تاریخچه 50 ساله سازمان مجاهدین خلق

تاریخچه 50 ساله سازمان مجاهدین خلق

ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، سوم سپتامبر 2015:… سایت “مجاهدین” متعلق به فرقه رجوی مطلبی با عنوان “مهمترین وقایع تاریخ ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق” نوشته که در لینک زیر قابل دسترسی می باشد.  سازمان مجاهدین خلق در این واقعه نگاری، بنا بر مصلحت روز، عمدا خیلی از موارد را از قلم انداخته، یا کاملا وارونه جلوه داده، یا به شعر و شعارهای کلی بسنده کرده است. از جمله موارد کتمان حقایق یا قلب …

کمپ بدنان اشرف تعطیل شدابراهیم خدابنده: جریان مسئله داری در فرقه رجوی – قسمت هشتم

محمد حنیف نژادآیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

https://iran-interlink.org

تاریخچه 50 ساله سازمان مجاهدین خلق

ابراهیم خدابنده – شهریور 1394

سایت “مجاهدین” متعلق به فرقه رجوی مطلبی با عنوان “مهمترین وقایع تاریخ ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق” نوشته که در لینک زیر قابل دسترسی می باشد.

http://www.mojahedin.org/pages/timeline-pmoi.aspx

سازمان مجاهدین خلق در این واقعه نگاری، بنا بر مصلحت روز، عمدا خیلی از موارد را از قلم انداخته، یا کاملا وارونه جلوه داده، یا به شعر و شعارهای کلی بسنده کرده است.

از جمله موارد کتمان حقایق یا قلب آنها عبارتند از:

– در توضیح ضربه اول شهریور 1350، هیچ اشاره ای به استراتژی مبارزه مسلحانه با رژیم شاه و طراحی ترور در جریان جشن های 2500 ساله شاهنشاهی نشده است.

– در خصوص “احمد رضائی”، سازمان همیشه از او به عنوان اولین شهید عملیات انتحاری یاد میکرد که این توصیف از قلم انداخته شده و هیچ اشاره ای به نحوه کشته شدن او نگردیده است.

– در خصوص اعدام نشدن مسعود رجوی به تلاش های بین المللی برادرش کاظم اشاره شده، حال آنکه کاظم رجوی خود سفیر شاه و همکار ساواک بود و در ضمن اسناد ساواک دال بر همکاری مسعود رجوی در بازجوئی و زندان نیز موجود است.

– جالب است که به کشته شدن رضا رضائی و فاطمه امینی و سایرین اشاره میشود اما سخنی از تعلیم دیدن در اردوگاه های فلسطین و ترور و مبارزه مسلحانه و هواپیماربائی برفراز خلیج و بردن هواپیما به عراق و دیگر جریانات از این دست به میان نیامده است.

– ترور مستشاران و بازرگانان آمریکائی و دشمن اصلی تلقی کردن امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا و سرود های “نبرد با آمریکا” و “سر کوچه کمینه” هم گویا فراموش شده است.

– انقلاب 57 حاصل تلاش و مجاهدت سازمان مجاهدین خلق و هوادارانش نشان داده شده که رهبری آن در شرایط عدم حضور مسعود رجوی در صحنه و زندانی بودن وی ربوده شد.

– ماجرای “محمدرضا سعادتی” کاملا فراموش شده است. آیا جاسوسی برای شوروی سابق درست بعد از پیروزی انقلاب جزو تاریخچه سازمان نیست؟

– حمایت از گروگان گیری دیپلمات های آمریکائی در تهران و خواستار محاکمه آنان شدن و همچنین هدیه دادن سلاح به یاسر عرفات و تأکید بر مقاومت مسلحانه مقابل اسرائیل و مطالبی از این دست هم گویا فراموش شده یا از قلم افتاده است. بیاد داریم که جمهوری اسلامی همیشه از جانب سازمان متهم به مماشات با امپریالیسم و صهیونیسم بود.

– تهاجم رژیم بعث عراق در شهریور 1359 و واکنش ها و موضعگیری های سازمان مجاهدین خلق در برابر دشمن متجاوز به خاک میهن، از جمله در پیام نوروزی سال 60 مسعود رجوی که ایران را آغازگر جنگ دانسته و عملا از شرکت در دفاع علیه تجاوز خارجی به بهانه “سنگرهای مستقل” طفره رفته بود، عمدا از صفحه تاریخ سازمان پاک شده است.

– در خصوص شورای ملی مقاومت، نام ابوالحسن بنی صدر و حزب دموکرات کردستان و سایر جداشدگان پاک شده و جالب است که از این ارگان، که جمعا چیزی به غیر از سازمان مجاهدین خلق و هوادارانش از آن نمانده، به عنوان “پایدارترین ائتلاف سیاسی ایران” یاد شده است. کدام شخصیت یا جریان سیاسی دارای کمترین زاویه با مجاهدین خلق در شورای ملی مقاومت باقی مانده است؟

– به 19 بهمن 60 و 12 اردیبهشت 61 و غیره پرداخته شده اما کوچکترین اشاره ای به 7 تیر و 8 شهریور و ترورهای آن سالیان که همیشه جزو افتخارات سازمان بود و به آنها می بالید نگردیده است.

– در خصوص انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین خلق چرا صرفا به شعر و شعار بسنده شده و کوچکترین اشاره ای به اصل ماجرا که جدا شدن مریم قجر عضدانلو از مهدی ابریشم چی و ازدواج او با مسعود رجوی که بعدها به الگوئی برای تمامی زنان شورای رهبری سازمان تبدیل گردید نشده است.

– به عزیمت به جوار خاک میهن، که نام مستعار کشور عراق است، و تأسیس ارتش آزادیبخش ملی اشاره گردیده اما هیچ نامی از صدام حسین برده نشده و یادی از خدمات او که رجوی همیشه مصرانه خواستار ملاقات و عکس گرفتن با وی بود نگردیده است.

– جای عکس های ملاقات های رجوی و صدام در این واقعه نگاری خالی است. به 120 ساعت نوارهای ملاقات های مسعود رجوی و مسئولین سازمان مجاهدین خلق با مسئولین سرویس های امنیتی عراق در دوران صدام حسین و پول هائی که گرفته شد هم اشاره ای نشده است.

– به عملیات مروارید پرداخته شده که سازمان همیشه آنرا به دروغ جنگ علیه سپاه پاسداران ایران معرفی مینمود. بعدها مشخص شد که این عملیات با همدستی نیروهای صدام حسین علیه قیام کردها در شمال عراق بوده است. جا داشت به قتل عام مردم بی دفاع کردستان در شمال و شیعیان در جنوب عراق در مشارکت با نیروهای صدام حسین که اسناد و مدارک و شاهدان عینی آن همگی موجود و حاضر هستند هم اشاره ای میشد.

– از سال 1370 تا سال 1380، یعنی به مدت یک دهه تنها رژه رفتن و انتخاب رئیس جمهور و مسئول های اول در کارنامه مجاهدین خلق آورده شده است. از اشغال خشونت آمیز سفارت های ایران در کشورهای مختلف به صورت هماهنگ و همزمان که به اقدامات خود جوش هواداران نسبت داده شد و مأموریت سه ساله ناموفق مریم رجوی در پاریس و همچنین طرح هائی مانند راهگشائی و خمپاره زنی در داخل ایران که منجر به کشته شدن جمعی از شهروندان و همچنین نیروهای مجاهدین خلق و دستگیری و اسارت آنها شد هم کوچکترین اشاره ای نشده است.

– جا دارد در این برهه از موج دستگیری و شکنجه اعضای مظنون به همکاری با وزارت اطلاعات ایران هم سخنی به میان می آمد که شاهدان عینی آن هم اکنون در ایران و اروپا فراوانند. کسانی که به امید پیوستن به یک نیروی انقلابی به سازمان پیوستند اما سر از سلول های انفرادی و شکنجه گاه های همان نیرو در آوردند.

– همچنین جا داشت یادی از مرضیه که سازمان نهایت سوء استفاده را از او در این سالها کرد میشد و اینکه زمانی که از کرده خود پشیمان بود و لب به اعتراض گشود وی را محبوس نگاه داشتند تا در غربت و بی کسی مرد.

– آوردن عنوان “اولین افشاگری مجاهدین خلق در باره پروژه مخفیانه هسته ای رژیم” در سال 1381 هم بعد از همه این قضایای اخیر و بسته شدن پرونده “بحران ساختگی” اسرائیل و جنگ طلبان آمریکا علیه ایران جای بحث دارد. حذف نشدن این خیانت آشکار ملی از واقعه نگاری سازمان نشان میدهد که این گزارش بیشتر برای مخاطبان خاص تهیه شده است.

