محمد سیدی کاشانی که سال ۱۳۶۴ مرده بود، بطور فیزیکی نیز درگذشت

محمد سیدی کاشانی که سال ۱۳۶۴ مرده بود، بطور فیزیکی نیز درگذشت

داوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، بیست و دوم دسامبر ۲۰۱۸:… محمد سیدی کاشانی تنها یکی از این مجاهدان بود. پیش از او مجاهدان دیگری همچون علی زرکش، مهدی افتخاری، مهدی کتیرایی، …را مسعود رجوی توانسته بود  با مرگ فیزیکی  از جهنم خودش خلاص شوند. دستگاه کینه و نفرت مسعودرجوی حتی در مرگ این مجاهدان دست از دروغپردازی و لجن پراکنی که از درون … 

نقض حقوق بشر توسط مچاهدین خلق فرقه رجوی در آلبانیمحمد سیدی کاشانی در تیرانا آلبانی در گذشت

مهدی افتخاری فرمانده فتح الله مجاهدین خلق فرقه رجویفرمانده فتح الله”: خاطره ای از ابوالفضل فریدونی

لینک به منبع

بابا، محمد سیدی کاشانی که سال ۱۳۶۴ مرده بود، بطور فیزیکی نیز درگذشت.

داوود باقروند ارشد

داوود باقروند ارشد

بابا، محمد سیدی کاشانی و همرزمانشان در سیاه ترین دوران استبداد شاهنشاهی پا در میدان گذاشتند تا شاید بتوانند افق آزادی و دمکراسی و استقلال و کرامت ایرانی را در افق کشور پهناور ایران در چشم انداز قرار دهند. در این مسیر نیز دست از جان شسته بودند. و برای خود جز دستیابی به کرامت انسانی، به آزادی و آزادگی و البته غرور ملی متکی و استوار شده بر احترام به نوع بشر و حقوق آن و تمامی ارزشهای انسانی نهفته در آن، هیچ نمیخواستند.

اما اگراستبداد و استعمار کمترین بها (جانشان) را از آنها برای پا در راه گذاشتنشان طلب می نمودند، مسعود رجوی با درنوردیدن همه مرزهای وقاحت و شناعت چنان استبدادی در همان درون تشکیلات خود براه انداخت، چنان تحقیر و توهینی،به کرامت انسان و غرور فردی و ملی این  شیرزنان و کوه مردان آهنین عزم را با  لجن مال کردن  تمامی ارزشهای انسانی، مبارزاتی، اخلاقی، به این فرزندان مردم ایران که بلندای غرورملیشان و کرامت انسانیشان سر بر ابر میسائید، روا داشت،  چنان آرمانهای بلند آنها را به پستی و خاری در زیر پای صدامها وفیصلها و جولیانی ها …کشاند که هر روز و هر ساعت صدها بار مرگ را بر زندگی خفیف خائنانه در  اسارتگاه رجوی که نه راه پس و نه راه پیش برایشان گذ اشته بود  را آرزو میکردند.

محمد سیدی کاشانی ها به میدان آمده بودند که در دست یابی به آزادی و دمکراسی و استقلال حتی اگر جانشان را نیز نصار آن میکردند سرمشقی باشند برای نسلهای آینده تا مسیر آزادی و آزادگی، و غرور فردی و جمعی -ملی بی رهرو نباشد. اما مسعود رجوی از آنها سرمشقهای خفت و خاری و واگذاری تمام عیار خود به استبداد قرون وسطایی زیر پرده چپ نمایی  که در تاریخ ما بی سابقه بوده است ساخت.

مسعود رجوی چنان توابین از آزادی از آنها ساخت که نه تنها هیچگاه نتوانستند حتی آزادی های ساده خصوصی حتی در خلوت انسانی و خانواده گی را درک و فهم و لمس و تجربه کنند. بلکه آنها را وادار میکرد که روزانه و به زبان مسعودرجوی “لحظه مرره” اختناق مسعود رجوی را بر فرق و سر خود و همبندان خود بکوبند و در عین حال مجبور بودند که در مقابل خدای اختناق و استبداد (مسعودرجوی-رهبری عقیدتی) بخاطر اینهمه آزادی و نعمات بیکران!!! که به آنها اعطاء شده است سجده شکر نیز بجا بیاورند. . . !!!

بله محمد سیدی کاشانی تنها یکی از این مجاهدان بود. پیش از او مجاهدان دیگری همچون علی زرکش، مهدی افتخاری، مهدی کتیرایی، …را مسعود رجوی توانسته بود  با مرگ فیزیکی  از جهنم خودش خلاص شوند.

دستگاه کینه و نفرت مسعودرجوی حتی در مرگ این مجاهدان دست از دروغپردازی و لجن پراکنی که از درون مایه خود شیفته استبدادی  شیفته قدرت اوبر میخیزد برنمیدارد  و با نسبت دادن کتابهایی که هیچ ربطی به انسانهای والایی همچون محمد سیدی کاشانی ندارد حالا که مرده است  با مخالفین خود تصفیه حساب میکند.

واقعیت مسعودرجوی بعنوان یکی از بزرگترین بلایای تاریخ معاصر ایران که خوشبختانه شرش از سر مردم ایران به بهای هزاران خون مجاهدین و مردم ایران و بویژه چند هزار تن از فرزندان مجاهد مردم  ایران که او را در عراق مجبور کردند که دستش را قبل از اینکه به نابودی تمامیت ایران و ایرانی آلوده شود رو کند، اگر نتوانست انسانهای والایی همچون محمد سیدی کاشانی را به هیولاهایی شبیه خودش تبدیل کند، با استفاده از اختناق حاکم بر تشکیلات مافیایی اش هیولا نامه  هایی از زبان و قلم آنها تولید و با نسبت دادن به آنها به جهانیان همچون آنچه به شیطان نسبت میدهند که عزم کرده است انسان  آزاده را به شیطانی همچون خود تبدیل کند، بگوید که دیدید که من پیروز شدم و تاریکی و نکبت و تحقیر و توهین و نابودی بر روشنایی و آزادی و آزادگی پیروز شده است.

بابا و عمده قدیمی های سازمان به تمام و کمال با رجوی در تضاد بودند بویژه با تولید حرمسرا برای خودش تحت نام انقلاب ایدئولژیک. او اولین قربانی نبود علی زرکشها، مهدی افتخاریها و صدها مجاهد زن و مرد همچون زهرا نوریها که کشته شدند پیشگام بابا بودند. مسعود رجوی به کشتن راضی نبود. بابا و امثال بابا همان سال ۱۳۶۴ از درد و زخم عمیق جنایات مسعودرجوی دق کرده و مرده ای بیش نبودند.

رجوی از آن جمله دژخیمانی بود که به تواب کردن قربانیان خود بسنده نمیکرد، قربانیانش باید ضمن زدن تیر خلاص روزانه برای مسعودرجوی دست آخر تیر خلاصی به خودشان نیز میزدند یعنی هیچگونه رحم و مروت نداشت حتی از نوع حیوانی آن که بعد از ازینکه شکاری را دریده و خورده  و سیر شده بی دلیل و بی جا دست به شکار طعمه هایی که عاشقانه خود را تسلیم او کرده بودند نمی زنند و نمی درند و نابود نمیکنند نیز نداشت. استبداد آمیخته به کینه نسبت به جهانِ مسعود رجوی  سیری ناپذیر بود و توقفی نداشت.

در آخرین یاداشتی که شش ماه قبل در رابطه با با و لجن پراکنی های این فرقه منحوس و ملعون و نفرین شده،  علیه مخالفین و منتقدین مسعود رجوی ،که به زبان و قلم محمد سیدی کاشانی نسبت داده میشد نوشتم که :

««بنده بجد اطمینان دارم که یا بابا نیز مرده و یا در حال مرگ است که این فرقه مافیایی به اسمش چنین مطلبی (سمفونی مقاومت) را منتشر کرده اند. همانگونه که از هزارخانی در حال احتضار سوء استفاده میکنند.»»

این فرقه  منحوس را هنوز نمیشناسید، کثافت کاریهایشان به ذهن و فکر هیچ انسان با شرف خطور نمیکند. هزاران نامه به نام پدر و مادر علیه فرزندان، بنام فرزندان علیه پدر و مادرها، بنام همسران علیه یکدیگر نوشته اند که روی مافیای سیسیل را سفید نموده اند.

همان شش ماه قبل از جمله نوشته بودم که:

بابای عزیز هم بمیدان آمد. کتاب سمفونی مقاومت نوشته محمد سیدی کاشانی –اسماعیل وفا یغماییمارس ۳۰, ۲۰۱۸
چند نکته بسیار ساده در مورد کتاب (سمفونی مقاومت) منتشرشده توسط فرقه رجوی تحت نام بابا علیه اسماعیل وفا یغمایی. قبل از خواندن مطلب یغمایی:
شاید بتوان گفت در پروسه سازمانی بابا (محمد سید کاشانی) اولین مسئول سازمانی من قبل از انتقال فیزیکی به سازمان بود. زمانیکه هنوز بعنوان مسئول انجمن های دانشجویی سازمان در خارج کشور در لندن مستقر بودم که وصل شدم به او تا برایش استدیو ضبط صدا و ترانه سرود و ارکستر و … در لندن دست و پا کنم. تا سازمان بتواند ترانه سرودهایی که اسماعیل سروده بود و بابا و دیگران رویش موسیقی گذاشته بودند را تکمیل نماید.

با وجود سابقه کارش در سازمان و زندان و فلسطین و … هیچگاه بابا را جز با صفا و صداقت، افتادگی،مهربانی، عطوفت و رقت قلب و انسانیت تجربه نکردم. به واقع میتوانم بگویم از چهره اش نور میبارید. این همان مقوله ای بود که رجوی باید به یک کرگدن تبدیلش میکرد.

۱٫ این کتاب بویژه اسناد انتهایی آن همانند سریالی است از فیلمبرداریها از سلولهای انفرادی استالینی شکنجه های ایدئولژیکی (مغز شویی مسعود رجوی) در جهنم فرقه اش جهت وادار کردن عضو تحت شکنجه به اقرارهای ایدئولژیک با لجن مال کردن خودش و خدا نامیدن مسعود رجوی.

۲٫ محتوای آنچه اسماعیل نوشته (نه آنجا که جعل کرده و بنام او نوشته اند) و چه آنچه دیگران از جمله بنده و دیگران حتی مریم رجوی نوشته اند، تماما مطالبی است که در نشستهای مغز شویی توسط مسعود رجوی و سپس مریم رجوی عینا به مخاطبین بطور شبانه روز نسبت داده میشد وفرد تحت شکنجه! را وادار میکردند که برود و اتهامات خودش را به اثبات برساند. بنابراین:

۳٫ تک تک مجاهدین اسنادی بدون کمترین ارفاق و تبعض! (کاملا توحیدی و بی طبقه) وعینا با همین محتوا و مضامین که در سلولهای انفرادی شکنجه های صدبار بدتر از شکنجه های فیزیکی مجبور به تولید و نوشتن شده اند در دست فرقه رجوی دارند.

