مجاهدین خلق (فرقه رجوی) هیچ پایگاهی در داخل ایران ندارند

مجاهدین خلق (فرقه رجوی) هیچ پایگاهی در داخل ایران ندارند

شبکه “اخبار واقعی” امریکا، بیست و هشتم ژانویه 2019:… مجاهدین خلق مطلقا هیچ پایگاهی در داخل ایران ندارند. اینکه آیا مردم در ایران از دولت منتفر باشند یا آنرا دوست داشته باشند، قطعا از مجاهدین خلق متنفر هستند. چرا؟ خوب، بیایید به آنچه که مجاهدین خلق بلافاصله بعد از انقلاب انجام دادند نگاه کنیم. آنها در ابتدا بخشی از نیرویی بودند که سعی در سرنگون کردن شاه داشت، ولی آنها عقب ماندند … 

مجاهدین خلق فرقه رجوی هیچ پایگایی در ایران ندارندMojahedin Khalq (Rajavi cult) have no base of support inside Iran

لینک به متن اصلی (انگلیسی)
ترجمه ابراهیم خدابنده

افشای افسانه “بوگیمان” ترامپ در خصوص ایران

(مترجم – بوگیمان یا بیکیمان به معنی لولوخرخره است)

مجاهدین خلق هیچ پایگاهی در داخل ایران ندارند

17 دسامبر 2018

مدیا بنجامین Medea Benjamin، یکی از مؤسسان CODEPINK، افسانه ها و تصورات غلط در خصوص ایران و برچیدن توافق هسته ای توسط دولت دونالد ترامپ را مورد بحث قرار میدهد. این خانم همچنین در خصوص کتابش با عنوان “داخل ایران: تاریخ و سیاست های واقعی جمهوری اسلامی ایران” سخن می گوید.

بن نورتون: اینجا شبکه اخبار واقعی The Real News Network است و من بن نورتون Ben Norton هستم.

 یکی از عناصر کلیدی سیاست خارجی دولت ترامپ افزایش تعدی علیه ایران است. ترامپ با رژیم سعودی همکاری می کند، ولی در عین حال، مدام خواهان سرنگونی دولت ایران است. خوب، برای بحث حول این موضوع یک شخصیت برجسته جنبش صلح ایالات متحده که به هدایت کارزار حفظ توافق هسته ای با ایران کمک می کند به ما پیوسته است. من با مدیا بنجامین صحبت می کنم، که یکی از مؤسسان جنبش صلح زنان Code Pink است، و همچنین نویسنده کتابی در خصوص ایران که بسیاری از افسانه های مربوط به این کشور را دور می اندازد. عنوان این کتاب “داخل ایران: تاریخ و سیاست های واقعی جمهوری اسلامی ایران” نام دارد.

از شما مدیا برای پیوستن به ما تشکر می کنم.

مدیا بنجامین: بن، خوشحالم که اینجا هستم.

بن تورتون: پس بیایید در خصوص ایران به عنوان یک کشور، قبل از اینکه به سیاست آمریکا بپردازیم، صحبت کنیم. افسانه های بسیاری در خصوص این کشور وجود دارند. البته، انتقادات بسیاری هم هستند. این کشور دارای تئوکراسی (حکومت مذهبی) است، ولی همچنین یک کشور دموکراتیک هم هست. در حقیقت، احتمالا دموکراتیک ترین کشور در منطقه است، یا حداقل یکی از آنان است. آنجا انتخابات ریاست جمهوری وجود دارد که سه چهارم کسانی که حق رأی دارند در رأی گیری شرکت می کنند، که خیلی بیشتر از ایالات متحده است. آنان قطعا با موضوعاتی از قبیل سرکوب زنان یا نقض حقوق کارگران مواجه هستند. ولی در مقایسه با متحد ایالات متحده یعنی عربستان سعودی، همانطور که در کتاب خود اشاره کرده اید، ایران خیلی بهتر به نظر می رسد. چرا فکر می کنید افسانه های بسیاری در خصوص ایران وجود دارد و آیا می توانید در خصوص برخی تجاربی که داشته اید صحبت کنید؟ شما اولین بار در سال 2008 از ایران دیدار کردید و از آن زمان چندین بار دیگر به آنجا سفر کرده اید، و مشاهده نموده اید که برخی از این افسانه ها واقعا مسخره هستند.

مدیا بنجامین: خوب، خوشحالم که شما اینطور شروع کردید که یک دولت مشکل ساز وجود دارد، چرا که ما با جامعه مدنی در ایران کار می کنیم. و بسته به اینکه چه اتفاقات داخلی در سیاست ها رخ می دهند، فضای بیشتر یا فضای کمتر برای جامعه مدنی جهت تلاش برای ایجاد اصلاحات و تغییرات در دولت وجود دارد. در حال حاضر، زمان بسیار سختی است، و بسیاری از مردمی که طرف حساب ما در ایران خواهند بود در زندان هستند. ولی همانطور که شما می گویید، ایالات متحده تصویر گمراه کننده ای از ایران ارائه داده است. قبل از هر چیز، آنها همیشه می گویند که ایران حامی اول تروریسم در جهان است. و وقتی این را می شنویم، باید فقط بگوییم، “توقف، نه، این درست نیست”. و سپس، در خصوص شرایط داخلی در ایران، راه های بیشتری پیش روی زنان، برای مثال، تحصیل و شغل وجود دارد. ما به گروهی از زنان صاحب کسب و کار وصل هستیم که دارای کسب و کارهای بزرگ هستند. آنها کارخانه های بسیار بزرگ و مزارع خودشان را دارند. من با زنی دوست هستم که آرشیتکت بزرگ ترین سدها در کشور است.

پس این از همان چیزهایی است که در خصوص آن نمی شنوید، که زنان بسیار فعالانه در اقتصاد شرکت دارند. افسانه ای هست که جمعیت یهودی تحت سرکوب شدید است. من یک یهودی و یک آمریکایی هستم، وقتی برای بار اول به ایران رفتم من نسبت به این دو خصیصه (یهودی و آمریکایی) نگران بودم. و به محض اینکه به کسی این را می گفتم می گفتند که آمریکایی ها را دوست دارند و مردمی طرفدار آمریکایی ها هستند. و سپس، آنها یهودی ها را هم دوست دارند. و جالب است که حتی در میان ایرانیان مذهبی، آنها می گویند که اشتراکات بسیاری بین دو مذهب وجود دارد، و من تلاش نکردم نگویم که من چندان هم پابند یهودیت نیستم. یا اگر آنها سکولار بودند، می گفتند که ما شوخ طبعی یهودی ها را دوست داریم. فیلم های یهودی و از این دست. بنابراین این هم یک افسانه دیگر است. مطمئن نیستم چه موارد دیگری را میخواهید مطرح نمایید ولی موارد خیلی زیاد هستند.

بن نورتون: خوب، و همانطور که در کتابتان اشاره کردید، ایران دومین جمعیت بزرگ یهودی در خاورمیانه بعد از اسرائیل را دارا می باشد. و آنچه خارق العاده است این است که شما به یک نظر سنجی در سال 2014 توسط ADL اشاره می کنید، که یک گروه طرفدار اسرائیل است، و آنها علاقه بسیاری برای به تصویر کشیدن ایران به عنوان شیطان پلید دارند، ولی حتی آنها تعجب کردند که احساسات ضد یهودی در تمامی خاور میانه مشاهده کردند اما ایران بعد از اسرائیل کمترین موارد را در منطقه داشته است.

مدیا بنجامین: دقیقا. حتی یک کرسی در مجلس برای این جمعیت کوچک در نظر گرفته شده است.

بن نورتون: و آنچه جالب است اینست که در کتاب شما همچنین بسیار دقت می کنند که بین مردم آمریکا و دولت تفاوت قائل شوند که بسیاری از آمریکایی ها این دقت را ندارند. یعنی برخی آمریکایی ها دارند، ولی آنها واقعا ضرورتی احساس نمی کنند. اغلب، خصوصا سیاستمداران ما، مردم ایران را با دولت ایران یکی می دانند. شما نظرات نژاد پرستانه را می شنوید که می گویند نمی شود به ایرانی ها اعتماد کرد. و وقتی در باره ایران می شنویم، اغلب در فوکس نیوز Fox News و رسانه های نومحافظه کاران می بینیم که آنها علائم مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل را نشان می دهند. آنها نمی گویند مرگ بر مردم آمریکا بلکه می گویند مرگ بر سیاست های دولت آمریکا که شما هم اشاره کردید که دولت آنان را بی ثبات کرده است، تحریم های فلج کننده بر جامعه اعمال نموده است که به مرگ بسیاری از شهروندان منجر شده است، که دولت انتخابی دموکراتیک نخست وزیر را در سال 1953 سرنگون کرده است. آنها دلایل خوبی دارند تا نسبت به دولت آمریکا منتقد و حتی متنفر باشند. ولی آنها همیشه مراقب هستند تا آنرا از آمریکایی هایی مانند شما جدا نمایند.

مدیا بنجامین: بله. و ممکن است که بخشی به این دلیل باشد که پراکندگی ایرانیان، و ایرانیان بسیاری هستند که در ایالات متحده و اروپا زندگی می کنند و به ایران سفر دارند، و لذا بسیاری از فرهنگ آمریکایی به داخل جامعه ایرانی رسوخ نموده است. و مردم محدودیت های دولت را خوب دور می زنند. محدودیت های دولت مانند فیسبوک و توئیتر، و برای ایرانیان خیلی راحت است، و اغلب آنها به این کار دست می زنند، که محدودیت ها را دور بزنند. لذا رفت و آمد های زیادی هست. ولی شرایط از جانب آمریکا و ترامپ بدتر شده است، چرا که ایران در تحریم مسلمانی قرار گرفت. و لذا، تلاش ترامپ برای دور نگاه داشتن تروریست ها از ایالات متحده، شامل ایرانیانی شد که هرگز در فعالیت های تروریستی علیه آمریکا در آمریکا دخالت نداشتند. آنها هم شامل این تحریم شدند که خصومت علیه ایرانیان در آمریکا و برابر قرار دادن ایرانیان با ترور را بیشتر کرد.

بن نورتون: بله، بیائید بیشتر راجع به سیاست های دولت ترامپ صحبت کنیم، و همچین سیاست های رئیس جمهور قبلی باراک اوباما. برای همین انتقاداتی که به اوباما می شود، که جنگ یمن را آغاز کرد، که توسط عربستان سعودی شروع شد، جنگ در لیبی، تخریب دولت.

مدیا بنجامین: حمله هواپیماهای بدون سرنشین

بن نورتون: دقیقا، جنگ هواپیماهای بدون سرنشین. یکی از معدود عناصر مثبت سیاست خارجی وی خارج شدن از یک بن بست مهم بود، برجام (برنامه جامع اقدام مشترک) JCPOA، که یک معاهده بین المللی بود. اگرچه خروجی رسانه ها بصورت هماهنگ آنرا معاهده ای بین آمریکا و ایران می دانند، ولی پنج عضو دائم شورای امنیت ملل متحد که مشتمل است بر چین، بزرگترین کشور دنیا، روسیه، همچنین فرانسه و بریتانیا و اتحادیه اروپا و آلمان بودند.

مدیا بنجامین: و این معاهده در تمامیت آن به تصویب شورای امنیت رسید.

بن نورتون: دقیقا. لذا اوباما بخشی از یک روند بین المللی بود که اروپا، روسیه و چین را گرد هم آورد، و آنها توافق کردند، یک نوع رویکرد مجدد به ایران بود که تحریم ها را برداشت. و این تحریم ها اقتصاد ایران را فلج کرده است، و منجر به تعداد زیادی مرگ های قابل اجتناب از مردمی که نمی توانند دارو یا دیگر اشکال کمک های بیمارستانی را تهیه کنند گردیده است. ولی دولت ترامپ این توافقنامه را پاره کرد. و هنوز، تا همین حالا، در دسامبر 2018، تمامی دیگر طرف های توافقنامه که شامل ایران هم می شود به آن متعهد باقی مانده اند. ملل متحد روشن ساخته است که در حالی که ایران مجبور نیست به حضور خود در این توافقنامه ادامه دهد، چرا که ایالات متحده به تنهایی آنرا نقض کرده است، ایران هنوز به توافقنامه پایبند است. آیا میتوانید به خرابکاری ترامپ واکنش نشان دهید، یا خودتان اقدام به تخریب می کنید، این نقطه مهم تاریخی برای قانونگذاری است و چرا ایران هنوز در طرف خود به توافقنامه پیابند است؟

مدیا بنجامین: خوب، واقعا برای مردم ایران تراژیک است، که امیدهای خود را در فشار بر دولت برای برقراری یک توافقنامه با جامعه بین المللی قرار دادند، و سپس دیدند که سخت سران در داخل ایران که می گفتند: “چرا این کار را می کنید، نمی توانید به آمریکا اعتماد کنید” درست می گفتند، بله شما نمی توانید به آمریکا اعتماد کنید. یک رئیس جمهور جدید می آید و یک جانبه از پیمان خارج می شود، تحریم ها را مجددا برقرار می کند. و برای مردم مهم است که این تحریم ها را درک کنند، زیرا ما همیشه در کل جهان در حال تحریم کردن هستیم، شما هرگز نمی دانید که چقدر این تحریم ها سخت و چقدر فلج کننده است. زیرا به این ترتیب نه تنها تجار آمریکایی از تجارت با ایران منع می شوند، بلکه هر تاجر دیگری در کل جهان که بخواهد با ایران تجارت داشته باشد نمی تواند از دلار که ارز بین المللی است استفاده کند، و نمی تواند با ایالات متحده تجارت داشته باشد. و به این ترتیب، نابود کننده برای اقتصاد ایران و نابود کننده برای دیگر کشور هایی است که می خواهند به تجارت با ایران ادامه دهند.

حالا، ایران، دولت، می خواهد اگر منافع اقتصادی داشته باشد، که در آن قولش داده شده بود، به توافقنامه پایبند باشد. و به این دلیل است که حالا اروپایی ها تلاش می کنند تا راهی پیدا کنند که شرکت هایشان بتوانند بدون تحریم از جانب آمریکا با ایران کار کنند. ولی خیلی مشکل است، و روشن نیست که آیا این تلاش فایده خواهد داشت و آیا ایرانی ها به اندازه کافی منافع اقتصادی برای توجیه ماندن در آن توافقنامه خواهند یافت. ولی ما باید در این خصوص صحبت کنیم که هدف آمریکا از خارج شدن از توافقنامه چیست، که به نظر می رسد فلج کردن اقتصاد ایران و وادار کردن ایرانیان به قیام و سرنگون کردن دولت است.

بن نورتون: وزیر خارجه آمریکا مایک پومپئو Mike Pomeo، مدیر سابق سازمان سیا CIA، که یکی از افراد جناح عقابان ضد ایرانی مانند بسیاری از اطرافیان ترامپ است، این موضوع را کاملا واضح بیان کرده است. او اساسا اعتراف نمود که این یک تنبیه جمعی است، که تحت قوانین بین المللی غیر قانونی است، ولی این موضوع دیگری است. بیائید بیشتر در خصوص سیاست های دولت ترامپ صحبت کنیم. چون ما نه تنها پمپئو را داریم بلکه همچنین جان بولتون را هم داریم، که یکی از کارتونی ترین شخصیت های قابل تصور عقابان است. این همان کسی است که برای حمله به عراق یقه درانی می کرد. او همچنین برای سالیان است که برای جنگ با ایران لابی می کند. او کاملا محدوده خودش را دارد. منظورم اینست که به نوعی برای بولتون آسیب شناسانه است.

