شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • ورود خانواده های استان های کرمانشاه و لرستان: پیام ما امید، وعده ما آزادی (خانواده گروگانهای مجاهدین خلق، فرقه رجوی)

    ورود خانواده های استان های کرمانشاه و لرستان: پیام ما امید، وعده ما آزادی

    (خانواده گروگانهای مجاهدین خلق، فرقه رجوی)

    .

    ... هفته گذشته تعداد 20 نفر از خانواده های استان های کرمانشاه و لرستان با شعار "پیام ما امید، وعده ما آزادی" در جهت تلاش برای دیدار با عزیزان گرفتارشان در فرقه رجوی به عراق عزیمت نموده و در شهرک آزادی در مجاورت پادگان اشرف به جمع خانواده های متحصن پیوستند. تمامی کسانی که طی مدت اخیر از اسارت فرقه رجوی رها شده اند اذعان نموده اند که حضور خانواده ها و شنیدن صدای آنان از بلندگو ها بسیار انگیزاننده و امید دهنده بوده است. خانواده ها به منظور رساندن پیام امید و دادن وعده رهائی از چنگال دیو فرقه ای، رنج سفر را بر خود هموار نموده و سختی اقامت در شهرک آزادی را به جان خریده اند. چنین عزم سترگی و چنین اراده قدرتمندی قطعا به ثمر خواهد نشست و روز موعود آزادی اسرا و گروگان های فرقه رجوی به لطف خدا و به همت خانواده ها دور نیست ...

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، سوم سپتامبر 2012
    http://www.saharngo.com/fa/story/1742

    هفته گذشته تعداد 20 نفر از خانواده های استان های کرمانشاه و لرستان با شعار "پیام ما امید، وعده ما آزادی" در جهت تلاش برای دیدار با عزیزان گرفتارشان در فرقه رجوی به عراق عزیمت نموده و در شهرک آزادی در مجاورت پادگان اشرف به جمع خانواده های متحصن پیوستند.

    تمامی کسانی که طی مدت اخیر از اسارت فرقه رجوی رها شده اند اذعان نموده اند که حضور خانواده ها و شنیدن صدای آنان از بلندگو ها بسیار انگیزاننده و امید دهنده بوده است. خانواده ها به منظور رساندن پیام امید و دادن وعده رهائی از چنگال دیو فرقه ای، رنج سفر را بر خود هموار نموده و سختی اقامت در شهرک آزادی را به جان خریده اند.

    چنین عزم سترگی و چنین اراده قدرتمندی قطعا به ثمر خواهد نشست و روز موعود آزادی اسرا و گروگان های فرقه رجوی به لطف خدا و به همت خانواده ها دور نیست.

    عکس های ذیل مربوط به خانواده های جدیدالورود می باشد:

     

     

     

     

     

    -----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=12941

    خانواده ها چه میکنند؟

    .

    ... خبر خاصی نیست؛ خانواده ها و تعدادی از جداشدگان اخیر فرقه رجوی کماکان به تحصن خود ادامه میدهند و تا رسیدن به مقصود یعنی دیدار با رفقا و عزیزانشان از پای نخواهند نشست. حتما مطلع هستید که رجوی برای سنگ اندازی چه بهانه تراشی هائی که نمیکند و چه ادا و اطوار هائی که از خودش در نمی آورد و البته چه پولهائی که برای لانسه کردن خودش و همسرش خرج نمی نماید. این مدت خانواده های جدیدی از استان های فارس، خراسان شمالی، ایلام، اردبیل، و کرمانشاه به جمع خانواده های متحصن پیوستند. آنان هر روز چشم به حصارهای بلند پادگان فرقه ای اشرف میدوزند و به این می اندیشند که چگونه است که عزیزان آنان که سالیان سال است نتوانسته اند کوچکترین رابطه ای با دنیای خارج داشته باشند در چند صد متری آنان زندگی میکنند اما ...

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، هفدهم ژوئیه 2012
    http://www.saharngo.com/fa/story/1731

    مدام می نویسید و می پرسید که از خانواده های متحصن در مقابل دروازه های اشرف چه خبر؟

    خبر خاصی نیست؛ خانواده ها و تعدادی از جداشدگان اخیر فرقه رجوی کماکان به تحصن خود ادامه میدهند و تا رسیدن به مقصود یعنی دیدار با رفقا و عزیزانشان از پای نخواهند نشست. حتما مطلع هستید که رجوی برای سنگ اندازی چه بهانه تراشی هائی که نمیکند و چه ادا و اطوار هائی که از خودش در نمی آورد و البته چه پولهائی که برای لانسه کردن خودش و همسرش خرج نمی نماید.

    این مدت خانواده های جدیدی از استان های فارس، خراسان شمالی، ایلام، اردبیل، و کرمانشاه به جمع خانواده های متحصن پیوستند. آنان هر روز چشم به حصارهای بلند پادگان فرقه ای اشرف میدوزند و به این می اندیشند که چگونه است که عزیزان آنان که سالیان سال است نتوانسته اند کوچکترین رابطه ای با دنیای خارج داشته باشند در چند صد متری آنان زندگی میکنند اما امکان حتی یک تماس کوتاه یا رساندن یک نامه هم نیست؟

    یکی از خانواده ها می پرسید که این چه زندانی است که زندانی حق ارتباط با نزدیکترین بستگانش را هم ندارد و حکم زندان این افراد چند مدت است و بالاخره رجوی چه وقت آنان را آزاد میکند تا حداقل ملاقاتی هر چند کوتاه با پدر و مادران پیرشان که آرزوئی به غیر از دیدار با عزیزانشان ندارند داشته باشند؟ این سازمان های عریض و طویل بین المللی کارشان چیست و چه میکنند؟

    مادری میگفت واقعا نمیدانم که آیا عمر من کفاف لجبازی های کودکانه مسعود رجوی را میدهد تا قبل از مردنم روی پسرم را ببینم یا خیر؟ خواهری میگفت که اگر برادرش در زندان اوین بود حداقل هفته ای یکبار میشد به ملاقاتش رفت.