۴٫ این اسناد مطلقا در دسترس بابا (محمد سید کاشانی) نبوده و نه میتوانست باشد تا توانسته باشد متکی به آنها مطلب تهیه کند. مگر فرقه رجوی کتاب را نوشته و بنام بابا زده اند و بعد از کتاب بابا در قسمتهای قبلی در هنگام چاپ مطالب مربوط به اسماعیل را ضمیمه کرده اند که حتی بابا خبر ندارد.

۵٫ این کتاب همانند کتابهای پیشین که سازمان تحت نام فرزندان ما و یا همسران ما نوشته شده بدون اینکه حتی روحشان نیز از این نوشته و کتابها خبر داشته باشد است که یک روش جاری در فرقه مافیایی رجوی است.

۶٫ همانگونه که اسماعیل وفا بخوبی نیز اشاره کرده است اگر وضعیت و حال و روز و اتهاماتِ تحت شکنجه (اسماعیل وفا یغمایی) آن است که در این دست نوشته ها آمده است و توانسته همواره رده مرکزیت را به خود اختصاص دهد شما خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل در مورد بابا (محمد سید کاشانی) که چه اسناد و دست نوشته های در همین سلولهای شکنجه ایدئولژیک از او در دست مسعود رجوی است که حداکثر رده اجرایی مرکزیت (زیر دست اسماعیل وفا) به بابا داده بود (توجه داریم که رده اجرایی مرکزیت نیز برای جلوگیری از آبرو ریزی از اینکه مشخص نشود بابا از نزدیکان محمد حنیف نژاد و با آن سابقه در سازمان که همراه جرصومه “مرحوم” در فلسطین هم بوده و… تا چه میزان در ضدیت با مسعود رجوی و رهبری ولایت فقیهی اوست داده شده است. والا حکم بابا به قطع و یقین همانند علی زرکش اعدام بوده است) بعد حساب کنید آقا (مجید محسنی) که حتی رده معاونت و …هم نداشته است. بعد رده محمود عطایی که خلع رده شده بود. محمد حیاتی ایضاََ ….

بنده بجد شک دارم که یا بابا نیز مرده و یا در حال مرگ است که این فرقه مافیایی به اسمش چنین مطلبی را منتشر کرده اند. همانگونه که از هزارخانی در حال احتضار سوء استفاده میکنند.

به قطع و یقین این اسناد، بزرگترین شواهد جنایت علیه بشریت و بطور خاص طی چهل سال گذشته علیه نسلی از بهترین فرزندان ایران زمین است که در جستجوی ایرانی بهتر و انسانی آزادتر از هرگونه اجبار و زنجیر فیزیکی و فکری با دست شستن از جان و هستی خود قدم در راه گذاشتند ولی در اولین پیچ راه در دام یک شیاد تمام عیارِ خود شیفته ضد بشر با افکار قرون وسطایی و روحیات استالینی گرفتار آمده بودند.

امید است که بقیه جداشدگان نیز به جایگاه اسماعیل وفا یغمایی برسند تا بتوانیم تصویری کامل از مسعود رجوی، افکار فرون وسطالی تحت زرورق چپ را ترسیم کرده و نگذاریم با خود فروشی به جهانخواران و نابودی نسلی که در اسارت دارند را دوباره به ایران زمین تحمیل کنند.

داودباقروند ارشد

*** 

Trump Appointed Madam Maryam Rajavi (MEK) As FM Of AlbaniaHas Donald Trump Appointed Madam Maryam Rajavi As Foreign Minister Of Albania?

Edi_Rama_Israeli_Lobby_APAC_Mojahedin_Khalq_MEK_Rajavi_CultMossad To Use Mercenary MEK For Fatal False Flag Op In Albania

OLSI JAZEXHI AlbaniaDr Olsi Jazexhi: Double standards in Albania’s fight against terrorism 

Mojahedin_Khalq_Maryam_Rajavi_MKO_MEK_NCRI_Tirana_Albania_Trolling_Aljazeera_Sep_2018“Faking the online debate on Iran”(Mojahedin Khalq, Maryam Rajavi, MEK, NCRI Trolling base in Albania exposed)

MEK_troll_factory_in_Albania_modern_slavesSecret MEK troll factory in Albania uses modern slaves (aka Mojahedin Khalq, MKO, NCRI ,Rajavi cult)

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/نقض-حقوق-بشر-در-مجاهدین-خلق-فرقه-رجوی/

نقض حقوق بشر توسط رجو ی (مجاهدین خلق) در ایران و اروپا

داوود باقروند ارشد، سایت نه به تروریسم و فرقه ها، سیزدهم دسامبر ۲۰۱۸:… در این ملاقات تاریخچه ای از وضعیت نقض شدید حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی از بدو تاسیس آن علیه مردم ایران و در مقاطع مختلف در دهه های اخیر، همچون ترورها  و بمبگذاری ها و عملیات انتحاری در ایران، ترور مستشاران خارجی در ایران، ارائه آمار قربانیان با بیش از۱۷۰۰۰ نفر قربانی با طیفی از زنان و کودکان و … 

Israel_MKO_MEK_Maryam_Rajavi_Cult_Mojahedin_Khalq_TerroristsIsraeli, agencies collaborated with Mojahedin Khalq (MEK, Rajavi cult) to assassinate Iranian Scientists

لینک به منبع

تاریخچه نقض حقوق بشر توسط تروریسم فرقه رجوی در ایران و اروپا در دیدار آقای داود ارشد با آقای آلکساندر لمبزدورف نماینده مجلس فدرال آلمان

دسامبر ۱۲, ۲۰۱۸

داوود باقروند ارشد آلمانآقای آلکساندر گرف لمبزدورف عضو مجلس فدرال آلمان از سال ، عضو پارلمان اروپا ، و یکی از ۱۴معاون رئیس پارلمان اتحادیه اروپا در زمینه حقوق بشر و دمکراسی از سال میباشند.

در این دیدار که بیش از دو ساعت بطول کشید، گزارشی از نقض حقوق بشر در ایران، بعلاوه گزارش مبسوطی ازتاریخچه نقض حقوق بشر توسط گروههای تروریستی ایرانی که آقای داود باقروند ارشد بطور تخصصی دنبال میکند ارائه گردید.

در این ملاقات تاریخچه ای از وضعیت نقض شدید حقوق بشر در فرقه تروریستی رجوی از بدو تاسیس آن علیه مردم ایران و در مقاطع مختلف در دهه های اخیر، همچون ترورها  و بمبگذاری ها و عملیات انتحاری در ایران، ترور مستشاران خارجی در ایران، ارائه آمار قربانیان با بیش از۱۷۰۰۰ نفر قربانی با طیفی از زنان و کودکان و افراد سالخورده در میان آنها، بکارگیری کودکان در عملیات تروریستی، شرکت گسترده در سرکوب کردهای عراقی در عراق با حمایت از صدام دیکتاتور مخلوع آن کشور با استناد به گزارشات جدا شدگان و سازمانهای حقوق بشری، حمایت از جنایت ۱۱ سپتامبر، حمایت از داعش در عراق با استناد به اخبار منتشره در سایت رسمی این گروه تروریستی، پولشویی، قاچاق انسان و ایجاد ترور و وحشت در مرکز اتحادیه اروپا در پاریس و دیگر شهرهای اتحادیه اروپا از طریق خودسوزیهای فرقه ای جهت ایجاد وحشت در میان مردم اروپا، با ارائه عکس و گزارش روزنامه ها طبق اسناد منتشر شده توسط خود گروه و اسناد و مدارک معتبر بین المللی ارائه شد که بسیار مورد توجه قرار گفت.

The Political Cult Albania Mojahedin Khalq Maryam Rajavi MEK MKO NCRIThe ‘political cult’ opposing the Iranian regime which has created a state within a state in Albania

در بخش نقش شدید حقوق بشر در مناسبات درونی این فرقه تروریستی نیز گزارش مفصلی از تاریخچه نقض شدید حقوق بشر این گروه که به موازات عملیات تروریستی علیه شهروندان ایرانی و غیر ایرانی از اوایل تاسیس این گروه تا به امروز که توسط آمریکا در آلبانی استقرار داده شده اند ادامه داشته است ارائه گردید. از جمله ترور و سوزاندن اعضای گروه در زمان رژیم گذشته در ایران توسط شاخه ای از این گروه، دستگیری، شکنجه و سوزاندن افراد مضنون به نیروهای امنیتی در ایران توسط این گروه.

این تشکل تحت حمایت صدام حسین در عراق و بویژه بعد از زمانیکه در جریان جنگ خلیج با سرکوب کردهای عراق، حکومت صدام حسین را نجات داد، آزادانه و بدون هیچ پیگردی میتوانست دست به هر عملی علیه اعضای مخالف خود که قبلا بصورت مخفیانه صورت میگرفت با دست باز وحتی با کمک سیستمهای امنیتی صدام حسین همچون آموزش شکنجه، واقرار گیری اجباری و همکاری در تحویل گیری اعضای مخالف فرقه بعنوان زندانی و نگهداری و شکنجه در زندانهای عراق ، بزند از جمله:

The_Mujahedin-e_Khalq_MEK_MK__RAND_ReportThe Mujahedin-e Khalq in Iraq, A Policy Conundrum – RAND, August 05, 2009

دستگیری و زندان و شکنجه ومحاکمات طولانی ۷۵۰ تن از اعضا و  قتل آنها،  در دو نوبت در سالهای ۱۹۸۴ و ۱۹۹۴ بجرم مخالفت با سیاستهای تروریستی رهبر فرقه، تحت اتهام همکاری با نیروهای امنیتی ایران، که هرگز هیچ نمونه ای کشف نشد. محاکمه و محکوم به مرگ شدن معاون و جانشین رهبر فرقه آقای علی زرکش به مرگ توسط رهبر فرقه آقای مسعود رجوی. محاکمه و محکوم بمرگ شدن بسیاری از اعضای رهبری مخالف به مرگ. حذف و از بین بردن اعضا بصورت قتلهای مشکوک تحت عنوان خود زنی، خود سوزی بویژه در میان کودکانی که برخلاف اراده شان در این فرقه گرفتار شده اند، غرق شدنهایی در عراق و حالا بصورت پی در پی در آلبانی که هیچگاه جسدی یافت نشده، ایست قلبی، قتل با خوراندن دارو و یا جلوگیر از مصرف داروهای حیاتی برای اعضای بیمار بطور خاص در میان زنان مخالف، زندانی کردن های طولانی اعضای مخالف در سلولهای انفرادی و حذف آنها از طریق سپردن زندانیان به زندانهای صدام حسین در زندان مخوف و معروف ابوغریب عراق.

