کانون های شورشی مریم رجوی (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) در ۳۰ دی

کانون های شورشی مریم رجوی (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) در ۳۰ دی

حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، بیست و دوم ژانویه ۲۰۱۹:… دستپاچگی مسعود برای خروج هر چه سریعتر از زندان، به سال های گذشته باز می گشت. مسعود به تازگی زندانی شده بود و برای رهایی خود دست به هر اقدامی می زد که از جمله لو دادن بنیانگزاران و کادر رهبری سازمان مجاهدین بود. اقدامی که با همکاری و هماهنگی برادرش کاظم رجوی که در سوئیس به عضویت ساواک درآمده بود … 

مزدور مسعود رجوی و تقی شهران قتل و جنایت سالروز آزادی بریده مزدور ساواک مسعود رجوی- بیانیه ای که ساواک برای مسعود رجوی نوشت

لینک به منبع (فیسبوک)

کانون های شورشی مریم رجوی (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) در ۳۰ دی

چهار روز پس از فرار شاه از ایران، (۳۰ دیماه ۱۳۵۷) آخرین دسته از زندانیان سیاسی که تعداد آنان ۱۸۵ نفر بود از زندان قصر آزاد شدند. از روز قبل اسامی ۱۲۵ نفر (که نام مسعود رجوی، موسی خیابانی و اشرف ربیعی در میان آنان به چشم می خورد) اعلام شده بود. ساعاتی قبل از باز شدن درب زندان، اعضای زندانی مجاهدین در سلول موسی خیابانی گرد آمده بودند تا برنامه بیرون زندان را با هم مرور کنند. در این جمع از مسعود رجوی خبری نبود، به نظر می رسید که مسعود پیش از همه برای خروج از زندان به جنب و جوش افتاده بود تا هرچه سریعتر به میان مردمی که بیرون زندان جمع شده بودند رفته و با یک سخنرانی کوتاه خود را در بین مردم مطرح نماید. به همین خاطر موسی خیابانی در غیاب وی زندانیان مجاهد را توجیه و علت نبودن مسعود را “گرفتاری وی” ذکر می کند.

دستپاچگی مسعود برای خروج هر چه سریعتر از زندان، به سال های گذشته باز می گشت. به روزهایی که مسعود به تازگی زندانی شده بود و برای رهایی خود دست به هر اقدامی می زد که از جمله لو دادن بنیانگزاران و کادر رهبری سازمان مجاهدین بود. اقدامی که با همکاری و هماهنگی برادرش کاظم رجوی که در سوئیس به عضویت ساواک درآمده بود انجام می گرفت و نهایتاً به برون رفت وی از حکم اعدام به حبس ابد انجامید، اما وی باز هم برای خروج از زندان تقلا می کرد تا بالاخره ۳۰ دی فرا رسید!.

سی دیماه 1379 آزادی مسعود رجوی از زندان ساواک-2زندان قصر، ۳۰ دی ۵۷ آزادی زندانیان سیاسی

آنگونه که روزنامه کیهان در مقاله کوتاه خود در همین روز (۳۰ دی ۵۷) شرح می دهد، قرعه سخنرانی به نام مسعود رجوی افتاده بود و او اولین خطابه پرشور خود را خطاب به مردم حاضر در محل ایراد می کند و این اولین حرکت جاه طلبانه مسعود رجوی در راستای بدست آوردن شهرت و قدرت است!. فردای آنروز، مسعود در خانه رضایی های شهید حضور به هم می رساند و با توجه به شهرت این خانواده، باز هم خود را در بین مردم مطرح می کند بخصوص که آیت الله طالقانی نیز در این جلسات حاضر است و مسعود تمام تلاش خود را برای گرم گرفتن و بیرون کشیدن یک جمله از زبان ایشان در تمجید از خودش بکار می برد. اگرچه آیت الله طالقانی بناچار برای رضایت خاطر مسعود این جمله که “زندانبان ها از اسم مسعود رجوی وحشت داشتند” را بکار برد، اما هرگز از افکار جاه طلبانه رجوی تمجید نکرد!.

سی دیماه 1379 آزادی مسعود رجوی از زندان ساواک-2آیت الله طالقانی، مسعود رجوی، موسی خیابانی در منزل رضایی ها

چند روز پس از آزادی از زندان (۴ بهمن ۱۳۵۷)، مسعود رجوی که کنترل تشکل مجاهدین در بیرون زندان را به دست گرفته، نخستین جلسه سخنرانی در جمع دانشجویان دانشگاه تهران را برگزار می کند. به دلیل موقعیت و شرایط سیاسی-اجتماعی آن روزگار، شور و هیجان بسیاری در میان دانشجویان در می گیرد که سرآغاز جذب صدها هزار میلیشیای نوجوان در سراسر ایران است.

سی دیماه 1379 آزادی مسعود رجوی از زندان ساواک-2سخنرانی ۴ بهمن ۵۷ دانشگاه تهران

درست یکسال بعد در سالروز آزادی آخرین گروه از زندانیان سیاسی، شاهد سخنرانی دوباره مسعود رجوی هستیم. دیماه ۱۳۵۸ که کاندیداهای اولین دور ریاست جمهوری مشغول فعالیت تبلیغی بودند، دانشگاه تهران محل برگزاری تجمع تبلیغاتی مجاهدین خلق برای شناساندن مسعود رجوی به دانشجویان بود. در این گردهمایی موسی خیابانی (مرد شماره ۲ سازمان مجاهدین) به سخنرانی پرداخت و مسعود را به عنوان کاندید سازمان معرفی نمود. انتخابی که چندان دوام نداشت و آیت الله خمینی کاندیدایی او را به دلیل رای ندادن به قانون اساسی، غیرقانونی و ملغی اعلام نمود، که این رخداد ضربه سنگینی به مسعود رجوی وارد کرد و حس حسادت و کینه توزی وی را بشدت برانگیخت، حسی برآمده از جاه طلبی افسارگسیخته وی که اینک خود را برای همیشه در آسمان سیاست ایران بی آینده می دید و البته بلافاصله با حضور در انتخابات مجلس، تلاش کرد آنرا جبران نماید که این بار مردم تهران با عدم انتخاب وی، ضربه نهایی را وارد نمودند و از آن پس بود که مسعود رجوی زمینه سازی جنگ مسلحانه و اقدامات تروریستی را کلید زد.

سی دیماه 1379 آزادی مسعود رجوی از زندان ساواک-5دانشگاه تهران، فعالیت های تبلیغی انتخابات ریاست جمهوری

درست ۳ سال پس از آزادی مسعود از زندان، هزاران ترور به دستور وی انجام گرفت که آغاز ماجرایی دیگر بود. شکنجه مردم کوچه بازار به جرم هواداری از جمهوری اسلامی که در راستای ایجاد رعب و وحشت در جامعه صورت می گرفت تماماً به دستور رجوی انجام شد ولی بلافاصله پس از شکست سنگینی که متحمل گردید، نوبت به شکنجه اعضای معترض رسید. برای شکنجه کردن نیاز به تأسیس زندان در مقرهای مجاهدین بود. مقرهایی که ابتدا در نوار مرزی ایران و عراق و بعد ها در دل خاک عراق از شهرهای بغداد تا خالص و سلیمانیه و از ابوغریب تا کوت و بصره ادامه داشت.
ربع قرن بعد، یک قلم چند زندان رسمی توسط مسعود رجوی در قرارگاه اشرف بنیانگزاری شده بود که خطرناک ترین و بدنام ترین آنها زندان قلعه مروارید و مجموعه اسکان بود. جایی که فقط در سال ۱۳۷۳ صدها نفر زندانی و شکنجه شدند و حداقل دو نفر آنان به قتل رسیدند. بعد از اشغال عراق توسط آمریکایی ها، زندان قلعه مروارید واقع در خیابان ۴۰۰ قرارگاه اشرف بکلی با خاک یکسان شد تا اثری از آن برجای نماند. شرح مفصل همه این زندانها در دهها مقاله مختلف منتشر شده است که هنوز در سایت های مختلف قابل دسترسی است.