    حتما در جریان شرایط سیاسی هستید. بعد از دولت عراق حالا نوبت مقامات ملل متحد شده تا کارمند رسمی حقوق بگیر وزارت اطلاعات رژیم ایران باشند. دیگر صدای آمریکائی ها که این سالیان مدام از این فرقه حمایت میکردند هم در آمده است. دنیا هنوز مسعود رجوی را نشناخته که چه موجودی است و از جان مردم چه میخواهد.

    رجوی دیر یا زود باید هم پادگان اشرف و هم خاک عراق را ترک کند اما میخواهد اول جان پیروان صدیق و فداکار خودش و بعد هم جان عده ای پدر و مادر پیر را بگیرد و آنگاه این کار را آنهم با خفت و خواری انجام دهد. رجوی واقعا به قول یکی از پدران که میگفت یک بیمار روانی است که قبل از هر چیز باید معالجه شود چون طی این سی سال هیچ کارش نرمال و عادی نبوده است.

    خانواده ها به غیر از توکل به خدا و دست دعا و نیایش بلند کردن کاری از دستشان بر نمی آید. امید آنان اول به پروردگار و بعد به فعالانی است که در داخل و خارج از عراق برای این موضوع حقوق بشری که متأسفانه تمامی ارگان های حقوق بشری به دلیل منافع و سیاست های بین المللی چشمان خود را بر روی آن بسته اند فعالیت میکنند.

    در زیر تعدادی از عکس های جدید خانواده های همیشه منتظر آورده میشود:



    بنیاد خانواده سحر - بغداد 17 ژوئیه 2012

    ----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=12750

    رجوی از جان گروگان هایش چه میخواهد؟

    .

    ... "کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان" شروع به انجام مصاحبه با افراد اردوگاه لیبرتی جهت اعطای موقعیت پناهندگی نموده است. این مصاحبه ها که در مجاورت اردوگاه به مدتی خیلی کوتاه انجام میشود بر اساس تاریخ تولد صورت میگیرد. یعنی با افراد جوان تر مقدم بر افراد مسن تر و سابقه دارتر مصاحبه میشود. تاکنون 238 نفر رسما پناهنده اعلام شده اند که البته برای دریافت چنین موقعیتی آنان می بایست اعلام نمایند که عضو فرقه تروریستی رجوی نبوده و در عملیات تروریستی شرکت نداشته اند. با حدود 1400 نفر در دورهای بعدی مصاحبه خواهد شد. در این میان دولت عراق مصر است که همگی اعضای فرقه رجوی می بایست خاک عراق را ترک کنند. با اعطای حق پناهندگی به این افراد از جانب ملل متحد قاعدتا آمریکا و اروپا بهانه ای ...


    (Massoud and Maryam Rajavi, cult leaders)

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و چهارم ژوئن 2012
    http://www.saharngo.com/fa/story/1730

    همانطور که مطلع هستید تاکنون دو سوم از ساکنان پادگان فرقه ای اشرف، که سالیان سال است توسط مسعود رجوی به اسارت و بردگی نوین گرفته شده اند، یعنی کمتر از 2000 نفر در 5 نوبت، به اردوگاه ترانزیت لیبرتی منتقل گردیده اند. در این میان صدها تن وجود دارند که محتاج کمک های جدی به دلیل معلولیت و بیمارهای حاد و مزمن میباشند و افراد بسیار مسن در میان آنان کم نیستند. تعدادی از این افراد بعد از رسیدن به لیبرتی به دلیل شرایط وخیم جسمی فورا به بیمارستان منتقل شده و تحت مداوای پزشکان عراقی قرار گرفته اند.

    اخیرا تعدادی نیز در پادگان اشرف تحویل مقامات عراقی شده و فرقه عذر آنان را خواسته است. این افراد فرار نکرده اند بلکه فرقه آنان را به دلایل مختلف از جمله شرایط جسمی از سر خود باز کرده و نگهداریشان را بعد از استفاده هائی که طی سالیان نموده بر دوش دولت عراق انداخته است. اینها کسانی هستند که رجوی نگهداری از آنان را پر هزینه و بی فایده میداند. مقامات عراقی با بهترین امکانات نسبت به مداوا و نگهداری از آنان اقدام نموده اند.

    قرار بر این بود که روند انتقال از اشرف به لیبرتی که از ماه فوریه تحت نظارت ملل متحد آغاز شد تا تخلیه کامل اشرف و تحویل آن به دولت عراق ادامه یابد که البته فرقه رجوی از ادامه این روند سرباز زده و تلاش میکند تا به هر نحو ممکن آنرا متوقف سازد و اشرف را همچنان برای خود حفظ نماید.سؤال اینست که واقعا چرا رجوی نزدیک به 1400 قربانی دیگر را همچنان در اشرف به اسارت و گروگان نگاه داشته است؟ او جدا از جان آنان چه میخواهد و به دنبال چیست؟

    در جریان انتقال اعضای فرقه به لیبرتی، تعداد زیادی توانستند فرار کرده و به نیروهای عراقی پناهنده شوند. این افراد تماما اطلاع داده اند که محدودیت و فشار بر روی قربانیان چه در اشرف و چه در لیبرتی شدت یافته و کسانی که احتمال فرار آنان میرود تحت شدیدترین کنترل ها قرار داشته و حتی مورد تعرضات فیزیکی نیز قرار میگیرند. آنان همگی اذعان دارند که کسانی که در دست فرقه اسیر هستند کوچکترین ایده ای از شرایط خارج از فرقه ندارند و به شدت در این رابطه ترسانده شده اند. باور بسیاری از آنان بر این است که گوئی عراقی ها صرفا مأموریت دارند تا آنان را گرفته و تحویل ایران دهند که قطعا با زندان و شکنجه و اعدام روبرو خواهند شد. جالب است که رجوی همچنان این امکان را دارد تا مانع رسیدن اطلاعات به قربانیان و گروگان هایش بشود. نوروز امسال حتی دیدارهای خانوادگی بین اعضا در درون فرقه که هر ساله البته به مدتی کوتاه و با حضور مسئولین انجام میشد لغو گردید و هیچگونه دیداری انجام نشد.

