آیا باند رجوی، با سیاست های بانک جهانی موافق است؟!ا

آیا باند رجوی، با سیاست های بانک جهانی موافق است؟!ا

 al_Ahwaz_Arab_People_Democratic_Front_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_Terrorists_2018پس بدلایلی که ذکر کردم ، اعتراضات مردم ، متوجه بانک جهانی هم هست و بدین ترتیب ، باند رجوی نمیتواند برروی این امر، حساب وکتاب قابل توجهی بازکند و دراین میان ول معطل است! دوباره : ” بانک جهانی در ادامه گزارش خود با انتقاد از سیاست تک‌نرخی کردن دستوری ارز که از فروردین‌ماه به اجرا گذاشته شد، نوشت: “این اقدام به انتظار کمبود دلار در بازار آزاد دامن زد  … 

 

al_Ahwaz_Arab_People_Democratic_Front_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_Terrorists_2018عملیات تروریستی مشترک امروز “مقاومت ملی الاحواز” از انگلیس و “سازمان مجاهدین خلق ایران” از آلبانی ده ها کشته و مجروح بجا گذاشت

لینک به منبع

آیا باند رجوی، با سیاست های بانک جهانی موافق است؟!

حمید تبریزی ـ ۱۴٫۱۰٫۲۰۱۸

این فرقه ی منحط که مانند نخود هرآش عمل میکند، بدون اینکه عاقبت کار را بسنجد ، به اظهار نظر درتمامی عرصه های زندگی میپردازد!

مثلا حرفی از کارگزاران بانک جهانی میشنود و بمحض اینکه بفهمد سودی برایش درجهت جنگ روانی با مردم ایران و ایجاد یاس و نگرانی دربین آنان وجود دارد ، این خبر را سریعا منتشر میکند!

این بار نقل قول از بانک جهانی درمورد ایران است که کاش ابتدا توضیح میداد که این بانک ازچه سوابق وماهیتی برخوردار است!

مثلا نمیگوید که ۶۰درصد ازسهام این بانک متعلق به آمریکاست وطبعا سیاست هایش را درهمسوئی با هیئت حاکمه ی آمریکا تنظیم میکند!

نمیداند یا نمی خواهد بداند که این بانک وظیفه ی حفظ نظامی را برعهده دارد که بگذارد کشورهای متروپل ،  تولید کننده  وصادرکننده ی انحصاری کالاهای صنعتی باشد وکشورهای پیرامونی، وظیفه ای جز تامین مواد خام انحصارات امپریالیستی نداشته باشد و فکر توسعه وخود کفایی بر سرش نزند!

نمیتواند درک کند که بانک جهانی درکنار وامی که به کشورهای عقب نگه داشته شده میدهد، آنچنان شروطی سیاسی میگذارد که تعادل قوا برعلیه کشورهای متروپل برهم نخورد وبرعکس، زنجیر دیگری بر دست وپای جهان سومی ها میبندد که عقب تر ومطیع ومنقاد ترش نگه دارند!

بطور خلاصه برای کشور وام گیرنده دامی را پهن میکنند که بیرون آمدن ازآن، سخت وتوانفرساست!

وام گیرنده باید طبق نظر آنها این یا آن مسئول را انتخاب کند که درهمسویی کامل با سیاست های نو استعمار گرانه ی بانک جهانی باشد و …!

درهرصورت، به نوشته ی رسانه های باندرجوی بپردازیم:

“بانک جهانی اعلام کرد: نرخ رشد اقتصاد ایران در سال ۲۰۱۷ (سال گذشته میلادی) به ۳.۸ درصد کاهش یافته است. این بانک از تورم بالا، نوسانات نرخ ارز و تحریم‌های آمریکا به‌عنوان عواملی نام برده است که باعث خواهند شد رشد اقتصادی دو سال آینده کشور منفی باشد».

من از فرقه ی رجوی میخواهم که مراتب تشکر مرا ازاین حیث که پذیرفته آمریکا هم دراین مشکلات دخیل است ، ابلاغ کند!

البته بهتر بود که سایر دلایل این مشکلات را هم ذکرکند که هرگز نخواهد کرد ونخواهد گفت که با مجبور گردد اعتراف کند که عمده دلیل این نابسامانی ها، وجود اقتصاد غیر مولدی است که از۴۰۰سال پیش وبطورتدریجی بما تجمیل شده  وهدف بانک  جهانی هم  حفظ همین حالت  است!

بازهم :

” به یقین زمینه‌های رشد منفی اقتصاد و این حجم بزرگ از کاهش ارزش پول ملی، ریشه در سیاست های مخرب رژیمی دارد که تمامی تخم مرغ های خود را در سبد« صدور بحران به خارج از مرزها» برای خروج از بحران عظیم‌تری بنام سرنگونی گذاشته است “.

صدور بحران که نه! ای کاش گفته میشد صدور مواد خام و ورود کالاهایی که یا ضرورتی ندارند واگر دارند با انجام تمهیداتی درداخل کشور قابل ساخت وعرضه است که البته تحقق این امر، به مذاق بانک جهانی خوش نخواهد آمد!

درادامه :

” نتایج حاصل از این سیاست ها اکنون خود را در افزایش چشمگیر اعتراضات و قیام های مردمی، به نمایش گذاشته است “.

پس بدلایلی که ذکر کردم ، اعتراضات مردم ، متوجه بانک جهانی هم هست و بدین ترتیب ، باند رجوی نمیتواند برروی این امر، حساب وکتاب قابل توجهی بازکند ودراین میان ول معطل است!

دوباره :

” بانک جهانی در ادامه گزارش خود با انتقاد از سیاست تک‌نرخی کردن دستوری ارز که از فروردین‌ماه به اجرا گذاشته شد، نوشت: “این اقدام به انتظار کمبود دلار در بازار آزاد دامن زد و باعث افزایش نرخ تورم به ۱۸ درصد در ماه ژوئیه شد که از مارس ۲۰۱۴ تاکنون بی‌سابقه بوده است».

اینطور نیست که دم خروس برای همیشه پنهان بماند وازاین روست که غارتگران داخلی هم چنین میخواهند !

بلی اقلیت بی درد جامعه ی ایران ، خواهان چند نرخی شدن دلار هستند وبانک جهانی عملا ازحقوق آنها حمایت میکند و سازمان مجاهدین خلق هم که زمانی خود را منادی جامعه ی بی طبقه مینامید ، متحدان خود را در بانک جهانی ومرفهین بی درد جامعه ی ایران یافته ونشان داده که ارتباطی با ماهیت دهه ی ۵۰ خود ندارد وبیمورد است که ازاین عنوان استفاده کند و شایسته تر است که بطور صادقانه نام پیشنهادی ما ( باند یا فرقه ی رجوی یا رجویه ) را بر روی خود بگذارد!!

*** 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=33702

کنکاشی در ” شورای ملی مقاومت “ا

Abooghoreyb-sobhaniمحمد حسین سبحانی، ایران قلم، ششم اکتبر ۲۰۱۸:… چرا باید شورای ملی مقاومت را مورد کنکاش قرار داد؟ مریم رجوی مدعی است که درب های ” شورای ملی مقاومت ” بر روی همه باز است. آیا واقعا چنین است؟ آیا حذف وقایع تاریخی سازمان مجاهدین در ۴۰ سال گذشته که همراه با خیانت و مزدوری بوده است، در همین ارتباط است؟ اهداف مسعود رجوی و مریم رجوی از حذف … 

10-2مجاهدین در گذر تاریخ، مروری بر سی سال استراتژی نبرد مسلحانه

محمد حسین سبحانی علامه حسینی جدایی از مجاهدین خلق فرقه رجویمصاحبه محمد حسین سبحانی با علامه السید الحسینی مشاور ارشد مریم رجوی

لینک به منبع

محمد حسین سبحانی : کنکاشی در ” شورای ملی مقاومت “

ایران قلم ـ ۰۴٫۱۰٫۲۰۱۸

سلام می کنم خدمت بینندگان عزیزی که این برنامه را مشاهده می کنند. بحثی را می خواهم خدمتتان در چند قسمت تقدیم کنم تحت عنوان کنکاشی در شورای ملی مقاومت.

اما چرا باید شورای ملی مقاومت را مورد کنکاش قرار داد؟

همانطور که شاید مطلع باشید ” شورای ملی مقاومت ” و ” ارتش آزادیبخش ملی”  نام های پوششی برای سازمان مجاهدین خلق می باشد و خود سازمان مجاهدین نیز به همراه دو نام ذکر شده سه نام پوششی  برای آقای مسعود رجوی و خانم مریم رجوی رهبری توتالیتر آن است.

اما ضرورت کنکاش در ” شورای ملی مقاومت “چیست؟

چه ضرورتی دارد به آن بپردازیم؟ سابقه شکل گیری شورای ملی مقاومت چیست؟ چه کسانی آن را تاسیس کردند؟ در این مسیر چه کسانی از این شورای ملی مقاومت جدا شدند. اساسنامه آن چیست؟ خانم مریم رجوی مدعی است که درب های ” شورای ملی مقاومت ” بر روی همه باز است. آیا واقعا چنین است؟ آیا ” شورای ملی مقاومت ” چیزی جز سازمان مجاهدین است؟

اما مریم رجوی و سازمان مجاهدین برای زمینه سازی طرح این ادعا که درب های ” شورای ملی مقاومت ” بر روی همه باز است، نیاز دارند که گذشته تاریک و خیانت بار سازمان مجاهدین را از دید همگان پنهان کنند .

اگر دقت شود مشاهده می کنیم که رهبری سازمان مجاهدین و نام های پوششی دیگر از جمله شورای ملی مقاومت  و …   روش حذف و سانسور وقایع تاریخی و رویدادها و فعالیت های تاریخ ۴۰ ساله گذشته این سازمان را فعالانه و سیستماتیک  در کلیه رسانه های دیداری و نوشتاری  در حال اعمال است .

چرا رهبری مجاهدین نمی خواهد گذشته خود را شفاف نشان بدهد ؟ چرا که اگر چنین شود باید به بسیاری از پرسش ها پاسخ بدهد. گذشته ای که همراه با اشتباهات و خیانت های بزرگ همراه بوده است و به همین دلیل بطور سیتماتیک و طی یک دستور تشکیلاتی سرفصل هایی که سازمان مجاهدین در ۴۰ سال گذشته داشته و پرسش برانگیز بوده  را از تاریچه رویدادها و فعالیت های ۴۰ ساله گذشته خود حذف ، تحریف یا سانسور کرده است تا بتواند در میدان جدیدی به فریب و جذب نیروی احتمالی مشغول شود، زیرا گذشته خیانت بار رجوی مانعی اساسی برای وضعیت فعلی سازمان مجاهدین می باشد.

این پرسش مطرح هست که چرا باید نسلی که روند رویدادهای تاریخی سازمان مجاهدین را با چشم خود ندیده است در معرض سانسور قرار گیرد؟

این نسل که حداقل از ۴۰ سال به پایین را شامل شود. چرا باید یک فرد ۳۵ تا  ۴۰ ساله یا پایین تر رویدادهای تاریخی سازمان مجاهدین را که نقش اساسی در وضعیت کنونی جامعه ایران داشته و آن را با چشمان خود ندیده است، مورد این سانسور سیستماتیک قرار گیرد.

من مایل هستم به صورت محوری در سیر زمانی به این رویدادهای حذف شده در تاریخ رویدادهای سازمان مجاهدین از سال ۱۳۵۷  اشاره ای داشته باشم.

اما سازمان مجاهدین چه رویدادهایی را در تاریخچه خود برای فراهم شدن شرایط و قالب کردن دوباره خود تحت عنوان ” شورای ملی مقاومت “حذف کرده است؟

یکی از سرفصل های مهم که سازمان مجاهدین در تاریخچه خود حذف کرده است به رای دادن مسعود رجوی و موسی خیابانی و سازمان مجاهدین به جمهوری اسلامی در ۱۲ فروردین ۱۳۵۷ می باشد. هیچ تصویر و نوشته ای در این ارتباط وجود ندارد. همه چیز حذف شده است.

روزگاری مسعود رجوی می گفت جمهوری اسلامی هم دمکراتیک است و هم ضد امریالیست و این چنین حمایت خود را  نشان می داد و زیر عکس آیت الله خمینی مصاحبه می کرد و او را پدر مجاهد و حضرت آیت الله العضمی امام خمینی نام می داد. چرا این بخش از تاریخ سازمان در سال ۱۳۵۷ در شرایط کنونی در کلیه رسانه های سازمان حذف شده است؟

خوب همانطور که در فیلم مشاهده می کنید مسعود رجوی می گوید که ” تجربه خلق ها نشان می دهد که امپریالیزم  بدون مبارزه مسلحانه با آن کشوری را ترک نکرده است و امیدواریم که امریالیزم آمریکا بدون اینکه مجبور باشیم به مبارزه مسلحانه متوسل شویم ایران را ترک کند”. خوب ! همه می دانند که موج ضد امپریالیستی و به قول خودشان شور ضد امپریالیستی در فضای سیاسی وقت ایران چه تاثیر مهمی بر رویداد گروگانگیری سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸ داشت.  گروگانگیری سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام در پناه  باصطلاح شور ضد امپریالیستی که مجاهدین خلق در جامعه ایجاد می کردند، مشروعیت پیدا می کرد. وقتی رجوی می گوید برای بیرون راندن امپریالیم آمریکا از کشور امیدواریم به مبارزه مسلحانه متوسل نشویم، به چه معناست؟

سهم سازمان مجاهدین خلق در  نابسامانی ها و خطاهای بسیار عمده ای که حکومت در روند ادامه گروگانگیری داشت چه بود؟ چه کسی به آن مشروعیت می داد؟ مگر سازمان مجاهدین و مسعود رجوی  تاسیس ارتش میلیشیای خلق را برای مبارزه با امپریالیزم اعلام نکردند؟ مگر  رهبری سازمان مجاهدین به همین دلیل در قضیه گروگان گیری سفارت آمریکا  نامه بلند بالایی به آیت الله خمینی  ننوشتند؟

در این تردیدی نیست که گروگان گیری سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸ که مسعود رجوی و مجاهدین خلق آن را ” ادامه انقلاب رهایی بخش اسلامی و ضدامپریالیستی ” می نامیدند و خواستار  استمرار آن بودند، سر فصل مهم و  بسیار تاثیر گذاری در وضعیت فعلی جامعه ایران و مشکلات متاثر از آن می باشد. سهم حکومت جمهوری اسلامی در آن روشن است، اما سهم سازمان مجاهدین خلق در آن چقدر است؟  این ” شور ضد امپریالیستی ” را چه کسی به جامعه ترزیق می کرد و به گروگانگیری سفارت آمریکا مشروعیت می داد و حمایت کامل خود را از آن اعلام کرد؟

چرا این سر فصل مهم در تاریخچه فعلی سازمان که در رسانه های سازمان مجاهدین آمده حذف شده است ؟ آیا به این دلیل است که این موضوع در  تناقض جدی  با مزدوری فعلی آنها برای اسرائیل و بخش جنگ طلب و تندرو هیئت حاکمه امریکا و عربستان سعودی هست؟ پس وظیفه ماست که اگر رجوی سانسور می کند ، ما آن را دوباره یادآوری کنیم و اجازه ندهیم به فراموشخانه فرستاده شود.