سی دیماه 1379 آزادی مسعود رجوی از زندان ساواک-5زندان قلعه مروارید پس از تخریب و بازسازی ساختمان جدید

این روزها، فرقه تروریستی مریم قجرعضدانلو، پی در پی با انتشار عکس ها و کلیپ های متعدد در تلاش است تا آزادی مسعود رجوی از زندان را برجسته نماید و در عین حال مدعی شود که “کانون های شورشی” داخل ایران سازمان یافته و آماده قیام برای برپایی دولتی برای ایشان می باشند. طبعاً این اقدام در اولین وهله جهت روحیه بخشیدن به صدها نیروی پیر و از کار افتاده ای است که سالهاست در انتظار مرگ خود روزشماری می کنند و در دومین گام برای دلخوش کردن جمعی از هواداران خارجه نشین است که نقش سیاهی لشکر در جلسات سخنرانی وی را برعهده دارند. شاید مریم رجوی با چنین کلیپ هایی حتی چند لابی غربی خود را هم قانع کند که همچنان هوادارانی در ایران دارد، اما واضح است که این بازی ها برای مردم و کسانی که مجاهدین را بخوبی می شناسند رنگی ندارد، بویژه که دودهه قبل نیز همین فرقه با ادعای داشتن “ستاد داخله” انبوهی ترور در ایران را از خاک عراق سازماندهی می کرد و کلیه اعضای مجاهدین می دانستند که این ستاد داخله در خود عراق است و هیچ پایگاهی در ایران ندارد و کلیه نیروها نیز از عراق به داخل ایران اعزام می شوند.

هم اکنون نیز بسیاری از کلیپ ها در داخل مقر مجاهدین در خاک آلبانی تولید و به اسم داخل ایران نمایش داده می شود. ناگفته نماند که مجاهدین با فریب برخی افراد ناآگاه و اغفال آنان، و یا با دادن پول به قاچاقچی ها، از آنان می خواهد که چند عکس را در نقاط دورافتاده و یا در حاشیه شهرها نصب کرده و از آن عکس و کلیپ تهیه کنند. و آنگاه آن تولیدی ها را تحت عنوان عملیات انجام شده توسط “کانون های شورشی” به نمایش می گذارند.

سی دیماه 1379 آزادی مسعود رجوی از زندان ساواک-5فعالیت های نمایشی مجاهدین

طبیعی است که این اقدامات به حدی کودکانه و بی اهمیت شده که توجه کسی را جلب نمی کند اما از آن طرف نشان می دهد که مجاهدین تا چه حد به استیصال و درماندگی رسیده اند که می خواند کاریکاتوری از فعالیت های چهل سال پیش میلیشیای خود را تکرار کنند. در طی سالهای ۵۸-۶۰ هزاران میلیشیای نوجوان مجاهد که با سادگی و ناآگاهی سیاسی و تاریخی خود در دام رجوی افتاده بودند، همه روزه با ابتدایی ترین امکانات موجود موظف می شدند نیمه شبها و در تاریکی شب، دیوارهای کوچه خیابانها و حتی مدارس را با ماژیک و اسپری شعارنویسی کنند. کاری که از روی احساسات کودکانه و با هزینه از جسم و جان و با ایمان و اعتقاد به یک راه به ظاهر والا بود. امروز از آن نوجوانان و جوانان احساساتی و پرشور که انگیزه آنها مادی نبود هیچ خبری نیست، و مریم رجوی اینرا به خوبی می داند و دلیل دور شدن او از مردم و دل سپردن به لابی های صهیونیست و سعودی چیزی جز این واقعیت تلخ برای او نیست. به همین دلیل بشدت نیازمند همان قاچاقچیانی است که تحت عنوان کانون شورشی، برای چسباندن یک عکس در کوه و بیابان هم درخواست پول دارند. و این همان پایان خفیف و ذلت بار یک مستبد خیانتکار است.

حامد صرافپور
۳۰ دیماه ۱۳۹۷

(پایان)

*** 

مجاهدین خلق – از تقی شهرام تا مسعود رجوی

مسعود رجوی دادگاه شاه همکاریهای رجوی با ساواک و تنفر حنیف نژاد از او از زبان یک مقام سابق ساواک

مدارک خیانت مسعود رجوی به سازمان مجاهدین خلق بدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟

مدارک خیانت مسعود رجوی به سازمان مجاهدین خلق بتول سلطانی: ۳۰ فروردین ۱۳۵۱، یادآور چهل و چهارمین سال خیانت مسعود رجوی به بنیاگذاران سازمان 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/ابرهای-آذرین-و-اشک-های-پاییزی-در-سرفصل-س/

ابرهای آذرین و اشک های پاییزی در سرفصل سرد!ا

 حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، هشتم نوامبر ۲۰۱۷:… در آنجا، شخصاً دوبار مورد محاکمه قرار گرفتم که در یک مورد قاضی القضات آن “ژیلا دیهیم” فرمانده وقت قرارگاه هفتم بود که با حضور بیش از ۲۰۰ تن از اعضا و فرماندهان مجاهدین برگزار گردید. در این محاکمه که حدود ۳ ساعت به طول انجامید، به صورت یکطرفه زیر ضرب انواع فشارهای روحی و دهها مورد اهانت و تهدید قرار گرفتم. جرم من سلسله انتقاداتی … 

گزارش کمپ لیبرتی 6تبعیض کینه توزانه مریم و مسعود رجوی در رابطه با قربانیان «از مهین افضلی ها تا میرزا آقا پاک نیت»

sarrafpour03012015حمله مستأصلانه رجوی به منتقدان همزمان با درخواست سلاح

لینک به منبع

ابرهای آذرین و اشک های پاییزی در سرفصل سرد!

روزهای پاییزی در حال گذار به سوی زمستانی پرتنش بود! همان که مسعود از آن تحت عنوان “بهمن عظیم” یاد کرد! بهمنی پردلهره که به بهاری خونین انجامید!. اوایل آذرماه ۱۳۸۱، تازه از افطار بازگشته بودیم که به من گفته شد نشست با “خواهر رقیه” است و باید به اتاق او برویم. اتاق رقیه در بخش جنوبی مقر و محل سابق آسایشگاه خواهران در ارتش هفتم قرارگاه اشرف قرار داشت.