و ما آن بخش از سیاست دولت ترامپ را دیده ایم که نه تنها این تحریم های فلج کننده را برای تلاش جهت خفه کردن اقتصاد و مجبور ساختن ایرانیان برای قیام اعمال می کند، بلکه دولت ترامپ همچنین دیگر گروه های نظامی که سعی می کنند با دولت ایران بجنگند را حمایت می کند. اخیرا، ما شاهد یک حمله دهشتناک به مراسم رژه نظامی در ایران توسط گروه جدایی طلب عرب الاحواز که از دولت های غربی نیز کمک دریافت می کنند بودیم. حمله ظاهرا به یک رژه نظامی بود، ولی تعداد زیادی غیرنظامی، از جمله کودکان، در این حمله کشته شدند. ولی حتی فجیع تر از این، ما همچنین شاهد بوده ایم که دولت ترامپ شاخه زیتون به مجاهدین خلق داده است. برای ما در خصوص اینکه سازمان مجاهدین خلق چیست و چرا دولت ترامپ و جان بولتون از این فرقه عجیب حمایت می کنید توضیح دهید.

مدیا بنجامین: واقعا عجیب است که این سازمانی است که آنها برای حمایت به عنوان “جایگزین مشخص” برای دولت فعلی در ایران انتخاب کرده اند، زیرا مجاهدین خلق مطلقا هیچ پایگاهی در داخل ایران ندارند. اینکه آیا مردم در ایران از دولت منتفر باشند یا آنرا دوست داشته باشند، قطعا از مجاهدین خلق متنفر هستند. چرا؟ خوب، بیایید به آنچه که مجاهدین خلق بلافاصله بعد از انقلاب انجام دادند نگاه کنیم. آنها در ابتدا بخشی از نیرویی بودند که سعی در سرنگون کردن شاه داشت، ولی آنها عقب ماندند، سپس به کشور همسایه عراق نزد صدام حسین رفتند و توسط صدام حسین تعلیم دیده و مجهز شدند تا در خلال جنگ ایران و عراق، که این جنگ خونین و وحشتناک هشت سال به طول انجامید، به ایران بروند، و آنان عملیات انتحاری انجام دادند و افراد غیر نظامی را کشتند و در طرف دشمن مردم قرار گرفتند.

لذا آنان در ایران به عنوان یک گروه فاقد مشروعیت نگریسته می شوند. و مهمتر از همه، این یک گروه دیوانه است، یک گروه فرقه ایست. و این تنها ما نیستیم که این را می گوییم، بلکه مؤسسه رند RAND Corporation و دولت آمریکا و مدارک داخلی هم همین را می گویند. بعد از اشغال عراق توسط آمریکا، آنان از این کشور رانده شدند، و حالا پایگاه خود را در آلبانی دارند که واقعا به این صورت است که افراد خود را اسیر کرده اند، آنان زندانی هستند. اگر تصمیم بگیرید و بگویید که “اوه، من واقعیت را می بینم، این اصلا دیگر برای من خوب نیست، من میخواهم بیرون بروم” شما حق خروج از آنجا را ندارید. و آنان مجبور هستند به رهبران خود مریم رجوی و شوهرش احترام بگذارند، مسعود رجوی که طی 7 سال گذشته هیچ اثری و خبری از او نیست، و به نظر می رسد که مرده باشد، و آنان وانمود می کنند که او هنوز جایی زنده است. این گروهی است که تا سال 2012 در لیست تروریستی آمریکا بود، وقتی که آنان پول زیادی به دست آوردند، که به نظر می رسد پول عربستان سعودی باشد، به سیاستمداران پول هنگفتی دادند تا خودشان را از لیست خارج کنند.

شما راجع به جان بولتون صحبت کردید. گزارش شده است که او 180 هزار دلار از مجاهدین خلق پول دریافت کرده است. ولی همچنین افرادی مانند جولیانی، مانند نویت گینگریچ، و همچنین از دموکرات هم بوده اند. تعدادی دموکرات هم هستند، و آنان صرفا یک مهمانی تفریحی در واشنگتن در ساختمان ریبورن Rayburn در کنگره داشتند، که در آنجا دموکرات هایی مانند الیوت انگل Eliot Engel که رئیس کمیته روابط خارجی کنگره خواهد شد و برای ابراز حمایت به آنجا رفته بودند مشاهده شده اند. نانسی پلوسی Nancy Pelosi هم رفته بود تا حمایت خود از مجاهدین خلق را ابراز نماید. لذا خیلی عجیب و البته خطرناک است.

بن نورتون: پولاسی در واقع از یک جنبش حقوق بشری حمایت می کند که گفته میشود به مجاهدین خلق مربوط است. ولی بیایید کمی بیشتر در خصوص مجاهدین خلق صحبت کنیم و سپس در خصوص واکنش حزب دموکرات و رهبری آن در برابر نقض یک جانبه توافق هسته ای با ایران توسط دولت ترامپ صحبت کنیم. مشخصا آنچه در خصوص مجاهدین خلق حائز اهمیت است اینست که آنها در واقع یک فرقه هستند به شکلی که مسعود و مریم رجوی که یک زوج می باشند از دهه 1990 مانع از داشتن همسر توسط اعضا می باشند.

مدیا بنجامین: اعضا مجبور به طلاق بودند.

بن نورتون: بله، آنها مجبور به طلاق بودند و وفاداری آنان می بایست صرفا معطوف به فرقه مجاهدین خلق باشد. آنها همه این عجایب را دارا می باشند. برای همه انتقادهای دولت ایران، که زیاد هم هست، که شامل سرکوب زنان هم می شود، مجاهدین خلق نیز به همان میزان نظرات عقب مانده در خصوص آزادی زنان دارند، و همانطور که اشاره کردی، متحد عربستان سعودی است. بنابراین می شود کمی بیشتر در خصوص اینکه چگونه حزب دموکرات تحت ریاست اوباما واقعا علیه توافق هسته ای با ایران در جانب محافظه کاران قرار می گیرد، که بدتر از همه چاک شومر Chuck Schumer است. و حالا، حتی کسانی که از برجام JCPOA حمایت می کردند ساکت هستند.

مدیا بنجامین: خوب، فکر می کنید . . . خوب، قبل از هر چیز، در خصوص مجاهدین خلق، وقتی ما با این اعضای کنگره آمریکا و حمایت آنان از مجاهدین خلق مقابله کردیم، آنها گفتند: “خوب، مجاهدین خلق عوض شده اند”. و آنها عوض شده اند زیرا که آنها این مؤسسات بزرگ تبلیغی را دارند که پول زیادی می پردازد که صرفا آنچه که مجاهدین خلق می خواهند را بگویند. و آنها گروه های پوششی مختلفی دارند. ولی اگر پوشش را کنار بزنید زیر آن مجاهدین خلق است و این گروه فرقه ایست که افرادی که می خواهند ترک کنند را در داخل سازمان خودشان شکنجه می کند. لذا عجیب است که این تعداد از افراد در دولت آمریکا از مجاهدین خلق حمایت می کنند. ولی سؤال واقعی اینست که چرا حزب دموکرات واقعا از دولت ترامپ برای خروج یک جانبه از توافقنامه ای که کارکرد و ادامه داشت تا به نتیجه برسد اقدام می کند، و آمریکا را در مسابقه تلاقی با جامعه بین المللی قرار می دهد.  

و من فکر می کنم که این بخاطر اینست که “دشمن دشمن من دوست من است”. ما حالا می بینیم که سعودی ها با اسرائیل علیه ایران کار می کنند. و بسیاری در حزب دموکرات هنوز مرهون دولت اسرائیل و گروههای لابی آن مانند AIPAC هستند، و دولت اسرائیل مصمم است راهی پیدا کند تا رژیم ایران را سرنگون نماید. بنابراین حزب دموکرات متأسفانه، من فکر می کنم بدلیل وفاداری به دولت اسرائیل، نمی خواهد علیه خروج یک جانبه دونالد ترامپ و مسیر خطرناکی که پیش گرفته است که میتواند به یک جنگ وحشتناک دیگر در خاور میانه ختم شود صحبت نماید.

بن نورتون: بله، پس بیایید نتیجه گیری کنیم. من می خواهم در خصوص چشم انداز یک جنگ تازه صحبت کنم. جنگ در عراق، اشغال غیر قانونی در سال 2003، جدا فاجعه بار بود. خیلی بیش از یک میلیون کشته برجا گذاشت و ثبات منطقه را بر هم زد. از قضا، در واقع ایران را قدرتمند کرد. ولی قبل از جنگ، ما دیدیم که یک ژنرال آمریکایی در واقع اطلاع رسانی کرده بود یک لیست بود که دولت بوش از پنج سال پیش هفت کشور را تهدید کرده بود که سرنگون یا بی ثبات می کند. بسیاری از کشورها در آن لیست بی ثبات یا سرنگون شده اند. لیبی، سوریه به میزان گسترده ای تخریب شدند، البته عراق، ولی ایران همیشه در رأس این لیست بود. و به نظر می رسد که امثال جان بولتون و افرادی که ترامپ داوطلبانه خود را به آنها تسلیم کرده است عاشق جنگ با ایران هستند. البته، این جنگ به مراتب فاجعه بارتر از جنگ با عراق خواهد بود.

آیا فکر می کنید که امکان آن وجود دارد، و اگر حتی امکان کوچکی نیست، اگر واقعی نیست، چه اشکال دیگری از جنگ های غیر مستقیم وجود دارد که دولت ترامپ علیه ایران بکار گیرد، و فعالان صلح اینجا در آمریکا چگونه سعی نمایند تا آنرا متوقف کرده و صلح و دیپلماسی را جایگزین نمایند.

مدیا بنجامین: من می گویم که جنگ با ایران در حال حاضر جریان دارد. و آن به شکل جنگ های نیابتی در منطقه است که سعی می کنند به تلافی ایران را از پا در آورند. و دیگری تحریم هاست، جنگ به شکل دیگری است. فرض بر این است که دارو و غذا شامل تحریم نمی شوند، ولی اینطور نیست چرا که بانک ها حاضر به معامله با ایران نیستند. بنابراین ما کسانی را می بینیم که از بیماری هایی مانند سرطان می میرند زیرا نمی توانند داروهایشان را بدست آورند. ما کسانی را می بینیم که روزگار سختی دارند و زمان بسیار دشواری را در حال حاضر به خاطر تحریم ها به پایان می برند. بنابراین ایالات متحده در حال حاضر در جنگ با ایران است. آیا این منجر به جنگ آتشین هم خواهد شد؟ به سادگی امکان پذیر است. ما دیده ایم که آمریکا به مقرهای ایران در سوریه حمله کرده است و ایران خویشتنداری کرده و تلافی نکرده است. ولی تا چه زمانی خویشتنداری خواهد کرد؟ آیا سپاه پاسداران دست به تلافی نخواهد زد؟

تحریم های آمریکا و فشار آمریکا بر روی ایران در واقع تقویت سپاه پاسداران در ایران است و اصلاح طلبان را ضعیف می کند. و بنابراین، شرایط هرچه بیشتر وخیم میگردد. لذا من فکر نمی کنم که ما باید ساکت بنشینیم و صرفا منتظر باشیم و نظاره کنیم که احتمالات در خصوص جنگ با ایران به چه صورت خواهد بود. من فکر می کنم ما باید بدانیم که شرایط در حال حاضر خیلی بد است، ما چکار می توانیم بکنیم که آمریکا را به سمت دیگری هدایت نماییم؟ ما چکار باید بکنیم دموکرات ها را وادار کنیم که وقتی سال آینده کنگره را به دست گرفتند، لوایحی را پیش بکشند که بگوید ایالات متحده باید به توافق هسته ای با ایران پایبند باشد؟ بیایید بگوییم که ما خواهان روابط دیپلماتیک و تجارت با ایران هستیم. بیایید تمامی تلاش ها برای حمایت از مجاهدین خلق را خنثی کنیم. من فکر می کنم کار زیادی در پیش داریم تا جریان را معکوس کرده و مانع از بروز یک جنگ آتشین شویم، ولی همچنین باید جنگی که در حال حاضر با ایران جریان دارد را هم متوقف کنیم.

بن نورتون: ما مجبوریم صحبتمان را پایان دهیم. ما با مدیا بنجامین، که یکی از مؤسسین گروه صلح به رهبری زنان، کد پینک Code Pink، و نویسنده چندین کتاب شامل “درون ایران – تاریخ و سیاست واقعی جمهوری اسلامی ایران” است صحبت کردیم. از شما مدیا برای پیوستن به ما بسیار متشکرم.

مدیا بنجامین: متشکرم

بن نورتون: برای شبکه اخبار واقعی The Real News Network من بن نورتون هستم.

(ترجمه ابراهیم خدابنده)

Dispelling Myths About Iran, Trump’s Bogeyman

Mojahedin Khalq (Rajavi cult) have no base of support inside Iran

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/برزو-درگاهی-ایندیپندنت-مجاهدین-خلق-مر/

یک “فرقه سیاسی” مخالف رژیم ایران، که یک کشور در داخل کشور آلبانی خلق کرده است

مزدور ارتش خصوصی صدام بهزاد صفاری در عراق و آلبانیبرزو درگاهی، روزنامه “ایندیپندنت” انگلستان، دوم ژانویه ۲۰۱۹:… سرهنگ بازنشسته ایلی زیلا Ylli Zyla، مقام سابق اطلاعاتی و ضد تروریستی آلبانی می گوید: “آنان انسان های سرگشته ای هستند. به طور متوسط بالای ۵۰ سال سن دارند. آنان به تدریج یکی بعد از دیگری فوت می کنند. آنان دارای سوابق مورد استفاده حرفه ای نیستند. تمامی آنان مغزشویی شده اند”.اغلب روزها، کادرها به نظر … 

مزدور ارتش خصوصی صدام بهزاد صفاری در عراق و آلبانیAlbanian Police No Match For MEK Commanders Trained By Saddam’s Mukhabarat

لینک به متن انگلیسی 
ترجمه ابراهیم خدابنده

یک “فرقه سیاسی” مخالف رژیم ایران، که یک کشور در داخل کشور آلبانی خلق کرده است.

در تیرانا، برزو درگاهی با جداشدگان از سازمان مجاهدین خلق ایران دیدار کرد، یک گروه بحث برانگیز که خود را عزیز واشنگتن یافته است.

پنجشنبه ۲۷ سپتامبر ۲۰۱۸

روزنامه انگلیسی ایندیپندنت  The Independent

The MEK's former facility, near Tiranaمقر مجاهدین خلق، نزدیک تیرانا

یک گروه تبعیدی ایرانی که عزیز نومحافظه کاران واشنگتن می باشد، مقری را در داخل کشوری در شبه جزیره بالکان یعنی آلبانی برپا کرده که منتقدین آن را “کشور در داخل کشور” توصیف می کنند.

جداشدگان گروه، بستگان اعضا، خبرنگاران، وکلا و یک مقام اطلاعاتی سابق آلبانی می گویند که از یک مقر ۸۴ هکتاری (۳۴۰ هزار متر مربع) بخوبی حفاظت شده که در دامنه های بلندی های دور از شهر در آلبانی بوجود آمده است، گروهی به نام سازمان مجاهدین خلق ایران شروع به توزیع اسرار آمیز پول نقد، برپا نمودن شبکه خصوصی ارتباطات رادیویی، و صدور اطلاعات فریبکارانه برای نفوذ در مباحثات حول جمهوری اسلامی – که دشمن تلقی می شود –  می نماید.