No_Exit_Human_Rights_Watch_MKO_MEK_Mojahedin_KhalqStatement on Responses to Human Rights Watch Report on Abuses by 
the Mojahedin-e Khalq Organization (MKO, MEK, NCRI)

در مقابل سوال آقای لمبزدورف که در حال حاضر این فرقه در کجا و مشغول چه کاری است، آقای ارشد پاسخ دادند، متاسفانه این گروه علیرغم اینکه در سابقه تروریستی خود، ترور مستشاران آمریکایی را داراست، و سالیان در لیست تروریستی وزارت خارجه آمریکا بوده است، امروزه بعد از انتقال یکپارچه و با همان ترکیب فرقه ای و کنترلهای ضد بشری بر اعضا از عراق به آلبانی بعنوان پیش برنده سیاستهای آمریکا و متحدینش در منطقه علیه اتحادیه اروپا در ارتباط با ایران عمل میکند. و توانسته اند با همکاری سفارت آمریکا در آلبانی مقر بسیار وسیعی را باخرید زمینی بزرگ در شمال تیرانا بعنوان پایگاهی جهت ادامه فعلیتهایشان بسازند. تمرکز فعالیت بیرونی آنها با حمایت آمریکا و متحدینش بعنوان یک لابی که از پشتیبانی مالی بسیار قوی عربستان (علیرغم اینکه خود عربستان طبق سند ویکیلیکس گزارش نموده که این گروه در ایران هیچ پایگاهی ندارد) نیز برخوردار است، مخالفت با سیاستهای اتحادیه اروپاست. و آنرا توسط تماسهای سیاسی رهبرعلنی فرقه خانم مریم رجوی و اخیرا نیز آنگونه که روزنامه های آلبانیایی افشاء کردند، توسط ۱۷۰۰ کامپیوتر خریداری شده که امسال در پایگاه جدید خود در تیرانا مستقر کردند، بعنوان مرکز انتشار اخبار جعلی در حمایت از ترامپ و سیاستهای آن و علیه سیاستهای اتحادیه اروپا که خط دهنده اصلی آنها آقای جان بولتن و رودی جولیانی است بکار میگیرند پیاده میکنند.

Israel_MKO_MEK_Maryam_Rajavi_Cult_Mojahedin_Khalq_TerroristsIsraeli, agencies collaborated with Mojahedin Khalq (MEK, Rajavi cult) to assassinate Iranian Scientists

بلحاظ درونی نیز ادامه سرکوبهاست، که اخیرا اعضایی که موفق شده اند از این گروه با غلبه بر حصارهای فیزیکی و حصارهای ذهنیِ مغشویی فرار موفق انجام دهند، گزارشات هولناکی از قتلهای درونی، شکنجه فیزیکی، روانی، خوراندن داروهای تاریخ گذشته جهت تلاش برای حذف اعضای منتقد، قتل زنان عضو شورای رهبری با جلوگیری از مصرف داروها مورد نیاز، خارج  کردن رحم زنان عضو از بدن آنها جهت جلوگیری از خروج آنها از فرقه، جلوگیری از هرگونه تماس اعضای درون فرقه با جهان خارج، سرکوب و ضرب و شتم علنی و در ملآ عام و بدون هیچ نگرانی از پیگرد قانونی، خانواده هایی که برای نجات فرزندانشان به آلبانی میروند که تماما در آلبومی از انعکاسات آنها در روزنامه های آلبانیایی و اروپایی مشاهده میشود. طوری که تحرکات آنها موجب نگرانیهای مقامات امنیتی آلبانی که فعالیت این فرقه را با گروههای مافیایی مقایسه کرده اند را بر انگیخته است.  طوریکه شهروندان و تمامی رسانه های آلبانی ازروزنامه ها تا تلویزیونها و… نسبت به حضور یک تشکل تروریستی در کشورشان هشدار داده و مخالفت خود را با آن آشکار کرده اند. و عنوان کردند که شواهد نشان میدهد که احتمال دارد این گروه همچون عراق در آلبانی نیزدست به قتل اعضای مخالف خود بزند. بویژه که دسامبر سال گذشته دوتن از اعضای مخالف این فرقه که در کنفرانسی در پارلمان اروپا شرکت کرده بودند توسط محافظان خانم مریم رجوی رهبر علنی این گروه مورد ترور فیزیکی قرار گرفتند که مورد اعتراض شدید خانم آنا گومز از اعضای پارلمان اروپا در صحن مجلس و در حضور خانم موقرینی قرار گرفت.

من خود بعنوان یکی از اعضای با سابقه و عالیرتبه سابق آن که خود نیز بشدت مورد نقض حقوق بشر که به دهسال زندان بخاطر درخواست خروج ناشی از حمایت این گروه تروریستی از جنایت ۱۱ سپتامبر محکوم شده ام، بهمراه بسیاری از هموطنان ایرانی در اروپا و آمریکا و حتی ایرانیان در داخل ایران، طی همین ماه گذشته نسبت به یک گزارش کاملا مشکوک (به احتمال قوی با اعمال نفوذ سفارت آمریکا در تیرانا و پرداخت پول هنگفتی)، در یکی از تلویزیونهای آلبانی که تماما تبلیغ و سفید کاری جنایات این فرقه منعکس شده در تمامی رسانه های آلبانی را بنمایش میگذاشت نامه های متعددی به این تلویزیون، مدیر و مجری آن، به مقامات آلبانیایی نوشته و خلاف واقع بودن و جعلی بودن تمام محتوای آن اعتراض شد که تلویزیون مربوطه مجبور گردید تمامی انعکاسات این برنامه سراسر دروغ را از روی سایت خود وحتی یوتیوب بردارد.

در پایان آقای لمبزدورف از ارائه اطلاعات دقیق و اسناد بخوبی جمع آوری شده معتبر در زمینه نقض حقوق بشر در فرقه تروریستی تشکر کردند. آقای ارشد نیز ضمن تشکر از به حضور پذیرفته شدن، درخواست کردند با فعالیتهای یک گروه تروریستی و سابقه مشخص تروریسم و حضور در لیست تروریستی اتحادیه اروپا که گواه مسجلی از نقض حقوق بشر میباشد، بویژه که  تنها پاسخ آنها به تمامی اعمالشان مانند آنچه در مورد من و تمامی منتقدین مطرح میکنند، این استکه منقتدین تحت نفوذ رژیم ایران هستند. این اتهام را حتی علیه خانم آنا گومز نماینده پارلمان اروپا که نسبت به عمل تروریستی آنها در مقابل پارلمان اروپا اعتراض کرده بود عنوان کردند و آنرا همچون آنچه در مورد من نیز منتشر کرده اند در انبوه سایتهای اخبار جعلی که دارند منتشر میکنند. بنابراین درخواست جامعه انسانی و مدافعین حقوق بشر این است که تمامی فعالیتهای این گروه تروریستی در اتحادیه اروپا مورد پیگرد قرارگرفته و مریم رجوی را در مقابل اعمالش پاسخگو قرار دهند  و متوقف شود.

(پایان)

*** 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/رزم-فروپاشی-یا-فروپاشی-رزمی/

رزم فروپاشی یا فروپاشی رزمی

داوود باقروند ارشد، سایت نه به تروریسم و فرقه ها، بیست و هفتم نوامبر ۲۰۱۸:… اخیرا سایت رسمی فرقه رجوی که روزانه در جبهه های مختلف در حال رزم فروپاشی است دست به یک فرافکنی مضحک دست زده و با تیتر کردن “وحشت از نیروی سمت دهنده بحرانها” خود را از تنها آلترناتیو و ارتش آزادیبخش تنها فاتح ایران  به “سمت دهند بحرانها” بسنده کرده و  تنزل داده است. این تشکیلات که … 

مریم رجوی مجاهدین خلق کانون های شورشی سرنگونیUS Making Big Mistake by Relying on MKO (MEK, NCRI) Info

لینک به منبع

رزم فروپاشی یا فروپاشی رزمی

اخیرا سایت رسمی فرقه رجوی که روزانه در جبهه های مختلف در حال رزم فروپاشی است دست به یک فرافکنی مضحک دست زده و با تیتر کردن “وحشت از نیروی سمت دهنده بحرانها” خود را از تنها آلترناتیو و ارتش آزادیبخش تنها فاتح ایران  به “سمت دهند بحرانها” بسنده کرده و  تنزل داده است.

این تشکیلات که با هزاران کانون شورشی در یکی ازپایگاههای خود در شهر تیرانای آلبانی مشغول رزم برای فروپاشی است طوریکه تمامی جهان را از ابعاد مختلف این رزم فروپاشی یا فروپاشی رژمی انگشت بدهان نموده است. از جمله رزم فروپاشی از طریق مرگ اعضا بدلیل کهولت سن، رژم فروپاشی ناشی از مفقود شدن اعضا در دریاچه های اطراف این پایگاه، رزم فروپاشی رزمی کاران عضو ناشی ازسکته های (کاملا مشکوک) زود رس آنها!!! و رزم فروپاشی فرار زنان ومردان از این تشکیلات تا فرارهای خاموشی که توسط این فرقه با پول خریده میشوند.

بعد ازخودکشی های سه گانه تشکیلات مجاهدین، “شروع ترورویسم در داخل کشور، انقلاب ایدئولژیک (طلاق و ازدواج های مسعودرجوی) و رفتن به عراق و همدستی با دشمن مردم ایران” که منجر به قطع شدن این تشکیلات از مردم ایران و البته از تمامی ملاء هواداریش گردید، درنتیجه زمینه جذب نیرویی آنرا به کویری شوره زار تبدیل کرد که تنها بهره برنده آن رژیم بود، توضیح خواهم دادچرا.

آقای مسعودرجوی که هرکدام از این خودکشی های های سه گانه را پیروزیهای تاریخی میخواند که نه تنها توان تشکیلات نیروهای موجود را هزاران برابر نموده بلکه سیلی از نیروها را بسمت این تشکیلات سرازیر خواهد کرد. اما آنچه در عمل اتفاق افتاد نه تنها هیچ نیرویی جذب نشد که منجر به ریزش شدید نیروهای موجود گردید. همین امر باعث شد که مسعودرجوی دیوانه وار جهت لاپوشانی این شکست دندان شکن بدنبال نمایش نیرویی و افزایش صدبرابر نیرو ناشی از اقدامات تاریخساز خود باشد.

رژیم که این تشکیلات را مانیتور میکرد و در ۹۰درصد موارد سرنخ نیرویی سازمان دست رژیم بود طوریکه اعزام تیم های ترور را تماما در بازرسی اول بعد از مرز دستگیر مینمود، به این شکست نه تنها واقف بود بلکه بدان دامن نیز میزد، بنابراین در حداکثر ممکن از این اشتباه و توهم مالیخولیایی مسعود رجوی بهره برداری نمود. طوریکه بعد از فراخوانهای مسعودرجوی برای سرازیر شدن نیروهای سازمان!! به عراق بعد از تشکیل ارتش آزادیبخش رژیم در اوج آمادگی تمامی سرنخ هایش را فعال نمود و اتفاقا تمامی سرنخ هایی که رجوی خام خیالانه فکر میکرد نقطه قوت نیرویی تشکیلات هستند مانند خانواده شهدای مجاهد بعنوان کیفی ترین نیروهای داخل کشور در دستورِ کارِ آوردن به اشرف در عراق قرارداده بود، رژیم در مقابل برعکس مسعود رجوی که به فضا کاملا مسلط بود با تکیه به نفرت همین به اصطلاح نیروهای کیفی هواداری از سازمان آنها را سازماندهی نموده و به اشرف فرستاد و در تشکیلات رجوی نفوذ داد.

محمد رضا عدالتیان و جمال شوهانی که برادرش یکی از شهدای سازمان بودند از این نمونه ها بودند که از سال ۱۳۷۲ با شروع اعزام تیم های ترور سازمان بداخل کشور از عراق که این نفرات نیز در آن تیمها سازماندهی شده بودند جهت جلوگیری از انجام عملیات تروریستی، تیم خود را در مرز از بین برده و جلو عمل آنها را میگرفتند.