مسئله جاسوسی سازمان مجاهدین برای شوروی و  انتقال پرونده سرلشگر مقربی نفوذی کا گ ب در ارتش زمان شاه هم از این دست است  و به همین دلیل هنگام تحویل و انجام قرار محمد رضا سعادتی عضو مرکزیت سازمان مجاهدین با عضو  کا گ ب در  سفارت شوروی به دستگیری وی منجر می شود که این موضوع هم کاملا از تاریخچه فعلی سازمان مجاهدین حذف شده است. چرا؟

همچنین اطلاعیه سیاسی ، نظامی سازمان مجاهدین در تاریخ ۲۸ خرداد ماه ۱۳۶۰ که آغاز مبارزه مسلحانه را در پوشش دفاع مسلحانه از اعضای خود اعلام می کند بطور کامل حذف شده است . در واقع این اطلاعیه زمینه لازم را برای تظاهرات ۳۰ خرداد و سرآغاز ترور و خشونت فراهم می کند که کامل از تاریخچه فعلی حذف شده است و …

به ترورهای کور بعد از سی خرداد ۱۳۶۰ از رفتگر و بقال گرفته تا امام جمعه های مختلف که با عملیات انتحاری ترور کردند تا انفجار ۷ تیر ذر دفتر حزب جمهوری اسلامی تا انفجار هشت شهریور در دفتر نخست وزیری. به این ترورها هیچکدام اشاره ای نمی شود و …

از فاکتور جهاد جنسی که در  این مورد موضوعیت ندارد و صدق نمی کند ، می گذریم ، اما باید نسل جوان جامعه ایران بداند که نخستین زن ذوب شده در رهبری فرقه مجاهدین گوهر ادب آواز بوده است که ۴۰ سال قبل اولین عملیات انتحاری را در منطقه خاورمیانه و شهر شیراز علیه امام جمعه آن شهر انجام داده است. البته تصاویر نشان می دهد که حتی گوهر ادب آواز زیر سن قانونی بوده است حتی باید او را نه یک ” زن ”  بالغ بلکه کودک سرباز نامید. در هر صورت این ترورها نشان می دهد که  مسعود رجوی خود هم قاضی بوده است ، هم دادستان و هم مجری . پرسش این است که چرا این عملیات های انتحاری که سازمان مجاهدین آن را ” شهید مقدس عملیات انتحاری ” می نامیده است در تاریخچه سازمان مجاهدین حذف شده است؟

همچنین تشکیل شورای ملی مقاومت و نام موسس محوری آن به همراه سازمان مجاهدین یعنی آقای دکتر بنی صدر را کاملا از تاریخچه فعلی سازمان حذف شده است و اساسا طوری وانمود شده است که فردی به نام دکتر بنی صدر در شکل گیری این شورا نقشی نداشته است. به همین ترتیب به علل و روند جدایی  دکتر بنی صدر ، زنده یاد دکتر قاسملو و حزب دمکرات کردستان ایران و سایر اعضای محوری آن  اشاره ای نشده است و …

پس چگونه است که مریم رجوی مدعی است درب های شورای ملی مقاومت بر روی همه باز است و اعلام می کند که ما از آزادی بیان ، آزادی احزاب ، مطبوعات ، اجتماعات دفاع کرده و دفاع هم خواهیم کرد و … ؟ اگر این چنین است پس چرا …

ادامه این مطلب را می توانید در ویدئوی زیر مشاهده کنید

***

False_Flaq_Albania_Mojahedin_Khalq_Maryam_Rajavi_Cult_MKO_MEKFalse Flag Op In Albania Would Drive A Wedge Between The EU And Iran

Albania: MEK rebrands by assassinating unwanted members

استراتژی رجویتاریخ را بی خیال باش، شما عملا به رجوی سجده میکنید!

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=33588

محکومیت حمله تروریستی در اهواز و سکوت معنی دار عربستان سعودی، امارات و فرقه مجاهدین خلق 

Terrorist_Attack_in_Iran_Sepember2018_al_Ahwaz Arab_Peoples_Democratic Front_MEK_Albania_Rajavi_Cult_8ایران قلم، بیست و چهارم سپتامبر ۲۰۱۸:… مسئولیت تروریستی حمله تروریستی به شهر اهواز و یک رژه نظامی را یک فرقه تجزیه طلب که خود را  “جنبش عربی آزادی بخش الاحواز”  می نامد، برعهده گرفت، این درحالیست که فرقه تروریستی داعش نیز با تاخیر این عملیات تروریستی را برعهده گرفت. اما فردی به نام حُر التستری سخنگوی … 

Terrorist_Attack_in_Iran_Sepember2018_al_Ahwaz Arab_Peoples_Democratic Front_MEK_Albania_Rajavi_Cult_8محکومیت تروریسم، تقبیح نحوه خبررسانی شبکه های فارسی زبان وابسته، تقاضای محاکمه تروریستهای سعودی مریم رجوی و حر التسطری

لینک به منبع

ایران قلم حمله تروریستی شهر اهواز را محکوم میکند. چرا تروریسم را به خوب و بد تقسیم می کنید؟

سکوت معنی دار عربستان سعودی، امارات و فرقه مجاهدین خلق

چرا باید محل استقرار رهبری این فرقه های تروریستی بعضی از کشورهای اروپایی باشند؟

چرا در آخرین گزارش وزارت خارجه آمریکا  هیچ نام و نشانی از محکومیت این گروه های تروریستی نبوده است ؟

ایران قلم ـ ۲۳٫۰۹٫۲۰۱۸

امروز شهر اهواز مورد حمله تروریستی قرار گرفت که براساس گزارش خبرگزاری ها بیش از ۲۵  نفر کشته و ده ها نفر مجروح شده اند که در میان آنها کودکان ، زنان نیز دیده می شوند و در همین ارتباط موجی از وحشت در میان مردم قهرمان شهر اهواز ایجاد  شده است. ایران قلم حمله تروریستی به مردم شهر اهواز و خانوده های کشته شدگان و مجروحین این حادثه  را محکوم می کند.

براساس گزارش خبرگزاری ها مسئولیت تروریستی حمله تروریستی به شهر اهواز و یک رژه نظامی را یک فرقه تجزیه طلب که خود را  “جنبش عربی آزادی بخش الاحواز”  می نامد، برعهده گرفت، این درحالیست که فرقه تروریستی داعش نیز با تاخیر و بدون اینکه  فیلم یا عکسی که نشانه وابستگی مهاجمان به این گروه تروریستی باشد را منتشر نکرده است. از سوی دیگر اما فردی به نام حُر التستری سخنگوی «جنبش عربی آزادی‌بخش الاحواز» در گفت‌وگو با رادیو فردا «مقاومت ملی اهواز» را مسئول انجام عملیات در شهر اهواز معرفی کرده است؛ گروهی که به گفته او «عام‌تر و شامل چند گروه است».

این حمله تروریستی در  روز ۳۱ شهریور که به مناسبت روز ارتش و آغاز حمله دیکتاتور سابق عراق  صدام حسین هر ساله با رژیه نیروهای نظامی در ایران همراه است، صورت گرفته است. آیا همزمانی حمله صدام حسین به ایران با این حمله تروریستی  “جنبش عربی آزادی بخش الاحواز” بدون ارتباط است؟ یادمان باشد که نیاکان این فرقه تجزیه طلب که خود را مقاومت مقاومت ملی الاحواز می نامند با پول و سرمایه صدام حسین تاسیس شد تا به طمع نفت استان خوزستان و نغمه های جدایی طلبانه زمینه حمله سراسری صام حسین به ایران فراهم شود، که چنین نیز شد و مردم ایران را درگیر یک جنگ هشت ساله کردند.

لازم به یادآوری است که فرقه مجاهدین خلق نیز به مانند  “جنبش عربی آزادی بخش الاحواز”  که  یکی دیگر از گروه های مورد حمایت مالی و تسلیحاتی صدام حسین بوده است ، در قبال این حمله تروریستی سکوت سنگین ناشی از رضایت و همراهی را در سایت های اینترنتی خود منعکس کرده است. انگار که هیچ حادثه ای در شهر اهواز به وقوع نپیوسته است. روشن است که فرقه تروریستی مجاهدین خلق نیز در دل برای این حمله تروریستی قند آب می کند ، چرا که در حال حاضر به جای صدام حسین ، دیکتاتور عقب مانده دیگری به نام بن سلمان در عربستان سعودی با حمایت مالی ، سیاسی، رسانه ای  و اطلاعاتی  رهبری فرقه مجاهدین خلق و فرقه تجزیه طلب “جنبش عربی آزادی بخش الاحواز” را برعهده گرفته است . بنابراین فرقه مجاهدین خلق  باید با این عملیات تروریستی علیه مردم ایران همدلی و همراهی کند و به همین دلیل است که تا کنون تقریبا همه جهان، حتی آمریکای ترامپ ، هم این حمله تروریستی را محکوم کرده است اما عربستان سعودی ، امارات و  فرقه مجاهدین خلق سکوت کرده اند.

اما مسئول این عمل تروریستی کیست؟ چه کسانی با خشونت و ترور و حملات تروریستی در صدد رسیدن به هدف می باشند؟ چرا دولت های خارجی در محکومیت این عمل تروریستی صرفا به بیانیه دادن می پردازند؟ مگر تروریسم خوب و بد دارد؟ چرا باید محل استقرار رهبری این فرقه های تروریستی بعضی از کشورهای اروپایی باشند؟ مگر تروریسم با تروریسم فرق دارد؟ چرا در آخرین گزارش وزارت خارجه آمریکا نه تنها هیچ نام و نشانی از محکومیت این گروه های تروریستی نبوده است ، بلکه مستقیم و غیر مستقیم آنها را مورد حمایت قرار داده است؟ این رشته سر دراز دارد که در فرصت باید به آن پرداخته شود.

بار دیگر ایران قلم حمله تروریستی به مردم شهر اهواز را محکوم می کند و با  خانواده های کشته شدگان و مجروحین این حادثه  همدردی می کند. عکس هایی در ارتباط با این حمله تروریستی را در زیر ملاحظه می کنید.

کانون ایران قلم ـ ۲۳٫۰۹٫۲۰۱۸

***

Terrorist_Attack_in_Iran_Sepember2018_al_Ahwaz Arab_Peoples_Democratic Front_MEK_Albania_Rajavi_Cult_1عملیات تروریستی مشترک امروز “مقاومت ملی الاحواز” از انگلیس و “سازمان مجاهدین خلق ایران” از آلبانی ده ها کشته و مجروح بجا گذاشت

al_Ahwaz_Arab_People_Democratic_Front_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_Terrorists_2018Terrorists were from “al-Ahwaz Arab People’s Democratic Front” based in London and “Peoples Mojahedin Khalq Organisation” based in Albania 

Terrorist_Attack_in_Iran_Sepember2018_al_Ahwaz Arab_Peoples_Democratic Front_MEK_Albania_Rajavi_Cultیعقوب حر التسطری، سخنگوی گروه تروریستی مقاومت ملی الاحواز

Terrorist_Attack_in_Iran_Sepember2018_al_Ahwaz Arab_Peoples_Democratic Front_MEK_Albania_Rajavi_Cultگروه تروریستی مقاومت ملی الاحواز

Terrorist_Attack_in_Iran_Sepember2018_al_Ahwaz Arab_Peoples_Democratic Front_MEK_Albania_Rajavi_Cultگروه تروریستی مقاومت ملی الاحواز درجلسات لندن

Terrorist_Attack_in_Iran_Sepember2018_al_Ahwaz Arab_Peoples_Democratic Front_MEK_Albania_Rajavi_Cultگروه تروریستی مقاومت ملی الاحواز

تصاویری از حین عملیات تروریستی: 

Terrorist_Attack_in_Iran_Sepember2018_al_Ahwaz Arab_Peoples_Democratic Front_MEK_Albania_Rajavi_Cult

Terrorist_Attack_in_Iran_Sepember2018_al_Ahwaz Arab_Peoples_Democratic Front_MEK_Albania_Rajavi_Cult

Terrorist_Attack_in_Iran_Sepember2018_al_Ahwaz Arab_Peoples_Democratic Front_MEK_Albania_Rajavi_Cult

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=33564

مجاهدک های مدعی! تشکیل ارتش گرسنگان ، از برنامه های استراتژیک سلطه گران است 

 ایران قلم، بیست و یکم سپتامبر ۲۰۱۸:… آیا شما اطلاعی از علت وجودی ارتش گرسنگان دارید؟ اگر ندارید ، توجه کنید :تئوریسین های سلطه ورزان وغارتگران جهانی ازسده ها پیش برآن شدند که برای کنترل – پایین نگهداشتن  حقوق کارگران وزحمتکشان کشورهای خود- تمهیداتی بیاندیشند. درراستای این هدف پلید  وضدبشری ، برآن شدند که با ایجاد موانع گمرکی … 

Remember.Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) was one of the excuses of US attacking Iraq

تلویزیون انگلستان اردوگاه تروریستی مجاهدین خلق فرقه رجوی تیرانا آلبانی گزارش کانال ۴ تلویزیون انگلستان از اردوگاه مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در حومه تیرانا-آلبانی

لینک به منبع

مجاهدک های مدعی! تشکیل ارتش گرسنگان ، از برنامه های استراتژیک سلطه گران است

حمید تبریزی ـ ۱۹٫۰۹٫۲۰۱۸

تشکیل ارتش گرسنگان ، ازبرنامه های استراتژیک سلطه گران است!

رسانه های باند رجوی درمطلبی با عنوان “سخت است گیرآوردن یک تکه نان ” – حرفی که تمام نشریات کشور درج میکنند ومقامات هم روی آن تکیه دارند- نوشته است :

” ایران جزو کشورهای ثروتمند جهان است و سومین ذخایر بزرگ شناخته‌شده نفت و دومین ذخایر بزرگ گاز طبیعی جهان را در اختیار دارد. در عین حال نخستین رتبه جهانی در منابع روی، دومین رتبه جهانی در زمینه منابع مس، نهمین رتبه جهانی در معادن آهن، دهمین رتبه جهانی در معادن اورانیم، و یازدهمین رتبه جهانی در زمینه معادن سرب را هم داراست “.

اکثر این ثروت ها بالقوه است وبرای بالفعل کردن آنها، نیاز مبرمی به سرمایه گذاری وجود دارد که متاسفانه ، ما این سرمایه را نداریم  ودیگران بخاطر ادامه ی انحطاطی که از ۴۰۰ سال پیش دامان ما را گرفته واین دیگران مسبب درجه اول این انحطاط اند ، دشوار که میل ورغبتی برای این کار داشته باشند وچرا؟

آنها میدانند که این پتانسیل عظیم ما  درظرف مدت کوتاهی ، خواهد توانست که ما را ازکشور صادرکننده ی مواد خام – که براثر برنامه ریزی دقیق آنها چنین شده- به یک کشور با اقتصاد مولد که دردرجه ی اول برای رفع نیازهای مردم تولید میکند ، تبدیل کرده و بحساب مواد خام ما ، صاحب اینهمه ثروت ومکنت نمی شوند!