بعلاوه، این گروه متهم شده که اعضا را در داخل اردوگاه علیرغم میلشان حبس نموده است، اتهامی که سازمان را به زانو در آورده است. این سازمان توسط یک زوج در تبعید به نام مریم و مسعود رجوی رهبری شده و از جانب اعضای سابق و کارشناسان به عنوان یک فرقه سیاسی شناخته می شود.

اولسی یازچی، یک نویسنده آلبانیایی که بخشی از یک تیم حقوقی است که جهت یافتن حقایق بیشتر در خصوص این گروه اقدام می نماید می گوید: “ما ظاهرا در یک کشور دموکراتیک زندگی می کنیم. ولی آنان یک کشور در داخل کشور ما ساخته و قوانین خودشان را اجرا می کنند.”

او ادامه می دهد: “آنان در آلبانی مانند مافیا MAFIA رفتار می کند – قوانین را می شکنند، اخاذی می کنند، رشوه می دهند، افراد را کتک می زنند، جداشدگان را تهدید می نمایند، به هر کسی که آنان را مورد سؤال قرار دهد تهمت می زنند که مأمور رژیم ایران است و اعضای خود را در داخل اردوگاه به شیوه های توتالیتاریسم استالینیستی تحت کنترل دارند، و در نهایت مدعیند که دموکرات هایی هستند که ایران را نجات خواهند داد”.

ایندیپندنت به چند سخنگو و نماینده مجاهدین خلق دسترسی پیدا کرد، و از آنان در خصوص این موارد نظر خواست.

https://www.independent.co.uk/news/world/middle-east/mek-maryam-rajavi-anti-iran-albania-cult-state-regime-a8556201.html

کشور در داخل کشور مجاهدین خلق

در زمانی که این گزارش درحال تهیه بود، سازمان یک کلیپ ویدئویی پنج و نیم دقیقه ای که صحنه های یکنواختی را با عنوان “محوطه مسکونی” نشان می داد منتشر کرد، که نشان می داد این مقر از ده ها ساختمان تشکیل شده و در دو طرف دروازه اصلی دو شیر طلایی که سمبل مجاهدین خلق است قرار گرفته است.

این ویدئو نشان می دهد که آلبانیایی ها مشغول کارهای ساختمانی در اردوگاه هستند و در عین حال اعضا با همسایگان آلبانیایی مشغول صرف چای، یا در حال تهیه موسیقی در استودیو می باشند، که شامل آهنگ معروف فرانک سیناترا “My Way” هم هست.

مردان در برابر یک زوج مسن و در حالیکه آنان می خواستند دور شوند فریاد زدند “تروریست، تروریست”، مصطفی و محبوبه محمدی، ایرانی – کانادایی، می گویند که آنان ۲۱ سال است که برای بازپس گرفتن دخترشان سمیه از دست مجاهدین خلق مبارزه می کنند.

آنان از سال ۲۰۰۴ با دخترشان صحبت نکرده اند، این زمانی بود که آنان برای تلاشی مذبوحانه برای خارج نمودن سمیه و برادر جوانش به عراق سفر کردند. این زوج، خود زمانی هوادار سازمان بودند و حتی برای گروه پول جمع می کردند.

مصطفی محمدی بخاطر می آورد که: “ما در خیابان ها پخش می شدیم و تصاویر ایرانیانی را نشان می دادیم که رژیم کشته است و می گفتیم که کودکان آنان در اردوگاه های پناهندگی گرفتار هستند”.

ولی نهایتا محمدی ها علیه گروه شدند، که آنان ادعا می کنند دخترشان را با فریب به عراق برده و پاسپورت او را گرفته و اجبارا در داخل سازمان حفظ کرده است. به دنبال کوشش های فراوان با کمک دیپلمات های آمریکایی و کانادایی، آنان می گویند که توانستند پسرشان را خارج نمایند، که حالا در کانادا زندگی می کند، ولی دخترشان را نتوانستند.

مجاهدین خلق می گویند که سمیه به انتخاب آزاد خود در داخل سازمان است، و ویدئوهایی از وی منتشر  کرده اند که والدین خود را رد می کند.

مریم رجوی، رهبر مجاهدین خلق، در حال سخنرانی ویدئویی در سال ۲۰۱۹ در جلسه قیام ایران در منهتن در ۲۲ سپتامبر ۲۰۱۸

حداقل یک عضو سابق دیگر گروه در تیرانا می گوید که او توانست زمانی که خواهان جدایی بود سازمان را ترک نماید.

او که خواست نامش منتشر نشود می گوید: “من انتخاب کردم که زندگی شخصی خودم را داشته باشم. هیچ فشاری برای ماندن وجود نداشت”.

یک بیانیه طولانی از جانب گروه در وبسایت گروه پوششی موسوم به شورای ملی مقاومت ایران می گوید که مصطفی محمدی در سال ۲۰۰۸ در تهران بوده است – اتهامی که او رد می کند – و این بیانیه وکیل محمدی را “مأمور” سرویس های اطلاعاتی ایران می خواند.

این ویدئوی پنج و نیم دقیقه ای فیلمی از سمیه محمدی را نشان می دهد که او اصرار دارد که “رژیم ایران پدر وی را استخدام کرده تا مجاهدین خلق را متهم به ربودن وی نماید”.

وقتی محمدی ها ابتدا به آلبانی آمدند تا سمیه را پیدا کنند، توسط مقامات در تیرانا سردوانده شدند که ابتدا اصرار داشتند که چنین فردی در کشورشان نیست.

ولی آنان توانستند از جانب گروه استقرار پناهندگان محلی که همدردی نشان می دادند تأییدیه دریافت نمایند که او در سال ۲۰۱۵ وارد تیرانا شده است. فقط چند روز قبل از درگیری با اعضای مجاهدین خلق، محمدی ها توانستند یک افسر پلیس را برای تأیید حضور دخترشان به داخل اردوگاه بفرستند، احتمالا این اولین باری بود که مقامات آلبانی مجوز ورود به مقر را گرفتند.

یازچی یک نویسنده می گوید: “این یک شوک بزرگ برای مجاهدین خلق بود. این نقش فرماندهان را در چشم اعضا کوچک کرد”.

محمدی ها شنیده بودند که او روزی یک بار راهی بیمارستان در تیرانا میشود تا به عنوان مترجم برای اعضای مجاهدین خلق که طالب مراقبت های پزشکی هستند خدمت کند. آنان روز ۲۷ ژوئیه در نزدیکی محل منتظر ماندند تا لحظه ای او را ببینند. بعد از چند ساعت انتظار آنان مجبور به بازگشت به هتل خود شدند.

دلیل بازگشت آنان این بود که یک گروه مرکب از ۴ مرد – که بعدا مشخص شد که عاملان مجاهدین خلق بودند – این زوج مسن را محاصره کرده و به طرف آنان فریاد زدند “تروریست”.

پلیس به سرعت رسید تا به دعوا خاتمه دهد. در کمال تعجب افسران پلیس، عاملان مجاهدین خلق به کتک زدن محمدی در مقابل چشم آنان ادامه دادند، و در برابر این زوج ضعیف فریاد می زدند “تروریست”.

پلیس، محمدی ها بعلاوه عاملان مجاهدین خلق را محاصره کرد و همه را به ایستگاه پلیس تیرانا برد. رهبران مجاهدین خلق وکیل خود مارگاریتا کولا Margarita Kola بعلاوه برخی مسئولین گروه را صدا کردند. کولا، که زمانی به عنوان مشاور در سفارت آمریکا در تیرانا کار می کرد، ادعا نمود که از جانب آمریکایی ها اقدام می کند.

میگنا بالا Migena Balla وکیلی که محمدی ها را نمایندگی می کند و او نیز در ایستگاه پلیس بود گفت که کولا در ایستگاه پلیس گفت “آیا می دانید من که هستم یا نه؟ من فقط یک وکیل نیستم، من نماینده قانونی سفارت آمریکا هستم”. به گفته بالا رفتار پلیس بلافاصله تغییر کرد.

کولا به ایندیپندنت گفت که او برای سفارت آمریکا کار نمی کرد ولی از پاسخ به این سؤال که آیا اساسا چنین ادعایی کرده است یا نه خودداری نمود.

تحت فشار، پلیس به اعضای مجاهدین خلق اجازه داد تا بروند، ولی محمدی ها را چند ساعت نگاه داشت. اداره دادستانی تیرانا به ایندیپندنت گفت که موضوع همچنان تحت تحقیق می باشد.

مصطفی محمدی برای مداوا به یک بیمارستان برای جراحات و کبودی هایش رفت، ویدئوی حمله جمعی عاملان مجاهدین خلق به این زوج در رسانه های اجتماعی آلبانی منتشر شد. ایستگاه های تلویزیونی محلی برای دیدار با این زوج آمدند، و داستان جستجوی آنان برای دخترشان روی آنتن رفت. مردم آلبانی از این بابت خشمگین بودند.

یازچی می گوید: “ما پناهندگان بسیای از سوریه ای و عراقی و غیره داریم. آنان می توانند هر کاری بخواهند انجام دهند. برای خرید بروند. در خیابان بگردند. این مجاهدین خلق کجا هستند؟ چرا ما نمی توانیم آنها را ببینیم؟”

سرهنگ بازنشسته ایلی زیلا Ylli Zyla، یک افسر اطلاعاتی و ضد تروریست سابق آلبانی، مراقب مجاهدین خلق است

اغلب جهان زمانی که دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهور آمریکا در سال ۲۰۱۶ انتخاب شد نگران شدند. اما رهبران مجاهدین خلق جشن گرفتند.

حسن حیرانی، عضو سابق کمیته سیاسی گروه، که در سال جاری جدا شد به خاطر می آورد که: “مانند جشن عروسی بود. به خاطر انتخاب ترامپ بود که گروه از جا به جلو پرید و به اردوگاه جدید رفت. آنها خیلی خوشحال بودند. آنها می گفتند که موتور ژئوپلتیک منطقه روشن شده است”.

داستان این گروه ۵۰ ساله تماما محدود به جنگ ها، قیام ها، و پیچ و تاب های سیاسی خاورمیانه بوده است. این گروه توسط دانشجویان چپ گرا ده ها سال قبل برای نبرد با رژیم شاه محمد رضا پهلوی در ایران تأسیس شد، که ترورهایی علیه مقامات آمریکایی در ایران که حامی دولت بودند انجام داد.

بعد علیه روحانیونی شد که در انقلاب ۱۹۷۹ حکومت را در تهران بدست گرفتند، که بمب گذاری هایی در دهه ۱۹۸۰ میلادی انجام داد. زمانی که به آنها یک اردوگاه در شمال شرقی بغداد داده شد در کنار صدام حسین وارد جنگ ایران و عراق گردیدند.

این حرکت محبوبیت گروه را در میان اغلب ایرانیان نابود کرد. ولی با ده ها تانک و هزاران رزمنده در یک مجموعه بزرگ کویری و پرجمعیت به نام اردوگاه اشرف در یک استان در مجاور مرز ایران قرار گرفت، و همچنان تهدیدی برای جمهوری اسلامی باقی ماند.

سرنوشت این سازمان بعد از اشغال عراق به رهبری آمریکا در سال ۲۰۰۳ و سقوط صدام حسین تغییر کرد. نیروهای آمریکایی ابتدا گروه را به عنوان بخشی از رژیم بغداد بمباران کردند، و بسیاری از تانک های آنان را نابود ساختند. ولی نومحافظه کاران واشنگتن بعدا مجاهدین خلق را به عنوان یک راه بالقوه برای فشار بر تهران ارتقاء بخشیدند.

این گروه عاقبت مورد غضب جمعی از سیاستمداران جدید عراقی که از جانب ایران حمایت می شدند قرار گرفت. اعضا تحت فشار قرار گرفتند تا اردوگاه اشرف را ترک کنند، که بعدا توسط میلیشای سپاه بدر مورد حمایت ایران اشغال گردید، و آنان به اردوگاه لیبرتی منتقل شدند، در همان مقری که نیروهای آمریکایی در نزدیکی فرودگاه بین المللی بغداد مستقر بودند.

تحت فشار مقامات بغداد برای جابجایی گروه، آمریکا توانست دولت آلبانی را متقاعد نماید تا حدود ۲۰۰ نفر از اعضای گروه را به عنوان پناهنده در سال ۲۰۱۳ بپذیرد، که به عنوان یک عمل انسان دوستانه توصیف شد.

ولی در حالیکه آنان تحت حملات میلیشیای شیعه مورد حمایت ایران بودند، بعلاوه فشاری که مبارزان داعش وارد می کردند، طرح انتقال چند صد نفر به آلبانی، به هر صورت تبدیل به انتقال تمامی سازمان از عراق به جنوب شرقی اروپا شد.

زمانی که آنان کاملا به آلبانی منتقل شدند، گروه ابتدا در یک تعداد ساختمان های آپارتمانی خالی که در خارج از شهر پراکنده بودند مستقر شد، و همچنان در ناآگاهی و بی توجهی محو گردید.

رهبران بیهوده تلاش کردند تا اعضا را همچنان ایزوله نگاه داشته – که مشتاق ارتباط با دنیای مدرن و برای سالیان ممنوع از ارتباط با جنس مخالف بودند – و مانع از جداشدن آنان گردند. آنها سعی کردند در اطراف ساختمان های آپارتمانی حصارهای بلندی نصب کنند، ولی فورا توسط مقامات محلی که عصبانی شده بودند برچیده شدند.

مصطفی و محبوبه محمدی کانادایی – ایرانی طی ۲۱ سال گذشته سعی کردند تا دخترشان سمیه را از  مجاهدین خلق بیرون بیاورند.

با انتخاب آقای ترامپ، همه چیز تغییر کرد. مجاهدین خلق سالها روی امثال جان بولتون و رودی جولیانی در واشنگتن سرمایه گذاری کرده بودند که نیروهایی در داخل دولت جدید در واشنگتن به حساب می آمدند.

علاوه بر این، شاهزاده محمد بن سلمان ولیعهد جاه طلب و مشخصا ضد ایران در عربستان سعودی قدرت را به دست گرفت، و شروع به یافتن متحد برای اهداف خود کرد تا دولت روحانیون در تهران را عقب نشانده و در صورت امکان سرنگون نماید.

از سال ۲۰۱۷، درست زمانی که ترامپ شروع به اعمال مجدد تحریم ها علیه ایران که اوباما در توافق هسته ای برداشته بود نمود، مجاهدین خلق ناگهان شروع به خرید مجموعه زمین هایی در آلبانی، در خارج از شهر و در مزارع نزدیک شهر منزا Manza، بین پایتخت آلبانی و دریای آدریاتیک نمودند.

دولت ترامپ به برقراری روابط مستحکم با مجاهدین خلق ادامه داد. در آخر هفته، وکیل رئیس جمهور در اجتماع گروه در یک هتل در مرکز شهر منهتن Manhattan سخنرانی نمود، و مجاهدین خلق را به عنوان پادزهر خشونت و سرکوب توسط “قاتلان غیر قانونی” در قدرت در تهران خواند. او گفت که: “ایران مستحق آزادی و دموکراسی است”.

خبرنگار و محقق آلبانیایی جرجی تاناسی Gjergi Thanasi گفت که این گروه ۱۳ میلیون دلار (۹/۹ میلیون پوند) برای خرید ابتدا ۲۰۰ هزار متر مربع در یک مجموعه پرداخت کرد و سپس یک ۱۴۰ هزار متر مربع دیگر خرید و همچنان به خرید املاک و پرداخت قبوض آب، برق، و اینترنت با مبالغ بسیار بالا ادامه داد.

