دروغ و دغل ؛ وقاحت مریم قجر داعشی حد و مرز ندارد !ا

دروغ و دغل ؛ وقاحت مریم قجر داعشی حد و مرز ندارد !ا

محمد رزاقی، وبلاگ رزاقی، پاریس، سیزدهم اکتبر ۲۰۱۸:… چند روز گذشته روز جهانی نه به اعدام بود که مریم قجر داعشی با سوء استفاده از این فرصت و به بهانه این روز دست به ادا اطوار بوزینه وار زده که میماند مثل آن مثلی که : میمون هر چه بیشتر ادا اطوارش بیشتر . مریم قجر داعشی با شامورته بازی و کلاشی ؛ دروغ و دغل و شیادی مختص خود و شوهر روح پلیدش ( رجوی داعشی ) … 

Rudy_Giuliani_Maryam_Rajavi_Terrorists_MEK_Albanian_Mafia_The MEK’s man inside the White House (Maryam Rajavi cult, Mojahedin Khalq)

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیBBC: Who are the Iranian dissident group MEK? (Mojahedin Khalq, MKO, PMOI, …) 

لینک به منبع

دروغ و دغل ؛ وقاحت مریم قجر داعشی حد و مرز ندارد !

چند روز گذشته روز جهانی نه به اعدام بود که مریم قجر داعشی با سوء استفاده از این فرصت و به بهانه این روز دست به ادا اطوار بوزینه وار زده که میماند مثل آن مثلی که : میمون هر چه بیشتر ادا اطوارش بیشتر .

مریم قجر داعشی با شامورته بازی و کلاشی ؛ دروغ و دغل و شیادی مختص خود و شوهر روح پلیدش ( رجوی داعشی ) می خواهد دستان خون الود خود را با حرفهائی که خود و سران فرقه اش ذره ای به ان اعتقاد ندارند پاک نشا ن بدهد و افکار عمومی بطور با خرج کردن دلارهای خونین اهدائی صدام ملعون و اربابان جدیدش (عربستان و اسرائیل ) فریب بدهد .

مریم قجر در روزهای گذشته با درج مقاله ای به مناسبت روز جهانی نه به اعدام و برگزاری جلسه ای در شهرداری منطقه ۵ پاریس با وقاحت بی حد و مرز و با وارونه گوئی ماهیت جنایتکارانه خو و سران فرقه رجوی داعشی را لا پوشانی می کند .

فرقه رجوی داعشی و بطورخاص رجوی روح پلید و مریم قجر داعشی دستورترور ۱۷ هزار ایرانی از هر طبقه از کودک تا پیررا صادر کرده و به ان اسم اعدام انقلابی را داده اند در کارنامه سیاه و ننگین خود را دارند .

علاوه برترور ۱۷ هزار ایرانی به اسم اعدام انقلابی به دستور شخص مریم قجر داعشی اعدام کردهای عراق را در سال ۱۳۷۰ از پشت بی سیم را صادر کرد و دستور داد کردها زیر زنجیر چرخهای تانک ها و نفر برهای زرهی له شوند .

مریم قجر داعشی که دستانش تا مرفق به خون الوده هست و همه اعضاء فرقه شاهد بودند که مریم قجر داعشی در هر نشست درونی به همراه رجوی داعشی روی سن دستوراعدام اعضائی که خواهان جدائی از فرقه رجوی را بودند صادر می کرد و تازه با پر روئی می گفت :

هر عضوی بخواهد از سازما ن جدا شود این حق سازمان هست که وی را اعدام کند و در صورت اعدام عضوی که خواهان جدائی هست تازه کمترین حق رهبری که از فرد گرفته می شود !

سال ۷۴ در نشستهای موسوم به حوض شخص رجوی روح پلید دستورترور و اعدام کسانی که خواهان جدائی از مناسبات فرقه رجوی بودند را صادر کرد و علاوه بر ان افزود کسانی هم که قبلآ از فرقه رجوی جد اشده اند و در اروپا دست به افشاگری می زنند را در خیابانها اعدام انقلابی ( ترور ) کنند .

رجوی داعشی در ان نشست گفت :

پول و سلاح از من ؛ اعدام انقلابی و شلیک و کشتن از شما !

در داخل مناسبات فرقه گرایانه فرقه رجوی و بطور خاص در سال ۷۳ تا ۷۴ بیش از ۵۰۰ عضوء به دستور شخص رجوی زندانی و شکنجه شدند و چند نفر در زیر شکنجه های وحشیانه شکنجه گران جان باختند که نه شخص رجوی روح پلید ؛ نه مریم قجر داعشی هیچ وقت حاضر نشدند به سوالاتی که در مورد کشته شدن اعضاء نگون بخت در زندانهای ساخته رجوی در اردوگاه بد نام اشرف جواب بدهند .

مریم قجر داعشی شخصآ بارها در اروپا تیمهای تروریستی از اردوگاه اوور سوراواز مقر شخصی مریم قجر و دیگر سران فرقه رجوی که در عراق دوره اموزشی ترور و حتا کشتن بدون سلاح از فدائیان و گارد جمهوری صدام ملعون را برای ترور گذرانده اند برای ترور اعضاء جد اشده که جنایتها و خیانتهای رجوی و مریم قجر داعشی را افشا می کنند اعزام شده اند ( که مریم قجر داعشی و شوهر مفقود الاثرش ان را اعدام انقلابی ) نام گذاشته اند . که اسناد انکار ناپذیر این ترورهای نا فرجام و تهدید به ترور و ضرب وحمله ؛ ضرب و شتم جدا شده ها در نزد مقامات امنیتی فرانسه و کشورهای دیگر اروپا موجود می باشد .

مریم قجرداعشی در اطلاعیه خود به مناسبت روز جهانی نه به اعدام مدعی می شود :

ما در ایران آزاد شده فردا، از لغو حکم اعدام دفاع می‌کنیم و نسبت به آن متعهدیم

طرح ما برای آینده، یک ایران بدون اعدام است. مقاومت‌ ایران از سا‌ل‌ها پیش اعلام کرده که خواهان لغو حکم اعدام و پایان شکنجه و هر گونه نقض حقوق در ایران است.

تا زمانی که در یک دادگاه عادلانه مریم قجر داعشی و دیگر سران فرقه به جنایتهای سرا نفرقه رسیدگی نکند و یا اینکه شخص مریم قجر تن به یک مناظره رو در رو ندهد دروغ و دغل؛ وقاحت بی حد و مرز مریم قجر داعشی پایانی نخواهد داشت .

مریم قجر داعشی نمی تواند و نمی خواهد بصورت علنی دستور ترور جدا شده ها و مخالفان فرقه رجوی داعشی علنآ لغو کند و جوابگوی ترورهائی باشد که به اسم اعدام انقلابی مرتکب ده اند .

اما به یک نکته اساسی اشاره کنم . شاید مریم قجر داعشی بتواند با پرداخت دلارهای خونین و یا با فریبکاری واز بی اطلاعی یک عده از سیاستمداران اروپائی از مناسبتهای مختلف سوء استفاده کند ولی با اطمینان کامل می گویم با سعی و تلاش وافشا گریهای جد اشده ها از فرقه رجوی که شاهدان زنده جنایتها ؛ خیانتها ؛ زندانی کردن ؛ شکنجه و کشتار ترور … هستند ؛ مریم قجر داعشی و دیگر سران فرقه با آب هفت دریا هم نمی توانند دستان خون آلود خود را تمیز کنند و مردم ایران و یا ایرانیان مقیم خارج از کشور فریب بدهند .

این را با اطمینان می گویم و خو شاهد بودم با برخورد با ایرانیانی که بطور مستقیم در برخوردهایشان از وجود زندا ن وشکنجه ؛ مرگ اعضاء نگون بخت درزندان اردوگاه بد نام اشرف که از طریق افشاگریهای جد شده ها مطلع شده اند و یا در داخل ایران که باز از طریق افشاگریهای جدا شده هائی که در داخل ایران دست به افشاگری می زنند و یا از طریق خواندن خاطرات جد اشده ها و یا تماشای مصاحبه ها و فعالیت جدا شده ها در کانالهای مجازی که در اروپا به افشاگری جنایات و خیانتهای فرقه رجوی داعشی و ماهیت کثیف و پلید رجوی و مریم قجر داعشی می پردازند مطلع شده اند و همین افشاگریهای جد اشده ها باعث شده مردم ایران بیشتر از فرقه رجوی نفرت داشته باشند .

در آخر به مریم قجر داعشی پیشنهاد می کنم به جای ادا اطوارهای بوزینه وار که گویا مخالف اعدام هستید ! بصورت علنی و کتبآ با دست خط خود بنویس و اعلان کنید که دستور ترور و کشتن جدا شده ها و افشا کننده های مناسبات فرقه گرایانه و مخالفان خود را لغو می کنید و حاضر هستید در یک دادگاه عادلانه به ترورهائی که به نام اعدام انقلابی انجام داده اید جوابگو باشید وگرنه ادعاهایتان یک پاپاسی هم ارزش ندارد .

لغو اعدام و شکنجه در ایران اینده پیش کش شما دستور لغو ترور ( اعدام انقلابی ) جدا شده ها را لغو کنید و باز تکرار می کنم شما هرگز آب تهران نخواهید خورد . شکم خود را برای آیران اینده صابون نزنید که ادعاهایتان فقط موجب خنده می شود لا غیر .

پاریس : محمد رزاقی

(پایان)

*** 

False_Flaq_Albania_Mojahedin_Khalq_Maryam_Rajavi_Cult_MKO_MEKFalse Flag Op In Albania Would Drive A Wedge Between The EU And Iran

Albania: MEK rebrands by assassinating unwanted members

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=33731

یاوه سرائی نتانیاهو و قارا کنیزش مریم قجر داعشی 

 محمد رزاقی، وبلاگ رزاقی، پاریس، دهم اکتبر ۲۰۱۸:… مریم قجر داعشی رئیس جمهور حسرت به دل بهتر از هر کسی می داند که هر پیامی که در رابطه با خواسته های مردم می دهد . از انجا که مردم ایران از هر طبقه و صنفی که باشد از فرقه رجوی داعشی نفرت دارند و حتا نمی خواهند اسم این فرقه را بشنوند در خیلی مواقع از حق و حقوق به حق خود عقب نشینی کرده اند تا … 

مجاهدین خلق فرقه رجوی اسرائیل عربستان سعودی مطبوعات و تبلیغات خارج از کشوری 1پنکیک نیانیاهو و فرقه رجوی (افشای سری ترین انبار اتمی مخفی ایران)ا

لینک به منبع

یاوه سرائی نتانیاهو و قارا کنیزش مریم قجر داعشی .

چند هفته پیش نتانیاهو بچه کش و قاتل مردم فلسطین در سازمان ملل با یک مشت یاوه سرائی احمقانه مدعی شد که بعد از خارج کردن یک کامیون اطلاعات اتمی ایران از شور اباد اینبار نیروهایش ! در داخل ایران موفق شده اند در تورقوز آباد یک انبار تسلیحاتی و اتمی ایران کشف کنند !

یاوه سرائی نتانیاهو نه تنها توجه هیچ دولت و سازمانهای بین المللی را جلب نکرد بالعکس باعث ابروریزئی برای نتانیاهو شد و مردم ایران با خنده به ریش نداشته نتانیاهو یک دل سیر خندیدند .

بعد از نتانیاهو یک قلاده بوزینه که ریاست جمهوری اسرائیل یدک می کشد در دیدار با مرکل ماهیت ضد ایران و ایرانی خود را به نمایش گذاشت و با زوزه های جانسوز بر علیه ملت ایران روده درازی کرد و ایرانیان با شرف و وطن پرست جواب دندان شکنی به یوه سرائی بوزینه دادند .

البته مثل همیشه یک مشت وطن فروش و جیره خوار عرعرستان و اسرائیل ( فرقه رجوی داعشی و شازده و … ) در مقابل توهین این بوزینه سکوت کردند و برای اینکه جیره مواجبشان قطع نشود خود را به کر ولالی زدند و بار دیگر دشمنی خود با ایران و ایرانی به نمایش گذاشتند و بار دیگر ثابت شد تمام ادعاهائی که این مزدوران وطن فروش گویا به خاطر مردم ایران و در دفاع از حق و حقوق مردم ایران مبارزه می کنند ! حاضر نشدند بر علیه یاوه سرائی این بوزینه حتا یک کلمه اعتراض کنند و همین نشاندهنده پوچ بودن ادعاهای این مزدوران وطن فروش می باشد .

دیروزهم مریم قجر داعشی در ادامه یاوه سرائی ارباب خود مدعی شد در ۵۰ شهر ایران بازاریان و کسبه بازار در اعتصاب هستند و گفته :

از صبح امروز بنا‌ به فراخوان قبلی و به‌رغم تدابیر سرکوبگرانه رژیم، بخشهای زیادی از بازار تهران و شهرهای مختلف از جمله مشهد، تبریز، آذرشهر، مراغه، اصفهان، شهرضا، مبارکه، ارومیه، میاندوآب، سردشت، پیرانشهر، شیراز، کازرون، زاهدان، کنارک، هیرمند، چابهار، ایرانشهر، سراوان، سنندج، مریوان، بانه، سقز، کرمانشاه، پاوه، رشت، گرگان، ترکمن، اراک، کرج، مغان، برازجان، بندرگنابه، زنجان، ابهر و رفسنجان دست به اعتصاب زدند.

یاوه سرائی اعتصاب در ۵۰ شهر ایران توسط مریم قجر داعشی و نشان دادن فیلم بازار در دم صبح که معلوم هنوز ساعت کاری نیست میماند مثل یاوه سرائی نتانیاهو بچه کش که در سازمان ملل با گرفتن عکس یک انبار در تورقوز اباد که گویا توانسته انبار تسلیحاتی و اتمی ایران کشف کند !

این هماهنگی در یاوه سرائی اصلا هم عجیب نیست قبل از این هم مریم قجر در هماهنگی با اربابان جنایتکار خود به سفسطه و یاوه سرائی پرداخته بود و هر بار که نتانیاهو بر علیه ملت ایران موضع می گرفت و خواهان تحریم ملت ایران بود بعد از ان بلافاصله مریم قجر هم همان خواسته را تکرار می کرد و این روزها هم بعد از یاوه سرائی نتانیاهو در سازمان ملل و نشان دادن عکس یک انبار در تورقوز اباد مریم قجر یک فیلم از ساعات قبل باز شدن بازار را نشان می دهد تا یاوه سرائی خود را ثابت کند .

البته مریم قجر داعشی فکر می کند بازاریان هم مثل اعضاء فرقه خو که از کله سحر با شیپور بلند می شوند بازاریان هم باید از ساعت ۵ صبح با شیپور بلند شوند و کرکره مغازه هایشان را بالا ببرند وگرنه از نظر مریم قجر داعشی انهائی که ساعت ۵ صبح مغازه هایشان را باز نکنند معلوم می شود در اعتصاب هستند ! خخ 
معلوم می شود یاوه سرائی ها و دروغ پردازیهای نتانیاهو و مریم قجر داعشی ابشخور مشابهی دارد و ادعاهائی که می کنند تمامآ دروغ و دغل بیش نیست و نه تنها از داخل ایران خبر موثق ندارند .

مریم قجر داعشی همچنین مدعی شده :

خانم مریمرجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت به بازاریانوکسبهشجاع که در تهران و دهها شهر کشور دست به اعتصاب زده و به ‌اعتراض علیه رژیم غارتگر آخوندی برخاسته‌اند درود فرستاد و گفت اعتصاب بازاریان در ادامه اعتصابرانندگانزحمتکش از خواست عموم مردم برای تغییر خبر می‌دهد.

مریم قجر داعشی رئیس جمهور حسرت به دل بهتر از هر کسی می داند که هر پیامی که در رابطه با خواسته های مردم می دهد . از انجا که مردم ایران از هر طبقه و صنفی که باشد از فرقه رجوی داعشی نفرت دارند و حتا نمی خواهند اسم این فرقه را بشنوند در خیلی مواقع از حق و حقوق به حق خود عقب نشینی کرده اند تا اسمشان به این فرقه منفور الوده نشود و دخالت مریم قجر داعشی همیشه به ضرر مردم ایران بوده و خواهد بود و مطمئن هستم روده درازی مریم قجر داعشی اینبار هم به ضرر خواسته های مردم خواهد شد و بار دیگر قشرهای مختلف با گذشت از خواسته های خود اجازه نخواهند داد مریم قجر داعشی و اربابانش از نام انها برای منافع و اهدف پلید خود سوء استفاده کنند .

البته در این میان بی بی سی هم فورآ خبر دروغین مریم قجر داعشی در اخبار خود نقل کرد و بار دیگر معلوم شد که هدف بی بی سی همانطور که تروریستهای وحشی داعشی را پیکار جویان اسلامی می نامید و از طرف مردم ایران به بی بی داعش معروف شد اینبار هم با ننه داعش ( مریم قجر داعشی ) همزمان خبردروغین اعتصاب در بازار به خورد شنونده گان خود داد و بار دیگر ثاب کرد که لایق لقب بی بی داعش می باشد .

اما به نتانیاهو بچه کش و یک قلاده بوزینه که عنوان رئیس جمهوراسرائیل یدک می کشد و قارا کنیزشان مریم قجر رئیس جمهور حسرت بدل می گویم که اگر قرار بود مردم ایران به هر کسی که از خود صدا خارج می کند پنبه بچپانند انوقت قیمت پنبه از زعفران گرانتر می شد .

هر ایرانی با شرف ؛ وطن پرست به یاوه سرائی ؛ ادا اطوار بوزینه وار شما یک پاپاسی هم اهمیت نمی دهند . شما همچنان به در اوردن صدا از بالا و پائین خود ادامه بدهید تا جانتان در بیاد .

پاریس : محمد رزاقی

*** 

Rudy_Giuliani_MKO_MEK_NCRI_Rajavi_Cult_Truth_Isnt_Truth_LOLUS envoy to UN denies Giuliani’s claim that Trump wants ‘revolution’ in Iran

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=33687

سازمان بی اعتبار مجاهدین خلق . ( ۲ )ا 

 محمد رزاقی، وبلاگ رزاقی، پاریس، سوم اکتبر ۲۰۱۸:… واقعیت اینکه رجوی در همکاری با ساواک خوب فهمیده بود که دیگر از ان بنیان گذاران گروه کسی زنده نخواهد ماند و زنده  نیست که در مقابل رجوی پزونک خود فروش ابراز وجود کند و با حس فریبکارانه و شارلاتان بازی که بلد بود به کمک ساواک  زمینه سازی ساواک با ارائه یک اطلاعیه ۱۲ ماده ای که توسط ساواک نوشته … 

محمد حنیف نژادآیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

لینک به منبع 

لینک به قسمت اول

سازمان بی اعتبار مجاهدین خلق . ( ۲ )

( فرقه رجوی داعشی )

از نوشته قبل :

رجوی روح پلید سعی داشت با دروغ و دغل و یاوه سرائی در نشستهای درونی با تعریف از زندان زمان شاه بدون اینکه اعضاء نگون بخت  از سابقه همکاری وی با ساواک خبری داشته باشند خود را زندانی مقاوم در مقابل  دار و درفش و شلاق ؛ شکنجه های ساواک جا بزند و تا جائی پیش می رفت که مدعی می شد در زنده ماندن وی حتما حکمت ودست خدا در کار بوده !