چند سال طول کشید که مسعودرجوی پی ببرد که چه برگی از همان نیروهای کیفی آزاد شده در اثر انقلابهای پی درپی خودش خورده است!!!  البته نیروهای سپماتیک سازمان “نفوذی رژیم” بسیار پیچیده عمل میکردند، و مواردی همچون عدالتیان بدلیل فرار او بداخل بعد از زدن تیم آشکار شد. چون بسیاری از تیم ها که نابود میشدند مشخص نبود چرا و چگونه. در واقع مسعودرجوی که برای عملیات تروریستی به وفادارترین و زبده ترین و از خودگذشته ترینها تکیه کرده بود از نظر رجوی نفوذی و در واقع متنفر از مسعود رجوی بودند و او را قاتل و باعث کشته شدن برادر و خواهر و پدر و… خود میدانستند تا جاییکه حاضر بودند جان خود را با آمدن به اشرف بخطر بیاندازند چند سال صبر کنند تا انتقام اقوام خود را از رجوی بگیرند.

در صورتیکه اگر آنها وادار به اینکار شده بودند براحتی بعد از آمدن به اشرف میتوانستند مسئله را بازگو کنند. از این مقظع به بعد سازمان نه تنها اعزام نیرو از داخل به اشرف را اجبارا قطع کرد،  بلکه این اقدام رژیم که بر توهم مسعودرجوی استوار شده بود تمامی مناسبات تشکیلاتی او را در هم پیچید طوریکه افتاد بجان نیروهایش و هرکس که انتقادی داشت و اعتراضی به سیاستها و مناسبات سرکوبگرانه و … داشت را بعنوان نفوذی  با دستگیری و شکنجه و حتی کشتن آنها با بهانه یافتن  نفوذیها و عملا خشم خود را از ضربه رژیم بر سر نیروهای معترض خود تخلیه میکرد.  با این شاخص که هیچگاه نتوانست حتی یک نفر نفوذی را بیابد.

تنها حاصل آن تبدیل کردن   بیشتر و بیشتر نیروهایش برضد خودش بود. البته در همین راستا مسعودرجوی دست به جنایاتی زد که باید در آینده با بازگوشدن آنها جهان به عمق آنها پی ببرد. چون مسعود رجوی که در مالیخولیای خود بر فراز آسمانهای رهبری کبیر انقلاب نوین مردم ایران پرواز میکرد وقتی با واقعیات روبرو میشد چنان کینه از مجاهدین یافت که بسیاری از آنها را فقط وفقط با اعزام بداخل و با محک ترور افراد بسیج و نیروهای به اصطلاح رژیمی میتوانست بسنجد و اعتماد کند که همین امر منجر به کشته شدن بسیاری از این جوانان در اعزامهای خام و بدون حساب و کتابی که به هیچ عنوان مسائل امنیتی آن حل نبود بداخل گردید. که یکی از آنها  علی اکبر اکبری بود که برای ترور لاجوردی اعزام شد که بعد از شلیک در جا دستگیر شد.

از این دوره به بعد مسعود رجوی مجبور بود به افراد معروف به قاچاقچی که از مرزنشینان بودند تکیه کند و بدون معرفی خود بعنوان مجاهدین با دادن پول آنها را برای جمع آوری اطلاعات و بعضی تدارکات بداخل ایران بفرستد که همین کانالها(قاچاقچی ها) نیز پر شد از کسانیکه بدلیل نفرت از سازمان بعد از اینکه متوجه میشدند با سازمان مجاهدین طرف هستند مسئله را به مقامات امنیتی اطلاع میدادند و تبدیل میشدند به کانال رژیم. این فرایند که بنده از نزدیک و بطور دقیق از سال ۱۳۶۴ در جریان آنها بوده ام تا به امروز ادامه داشته است و رژیم عملا تبدیل شده بود به ملاء نیرویی سازمان. رژیم هرکاری که سازمان میخواست برایش انجام میداد بعنوان تیم وانمود میکرد که عمل کرده وعکس و … تهیه میکرد وبرای سازمان ارسال میکرد و نبض تمامی اقدامات سازمان دست رژیم بود. طی تقریبا ۳۳سال گذشته عملا سازمان در دست رژیم به بازی گرفته شده است.

در حال حاضر نیز میبنیم که همین تشکیلاتی که یکنفر ندارد که برایش در داخل کاری بکند و رژیم با تسلط بر شبکه های اینترنتی و ارتباطی همه چیز راکنترل میکند چگونه بطور مضحکی یکی از کانونهای شورشی در ارتفاعات شمال تهران و… عکس گرفته برای مریم رجوی ارسال میکنند. و حتی یکنفر از اینها زمانیکه تمامی خیابانهای شهرهای سراسر کشور از مبارزات کارگران و کارمندان و معلمان … و در صدر آنها زنان مبارز بر قله گنبدهای کانونی ترین مراکز شهر آکنده شده است، نه اثری هست و نه دستگیر میشوند. و تنها کارکرد آنها ارسال عکس برای مریم رجوی است وهیچ کارآیی دیگری ندارند. و همین امر موید این امر است که چقدر کانونهاش شورشی پوشالی و فقط برای سرگرم نگهداشتن سازمان و نیروهای درون تشکیلات و البته بخورد جولیانی ها دادن است که قیمت سخنرانی هایشان را بالا نبرند.

از همین روست که آش آنقدر شور شده که مریم رجوی را مجبور کرده این حقیقت بی بو و خاصیت  و پوشالی بودن کانونهای شورشی را با تیتر “نیروهای سمت دهند” لاپوشانی کند.

داود باقروند ارشد

*** 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/جعلیات-کانون-شورشیا/

جعلیات “کانون شورشی”ا

MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Kidnaped_Canadian_woman_Albaniaداوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، سی ام اکتبر ۲۰۱۸:…  این مجموعه اطلاعیه و تاکید و… بدین معنا بود که از این به بعد تشکیلات رجوی بطور کامل در ایران هیچ کاری، هیچ رابطه ای، هیچ پشتیبانی عملیاتی، …  را  نه تنها ندارد و نخواهد داشت و حمایت نمیکند بلکه هر فعالیت در آنجا بر ضد استراترژی جدید یعنی ارتش آزادیبخش است. وقتی رژیم آتش بس را پذیرفت و فروغ … 

کانون های شورشی کانون های فروپاشی مجاهدین خلق مریم رجوی آلبانی تهرانکانونهای فروپاشی درون فرقه رجوی

لینک به منبع

جعلیات “کانون شورشی”

اکتبر ۲۹, ۲۰۱۸

داوود باقروند ارشد

آقای داوود باقروند ارشد

با بن بست کامل عمل تروریستی بدنبال شکست کامل آن و جمع شدن تمامی عناصر دست اندکار، توسط رژیم افسانه های مربوط به عملیاتهای داخل کشور تشکیلات فرقه رجوی بعد از سال ۱۳۶۳ تا سال ۱۳۶۵ بسیار شنیده شد.

این افسانه ها بصورت داستانهای تخیلیِ پرشوری که نویسندگان نشریه آنرا عملیاتهای کاغذی مینامیدند نوشته شده و هربار بر آمارش افزوده میشد در نشریه مجاهد  منتشر میشد که تماما خبر از سرنگونی قریب الوقع رژیم میداد.

««این اخبار جعلی را خانم فرشته هدایتی که خود در بخش داخله (بخشی که این جعلیات را سازماندهی میکرد) کار میکرد در مصاحبه های افشاگرانه خود با تلویزیونهای دیجیتال تشریح کرده است .»»

تلاشهای صدام حسین از سال ۱۳۶۱ جهت بخدمت گیری مسعود رجوی با اقدامات طارق عزیز نتیجه داد.
طرح صدام حسین انتقال مسعودرجوی به بغداد و تمرکز نیروهای پراکنده آن در عراق و تشکیل یک نیروی متمرکز جهت بکارگیری در جبهه جنگ ایران و عراق بود.

در سال ۱۳۶۵ مسعودرجوی با نذر کردن اب ریخته به امام زاده مبارزه مسلحانه، مدعی شد که اساسا آن مبارزه سترگ چریکی بسیار پر بار گذشته در داخل کشور غلط بوده و کار درست این است که از این به بعد در قالب ارتش آزادیبخش بدان پرداخته خواهد شد.!!

کانون های شورشی مجاهدین خلق مریم رجوی

مسعود رجوی از موضع رهبری نیز به تمامی کانونهای ملغی شده شورشی داخل کشور دستور داد که هرچه سریعتر از ایران خارج شوند و به ارتش ازادیبخش ملی ایران در عراق بپیوندید (که حتی یکنفر نیز نپیوست) و جهت تاکید، حتی حضور در داخل و هر کاری علیه رژیم در داخل را حرام اعلام نمود. وی به این هم بسنده نکرد و مجدد جهت سه طلاقه کردن هرگونه فعالیت در داخل کشور عنوان کرد ما هیچ مجاهدی در ایران نداریم مجاهد و مبارز فقط و فقط در عراق در ارتش آزادیبخش میتواند باشد.

این مجموعه اطلاعیه و تاکید و… بدین معنا بود که از این به بعد تشکیلات رجوی بطور کامل در ایران هیچ کاری، هیچ رابطه ای، هیچ پشتیبانی عملیاتی، …  را  نه تنها ندارد و نخواهد داشت و حمایت نمیکند بلکه هر فعالیت در آنجا بر ضد استراترژی جدید یعنی ارتش آزادیبخش است.

وقتی رژیم آتش بس را پذیرفت و فروغ جاویدان به قتلعام بازمانده ارتش رجوی منجر شد. عملا آنچه که رجوی آنگونه که در فوق آمده و پیش بینی کرده بود رژیم کمر آنرا شکست.

ازاین پس رجوی سیاست آویختن به دامن آمریکا و جهانخواران جهت ترمیم کمر شکسته را پیشه نمود.  که در نهایت به خروج از پایتخت دوم ایران یعنی قرارگاه اشرف و رفتن به لیبرتی انجامید و در آنجا نیز نتوانست دوام آورده به آلبانی آمدند.  البته از آنجا که دیگر برای جهان روشن شده بود  این تشکیلات هیچ جایی در ایران ندارد جهت ساخت پیروزیهای بزرگ بمنظور تغذیه شورایی ها و نیروهای خسته و از پا افتاده خود  به تولید هزاران زن شورای رهبری در پاریس و آلبانی و… مبادرت میکرد و به خودش و مردم ایران  تبریک میگفت.

کانون های شورشی مجاهدین خلق مریم رجوی

بدنبال شورشهای مردمی بهمن ۱۳۹۶ این تشکیلات که چندین بار حداقل به بیان رهبرش کف و دفن شده است(یکبار با انتخاب محمد خاتمی، یکبار بار دومی که انتخاب شد، یکبار در پذیرش آتش بس و یکبار هم در فروغ جاویدان، یکبار هم در خروج از عراق و آمدن به آلبانی)  افسانه های  هزاران اشرف و هزاران زن شورای رهبری را به هزاران کانونهای شورشی در ایران تغییر نام داد . در زیر کلیپی از یکی از این کانونهای شورشی در سمنان است که این تشکیلات منتشر کرده است.