– عنوان “کودتای ننگین 17 ژوئن 2003” که به دستگیری مریم رجوی و حدود 120 نفر دیگر در مقر وی در پاریس به اتهام پول شوئی و طراحی ترور مخالفان اطلاق شده است واقعا جای تعمق دارد. کودتای دولت فرانسه در خاک خودش علیه یک گروه تروریستی ناقض قانون هم از آن حرف هاست.

– اشاره ای هم به خودسوزی های بعد از این واقعه شده است که نمایش تروریستی یک فرقه مخرب کنترل ذهن است. عنوان شده که 16 نفر در کشورهای مختلف اروپائی (مصطفی محمدی در کانادا عمدا از قلم افتاده است) به صورت کاملا همزمان اما خودجوش و بدون اطلاع سازمان دست به خودسوزی زدند. درست مانند ادعای علی صفوی در مصاحبه با بی بی سی است که همه اعضای سازمان ناگهان همزمان و بدون هیچگونه هماهنگی تصمیم به طلاق از همسران خود گرفتند.

– یکی از مواردی که جا دارد در تاریخچه مجاهدین خلق به آن پرداخته شود تحصن چند ساله خانواده های دردمند و رنج کشیده مجاهدین خلق در کنار حصارهای پادگان اشرف است که صرفا خواهان دیدار کوتاهی با فرزندان خود بودند که در این واقعه نگاری با عنوان “جنگ روانی وزارت اطلاعات آخوندی” از آن گذشته است.

– مواردی مانند عوض شدن نوری مالکی نخست وزیر عراق یا پایان خدمت کوبلر نماینده دبیر کل ملل متحد در این کشور معلوم نیست به چنین دلیل “پیروزی بزرگ مقاومت ایران” تلقی شده اند. به دنبال سریال شکست ها و در بن بست کامل بودن، البته هم باید به چنین مواردی به عنوان پیروزی متوسل شد.

– افرادی هم که در اشرف و لیبرتی کشته یا فوت کرده اند هم همه بر تقصیرات رجوی اضافه میکند و هیچ جای افتخار ندارد که سازمان به آنها مباحات میکند. رجوی باید پاسخ تک تک خون های ریخته شده را که به سادگی قابل اجتناب بود بدهد. راستی آنهمه اصرار برای حفظ پادگان اشرف و اینهمه اصرار برای ماندن در عراق و به کشتن دادن هر چه بیشتر افراد به چه منظوری است و چه استراتژی تعقیب میشود؟

– در تاریخچه سازمان از سال 1380 به بعد هم عمدتا از بیانیه های مختلف با امضاهای جعلی و باز هم انتخابهای مسئول اول و کشمکش های حقوقی و مشغول شدن با لیست های تروریستی و درگیری ها در عراق و باز هم به کشتن دادن افراد بیشتر بخاطر لجبازی های رجوی و غیره سخن به میان می آید.

– چرا انتخاب مسئول اول در سازمان مجاهدین خلق که هیچ جائی ندارد و در یک مراسم فرمایشی با تنها یک کاندیدا و با رأی صد در صدی انجام میشود اینقدر در واقعه نگاری سازمان مهم و برجسته است اما بسیاری از نقاط عطف و استراتژیک و خصوصا وضعیت اسفبار کنونی سازمان از قلم افتاده اند؟

– آخرین مطلب این واقعه نگاری مربوط به گردهمائی 23 خرداد امسال با شرکت تعدادی از بازنشستگان جنگ طلب امپریالیستی و صهیونیستی است که دگردیسی کامل فرقه رجوی را از یک سازمان انقلابی ضد سرمایه داری به یک فرقه عمله امپریالیسم نشان میدهد. رجوی از ماجرای محمد رضا سعادتی تا امروز همچنان به دنبال “حمایت یک ابر قدرت” برای به حاکمیت رسیدن در ایران است.

موارد بسیار زیاد دیگری هم هست که آشکارا دروغ گفته شده، یا حقایق تحریف گردیده، یا مسکوت مانده اند که اغلب از آن اطلاع دارند و اگر بخواهم وارد جزئیات شوم این مقاله به یک کتاب قطور تبدیل خواهد شد. یاد آن حکایت معروف الجزایری افتادم که روزی پسری که از بدنامی و بی آبرو بودن پدرش رنج می برد از وی خواست تا در میان مردم دعوی شرافت کند. پدر پاسخ داد که باید اول صبر کند تا کسانی که وی را میشناسند سر بر زمین بگذارند و بعد دست به چنین کاری بزند. البته مسعود رجوی آنقدر عجول و در عین حال وقیح است که فرصت نمیدهد کسانی که تمامی تاریخچه سازمان را خود از نزدیک شاهد بوده و تجربه کرده اند از میان بروند و بعد دست به چنین تحریفاتی بزند.

در زیر مروری بسیار مختصر و کوتاه بر تاریخچه 50 ساله سازمان، که من 23 سال از این سالیان را عضو تمام وقت این سازمان بودم، می نمایم.

از تأسیس سازمان در سال 44 تا انقلاب 57

سازمان مجاهدین خلق در 15 شهریور 1344 توسط محمد حنیف نژاد بنیانگذاری شد. قیام مردم ایران در 15 خرداد 1342 علیه دیکتاتوری محمدرضا پهلوی، محمد حنیف نژاد از اعضای نهضت آزادی را بر آن داشت تا دست به تشکیل یک سازمان انقلابی برای مبارزه به قول خودش علمی با شاه بزند. او معتقد بود که شرایط انقلاب به لحاظ عینی فراهم شده اما شرایط ذهنی هنوز آماده نگردیده است. “محمد آقا” به گفته خودش سازمان مجاهدین خلق را با کادرهای حرفه ای برای بدست گرفتن رهبری انقلاب جهت سرنگون کردن شاه تأسیس نمود.

در آن زمان سه گرایش عمده علیه شاه وجود داشت که عبارت از مذهبیون، ملیون، و مارکسیست ها بودند که هر کدام توسط شخصیت ها و احزاب مختلف آن زمان نمایندگی میشدند. حنیف نژاد با ترکیب و التقاط تفکرات این سه گرایش، یعنی اسلام، ملی گرائی، و سوسیالیسم، ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق را برای جذب حداکثر افراد ممکن در زیر یک چتر تدوین کرد و البته توانست نظر مساعد بسیاری از هر سه جریان را به خود جلب نماید.

تشکیل سازمان مجاهدین خلق همزمان با تشکیل سازمان چریک های فدائی خلق با ایدئولوژی مارکسیستی بود که درست مانند مجاهدین خلق معتقد به مبارزه مسلحانه چریک شهری به سبک سازمان های چپ آمریکای لاتین بوده و سازمان خود را بر اساس موازین حزبی ولادیمیر لنین رهبر انقلاب روسیه و اصول تشکیلاتی مائو تسه تونگ رهبر انقلاب چین تشکیل داده بودند.

سازمان مجاهدین خلق ظاهرا با نگرش ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی و همچنین با نفی استثمار و سرمایه داری پا به عرصه مبارزه با شاه گذاشت و اعلام نمود که تضاد اصلی به لحاظ محتوائی و اجتماعی بین کار و سرمایه، و به لحاظ سیاسی و بین المللی بین امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا و خلق های محروم می باشد. این سازمان آن زمان افراد خود را برای گرفتن تعلیمات نظامی و چریکی به اردوگاه های مقاومت فلسطین فرستاد.

ابتدا چریک های فدائی خلق وارد مبارزه مسلحانه با شاه شده و در 19 بهمن 1349 به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در حوالی لاهیجان حمله مسلحانه نمودند. سازمان مجاهدین خلق همانطور که در تاریخچه خود آورده است برای اینکه در این امر عقب نماند به صورت زودرس و قبل از کسب آمادگی های لازم وارد مبارزه مسلحانه شد که در 1 شهریور سال 50 ضربه خورد و تقریبا تمامی کادرهای سازمان، از جمله مسعود رجوی، قبل از اینکه بتوانند وارد هرگونه عمل مسلحانه شوند دستگیر شدند. سازمان برنامه ریزی کرده بود تا در جریان جشن های 2500 ساله شاهنشاهی که قرار بود در مهرماه 1350 با تعداد کثیری از مهمانان خارجی به اجرا درآید ترور، خرابکاری و آدم ربائی نماید.