    "کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان" شروع به انجام مصاحبه با افراد اردوگاه لیبرتی جهت اعطای موقعیت پناهندگی نموده است. این مصاحبه ها که در مجاورت اردوگاه به مدتی خیلی کوتاه انجام میشود بر اساس تاریخ تولد صورت میگیرد. یعنی با افراد جوان تر مقدم بر افراد مسن تر و سابقه دارتر مصاحبه میشود. تاکنون 238 نفر رسما پناهنده اعلام شده اند که البته برای دریافت چنین موقعیتی آنان می بایست اعلام نمایند که عضو فرقه تروریستی رجوی نبوده و در عملیات تروریستی شرکت نداشته اند. با حدود 1400 نفر در دورهای بعدی مصاحبه خواهد شد.

    در این میان دولت عراق مصر است که همگی اعضای فرقه رجوی می بایست خاک عراق را ترک کنند. با اعطای حق پناهندگی به این افراد از جانب ملل متحد قاعدتا آمریکا و اروپا بهانه ای برای عدم پذیرش آنان در خاک خود به عنوان پناهنده ندارند بعلاوه اینکه بسیاری از این افراد اساسا از کشورهای غربی به عراق آمده و در گذشته دارای مدارک پناهندگی از کشورهای مربوطه بوده اند.

    مقامات دفتر نمایندگی ملل متحد در بغداد UNAMI اعلام کرده اند که جابجائی فرقه رجوی از اشرف به لیبرتی از زمانی که گروه پنجم در حدود 5 ماه قبل منتقل شدند متوقف شده است. آنان علت این امر را ممانعت فرقه برای انجام جابجائی های بعدی گزارش نموده اند. دلیل این امر را البته مسعود رجوی بهتر از هر کس دیگری میداند. در اروپا گفته میشود که فرقه این تعداد را گروگان نگاه داشته تا ابتدا از لیست گروه های تروریستی ایالات متحده خارج شود. رجوی امیدوار است تا روند انتقال را تا 4 ماه دیگر به عقب بیندازد تا به مقصود خود برسد و به تصور خودش وضعیتش تغییر کند.

    وزارت خارجه آمریکا تأکید کرده است که چنانچه انتقال به طور کامل صورت پذیرد و پادگان اشرف به دولت عراق تحویل داده شود میتوان به بررسی مجدد وضعیت فرقه رجوی به لحاظ تروریست بودن پرداخت و این امر را نشانه ای از دور شدن آنان از خشونت طلبی دانست. اما وضعیت فعلی نشان میدهد که رجوی به هیچ عنوان مایل به تخلیه کامل پادگان فرقه ای خود نیست و صرفا به دنبال خارج شدن از لیست تروریستی آمریکاست. خبرها از اروپا حاکی است که در این رابطه رجوی همچون گذشته با صرف هزینه های هنگفت بر روی حمایت و کمک لابی اسرائیلی حساب باز کرده است.

    اینکه مجاهدین خلق در لیست گروه های تروریستی ایالات متحده باقی بمانند یا خیر تفاوت چندانی به حال رجوی نخواهد کرد. او به پایان خط رسیده و فرقه اش راهی به جز فروپاشی و آزاد شدن قربانیان ندارد. اما رجوی که نمونه بارز یک رهبر فرقه ای جاه طلب و خودخواه با افکار نارسیسیستی و کودکانه است تلاش میکند تا سرحد ممکن مناسبات فرقه ای را حفظ نموده و افراد را همچنان اسیر و عبید نگاه دارد. سوابق تاریخی فرقه ای نشان میدهد که می بایست نسبت به تهدید جان این گروگان ها نگران بود و باید اقدام عاجلی صورت پذیرد.

    در این میان کسانی که هنوز صدائی ندارند قربانیان فرقه رجوی اسیر در دست وی در اشرف یا لییبرتی و خانواده های دردمند و رنج کشیده آنان هستند. متأسفانه در تمامی معادلات سیاسی، در هر طرف، کمترین توجهی به اولیه ترین حقوق انسانی آنان که سالهاست مستمرا نقض میشود نمی گردد. هر کس به دنبال منافع خود است و در این میان منافع قربانیان مدافع مؤثر و جدی ندارد.

    بنیاد خانواده سحر مجددا از تمامی ارگان های بین المللی و همچنین از فعالان سیاسی و حقوق بشری و جداشدگان و خانواده ها میخواهد تا در هر کجا که هستند با هر آنچه در توان دارند برای نجات کسانی که به بیشترین کمک در شرایط فعلی نیازمندند بکوشند.

    هیئت مدیره بنیاد خانواده سحر
    بغداد – 22 ژوئن 2012

    --------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11432

    از جان رجوی چه میخواهیم؟

    مسئله حقوق بشر نبایستی به ملاحظات سیاسی مشروط گردد

    .

    ... وقتی تعداد کثیری که توانسته اند از اشرف فرار کنند همگی یک مطلب را میگویند و همگی بر بسیاری حقایق که در استانداردهای جهانی امروزی نقض فاحش اولیه ترین حقوق انسانی تعریف میگردد صحه میگذارند، باید پذیرفت که موضوع حداقل ارزش رسیدگی و دخالت سازمان های بین المللی حقوق بشری را دارد و نمیتوان صرفا آنرا به پارامتر های دیگر، از جمله مسائل سیاسی، مشروط کرده و از روی آن گذشت. واقعیت اینست که هیچ کس از درون اشرف اطلاعی ندارد و مسئولین سازمان مجاهدین خلق اجازه هیچگونه دسترسی به افراد داخل آنرا نمیدهند و لذا تنها منبع خبری از اشرف کسانی هستند که توانسته اند از آنجا فرار کنند و این واقعیت هم غیر قابل انکار است که اشرف جائی است که افرادی از آنجا فرار میکنند ...