تاناسی می گوید: “آنان برای هر چیزی مبالغ بالای نقد می پردازند، بعضی اوقات یک حجم زیاد از پول محلی برای خرید می پردازند، پولی که از محل هایی غیر از بانک ها و صرافی ها دریافت می کنند، ولی همچنین از اسکناس های ۱۰۰ دلاری استفاده می کنند و هیچ رد بانکی بجا نمی گذارند.

او می گوید: “آنها قبوض خود را به موقع می پردازند و نقد می دهند. آنها در برابر اجناسی که از مغازه ها یا حتی مراکز خرید می خرند همیشه نقد می پردازند. آنها از کارت بانکی استفاده نمی کنند. آنها دوست دارند هیچ ردی باقی نگذارند”.

تاناسی کشف کرد که گروه ۱۷۰۰ دستگاه کامپیوتر و مونیتور برند لنوو Lenovo از یک شرکت آلبانیایی خریداری کرده است. ابتدا او فکر کرد که این کار به منظور کلاهبرداری برای فرار از مالیات گمرک واردات و بازفروش آنان برای کسب منفعت است.  ولی مجاهدین خلق بهای کامل دستگاه ها را پرداخت نمودند. آنها این کامپیوتر ها را برای اردوگاه می خواستند، و پول آنرا هم نقدا پرداخت نمودند. او با تمسخر می گوید: “این تعداد دستگاه کامپیوتر را برای چه مصرفی می خواهند؟”

این گروه هزینه های بالایی دارد. آنها یک اینترنت اختصاصی با سرعت بالا برقرار کرده اند. آنها همچنین توانسته اند مجوز رسمی برای برقراری دکل آنتن بر فراز کوه داجتی Dajti، بر قله های مشرف بر تیرانا، برپا نموده و عملا شبکه ارتباطی خودشان را بوجود آورند.

یک شرکت امنیتی خصوصی آلبانی، به نام آرگون Argon، حفاظت اردوگاه و ورودی های آنرا به عهده گرفته است، که حداقل ۹ نفر مسلح به تفنگ های تهاجمی و سلاح های دستی در شیفت های شش ساعته در تمام ۲۴ ساعت دارد.

هنوز روشن نشده است که چرا آلبانی، یک کشور کوچک بالکان که تلاش می کند شهرت خود برای فساد و پول شویی را به منظور عضویت در اتحادیه اروپا تغییر دهد، به چنین گروه سایه ای اجازه می دهد تا با مداقه بسیار کمی به فعالیت بپردازد.

تاناسی می گوید: “اگر من بخواهم یک خودرو برای ۲ یا ۳ هزار یورو بخرم باید از بانک برای پرداخت پول خودرو استفاده کنم. من باید پول را از طریق بانک به گردش در آورم و روشن سازم که این پول از پس انداز شخصی خودم هزینه شده است”.

سازمان ظاهرا ارتباطات قوی با مقامات ارشد آمریکایی دارد. پاندلی ماجکو Pandeli Majko، یک وزیر در دولت فعلی آلبانی تحت نخست وزیری ادی راما Edi Rama، فاتمیر مدیو Fatmir Mediu، وزیر سابق دفاع، و الونا جبریا Elona Gjebrea، معاون سابق وزیر کشور، همراه با جولیانی زمانی که اوایل امسال برای جشن سال نوی ایرانی به میزبانی مجاهدین خلق از آلبانی دیدار می کرد بودند.

حیرانی، یک عضو سابق ۳۸ ساله از بخش سیاسی مجاهدین خلق، می گوید که او مظنون شد که پول های ناگهانی گروه از جانب اهدا کنندگان عربستان سعودی از طریق کانالی که توسط شاهزاده سعودی ترکی الفیصل سازمان داده شده بود می آید، که او در تابستان در میتینگ مجاهدین خلق در فرانسه همراه با جولیانی، وکیل ترامپ، و بولتون، مشاور امنیت ملی کاخ سفید، شرکت کرد.

حیرانی می گوید که او هیچ مدرکی دال بر حمایت سعودی از گروه به غیر از گفتگو با اعضای رهبری سیاسی ندارد. حیرانی به خاطر دارد که: “من گفتم، چه اردوگاه بزرگی، با این همه ساختمان و مسئولم در جواب گفت که بالاخره فیصل تخم طلا گذاشت”.

یک سخنگوی سفارت سعودی در واشنگتن به نامه درخواست من برای اظهار نظر پاسخی نداد. علی شهابی، مؤسس بنیاد فکری عربستان که توسط ریاض حمایت می شود گفت که شاهزاده ترکی خدمت به مجاهدین خلق به عنوان کانال کمک مالی را تکذیب کرده است.

حسن شهباز، ۵۰ ساله، کمی بعد از اشغال عراق توسط آمریکا به مجاهدین خلق پیوست. ولی وقتی به تیرانا رسید کشف نمود که مادر پیرش، دو برادرش، و دو خواهرش جان خود را برای سفر به عراق در خلال جنگ داخلی عراق در سال ۲۰۰۶ جهت دیدار با او به خطر انداخته بودند. وقتی آنها رسیده بودند از جلوی درب ورودی اردوگاه بازگردانده شده بودند. او امروز می گوید: “آنها به خانواده من گفتند که من آنجا نیستم و آنها را بازگردانده بودند”.

وقتی او با مسئولین مجاهدین خلق در خصوص عملشان برخورد کرد، به وی گفتند مسئله را دنبال نکند و فعلا مسکوت نگاه دارد.

چند هفته بعد در ماه آوریل، هنگام خروج با دیگر اعضای مجاهدین خلق، او به آرامی از گروه جدا شد، یک تاکسی به سمت تیرانا گرفت و به یکی از افراد جمع فزاینده جداشدگان از گروه تبدیل گردید.

او می گوید: “در عراق که ما را حبس کرده بودند، می گفتند که صرفا به خاطر حفاظت خودمان است. میگفتند که دولت عراق در جیب دولت ایران است. حالا حرفشان چیست؟”.

در داخل اردوگاهی که اعضا اصطلاحا اشرف ۳ مینامند، سازمان همان مناسباتی را برپا کرده است که منتقدان به آن ساختار فرقه ای می گویند. به اعضا گفته می شود که در خصوص یکدیگر جاسوسی کنند، خواب شب خود را بازگو نمایند، و در نشست های مغزشویی در ساعات طولانی شرکت کنند.

اعضایی که نافرمانی کنند به عنوان تنبیه روزها ایزوله می شوند و از ارتباط با دوستان خود منع می گردند. بعد از خروج به منظور رفتن به بیمارستان یا مغازه ها، آنان مورد بازرسی بدنی قرار می گیرند، که از ترس این است که مبادا سعی نمایند گوشی تلفن همراه به داخل اردوگاه ببرند.

اردوگاه به چندین قسمت تقسیم شده است، که قسمت انتهای شمالی اختصاصا برای دیدارهای مریم رجوی مستقر در فرانسه نگاه داشته شده است، و کارگران طبقه پائین که عمدتا مردان هستند از دیگر افراد با حصار و ایست و بازرسی جدا شده و در انتهای جنوبی اردوگاه قرار دارد.

حیرانی این اردوگاه را مشابه “مزرعه حیوانات Animal Farm “، نام کتاب معروف جرج اورول George Orwell که در خصوص یک جامعه ایزوله و استبدادی نوشته شده است، می داند. در یک بیانیه، گروه اعلام نمود که اعضای مجاهدین خلق “هدف تروریسم رژیم ایران هستند” و لذا نیاز به حفاظت دارند. این بیانیه همچنین اعلام نمود که اعضای مجاهدین خلق در اردوگاه”همیشه پذیرای دوستان، شخصیت ها و خبرنگاران از آلبانی و سایر کشورها، چه در محل فعلی و چه در محل قبلی، بوده اند. ولی آنان مراقب هستند و به حد کافی تجربه دارند که مأموران رژیم ایران را پذیرا نباشند”.

در حالیکه این سازمان قادر به جذب نیروی جدید نیست، اعضای جدید پا به سن می گذارند، و بسیاری از اعضا ممکن است فقط از ترس دنیای بیرون در داخل اردوگاه بمانند.

سرهنگ بازنشسته ایلی زیلا Ylli Zyla، مقام سابق اطلاعاتی و ضد تروریستی آلبانی می گوید: “آنان انسان های سرگشته ای هستند. به طور متوسط بالای ۵۰ سال سن دارند. آنان به تدریج یکی بعد از دیگری فوت می کنند. آنان دارای سوابق مورد استفاده حرفه ای نیستند. تمامی آنان مغزشویی شده اند”.

اغلب روزها، کادرها به نظر می رسد که در نبرد رسانه های اجتماعی مشغول هستند، تا سراب محبوبیتی که گروه واقعا فاقد آنست را نشان بدهند.

آنان ساعت های متمادی را در جنگ توئیتری علیه حامیان دولت تهران یا حتی مخالفان جمهوری اسلامی که همچنین مخالف مجاهدین خلق هستند صرف می کنند. حیرانی می گوید: “به ما گفته شده بود تا به حساب های افرادی که مخالف یا منتقد مجاهدین خلق هستند حمله کنیم. یا سخنان مریم رجوی را باز توئیت نماییم”.

همچنین به آنها گفته شده بود تا هویت های سیاسی ساختگی غیر از هواداران مجاهدین خلق اتخاذ نمایند. او به خاطر می آورد – اتهامی که توسط دیگر جداشدگان مورد تأیید قرار گرفت – که: “آنان به ما می گفتند که در حال حاضر محیط برای ما خوب نیست. آنان می گفتند که به خاطر تبلیغات علیه ما توسط رژیم، بهتر است تظاهر کنیم که ما سلطنت طلب، یا فقط فعالان دموکراسی در ایران هستیم.”

شاهین قبادی، یک سخنگوی مجاهدین خلق، در توئیتر خود اتهامات مربوطه که گروه یک کارخانه ترول Troll Factory (Troll Factory یا Troll Farm به معنی مؤسسه ای است که کارکنانش با حساب های متعدد ساختگی در فضای مجازی مدام و به میزان بسیار بالا نظرات موافق یا مخالف را در خصوص موضوعی ترویج می نمایند – مترجم) در آلبانی براه انداخته است را محکوم کرد و آنرا مضحک توصیف نمود و آنرا دیکته شده از جانب مقامات اطلاعاتی ایران به رسانه های بین المللی خواند. یک ویدئوی گروه اتاقی پر از کامپیوتر را نشان می دهد، که اعضا ویدئوهای اعتراضات در داخل ایران را جمع آوری می کنند.

زیلا Zyla در خصوص گروه به نوعی متخصص شده است. او می گوید که اگرچه این گروه فعلا تهدیدی برای امنیت ملی آلبانی به حساب نمی آید، ولی دارد به چالشی برای نظم عمومی کشور مبدل میشود. اعضایش مشاهده شده که به جداشدگان حمله می کنند، که در کافه های تیرانا می چرخند، و در جلسات هفتگی آموزشهای حرفه ای سازماندهی شده توسط ملل متحد شرکت می نمایند. یک جداشده گفت که او تابحال شش بار از زمانی که از گروه خارج شده است مورد تهدید قرار گرفته است.

زیلا به ایندیپندنت می گوید: “حتی پلیس اجازه ورود به اردوگاه آنان را ندارد. وزیر کشور تقریبا هیچ کنترلی بر روی کمپ ندارد. گشت های پلیس، بنا بر اطلاع من، اجازه ورود به مجموعه های مجاهدین خلق را ندارند. اردوگاه آنان به یک سنگر مرموز تبدیل شده است.

(پایان)

*** 

The Many Faces of the MEK, Explained By Its Former Top Spy Massoud Khodabandeh

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/گزارش-روزنامه-گاردین-از-مجاهدین-خلق-فر/

تروریست، فرقه، یا قهرمانان دموکراسی ایران؟ داستان وحشی وحشی مجاهدین خلق

روزنامه گاردین، نهم نوامبر ۲۰۱۸ (ترجمه ایران اینترلینک):… مبارزان ضد سرمایه داری، ضد امپریالیست، و ضد آمریکایی مجاهدین خلق تعدادی از افسران پلیس شاه را اغلب به شکل درگیری های انتحاری خیابانی در دهه ۷۰ میلادی کشتند. این گروه هتل ها، خطوط هوایی و شرکت های نفتی متعلق به آمریکائی ها را هدف قرار می داد، و مسئول قتل شش آمریکایی در ایران بود. یکی از مشهورترین سرودها … 

ترجمه مقاله تحقیقی گاردین مجاهدین خلق مریم رجوی فرقه رجوی آلبانیEx members accuse Maryam Rajavi of coordinating routine sexual abuse

لینک به متن اصلی (انگلیسی)
ترجمه ابراهیم خدابنده

تروریست، فرقه، یا قهرمانان دموکراسی ایران؟ داستان وحشی وحشی مجاهدین خلق

روزنامه انگلیسی گاردین – ۹ نوامبر ۲۰۱۸

آنان برای انقلاب ایران جنگیدند – و سپس برای صدام حسین. ایالات متحده و بریتانیا زمانی آنان را محکوم کردند. ولی حالا مخالفتشان با تهران، آنان را به محبوب سخت سران کاخ سفید ترامپ بدل ساخته است.

https://www.theguardian.com/news/2018/nov/09/mek-iran-revolution-regime-trump-rajavi

مصطفی و ربابه محمدی برای نجات دخترشان به آلبانی آمدند. ولی در تیرانا، پایتخت آلبانی، این زوج میانسال همه جا توسط دو مأمور امنیت آلبانی تعقیب می شدند. مردانی با عینک های آفتابی آنان را از هتل تا خیابان جرج دبلیو بوش و تا دفتر وکلیشان و تا وزارت امور داخله، و از وزارتخانه تا هتل دنبال می کردند.

محمدی ها می گویند که دخترشان سمیه برخلاف میلش توسط یک گروه انقلابی ایرانی حاشیه ای، که به آلبانی تبعید شده و به اسم مجاهدین خلق شناخته میشود، نگاه داشته شده است. مجاهدین خلق که عموما به عنوان یک فرقه شناخته میشوند، زمانی به عنوان یک سازمان تروریستی توسط ایالات متحده و بریتانیا معرفی شدند، ولی مخالفت آنان با دولت ایران حالا موجب کسب حمایت از جانب جناح عقابان قوی در دولت ترامپ، شامل مشاور امنیت ملی جان بولتون و وزیر خارجه مایک پومپئو شده است.

سمیه محمدی یکی از حدود ۲۳۰۰ عضو مجاهدین خلق است که در داخل یک پایگاه بسیار مستحکم که در مساحتی به وسعت ۳۴ هکتار در یک مزرعه در شمال غربی آلبانی ساخته شده زندگی می کند. والدین وی، که زمانی از حامیان گروه بودند، می گویند که ۲۱ سال قبل، سمیه به عراق پرواز کرد تا در یک اردوی تابستانی شرکت نموده و مزار خاله اش را زیارت کند. اما او هرگز برنگشت.

این زوج دو دهه گذشته را در کوشش برای بیرون کشیدن دخترشان از مجاهدین خلق سپری کرده اند، و از محل اقامتشان در کانادا به پاریس، اردن، عراق و اکنون آلبانی سفر نموده اند. مصطفی در حالیکه در بیرون یک رستوران در مرکز تیرانا نشسته بود گفت: “ما علیه هیچ گروه یا کشوری نیستیم. ما فقط می خواهیم دخترمان را خارج از اردوگاه و بدون حضور فرماندهانش ببینیم. او می تواند انتخاب کند آنجا بماند یا اینکه انتخاب کند با ما به خانه برگردد”. مجاهدین خلق اصرار دارند که سمیه نمی خواهد اردوگاه را ترک کند، و نامه ای منتشر نموده است که در آن او پدر خود را متهم کرده است که با اطلاعات ایران کار می کند.