ازدیگر سو، عوامل داخلی چندی هم دست اندر کارند که مصلحت خود را منطبق با منافع ملی کشور ندانسته و بطور تاسف باری طرفدار اینگونه صادرات و واردات پر سود وبی دغدغه هستند!

پس مشکلات مردم ما دراستفاده ی مناسب  ازثروت های خود  بسیار زیاد است و تنها با عزم ملی استوار وبطور تدریجی خواهد توانست آنهارا حل کرده وبه یک کشوری تبدیل گردد که راه انحطاط را رهانموده، برعقب ماندگی تحمیلی استعمار غلبه نموده و به یکی از مرفه ترین کشورهای جهان تبدیل شود که البته ، اربابان رجوی با تمام قوا دربرابر آن خواهند ایستاد ورجوی هم درحد بضاعت خود به  انجام این جنایات کمک خواهد کرد!

همچنین :

” ایران با داشتن یک‌درصد جمعیت جهان بیش از ۷درصد منابع معدنی دنیا را در اختیار دارد. یعنی ایرانیان باید در زمره شهروندان مرفه در جهان محسوب شوند “.

ودرست بهمین خاطر است که شما ازسلطه گران دعوت میکنید که ایران را اشغال کرده و سهمی هم ازاین چپاول بشما بدهند!

دراین وسط شما بنفع تان نیست که اعلام کنید که سلطه گران با طمع سیری ناپذیر خود، انواع توطئه ها را بکار میبرند تا ایرانی ها نتوانند ازاین امتیازات خود بهره گرفته وبگذارند که این مواهب دردست غارتگران باشد !

بازهم :

” زیرا ارتش گرسنگان، ارتش حاشیه‌نشینان، ارتش بیکاران و سایر ارتشهای مردم مصیبت‌دیده و آسیب‌دیده از نظام آخوندی، دیگر تاب تحمل آن‌ را ندارند و خواهان براندازی و سرنگونی آن هستند “.

آیا شما اطلاعی از علت وجودی ارتش گرسنگان دارید؟

اگر ندارید ، توجه کنید :

تئوریسین های سلطه ورزان وغارتگران جهانی ازسده ها پیش برآن شدند که برای کنترل – پایین نگهداشتن  حقوق کارگران وزحمتکشان کشورهای خود- تمهیداتی بیاندیشند. درراستای این هدف پلید  وضدبشری ، برآن شدند که با ایجاد موانع گمرکی ، استفاده ازقدرت نظامی و …، نگذارند که در کشورهای جهان سومی ( پیرامونی) ، صنعت وتولید ناوابسته، بومی شده و مقتدر شکل بگیرد ودرنتیجه ارتش های بزرگ بیکاران را دراین کشورها تشکیل دهند تا به کارگران کشورهای خود بفهمانند که درصورت اعتراض به میزان دستمزد ، آنها میتوانند کارخانه های خود را باین کشورها منتقل کرده و با کارگران ارزان آنجاها ( ارتش ذخیره ی بیکاران) کارکرده وکارگران مثلا آمریکا را بخاک سیاه نشانده وسندیکاها ی آنها را درهم شکنند!

درزمان فرمانروایی زوج تاچر- ریگان ، این مهم اتفاق افتاد و سرمایه داران کشورهای متروپل ( امپریالیست) به سودهای کلانی دست یافتند ودرعوض ۱۵ سالی است که برحقوق کارگران آمریکا- بخاطر نداشتن تشکل وترس درمورد ازدست دادن کار- چیزی افزوده نگشته است!

حالا شیرفهم شدید مجاهدک های مدعی؟!

ایجاد ارتش ذخیره ی بیکاران و فقر ومسکنتی که بدنبالش ببار میآورد، کار اربابان شماست و نباید آنرا بحساب مثلا جمهوری اسلامی ایران بگذارید!

البته طماعان و پول پرستانی هم درایران پیدا خواهند شد که ازاین بلیه ی امپریالیستی ( وجود ارتش بیکاران ) سوء استفاده هایی بکنند!

بطور کلی ، ارتش ذخیره ی بیکاران ، مولود سیاست های ضدانسانی اربابان فعلی رجوی است و رجوی این حق را ندارد که دیگران را متهم باین کار کرده وبکوشد که جای علت ومعلول را عوض کرده وخاک توی چشم مردم بپاشد!!

*** 

False_Flaq_Albania_Mojahedin_Khalq_Maryam_Rajavi_Cult_MKO_MEKFalse Flag Op In Albania Would Drive A Wedge Between The EU And Iran

Albania: MEK rebrands by assassinating unwanted members

Farid_Totounchi_Mahoutchi_MEK_Iraq_AlbaniaFarid Totounchi (Real name: Mahoutchi) Commander of Saddam’s Private army forcing Somayeh Mohammadi to do a “Forced confession” session in Terror camp in Albania 

محمد حنیف نژاداز کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

سازمان مجاهدین خلق کنونی، فرقه ای ابتر که ربطی به آرمان آن بنیانگذاران ندارد (بجای تبریک تسلیت بگویید)ا

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=33517

مجاهدین خلق ، از تهران تا تیرانا در آلبانی ـ قسمت چهارم 

Mohammad_Hossain_Sobhani_Iran_Pen_Assoiciation_Germanyمحمد حسین سبحانی، ایران قلم، هفدهم سپتامبر ۲۰۱۸:… دعوا در یک کلام همانطور که خود مسعود رجوی بارها در نشست های شورای مرکزی سازمان در عراق بیان کرده و  نگارنده هم حضور داشته است ، و همچنین در سال های اخیر هم توسط مریم رجوی تکرار شده است ، این بود که رهبری انقلاب ۱۳۵۷ توسط خمینی به سرقت رفته است. خوب پرسش … 

فرقه ها چه عیبی دارند؟ (فرازی از کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط)ا

لینک به منبع

لینک به قسمت اول

لینک به قسمت دوم

لینک به قسمت سوم

محمد حسین سبحانی: مسعود رجوی اعتقاد داشت “رهبری انقلاب ضد سلطنتی” از او سرقت شده است

مجاهدین خلق ، از تهران تا تیرانا در آلبانی  ـ قسمت چهارم

ایران قلم ـ ۱۶٫۰۹٫۲۰۱۸

محمد حسین سبحانی ایران قلم آلمان در اینجا  نکته مهمی را برای ادامه بحث مطرح می کنم که در بحث های بعدی و  بررسی وقایع ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ می تواند کمک کننده باشد. اما قبل از آغاز این بحث خوب است به ادعای مسعود رجوی و مجاهدین خلق هم اشاره ای داشته باشیم.

مسعود رجوی بارهای در نشست های شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق در عراق در پایگاه های اشرف و بدیع زادگان  که نگارنده هم حضور داشته است به این موضوع اشاره کرده است که :

” خمینی رهبری انقلاب ضد سلطنتی را به سرقت برد “

یا نوشته اند:

” به‌رغم این‌که ضربه از طرف اپورتونیستهای چپ‌نما بود، مسعود رجوی تهدید اصلی مجاهدین و جنبش را مرتجعین راست دانست. در آن زمان برای ما زیاد قابل لمس نبود که این تهدید چقدر جدی است، ولی بعدها که خمینی رهبری انقلاب را سرقت کرد و با سازش و بند و بست کل انقلاب را به سرقت برد تازه ما متوجه شدیم که مسعود رجوی آنموقع روی چه نقطه مهمی انگشت گذاشته بود ” منبع سایت رسمی سازمان مجاهدین خلق

هم چنین مریم رجوی به مناسبت انقلاب  ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ در یک سخنرانی گفته است که  :

” مریم رجوی با  مروری بر شرایطی که دیکتاتوری شاه بر ایران حاکم کرده بود یادآور شد که انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران توسط خمینی ربوده شد … “

مریم رجوی مجاهدین خلق فرقه رجوی از تهران تا تیرانا آلبانی

در موارد متعدد دیگر نیز نشریه های نوشتاری و اینترنتی مجاهدین خلق به ” سرقت رهبری انقلاب ضد سلطنتی ”  اشاره شده است. حال با این توضیح اولیه به بحث خودمان بپردازیم.

من فکر می کنم وقایع و رویدادهای داخل زندان شاه ما بین زندانیان، از اعضای مجاهدین خلق گرفته تا بخش روحانیت ، افراد مستقل ملی مذهبی ، سازمان چریک های فدایی خلق و سایر  گروه های مارکسیستی  موضوع مهمی می باشد که بدون ارتباط با رویداهای پیش آمده بعد از بهمن ۱۳۵۷ نیست.  یعنی نمی توان در بررسی مسائل تاریخی و رویداد ها و تقابلی که بین سازمان مجاهدین خلق و  بخشی از مسئولین حکومت بعد از انقلاب پیش آمد  را جدا از اتفاق های پیش آمده در زندان های شاه بین  این افراد و جریان سازمان مجاهدین بررسی کرد. رویدادها، درگیری ها و اختلافاتی که بعد از انقلاب ۱۳۵۷ بین سازمان مجاهدین و بخشی از حکومت علنی شد، بطور اتفاقی پیش نیامده بوده است. بلکه این درگیری ها و خشونت های کلامی، نوشتاری و سرانجام فیزیکی ، ریشه در اختلافات آنها در داخل زندان شاه داشته است.

بطور مثال اگر اسدالله لاجوردی وجود داشته است که براساس گزارشات منابع مختلف یک ضدیت و مخالفت ویژه ای با سازمان مجاهدین داشته ، اگر دقت کنیم می بینیم که سابقه ، ریشه و نطفه این اختلافات و تعریف منفی از یکدیگر در  همان زندان شاه وجود داشته است. فضایی که افراد در زندان مورد اتهام ، توهین  قرار می گرفتند ، بایکوت  می شدند و راست ارتجاعی ، ساواکی و غیره نام می گرفتند و قلمداد می شدند.

لازم به یادآوری است که مسعود رجوی به لحاظ شخصیتی فردی توانمند ، با هوش و دارای اراده قوی بوده است که این موضوع را همه مخالفین و منتقدین و موافقین مسعود رجوی در مورد او تایید می کنند و اگر کسی بخواهد در بررسی مسائل سازمان مجاهدین توانمندی های شخصی مسعود رجوی را نبیند در تحلیل و بررسی تاریخی سازمان مجاهدین خلق دچار اشتباه می شود. این روشن است  که وی بسیار با انگیزه بوده، قدرت رهبری داشته و به قول معروف برای اثبات آن شب و  روز نداشته و خودش را لایق رهبری جنبش و مبارزات علیه شاه می داسته است. مسعود رجوی در ذهن خود نتیجه گیری می کرده است که خوب اگر مجاهدین خلق پیشتاز مبارزات هستند ، تنها عضو باقی مانده کمیته مرکزی هم که من هستم ، رهبری داخل زندان را هم که نخبگان مبارز در آن هستند من به عهده دارم  ، پس رهبری جنبش و انقلاب هم  باید با من باشد.

خوب  هر کس هم که تجربه زندان را داشته باشد ، می داند که در شرایط و فضایی که محیط بسته زندان برای آدم ها می سازد ، بخشی نیز  جدا از توانمندی ها و از جان گذشتگی های واقعی  ، بخشی نیز رویا سازی همراه با توهم  برای فردا می باشد. حال شما این توهم و رویا پردازی را بگذارید بغل توانمندی هایی که مسعود رجوی در حل و فصل  مسائل اعضای مجاهدین در داخل زندان داشته ، از سوی دیگر حمایتی که روحانیون ارشد زندانی مثل طالقانی ، منتظری ، هاشمی رفسنجانی ، ربانی املشی و غیره از مجاهدین خلق داشته اند ، نیز بر  توهم مسعود رجوی و جایگاه مجاهدین خلق دامن می زده است که آری مجاهدین خلق رهبری مبارزات مردم در زمان شاه را بر عهده دارند من هم که رهبری این سازمان را دارم و تنها بازمانده مرکزیت این سازمان هستم.

حال در این شرایط اتفاق جدیدی پیش می آید و معادلات سیاسی ، اجتماعی داخل ایران و همچنین معادلات بین المللی مسائل دیگری را رقم می زند و جنبشی مسالمت آمیز و منفک از مبارزه مسلحانه آغاز می شود که رهبری آن را آیت الله خمینی بر عهده دارد که سرانجام به پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ منجر می شود.  واقعیت تاریخی این است که انقلاب ۱۳۵۷ محصول رهبری های آقای خمینی و  سازماندهی شبکه زنجیره ای روحانیت بوده  و نه آنچه که محصول مبارزه مسلحانه و فعالیتهای سازمان مجاهدین و یا حتی سازمان چریک های فدایی خلق بوده باشد و  کسی فکر نمی کنم در این تردید داشته باشد، اما این را مسعود رجوی آگاهانه نادیده می گیرد. بنابراین در این شرایط که از اواخر ۱۳۵۶ تا بهمن ۱۳۵۷ به طول می کشد مردم با تشویق اقای خمینی و شبکه گسترده روحانیت در خیابان ها و مجالس به مخالفت با رژیم شاه می پرداختند.

در این شرایط افرادی که در درون زندان شاه در حبس بودند و بویژه مسعود رجوی می دیدند مبانی تئوریک شکل گیری انقلاب در ایران با آنچه آنها فکر می کردند باید باشد یا باید بشود، تفاوت دارد.  همانطور که گفتم خوب هر کسی که تجربه داخل زندان را هم داشته باشد خوب درک میکند که انسان در درون زندان و تنهایی خودش با خودش ، به رویاپردازی و قهرمان سازی از خود نیز می پردازد، بخشی به دلیل وجود توانمندی ها واقعیت است اما بخشی هم به دلیل محیط و شرایط بسته زندان تبدیل به توهم می شود و مسعود رجوی به این بیماری مبتلا شده بود.

بنابراین در این شرایط مسعود رجوی که مدعی بوده  رهبری مبارزات علیه رژیم شاه با مجاهدین خلق  و او بوده است ، ناگهان با پدیده ای جدید سیاسی ، اجتماعی  و جنبشی به رهبری آقای خمینی روبرو می شوند که اتفاقا در این جنبش همان هایی که در زندان شاه  از جانب مسعود رجوی و مجاهدین خلق  راست ارتجاعی ، ساواکی  و سپاس گو شاهنشاه نامیده می شدند و مورد بایکوت قرار می گرفتند ، دست بالا را دارند .  حالا  این افراد ” راست ارتجاعی ” از سازماندهان اصلی شده اند و مدیریت انقلاب  ضد سلطنتی ۱۳۵۷ را بر عهده گرفته اند و در این نقطه است که مجاهدین خلق و مسعود رجوی مستقر در زندان شوکه می شوند. چرا که می بیند همان هایی که بایکوت می شدند و راست ارتجاعی نام می گرفتند ، حالا بازی گردان شده اند.

مریم رجوی مجاهدین خلق فرقه رجوی از تهران تا تیرانا آلبانی

بطور مثال طیفی از زندانیان سیاسی رژیم شاه که در زندان بودند و وابستگی به روحانیت و بازار و حزب موتلفه داشتند در  توطئه و جلسه ای که ساواک بعد از اعلام موجودیت بخش مارکسیستی سازمان که با ترور و خشونت همراه بود ، برگزار می کند، شرکت می کنند .