در 11 بهمن 1350 احمد رضائی که اولین شهید مجاهدین خلق لقب گرفت در یک عملیات انتحاری خود و تعدادی از مأموران پلیس شاه را کشت. در 31 فروردین 1351 اولین دسته از مرکزیت سازمان توسط شاه اعدام گردید. در 4 خرداد همان سال بنیانگذاران سازمان اعدام شدند. بسیاری دیگر از دستگیر شدگان نیز به اعدام و حبس های طویل المدت محکوم گردیدند. مسعود رجوی که به اعدام محکوم شده بود، به یمن تلاش برادرش کاظم رجوی که سفیر شاه بود و با ساواک نیز همکاری داشت و همچنین تعاملات خود مسعود در زندان با ساواک، تنها عضو مرکزیت بود که اعدام نشد و حکم او به حبس ابد تقلیل یافت.

در این سالها یک سلسله اقدامات خرابکارانه و سوء قصد نسبت به مستشاران و بازرگانان آمریکائی و همچنین اشخاص و اماکن دولتی و نظامی در ایران توسط تیم های عملیاتی مجاهدین خلق صورت گرفت که متعاقبا به کشته شدن یا دستگیری و اعدام اعضای مجاهدین خلق نیز منجر گردید.

در سال 1354 مرکزیت آنزمان سازمان مجاهدین خلق، بعد از زمینه چینی های لازم، اعلام تغییر ایدئولوژی نمود و مارکسیسم را به جای اسلام برگزید. کسانی که با این امر مخالفت کرده و در برابر آن ایستادند کنار گذاشته شدند یا حتی به قتل رسیده یا به ساواک معرفی گردیدند. مجید شریف واقفی از جمله قربانیان این جریان بود.

ارزیابی کسانی که دست به تغییر ایدئولوژی زدند این بود که اسلام دیگر دینامیزم لازم برای ادامه مبارزه را ندارد و ایدئولوژی علمی و عملی عصر حاضر مارکسیسم است. این ارزیابی در نگاهی سطحی و فرصت طلبانه منطقی به نظر میرسید. به قول رئیس جمهور وقت آمریکا بیش از نیمی از جهان کمونیست بودند و تمامی انقلابات و جنبش های مطرح جهان هم با گرایشات مارکسیستی شکل گرفته بود.

تفاوت جدی سازمان مجاهدین خلق با سایر جریانات مذهبی و اسلامی در این بود که این سازمان بر خلاف آنان، مبارزه را بعد از پذیرش اسلام و به عنوان یک تکلیف شرعی نپذیرفته بود. بلکه ابتدا مبارزه مسلحانه برای سرنگونی شاه و تشکیل یک سازمان نظامی رهبری کننده انقلاب را انتخاب کرده و آنگاه به اسلام تمسک جسته بود.

ارزیابی مرکزیت آن زمان سازمان کاملا غلط از آب در آمد و سازمان مجاهدین خلق بسیاری از حمایت ها و امکانات خود را با تغییر ایدئولوژی از دست داد. این موضوع موجب شد تا مسعود رجوی که ابتدا سکوت کرده بود در زندان یک بیانیه 12 ماده ای صادر نماید و تصمیم مرکزیت بیرون از زندان را نفی کرده و آنرا کودتای اپورتونیسم چپ نما بنامد. او اعلام نمود که مبارزه سازمان مجاهدین خلق با شاه همچنان مبتنی بر ایدئولوژی اسلام است.

از انقلاب 57 تا شروع قیام مسلحانه در سال 60

انقلاب اسلامی مردم ایران در 22 بهمن 1357 موجب آزاد شدن تمامی کادرهای سازمان از زندان شد. رجوی آنطور که بعدها میگفت به قول خودش از انقلاب زودرس خوشنود نبود چرا که بر اساس استراتژی سازمان مجاهدین خلق، انقلاب ضد سلطنتی می بایست به رهبری این سازمان صورت می گرفت که چنین چیزی آن زمان در تصور هم نمی گنجید.

مسعود رجوی بعدها در تحلیل های خود مکررا عنوان نمود که “رهبری انقلاب ضد سلطنتی ربوده شد”. یعنی او به وضوح خود را مستحق رهبری این انقلاب میدید. مریم رجوی هم بارها در نشست های مختلف تکرار کرد که وظیفه مبرم او و اعضای سازمان اینست که رهبری انقلاب را به صاحب اصلی اش یعنی مسعود باز گردانند.

اولین اقدام مجاهدین خلق پس از پیروزی انقلاب ارتباط با سفارت شوروی سابق در تهران بود. قصد رجوی از همان ابتدا کسب حاکمیت ایران به هر قیمت بود و همانطور که سالها بعد در نشست های موسوم به “حوض” در عراق عنوان نمود برای این امر نیاز به حمایت یک ابرقدرت داشت.

در 6 اردیبهشت ماه سال 1358، یعنی کمتر از سه ماه بعد از انقلاب اسلامی ایران، محمدرضا سعادتی از اعضای ارشد سازمان مجاهدین خلق هنگام اجرای قرار ملاقات با مأمور شوروی سابق در تهران دستگیر شد. جالب توجه است که دقیقا در همان روز سران سازمان از جمله مسعود رجوی و موسی خیابانی با آیت الله خمینی دیدار داشتند.

مسعود رجوی موسی خیابانی آیت الله خمینی

(مسعود رجوی و موسی خیابانی در دیدار با آیت الله خمینی)

سازمان مجاهدین خلق با استفاده از فضای باز سیاسی بوجود آمده اقدام به تبلیغات و جذب نیرو نمود و در آذرماه 58 به بهانه مقابله نظامی مردمی با تعرض آمریکا که مدام خطر آنرا گوشزد میکرد، میلیشیای مجاهد خلق را با سازمان کار نظامی تشکیل داد.

رجوی از همان ابتدای آزاد شدن از زندان به گفته خودش در تدارک مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی نوپا بود. او حتی بعدها میگفت زمانی که سایر گروه ها به فکر تأسیس حزب و تشکیل کنگره بودند او در صدد جمع آوری سلاح و سازماندهی نظامی و تشکیل میلیشیا برای روز موعود جنگ مسلحانه بود. در همین راستا سازمان اقدام به گماردن نفوذی هائی در حساس ترین نهادهای کشور از جمله دفتر حزب جمهوری اسلامی، دفتر ریاست جمهوری، دادستانی کل کشور و غیره نمود.

قبل از تجاوز عراق به خاک ایران در شهریور 1359، مسعود رجوی به صورت مخفیانه سفری به فرانسه داشت و در آنجا با واسطه گری فرانسه برای اولین بار با رژیم بعث عراق ارتباط برقرار نمود. گفته ها حاکی است که قرار بر این شد که صدام حسین جنگ را شروع نماید و مجاهدین خلق هم از داخل عمل کرده و نظام را ساقط نمایند. موضعگیری ها و اقدامات بعدی مجاهدین خلق مؤید این گفته هاست.

نخستین جدائی عمده و اساسی از سازمان مجاهدین خلق بعد از انقلاب اسلامی، در سال 1359 اتفاق افتاد که سه تن از اعضای قدیمی سازمان به نام های رضا رئیسی (رئیس طوسی)، حمید نوحی، و حسین رفیعی طی اطلاعیه ای به تاریخ 11 تیرماه رسما و علنا از این فرقه جدا شده و سپس بعد از واکنش های غیراصولی سازمان، دلایل خود را در کتابی با عنوان “روند جدائی” اعلام نمودند.

برخورد سازمان مجاهدین خلق با جداشدن این سه عضو قدیمی تشکیلات همان بود که بعدها در قبال هرجداشده ای پیش گرفته شد. سازمان اولا به دروغ عضویت آنها در سازمان مجاهدین خلق را منکر شد و آنرا تکذیب نمود و ثانیا آنان را آماج انواع اتهامات و توهین ها و تحقیرها قرار داد و تلاش کرد تا آنها را به شیوه های روانی سرکوب و ساکت نماید.

در 31 شهریور سال 1359 رژیم بعث عراق تهاجم گسترده هوائی و زمینی خود علیه ایران را آغاز کرد و جنگ 8 ساله ای را به ایران تحمیل نمود. متعاقب درگیر شدن تمامی نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی کشور در جنگ، تقابلات مجاهدین خلق با نظام نوپای جمهوری اسلامی هم شدت گرفت و ابوالحسن بنی صدر در مقام رئیس جمهور که فرماندهی کل قوا را هم بر عهده داشت به جای صرف همه انرژی خود در دفاع از میهن با آنها همراه شد. قوای بعثی که از حمایت بی دریغ غرب نیز برخوردار بود شهرهائی از میهن را در اشغال خود در آورده بود.