————————– 

شاید کمتر از یکماه قبل از آن بود که در یک نشست محدود برای فرماندهان یگان، “رقیه عباسی” مرا با لحنی خاص مورد خطاب قرار داد و گفت بزودی برایت یک نشست می گذارم که مسئله ای را تعیین تکلیف کنیم!. مقداری هم زیرآب گذشته مرا زد و گفت تو همیشه پاسیو بوده ای! اما یکی از نفرات حاضر در نشست معترض شد و گفت خواهر رقیه اینطور نیست، من حامد را سالهاست که می شناسم و او همیشه برای من الگوی تلاش بود و من از او انگیزه می گرفتم!. رقیه فوراً بحث را منحرف کرد و گفت حالا نیازی نیست اینجا از کسی تعریف کنید!… آن زمان بدرستی متوجه موضوع نشدم که منظورش چیست و تصور کردم مثل همیشه که افرادی را تهدید می کند این نمونه هم گذراست، وی همچنین مرا تهدید کرد که هرگز اجازه نخواهد داد در رده تشکیلاتی “معاون ستاد” یا به اصطلاح تشکیلاتی در رده MO قرار بگیرم (رده ای که به افراد با سابقه تشکیلاتی بیش از ۲۰ سال حضور در سازمان تعلق می گرفت و بنا به ضوابط تشکیلاتی در آن زمان می بایست به من داده می شد).

دلیل جدی نگرفتن تهدیدهای او چیزی نبود جز اینکه هنوز بیش از یکسال از نشست های هراسناک موسوم به “نشست طمعه” نگذشته بود، محکمه های دهشتناکی که حدود ۴ ماه به طول انجامید و شاید اگر ۱۱ سپتامبر رخ نمی داد، تا ماه ها بعد پایانی به خود نمی گرفت. سلسله دادگاه های استالینی در قرارگاه مخوف “باقرزاده” واقع در غرب زندان ابوغریب و در منطقه نزدیک به رمادی برگزار گردید. مسعود رجوی برای جلوگیری از گسترش اعتراضات درون تشکیلاتی، همه نیروها را از قرارگاههای مختلف به این مقر، که محصور بین چند مقر نظامی ارتش صدام بود، منتقل کرد و طی چند ماه هزاران نشست کوچک و بزرگ برای محاکمه معترضین برگزار کرد که از اساس با توهین، تهدید و گاه ضرب و شتم نیروها همراه بود. بیشتر جلسات این سلسله نشست ها را فرماندهان مراکز مختلف به دستور رجوی برگزار کردند و در کنار آن دهها جلسه نیز با حضور مستقیم مسعود و مریم رجوی برگزار گردید که همگی یادآور محاکمه های دسته جمعی استالین بود که به نظر می رسید مسعود رجوی نیز با الگوبرداری از همان دادگاه ها، آنها را برگزار کرده تا به صورت گروهی معترضین را سرکوب و بقیه نیروها را کم و بیش دچار وحشت و هراس نماید که در آینده جرأت اعتراض و جدایی نداشته باشند (روزانه در جای جای این قرارگاه نشست های سرکوب برگزار می شد و نعره های توهین و تهدیدآمیز چنان در محوطه می پیچید که افسران عراقی پادگان های مجاور دچار تناقض شده بودند و از مسئولین مجاهدین سوآل کرده بودند که آیا در قرارگاه شما دعوا جریان دارد؟ و به همین خاطر بعد از مدتی اعلام شد که صداها پایین بیاید!).

در آنجا، شخصاً دوبار مورد محاکمه قرار گرفتم که در یک مورد قاضی القضات آن “ژیلا دیهیم” فرمانده وقت قرارگاه هفتم بود که با حضور بیش از ۲۰۰ تن از اعضا و فرماندهان مجاهدین برگزار گردید. در این محاکمه که حدود ۳ ساعت به طول انجامید، به صورت یکطرفه زیر ضرب انواع فشارهای روحی و دهها مورد اهانت و تهدید قرار گرفتم. جرم من سلسله انتقاداتی که طی چند سال به مسئولین مختلف سازمان بخاطر برخوردهای ناشایست و فشارهای روحی که در نشست های مختلف به نیروها وارد می کردند، بود. پس از این جریان هرگز تصور نمی کردم یکسال بعد باز هم مورد محاکمه قرار گیرم و سخنان رقیه عباسی که حدود ۹ سال بود مرا می شناخت، چندان جدی نگرفتم.

ژیلا دیهیم شکنجه گر مخابرات صدام مجاهدین خلق فرقه رجوی

پاسی از مغرب گذشته بود، روز قبل باران باریده و در آسمان مهتابی هنوز لکه هایی از ابر می گذشت، با اندکی دلهره، در این اندیشه که چگونه نشستی قرار است برگزار شود طبق برنامه به اتاق “خواهر رقیه” رفتم. همه فرمانده یگان های نفربر BMP1 به همراه فرماندهان دسته همین زرهپوش روسی حضور داشتند و لذا به نظرم رسید که مبحث نشست باید تغییراتی در سازماندهی باشد. بجز رقیه عباسی، رئیس دفتر وی به همراه فرمانده مرکز نیز که هردو خانم بودند حضور داشتند و در مجموع حدود ۲۰ نفر بودیم.

رقیه عباسی مزدور شکنجه گر مجاهدین خلق مریم رجوی

رقیه بعد از کمی خوش و بش، سخنان خود را با این جمله آغاز کرد که: “مدتی است به دنبال برگزاری یک نشست برای رسیدگی به وضعیت حامد هستم و الان شما را جمع کردم که ببینیم مشکل حامد چی هست و همینجا او را تعیین تکلیف کنیم”… آنگاه پاکتی از روی میز برداشت و محتویات آن که شامل دهها کاغذ A4 بود بیرون کشید و بر روی میز پرت کرد و گفت: اینها گزارشاتی است که حامد نوشته و الان باید مشخص کنیم برای چه اینها را نگهداری کرده و آنها را به چه کسی می خواسته بدهد؟… وی در ادامه سخنان خود افزود که: از سه حالت خارج نیست، یا نفوذی وزارت اطلاعات است، یا بریده است و یا طعمه رژیم خمینی شده است!
سپس با اضافه کردن جملات تهدید آمیز دیگر که تلاش برای تحریک حاضرین در جلسه علیه من بود، گفت: “تو باید همینجا اعتراف کنی که نفوذی بوده ای و یا طعمه خمینی هستی و یا دچار لپر شده ای! و اگر اینجا اعتراف نکنی، تو را به نشست ۲۰۰۰ نفری برادر (مسعود رجوی) می برم که در آنجا اعتراف کنی!”… (اصلاح لپر زدن برای کسانی اطلاق می شد که از تشکیلات بریده باشند).

رقیه عباسی مزدور صدام حسین مریم رجوی شکنجه گر

فضای سنگینی بر اتاق نشست حاکم شده بود، بچه هایی که در جلسه حضور داشتند سالیان طولانی مرا می شناختند و عمدتاً مرا بسیار دوست داشتند و همگی در خود فرورفته و با نگرانی به رقیه عباسی می نگریستند و منتظر پاسخ من بودند. اما من در آن لحظات بشدت شوکه شده بودم و می توانم بگویم انتظار هر نوع توهینی را داشتم اما اینکه بعد از ربع قرن حضور پررنج و درد و سراسر از خود گذشتگی برای اهدافی که تا آن لحظات برحق و درست می انگاشتم و خود را در آن وقف رجوی کرده بودم، متهم به “نفوذی بودن از سوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی” شوم، دردی عمیق بود که قادر به هضم آن نبودم. انگار از کوره ای سوزان در آب سرد غوطه ور شده باشم. با چشمانم او را می نگریستم، گویا می خواستم با نگاهم او را شرمگین کنم اما مریم رجوی احساس شرم در او نگذاشته بود… همیشه در جایی که حرفی برای گفتن از دهانم بیرون نمی آمد با نگاه هایم سخن می گفتم و از قضا رقیه عباسی از این نگاه نافذ بدش می آمد و در جلسه قبلی هم گفته بود هروقت در جلسات شورای رهبری در مورد حامد صحبت می کنیم می گویند حرف نمی زند و فقط دو چشم دیده می شود!.
————————- 
لحظاتی به گذشته های دورتر برگشتم، برای اولین بار رقیه را در زمستان ۱۳۷۲ زمانی که رئیس ستاد مرکز ۱۲ ارتش رجوی بود دیدم که برای انجام مانور سه گانه NLA (ارتش آزادیبخش ملی!) آماده شده بود. چند فرمانده تیپ و سرهنگ ارتش صدام نیز برای ارزیابی کار آمده بودند. در واقع آزمون سطح فرماندهی رقیه عباسی بود. به عنوان فیلمبردار بخش تبلیغات در نزدیکی او قرار داشتم و در انتهای رزمایش جنگی، عذرا علوی طالقانی در کنار فرماندهان عالیرتبه عراقی ایستاده بود و از آنان در مورد توان رقیه عباسی نظرخواهی کرد. سرتیپ عراقی گفت که او فرمانده لایقی هست و از عهده کار بر می آید و من موانع زیادی را سر راه او قرار دادم که از عهده همه آنها برآمد…