هدف ساواک شکاف بیشتر در بین زندانیان  بود چرا که بعد از  اعلام مارکسیسیت شدن سازمان مجاهدین در بیرون از زندان  به اختلافاتی که بین بخش مذهبی وابسته به روحانیت و بخش مذهبی وابسته به مجاهدین خلق در زندان پیش امده بود، دامن بزند. چرا که بسیاری از افراد مذهبی و روحانیت از اینکه متوجه شدند سازمان مجاهدین در خارج از زندان مارکسیست شده اند ، دچار شگفتی شده بودند و این در مناسبات بین آنها و مجاهدین خلق حاضر در زندان شکاف انداخته بود. در جلسه ای که اشاره کردم  این افراد زندانی که بیش از ۶۰ نفر بوده اند، که بخشی عمق داستان و این جلسه  را می دانستند و بخشی هم نمی دانستند، شرکت می کنند که به جلسه سپاس شاهشاه معروف می شود. در این جلسه آدم های شناخته شده ای مثل مهدی عراقی، عسگر اولادی ، مهدی کروبی ، قدرت الله علیخانی ، ابوالفضل حیدری و  … حضور داشتند و به سپاس گو به شاه معرفی می شدند.

اما سازمان مجاهدین و مسعود رجوی در هنگام بروز این پدیده نیامدند عمق اهداف ساواک را روشن کنند بلکه از بروز این موضوع برای اثبات صحت خط و خطوط خود استفاده می کردند و می گفتند ببینید ما داریم درست می گوییم و  این راست ارتجاعی است که تهدید اصلی هست و نه اپورتویست های چپ نما و یا مارکسیست ها.

این افرادی که در  جلسه سپاس شرکت کرده بودند ، خودشان اعتقاد داشتند ما اگر زندان برویم بیرون بهتر می توانیم به مبارزه کمک کنیم. حال اگر قرار است ما بگوییم اشتباه کردیم ، می گوییم اشتباه کردیم و می رویم بیرون. چه اشکالی دارد ما تقیه کینم ، تقیه هم در اسلام وجود دارد ، حال بگذار ساواک و عضدی و رسولی و غیره فکر کنند ما نادم شده ایم ، ولی ما خط خودمان را می رویم . در خاطرات آقای عسگر اولادی هست که نوشته در این مورد  آیت الله میلانی در مشهد  اتسفتا کرده اند که اگر ما از زندان بیرون بیاییم بهتر می توانیم به روند مبارزه با شاه کمک کنیم که از آیت الله میلانی نقل می شود که بله اشکالی ندارد اگر شما بتوانید بدون اینکه امتیاز ویژه ای به شاه بدهید بیرون بیایید.

حالا جدا از  این واقعه ای که تجت عنوان جلسه سپاس شکل گرفته برخورد سازمان مجاهدین و مسعود رجوی با این پدیده که اتفاقا خودشان هم اعتقاد داشتند، توطئه و برنامه ریزی ساواک بوده، یک برخورد حذفی و ترور گونه بوده است . هم در مورد همه ادم هایی که  در جلسه سپاس شرکت کرده بودند و چه آدم هایی که به بخش مذهبی وابسته بودند و از هواداران مجاهدین خلق بودند وهنوز در زندان شاه  در حبس بودند، اما  با وقوع قتل شریف واقفی و ترور صمدیه لباف و محمد یقینی و اعلام موجودیت بخش مارکسیستی سازمان  توسط تقی شهرام ، از مجاهدین خلق زندانی در زندان شاه فاصله گرفته بودند. این زندانیان هم مورد طعنه و کنایه قرار می گرفتند که یا با مجاهدین خلق باشید یا مسیر راست ارتجاعی را خواهید رفت.

نقل است که مهدی بخارایی از اعضای قدیمی سازمان مجاهدین که بعد از انقلاب نیز اعدام شد در زندان شاه اولین باز هنگامیکه در بیمارستان زندان بوده  فیلم جلسه سپاس را از تلویزیون می بیند . به نظر می رسد دیدن فیلم توسط مهدی بخارایی در بیمارستان را هم باید به حساب هوشیاری ساواک گذاشت تا اصل خبر توسط خود زندانیان و مجاهدین به داخل زندان برده شود، چرا که وقتی مهدی بخارایی را به زندان اوین منتقل می کنند ، خبر را ابتدا به مسعود رجوی و  موسی خیابانی می گوید و  بعد به سایر زندانیان اعلام می شود که مهدی بخارایی خبر مهمی دارد . وقتی مهدی بخارایی می خواهد مشاهدات خود از  تلویزیون را بگوید مسعود رجوی و موسی خیابانی دو طرف وی ایستاده بودند ، مهدی بخارایی داستان جلسه سپاس را تعریف می کند و غوغایی در زندان راه می افتد و   در این فضا مسعود رجوی در صدد تحلیل خودش که در ” بیانیه ۱۲ ماده ای اپورتونیسم های چپ نما ”  آمده بود بر می آید.   این بیانیه  ارزیابی مجاهدین خلق از ظهور بخش مارکسیستی سازمان و  یا به قول مسعود رجوی اپورتونیست های چپ نما  بود که مسعود رجوی در سال ۱۳۸۸ در کتاب استراتژی قیام دوباره به آن اشاره کرده است:

«جریان اپورتونیستی چپ‌نما، موجب بروز زودرس یک جریان راست ارتجاعی شده است که در مرحله کنونی تهدید اصلی درونی مجموعه نیروهایی است که تحت عنوان اسلام مبارزه می‌کنند، و ما با آن هم مبارزه می‌کنیم. جریان فوق از ضدیت با نیروهای انقلابی به‌ویژه مجاهدین شروع شده و سپس در مسیر رشد خود با نفی مشی مسلحانه به سازشکاری و تسلیم طلبی و سرانجام خروج از جبهه خلق و تغییر تضاد اصلی منجر می‌شود. این جریان اپورتونیستی خطر بروز و رشد خصایص ارتجاعی را در درون نیروهای مترقی مسلمان پیش می‌آورد». (مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی )

مریم رجوی مجاهدین خلق فرقه رجوی از تهران تا تیرانا آلبانی

مهدی ابریشمچی در همین رابطه گفته است:

شگفت انگیز این بود که کودتا را اپورتونیستهای چپ‌نما که به‌اصطلاح خودشان را مارکسیست می‌نامیدند انجام داده بودند و اما هنر رهبری مسعود رجوی این بود که در آن مرحله گفت تهدید برای سازمان مجاهدین و تمامی نیروهایی‌که با نام اسلام مبارزه می‌کنند از راست ارتجاعی و بقول امروز از جریان بنیادگرایی مذهبی است. ( به نقل از سایت سازمان مجاهدین خلق )

به توجه به فضای داخل زندان مشخص می شود که  مسعود رجوی در داخل زندان مایل بوده است همه دنباله رو او باشند و اگر کسی مخالفت می کرده  ، راست ارتجاعی ، دگم ، سپاسگوی شاه و غیره نام می گرفته و تا جاییکه در داخل زندان بایکوت می شده است و  در این شرایظ هیچ فرد وابسته به مجاهدین که اکثریت زندانیان را تشکیل می دادند، اجازه نداشتند حتی با  آنها در داخل زندان سلام و  علیک کند، افرادی مثل آیت الله ربانی و سایر روحانیون ارشد که  قبل از اعلام موجودیت بخش مارکسیستی سازمان پشت سر مجاهدین خلق  در داخل زندان نماز جماعت می خواندند. افرادی مثل  محمد علی رجایی تا سطح عضویت به سازمان مجاهدین نزدیک شده بودند و سایرین بایکوت می شدند، مرز حق و ناحق  مسعود رجوی و دیدگاه های او در داخل زندان بوده است. البته  ان طرف هم بیکار نبوده است و بحث نجس و پاکی مارکسیست ها را راه می انداخته است و ظرف و ملاقه جدا  برای ناهار و شام  استفاده می کردند و همه غیر از خودشان را نجس می دانستند. در این شرایط هست که مسعود رجوی جایگاه خودش را بیشتر تثبیت می کند چرا که مدعی رهبری مجاهدین خلق و طبعا جنبش بوده است .  همین وضعیت و  اختلافاتی که در داخل زندان بوده است بعد از سرنگونی شاه در بیرون هم ادامه بیىدا می کند ولی دیکر تعادل قوا بعد از انقلاب ضدسلطنتی مثل داخل زندان نبوده است که مسعوى رجوی و مجاهدین دست بالا را داشته باشند اتفاقا همه آنهایی که در داخل زندان بایکوت شده بودند،حالا یکی شده دادستان ، یکی شده وزیر  ، یکی شده عضو شورای انقلاب.

مسعود رجوی در ۳۰دی ماه  ۱۳۵۷ از زندان شاه به همراه تعداد دیکری از زندانیان  آزاد می شود  ۳۰ دی ماه تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ یک فاصله سه هفته ای هست . مسعود رجوی در سی دی ماه ۱۳۵۷ از  آن جایگاهی که خود را در قامت رهبری انقلاب می دیده است ، پایین آمده و به یک زندانی سیاسی آزاد شده تبدیل می شود. احساس انزوا و شکست می کند و نظاره گر است که چرخ های انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ را افراد  دیگری می چرخانند . افرادی که در زندان زیر دست او بوده اند و مسعود رجوی  آنها را راست ارتجاعی می نامیده است و حتی بایکوت و تحریم کلامی می کرده است.

اگر چه  مهدی ابریشمچی شوهر اول مریم رجوی از این انزوا بیان دیگری دارد و مدعی است که :

مریم رجوی مجاهدین خلق فرقه رجوی از تهران تا تیرانا آلبانی

«اگر از من سؤال کنید که مهمترین وقایع تاریخ مردم ایران در دهه‌های اخیر، تا آنجائیکه به سرنوشت خلق و آزادی در ایران مربوط می‌شود چیست من بدون تردید می‌گویم: اول نجات جان مسعود رجوی در نتیجه یک مبارزه بین‌المللی به رهبری شهید کاظم رجوی و بعد هم آزادی مسعود رجوی از زندان در ۳۰دیماه سال۱۳۵۷. منبع : سایت رسمی سازمان مجاهدین خلق

اما در ادامه بحث باید به این واقعیت اشاره کرد که مسعود رجوی  در این وضعیت دیگر دست خودش را خالی می بیند خودش در زندان تصور می کرده که رهبری انقلاب را با گسترش مبارزه مسلحانه در دست خواهد کرفت حالا مواحه شده با وضعیت غافلگیر کننده دیگری و   انقلاب ضد سلطنتی سال ۱۳۵۷ با رهبری آیت الله حمینی بیروز شده است. این شرایط غافلگیرکننده را آقای  مسعود رجوی نمی تواند هضم کند.

کمااینکه مسعود رجوی در سال ۱۳۵۷ اساسا سربسته به این امر اشاره می کرد که انقلاب ۱۳۵۷ ناقص است مگر  این بشود ، آن بشود و غیره . منظورش از این شرط ها  هم بازگرداندن رهبری انقلاب به سرقت رفته به  صاحب اصلی اش بود. مسعود رجوی در ۴ بهمن ۱۳۵۷  در یک سخنرانی بطور ضمنی در حالیکه هنوز انقلاب ۲۲ بهمن پیروز هم نشده  و تنها ۳ روز است که وی از زندان آزاد شده است ، چنین بیان می کند:

” در ۴بهمن ۱۳۵۷ که سه روز بود از زندان شاه، در بحبوحه قیام مردم، آزاد شده بودیم، من در اولین سخنرانی در دانشگاه تهران حرفم و شعارم از جانب مجاهدین این بود که «پیروز باد انقلاب دموکراتیک ایران». در آن ایام جماعت خمینی به‌تازگی شعار « انقلاب اسلامی» می‌دادند… “

حال هر کس که در آن دوران زندگی کرده و یا آن دوران را مطالعه کرده می بیند که صفوف ده ها هزار نفره مردم چیزی جز آنکه رجوی می گوید، می گویند. غلط یا درست مردم شعار انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی سر می دادند. آیا مسعود رجوی نباید شرایط را فهم و هضم می کرد؟

مسعود رجوی در همین سخنرانی ۴ بهمن ۱۳۵۷ می گوید:

«من نیامدم این‌جا که روند خود به خودی قضایا را فقط ستایش کنم، ما نیامدیم که آن چه را هست، و فقط هست، تأیید کنیم. لختی هم باید به آن اندیشید که چه چیز باید باشد، و چه چیز هم نباید باشد.

خوب در اینجا به راحتی می توان ریشه های مسائل و رویداد هایی که حدفاصل ۱۳۵۷ تا خرداد ۱۳۶۰ طی شد را بخوبی دید که دعوای مجاهدین با حکومت جمهوری اسلامی بر سر چه بوده است.

خارج از خواسته ما درست یا نادرست ، چقدر حق بوده چقدر ناحق بوده  در هر صورت انقلاب ۱۳۵۷ با رهبری أیت الله حمینی به بیروزی رسیده است این یک واقعیت تاریخی است  که نمیتوانیم آن را عوض کنبم . موج تظاهرات چند صد هزار نفره باسفارش و درخواست وی صورت می گرفته است و مردم به خیابان ها می آمدند. حال اگر در این شرایط مسعود رجوی به عنوان نماینده  یک جریان که فداکاری کرده ، جان داده ، زندانی کشیده و در مبارزه با رژیم شاه سهم برجسته ای داشته ، اگر دردش درد مردم بود، و درد دیگری نداشت، و به تعبیر من در زندان بیمار نشده بود، نباید عوض ادعای رهبری شکل دیگری با شرایط جدید  سیاسی ، اجتماعی جامعه برخورد می کرد.  به واقع مسعود رجوی در زندان شاه مریض شده بود ، مریض به این مفهوم که در توهم و خارج از شرایط واقعی مدعی بود که من و سازمان مجاهدین باید رهبری انقلاب ضد سلطنتی را به دست می گرفتیم  این حق من است.

خوب اگر رجوی با کمی صبر ، تحمل، مدارا  و به قول خودش از جایگاه یک ” انقلابی ” با شرایط جدید  برحورد می کرد و شمشیر را از رو نمی بست آیا شرایط جامعه به ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و سراغاز ترور و خشونت و مبارزه مسلحانه می رسید؟  آیا اگر رجوی برای رسیدن به قدرت حریص نبود، به سی خرداد ۱۳۶۰ می رسیدیم؟ بر خلاف آنچه که مسعود رجوی گفته است و می گوید که سی خرداد ۱۳۶۰ تردیدبردار  نبوده نیست، به نظر من جای تردید بسیار جدی وجود داردجامعه وارد.