ولی با اسناد انکار ناپذیر و شاهدانی که خود در مقام و ریاست ارگانهای امنیتی ان زمان بودند اثبات می شود نه حکمتی در کار بوده نه دست خدا بلکه دست همکاری با ساواک باعث زنده ماندن رجوی بز دل شده .

واقعیت اینکه بعد از دستگیری سران گروهی که بعدآ در زندان سازمان مجاهدین خلق برای خود نام نهادند در زندان بی اعتبار شدند و این بخش از تاریخچه کوتاه زندان که باعث بی اعتباری سازمان شده در ان زمان برای عموم مردم و بطور خاص قشر اگاه و روشنفکر نا مشخص مانده بود .

این بی اعتباری هم از ان زمان هست که رجوی شخصا به همکاری با ساواک روی می اورد ولی با وارنه جلوه دادن حقایق می خواهد نقش قهرمان بازی کند که این نقش بازی رجوی لو می رود و به همین خاطر از طرف خیلی از زندانیان سیاسی ان زمان ترد می شود .

همکاری رجوی با ساواک نه تنها باعث بی ابروئی خودش می شود بلکه اعضاء گروه هم در بین زندانیان بی اعتبار می شوند و در همان زندان جبهه بندی حتا بین خود اعضاء گروه  بین شروع می شود که نتیجه این جبهه بندی جدا شدن یک عده از اعضاء از این گروه و اعلام مارکسیست شدن خود را در درون زندان اعلام می کنند که نهایت این اعضاء ساب  بعنوان سازمان پیکار اعلام موجودیت می کنند .

یک عده هم از باند رجوی جدا شده و بر روی خود نام مجاهدین انقلاب اسلامی را انتخاب می کنند مثل گروه میثم و گروهی هم کلا راه و روش و حتا اسم مجاهدین را بقول معروف عطا اش را به لقاعش بخشیده به سمت کسانی می روند که ان موقع در زندان مارکسیستها و یا همین گروه بی اعتبار رجوی به انها مذهبی های سنتی می گفتند .

ولی هر چه بود در یک جمله باید گفت گروه بی اعتبار رجوی .

 واقعیت اینکه رجوی در همکاری با ساواک خوب فهمیده بود که دیگر از ان بنیان گذاران گروه کسی زنده نخواهد ماند و زنده  نیست که در مقابل رجوی پزونک خود فروش ابراز وجود کند و با حس فریبکارانه و شارلاتان بازی که بلد بود به کمک ساواک  زمینه سازی ساواک با ارائه یک اطلاعیه ۱۲ ماده ای که توسط ساواک نوشته و طراحی شده بود رجوی روح پلید اطلاعیه ساواک را به اسم خود ضرب کرد و به بقیه زندانیان گروه شایعه کردند که گویا رجوی شخصا این اطلاعیه ۱۲ ماده ای را نوشته است .

مصاحبه اقای معتمد یکی از ماموران اطلاعاتی ساواک که رجوی روچ پلید با اقای معتمد برای شناسائی ئ دستگیری همراه می شود ( اسناد انکار ناپذیر  )

https://www.facebook.com/sahand.faryad.9/videos/1067726736734839/

در حالی که اقای معتمد از ماموران بلند پایه ساواک در ان دوران به صراحت از خیانت و خوش رقصی رجوی روج پلید برای ساواک می گوید و همکاری رجوی روح پلید تا انجا پیش می رود که یکی دیگر از رئیسان ساواک یک جزوه ۱۲ ماده ای در ساواک طراحی و نوشته می شود ولی از انجا که معلوم نشود این ۱۲ ماده توسط ساواک نوشته شده ان را به سست ترین ؛ بزدل ترین؛ شخص در زندان ( مسعود رجوی ) می دهند تا به اسم خود در بین زندانیان پخش کند و زندانیان را توجیه کند .

۱۲ ماده ای ادعائی رجوی و چند قلاده که هیچ وقت با رجوی در یک ندان نبودند ولی با پفیوزی ؛  شارلاتان بازی گوبلزی یک ۱۲ ماده ای که ان ۱۲ ماده از طرف شخصی بنام  رضا عطارپور رییس کمیته اوین وکمیته مشترک تدوین وبدست رجوی داده است که گویا جدا کردن مذهبی ها با غیر مذهبی ها

ساواک یکی را می خواست که تمام کمال همکاری کند و یک شخصیت دروغ و دغل بازی داشته باشد که بتواند اهداف ساواک را پیش ببرد .

به همین خاطر رجوی روح پلید  خود را تنها باز مانده بنیانگذارن مرکزیت گروه جا زد و توانست اسم سازمان مجاهدین خلقی که حتا در زندان برای گروه انتخاب شده وآرم انهم در زندان طراحی شده بود را به خودش نسبت بدهد و البته رجوی شارلاتان این دست بازی در زندان را به یمن همکاری با ساواک بدست اورده بود .دقیقترباید گفت ساواک یک شخص مفلوک ؛ رذل ؛ بزدلی را در زندان رهبر ساخت تا بدین شیوه خط و خطوط خود را به شیوه ای که می خواهند پیش ببرند .

اینجا یک پارانتز باز کنم و به یک نکته اشاره کنم که باید به ان دقت شود و شاید هیچ وقت مورد اشاره قرار نگرفته است  !

ساواک ان زمان با ۲ سازمان اطلاعاتی ( سیا امریکا و موساد اسرائیل ) همکاری نزدیک داشتند حتا نوع بازجوئی شیوه های بازجوئی را به ماموران ساواک اموزش می دادند ) .

از انجا که رجوی هم جزو افرادی بود که قبل از دستگیری به کمپ های فلسطینی ها رفته بود وقتی همکاری رجوی با ساواک برای دستگیری حنیف نژاد را در کارنامه سیاه و خائنانه خود دارد صد در صد تمامی راهها و رابطینی که اعضاء گروه به فلسطین می بردند انها را هم لو داده . شاید ان پرونده در نزد موساد مجزا باشد بیائید منطقی فکر کنیم :

ادامه دارد ….

پاریس : محمد رزاقی

*** 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=33638

فرقه رجوی داعشی ؛ الاهوازی داعشی ؛ البغدادی داعشی همسوء ؛ همفکر ؛ همکار با اربابان مشترک 

محمد رزاقی، وبلاگ رزاقی، پاریس، بیست و نهم سپتامبر ۲۰۱۸:… نتیجه همکاری رجوی بزدل با ساواک و پا در میانی برادر مسعود رجوی ( کاظم رجوی )  که ان زمان درکشور سویس بعنوان خبر چین ساواک به شغل خبر چینی از مخالفان رژیم شاه برای ساواک مشغول بود با گرفتن یک درجه  تخفیف مورد عفو ملوکانه قرار می گیرد و بر خلاف سران گروه از اعدام به حبس محکوم می شود … 

Terrorist_Attack_in_Iran_Sepember2018_al_Ahwaz Arab_Peoples_Democratic Front_MEK_Albania_Rajavi_Cult_1عملیات تروریستی مشترک امروز “مقاومت ملی الاحواز” از انگلیس و “سازمان مجاهدین خلق ایران” از آلبانی ده ها کشته و مجروح بجا گذاشت

al_Ahwaz_Arab_People_Democratic_Front_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_Terrorists_2018Terrorists were from “al-Ahwaz Arab People’s Democratic Front” based in London and “Peoples Mojahedin Khalq Organisation” based in Albania 

 فرقه رجوی داعشی ؛ الاهوازی داعشی ؛ البغدادی داعشی همسوء ؛ همفکر ؛ همکار با اربابان مشترک .

لینک به منبع

مجاهدین خلق داعش مزدوران تروریست وابسته

هفته گذشته جناتکاران الاهوازی داعشی دست به جنایت وحشتناک زدند وباعث جان باختن ۲۵ نفر از هموطنانمان شدند که در بین شان از کودک ۴ ساله تا مجروح جنگی که روی ویلچر نشسته شدند . این عمل وحشیانه از طرف هر انسان با شرف ؛ وطن پرست و هر انسانی که ذره ای انسانیت در وجودش بود محکوم شد به جزء فرقه رجوی داعشی و شخص مریم قجر داعشی و عربستان ؛ موساد چند کشور ضد ایران و ایرانی .

ضمن عرض تسلیت به باز مانده گان این حادثه تروریستی و ارزوی بهبودی برای همه زخمی ها این حادثه وحشتناک و غیر انسانی دارم .

جنایتکارانی که دست به این عمل وحشیانه زدند و خون بی گناهان را به زمین ریختند بدانند با این جنایتها ماهیت داعشی و ضد انسانی خود را به نمایش گذاشتند .

واقعیت اینکه اگررسانه ها مختلف و یا سخنرانان و نویسنده گان صدها برنامه می ساختند یا در مورد شناساندن ماهیت ضد انسانی و اهداف پلید تروریستهای وحشی سمینار برگزار می کردند و سخنرانی می کردند و یا صدها مقاله ها نوشته می شد نمی توانست ماهیت ضد انسانی و درون مایه کثیف این تروریستها را به این شفافی نشان بدهد البته مردم ایران با جان و خون خود بهاء ان را پرداختند .

اما انچه بعد از این حمله وحشیانه باز شفاف و مشخص شد دوست و دشمن ایران و ایرانی را برای همه مردم ایران شناخته شد .

چند نفری که با سم دهان پر کن مدافعان حقوق بشر بیل به هوا در امریکا ؛ اروپا ؛ نشسته در حمایت از تروریست ؛ قاتل ؛ متجاوز به ناموس مردم را اطلاعیه صادر کنند اما چشم به جنایت داعشی ها ببندند و مهر سکوت بر لب بزنند .

در این حادثه تروریستی فرقه رجوی داعشی که دم از خلق قهرمان ایران می زند ضد ایران و ایرانی بودن خود را باز به اثبات رساند نه تنها سکوت کرد و کشتار مردم بی گناه محکوم نکرد بلکه با نیم بند خبر انهم با استناد به خبر های رسانه های داخل ایران این جنایت و حمله تروریستی وحشیانه را بنام سازمان مقاومت ملی اهواز اعلام کرد !

البته نباید از فرقه رجوی داعشی انتظار داشت که جنایات داعشی های الاهوازی که همکار ؛ همفکر ؛ هم ارباب خود را محکوم کند . چون بمانند ان مثل میماند که چاقو هیچ وقت دسته خود را نمی برد .

اما یک نکته دیگری هم لازم به ان اشاره کنم .

بعد از حمله تروریستی وحشیانه به مردم اهواز خبر گزاری رسمی بی بی سی با سخنگوی این گروه تروریستی در دانمارک ارتباط مستقیم بر قرار کرد .

از بی بی سی و یا هر رسانه ای که سران داعش را پای خط تماس می اورند و مصاحبه می کنند یک سوال می کنم :

اگر ؛ اگر بر فرض مثال یک گروه جنایتکاری در اروپا و یا امریکا و … این جنایت را انجام میداد و یکی سخنگوی ان گروه تروریستی هم در داخل ایران بود و یک رسانه ایرانی با وی مصاحبه می کرد واکنش مقامات کشورهای اروپائی و امریکا و … چه می شد؟

مگر غیر از اینکه دولت ایران محکوم به حمایت از تروریستها می کردند و یا حتا می گفتند تروریستها مورد حمایت ایران بوده و از مقامات ایرانی دستور می گیرند وایران تهدید به حمله نظامی ؛ تحریم و می کردند .

ــ چرا سران تروریستهای وحشی به راحتی در کشورهای اروپائی و امریکا دست در جیب به راحتی از همه امکانات برخوردار هستند و هیچ محدودیتی برای هدایت و طراحی نقشه های تروریستی ندارند ؟! 
ــ چرا دولتهای اروپائی و امریکا اجازه می دهند یک مشت تروریست جنایتکار و مزدور عربستان و موساد با سوء استفاده از قانون دمکراسی برای خود با عناوین حقوق بشری ؛ تلاش برای ازادی و دمکراسی و … در ایران جا بزنند و در شبکه های خبری مصاحبه کنند و خود را تحلیل گر جا بزنند جلسه بر گزار کنند ؟!

البته می دانم که نه بی بی سی نه هیچ رسانه دیگر این سوال از دولتمردان انلگیس و اروپا ؛ امریکا نخواهند کرد .

اما تروریستهای جنایتکار فرقه رجوی داعشی که مریم قجر به انها لقب کانونهای شورشی داده ویا ؛ الاهوازی داعشی ؛ ابوبکر داعشی بدانند با ریختن خون مردم بی گناه ایران نه تنها به اهداف پلید خود نخواهید رسید بلکه نفرت مردم ایران روز به روز به شما داعشی ها بیشتر شده و خواهد شد و مطمئن هستم خونهای ریخته شده در اهواز بدون جواب نخواهد ماند وسران تروریستها بدانند یک روزی ؛ یک جائی تاوان سنگینی را به خاطر این جنایتهایتان خواهید داد .

دیر یا زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد . خونهای ریخته شده یقه شما را خواهد گرفت .

پاریس : محمد رزاقی  

(پایان)

***

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=33390

سازمان بی اعتبار مجاهدین خلق . ( ۱ )

 محمد رزاقی، وبلاگ رزاقی، پاریس، هشتم سپتامبر ۲۰۱۸:…  چند روز گذشته  تلویزیون فرقه رجوی معروف به سیمای اسارت وسایتهای فرقه رجوی داعشی به مناسبت تاسیس سازمان بی اعتبار مجاهدین با پخش ودرج مصاحبه های سران جنایتکار خود سعی دارد سازمان بی اعتبار مجاهدین خلق را با کلمات سلمبه ، قلمبه و دروغ و دغل به خیانتها و جنایتها ؛ وطن فروشیهای … 

محمد حنیف نژادآیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

سازمان بی اعتبار مجاهدین خلق . ( ۱ )

چند روز گذشته  تلویزیون فرقه رجوی معروف به سیمای اسارت وسایتهای فرقه رجوی داعشی به مناسبت تاسیس سازمان بی اعتبار مجاهدین با پخش ودرج مصاحبه های سران جنایتکار خود سعی دارد سازمان بی اعتبار مجاهدین خلق را با کلمات سلمبه ، قلمبه و دروغ و دغل به خیانتها و جنایتها ؛ وطن فروشیهای خود و نفرت مردم ایران از این فرقه سرپوش بگذارند  تا به خیال احمقانه و ابلهانه خود به بیش از پنجاه سال  جنایت ؛خیانت ؛ جاسوسی ؛  وطن فروشی خود رنگ انقلابی ؛ مبارزه  و… بدهند .

مصاحبه ها سران فرقه از جمله :

ــ مهدی ابریشمچی شوهر سابق مریم قجر با نام مستعار مهدی تهرانی معروف به مهدی قواد ( مهدی زن فروش ) .

ــ عباس داوری با نام مستعار رحمان معروف به جاسوس الدوله .

ــ مهدی برائی با نام مستعار احمد واقف معروف به احمق واق واق .

نکته مهم در این مصاحبه ها اینکه سران فرقه با نعل وارونه زدن در همه زمینه ها به خیال احمقانه خود تاریخ گندیده و ایدئولوژی دست سازکه بنای ان اسلام و مارکسیست درهم و برهم را بعنوان ایدولوژی مشعشع اسلام انقلابی  سازمان موسوم به مجاهددین خلق را در زر ورق پیچیده و دراصل سازمان بی اعتبار موسوم به مجاهدین خلق را که به فرقه رجوی داعشی معروف شده یک سازمان گل و بلبل نشان بدهند !

شاید خیلیها فکر کنند که رجوی داعشی بعدآ و با قرار گرفتن درمقام رهبر؛ سازمان را به انحراف و بی راهه برد .

واقعیت اینکه من خود نیز جزو همین دسته بودم . اما با مرور زمان و هر چه به عملکرد گذشته این سازمان از روز تاسیس تا به امروز نگاه می کنمو با توجه به تجربه نزدیک به ۲۰ سال عضویت در این فرقه و زندگی شبانه روزی در اردوگاههای این فرقه می بینم خشت اول کج بوده و عصاره ان ایدئولوژی دست ساز درنهایت می شود رجوی داعشی و هیچ تضمینی وجود ندارد که اگر حنیف نژاد؛ سعید محسن و … زنده بودند بهتراز رجوی داعشی از اب در می امدند !

ولی از انجا که بحث اصلی عملکرد رجوی داعشی و دیگر سران فرقه می باشد بپردازیم به مسئله امروزی .

سران جنایتکار ؛ وطن فروش فرقه رجوی که سالیان سال دست در دست رجوی روح پلید در کشتار ؛ ترور ؛ جنایت ؛ علیه مردم ایران و عراق و شکنجه و زندان ؛ کشتن اعضاء ناراضی نقش اصلی را دارند با مخ های پوسیده فکر می کنند می توانند تاریخ گندیده یک سازمان بی اعتبار با پاشیدن عطر و ادکلن پرافتخار به دیگران قالب کنند .   

 ــ  در این مصاحبه ها سران فرقه رجوی داعشی طبق روال معمول و با یاوه سرائی می خواهند از رجوی بز دل پسرشجاع و قهرما ن بسازند !

در حالی که اسناد انکار ناپذیر از همکاری رجوی با ساواک در زمینه لو دادن اعضاء و رهبران گروهی که  آن زمان اسم و رسم سازمانی نداشتند وجود دارد و ثابت می کند رجوی بز دل بدون خوردن حتا یک سیلی مشخصات و کروکی خانه اعضاء گروه را برای ساواک رسم می کند وبا دست خط خود هر انچه را برای دستگیری دیگر اعضاء گروه بوده بطور خاص مشخصات حنیف نژاد را  می نویسد و فراتر از ان حتا برای دستگیری اعضاء گروه با ماموران ساواک در خیابانها همراهی می کند و سوار بر ماشین ساواک تا خانه مورد نظر ماموران را همراهی می کند .

نتیجه همکاری رجوی بزدل با ساواک و پا در میانی برادر مسعود رجوی ( کاظم رجوی )  که ان زمان درکشور سویس بعنوان خبر چین ساواک به شغل خبر چینی از مخالفان رژیم شاه برای ساواک مشغول بود با گرفتن یک درجه  تخفیف مورد عفو ملوکانه قرار می گیرد و بر خلاف سران گروه از اعدام به حبس محکوم می شود . ( نوشته های پرویز ثابتی در کتابی بنام در دامگه حادثه ) همکاری رجوی بز دل با ساواک کاملا به تائید یک از ریاست وقت ساواک و همچنین مصاحبه اقای معتمد افسرعملیاتی ساواک در دستگیری حنیف نژاد و … که می گوید :

همین مسعود رجوی را با ماشین گشت می‌بردم تو خیابان که آدرس نشان بدهد. خانه‌‌ محمد حنیف‌نژاد رهبر مجاهدین به اتفاق محمد حیاتی که الان در لیبرتی است را او لو داد. من رنگ در خانه دقیق یادم هست. من در دستگیری حنیف نژاد شرکت داشتم. به خاطر همین همکاری‌ها بود که با تلاش مسئولان ساواک، رجوی تخفیف مجازات گرفت.