دوسال بعد از آن باز هم با او مواجه شدم، زمانی که مریم رجوی به پاریس منتقل شده بود، فشارهای طاقت فرسایی بر نیروها در عراق وارد می شد و کسی هم پاسخگو نبود. هنوز ریشه دردها را مریم و مسعود رجوی نمی دانستم و تصورم بر این بود که مقصر برخی فرماندهان و مسئولین سازمان هستند. فشارهای روحی و تحمیل های ایدئولوژیکی و تشکیلاتی که بر ما وارد می شد از توان من خارج شده بود و دیگر قادر به فهم آن نبودم که چرا اینقدر تشکیلات مجاهدین در حال برقراری اجبار و سختگیری های غیرمعقول است و چرا تشکیلاتی که در آن ارزشها مبتنی بر شایستگی تعهد پذیری و احساس مسئولیت بود به مرور مبدل به چاپلوسی و ریاکاری می شود و کتک زدن افراد دارد در نشست های ایدئولوژیک نهادینه می شود کسی معترض به آن نیست!

به همین علت نامه درخواست جدایی از تشکیلات را به رقیه عباسی دادم و در آن قید کردم که دیگر نمی خواهم عضو مجاهدین باشم و می خواهم به عنوان یک هوادار به فعالیت خودم ادامه دهم. وی مرا به اتاق خودش صدا زد و در حضور “سپیده عفتی” که آن زمان فرمانده ستاد مهندسی مرکز دوازدهم و فرمانده مستقیم من بود، گفت بعداً به درخواست تو رسیدگی خواهم کرد!. جملات اش معنادار بود و یکماه بعد (در نشست سرکوب موسوم به “حوض” که مسعود رجوی در پایگاه بهارستان واقع در بغداد برای همگی نیروها برگزار کرد تا همه افراد معترض را بشدت سرکوب و منکوب کند)، متوجه منظور او شدم. در آن نشست مسعود رجوی با مشتی گره کرده و با اشاره به جمله معروف استالین، همه افراد حاضر در نشست را غیرمستقیم تهدید کرد از این پس با “مشت آهنین” پاسخ خواهد داد و رسماً اعلام کرد که دیگر هیچ جداشده ای را به خارج کشور نخواهد فرستاد و هرکس اعلام جدایی کند ابتدا ۲ سال در خروجی مجاهدین نگهداری می شود و آنگاه به “استخبارات” عراق تحویل خواهد داد و در آنجا نیز به جرم ورود غیرقانونی به عراق، محاکمه و به ۸ سال زندان در ابوغریب محکوم خواهد شد. و تازه بعد از این ۱۰ سال زندانی شدن، به عنوان اسیرجنگی به رژیم تحویل داده خواهد شد که در داخل ایران هم سرنوشتی بهتر از اعدام در انتظارشان نیست… وی به صراحت گفت که در این رابطه با استخبارات عراق هم هماهنگی لازم صورت گرفته است!.

مسعود همچنین به صراحت اعلام کرد که: “اگر پیروز شدیم که شاید همه را ببخشم اما اگر پیروز نشدیم، به شما دستور می دهم که جداشدگان را در هرکجای اروپا که باشند پیدا و در همانجا اعدام کنید!. پول و سلاح از من، و کشتن آنها با شما. و نگران دستگیر شدن هم نباشید چون در اروپا اعدام وجود ندارد و بعد از چند سال هم از زندان آزاد می شوید و زندانهای اروپا نیز در برابر زندانهای ایران هتل به حساب می آیند”.

در آن نشست نیز یکی از کسانی بودم که مورد حمله مسعود رجوی و برخی فرماندهان واقع شد. مسعود خطاب به شورای رهبری و سایر فرماندهان زن حاضر در نشست گفت: “از این پس حق ندارید رخت چرکهای خود را برای من بیاورید، خودتان در ستادهایتان به حساب آنها برسید. این حامد هم تحویل خودتان، فقط عینک او برای من باقی بماند کافی است!”.
البته تهدیدی که مسعود کرد چندان بر من گران نیامد، یکسال پیش از آن (تابستان ۱۳۷۳) مسعود در همین سالن که مورد حمله اش قرار گرفته بودم، با در آغوش کشیدن و بوسیدن من، و در حالی که به چشمانم می نگریست گفت قربان تو و دوستانت! (اشاره به دوستان همکلاسی ام که در سال ۶۰ اعدام شدند بود)، و حالا داشت مرا تهدید می کرد!.
درست ۶ سال بعد از نشست حوض، در پاییز ۱۳۸۱، وقتی که در سالن خوفناک قرارگاه باقرزاده مسعود روی صندلی نشسته بود و در برابرش قرار گرفتم و با من دست داد، چشمانش حالتی ترسناک و شیطانی داشت، حالتی که تاکنون حس نکرده بودم و از آن ترسیدم و همچنان فراموش نکرده ام. با اینحال در همانجا هم با اینکه بسیار سخت و دشوار گذشت، اما به اندازه ای نبود که آن روز پاییزی در اتاق رقیه عباسی بر من دردناک گذشت و تهی شده بودم.