شاید اگر ۳۰ حرداد ۱۳۶۰ و ترور و مبارزه مسلحانه مجاهدین خلق آغاز نمی شد، در این حند سال جامعه قوام می گرفت مردم تمرین می کردند که چگونه اعتراض کنند و … سازمان مجاهدین با آغاز مبارزه  مسلحانه و ترورهای کور خیابانی و اعدام های متقابل حکومت ، اجازه نداد مردم فضای باز سیاسی را تجربه و تمرین کنند . مردم با یکدیگر گفتگو کنند ، انتقاد کنند ، یاد بگیرند.  در آن فضایی که سازمان مجاهدین به کمک بخشی از حکومت ساخت مردم یاد گرفتند به همدیگر توهین کنند، به همدیگر حمله کنند، خشونت را تجربه کنند . حتما یادتان هست بعد از انقلاب ۱۳۵۷ را ؟ یک طرف دکه نشریه فروشی و میز کتاب  توسط ما که نوچه ها و هوادران مسعود رجوی بودیم گذاشته می شد،  از آن طرف هم نوچه آدم هایی که در زندان شاه توسط رجوی و مجاهدین ایزوله شده بودند، تحقیر شده بودند، راست ارتجاعی نام گرفته بودند ، قرار داشتند. آن آدم های ” راست ارتجاعی داخل زندان” خاطرات زندان را به یاد داشتند به بخش دیگر حکومت می گفتند ما مجاهدین را می شناسیم و …  آنها هم حالا فرصت را مناسب می دیدند به میز نشریه و کتاب ها حمله می کردند.

بنابراین این تضاد ها از درون زندان شاه بین مجاهدین خلق و بخشی از عناصر حکومت آغاز شده بود و بعد از سال ۱۳۵۷ در خیابان ها ادامه پیدا کرده بود و مردم و جامعه از ریشه های این موضوع اطلاع نداشتند که دعوا بر سر چیست؟

دعوا در یک کلام همانطور که خود مسعود رجوی بارها در نشست های شورای مرکزی سازمان در عراق که نگارنده حضور داشته است ، و همچنین در سال های اخیر هم توسط مریم رجوی تکرار شده است این بود که رهبری انقلاب ۱۳۵۷ توسط خمینی به سرقت رفته است. خوب پرسش این است که از چه کسی این ” رهبری انقلاب ” به سرقت رفته بود؟

روشن است که پاسخ چیست . در یک کلام پاسخ از نگاه مسعود رجوی و مریم رجوی و مجاهدین خلق این است که خمینی رهبری انقلاب ۱۳۵۷ را از مسعود رجوی سرقت کرده است و حالا باید بعد از سال ۱۳۵۷ تلاش شود که این رهبری به سرقت رفته به صاحب اصلی اش باز ستانده شود . این چکیده همه بحث است . این ریشه اصلی همه درگیری های خیابانی ما بین  بهمن ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ است. بازستانی  ” رهبری به سرقت رفته ” انقلاب ۱۳۵۷ ریشه شکل گیری سی خرداد ۱۳۶۰ بوده است .

این روشن است که انقلاب ۱۳۵۷ محصول ” مبارزه مسلحانه ” مجاهدین خلق و حتی سازمان چریک های فدایی  نبوده است، چه ما خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، این محصول قدرت و فعالیت  های شبکه زنجیره ای روحانیت در مساجد و رهبری آقای خمینی بوده است. اتفاقا یکی از نکته های مهم تاریخی مخالفت آیت الله خمینی با مبارزه مسلحانه بوده است.آقای خمینی با هر انگیزه ای که با مبارزه مسلحانه  مخالفت کرده باشد ، نشان می دهد یک گام  از مسعود رجوی و مجاهدین خلق جلو تر بوده است، چرا که جامعه سنتی ایران را بهتر می شناخته است. مبنای شناخت مجاهدین خلق از جامعه ایران بخش روشنفکری ایران بوده است ،  و نه توده های مذهبی و حتی مردم عوامی که می توانستند عکس آقای خمینی را در ماه ببینند.

بنابراین مسعود رجوی نمی تواند مدعی شود که او و مجاهدین خلق رهبر  انقلاب ضد سلطنتی  بوده اند. البته مسعود رجوی می تواند در مقابل سازمان چریک های فدایی خلق فرضا می تواند این ادعا را داشته باشد که او رهبری مبارزات مسلحانه را برعهده داشته است ، اما در مقابل پدیده ای به نام ” انقلاب اسلامی” و شعارهای مرتبط که در راهپیمایی های دعوت شده از سوی اقای خمینی و روحانیون بین ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ سر داده می شده است ، نمی تواند مدعی رهبری انقلاب باشد. پس چرا باید جامه و مردم را به سمت خشونت و  آغاز مبارزه مسلحانه و سی خرداد ۱۳۶۰ کشاند؟

من فکر می کنم وقایع تاریخی که حد فاصل ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ پیش آمده است ، تاثیر گرفته از خطی بوده است که باید هر چه زودتر رهبری به سرقت رفته انقلاب توسط خمینی به صاحب اصلی اش که مسعود رجوی باشد، بازگردانده شود. بطور مثال اگر یادتان باشد در اواخر سال ۱۳۵۹ یا اوایل ۱۳۶۰ دادستانی وقت یک اطلاعیه ای ۱۰ ماده ای داد که یکی از بند های ان این بود که اگر  هر گروهی سلاح های خود را تحویل دولت بدهد ، تا مرز مبارزه مسلحانه حق فعالیت سیاسی  دارند.  و طبق این اطلاعیه کلیه احزاب و گروه ها اجازه مناظره ، بحث های عقیدتی و سیاسی  و فعالیت آزداد داشته باشند مگر  اینکه آنها که اعلام مبارزه مسلحانه بر ضد جمهوری اسلامی کرده و موضع خود را تغییر نداده اند .

حالا شما مضمون همین  اطلاعیه دادستانی در اوائل ۱۳۶۰ را بگذارید در مقابل اطلاعیه هایی که  دادستان های فعلی می دهند و آن را مقایسه کنید. این تفاوت از کجا شکل گرفته است؟ بله بخشی به عملکرد و اشتباهات حکومت بر می گردد، اما بخشی نیز به مسعود رجوی و مجاهدین خلق بر می گردد که جامعه را به سمت خشونت و مبارزه مسلحانه هدایت کرد. درسته می توان به همان اطلاعیه ۱۰ ماده ای دادستانی در سال ۱۳۶۰ هم هزار اشکال وارد کرد ولی وقتی یک مسیری را قرار است طی بکنیم که در آن ” بازستانی رهبری به سرقت رفته انقلاب ضد سلطنتی سوی آقای خمینی به آقای مسعود رجوی”  تعریف نشده است، می توان با آن کنار آمد و به آرامی حرکت کرد و برای ترمیم آن تلاش کرد .

اما به دلیل اینکه مجاهدین خلق برای ” بازستانی رهبری به سرقت رفته انقلاب ضد سلطنتی از سوی آقای خمینی به آقای مسعود رجوی” عجله داشتند ، در مقابل شرایط جدید و اطلاعیه دادستانی و سخنرانی آقای خمنی در اردیبهشت ۱۳۶۰ نتوانستند موضعی منطقی اتخاذ کنند.

مریم رجوی مجاهدین خلق فرقه رجوی از تهران تا تیرانا آلبانی

ببینید در همان مقطع  اردیبهشت ماه ۱۳۶۰ آیت الله خمینی یک سخنرانی عمومی داشت که در آن اشاره کرده بود که مجاهدین خلق سلاح هایشان را تحویل بدهند و به آغوش ملت باز گردند .  آقای خمینی گفته بود :

  ” اینها اشتباه می کنند ، اگر اینها به ملت برگردند که برای خودشان صلاح است و اگر به این امر (تشنج آفرینی) ادامه بدهند یک روز در پیش است که پشیمانی دیگر سودی ندارد و آن روزی است که به ملت تکلیف شود”

اما مسعود رجوی و نشریه مجاهد بلافاصله در پاسخ  اطلاعیه مجاهدین خلق را منتشر کرد و  ضمن تهدید تلویحی پاسخ دادند که  :

 ” بی گمان شما در هر موقعیتی که مقتضی بدانید تکلیف نهایی مورد اشاره در سخنان ده اردیبهشت را مقرر خواهید فرمود ، لیکن ما باز هم به عنوان انقلابیون یکتا پرست به عرض می رسانیم تا وقتی راههای مسالمت آمیز ابراز عقیده و فعالیت انقلابی مطلقاً‌ مسدود نشده و به اصطلاح حجت تمام نگردیده، تلاش خواهیم نمود از عکس العمل های خشونت بار و قهر آمیز بپرهیزیم “

مسعود رجوی اساسا توجه نداشت که دو سال است که از شکل گیری این حکومت می گذرد و خودش و مجاهدین خلق به ” جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد ” رای داده بودند. پس چرا مسعود رجوی به رفراندم جمهوری اسلامی رای  داد ؟

مریم رجوی مجاهدین خلق فرقه رجوی از تهران تا تیرانا آلبانی

دو حالت بیشتر وجود ندارد :

یا باید گفت باور نداشت و نمی خواست جز ۲ در صد رای نداده به جمهوری اسلامی باشد ،یا اینکه مسعود رجوی با رای به جمهوری اسلامی با همه کاستی هایش پذیرفته بود که مسیر اصلاح و تکمیل  آرام و مسالمت آمیز پیش برود. من شخصا اعتقاد دارم که مسعود رجوی  به وضعیت اول باور داشت  و نمی خواست جز ۲ در صد رای نداده به جمهوری اسلامی باشد و شفاف موقعیت خود را نشان دهد ، بلکه میخواست  در  از هاله ای از ابهام خط بازستانی ” رهبری به سرقت رفته انقلاب ضد سلطنتی ” را دنبال کند و این ریشه و جوهره تمام وقایع و درگیری های خیابانی  پیش آمده از  ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا سی خرداد ۱۳۶۰ و آغاز خشونت و مبارزه مسلحانه و چرخیدن ” چرخه خشونت ، ترور و اعدام ” ما بین جمهوری اسلامی و مجاهدین خلق بوده است.

*** 

MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Cult_Faking_Social_Media_Aljazeera_2018Mojahedin Khalq (MEK, MKO, NCRI, Rajavi cult) keyboard warriors target journalists, Academics, activists

Mojahedin_Khalq_MEK_Ch_4_News_AlbaniaThe shadowy cult Trump advisors tout as an alternative to the Iranian government

MSNBC_Massoud_KhodabandehMassoud khodabandeh: أo decent American intelligence officer would say MEK is trustworthy because it is a Destructive Cult.

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31396

پیشنهاد محمد حسین سبحانی به مریم رجوی 

 Mohammad_Sobhani_poitical_analyst_Cologne_Germanyمحمد حسین سبحانی، ایران قلم، شانزدهم سپتامبر ۲۰۱۷:… پیشنهاد بعدی من به خانم مریم رجوی این است که  اگر می خواهد از روی دست جمهوری اسلامی تقلب بکند یا دیکته بنویسد، خوب بنویسد، الان چند دوره است که در انتخابات ریاست جمهوری ایران مناظره تلویزیونی برگزار می شود، کاندیداها برنامه هایشان ر ا می گویند و مناظره می کنند و  جدی هم هست ، خوب من پیشنهاد می کنم  سازمان … 

فروغ جاویدان مجاهددین خلق مسعود رجوی مریم رجویفروغ خاموش جاویدان

انتصاب زهرا مریخی بعنوان مسئول اول سازمان مجاهدین خلق چگونه و با چه روندی؟ 

لینک به منبع

پیشنهاد محمد حسین سبحانی به مریم رجوی

۱۵٫۰۹٫۲۰۱۷ ـ ایران قلم

محمد حسین سبحانی فرقه رجوی مجاهدنی خلق

https://youtu.be/d5PLybhgQtM

بخشی از متن پیاده شده از روی نوار

…  با توجه به توضیحات داده شده همه این خیمه شب بازی های سازمان مجاهدین تحت عنوان ” انتخاب مسئول اول ” هم تنها به خاطر تاثیرات انتخابات ریاست جمهوری ایران است و لاغیر ، بدون تردید و بدون شک . اینکه سازمان مجاهدین با نیرنگ و فریب مطرح می کند ابتدا ۱۲ کاندیدا بودند و بعد رقابت کردند و ۴ کاندیدا ماندند و … همه و همه برای عقب نماندن از جمهوری اسلامی است که البته به نظر من با همه ترفند ها و نمایش های مضحک و دروغین هنوز از جمهوری اسلامی عقب تر است.

اما چون خودشان ( سازمان مجاهدین ) می گویند ” انتخابات ” آنها با سازمان ها و احزاب سیاسی  فرق دارد، همچنین خودشان می گویند:

” در درون سازمان ( مجاهدین ) پدیده ای به اسم مبارزه انتخاباتی یا رقابت کاندیداها با همدیگر وجود ندارد و به جای مبارزه انتخاباتی تلاش هر کاندیدا برای معرفی هر چه بیشتر و بهتر کاندیدا های دیگر به جای خودش دیده می شود ”

خوب حالا که سازمان مجاهدین می خواهد از جمهوری اسلامی عقب نماند ، ما که بدمان نمی آید واقعا در سازمان مجاهدین ” انتخابات ” وجود داشته باشد، خیلی هم خوبه چه اشکالی داره؟ حالا که بعد از ۲۸ سال از اولین باصطلاح ” انتخاب مسئول اول ” یعنی مریم رجوی در سال ۱۳۶۲  تا به حال، یک گام شکلی و خنده دارو به دروغ  ( چون خودشان می گویند در سازمان  مجاهدین مبارزه انتخاباتی و رقابت انتخاباتی وجود نندارد ) برای هم سنگ شدن و عقب نماندن از جمهوری برداشته اند و می گوید که ما ۱۲ تا کاندیدا داشته ایم و بعد ۴ تا شدند و …

با همه اینها، ما که بدمان نمی آید ، من پیشنهاد می کنم چه خوب است که در نوبت بعد، هر چند گفته اند که ” انتخاب مسئول اول ” بعد از دو سال هم قابل تمدید است، البته مشخص نکرده اند تا کی قابل تمدید است و چرا قابل تمدید است، در هر صورت خوب است در ” انتخابات ” بعدی تان این کاندیداهای شما برنامه هایشان را بگویند، مثلا بگویند چرا مبارزه مسلحانه را آغاز کرد؟ بنابراین برنامه یکی شان می تواند این باشد که بله مبارزه مسلحانه غلط بود و من می خواهم یک خط و مشی جدیدی را می خواهم در سازمان مجاهدین دنبال بکنم یا یکی بگوید من هنوز طرفدار مبارزه مسلحانه هستم و همینطور افراد دیگر برنامه های شان را مشخص کنند. خوب اگر اینها انجام بشود یک گام به جلو است، ولی آیا سازمان مجاهدین ، مسعود رجوی و مریم رجوی که یک سازمان بالنسبه سیاسی را به یک فرقه تما عیار تبدیل کرده اند، شهامت و چنین جسارتی را دارند که اجازه بدهند حتی به لحاظ شکلی چنین فراکسیون بندی در سازمان مجاهدین شکل بگیرد؟  ما بدمان نمیاد، ولی اگر نظر من را بخواهید اساسا چنین چیزی غیر ممکن است، ولی همانطور که گفتم ما بدمان نمیاد.