مسعود رجوی در پیام نوروز سال 60 خود اولا ایران را آغازگر جنگ معرفی نمود و ثانیا اعلام کرد از آنجا با نیروهای نظامی ایران مرزبندی دارد در صفوف و سنگر های مستقل به دفاع از میهن خواهد پرداخت که عملا عدم شرکت خود در جنگ را اعلام نمود. همین بیانیه به خودی خود در هر کشوری میتواند به عنوان یک سند خیانت تلقی شده و مورد پیگرد قرار گیرد.

قیام مسلحانه سال 60 تا عزیمت به عراق در سال 1365

عصر روز شنبه 30 خرداد 1360 هواداران و وابستگان سازمان مجاهدین خلق حرکتی خشونت آمیز را در تهران انجام دادند. هواداران سازمان با تمام قدرت خود به خیابان ها ریختند. سازمان مجاهدین خلق این روز را آغاز مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی و به اصطلاح پایان فاز سیاسی و ورود به فاز نظامی نامید. این واقعه منجر به کشته شدن و دستگیری و اعدام جمع زیادی از شرکت کنندگان در این تظاهرات در سایه جنگ خارجی شد.

انفجاری بسیار قوی در دفتر حزب جمهوری اسلامی توسط نفوذی سازمان محمدرضا کلاهی، در تاریخ 7 تیر 60 رخ داد که به کشته شدن آیت الله بهشتی رئیس قوه قضائیه و جمعی از دولتمردان و همچنین افراد عادی منجر گردید.

در 30 تیر همان سال تأسیس شورای ملی مقاومت توسط بنی صدر به عنوان رئیس جمهور شورا و مسعود رجوی به عنوان مسئول شورا اعلام گردید که تعدادی از سازمان ها و شخصیت های سیاسی به عضویت آن در آمدند که در حال حاضر تقریبا کسی از آن عده اولیه باقی نمانده است.

مسعود رجوی در 7 مرداد سال 60 همراه با رئیس جمهور ابوالحسن بنی صدر با یک فروند جنگنده نیروی هوائی ایران تحت هدایت بهزاد معزی خلبان سابق شاه به پاریس گریخت و درخواست پناهندگی سیاسی نمود که بلافاصله مورد قبول قرار گرفت.

 مسعود رجوی ابوالحسن بنی صدر پاریس

(رجوی، بنی صدر و معزی بلافاصله بعد از فرار به پاریس)

در دفتر ریاست جمهوری نیز در 8 شهریور همان سال بمبی توسط نفوذی مجاهدین خلق مسعود کشمیری منفجر شد که به کشته شدن رئیس جمهور رجائی و نخست وزیر باهنر انجامید. متعاقبا ترور های سریالی در تهران و دیگر شهرها از جمله عملیات انتحاری متعدد در شهرهای مختلف ایران صورت گرفت که در این رابطه جمع بسیاری کشته شدند. متقابلا اعدام اعضا و هواداران مجاهدین خلق نیز در سایه دفاع در برابر تجاوز خارجی ادامه داشت.

خط “زدن سرانگشتان رژیم” به شکل ایجاد تیم های ترور به عنوان استراتژی جدید در دستور کار قرار گرفت که مردم عادی کوچه و خیابان را به بهانه داشتن ریش یا نصب عکس آیت الله خمینی در محل کار خود مورد سوء قصد قرار دادند. طبق آمار جمع آوری شده از انتشارات سازمان مجاهدین خلق، حدود 12 هزار نفر به تأیید خود سازمان طی این سالها توسط تیم های ترور کشته شدند.

یکی از اعضای تیم های ترور آنزمان که در سالهای اخیر با وی دیدار داشتم میگفت: “ما خودمان در لحظه هم پلیس، هم بازجو، هم بازپرس، هم دادستان، هم وکیل مدافع، هم قاضی، و هم مسئول اجرای حکم بودیم. قرار بود ظرف چند دقیقه همه این کارها را به سرعت انجام دهیم”.

استراتژی سازمان ابتدا “زدن رأس نظام و ساقط کردن حکومت و جایگزینی آن با شورای ملی مقاومت” بود. وقتی این استراتژی به نتیجه نرسید، استراتژی “زدن سرانگشتان رژیم” که مستقیما از پاریس هدایت میشد در دستور کار قرار گرفت.

در 4 فروردین 62 ابوالحسن بنی صدر از شورای ملی مقاومت جدا شد. ظاهرا بنی صدر از همکاری سازمان مجاهدین خلق با رژیم بعث عراق و خصوصا دیدار مسعود رجوی با طاق عزیز در پاریس در 19 دی 61 خرسند نبود و آنرا خیانت به عالی ترین مصالح ملت میدانست. بنی صدر بعدا اذعان نمود که در ایران فریب مسعود رجوی را خورد. متعاقبا مسعود رجوی که به دلایل سیاسی با فیروزه بنی صدر ازدواج کرده بود او را طلاق داد.

در اواخر اسفند 1363 مریم رجوی به عنوان همردیف مسئول اول سازمان معرفی شد. همان موقع اعلام گردید که مریم از شوهر خود مهدی ابریشم چی جدا شده و قرار است به عقد مسعود رجوی در آید. این موضوع به عنوان انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین خلق مطرح شد و رهبری عقیدتی سازمان با اختیارات مطلق معرفی گردید.

در 30 خرداد 64 مسعود با مریم ازدواج کرد و این ازدواج را فداکاری بزرگی برای پیشبرد انقلاب مردم ایران دانست. سازمان همچنان مدعی است که از برکات این انقلاب سود می برد که البته در دستگاه فرقه ای حرف نادرستی نیست و رجوی به برکات متدهای کنترل ذهن فرقه ایست که تاکنون افرادی را در تشکیلات خود حفظ کرده است.

 مسعود رجوی مریم رجوی (ابریشمچی) ازدواج ایدئولوژیک

(مراسم ازدواج مسعود و مریم در پاریس)

واقعیت اینست که این یک ترفند فرقه ای برای مانیپولاسیون ذهن و کنترل افکار در درون فرقه بود. کسانی که به اصطلاح وارد انقلاب نشدند حذف گردیدند. کسانی که این واقعه را پذیرفتند در یک مدار بالاتر از سرسپردگی و تبعیت محض از رهبری سازمان قرار گرفتند که روز به روز بر شدت آن افزوده شد بطوری که حتی فکر کردن در درون فرقه رجوی ممنوع گردید و افراد به تدریج به ربات های فرمانپذیر تبدیل شدند.

استفاده از متدهای کنترل ذهن به تدریج در سازمان جای خود را چنان باز کرد که حتی رفتن به عراق و همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن نیز به راحتی پذیرفته شد. نشست های تفتیش عقاید عملیات جاری و غسل به پراتیک تعطیل ناپذیر روزمره همه اعضا بدل گشت و مانند همه فرقه ها فکر کردن و سؤال پرسیدن و انتقاد کردن به رهبری و خصوصا جدا شدن ممنوع شد.

عزیمت به عراق در سال 1365 تا سقوط صدام حسین در سال 1382

بعد از به بن بست رسیدن خطوط استراتژیکی مختلف براندازی نظام، رجوی به فکر تشکیل ارتش آزادیبخش ملی در عراق افتاد و لذا در خرداد 1365 بعد از زمینه چینی های لازم از پاریس به عراق رفت و بلافاصله با مقامات عراقی و متعاقبا با صدام حسین دیدار کرد. او در سال 66 تأسیس ارتش آزادیبخش ملی را به عنوان بخشی از ارتش صدام حسین اعلام نمود. در این راستا قرارگاه های مرزی به راه افتاد و مجاهدین خلق تمامی نیروهای خود را در عراق متمرکز کرده و رسما و علنا وارد جنگ ایران و عراق، البته به سود متجاوز و علیه مرزبانان و مدافعان میهن، شدند.

 

(دیدار مسعود رجوی با صدام حسین در بغداد)

این واقعه باقی مانده مشروعیت فرقه رجوی را هم از میان برد و آنرا به منفورترین سازمان شناخته شده در تاریخ ایران بدل کرد. بیاد دارم که وقتی برای اولین بار با مرحوم پدرم در ایران دیدار کردم او گفت: “به هیچ کار سازمان مجاهدین خلق و درست یا غلط بودن آن و اینکه چه کسی با زن چه کسی ازدواج کرده و غیره کاری ندارم، اما همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن در هر منطقی در هر کجای دنیا خیانت آشکار به ملت محسوب میشود. شما چگونه و با چه منطقی اینرا قبول کردید؟” من تنها پاسخی که داشتم این بود که این از کارکردهای مغزشوئی است که تازه به آن به عنوان خدمت به اسلام و ایران افتخار هم میشد.