اما رجوی روح پلید به همان مثال گ …. ز در مسگر اباد و لاف در غربت .

سعی داشت با دروغ و دغل و یاوه سرائی در نشستهای درونی با تعریف از زندان زمان شاه بدون اینکه اعضاء نگون بخت  از سابقه همکاری وی با ساواک خبری داشته باشند خود را زندانی مقاوم در مقابل  دار و درفش و شلاق ؛ شکنجه های ساواک جا بزند و تا جائی پیش می رفت که مدعی می شد در زنده ماندن وی حتما حکمت ودست خدا در کار بوده !

ولی با اسناد انکار ناپذیر و شاهدانی که خود در مقام و ریاست ارگانهای امنیتی ان زمان بودند اثبات می شود نه حکمتی در کار بوده نه دست خدا بلکه دست همکاری با ساواک باعث زنده ماندن رجوی بز دل شده .

مدارک همکاری مسعود رجوی با ساواک علیه سازمان مجاهدین خلق ایران

مدارک همکاری مسعود رجوی با ساواک علیه سازمان مجاهدین خلق ایران

مدارک همکاری مسعود رجوی با ساواک علیه سازمان مجاهدین خلق ایران

مدارک همکاری مسعود رجوی با ساواک علیه سازمان مجاهدین خلق ایران

*** 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=33635

همکاریهای رجوی با ساواک و تنفر حنیف نژاد از او از زبان یک مقام سابق ساواک 

 Massoud Rajavi before revolution 1سابت پیوند رهایی و سایت نه به تروریسم و فرقه ها، بیست و هشتم سپتامبر ۲۰۱۸:… معتمد در این صحبتهایش شرح می دهد چگونه مسعود رجوی را سوار ماشینش کرد و برد تا رجوی خانۀ حنیف نژاد را که کروکی آن را کشیده و به ساواک داده بود نشان داد و موجب دستگیری او شد و چگونه رجوی سوگلی بازجوها شده بود و حنیف نژاد از رویارویی و دیدن مسعود رجوی … 

مسعود رجوی دادگاه شاه سی  فروردین ۱۳۵۱، یادآور چهل و چهارمین سال خیانت مسعود رجوی به بنیاگذاران سازمان

۱- همکاریهای رجوی با ساواک و تنفر حنیف نژاد از او از زبان یک مقام سابق ساواک

پیوند رهایی، بیست و هشتم سپتامبر ۲۰۱۸
لینک به منبع

روایت شاهد عینی پرویز معتمد مسئول تیمهای تعقیب و مراقبت و شنود کمیتۀ مشترک ساواک شاه از دهۀ چهل تا سال ۵۷ از همکاریهای مسعود رجوی با ساواک از جمله لو دادن خانۀ محمد حنیف نژاد بنیانگذار سازمان مجاهدین خلق و کمک به دستگیری او و برخی دیگر از سران سازمان و لو دادن محل اختفای سلاحها در خانۀ حنیف نژاد و تنفر حنیف نژاد بنیانگذار سازمان مجاهدین از او به علاوۀ روایت معتمد از همکاریهای مهدی سامع با ساواک در شناسایی و دستگیری فدائیان سیاهکل وو…

معتمد در این صحبتهایش شرح می دهد چگونه مسعود رجوی را سوار ماشینش کرد و برد تا رجوی خانۀ حنیف نژاد را که کروکی آن را کشیده و به ساواک داده بود نشان داد و موجب دستگیری او شد و چگونه رجوی سوگلی بازجوها شده بود و حنیف نژاد از رویارویی و دیدن مسعود رجوی پرهیز می کرد و نسبت به هم سلول شدن با او اعتراض کرده و گفته بود: مرا اعدام کنید ولی با این «ازگل» یک جا نیندازید!! و حنیف نژاد هر جا که رجوی در زندان حضور داشت نمی رفت و رجوی به دلیل همین همکاریهایش با ساواک بود که از اعدام نجات یافت.

پرویز معتمد همچنین صحنه ای را که خود شاهد بود مبنی بر کشته شدن یک دختربچۀ نه ساله و تکه تکه شدن او و معلول شدن مادر بزرگش که همراه او بود هنگام حملۀ افراد مجاهدین خلق به ماشینهای مستشاران آمریکایی و کشتن آنها در تهران شرح می دهد.

او همچنین برای اولین بار پرده از همکاری مهدی سامع جیره خوار رجوی با ساواک در لو دادن چریکهای جنگل (سیاهکل) و شناسایی آنها و شناسایی اجساد کشته شدگان چریکهای فدایی از جمله حمید اشرف برمی دارد.

۲- روایت پرویز معتمد مسئول تیمهای تعقیب و مراقب ساواک از مسعود رجوی

داوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، بیست و هشتم سپتامبر ۲۰۱۸
لینک به منبع

سخنانی که آقای پرویز معتمد در طی این ویدئو مطرح میکنند بسیار تکان دهنده است. و صد و هشتاد درجه از آنچه طی سالهای بعد از آزادی نیروهای سازمان مجاهدین از زندان گفته و شنیده شده است متفاوت است. 

صحت و سقم آنها را من که در آن زمان نبودم نمیتوانم تائید و رد کنم. اما میتوانم در طی چهل سال بعد حضور خودم در سازمان بر این  حقیقت شهادت دهم که البته شگفتی خودم را نیز همواره بر می انگیخت و آن این بود که مسعود رجوی بدلایلی که در زیر تشریح خواهم کرد در حد جنون آمیزی نسبت به زندانیان مقاوم در زندانهای رژیم کینه و نفرت داشت. که بعد از شنیدن سخنان آقای پرویز معتمد برایم تبین شد.

طوریکه سالیان تاکید میکنم که سالیان از حدود سالهای ۶۳ به بعد که بتدریج نیروهای زندانی سازمان هرکدام به نوعی از زندانها یا فرار میکردند و یا با عادیسازی خود را هیچ کاره  جا میزدند و یا رژیم سندی علیه آنها نداشت …علیرغم شکنجه هایی که شده بودند بیرون میآمدند و دوباره  به سازمان میپیوستند  بعنوان دستور مستقیم تشکیلاتی دماغ آنها باید بخاک مالیده میشد. طی ایندوران انبوه از این زندانیان آزاد شده از زندانهای مختلف از جمله زندانیان زمان شاه زیر دستم و تحت فرماندهی من کار کرده اند.

مسعود رجوی که از سمپاتی مجاهدین به زندانیان مقاوم خبر داشت از همان بدو ورود آنها یک نهضت درون تشکیلاتی براه انداخت که تمام زندانیان مقاوم را لجن مال کند. ابتدا تلاش کرد که از طریق ما فرماندهان آنها اینکار را انجام دهد وقتی موفق نشد چون ما در تماس مستمر و نزدیک روحیات مجاهدی و مقاوم و انسانی آنها را میدیدیم و نمیشد که چنین کاری را با آنها بکنیم. هیچ کس نتوانست نه من و نه دیگر فرماندهان، بنابراین وقتی مسعود رجوی اینگونه دید خود مستقیم بمیدان آمد.

اولا همه ما را به خیانت به سازمان و سست عنصری در مقابل زندانیان مقاوم متهم نمود، و در ادامه سالیان این بحث را با تبدیل کردن آن از یک بحث تشکیلاتی به یک بحث ایدئولژیک برای ما فرماندهان به یک مقوله بود و نبود و مبارزاتی طوریکه اگر فرمانده ای در مقابل این زندانیان مقاوم کوتاه میآمد مسعود رجوی او را بریده مزدور میخواند. و متهم میکرد که تو فرمانده مانند این زندانی مقاوم ضد تشکیلات ضد انقلاب و طعمه وزارت اطلاعات هستی که با او مهربان و دوستانه  برخورد میکنی. مسعود رجوی تمامی این زندانیان را به لجن کشید تمامی آنها را در دو دوره سالهای ۶۳ و سالهای ۷۳ بطور گسترده دستگیر و شکنجه کرد تا مجبورشان کند که خود بدست خود خودشان را لجن مال کنند و بنویسند که اگر در زندان اعدام نشده اند مزدور رژیم هستند. نفوذی رژیم هستند. اگر اینرا مینوشتند آنگاه رجوی به آنها اعتماد میکرد.!!!!

آیا عجیب نیست؟ اگر مجاهد مقاومی در زندانهای رژیم سند کتبی میداد که مزدور رژیم است از روز بعد بر سر مسئولیتهایش برمیگشت و مجاهد نامیده میشد. والا بعنوان دشمن تشکیلات (مسعود رجوی) همواره تحت شدیدترین کنترلها و آزار و اذیتهایی که بخشی را سیامک نادری بعنوان یک مجاهد مقاوم تشریح کرده است تا حد کشتن او دست بردار نبود.سیامک در لشکرهایی که من فرمانده بودم حضور داشت و یکی از کسانی بود که باید خرد و لجن مال میشد.

علت نفرت جنون آمیز مسعود رجوی از این مجاهدین مقاوم نیز روحیه معترض آنها و گردن فرازیشان در مقابل سرکوبهای مسعود رجوی در تشکیلات بود. هیچ دلیل دیگری نداشت. اولا به همه ما که فرماندهان آنها بودیم هنگام تحویل آنها به ما میگفتند این طرف مواظب باشید نفوذی رژیم است. و از ابتدا تخم ضدیت را در دل ما میکاشت. ولی واقعیت تماس ۲۴ساعته صد در صد خلاف این دروغ را برای ما اثبات میکرد. اگر ما جرات میکردیم که در گزارشاتمان از نیروی مقاوم در مورد اعتراضاتش، انتقاداتش به رجوی و سرکوبهایش از او با نام و بدون لقب مزدور اسم ببریم خودمان با همان شدت و حدت زیر ضرب میرفتیم که با این مزدور بریده همدست هستیم. بنابراین طی دهه ها این فرهنگ را براه انداخت که از هر منتقدی در میان مجاهدین مقاوم با القاب مزدور و بریده و طعمه ساواک، شقا قلوص و حتی فحشهایی مانند حرامزاده و… که بیشتر بعد از حضور مهوش سپهری بزرگ لمپن در تشکیلات رواج بیشتری یافت یاد شوند. 

رجوی علنا میگفت این زندانیان مقاوم بدلیل مقاومتی که در زندان از خود نشان داده اند و روحیه جنگنده و ستم نا پذیر طلب کار رهبری سازمان هستند و خطری برای رهبری آن محسوب میشوند وتشکیلات پذیر نیستند. یعنی سرکوبها و تحقیر و توهینهای تشکیلاتی را قبول نمیکنند. ایرادات را مطرح میکنند، به قول خودش جرات میکنند یقه تشکیلات را بر سر تمامی مشکلات سیاسی ، استراتژیک و نظامی بگیرند. اینها چون با جرات هستند خطرناک هستند.

اگر توجه کرده باشید تمامی کسانیکه در میان مردان مجاهد به فرماندهی رسیدند از جمله بنده از کسانی بودیم که در زمان رژیم یا ایران نبودیم و یا اگر زندان بودیم با نوشتن تمامی آنچه رجوی خواسته بود همانند آنچه استالین از اعضای حزب میخواست که بنویسند که جاسوس و …هستند را به او داده بودند.  بعدها که خود ما زندان نکشیده ها نیز به جمع زندان کشیده ها پیوستیم مجبور شد که با بمیدان آوردن زنان به قول خودش از بی خاصیت ترین و زبان بسته ترین و یا بقول مریم رجوی از کسانیکه جیبشان و مغزشان مانند یک برگ سفید خالی است و هرچیز را میتوان در آن نوشت تحت عنوان انقلاب ایدئولژیک وارد صدر سازمان بعنوان حائل بین خودش و بقیه مجاهدین مقاوم کند. در صدر این زنان سفید مغز مریم رجوی بود. در صدر مردان مقاوم نیز علی زرکش. 

من سالیان با محمدحیاتی از اعضای دفتر سیاسی که همراه محمد حنیف نژاد دستگیر شد، شب و روز همکار بودیم (او فرمانده مستقیم من بود) من براستی محمد حیاتی را خیلی دوست داشتم و همین باعث میشد که همواره مسعود رجوی به طعنه به محمد حیاتی میگفت رفیقت جلال یا بمن میگفت رفیقت محمد، و کینه خودش را از اینکه جدای از رابطه تشکیلاتی ما دوست هم بودیم بسیار کینه داشت، البته  من حتی انتقاداتی را که به محمد حیاتی داشتم را نوشته و به مسعود رجوی داده بودم ولی او هیچ دوستی و علاقه ای را جز با خودش بر نمی تافت .  محمد حیاتی در زندان شاه علیه مسعودرجوی و تمامیت خواهی او مبارزه کرده بود که او مسعود رجوی حق ندارد خود را رهبری سازمان معرفی کند محمد حیاتی در زندان معتقد به رهبری دوره ای بوده است، اینرا خود محمد حیاتی در صحبتهایش برایم از ماجراهای زندان میگفت. همین یکی از دلایل کینه مسعود رجوی نسبت به محمد حیاتی بود.

با احمد حنیف نژاد همینطور میگفت این مردیکه چون برادرش بنیانگذار سازمان بوده است حتما باید خودش را صاحب آب و گل بداند و در رهبری سازمان سهم بخواهد، باید دماغش به گل مالیده شود درصورتیکه احمد حنیف هیچگاه چنین ادعاهایی نداشت او با مبارزه مسلحانه که هستی سازمان را بنابودی کشاند مسئله داشت به او گفته میشد باید بروی و فاکتهایی از خودت بیاوری که ثابت کند اتهام مسعودرجوی به تو درست است!!!!! من او را از داخل ایران به ترکیه آوردم و بعدها بسیار با هم تماس داشتیم. مسعودرجوی هردوی اینها و بسیاری همچون علی زرکش و مهدی افتخاری، هادی روشن روان، … را به لجن کشید آنها را به شکنجه مجاهدین کشاند و دستشان را به کارهای خودش آلوده کرد. محمدحیاتی سالیان از تمامی رده تشکیلاتی عاری و درحد پادو بکارگرفته شد تا مبادا در مقابل مسعودرجوی به ایستد و شاهد همان حقایقی که آقای پرویز معتمد میگفت را از مسعود رجوی در سازمان مطرح کند. وقتی که آقای پرویز معتمد از کاری که مسعودرجوی در زندان کرده بود مطلع شدم شگفتی خودم را از این هسیتری و ضدیت بیمارگونه مسعود رجوی که همواره مرا آزار میداد که چرا؟  برایم تبین میشد. 

یکی از دلایل جدایی من از تشکیلات نیز برخورد مسعودرجوی با نیروهای مقاوم سازمان بود که قبلا مفصلا نوشته بودم که چرا زندان در دورن اشرف آنهم برای برای مجاهدین؟ آیا نابود کردن نیروی مقاوم سازمان دلیل پایان یافتن تشکیلاتی که به این نیروها متکی است برای پیشبرد اهدافش نیست؟

مسعودرجوی این عزیزان را در جلسات عمومی مجبور میکرد که خود را رسوا کنند. وقتی میگفتند آخه چه بگوئیم مسعود رجوی میگفت مهم نیست چیزی بگو که آبرویت نزد همه برود اینطوری من آبرودار میشوم.

۴۰۰۰نیروی سازمان میتوانند به این حقیقت شهادت دهند. مجاهدین را مجبور میکرد که به خود اتهامات مختلف بزنند که واقعا یاد آوریش تهوع آوراست.  تا به گفته خود مسعودرجوی برای مسعودرجوی آبرو بخرند؟ براستی چرا مسعود رجوی از طریق بی آبرو شدن دیگر مجاهدین آبرو دار میشد کجا آبرویش رفته بود که به این آبرو داری نیاز داشت؟  به سخنان آقای پرویز معتمد گوش کنید شاید جواب اینجا باشد. 

داود باقروند ارشد

عضو سابق مجاهدین و شورای ملی مقاومت

(پایان)

***

مدارک خیانت مسعود رجوی به سازمان مجاهدین خلق بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24663

چرا مسعود رجوی در ۳۰ فروردین ۱۳۵۰ همراه با اعضای مرکزیت مجاهدین اعدام نشد 

Mojahedin Khalq court caseمیر باقر صداقی، ایران ستارگان، سوئیس، نوزدهم آوریل ۲۰۱۶:… کاظم رجوی پس از ۱ـ۲ سال برای ادامه تحصیل به اروپا رفت و در کنفدراسیون دانشجویان ایرانی، فعالیت می‌کرد. من هم برای مسافرتی به سوئیس رفته بودم و از طرف ساواک کاری داشتم و ۸-۹ سال هم از سابقه من در ساواک می‌گذشت. حوالی سال ۱۳۴۷ بود و خواستم که کاظم رجوی را ملاقات کنم که مثلا ببینم چه کاری می‌توانم درباره او انجام بدهم. به کاظم … 

مدارک خیانت مسعود رجوی به سازمان مجاهدین خلق بتول سلطانی: ۳۰ فروردین ۱۳۵۱، یادآور چهل و چهارمین سال خیانت مسعود رجوی به بنیاگذاران سازمان 

لینک به منبع

چرا مسعود رجوی در ۳۰ فروردین ۱۳۵۰ همراه با اعضای مرکزیت مجاهدین اعدام نشد

در تابستان ۶۸ وقتی مریم رجوی بعنوان مسئول اول سازمان معرفی شد مسعود رجوی یک نگرانی بزرگ داشت مسعود در سالن اجتماعات اشرف نگرانیش را از طریق مریم رجوی بیان کرد در آن تابستان گرم کاظم رجوی به عراق آمده بود در وسط متینگ مریم کاظم را مخاطب قرار داد و از او خواهش کرد تا بالای سن رفته و در حمایت از مسعود رجوی و دادن گزارش به خلق قهرمان در کتابی مستند اقداماتی که باعث نجات مسعود رجوی از اعدام شده را به خلق قهرمان گزارش کند در گزارش سازمان آمده است :

مسعود رجوی ابتدا به اعدام محکوم شد. برادر او دکتر کاظم رجوی که استاد حقوق در دانشگاه ژنو بود فعالیت گسترده ای برای نجات جان برادرش و سایر مجاهدینی که به اعدام محکوم شده بودند شروع کرد که با توجه به روابط دولت سوئیس با شاه و سفر تفریحی شاه به سوئیس، فعالیتهای دکتر کاظم رجوی مؤثر واقع شد و حکم اعدام مسعود رجوی به حبس ابد تبدیل شد. مسعود رجوی طی ۷ سالی که در زندان بود به طور مداوم تحت شکنجه و آزار ساواک بود ولی به رغم همه فشارها او توانست رهبری سازمان را به دست بگیرد و سازمان را بعد از ضربه سنگین شهریور ۵۰ که بخش عظیمی از مجاهدین دستگیر شده بودند بازسازی کند. وی در سی‌ام دی‌ماه ۱۳۵۷ به همراه آخرین گروه از زندانیان سیاسی آزاد شد.