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، یازدهم ژانویه 2012
    http://www.saharngo.com/fa/story/1684

    نامه ای مطول و مفصل داشتیم که بعد از توضیحات مبسوط در دفاع از سازمان مجاهدین خلق و آوردن دلایل سیاسی در توجیه عملکردهای این سازمان، نهایتا به این جمله ختم شده بود که "از جان رجوی چه میخواهید؟".

    باید عرض شود که ما از جان رجوی و از جان هر کس دیگری که طرف هستیم چیزی نمی خواهیم. به هیچ عنوان با مسعود رجوی بحث سیاسی و ایدئولوژیکی هم نداریم. اصلا کار ما سیاسی نیست و هر کداممان یک ایده ای داریم. ما صرفا یک سری سؤالات مشخص مربوط به حقوق اولیه انسان ها داریم که به هیچ پارامتری هم نمیتواند مشروط شود و مایلیم رجوی، یا هر کس دیگری از جانب او، در این خصوص پاسخگو باشد. اینرا بدون اغراق میگوئیم که پرونده جرائم حقوقی رجوی، خصوصا در قبال اعضای فرقه خودش، در محاکم قضائی عراق از پرونده صدام حسین هم قطورتر است و هزاران برگ سند و مدرک در آن وجود دارد.

    سؤال شده بود که آیا اساسا چنین امکانی وجود ندارد که جداشده ها (بریده ها به زعم نویسنده) در اظهارات خود، به علت دشمنی که با سازمان پیدا کرده اند، غلو نمایند و خلاف واقع بگویند؟

    جواب ما اینست که البته که چنین امکانی وجود دارد.

    آیا هر آنچه که فراریان از اشرف (اخراج شدگان به زعم نویسنده) میگویند را باید بدون چون و چرا به عنوان حقایق محض پذیرفت؟

    قطعا اینطور نیست.

    اما از طرف دیگر ما هم هرگز نمیتوانیم همه حرفهای رجوی و حامیان ایرانی و غیر ایرانیش را حقیقت محض پنداشته و هیچ شکی نسبت به ادعاهایشان نداشته باشیم.

    وقتی تعداد کثیری که توانسته اند از اشرف فرار کنند همگی یک مطلب را میگویند و همگی بر بسیاری حقایق که در استانداردهای جهانی امروزی نقض فاحش اولیه ترین حقوق انسانی تعریف میگردد صحه میگذارند، باید پذیرفت که موضوع حداقل ارزش رسیدگی و دخالت سازمان های بین المللی حقوق بشری را دارد و نمیتوان صرفا آنرا به پارامتر های دیگر، از جمله مسائل سیاسی، مشروط کرده و از روی آن گذشت. واقعیت اینست که هیچ کس از درون اشرف اطلاعی ندارد و مسئولین سازمان مجاهدین خلق اجازه هیچگونه دسترسی به افراد داخل آنرا نمیدهند و لذا تنها منبع خبری از اشرف کسانی هستند که توانسته اند از آنجا فرار کنند و این واقعیت هم غیر قابل انکار است که اشرف جائی است که افرادی از آنجا فرار میکنند.

    عین الله شعبانی 7 ماه است که از اشرف فرار کرده است. او 23 سال بطور کامل و شبانه روزی و بدون کوچکترین ارتباطی با دنیای خارج در پادگان اشرف و زیر نظر 24 ساعته تشکیلات بوده است. او در جنگ ایران و عراق سرباز بود. در سال 1367 در آخرین عملیات از ناحیه پا تیر خورد و مجروح شد و اسیر نیروهای عراقی گشت. او را ابتدا به یک اردوگاه و سپس به زندان ابوغریب بردند و هرگز در دستگاه صلیب سرخ به عنوان اسیر جنگی به ثبت نرسید و صلیب از وجود او هیچ اطلاعی نداشت. هیچگونه رسیدگی درمانی در قبال او صورت نگرفت و او را با همان حالت مجروح در حالیکه خون بسیاری از دست داده بود در زندان ابوغریب رها کردند تا اینکه مسئولین سازمان مجاهدین خلق به سراغ او رفتند و او از سر ناچاری دعوت آنان را قبول کرد و البته گرفتارتر شد. خانواده اش تا سال 1382 هیچ اطلاعی از وضعیت او نداشتند و او را مفقود جنگی به حساب می آوردند تا اینکه از طریق جداشدگان اطلاع یافتند که او در اشرف است.

    او میگوید: "در اشرف که بودم چند بار درخواست کردم که با صلیب سرخ دیدار داشته باشم ولی موافقت نکردند. خیلی ها مثل من ثبت نشده بودند. صلیب سرخ خواسته بود تا با اسرای جنگی که به سازمان پیوسته اند ملاقات کند. سازمان حتی از کسانی که ثبت نام شده بودند پای یک نامه انگلیسی امضا گرفت که اینها نمیخواهند با صلیب دیدار داشته باشند. این افراد، که سازمان یقین داشت در صورت دیدار با صلیب جدا خواهند شد، ابتدا متوجه نشدند که پای چه چیزی را امضا کرده اند. سازمان صرفا تعدادی را که فکر میکرد جدا نخواهند شد به صلیب نشان داد که بسیاری از آنها همان موقع (بعد از آتش بس) جدا شده و به ایران رفتند. هیچ ایده ای از شرایط خارج از قرارگاه نداشتم و می ترسیدم که فرار کنم یا جدا شوم و باز گرفتارتر گردم. اما بالاخره صدای خانواده ها که از بلندگوها پخش میشد مرا تشویق کرد تا تصمیم خودم را بگیرم".

    روز 23 اردیبهشت امسال (1390)، محمدرضا گلی اسکاردی (بعد از 23 سال) و غفار بال افکنده (بعد از 10 سال) با کمک یکدیگر و بعد از ریختن یک طرح فرار مشترک، موفق شدند از پادگان فرقه ای اشرف بگریزند و خود را به جمع خانواده ها برسانند.