پیشنهاد بعدی من به خانم مریم رجوی این است که  اگر می خواهد از روی دست جمهوری اسلامی تقلب بکند یا دیکته بنویسد، خوب بنویسد، الان چند دوره است که در انتخابات ریاست جمهوری ایران مناظره تلویزیونی برگزار می شود، کاندیداها برنامه هایشان ر ا می گویند و مناظره می کنند و  جدی هم هست ، خوب من پیشنهاد می کنم  سازمان مجاهدین این بار که گذشت، گفته دو سال بعد، البته یادتان باشد قابل تمدید است و ما نمی دانیم تا کی، اما فرضا دو سال بعد  ، آن موقع کاندیداهایشان بیایند مثل جمهوری اسلامی مناظره تلویزیونی برگزار کنند و هر کدام برنامه هایشان را بگویند و حداقل به جمهوری اسلامی نزدیک تر شوند، من از زاویه طنز نمی گویم ، واقعا اگر سازمان مجاهدین به این نقطه برسد واقعا یک گام به پیش است ، چرا که نه؟ امیدواریم که دفعه بعد رجوی این کار را بکند، ببینیم.

بقیه این بحث  را می توانید در  ویدئوی زیر مشاهده کنید

(پایان)

***

همچنین:

حبس اعضای منتقد مجاهدین در زندان ابوغریب توسط مسعود رجوی و صدام حسین

https://youtu.be/Fv7HcZ6-5Ek

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31325

دیدگاه محمد حسین سبحانی در مورد ” انتخاب مسئول اول ” در سازمان مجاهدین 

Mohammad_Sobhani_poitical_analyst_Cologne_Germanyایران قلم، دهم سپتامبر ۲۰۱۷:… اما نکته جالب که عمق ماجرا را نشان می دهد در ادامه همین اطلاعیه سازمان امده است.  سازمان مجاهدین نوشته است: ” البته تا کنون و در عمل مشاهده شده این بوده که در هیچ دوره یی کاندیداهایی که در شور اول معرفی شده و هر کدام به تعدادی رای آورده اند هرگز خودشان را کاندیدای این مسئولیت نکرده اند و خود پیشقدم اشغال این موضع مسئولیت نشده اند . این یکی از مهمترین … 

زهرا مریخی بعنوان مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران انتخاب شد

لینک به منبع

دیدگاه محمد حسین سبحانی در مورد ” انتخاب مسئول اول ” در سازمان مجاهدین

محمد حسین سبحانی تحلیلگر سیاسی کلن آلمان

۰۹٫۰۹٫۲۰۱۷ ـ ایران قلم

با سلام به شما دوستان گرامی ، مجاهدین خلق خبری را منتشر کرده است که مناسب است در این مورد با هم گفتگویی داشته باشیم. سازمان مجاهدین اعلام کرده است که خانم زهرا مریخی را به عنوان مسئول اول این سازمان انتخاب کرده است، یعنی در سازمان مجاهدین ” انتخابات ”  وجود دارد و  این خانم هم  آنتخاب شده است. من مایل هستم قبل از وارد شدن به این بحث شما قسمتی از فیلمی که سازمان مجاهدین در رسانه های تبلیغاتی خودش منتشر کرده است ، مشاهده کنید و بعد بحث را ادامه بدهیم.

https://youtu.be/p8pWdOKCwng

انتخاب مسئول اول در سازمان مجاهدین خلق ایران فرقه رجوی

خوب این فیلم را شما مشاهده کردید، دیدید که با صد در صد آرا ، بدون مخالف ، و بدون حتی یک رای ممتنع ، ایشان ، یعنی خانم زهرا مریخی در حضور خانم مریم رجوی و غیبت ” مرحوم مسعود رجوی ” که در ” کمای مغزی ” بسر می برد، به قول خودشان این ” انتخاب ” صورت گرفته است. گردهمایی سازمان مجاهدین در تیرانا ـ آلبانی بوده  و مریم رجوی از فرانسه به آنجا رفته بوده  و طبق آن چیزی که خود سازمان مجاهدین اعلام کرده یک پروژه یک ماهه برای  ( این برنامه تبلیغاتی ) داشته است.  من برای ورود به بحث ترجیح می دهم خاطره ای را  زمانیکه در زندان ابوغریب بودم برای شما نقل کنم که به بحث ما ارتباط دارد. من بعد از هست سال که در زندانهای انفرادی سازمان مجاهدین در قرارگاه اشرف بودم سرانجام من را برای ادامه حبس به زندان ابوغریب فرستادند و  تعداد زیادی دیگر از اعضای جداشده از مجاهدین نیز در آنجا بودند. یکی از این قربانیان و دوست عزیز ما فردی به نام مصطفی غنیمتی بود . ایشان عضو شورای مرکزی اسزمان بود و تقریبا بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ نفر از اعضای جداشده در زندان ابوغریب من و مصطفی غنیمتی و چند تن دیگر سابقه تشکیلاتی بیشتذری داشتیم. آقای مصطفی غنیمتی تازه از تشکیلات سازمان جداشده بود و به دلیل اطلاع صدام حسین از ایجاد زندان در داخل قرارگاه اشرف ، دیگر  مسعود رچوی افراد را بعد از چند ماه در زندان انفرادی به زندان ابوغریب می فرستاد و به همین دلیل مصطفی غنیمتی اطلاعات دست اول از اخبار سازمان داشت  . او می گفت در سازمان انتخابات برگزار شده  و خانم مژگان پارسایی به عنوان مسئول اول سازمان انتخاب شده است. ( به همان ترتیب قیام و قعود و تنها کاندیدای موجود و معرفی شده از طرف مسعود رجوی ) من به دوستمان مصطفی غنیمتی بحث کردیم و گفتم ، این که دیگه اسمش انتخابات نیست به نظر می رسد شورای نگهبان جمهوری اسلامی از سازمان مجاهدین مترقی تر باشد چون حداقل  اگر فرضا ۵۰۰ نفر کاندیدا می شود ، اگر همه را هم حذف می کند حداقل ۳، ۴ نفر را باقی می کذارد که رقابت کنند و این رقابت هم حداقل از سال ۱۳۷۶ جدی و رقابتی بوده است و هر چه جلو تر آمده این جدی تر شده  و این رقابت شکلی هم نبوده است بلکه واقعی بوده و الان هم واقعی هست. من به دوستمان مصطفی گفتم که از نظر من سازمان مجاهدین عقب تر از رژیم جمهوری اسلامی هست ، الان هم که ۱۶ سال از آن تاریخ گذشته است فکر می کنم سازمان مجاهدین هنوز از جمهوری اسلامی عقب تر است .

اما سازمان مجاهدین برخلاف خیمه شب بازی های گذشته اش در مورد ” انتخاب مسئول اول ” این بار  به شکل دیگری عمل کرده است. همانطور که در فیلم دیدید خانم زهرا مریخی با صد در صد آرا و بدون مخالف و بدون رای ممتنع انتخاب شده است که همه چیز در آن روشن هست و این هم خیمه شب بازی دیگری توسط مسعود رجوی و مریم رجوی می باشد برای سرگرم کردن اعضای قربانی در تشکیلات مجاهدین شکل می دهد و سازماندهی می کند. اما چرا سازمان مجاهدین این بار بحث انتخاب مسئول اول را بر خلاف دفعات قبل با یک چاشنی همراه کرده است و گفته که ابتدا کاندیدا ها ۱۲ نفر بودند و بعد در یک رقابت ۴ نفر شدند و سرانجام خانم زهرا مریخی انتخاب شده است . اگر اجازه بدهید من از روی متن اطلاعیع خود سازمان می خوانم:

” در ۲۹ مرداد خواهر مجاهد زهرا مریخی ۸۶ در صد آرای  شورای مرکزی را به دست آورد. شورای مرکزی ۱۲ کاندیدا داشت که ۴ نفر اول برای دفعه بعد انتخاب شدند. ”

اما نکته جالب که عمق ماجرا را نشان می دهد در ادامه همین اطلاعیه سازمان امده است.  سازمان مجاهدین نوشته است:

” البته تا کنون و در عمل مشاهده شده این بوده که در هیچ دوره یی کاندیداهایی که در شور اول معرفی شده و هر کدام به تعدادی رای آورده اند هرگز خودشان را کاندیدای این مسئولیت نکرده اند و خود پیشقدم اشغال این موضع مسئولیت نشده اند . این یکی از مهمترین تفاوت های مجاهدین با دیگر سازمان ها و احزاب سیاسی مشابه بوده و هست “

البته جالب است که فرقه مجاهدین خودش را مشابه  سازمان ها و احزاب سیاسی اعلام کرده است . اگز انها سازمان و حزب سیاسی  هستند که افراد خودشان را کاندیدا می کنند و رقابت می کنند در  سازمان ها و احزاب سیاسی فراکسیون وجود دارد و هر کدام برنامه ای خود را تبلیغ می کنند. خود سازمان مجاهدین در همین مطلب اعتراف می کند که ما مثل سازمان های و احزاب سیاسی نیستیم  و در پایین تر اشاره می کند:

خوب شما دیگر می توانید تا پایان این ماجرای را بخوانید که چقدر این خیمه شب بازی مضحک است که تازه همه این خیمه شب بازی هم تنها به خاطر تاثیرات انتخابات ریاست جمهوری ایران است ، بدون تردید و بدون شک  و …

ادامه این بحث را می توانید در ویدئوی زیر مشاهده کنید

انتخاب مسئول اول در سازمان مجاهدین خلق ایران فرقه رجوی

(پایان)

*** 

مسعود رجوی، مهدی ابریشمچی، ژنرال حبوش و کشتار اکراد عراقی

زهرا مریخی در آلبانیزهرا مریخی قبل از فرار از عراق مسئول اول سازمان تروریستی مجاهدین خلق و  تحت الامر سیستم اطلاعاتی نظامی صدام حسین بود

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30186

مجاهدین خلق ، از تهران تا تیرانا

Mohammad_Houssein_Sobhani_2017محمد حسین سبحانی، ایران قلم، اول ژوئیه ۲۰۱۷:… سازمان مجاهدین می گفت و می گوید که دیگر قبل از سی خرداد ۱۳۶۰ و آغاز مبارزه مسلحانه   فضاییی برای مبارزه مسالمت آمیز و سیاسی وجود نداشت و به همین دلیل در ۲۸ خرداد ۱۳۶۰ در یک اطلاعیه سیاسی ، نظامی آغاز فعالیت مسلحانه خود را رسما اعلام کرد و در روز سی خرداد ۱۳۶۰  به آن عمل کرد  من می خواهم این بحث … 

از کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

لینک به منبع

محمد حسین سبحانی :

مجاهدین خلق ، از تهران تا تیرانا 

چرا سازمان مجاهدین خلق به موقعیت کنونی رسیده است؟ 

آیا آنطور که مسعود رجوی بارها گفته است سی خرداد ۱۳۶۰ تردیدبردار نیست؟

ایران قلم  ـ ۳۰٫۰۶٫۲۰۱۷

https://youtu.be/_4ci8JsiR60

با سلام به بینندگان و دوستان گرامی

محمد حسین سبحانی مجاهدین خلق از تهران تا تیرانامن محمد حسین سبحانی هستم. امروز سی خرداد ۱۳۹۶ هست و یادآور یک روز تاریخی در وقایع سیاسی ایران به نام سی خرداد ۱۳۶۰ می باشد. روزی که سازمان مجاهدین خلق مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را آغاز کرد و جامعه ایران دچار خسارت های زیادی در حوزه های سیاسی، اجتماعی و حتی اقتصادی شد. از این روز بود که چرخه ترور و اعدام آغاز شد و فزونی گرفت و شکاف های بسیار عمیق اجتماعی در جامعه را منجر شد و بدون تردید همه محققین و پژوهشگران عقیده دارند که این رویداد ، سی خرداد ۱۳۶۰ و آغاز مبارزه مسلحانه ، موجب شد که جامعه ایران از پیشرفت های سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی عقب بماند، هر چند که ممکن است عده ای اعتقاد داشته باشند که سی خرداد ۱۳۶۰ یک ضرورت تاریخی بوده است و در وقوع آن نمی توان تردید کرد. در واقع این تفکر را مسعود رجوی و سازمان مجاهدین خلق نمایندگی کرده و می کنند. مسعود رجوی اعتقاد دارد که سی خرداد ۱۳۶۰ و آغاز مبارزه مسلحانه یک ضرورت تاریخی بوده است و این مبارزه نباید یک روز زودتر و نه یک روز دیرتر این مبارزه مسلحانه  آغاز می شده است. (  به نقل از جمع بندی یکساله مقاومت. مسعود رجوی. سال ۱۳۶۱)

محمد حسین سبحانی مجاهدین خلق از تهران تا تیرانا

محمد حسین سبحانی مجاهدین خلق از تهران تا تیرانا

آیا آنچه که مسعود رجوی می گوید درست است؟ اگر درست است، چرا سازمان مجاهدین خلق از تهران در ایران ، به تیرانا در آلبانی رسیده اند؟

مگر قرار نبود مجاهدین خلق در سی خرداد ۱۳۶۰ جمهوری اسلامی را با مبارزه مسلحانه سرنگون کنند؟ پس چرا نشد؟

آیا جمهوری اسلامی در هل دادن سازمان مجاهدین به سمت آغاز مبارزه مسلحانه نقش داشت؟ آیا جمهوری اسلامی نمی توانست این روند را به تاخیر بیندازد؟ سازمان مجاهدین خلق چطور؟

تا قبل از سی خرداد ۱۳۶۰ تقریبا می توان گفت تمام احزاب و سازمان های سیاسی روزنامه و نشریه اختصاصی داشتند، متینگ های سیاسی اجتماعی داشتند، هر چند که این آزادی ها قانونمند و نهادینه نشده بود، ولی وجود داشت. اما بعد از سی خرداد ۱۳۶۰ همه این آزادی ها به محاق فرو رفت و سازمان مجاهدین خلق خود مجبور شد، شاید نتوان گفت مجبور شد، باید بررسی کرد، ولی در هر صورت بعد از این مقطع یک روند وابستگی را طی کرد و با صدام حسین که در حال جنگ با مردم ایران بود پیوند سیاسی، نظامی و ایدئولوژیک برقرار کرد.

در فیلم های ملاقات های مسعود رجوی با فرماندهان امنیتی و سرویس های اطلاعاتی صدام حسین که منتشر شده است، به روشنی مسعود رجوی می گوید که خون ما با خون اعضای حزب بعث و صدام حسین گره خورده و به لحاظ تاریخی در هم تنیده شده است.

آیا به واقع نمی شد جلوی وقوع سی خرداد ۱۳۶۰ را گرفت؟ روزی که هم اکنون نیز سازمان مجاهدین آن را گرامی می دارد و عرج  می گذارد، با اینکه سلاح ندارد و سلاح را از دست داده است و توسط ارتش آمریکا در پادگان اهدایی صدام حسین در عراق خلع سلاح شد ولی همچنان با شعار های خشونت طلبانه و مبارزه مسلحانه سر می دهد و به آن اعتقاد و باور دارد و با اینکه دیگر ارتش آزادی بخشی وجود ندارد، کماکان در شعار های  درونی و بیرونی اش خودش از ارتش آزادی بخش  نام می برد.