دادگاه مجاهدین خلق قبل از انقلاب

گویند به روباه گفتند شاهدت کیه , گفت دمم حال روایت دیگری از علت اعدام نشدن مسعود رجوی از زبان شکنجه گر,در دامگه حادثه , گویایترین سند خیانت مسعود رجوی به بنیانگذاران وخلق قهرمان ایران ونشانی از نفسهای حرام مسعود رجوی .

روایت شکنجه‌گر ساواک از چگونگی اعدام نشدن مسعود رجوی

کتاب «در دامگه حادثه»، به بررسی علل و عوامل فروپاشی حکومت شاهنشاهی می‌پردازد. این کتاب روایت مستندی است که عرفان قانعی‌فرد، گفتگویی با پرویز ثابتی؛ مدیر امنیت داخلی ساواک و از شکنجه‌گران معروف رژیم پهلوی، انجام داده است. «در دامگه حادثه» سال ۱۳۹۰ در لس‌آنجلس منتشر شد.

پرویز ثابتی

با توجه به اینکه در خاطره‌نویسی‌ها و گفتگوها، فرد خاطره گو و طرف گفتگو، سعی در تطهیر گذشته خود دارند. در مطالعه این کتاب نیز باید توجه داشت که افرادی نظیر پرویز ثابتی، به دلیل داشتن گذشته‌ای نه چندان افتخارآمیز، سعی دارند که فعالیت‌ها و اقداماتشان را توجیه و تفسیر کنند تا بتوانند با مخاطب خود ارتباط برقرار کنند. به همین دلیل است که در مطالعه و استفاده از این کتاب باید تأمل و کنجکاوی نقادانه‌ای را سرلوحه کار قرار داد. با توجه به این نکته، اکنون به قسمتی از کتاب که چگونگی اعدام‌نشدن مسعود رجوی را روایت می‌کند، اشاره‌ای کوتاه می‌شود. کمترین فایده‌اش روایتی است که می‌توان از یک فرد مسئول ساواک شنید.

قرار بود داستان مسعود رجوی را تعریف کنید.

رجوی در شهریور ۱۳۵۰ دستگیر شد و جزو ۱۰ نفری بود که محکوم به اعدام شده بود. برادر مسعود، یعنی کاظم رجوی را من می‌شناختم… در سال ۱۳۳۶ باهم به مدت ۱ ماه برای استخدام در آموزش و پرورش دوره‌ای را طی کردیم و باهم آشنا شدیم.

کاظم رجوی پس از ۱ـ۲ سال برای ادامه تحصیل به اروپا رفت و در کنفدراسیون دانشجویان ایرانی، فعالیت می‌کرد. من هم برای مسافرتی به سوئیس رفته بودم و از طرف ساواک کاری داشتم و ۸-۹ سال هم از سابقه من در ساواک می‌گذشت. حوالی سال ۱۳۴۷ بود و خواستم که کاظم رجوی را ملاقات کنم که مثلا ببینم چه کاری می‌توانم درباره او انجام بدهم. به کاظم تلفن زدم و گفتم که: «مرا یادت هست؟»، گفت: «بله! کجا هستید؟ و همدیگر را ببینیم» و رفتیم و همدیگر را دیدیم. از او پرسیدم: «اینجا چه می‌کنی؟»، البته می‌دانستم و پرونده‌اش را مطالعه کرده بودم. به هرحال دیدم که خیلی هم سفت و سخت نیست و فقط یک انتقادهایی از شاه دارد، ولی زیاد مهم نیست… مسلما در آن موقع، هنوز نمی‌دانست که برادرش (مسعود) در شبکه مجاهدین خلق، فعالیت دارد. از من پرسید که شما چه می‌کنید؟ من هم گفتم که: «در نخست وزیری هستم»، گفت: «همان ساواک؟» من هم صراحتا گفتم: «بله!» گفت که: «خوب اینجا در سوئیس، چه می‌کنی؟»… خلاصه در حین گفتگو دیدم که دُمَش سست است و به عنوان نمایندگی ساواک در آن‌جا استخدامش کردم و به نماینده ساواک در ژنو، تحویلش دادم و ماهی ۱۰۰۰ فرانک سوئیس هم برایش حقوق گذاشتیم و مأمور ما شد و گزارشات برای ما می‌فرستاد.

تا اینکه سال ۱۳۵۰ که برادرش (مسعود) دستگیر شد، کاظم، فوری نامه نوشت و تلفن زد که: «آقا! دستم به دامنت، برادرم را نجات بدهید!» و من هم گفتم که: «ببینم چه کاری می‌توانیم بکنیم و بعد مسعود، محکوم به اعدام شد. کاظم جاهای مختلفی هم می‌رفت و ضمن اینکه به من متوسل می‌شد، می‌رفت مثلا ژان پل سارتر را هم می‌دید که علیه اعدام‌ها، کاری بکند و مسعود اعدام نشود. من یک گزارشی درست کردم که برادرش برای ساواک، این کارها و خدمات را کرده و مسعود رجوی را یک درجه تخفیف بدهیم»، شاه هم موافقت کرد و یک درجه تخفیف داده شد و مسعود رجوی اعدام نشد.

فکر کنم که تا حدی توانستید که مسعود را به ساواک جذب کنید؛ البته خودش منکر این قضیه است.

نه! در بازجویی‌ها، نسبتا همکاری کرد و آرام بود. خبر یک درجه تخفیف را که دادیم به روزنامه‌ها، نوشتیم که این ۱۰ نفر محکوم به اعدام شدند و مسعود رجوی به علت اینکه در جریان بازجویی با ما همکاری کرده است، شامل یک درجه تخفیف شده است.

در واقع او را تخریب و بی‌اعتبار کردید.

بله! آن وقت در زندان معترض شده بود که: «نخیر، من چه همکاری داشته‌ام؟»، درحالی‌که همکاری کرده بود، در بازجویی‌ها، خیلی آدم‌ها را معرفی کرده بود و جمهوری اسلامی هم چند سال پیش، بازجویی‌هایش را منتشر کرده بود. در زندان، گاهی زندانی‌ها شلوغ می‌کردند، او می‌رفت و می‌گفت که شلوغ نکنید، درحالی‌که مخفیانه فعالیتش را داخل زندان می‌کرد و تنها کسی بود که از همان گروه اول مانده بود و نتیجتا اتوماتیک، رهبر شده بود.

شاپور بختیار در کتابش از قول احمد میرفندرسکی (سفیر ایران در مسکو) نوشته است که: «کاسیگین برای اعدام رجوی، واسطه شده و دائما درباره رجوی با من حرف زده است.» میرفندرسکی گاهی با کاسیگین تخته‌نرد بازی می‌کرده اما این داستان که روس‌ها واسطه شده‌اند برای آزادی رجوی، ابدا درست نیست… متأسفانه یا خوشبختانه من واسطه شدم برای آزادی و زنده ماندن رجوی. [….]

البته مجاهدین خلق با شوروی تماس داشتند.

بله داشتند، ولی نه سر آن جریان! ارتباط آن‌ها برقرار شده بود، بعد از انقلاب هم سعادتی که با شهرام، از زندان شهربانی ساری فرار کرده بود با KGB کار می‌کرد که دستگیر و اعدام شد. ارتباط با KGB در اروپا هم برقرار بود.

وقتی به حضرات آمریکایی می‌گفتیم، که: «این‌ها باKGB تماس دارند»، می‌گفتند: «نه!» و باورشان نمی‌شد. همان وقت که وحید افراخته را از مجاهدین دستگیر کردیم که ۲ تا افسر آمریکایی (ترنر و شفرز) را کشته بودند و وحید افراخته یکی از آن ضاربین بود، شخصا در بازجویی به ترور، شفرز و ترنر اعتراف و گفته بود اسناد همه آن‌ها را فرستادیم فرانسه و در سفارت شوروی به روس‌ها در پاریس تحویل دادیم. ارتباطشان از آن وقت برقرار شده بود. چریک‌های فدایی خلق هم ارتباطشان برقرار بود کما اینکه حسن ماسالی در کتابش درباره ارتباط KGB با چریک‌های فدایی خلق، اعترافاتی کرده است.(۱)

پایان

*** 

مدارک خیانت مسعود رجوی به سازمان مجاهدین خلق

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28420

مسعود رجوی و انقلاب اسلامی 

 massoud rajavi iranابراهیم خدابنده، انجمن نجات، یازدهم فوریه ۲۰۱۷:…  مسعود رجوی به خوبی از میزان ناتوانی خود در برابر جریان اصلی انقلاب اسلامی آگاهی داشت و بر این باور بود که برای کسب قدرت نیاز به کمک و حمایت خارجی دارد. اولین گزینه او اتحاد جماهیر شوروی سابق بود. هنوز چند روزی از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که مسعود رجوی فرصت را برای جاسوسی و خیانت … 

ابراهیم خدابنده شبکه العالممروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن

لینک به منبع

مسعود رجوی و انقلاب اسلامی

ابراهیم خدابنده شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۵

Ebrahim Khodabandeh 1با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، مسعود رجوی که به تازگی از زندان آزاد شده بود، رؤیای کسب حاکمیت را در سر می پروراند. البته او برای رسیدن به این منظور در سال های متمادی بعد، از هیچ خیانت و جنایتی فروگذار نکرد. رجوی مدعی بود و همیشه تکرار می کرد که رهبری انقلاب دزدیده شده است. مفهوم این ادعای وی این بود که خود را صاحب اصلی انقلاب، و رهبری آن را حق مسلم خود می دید که از وی دریغ شده و باید آن را باز پس بگیرد.

در ۳۰ دی ۱۳۵۷ تعدادی از زندانیان سیاسی بر اساس طرح ساواک توسط شاپور بختیار نخست وزیر وقت از زندان آزاد شدند. عده ای از آنان کسانی بودند که مانند مسعود رجوی با جریان اصلی انقلاب و رهبری آن تضاد داشتند. مسعود رجوی در بیانیه ۱۲ ماده ای خود در سال ۱۳۵۴ در ماده ۱۰ به وضوح این تقابل را نشان داده بود. ساواک تصور می کرد با آزاد نمودن چنین افرادی، مقابله با انقلاب اسلامی شکل گرفته و حرکت آن کند خواهد شد؛ اما رود خروشان حرکت یک پارچه و عظیم مردم در زیر چتر رهبری واحد آن جای هیچگونه تقابلی را باقی نمی گذاشت لذا انقلاب شکوهمند اسلامی با کمترین هزینه ممکن و با بالاترین شتاب به پیروزی کامل رسید و طومار وابستگی ایران به آمریکا برای همیشه بسته شد.

مسعود رجوی به خوبی از میزان ناتوانی خود در برابر جریان اصلی انقلاب اسلامی آگاهی داشت و بر این باور بود که برای کسب قدرت نیاز به کمک و حمایت خارجی دارد. اولین گزینه او اتحاد جماهیر شوروی سابق بود. هنوز چند روزی از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که مسعود رجوی فرصت را برای جاسوسی و خیانت از دست نداد و در ۲۵ بهمن ۱۳۵۷ راه سفارت شوروی را در پیش گرفت تا خدمات خود را در برابر دریافت سلاح و تجهیزات به منظور کسب قدرت ارائه دهد.

محمد رضا سعادتی از کادرهای رهبری مجاهدین خلق در ۶ اردیبهشت سال ۱۳۵۸، درست در روزی که مسعود رجوی و موسی خیابانی با اصرار و پیگیری زیاد به ملاقات رهبری انقلاب اسلامی رفته بودند، بر سر قرار با کاردار سفارت شوروی در تهران و در حین تبادل اطلاعات سری در برابر دریافت تجهیزات جاسوسی دستگیر شد. البته رهبران سازمان، بر اساس ماهیت فرقه ای خود با جنجال کردن و هیاهو در برابر این وطن فروشی آشکار، طلبکار هم شدند و جمهوری اسلامی را متقابلاً به وابستگی به آمریکا متهم نمودند.

دیدار مسعود رجوی و موسی خیابانی با رهبر انقلاب اسلامی

مسعود رجوی موسی خیابانی آیت الله خمینی

در جریان سرنگونی رژیم شاه، مسعود رجوی در اندیشه و تدارک تقابل نظامی با جمهوری اسلامی نوپا بود. او بعدها اذعان نمود که زمانی که همه به فکر تشکیل حزب و فعالیت سیاسی بودند او به دنبال برقراری سازماندهی نظامی و تشکیل میلیشیا بود. در خلال انقلاب اسلامی، رجوی و نفراتش صرفاً به دنبال جمع آوری سلاح، مهمات و تجهیزات برای روزی بودند که به گفته او فاز جنگ مسلحانه با نظام آغاز شود.

مسعود رجوی در سال های بعد اعتراف کرد که با توجه به مشروعیت بالای رهبری انقلاب، امکان مقابله نظامی از ابتدا نبود و او با نشان دادن ظاهری مغایر با باطن خویش تلاش می کرد تا ورود به جنگ مسلحانه را به زمانی بیاندازد که آمادگی بیشتری به دست آورده باشد. او همچنین نیاز به زمینه سازی هائی داشت تا خود را آغازگر جنگ با نظام نشان ندهد. از این رو قبل از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، یعنی روزی که سازمان در برابر جمهوری اسلامی تازه تأسیس وارد جنگ مسلحانه شد، با بسیج میلیشیا در خیابان ها، تهاجم به منزل پدری مهدی ابریشم چی و دادن اطلاعیه نظامی به این بهانه، جمع آوری سلاح و مهمات، سخنرانی تحریک آمیز در امجدید که نظام را به وابستگی به آمریکا متهم نمود، سوء استفاده از آیت الله طالقانی بدلیل آشنائی قبلی از زندان، میتینگ ۱۴ اسفند و فریب بنی صدر اولین رئیس جمهور ایران، و مواردی از این دست ورود به فاز نظامی را زمینه سازی کرد.

او همچنین بعدها اعتراف کرد که از همان ابتدا به دنبال فرستادن نفوذی در ارگان های تازه شکل گرفته جمهوری اسلامی بود. مسعود رجوی اذعان نمود: “هر جا که توانستیم با نفوذی های خود تأثیر گذاشتیم (مانند دفتر بنی صدر) و هر جا که نتوانستیم منفجر کردیم (مانند دفتر حزب جمهوری اسلامی)”.

به دنبال سرنگونی شاه، مسعود رجوی از فضای باز سیاسی به وجود آمده حداکثر استفاده را برای جذب نیرو به روش های فریبکارانه و فرقه ای انجام داد. او منافقانه با ژست های دروغین مبارزه ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی و با سوء استفاده از شعارهای اسلامی تلاش می کرد تا حداکثر جوانان بی تجربه را به دام انداخته و جذب نماید. بسیاری که شور انقلابی داشتند اما در برابر اغواگرانی همچون رجوی و ترفندهای فرقه ای او، تجربه کافی نداشتند گرفتار فرقه مخرب کنترل ذهن او گردیده و سرنوشتی کاملاً متفاوت با آنچه از ابتدا تصور می نمودند، پیدا کردند.

مسعود رجوی در همین راستا برای مظلوم نمائی و برای مشروع جلوه دادن تقابل خود با نظام که با هماهنگی دشمن خارجی صورت گرفته بود درخواست دیدار با رهبری انقلاب اسلامی را داد اما امام خمینی هوشیارانه در پاسخ اظهار داشت که: “شما اسلحه هایتان را زمین بگذارید، من به دیدار شما خواهم آمد”. به این ترتیب توطئه رجوی برای محق جلوه دادن خود خنثی گردید.
او در عین حالی که رسما قانون اساسی مورد تصویب قاطبه مردم در رفراندوم عمومی را رد می کرد و قبول نداشت اما در انتخابات ریاست جمهوری کاندید شد؛ یعنی با وجودی که می دانست اولیه ترین شرط شرکت در هر انتخاباتی در هر کشوری پذیرش قانون اساسی است، اما تلاش می کرد تا نشان دهد که مورد ظلم و بی مهری قرار گرفته است.

دیدار مسعود رجوی با یاسر عرفات در تهران که تصاویر آن در همه جا تبلیغ گردید مؤید اوج تزویر و نفاق اوست. او در ملاقات با رهبر جنبش فتح ادعا نمود که تنها راه نجات فلسطین مبارزه مسلحانه است و جمهوری اسلامی را به عدم حمایت از جنبش انقلابی فلسطین متهم کرد. مقایسه شعارها و حرکات آن زمان فرقه رجوی با موضع گیری های امروز به وضوح ماهیت جریان نفاق را نشان می دهد. مسعود رجوی در جریان تسخیر لانه جاسوسی آمریکا مدعی بود که جمهوری اسلامی در برابر دیپلمات های بازداشت شده آمریکایی نرمش به خرج می دهد و باید آنان را محاکمه و اعدام نماید.

دیدار مسعود رجوی با یاسر عرفات در تهران

مسعود رجوی یاسر عرفات

اما خائنانه ترین اقدام آشکار رجوی برای رسیدن به قدرت، همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن بود. مسعود رجوی قبل از آغاز تهاجم عراق به ایران سفری مخفیانه به پاریس داشت و در آنجا با واسطه گری فرانسه با رژیم بعث عراق ارتباط برقرار نمود. برنامه طراحی شده این بود که صدام حسین از خارج و مسعود رجوی از داخل تهاجم را آغاز کرده و کار نظام جمهوری اسلامی تازه شکل گرفته را یکسره کنند.

مطالعه دقیق نحوه آغاز جنگ تحمیلی و موضع گیری های سازمان مجاهدین خلق در این رابطه، خصوصاً پیام نوروز سال ۱۳۶۰ مسعود رجوی، به خوبی ارتباط اولیه با رژیم بعث و نقش خائنانه رجوی در این رابطه را آشکار می سازد. همچنین بعد از سقوط صدام حسین، نوار دیدارهای سران فرقه رجوی با عوامل عراقی برملا شد که در این نوارها به روشنی نشان داده شده است که دیدارها در بغداد به قبل از آغاز جنگ بر می گردد و سازمان مجاهدین خلق به نوعی مشوق صدام حسین در حمله نظامی به ایران بوده است.