    محمدرضا از سال 1357 وقتی دانشاموز دبیرستان بود هوادار سازمان مجاهدین خلق شده بود. او فکر میکرد که این بهترین سازمانی است که تاکنون بر روی کره زمین وجود داشته است. با این دید و با تبلیغاتی که از رادیو مجاهد شنیده بود به عراق رفت و به سازمان پیوست.

    خانواده او از ابتدا از وجودش در اشرف اطلاع داشتند. او چندین نوبت طی این 23 سال از عراق به دلایل مختلف که عمدتا برای جذب نیرو یا کمک مالی بود مأمور شد تا با خانواده اش در ایران تلفنی صحبت کند. این مکالمات همیشه توسط مسئولین سازمان که حضور فیزیکی داشتند کنترل میشد. او هر بار مجبور بود به خانواده اش بگوید که جایش خوب است و کاملا از شرایط خود راضی است و آنها را هم تشویق به آمدن بکند. خانواده او هم البته حرفش را باور میکردند و خیالشان راحت بود.

    او میگوید: "آنچه در اشرف طی این سالیان دیدم کاملا مغایر با آنچیزی بود که در ایران تصور میکردم. هر آنچه که در تبلیغاتشان میگفتند دروغ محض بود. خفقان در داخل اشرف حد و مرز نداشت و واقعا اشرف جای ماندن نبود. از طرفی سازمان هر روزنه ای به بیرون از اشرف را کور کرده بود و هیچ تصویری از آنچه که بعد از جدا شدن بر سرمان خواهد آمد نداشتیم. صدای خانواده ها که از بلندگو ها پخش میشد نور امیدی بر دلهای ما تاباند. من و غفار در یک مقر بودیم و با هم تصمیم گرفتیم که طرحی ریخته و فرار کنیم و نهایتا خود را به عراقی ها و خانواده ها رساندیم".

    غفار بال افکنده میگوید: "سه نفر بودیم که برای یافتن کار و ارتقای زندگی مان به ترکیه رفتیم، غافل از اینکه سازمان از قبل در ترکیه تور پهن کرده تا امثال ما را بدام بیندازد. عاقبت مثل خیلی های دیگر گول ترفندهای سازمان را خوردیم و به این طریق سر از اشرف در آوردیم. از همان روز اول گفتم که نمیخواهم اینجا بمانم که مرا مخیر کردند که یا بمانم و یا توسط عراقی ها به اتهام ورود غیر قانونی محاکمه شده و به زندان ابوغریب فرستاده شوم. یکی از ما موقع آمدن آمریکائی ها و دیگری بعد از آن جدا شدند و رفتند. من اما از جداشدن و فرار میترسیدم. هر زمان که میگفتم میخواهم بروم فورا تحت شدیدترین فشارهای روحی و فیزیکی قرار میگرفتم و تا حرفم را پس نمیگرفتم دست از سرم بر نمی داشتند. صدای خانواده ها به من قوت قلب داد و مطلع شدم که تعدادی توانسته اند فرار کنند و امیدوار شدم که در پشت حصارهای اشرف زندگی به گونه ای دیگر در جریان است که میتواند نوید بخش باشد. با محمدرضا قرارهایمان را گذاشتیم و تعهد کردیم که کسی بوئی نبرد و بالاخره طرح فرارمان را اجرا کردیم. حاصل یک لحظه غلفت در ترکیه، تلف شدن 10 سال از عمرم در عراق و شکنجه روحی و جسمی بود که این مدت متحمل شدم".

    اگر بخواهیم به همین منوال ادامه دهیم و فاکت و نمونه و استشهادیه بیاوریم چندین کتاب قطور خواهد شد. چگونه میشود تصور کرد که تمامی این سرگذشت ها قلابی و ساختگی بوده و تنها رجوی راست می گوید. آیا کسی هست که با دلیل و مدرک این اظهارات را از اساس رد کند؟

    اگر مختصری در خصوص فرقه های مخرب کنترل ذهن مطالعه کنید و نمونه های آنرا با رفتار و کردار سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی مقایسه نمائید، یقین خواهید کرد که این یک گروه معمولی که با جمهوری اسلامی مبارزه میکند نیست. این گروه افراد خود را سوژه مغزشوئی قرار داده و اراده آزاد را از آنان گرفته و این نفرات را برده وار استثمار میکند. فرقه رجوی مصداق بارز برده داری نوین است که این روزها توسط جامعه شناسان و روان شناسان خیلی مطرح میشود.

    کسانی که از فرقه ها جدا میشوند معمولا سخت لب به سخن باز میکنند و از 100 واقعیت یکی را هم برملا نمی نمایند. جداشدگان فرقه ها دلایل خاص خودشان را دارند و آنان نسبت به اینکه با تمام تحصیلات و هوش و ذکاوتی که داشته اند اینچنین بازیچه دست یک قدرت طلب مال دوست شهوت پرست شده اند شرم دارند و ترجیح میدهند خاطرات خود را برای همیشه در درون خود نگاه دارند. خانم بتول سلطانی سالها نزد ما در عراق بود و زمانی که به اروپا رفت پرده از خیلی از مسائل مربوط به شخص رجوی برداشت و تا آن زمان چیزی نگفته بود.

    فرقه ها تلاش میکنند منتقدین خود را سرکوب و منکوب نمایند و آنها را مورد اتهام قرار بدهند و بگویند که آنان این حرف ها را از روی دشمنی میزنند. اولا چرا آنها باید بعد از جدا شدن دشمن شوند؟ مگر هر کس از هر حزب و گروهی جدا میشود بلافاصله به دشمنی با آن می پردازد؟ کسی که 23 سال و بعضا 30 سال از عمر خود را بلاوقفه در این سازمان گذرانده چرا باید بعد از خروج دیگر ذره ای سمپاتی به آن نداشته باشد؟ ثانیا آیا همه کسانی که جدا شده اند و تعداد آنها تا جائی که ما ارتباط داریم به صدها تن میرسد و استشهادیه های آنان در دستگاه قضائی عراق موجود است همگی از اول تا آخر دروغ میگویند؟ آیا یک کلام راست از اینهمه نمونه های نقض اولیه ترین حقوق بشر در داخل پادگان اشرف وجود ندارد؟ آیا همه آنها کارمندان و مأموران وزارت اطلاعات و نیروی قدس و غیره بوده اند؟