مادر سمیه می گوید: “او دختر محجوبی است. آنها افرادی مانند وی را تهدید می کنند. او می خواهد گروه را ترک کند ولی می ترسد که او را بکشند”.

مجاهدین خلق از زمان تبعید از ایران در اوایل دهه ۸۰ میلادی، خود را مکلف به سرنگون کردن جمهوری اسلامی نموده اند. ولی این گروه از دهه ۶۰ میلادی به عنوان یک میلیشیای دانشجویی مارکسیست- اسلامی، که در سرنگون کردن شاه در انقلاب ۱۹۷۹ میلادی ایران نقش بازی کرد کارش را شروع نمود.

مبارزان ضد سرمایه داری، ضد امپریالیست، و ضد آمریکایی مجاهدین خلق تعدادی از افسران پلیس شاه را اغلب به شکل درگیری های انتحاری خیابانی در دهه ۷۰ میلادی کشتند. این گروه هتل ها، خطوط هوایی و شرکت های نفتی متعلق به آمریکائی ها را هدف قرار می داد، و مسئول قتل شش آمریکایی در ایران بود. یکی از مشهورترین سرودهای مجاهدین خلق عنوان می نماید: “مرگ بر آمریکا، با آتش و خون، بر لبان هر مسلمان، فریاد مردم ایران، نابود باد آمریکا”. (متن سرودهای “نبرد با آمریکا” و “سرکوچه کمینه” از سرودهای مجاهدین خلق منتشر شده بعد از انقلاب اسلامی ضمیمه است – مترجم)

چنین حملاتی راه بازگشت آیت الله روح الله خمینی در تبعید را هموار نمود، که بلافاصله مجاهدین خلق را به عنوان تهدیدی جدی برای طرح هایش جهت تبدیل ایران به جمهوری اسلامی تحت کنترل روحانیت تشخیص داد. چریک های به خوبی مسلح طبقه متوسط ، اگرچه در میان دانشجویان و روشنفکران مذهبی محبوبیت داشتند، ولی ثابت شد که هیچ همخوانی با سازوکار و قاطعیت خمینی ندارند.

به دنبال انقلاب، خمینی از سرویس های امنیتی، دادگاه ها و رسانه ها استفاده کرد تا حمایت سیاسی مجاهدین خلق را محدود نماید و سپس آنان را به طور کامل خورد کند. بعد از اینکه آنان مقابله کردند، و بیش از ۷۰ تن از مقامات ارشد جمهوری اسلامی – شامل رئیس جمهور و رئیس قوه قضائیه – را در بمب گذاری های هولناک کشتند، خمینی دستور یک سرکوب خشونت آمیز علیه اعضا و هواداران مجاهدین خلق را صادر کرد. نجات یافتگان از کشور فرار کردند.

صدام حسین، که درگیر یک جنگ خونین علیه ایران با حمایت بریتانیا و ایالات متحده بود، فرصت را غنیمت یافت تا مبارزان تبعیدی مجاهدین خلق را علیه جمهوری اسلامی به خدمت بگیرد. در سال ۱۹۸۶، او به گروه پیشنهاد سلاح، پول نقد و پایگاه وسیع نظامی که اردوگاه اشرف نامگذاری شد و فقط ۵۰ کیلومتر تا مرز ایران فاصله داشت را داد.

برای نزدیک به دو دهه، تحت رهبری نامطلوب شخص مسعود رجوی، مجاهدین خلق حملاتی را علیه اهداف نظامی و غیر نظامی در طول مرز با ایران انجام دادند و همچنین به صدام حسین برای سرکوب دشمنان داخلی اش کمک نمودند. ولی بعد از همراه شدن با صدام – که شهرهای ایران را بی محابا بمباران می کرد و بی رحمانه از سلاح شیمیایی در جنگ استفاده می نمود که جان میلیون ها نفر را گرفت – مجاهدین خلق تقریبا تمامی حمایتی که در ایران کسب نموده بودند را از دست دادند. اعضا حالا به عنوان خائن شناخته می شدند.

مجاهدین خلق، ایزوله در پایگاه عراقی تحت کنترل شدید رجوی، به فرقه تبدیل شدند. یک گزارش ارائه شده به دولت ایالات متحده <https://www.rand.org/pubs/monographs/MG871.html>,
مبتنی بر مصاحبه های انجام شده در داخل اردوگاه اشرف اینطور نتیجه گیری می کند که مجاهدین خلق “بسیاری از خصوصیات یک فرقه، از قبیل کنترل شدید، مصادره اموال، کنترل جنسی (شامل طلاق اجباری و تجرد)، انزوای عاطفی، کار اجباری، محرومیت از خواب، سوء استفاده جسمی و گزینه های محدود خروج” را دارا می باشند.

بعد از اشغال عراق توسط ایالات متحده، مجاهدین خلق یک کارزار لابی گری غیر عادی را آغاز کردند 
<https://www.theguardian.com/world/2012/sep/21/iranian-exiles-lobbyists-delist-mek
تا شناسایی به عنوان یک سازمان تروریستی را خنثی نمایند – علیرغم گزارشاتی که نشان می دهند این گروه در ترور دانشمندان هسته ای ایران در سال ۲۰۱۲ دست داشته است – ولی تحت رهبری همسر مسعود رجوی، یعنی مریم رجوی، مجاهدین خلق حمایت قابل ملاحظه ای در بخش هایی از جناح راست آمریکایی و اروپایی، که مشتاق اتحاد با هر کسی که علیه تهران بجنگد هستند، کسب کردند.

در سال ۲۰۰۹، بریتانیا مجاهدین خلق را از لیست گروه تروریست ها خارج کرد. دولت اوباما نیز در سال ۲۰۱۲نام گروه را از لیست ترور آمریکا حذف نمود. <https://www.theguardian.com/world/2012/sep/21/iran-mek-group-removed-us-terrorism-list>، 
و سپس وارد مذاکره برای استقرار آنان در آلبانی شد.

در کنفرانس سالانه “ایران آزاد” که گروه در پاریس هر تابستان براه می اندازد، ده ها نماینده انتخابی ایالات متحده و بریتانیا – در کنار سیاستمداران و مقامات نظامی بازنشسته، شرکت کرده و به صراحت خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی و جایگزین کردن آن با مریم رجوی به عنوان رهبر ایران می شوند. در گردهمایی سال گذشته در پاریس، نماینده مجلس انگلستان از حزب محافظه کار دیوید ایمس David Amess اعلام نمود که “تغییر رژیم . . . نهایتا بدست خواهد آمد”. در همان برنامه جان بولتون John Bolton، که مدت ها قبل از پیوستن به دولت ترامپ  جنگ با ایران را آغاز کرده بود – اعلام نمود که او  انتظار دارد مجاهدین خلق قدرت را در تهران تا قبل از سال ۲۰۱۹ بدست بگیرند. او بیان داشت: “رفتار و اهداف رژیم تغییر نخواهد کرد و لذا تنها راه حل تغییر خود رژیم است”.

جاذبه اصلی کنفرانس امسال در پاریس یکی دیگر از حامیان سالیان مجاهدین خلق، شهردار سابق نیویورک رودی جولیانی Rudy Giuliani و حالا وکیل شخصی دونالد ترامپ بود. او خطاب به جمعیت گفت: “ملاها باید بروند. آیت الله ها باید بروند. و آنان باید با یک دولت دموکراتیک که خانم رجوی آنرا نمایندگی خواهد کرد جایگزین شوند”. جولیانی همچنین کار “هسته های مقاومت” مجاهدین خلق در داخل ایران را ستود، و آنان را بخاطر برگزاری موج اخیر اعتراضات در برابر وضعیت بد اقتصادی مورد تشویق قرار داد. او گفت: “این اعتراضات اتفاقی نیستند، آنان توسط بسیاری از افراد ما در آلبانی هماهنگ شده اند.” جولیانی، بولتون و مرحوم جان مک کین John McCain در میان سیاستمداران آمریکایی هستند که به آلبانی سفر کردند تا حمایت خود از مجاهدین خلق را نشان دهند.

در همین حال در آلبانی، مجاهدین خلق درگیر حفظ نیروهای خود هستند که شروع به جداشدن کرده اند. این گروه همچنین از جانب رسانه های محلی و احزاب مخالف زیر ذره بین قرار گرفته است، که مفاد معامله انجام شده برای آوردن مبارزان مجاهد خلق به تیرانا را مورد سؤال قرار می دهند.

سخت است بتوان یک ناظر جدی یافت که معتقد باشد مجاهدین خلق ظرفیت یا حمایتی در داخل ایران برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی دارند. ولی سیاستمداران ایالات متحده و بریتانیا با صدای بلند از یک گروه کوچک انقلابی زمین گیر شده در آلبانی بر اساس یک بازی ساده تر حمایت میکنند: حمایت از مجاهدین خلق ساده ترین راه برای خمشگین کردن تهران است، و مجاهدین خلق در عوض تنها بخش کوچکی از استراتژی کلی ترامپ برای خاورمیانه است که هدفش ایزوله کردن و وارد کردن فشار اقتصادی بر ایران می باشد.

قبل از اینکه مجاهدین خلق بتوانند محبوب راست های آمریکا و اروپا شوند، می بایست خود را از نو بسازند. دموکراسی، حقوق بشر و سکولاریزم شعارهای جدید گروه شد – مریم رجوی به عنوان رهبر گروه، خشونت را محکوم کرد و با موفقیت یک فرقه ضد غربی را به یک دولت در تبعید دموکراتیک طرفدار آمریکا تبدیل نمود.

راه دراز به کسب مقبولیت با اشغال عراق توسط ایالات متحده در سال ۲۰۰۳ شروع شد. این جنگ صدام حسین، مدافع و محافظ مجاهدین خلق، را سرنگون کرد، ولی این گروه را در ارتباط مستقیم با مقامات آمریکایی قرار داد – که خیلی زود به دنبال مهمات بیشتر علیه ایران بودند.

ایالات متحده در اواخر دهه ۱۹۹۰ میلادی مجاهدین خلق را، به عنوان یک ژست حسن نیت در برابر دولت اصلاح طلب در تهران، یک گروه تروریست معرفی کرده بود.  وقتی جرج دبلیو بوش George W Bush صدام حسین را در سخنرانی سال ۲۰۰۲ به پناه دادن به تروریست ها متهم نمود که منجر به اشغال عراق شد، او در واقع اشاره اش به مجاهدین خلق بود. ولی در روزهای نخست اشغال عراق توسط آمریکا، بحثی در کاخ سفید پیش آمد که با حدود ۵۰۰۰ نفر مبارزان مجاهدین خلق در مقرشان در اردوگاه اشرف چه کنند.

کوندولیزا رایس Condoleezza Rice، وزیر خارجه ایالات متحده، اینطور بحث می کرد که مجاهدین خلق در لیست سازمان های تروریستی قرار دارند و باید بر همین اساس با آنها برخورد شود. ولی جناح عقاب ها، شامل وزیر دفاع وقت دونالد رامزفلد Donald Rumsfeld، و معاون رئیس جمهور دیک چنی Dick Cheney، اینطور بحث می کردند که مجاهدین خلق باید به عنوان سلاحی علیه جمهوری اسلامی مورد استفاده قرار گیرند – این هدف بعدی در نقشه راه نومحافظه کاران برای بازسازی خاور میانه بود. (“پسران به بغداد میروند، مردان واقعی به تهران میروند”، گفتار نیمه شوخی آنان بود.)

جناح رامزفلد پیروز شد. اگرچه این گروه هنوز در لیست سازمان های تروریستی بود، پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) به صورت یک جانبه مبارزان مجاهد خلق در داخل اردوگاه اشرف را به عنوان “اشخاص حمایت شده” تحت کنوانسیون ژنو به رسمیت شناخت – آنان رسما خلع سلاح شده بودند، ولی در عمل امنیت آنان از جانب نیروهای آمریکا در عراق ضمانت شد. ایالات متحده از گروهی حفاظت می کرد که در عین حال به عنوان تروریست معرفی کرده بود.

شکی نیست که نگاه جناح عقاب های آمریکا به مجاهدین خلق به عنوان سلاحی در جنگ علیه ایران بود: در ماه مه ۲۰۰۳، یعنی همان ماهی که بوش در اعلامیه مشهور خود مأموریت عراق را انجام شده مطرح نمود، روزنامه نیویورک تایمز گزارش داد که “سخت سران پنتاگون” وارد حمایت از مجاهدین خلق شده اند، “و شاید بعدا آنرا به عنوان سازمان اپوزیسیون آینده در ایران مورد بازسازی قرار دهند، به نوعی مانند اپوزیسیون عراقی مورد حمایت آمریکا تحت احمد چلبی که جنگ در عراق را جلوداری کرد”. در سال ۲۰۰۳، دولت بوش یک پیشنهاد با امضای رهبر عالی ایران علی خامنه ای مبنی بر تحویل سران مجاهدین خلق در عراق در معاوضه با اعضای شورای نظامی القاعده و بستگان اسامه بن لادن که توسط ایران در حالیکه از افغانستان بعد از ۱۱ سپتامبر در حال فرار بودند دستگیر کرده بود را رد کرد.

زمانی که اشغال عراق توسط آمریکا به کابوس جنگ داخلی تبدیل شد، راست های آمریکایی به صورت فزاینده ای ایران را مقصر تفرقه در کشور می دانستند. سیاستمداران ارشد به صراحت خواهان بمباران جمهوری اسلامی شدند، در میان وحشت فزاینده در خصوص برنامه هسته ای ایران – که وجود آن اولین بار توسط مجاهدین خلق برملا شد که بی بی سی آنرا یک “کودتای تبلیغی” برای گروه نامید. (چندین متخصص اطلاعات اسرائیل گزارش نمودند که موساد Mossad این مدارک را به مجاهدین خلق داده است). در سال ۲۰۰۷، خروجی های خبری آمریکا گزارش نمودند که بوش یک دستورالعمل سری را برای انجام “عملیات مخفی” در داخل ایران به امضا رسانده است.

بین سالهای ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۲، هفت دانشمند هسته ای ایران با مسمومیت یا بمب مغناطیسی که بر خودروی در حال حرکت آنها توسط موتور سوار چسبانده شده بود مورد حمله قرار گرفتند، پنج نفر کشته شدند. در سال ۲۰۱۲، اخبار ان بی سی NBC News، در نقل قول از دو مقام ناشناس آمریکایی گزارش نمود که حملات مربوطه از جانب آژانس اطلاعات خارجی اسرائیل طراحی شده و توسط عوامل مجاهدین خلق در داخل ایران به اجرا در آمده است. یک سخنگوی مجاهدین خلق این گزارش را “ادعای دروغ” خواهند . . . که “منبع اصلی آن رژیم ملاها می باشد”.

در همین اثنا بود که مجاهدین خلق شروع به کار برای بازسازی وجهه خود در غرب نمودند. گروه های مرتبط با مجاهدین خلق به کارزارهای سیاسی کمک کردند و واشنگتن را با تبلیغات پوشاندند و سیاستمداران با نفوذ غربی مواجب بگیر دست به قلم شدند و سخنرانی کردند – و برای خارج کردن نام مجاهدین خلق از لیست سازمان های تروریستی لابی نمودند.