در این ایام ارتش آزادیبخش ملی با کمک نیروهای عراقی چندین عملیات مرزی از جمله عملیات آفتاب و عملیات چلچراغ را به انجام رساندند و عده بسیاری از نیروهای ایرانی که برای دفاع از میهن خود به مرزها آمده بودند را کشته یا اسیر کردند. لازم به ذکر است کمه همکاری با دشمن در حال جنگ در هر کجای دنیا بالاترین حد خیانت محسوب شده و حتی در کشورهائی که مجازات اعدام ندارند در این یک مورد استثناء قائل شده اند.

در سال 1367 قطعنامه شورای امنیت ملل متحد و طرح آتش بس بین ایران و عراق از جانب ایران مورد پذیرش قرار گرفت. سازمان همه نیروهای خود را بسیج کرد و به عنوان استفاده از آخرین فرصت باقی مانده، در 3 مرداد آن سال عملیات فروغ جاویدان را با پشتیبانی نیروهای عراقی آغاز نمود. نیروهای عراقی که آن زمان تا سرپل ذهاب را در اختیار داشتند خط را شکستند و با پشتیبانی هوائی و آتش باری توپخانه ای، نیروهای سازمان که عمدتا از آمادگی پائینی برخوردار بودند را به سمت اسلام آباد هدایت کردند. ارتش آزادیبخش ملی تا میانه دشت حسن آباد و نزدیکی تنگه چهار زبر در 150 کیلومتری کرمانشاه پیش رفت و سپس بعد از تحمل تلفات سنگین مجبور به عقب نشینی به داخل خاک عراق شد.

متعاقبا اعدام ها در ایران علیه مجاهدین خلق و دیگر نیروهائی که به اقدامات مسلحانه و همکاری با دشمنان خارجی برای براندازی نظام معتقد بودند براه افتاد. اعدام های سال 1367 همچون سال 1360 در شرایطی صورت گرفت که کشور تحت هجوم دشمن خارجی متجاوز قرار داشت و تمامی توان نظامی و انتظامی و امنیتی کشور درگیر دفاع از میهن بود.

در 29 مرداد 1367 قرارداد آتش بس بین ایران و عراق منعقد شد و به 8 سال جنگ پایان داده و شکاف جنگ برای فرقه رجوی بسته شد. شرایط سازمان مجاهدین خلق بعد از اعلام آتش بس را میتوان با شرایط این سازمان بعد از سقوط صدام حسین تنها حامی دولتی رجوی، یا بعد از توافق هسته ای ایران با غرب مقایسه نمود که شکافها بسته شد و سازمان در شرایط فوق العاده خطیر و عملا در بن بست قرار گرفت.

شکست در عملیات فروغ جاویدان موجب سرخوردگی و ریزش شدید نیروها که به امید فتح تهران وارد عملیات شده بودند گردید. رجوی حتی با برگزاری نشست های ایدئولوژیک نظیر “تنگه و توحید” و “امام زمان” هم نتوانست این فضا را تغییر دهد و اذهان را از بن بستی که سازمان در آن گرفتار شده بود منحرف نماید و لذا انقلاب طلاق در سال 1368 را براه انداخت که تا سال 1372 تکمیل گردید.

رجوی به جای پاسخگوئی در برابر شکست در عملیات بی منطق فروغ جاویدان مدعی شد که چون اذهان نیروها درگیر همسر و فرزندان و خانواده بوده است نتوانسته اند در مأموریت خود موفق شوند و لذا مرحله بعدی انقلاب ایدئولوژیک درونی را براه انداخت. بر اساس تئوری انقلاب ایدئولوژیک که البته در فرقه های دیگر هم در چندین مورد سابقه داشته است همه زنان می بایست در حریم و عقد رهبر عقیدتی یعنی مسعود رجوی تلقی گردند و لذا بر شوهران خود حرام میشوند.

تهاجم غافلگیرانه صدام حسین به کویت در سال 1369 سازمان مجاهدین خلق را در شرایط خطیری قرار داد. مسعود رجوی به اردن منتقل شد و تمامی نیروهای سازمان به منطقه کردی پناه بردند. بر اساس توافقی که گویا از طریق واسطه ها بین مجاهدین خلق و نیروهای آمریکائی صورت گرفت قرار گاه اشرف هدف بمباران های شدید و پی در پی نیروهای ائتلاف واقع نگردید.

پایان جنگ خلیج فارس آغاز ناآرامی ها در عراق و خیزش های مردمی علیه صدام حسین بود. رجوی رسما و علنا در این موضوع دخالت کرده و در طرف نیروهای رژیم بعث به سرکوب کردها در شمال و شیعیان در جنوب پرداخت که اسناد و مدارک آن و اظهارات شهود ماجراها موجود است. سازمان البته تلاش داشت این موضوع را به دخالت ایران ربط داده و جنگ خود را با سپاه پاسداران جلوه دهد.

در تاریخ 18 آذر 1370 سازمان ملل متحد طی بیانیه ای عراق را مسئول و آغازگر جنگ 8 ساله ایران و عراق و متجاوز به خاک ایران معرفی نمود. البته مسعود رجوی همیشه در جهت برآورده کردن امیال صدام حسین از همان ابتدا مدعی بود که ایران آغازگر جنگ بود. همچنین در حالیکه ایران هرگز به تأیید ارگان های بین المللی در طول جنگ از سلاح شیمیائی استفاده ننمود رجوی ادعا کرد که در حلبچه ایران از سلاح شیمیائی استفاده کرده است که حتی خود صدام حسین هم چنین ادعائی نداشت.

در فروردین سال 1371 سازمان مجاهدین خلق در کشورهای غربی تهاجم خشونت آمیز یکپارچه ای را علیه سفارت خانه های جمهوری اسلامی در کشورهای مختلف براه انداخت که در استرالیا و مقر ملل متحد و سوئد شامل آتش زدن و ضرب و جرح هم شد. این اقدام به عنوان یک حرکت هماهنگ تروریستی تلقی گردید و توجه مقامات امنیتی غرب را به خود جلب نمود. سازمان تلاش کرد تا آنرا اقدام خودجوش هواداران و خارج از کادر سازمان معرفی نماید.

در مرداد سال 1372 شورای رهبری سازمان همگی متشکل از زنان و در شهریور همان سال ریاست جمهوری مریم رجوی اعلام گردید و وی در مهر ماه عازم فرانسه شد. سازمان مجاهدین خلق تلاش داشته و دارد تا خود را یگانه مدافع حقوق و آزادی های زنان جلوه دهد و از تبعیض مثبت به نفع زنان صحبت میکند. افشاگری های تعداد زیادی از زنان جدا شده در سالهای اخیر نشان داد که اتفاقا زنان در داخل سازمان تحت استثمار مضاعف قرار دارند.

مریم رجوی در خلال اقامت خود در اروپا سفرهائی به نروژ و انگلستان نیز داشت. سفر سه ساله مریم رجوی به اروپا که حاصل آن تنها جذب مرضیه و چند خواننده دیگر بود جای بحث بسیاری دارد. رجوی که بعد از اعلام آتش بس در بن بست و تنگنا قرار گرفته بود تلاش داشت تا راه خود را در غرب باز کند که ناکام ماند و مریم دست خالی به عراق برگشت و اینبار به جای عملیات مرزی، خمپاره زنی در شهرهای ایران در دستور کار قرار گرفت.

در سال 1373 گزارش وزارت خارجه آمریکا علیه مجاهدین خلق منتشر شد و در سال 1376 این سازمان در لیست سازمان های تروریستی قرار گرفت که خط بطلانی بر تلاش ها و مأموریت مریم رجوی در غرب بود. مریم به عراق بازگشت و خط راهگشائی و سپس خط خمپاره زنی در شهرها براه افتاد که تا سال 1380 بطول انجامید. در سال 1379 سازمان مجاهدین خلق وارد لیست تروریستی انگلستان و در سال 1381 وارد لیست تروریستی اتحادیه اروپا گردید.

مسعود رجوی وارد شدن نام مجاهدین خلق در لیست های سازمان های تروریستی مختلف را سیاسی و تبلیغی خواند و آنرا حاصل تبانی غرب با جمهوری اسلامی معرفی نمود. اگر این حرف درست باشد بنابر این خارج شدن نام سازمان از این لیست ها هم قطعا به دلایلی سیاسی و تبلیغی و حاصل تضاد غرب با جمهوری اسلامی تلقی میگردد.