    اگر منطقی فکر کنیم همین نمونه که رجوی مانع دیدار خانواده ها با عزیزانشان که سالیان سال است آنها را ندیده اند میشود کافی است تا پی به ماهیت او و مناسبات درونی فرقه اش ببریم. آیا به نظر شما هیچ دلیل سیاسی میتواند نقض حقوق اولیه انسان ها، خصوصا کسانی که تمامی هست و نیست خود را در راه مبارزه گذاشته و داوطلبانه به این راه وارد شده اند، توجیه نماید؟

    ما میخواهیم سؤال کنیم که آیا ساکنان اشرف دسترسی آزاد به اطلاعات لازم را دارند؟ آیا آنها واقعا در شرایطی هستند که بتوانند آگاهانه و مستقل تصمیم بگیرند؟ آنا آنان که بعضا بیش از دو دهه است که از دنیای خارج قطع شده و تحت مانیپولاسیون ذهنی تحت عنوان عملیات جاری قرار داشته اند صاحب اراده آزاد هستند؟ همه میدانند که چنین چیزی نیست و رجوی اجازه باز شدن حصارها را نمیدهد. سازمان های بین المللی هم بنا بر مصالح سیاسی کاملا منفعل شده اند ولی این انفعال نمیتواند واقعیت را بپوشاند. واقعیت اینست که افرادی که در اشرف مستقر هستند بر اساس استانداردهای بین المللی اسیر ذهنی و عینی محسوب میشوند که ابتدا باید اطلاعات کافی از دنیای بیرون از فرقه در اختیار آنان قرار گیرد تا بتوانند با اراده آزاد که از آنان سلب شده تصمیم بگیرند.

    مایلیم که دوستان و عزیزان، موافق یا مخالف، نظرات خود را به اطلاع ما برسانند تا ما هم بتوانیم مسیر حرکت خود را بهتر انتخاب نمائیم.

    بنیاد خانواده سحر
    بغداد 11 ژانویه 2012

    --------

    بی بی سی فارسی

     

    بی بی سی عربی

     

    پرس تی وی انگلیسی


    (لینک به فایل ویدئویی - 30 مگا بایت)

    ---------------

    از جان رجوی چه میخواهیم؟

    مسئله حقوق بشر نبایستی به ملاحظات سیاسی مشروط گردد

    .

    ... وقتی تعداد کثیری که توانسته اند از اشرف فرار کنند همگی یک مطلب را میگویند و همگی بر بسیاری حقایق که در استانداردهای جهانی امروزی نقض فاحش اولیه ترین حقوق انسانی تعریف میگردد صحه میگذارند، باید پذیرفت که موضوع حداقل ارزش رسیدگی و دخالت سازمان های بین المللی حقوق بشری را دارد و نمیتوان صرفا آنرا به پارامتر های دیگر، از جمله مسائل سیاسی، مشروط کرده و از روی آن گذشت. واقعیت اینست که هیچ کس از درون اشرف اطلاعی ندارد و مسئولین سازمان مجاهدین خلق اجازه هیچگونه دسترسی به افراد داخل آنرا نمیدهند و لذا تنها منبع خبری از اشرف کسانی هستند که توانسته اند از آنجا فرار کنند و این واقعیت هم غیر قابل انکار است که اشرف جائی است که افرادی از آنجا فرار میکنند ...

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، یازدهم ژانویه 2012
    http://www.saharngo.com/fa/story/1684

    نامه ای مطول و مفصل داشتیم که بعد از توضیحات مبسوط در دفاع از سازمان مجاهدین خلق و آوردن دلایل سیاسی در توجیه عملکردهای این سازمان، نهایتا به این جمله ختم شده بود که "از جان رجوی چه میخواهید؟".

    باید عرض شود که ما از جان رجوی و از جان هر کس دیگری که طرف هستیم چیزی نمی خواهیم. به هیچ عنوان با مسعود رجوی بحث سیاسی و ایدئولوژیکی هم نداریم. اصلا کار ما سیاسی نیست و هر کداممان یک ایده ای داریم. ما صرفا یک سری سؤالات مشخص مربوط به حقوق اولیه انسان ها داریم که به هیچ پارامتری هم نمیتواند مشروط شود و مایلیم رجوی، یا هر کس دیگری از جانب او، در این خصوص پاسخگو باشد. اینرا بدون اغراق میگوئیم که پرونده جرائم حقوقی رجوی، خصوصا در قبال اعضای فرقه خودش، در محاکم قضائی عراق از پرونده صدام حسین هم قطورتر است و هزاران برگ سند و مدرک در آن وجود دارد.

    سؤال شده بود که آیا اساسا چنین امکانی وجود ندارد که جداشده ها (بریده ها به زعم نویسنده) در اظهارات خود، به علت دشمنی که با سازمان پیدا کرده اند، غلو نمایند و خلاف واقع بگویند؟

    جواب ما اینست که البته که چنین امکانی وجود دارد.

    آیا هر آنچه که فراریان از اشرف (اخراج شدگان به زعم نویسنده) میگویند را باید بدون چون و چرا به عنوان حقایق محض پذیرفت؟

    قطعا اینطور نیست.

    اما از طرف دیگر ما هم هرگز نمیتوانیم همه حرفهای رجوی و حامیان ایرانی و غیر ایرانیش را حقیقت محض پنداشته و هیچ شکی نسبت به ادعاهایشان نداشته باشیم.