جاسوسی، وطن فروشی، فریب، قتل، جنایت، خیانت، ترور، تخریب، نفاق، جار و جنجال، مظلوم نمائی و مغزشویی تمام کارنامه مسعود رجوی پس از پیروزی انقلاب اسلامی را تشکیل می دهد. متأسفانه در تاریخ معاصر ایران به این پدیده یعنی فرقه تروریستی و مخرب رجوی خیلی کم پرداخته شده حال آن که ایران بعد از انقلاب اسلامی بسا بیش از جنگ و تحریم خارجی مبتلا به ترور، تروریسم و فرقه های تروریستی داخلی بوده است.

ابراهیم خدابنده

*** 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25576

مجاهدین خلق – از تقی شهرام تا مسعود رجوی 

Massoud_Rajavi_Taghi_hahramابراهیم خدابنده، انجمن نجات، دوازدهم ژوئن ۲۰۱۶:…  تقی شهرام موفق شد این تغییر ایدئولوژی را به اغلب کادرهای سازمان تحمیل کند و آنان را که نیروهای مذهبی و مسلمان بودند به افرادی با بینش مارکسیستی تبدیل نماید و اقلیتی که در مقابل این انقلاب ایدئولوژیک ایستادند را به شیوه های گوناگون از سر راه بردارد. برخی همچون مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف ترور و عده ای نیز حتی عملا به ساواک شاه لو داده … 

ابراهیم خدابنده مراسم بزرگداشت مجید شریف واقفیبزرگداشت شهید شریف واقفی در دانشگاه صنعتی شریف

لینک به منبع

مجاهدین خلق – از تقی شهرام تا مسعود رجوی

سازمان مجاهدین خلق در طی بیش از نیم قرن حیات خود از سال ۱۳۴۴، دو انقلاب ایدئولوژیک را به فاصله ۱۰ سال از یکدیگر تجربه نموده که هر یک در وضعیت و شرایط سازمان تغییرات بنیادینی را رقم زده اند.

در سال ۱۳۵۴، یعنی درست ۱۰ سال پس از بنیانگذاری سازمان، تقی شهرام که آن زمان رهبری عقیدتی مجاهدین خلق را برعهده داشت اولین انقلاب ایدئولوژیک را اعلام نمود که بر آن اساس سازمان که بر مبنای ایدئولوژی اسلامی تأسیس شده بود رسما مارکسیست گردید.

تقی شهرام موفق شد این تغییر ایدئولوژی را به اغلب کادرهای سازمان تحمیل کند و آنان را که نیروهای مذهبی و مسلمان بودند به افرادی با بینش مارکسیستی تبدیل نماید و اقلیتی که در مقابل این انقلاب ایدئولوژیک ایستادند را به شیوه های گوناگون از سر راه بردارد. برخی همچون مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف ترور و عده ای نیز حتی عملا به ساواک شاه لو داده شدند.

و اما ۱۰ سال بعد از آن، یعنی در سال ۱۳۶۴، مسعود رجوی دومین انقلاب ایدئولوژیک را این بار در پاریس اعلام نمود. بسیاری که این دو را می شناسند تشابهات بسیار زیادی بین خصوصیات و شخصیت این دو نفر و نحوه کارشان در تشکیلات و نگرششان نسبت به نیروهای زیر دست خود دیده اند. ویژگی های این دو کاملا منطبق بر یک رهبر فرقه ای است که از روش ها و شگردهای مانیپولاسیون ذهن برای پیشبرد اهداف خود استفاده میکند.

واقعیت اینست که در سازمان مجاهدین خلق، همچون تمامی فرقه های مخرب کنترل ذهن، تشکیلات به جای اعتقادات اصل قرار گرفته و یک نفر به جای همه فکر میکند و تصمیم میگیرد و در واقع هیچ محتوای ایدئولوژیکی و اعتقادی وجود ندارد. رهبری فرقه، با عنوان رهبر عقیدتی، مشخص میکند که اعضا چه تفکر و چه اعتقادی داشته باشند.

عملکرد و سلطه رهبرانی همچون تقی شهرام و مسعود رجوی تنها در چهارچوب مطالعات فرقه ای قابل ارزیابی و بررسی است. تمامی رهبران فرقه ای خصوصیات مشابه داشته و مانند هم عمل میکنند. آنان خود را در هر امری محق دانسته و برتر از انسان های معمولی میدانند که گویا به کشف عظیمی نایل آمده اند.

در این مقاله به شخصیت این دو نفر و عملکرد آنان و انقلاب ایدئولوژیکی شان پرداخته میشود.

مسعود رجوی تقی شهرام

***

محمدتقی شهرام در سال ۱۳۲۶ در تهران به دنیا آمد و به یکی از رهبران سازمان مجاهدین خلق بعد از شهادت رضا رضائی تبدیل گردید. او در تیر ماه ۵۸، یعنی بعد از انقلاب اسلامی، دستگیر و در مرداد ۵۹ به اتهام صدور دستور قتل مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف محاکمه و اعدام شد.

شهرام فارغ‌التحصیل رشته ریاضی از دانشگاه تهران بود و در اواسط سال ۱۳۴۸ در زمان دانشجویی به گروه متشکلی از انقلابیون مسلمان، که بعدها سازمان مجاهدین خلق نامیده شد، پیوست. دو سال بعد، در پی تدارک گروه برای شروع عملیات مسلحانه و انهدام دکل‌های برق شهر تهران پیش از جشن‌های موسوم به ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی، در شهریور ۱۳۵۰ که نزدیک به ۸۰ درصد گروه گرفتار پلیس شاه شدند، تقی شهرام نیز دستگیر و در دادگاه رژیم شاه محاکمه گردید.

تقی شهرام در میان ۱۱ نفری بود که در ۲۵ بهمن ۱۳۵۰ محاکمه شدند. او پس از دفاع از اعتقاداتش و فعالیت‌های سازمان به ۱۰ سال حبس محکوم شد.

در پی اعتراض زندانیان در زندان قصر به شرایط زندان، از سوی ساواک تعدادی به زندان‌های مختلف فرستاده شدند که تقی شهرام به زندان ساری تبعید گردید. در اواسط اردیبهشت ماه ۱۳۵۲ محمد تقی شهرام که از شش ماه پیشتر، محکومیتش را در زندان ساری و در حال تبعید می‌گذراند، موفق به جذب زندانبان خود ستوان دوم «امیر حسین احمدیان» به مجاهدین خلق شد. او با مقدار زیادی اسلحه و مهمات همراه با وی گریخت و دوباره به مجاهدین خلق پیوست. موضوع فرار شهرام از زندان و همراهی ستوان احمدیان با او در تمامی مراحل بعدی، یکی از ابهامات جدی در تاریخچه سازمان مجاهدین خلق است.

مرکزیت سازمان در آن زمان متشکل از رضا رضایی، بهرام آرام و سید مجید شریف واقفی بود. در نیمه شب ۲۵ خرداد ۱۳۵۲ رضا رضایی در یک حادثه تصادفی در خانه یکی از آشنایانش در حالیکه ساواک ظاهرا برای دستگیری فرد دیگری به خانه مجاور حمله کرده بود، مورد حمله ساواک قرار گرفته و از طبقه دوم ساختمان به پایین پرید.

رضائی با وجودی که پایش شکست اما با نیروهای ساواک تا ۲ ساعت به درگیری مسلحانه پرداخت و سرانجام کشته شد. جالب است که تقی شهرام و ستوان احمدیان هم در همان خانه همراه با رضائی بودند اما گریخته و به‌جای دیگری نقل مکان کردند. احمدیان هم بعدها همراه با شهرام مارکسیست شد.

برای پر کردن جای رضایی، بهرام آرام که در آن زمان مسئول اصلی تمام کارهای اجرایی سازمان مجاهدین خلق بود مجدداً به سازماندهی تشکیلات پرداخته و با جذب اعضای جدید خود را تقویت نمود و شهرام را وارد مرکزیت سه نفره کرد. البته تا زمان زنده بودن رضا رضایی، شهرام در مرکزیت جایی نداشت و رضائی در مورد رهبری طلبی و ویژگی‌های منفی شهرام به دیگران هشدار داده بود.

محمد تقی شهرام مسئول شاخه سیاسی تئوریک، مجید شریف واقفی مسئول شاخه کارگری و بهرام آرام مسئول شاخه نظامی شدند. شهرام در مسئولیت جدید خود به این نتیجه رسید که اندیشه مذهبی سازمان در تناقض با اهداف آن برای به ‌وجود آوردن یک جامعه بی طبقه توحیدی قرار دارد و اندیشه مارکسیستی را جوابگوی رسیدن به اهداف برابری طلبانه سازمان ارزیابی کرد. در دوران مرکزیت جدید، سازمان مجدداً شروع به عملیات مسلحانه نمود.

از اوایل پاییز سال ۱۳۵۲ محمد تقی شهرام به‌همراه عده ای دیگر از نزدیکانش به مارکسیسم گرائیدند. بهرام آرام که در واقع مسئول اول و مغز عملیاتی مجاهدین خلق بود هنوز مارکسیست نشده بود و تفکرات مارکسیستی هنوز در سازمان گسترش نیافته بود. تقی شهرام باورهای جدید خود را با دو کادر مرکزی دیگر در میان گذاشت. مجید شریف واقفی از همان آغاز مخالفت کرد، اما بهرام آرام معتقد به مطالعه و یافتن راه درست بود. بنابر این تصمیم گرفته شد تا بحث‌ها تنها در سطح کادرهای مرکزی و مسئولین شاخه‌ها انجام گیرد.
در مرکزیت قرار بر این گذاشته شد تا بحث‌ها به پایین نرود تا کسی بی جهت مسئله دار نشود و افراد جدید و رده پایین‌تر دچار سردرگمی نشوند، قراری که بعداً زیر پا گذاشته شد. ۹ ماه در جلسات درونی سازمان پیرامون تغییر ایدئولوژی بحث شد. در زمستان سال ۱۳۵۲ بهرام آرام نیز مارکسیست گردید. تا پایان زمستان ۱۳۵۲، عمده اعضا، غیر از شاخه شریف واقفی، مارکسیسم را پذیرفتند.

تقی شهرام همچنین افراد شاخه اش را به دو گروه “با راندمان و رشد یابنده” و “بی راندمان و مسئله دار” تقسیم کرد، پس از چندی افراد معترض را به شاخه‌های دیگر فرستاد. مرتضی صمدیه لباف یکی از این افراد بود که ابتدا خلع سلاح و بعد به شاخه شریف واقفی فرستاده شد.

پس از تصمیم نهایی در مرکزیت برای تغییر مواضع ایدئولوژیک سازمان، مجید شریف واقفی که منتقد و معترض به تغییر ایدئولوژی سازمان بود عملاً خط خود را از جریان جدید جدا کرده و خطاب به تقی شهرام گفت: »تو همه را به تحلیل از خود و انتقاد از خود واداشته‌ای، اما خودت تا به حال، یکبار هم که شده تحلیل و انتقاد از خود کوچکی نکرده‌ای، مگر انسان بی‌عیب و نقص هم، قابل تصور است و اصلاً وجود دارد؟ نکند تو انسان مطلقی؟«

جاه طلبی، انتقاد ناپذیری، و خودکامگی از ویژگی های بارز تقی شهرام بود. او عادت داشت نظراتش را به دیگران تحمیل نماید. او تحمل نظرات مخالف خود را نداشت و خود را محق میدانست تا آنان را به هر شیوه ممکن از سر راه بردارد. او همچون بسیاری از رهبران فرقه ای اگر چه در تاکتیک نابغه اما در استراتژی کودن بود و فراتر از نوک بینی خود را نمیتوانست ببیند. او در امورات نظامی و اجرائی بعضا شگفتی می آفرید. شهرام هرگز بعد از فرارش از زندان ساری، با وجودی که ساواک عکس او را حتی به مامورین راهنمائی و رانندگی هم داده بود، دستگیر نشد و عملیات علیه رژیم شاه را همچنان به پیش برد اما آنقدر بصیرت نداشت تا عاقبت کار سازمانش را پیش بینی کند.

او مشاهده کرده بود که سازمان مجاهدین خلق از سازمان چریک های فدائی خلق عقب افتاده است و علت را در ایدئولوژی سازمان میدید. در زمان او واقعا مارکسیسم در میان جوانان و روشنفکران در سراسر جهان وجهه بالائی داشت و بسیاری از انقلابات جهان با این ایدئولوژی پیوند خورده و شناخته میشدند. شهرام با خصیصه فرصت طلبی که داشت گمان میکرد با اعلام مارکسیست شدن، نیروهای بیشتری از میان جوانان و روشنفکران جذب خواهند شد.

او با به شهادت رساندن مجید شریف واقفی و مجروح نمودن مرتضی صمدیه لباف که به دستگیری و شهادت وی منجر گردید به خیال خام خود موانع به قدرت رسیدنش را از پیش رو برداشت و رهبری بلامنازع سازمان را بدست آورد و در ظاهر سازمان را قدرت بخشید. او بعد از انقلاب اسلامی ایران شناسائی و دستگیر و محاکمه و اعدام شد.

تقی شهرام صراحتا تضاد اصلی جنبش را جریان های مذهبی مخالف شاه میدانست و معتقد بود که باید به هر صورت ممکن، حتی با ترور و حذف فیزیکی، با آنها مبارزه کرد. او ابتدا با تخطئه مجید شریف واقعی و “خائن شماره یک” خواندن وی به ترور شخصیتی او پرداخت و زمینه های لازم را برای ترور فیزیکی او فراهم نمود.

***

مسعود رجوی در سال ۱۳۲۷ در طبس متولد شد. او در سال ۱۳۴۶ یعنی در ۱۹ سالگی در حالیکه دانشجوی حقوق سیاسی دانشگاه تهران بود به عضویت سازمان مجاهدین خلق در آمد. او در مشهد دیپلم ریاضی گرفت و در خرداد ماه سال ۱۳۵۰ موفق به اخذ لیسانس گردید. او که به تازگی وارد کادر مرکزی سازمان شده بود در سال ۱۳۵۰ توسط ساواک همراه با تعداد زیادی از مسئولین و کادرهای سازمان دستگیر و محاکمه شد. افرادی که او را می شناسند و با او در زندان بودند معتقدند که او هرگز تن به کارهای سخت نمی داد و همچنین بسیار انتقاد ناپذیر بود و در برابر مخالفت با نظراتش بسیار عصبی برخورد میکرد.

مسعود رجوی در سال ۱۳۵۰ دستگیر و محاکمه شد. او تنها عضو مرکزیت ۱۲ نفره سازمان بود که زنده ماند و حکم اعدام وی به ابد تقلیل یافت. بعد از انقلاب اسلامی اسناد و مدارکی دال بر تعامل وی با ساواک منتشر گردید که سازمان هرگز در این خصوص توضیحی نداد. اعدام نشدن مسعود رجوی، که ظاهرا بر سر مواضع خود و مبارزه مسلحانه با شاه ایستاده بود، نیز از موارد دارای ابهام در تاریخچه سازمان است.

مسعود رجوی در ۲۷ بهمن ۱۳۵۰ آخرین دفاع خود را در دادگاه نظامی شاه قرائت نمود و از مواضع خود و سازمان دفاع کرد. او ابتدا به اعدام و سپس با یک درجه تخفیف از جانب شاه به حبس ابد محکوم گردید و به مدت ۷ سال تا زمانیکه در سال ۵۷ از زندان آزاد شد در زندان بود. وی تاریخ دستگیری خود را ۴ شهریور اعلام کرده است، اما در کارت بازداشتگاه متهمین، تاریخ بازداشت وی اول مرداد یعنی بیش از یک ماه قبل از ضربه شهریور ذکر شده ‌است. بنا بر نوشته روزنامه کیهان که همان زمان منتشر شد، وی اطلاعات مفصلی در مورد کادرها و اعضای بازداشت شده و نشده و نیز کروکی محل اقامت آنها در اختیار ساواک قرار داد تا جایی که ارتشبد نعمت‌الله نصیری، رئیس وقت سازمان امنیت و اطلاعات کشور، وی را از همکاران ساواک معرفی کرد.

در کتب و نشریات رسمی سازمان مجاهدین خلق پس از انقلاب، همواره تأکید می‌شود که دلیل اینکه وی بر خلاف سایر سران سازمان اعدام نشد فشارهای بین‌المللی و اقدامات برادرش کاظم رجوی (ساکن سوئیس) بوده است. اما روزنامه کیهان آن موقع از قول نصیری بیان داشت که: «چون در جریان تعقیب، کمال همکاری را در معرفی اعضای جمعیت به عمل آورده و در داخل سازمان نیز برای کشف کامل شبکه با مأمورین همکاری نموده، به فرموده مبارک شاهانه، کیفر اعدام او با یک درجه تخفیف به زندان دائم با اعمال شاقه تبدیل گردیده‌است.»
بر طبق روایت حکومتی فوق و اسنادی که وزارت اطلاعات بعدا منتشر کرد، وی مسئول ضربه شهریور سازمان، که در واقع موجبات ایجاد چالش بزرگ و دستگیری و شهادت رهبران و اعضای سازمان را فراهم نمود، شناخته میشود.

مدارک خیانت مسعود رجوی به سازمان مجاهدین خلق یکی از اسناد همکاری مسعود رجوی با ساواک

در سندی از ساواک اینچنین آمده است: «نامبرده بالا [مسعود رجوی] که از محکومین سازمان باصطلاح آزادیبخش ایران وابسته به نهضت آزادی است و در دادگاه تجدید نظر نظامی به اعدام محکوم گردیده بعد از دستگیری در جریان تحقیقات کمال همکاری را در معرفی اعضاء سازمان مکشوفه بعمل آورده و اطلاعاتی که در اختیار گذارده از هر جهت در روشن شدن وضعیت شبکه مزبور مؤثر و مفید بوده و پس از خاتمه تحقیقات نیز در داخل بازداشتگاه همکاری‌های صمیمانه‌ای با مأمورین بعمل آورده لذا به نظر این سازمان استحقاق ارفاق و تخفیف در مجازات را دارد.»

نکته قابل توجه در خصوص مسعود رجوی اینست که وی بعد از آزادی از زندان و احیای مجدد سازمان مجاهدین خلق هرگز کسانی که در مقابل تقی شهرام ایستاده و تن به انقلاب ایدئولوژیکی او و رهبری عقیدتیش ندادند را وارد سازمان نکرد و بالعکس کسانی که در برابر او تمکین نموده و مارکسیست شده بودند را جذب نمود چرا که او نیز مانند تقی شهرام میخواست تا تشکیلات بر اعتقادات اولویت داشته و مناسبات فرقه ای همچنان جاری و حاکم باشد.

گفته میشود که مسعود رجوی ابتدا در قبال مارکسیست شدن سازمان توسط تقی شهرام سکوت کرد اما زود متوجه شد که سازمان به این ترتیب بسیاری از حمایت ها و امکانات خود را از دست داده و پیش بینی های شهرام محقق نشده است. لذا با صدور یک بیانیه ۱۲ ماده ای، جریان مارکسیستی را محکوم کرد. اما جالب است که وی در بند ۱۰ این بیانیه بر تئوری شهرام که تضاد اصلی جنبش را جریان مذهبی مخالف شاه میدانست صحه گذاشت. رجوی در این بند به ضرورت مبارزه با به زعم خودش “جریان راست ارتجاعی” که آنرا تهدید اصلی میدانست تآکید داشت.