——————————————— 

ساعت زیر ضرب “خواهر رقیه” قرار داشتم که تصمیم داشت در برابر آن جمع ۲۰ نفره مرا به اعتراف وادارد که در صدد بریدن و بردن این مجموعه گزارشات برای وزارت اطلاعات بوده ام! (البته خودش بخوبی می دانست که چنین نیست اما برای بستن زبان نقدآمیز من دست به این حربه زشت زده بود). وی حتی تلاش کرد نامه ای که خطاب آن خواهران و برادرانم در خارج کشور بودند را به عنوان یک گزارش خطرناک جلوه دهد که گویی تلاش داشتم برای آنان بفرستم، در حالی که آن نامه یکسال قبل از آن با درخواست مسئولین سازمان نوشته شده بود و همه افرادی که خانواده ای در کشورهای اروپایی داشتند موظف بودند آن را بنویسند تا اتمام حجتی علیه خانواده ها باشد و بعد از کشته شدن هرکدام از اعضای مجاهدین، آنان قادر به استفاده سیاسی از آن نباشند!. و حالا رقیه عباسی داشت از همان نامه که به دستور مریم و مسعود رجوی نوشته بودم سوء استفاده می کرد که مرا سرکوب کند و برای حاضران در نشست چنین تداعی کند که گویی نامه شخصی من به خانواده است که مثلاً آنرا مخفیانه کشف کرده اند!. در نامه هم تماماً از سازمان در برابر خانواده دفاع کرده بودم. 
وی هرچه تلاش کرد از من اعتراف بگیرد، تسلیم نشدم و در برابر او ایستادم و گفتم به هیچوجه اینگونه نیست. ضربات سختی پی در پی بر من وارد می شد به گونه ای که بارها به ذهنم زد با یک اعتراف این فشار طاقت فرسا را پایان بدهم اما چیزی در درونم اجازه نمی داد اینگونه مرا به شکستی خفت بار بکشانند. رقیه عباسی بعد از دو ساعت هجوم نابرابر که نتوانست مرا وادار به پذیرش اتهامی امنیتی نماید، دست به ترفند دیگری زد که اتهام جنسی را وارد کار کند. وی با تحریف یکی از گزارشات نقدآمیزم که پیرامون یکی از بندهای “انقلاب ایدئولوژیک” مربوط به هژمونی زنان در تشکیلات نوشته بودم، تلاش نمود مرا متهم به مسائل اخلاقی کند که بلافاصله برای افشای دروغ اش گفتم اینطور که شما می گویید ننوشته ام و از وی خواستم گزارش را به من بدهد تا آنرا برای جمع حاضر بخوانم!، ولی رقیه عباسی فوراً مسئله را منحرف کرد و برای جلوگیری از رسوایی خود گفت نه نیازی نیست، حالا بگذریم… لحظاتی بعد، به دلیل طولانی شدن محکمه، نیم ساعت تنفس داد تا بتواند قضیه را جمع کند.

من ملتهب و شوکه به بیرون محوطه رفتم. هوا تاریک بود و مهتاب در میان پاره های ابر می چرخید. به آسمان چشم دوخته بودم و بادی نسبتاً سرد می وزید اما در برابر التهابی که داشتم سرمای آن احساس نمی شد. دوست داشتم فریاد بزنم و بغض مانده در گلویم را بشکنم. آرام آرام اشک می ریختم و متوجه نشدم این نیم ساعت چگونه گذشت. ۳۶ ساله بودم. اشکهایم پرتوهای مهتاب را درهم شکسته بود، باد بر صورتم می وزید و اشک و عرق روی صورتم را سردتر می کرد. در آن لحظات بغض آلود آذرین، سر به آسمان با خدا خلوت کرده بودم. تهی تر از آن بودم که توصیف کنم. انگار دیگر هیچ نیستم. فکر می کردم چه شد که به اینجا رسیدیم؟ دوست داشتم زمین می شکافت و من در آن فرو می رفتم. و گاه آرزو می کردم کابوسی بوده باشد و از خواب بیدار شوم! اما واقعیت داشت و من در توفانی هراسناک اسیر بودم…

آنتراکت پایان یافت دوباره به محکمه بازگشتیم. اینبار رقیه چهره آرامتری به خود گرفته بود، گویی در این فاصله با مسعود یا مریم رجوی مشورت کرده بود تا سر و ته قضیه را به هم گره بزند. به همین علت صورت مسئله را تغییر داد و چون از اعتراف گیری چیزی عاید او نشده بود، و نتوانست حربه “اتهامات امنیتی یا اخلاقی” را روی من پیاده کند (همه دیکتاتورها علیه مخالفین و منتقدین خویش از دو ابزار “امنیتی – جنسی” استفاده می کنند)، تنها به این بسنده کرد که بروم یک پروژه بنویسم مبنی بر اذیت و آزاری که با برخوردهای خودم به تشکیلات تحمیل کرده ام!… سپس کل قضیه را تغییر داد و به سازماندهی جدید یگان های BMP1 پرداخت و یکساعت بعد جلسه را تعطیل کرد.

(رقیه عباسی در حالی تلاش داشت مرا به اتهامات جنسی و یا امنیتی آلوده سازد که من از سن ۱۴ سالگی تا آن زمان که ۳۶ ساله بودم در کنار مجاهدین همه سختی ها را تحمل و در آن مناسبات بزرگ شده بودم. و این در حالی بود که اولین متهم مسائل جنسی –اخلاقی و امنیتی شخص مسعود رجوی بود که یک قلم بیش از ۱۰۰ زن مجاهد را از داشتن رحم و تخمدان محروم ساخته و صدها زن مجاهد را رسماً به عقد خود در آورده بود، و در عین حال بیشترین خدمت را به لحاظ امنیتی و اطلاعاتی به صدام کرده بود. در این میان رقیه عباسی به دلیل زیبایی خاصی که داشت به عنوان یکی از نزدیکترین زنان بعد از فهیمه اروانی به مسعود رجوی بود. درست در زمانی که هیچکدام از زنان قرارگاه اجازه آرایش و رفع موهای زائد صورت شان را نداشتند، رقیه عباسی به بهترین وجه ممکن که برای بسیاری هم تعجب برانگیز بود، آرایش می کرد و صورت خود را به طور کامل پاک و لب هایش را رژ می مالید.)

رقیه عباسی مجاهدین خلق مریم رجوی فرقه رجوی شکنجه ترور وطن فروشی

نیمه شب فرا رسیده بود و مقر در سکوت کامل قرار داشت. به سمت آسایشگاه رفتم در حالی که بدم حس نداشت و اندوه تمام وجودم را پر کرده بود. تا آن زمان هرگز با چنین دردی عمیق مواجه نشده بودم، برای اولین بار احساس می کردم دیگر با مجاهدین همخانه نیستم و در آن جمع غریبی می کردم. بدنم کرخت شده بود و روی تخت افتادم و از هوش رفتم. روز بعد فرارسید و من همچنان در دنیای بی وزنی قرار داشتم. انگار همه نگاه ها به من تغییر کرده بود. از نفرات نشست شب گذشته کسی به من نگاه نمی کرد، گویی می ترسیدند با من در تماس باشند، لذا روی برمی گرداندند و می رفتند. قلبم می سوخت و تحمل می کردم. اما مسئله به اینجا ختم نشد. روز بعد متوجه شدم علاوه بر آن گروه، بسیاری دیگر نیز با نگاهی معنادار به من می نگرند، سالها بعد وقتی از تشکلات رجوی فرار کردم، یکی از نفرات در کمپ آمریکایی ها با من صحبتی کرد که دلیل آنرا متوجه شدم، وی گفت رقیه با ما نیز نشست گذاشته بود و راجع به تو گفت که آیا می دانید حامد چه مشکلی دارد؟ او طعمه خمینی است!… با اینکه چند سال از آن ماجرا می گذشت، باز هم دچار بهت شدم که او چه کینه ای با من داشت در حالیکه همیشه به او احترام داشتم و قلباً به عنوان یک مسئول توانمند دوستش می داشتم و هیچ آزار و بی احترامی از سوی من به او نرسیده بود؟؟! پرسشی که هیچگاه به پاسخ نرسیدم!

———————————————— 

درست ۴ ماه بعد، حمله آمریکا به عراق آغاز شد، همه چیز تغییر کرد. تحولی عظیم که نه تنها مناسبات مجاهدین را دستخوش تغییر قرار داد که خاورمیانه را نیز به هم ریخت… یکسال بعد از محکمه “خواهر رقیه”، نه از صدام خبری بود و نه از آن ابهت مسعود رجوی چیزی باقیمانده بود. نیش ارتش آزادیبخش! رجوی کشیده شده بود. جنگ افزارهایش را نیروهای آمریکایی منهدم کردند. دیگر آن سرکوب ها در تشکیلات جایی نداشت. بسیاری معترض بودند و اعتراضات روزافزون بود.