    وقتی تعداد کثیری که توانسته اند از اشرف فرار کنند همگی یک مطلب را میگویند و همگی بر بسیاری حقایق که در استانداردهای جهانی امروزی نقض فاحش اولیه ترین حقوق انسانی تعریف میگردد صحه میگذارند، باید پذیرفت که موضوع حداقل ارزش رسیدگی و دخالت سازمان های بین المللی حقوق بشری را دارد و نمیتوان صرفا آنرا به پارامتر های دیگر، از جمله مسائل سیاسی، مشروط کرده و از روی آن گذشت. واقعیت اینست که هیچ کس از درون اشرف اطلاعی ندارد و مسئولین سازمان مجاهدین خلق اجازه هیچگونه دسترسی به افراد داخل آنرا نمیدهند و لذا تنها منبع خبری از اشرف کسانی هستند که توانسته اند از آنجا فرار کنند و این واقعیت هم غیر قابل انکار است که اشرف جائی است که افرادی از آنجا فرار میکنند.

    عین الله شعبانی 7 ماه است که از اشرف فرار کرده است. او 23 سال بطور کامل و شبانه روزی و بدون کوچکترین ارتباطی با دنیای خارج در پادگان اشرف و زیر نظر 24 ساعته تشکیلات بوده است. او در جنگ ایران و عراق سرباز بود. در سال 1367 در آخرین عملیات از ناحیه پا تیر خورد و مجروح شد و اسیر نیروهای عراقی گشت. او را ابتدا به یک اردوگاه و سپس به زندان ابوغریب بردند و هرگز در دستگاه صلیب سرخ به عنوان اسیر جنگی به ثبت نرسید و صلیب از وجود او هیچ اطلاعی نداشت. هیچگونه رسیدگی درمانی در قبال او صورت نگرفت و او را با همان حالت مجروح در حالیکه خون بسیاری از دست داده بود در زندان ابوغریب رها کردند تا اینکه مسئولین سازمان مجاهدین خلق به سراغ او رفتند و او از سر ناچاری دعوت آنان را قبول کرد و البته گرفتارتر شد. خانواده اش تا سال 1382 هیچ اطلاعی از وضعیت او نداشتند و او را مفقود جنگی به حساب می آوردند تا اینکه از طریق جداشدگان اطلاع یافتند که او در اشرف است.

    او میگوید: "در اشرف که بودم چند بار درخواست کردم که با صلیب سرخ دیدار داشته باشم ولی موافقت نکردند. خیلی ها مثل من ثبت نشده بودند. صلیب سرخ خواسته بود تا با اسرای جنگی که به سازمان پیوسته اند ملاقات کند. سازمان حتی از کسانی که ثبت نام شده بودند پای یک نامه انگلیسی امضا گرفت که اینها نمیخواهند با صلیب دیدار داشته باشند. این افراد، که سازمان یقین داشت در صورت دیدار با صلیب جدا خواهند شد، ابتدا متوجه نشدند که پای چه چیزی را امضا کرده اند. سازمان صرفا تعدادی را که فکر میکرد جدا نخواهند شد به صلیب نشان داد که بسیاری از آنها همان موقع (بعد از آتش بس) جدا شده و به ایران رفتند. هیچ ایده ای از شرایط خارج از قرارگاه نداشتم و می ترسیدم که فرار کنم یا جدا شوم و باز گرفتارتر گردم. اما بالاخره صدای خانواده ها که از بلندگوها پخش میشد مرا تشویق کرد تا تصمیم خودم را بگیرم".

    روز 23 اردیبهشت امسال (1390)، محمدرضا گلی اسکاردی (بعد از 23 سال) و غفار بال افکنده (بعد از 10 سال) با کمک یکدیگر و بعد از ریختن یک طرح فرار مشترک، موفق شدند از پادگان فرقه ای اشرف بگریزند و خود را به جمع خانواده ها برسانند.

    محمدرضا از سال 1357 وقتی دانشاموز دبیرستان بود هوادار سازمان مجاهدین خلق شده بود. او فکر میکرد که این بهترین سازمانی است که تاکنون بر روی کره زمین وجود داشته است. با این دید و با تبلیغاتی که از رادیو مجاهد شنیده بود به عراق رفت و به سازمان پیوست.

    خانواده او از ابتدا از وجودش در اشرف اطلاع داشتند. او چندین نوبت طی این 23 سال از عراق به دلایل مختلف که عمدتا برای جذب نیرو یا کمک مالی بود مأمور شد تا با خانواده اش در ایران تلفنی صحبت کند. این مکالمات همیشه توسط مسئولین سازمان که حضور فیزیکی داشتند کنترل میشد. او هر بار مجبور بود به خانواده اش بگوید که جایش خوب است و کاملا از شرایط خود راضی است و آنها را هم تشویق به آمدن بکند. خانواده او هم البته حرفش را باور میکردند و خیالشان راحت بود.

    او میگوید: "آنچه در اشرف طی این سالیان دیدم کاملا مغایر با آنچیزی بود که در ایران تصور میکردم. هر آنچه که در تبلیغاتشان میگفتند دروغ محض بود. خفقان در داخل اشرف حد و مرز نداشت و واقعا اشرف جای ماندن نبود. از طرفی سازمان هر روزنه ای به بیرون از اشرف را کور کرده بود و هیچ تصویری از آنچه که بعد از جدا شدن بر سرمان خواهد آمد نداشتیم. صدای خانواده ها که از بلندگو ها پخش میشد نور امیدی بر دلهای ما تاباند. من و غفار در یک مقر بودیم و با هم تصمیم گرفتیم که طرحی ریخته و فرار کنیم و نهایتا خود را به عراقی ها و خانواده ها رساندیم".