اما چرا من می خواهم به این بحث و نقد بپردازم؟  زیرا به نظر من سی خرداد ۱۳۶۰ یک روز تاریخی است و بدون تردید می توان گفت در میان چند روز تاریخی چند دهه گذشته مردم ایران جای دارد، و با روز های تاریخی مانند ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ، ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ ، ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و روزهای دیگر مقایسه کرد. بحث و بررسی و نقد سی خرداد ۱۳۶۰ از آن زاویه  اهمیت دارد که جامعه کنونی ایران نیاز دارد که  از آن روز و تجربه تلخ و غم انگیز درس و عبرت بگیرد تا امکان تکرار آن وجود نداشته باشد، چرا که ترور و خشونت در جامعه ، همه جوامع را در کلیه پهنه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی  به شدت به عقب می برد و متوقف می کند.

من به دلیل همین اهمیت است که قصد دارم بر اساس تجربیات  تشکیلاتی خودم در بیش از دو دهه همراهی و همکاری با سازمان مجاهدین خلق و حضور در عراق و همچنین بعد از آزادی از زندان های انفرادی  مجاهدین و زندان ابوغریب  به مدت ۱۵ سال در امور سازمان مجاهدین خلق و سایر فرقه های تروریستی تحقیق و پژوهش کردم و  اعتقاد دارم باید این تجربه ها را در اختیار عموم و دیگران قرار داد تا این تجربیات تلخ  تکرار نشود .

سازمان مجاهدین می گفت و می گوید که دیگر قبل از سی خرداد ۱۳۶۰ و آغاز مبارزه مسلحانه   فضاییی برای مبارزه مسالمت آمیز و سیاسی وجود نداشت و به همین دلیل در ۲۸ خرداد ۱۳۶۰ در یک اطلاعیه سیاسی ، نظامی آغاز فعالیت مسلحانه خود را رسما اعلام کرد و در روز سی خرداد ۱۳۶۰  به آن عمل کرد  من می خواهم این بحث و سایر مسائل مرتبط با آن را  در سلسله گفتارهایی مورد بحث و بررسی قرار بدهم زیرا اعتقاد دارم نقد ترور و خشونت جامعه  ما را در مقابل حرکت های تند و خشونت طلبانه واکسینه می کند ، چه در لباس اپوزیسیون و چه در لباس حکومت،  و  فکر می کنم این بحث ها لازم است و تاثیرات خودش را می گذارد،  بنابراین باید دنبال کرد  که:

چرا سازمان مجاهدین خلق به موقعیت کنونی رسیده است؟ آیا آنطور که مسعود رجوی بارها در نشست های شورای مرکزی مجاهدین گفته است سی خرداد ۱۳۶۰ تردیدبردار نیست؟ آیا در سال ۱۳۶۰ راه دیگری جز مبارزه مسلحانه وجود نداشت؟

آیا اساسا رهبری سازمان مجاهدین خلق بعد از آزادی از زندان های رژیم شاه ، توهم و سودای رهبری انقلاب ۱۳۵۷  را نداشت؟ آیا واقعا مجاهدین خلق از درون و با دل و قلب از اینکه انقلاب ۱۳۵۷ پیروز شد، خرسند بودند یا اینکه مایل بودند مبارزه به درازا بکشد و از مدار راهپیمایی و تظاهرات مسالمت آمیز به مبارزه مسلحانه و راه های خشونت امیز برای سرنگونی رژیم شاه بکشد؟

آیا آنچنان که مسعود رجوی مدعی است، رهبری انقلاب ۱۳۵۷ ربوده و  سرقت شده بود؟ چه کسی سرقت کرده بود؟ از چه کسی این رهبری سرقت شده بود؟

تاریخچه مجاهدین خلق ایران مسعود رجوی مریم رجوی فرقه رجوی

محمد حسین سبحانی مجاهدین خلق از تهران تا تیرانا

چرا سازمان مجاهدین خلق همکار و مزدور صدام حسین شد؟ چرا هم اکنون این سازمان  پادو سرویس های اطلاعاتی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس دشه است؟ این ناشی از چه بوده است؟

آیا اتخاذ استراتژی مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه آنها را به این سمت سوق نداده است؟ سهم ایدئولوژی این سازمان مجاهدین خلق در این انحراف چه بوده است؟ در این انحراف کدام سهم بیشتری داشته اند ؟

آیا هم اکنون سازمان مجاهدین در تیرانا ، آلبانی چه می کند؟ براساس اخبار و  اطلاعاتی که وجود دارد سازمان مجاهدین در حال بازسازی و آماده سازی تشکیلاتی خودش هست و و براساس همان توهم هایی که رهبری این سازمان دارد، منتظر فرصت برای آغاز مجدد خشونت و ترور می باشد. آیا آنها در آلبانی خود را برای مبارزه مسلحانه و به قول مسعود رجوی برای استراتژی قیام آماده می کنند؟

آیا آنچه که داعش در چند هفته قبل در عملیات تروریستی که  در دو نقطه تهران صورت داد به ما یادآوری و گوشزد نمی کند که باید مداوم ترور و خشونت را نقد کرد تا جامعه به ریشه های این حرکت های تروریستی پی ببرد؟

چرا  سازمان مجاهدین خلق  بعد از گذشت سی و شش سال  از سی خرداد ۱۳۶۰ روش های مسلحانه  خشونت طلبانه را ترک نمی کند؟

آیا مشی مسلحانه پیوند تنگاتنگ و مستقیم با ایدئولوژی این سازمان دارد؟

آیا واقعا سازمان مجاهدین خلق دارای یک ایدئولوژی التقاطی از مارکسیسم و اسلام هست؟

آیا اگر بنیانگزاران سازمان مجاهدین خلق زنده بودند و هم اکنون حضور داشتند و همچنان به مشی مبارزه مسلحانه اعتقاد داشتند، راهی را جز آنچه که مسعود رجوی پیموده است، آنها می پیمودند؟

آیا مجاهدین که بخش زیادی از مردم ایران و جوانان را در فاصله زمانی ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ توانستند جذب خود کنند، توانستند از این بنیه اجتماعی برای تغییرات مثبت و تقویت دمکراسی در جامعه ایران استفاده بکنند؟ چرا نتوانستند استفاده بکنند؟

چرا مجاهدین خلق به شرایطی رسیدند که نه تنها به دمکراسی در درون جامعه کمک کنند ، حتی خودشان در درون مناسبات تشکیلاتی خودشان زندان های انفرادی درست کردند و زندان سازی و زندان بانی راه انداختند؟

آیا اینکه هر ساله سازمان مجاهدین خلق سی خرداد ۱۳۶۰ را با هزینه های هنگفتی که از کشورهای عربی و اموال به یغما برده مردم عراق هزینه می کند، گرامی می دارد ، آیا برای مردم ایران فایده ای دارد؟

من تلاش می کنم در سلسله گفتارهایی به این بحث بپردازم که چرا سازمان مجاهدین خلق که قرار بود جمهوری اسلامی را سرنگون بکند، از تهران به تیرانا در آلبانی رسیده است و متعجبانه کماکان به مانند سی و شش سال گذشته رهبری سازمان مجاهدین بر مشی خشونت و ترور باور دارد و اصرار دارد که مرغ یک پا دارد و استراتژی مبارزه مسلحانه تردید بردار نیست. اگر اجازه بدهید تا اینجای بحث که به عنوان یک مقدمه مطرح بود ، را متوقف بکنیم و ادامه بحث را در قسمت آینده پی بگیریم.

*** 

ژرار دوپره لابی مریم رجوی در پارلمان اروپاMEP Gérard Deprez claims 265 parliamentarians support Rajavi’s MEK. Really?

نمایندگان پارلمان اروپا جلسه بحث در مورد مجاهدین خلق فرقه رجویDebate in the European Parliament ‘What is to be done about the Iranian Mojahedin Khalq (MEK)?’

Under President Macron, France can play a pivotal role in Western relations with Iran

مریم رجوی البغدادی مجاهدین خلق داعش تروریسم تهرانISIS Drew On MEK Expertise For Terror Attacks On Tehran (aka Mojahedin Khalq Rajavi cult)

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult FlaqsAlbania’s destabilization? You have forgotten hundreds of Mojahedin!

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29988

فرقه رجوی مدعی است که فرقه داعش جای آنها را در ویلپنت پاریس تنگ کرده است 

MEK_ISIS_Terrorism_Rajavi_Cult_Documents_1ایران قلم، بیستم ژوئن ۲۰۱۷:… همان گونه که در ابتدا یادآوری کردیم مردم ایران ، برعکس تصور رهبری فرقه مجاهدین ، از گردهمایی   این فرقه  در اول یولی ۲۰۱۷ در ویلپنت پاریس بدون تردید بهره مند می شوند چون فرصتی فراهم می‌شود که هر چه بیشتر به ماهیت این گروه پی ببرند. اما از سوی دیگر  متأسفانه باید اعتراف کرد که  آن روی سکه نمایش پر زرق و برق رجوی ها در این خیمه شب بازی ها  در فرانسه واقعیت دردناک … 

مک کین و مریم رجوی و لیست شهدای سازمان مجاهدین خلق ایرانتو را بر این وقاحت ها که عادت داد؟

لینک به منبع

ایران قلم : فرقه رجوی مدعی است که فرقه داعش جای آنها را در ویلپنت پاریس تنگ کرده است

تحریریه ایران قلم ـ ۱۹٫۰۶٫۲۰۱۷

https://youtu.be/bEKmtPsTZiU

فرقه رجوی  برای خروج از انزوای رسانه ای و تبلیغاتی و  گرامیداشت  سرآغاز “خشونت و ترور ” در  سی خرداد ۱۳۶۰ خیمه شب بازی سالیانه خود را در اول یولی ۲۰۱۷ در ویلپنت پاریس  برگزار می کند. این در حالی است که  رهبری فرقه مجاهدین خلق با بحران های عمیق تشکیلاتی ناشی  از فروپاشی اشرف و انتقال به کشور آلبانی  همچنان در  استیصال و بن بست است . اما مطمئنا از خیمه شب بازی امسال مجاهدین نیز  آبی برای رهبری این فرقه گرم  نخواهد شد، چرا که اتفاقا بر عکس، هرگاه که این باصطلاح گردهمایی ها  برگزار می شود، جامعه ایرانی بیشتر به ماهیت سازمان مجاهدین پی می برد. چرا که  یک ایرانی نیز در میز سخنرانی  آنها حضور ندارد و قرار است که تنها مزدبگیران بازنشسته خارجی برای این خیمه شب بازی ” گرامیداشت ترور و خشونت ” اجاره شوند، آن هم از جانب فرقه مجاهدین که خود یک سازمان اجاره ای است که دست به دست می چرخد که  این هم یکی دیگر از نمونه های وطن فروشی و انحطاط سیاسی و اخلاقی فرقه رجوی است. این نشان می دهد که حامیان این فرقه رجوی عمدتا از میان جنگ طلب ها و نئوکان های امریکایی هستند  که هدفی جز حمله به ایران و تجزیه آن را در سر ندارند و برای رسیدن به هدف خود نیازمند مزدوران “وطنی” از قبیل رجوی هستند  .  رجوی خائن و وطن فروش با الگو برداری از حمله امریکا به عراق، همواره خواهان حمله نظامی امریکا و غرب به ایران شده و می شود و در این مسیر ضدمردمی و ضدمیهنی از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند. مزدوران جنگ طلب و اجیر شدگانی مانند”جولیانی” شهردار سابق نیویورک که از نومحافظه کاران و جنگ طلب های امریکایی است را با پول های هنگفت روانه می کند تا در میتینگ های تبلیغاتی فرقه رجوی نعره بزند که  “ایران را بمباران، بمباران، بمباران کنید!” . آیا این اوج افول و انحطاط و وطن فروشی در فرقه رجوی  نیست؟  بدون شک از یاد هیچ ایرانی خیانت های فرقه مجاهدین نخواهد رفت و روز داوری  و پاسخگویی رجوی  در برابر عدالت بزودی فرا خواهد رسید.

همان گونه که در ابتدا یادآوری کردیم مردم ایران ، برعکس تصور رهبری فرقه مجاهدین ، از گردهمایی   این فرقه  در اول یولی ۲۰۱۷ در ویلپنت پاریس بدون تردید بهره مند می شوند چون فرصتی فراهم می‌شود که هر چه بیشتر به ماهیت این گروه پی ببرند. اما از سوی دیگر  متأسفانه باید اعتراف کرد که  آن روی سکه نمایش پر زرق و برق رجوی ها در این خیمه شب بازی ها  در فرانسه واقعیت دردناک و شرم آوری نهفته است که در کمپ های این فرقه در آلبانی در جریان است.   باید توانمندی‌ها و نقطه قوت های این فرقه در آلبانی را نیز گفت تا بتوان ارزیابی دقیقی از صحنه و شرایط داشت و به همین دلیل این فرقه با سرعت در حال بازسازی خود در آلبانی می باشد و در این مسیر با فشار مضاعف به نیروهای تشکیلاتی و موانع جدی مالی و حقوقی بر سر راه جداشدگان روند جدایی از این فرقه را به تاخیر می اندازد. اما رجوی خود بهتر از هرکس می داند که راه گریزی برای او نیست و روند جدایی از فرقه مجاهدین  در آلبانی فزونی خواهد گرفت. بنابراین  خیمه شب بازی‌های سالیانه فرقه مجاهدین در ویلپنت پاریس در اول یولی ۲۰۱۷  ، نه  در وجه بیرونی و نه در وجه درونی  برای فرقه مجاهدین فایده ای نخواهد داشت و به همین دلیل در عجز و ناله های مریم رجوی در روزهای اخیر این  نکته  بیرون می زند که ” فرقه داعش ” جای “فرقه رجوی ” را در ویلپنت پاریس تنگ کرده است و مریم رجوی به دلیل همسویی و هم شکلی فرقه داعش با فرقه مجاهدین نمی داند چه کند و چه پاسخی به نیروهای تشکیلاتی خود در فرانسه و آلبانی بدهد، اگر چه رهبری  فرقه مجاهدین در دل از حضور داعش در صحنه های تروریستی  اظهار رضایت می کند. .

https://youtu.be/iWkSeTeVOZY

مریم رجوی البغدادی مجاهدین خلق داعش تروریسم تهرانISIS Drew On MEK Expertise For Terror Attacks On Tehran (aka Mojahedin Khalq Rajavi cult)


حامیان تروریسم و جنایت همراه مریم رجوی مزدور فرقه منفور رجویلیست قیمتهای سخنرانان و مدعوین کرایه ای بزرگداشت تروریسم در پاریس به یورو

 همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29686

سی و شش سال بعد از سی خرداد ۱۳۶۰ ، مرغ رجوی همچنان یک پا دارد 

 ایران قلم، دوم ژوئن ۲۰۱۷:… شنیده شده است که مسعود رجوی بعد از سی و شش سال یاد فردوسی ، رستم و سهراب و سیاوش افتاده است تا با پخش گسترده عکس هایی از نمادهای ملت ایران در میان خیمه شب بازی خود در اول یولی ۲۰۱۷ در ویلپنت پاریس   ماهیت ضدایرانی خود را ماستمالی کند. اما مگر شدنی ست؟ مگر می توان لباس مزدوری و خشونت را از تن مجاهدین خلق در آورد؟ لباس مزدوری برای صدام حسین ، شیوخ عرب حاشیه خلیج فارس … 