دوباره در یکی از روزهای پاییزی (آذرماه ۱۳۸۲) گفته شد به اتاق “خواهر وجیهه” بروم (وجیهه کربلایی فرمانده وقت قرارگاه هفتم بود که بعدها در شهریور ۱۳۹۲ حین حمله مسلحانه به قرارگاه اشرف، به همراه شش تن دیگر مفقود شدند). داخل اتاق با تعجب متوجه حضور فائزه محبتکار (معاون تشکیلاتی سازمان مجاهدین خلق و فرمانده قرارگاه های ۶ و ۷ و ۱۰) و رقیه عباسی شدم که در کنار وجیهه حضور داشتند. فائزه در راس میز و دو نفر دیگر در طرفین قرار گرفته بودند. من در کنار وجیهه و در مقابل رقیه نشستم. همگی لبخند بر لب تلاش می کردند نگاه هایی محبت آمیز داشته باشند.

فائزه برای جذب من سخنانی را بر زبان آورد و احوال مرا پرسید که باب گفتگو باز شود. چندین نوع شکلات فرانسوی و میوه روی میز بود، از همان شکلات هایی که مریم رجوی هر از گاهی از فرانسه برای شورای رهبری ارسال می کرد. به من تعارف می کردند ولی به آنها لب نزدم، وجیهه کربلایی با خنده گفت که حامد هر وقت پیش من می آید روزه است… مدتی گفتگو کردیم و حین آن رخدادهای سال قبل نیز پیش کشیده شد که رقیه عباسی تلاش داشت آنرا واژگون جلوه دهد و مرا در آن قضیه مقصر بنمایاند!. اما من با استحکام او را به چالش کشیدم، به گونه ای که سرش را به پایین گرفته بود و هیچ نگفت و در پایان مقداری از خودش انتقاد کرد و گفت که در آن زمان به دلایلی اشتباه کرده و برخورد تندی با من داشته است. و با مقداری جدل دوباره که داشتیم از من عذرخواهی کرد و درخواست کرد که او را بخاطر رفتارهای آن زمان ببخشم!

به او گفتم شما در آن زمان مرا برای همیشه کشتید! و امروز هم دیگر خیلی گذشته است و چیزی در دل من نیست که بخواهم ببخشم. الان هم شرایط عوض شده است و صدام سقوط کرده است وگرنه این حرفها را نمی زدید!… جدل همچنان ادامه داشت و البته در این میان وجیهه کربلایی و فائزه نیز سخنانی رد و بدل می کردند. در نهایت باز هم رقیه با خنده و عشوه از من خواست که گذشته ها را ببخشم و گفت که برای من یک میهمانی برگزار می کند و درخواست کرد که یک شب برای شام به مقر او بروم و با شوخی گفت برایت مرغ سر می برم (آن زمان وی فرمانده یک قرارگاه دیگر بود و ارتباطی با محور ما نداشت و واضح بود که عمداً برای رفع کدورت های گذشته او را به این نشست آورده بودند). ابتدا دعوت او را قبول نکردم و گفتم نیازی نیست و من شما را بخشیده ام اما بسیار اصرار کرد و لذا پذیرفتم که به میهمانی وی بروم ولی با این شرط که تنها نباشم و نفرات تحت مسئول خودم را نیز با خود ببرم که پذیرفت. شب بعد وجیهه کربلایی مرا صدا زد و سوئیچ آخرین مدل لندکروز اش که سازمان به تازگی از اردن وارد کرده بود را به من داد تا با آن به نزد رقیه عباسی بروم. 
میهمانی با چندین نوع غذاهای متنوع و دسرهای شمالی آغاز شد که رقیه به دلیل شمالی بودن سفارش آنرا داده بود. رئیس دفتر وی خود مسئولیت پذیرایی را برعهده داشت. و به این شکل رقیه، وجیهه و فائزه در تلاشی مشترک خواستند آن محکمه ناعادلانه را در من به فراموشی بسپارند…

اما این پایان ماجرا نبود، توفان هایی دردناک در راه بود. خونین تر از دهها مورد خودسوزی که مریم رجوی برای گریز از بازداشت پلیس فرانسه در اروپا براه انداخت تا خود را برهاند!

حامد صرافپور
۱۷ آبان ۱۳۹۶

(پایان)

*** 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31283

نمایش “مسئول اول” در سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی)!ا

Mojahedin_Khalq_MEK_Rajavi_Cult_Glorifying_Terrorism_In_Tirana_Albania_1حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، هشتم سپتامبر ۲۰۱۷:… در بازی جدید ۱۲ نفر کاندید (آمار مورد علاقه مریم رجوی و متناسب با بخش های مختلفی تشکیلات) معرفی شده است. اقدامی که صرفاً جنبه تشریفاتی داشته و هیچگونه رقابتی در آن به چشم نمی خورد. از قضا از همان آغاز زهره مریخی ۸۶ درصد آراء را در بین اعضای شورای مرکزی (که داستان آن قبلاً شرح داده شده بود) کسب می کند و در شور دوم ۸۴ درصد … 

فروغ جاویدان مجاهددین خلق مسعود رجوی مریم رجویفروغ خاموش جاویدان

انتصاب زهرا مریخی بعنوان مسئول اول سازمان مجاهدین خلق چگونه و با چه روندی؟ 

لینک به منبع

نمایش “مسئول اول” در سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی)!

 با فرارسیدن سالروز تأسیس سازمان مجاهدین خلق (۱۵ شهریور)، مریم رجوی که طی ۶ سال گذشته در چالش کشتارهای اشرف – لیبرتی و اخراج از عراق (ناتوان از انتصاب مسئول اول برای سازمان مجاهدین)، زهره اخیانی را از شهریور ۱۳۹۰ در این پست پوشالی حفظ کرده بود، دست به نمایش جدیدی در تشکیلات فرقه زده است.
در این نمایش تکراری که از حدود ربع قرن پیش تاکنون ادامه دارد، مریم قجرعضدانلو، زهرا مریخی را به عنوان مسئول اول مجاهدین برگزید تا با توجه به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در ایران، بیش از این مورد تمسخر و تناقض اعضا و هواداران خویش قرار نگیرد!

مجاهدین خلق فرقه رجوی تبلیغ تروریسم و جنایت از تیرانا آلبانی

نکته جدید این نمایش، حضور “۱۲ کاندید” در سه شور انتخاباتی، در پاسخ به انتقادات طنزآلود مخالفان و منتقدان فرقه، و تناقض هواداران مجاهدین در خارج کشور می باشد که مدام سران این فرقه تروریستی را به استبداد، خودرایی و دیکتاتوری متهم و از اینکه مجاهدین هیچگونه انتخاباتی در کادر رهبری خویش ندارند و اهل برگزاری کنگره نیستند، مسعود و مریم رجوی را زیر ضرب می بردند (البته دهه ۶۰ مهدی ابریشمچی مدعی بود که مجاهدین کنگره ندارند اما مدام در حال برگزاری نشست های مختلف می باشند!).

لینک به مطلب در سایت سازمان مجاهدین خلق ایران

با این حال، نمایش جدید نیز برای کسانی که از نزدیک مجاهدین را می شناسند، چیز تازه ای به همراه ندارد و روشن است که طبق معمول زهرا مریخی نیز همانند دوره های قبل، برگزیده شخص مریم رجوی برای این پست بادکنکی تشکیلات مجاهدین می باشد، با این تفاوت که در بازی جدید ۱۲ نفر کاندید (آمار مورد علاقه مریم رجوی و متناسب با بخش های مختلفی تشکیلات) معرفی شده است. اقدامی که صرفاً جنبه تشریفاتی داشته و هیچگونه رقابتی در آن به چشم نمی خورد. از قضا از همان آغاز زهره مریخی ۸۶ درصد آراء را در بین اعضای شورای مرکزی (که داستان آن قبلاً شرح داده شده بود) کسب می کند و در شور دوم ۸۴ درصد و در شور نهایی ۱۰۰ آراء را از آن خود می کند که واضح است چنین نمایشی جز تشریفات تبلیغاتی نمی تواند باشد. البته شیوه کار مجاهدین برای چنین انتصاباتی به این شکل بود که ابتدا مسعود و مریم رجوی در چند جلسه بسیار محدود با حضور شورای رهبری یکی از افراد مورد نظر خود را که سرسپردگی اش اثبات شده بود انتخاب می کردند و آنگاه در یک شور وسیع تر با حضور کلیه کادرهای شورای رهبری و برخی مسئولین رده بالای مجاهدین این شخص مورد تبلیغ قرار می گرفت و در مرحله پایانی در یک نشست عمومی ابتدا گروهی از همان شورای رهبری به تعریف و تمجید از شخص منتخب مسعود رجوی می پرداختند تا زمینه برای معرفی او آماده شود. در نهایت نیز وی به روی سن می آمد و مسعود از همگان می خواست که اگر او را قبول دارند دست بلند کنند. طبیعی بود که در فضای خفقان تشکل فرقه ای مجاهدین کسی جرأت نداشت دست خود را بالا نگیرد و شخص منتصب رهبر، به اتفاق آراء برای پست انتخاب می شد. همانطور که در بالا اشاره گردید تفاوت این دور فقط حضور چند کاندید باسمه ای برای ظاهر سازی یک انتخابات آزاد و تبلیغ برای آن بوده است ولی در محتوا همان شیوه همیشگی بکار گرفته شده است.

نکته دیگر اعلام همردیفی چهار زن دیگر برای زهرا مریخی است. این چهار نفر عبارتند از: بدری پورطباخ، مینا رضایی، منیژه کریمی و مهناز کرمی. طبعاً اعلام چنین پستی فرضی برای این افراد خود مبحث دیگری است که ریشه در تناقضات درون تشکیلاتی مجاهدین دارد. مریم رجوی برای راضی نگهداشتن برخی اعضای کادر شورای رهبری (مرکزی) خویش ناچار است همزمان با انتخاب یک یا چند مسئول، تعداد دیگری را نیز به عنوان همردیف اعلام کند که از یک سو تناقض و حسادت دیگران را تسکین دهد و از سوی دیگر زمینه های انگیزشی را برای دیگر کادرها فراهم آورد تا دلسردی آنان را فرا نگیرد.

مریم رجوی تبلیغ خشونت ترور و جنایت از تیرانا آلبانی

بجز این اشخاص، سه نفر دیگر به عنوان معاونین مسئول اول در نظر گرفته شده اند که قابل توجه است. این افراد عبارتند از: نرگس عضدانلو، نسرین مسیح و ربیعه مفیدی. این دختران همگی از اعضای “شورای مرکزی” می باشند که حدود سه سال قبل مریم رجوی در یک عقبگرد ایدئولوژیک تشکیل آنرا اعلام نمود.

توضیح: عمده اعضای شورای مرکزی، زنان و دخترانی هستند که سالیان طولانی با وعده های مکرر مریم رجوی و با انگیزه رسیدن به رده “شورای رهبری” سختی های راه را پذیرا شدند. اما با توجه به نزدیک شدن انتقال مجاهدین از عراق به آلبانی، و هراس مریم قجرعضدانلو از تکرار فرار تنی چند از کادرهای شورای رهبری (مریم سنجابی، زهرا میرباقری، بتول سلطانی و…) و افشای فساد و جنایت های مسعود رجوی، این آرزوها به سرانجام نرسید و مریم رجوی همه زنان را از رده شورای رهبری منع و آنان را به عنوان عضو شورای مرکزی فرقه مجاهدین معرفی نمود. برخی از این افراد تا چندی قبل به عنوان میلیشیا شناخته می شدند و فرزندان بزرگ شده اعضای پیشین مجاهدین هستند.

دو سال قبل در چنین روزهایی، نگارنده در یک مقاله تحت عنوان “مردی که می گریست”، به طور مبسوط به برخی از مسائل تشکیلاتی مجاهدین اشاره کرده بودم که از جمله توضیحاتی حول نرگس عضدانلو بود، از این منظر که برخی کارشناسان فرقه نظرشان بر این است که احتمالاً این خانم به عنوان مسئول اول مجاهدین در سال ۹۴ انتخاب خواهد شد که البته با توجه به سابقه تشکیلاتی وی، بعید به نظر می رسید اما در این دور به نظر می رسد که با انتخاب او بعنوان معاون اول، راه برای انتصاب وی در آینده هموار شده باشد. نرگس فرزند محمود عضدانلو (برادر مریم قجر) و شهرزاد صدر (برادر زاده احمد صدر حاج سید جوادی) است که سه سال قبل به عنوان عضو شورای مرکزی مجاهدین انتخاب و دو سال قبل در سخنرانی مریم رجوی در ویلپنت، برای اولین بار ابراز وجود نمود.

نرگس قجر عضدانلو فرقه رجوی مجاهدین خلقhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20724 

قدر مسلم اینکه نمایش انتخاباتی مجاهدین با بکارگیری چند دختر جوان تر به عنوان معاون مسئول اول مجاهدین، تنها یک نمایش ظاهری جهت لاپوشانی پیر شدن مجاهدین و نداشتن پایگاه اجتماعی برای جذب نیروهای جوان است. چیزی که از دید ناظران سیاسی پنهان نیست و جنگ افروزان آمریکایی نیز اینرا بخوبی می دانند اما بخاطر دلارهای اهدایی مریم رجوی چشم بر آن فرو بسته اند. نمایش حاضر بجز انگیزه دادن به آن گروه میلیشیای باقیمانده در تشکل مجاهدین، صرفاً تبلیغاتی برای فروکش کردن تناقض هواداران مجاهدین در خارج کشور، جذب احتمالی تعدادی نیروی جوان، و بازتاب دادن در میان جامعه ایرانیان و پنهان کردن چین و چروک صورت رهبران و فرماندهان مجاهدین و بخصوص شورای ملی مقاومت است که جز چند جسد نزدیک به دفن در آن باقی نمانده است.

مریم رجوی خشونت ترور قتل و جنایت از تیرانا آلبانی

شکست های پی در پی مریم رجوی بخصوص در رخدادهای خاورمیانه (سوریه و عراق)، و تلاش برای تشدید بحران و جنگ بین عربستان و ایران، تناقض بازماندگان مجاهدین را شدت بخشیده است. رهبران مجاهدین با چنین نمایش هایی تلاش دارند با توسل به ضرب المثل “از این ستون به آن ستون فرج است”، نیروهای ناامید خویش را باز هم کشان کشان با خود همراه سازند. اما این اقدامات نیز نخواهد توانست بحران عمیق تشکیلات مجاهدین را تسکین بخشد و فرقه های تروریستی محکوم به فروپاشی هستند.

حامد صرافپور
۱۶ شهریور ۱۳۹۶
۷ سپتامبر ۲۰۱۷

(پایان)

*** 

زهرا مریخی در آلبانیزهرا مریخی قبل از فرار از عراق مسئول اول سازمان تروریستی مجاهدین خلق و  تحت الامر سیستم اطلاعاتی نظامی صدام حسین بود

همچنین:

  •  حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، هشتم نوامبر ۲۰۱۷:… در آنجا، شخصاً دوبار مورد محاکمه قرار گرفتم که در یک مورد قاضی القضات آن “ژیلا دیهیم” فرمانده وقت قرارگاه هفتم بود که با حضور بیش از ۲۰۰ تن از اعضا و فرماندهان مجاهدین برگزار گردید. در این محاکمه که حدود ۳ ساعت به طول انجامید، به صورت یکطرفه زیر ضرب انواع فشارهای روحی و دهها مورد

    Read More….


  • Mojahedin_Khalq_MEK_Rajavi_Cult_Glorifying_Terrorism_In_Tirana_Albania_1حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، هشتم سپتامبر ۲۰۱۷:… در بازی جدید ۱۲ نفر کاندید (آمار مورد علاقه مریم رجوی و متناسب با بخش های مختلفی تشکیلات) معرفی شده است. اقدامی که صرفاً جنبه تشریفاتی داشته و هیچگونه رقابتی در آن به چشم نمی خورد. 

    Read More….


  • Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_MEK_MKO_Terrorism_Historyحامد صرافپور، صفحه فیسبوک، بیست و هشتم ژوئن ۲۰۱۷:…  روزهای ۶-۷-۸ تیرماه، سالگرد ترور آقای خامنه ای، انفجار حزب جمهوری اسلامی و ترور محمد کچویی توسط مجاهدین_خلق می باشد. ۳۶ سال قبل در چنین روزهایی (پس از شورش ۳۰ خرداد ۶۰ توسط #مسعود_رجوی و اعلام جنگ مسلحا

    Read More….


  • حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، هشتم ژوئن ۲۰۱۷:… مریم رجوی حتی اشاره ای به هموطنان شهید و مجروح نکرده و حاضر نشده به ملت ایران و به خانواده های شهدا تسلیت بگوید که خود حاکی از خوشحالی بی حد و حساب این بانوی جنگ و ترور است. او در ادامه بیانیه طینت اصلی خود را هم به نمایش گذاشته و به جای محکوم کردن داعش (که وی آنها را

    Read More….


  • حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، اول ژوئن ۲۰۱۷:…  از همان ایام، این سرهنگ جنایتکار فشار را بر نیروهای جداشده از مجاهدین در اسارتگاه تیف تشدید نمود و طی مدت زمامداری خود بیشترین شکنجه های جسمانی و روحی را به اشکال مختلف بر آنان روا داشت تا دیگر کسی جرأت جدا شدن از مجاهدین را پیدا نکند. و

    Read More….


  • حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، پانزدهم سپتامبر ۲۰۱۶:… البته داستان بی پایان سرنگونی چیز جدیدی در دستگاه این فرقه مافیایی نیست، از سال ۱۳۶۰ که مسعود رجوی عملیات تروریستی خود را کلید زد و به نزد صدام حسین نقل مکان کرد، تا همین امروز حداقل ۷ بار به طور رسمی و هرساله به صورت غیررسمی ادعای سرنگونی کرده است و امسال نیز 

    Read More….


  • حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، بیست و سوم اوت ۲۰۱۶:… دو روز قبل فردی که چندین دختر جوان شهرستان جهرم را به ضرب چاقو زخمی کرده بود، پس از نزدیک به دوسال محاکمه، به جرم ایجاد ارعاب و وحشت در جامعه به دار مجازات آویخته شد. پرداختن به کم و کیف قضیه اتلاف وقت است اما بد نیست از همین یک نمونه به شناخت بیشت

    Read More….


  • حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، سیزدهم اوت ۲۰۱۶:… اینکه چرا سران این فرقه تروریستی با وجود دارا بودن یک تلویزیون ماهواره ای که روی آن دو دهه انرژی گذاشته اند دست به دامان یک تلویزیون حاشیه ای مجازی شده اند خود حکایت دیگری است که باید آنرا در اثربخشی تلویزیون Mardom TV دنبال نمود که طی ۵ سال گذشته تنها دو ساعت در هفته 

    Read More….


  • Prince Turki Faisal حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، سیزدهم ژوئیه ۲۰۱۶:… حالا خانم مریم رجوی باید حساب کار دستش باشد که به قول شیر تمام خفته، این شیوخ تبهکار او را جدی نمی گیرند و اگر جدی می گرفتند اول از همه برای زنان حرمسرای خود ارزش انسانی قائل بودند. تنها وجه تشابه این شیوخ سعودی با مسعود رجو

    Read More….


  • Arjang_Davoodiحامد صرافپور، صفحه فیسبوک، بیست و نهم ژوئن ۲۰۱۶:… اولاً این چه سلول تنگ و تاریکی است که در آن هواداران فرقه “تروریستی!” رجوی آزادانه مطلب می نویسند و فیلم تهیه می کنند و مستقیماً برای تلویزیون و سایت های مریم قجرعضدانلو ارسال می کنند؟ خودتان را مسخره کرده اید یا مردم را احمق تصور کرده اید؟ 

    Read More….


  • Nourizad_Maleki_Tehranحامد صرافپور، صفحه فیسبوک، نوزدهم آوریل ۲۰۱۶:… مدت هاست که آقایان محمد نوریزاد و محمد ملکی به همراه تعدادی از مادران در دام سیاست بازی های حقوق بشری مریم قجرعضدانلو افتاده اند و سخنان و فعالیت های آنان دستاویزی برای تبلیغات فرقه مجاهدین شده است و همچنان کم و بیش ادامه دارد که در 

    Read More….


  • Abbass Davari Mojahedin Khalq Rajavi cultحامد صرافپور، صفحه فیسبوک، سی ام مارس ۲۰۱۶:… در چنین وضعیتی می بینیم که عباس داوری روی آکران آمده و دم از حقوق کارگران ایرانی می زند. از چنین شخصیتی باید پرسید که اگر حقوق کارگران برای شما مهم است چرا در کنار شما صدها نفر به بیگاری مشغول بوده و در سنین سالمندی به

    Read More….


  • حامد صرافپور، بیست و نهم فوریه ۲۰۱۶:… طلاع از حضور گسترده مردم در انتخابات، مریم رجوی را برآن داشت که چاره ای بیندیشد و نتیجه آن برگزاری نمایش روز جهانی زن ده روز قبل از موعد مقرر بود. وی با انبوهی تناقضات از سوی هواداران و اعضای خویش مواجه بود که از خود و تشکیلات می پرسیدند چطور با اینهمه تبلیغات گسترده جهت تحریم

    Read More….


  • حامد صرافپور، اول ژانویه ۲۰۱۶:… بار دیگر به مسئولین کشورهای اروپایی و بخصوص دولت فرانسه هشدار می دهم که اگر جلوی تحرکات این فرقه خطرناک تروریستی در اروپا گرفته نشود، باز هم شاهد موج دیگری از ترور خواهیم بود. دولت فرانسه باید چنین تهدیداتی را جدی گرفته و برای مریم رجوی و سران فرقه اش محدودیت های جدی اعمال

    Read More….