یک لیست بلندبالای فوق العاده از سیاستمداران آمریکایی از هر دو حزب، ارقام بالای مالی دریافت کردند تا در مراسم مختلف به نفع مجاهدین خلق صحبت کنند، که شامل جولیانی، مک کین، نیوت گینگریچ Newt Gingrich و رؤسای سابق حزب دموکرات ادوارد رندال Edward Rendell و هاوارد دین Howard Dean – همراه با تعدادی از رؤسای سابق اف بی آی FBI و سی آی ای CIA می شدند. جان بولتون که به دفعات در مراسم حمایت از مجاهدین خلق ظاهر شده بود برآورد می شود که مبلغی بالغ بر ۱۸۰ هزار دلار دریافت کرده است. بر اساس فرم های مالی بیرون آمده، بولتون برای یک حضور خود در گردهمایی “ایران آزاد” در پاریس در سال ۲۰۱۷ مبلغ ۴۰ هزار دلار گرفته است.

یک تعداد از سیاستمداران بریتانیایی در دو یا چند مراسم مجاهدین خلق در پاریس در طی سه سال گذشته شرکت کرده اند، که شامل باب بلکمن Bob Blackman و متیو اوفارد Matthew Offord از حزب محافظه کار و راجر گادسیف Roger Godsiff و تونی پرکینز Toby Perkins از حزب کارگر می شوند. نماینده از حزب محافظه کار و وزیر سابق ترسا ویلیرز Theresa Villiers در دو مراسم سالانه پاریس شرکت داشته است. همچنین دیوید ایمس، نماینده مجلس از حزب محافظه کار در حوزه جنوب غرب – صدای بلند مجاهدین خلق در پارلمان انگلستان بود که همچنین به آمریکا جهت سخنرانی در یک گردهمایی در حمایت از گروه هم سفر نمود. (تمامی این نمایندگان از پاسخ دادن در خصوص علت حضور خود امتناع کردند).

دیگر شرکت کنندگان بریتانیایی در گردهمایی امسال در پاریس شامل سه عضو مجلس لردها و پنج نماینده سابق، از جمله مایک هنکاک Mike Hancock، که بعد از اعتراف به داشتن رفتار نامناسب با یک موکل از حزب لیبرال دموکرات استعفا داد، و میشل تامسون Michelle Thomson، که مجبور به استعفا از حزب ملی اسکاتلند در سال ۲۰۱۵ در یک معامله مشکوک ملکی شد، میگردید. اسقف سابق آکسفورد، جان پریچارد John Pritchard نیز آنجا بود که یک طومار در حمایت از مجاهدین خلق امضا شده توسط ۷۵ اسقف دیگر را در دست داشت که شامل اسقف اعظم کانتربری روآن ویلیامز Rowan Williams می شد.

در مراسم امسال، با اهتزاز پرچمهای انگلستان و بنرهای “تغییر رژیم”، ویلیرز در خصوص اهمیت حقوق زنان صحبت کرد و مریم رجوی را مورد ستایش قرار داد – که البته ورود او به انگلستان ممنوع است – و حمایت خود را از “هدف مشروع” وی برای ایجاد “ایرانی که آزاد از سرکوب وحشیانه توسط ملاهاست” اعلام نمود. در یک نمایش به دقت طراحی شده بر روی صحنه، رجوی بر روی کتاب قطور شهدای مجاهدین خلق گل گذاشت و بر روی آن با احترام نوشت. او گفت: “زمان آن فرا رسیده است تا رژیم سرنگون شود. پیروزی قطعی است، و ایران آزاد خواهد شد.”

یک روز بعد از کنفرانس، به دنبال دستگیری چهار مظنون در بلژیک، آلمان و فرانسه – شامل یک دیپلمات ناشناس ایرانی – مجاهدین خلق، تهران را متهم کردند که بمبگذاری در این مراسم را طراحی کرده است. وزیر خارجه ایران، محمد جواد ظریف ادعای دخالت ایران را رد کرد و این اتهامات را به عنوان “طنز شیطانی گمراه کننده” تعریف نمود.

حتی در حالیکه متحدان سیاسی در غرب با موفقیت جذب شده بودند، امنیت سازمان در عراق با خروج سربازان آمریکا مورد تهدید قرار گرفت. بین سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۳، نیروهای امنیتی عراق حداقل دو بار مقر مجاهدین خلق را مورد هجوم قرار دادند که حدود ۱۰۰ نفر کشته شدند. نوری المالکی، نخست وزیر وقت عراق – که سفیرش در آمریکا گروه را “چیزی نه بیشتر از یک فرقه” خوانده بود – اصرار داشت که آنها کشور را ترک کنند.

دانیال بنجامین Daniel Benjamin، که آنزمان رئیس دایره ضد تروریسم در وزارت خارجه آمریکا بود به من گفت که ایالات متحده تصمیم گرفت تا نام مجاهدین خلق را از لیست سازمان های تروریست خارجی حذف نماید، نه به این دلیل که اعتقاد داشتند آنان دست از اعمال خشونت آمیز کشیده اند، بلکه به این ترتیب “مانع از کشته شدن همه آنان” در صورتی که در عراق بمانند گردند. بعد از اینکه مجاهدین خلق دیگر به عنوان یک گروه تروریستی معرفی نمی شدند، ایالات متحده قادر بود تا آلبانی را متقاعد نماید که حدود ۲۷۰۰ نفر باقیمانده اعضا را به تیرانا در یک سری پروازهای چارتر بین سالهای ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۶ منتقل نماید.

این گروه یک زمین در آلبانی خریداری کرد و یک پایگاه جدید ساخت. ولی انتقال از عراق به آلبانی که نسبتا امن بود یک موج از جداشدن ها را موجب گشت. کسانی که امکانش را داشتند از کشور خارج شده و به اتحادیه اروپا و آمریکا رفتند، ولی حدود ۱۲۰ نفر فراری جدید از مجاهدین خلق در تیرانا ماندند در حالیکه هیچ حق کار یا حقوق مهاجرتی نداشتند. من با بیش از ۱۰ نفر جداشده صحبت کردم، که نیمی از آنها هنوز در تیرانا هستند. آنان گفتند که فرماندهان مجاهدین خلق به صورت سیستماتیک از اعضا سوء استفاده می کنند تا مخالفان را ساکت کرده و مانع از جدایی شوند – با استفاده از شکنجه، حبس انفرادی، مصادره اموال و جداسازی خانواده ها جهت کنترل بر اعضا. در پاسخ به این اتهامات، یک سخنگوی مجاهدین خلق گفت: “افرادی که به عنوان اعضای سابق معرفی می گردند به عنوان بخشی از یک کارزار شیطانی علیه مجاهدین خلق بکار گرفته می شوند”.

شهادت کسانی که به تازگی جداشده اند در راستای گزارشات گروه هایی مانند دیدبان حقوق بشر است که گزارش نموده است اعضای سابق شاهد “کتک زدن، تحقیر زبانی و فیزیکی، اعترافات اجباری، تهدید به اعدام و شکنجه که در حداقل دو مورد منجر به مرگ شده است” بوده اند.

سازمان مجاهدین خلق از دل نهضت آزادی ایران بیرون آمد، یک اپوزیسیون وفادار اسلامی دموکراتیک که در سال ۱۹۶۱ توسط محمد حنیف نژاد پایه گذاری شد و دنباله روی محمد مصدق نخست وزیر ایران بود که در کودتای ۱۹۵۳ طراحی شده از جانب انگلستان و آمریکا برکنار شد. این جنبش خواهان استقلال ملی، آزادی فعالیت های سیاسی و جدایی مسجد از دولت بود. مجاهدین خلق به این سنت ها رسیدند، ولی در برابر افزایش سرکوب توسط شاه در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی با کنار گذاشتن مبارزه مسالمت آمیز واکنش نشان دادند.

در آن زمان، سازمان مجاهدین خلق، که اعضایش عمدتا دانشجویان ایده آلیست طبقه متوسط بودند، اسلام و دکترین مارکسیسم را ترکیب کردند. آنان آیات قرآن را که در تطابق با اعتقادات شیعی آنان با سوسیالیسته کردن ابزار تولید، نفی نظام طبقاتی و ارتقای مبارزه برای اقلیت های قومی ایران بود را باز تعبیر کردند. با تعمق در افکار کسانی همچون فرانس فانون Frantz Fanon و رژی دبره Régis Debray، آنان نسبت به جنبشهای آزادیبخش ملی در الجزایر، کوبا، فلسطین و ویتنام اعلام همبستگی نمودند. با نقل قول از جزوه مشهور لنین، مجاهدین خلق سؤال “چه باید کرد؟” را مطرح نمودند و آنان نوشتند که پاسخ آنان خیلی سراست است: “مبارزه مسلحانه”.

رجوی در میان ۶۹ نفر از اعضای مجاهدین خلق بود که در سال ۱۹۷۲ توسط دادگاه نظامی به اتهام طراحی اقدامات تروریستی محاکمه شد. او در دادگاه گفت که: “طبقه حاکمه در بستر مرگ قرار دارد”. وقتی دادستان سخن او را قطع کرد و پرسید که چرا سلاح تهیه کرده است رجوی پاسخ داد: “تا با امثال شما برخورد کنم”.

از ۱۱ عضو کمیته مرکزی مجاهدین خلق که در سال ۱۹۷۲ محاکمه شدند، ۹ نفر فورا اعدام گردیدند و یک نفر در زندان باقی ماند. وقتی رجوی در سال ۱۹۷۹ یعنی سه هفته قبل از پیروزی انقلاب ایران از زندان آزاد شد، او رهبر بلامنازع مرگبارترین گروه شورشی زیر زمینی ایران بود.

مجاهدین خلق نقش مهمی در انقلاب ۱۹۷۹ ایفا کردند، کاخ سلطنتی را اشغال نمودند و اغلب مبارزات جهت خنثی نمودن پلیس و ارتش را انجام دادند. دو روز بعد از انقلاب، مسعود رجوی که ۳۰ ساله بود با رهبر عالی ۷۷ ساله دیدار کرد. این دو با هم کنار نیامدند. رجوی در سال ۱۹۸۱ به یک خبرنگار گفت که: “من با خمینی دیدار کردم. او دستش را برای من جلو آورد تا ببوسم، و من امتناع کردم. از آن پس ما با هم دشمن شدیم”.

خمینی مجاهدین خلق را به عنوان تهدیدی نسبت به قدرت خود می دید، لذا رجوی را از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری محروم کرد و سازمان وی را دشمن اسلام قلمداد نمود. اعضای مسلح سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تازه تأسیس در مراسم مجاهدین خلق مداخله نمودند، انتشارات آنان را سوزاندند و اعضایش را کتک زدند. بدون قدرت سیاسی، مجاهدین خلق بر اعتراضات خیابانی تکیه کردند. صدها هزار ایرانی در گردهمائی ها شرکت کردند که البته بزودی از جانب دادگاه ها ممنوع اعلام گردیدند.

در واکنش، مجاهدین خلق و رئیس جمهور بنی صدر، که او نیز با خمینی در تضاد بود، اعتراضات دو روزه ای را در حدود ۳۰ شهر سازمان دادند – خمینی را وادار کردند تا به تلویزیون رفته و این ممنوعیت را مورد تأیید قرار دهد. او گفت که مجاهدین خلق “محاربه با خدا” انجام داده اند. روحانیون دیگر اخطار دادند که به سوی تظاهرات بی محابا شلیک خواهد شد. در ۲۰ ژوئن ۱۹۸۱، مجاهدین خلق یک اعتراض بزرگ به تعداد حدود نیم میلیون از مردم تهران، با هدف شروع انقلاب دوم، سازمان دادند. کلام روحانیون درست بود: ۵۰ تظاهر کننده کشته شدند و ۲۰۰ نفر مجروح گردیدند. بنی صدر از کار برکنار شد و موج اعدام ها آغاز گردید.

طی ماه ها و سالهای بعدی، خشونت بالا گرفت. خمینی هزاران هوادار مجاهدین خلق را بدام انداخت – در عین حال وفاداران به وی امواج خشونت گسترده علیه اعضا و هواداران مجاهدین خلق براه انداختند.

تا ماه دسامبر، رژیم ۲۵۰۰ عضو مجاهدین خلق را اعدام کرده بود. گروه با سیل ترورها و عملیات انتحاری علیه ائمه جمعه، قضات دادگاه های انقلاب و اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دست به ضد حمله زد. یک مبارز مجاهد خلق، ابراهیم زاده، که ۱۳ پاسدار و آیت الله صدوقی، یک مشاور نزدیک به خمینی را با نارنجک دستی در یک حمله انتحاری در ژوئیه ۱۹۸۲کشت نوشت: “من مایلم بمیرم تا به سرعت بخشیدن به رسیدن به جامعه بی طبقه توحیدی کمک نمایم، تا سنت های انقلابی مان را زنده نگاه دارم، و تا انتقام رفقایمان را که به دست این رژیم تشنه به خون و ارتجاعی کشته شدند را بگیرم”.

تا اواسط دهه ۱۹۸۰ میلادی، هزاران نفر با عنوان مجاهد خلق اعدام گردیدند یا در نبردهای خیابانی توسط جمهوری اسلامی ایران کشته شدند.

این زمانی بود که رجوی پیشنهاد صدام حسین را پذیرفت تا با ایران از مکان امن خود در عراق بجنگد. طی چند سال بعد، رجوی “انقلاب ایدئولوژیک” را براه انداخت، ازدواج را ممنوع کرد و طلاق “ابدی” را برای تمام اعضا اجباری ساخت، که لازم بود از شوهر یا زن خود جدا شوند. او خود با یکی از تازه طلاق گرفته ها، یعنی مریم عضدانلو، ازدواج کرد که در نتیجه در عمل همه کاره او شد و نام وی را هم گرفت.

برای صدام، مجاهدین خلق یک وسیله قابل استفاده در جنگش علیه ایران، ولی یک بار مصرف، بود. مجاهدین خلق در هر صورت تماما وابسته به رهبر عراقی بودند. علاوه بر کمک های نقدی و تسلیحاتی، او اسرای جنگی ایرانی را به عنوان اعضای جدید برای رجوی فرستاد. ادوارد تورمادو، یکی از آن اسیران که جذب شدن خود را بخاطر می آورد می گوید: “تمام دنیای من اردوگاه اشرف بود. هیچ چیز دیگری برایم معنی و مفهوم نداشت. حتی اگر می دانستم مادری دارم که منتظر من است، تمام دنیای من همان چیزی شده بود که آنها برایم ساخته بودند.”

در ژوئیه ۱۹۸۸، شش روز بعد از آتش بسی که رسما جنگ ایران و عراق را خاتمه داد، مجاهدین خلق یک مأموریت انتحاری در عمق اراضی را به انجام رساندند که عملیات “فروغ جاویدان” نامگذاری شد. بار دیگر، رجوی پیش بینی کرد که عمل او منجر به انقلابی دیگر خواهد شد. رجوی به مبارزان خود که آماده برای اعزام برای مرگشان بودند گفت: “مانند یک بهمن خواهد بود. شما نیازی نیست چیزی با خودتان ببرید. ما مانند ماهی در آب دریای خلق شنا خواهیم کرد. آنان هرچه نیاز داشته باشید به شما خواهند داد.”

مأموریت با کشتار خاتمه یافت: مبارزان مجاهد خلق ناچار به یک کمین ترتیب داده شده از جانب ارتش ایران کشیده شدند که با کمترین کوشش منجر به متلاشی شدن آنان گردید. یک سرباز ایرانی که در این عملیات شرکت کرده بود اخیرا آنرا برای من تشریح کرد. مهرداد، که در سال ۱۹۸۷ در سن ۱۵ سالگی داوطب شد، بخاطر می آورد که لشکر آنان، که علیه سربازان عراقی در مرزهای جنوبی جنگیده بود، در ژوئیه ۱۹۸۸ به شمال اعزام شد تا در برابر یک تهاجم جدید از جانب عراق مقاومت نماید. لشکر وی به محلی نزدیک شهر کرمانشاه حدود ۱۸۰ کیلومتری مرز عراق فرستاده شد. مهرداد و دیگر سربازان همرزمش متعجب شدند که شنیدند سربازان دشمن توانسته اند تا این عمق به داخل ایران پیشروی کرده باشند. او گفت: “ما فکر کردیم ارتش ما تسلیم شده است”.