    غفار بال افکنده میگوید: "سه نفر بودیم که برای یافتن کار و ارتقای زندگی مان به ترکیه رفتیم، غافل از اینکه سازمان از قبل در ترکیه تور پهن کرده تا امثال ما را بدام بیندازد. عاقبت مثل خیلی های دیگر گول ترفندهای سازمان را خوردیم و به این طریق سر از اشرف در آوردیم. از همان روز اول گفتم که نمیخواهم اینجا بمانم که مرا مخیر کردند که یا بمانم و یا توسط عراقی ها به اتهام ورود غیر قانونی محاکمه شده و به زندان ابوغریب فرستاده شوم. یکی از ما موقع آمدن آمریکائی ها و دیگری بعد از آن جدا شدند و رفتند. من اما از جداشدن و فرار میترسیدم. هر زمان که میگفتم میخواهم بروم فورا تحت شدیدترین فشارهای روحی و فیزیکی قرار میگرفتم و تا حرفم را پس نمیگرفتم دست از سرم بر نمی داشتند. صدای خانواده ها به من قوت قلب داد و مطلع شدم که تعدادی توانسته اند فرار کنند و امیدوار شدم که در پشت حصارهای اشرف زندگی به گونه ای دیگر در جریان است که میتواند نوید بخش باشد. با محمدرضا قرارهایمان را گذاشتیم و تعهد کردیم که کسی بوئی نبرد و بالاخره طرح فرارمان را اجرا کردیم. حاصل یک لحظه غلفت در ترکیه، تلف شدن 10 سال از عمرم در عراق و شکنجه روحی و جسمی بود که این مدت متحمل شدم".

    اگر بخواهیم به همین منوال ادامه دهیم و فاکت و نمونه و استشهادیه بیاوریم چندین کتاب قطور خواهد شد. چگونه میشود تصور کرد که تمامی این سرگذشت ها قلابی و ساختگی بوده و تنها رجوی راست می گوید. آیا کسی هست که با دلیل و مدرک این اظهارات را از اساس رد کند؟

    اگر مختصری در خصوص فرقه های مخرب کنترل ذهن مطالعه کنید و نمونه های آنرا با رفتار و کردار سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی مقایسه نمائید، یقین خواهید کرد که این یک گروه معمولی که با جمهوری اسلامی مبارزه میکند نیست. این گروه افراد خود را سوژه مغزشوئی قرار داده و اراده آزاد را از آنان گرفته و این نفرات را برده وار استثمار میکند. فرقه رجوی مصداق بارز برده داری نوین است که این روزها توسط جامعه شناسان و روان شناسان خیلی مطرح میشود.

    کسانی که از فرقه ها جدا میشوند معمولا سخت لب به سخن باز میکنند و از 100 واقعیت یکی را هم برملا نمی نمایند. جداشدگان فرقه ها دلایل خاص خودشان را دارند و آنان نسبت به اینکه با تمام تحصیلات و هوش و ذکاوتی که داشته اند اینچنین بازیچه دست یک قدرت طلب مال دوست شهوت پرست شده اند شرم دارند و ترجیح میدهند خاطرات خود را برای همیشه در درون خود نگاه دارند. خانم بتول سلطانی سالها نزد ما در عراق بود و زمانی که به اروپا رفت پرده از خیلی از مسائل مربوط به شخص رجوی برداشت و تا آن زمان چیزی نگفته بود.

    فرقه ها تلاش میکنند منتقدین خود را سرکوب و منکوب نمایند و آنها را مورد اتهام قرار بدهند و بگویند که آنان این حرف ها را از روی دشمنی میزنند. اولا چرا آنها باید بعد از جدا شدن دشمن شوند؟ مگر هر کس از هر حزب و گروهی جدا میشود بلافاصله به دشمنی با آن می پردازد؟ کسی که 23 سال و بعضا 30 سال از عمر خود را بلاوقفه در این سازمان گذرانده چرا باید بعد از خروج دیگر ذره ای سمپاتی به آن نداشته باشد؟ ثانیا آیا همه کسانی که جدا شده اند و تعداد آنها تا جائی که ما ارتباط داریم به صدها تن میرسد و استشهادیه های آنان در دستگاه قضائی عراق موجود است همگی از اول تا آخر دروغ میگویند؟ آیا یک کلام راست از اینهمه نمونه های نقض اولیه ترین حقوق بشر در داخل پادگان اشرف وجود ندارد؟ آیا همه آنها کارمندان و مأموران وزارت اطلاعات و نیروی قدس و غیره بوده اند؟

    اگر منطقی فکر کنیم همین نمونه که رجوی مانع دیدار خانواده ها با عزیزانشان که سالیان سال است آنها را ندیده اند میشود کافی است تا پی به ماهیت او و مناسبات درونی فرقه اش ببریم. آیا به نظر شما هیچ دلیل سیاسی میتواند نقض حقوق اولیه انسان ها، خصوصا کسانی که تمامی هست و نیست خود را در راه مبارزه گذاشته و داوطلبانه به این راه وارد شده اند، توجیه نماید؟

    ما میخواهیم سؤال کنیم که آیا ساکنان اشرف دسترسی آزاد به اطلاعات لازم را دارند؟ آیا آنها واقعا در شرایطی هستند که بتوانند آگاهانه و مستقل تصمیم بگیرند؟ آنا آنان که بعضا بیش از دو دهه است که از دنیای خارج قطع شده و تحت مانیپولاسیون ذهنی تحت عنوان عملیات جاری قرار داشته اند صاحب اراده آزاد هستند؟ همه میدانند که چنین چیزی نیست و رجوی اجازه باز شدن حصارها را نمیدهد. سازمان های بین المللی هم بنا بر مصالح سیاسی کاملا منفعل شده اند ولی این انفعال نمیتواند واقعیت را بپوشاند. واقعیت اینست که افرادی که در اشرف مستقر هستند بر اساس استانداردهای بین المللی اسیر ذهنی و عینی محسوب میشوند که ابتدا باید اطلاعات کافی از دنیای بیرون از فرقه در اختیار آنان قرار گیرد تا بتوانند با اراده آزاد که از آنان سلب شده تصمیم بگیرند.

    مایلیم که دوستان و عزیزان، موافق یا مخالف، نظرات خود را به اطلاع ما برسانند تا ما هم بتوانیم مسیر حرکت خود را بهتر انتخاب نمائیم.

    بنیاد خانواده سحر
    بغداد 11 ژانویه 2012

    --------

    بی بی سی فارسی

     

    بی بی سی عربی  

     

    پرس تی وی انگلیسی


    (لینک به فایل ویدئویی - 30 مگا بایت)

    ---------------

    Home


    Date: 2012-09-03
    (C) 2006