شکست یک اندیشه

لینک به منبع

سی و شش سال بعد از سی خرداد ۱۳۶۰ ، مرغ رجوی همچنان یک پا دارد

مریم رجوی و استخدام سیاهی لشگر؛ هم سخنران اجاره ای ، هم تماشاچی

https://youtu.be/SN6UfY9W0Ak

از سی خرداد سال  ۱۳۶۰ حدود سی و شش سال گذشته است. ۳۰ خرداد ۱۳۶۰  از این جهت شهرت دارد که سازمان مجاهدین خلق، این روز را به مثابه سر فصلی کیفی در بقاء نظامی خود در صحنه مبارزات مردم ایران قلمداد کرده و بر شمرده است. این سازمان که بخشی از آن در حومه اورسورواز از شهر پاریس و بخش دیگر ان در آلبانی مستقر هستند ، تلاش می کنند امسال نیز  با تمام قوا، یعنی استخدام تماشاچی و سخنران، برای جلب حمایت خارجی ، به طرز معنا داری پا به میدان بگذارند. مجاهدین خلق هر ساله  این روز ،  ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ ، را که  فرمان مبارزه مسلحانه  برای اعضاء و هوادارانش علیه قیام نوپای مردم ایران  صادر کردند، پاس می دارند  و ضمناً تلاش می کنند رسانه های غیر ایرانی  را با پول  به نفع موقعیت متزلزل خود به صحنه بیاورند.  همچنین فرقه مجاهدین به روال هر ساله خودش  باید امسال هم چند ده هزار به آمار شرکت کنندگان خود اضافه کند. باید دید امسال این رقم نجومی را می خواهد به خورد نیروهای خودش و افکار عمومی بدهد. به چند می رساند. البته فرقه رجوی هیچگاه توضیح نداده است که  این چه تالاری  است که  می تواند حداقل  صد هزار نفر !!؟ را در خود جای بدهد!! آیا این بار  در خیمه شب بازی خود حداقل یک سخنران ایرانی را در میز سخنران های خود جا می دهد؟ یا اینکه به مانند همیشه سخنران های اجاره ای را در این گردهمایی ها بکار می گیرد؟ آیا از انبوه شخصیت های مخالف جمهوری اسلامی یک نفر پیدا نمی شود که سازمان مجاهدین به وی اجازه سخنرانی بدهد؟ در میان اعضای ایرانی مستخدم خود در شورای ملی مقاومت چی ؟  شنیده شده است که مسعود رجوی بعد از سی و شش سال یاد فردوسی ، رستم و سهراب و سیاوش افتاده است تا با پخش گسترده عکس هایی از نمادهای ملت ایران در میان خیمه شب بازی خود در اول یولی ۲۰۱۷ در ویلپنت پاریس   ماهیت ضدایرانی خود را ماستمالی کند. اما مگر شدنی ست؟ مگر می توان لباس مزدوری و خشونت را از تن مجاهدین خلق در آورد؟ لباس مزدوری برای صدام حسین ، شیوخ عرب حاشیه خلیج فارس ، جنگ طلب های آمریکایی و سرویس های امنیتی اسرائیل و عربستان به این سادگی از تن رجوی بیرون نخواهد آمد، چرا که همچنان اندیشه خشونت طلبانه و تروریستی در جای جای ذهن و قلب رجوی لانه کرده است. رجوی تصور کرده است با رساندن  خود از عراق به آلبانی ، اتوماتیک لباس خشونت از تن او در خواهد آمد ، ولی نمی داند که مردم ایران در ” چاه فراموشی ” نیفتاده اند.اما با همه خودداری های مزورانه و زیرکانه  رجوی ، از محتوی تبلیغات مجاهدین خلق  در آستانه ۳۰ خرداد ۱۳۹۶ روشن می شود که این فرقه همچنان می گوید مرغ یک پا دارد و تنها راه حل مبارزه ، مبارزه مسلحانه ، خشونت طلبانه و تروریستی می باشد.، اگر چه سلاح را از کف داده باشد، تا صاحب سلاح را حفظ کند. اما همچنان بانگ سر می دهد که مرغ یک پا دارد .

اگر اتفاقات و حوادث ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ را به یاد بیاوریم و آن روز را با رویدادها و تحولات امروز جامعه ایران و سایر کشورهای خاورمیانه و عربی، را در مقام مقایسه قرار دهیم، بدون تردید به نتایج حیرت انگیزی دست می یابیم و درستی و نادرستی  کارکرد سیاسی و تاریخی آن روز ، سی خرداد ۱۳۶۰ ، برایمان روشن تر خواهد شد. در اینجا برای آشنایی بیشتر و تنویر افکار عمومی به چند نکته مهم اشاره می گردد.

۱ـ سازمان مجاهدین که در سال ۱۳۴۴ به رهبری سه تن از جوانان مذهبی آن ایام تشکیل شد، پس از چند سال کار تئوریک و سیاسی، به خاطر فضایی که جنبش های رادیکال و حکومت های دیکتاتور در جهان دامن زده بودند و به خاطر این که از سایر گروه های اسلامی و مارکسیستی تندروی دهه ۴۰ و ۵۰ در ایران عقب نمانند، سریعاً دست به سلاح برده و تروریسم را به مثابه یگانه راه حل برای رسیدن به قدرت در جامعه ایران، انتخاب و به کار بردند.

۲ـ به دنبال ضربه نظامی که این سازمان توسط ساواک حکومت شاه دریافت کرد و اکثر رهبران و اعضای سازمان به زندان افتادند، پس از ۱۰ سال از تاسیس سازمان، انشعابی در آن اتفاق افتاد و از آن انشعاب سازمان مارکسیستی پیکار و مجاهدین رجوی، سر بر آوردند.

۳ـ سرانجام در بهمن ماه سال ۱۳۵۷، تتمه رهبران و اعضای مجاهدین خلق از زندان های رژیم شاه، توسط انقلابیون و مردم ایران آزاد شده و فوراً به تجدید قوا و سازماندهی در میان اقشار مختلف مردم و به ویژه در میان جوانان، پرداختند. آنها مدتها در کنار جمهوری اسلامی قرار گرفتند و بنا بر عدم دستیابی سریع به بخشی و یا همه قدرت، مشی و خطوط خود را عوض کرده و دفعتاً در مقابل جمهوری اسلامی، صف آرایی کردند.

۴ـ در جنگ و درگیری سازمان مجاهدین که در آن ایام از پایگاه و جایگاه بهتری نسبت به امروز برخوردار بودند و شاید همان قدرت کذایی، توهماتی در رهبران سازمان ایجاد کرده بود، آنان در مقابل حکومت جمهوری اسلامی و در تاریخ ۳۰ خردادماه سال ۱۳۶۰، قیام مسلحانه را اعلام و به کار بردند.

۵ـ در این هنگام که جمهوری اسلامی با تمام قوا و بیش از شش ماه با قوای بیگانه و صدام حسین، درگیر بود، توسط جنگ مسلحانه مجاهدین خلق، فرصت مناسبی به دست آورد تا فضای سیاسی کشور را بنا به بهانه ای که مجاهدین خلق به آنها داده بودند، به فضای نظامی و امنیتی بدل کند و خیل عظیم هوادان مجاهدین را یا در میادین نبرد نظامی قلع و قمع و یا به زندانها بیافکند.

۶ـ رهبران سازمان، پس از به عهده گرفتن مسئولیت چندین انفجار بزرگ علیه سران حکومت و النهایه با جدا کردن رییس جمهور جمهوری اسلامی آقای ابوالحسن بنی صدر از بدنه حکومت، پا به فرار گذاشته و زمینه را برای حذف فیزیکی هواداران خود توسط جمهوری اسلامی، هموار کردند.

۷ـ مجاهدین خلق در ادامه راه بی سرانجام مبارزه مسلحانه که آن نوع مبارزه خشونت آمیز تاثیر زیادی بر رادیکاله شدن فضای جامعه ایران و نهادینه شدن خشونت داشت، به نام مبارزه با جمهوری اسلامی، در مقابل سپاه و ارتش ایران صف آرایی کردند و این در حالی بود که نظامیان ایران در حال جنگ با دشمن خارجی بودند. در چنین حال و هوایی بود که صدام حسین دیکتاتور عراق، رهبران سازمان را به عراق دعوت کرده و آنان در سال ۱۳۶۵ از فرانسه به عراق رفتند تا در ادامه آنچه که به نام مبارزه علیه جمهوری اسلامی اعلام کرده بودند، این بار با به کشتن دادن اعضاء و هوداران خود و کشتن نظامیان ایرانی را که تنها به نفع موقعیت صدام حسین انجام می گرفت، جملگی را مبارزه برای آزادی مردم ایران بخوانند.

۸ـ سازمان مجاهدین در عراق باقی ماند و از جنگ مابین ایران و عراق استفاده کرد تا این که جنگ در سال ۱۳۶۷ به پایان رسید و رهبران سازمان در فرار به پیش و این که بدنه سازمان را به قربانگاه جدیدی بفرستند، عملیات موسوم به فروغ جاویدان را تدارک دیدند که در آن نیز هزاران ایرانی در دو طرف جنگ، به خاک و خون کشیده شدند.

۹ـ رهبری سازمان در ادامه راه که حال به عقب نشینی و فرو رفتن در باتلاق عراق محکوم شده بود، آخرین فرصت های نجات را لجوجانه پس زده و در فرار به پیش همچنان در عراق باقی ماند و دل را به جرقه جنگ مابین و ایران و عراق خوش کرد تا این که در سال ۱۳۸۲ صدام حسین نیز از دور بازی قدرت خارج شد و مجاهدین در این تاریخ بسیاری از اهرمهای مبارزه و مبارزه مسلحانه را از دست داده، ولی همچنان شعار مبارزه مسلحانه را سر دادند و تحت حمایت آمریکا، در عراق باقی ماندند.

۱۰ـ رهبران سازمان که در بن بستی لاعلاج و در عراق پس از صدام حسین گیر افتاده بودند، انتقام این همه اشتباه محاسبه و خیانت را باز هم در فرار به پیش، متوجه اعضاء و هوادان خود دانسته و مردان و زنان و کودکانشان را به بلا و بلایایی دچار کردند که آن همه مشقت و ریاضت و تحقیر، به ندرت در تاریخ ستم دیکتاتورها به یادگار مانده است.

آنان هم اکنون با اشتباهی که در ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ مرتکب آن شده و هیچگاه قیمت اعتراف به اشتباه را نیز نپرداختند، هم اکنون نه راه پیش و نه راه پس برایشان باقی مانده است و با وقاحت و بی شرمی تمام، همچنان ناچارند تنها و تنها به خاطر حفظ جان و غرور رهبران سازمان، راه رفته را همچنان به پیش بروند و آنچه که اشتباه و خیانت ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ شمرده می شود و همه جهانیان به جز اندکی لابی های جنگ طلب و زرادخانه ها و دلاربگیران، صحت و سقمش را قبول دارند.

اشتباه حرکات ماجراجویانه و خشونت طلبانه در جامعه ایران را جنبش ها و اعتراضات سالهای گذشته به وضوح ثابت کرده و محاسباتش را که توام با هزینه های سرسام آور بوده است، رد کرده اند. ولی همان گونه که گفته شد و متاسفانه باز هم شاهدش هستیم، رهبری سازمان تنها به خاطر غرور و نخوت و یا این که اعتراف به اشتباهش می تواند وی را از خر لنگان سازمانش به پایین بکشد، ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ را همچنان امری مشروع و موجه در تاریخ مبارزات ایران می نامد و در ادامه اش باز هم خواهان روند اوضاع به سیاق قبل هستند!

https://youtu.be/djvKsKT3kEg?list=PLi6CyO25v18eiVmGQa4K1x5I7aYhiBL1S

https://youtu.be/vuY6QRwt1Ow?list=PLi6CyO25v18crTqyB16GsupR9lqCJL6IV

***

لاف پنجاه سالگی؛ در پی هویت نداشته

محمد حنیف نژادآیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

نگاهی به پیام خشونت طلبانه مسعود رجوی در ۱۱ آبان ۱۳۹۳ – قسمت پایانی

Self Sacrifice Struan Stevenson Rajavi terroristsBehind Struan Stevenson’s book “Self Sacrifice
 ***

***

همچنین:

مصاحبه با آقایان عیسی آزاده و محمد حسین سبحانی در حاشیه آکسیون سن میشل پاریس، دادگاه مهدی ابریشمچی

ایران قلم، سیزدهم می ۲۰۱۵:… من یک آرزو بیشتر ندارم ارزویم اینست که تمام آن افرادی که الان در لیبرتی اسیر فرقه رجوی هستند اینها بیایند به دنیای آزاد و اروپا و خودشان انتخاب کنند و بیایند به دنیای آزاد وصل شده و خودشان هر که خود می خواهند انتخاب کنند و خودشان آزادآنه؛ ولی واقعیت اینست

قسمت پنجم و آخر مصاحبه خانم سنجابی با آقای محمد حسین سبحانی

ندای حقیقت (مجاهدین خلق، فرقه رجوی)ندای حقیقت، بیست و یکم مارس ۲۰۱۵:… به نظر من پایه بحث اینجاست که از بالا فرقه رجوی به استخدام موساد در آمده و هماهنگی های لازم شده است ، حال در پایین رجوی ها برای اینکه خودشان را هم کمی گنده و بزرگ جلوه دهند، به مستخدمین هدایت شده از طرف موساد به سمت مجاهد

نگاهی به پیام خشونت طلبانه مسعود رجوی در ۱۱ آبان ۱۳۹۳ – قسمت پایانی

محمد حسین سبحانی، ایران قلم، بیست و یکم ژانویه ۲۰۱۵:…  بله پاسخ این سوال را دادم که الان در آنجا بچه‌های ما را که فریب داده و به عراق بردند الان بین سی و پنج تا چهل ساله هستند و پدران و مادران آنها که افرادی مثل من هستند از سن پنجاه و پنج شروع شده و تا هشتاد ساله می رسد و شما این تصاویری که در این نوار صوتی ملاحظه می فر

پاسخ محمد حسین سبحانی به تهدیدات خشونت طلبانه مسعود رجوی در نوار صوتی ۱۱ آبان

ایران قلم، بیست و نهم نوامبر ۲۰۱۴:… رجوی با ایجاد رعب و وحشت و وصیت کردن قتل اعضای جداشده این پیام را به شنوندگان این پیام صوتی ، یعنی قربانیان لیبرتی ، منتقل می کند اگر به فکر جدا شدن از سازمان افتاده اید مواظب باشید سازمان و من با آنها چگونه رفتار خواهم کرد. البته این شگرد همیشگی رجوی در سرفصل های مشابه بوده است من

وظیفه بررسی نقض حقوق بشر در فرقه های تروریستی با کیست؟

محمد حسین سبحانی، ایران قلم، سیزدهم سپتامبر ۲۰۱۴: …  چرا نوشتم این فرقه ها چه بسا بسیار بیشتر از دولت ها و حکومت های مستبد و دیکتاتور، نقض کننده حقوق بشر میباشند؟ زیرا این فرقه ها نقش دروغین اپوزیسیون و ناجی مردم را هم بازی می کنند و خود را آلترناتیو “استبداد و ارتجاع “معرفی می کنند. رهبری این فرقه ها خود را ” سید الرج