وقتی مهرداد رسید او دریافت که دشمن مجاهدین خلق بودند – که به درون یک تله هدایت شده بودند. او به من گفت: “استراتژی نظامی آنان خیلی احمقانه بود. آنها فقط بر روی جاده به سمت تهران رانده بودند. مانند این بود که مثلا ارتش فرانسه بخواهد انگلستان را اشغال کند و صرفا از اتوبان دوور Dover به سمت لندن استفاده نماید”.

مهرداد گفت: “ما به سرعت هزاران تن از آنان را کشتیم. انباشت اجساد در هر دو طرف جاده بود. آنچه برای ما جالب بود این بود که بسیاری از آنان زن بودند”. برخی اعضای مجاهدین خلق از قرص های سیانور استفاده کردند تا زنده دستگیر نشوند. مجاهدین خلق سپس اعلام کردند که ۱۳۰۴ نفر از اعضایشان به شهادت رسیدند و ۱۱۰۰ نفر مجروح شده و به عراق بازگردانده شدند.

نجات یافتگان در محل محاکمه و به سرعت اعدام شدند. مهرداد شاهد بود که صدها نفر از تیرهایی که در شهر مجاور یعنی اسلام آباد برپا شده بود اعدام گردیدند. خمینی از این اشغال ناموفق به عنوان بهانه ای برای اعدام جمعی هزاران مجاهد خلق و دیگر چپ گراها در زندان های ایران استفاده کرد. عفو بین الملل تخمین می زند که بیش از ۴۵۰۰ نفر در زندان ها مردند، و برخی منابع می گویند که رقم حتی بیش از این است.

فروغ جاویدان یک نقطه عطف مهم برای مجاهدین خلق بود. در درون اردوگاه اشرف محصور با سیم های خاردار، غرق در واقعیت یک تبعید بی پایان، عضویت مصدوم و غم انگیز تحت رهبری پارانوئیدی رجوی علیه خود برگشته بود. بسیاری از اعضای سابق به من گفتند که بعد از شکست خونین، مسعود رجوی خود را نماینده المهدی، امام دوازدهم که در قرن نهم میلادی غایب شد و بر اساس اعتقاد شیعیان ایران همراه با عیسی برای برقرار کردن صلح و عدالت در جهان باز خواهد گشت، معرفی نمود. خارج از اردوگاه اشرف، مجاهدین خلق به حملات در آنسوی مرزها علیه ایران ادامه دادند، و به صدام کمک کردند تا قیام علیه حکومت خود، بعد از شکست در جنگ خلیج در برابر آمریکا در سال ۱۹۹۰، را درهم بشکند. صدام از مجاهدین خلق استفاده نمود تا جنبش مسلحانه کرد استقلال طلب در شمال را سرکوب نماید. بر اساس گزارش نیویورک تایمز، مریم رجوی به مبارزانش گفته بود: “کردها را زیر تانک های خود بگیرید، و گلوله های خود را برای پاسداران انقلاب ایران نگاه دارید”. مجاهدین خلق قویا شرکت در نبرد صدام برای سرکوب شورشیان شیعه و کرد را تکذیب می کنند، ولی یک دادگاه حقوق بشر عراقی رهبران مجاهدین خلق را برای نقششان در سرکوب این قیام ها محکوم کرده است. کاروان جمال طاهر، یک نماینده عالی دولت محلی کردستان در لندن، یکی از مبارزان پیشمرگه کرد در سال ۱۹۹۱ بود. او به من گفت که بخاطر دارد چگونه مجاهدین خلق وارد شهر کلار، حدود ۱۵۰ کیلومتری جنوب شرقی کرکوک، درست بعد از آنکه صدام کنترل شمال عراق بعد از جنگ خلیج اول را از دست داده بود، شدند. او گفت: “آنها با تانک های صدام آمدند. ما فکر کردیم آنان پیشمرگه هایی هستند که باز گشته اند زیرا که تانک ها با تصاویر رهبران کرد پوشیده شده بود . . . ولی آنان بر روی شهر آتش گشودند . . . کشتاری بزرگ اتفاق افتاد.”

در دهه بعد، مجاهدین خلق به جنگ خود علیه ایران ادامه دادند. در سال ۱۹۹۲، یک گروه به صورت همزمان علیه نمایندگی های دیپلماتیک در ۱۰ کشور حمله ور شدند، که این شامل نمایندگی دائم ایران در ملل متحد در نیویورک، که پنج مرد با چاقو آنجا را اشغال نمودند، هم می شد. مجاهدین خلق همچنین حملات فردی بیشتری را نیز انجام دادند. در سال ۱۹۹۸، یک سوء قصد منجر به کشته شدن اسدالله لاجوردی، رئیس سابق زندان اوین که شخصا اعدام هزاران عضو مجاهدین خلق را هدایت کرده بود، گردید.

در اردوگاه اشرف، فرماندهان به اعضای ناراضی میگفتند که اگر آنها فرار کنند، قطعا با مرگ یا توسط صدام یا توسط مقامات ایرانی، روبرو خواهند شد. یک عضو که بعد از انتقال مجاهدین خلق به آلبانی فرار کرده بود به من گفت: “ما از جهان خیلی دور بودیم. ما هیچ اطلاعاتی در اختیار نداشتیم. نه تلویزیون، نه رادیو”. در عوض آنان در داخل اردوگاه تنها تلویزیون مجاهدین خلق را داشتند که حاوی سخنرانی های تکراری مریم و مسعود رجوی بود که تمام روز پخش می شد.

رجوی به پیروانش گفته بود که شکست در عملیات فروغ جاویدان ناشی از یک اشتباه نظامی نبود، بلکه ریشه در افکار اعضا داشت که نگران همسرانشان بودند، عشق آنان مانع از بکارگیری اراده آنان برای جنگ شده بود. در سال ۱۹۹۰، تمامی زوج ها در داخل اردوگاه مجبور به طلاق شدند – و زنان حلقه های ازدواج خود را با شمایل مسعود رجوی عوض نمودند. همسران از یکدیگر جدا شدند، و کودکان آنان به اروپا فرستاده شدند تا توسط هواداران مجاهدین خلق به فرزند خواندگی پذیرفته شوند.

فرماندهان مجاهد خلق از تمامی اعضا خواستند تا بصورت عیان تمامی افکار جنسی گناه آلود خود را بیان نمایند. منوچهر عبدی، ۵۵ ساله که مجاهدین خلق را در آلبانی ترک کرده است به من گفت که جلسات اعتراف گیری هر روز برگزار می شد. حتی احساسات عاشقانه و دوستانه ممنوع بود. او گفت: “من مجبور بودم اعتراف کنم که دلم برای دخترم تنگ شده است. سپس آنها سر من داد می کشیدند و مرا تحقیر می کردند. آنها به من میگفتند که خانواده من دشمن من است و دلتنگی نسبت به آنها موجب قدرت بخشیدن به ملاها در تهران خواهد شد.”

یک جداشده اخیر دیگر، علی (که نام واقعی او نیست) جای زخم هایی را بر روی بازوان و پاهای خود نشان داد که طبق توضیحات او در نتیجه هفته ها شکنجه بوجود آمده بودند که بعد از پیوستن او به گروه در اوایل دهه ۱۹۹۰ میلادی رخ داده بود که این شکنجه ها شامل سوزاندن با ته سیگار بر روی بازوانش هم می شدند. او گفت که وقتی شکنجه ها تمام شد او را به بغداد برای دیدار با رهبر بردند. علی گفت: “ما را به یک سالن بزرگ بردند. مسعود رجوی آنجا با یک گروه از زنان نشسته بود. رجوی گفت که اگر هر یک از ما کلمه ای به کسی بگوییم، حتی یک کلمه، و اگر چیزی از این مسائل برملا شود و به گوش کسی برسد، یا اگر کسی خواستار ترک گروه باشد، فورا به سرویس امنیت و اطلاعات صدام حسین تحویل داده خواهد شد.”

بتول سلطانی در سال ۱۹۸۶ با همسرش و دختر نوزادش به مجاهدین خلق پیوست. ابتدا خانواده آنها می توانستند با هم زندگی کنند، ولی در سال ۱۹۹۰، به گفته او مجبور به طلاق و ترک دختر ۵ ساله و پسر تازه به دنیا آمده اش گردید که آنان برای بزرگ شدن نزد هواداران مجاهدین خلق به خارج فرستاده شدند. سلطانی ادعا می کند که مجبور به رابطه جنسی با مسعود رجوی به دفعات شده است، که از سال ۱۹۹۹ آغاز گردید. او میگوید که آخرین تجاوز در سال ۲۰۰۶ صورت گرفت، سالی که او از اردوگاه اشرف فرار کرد و آن زمانی بود که رجوی سه سال بود در انظار عمومی ظاهر نشده بود. وقتی اخیرا صحبت کردیم، سلطانی مریم رجوی را متهم کرد که به مسعود کمک می کرد تا برای چندین سال اعضای مؤنث مجاهدین خلق را مورد سوء استفاده جنسی قرار دهد. سلطانی گفت: “مسعود رجوی فکر می کرد که تنها پاشنه آشیل مبارزان مؤنث جنس مخالف است. او میگفت که تنها دلیل زنان برای ترک وی وجود مردان است و لذا تمامی قلب زنان را می خواست”.

سلطانی، که یکی از سه زنی است که در خصوص سوء استفاده جنسی در داخل مجاهدین خلق در یک مستند که سال ۲۰۱۴ بر روی آنتن تلویزیون ایران رفت صحبت کرده است، رجوی را متهم نمود که صدها همسر در داخل اردوگاه داشته است.

یک عضو مؤنث سابق دیگر، زهرا مؤینی، که به عنوان محافظ مریم رجوی خدمت می کرد، به من گفت که زنان اگر شوهران خود را طلاق نمی دادند و به عقد مسعود رجوی در نمی آمدند تهدید به تنبیه می شدند. مؤینی در یک مصاحبه تلفنی از آلمان گفت: “مریم خود درگیر سوء استفاده جنسی بود، او خطبه ها را برای جاری شدن عقد می خواند”.

او همچنین گفت: “کسانی که چنین ازدواجی را نپذیرفتند ناپدید شدند. به من گفته شد که اگر شوهرم را طلاق ندهم سروکارم با زندان رمادی خواهد بود و اجبارا باید هر شب با ژنرال های عراقی بخوابم”.

در برابر این اتهامات یک سخنگوی مجاهدین خلق گفت: “ماشین تبلیغاتی ملاها طی ۴۰ سال گذشته اتهامات جنسی علیه مقاومت و رهبر آن را منتشر کرده اند”.

دو جداشده مؤنث دیگر، زهرا باقری و فرشته هدایتی، ادعا کرده اند که بدون موافقتشان در بیمارستان اردوگاه اشرف تحت عمل جراحی هیسترکتومی (خارج کردن رحم و تخمدان)، به بهانه یک عمل جراحی بخاطر یک بیماری جزئی، قرار گرفته اند. زنان می گویند که به زبان ایدئولوژیک نامتعارف این گروه، این روند برای قربانیان به این شکل توجیه می گردید که آنان به قله وفاداری به رهبر رسیده اند.

هدایتی، که از کشتار عملیات فروغ جاویدان جان سالم بدر برده بود، در سن ۲۲ سالگی در سال ۱۹۸۱ همراه با همسرش که هنوز در گروه است به مجاهدین خلق پیوست. او به من گفت: “آنان گفتند که یک کیست cyst دارم. ولی آنان علاوه بر کیست، رحم مرا هم خارج کردند. آنان به من گفتند که این بدان معنی است که من در ارتباط به مراتب محکم تری با رهبر عقیدتی مان قرار گرفته ام”. هدایتی که در عراق از گروه جدا شد و حالا در نروژ زندگی می کند، می گوید که هرگز مورد سوء استفاده جنسی قرار نگرفت، ولی توسط گروه برای طلاق شوهرش مورد مغزشویی  قرار گرفته بود. او مدعی است که بیش از ۱۰۰ زن دیگر توسط دکترهای مجاهدین خلق عقیم شدند. باقری گفت: “من همیشه از خود می پرسم که چرا این کار را با ما کردند. البته برای این که آینده را از ما بگیرند”.

بین یک اقدام به فرار در سال ۲۰۰۱ و خروج وی از مجاهدین خلق در سال ۲۰۱۳، هدایتی می گوید که وی موضوع سخت ترین برخوردها از جانب فرماندهانش بوده است. او می گوید: “آنها می گفتند که من همجنس گرا هستم. آنها به صورتم تف می انداختند و مرا کتک می زدند و مرا حبس می نمودند. من به زندان افتادم و در حبس انفرادی بودم”.

کشور آلبانی ظاهرا اعضای مجاهدین خلق را به دلایل انساندوستانه پذیرفته است – ولی ممکن است رهبران کشور فرصتی را یافته اند تا خدمتی برای دولت آمریکا انجام دهند، که پیشنهاداتش از جانب دیگر کشورهای مختلف اروپایی رد شده بودند. یک مقام سابق وزارت خارجه آمریکا به نام دانیل بنجامین Daniel Benjamin گفته است: “آنها تنها طرفی بودند که اینها را پذیرفتند”.

اولسی یازچی Olsi Jazexhi، یک پروفسور تاریخ در دانشگاه دورس Durres  و منتقد تصمیم دولت برای پذیرش مبارزان مجاهد خلق، می گوید که سیاستمداران آلبانی امیدوار بودند که این معامله موجب شود تا آمریکا چشمان خود را بر روی فساد مالی آنان ببندد. او گفت: “مجاهدین خلق کارتی است که به آنان در قبال آمریکا قدرت می بخشد. آنان فکر می کنند که با پذیرش مجاهدین خلق، آمریکایی ها کاری به کار آنان نخواهند داشت”. یک تلگراف محرمانه وزارت خارجه آمریکا در سال ۲۰۰۹، که توسط ویکی لیکس WikiLeaks انتشار یافت، می گوید که هر سه حزب اصلی کشور “نمایندگانی در پارلمان دارند که با جرائم سازمانیافته در ارتباط می باشند … عقل سلیم، بعلاوه گزارشات رسیده، حکم می کند که پارلمان جدید دارای تعدادی قاچاقچیان مواد مخدر و متصدیان پولشویی باشد”.

برای دولت ترامپ، مجاهدین خلق سرمایه باارزشی برای تشدید تضادهای منطقه ای بین عربستان سعودی و ایران به حساب می آیند. این تابستان، ترامپ به ناگهان از توافق هسته ای با ایران خارج شد و تحریم های جدیدی را اعلام نمود و سقوط ارز کشور و چهار ماه اعتراضات پراکنده در سراسر ایران را موجب گشت. ایالات متحده این هفته تحریم های سختی علیه صدور نفت ایران و روابط بانکی برقرار نمود. ولی استراتژی خاور میانه ترامپ تحت یک بازبینی جدید بعد از قتل خبرنگار جمال قاشقچی Jamal Khashoggi  توسط مأموران سعودی در استامبول  قرار گرفت که ضربه ای علیه ولیعهد این کشور، محمد بن سلمان، و اتحاد وی با دولت ترامپ بود.