مسعود رجوی همرا با یارانش در ۳۰ دی ماه ۱۳۵۷ بر اساس طرح مشترک بختیار و ساواک،‌ که از عناد رجوی با انقلاب اسلامی مطلع بودند، از زندان آزاد شد. طرح این بود که مسعود رجوی وارد جریان مبارزات مردم شود و در تضاد با جریان اصلی انقلاب آنرا خنثی نماید. فعالیت های رجوی بعد از خارج شدن از زندان تماما در جهت به عقب انداختن انقلاب اسلامی بود که شواهد آن موجود است، اما جریان انقلاب قوی تر از آن بود که امثال رجوی بتوانند مانع آن شوند.

رجوی در ۳۰ خرداد ۶۰ مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی را آغاز نمود و بعد از انجام ترور های متعدد به پاریس گریخت. در ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ موسی خیابانی جانشین رجوی و همچنین اشرف ربیعی همسرش و تعداد دیگری از کادرهای سازمان در یک تهاجم به خانه تیمی آنان در زعفرانیه کشته شدند. شایان ذکر است که مهدی ابریشم چی مسئول حفاظت این منزل بود که خود همراه با همسرش مریم قجر عضدانلو توانستند گریخته و به خارج از کشور بروند.

در سال ۱۳۶۴، یعنی درست ۱۰ سال پس از انقلاب ایدئولوژیک تقی شهرام، مسعود رجوی انقلاب ایدئولوژیک درونی دوم را اعلام نمود و خود را همچون شهرام رهبر عقیدتی نامید که می بایست به جای همه فکر کرده و تصمیم بگیرد. او تمامی کسانی که بر سر راه انقلاب ایدئولوژیکش قرار گرفتند را از سر راه برداشت. از جمله علی زرکش که بعد از موسی خیابانی در مقام جانشین مسعود رجوی در داخل کشور قرار گرفت. از آنجا که او مخالف انقلاب ایدئولوژیکی رجوی بود در پاریس در درون تشکیلات محاکمه و به اعدام محکوم شد. وی سپس به عراق فرستاده شد که عملا در بازداشت بود. زرکش در جریان عملیات موسوم به فروغ جاویدان کشته شد. بعد از سقوط صدام راننده وی از پادگان اشرف در عراق گریخت و به ایران رفت و اعتراف نمود که از جانب رجوی مآمور قتل وی در حین عملیات بوده است.

ایرج مصداقی،‌ از اعضای جداشده سازمان مجاهدین خلق، در مقاله ای با عنوان “چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام” که سال گذشته به مناسبت چهلمین سالگرد شهادت مجید شریف واقفی منتشر شد به شباهت های بی نظیر این دو رهبر فرقه ای در عملکردها و سیاست ها و نحوه اداره تشکیلات و انقلاب ایدئولوژیکی که هر یک مبتکر آن بودند پرداخت. او در سایت پژواک ایران به تاریخ ۵ مه ۲۰۱۵ آورده است: “… تقی شهرام و مسعود رجوی سردمداران این تغییر و تحولات بودند و هر دو خود را نیروی بالنده می‌خواندند که به کشف عظیمی نائل آمده‌اند.”

*** 

خانواده های مجاهدین خلق بغداد 2016ابراهیم خدابنده: مادران، قربانیان فراموش شده 

ابراهیم خدابنده الجعفریEbrahim Khodabandeh asks Iraq’s FM Ebrahim Jafari to facilitate family visits for residents of Camp Liberty

شحمانی خدابندهEbrahim Khodabandeh in Baghdad

همچنین:

http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20673

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، سوم سپتامبر ۲۰۱۵:… سایت “مجاهدین” متعلق به فرقه رجوی مطلبی با عنوان “مهمترین وقایع تاریخ ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق” نوشته که در لینک زیر قابل دسترسی می باشد.  سازمان مجاهدین خلق در این واقعه نگاری، بنا بر مصلحت روز، عمدا خیلی از موارد را از قلم انداخته، یا کاملا وارونه جلوه داده، یا به شعر و شعارهای کلی بسنده کرده است. از جمله موارد کتمان حقایق یا قلب …

کمپ بدنان اشرف تعطیل شدابراهیم خدابنده: جریان مسئله داری در فرقه رجوی – قسمت هشتم

محمد حنیف نژادآیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

http://iran-interlink.org

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

ابراهیم خدابنده – شهریور ۱۳۹۴

سایت “مجاهدین” متعلق به فرقه رجوی مطلبی با عنوان “مهمترین وقایع تاریخ ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق” نوشته که در لینک زیر قابل دسترسی می باشد.

http://www.mojahedin.org/pages/timeline-pmoi.aspx

سازمان مجاهدین خلق در این واقعه نگاری، بنا بر مصلحت روز، عمدا خیلی از موارد را از قلم انداخته، یا کاملا وارونه جلوه داده، یا به شعر و شعارهای کلی بسنده کرده است.

از جمله موارد کتمان حقایق یا قلب آنها عبارتند از:

– در توضیح ضربه اول شهریور ۱۳۵۰، هیچ اشاره ای به استراتژی مبارزه مسلحانه با رژیم شاه و طراحی ترور در جریان جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی نشده است.

– در خصوص “احمد رضائی”، سازمان همیشه از او به عنوان اولین شهید عملیات انتحاری یاد میکرد که این توصیف از قلم انداخته شده و هیچ اشاره ای به نحوه کشته شدن او نگردیده است.

– در خصوص اعدام نشدن مسعود رجوی به تلاش های بین المللی برادرش کاظم اشاره شده، حال آنکه کاظم رجوی خود سفیر شاه و همکار ساواک بود و در ضمن اسناد ساواک دال بر همکاری مسعود رجوی در بازجوئی و زندان نیز موجود است.

– جالب است که به کشته شدن رضا رضائی و فاطمه امینی و سایرین اشاره میشود اما سخنی از تعلیم دیدن در اردوگاه های فلسطین و ترور و مبارزه مسلحانه و هواپیماربائی برفراز خلیج و بردن هواپیما به عراق و دیگر جریانات از این دست به میان نیامده است.

– ترور مستشاران و بازرگانان آمریکائی و دشمن اصلی تلقی کردن امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا و سرود های “نبرد با آمریکا” و “سر کوچه کمینه” هم گویا فراموش شده است.

– انقلاب ۵۷ حاصل تلاش و مجاهدت سازمان مجاهدین خلق و هوادارانش نشان داده شده که رهبری آن در شرایط عدم حضور مسعود رجوی در صحنه و زندانی بودن وی ربوده شد.

– ماجرای “محمدرضا سعادتی” کاملا فراموش شده است. آیا جاسوسی برای شوروی سابق درست بعد از پیروزی انقلاب جزو تاریخچه سازمان نیست؟

– حمایت از گروگان گیری دیپلمات های آمریکائی در تهران و خواستار محاکمه آنان شدن و همچنین هدیه دادن سلاح به یاسر عرفات و تأکید بر مقاومت مسلحانه مقابل اسرائیل و مطالبی از این دست هم گویا فراموش شده یا از قلم افتاده است. بیاد داریم که جمهوری اسلامی همیشه از جانب سازمان متهم به مماشات با امپریالیسم و صهیونیسم بود.

– تهاجم رژیم بعث عراق در شهریور ۱۳۵۹ و واکنش ها و موضعگیری های سازمان مجاهدین خلق در برابر دشمن متجاوز به خاک میهن، از جمله در پیام نوروزی سال ۶۰ مسعود رجوی که ایران را آغازگر جنگ دانسته و عملا از شرکت در دفاع علیه تجاوز خارجی به بهانه “سنگرهای مستقل” طفره رفته بود، عمدا از صفحه تاریخ سازمان پاک شده است.

– در خصوص شورای ملی مقاومت، نام ابوالحسن بنی صدر و حزب دموکرات کردستان و سایر جداشدگان پاک شده و جالب است که از این ارگان، که جمعا چیزی به غیر از سازمان مجاهدین خلق و هوادارانش از آن نمانده، به عنوان “پایدارترین ائتلاف سیاسی ایران” یاد شده است. کدام شخصیت یا جریان سیاسی دارای کمترین زاویه با مجاهدین خلق در شورای ملی مقاومت باقی مانده است؟

– به ۱۹ بهمن ۶۰ و ۱۲ اردیبهشت ۶۱ و غیره پرداخته شده اما کوچکترین اشاره ای به ۷ تیر و ۸ شهریور و ترورهای آن سالیان که همیشه جزو افتخارات سازمان بود و به آنها می بالید نگردیده است.

– در خصوص انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین خلق چرا صرفا به شعر و شعار بسنده شده و کوچکترین اشاره ای به اصل ماجرا که جدا شدن مریم قجر عضدانلو از مهدی ابریشم چی و ازدواج او با مسعود رجوی که بعدها به الگوئی برای تمامی زنان شورای رهبری سازمان تبدیل گردید نشده است.

– به عزیمت به جوار خاک میهن، که نام مستعار کشور عراق است، و تأسیس ارتش آزادیبخش ملی اشاره گردیده اما هیچ نامی از صدام حسین برده نشده و یادی از خدمات او که رجوی همیشه مصرانه خواستار ملاقات و عکس گرفتن با وی بود نگردیده است.

– جای عکس های ملاقات های رجوی و صدام در این واقعه نگاری خالی است. به ۱۲۰ ساعت نوارهای ملاقات های مسعود رجوی و مسئولین سازمان مجاهدین خلق با مسئولین سرویس های امنیتی عراق در دوران صدام حسین و پول هائی که گرفته شد هم اشاره ای نشده است.

– به عملیات مروارید پرداخته شده که سازمان همیشه آنرا به دروغ جنگ علیه سپاه پاسداران ایران معرفی مینمود. بعدها مشخص شد که این عملیات با همدستی نیروهای صدام حسین علیه قیام کردها در شمال عراق بوده است. جا داشت به قتل عام مردم بی دفاع کردستان در شمال و شیعیان در جنوب عراق در مشارکت با نیروهای صدام حسین که اسناد و مدارک و شاهدان عینی آن همگی موجود و حاضر هستند هم اشاره ای میشد.

– از سال ۱۳۷۰ تا سال ۱۳۸۰، یعنی به مدت یک دهه تنها رژه رفتن و انتخاب رئیس جمهور و مسئول های اول در کارنامه مجاهدین خلق آورده شده است. از اشغال خشونت آمیز سفارت های ایران در کشورهای مختلف به صورت هماهنگ و همزمان که به اقدامات خود جوش هواداران نسبت داده شد و مأموریت سه ساله ناموفق مریم رجوی در پاریس و همچنین طرح هائی مانند راهگشائی و خمپاره زنی در داخل ایران که منجر به کشته شدن جمعی از شهروندان و همچنین نیروهای مجاهدین خلق و دستگیری و اسارت آنها شد هم کوچکترین اشاره ای نشده است.

– جا دارد در این برهه از موج دستگیری و شکنجه اعضای مظنون به همکاری با وزارت اطلاعات ایران هم سخنی به میان می آمد که شاهدان عینی آن هم اکنون در ایران و اروپا فراوانند. کسانی که به امید پیوستن به یک نیروی انقلابی به سازمان پیوستند اما سر از سلول های انفرادی و شکنجه گاه های همان نیرو در آوردند.

– همچنین جا داشت یادی از مرضیه که سازمان نهایت سوء استفاده را از او در این سالها کرد میشد و اینکه زمانی که از کرده خود پشیمان بود و لب به اعتراض گشود وی را محبوس نگاه داشتند تا در غربت و بی کسی مرد.

– آوردن عنوان “اولین افشاگری مجاهدین خلق در باره پروژه مخفیانه هسته ای رژیم” در سال ۱۳۸۱ هم بعد از همه این قضایای اخیر و بسته شدن پرونده “بحران ساختگی” اسرائیل و جنگ طلبان آمریکا علیه ایران جای بحث دارد. حذف نشدن این خیانت آشکار ملی از واقعه نگاری سازمان نشان میدهد که این گزارش بیشتر برای مخاطبان خاص تهیه شده است.

– عنوان “کودتای ننگین ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳″ که به دستگیری مریم رجوی و حدود ۱۲۰ نفر دیگر در مقر وی در پاریس به اتهام پول شوئی و طراحی ترور مخالفان اطلاق شده است واقعا جای تعمق دارد. کودتای دولت فرانسه در خاک خودش علیه یک گروه تروریستی ناقض قانون هم از آن حرف هاست.

– اشاره ای هم به خودسوزی های بعد از این واقعه شده است که نمایش تروریستی یک فرقه مخرب کنترل ذهن است. عنوان شده که ۱۶ نفر در کشورهای مختلف اروپائی (مصطفی محمدی در کانادا عمدا از قلم افتاده است) به صورت کاملا همزمان اما خودجوش و بدون اطلاع سازمان دست به خودسوزی زدند. درست مانند ادعای علی صفوی در مصاحبه با بی بی سی است که همه اعضای سازمان ناگهان همزمان و بدون هیچگونه هماهنگی تصمیم به طلاق از همسران خود گرفتند.

– یکی از مواردی که جا دارد در تاریخچه مجاهدین خلق به آن پرداخته شود تحصن چند ساله خانواده های دردمند و رنج کشیده مجاهدین خلق در کنار حصارهای پادگان اشرف است که صرفا خواهان دیدار کوتاهی با فرزندان خود بودند که در این واقعه نگاری با عنوان “جنگ روانی وزارت اطلاعات آخوندی” از آن گذشته است.

– مواردی مانند عوض شدن نوری مالکی نخست وزیر عراق یا پایان خدمت کوبلر نماینده دبیر کل ملل متحد در این کشور معلوم نیست به چنین دلیل “پیروزی بزرگ مقاومت ایران” تلقی شده اند. به دنبال سریال شکست ها و در بن بست کامل بودن، البته هم باید به چنین مواردی به عنوان پیروزی متوسل شد.

– افرادی هم که در اشرف و لیبرتی کشته یا فوت کرده اند هم همه بر تقصیرات رجوی اضافه میکند و هیچ جای افتخار ندارد که سازمان به آنها مباحات میکند. رجوی باید پاسخ تک تک خون های ریخته شده را که به سادگی قابل اجتناب بود بدهد. راستی آنهمه اصرار برای حفظ پادگان اشرف و اینهمه اصرار برای ماندن در عراق و به کشتن دادن هر چه بیشتر افراد به چه منظوری است و چه استراتژی تعقیب میشود؟

– در تاریخچه سازمان از سال ۱۳۸۰ به بعد هم عمدتا از بیانیه های مختلف با امضاهای جعلی و باز هم انتخابهای مسئول اول و کشمکش های حقوقی و مشغول شدن با لیست های تروریستی و درگیری ها در عراق و باز هم به کشتن دادن افراد بیشتر بخاطر لجبازی های رجوی و غیره سخن به میان می آید.

– چرا انتخاب مسئول اول در سازمان مجاهدین خلق که هیچ جائی ندارد و در یک مراسم فرمایشی با تنها یک کاندیدا و با رأی صد در صدی انجام میشود اینقدر در واقعه نگاری سازمان مهم و برجسته است اما بسیاری از نقاط عطف و استراتژیک و خصوصا وضعیت اسفبار کنونی سازمان از قلم افتاده اند؟

– آخرین مطلب این واقعه نگاری مربوط به گردهمائی ۲۳ خرداد امسال با شرکت تعدادی از بازنشستگان جنگ طلب امپریالیستی و صهیونیستی است که دگردیسی کامل فرقه رجوی را از یک سازمان انقلابی ضد سرمایه داری به یک فرقه عمله امپریالیسم نشان میدهد. رجوی از ماجرای محمد رضا سعادتی تا امروز همچنان به دنبال “حمایت یک ابر قدرت” برای به حاکمیت رسیدن در ایران است.

موارد بسیار زیاد دیگری هم هست که آشکارا دروغ گفته شده، یا حقایق تحریف گردیده، یا مسکوت مانده اند که اغلب از آن اطلاع دارند و اگر بخواهم وارد جزئیات شوم این مقاله به یک کتاب قطور تبدیل خواهد شد. یاد آن حکایت معروف الجزایری افتادم که روزی پسری که از بدنامی و بی آبرو بودن پدرش رنج می برد از وی خواست تا در میان مردم دعوی شرافت کند. پدر پاسخ داد که باید اول صبر کند تا کسانی که وی را میشناسند سر بر زمین بگذارند و بعد دست به چنین کاری بزند. البته مسعود رجوی آنقدر عجول و در عین حال وقیح است که فرصت نمیدهد کسانی که تمامی تاریخچه سازمان را خود از نزدیک شاهد بوده و تجربه کرده اند از میان بروند و بعد دست به چنین تحریفاتی بزند.

در زیر مروری بسیار مختصر و کوتاه بر تاریخچه ۵۰ ساله سازمان، که من ۲۳ سال از این سالیان را عضو تمام وقت این سازمان بودم، می نمایم.

از تأسیس سازمان در سال ۴۴ تا انقلاب ۵۷

سازمان مجاهدین خلق در ۱۵ شهریور ۱۳۴۴ توسط محمد حنیف نژاد بنیانگذاری شد. قیام مردم ایران در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ علیه دیکتاتوری محمدرضا پهلوی، محمد حنیف نژاد از اعضای نهضت آزادی را بر آن داشت تا دست به تشکیل یک سازمان انقلابی برای مبارزه به قول خودش علمی با شاه بزند. او معتقد بود که شرایط انقلاب به لحاظ عینی فراهم شده اما شرایط ذهنی هنوز آماده نگردیده است. “محمد آقا” به گفته خودش سازمان مجاهدین خلق را با کادرهای حرفه ای برای بدست گرفتن رهبری انقلاب جهت سرنگون کردن شاه تأسیس نمود.

در آن زمان سه گرایش عمده علیه شاه وجود داشت که عبارت از مذهبیون، ملیون، و مارکسیست ها بودند که هر کدام توسط شخصیت ها و احزاب مختلف آن زمان نمایندگی میشدند. حنیف نژاد با ترکیب و التقاط تفکرات این سه گرایش، یعنی اسلام، ملی گرائی، و سوسیالیسم، ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق را برای جذب حداکثر افراد ممکن در زیر یک چتر تدوین کرد و البته توانست نظر مساعد بسیاری از هر سه جریان را به خود جلب نماید.

تشکیل سازمان مجاهدین خلق همزمان با تشکیل سازمان چریک های فدائی خلق با ایدئولوژی مارکسیستی بود که درست مانند مجاهدین خلق معتقد به مبارزه مسلحانه چریک شهری به سبک سازمان های چپ آمریکای لاتین بوده و سازمان خود را بر اساس موازین حزبی ولادیمیر لنین رهبر انقلاب روسیه و اصول تشکیلاتی مائو تسه تونگ رهبر انقلاب چین تشکیل داده بودند.