کانون شورشی تماما از زنان! (تا اینگونه به نیروهای خود القاء کند که  انقلاب مریمِ مقدسِ مسعود رجوی جواب داده و کانونهای شورشی زنان را ببار آورده است!!!) که پرچم با آرم سازمان چاپ عالی و نفیس با پلاکارد عکس حنیف نژاد باز هم با چاپ عالی و روسریهای یک دست که معلوم است تدارکات مریم رجوی یکجا تهیه کرده است. ومشخص است که بطور کامل در آلبانی توجیه و ترتیب بندی شده است که چه بگویند و چه بکنند و یک رژه نیز در محلی نا معلوم به نمایش میگذارند و پرچم دار جلویی تلاش دارد که حتما آرم سازمان در دوربین بنمایش درآید و توسط باد جمع نشود!!! نمایشی بغایت مسخره که توهین به شعور مخاطب است و بس.

نمایش های مسخره از این دست دهه هاست که توسط این تشکیلات به خورد مخاطب خود در شورای ملی مقاومت و تشکیلات سراسر عاری از تعقل و مغز شویی شده اش میدهد. ولی امان از یک حرکت یک اعتصاب یک اقدام که این تشکیلات بتواند علیرغم پشتیبانی عربستان و تمامی سیاستمداران کرایه ای غربی به اجرا بگذارد.

دروغها و عملیات کاغذی رجوی منعکس شده در نشریه مجاهد

کانون های شورشی مجاهدین خلق مریم رجوی

در زیر نظرعربستان نسب به اثرات این تشکیلات در داخل ایران و وزن سیاسی آن که ویکیلیکس افشاء نموده است.

سند ویکیلیکس افشای نظر عربستان نسبت به فرقه رجوی

سرویس اطلاعاتی عربستان و سازمان مجاهدین خلق

بسم الله الرحمن الرحیم

ریاست کل سازمان اطلاعات

شمارۀ ۳۵/۱۲/۱۸ – ۵۱۰/۲۱۱۳

تاریخ ۱۵/۲/۱۴۳۳ هجری قمری (۹ ژانویه ۲۰۱۲ میلادی – مترجم)

پادشاهی عربستان سعودی ریاست کل سازمان اطلاعات(۱۰۱)

نامۀ محرمانه

موضوع: در مورد مریم رجوی

والاحضرت شاهزاده وزیر خارجه

سلام بر شما و رحمت خدا و برکات او باد

عطف به نامۀ آن والاحضرت به شمارۀ ۷/۲/۵۰۱۷۳ به تاریخ۱۳/۲/۱۴۳۳ هجری قمری (برابر با ۷ ژانویه ۲۰۱۲ میلادی – مترجم)

 در مورد اینکه جنابعالی پیامی از دکتر عامر التمیمی دریافت کرده اید که وی در آن پیشنهاد ترتیب دادن دیداری خصوصی

 با خانم مریم رجوی رئیس جمهور برگزیدۀ ایران آزاد و رئیس سازمان ایرانی مجاهدین خلق در پاریس را ارائه داده است و

 اینکه جنابعالی نظر ریاست کل اطلاعات در این مورد را خواسته اید، موارد زیر را به اطلاع آن والاحضرت می رسانم:

۱– در رابطه با اینکه در آن نامۀ جنابعالی از درخواست دکتر عامر التمیمی مبنی بر آمادگی او برای ترتیب دادن دیداری

 با خانم مریم رجوی جدا از دکتر صالح المطلق و بدون اطلاع او ابراز پرسش و تعجب شده است، ریاست کل اطلاعات معتقد است

که منظور دکتر التمیمی از درخواستش این است که وی آمادۀ انجام این مأموریت جدا از دکتر المطلق می باشد  زیرا او می خواهد

این موضوع محرمانه (پنهانی) بماند و مسئولیت آن فقط با شخص او باشد و در نامه اش تأکید کرده که المطلق اطلاعی  از این موضوع ندارد.

۲– اطلاعات موجود حاکی از این است که سرویسهای امنیتی ایران در سازمان ایرانی مجاهدین خلق نفوذ کرده اند، همچنین این سازمان دیگر نقش و تأثیری در امور مربوط به ایران ندارد و فاقد پذیرش (پایگاه مردمی) در داخل ایران می باشد.

سخنگوی فارسی زبان وزارت خارجه آمریکا: مجاهدین جایگاهی در میان مردم ایران ندارد

سپتامبر ۲۸, ۲۰۱۸

Elizabeth-Stickney_US_State_Department_MEK_Not_legitimate

جهت دیدن مصاحبه سخنگوی وزارت خارجه آمریکا روی عکس کلیک کنید.

آب پاک سخنگوی فارسی‌زبان وزارت خارجه آمریکا برسر مریم رجوی

الیزابت استیکنی، سخنگوی فارسی‌زبان وزارت خارجه آمریکا در گفت‌وگوی اختصاصی با دویچه‌وله فارسی به سوالات آنها پیرامون سیاست آمریکا در قبال حکومت جمهوری اسلامی پاسخ داد. او از جمله گفت فعالیت‌ها و سخنان برخی سیاست‌مداران آمریکا سیاست رسمی این کشور نیست و سازمان مجاهدین خلق ایران جایگاهی در میان مردم ایران ندارد.

تائید همه گفته های ما و جوابی به آنها که مزورانه بدنبال جایگاه مجاهدین در ایران بودند!!!

جهت مشاهده ویدئو مصاحبه خانم الیزابت استیکنی روی این متن کلیک کنید

نظر وزارت کشور فرانسه نسبت به این تشکیلات

بسیاری از سازمانهای مدافع حقوق بشر اعلام کرده اند که این سازمان به دلیل ساختار خشونت آمیز خود و نبود مناسبات دموکراتیک در درون آن دارای ویژگیها و عملکردهای فرقه ای می باشد. همچنیناین سازمانها از نبود همکاری در راستای بازاسکان ساکنان کمپ لیبرتی اظهار تأسف کرده اند.

نه به تروریسم و فرقه ها
داود باقروند ارشد

(پایان)

*** 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=33764

روزنامه ایندیپندنت انگلستان: کلنل ضد اطلاعات سابق آلبانی میگوید “فرقه رجوی مانند مافیا عمل میکنند”ا 

 Farid_Totounchi_Mahoutchi_MEK_Iraq_Albania_2ایندیپندنت (ترجمه داوود باقروند ارشد)، سایت نه به تروریسم و فرقه ها، سیزدهم اکتبر ۲۰۱۸:… قرار بود که ما در یک کشور آزاد و دمکراتیک زندگی کنیم. ولی آنها (ام ایی ک) دولتی درون دولت آلبانی تشکیل داده اند که قوانین خود را برقرار و اعمال میکنند. آنها مانند یک مافیا در آلبانی عمل میکنند، قانون شکنی میکنند،  جهت رسیدن به  اهدافشان باجگیری و متوصل به تهدید میشوند … 

MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Kidnaped_Canadian_woman_AlbaniaCanadian family asks Top Channel’s “Fiks Fare for help: “MEK mujahedeens took our daughter”

لینک به منبع (ترجمه)

لینک گزارش اصلی (انگلیسی)

روزنامه ایندیپندنت انگلستان: کلنل ضد اطلاعات سابق آلبانی میگوید “فرقه رجوی مانند مافیا عمل میکنند”

یک گروه تبعیدی عزیزکرده محافظه کاران واشنگتن ، انگونه که منتقدین میگویند دولتی درون دولت کشور باریک بالکانی آلبانی براه انداخته است.

طبق گزارش جداشدگان از گروه، اقوام و خانواده اعضای گروه، ژورنالیستهای آلبانیایی، حقوق دانها و وکلا، و یک مقام سابق امنیتی، گروهی که خودش را مجاهدین خلق ایران و یا آنگونه که بطور مصطلح  شناخته شده است ام ای ک، از درون ملک ۳۴۰هزار متر مربعی بخوبی حفاظت شده که در بالای یک تپه قرار داده شده است، دست به توزیع دسته های مرموز پولهای نقد، ایجاد شبکه مستقل ارتباطات رادیویی (بیسیمی)، پخش اطلاعات دروغ جهت تاثیر گذاری بر مباحث مربوط به جمهوری اسلامی –که دشمن خود میخواند- زده است.

علاوه بر اینها، به زندانی کردن اعضایش برخلاف خواسته آنها در دورن این کمپ متهم است. اتهاماتی که سالیان است بر گردن گروه تبعیدی به رهبری زوج مسعود و مریم رجوی یا همانگونه که توسط اعضای سابق آن گفته میشود فرقه سیاسی  آویخته است.

کلنل یلی ژیلا (Colonel Ylli Zyla) مقام سابق ضد تروریستی و ضد اطلاعات آلبانی کار کنترل و مراقب اعمال فرقه رجوی را برعهده دارد.

اولزی یاشیجی یک نویسنده آلبانیایی که عضو تیم حقوقی است که نقش آن یافتن حقایق در مورد فرقه رجوی است  میگوید:

“قرار بود که ما در یک کشور آزاد و دمکراتیک زندگی کنیم. ولی آنها (ام ایی ک) دولتی درون دولت آلبانی تشکیل داده اند که قوانین خود را برقرار و اعمال میکنند. آنها مانند یک مافیا در آلبانی عمل میکنند، قانون شکنی میکنند،  جهت رسیدن به  اهدافشان باجگیری و متوصل به تهدید میشوند ، رشوه میپردازند، افراد را مورد ضرب و شتم قرار میدهند، جداشدگان را تهدید میکنند، هرکس که اعمال آنهارا مورد سوال قرار میدهد را متهم به  جاسوسی برای ایران میکنند، اعضای خود را با شیوه های توتالیتریستی استالینی همانند اردوگاههای اجباری کنترل میکنند. دست آخر نیز مدعی هستند که دمکراتهایی هستند که میخواهند ایران را آزاد کنند.”

درجریان حمله اعضای فرقه رجوی به یک زن و شوهر مسن بنام محمدی پلیس مهاجمان که اعضای فرقه رجوی بودند را دستگیر میکند.

مهاجم عضو فرقه رجوی همایون دیهیم که بجرم قتل یک شهروند عراقی پنج سال در عراق در زندان بود.

وکیل آقای محمدی بنام میگنا بانا: ، یک وکیل زن بنام کولا (Kola) به اداره پلیس آمد وبه ماموران پلیس گفت:

“میدانید من کی هستم یا خیر؟  من فقط یک وکیل نیستم من نماینده قانونی سفارت ایالات متحده هستم. که در این لحظه رفتار پلیس تغییر کرد”.

وقتی خانم کولا توسط ایندیپندنت مورد سوال قرارگرفت که آیا شما برای سفارت ایالات متحده کار میکنید؟ او گفت خیر ولی وقتی سوال شد پس در اداره پلیس دروغ گفتید جوابی نداد. تحت فشار، پلیس مجبور شده اعضای دستگیر شده فرقه رجوی را آزاد کند. ولی مصطفی محمدی و همسرش را هشت ساعت بعد آزاد کردند. که آقای مصطفی محمدی به بیمارستان منتقل شد تا جراحات ناشی از ضرب و شتم او مداوا شود.