سازمان مجاهدین خلق که بیشتر عمر خود را در تبعید بوده است از صدام کمک مالی دریافت می کرد. بعد از سقوط وی، این گروه می گوید که پول خود را از سازمان های مبارز ایرانی و کمک های افراد بدست می آورد. مجاهدین خلق همیشه دریافت کمک مالی از عربستان سعودی را تکذیب کرده اند – ولی رئیس سابق اطلاعات عربستان، شاهزاده ترکی الفیصل، که در میتینگ گروه در پاریس در ۲۰۱۶ شرکت نمود و خواهان سرنگونی رژیم ایران شد موج جدیدی براه انداخت.

ارواند آبراهامیان Ervand Abrahamian، یک پروفسور در دانشگاه سیتی در نیویورک و نویسنده کتاب مجاهدین ایران، که قطعا کاری آکادمیک است، در خصوص تاریخچه این گروه می گوید: “پول قطعا از جانب سعودی ها می آید. کس دیگری نیست که بتواند آنان را در این سطح از مخارج حمایت مالی نماید.”

تحلیلگران توافق دارند که سازمان مجاهدین خلق دارای این ظرفیت یا حمایت نیست که بتواند دولت ایران را سرنگون کند – بطوری که حتی بولتون و پمپئو هم قطعا این را قبول دارند. پل پیلار Paul Pillar، که به مدت ۲۸ سال در سازمان سیا CIA خدمت کرده است، که شامل یک دوره به عنوان تحلیلگر ارشد ضد تروریسم این آژانس می شود، می گوید: “آنان احتمالا اینقدر درایت دارند که بدانند این گروه دموکراتیک نیست و به هر صورت هیچ پایگاهی در داخل ایران ندارد”. ترامپ و جناح عقاب ها به گفته پیلار زیاد به دنبال یافتن جایگزین برای رژیم فعلی ایران نیستند بلکه بیشتر به دنبال ضعیف کردن آن هستند. او می گوید: “آنان به دنبال هر چیزی هستند که نظم سیاسی را در ایران برهم بزند بطوری که آنان و رئیس جمهور آمریکا بتوانند در نتیجه اعلام پیروزی نمایند و به عواقب آن فکر نمی کنند”.

طبق اظهارات یک جداشده اخیر مجاهدین خلق، حسن حیرانی، کار اصلی گروه در آلبانی نبرد اینترنتی در خصوص پخش اطلاعات جنگی بین ایران و رقیبان است. حیرانی، که تابستان گذشته مجاهدین خلق را ترک کرد، می گوید که او در یک “مزرعه ترول troll farm” (مفهوم جدیدی در فضای مجازی است که به شرکت ها یا گروههایی گفته میشود که با انبوه حسابهای غیرواقعی در آن وارد میشوند و به صورت گسترده تعداد بازدید و حمایت یا عدم حمایت را با استفاده از نرم افزارهای مختلف با لا می برند – مترجم) شامل ۱۰۰۰ نفر دیگر در اردوگاه آلبانی کار می کرد که مطالبی تبلیغی به طرفداری از رجوی و علیه ایران به زبانهای انگلیسی، فارسی و عربی در فیس بوک، توئیتر، تلگرام و بخش نظرات روزنامه ها ارسال می کردند.

او می گوید: “ما از صبح تا شب با حساب های جعلی کار می کردیم. ما دستورات روزانه داشتیم که فرماندهان برایمان می خواندند. مثلا می گفتند که وظیفه ماست که فلان سناتور، یا بهمان سیاستمدار، یا ژورنالیست که علیه ایران نوشته است را مورد تشویق قرار دهیم و ما مثلا می نوشتیم که متشکریم و مردم ایران از طرف مربوطه و مریم رجوی به عنوان رهبر برحق ملت حمایت می کنند، ولی اگر داستان منفی در خصوص مجاهدین خلق وجود داشت، ما پست می گذاشتیم که مثلا طرف مزدور رژیم ایران است و صدای مردم ایران نیست و خواهان آزادی در ایران نمی باشد”. یک سخنگوی مجاهدین خلق این اتهامات را “دروغ های دیگری” که برای دفاع از وزارت خارجه ایران ساخته شده اند خواند.

بر اساس گفته های مارک اوون جونز Marc Owen Jones، یک آکادمیسین که در خصوص ربات های سیاسی در رسانه های اجتماعی مطالعه کرده است، “هزاران” حساب توئیتری مشکوک در اوایل سال ۲۰۱۶ با “ایران” به عنوان محل و “حقوق بشر” به عنوان توضیح نام حساب سربرداشتند، که در حمایت از ترامپ و مجاهدین خلق پست می گذاشتند. این حساب ها، به گفته جونز، به صورت فله ای ساخته شده و تلاش های ضد ایرانی ترامپ در زمان استفاده از هشتگ های #IranRegimeChange, #FreeIran and #IstandwithMaryamRajavi. را ارتقاء می دادند.

ژورنالیست های آلبانی می گویند که مجاهدین خلق، که ارتباطات نزدیکی با سیاستمداران ارشد و سرویس های امنیتی دارند، در مصونیت کامل در آلبانی فعالیت می کنند. ایلی زیلا Ylli Zyla که به عنوان رئیس اطلاعات نظامی آلبانی از سال ۲۰۰۸ تا سال ۲۰۱۲ خدمت کرده است، مجاهدین خلق را متهم نمود که قوانین آلبانی را نقض می کنند. او به من گفت: “اعضای این سازمان در آلبانی به عنوان گروگان زندگی می کنند”. او گفت که اردوگاه آنان فرای کنترل پلیس آلبانی قرار دارد و “خشونت روانی و تهدید به مرگ” در درون آن اتفاق می افتد.

اعضای سابق، سازمان مجاهدین خلق را متهم می سازند که مسئول قتل مالک شراعی در ماه ژوئن، یک فرمانده ارشد که توسط غواصان پلیس بعد از غرق شدن در قعر یک مخزن آب در پشت مقر گروه در آلبانی کشف شد، میباشد. خواهر شراعی، زهرا شراعی گفت که خانواده او اخباری از اعضای سابق بدست آورده اند که مالک قصد فرار داشته، و می گویند که مجاهدین خلق مسئول مرگ  او هستند. او از ایران به گاردین گفت: “من دشمن آنان هستم و تا زمانی که انتقام نگیرم آرام نخواهم نشست. مجاهدین خلق می گویند که شراعی در حالیکه که برای نجات جان فرد دیگری از غرق شدن اقدام می کرد غرق شد. پلس آلبانی می گوید که مرگ وی مشکوک نیست.

در حالیکه که جداشدگان با امکانات شخصی به صورت قاچاق از آلبانی به کشورهای اتحادیه اروپا رفته اند، بسیاری اعضای سابق به صورت دست به دهان در تیرانا زندگی می کنند. کشور آلبانی حق پناهندگی به مجاهدین خلق یا جداشدگان آنان اعطا نکرده است، و ملل متحد مستمری ماهانه ۳۰ هزار لک lek (215 پوند) به آنها تا اول سپتامبر می پرداخت. یازچی Jazexhi که در حمایت از جداشدگان کار کرده است می گوید: “آنان گیر افتاده اند. زبان نمی دانند، با قوانین آشنایی ندارند، آنان نمیدانند دموکراسی چیست. به دیکتاتوری عادت دارند. ما به آنها می گوییم که نباید بترسند”.

میگنا بالا Migena Balla، وکیل مدافع مصطفی و ربابه محمدی، زوجی که در تیرانا برای آزادی دخترشان سمیه مبارزه می کنند، اعتقاد دارد فشار هم بر روی پلیس و هم دستگاه قضایی گذاشته شده تا مطمئن شوند که مجاهدین خلق “تولید مشکلات سیاسی” نکنند. او می گوید: “سیاست در سیستم قضایی دخالت می کند. وقتی من به ایستگاه پلیس رفتم تا شکایت آنان را ثبت کنم، افسران پلیس عملا فرار کردند. آنان می ترسیدند که شغلشان را از دست بدهند”.

مجاهدین خلق از حضور محمدی ها در آلبانی استقبال نمی کنند. آنان مصطفی را متهم می سازند – و هر عضو سابقی که علیه مجاهدین خلق صحبت کرده است – که مأمور حقوق بگیر “رژیم ملاها” می باشد. در ۲۷ ژوئیه، مصطفی بعد از حمله چهار عضو ارشد مجاهدین خلق در بیمارستان بستری شد، که تصویر ویدئویی آن توسط همسرش ضبط گردیده است. حمله کنندگان، که در برابر محمدی فریاد می زدند “تروریست”، مدت بسیار کوتاهی توسط پلیس آلبانی بازداشت شدند. ولی بعد از رسیدن گروهی از اعضای مجاهدین خلق به ایستگاه پلیس، آنان فورا آزاد گردیدند.

مجاهدین خلق نامه هایی را منتشر کرده اند، که ظاهرا توسط سمیه نوشته شده است، و پدرش را محکوم کرده اند که مأمور اطلاعات ایران است. اخیرا سمیه که ظاهری کاملا مضطرب داشت در یک مصاحبه ویدئویی در داخل مقر مجاهدین خلق گفت که او می خواهد به عنوان یک عضو از گروه باقی بماند.

محمدی ها با انتشار نامه ای سرگشاده به دخترشان و سیاستمداران آلبانی واکنش نشان دادند، و خواهان یک دیدار هدایت نشده با دخترشان گردیدند. ربابه برای سمیه نوشت: “من مادرت محبوبه ربابه حمزه هستم و می خواهم ترا ملاقات کنم. من همان زنی هستم که با سینه خود به تو شیر داد، من ترا در آغوشم بزرگ کردم. تو از گوشت و خون من هستی . . . من ترا از جان خودم بیشتر دوست دارم . . . من دارم پیر می شوم، خسته شده ام، ولی زندگی بدون دیدن تو ارزش ادامه دادن ندارد.”

آرون مرآت Arron Merat خبرنگار اکونومیست در تهران بین سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۴ بوده است. او مسئول پوشش اخبار ایران برای گاردین، ساندی تایمز و وایس نیوز است. حساب توئیتری وی

https://twitter.com/a_merat?lang=en

می باشد.

ضمیمه ها:

۱- ترانه سر کوچه کمینه

شعر این ترانه در سال ۱۳۵۲ پس از ترور سرهنگ هاوکینز مستشار نظامی آمریکا توسط یکی از اعضای مجاهدین خلق در زندان سروده شده است. سپس در آبان ماه سال ۱۳۵۸ به صورت یک ترانه سرود تکمیل و در سری چهارم سرودهای سازمان انتشار یافت.

سرکوچه کمینه، مجاهد پر کینه – آمریکایی بیرون شو، خونت روی زمینه

مجاهد خلق ما – راه و رسمش چنینه

همگی همراه هم، به یاری حق، به نیروی خلق

تا هنگام پیروزی، تا هنگام بهروزی

کارگر تو بیداری، از دشمنات بیزاری – توی قلب دشمنات، سر مذاب می کاری

با نبرد خونینت، آزادی رو می آری

همگی همراه هم، به یاری حق، به نیروی خلق

تا هنگام پیروزی، تا هنگام بهروزی    

برزگر تا رزم و خون، آزادی گیرد بنیان – برجهانخواران کینه، افشانی در کوهستان

بذر وحدت می کاری – در سرزمین طوفان

همگی همراه هم، به یاری حق، به نیروی خلق

تا هنگام پیروزی، تا هنگام بهروزی    

۲- سرود نبرد با آمریکا

سرود نبرد با آمریکا از مجموعه سرودهای سازمان مجاهدین خلق است که در سال ۱۳۵۸ سروده و ساخته و منتشر گردید.

در اوج رزم جاودان – با سد اصلی زمان

دریای خلق قهرمان – اینک نشسته در طغیان

تا ستاره سحر، افکند به شب شرر، زآتش گلوله ها

تا دمد سپیده دم، رخ نهان کند ستم، از نبرد توده ها

بشنو در این زمان – بانک مجاهدین

غرد ز هر کران – چون رعد آتشین

تنها سلاح ملت، همبستگی و وحدت، یا فتح یا شهادت، نبرد با آمریکا

خیزد ز بانگ رزم ما – آهنگ مرگ آمریکا

از بمب و آتش سلاح – سوزد شب اسارت ها

تا رهایی بشر، کی شود تهی جهان، از نبرد بی امان

جز اسارت و نبرد، راه دیگری مجو، بین خلق و ظالمان

جان را در این نبرد – باید فدا کنیم

بر عهد آهنین – باید وفا کنیم

فریاد هر مسلمان، لبیک بر شهیدان، خروش خلق ایران، نابود باد آمریکا

ننگ است راه سازش، پیروز باد جنبش، از دل خروش بر کش، نابود باد آمریکا

(پایان)

***

link to one of the Mojahedin Khalq songs advocating killing Americans celebrating killing of Captain Hawkins
(Recorded and distributed by MEK even years after the revolution. In Persian) 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/مجاهدین-خلق-تروریسم-بین-المللی-نمایشگ/

نمایشگاه کانون آوا در باشگاه خبرنگاران بروکسل – مجاهدین خلق، تروریسم بین المللی (مصاحبه ها)ا

کانون آوا، هفتم دسامبر ۲۰۱۸:… آقایان رضا صادقی جبلی و ادوارد ترمادو و خانم ها بتول سلطانی، حمیرا محمدنژاد و آن خدابنده در مصاحبه هایی به تاریخچه سازمان مجاهدین خلق ایران، تروریسم لجام گسیخته، وضعیت کنونی فرقه رجوی، استمرار نقض حقوق بشر توسط مریم رجوی و دستیارانش پرداختند. این مصاحبه ها در روز اول نمایشگاه عکس در سالن باشگاه خبرنگارانانجام گرفته است … 

نمایشگاه عکس در باشگاه خبرنگاران بروکسلگزارشاتی از نمایشگاه کانون آوا در باشگاه خبرنگاران بروکسل – مجاهدین خلق، تروریسم بین المللی

لینک به منبع 

نمایشگاه کانون آوا در باشگاه خبرنگاران بروکسل – مجاهدین خلق، تروریسم بین المللی (مصاحبه ها)

آقایان رضا صادقی جبلی و ادوارد ترمادو و خانم ها بتول سلطانی، حمیرا محمدنژاد و آن خدابنده در مصاحبه هایی به تاریخچه سازمان مجاهدین خلق ایران، تروریسم لجام گسیخته، وضعیت کنونی فرقه رجوی، استمرار نقض حقوق بشر توسط مریم رجوی و دستیارانش پرداختند. این مصاحبه ها در روز اول نمایشگاه عکس و بعد از جلسه افتتاحیه در سالن باشگاه خبرنگاران در بروکسل انجام گرفته است

سخنان خانم بتول سلطانی مدیرانجمن زنان ایران در نمایشگاه عکس تروریسم بین الملل دربروکسل: 

سخنان خانم حمیرا محمدنژاد ازانجمن زنان ایران در نمایشگاه عکس تروریسم بین الملل دربروکسل: 

سخنان آقای ادوارد ترمادو ازکانون آوا آلمان در نمایشگاه عکس تروریسم بین الملل دربروکسل (انگلیسی):

Anne Khodabande, Open Minds, De-Radicalisation Consultant, PHOTO-EXHIBITION in Bruxelles (انگلیسی):

Reza Jabelli, Service Etat Civil et Population, رضاجبلی در نمایشگاه تروریسم بین الملل دربروکسل (انگلیسی):

(پایان)

*** 

Saddam’s Private Army
How Rajavi changed Iran’s Mojahedin from Armed Revolutionaries to an Armed Cult

The Life of Camp Ashraf
Mojahedin-e Khalq – Victims of Many Masters
By Anne Khodabandeh (Singleton)  and Massoud Khodabandeh

همچنین: