نامه جداشدگان مجاهدین خلق، فرقه رجوی در آلبانی به ”رولد نس” سفیر سابق نروژ در ایران

نامه جداشدگان مجاهدین خلق، فرقه رجوی در آلبانی به ”رولد نس” سفیر سابق نروژ در ایران

سایت نجات یافتگان در آلبانی، سیزدهم ژانویه ۲۰۱۹:… سازمان مجاهدین خلق، فرقه رجوی، نه تنها یک سازمان سیاسی نیست بلکه درون این فرقه فکر و ذهن افراد ، اندیشه و روح افراد ،حتى نفس و خون افراد ،در انحصار رهبر قرار گرفته و هر گونه اختیاری از افراد سلب شده است و حتی فکر کردن افراد هم با بحث هاى درونى تحت کنترل تشکیلات و فرقه قرار می گیرد … 

نامه جداشدگان مجاهدین خلق، فرقه رجوی در آلبانی به ”رولد نس” سفیر سابق نروژ در ایراننامه آقای احسان بیدی به آقای ”رولد نس” سفیر سابق نروژ در ایران

لینک به منبع

نامه اعضای جداشده از فرقه مجاهدین در آلبانی به  آقای ” رولد نس” سفیر سابق نروژ در ایران

تیرانا،  سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ۱۳٫۰۱٫۲۰۱۸

ما تعدادی از اعضای جداشده از سازمان مجاهدین خلق در آلبانی، ضمن عرض تبریک سال جدید میلادی به شما مراتب قدردانی خود را در مورد مقاله جنابعالی در روزنامه نروژی داگنس نرینگسلیو در مورد سازمان مجاهدین اعلام می داریم.

ما ضمن تایید دیدگاه های شما در مورد سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی و مریم رجوی ، برای اطلاع بیشتر جنابعالی و سایر مخاطبین به اطلاع می رسانیم که :
۱ : این سازمان توانایى پاسخگویى به مشکلات و به درگیرى ها درونى خود را ندارد ،
۲ : نفرات در درون این فرقه تبدیل به آدمک هاى شده اند که از خود هیچگونه هویتى ندارند
۳ : با هر ترفند وحیله اى از جداشدن افراد جلوگیرى میکنند .
این موضوع به این صورت است که براى نگه داشتن افرادى که به وضعیتشان اعتراض دارند در درون سازمان به نوعى با خرید افراد و دادن امتیازات خاص به مثابه همان جمله معروف از کتاب “ مزرعه حیوانات “ نوشته “ جرج اورول “ عمل میکنند، که میگوید: در این مزرعه همه با هم برابرند ، اما بعضى ها برابرترند ، و این موضوع بحدى برایشان جدى بوده و هست که اگر کسى خودش هم بدنبال آگاهى از موضوعى باشد، با انواع برچسب هاى بورژوازى و یا بریده گى از مبارزه ، که به آن فرد زده میشد، مانع هر گونه اعتراضى میشدند ، و این سازمان بود که تشخیص میداد و خودشان مشخص میکردند که ، چه کسى ، چه کارى انجام بدهد، و یا چه آموزشى ببیند ، اما حقیقتى که در پشت این ماجرا قرار دارد ، نشان از یک حاشیه امن در درون این تشکیلات است ، یک اشرافیت محنصر بفرد در طبقه حاکم این فرقه وجود دارد که نمیتوانست و نخواهد توانست از تعصب خود کوتاه بیایید .

حال بر همگان روشن است که این سازمان نتنها یک سازمان سیاسی نیست بلکه درون این فرقه فکر و ذهن افراد ، اندیشه و روح افراد ،حتى نفس و خون افراد ،در انحصار رهبر قرار گرفته و هر گونه اختیاری از افراد سلب شده است و حتی فکر کردن افراد هم با بحث هاى درونى تحت کنترل تشکیلات و فرقه قرار می گیرد و فکر کردن جز به رهبر فرقه و مسیرى که او مشخص نموده،انحراف محسوب شده که کفر است .
وقتى جوابى، قانع کننده در کف ندارند میخواهند با یک توجیح ایدئولوژیک،مانع از بروز هرگونه اعتراضى بشود این درحالیست که در مکان جدید نتوانسته بود مانند عراق براحتى نفرات را سرکوب کند، تعداد بیشمارى از جداشدگان ، از انواع سرکوب نفرات در درون این سازمان ،در را عراق افشا کرده اند، حال در کشور آلبانى این فرقه براى اینکه بتواند همان رویه سابق درعراق را در پیش بگیرد و کما فى السابق با نفرات برخورد کند نیاز به یک محیط بسته دارد که نفرات هیچگونه ارتباطى با دنیاى آزاد نداشته باشند و با نگه داشتن نفرات در درون زندانى که روز بروز بیشتر در درون خود فرو میرود و بسته تر میشود بتواند،سیطره خود را بر روى افراد اعمال کند، به عنوان مثال :

با سیستم مانیتورینگ مرکزى همه را زیر نظر دارند و مسولان به نوبت به اتاق مانیتورینگ سرکشى میکردند و از افسران مانیتورینگ گزارش میخواهند و بدینگونه فضای مجازی کاملا تحت کنترل قرار دارد و بدینگونه نفرات از ارتباط با دنیاى واقعى محروم هستند و همه آنها در ناآگاهى محتوم خود ،محکوم به مرگى تدریجى و بدون هیچ گونه هویت واقعى هستند،و این فاجعه را ما بخوبى در درون این تشکیلات لمس کرده انم .

درجنگ عراق با ایران به مردم ایران از پشت خنجرزده و پول مزدوری و خیانتش را میلیونها دلار از صدام حسین دریافت میکرد بعد از حمله امریکا و سقوط دیکتاتور عراق والنهایه اخراج مجاهدین از عراق و انتقال به آلبانی دست به دامان امریکا ، اسرائیل و عربستان شده همانطور که مستحضرید بعد از خروج خود سرانه امریکا از برجام و تحریم های گسترده و ظالمانه علیه مردم ایران بود که سازمان تروریستی رجوی مثل اربابان اسرائیلی و عربستانی از آن به وجد آمده و در همین راستا تبلیغات پوشالی خود را به راه انداختند و برکوس جنگ و خشونت علیه مردم ایران کوبیدند که شاید ازاین نمد کلاهی برای خود بدوزند.

در فرقه مجاهدین هیچ یک ازاعضای تشکیلات هیچگونه اختیارفکری ازخود نداشته و مستمرا و روزانه در معرض تفتیش عقاید و مغزشویی و شکنجه روانی قرار دارند و تحت کنترل تشکیلات فرقه، به هر چیزی جز فکر کردن به رهبری ممنوع می باشد و اشکال گرفتن از رهبری گناهی نا بخشودنی محسوب شده و شدیدا مورد بازخواست و سرکوب قرار میگیرد.
درفرقه رجوی همه اعضا به استثنای مسئولان بالا و خود رهبری بقیه افراد از ابتدایی ترین حقوق انسانی درعصر کبیر ارتباطات محروم بوده و در آلبانی برده داری به شیوه نوین براه انداخته اند حق داشتن ارتباط با خانواده از آنان سلب شده حق استفاده از اینترنت ، کانال های تلویزیونی، وداشتن موبایل را ندارند و به دلیل همین دوگانه گیها و تبعیضات ، انحرافات اخلاقی ، دگماتیسم فکری وبسیاری مسائل ضد انسانی که درسازمان حاکم است موجی از ریزش نیرو از اعضا و کادرهای با سابقه و مسئولین رده بالا از سازمان جدا شدن و سازمان را با بحران هویت مواجه ساختن تمامی جدا شدگانی که جنایات این سازمان را افشا میکنند حکم قتل آنان توسط مسعود رجوی صادر شده است.
ما جدا شدگانی که درآلبانی هستیم تحت فشارها و توطئه های فرقه قرارگرفته و کمیساریای عالی پناهندگی از همین سال جدید میلادی کمک مالی ما اعضای منتقد و ناراضی را قطع خواهد نمود و دولت آلبانی هم در زد و بند های سیاسی با فرقه در اساس هیج استاتوی برای ما قائل نیست البته ما اعضای جداشده در آلبانی هم بطور قانونی محکم جلوی فرقه برای کسب حقوق خود می ایستیم.

با تشکر از شما در دفاع ازحقوق بشر جناب آقای سفیر رولد نس

با احترام
۱ ـ منوچهر عبدی

۲ ـ حسن شهباز

۳ ـ مالک بیت مشعل

۴ ـ احسان بیدی

۵ ـ حسن حیرانی

۶ ـ علامعلی میرزایی

۷ ـ محمد عظیم میش مست

۸ ـ موسی دامرودی

۹ ـ عبدالرحمان محمدیان

۱۰- علی هاجری

۱۱ ـ محمد سیدی

(پایان)

***  

Roald-Sturla-Næss-Against-Mojahedin-Khalq-Maryam-Rajavi-terrorismletters supporting Roald Sturla Næss assesment of MEK in Norwegian media

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/جدایی-عبدالرحمن-محمدیان-از-مجاهدین-خل/

جدایی عبدالرحمن محمدیان از مجاهدین خلق با ۲۸ سال سابقه تشکیلاتی

سایت نجات یافتگان در آلبانی، چهارم ژانویه ۲۰۱۸:… ما بعلت محدود بودن و بی خبری از دنیای بیرون راهی جز این نمی دانستیم و این مستمرا القاء می شد که خارج اینجا هر چه هست بیراهه و سراب است و راه دیگری وجود ندارد و با کلماتی مثل مزدوری و … افرادرا می ترساندند. بقول خودشان در سر فصل ها … 

برده داری مدرن در سازمان مجاهدین خلق فرقه رجویاز مرام بیگاری در مجاهدین خلق تا گاف جدید مریم رجوی 

لینک به منبع

جدایی یکی دیگر از اعضای قدیمی مجاهدین خلق در آلبانی

آقای عبدالرحمن محمدیان با سابقه ۲۸ سال فعالیت تشکیلاتی از فرقه مجاهدین خلق در آلبانی جدا شد

عبدالرحمان مجمدیانما دروغ را دیدیم که بر اسبی سفید سوار
و مثل شاهان راه می پیمود

عبدالرحمان محمدیان، تیرانا ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ، ۰۴٫۰۱٫۲۰۱۹

من عبدالرحمن محمدیان، که در سال ۱۳۵۹ مشغول خدمت سربازی بودم در ۱۸دی همان سال در یک ماموریت شناسایی در جبهه شوش بوسیله ارتش اشغالگرعراق، که به خاک ایران تجاوز وهنوز قسمتهایی از نوار مرزی رادر تصرف داشت به اسارت درامدم و حدود ۹ سال را در اردوگاهای اسیران جنگی با انواع سختی و فشارگذراندم .در سال ۶۸ تیمهایی از مجاهدین خلق که درراس آنها مهدی ابریشمچی بود به اردوگهای عراق آمده  و

با تبلیغات و بوق و کرنااعلام کردند که می توانیم به انها بپیوندیم من بهمراه تعدادی دیگر درخرداد۶۸ به آنهاپیوستیم ولی خیلی زود دریافتم که اینجا آنچیزی که ما فکر می کردیم و بما گفته شده م تبلیغ می شد نیست. در مکانی که نمامت شجاعت نامیده می شد و زیر آب زدن دیگران وگوش ایستادن و راپرت کردن بر علیه بقیه مثلا همرزمان با نام امنیت جمعی، هنرو شاخص انقلابیگری محسوب می شداولین مشکل شروع شد. منکه ازاین کار ابا داشتم بارها فراخوانده شده و مورد شماتت قرار گرفتم که چرا از این کار درست و تشکیلاتی خودداری می کنم و مثلامسئول مستقیم من «مرتضی » تو جیه می کرد که ما نیروی انقلابی باید امنیت جمعی خودمان را بدین وسیله تامین کنیم تا از دشمن ضربه نخوریم و…و این عمل ضد اخلاقی و ضد انسانی در تشکیلات استمرارداشت و هنوز هم ادامه دارد.
ما در طول مدتی که آنجا بودیم دروغ و دجالیت زیاد شنیدیم و دیدیم و شاهد شارلاتانیزم به تمام معنا کلمه بودیم.

ما دروغ را دیدیم
که بر اسبی سفید سوار
و مثل شاهان راه می پیمود

با کمال تاسف و با وجود اینهمه فریبکاری ما خود را ناچار به همراهی می دیدیم چرا که به تعبیر آن ژنرال آمریکایی، (در مصاحبه ای بعد از دیدار با مسئول اول آن زمان مجاهدین، مژگان پارسایی ، که بعدا بعلت خوشرقصی ها به مقام جانشین رهبری ارتقاء و مسئولین بعدی سازمان باید زیر دست اوکار می کردند) اسیردیدگاهای خود بودیم. ما بعلت محدود بودن و بی خبری از دنیای بیرون راهی جز این نمی دانستیم و این مستمرا القاء می شد که خارج اینجا هر چه هست بیراهه و سراب است وراه دیگری وجود نداردو با کلماتی مثل مزدوری و … افرادرا می ترساندند.

بقول خودشان در سر فصل ها از افراد به عناوین مختلف از نفرات تعهد و انواع نوشته ها را می گرفتد و با اینکه بظاهر می گفتند و می گویند که داوطلبانه است ولی وای بحال کسی که در نوشتن تعلل وتاخیرمی کرد، آنقدر صداش می کردند که چرا ننوشتی و چرا دیر نوشتی وغیره وذلک تافرد کلافه وهرچه آنها می خواستند را می نوشت حالا شما به این بگویید داوطلبانه و اختیاری !!!
بارها نفرات ازجمله خود مرا بعد از اینگونه نوشتن ها فرامی خواندند و می گفتند این چیه نوشتی؟ در نوشته هات بویی از انقلاب خواهر مریم نیست و اصلا اشاره ای به رهبری و نقش بی بدیل او نیست ومشکلت چیه ؟و بحث های کشاف صدمن یک غاز و دوباره بنویس و خدا را شاکر باش که چتر چنین رهبری بالای سرت هست وگرنه الان چه بودی ؟ ما با این رهبری هم دنیا را داریم و هو آخرت را، بارها بشهادت تمامی افراد خود رجوی در مواقعی که احساس می کرد که تحلیل های سیاسیش بگل نشسته و دیگر صدای افراد درآمده می گفت من مسئول رستگار شما هستم یعنی بازهم دغلکاری و حواله به جای دیگرو…

داستان اشغال عراق توسط آمریکا برگ جدیدی از فریبکاری این جماعت بود که روزگاری آمریکا را جهانخوار و دشمن خلق ها می گفتندواینکه «هیچ رابطه ای بین امپریالیسم و خلقها وجود ندارد هر چه هست یا نبرد است یا اسارت»(مندرج در کتابهای آموزشی این سازمان که قابل مراجعه است)، البته از قبل هم به آمریکا نزدیک و در استان امپریالیسم جهانخوار دریوزگی میکردند ولی با نام دیپلماسی انقلابی و استفاده از شکافهای جهانی آنرا توجیه و بخورد بقیه میدادند، اما بعد از اشغال عراق رسما به برگی در دست آمریکا تبدیل و مبلغ افکار آمریکا و تزهای آن برای منطقه شدند، بازهم وقتی صدای اعضاء بالا گرفت که آقا چه شد؟ برگ جدیدی از دجالیت را رو کرد که منافع انقلاب و جنبش اولی تر و مقدم بر هر چیز است وبا مثال از یک واقعه و فاکت تاریخی از لنین که به تروتسکی گفت برای حفظ انقلاب اگر لازم شد دامن هم بپوش ، به رفع و رفوی این شکاف و بی پرنسیبی پرداخت و همه میدانند که این داستان ماها طول کشید و بحث و نشستهای زیادی برد…

ما که خود راناچار می دیدیم و راهی دیگر را نمی شناختیم باری بهر جهت کنار می آمدیم چون به تعبیر خیلی از بچه ها مخصوصا بعد از جدا شدن در غار بودیم و بی خبر! در یک محیط تنگ و محدود محصور و باید مورچه وار برای رفاه ملکه فقط کار می کردیم و هیچ حقی هم نداشتیم الا تیغ وتبرو تپانچه که از طرف رهبری تجویز می شد که حق مجاهد همین است ولاغیر، نوش جان می کردیم.

القصه ما هم خودمان را فریب می دادیم که در شرایط فعلی و در عراق باید سوخت و ساخت و…اما به شروع داستان نقل و مکان به آلبانی گفتیم شاید کمی اینها تغیر بدهند م دیگر این دجالیت و دروغ را کنار بگذارند البته که اینها شجاعت اعتراف به اشتباه را ندارند ولی دیگر بعید است این دغلکاری ادامه داشته و این بند گذاشتن بپای افراد تمام شود ولی با ورود به البانی بیشتر فهمیدیم که توبه گرگ مرگ است و بگیر م ببند و محدودیت بازهم بیشتر شده و می شود.

فکر میکردم:

مرا آندل که بر دریا زنم نیست
و یا این قفل خونین از پا افکنم نیست

دلیلش هم این بود که دنیای بیرون بیگانه بودم وچشم اندازی نداشتم .

ما آخرین گروه بودیم که در کمپ آلبانی رسیدیم، می دیدیم که افراد مختلف با ملیتهای مختلف وارد این کمپ می شوند و از همان روزهای اول می توانند به بیرون تردد کنند ولی ما این حق را نداریم، بعد مدتی به رئیس کمپ مراجعه و خواستم که برای چند ساعت برای خرید برخی اقلام ضروری بیرون بروم جواب منفی داد و بعد از اصرار من به بعد و سوال از بالا موکول کرد روزبعدکه پیگیری کردم گفت ، آقا نمی توانید بروید و بعد بگو و مگو به آنها گفتم پس چرا این افراد می روند و می آیند و…بعد یک مکث گفت مگر تو عضو مجاهدین نیستی؟ گفتم چرا و چه ربطی دارد؟ گفت ضابطه خودتان است ، بما ربطی ندارد و مسئولین خودتان این را از ما خواسته اند، آنها که تو می بینی که بیرون می روند افراد آزاد هستند طبق قانون هم منعی وجود ندارد، اما شما قانونتان فرق دارد ما توافق کرده ایم و خودتان خواسته اید، لطفا برو و برای ما دردسردرست نکن. من بازبیشتر فهمیدم که اینها دست از اینکار و زندانسازی برای اعضاء بر نمی دارند و چند روز بعد که از کمپ رفتم و فضا را دیدم احساس کردم دیگر بهر قیمت بایداین بند از پا کند و باید رفت هرچه باداباد.

وزمزمه کردم :

به پیش چشم من تا چشم کار می کند دریاست
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست
در این ساحل که من افتاده ام تنها
دلم تنها، غمم دریاست
خروش موج بامن می کند نجوا
که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت!
که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت!!!

بهمین خاطر تقاضای جدایی و بیرون آمدم دادم و بعد یکهفته کش و قوس در نیمه اول ابان ۶۵ بیرون آمده وبعنوان فرد جدا شده در تیرانا زندگی و البته بعد از مدتی که دیدم این سازمان حتی از جدا شدگان انتظار جاسوسی و خبر چینی بر علیه بقیه و حتی افراد داخل مناسبات دارد روابطم رااز شروع سال ۲۰۱۸ کاملاقطع کردم.

من مدت ۲۸ سال همراه انها بودم و درقسمتهای مختلف کار کردم اما بعد از انتقال به البانی و اینکه احساس می کردم دیگرادامه این راه برایم ممکن نیست تقاضای جدایی داده که به دنبال زندگی خود بهر صورت که می خواهم بروم و در۱۰ نوامبر ۲۰۱۸(آبان ۱۳۹۵) از این سازمان جداشدم .

این بدان معنی است که من ازتاریخ نوامبر ۲۰۱۸ ازتشکیلات این سازمان جدا و ازاول ژانویه ۲۰۱۸ روابطم با  سازمان فرقه گرای مجاهدین خلق  قطع کرده ام و هیچگونه رابطه ای باآنها نداشته ام.
و اکنون یعنی چهارم ژانویه ۲۰۱۹ جدایی رسمی خوداز این فرقه را اعلام می کنم و من الله التوفیق.

عبدالرحمان محمدیان

*** 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/محمد-عظیم-میش-مست-مسعود-رجوی-شالاتان-سی/

محمد عظیم میش مست: مسعود رجوی شارلاتان سیاسی یا رهبرعقیدتی

محمد عظیم میش مست، سایت نجات یافتگان در آلبانی، اول ژانویه ۲۰۱۹:… مسعود رجوی با وقاحت تمام فریاد میزدکه هر کس پدر و مادر و زن و فرزندش را بیش از من دوست بدارد لایق من نیست. قضاوت با خودتان چنین فردی کجا نشسته و چه جایگاهی برای خودش قائل است؟  که چنین با وقاحت و دریدگی خاص خودش  یاوه ها و مزخرفاتی بر زبان جاری میکند تازه طلبکارهم هست که … 

مریم رجوی مسعود رجوی مجاهدین خلق شارلات های سیاسیشارلاتانی و دجالیت مزدوران مریم رجوی، مسعود رجوی و سازمان اجاره ای مجاهدین خلق ایران

لینک به منبع

شارلاتان سیاسی یا رهبرعقیدتی

محمد عظیم میش مست، تیرانا ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی

صدام حسین مسعود رجوی مجاهدین خلقشارلاتان یا رهبر سیاسی؟

متاسفانه به قیمت از دست دادن همه چیزم به شناخت کنونی رسیدم ، سی سال زمان می خواست تا به ماهیت واقعی رجوی و عواملش پی ببرم .
در تمامی این مدت چیزی جز نیرنگ و ریا و یک مشت ادعای مفت و وعده و عیدهای پوشالی و به موازات آن تحقیر و توهین و خورد کردن شخصیت افراد ندیدم آن هم از کسی که مدعی انقلابی گری و ناجی بشریت معاصربود.

او خودشیفته ای بود که خود را عاشق سینه چاک آزادی و دمکراسی !! نشان می داد ، از سوی دیگر در اوج توهم خود را بالاتر ازامام حسین ، لنین ، چه گوارا و مصدق و منادی آزادی ورهایی تبلیغ می کرد اما در عمل بر خلاف تمامی ادعاهایش هیچ حقوق وارزشی را برسمیت نشناخت در قدم نخست وبرای سفت کردن سلطه ننگین خودش بر تشکیلات بی مهابا تمامی آزادیهای فردی افراد را هم به مسلخ برد.

مسعود رجوی و مریم رجوی به اسم چهارچوب ها وضوابط تشکیلاتی خفقان وسرکوب مطلق را بر تشکیلات حاکم کردند و به اسم انتقاد وانتقاد از خود و منافع تشکیلات افراد را وادار به جاسوسی وخبر چینی علیه همدیگر نمودند.

برای رجوی حفظ تشکیلات اوجب واجبات بوده و هست جنایت و خیانتی که رجوی وسران دست نشانده اودرحق نزدیکترین هواداران ونیروهایش مرتکب شدند هیچ جانی جنایتکاری و هیچ رهبردیکتاتوری و هیچ فرمانده نظامی قسی القلبی در حق دشمن ترین دشمنانش هم مرتکب نشده است . ولع و شهوت وسادیسم قدرت طلبی وحاکمیت وخود پرستی وخود ستایی وتوهمات بیمارگونه شخص رجوی بارقه ای ازانسانیت ورحم ومروت دراین فرد باقی نگذاشته است با دجال بازی و یاوه بافی و اشک تمساح ریختن برای مبارزه وکسب آزادی زیرپوش انقلاب برای رهایی همه راوادار به طلاق اجباری کرد عواطف واحساسات و مهر و محبت خدادای درحق پدر ومادر وزن وفرزند وهمسررادر همه کشت ویالااقل تلاش کرد که بکشد.

مسعود رجوی با وقاحت تمام فریاد میزدکه هرکس پدر ومادر وزن وفرزندش رابیش ازمن دوست بدارد لایق من نیست. قضاوت با خودتان چنین فردی کجا نشسته و چه جایگاهی برای خودش قائل است؟  که چنین باوقاحت ودریدگی خاص خودش  یاوه ها و مزخرفاتی بر زبان جاری میکند تازه طلبکارهم هست که باید زودتر این کاررا می کردیم لابد که اوبهتر می توانست افکار قرون وسطایی وامیال شیطانی خودش را پیاده کند یکی نیست که به این شیاد فریبکار بگوید که تو دررون چه کردی که برون خانه آیی. تمام خانوادها را ازهم پاشاند وبه معنی واقعی کلمه منهدم کرد. فرزندانشان را آواره و دربدر در دیار غربت کرد، فرزندان وکودکان معصوم بیگناه را ازآغوش گرم خانواده هایشان گرفت . خلاصه بلایی نبود که بر سر این طفلان معصوم نیاورده باشد خود رجوی با چنان نفرتی از آغوش گرم خانواده یاد می کرد که آدم شاخ در می آورد که این بابا چه دشمنی با خانواده ها دارد ظاهرا خانواده های هودارانش نه گذاشته بودند که رجوی به قدرت برسد.

شخص رجوی بر خلاف تمامی ادعاها واراجفیش اندر باب فدا وصداقت وجانبازی وفداکاری برای دیگران فقط این ارزشهای انسانی رابه سخره گرفته بود چون قبل از هرکس و بیش از همه استاد حفظ جان خودش بود . او درمواقع خطر همه را دم تیغ میداد وخودش غیب می شد شما نگاه کنید ازشروع تروریسم ضد خلقی اش با نام مستعار مقاومت قهر آمیز انقلابی وجنگ مسلحانه چطور هزار هزار قربانی کرد وبه روی نا مبارکش نیاورد وخودش جانش را برداشت وبه پاریس فرار کرد درپاریس به قول خودش احساس خطر کرد به جای رفت که امن ترین جا برای خودش و قربانگاه بقیه باشد وقتی که همه ماداشتیم زیربمباران امریکا لت وپار می شدیم دوباره برای حفظ جانش به غیبت کبری رفت که رفت.

بعد به ما بنگالها وساختمانهای بمباران شده را نشان دادند و گفتند این اتاق خواب مسعود بوده درحالی که بعد معلوم شد که حتی در شرایط عادی درچه استحکاماتی با چه امکاناتی در چندمتری زیر زمین در اشرف زندگی میکرده است. طوری صحنه عاشورا را ترسیم میکرد که گویا خودش در صحنه حضور داشته است. پای قیمت دادن که میرسید مرگ و شهادت برای همه خوب بود به غیر از خودش اون که امام حسین بود به هرصورت توصحنه بود تا ته داستان اونم که چه گوارا بود که همه داستانش را میدانیم حالاقضاوت کنید که رجوی تا کجا همه را فدای جان وامیال شیطانی خودش کرده وبازهم خواهد کرد بدون اینکه در طول سالیان حتی بدنش یک خراشی بردارد .

همیشه فریاد می زد که تا به آخر می ایستیم همه را به موشک وبمب وتیر تبرو چماق وشلاق میله آهنی سپرد وخودش غیبش زد مثل تمامی بزنگاها. آری، دوستان وهمراهان قدیمی هیچکس درست خبردار نشد که برما درطول سالیان چه گذشته وچه جنایتهای رجوی در حق ما که مرتکب نشده. با این وجود به مصداق دزد نگرفته پادشاه است، طلبکار ما هم هست.

باشد که تاریخ و نسل امروز وفردای ایران زمین قضاوت کند.

با تشکر محمد عظیم میش مست
موفق باشید

(پایان)

*** 

شارلاتانی و دجالیت مجاهدین خلق مریم رجوی و حسن حبیبیMojahedin Khalq (MEK, Rajavi cult) publication after Islamic revolution in Iran: 
Let’s make another Vietnam for the Americans

Sir_David_Amess_MP__Maryam_Rajavi_Cult_MEK_Mojahedin_Khalq_Saddam_TerrorismThe Iranian Cult and the British Gentlemen (Mojahedin Khalq, MEK, MKO, NCRI, Maryam Rajavi Cult)

Document on Mojahedin Khalq released by RAND (The Mujahedin-e Khalq in Iraq, A Policy Conundrum)

‘No Exit’ – Human Rights Abuses Inside the Mojahedin Khalq Camps – Human Rights Watch, May 2005

(Rajavi cult or MKO aslo known as Saddam’s Private Army)

Maryam Rajavi Saddam's private army NCRIIntroducing Maryam Rajavi as a human rights activist is the wrong tool for the wrong job

Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) Our Men in Iran? (Seymour M. Hersh, The New Yorker, April 2012)

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/محمد-عظیم-میش-مست-خاطرات-من-در-مجاهدین/

محمد عظیم میش مست: خاطرات من (قسمت اول و دوم)ا

محمد عظیم میش مست، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، هفدهم دسامبر ۲۰۱۸:… همانطور که در اعلام جدایی خودم گفتم با توجه به آنچه که در این سالیان سیاه بر من و امثال من گذشت بر آن شدم که صدای خفته و خسته قربانیان آن سالیان فریب شوم و حداقل تلاشی در راستای تنویر افکارعمومی کشورم و جامعه ایرانیان بخصوص نسل جوان کشورم انجام داده باشم از این رو تصمیم … 

MKO_MEK_Maryam_Rajavi_Cult_Sorvivors_Tiran_Albaniaبندهای دام برده داری نوین فرقه رجوی هر روز با ریزش نیرو بیشتر شل میشود

خاطرات من
لینک به منبع

قسمت اول ـ در مهرماه ۱۳۵۹ بعد از تجاوز ارتش صدام حسین به خاک ایران اسیر شدم

محمدعظیم میش مست ، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی

محمد عظیم میش مست نجات یافته مجاهدین خلق فرقه مریم رجوی آلبانی

محمد عظیم میش مست

من محمد عظیم میش مست فرزند گل محمد هستم که در روستای تیزاب از توابع شهرستان خواف در جنوب شرقی استان خراسان رضوی متولد شدم. دوران نوجوانی من در همین روستا گذشت و تا کلاس پنجم در همین روستا درس خواندم، سپس برای ادامه تحصیل به همراه خواهرم به شهرستان بیرجند رفتم و تا سوم راهنمایی درآنجا درس خواندم ودر سال ۱۳۵۵به تهران رفتم و در آموزشگاه نوجوانان وابسته به نیروی زمینی ارتش استخدام شدم و مدت دوسال را به صورت شبانه روزی در آنجا گذراندم. این آموزشگاه که کپی برداری از ارتش انگلستان بود در ایران فقط یک پادگان داشت که درمنطقه تهران پارس پشت سازمان آب در حومه تهران واقع شده بود. پادگانی بسیار مجهزبا ساختمانهای نوسازهفت الی هشت طبقه وخیلی شیک و مجهز با سالن ورزش و استخر شنای سرپوشیده، سالن غذاخوری و سلف سرویس و ساختمانهای اموزشی مجهز از جمله لابراتوار زبان با دهها مستشار زن ومرد انگلیسی. شرایط استخدام داشتن مدرک قبولی سوم راهنمایی با سن چهارده الی پانزده ساله بود، افراد باسن چهارده ساله را در بخش موزیک و پانزده ساله ها را در بخش پیاده به خدمت می گرفتند. یک روز آموزش نظامی از قبیل رزم انفرادی و انواع سلاحهای سبک و نیمه سنگین داشتیم و روز بعد آموزش فرهنگی که تمامی معلم های ما افسران وظیفه بودند. من کلاس اول و دوم علوم تجربی را در آنجا خواندم که داستان انقلاب پیش آمد.  بعد از پیروزی انقلاب برای گذراندن آموزش تخصصی توپخانه به اصفهان رفتم حدودا یک سال آمورش توپخانه طول کشید پس از پایان آموزش به اهواز و از آنجا به دزفول منتقل شدم تا اینکه در اواخر سال ۱۳۵۸ بود که ازدواج کردم و به دزفول برگشتم.

در دزفول مشغول خدمت شدم چندماهی بیشتر طول نکشید که درگیرهای پراکنده مرزی شروع شد و کم کم شدت بیشری گرفت تا اینکه در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ تجاوز سراسری عراق به خاک ما شروع شد وهمزمان ارتش متجاوز عراق در چندین محور در جنوب شروع به پیشروی در خاک ما کرد. همان اولین روز شروع جنگ من که به همراه آتشبار مان مشغول جابجایی و درحال تردد در جاده مرزی بودیم به محاصره نیروهای عراقی که با چندین ستون زرهی در حال پیشروی در خاک ایران بودند در آمدیم و بعد از جنگ و گریز زیادی من به همراه چندین نفر دیگر به اسارت نیروهای عراقی در آمدیم . از اینجا شروع مرحله جدید و البته سیاه و دردناک از زندگی من بود ،مرحله ای که هرگز فکر نمیکردم آن اسارت که از یک اسارت جسمی به دست دشمن متجاوز به خاک کشورمان النهایه به یک اسارت فکری که چندین دهه طول کشید بیانجامد و من که تازه تشکیل خانواده داده نزدیک به چهار دهه از آنها دورباشم و …

خاطرات من
لینک به منبع

قسمت دوم: اسارت توسط ارتش متجاوز صدام حسین

محمد عظیم میش مست، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی

تجاوز سراسری عراق به خاک ما شروع شد و همزمان ارتش متجاوز عراق در چندین محور در جنوب شروع به پیشروی در خاک ما کرد همان اولین روز شروع جنگ من که به همراه آتشبار مان مشغول جابجایی ودرحال تردد در جاده مرزی بودیم به محاصره نیروهای عراقی که باچندین ستون زرهی در حال پیشروی در خاک ایران بودند در آمدیم وبعد از جنگ وگریز زیادی من به همراه چندین نفر دیگر به اسارت نیروهای عراقی در آمدیم بعد از اسارت ودر همان صحنه درگیری با رفتار وحشیانه نیروهای متجاوز عراقی مواجه وبه شدت موردضرب وشتم قرار گرفتیم و درحالی که چشم ودست بسته بودیم با کتک وفحاشی مارا سوار خودرو کرده و به پایگاهی در شهرعماره وبعد از چند روزبه بغداد در ساختمانی که متعلق به استخبارات عراق بود بردند.

در تمام این مدت نظامیان عراقی وحشیانه ترین رفتار را با ما داشتن بخصوص در استخبارات که ازهیچ رذالتی دریغ نمی کردند درساختمان استخبارات دهها نفر سالم ومجروح را روی هم در یک اتاق کوچک تل انبار کرده بودند بطوریکه نفس کشیدن هم مشکل شده بود بعد ازچند روز بازجویی همراه با شکنجه واذیت و آزار از آنجا مارا به رمادیه بردند. مجددا روز ازنو روزی از نو ابتدای جنگ بود وحشی ترین افسران ودرجه داران وسربازان را به نگهداری اسرا اختصاص داده بودند همه کینه ای وعقده ای وتهی از رحم ومروت شبها بدون هیچ دلیلی همزمان با قطع کردن برق دهها افسروسربازو درجه دار با انواع چوب وچماق ومیله های فلزی به داخل آسایشگاهها هجوم می آوردند وهمه را از کوچک وبزرگ وپیر وجوان مجروح ومصدوم می کردند چه سرودستهایی که در این حملات شکسته نمی شد زمستان از آب گرم وبخاری خبری نبود اکثر غذاهایی که سرو می شد قابل خوردن نبودند نمی دانم اون همه پوست بادمجان را ازکجا می آوردند وبه خورد ما می دادند به اسم غذا چند ماهی در رمادیه در سخترین شرایط گذشت سپس مارا به موصل بردند.

موصل شهری است در شمال عراق چند سالی دراردوگاه موصل بودم. این اوردوگاه قلعه مانند بود دوطبقه با دیوارهای بسیار بلند وتنها یک درب ورود وخروج داشت اما فقط در طبقه پایین اسیر نگهداری میکردند در همین اردوگاه بود که اولین بار با صلیب سرخ ملاقات کردیم وبرای ما کارت صادر کردند و اولین عکس ونامه را برای خانواده ام فرستادم اما همچنان بدرفتاری وضرب شتم ادامه داشت جالب است بدانید که در این اردوگاه ورزش کردن هم اوایل ممنوع بود وهرکس را در حال ورزش می گرفتند بشدت تنبیه میشد. فرمانده این اردوگاه یک سرگرد نیروهای تکاور بود که بسیار شقی وبی رحم بود از ضرب وشتم واذیت وآزار خوشش می آمد انگار سادیسم داشت چند سال به همین منوال گذشت و مجددا من به همراه تعداد زیادی به رمادیه منتقل شدیم.

نمی دانم چند سال گذشت که دوباره جابجا شدیم واینبار مارا به اردوگاهی به اسم عنبر درهمان حوالی بردند دیگر تا پایان اسارت در همان اردوگاه بودم. شرح دوران اسارت ووقایع وحوادث آن در این مختصر نمی گنجد البته قبل ازمن خیلیها به تفصیل در این باره نوشته اند به هر صورت به مرحله آتش بس رسیدیم و دوران سیاه اسارت روبه اتمام بود خلاصه نزدیک به نه سال اسارت را با تمام بالا وپایینها وزنج وعذابش را تحمل کرده بودم وبا فریبی که در اثر تبلیغات یک مشت شیاد خورده بودم با یک تصمیم اشتباه سرنوشتم را با کسانی گره زدم که سالیان طول کشید تا متوجه شدم حتی بوی ازانسانیت وشرافت نبرده اند به جای مدینه فاضله وارد جهنمی شدم که بنیان آن بر اساس دروغ ونیرنگ و مکروفریبکاری بنا شده بود اما با ظاهری بسیار فریبنده وشعروشعارهای پرتمطراق رجوی وانمود میکرد که ناخدای آزادی است، رهبر عقیدتی است وفرمانده کل، وارث خون امام حسین ونماینده امام زمان بالاترازهمه پیامبران ولنین وچه گوارا ومصدق و….، با شمه ای به غایت ضد انقلابی با افکاری بسیار مرتجع وعقب مانده، تنها هنرش وارونه نشان دادن حقایق وفریبکاری وپشت هم اندازی بود، بی رحم وتهی از هرگونه عاطفه انسانی، دشمن شماره یک مهر ومحبت وخانه وخانواده شده بود. همه آنهایی که در تشکیلات بودند بارها به عینه باگوش خودشان عربدهای رجوی را در رابطه با خانواده را شنیده ودیده اند. دشمنی هیستریک بت اعظم وغلامان وکنیزان دوروبرش با خانواده ومناسبات خانوادگی غیر قابل تصور است هرکس باید خودش مستقیما از زبان خودش بشنود تا باور کند که با چه کسی طرف است.

ادامه دارد

*** 

حسن_حیرانی_تلویزیون_الجزیره_مصاحبه_مجاهدین_خلق_،فرقه_رجوی_آلبانیحسن حیرانی: ارتش سایبری مریم پاک رهایی (قسمت اول)ا

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/مریم-رجوی-در-آلبانی-پاچه-جداشدگان-را-می/

افشای رذالت و ماهیت فرقه رجوی (مجاهدین خلق در آلبانی)ا

نقض حقوق بشر توسط مچاهدین خلق فرقه رجوی در آلبانیمحمد عظیم مییش مست و غلامرضا میرزایی، نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، ششم دسامبر ۲۰۱۸:… حالا که  دیگر حنایش پیش اربابان جهانخوارش هم رنگی ندارد و دیگر کسی آنها را به بازی نمی گیرد میدان جنگ جدیدی پیدا کرده است و دشمن و تهدید را در «جدا شدگان » می بیند و طبق گفته مریم قجر ملیجک رجوی  باید آخرین تیر را برای این جدا شدگان گذاشت و اگر از پاسدار بگذریم از اینها نمی گذریم … 

نقض حقوق بشر توسط مچاهدین خلق فرقه رجوی در آلبانیMeet Mojahedin Khalq (MEK, Rajavi cult): The Terrorist Cult Supported by Trump Administration

لینک به منبع

افشای رذالت و ماهیت فرقه رجوی 

محمدعظیم میش مست و غلامعلی میرزایی، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق ـ ایران ـ آلبانی

محمد عظیم میش مستغلامعلی میرزاییآقایان محمد عظیم میش مست و غلامعلی میرزایی نجات یافتگان از فرقه رجوی در آلبانی

با سلام دوستان

وقتی بچه بودیم و پای صحبت مادر بزرگ می نشستیم و او هم از در لطف داستانهای شیرین و مثل های نغز را از ما دریغ نمی کرد، از جمله ضرب المثلی بود که شخصی گفت آقاخرسه تخم گذاشته است، ظریفی که در آنجا بود گفت: از این دم بریده هرچه بگی برمیاد و بهت مردم حاضر با این جمله افزون شد.

حالا حکایت فرقه دم بریده رجوی همین شده است، این فرقه که بعد از رو شدن دستش و بر باد رفتن رویاهای کودکانه اش که مریم قجر به اعضاء می گفت من با شما و با کمک شما اروپا را فتح می کنم ومخصوصا که وعده هایش به اعضا درتعیین و اعلام سر فصل های متوالی و کاذب که دیگر این بار سرنگونی است و غیره و همه یکی پس از دیگری دروغ از آب در می آمد و البته از رو هم نمی رفت.باز دوباره امام دروغین وکذابشان که همان سید الرجال العامین آ مسعود ( که البته سالهاست که معلوم نیست سر درکدام گور فرو برده ) به میدان می آمد و با تحریف آیات و کلام خدا با بهانه دیگر و با، سازی دیگر این نوا را سر می داد و بازهم دروغ و شانتاژ.

حالاکه در مکان جدید و شرایط بین المللی متفاوت دیگر حنایش پیش اربابان جهانخوارش هم رنگی ندارد و دیگرکسی آنها را به بازی نمی گیرد میدان جنگ جدیدی پیدا کرده است و دشمن و تهدیدرا در «جدا شدگان » می بیند و طبق گفته مریم قجر ملیجک رجوی  باید آخرین تیر را برای این جدا شدگان گذاشت و اگر از پاسدار بگذریم از اینها نمی گذریم.
گناه این افراد فقط این است که بعد سالیان متمادی وطولانی کارو زحمت بی شائبه و خالصانه وقتی به پوچ بودن همه ادعاهای این زوج ریا کار و ضد میهن پی بردند گفتند کافی است و دیگر ما در دروغ وخیانت شما شریک نیستیم و چنگالهای خونین وپرازعفونت تان را از قلب و روح ما بیرون بکشید.

یا اینکه این افراد خاطرات وحشتناک و غیر قابل باور ولی واقعی و حقیقی خود را می نویسند. انگاراین حق را ندارند که سرگذشت تلخ خود را بگوش دیگران برسانند !؟

بهر حال این موضوع بر فرقه و سران آن گران آمده و بر این قاعده هر روز توطئه و رذیلتی دیگری برعلیه ما سازمی کنند.

اینکه به این فرقه بر می خورد چون چهره واقعی و مخوفشان افشاء می شود تقصیر کیست؟

باید به سران  فرقه مجاهدین خلق گفت، خب جانیان ! می خواستید نکنید. راستی چطور شده است که هر کس از اینها جدا می شود سریع مزدور و مامور وزارت اطلاعات رژیم از آب در می آید؟ انگاری که این فرقه به مدرسه ای برای تربیت ماموربرای وزارت اطلاعات تبدیل شده است !

اگر اینطور است که باید اول یقه خود شان را بگیرند مگر اینکه خب باز هم به رسم همه نامردمی هایشان با این وزارت هم مثل سایر زدو بندهای پنهانی سرو سری دارند واین وظیفه را هم متقبل شده اند.

بهر حال هر روز که می گذرد از این فرقه رذیلت جدیدی رو می شود . تازگیها اعضای دفتر این فرقه عکسهای ما و اعضای خانواده ما دونفر را، روی میز کارشان گذاشته و به افرادی که برای دریافت مستمری پرمنت و تحقیرآمیز ماهانه که به اینها مراجعه می کنند نشان داده و به این افراد می گویند که اینها مزدور و فلان وفلان هستند، شما نباید با اینها حتی سلام و علیک هم بکنید و اینطور و آنطور… و افراد را تهدید به قطع مستمری ماهیانه که در واقع یعنی افراد را بر ضد ما تحریک می کنند.

گذشته از ضد اخلاقی بودن این اقدام که به اعضای خانواده ما توهین و تهمت زده اند که البته از این دم بریده همانطورکه در مثال بالا آمد برمی آید و انتظاری هم غیر ازاین نمی رود ، قابل پیگرد قانونی هم هست و ما ضمن محکوم و افشای آن با تمام قوا از طرق قانونی هم دنبال و نزد مراجع رسمی و قانونی اقدام به طرح و پیگرد آن خواهیم کرد و عواقب تمامی این تهدیدات و تحریکات و شانتاژها بر عهده مسئولین  فرقه مجاهدین است.

محمدعظیم میش مست
غلامعلی میرزایی

(پایان)

*** 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/جامعه-بی-طبقه-توحیدی-رجوی/

پرده ای از جامعه بی طبقه توحیدی رجوی

غلامعلی میرزایی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، بیستم نوامبر ۲۰۱۸:… فرزند من که بعد از سی وهفت سال برای دیدن من بیاید مزدور است اما فرزند رجوی واحمد واقف ودیگران بایستی با اسامی مستعار که توسط این فرقه برای آنها تهیه شده است در بهترین دانشگاهها باشند. ماهانه پول خون ودست رنج تک تک ما راباید به آنها بدهند تا ساکت باشند … 

مصطفی رجوی فرزند مسعود رجویامامزاده ای که امام نشد

لینک به منبع

پرده ای از جامعه بی طبقه توحیدی رجوی

غلامعلی میرزایی ، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی

با نگاهی به عکس زیر میتوان متوجه شد که از چه میخواهم بگویم .

مصطفی رجوی، آرمان ربیعی، جداشده از مجاهدین خلق فرقه رجوی در نروژ

بله درست است منظور پسر آقای رجوی است که شخص خانم رجوی وی را جانشین برحق و درست پدرش مینامید.

برای آشنایی خوانندگان محترم اجازه بدهید خلاصه ای از زندگی خود را برایتان شرح بدهم وبعد خودتان میتوانید به قضاوت بنشینید.

اوایل جنگ ایران وعراق بود که اسیر شدم وبرای مدت نزدیک به نه سال را در ارودگاههای عراق در بند بودم شرایطی پیش آمد که تصمیم به پیوستن به فرقه رجوی گرفتم و نزدیک به سی سال از عمر خود را در این فرقه گذراندم.

در طی این مدت هیچگاه اجازه تماس و یا حتی فکر کردن به خانواده خود را نداشتم تا اینکه در جریان حملات تروریستی که در تهران و سایر شهرها داشتند مرا مجبور کردند که با خانواده خود تماس بگیرم اما از آنجا که آنها اطلاعی از وضعیت من نداشتند و من نیز از انها بی اطلاع بودم گفتم که هیچ شماره ای ندارم علت این امر را نیز جویا شدم که چرا باید با خانواده ام تماس بگیرم که گفته شد این تیم های عملیات (تروریستی ) که به ایران میروند نیاز به محلهای امن دارند که بتوانند به انجا رفته وسپس بعد از اقدام به شلیک خمپاره و یا کشتار مردم دوباره بتوانند به آنجا برگردند. وقتی متوجه شدند که من هیچ شماره تلفنی ندارم در ظرف کمتر از یکساعت شماره خانواده مرا گیر آورده و از من خواستند که با آنها تماس بگیرم که البته النهایه من از این کار به بهانه های مختلف طفره رفتم و آنها به مقصود خود نرسیدند.
تا این نقطه که گفتم خانواده دشمن شماره یک و مهم تر و اصلی تر از رژیم ایران بود و من حتی حق فکر کردن به آنها را نداشتم اما یکباره تبدیل شدند به محل امنی برای تیمهای تروریستی.
تا سالیان دوباره هیچ تماسی با خانواده خود نداشتم و حتی بایستی در نشستهای مغز شویی که توسط شخص رجوی و بعد هم فرماندهان آنها برگزار میشد بایستی از خودم انتقاد میکردم که چرا در رویا خانواده ام را دیده ام و یا حتی به مادر پیرم فکر کرده ام آخر انها ماموران وزارت اطلاعات هستند و این کار گناهی نابخشودنی است که به آنها فکر کنی و نه حتی تماس بگیری ولی برای اینکه تیمهای تروریستی بروند خانواده هستند و یک امکان برای تیمهای تروریستی.

 بعد از مدتی خانواده ها به مقابل اشرف آمدند ودر این مدت ما باید هر روز چیزی به عنوان غسل روزانه در مقابل شنیدن صدای خانواده ها و یا اسامی نفراتی که فریاد میزدند درچند نوبت بیاد خانواده های خود افتاده ایم وبرای اینکه این صدا به گوشمان نرسد بایستی تحت شدیدترین پارازیت ها و یا آهنگها و سرودهای عنقلابی!!! این سازمان ساعتها قرار میگرفتیم تا با ایجاد صدای بیش از حد مانع رسیدن صدای خانواده ها به ما شوند در طی این مدت نیز هیچگاه به من گفته نشد که فرزندم به مقابل اشرف آمده و یا از کسی نشنیدم.

البته بعد از جدا شدن و تماس با خانواده ام متوجه شدم که فرزندم زمانیکه به مقابل اشرف آمده تمامی هزینه برعهده خودش بوده است از پاسپورت تا غذایی که میخورد درحالیکه به ما گفته میشد که همه اینها را وزارت اطلاعات ایران به عراق آورده است وبه آنها نیز پول پرداخت شده است تا در جلوی اشرف فرزندان خودشان را که اسیر دست این فرقه بود صدا بزنند تا شاید صدای آنها این فرزندان را از خواب بیدار کند ومتوجه اشتباه خود شوند واز طرف دیگر روزهای چهار شنبه و بعدها شنبه را مخصوص آموزش فلاخن کردند و با درست کردن آن افراد را وادار میکردند تا از راه دور خانواده ها را با سنگ بزنند.

بعد از آمدن به البانی برای مدت کوتاهی چون در نزدیکی مرکز شهر ودر آپارتمان بودیم کمی فضای باز بوجود آمد وبرای اینکه افراد را مشغول کنند ماهانه به هر نفر چیزی حدود هشت دلار پول تو جیبی میدادند که با جمع کردن آنها توانستم یک گوشی دست دوم بخرم وبعد از کلی تلاش که چیزی از گوشی واینترنت سر در نمیاوردم توانستم با خانواده خودم تماس بگیرم وخوشبختانه خودشان این شماره را زمانیکه برای تیمهای تروریستی خودشان میخواستند خانه خانواده ام را محل استقرار آنها بکنند برایم پیدا کرده بودند را توانسته بودم نگه دارم وتوانستم توسط همان با خانواده خود تماس بگیرم و درجریان آنچه بر خانواده ام گذشته بود قرار بگیرم.

بعد ازمدتی شخص مریم رجوی با برگزاری نشستهایی مارا مجبورکرد که دوباره برعلیه خانواده های خود حرف بزنیم ولی اینبار که دیگر حقیقت را میدانستم زیر بار نرفتم وهنوز دنبال جداشدن نبودم وبر سر عقاید خودم بودم ولی متاسفانه شخص رجوی و بعد هم زهرا مریخی با گفتن اینکه الان اصلی ترین دشمن خانواده است و نه بورژوازی و نه ایران و اینکه الان در آلبانی با موشک مخملی عنوانی که به اینترنت وتماس با خانواده ها داده بودند مواجه هستیم فشار را زیاد کردند وقتی هم که به کمپ جدید که خارج شهر رفتیم این فشار چند برابر شد وازما خواسته شد تا همین گوشیهای مستهلک را نیز به آنها بدهیم که دیگر توان تحمل این موضوع را نداشتم وخواهان جدایی شدم ولی قبول نکردند ومرا تحت فشار های مختلف قرار دادند تا جاییکه ناچار به فرار شدم.

با معذرت از خوانندگان به خاطر طولانی شدن موضوع ولی برای روشن شدن مطلب لازم بود تا خلاصه ایی گفته شود.

این کاری بود که با ما که اعضای خودشان بودیم و به مدت سی سال خانواده وعمرمان را به آنها دادیم با ما کردند درحالیکه همیشه میگفتند ومیگویند که در این سازمان نه بالا وجود دارد و نه پایین ،تبعیضی در آن نیست و هر چه هست فدا وصداقت است و ما نیز به آن باور داشتیم تا اینکه عکس آن را دیدیم ومتوجه شدیم. حال اگر نگاهی به عکس پسر رجوی بیاندازید متوجه خواهید شد که با ما چه کرده اند وبا فرزندان خود که الان درکشورهای اروپایی هستند چه کردند ،مارا به کشوری آورده اند که هیچ موقعیت قانونی نداریم و هر روز نیز در خطر اذیت وآزار از طرف این فرقه هستیم ،فرزندانشان در بهترین دانشگاههای اروپا وبا بالاترین پول وهزینه ایی که از خون ما بدست آمده برای آنها زندگی مرفهی ایجاد کرده اند. آری معنی صداقت وفدا وجامعه بی طبقه توحیدی این است و این که هرکس که برای ادامه زندگی وتماس با خانواده اش از این فرقه سکت جدا شود ،بلافاصله هر چه انگ ومارک که لایق خودشان است به او میزنند.

 وقتی ما با خانواده خود تماس بگیریم خانواده ما میشود مزدور وزارت اطلاعات ایران فرزند من که بعد از سی وهفت سال برای دیدن من بیاید مزدور است اما فرزند رجوی واحمد واقف ودیگران بایستی با اسامی مستعار که توسط این فرقه برای آنها تهیه شده است در بهترین دانشگاهها باشند.

ماهانه پول خون ودست رنج تک تک ما راباید به آنها بدهند تا ساکت باشند وبرعلیه پدر ومادرشان حرفی نزنند آخر آنها فرزندان از ما بهتران هستند،در نقطه مقابل ما باید درکشوری بدون آینده رها شویم وفرزندانمان نیز که هزینه همه چیز با خودشان بوده است وبایستی مارک بخورند.

آری اگر تا بحال معنی فدا وصداقت وجامعه بی طبقه توحیدی را خوب نمیفهمیدیم الان بخوبی متوجه شدیم وخود این عکس بدون هیچ گونه نوشتاری کافی است تا هر خواننده ایی متوجه شود که این فرقه وسکت تا چه حد در همه گفتار خودش صادق است وتا چه دنبال آزادی مردم ایران است.

مشک ان است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید. این مشک نیز خود بخود همه چیز را بیان میکند .

با امید به آزادی سایر دوستان دربندم .
غلامعلی میرزایی

***

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/جرم-ما-این-است-که-بعد-از-شنیدن-سی-سال-درو/

جرم ما این است که بعد از شنیدن سی سال دروغ دیگر سکوت نکردیم

albania_ُMaryam_Rajaiv_Attack_Survivors_Of_MEK_MKO_Mojahedin_Khalq_Terror_Cultغلامعلی میرزایی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، پنجم نوامبر ۲۰۱۸:…  چرا اطلاع ندادید که خانواده های ما برای دیدن ما به پشت دیوار اشرف آمده بودند؟  خانواده هایی که با درد و رنج  و  هزینه شخصی خود  آمده بودند، چرا از جانب مسعود رجوی ” خانواده الدنگ ، مزدوران ارتجاع ” نامیده شدند؟ خانم مریم رجوی و آقای مسعودر جوی مزدور چه کسی است و چه میکند؟ آیا برای … 

حملات و فحاشی های مریم رجوی علیه نجات یافتگان فرقه مجاهدین خلق در آلبانی

حسن شهباز: از پیوستگی تا جدایی از مجاهدین خلق در آلبانی

لینک به منبع

جرم ما این است که بعد از شنیدن سی سال دروغ دیگر سکوت نکردیم

پیش پرداخت ما ۳۰ سال فدا و صداقت به شما بود، اما پاسخ شما تنها دروغ و شیادی برای ما بود

مریم رجوی مدعی است که از قبل و با الهام از ” مرحوم مسعود رجوی ” جاسوسی و مزدوری ما را کشف کرده ، چرا قبل از جدایی ما در این مورد سخنی نگفت؟

آیا مزدور شما نیستید که برای صدام حسین و حالا سعودی ها ، موساد و جنگ طلب های آمریکایی مزدوری می کنید؟

غلامعلی میرزایی ، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی

این حکایت این روزهای  سازمان مجاهدین است که مدعی بود بر سر دربش شعار صدق و وفاست ، این در حالیست که در عمل برای من که سی سال در این فرقه عضویت داشته ام و جان بر کف تمام عمر خود را داده ایم ، چیزی جز دروغ و خیانت ندیدیم .

راستی باید از این سازمان با همه عظمت پوشالی که خودش مدعی است پرسید که چه شده وچه بر شما پیش آمده که اینطوری فریاد وفغان شما بربام آسمان رفته است وآنهم بخاطر اینکه ما فقط اعلام کردیم که رسما از شما فاصله میگیریم وتمامی این مدت که با شما بودیم جز دروغ ندیدیم تا این حد پیکره  شما را به لرزه در آورده است که مریم رجوی اینطور هوار میزنید و دشنام می دهد و علیه من و سایر دوستان جداشده از مجاهدین خلق در آلبانی فریاد سر داده و کشف کرده بعد از سی سال همه ما جاسوس و مزدور بوده ایم.

در واقع در شرایط کنونی سخن ما با این سازمان فرقه گرای رجوی نیست که بیشتر از هزار و پانصد نفر از آنها بالای ۵۵ سال سن دارند ، بلکه  با مردم است تا همه کسانی که ذره ای  وجدان و شرف و انسانیت دارند ، قضاوت کنند.

قبل از هر چیز چند سئوال خیلی ساده وجود دارد که باید پرسید و اگر کسی که مدعی است آمده و با اسم ورسم وسند ومدرک پاسخ بدهد .

نخستین پرسش این است که سازمان مجاهدین چه زمانی متوجه شد که ما مزدور وزارت اطلاعات ایران هستیم؟ آیا تنها بعد از اینکه ما اعلام کردیم از فرقه مجاهدین خلق در آلبانی جدا شده ایم؟ چرا این گونه است؟ اگر مریم رجوی مدعی است که از قبل و با الهام از ” مرحوم مسعود رجوی ” جاسوسی و مزدوری ما را کشف کرده است چرا سخنی نگفت؟ چرا به افکار عمومی اطلاع نداد؟

اما مشکل جای دیگری نهفته است. مشکل در تار وپود یک سیستم مافیایی فرقه گرا با رهبری توتالیتر و تمامیت خواه نفهته است که دروغ و خیانت نخستین روش او برای توجیه هدف و ادامه حیات تشکیلات و کنترل نیروهای تشکیلاتی اش می باشد.

پرسش بعدی این است که چرا هیچ وقت در طول این سالیان به ما گفته نشده بود که فرزندان ما جلوی درب اشرف آمده اند و الان این موضوع دارد طرح میشود؟

آیا برای کسانی که برای دیدار خانوادگی عزیزانشان بعد از سال های اسارت و بدبختی به عراق و پشت دیوارهای اشرف امده بودند، مزدور وزارت اطلاعات بودند؟ چرا اطلاع ندادید که خانواده های ما برای دیدن ما به پشت دیوار اشرف آمده بودند ، خانواده هایی که با درد و رنج  و  هزینه شخصی خود  آمده بودند، چرا از جانب مسعود رجوی ” خانواده ، مزدوران ارتجاع ” نامیده شدند؟ خانم مریم رجوی و آقای مسعودر جوی مزدور چه کسی است و چه میکند ؟ آیا برای این حضرات امکان تعریف آن وجود دارد یا خیر ؟
ایا شما مزدور هستید یا ما؟ آیا مزدور شما نیستید که برای صدام حسین و حالا سعودی ها و موساد و جنگ طلب ها مزدوری می کنید؟

آیا رسم روزگار این است و یا همانطور که خانم رجوی فرمودند هرکه با ما نیست بر ماست و شما باید هر مارک و تهمتی که میخواهید به آنها بزنید؟ ایا جرم ما این نیست که گفتیم بعد از سی سال آنچه مسعود رجوی و مریم رجوی گفته اند، به ماده تبدیل نشده است؟ آیا این مزدوری است؟ یعنی بعد از سی سال هر کس چنین انتقادی کرد، مزدور است؟

اگر شما واقعا در حرفتان صادق هستید چرا تا قبل از اینکه ما اعلام کنیم از سازمان مجاهدین جدا شده ایم و تا بحال تحت مغزشویی این سازمان بوده ایم و فریب آنها را خورده ایم صدایی از شما در نیامد که ما ماموران وزارت اطلاعات هستیم؟ چه شد که یک شبه ما همه مزدور شدیم؟ بنابراین  روشن است که این روش استالینیستی فرقه مجاهدین خلق می باشد که هر منتقد خود را ترور شخصیت کند و ما را نیر باکی نیست . مریم رجوی در افشای ما نوشته است : ” پیش پرداخت مزدوری ما و …

براستی کدام پیش پرداخت آیا غیر از این است که همه عمر و زندگی خود را صرف شما پیش پرداخت کردیم ؟ آیا چیزی برای پرداخت مانده است و یا اینکه شما تمامی شیره جان  و اندیشه مارا کشیده اید؟

آیا داشتن تماس با خانواده آن هم بعد از سی سال بودن در مناسبات شما و دادن همه چیز تا این حد دستگاه شما و انقلاب پاک خواهر مریم تان را به مخاطره  و لرزه بر جان و تنتان می اندازد ؟ آری ،ما بعد از این همه سال شنیدن دروغ و خیانت از جانب شما دیگر حاضر به ادامه آن نیستیم و میخواهیم که همه این دروغها را رسوا کنیم. رسوا کنیم تا هر کس ذره ای وجدان و انسانیت در وجودش باشد به قضاوت بنشیند تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد، واگر هم شما تااین حد لرزان و ترسان نبودید و نیستید میتوانیم یکدیگر را در دادگاه ببینیم تا تمامی دروغ ا و نیرنگ های  شما رسوا شود و بر همه مشخص شود که چه کسانی هستید و چگونه پایه مکتب شماچیزی جز دروغ و خیانت نیست.

*** 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=33969

علی هاجری با سابقه ۲۸ سال عضویت در سازمان مجاهدین رسما جدایی خود را از این فرقه در آلبانی اعلام کرد 

Ali_Hajari_MEK_Maryam_Rajavi_cult_Sorvivor_Tirana_Albaniaعلی هاجری، نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، دوم نوامبر ۲۰۱۸:… بله با فریبکاری نیرو را حفظ میکردند یکی از کارهای چندش آور فرقه قرار دادن اعضای تشکیلات در مقابل خانواده هایشان بود که پشت دیوارهای اشرف و لیبرتی در عراق آمده بودند که من هم یکی از آنها بودم که چند بار مصاحبه از ما خواستند که انجام بدهیم و علیه خانواده قلم  فرسایی کنیم بله به این شکل افراد شکنجه … 

دیدار زینب و مونا حسین نژاد بعد از سی و شش سال اسارت در فرقه رجویMona And Zeinab Hosseinnejad Meet Each Other After 36 Years

لینک به منبع

علی هاجری با سابقه ۲۸ سال عضویت در سازمان مجاهدین رسما جدایی خود را از این فرقه در آلبانی اعلام کرد

من از دروغ خسته شده بودم

علی هاجری ـ تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی

علی هاجری نجات یافته از مجاهدین خلق فرقه رجوی در آلبانی

من علی هاجری از اعضای سابق مجاهدین خلق  رسما جدایی خودم را از این فرقه در آلبانی اعلام می کنم. من در سال ۱۳۵۸ با فرقه مجاهدین خلق  آشنا شدم ولی هیچگونه فعالیتی نداشتم حتی در آن موقع که هنوز غیر قانونی اعلام نشده بود من کاری به موضوعات سیاسی و تبلیغاتی نداشتم فقط دنبال کارهای خودم بودم ۰

در سال ۱۳۶۵ بعد از تجاوز صدام حسین به میهنم در جبهه جنگ اسیر نیروهای عراقی شدم و سال ۱۳۶۷ بعد از آتش بس جنگ تحمیلی وقتی دیدم تبادل اسرا انجام نگرفت تحت تاثیر تبلیغات فرقه مجاهدین که مستمر از تلویزیون عراق پخش میشد و همچنین تحت تاثیر صحبتهای بعضی از دوستان که عمدتاً در سال ۱۳۶۹ به ایران برگشتند و همچنین وضغیتی که در اردوگاه داشتیم تقاضای رفتن به فرقه را نوشتم و در تاریخ ۱۳۶۸/۳/۳۳ بعد از توجیه توسط یکی از سرکردگان فرقه به نام مهدی ابریشمچی در تاریخ ۱۳۶۸/۳/۲۹ رسماً وارد فرقه مجاهدین خلق و پادگان اشرف شدم و از آن  مرحله فعالیت تشکیلاتی خود را آغاز کردم .

در اوائل برخوردها خوب بود ولی به مرور رنگ بوی تبعیض به مشام میرسید یعنی که دو طیف نفرات در فرقه دیده میشد یکی اردوگاهی و دیگری کسانی بودند که از جاهای دیگری پیوسته بودند. نمونه فریبکاریهایی که برای نگه داشتن نیرو انجام میدادند وعده و وعید بود و یا با کلک و شگردی که مختص خودشان بود باچرب زبانی سر افراد را شیره میمالیدند. وعده سرنگونی و از این قبیل. ولی اگر بخواهم سر کارهای ضد انسانی فرقه بگویم یکنفر بر اثر فشار روحی در یکی از پارکینگهای زرهی خودکشی کرد البته من نمشناختم دوستم که در آن مقر بود بعد از سالیان به من گفت و یا کتک کاری نفراتی که در زمان تبادل اسرا انجام شد کسانی که از اردوگاه پیوسته بودند را زدند و یا در مورد خودم در سال ۱۳۷۷ وقتی دیدند که زیر بار حرفهایشان نمروم و تن به خواسته آنها نمیدهم نشست بزرگی برای من ترتیب دادند و شروع به حرف زدن علیه من کردند که منجر به درگیری فیزیکی شد که وقتی به آنها حمله کردم با مشت تو صورتم زدند.

یا در سال ۱۳۷۳ تعداد زیادی را دستگیر کرده بودند ولی ما خبردار نبودیم بعد فهمیدیم که تحت بازجویی بودند. در نشستهای موسوم به انقلاب کارشان تهدید و تحقیر بود بخصوص در سال ۱۳۸۰ در قرارگاهی به اسم باقرزاده که صحنه گردان آن خود مسعود و مریم رجوی بود که این بیشتر برای رعب و وحشت نیروها بود و نه چند فرد مشخص بلکه میخواستند بقیه حساب کار دستشان باشد که دست از پا خطا نکنند. من از قول دوستم میگویم قتل مشکوک معصومه غیبی پور را که همیشه میگفت او  را یا کشتند یا اینکه از دست آنها دست به خودکشی زد.
برچسب زدن و تحقیر کردن نفراتی که از اردوگاه پیوسته بودند زیاد بود در نشست گفته میشد اینها لمپن بودند وانواع و اقسام این موارد یا برجسته کردن خطای فردی نفری که فرقه را ترک کرده آنهم توسط خود مسعود رجوی در نشستهای عمومی که این واقعا فشار زیادی روی مرد جماعت داشت.

به جان انداختن افراد در نشستهای به اصطلاح انقلاب وحشتناک بود میگذاشتند به دروغ هرکس میخواهد هر حرفی بزند و کسی حق نطق کشیدن نداشت و این یک وسیله شکنجه و اذیت و آزار بود که فرد باید حرف دروغ را بشنود ولی حق دفاع از خود را نداشته باشد .

به همین دلیل همه میترسیدند ، این شیوه ضد انسانی بود که مسعود و مریم رجوی ابداع کرده بودند در دروغ پردازی ید طولایی داشتند همیشه همه را از خارج شدن از فرقه مجاهدین  میترساندند میگفتند که اگر بروید با شما چنین و چنان خواهند کرد با فریبکاری میگفتند که هتل مهاجر بغداد اگر کسی پا در آن بگذارد در جا از وزارت اطلاعات ایران سر در میآورد و همه را میترساندند همه فکر میکردند که حرف واقعی است در صورتیکه از یک نفر پرسیدم گفت همه فریبکاری بود.

بله با فریبکاری نیرو را حفظ میکردند یکی از کارهای چندش آور فرقه قرار دادن اعضای تشکیلات در مقابل خانواده هایشان بود که پشت دیوارهای اشرف و لیبرتی در عراق آمده بودند که من هم یکی از آنها بودم که چند بار مصاحبه از ما خواستند که انجام بدهیم و علیه خانواده قلم  فرسایی کنیم بله به این شکل افراد شکنجه میشدند من بعد از ورود به آلبانی وقتی دیدم که هرچه گفته میشود جز فریبکاری نیست، دیگر  تصمیم گرفتم که از فرقه مجاهدین خلق جدا شده و دنبال زندگی مطلوب خود بروم.

من در تاریخ ۱۳۹۷/۷/۱۱در داخل تشکیلات سازمان در البانی اعلام جدایی کردم و بعد از یکماه فرستادن من به قرنطینه در محل در تاریخ ۱۳۹۷/۷/۱۱ فرقه را ترک کردم ولی دیدم باز اینها در امورات من دخالت میکنند بخاطر اینکه هیچ نوع وابستگی به فرقه نداشته باشم مستمری که از آنها میگرفتم را قطع کردم چون از ما استفاده ابزاری برای جاسوسی فرقه میکردند به همین دلیل کاملا از آنها جدا شدم و ارتباط خودم را قطع کردم. تلاش می کنم در نوشته بعدی ام شرح طرح جدایی خودم را با مسئولین سازمان در آلبانی  و حضور در قرنطینه را  بنویسم .

*** 

موسی دامرودی نجات یافته از مجاهدنی خلق فرقه رجوی در آلبانیاعلام جدایی رسمی آقای موسی دامرودی از فرقه مجاهدین در آلبانی (بیست و دوم اکتبر ۲۰۱۸)

محمد عظیم میش مست نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانیجدایی آقای محمد عظیم میش مست از فرقه مجاهدین خلق در آلبانی (هجدهم اکتبر ۲۰۱۸)

غلام علی میرزاییجدایی  آقای غلامعلی میرزایی عضو سی ساله مجاهدین از فرقه رجوی (سیزدهم اکتبر ۲۰۱۸)

جدایی حسن شهباز از مجاهدین خلق فرقه رجوی در تیرانا آلبانیاعلام جدایی حسن شهباز از فرقه مجاهدین در آلبانی (بیستم سپتامبر ۲۰۱۸)

حسن حیرانی نجات یافتگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در آلبانیاعلام جدایی حسن حیرانی از فرقه مجاهدین خلق در آلبانی

همچنین:

http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=33887

مریم رجوی بعد از سی عضویت آقایان میرزایی و میش مست در سازمان مجاهدین کشف کرد که آنها جاسوس و مزدور هستند 

albania_ُMaryam_Rajaiv_Attack_Survivors_Of_MEK_MKO_Mojahedin_Khalq_Terror_Cultمحمد عظیم میش مست، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، بیست و ششم اکتبر ۲۰۱۸:… ببینید سقوط تمامی ارزشهای اخلاقی و انسانی را در این مدعیان دروغین آزادی و دمکراسی. من خطاب به سردسته این باند جانی و فاسد ، یعنی مسعود رجوی و مریم رجوی می گویم اگر روستایی و دهاتی بودن من وخانواده ام جرم هست من به این جرم هم افتخار می کنم . اما در رابطه … 

حملات و فحاشی های مریم رجوی علیه نجات یافتگان فرقه مجاهدین خلق در آلبانی

حسن شهباز: از پیوستگی تا جدایی از مجاهدین خلق در آلبانی

لینک به منبع

پاسخ آقای محمد عظیم میش مست یکی از آخرین اعضای جداشده از فرقه مجاهدین در آلبانی به مریم رجوی

مریم رجوی بعد از سی عضویت اقایان میرزایی و میش مست در سازمان مجاهدین کشف کرد که آنها جاسوس و مزدور هستند

این درد را پیش که باید برد ؟ فردی بعد از  ۹ سال اسارت در اردوگاه های صدام حسین و  ۳۰ سال فعالیت در  تشکیلات  مجاهدین ، حال به دلیل عدم تمایل برای فعالیت و همکاری با فرقه مجاهدین از سوی مریم رجوی  مزدور و جاسوس نام گیرد

محمد عظیم میش مست ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ ۲۵٫۱۰٫۲۰۱۸

هموطنان ودوستان عزیز دورد بر شما
نه ماه پس ازجدایی و چند روز پس ازاعلام جدایی رسمی من از باند فاسد رجوی این باند جنایتکار در سراشیب اضمحلال و فروپاشی درونی در یک اطلاعیه سراسر کذب ودروغ با جعل واقعیت ها وبا رذیلانه ترین تهمت ها وبرچسب علیه من به زعم خودش دست به روشنگری زده است تا من وامثال من را واداربه سکوت کنند غافل ازاینکه آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت ، قضاوت با خودتان، اما واقعیت چیست؟
من در روزهای نخست جنگ ایران و عراق ، یعنی در اول مهر ۱۳۵۹ به اسارت نیروهای عراقی درآمدم مدت نه سال در اردوگاهای مختلف عراق بودم سپس بعد از اعلام آتش بس و درشروع مبادله اسرا به این باند جنایت پیشه پیوستم . یعنی بر خلاف ادعای احمقانه دار و دسته رجوی،

اولا انها آزادی را به من هدیه نکردند

دوم اینکه  مدت بیست و نه سال در اسارت خود این این باند وطن فروش بودم تازه بعد از ۲۹ سال کشف کردند که من مزدور وزارت اطلاعات و…. هستم. شیوه کثیف وناجوانمردانه ای که تابحال تلاش کردند تمامی منتقدین و مخالفین و تمامی اعضای جداشده از خود را با این حربه ازدور خارج وگوشه نشین ویا لااقل آنها را وادار به سکوت کنند ولی دیگر دوران سیاه حاکمیت بلامنازع رجوی بر تشکیلات فرقه مجاهدین به پایان رسیده چه رسد به بیرون تشکیلات.

من خودم مدتی پیش دردرون همین تشکیلات بودم بیان چنین مزخرفات و برچسب هایی  فقط اسباب خنده افراد دردرون تشکیلات و سرشکستگی راویان این اکاذیب می شود، چون هر آدم عاقلی از خودش سوال میکند که چطور متهم مزبور بیست و نه سال در درون مناسبات بود و کسی نفهمید که این فرد مزدور و نفر وزارت اطلاعات بوده است ، ولی به محض اینکه پایش به بیرون رسید و علیه گذشته خود و این سازمان فرقه ای سخنی گفت یک شبه شد آنچه که آنها می گویند.

سوم : همگان می دانند که سران این باند جانی وخودفروخته به قول خودشان درتمامی سرفصل ها ودر چنین مواقعی یعنی در زمان جدایی افراد ازاین گروه ورشکسته یک متن کلیشه ای ازقبل آماده شده را برای سند سازی جلو افراد می گذارند تا امضاء کنند تا در صورت لزوم برای سند سازی علیه افراد مورد سواستفاده قراربدهند.  بر همین سیاق آنچه را که علیه من بعنوان سند به نمایش گذاشته اند یک جعل سند آشکار است که به پشیزی نمی ارزد مثل داستان امضاهای چندین میلیونی عراقیها . من هرگز نه چنین سندی را نوشته و نه امضاء کرده ام .

چهارم :  ببینید سقوط تمامی ارزشهای اخلاقی و انسانی را در این مدعیان دروغین آزادی و دمکراسی. من خطاب به سردسته این باند جانی و فاسد ، یعنی مسعود رجوی و مریم رجوی می گویم اگر روستایی و دهاتی بودن من وخانواده ام جرم هست من به این جرم هم افتخار می کنم . اما در رابطه با خانواده من هم هیچ کشف جدیدی نکرده اند، چرا که از نظر باند رجوی همه خانواده ها مزدورند. مگر کتابی که خود مسعود رجوی علیه خانواده های اعضای مجاهدین خلق نوسته و آنها را ” خانواده الدنگ ” و … خطاب کرده ، فراموش شده است . از نظر رجوی رابطه اعضا با خانواده مرز سرخ و زشت ترین کار دنیاست. البته اگر رجوی می توانست همه خانوادهای اعضاء را به دارمی کشید تا از شر کابوس خانوادها راحت شود.  از نظر این فرومایگان خانواده خوب وبد هم نداریم، همه الدنگ و دشمن و مزدور هستند. بنابراین هر آنچه که در توان دارند علیه خانواده ها بکار می گیرند تا افراد جرات تماس باخانواده های خود را پیدا نکنند.

همگان به خوبی می دانند که تا کجا این باند از خانواده ها وحشت دارد . چه کسی مانع آمدن خانواده های حتی جداشگان به آلبانی برای دیدن فرزندانشان هست؟ آیا کسی جز این باند ورشکسته وحامیان آنها می باشد؟
در پایان برای خاطر جمعی رهبری فرقه مجاهدین و باند جیره خوار اعلام می کنم که تصمیم گیری در باره خودم و آینده خودم وخانواده ام تنها وتنها به خودم مربوط است و این

باند فاشیستی هیچ گونه دخل وتصرفی نمی تواند داشته باشد و من نیز هرگز مقهور تهمت ها ،برچسب ها و شانتاژ های این ورشکستگان نخواهم شد.
پیروز باشید

محمد عظیم میش مست

*** 

Eduard Kukan MEP refutes Iranian Mojahedin MKO, MEK Maryam Rajavi cult claim Eduard Kukan MEP refutes Iranian Mojahedin claim (aka MKO, MEK, Rajavi cult)

European_Parliament_Against_Maryam_Rajavi_Mojahedin_Khalq_MEK_MKO_Terrorists

MEPs discuss Mojahedine-E Khalq (MEK) Threat in #Albania

بی بی سی فارسی و برنامۀ پرگار در مورد فرقۀ رجوی (نیازی به نظر سنجی در ایران نیست. در همین خارج کشور نظر سنجی می کردید)ا

از کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

Mojahedin_Khalq_MEK_Ch_4_News_AlbaniaThe shadowy cult Trump advisors tout as an alternative to the Iranian government

MSNBC_Massoud_KhodabandehMassoud khodabandeh: No decent American intelligence officer would say MEK is trustworthy because it is a Destructive Cult.

(Rajavi cult or MKO aslo known as Saddam’s Private Army)

Maryam Rajavi Saddam's private army NCRIIntroducing Maryam Rajavi as a human rights activist is the wrong tool for the wrong job

Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) Our Men in Iran? (Seymour M. Hersh, The New Yorker, April 2012)

همچنین:

  • ehsan_Bidi_Tirana_Albaniaاحسان بیدی، جداشدگان در آلبانی، سی ام سپتامبر ۲۰۱۷:… دولت آلبانی مجموعا نگرانی و کارشکنی هایی سازمان و دخالت های ان و همچین وضع جداشده ها و شکایت های قضایی از سازمان مجاهدین را به آنها اطلاع داد . همه اینها باعث شده است که  حتی  ژنو ـ مرکز اصلی کمیساریای عالی پناهندگان در حال ت

     احسان بیدی، نجات یافنگان در آلبانی، دوازدهم سپتامبر ۲۰۱۷:… بحث رهبری و کنترل برارث و میراث رجوی چنان شکافی به جان مریم رجوی انداخته بودکه به ناچار درصدد امد تا مهوش وحتی زهرا مریخی را از گردونه خارج کند ولی بخت یاریش نکرد سیر حوادث و از طرفی باند بازی کار را به جایی رساند تا آنجاییکه ترکی فیصل دریک نشست به میدان امد وعلنا مر

    احسان بیدی، نجات یافتگان در آلبانی، تیرانا، سی ام اوت ۲۰۱۷:… مریم رجوی به موازات این اعمال غیرقانونی در البانی، برای اعمال بیشتر کنترل نیرو و آب بندی کردن فضای تشکیلاتی فرقه مجاهدین به دنبال این بود که مقر اصلی استقرار نیروهای مجاهدین در محله های مختلف تیرانا را به شهر دورافتاده ای در ۳۰۰ کیلومتری پایت

    Ehsan_Bidi_Manucher_Abdi_Tiran_Impact 90ایمپکت، آلبانی، سی ام اوت ۲۰۱۷:… آقای بیدی در مورد داستان زندگی خودتان و چگونگی عضویتتان در سازمان مجاهدین خلق بیشتر توضیح بدهید. احسان بیدی: من توسط دائی و فامیل که هوادار سازمان بودند و به این راه کشیده شدند با سازمان آشنا شدم. دو تن از دائی هایم از فرماندهان سا

     Raouf_Faramarzi_ُSurvivor_MEK_Rajavi_Cult_Albania_Tiranaسایت نجات یافتگان در آلبانی، بیست و نهم ژوئیه ۲۰۱۷:… اعضای اسیر در فرقه مجاهدین این پرسش را مطرح می کنند که چرا ما را  در حبس خانگی نگاه می‌دارید؟ زمانی رهبری مجاهدین خلق می گفت که دولت عراق اجازه نمی دهدما از کمپ اشرف و لیبرتی در عراق خارج ب

    MEK_Rajavi_Cult_survivor_Albania_Iranمحمد سیدی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، بیست و سوم ژوئیه ۲۰۱۷:… رهبران فرقه های ایدئولوژیک برای تکوین و تکمیل ساختار یک فرقه نیاز به یک محیط ایزوله برای مغز شویی و کنترل نیرو دارند و نخستین گام برای ایزوله کردن فرد ، دور کردن او از  عشق و محبت خانواده  است . بدون تر

     alame_Hosseini_mojahedin_Maryam_Rajaviنجات یافتگان در آلبانی، دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:… انجمن نجات یافتگان در آلبانی بدین وسیله حمایت رسمی خود را از اقدامات افشاگرانه آقای علامه الحسینی مشاور ارشد مریم رجوی اعلام می کند. همچنین ما از علامه الحسینی درخواست می کنیم که پیرامون چند موضوع زیر ما را یاری دهند. ۱ ـ با نامه نگاری به کمیساریای

     احسان بیدی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، بیست و هشتم ژوئن ۲۰۱۷:… مریم رجوی دریک توطئه جدید، هنگامیکه  به البانی آمده بود  تمام جداشده هاییکه میخواهند از سیستم  فاسدان جدابشوند ، انها را تهدیدکرده و گفته اگر از مجاهدین خارج بشوید و به دنیای آزاد برید: اولا چون کمیساریای عالی پناهندگان بول شمارا نمیده

     سایت نجات یافتگان در آلبانی، چهارم ژوئن ۲۰۱۷:… شما چگونه می توانید توجیه کنید که یک پناهنده سیاسی در آلبانی کمک هزینه مالی و درمانی و سایر حقوق خود را در عوض اینکه در چارچوب مقررات سازمان ملل و کمیساری عالی پناهندگان از نمایندگان محلی این ارگان ها در آلبانی دریافت کند، اجبارا باید دست خ

    احسان بیدی، نجات یافتگان در آلبانی، تیرانا، آلبانی، بیست و هشتم می ۲۰۱۷:… مک کین زمانی به تیرانا آمد که دولت آلبانی رسما نارضایتی خودش را از  حضور سازمان مجاهدین در البانی به او اطلاع داده بود و دخالت در امور سیاسی آلبانی از طرف فرقه رجوی را غیرقابل قبول عنوان کرده بود. هم

    Siyavash_Rastar_NCRIسیاوش رستار، نجات یافتگان در آلبانی، تیرانا، بیست و دوم می ۲۰۱۷:… با شیادی تمام همه چیز را گردن ما می اندازند ؟ الان نیز در آلبانی همان روال مغز شویی و سرکوب را در اشرف و لیبرتی در حال انجام است . نباید اجازه داد در البانی قلعه اشرف بازسازی شود. این تاکید همه جداشدگان در آلبانی می باشد.

    محمد سیدی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، دوازدهم می ۲۰۱۷:… اما در این مقاله مهم که به دستور مریم رجوی منتشر شده  گفته نمی شود، که مگر ترکی فیصل نگفته بود مسعود رجوی مرده است ؟ اگر مدعی هستید که مسعود رجوی نمرده؟ پس مسعود رجوی در کجا زندانی است؟ اگر از ” شیر بودن ” مسعود رجوی بگذریم جا

     MEK_Maryam_Rajavi_History_3احسان بیدی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، تیرانا، آلبانی، هفتم می ۲۰۱۷:…  مریم رجوی شخصا نشست هایی را برای نفرات بالای سازمان داشته و در ان نشست به این موضوع پرداخته است. مریم رجوی گفته همانطور که در قران خدا خطاب به حضرت محمد کرده که بعد از مرگ تو زنانت بردیگران حرام است وازا

     Ehsan Bidi Albania 3احسان بیدی، نجات یافتگان در آلبانی، چهاردهم مارس ۲۰۱۷:… مگر به کمیساریا کم گزارش داده شده که سازمان نفرات را مریض کرده وقصد کشتن انها را داشته و مگر مدارک انها ارائه داده نشده است؟ مگر کمیساریا ندید که سازمان ترویستی با جداشدگان خودش چطور تنطیم میکنه وتهدید میکنه نفرات را به مرگ و تطمیع؟ پس وظیفه اخلاقی کمیسار

     Rajavi-va-veghahatنجات یافتگان در آلبانی، نوزدهم ژانویه ۲۰۱۷:… بله ! به همین سادگی ! اما مجاهدین خلق مشخص نکرده اند که با این تسلط و مهارتی که در کشیدن استراتژی و نقشه راه دارند ، چرا راه خود را بجای اینکه نزدیک کنند، دور کرده اند؟ خوب از همان عراق ( حالا فرقی نمی کند اشرف یا لیبرتی ) به ایران می رفتید. مگر

    survivors-of-rajavi-cult-in-albaniaنجات یافتگان در آلبانی، چهاردههم دسامبر ۲۰۱۶:… فرمان این کار  غیرقانونی و خشونت طلبانه در البانی توسط  مریم رجوی از پاریس صادر شده است و  مهدی برائی و  مرتضی اسماعیلیان  مسئولیت اجرای طرح ترور و چماقداری  در تیرانا را بر عهده دارند. در دو هفته گذشته در موقعیت های مخ

    سایت نجات یافتگان در آلبانی، یازدهم دسامبر ۲۰۱۶:… من الان نزدیک به چهار ساله که دردنیای آزاد هستم نه من بالای دویست وخورده ای نفری که ازسازمان مجاهدین خلق ایران جداشده اند، چه کسانی که درالبانی زندگی میکنند وچه ان دسته کسانی که دراروپا رفته اند. دوستان بیرون ازسازمان مجاهدین خلق نه چیزی بعنوان رژیم است ونه چیزی بعنوان بدبختی …

     ایران قلم، هفتم دسامبر ۲۰۱۶:… بله همین شرایط  دارد در البانی دنبال میشه. منجمله برای خود من .خانوم من را  نمی گذارند به آلبانی بیاید و هزار توطئه راه انداخته است تا در آلبانی هسته خانواده شکل نگیرد. اگر سیاوش رستار ها در آلبانی تشکیل خانواده بدهند و بتوانند زندگی طبیعی خودشان را داشته باشند سایر افراد ناراضی هم می بینند که پس

     محمد سیدی، سایت نجات یافتکان در آلبانی، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۶:… از سرنگونی صدام حسین ۱۴ سال گذشته است و از همان روز اول برای رهبری فرقه مجاهدین قطعی بود که باید هر چه زودتر عراق را ترک کند، زیرا نه حکومت و دولت جدید عراق و نه مردم این کشور مایل به حضور بقایای صدام حسین در عراق نبودند. اما همچنان مسعود رجوی هر دو پایش را در

     Mojahedin Khalq Rajavi cult Tirani camp 1سایت نجات یافتگان در آلبانی، هفتم نوامبر ۲۰۱۶:… به نظر می رسد با توجه مشکلات اجتماعی که با ورود مجاهدین پیش آمده و بیشتر نیز خواهد شد، قرار است این افراد به صورت متمرکز به منطقه ای در اطراف فرودگاه تیرانا و در فاصله هشت کیلومتری حاشیه شهر منتقل شوند که رهبری فرقه مجاهدین خلق نیز از این اقدام است

     احسان بیدی، نجات یافتگان در آلبانی، بیست و پنجم سپتامبر ۲۰۱۶:…  مریم رجوی تو که باشهامت کامل اجازه دادی دستهایی انقلاب نکرده تو را نوازش کنند و بخاطر مردم ایران حاضر به هرکاری بودی وحتی انقدر شهامت داشتی تا ازشوهر سابقت جداشده وبا مسعودرجوی ازدواج کرده وانقدر دراین ایثار وازخودگذشتگی مست بودی که حتی

    ۲۰۱۶/۰۹/۱۹ دیروز صدام ، امروز سلمان، فردا زیریک مشت خاک ناقابل

     احسان بیدی، نجات یافتگان در آلبانی، (ایران آزادی، آلبانی)، نوزدهم سپتامبر ۲۰۱۶:… ولی دران شب رویایی ترکی فیصل امده بود که به همگان بگوید من صاحب اول واخر مریم رجوی وسازمان هستم وحتی به ارباب پیشین بگوید که من الانی رییس هستم.ترکی فیصل بخوبی واگاهانه ضربه اول را زد وبانگاهی که هزار وی ک معنا داشت که حتی