سازمان مجاهدین خلق ظاهرا با نگرش ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی و همچنین با نفی استثمار و سرمایه داری پا به عرصه مبارزه با شاه گذاشت و اعلام نمود که تضاد اصلی به لحاظ محتوائی و اجتماعی بین کار و سرمایه، و به لحاظ سیاسی و بین المللی بین امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا و خلق های محروم می باشد. این سازمان آن زمان افراد خود را برای گرفتن تعلیمات نظامی و چریکی به اردوگاه های مقاومت فلسطین فرستاد.

ابتدا چریک های فدائی خلق وارد مبارزه مسلحانه با شاه شده و در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در حوالی لاهیجان حمله مسلحانه نمودند. سازمان مجاهدین خلق همانطور که در تاریخچه خود آورده است برای اینکه در این امر عقب نماند به صورت زودرس و قبل از کسب آمادگی های لازم وارد مبارزه مسلحانه شد که در ۱ شهریور سال ۵۰ ضربه خورد و تقریبا تمامی کادرهای سازمان، از جمله مسعود رجوی، قبل از اینکه بتوانند وارد هرگونه عمل مسلحانه شوند دستگیر شدند. سازمان برنامه ریزی کرده بود تا در جریان جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی که قرار بود در مهرماه ۱۳۵۰ با تعداد کثیری از مهمانان خارجی به اجرا درآید ترور، خرابکاری و آدم ربائی نماید.

در ۱۱ بهمن ۱۳۵۰ احمد رضائی که اولین شهید مجاهدین خلق لقب گرفت در یک عملیات انتحاری خود و تعدادی از مأموران پلیس شاه را کشت. در ۳۱ فروردین ۱۳۵۱ اولین دسته از مرکزیت سازمان توسط شاه اعدام گردید. در ۴ خرداد همان سال بنیانگذاران سازمان اعدام شدند. بسیاری دیگر از دستگیر شدگان نیز به اعدام و حبس های طویل المدت محکوم گردیدند. مسعود رجوی که به اعدام محکوم شده بود، به یمن تلاش برادرش کاظم رجوی که سفیر شاه بود و با ساواک نیز همکاری داشت و همچنین تعاملات خود مسعود در زندان با ساواک، تنها عضو مرکزیت بود که اعدام نشد و حکم او به حبس ابد تقلیل یافت.

در این سالها یک سلسله اقدامات خرابکارانه و سوء قصد نسبت به مستشاران و بازرگانان آمریکائی و همچنین اشخاص و اماکن دولتی و نظامی در ایران توسط تیم های عملیاتی مجاهدین خلق صورت گرفت که متعاقبا به کشته شدن یا دستگیری و اعدام اعضای مجاهدین خلق نیز منجر گردید.

در سال ۱۳۵۴ مرکزیت آنزمان سازمان مجاهدین خلق، بعد از زمینه چینی های لازم، اعلام تغییر ایدئولوژی نمود و مارکسیسم را به جای اسلام برگزید. کسانی که با این امر مخالفت کرده و در برابر آن ایستادند کنار گذاشته شدند یا حتی به قتل رسیده یا به ساواک معرفی گردیدند. مجید شریف واقفی از جمله قربانیان این جریان بود.

ارزیابی کسانی که دست به تغییر ایدئولوژی زدند این بود که اسلام دیگر دینامیزم لازم برای ادامه مبارزه را ندارد و ایدئولوژی علمی و عملی عصر حاضر مارکسیسم است. این ارزیابی در نگاهی سطحی و فرصت طلبانه منطقی به نظر میرسید. به قول رئیس جمهور وقت آمریکا بیش از نیمی از جهان کمونیست بودند و تمامی انقلابات و جنبش های مطرح جهان هم با گرایشات مارکسیستی شکل گرفته بود.

تفاوت جدی سازمان مجاهدین خلق با سایر جریانات مذهبی و اسلامی در این بود که این سازمان بر خلاف آنان، مبارزه را بعد از پذیرش اسلام و به عنوان یک تکلیف شرعی نپذیرفته بود. بلکه ابتدا مبارزه مسلحانه برای سرنگونی شاه و تشکیل یک سازمان نظامی رهبری کننده انقلاب را انتخاب کرده و آنگاه به اسلام تمسک جسته بود.

ارزیابی مرکزیت آن زمان سازمان کاملا غلط از آب در آمد و سازمان مجاهدین خلق بسیاری از حمایت ها و امکانات خود را با تغییر ایدئولوژی از دست داد. این موضوع موجب شد تا مسعود رجوی که ابتدا سکوت کرده بود در زندان یک بیانیه ۱۲ ماده ای صادر نماید و تصمیم مرکزیت بیرون از زندان را نفی کرده و آنرا کودتای اپورتونیسم چپ نما بنامد. او اعلام نمود که مبارزه سازمان مجاهدین خلق با شاه همچنان مبتنی بر ایدئولوژی اسلام است.

از انقلاب ۵۷ تا شروع قیام مسلحانه در سال ۶۰

انقلاب اسلامی مردم ایران در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ موجب آزاد شدن تمامی کادرهای سازمان از زندان شد. رجوی آنطور که بعدها میگفت به قول خودش از انقلاب زودرس خوشنود نبود چرا که بر اساس استراتژی سازمان مجاهدین خلق، انقلاب ضد سلطنتی می بایست به رهبری این سازمان صورت می گرفت که چنین چیزی آن زمان در تصور هم نمی گنجید.

مسعود رجوی بعدها در تحلیل های خود مکررا عنوان نمود که “رهبری انقلاب ضد سلطنتی ربوده شد”. یعنی او به وضوح خود را مستحق رهبری این انقلاب میدید. مریم رجوی هم بارها در نشست های مختلف تکرار کرد که وظیفه مبرم او و اعضای سازمان اینست که رهبری انقلاب را به صاحب اصلی اش یعنی مسعود باز گردانند.

اولین اقدام مجاهدین خلق پس از پیروزی انقلاب ارتباط با سفارت شوروی سابق در تهران بود. قصد رجوی از همان ابتدا کسب حاکمیت ایران به هر قیمت بود و همانطور که سالها بعد در نشست های موسوم به “حوض” در عراق عنوان نمود برای این امر نیاز به حمایت یک ابرقدرت داشت.

در ۶ اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸، یعنی کمتر از سه ماه بعد از انقلاب اسلامی ایران، محمدرضا سعادتی از اعضای ارشد سازمان مجاهدین خلق هنگام اجرای قرار ملاقات با مأمور شوروی سابق در تهران دستگیر شد. جالب توجه است که دقیقا در همان روز سران سازمان از جمله مسعود رجوی و موسی خیابانی با آیت الله خمینی دیدار داشتند.

مسعود رجوی موسی خیابانی آیت الله خمینی

(مسعود رجوی و موسی خیابانی در دیدار با آیت الله خمینی)

سازمان مجاهدین خلق با استفاده از فضای باز سیاسی بوجود آمده اقدام به تبلیغات و جذب نیرو نمود و در آذرماه ۵۸ به بهانه مقابله نظامی مردمی با تعرض آمریکا که مدام خطر آنرا گوشزد میکرد، میلیشیای مجاهد خلق را با سازمان کار نظامی تشکیل داد.

رجوی از همان ابتدای آزاد شدن از زندان به گفته خودش در تدارک مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی نوپا بود. او حتی بعدها میگفت زمانی که سایر گروه ها به فکر تأسیس حزب و تشکیل کنگره بودند او در صدد جمع آوری سلاح و سازماندهی نظامی و تشکیل میلیشیا برای روز موعود جنگ مسلحانه بود. در همین راستا سازمان اقدام به گماردن نفوذی هائی در حساس ترین نهادهای کشور از جمله دفتر حزب جمهوری اسلامی، دفتر ریاست جمهوری، دادستانی کل کشور و غیره نمود.

قبل از تجاوز عراق به خاک ایران در شهریور ۱۳۵۹، مسعود رجوی به صورت مخفیانه سفری به فرانسه داشت و در آنجا با واسطه گری فرانسه برای اولین بار با رژیم بعث عراق ارتباط برقرار نمود. گفته ها حاکی است که قرار بر این شد که صدام حسین جنگ را شروع نماید و مجاهدین خلق هم از داخل عمل کرده و نظام را ساقط نمایند. موضعگیری ها و اقدامات بعدی مجاهدین خلق مؤید این گفته هاست.

نخستین جدائی عمده و اساسی از سازمان مجاهدین خلق بعد از انقلاب اسلامی، در سال ۱۳۵۹ اتفاق افتاد که سه تن از اعضای قدیمی سازمان به نام های رضا رئیسی (رئیس طوسی)، حمید نوحی، و حسین رفیعی طی اطلاعیه ای به تاریخ ۱۱ تیرماه رسما و علنا از این فرقه جدا شده و سپس بعد از واکنش های غیراصولی سازمان، دلایل خود را در کتابی با عنوان “روند جدائی” اعلام نمودند.

برخورد سازمان مجاهدین خلق با جداشدن این سه عضو قدیمی تشکیلات همان بود که بعدها در قبال هرجداشده ای پیش گرفته شد. سازمان اولا به دروغ عضویت آنها در سازمان مجاهدین خلق را منکر شد و آنرا تکذیب نمود و ثانیا آنان را آماج انواع اتهامات و توهین ها و تحقیرها قرار داد و تلاش کرد تا آنها را به شیوه های روانی سرکوب و ساکت نماید.

در ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ رژیم بعث عراق تهاجم گسترده هوائی و زمینی خود علیه ایران را آغاز کرد و جنگ ۸ ساله ای را به ایران تحمیل نمود. متعاقب درگیر شدن تمامی نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی کشور در جنگ، تقابلات مجاهدین خلق با نظام نوپای جمهوری اسلامی هم شدت گرفت و ابوالحسن بنی صدر در مقام رئیس جمهور که فرماندهی کل قوا را هم بر عهده داشت به جای صرف همه انرژی خود در دفاع از میهن با آنها همراه شد. قوای بعثی که از حمایت بی دریغ غرب نیز برخوردار بود شهرهائی از میهن را در اشغال خود در آورده بود.

مسعود رجوی در پیام نوروز سال ۶۰ خود اولا ایران را آغازگر جنگ معرفی نمود و ثانیا اعلام کرد از آنجا با نیروهای نظامی ایران مرزبندی دارد در صفوف و سنگر های مستقل به دفاع از میهن خواهد پرداخت که عملا عدم شرکت خود در جنگ را اعلام نمود. همین بیانیه به خودی خود در هر کشوری میتواند به عنوان یک سند خیانت تلقی شده و مورد پیگرد قرار گیرد.

قیام مسلحانه سال ۶۰ تا عزیمت به عراق در سال ۱۳۶۵

عصر روز شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ هواداران و وابستگان سازمان مجاهدین خلق حرکتی خشونت آمیز را در تهران انجام دادند. هواداران سازمان با تمام قدرت خود به خیابان ها ریختند. سازمان مجاهدین خلق این روز را آغاز مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی و به اصطلاح پایان فاز سیاسی و ورود به فاز نظامی نامید. این واقعه منجر به کشته شدن و دستگیری و اعدام جمع زیادی از شرکت کنندگان در این تظاهرات در سایه جنگ خارجی شد.

انفجاری بسیار قوی در دفتر حزب جمهوری اسلامی توسط نفوذی سازمان محمدرضا کلاهی، در تاریخ ۷ تیر ۶۰ رخ داد که به کشته شدن آیت الله بهشتی رئیس قوه قضائیه و جمعی از دولتمردان و همچنین افراد عادی منجر گردید.

در ۳۰ تیر همان سال تأسیس شورای ملی مقاومت توسط بنی صدر به عنوان رئیس جمهور شورا و مسعود رجوی به عنوان مسئول شورا اعلام گردید که تعدادی از سازمان ها و شخصیت های سیاسی به عضویت آن در آمدند که در حال حاضر تقریبا کسی از آن عده اولیه باقی نمانده است.

مسعود رجوی در ۷ مرداد سال ۶۰ همراه با رئیس جمهور ابوالحسن بنی صدر با یک فروند جنگنده نیروی هوائی ایران تحت هدایت بهزاد معزی خلبان سابق شاه به پاریس گریخت و درخواست پناهندگی سیاسی نمود که بلافاصله مورد قبول قرار گرفت.

مسعود رجوی ابوالحسن بنی صدر پاریس

(رجوی، بنی صدر و معزی بلافاصله بعد از فرار به پاریس)

در دفتر ریاست جمهوری نیز در ۸ شهریور همان سال بمبی توسط نفوذی مجاهدین خلق مسعود کشمیری منفجر شد که به کشته شدن رئیس جمهور رجائی و نخست وزیر باهنر انجامید. متعاقبا ترور های سریالی در تهران و دیگر شهرها از جمله عملیات انتحاری متعدد در شهرهای مختلف ایران صورت گرفت که در این رابطه جمع بسیاری کشته شدند. متقابلا اعدام اعضا و هواداران مجاهدین خلق نیز در سایه دفاع در برابر تجاوز خارجی ادامه داشت.

خط “زدن سرانگشتان رژیم” به شکل ایجاد تیم های ترور به عنوان استراتژی جدید در دستور کار قرار گرفت که مردم عادی کوچه و خیابان را به بهانه داشتن ریش یا نصب عکس آیت الله خمینی در محل کار خود مورد سوء قصد قرار دادند. طبق آمار جمع آوری شده از انتشارات سازمان مجاهدین خلق، حدود ۱۲ هزار نفر به تأیید خود سازمان طی این سالها توسط تیم های ترور کشته شدند.

یکی از اعضای تیم های ترور آنزمان که در سالهای اخیر با وی دیدار داشتم میگفت: “ما خودمان در لحظه هم پلیس، هم بازجو، هم بازپرس، هم دادستان، هم وکیل مدافع، هم قاضی، و هم مسئول اجرای حکم بودیم. قرار بود ظرف چند دقیقه همه این کارها را به سرعت انجام دهیم”.

استراتژی سازمان ابتدا “زدن رأس نظام و ساقط کردن حکومت و جایگزینی آن با شورای ملی مقاومت” بود. وقتی این استراتژی به نتیجه نرسید، استراتژی “زدن سرانگشتان رژیم” که مستقیما از پاریس هدایت میشد در دستور کار قرار گرفت.

در ۴ فروردین ۶۲ ابوالحسن بنی صدر از شورای ملی مقاومت جدا شد. ظاهرا بنی صدر از همکاری سازمان مجاهدین خلق با رژیم بعث عراق و خصوصا دیدار مسعود رجوی با طاق عزیز در پاریس در ۱۹ دی ۶۱ خرسند نبود و آنرا خیانت به عالی ترین مصالح ملت میدانست. بنی صدر بعدا اذعان نمود که در ایران فریب مسعود رجوی را خورد. متعاقبا مسعود رجوی که به دلایل سیاسی با فیروزه بنی صدر ازدواج کرده بود او را طلاق داد.

در اواخر اسفند ۱۳۶۳ مریم رجوی به عنوان همردیف مسئول اول سازمان معرفی شد. همان موقع اعلام گردید که مریم از شوهر خود مهدی ابریشم چی جدا شده و قرار است به عقد مسعود رجوی در آید. این موضوع به عنوان انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین خلق مطرح شد و رهبری عقیدتی سازمان با اختیارات مطلق معرفی گردید.

در ۳۰ خرداد ۶۴ مسعود با مریم ازدواج کرد و این ازدواج را فداکاری بزرگی برای پیشبرد انقلاب مردم ایران دانست. سازمان همچنان مدعی است که از برکات این انقلاب سود می برد که البته در دستگاه فرقه ای حرف نادرستی نیست و رجوی به برکات متدهای کنترل ذهن فرقه ایست که تاکنون افرادی را در تشکیلات خود حفظ کرده است.

مسعود رجوی مریم رجوی (ابریشمچی) ازدواج ایدئولوژیک

(مراسم ازدواج مسعود و مریم در پاریس)

واقعیت اینست که این یک ترفند فرقه ای برای مانیپولاسیون ذهن و کنترل افکار در درون فرقه بود. کسانی که به اصطلاح وارد انقلاب نشدند حذف گردیدند. کسانی که این واقعه را پذیرفتند در یک مدار بالاتر از سرسپردگی و تبعیت محض از رهبری سازمان قرار گرفتند که روز به روز بر شدت آن افزوده شد بطوری که حتی فکر کردن در درون فرقه رجوی ممنوع گردید و افراد به تدریج به ربات های فرمانپذیر تبدیل شدند.

استفاده از متدهای کنترل ذهن به تدریج در سازمان جای خود را چنان باز کرد که حتی رفتن به عراق و همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن نیز به راحتی پذیرفته شد. نشست های تفتیش عقاید عملیات جاری و غسل به پراتیک تعطیل ناپذیر روزمره همه اعضا بدل گشت و مانند همه فرقه ها فکر کردن و سؤال پرسیدن و انتقاد کردن به رهبری و خصوصا جدا شدن ممنوع شد.

عزیمت به عراق در سال ۱۳۶۵ تا سقوط صدام حسین در سال ۱۳۸۲

بعد از به بن بست رسیدن خطوط استراتژیکی مختلف براندازی نظام، رجوی به فکر تشکیل ارتش آزادیبخش ملی در عراق افتاد و لذا در خرداد ۱۳۶۵ بعد از زمینه چینی های لازم از پاریس به عراق رفت و بلافاصله با مقامات عراقی و متعاقبا با صدام حسین دیدار کرد. او در سال ۶۶ تأسیس ارتش آزادیبخش ملی را به عنوان بخشی از ارتش صدام حسین اعلام نمود. در این راستا قرارگاه های مرزی به راه افتاد و مجاهدین خلق تمامی نیروهای خود را در عراق متمرکز کرده و رسما و علنا وارد جنگ ایران و عراق، البته به سود متجاوز و علیه مرزبانان و مدافعان میهن، شدند.

(دیدار مسعود رجوی با صدام حسین در بغداد)

این واقعه باقی مانده مشروعیت فرقه رجوی را هم از میان برد و آنرا به منفورترین سازمان شناخته شده در تاریخ ایران بدل کرد. بیاد دارم که وقتی برای اولین بار با مرحوم پدرم در ایران دیدار کردم او گفت: “به هیچ کار سازمان مجاهدین خلق و درست یا غلط بودن آن و اینکه چه کسی با زن چه کسی ازدواج کرده و غیره کاری ندارم، اما همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن در هر منطقی در هر کجای دنیا خیانت آشکار به ملت محسوب میشود. شما چگونه و با چه منطقی اینرا قبول کردید؟” من تنها پاسخی که داشتم این بود که این از کارکردهای مغزشوئی است که تازه به آن به عنوان خدمت به اسلام و ایران افتخار هم میشد.