در 30 اردیبهشت سال 1380 موج دستگیری مجاهدین خلق در آلمان به جرم کلاهبرداری از دولت و پول شوئی و سوء استفاده از کودکان صورت گرفت و در مرداد 1381 سازمان مجاهدین خلق به عنوان عمله اسرائیل بحران ساختگی هسته ای علیه ایران را به عنوان یک اقدام ضد ملی، در حالیکه گزینه اول یعنی سلطنت طلبان از انجام آن سرباز زدند، آغاز کرد.

سقوط صدام حسین در سال 1382 تا کنون

عملیات اشغال عراق در 29 اسفند سال 1381 آغاز شد. رجوی گفته بود که آمریکا هرگز به عراق حمله نخواهد کرد و اگر حمله کند فورا به سمت مرزهای ایران حرکت کرده و عملیات سرنگونی فروغ جاویدان 2 را به انجام خواهد رساند. نیروهای ائتلاف، عراق را اشغال کرده و قرارگاه اشرف را محاصره نمودند و مجاهدین خلق را خلع سلاح کردند. مسعود رجوی ناپدید گردید که هنوز هم در مخفی گاه بسر می برد. موج شدید ریزش نیروها که بیش از یک سوم کل اعضا را شامل میشد بعد از این جریانات صورت پذیرفت. بسیاری که تا آنزمان تحت اجبار و فشار و محاصره نیروهای بعثی مجبور به ماندن در سازمان بودند امکان فرار و رهائی پیدا کردند.

سازمان مجاهدین خلق اسامی بیش از 50 نفر از اعضای خود را اعلام نمود که ظاهرا بخاطر بمباران قرارگاهها توسط نیروهای آمریکائی و انگلیسی کشته شدند. بعدها از طریق کسانی که امکان فرار از پادگان اشرف را بدست آوردند کاشف به عمل آمد که تنها حدود 5 نفر از آنان در خلال بمباران ها کشته شده اند. حتی مشخص شد که برخی از آنان ناراضیانی بودند که توسط خود سازمان به قتل رسیدند.

در 27 خرداد سال 1382 مریم رجوی و حدود 120 نفر دیگر از اعضای مجاهدین خلق در قرارگاه مریم در اوورسورواز در حومه پاریس دستگیر شدند. متعاقبا تعدادی از اعضا در شهرهای مختلف اروپائی اقدام به خودسوزی کردند و این در حالی بود که خود مریم رجوی در مدت بازداشت حتی دست به اعتراض به شکل مثلا اعتصاب غذا هم نزد و به خاطر خوشامد قوه قضائیه فرانسه و قوانین سکولار و ممنوعیت تبلیغات مذهبی، بدون روسری در دادگاه حاضر شد.

یک مقام پلیس فرانسه در این رابطه گفته بود که کسانی که با یک فرمان خود را به آتش میکشند این پتانسیل را دارند که هر کس دیگری را هم به آتش بکشند. مسئولین امنیتی اروپائی این اقدام را یک حرکت تروریستی سازمانیافته ارزیابی کرده و نسبت به تهدیدات امنیتی حضور این سازمان در اروپا هشدار دادند. بعد از اشغال سفارت ها در سال 1371، این دومین حرکت تروریستی هماهنگ در اروپا به شمار میرفت که خسارات سیاسی بسیاری برای سازمان به دنبال داشت.

در تاریخ 4 دی 1382، شورای عالی امنیت ملی ایران مصوبه ای به تصویب رساند که بر اساس آن کسانی که شاکی خصوصی نداشته باشند و از سازمان جدا شده و جنگ مسلحانه با نظام را رد کنند می توانند بدون پیگرد قانونی به ایران بازگردند. صدها تن از جداشدگان به این ترتیب و تحت تمهیدات صلیب سرخ جهانی از عراق به سلامت به نزد خانواده های خود در ایران بازگشتند و هم اکنون مشغول زندگی عادی خود می باشند.

به دنبال سرگونی حکومت صدام حسین، مدارک سازمان اطلاعاتی وی بیرون داده شد که شامل 120 ساعت نوارهای دیدارهای مقامات امنیتی عراقی با مسعود رجوی و سران مجاهدین خلق می باشد. سرویس امنیتی رژیم بعث از این دیدارها که به یک دوره بیش از 20 ساله، یعنی قبل از آغاز جنگ ایران و عراق تا قبل از سقوط صدام حسین، مربوط میشود به صورت مخفیانه فیلم برداری کرده بود. این نوارها پرده از بسیاری از روابط پنهانی مجاهدین خلق با سرویس امنیتی صدام حسین برداشت. تبادل اطلاعات در قبال دریافت پول و گرفتن سفارش ترور و التماس مسعود رجوی برای دیدار با صدام حسین و برادر خونی خواندن او در این نوارها کاملا مشهود است. سازمان مجاهدین خلق هیچ موضعی در قبال افشای این نوارها نگرفت.

در 29 اردیبهشت 1384 دیدبان حقوق بشر در گزارشی با عنوان “خروج ممنوع” به تشریح وضعیت اسفبار حقوق بشر و حقوق اساسی اعضای فرقه رجوی پرداخت که با واکنش شدید این فرقه روبرو شد. نقض اولیه ترین حقوق انسانی در داخل مناسبات تشکیلاتی سازمان، خصوصا ستمی که بر زنان رفته است، در سالهای اخیر و به واسطه افشاگری های جداشدگان، توجه بسیاری از ناظران حقوق بشر را به خود معطوف نموده است.

در 9 دی 1388 صدام حسین که مسبب تهاجم به ایران و تحمیل 8 سال جنگ و کشتار و ویرانی بود عاقبت در خاک عراق و توسط دستگاه قضائی این کشور اعدام گردید. سکوت سازمان مجاهدین خلق در این رابطه جای تعمق دارد چرا که او تنها حامی دولتی مجاهدین خلق در کل تاریخچه این سازمان به حساب می آید و رجوی گفته بود که پیوند او با صدام خونی و عقیدتی است.

در 2 اردیبهشت 1390، علیرغم تمامی تلاش هائی که فرقه رجوی برای نزدیک شدن به آمریکا به عمل آورد، گزارش وزارت خارجه آمریکا باز بر تروریست بودن این سازمان تأکید کرد و این بار آنرا یک فرقه کیش شخصیتی معرفی نمود. البته بعدا بر اساس توافقی که به منظور خروج از پادگان اشرف در زمان هیلاری کلینتون وزیر خارجه وقت آمریکا صورت گرفت، نام سازمان مجاهدین خلق از لیست گروه های تروریستی وزارت خارجه آمریکا خارج گردید.

سازمان مجاهدین خلق پس از انتقال به اردوگاه لیبرتی در عراق و از دست دادن پادگان اشرف که هم ظرف ایدئولوژی و هم ظرف استراتژی اش بود اکنون در حال انتقال به کشور آلبانی است و دیگر آینده ای در عراق ندارد. هم اکنون هیچ چشم انداز روشنی برای این سازمان متصور نیست و عملا سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی که بیش از 12 سال است در غیبت به سر میبرد در بن بست کامل و سراشیبی سقوط قرار دارد.

50 سال تاریخچه سازمان به خوبی عاقبت کار یک رهبر غیر اصولی و فرصت طلب را نشان میدهد. یک مقام بازنشسته آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا به بی بی سی گفته بود که در تمامی دوران خدمت خود سازمانی به ملونی مجاهدین خلق ندیده است. مستند فرقه بوقلمون صفت که از شبکه جهانی الجزیره در باره مجاهدین خلق پخش شد گویای ماهیت واقعی یک فرقه مخرب کنترل ذهن است که اعضای آن مقدم ترین قربانیانش می باشند. فرقه ها از نظر حتی غربی ها غیر قابل اعتماد، غیر قابل پیش بینی و لذا غیر قابل استفاده تلقی میشوند و به همین دلیل تلاش های مکرر فرقه رجوی برای نزدیکی به غرب سودی ندارد. سرویس های اطلاعاتی غربی همچنین از میزان منفور بودن فرقه رجوی در میان مردم ایران آگاه بوده و آنرا به کرات اعلام نموده اند.

نوشتن این سطور برای من که 23 سال از بهترین سالهای زندگی ام را به صورت شبانه روزی و با اعتماد مطلق و فدا کردن همه چیز وقف این سازمان کردم از هر کار دیگری دردآورتر است، اما مایلم به عنوان تجربه و عبرت آیندگان این موارد را ثبت نمایم تا کسانی مانند من و خصوصا جوانان کم اطلاع و کم تجربه امروز به سادگی فریب وعده ها و حرفهای زیبای شیادان را نخورند و با دقت و تحقیق و تعمق کافی پا به هر عرصه ای بگذارند.