خبرنگار تحقیقی آلبانی آقای گرگی تاناسی گفت:

“این گروه ۱۳میلیون دلار جهت خرید ۲۰۰هزار مترمربع زمین بطور نقد پرداخت کرده است.  ۱۴۰هزارمترمربع نیز قبلا خریده بودند. و کماکان به خرید زمین ادامه میدهند صورتحسابهای آب و برق و اینترنت آنها سر به فلک میزند. در هرکجا خرید میکنند نقد پرداخت میکنند و هیچ ردی باقی نمیگذارند. همواره با خود بسته های زیادی پول نقد همراه میآورند. حتی برای خرید چیپس اسکناسهای ۱۰۰دلاری میدهند. هیچکدام حساب بانکی ندارند. من خودم اگر بخواهم یک خودرو ۲۰۰۰یورویی بخرم باید حتما پرداخت را از طریق بانک انجام دهم. هیچ شهروند آلبانیایی حق ندارد خارج از کنترلهای بانکی اینگونه نقد خرید کند.

“اخیرا آنها ۱۷۰۰دستگاه کامپیوتر لنوو (Lenovo) بعلاوه مانیتور از یک شرکت آلبانیایی خریداری کردند. ابتدا فکر میشد برای فروش در آلبانی خریداری میشود ولی فرقه رجوی پولش را با احتساب مالیات خرید نقدآ پرداخت کرد. ۱۷۰۰کامپیوتر را برای کدام جهنم دره ای میخواهند؟”

ضمن خرید اینترنت بسیار پرسرعت برای کمپ، حتی مجوز استفرار دکل در بالاترین نقطه کمپ برای نصب آنتن بمنظور راه اندازی شبکه ارتباطی خاص خود را نیز دریافت کرده اند.

یک شرکت خصوصی حفاظتی را استخدام کرده اند که دورتادور کمپ و ورودی آنرا با افراد مسلح به تفتگ و کلت ۲۴ساعته کنترل میکند.

حیرانی ۳۸ ساله عضو سابق فرقه گروه میگوید که سرازیرشدن این میزان نقدینگی باید از عربستان سعودی باشد که با وساطت ترکی الفیصل صورت میگیرد که همراه با جولیانی و جان بولتن و… در گردهمآیی های آنها شرکت میکند.

وقتی ایندیپندنت از سفارت عربستان در واشنگتن خواست که در مورد حمایت مالی آنکشور توسط کانال ترکی الفیصل از مجاهدین اظهار نظر کنند رد کردند. علی شیهابی بنیانگذار بنیاد مشاروان و متخصصین عربی گفت آقای ترکی الفیصل هرگونه کمک مالی به فرقه رجوی را رد کرده است.

کلنل ژیلا افسر ضد تروریستی و اطلاعات آلبانی میگوید:

“آنها بسیار سرگشته هستند، بطور متوسط ۵۰سال سن دارند و بتدریج یکی بعد از دیگری در حال مرگ میباشند. هیچ کدام دارای سابقه کار و حرفه مشخصی نیستند. همگی مغزشویی شده اند. ”

کلنل ژیلا همچنین میگوید: ” آنها تهدیدی برای امنیت ملی آلبانی نیستند ولی فرقه شروع به، به چالش کشیدن نظم کشور کرده است. آنها جداشدگان از فرقه شان که در شهر تردد میکنند را مورد تهاجم قرار میدهند، یکی از جداشدگان گفت او شش بار مورد تهاجم قرار گرفته است. حتی گشت پلیس نیز حق ورود به کمپ آنها ندارد. وزارت کشور نیز هیچ کنترلی برآنها ندارد.  کمپ آنها تبدیل به یک سنگر مرموز شده است.”

نقل و ترجمه بخشی از مقاله تحقیقی روزنامه ایندیپندنت انگلستان

https://www.independent.co.uk/news/world/middle-east/mek-maryam-rajavi-anti-iran-albania-cult-state-regime-a8556201.html

(پایان)

*** 

Farid_Totounchi_Mahoutchi_MEK_Iraq_AlbaniaFarid Totounchi (Real name: Mahoutchi) Commander of Saddam’s Private army forcing Somayeh Mohammadi to do a “Forced confession” session in Terror camp in Albania 

Channel4_News_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_MEK_MKO_The shadowy cult Trump advisors tout as an alternative to the Iranian government

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=33749

در حاشیه اخبار نحوه دستگیری محمد حنیف نژاد بنیانگذار سازمان مجاهدین 

 Massoud Rajavi before revolution 1داوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، یازدهم اکتبر ۲۰۱۸:… وقتی گزارشی این چنین را میشنویم اصل بر ترورسیاسی گزارشگر نیست. اصل بر حفاظت از ارزشهاست که حکم میکند در این مورد تحقیق شود. بویژه با سابقه چهل ساله ای که از مسعود رجوی در دسترس است. سوالاتی از این قبیل که:  دوماه بعد از دستگیری مسعود رجوی محمد حنیف نژآد دستگیر شده … 

مسعود رجوی دادگاه شاه سی  فروردین ۱۳۵۱، یادآور چهل و چهارمین سال خیانت مسعود رجوی به بنیاگذاران سازمان

لینک به منبع

در حاشیه اخبار نحوه دستگیری محمد حنیف نژاد بنیانگذار سازمان مجاهدین

یک ضرب المثل انگلیسی میگوید (Dictators are not born, they are made) بدین معنا که “دیکتاتورها از شکم مادر دیکتاتور متولد نمیشوند، در بستر اجتماعی است که تولید میشوند”.

در پهنه سیاسی مشکل وقتی پیش می‌آید که در ساختار اجتماعی هرمی، در آنجا که فــرهــنگ در چهارچوب تـنگ آتـوریته شکل می‌گیرد و هر روز حـرمت و حـقوق شهروندانش را زیر پا میگذارد، از افرادی با عنوان‌های شاه و رهبر و نخبه بت می‌سازند. در عرصه سیاست، نخبه‌گرایی مترادف فرد‌محوری است. نخبه‌گرایی با فرد‌محوری ظاهرا بی‌ربط است. دنباله روی از یک مرشد و قطب و رهبر تا حد خاکساری و بندگی نمونه منفی فردمحوری است. در یک فرهنگ مرکزگرا و اقتدارگرا، با نگاه به قدرتِ بالاترها و رهبر ، شهروندان اگر سانسور نشوند، به لکنت زبان می‌افتند. در همین فرایند است که جهت یافتن جایگاه خود و یا تامین امنیت اجتماعی و… تمایلی شدید جهت رفتن به زیرسلطه و چتر قدرت حاکم و شراکت در امتیازات برتری جویانه آن در میان شهروندان اوج میگیرد. این صحنه بغایت مخرب با میزان بسته و قطع از پیرامون خود بودن آن جامعه شدت و حدت بی مانندی بخود میگیرد که ما در تشکیلات سیاسی مدعی مبارزه مسلحانه  شاهد آن میشویم.

فراموش نباید کرد که فرهنگ “برتری جویی-دیکتاتور پرورِ” ما به ما میآموزد که چگونه از شرایط موجود درصورتیکه نتوانستیم جهت غلبه بردیگران و دیکته خواسته هایمان بر آنها استفاده کنیم (تبدیل شدن به دیکتاتور)، چگونه در حداقل ممکن خود را با همسو کردن و تعریف و تمجید کردن از دیکتاتور، دیکتاتوری، قدرت و برتری (از هر نوع آن چه اقتصادی چه سیاسی، چه اجتماعی…) موجود در پیرامون خود با همسو شدن با آن، جهت رسیدن نسبی به هدف فوق استفاده کنیم.

این امر وقتی که در تشکیلاتی که دارای رهبری، دفتر سیاسی، مرکزیت و سلسله مراتبی که به توجیهات ایدئولژیک و سیاسی- مبارزاتی (بظاهر مرتبط با منافع جمع و کشور و مردم و خلقی) مسلح است و زمانیکه این هیولای فرهنگ دیکتاتور ساز از این نیز فراتر میرود و تشکل فوق با پوش مبارزه مسلحانه و شرایط امنیتی و نظامی و تهدیدات جانی از طرف دشمن نیز چندین و چند مرتبه به بزرگی و قدرت این هیولای دیکتاتور ساز درون ما میافزاید این گوی برفی کوچک “برتری جویی-دیکتاتور پرور” درون ما را در این فرایند به بهمن خانمان براندازی تبدیل میکند که مسعودرجوی ها محصول آن هستند.

متاسفانه مسئله به همینجا نیز ختم نمیشود برتری طلبی، “ریشه – فصل مشترک بین دیکتاتورها و دیکتاتور پرورها” در ابعادی همواره در دیدگاهها و تفکرات و عملکردهای ما حضوردارد. حتی اگر از حیطه تسلط دیکتاتوری خارج شده باشیم. که همان ارزشهایی است که با تکیه به آن بود که تن به دیکتاتور داده بودیم. بطور مشخص در تشکیلات فرقه رجوی تقدس مبارزه و مبارز و القاب و منصب هایی مانند مرکزیت و رهبری تشکیلات و بطور مشخص جمع همه این ارزشها زمینه ساز دیکتاتوری و دیکتاتور پروری در درون ما خودش را در قالب افراد مانند محمد حنیف نژآد و یا مسعود رجوی برای ما جلوه گر میکند. یعنی مبارزه و مبارزی که قرار بوده است منجر به برابری و رفع تبعیض گردد عملا تبدیل به ارزشی جهت تبعیض و برتری جویی میشود. جوانانی که در فرهنگ برتری طلبی رشد کرده اند از رسیدن به مبارز و مبارز شدن در اعماق قلب خود بدنبال برتری بوده چون آنرا ارزش برتر و مقدس میدانند.

باهمین دیدگاه است که فرد، براحتی چشمش را بر نابودی ارزشهای منجر به برابری و اعمال شدن تبعیض در عملکرد مبارز میبندد.

در اینجاست که نقد مبارز با وجود اینکه محصول مبارزه او (با اهداف بسیار بسیار انسانی اعلام شده آن) صد درصد در نفی و در تضاد است برایش گران است و طرف مبارز را میگیرد تا نابود شدن ارزشهارا. درصورتیکه آنچه مقدس است و باید باشد ارزشهای انسانی برابری و برادری و احترام به حقوق یکسان همه انسانهای کره خاکی از زن و مرد و پیرو جوان و … است. ارزش مبارز و مبارزه هم جهت کسب اینهاست در غیر اینصورت جانی ها و تبهکاران نیز بعضا بسیار شجاع و از جان گذشته هستند. داعشی ها در صدر آنها.

در فرهنگهایی که به هر میزان از دیکتاتور پروری بدور هستند به محض اینکه شواهد و قرائن از نقض برابری و برادری و حقوق دیگران شنیده میشود مستقل از اینکه از چه کسی سرزنده باشد همه نسبت به نقض شدن آن اصول انسانی حساسیت نشان میدهند. در آخرین نمونه آن شهادت یک زن استاد دانشگاه آمریکا از واقعه ای در ۳۵سال قبل در رابطه با قاضی عالی فدرال از بالاترین مراجع قضایی آمریکا بود. دیدیم که جامعه چگونه او را در ملاء عام به خاطر یک گزارش نقض حقوق دیگران به صلابه کشیدند. و تنها ترامپ دیکتاتور بود که او را مقدس و غیر قابل حسابرسی میشناخت.