در این ایام ارتش آزادیبخش ملی با کمک نیروهای عراقی چندین عملیات مرزی از جمله عملیات آفتاب و عملیات چلچراغ را به انجام رساندند و عده بسیاری از نیروهای ایرانی که برای دفاع از میهن خود به مرزها آمده بودند را کشته یا اسیر کردند. لازم به ذکر است کمه همکاری با دشمن در حال جنگ در هر کجای دنیا بالاترین حد خیانت محسوب شده و حتی در کشورهائی که مجازات اعدام ندارند در این یک مورد استثناء قائل شده اند.

در سال ۱۳۶۷ قطعنامه شورای امنیت ملل متحد و طرح آتش بس بین ایران و عراق از جانب ایران مورد پذیرش قرار گرفت. سازمان همه نیروهای خود را بسیج کرد و به عنوان استفاده از آخرین فرصت باقی مانده، در ۳ مرداد آن سال عملیات فروغ جاویدان را با پشتیبانی نیروهای عراقی آغاز نمود. نیروهای عراقی که آن زمان تا سرپل ذهاب را در اختیار داشتند خط را شکستند و با پشتیبانی هوائی و آتش باری توپخانه ای، نیروهای سازمان که عمدتا از آمادگی پائینی برخوردار بودند را به سمت اسلام آباد هدایت کردند. ارتش آزادیبخش ملی تا میانه دشت حسن آباد و نزدیکی تنگه چهار زبر در ۱۵۰ کیلومتری کرمانشاه پیش رفت و سپس بعد از تحمل تلفات سنگین مجبور به عقب نشینی به داخل خاک عراق شد.

متعاقبا اعدام ها در ایران علیه مجاهدین خلق و دیگر نیروهائی که به اقدامات مسلحانه و همکاری با دشمنان خارجی برای براندازی نظام معتقد بودند براه افتاد. اعدام های سال ۱۳۶۷ همچون سال ۱۳۶۰ در شرایطی صورت گرفت که کشور تحت هجوم دشمن خارجی متجاوز قرار داشت و تمامی توان نظامی و انتظامی و امنیتی کشور درگیر دفاع از میهن بود.

در ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ قرارداد آتش بس بین ایران و عراق منعقد شد و به ۸ سال جنگ پایان داده و شکاف جنگ برای فرقه رجوی بسته شد. شرایط سازمان مجاهدین خلق بعد از اعلام آتش بس را میتوان با شرایط این سازمان بعد از سقوط صدام حسین تنها حامی دولتی رجوی، یا بعد از توافق هسته ای ایران با غرب مقایسه نمود که شکافها بسته شد و سازمان در شرایط فوق العاده خطیر و عملا در بن بست قرار گرفت.

شکست در عملیات فروغ جاویدان موجب سرخوردگی و ریزش شدید نیروها که به امید فتح تهران وارد عملیات شده بودند گردید. رجوی حتی با برگزاری نشست های ایدئولوژیک نظیر “تنگه و توحید” و “امام زمان” هم نتوانست این فضا را تغییر دهد و اذهان را از بن بستی که سازمان در آن گرفتار شده بود منحرف نماید و لذا انقلاب طلاق در سال ۱۳۶۸ را براه انداخت که تا سال ۱۳۷۲ تکمیل گردید.

رجوی به جای پاسخگوئی در برابر شکست در عملیات بی منطق فروغ جاویدان مدعی شد که چون اذهان نیروها درگیر همسر و فرزندان و خانواده بوده است نتوانسته اند در مأموریت خود موفق شوند و لذا مرحله بعدی انقلاب ایدئولوژیک درونی را براه انداخت. بر اساس تئوری انقلاب ایدئولوژیک که البته در فرقه های دیگر هم در چندین مورد سابقه داشته است همه زنان می بایست در حریم و عقد رهبر عقیدتی یعنی مسعود رجوی تلقی گردند و لذا بر شوهران خود حرام میشوند.

تهاجم غافلگیرانه صدام حسین به کویت در سال ۱۳۶۹ سازمان مجاهدین خلق را در شرایط خطیری قرار داد. مسعود رجوی به اردن منتقل شد و تمامی نیروهای سازمان به منطقه کردی پناه بردند. بر اساس توافقی که گویا از طریق واسطه ها بین مجاهدین خلق و نیروهای آمریکائی صورت گرفت قرار گاه اشرف هدف بمباران های شدید و پی در پی نیروهای ائتلاف واقع نگردید.

پایان جنگ خلیج فارس آغاز ناآرامی ها در عراق و خیزش های مردمی علیه صدام حسین بود. رجوی رسما و علنا در این موضوع دخالت کرده و در طرف نیروهای رژیم بعث به سرکوب کردها در شمال و شیعیان در جنوب پرداخت که اسناد و مدارک آن و اظهارات شهود ماجراها موجود است. سازمان البته تلاش داشت این موضوع را به دخالت ایران ربط داده و جنگ خود را با سپاه پاسداران جلوه دهد.

در تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۷۰ سازمان ملل متحد طی بیانیه ای عراق را مسئول و آغازگر جنگ ۸ ساله ایران و عراق و متجاوز به خاک ایران معرفی نمود. البته مسعود رجوی همیشه در جهت برآورده کردن امیال صدام حسین از همان ابتدا مدعی بود که ایران آغازگر جنگ بود. همچنین در حالیکه ایران هرگز به تأیید ارگان های بین المللی در طول جنگ از سلاح شیمیائی استفاده ننمود رجوی ادعا کرد که در حلبچه ایران از سلاح شیمیائی استفاده کرده است که حتی خود صدام حسین هم چنین ادعائی نداشت.

در فروردین سال ۱۳۷۱ سازمان مجاهدین خلق در کشورهای غربی تهاجم خشونت آمیز یکپارچه ای را علیه سفارت خانه های جمهوری اسلامی در کشورهای مختلف براه انداخت که در استرالیا و مقر ملل متحد و سوئد شامل آتش زدن و ضرب و جرح هم شد. این اقدام به عنوان یک حرکت هماهنگ تروریستی تلقی گردید و توجه مقامات امنیتی غرب را به خود جلب نمود. سازمان تلاش کرد تا آنرا اقدام خودجوش هواداران و خارج از کادر سازمان معرفی نماید.

در مرداد سال ۱۳۷۲ شورای رهبری سازمان همگی متشکل از زنان و در شهریور همان سال ریاست جمهوری مریم رجوی اعلام گردید و وی در مهر ماه عازم فرانسه شد. سازمان مجاهدین خلق تلاش داشته و دارد تا خود را یگانه مدافع حقوق و آزادی های زنان جلوه دهد و از تبعیض مثبت به نفع زنان صحبت میکند. افشاگری های تعداد زیادی از زنان جدا شده در سالهای اخیر نشان داد که اتفاقا زنان در داخل سازمان تحت استثمار مضاعف قرار دارند.

مریم رجوی در خلال اقامت خود در اروپا سفرهائی به نروژ و انگلستان نیز داشت. سفر سه ساله مریم رجوی به اروپا که حاصل آن تنها جذب مرضیه و چند خواننده دیگر بود جای بحث بسیاری دارد. رجوی که بعد از اعلام آتش بس در بن بست و تنگنا قرار گرفته بود تلاش داشت تا راه خود را در غرب باز کند که ناکام ماند و مریم دست خالی به عراق برگشت و اینبار به جای عملیات مرزی، خمپاره زنی در شهرهای ایران در دستور کار قرار گرفت.

در سال ۱۳۷۳ گزارش وزارت خارجه آمریکا علیه مجاهدین خلق منتشر شد و در سال ۱۳۷۶ این سازمان در لیست سازمان های تروریستی قرار گرفت که خط بطلانی بر تلاش ها و مأموریت مریم رجوی در غرب بود. مریم به عراق بازگشت و خط راهگشائی و سپس خط خمپاره زنی در شهرها براه افتاد که تا سال ۱۳۸۰ بطول انجامید. در سال ۱۳۷۹ سازمان مجاهدین خلق وارد لیست تروریستی انگلستان و در سال ۱۳۸۱ وارد لیست تروریستی اتحادیه اروپا گردید.

مسعود رجوی وارد شدن نام مجاهدین خلق در لیست های سازمان های تروریستی مختلف را سیاسی و تبلیغی خواند و آنرا حاصل تبانی غرب با جمهوری اسلامی معرفی نمود. اگر این حرف درست باشد بنابر این خارج شدن نام سازمان از این لیست ها هم قطعا به دلایلی سیاسی و تبلیغی و حاصل تضاد غرب با جمهوری اسلامی تلقی میگردد.

در ۳۰ اردیبهشت سال ۱۳۸۰ موج دستگیری مجاهدین خلق در آلمان به جرم کلاهبرداری از دولت و پول شوئی و سوء استفاده از کودکان صورت گرفت و در مرداد ۱۳۸۱ سازمان مجاهدین خلق به عنوان عمله اسرائیل بحران ساختگی هسته ای علیه ایران را به عنوان یک اقدام ضد ملی، در حالیکه گزینه اول یعنی سلطنت طلبان از انجام آن سرباز زدند، آغاز کرد.

سقوط صدام حسین در سال ۱۳۸۲ تا کنون

عملیات اشغال عراق در ۲۹ اسفند سال ۱۳۸۱ آغاز شد. رجوی گفته بود که آمریکا هرگز به عراق حمله نخواهد کرد و اگر حمله کند فورا به سمت مرزهای ایران حرکت کرده و عملیات سرنگونی فروغ جاویدان ۲ را به انجام خواهد رساند. نیروهای ائتلاف، عراق را اشغال کرده و قرارگاه اشرف را محاصره نمودند و مجاهدین خلق را خلع سلاح کردند. مسعود رجوی ناپدید گردید که هنوز هم در مخفی گاه بسر می برد. موج شدید ریزش نیروها که بیش از یک سوم کل اعضا را شامل میشد بعد از این جریانات صورت پذیرفت. بسیاری که تا آنزمان تحت اجبار و فشار و محاصره نیروهای بعثی مجبور به ماندن در سازمان بودند امکان فرار و رهائی پیدا کردند.

سازمان مجاهدین خلق اسامی بیش از ۵۰ نفر از اعضای خود را اعلام نمود که ظاهرا بخاطر بمباران قرارگاهها توسط نیروهای آمریکائی و انگلیسی کشته شدند. بعدها از طریق کسانی که امکان فرار از پادگان اشرف را بدست آوردند کاشف به عمل آمد که تنها حدود ۵ نفر از آنان در خلال بمباران ها کشته شده اند. حتی مشخص شد که برخی از آنان ناراضیانی بودند که توسط خود سازمان به قتل رسیدند.

در ۲۷ خرداد سال ۱۳۸۲ مریم رجوی و حدود ۱۲۰ نفر دیگر از اعضای مجاهدین خلق در قرارگاه مریم در اوورسورواز در حومه پاریس دستگیر شدند. متعاقبا تعدادی از اعضا در شهرهای مختلف اروپائی اقدام به خودسوزی کردند و این در حالی بود که خود مریم رجوی در مدت بازداشت حتی دست به اعتراض به شکل مثلا اعتصاب غذا هم نزد و به خاطر خوشامد قوه قضائیه فرانسه و قوانین سکولار و ممنوعیت تبلیغات مذهبی، بدون روسری در دادگاه حاضر شد.

یک مقام پلیس فرانسه در این رابطه گفته بود که کسانی که با یک فرمان خود را به آتش میکشند این پتانسیل را دارند که هر کس دیگری را هم به آتش بکشند. مسئولین امنیتی اروپائی این اقدام را یک حرکت تروریستی سازمانیافته ارزیابی کرده و نسبت به تهدیدات امنیتی حضور این سازمان در اروپا هشدار دادند. بعد از اشغال سفارت ها در سال ۱۳۷۱، این دومین حرکت تروریستی هماهنگ در اروپا به شمار میرفت که خسارات سیاسی بسیاری برای سازمان به دنبال داشت.

در تاریخ ۴ دی ۱۳۸۲، شورای عالی امنیت ملی ایران مصوبه ای به تصویب رساند که بر اساس آن کسانی که شاکی خصوصی نداشته باشند و از سازمان جدا شده و جنگ مسلحانه با نظام را رد کنند می توانند بدون پیگرد قانونی به ایران بازگردند. صدها تن از جداشدگان به این ترتیب و تحت تمهیدات صلیب سرخ جهانی از عراق به سلامت به نزد خانواده های خود در ایران بازگشتند و هم اکنون مشغول زندگی عادی خود می باشند.

به دنبال سرگونی حکومت صدام حسین، مدارک سازمان اطلاعاتی وی بیرون داده شد که شامل ۱۲۰ ساعت نوارهای دیدارهای مقامات امنیتی عراقی با مسعود رجوی و سران مجاهدین خلق می باشد. سرویس امنیتی رژیم بعث از این دیدارها که به یک دوره بیش از ۲۰ ساله، یعنی قبل از آغاز جنگ ایران و عراق تا قبل از سقوط صدام حسین، مربوط میشود به صورت مخفیانه فیلم برداری کرده بود. این نوارها پرده از بسیاری از روابط پنهانی مجاهدین خلق با سرویس امنیتی صدام حسین برداشت. تبادل اطلاعات در قبال دریافت پول و گرفتن سفارش ترور و التماس مسعود رجوی برای دیدار با صدام حسین و برادر خونی خواندن او در این نوارها کاملا مشهود است. سازمان مجاهدین خلق هیچ موضعی در قبال افشای این نوارها نگرفت.

در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۴ دیدبان حقوق بشر در گزارشی با عنوان “خروج ممنوع” به تشریح وضعیت اسفبار حقوق بشر و حقوق اساسی اعضای فرقه رجوی پرداخت که با واکنش شدید این فرقه روبرو شد. نقض اولیه ترین حقوق انسانی در داخل مناسبات تشکیلاتی سازمان، خصوصا ستمی که بر زنان رفته است، در سالهای اخیر و به واسطه افشاگری های جداشدگان، توجه بسیاری از ناظران حقوق بشر را به خود معطوف نموده است.

در ۹ دی ۱۳۸۸ صدام حسین که مسبب تهاجم به ایران و تحمیل ۸ سال جنگ و کشتار و ویرانی بود عاقبت در خاک عراق و توسط دستگاه قضائی این کشور اعدام گردید. سکوت سازمان مجاهدین خلق در این رابطه جای تعمق دارد چرا که او تنها حامی دولتی مجاهدین خلق در کل تاریخچه این سازمان به حساب می آید و رجوی گفته بود که پیوند او با صدام خونی و عقیدتی است.

در ۲ اردیبهشت ۱۳۹۰، علیرغم تمامی تلاش هائی که فرقه رجوی برای نزدیک شدن به آمریکا به عمل آورد، گزارش وزارت خارجه آمریکا باز بر تروریست بودن این سازمان تأکید کرد و این بار آنرا یک فرقه کیش شخصیتی معرفی نمود. البته بعدا بر اساس توافقی که به منظور خروج از پادگان اشرف در زمان هیلاری کلینتون وزیر خارجه وقت آمریکا صورت گرفت، نام سازمان مجاهدین خلق از لیست گروه های تروریستی وزارت خارجه آمریکا خارج گردید.

سازمان مجاهدین خلق پس از انتقال به اردوگاه لیبرتی در عراق و از دست دادن پادگان اشرف که هم ظرف ایدئولوژی و هم ظرف استراتژی اش بود اکنون در حال انتقال به کشور آلبانی است و دیگر آینده ای در عراق ندارد. هم اکنون هیچ چشم انداز روشنی برای این سازمان متصور نیست و عملا سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی که بیش از ۱۲ سال است در غیبت به سر میبرد در بن بست کامل و سراشیبی سقوط قرار دارد.

۵۰ سال تاریخچه سازمان به خوبی عاقبت کار یک رهبر غیر اصولی و فرصت طلب را نشان میدهد. یک مقام بازنشسته آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا به بی بی سی گفته بود که در تمامی دوران خدمت خود سازمانی به ملونی مجاهدین خلق ندیده است. مستند فرقه بوقلمون صفت که از شبکه جهانی الجزیره در باره مجاهدین خلق پخش شد گویای ماهیت واقعی یک فرقه مخرب کنترل ذهن است که اعضای آن مقدم ترین قربانیانش می باشند. فرقه ها از نظر حتی غربی ها غیر قابل اعتماد، غیر قابل پیش بینی و لذا غیر قابل استفاده تلقی میشوند و به همین دلیل تلاش های مکرر فرقه رجوی برای نزدیکی به غرب سودی ندارد. سرویس های اطلاعاتی غربی همچنین از میزان منفور بودن فرقه رجوی در میان مردم ایران آگاه بوده و آنرا به کرات اعلام نموده اند.

نوشتن این سطور برای من که ۲۳ سال از بهترین سالهای زندگی ام را به صورت شبانه روزی و با اعتماد مطلق و فدا کردن همه چیز وقف این سازمان کردم از هر کار دیگری دردآورتر است، اما مایلم به عنوان تجربه و عبرت آیندگان این موارد را ثبت نمایم تا کسانی مانند من و خصوصا جوانان کم اطلاع و کم تجربه امروز به سادگی فریب وعده ها و حرفهای زیبای شیادان را نخورند و با دقت و تحقیق و تعمق کافی پا به هر عرصه ای بگذارند.

***

عراق به نمایندگان خانواده های گروگانهای رجوی در لیبرتی قول همکاری دارد

ایسنا به نقل از “اشرف نیوز”، بیست و دوم دسامبر ۲۰۱۴:… و خروج آن از عراق و محاکمه سرکردگانش خواسته همه جناح‌های سیاسی با هر نوع گرایشی است. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) بنابر اعلام اشرف نیوز، ابراهیم الجعفری طی دیدارش با تعدادی از سرکردگان جداشده گروهک تروریستی منافقی
 
 
ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، هجدهم دسامبر ۲۰۱۴:… سازمان محل هائی را از قبل در حومه تیرانا فراهم کرده و افراد را مستقیما به آن مکان ها منتقل نموده و همان ضوابط و شرایط حاکم بر اشرف را در آنجا نیز برقرار کرده است. سازمان تلاش میکند در
 
 
بنیاد خانواده سحر، بغداد، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:… ابراهیم خدابنده همچنین دیداری با ابراهیم جعفری وزیر امور خارجه عراق بعمل آورد و خواست عاجل خانواده ها مبنی بر برقراری امکان ارتباط با عزیزانشان در اردوگاه لیبرتی را مطرح نمود که با همدردی و قول همکاری ایشان با خا
 
 
انجمن نجات، مرکز تهران، پانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:…  سنجابی و خدابنده در خلال گفتگوها و دیدارهای متعدد و گسترده خود در طی دو روز کنفرانس، بعد از ارائه توضیحات و گزارشاتی در خصوص آخرین وضعیت فرقه رجوی، بر ضرورت مبرم برقراری ارتباط فوری قربانیان گرفتار در اردوگاه لیبرتی