***

ابراهیم خدابنده شبکه العالمنشست بررسی تشابه اقدامات منافقین و داعش در عملیات مرصاد

ترجمه کتاب فرقه ها درمیان ما
(مهندس ابراهیم خدابنده، انتشارات دانشگاه اصفهان)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=19973

بسته شدن شکافی دیگر، رجوی در بن بست استراتژیک

ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، بیست و پنجم ژوئیه ۲۰۱۵:…  حدود ۱۲ سال قبل بحران ساختگی هسته ای ایران – با طراحی اسرائیل و با همکاری آمریکا و البته با نقشی که به فرقه رجوی به عنوان یک طرف ایرانی در ابتدای امر داده شد – کلید خورد و از آن پس این بحران در خدمت منافع اسرائیل برای منحرف کردن اذهان و افکار عمومی از جنایات این رژیم در منطقه …

مسعود رجوی و  فروغ جاویدان جریان مسئله داری در فرقه رجوی – قسمت ششم

جعل رجوی اتمی مزدور مجاهدین خلقرجوی عکس صندوق نسوز را بجای تاسیسات اتمی به امریکایی ها قالب کرد

https://iran-interlink.org

بسته شدن شکافی دیگر، رجوی در بن بست استراتژیک

ابراهیم خدابنده

۳ مرداد ۱۳۹۴

در آغاز اگر کار خود ننگری – به فرجام ناچار کیفر دهی (فردوسی)

حدود ۱۲ سال قبل بحران ساختگی هسته ای ایران – با طراحی اسرائیل و با همکاری آمریکا و البته با نقشی که به فرقه رجوی به عنوان یک طرف ایرانی در ابتدای امر داده شد – کلید خورد و از آن پس این بحران در خدمت منافع اسرائیل برای منحرف کردن اذهان و افکار عمومی از جنایات این رژیم در منطقه، و همچنین برای سرپوش گذاشتن بر تضادها و مشکلات داخلیش، قرار گرفت.

اما بالاخره تاریخ مصرف این بحران سازی هم نهایتا به سر آمد و این ابزار از دست لابی اسرائیل در غرب گرفته شد؛ و البته رجوی که همیشه در شکاف زندگی میکند، بعد از اینکه سرنوشت خود را به جنگ ایران و عراق و سرنوشت صدام حسین گره زد و ناکام ماند، اینبار در گره زدن سرنوشت خود به بحران هسته ای ساخت اسرائیل هم طرفی نبست و مغبون شد.

واکنش منفی و حتی عصبی بنیامین نتانیاهو نسبت به توافق هسته ای کاملا طبیعی است. یک ابزار مهم برای پیش برد سیاست ایران هراسی و سرکوب مخالفان داخلی و جا کردن اسرائیل به عنوان قربانی از دستش گرفته شد. حالا باید دید که سرنوشت رجوی، که بعد از بسته شدن شکاف جنگ ایران و عراق به درون شکاف هسته ای خزیده بود، چه خواهد شد.

واقعیت اینست که رجوی هرچه در چنته داشت برای تداوم این بحران رو کرد و جنایت و خیانتی نماند که نکرده باشد. از رله کردن اطلاعات ساختگی اسرائیل گرفته تا مشارکت در ترور دانشمندان هسته ای و هر کاری که بشود تصور کرد انجام داد تا منافع دشمن را به امید تداوم حیات خفیف و خائنانه خود تأمین نماید.

واقعیت دیگر اینست که بعد از توافق هسته ای ایران و غرب، سازمان مجاهدین خلق دقیقا در همان بن بستی قرار گرفته است که بعد از اعلام آتش بس بین ایران و عراق در آن گرفتار شد. البته این بن بست به مراتب مرگبارتر است چرا که فرقه رجوی در ضعیف ترین وضعیت خود قرار دارد.

بیاد داریم که فرقه رجوی در دولت بیل کلینتون در لیست گروه های تروریست خارجی گنجانده شد. مسعود رجوی در واکنش به این اقدام آنرا سیاسی و تبلیغی و حاصل معامله با رژیم ایران در دولت اصلاحات برای بازکردن باب گفتگوها خواند.

سپس در زمان باراک اوباما توافقی صورت گرفت که اگر مجاهدین خلق بدون دردسر از اشرف خارج شوند وزارت امور خارجه آمریکا هم متقابلا آنها را از لیست تروریستی خارج خواهد کرد که همین اتفاق افتاد و سازمان به اردوگاه لیبرتی متنقل شد.

اطلاع دارم که مسئولین فرقه رجوی مستقر در پادگان مریم در اوورسورواز به شدت نسبت به پیامد های این توافق در خصوص خودشان نگران هستند و همچنین بخاطر از دست دادن پادگان اشرف، آنهم صرفا به امید بوجود آمدن گشایش در غرب، پشیمان می باشند. یکی از نگرانی های مسئولین مربوطه، خصوصا بعد از اقدامات ارزشمند دو پدر دردمند یعنی آقایان مصطفی محمدی و قربانعلی حسین نژاد، در خصوص مقر این سازمان در اوورسورواز و محدودیت هائی که ممکن است اعمال گردد میباشد. حتی صحبت از مخفی شدن مریم رجوی مانند مسعود هم شده است. مسئله اخراج مریم از فرانسه را هم دور از ذهن ارزیابی نکرده اند.

مسئولین در اوورسورواز گفته اند که اقدامات محمدی و حسین نژاد بخشی از یک طرح گسترده وزارت اطلاعات برای بستن پادگان مریم همانند پادگان اشرف است که درست در زمان توافق هسته ای صورت گرفته تا ضریب اطمینان آنرا چند برابر کند. آنان به صراحت گفته اند که وقتی اشرف را به راحتی از دست دادند پیامد آن از دست دادن پادگان مریم در پاریس می باشد.

ناگفته نماند که برای فردی همچون مسعود رجوی که تنها فرزند خود را هم در فرقه اش اسیر و گرفتار کرده درک و فهم نیروی محرکه انگیزه های یک پدر که برای آزادی و رهائی فرزندش تلاش میکند و خود را به آب و آتش میزند اصلا میسر نیست و از نظر او هر کس هر کاری انجام میدهد می بایست مانند خودش مزدور کسی بوده باشد.

آنچه بر سر فرقه رجوی می آید طبیعتا مجازات اتودینامیک سیاست های خائنانه و وطن فروشانه و تباه کردن عمر و جان و مال بهترین فرزندان این مملکت است و هیچ کس جز شخص مسعود رجوی که تنها تصمیم گیرنده بوده مسئول نمی باشد. به گفته دانشمندان و متخصصان، رهبران فرقه ای هر چقدر در تاکتیک نابغه اند در استراتژی کودن هستند و فراتر از نوک بینی خود را هم نمی بینند. امام علی (ع) اشاره دارد که منافقین فاقد بصیرتند و نمیتوانند آینده دور را ببینند و درست پیش بینی نمایند.

زیستن در شکاف همچون قارچ کار سازمان ها و فرقه های بی ریشه است که نهایتا عمری بسیار کوتاه داشته و البته هرگز به مقصودی که میخواهند نمیرسند. آنان بعد از بسته شدن شکاف ها به بن بست های استراتژیک برخورد کرده و نابود میگردند.

سوز و گداز “ایو بنه” از دیدار مصطفی محمدی با مشاور رئیس جمهور فرانسه و پاسخ آقای محمدی

مسعود خدابنده، نشریه سیاست آسیا: مجاهدین خلق و روش های تولید و انتشار اخبار جعلی در مطبوعات
مسعود خدابنده، نشریه سیاست آسیا: مجاهدین خلق و روش های تولید و انتشار اخبار جعلی در مطبوعات
 Massoud Khodabandeh
Article first published online: 27 JAN 2015
DOI: ۱۰٫۱۱۱۱/aspp.12164

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16323

تشدید تضادها و اختلافات در درون شورای ملی مقاومت

ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، یازدهم فوریه ۲۰۱۵:…  موضوع اختلاف نظر و دیدگاه ها در درون شورای ملی مقاومت به یک معضل جدی برای سازمان و شخص مریم رجوی، که اداره جلسات شورا را به عهده دارد، تبدیل شده است. جدائی از شورا البته سابقه طولانی دارد و از زمان جدا شدن بنی صدر و حزب دموکرات کردستان تا استعفای روحانی و قصیم همچنان ادامه داشته است. اما در حال حاضر مسئله داری و …

شحمانی خدابندهمصاحبه اختصاصی بنیاد خانواده سحر با ابراهیم خدابنده

https://iran-interlink.org

تشدید تضادها و اختلافات در درون شورای ملی مقاومت

ابراهیم خدابنده، ۲۲ بهمن ۱۳۹۳

این مدت ایمیل یا پیامی نیست که به دستم رسیده باشد و در آن با ذکر نمونه به مسئله داری و تشدید تضادهای درونی، خصوصا در قالب شورای ملی مقاومت، اشاره ای نشده باشد. به قول یک نفر سازمان دارد فقط برای حفظ نفرات موجود تلاش و هزینه میکند و کار اول و آخر مسئولین ممانعت از جدا شدن افراد است که در این رابطه به انواع ترفندها، حتی تهدید، متوسل میشوند.

موضوع اختلاف نظر و دیدگاه ها در درون شورای ملی مقاومت به یک معضل جدی برای سازمان و شخص مریم رجوی، که اداره جلسات شورا را به عهده دارد، تبدیل شده است. جدائی از شورا البته سابقه طولانی دارد و از زمان جدا شدن بنی صدر و حزب دموکرات کردستان تا استعفای روحانی و قصیم همچنان ادامه داشته است. اما در حال حاضر مسئله داری و بیان انتقادات علنی نسبت به عملکرد سازمان مجاهدین خلق در درون شورا تشدید شده و شکل تازه ای به خود گرفته که به این صورت تاکنون بی سابقه بوده است.

واقعیت اینست که مریم رجوی تسلط کافی برای پاسخگوئی به سؤالات گوناگون نفرات را به شکلی که مسعود افراد را متقاعد یا سرکوب می نمود ندارد و موضوع طرح سؤالات و ایرادات از کنترل وی خارج شده است. کلا غیبت طولانی مدت مسعود هم بر مشکلات افزوده و خود به یک ابهام جدی بدل گردیده است. مریم رجوی توان برخورد به صورت واقعی و علمی با افرادی مانند هزارخانی و سامع و گنچه ای را ندارد و از پس سؤالات آنان بر نمی آید و طرح سؤالات از جانب این افراد، بدون دریافت پاسخی منطقی، بر ابهامات دیگران نیز می افزاید.

در نامه یکی از هواداران از قول یکی از اعضای شورا، که ظاهرا دل خوشی از ماندن در شورا نداشته و مترصد فرصتی برای استعفا می باشد، نوشته بود که: “شما هنوز این مجاهدین خلق را نشناخته اید. این سازمان دقیقا همان تعریف فرقه ها را دارد و به هیچ عنوان قابل تغییر نیست و گوش شنوائی در آن وجود ندارد، اما چکار میتوان کرد.”

بیان وی مرا به یاد این شعر از گلستان سعدی از قول لقمان حکیم انداخت که: “آهنی را که موریانه بخورد، نتوان برد از او به صیقل رنگ – با سیه دل چه سود گفتن وعظ، نرود میخ آهنین در سنگ”. کسانی که هنوز در شورا مانده و به امید ایجاد تغییراتی در آن هستند بد نیست قدری به سوابق امر نگاه کنند و به قول این عضو شورا در نظر داشته باشند که هرگز گوش شنوائی در رهبری این شورا نبوده و نخواهد بود.

همچنین از قول یکی از اعضای شورا نقل شده است که گفته است: “من مقالاتی می نویسم اما وقتی در سایت های سازمان درج میگردد کاملا فرق کرده است. آنها فقط میخواهند از نام من استفاده کنند و نظرات من برایشان اصلا اهمیتی ندارد.”

آنچه از خلال پیام ها استنباط میشود اینست که استعفای آقایان روحانی و قصیم و همچنین افشاگری ها و طرح سؤالات از جانب آقایان یغمائی و مصداقی تأثیرات جدی بر مسئله داری و تشدید تضادها در درون شورای ملی مقاومت داشته است. بحث های مالی که سازمان با آقای یغمائی براه انداخته موجب طرح سؤالاتی شده و علنا در برابر مریم رجوی از وی پرسیده اند که چرا سازمان جواب آنچه که یغمائی میگوید را نمیدهد و موضوع پول هائی که مطرح شده چیست.

آنطور که مطلع شده ام برخی افراد در جلسات شورا بحثهائی میکنند و نظراتی میدهند که با دیدگاه های سازمان متفاوت است و در این رابطه بلافاصله با واکنش تند نفرات عضو سازمان در شورا مواجه میشوند و حتی از جانب آنان بعد از جلسه نیز مورد بایکوت قرار میگیرند.

یکی از این موارد در خصوص ادعای تنها آلترناتیو بودن شورا است. برخی چنین بحث میکنند که بیش از سه دهه از ادعای آلترناتیوی میگذرد و هیچ اتفاقی نیفتاده است و دیگر به لحاظ علمی نمیشود گفت که شورای ملی مقاومت یک آلترناتیو کامل در برابر رژیم تهران است چه برسد به این که تنها آلترناتیو باشد. در این بحث عنوان نموده اند که در خوش بینانه ترین شکل شورا را می توان بخشی از آلترناتیو احتمالی آینده فرض گرفت که البته این حرف به مذاق سازمان خوش نیامده و با واکنش تند اعضای سازمان مواجه شده است.

همچنین از قول یکی از شورائی ها نقل شده که گفته است افرادی همچون روحانی و قصیم واقعا شجاعت به خرج داده اند ولی همه چنین جرأتی را، در شرایط فعلی بعد از عمری با شورا بودن و قطع ارتباط با دنیای خارج، ندارند. او معتقد بوده است که واکنش هائی که سازمان در قبال افرادی همچون مصداقی و یغمائی و غلام روابط (علی حسین نژاد) و دیگران داشته صرفا برای ترساندن آن دسته از کسانی است که در نوبت بعدی جدا شدن قرار دارند.

آنچه که از خلال نامه ها و پیام ها استنباط میشود اینست که میزان مخالفت با سیاست های سازمان در درون شورا ابعاد جدی تری به خود گرفته و این معضل بدون ورود مؤثر خود مسعود رجوی قابل حل و فصل نیست و روز بروز بر ابعاد آن افزوده می گردد.

ضمنا از دوستانی که محبت کرده و ایمیل میزنند درخواست دارم که صرفا از ایمیل زیر استفاده نمایند. ایمیل های دیگری هم از جانب من طی این سالیان اعلام شده که من به صورت مرتب آنها را بازبینی نمیکنم.

ebrahim.khodabandeh@gmail.com

همچنین مانند گذشته میتوانید روی صفحه فیس بوک من پیام بگذارید.

https://www.facebook.com/ebrahim.khodabandeh

ابراهیم خدابنده، ۲۲ بهمن ۱۳۹۳

۱۳۹۳

گزارش کمپ لیبرتی 4گزارش چهارم از بغداد، 

تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

عراق به نمایندگان خانواده های گروگانهای رجوی در لیبرتی قول همکاری دارد

ایسنا به نقل از “اشرف نیوز”، بیست و دوم دسامبر ۲۰۱۴:… و خروج آن از عراق و محاکمه سرکردگانش خواسته همه جناح‌های سیاسی با هر نوع گرایشی است. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) بنابر اعلام اشرف نیوز، ابراهیم الجعفری طی دیدارش با تعدادی از سرکردگان جداشده گروهک تروریستی منافقی

از اشرف تا لیبرتی – از لیبرتی تا تیرانا. چه سرنوشتی در انتظار قربانیان رجوی است؟

ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، هجدهم دسامبر ۲۰۱۴:… سازمان محل هائی را از قبل در حومه تیرانا فراهم کرده و افراد را مستقیما به آن مکان ها منتقل نموده و همان ضوابط و شرایط حاکم بر اشرف را در آنجا نیز برقرار کرده است. سازمان تلاش میکند در

گفتگوی ابراهیم خدابنده با ابراهیم جعفری (درخواست عاجل خانواده ها)

بنیاد خانواده سحر، بغداد، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:… ابراهیم خدابنده همچنین دیداری با ابراهیم جعفری وزیر امور خارجه عراق بعمل آورد و خواست عاجل خانواده ها مبنی بر برقراری امکان ارتباط با عزیزانشان در اردوگاه لیبرتی را مطرح نمود که با همدردی و قول همکاری ایشان با خا

شرکت مریم سنجابی و ابراهیم خدابنده در کنفرانس بین المللی “جهان علیه خشونت و افراطی گری”

انجمن نجات، مرکز تهران، پانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:…  سنجابی و خدابنده در خلال گفتگوها و دیدارهای متعدد و گسترده خود در طی دو روز کنفرانس، بعد از ارائه توضیحات و گزارشاتی در خصوص آخرین وضعیت فرقه رجوی، بر ضرورت مبرم برقراری ارتباط فوری قربانیان گرفتار در اردوگاه لیبرتی ب