در فرهنگ برتری طلبی-دیکتاتورپروری اما شاهدیم که زنان مجاهد بیش از ده سال است که در مورد نقض آشکار حقوق انسانها توسط مسعود رجوی با همدستی مریم رجوی پرده برداشته اند ولی متاسفانه این خودآنها هستند که مورد لعن و حسابرسی و تهمت قرار گرفته اند و میگیرند. چندین دهه است که مجاهدین از نقض آشکار آزدایها، زندان و شکنجه و توهین و تحقیر و کشتن انسانها در درون فرقه رجوی هزاران گزارش را داده اند ولی میبنیم که باز این خود این مجاهدین هستند که توسط افراد مسلح به فرهنگ دیکتاتوری با مقدس شمردن دیکتاتور، مورد تهمت و ناسزا قرار میگیرند. یعنی بکارگیری سلاح دیکتاتور جهت ادامه دیکتاتوریش.  همان کاری که مسعود رجوی سرکشان در مقابل خود را مزدور و بریده و خائن و … میخواند.

در صورتیکه اگر برای ما ارزشها نه دیکتاتور-مبارز بلکه ارزشهایی است که برای آن مبارز شده ایم باشد حتی اگر نقض ارزشها توسط مبارز را دشمن گزارش نمود باید و ضروری است که با اعلاء درجه حساسیت بدان رسیدگی شود. ادامه دیکتاتوری چه در جامعه و چه در فرقه رجوی فقط و فقط و فقط به همین دلیل است که حساسیتها وارونه است. ازاینروست که مسعود رجوی برای اسمترار دیکتاتوری، خود را مقدس، دست نیافتنی، غایب، حاضر،… جا میزند که این سپر ایدئولژیک-فرهنگی حفاظت از دیکتاتور قطورتر گردد. فصل مشترک تمامی دیکتاتورهای جهان از بدو تاریخ همین بوده است. بله این اعلاء درجه حساسیت و این فرهنگ است که تضمین برابری و عدالت و… است نه مبارزه و مبارز. آیا همین مبارزین نبوده اند که دیکتاتوریها را ساخته اند؟

مگر تحت حفاظت همین فرهنگ مقدس معابی نیست که بالاترین کشیشان کلیسا به کودکان تجاوز میکنند و از پاسخگویی فرار میکنند؟ مگر با همین منطق نبوده است که معلم قرآن متجاوز به کودکان از محاکمه و مجازات فرار میکنند. مگر مسعودرجوی تحت حمایت ایدئولژیک همین تفکر توسط همقطاران به اصطلاح مبارز زمان شاه نیست که او را به عرش اعلا و خداگونگی رساندن طوریکه به  تجاوز و کشتن آزادی راضی نیست و زندان و شکنجه و قتل و … را پیشه خود کرده است

باهمین فرهنگ است که عده ای  با نشستتن در برج عاج و خود را شاخص و معیار و ملاک و عالمِ به همه علوم و  معلومات و مشهودات و مجهولات دانسته و مدعی اند که همه اطلاعات درست و دقیق نزد آنهاست. و باید هر کلمه ای که در تاریخ گفته میشود با اینها  محک بخورد والا کذب محض است، تا مبادا خدشه ای به مقدسات “مبارزه و مبارز” آنها وارد شود. یعنی اگر نشد به دیکتاتور تبدیل شویم حداقل با حلواحلوا کردن دفاع از مبارزه، خود شیفتگی که شاخص آن رجوی است ارضاء گردد.

کسی که نه مجاهد بوده و نه هست! چگونه مدعی است که اطلاعات از عملکرد دیکتاتور-مسعودرجوی غلط یا درست است؟ آیا خود شاهد صحنه بوده است؟ اگر شما چیزی را نمیدانید دلیل بر درست و غلط بودن آن است؟ در مورد گزارشی که یک مامور ساواک که مسئولیت او کاملا شناخته شده است و البته ملاک درستی و غلطی هم نیست، ولی خود کسی بوده است که محمد حنیف نژاد را دستگیر کرده است مستقل از اینکه من و ما در مورد ماهیت این فرد چه فکر میکنیم باید گفت: وقتی گزارشی این چنین را میشنویم اصل بر ترورسیاسی گزارشگر نیست. اصل بر حفاظت از ارزشهاست که حکم میکند در این مورد تحقیق شود. بویژه با سابقه چهل ساله ای که از مسعود رجوی در دسترس است.

سوالاتی از این قبیل که:  دوماه بعد از دستگیری مسعود رجوی محمد حنیف نژآد دستگیر شده. و یا اگر مسعودرجوی لو داده بود باید همه میدانستند. اگر میدانستند پس چرا او رهبر شده است؟ و چرا همه رهبری او را قبول کرده اند؟ جواب بسیار ساده ای دارند.

اگر مسعود رجوی و یا ساواک به کسی نگفته باشد که اینکار را کرده است چه کسی میتوانست بداند؟

اگر مسعود رجوی با چشم بسته به محل تردد میکرده است بسیار احتمال اینکه میدانسته کجاست بالاست. اگر شما نمیدانید اجازه بدهید کسانی که میدانند و علم یقینی دارند بشما بگویند که صدها نمونه هست که در ترددات چشم بسته فرد بخوبی متوجه میشده که کجا رفته است.

اگر سعید محسن نمیدانسته محل حنیف نژآد کجاست(مشروط به اینکه این اطلاعات شما را بپذیریم که او نمیدانسته هرچند احتمال آن هست) دلیل نمیشود که مسعود رجوی هم نمیدانسته. چرا که محمد حیاتی آنجا مستقر بوده و میدانست ولی سعید محسن نبوده و نمیدانسته است. در تشکیلات مخفی و بطور مشخص تشکیلات رجوی رتبه افراد ربطی به اطلاعاتی که داشتند نداشت. در لندن در خانه ای که مریم رجوی به همراه تیم مسلح اسکاتلندیارد مستقر بود، مهوش سپهری (نفر سوم سازمان) و دهها مسئول ریز و درشت دیگر که آنها نیز در لندن مستقر بودند خبر نداشتند کجاست. نه او به خودش اجازه میداد از کسی بپرسد نه کسی اجازه داشت به او بگوید.

اصل “کسب اطلاعات براساس ضرورت” اینرا حکم میکرد. نقض این اصل یکی از بزرگترین خطاهایی بود که یک مبارز میتوانست مرتکب شود. که در تشکیلات رجوی با ضد اطلاعات سازمان سرو کارش بود. طبعا در شرایط پلیسی زمان شاه این اصل شدیدتر رعایت میشد. با وجود این در مواردی بود که نقض میشده است. این رجوی بود که حکم به ترور سیاسی فرد با مزدور خواندن او میداد. حنیف نژاد آنرا حمل بر اشتباهات و ضعفهای مبارز میشمرد نه بر مزدور ساواک بودن با وجود اینکه در تهران مستقر بودند تا در عراق با صدها حصار و فاصله از دشمن.

در ضمن چون مسعود رجوی (فارغ از القاب دهان پرکن مرکزیت) در زمان دستگیری چهار سال بود که عضوگیری شده بود و طبعا هنوز به مقام امام زمانی صعود نکرده بوده ممکن است از سر کنجکاوی هم شده محل را یاد گرفته باشد. این تفکرات مطلق نگر فوق الذکراست که باعث میشود فکر میکنیم خیر چنین چیزی نمیتواند باشد.

ضمنا جواب چرا دو ماه بعد از دستگیری خودش در سی مهر خانه محمد حنیف را لو داده است نیز میتواند دلایل زیر را داشته باشد.

۱- زمانی تصمیم به لو دادن محل گرفته باشد که با ساواک همکاری را قبول کرده است.
۲- حتی میتوانسته برای نجات جان خودش و نه لزوما همکاری با ساواک با فرض به اینکه بعد از دستگیری این تعداد از افراد سازمان قائدتا باید محمد حنیف نژآد برای محکم کاری هم که شده خانه را تخلیه کرده باشد.  ساواک را به انجا بعنوان یک محل سوخته راهنمایی کرده باشد. کاری که در آن زمان برای چریک دستگیر شده امری متداول بود.

در ضمن،  اینکه رجوی رهبری را بدست گرفته است، دلیل بر این نیست و نمیتواند باشد که او این کار را نکرده است. همانطور که در فوق آمد در سازمان کسی حق نداشته و ندارد سوال و کنجکاوی کند و اطلاعات بگیرد. یعنی اگر مسعودرجوی نگفته باشد که چگونه محل اختفای محمد حنیف نژاد لورفته است فرض بر این میشود که حتما با تعقیب رسول مشکین فام … لو رفته است . اگر مسعود رجوی در این مورد سکوت کرده باشد. بنابراین رهبر شدن او صرفا بدلیل تنها باز مانده مرکزیت بعد از کشتار کاظم ذولانوار بوده است نه اینکه لو دهنده محلِ  اختفاء محمد آقا  نبوده است.

ضمنا آقای محمدحیاتی هم تیم محمد حنیف نژاد، رهبری مسعودرجوی را در زندان قبول نداشته است چه بسا به همین دلیل. همین امر نشان میدهد که داستانهایی که بعدها اتفاقا توسط عباس داوری و … از زبان سعید محسن از قول محمد حنیف نژآد در مورد مسعودرجوی نقل قول میشد دروغ محض است.

چون در غیر اینصورت محمدحیانی نمیتوانست در جمع زندان باحضور مسعود رجوی، رهبری دوره ای براه بیندازد که تا مدتی نیز جاری بوده است.

ضمنا نباید فراموش کرد که صرفا بنیانگذار و مرکزیت بودن دلیل بر چیزی نیست و هیچ حاله نوری بدور سر فرد ایجاد نمیکند. مسعود رجوی هنوز در صحنه عمل خود را نشان نداده بود بنابراین هرچیزی در عمل و زیر شکنجه و … متصوراست. این قداستی که سپر مسعودرجوی است ناشی از ذهن دیکتاتورپروری ماست و واقعیت ندارد. همانطور که در عراق شاهد بودیم که چه ها که نکرد.

فراموش نکنیم که کاظم ذوالانوار از اعضای مرکزیت سازمان در سی فروردین سال ۱۳۵۴در تپه‌های اوین به‌همراه مصطفی جوان خوشدل و هفت تن از فدائیان بدست شاه تیرباران شدند. با وجود اینکه ساواک میدانست رجوی چه جایگاهی دارد. طنابی که مسعود رجوی برگردن تمامی زندانیان مقاوم و اعدام نشده ا در زندانهای رژیم انداخته است که چرا شما اعدام نشده اید پس خائن و مزدور رژیم هستید و همین بهانه زندان و شکنجه و کشته شدن آنهاست.

