است.

    برای اینکه نمونه های دیگری گفته باشیم این " برژنف " دبیر اول حزب کمونیست روسیه که کمی بعد از او امپراتوری شان فرو پاشید به دو چیز علاقه فراوانی داشت یکی اتومبیل که مدل های گوناگون آن را جمع می کرد که از اینور و آنور دنیا برای ایشان جمع میشده و یکی هم دختران خوشگل که مامورین داشتند، اینها درسراسر قلمرو امپراتوری آنها را می یافتند وبرای ایشان می فرستادند. به این ترتیب می بینیم که یک پدیده عمومی است.

    باز یادی کنیم از مصدق که نوه او تعریف میکرد ، آقای علی متین دفتری که رفتم احمد آباد دیدم خیلی شنگول است شاد است سبب پرسیدم امروز خیلی شادید گفت این انگلیس ها خیلی پز میدادند به مردم دنیا ، که گویا خیلی مردمی هستند حساب و کتاب دار و شق ورق و آداب دار، حالا منشی آقای وزیر دفاع، نه هر وزیری، وزیر دفاع یک جاسوسه روسی بوده، و این آقای وزیر و این جاسوسه روسی هم خوابه شدند این امپراتوری مرد . خوشحالی اش از این بوده، این امپراتوری مرد .

    خوب حالا می بینیم که آن امپراتوری مرد و رفت پی کارش . با این توضیحاتی که دادم البته "فوکو" هم از لحاظ فلسفی توضیح می دهد که در یک جامعه هایی استبداد و دیکتاتوری سکس برقرار شد، آن وقت اون جوامع دوران انحطاط شان است .

    با این توضیحاتی که عرض کردم، و گفتم هم که این سازمان های توتالیترالگو شان کلیسا است، یک چیز را از کلیسا نیاموختند .

    اون که کلیسا حواس اش جمع بود که ممکن است این سکس این بلا را بیاورد سرشان . چون یک پاپ شان شهره عام و خاص شد. برای اینکه دختری داشت حرامزاده، پسری داشت حرامزاده، که پادشاه روم بود و این " ماکیاول " کتاب پرنس را برای او نوشته است و این آقای پاپ مراسم لهو و لعب تشکیل میداد و خودش از روابط جنسی این افراد که به هم می انداخت، لذت میبرد و دخترش هم که حرامزاده بود. اصلا شهره آن زمان بود شهره آفاق بود در آن زمان . در اول که ازدواج ممنوع نبود به کشیش ها ، بعد ممنوع شد و ممنوع هم مانده در کلیسای کاتولیک . ولی هر زمان می بیند که شما بچه بازی کشیش ها مساله است پاپ کنونی رفت به انگلیس آنجا یقه اش را چسبیدند ، آمریکا همینطور در جاهای دیگر همینطور یعنی این عامل علی رغم اینکه ممنوع شده بود و به لذتی فکر نکند و دلبستگی جز به خدا نداشته باشد، مع هاذا یکی از عوامل انحطاط است. ولی چون این توجه را کرد و چون خودش را توانست منطبق کند با جوامع بشری با جوامع مسیحی، این پایدار ماند .

    اما توتالیتراسیم هایی که از او تقلید کردند مثل نازیسم مثل استالینیسم ، اولا این توانایی تحول را نداشتند ثانیا سکس نقشی که گفتم داشت ثالثا به جای اینکه آنها با تحول جامعه با جوامع دیگر انطباق بجویند به عکس میکوشیدند جلوی هر گونه تحول را بگیرند الا اینکه خودشان از این طریق جاودانی بشوند غافل از اینکه این از عوامل سقوط می شود این عوامل هم در این گروه قابل مشاهده است یعنی این گروه بجای اینکه خودش را انطباق بدهد با تحول، نخیر، لج میکند با تحول میگوید که من همین هم که هستم ، بقیه بایست خودشان را با من منطبق کنند . و اگر تابع مطلق سازمان نیستند یا من ترور تنی می کنم یا ترور اخلاقی . هیچ قابلیت انطباق ندارد ، قابلیت تحول ندارد. اون در درون هم نیازمند این شده که روابط فکری و باوری آدم ها را جانشین کند با مساله سکس . و این یعنی اسباب سقوط را در خود جمع آورده ، با توجه که بریده از جامعه ملی و رفتارهایی کرده که نه هیچ با ایران دوستی سازگار است نه با انسان دوستی سازگار است، نه حق و حقوقی برای انسان بودن قایل است نه با مردم دوستی سازگار است. این یک انزوایی پیدا کرده و قوه جاذبه اش بسیار کم ، نزدیک به صفر و قوه دافعه اش بسیار زیاد. نتیجه ؟

    نتیجه اینکه ولو کوششی کرده آقای رجوی این سازمان را تبدیل کند به یک فرقه، این فرقه توانایی بقا ندارد چون آنهایی که در تاریخ توانایی بقا پیدا کردند آنها طرز فکر شان به یک چیزی جواب میداد فرقه های مثلا درویشی که مثلا انسان تصوری از اعتلا حالا آن که پذیرفته در آن فرقه مانده است یک ارضای معنوی ، هیچی آلان آدم ملاحظه نمی کند که این الگوی سازمان جز این مادیتی که اون را وابسته نگه داشته به این سازمان چه چیزی او را ارضا می کند .

    این خودش سوالی است . این سوال که خود آقای رجوی را چه چیزی ارضا میکند به عنوان یک انسان؟ این سوالی است که جواب ایشون برای این سوال در اختیار گذاشته . و ان این است که آنچه ایشون را ارضا میکند این است که چه دری به تخته بخورد ، آمریکایی اسرائیلی اگر یک حمله ای به ایران بکند و فضایی و خلایی بوجود بیاید به این آقا بگویند بیایید این خلا را شما پر کنید این دنیای خیالی و ذهنی است و هیچ چیز دیگری به عنوان ملموس در دست ایشان نیست هر چه هست بر ضد اوست و این خودش را زندانی این دنیای مجازی کرده مثلا متنی که از ایشون نقل شد در جنبش مردمی گفته بود آقای منتظری بشود رهبر هر وقت آدم این را میخواند می بیند کاملا دنیای ذهنی است و با واقعیت بریده کاملا بریده در دنیای ذهنی خودش یکی را میکند رهبر تو بنشین جای آقای خامنه ای بعد تو این کار را بکن بعد من میآیم آنجا بقیه کارها را هم که من خودم تصدی میکنم

    این بریدگی از دنیای واقعی و زندانی شدن در دنیای ذهنی نیاز به اینگونه روابطی که شما گفتید را تشدید میکند وگرنه جنون می آورد . باید با واقعیتی اتصال پیدا کند، آن واقعیتی که میتواند او را ارضا کند این است که بتواند بگوید من یک فرقه ای درست کردم که زن و مرد این فرقه فدایی من هستند . گفتم از هم جدا شوید ، جدا شدند. گفتم نمیشود یا سازمان و رهبری اش را دوست داشته باشید یا غیر اون را انتخاب کنید، کردند. مرا دوست دارند گفتم عمل کنید به این چیزی که دوست دارید ، عمل کردند . فرض کنیم خدایی نکرده این حرف صحیح باشد هم خوابگی انجام گرفته، بنابراین او در این فرقه تنها واقعیتی که باهاش ارتباط دارد همین است، دیگر غیر از این هیچی نیست. چون دست اش از هر کاری کوتاه است سایق موقع صدام حسین گروه گروه می فرستاد، یا در ایران اون رژیم یک دعوایی پیش می آوردند یکی را حذف میکردند به پای اینها مینوشتند اینها هم میگفتند آره ما کردیم ، خوب اینها حالا که نیست .

    اون رژه که آدم واقعا منظره های سخت رقت آور و مشمئز کننده است که شما رژه بروید با تانک هایی که از روی جوانان ایرانی عبور کردند در آن جنگ هشت ساله اون هم که نیست رژه هایی که اون بالا باشد مثل اعلیحضرت همایونی و ملکه رژه ببینی اون هم که نیست در آن پایگاه اشرف هم که باز کنند معلوم نیست چند تا آنجا بمانند چند تا بروند آنها هم در واقع به اجبار آنجا ماندند چون عملا این آمریکایی ها رفتاری کردند که هر کدام که درآمدند بیرون سرنوشت سختی پیدا کردند . نه اگر ببیند درب آنجا باز بشود و ببیند میتوانند هر طور که بخواهند میتوانند زندگی کنند معلوم نیست چند نفر آنجا میماند بنابراین اون هم یک زندانی شده برای ایشون زندانی با آدم هایی که منتظرند کی فرصتی گیر بیاورند خودشان را از این زندان رها کنند و این نمیتونه حالتی که قبلا میتوانست برقرار کنه در دنیای ذهنی خودش دیگر نمیتونه با آنها داشته باشد .

    به نظر من یک روزهای پر زجری را ایشون داره میگذراند حالا چون انسان هست توانایی اش زیاد است این توانایی در او باشد که خودش را رها کند از این فرعونیتی که به آنچه به او مربوط است هیچ چیز عینی اش را ندارد نه مصر را دارد نه جوامعی که مصر در آن زمان بر آن مسلط بود نه آن دم و دستگاه وجود دارد هیچکدام وجود ندارد یک چیز ذهنی است " سید النسا العالمین " در ذهن ایشون است نه در دنیای واقعیت . این هر لحظه که فکر واقعیت بیاید به ذهن اش برایش رنج آور میشود بخواهد بگریزد از این واقعیت باید پناه ببرد به آن دنیای ذهنی و در آنجا خود را گم کند این سرنوشت آدم هایی است نظیر او .

    محمد حسین سبحانی : :

    بسیار بسیار سپاسگزاری می کنم از اینکه وقت دادید از صحبت هایتان واقعا استفاده کردیم برای شما به عنوان یک شخصیت بسیار بسیار صادق و ملی و وطن پرست برای همیشه آرزوی سلامتی و موفقیت دارم امیدوارم که سالها سالها بتوانید برای کمک به مردم تان قلم بزنید زبان داشته باشید تلاش بکنید من هم از جانب خودم وسایر دوستانم و سایر قربانیانی که در هر صورت اسیر این فرقه بودند از جناب عالی سپاسگزاری میکنم.

    دکتر بنی صدر:

    خدا یار شما باد امیدوایم آنهایی که در سازمان باقی مانده اند آنها هم راه پیدا کنند به آزادی استقلال خودشان به عنوان انسان آزادی خودشان به عنوان انسان بیابند و انسان های حقوق مندی بشوند راه بر هیچ کس بسته نیست ما خدا نیستیم تازه خدا میدانید که بخشش اش خیلی زیاد است.

    محمد حسین سبحانی :

    خیلی ممنون ام از شما .

    قسمت اول

    قسمت دوم

    قسمت سوم

    قسمت چهارم

    قسمت پنجم

    قسمت ششم

    قسمت هفتم

    قسمت هشتم

    قسمت نهم

    http://www.youtube.com/watch?v=Hg0m7tQaZvI

    قسمت دهم

    http://www.youtube.com/watch?v=vM1M2hCNvrU

    قسمت آخر
    http://www.youtube.com/watch?v=fSwWfyq05dM

    Home

     

     

     

     

     

     

     


    Date: 2011-06-28
    (C) 2006