ازطرفی نیز کبوتر افعی نمی زاید. این مسعود رجوی که ما دیده ایم نمیتوانست غیر از اینکه گفته میشود بوده باشد و چنین جنایتکاری از آب در آمده باشد. ضمنا:

۱- مسعود رجوی مطلقا نیاز نیست که برایش ثابت کنند که محمد آقا را لو داده است. ایکاش ضعف نشان داده بود و زیر شکنجه و جهت نجات جانش اینکار را کرده بود ولی ریشه سازمان را بعد از بدست گرفتن رهبری از بیخ و بن در نمیآورد. ضعف نشان دادن در مبارزه توسط مبارز اول و آخر مبارزه نیست.
۲- جنایات رجوی آنقدر بزرگ است که لو دادن محمد آقا چیزی به بزرگی آن نمی افزاید هرچند که خیانت بسیار عظیمی است. ولی آقای رجوی خیانتهایش به مردم ایران بسا بسا عظیمتر از آن است.

تاسف بارتر اینکه باوجودیکه به جداشدگان ایراد گرفته میشود که بعد از جداشدن از فرقه رجوی هنوز فرهنگ او را استفاده میکنند خود بلافاصله ابزار همه دیکتاتورها واز جمله مسعودرجوی را علیه منبع خبر با مارک زدن و تخریب و ترور سیاسی او تلاش به مختومه نمودن بررسی مسئله میکنند. آنهم تحت نام دفاع از حقیقت! اما کدام حقیقت؟ حقیقت قداست دیکتاتور و نه نقض ارزشها.

تمامی داستان سرایی های همراهانِ دیکتاتور پرورِ مسعودرجوی از زندان شاه فقط بعد از انقلاب ایدئولژیک و برای بزرگ کردن رهبری بوده است که دروغ بافان فکر میکردند و میکنند که با این دروغگویی و بزرگ کردن رهبری سازمان چیزی به جیب سازمان و جنبش و … میریزند. دروغهایی که البته با تشویق واجبار مسعود از او یک هیولا ساخت. مسعودر رجوی نیز هزاران هزارش را در مورد مریم رجوی گفت و مجبور میکرد بقیه در مورد او تکرار کنند تا تبدیل به حقیقت شود.

با تاثیر پذیرفتن از همین فرهنگ است که در کمال تعجب شاهدیم یکی از دوستان عزیز و رنج کشیده که در تشکیلات رجوی رحم او را خارج کرده اند میگوید که “اجباری در کار نبوده است!!!” تا به نوعی ناخواسته و متاسفانه جنت مکانانه دیکتاتور را تبرعه کند.

درصورتیکه در اجبارکردن لزوما نباید لوله تفنگ را روی شقیقه کسی بگذاری و اجبارش کنی. انسان برای گرفتن یک تصمیم آزادانه باید از همه ابزار ممکن و در دسترس همگان و بطور خاص  اطلاعات و مشاوره و شرایط آزاد تصمیم گیری و نهراسیدن (خودآگاه و نا خودآگاه) تحت القاء این و آن از عواقب تصمیماتی که فرد میگیرد، ، بررسی دلایل تصمیم و آلترناتیوهای در دسترس، … ضرورت واقعی مسئله … را از منابع و زاویه های گوناگون بررسی کند تا بتواند در نهایت در سنجش همه جوانب با آگاهی و آزادی یکی را انتخاب کند. برای انجام دادن تصمیم های مهم شرایط ذهنی و محیطی ما کاملا تاثیر گذار هستند. میگویند انسان همواره با دو راه بیشتر پیشرو ندارد ۱٫ فرار از ترسهایش ۲٫  تعقیب رویاهایش این دوست که در تعقیب رویاهایش از تشکیلات فرار کرده و دستگیر شده قطعا در مسیر بعدی قرار داشته است.

آنهم در سازمانیکه چندین دهه است تمامی افراد از جهان قطع مطلق هستند، هیچ اطلاعاتی جز مغزشوییهای سازمان برای وادار کردن افراد به تن دادن به خواسته های مسعودرجوی بطور شبانه روز در جریان است در دسترس نیست. هیچگونه اجازه تفکر مستقل وجود ندارد، بلکه یکی از ضد ارزشترین اعمال محصوب میشود، مغزی که مملواست از اینکه اگر کاری که رهبری گفته و توصیه کرده است نکنی موجودیت انسانیت بی معناست. مرگ بهتر از عمل نکردن به خواسته های رهبری است… آنهم توسط کسی که یکبار فرار کرده و دستگیر شده و مشخص است که یک خطر بالقوه برای سازمان است. و از همین رو اگر او را بطور فیزیکی نابود نکنند باید به جایی بکشانندش که صددرصد بی خطر شود، و از همین زاویه از فشارهای مافوق توان انسان برای شکستن و در هم کوبیدن او استفاده میکنند. اجاز بدهید به نمونه هایی از نوع فشارها اشاره شود.

۱- کتک زندن یعنی شکنجه فیزیکی بعد از دستگیری
۲- تهمت زدن به مزدور و عضو سپاه پاسداران بودن.
۳- تهمت زدن که بدنبال تمایلات جنسی و رک و آشکارا بیان اینکه بدنبال همخوابگی با مردان و یا زنان است که فرار میکنید.
۴- مجبور کردن فرد به اینکه خودش در جمع به این تهمتها اعتراف کند…
۵- فشار آوردن عاطفی با به میان آوردن نام همقطارانی کشته شده اند که به آنها خیانت کرده است.
۶- به رهبری سازمان خیانت کرده است. به مبارزه خیانت کرده است به مردمش خیانت کرده است.

آیا غیر واقعی و غیر منطقی است که این فرد برای خنثی کردن این فشار مافوق تحمل سنگ و آهن به چنین امر به ظاهر ایدئولژیکی (یعنی خواست رهبر عقیدتی) تن بدهد که فشارها و ترسها و تحقیر و توهین ها و انزواها را بعد از تسلیم شدن به دیکتاتور به تشویق تبدیل کند و خلاص شود. متاسفم که بعضی دوستان هنوز هم کم و بیش تحت تاثیر خواب و هینوتیزم مغزشوییهای رجوی قراردارند. آیا مگر این تجربه به تعداد اعضای سازمان تکرار نشده است؟ چیزی که اینجا نوشته شد هیچ نمونه خاصی نیست. در مورد تک تک اعضا عینا نه یکبار که صدها بار تکرار شده است.

مگر اینگونه مغزشوی ها چه در فرقه رجوی و چه در فرقه های همسان آن همچون داجونز منجر به خودکشی های جمعی و خودسوزی و قتل و کشتار دیگران نشده که به خارج کردن رحم خود به خیال واهی مبارزتر شدن منجر نشود؟ در ضمن ضرورت اینکار چه بوده است؟ عضوی از اندام خصوصی یک مبارز چه مانعی برسرراه مبارزه بوده است؟  برداشتن آن چه بن بستی را از مبارزه ای که در عراق تحت حاکمیت عراقی که کارکرد سازمان مجاهدین برایش به اتمام رسیده بود را می گشود؟ مشکل رهبری به اصطلاح مبارزه با رحم زنان چه بوده که آنها را مجبور میکرده اینکار را بکنند؟ آیا غیر از این بوده استکه بن بست در عراق درد بی درمان شکست مطلق در تمامی زمینه های ایدئولژیک، سیاسی، تشکیلاتی و نظامی و اجتماعی را به عیب و ایراد افراد و تک افراد اعضای سازمان مصادره میکرده است؟

تصمیماتی که تحت القاء و فریب و فشار گرفته شده باشد تصمیمات آزادانه ارزیابی نمیشود که اجبار است.

داود باقروند ارشد

(پایان)

*** 

مدارک خیانت مسعود رجوی به سازمان مجاهدین خلق

مدارک خیانت مسعود رجوی به سازمان مجاهدین خلق

مدارک خیانت مسعود رجوی به سازمان مجاهدین خلق

مدارک خیانت مسعود رجوی به سازمان مجاهدین خلق

مدارک خیانت مسعود رجوی به سازمان مجاهدین خلق

***

False_Flaq_Albania_Mojahedin_Khalq_Maryam_Rajavi_Cult_MKO_MEKFalse Flag Op In Albania Would Drive A Wedge Between The EU And Iran

Farid_Totounchi_Mahoutchi_MEK_Iraq_AlbaniaFarid Totounchi (Real name: Mahoutchi) Commander of Saddam’s Private army forcing Somayeh Mohammadi to do a “Forced confession” session in Terror camp in Albania 

MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Kidnaped_Canadian_woman_AlbaniaCanadian family asks Top Channel’s “Fiks Fare for help: “MEK mujahedeens took our daughter”

Mijear_Yje_Margarita_Kola_Margarita_Kolës_Paid_Mercenary_Mojahedin_Khalq_MEK_AlbaniaMijear_Yje_Margarita_Kola_Margarita_Kolës_Paid_advocate_Mojahedin_Khalq_MEK_Albania

No_to_ME__MKO_NCRI_Maryam_Rajavi_Cult_In AlbaniaThe Most Dangerous Cult In Albania (Albania for Albanians. Not for Terrorist MEK)

Lindsey_Hilsum_Attacked_By_MEK_Maryam_Rajavi_Cult_In_AlbaniaMEK members residing in Albania hit British journalist, local media reports (Mojahedin Khalq, Maryam Rajavi Cult, NCRI …)

European_Parliament_Against_Maryam_Rajavi_Mojahedin_Khalq_MEK_MKO_TerroristsMEPs discuss Mojahedine-E Khalq (MEK) Threat in #Albania

Albania: MEK rebrands by assassinating unwanted members

MSNBC_Massoud_KhodabandehThe MEK’s man inside the White House (Maryam Rajavi cult, Mojahedin Khalq)

*** 

همچنین:

davood-arshad-germany-2نه به تروریسم و فرقه ها، اول نوامبر ۲۰۱۶:… در این سمینار آقای داود ارشد بطور مفصل رابطه مستقیم و حتی بنیادی نقض حقوق بشر در درون فرقه های تروریستی همچون فرقه مسعود رجوی بنام فرقه مجاهدین خلق ایران با تبدیل شدن آنها به فرقه های تروریستی که جهان را تهدید میکند پرداختند. ایشان ضمن تش

داوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، هفدهم اکتبر ۲۰۱۶:… خانواده های دلاور باید به مبارزه خود جهت نجات فرزندانشان از فرقه رجوی ادامه دهندتا گوشت دم توپ سعودیها نشوند و با توجه به اینکه خانواده ها میدانند که تنها تفاوت لیبرتی و اشرف با تیرانا از زاویه فرزندانشان امنیت آن است والا درتیرانا نیز باز تحت شدیدترین فشا

 داوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، هشتم اکتبر ۲۰۱۶:…  بنده مدتهاست که تلاش میکنم که به جامعه سیاسی خارج از کشور این درک خودم را منتقل کنم و آن اینکه تشکیلات مافیایی فرقه رجوی جرثومه فسادی است که باید از آن ترسید. البته نه ترسیدنی که در مقابلش کرنش کرد. بلکه با تمام قوا مانند یلی که

 Rajavi_Faisal_1نه به تروریسم و فرقه ها، سوم اکتبر ۲۰۱۶:… وقتی مصاحبه نه یک مصاحبه آزاد یک خبرنگارکه همه اظهارات مخاطبش را به چالش میکشد، بلکه دستوری از سعودیها برای آنتنی کردن یک اسب مرده با نبش قبر کردن آن است، و از طرفی نیز این فرقه خودش را جز به خدا (یعنی هیچکس) پاسخگو نمیداند.  شاهد دیگر این مدعا نیز ا