چرا مسعود رجوی در برابر حمله جنایتکاران سنگ دل به شارلی هبدو چیزی نمی گوید

چرا مسعود رجوی در برابر حمله جنایتکاران سنگ دل به شارلی هبدو چیزی نمی گوید

منصور نظری، فرانسه، بیستم ژانویه ۲۰۱۵: …  اخرین پیام مسعود رجوی گذشته از یکسری شعار بقیه اش تهدید مخالفینش است از جدا شده گرفته تا سیاسمتدار تا وکیل تا هر کس که ذره ای با اندیشه فرقه گرایانه او مخالف است در منطق این فرقه جائی برای ازادی اندیشه وجود ندارد علیارغم شعارهائی که میدهند بر ضد بنیادگرائی ولی در محتوا خود همان بنیادگرائی را ترویج میکنند و از طریق اعمال خشونت امیز …

تهدید به مرگ آن خدابنده توسط مریم رجوی مجاهدین خلقآن خدابنده (سینگلتون): در جوامع دموکراتیک ما از تروریستها تقاضا نمی کنیم که ما را نکشند (نامه ای به پرزیدنت اولاند)

(با تشکر از آقای نظری دریافت شد، ایران اینترلینک)

چرا مسعود رجوی در برابر حمله جنایتکاران سنگ دل به شارلی هبدو چیزی نمی گوید

هفته گذشته فرانسه شاهد حمله جنایتکاران تروریست داعشی به دفتر روزنامه شارلی هبدو بود که در طی ان بیش از ۱۲ نفر از مردم خبرنگاران وکاریکاتوریست ها و پلیس کشته شدند .افراد سنگ دل بر چه اساسی دست به این جنایت زدند .شعار این جنایتکاران این است یا با ما و یا برما این منطق جنایتکاران است همان شعاری است که مسعود رجوی همیشه میگوید که یا با ما هستید و یا برما .پیام اخیر مسعود رجوی که سرتاسر ان بوی خشم و کینه و بوی خشونت میدهد و در ان هر کس که با او نیست را تهدید میکند که میکشیم گوئی که دنیا بی حساب و کتاب است .بدون دلیل نیست که مسعود رجوی در مقابل حوادث پیش امده سکوت کرده است چرا که او هر چه بگوید بر ضد خودش است .

همیشه منطق فرقه ها نیز این بوده که میخواهند فقط به انچه خودشان اعتقاد دارند همه گردن بگذارند و هیچ مخالفی را هم نمی پذیرند همانگونه که در سازمان مجاهدین هیچگاه نگذاشتند صدای مخالفی بلند شود و به شیوه های مختلف انرا سرکوب کردند از سرکوب جنسی گرفته تا سرکوب سیاسی و فکری و بی جهت نیست که مسعود رجوی پس از این اتفاقات هیچ واکنشی نشان نمی دهد و انرا از سر میگذراند .

اخرین پیام مسعود رجوی گذشته از یکسری شعار بقیه اش تهدید مخالفینش است از جدا شده گرفته تا سیاسمتدار تا وکیل تا هر کس که ذره ای با اندیشه فرقه گرایانه او مخالف است در منطق این فرقه جائی برای ازادی اندیشه وجود ندارد علیارغم شعارهائی که میدهند بر ضد بنیادگرائی ولی در محتوا خود همان بنیادگرائی را ترویج میکنند و از طریق اعمال خشونت امیز میخواهند همه را سرکوب کنند تهدید و سرکوب همیشه وسیله ای در دست فرقه ها بوده همانگونه که در گروهای جنایتکار داعشی دیده میشود .

ایا شعار ازادی بیان فقط یک شعار است یا باید تا بن استخوان به ان اعتقاد داشت اگر کسی معتقد به ازادی بیان است پس نمی تواند ان پیام مسعود رجوی را بدهد که سراسرش بوی خشونت و خشم وکینه نسبت به همه دارد در ان پیام به صراحت نه تنها خط بطلان بر ازادی بیان کشیده شده بلکه کسانی را که سخنی را بر علیه انها نوشته اند و یا گفته اند را تهدید به مرگ میکند و خط و نشان میکشد که وصیت میکنم که چنین کنید و اینجاست که مشخص میشود شعار ازادی بیان که اینها میدهند توخالیست و فقط یک شعار است انها نه بوئی از ازادی برده اند و نه اعتقادی به ان دارند که اگر داشتند چنین نمی کردند .

و این همان دلیلی است که مسعود رجوی نمی تواند در برابر حوادث پیش امده توسط جنایتکاران داعشی در حمله به کاریکاتوریست ها موضعی بگیرد و سخنی در محکومیت ان بگوید.

***

Iran Interlink Fourth Report from Baghdad

مجاهدین خلق فرقه رجوی العربیه تروریسماگر رجوی این انرژی را بجای مزدوری و دریوزگی، برای مردم گذاشته بود

UN must investigate Rajavi’s role in the deaths of 53 MEK victims in Camp Ashraf

تهدید به مرگ آن خدابنده توسط مریم رجوی مجاهدین خلقIn a democracy we don’t beg terrorists not to kill us (Open letter to President Hollande)

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14962

اسیران لیبرتی و پیام مسعود رجوی برای ماندگاری در عراق

منصور نظری، ایران قلم، بیست و ششم دسامبر ۲۰۱۴:…  مریم رجوی اعلام میکند که نزدیک به ۳۰۰۰ وکیل مجرب بدنبال حل مشکلات مربوط به خروج ساکنان لیبرتی به کشور ثالث هستند همچنین اعلام میکنند که ما حاظریم هزینه نقل و انتقال نفرات را به کشور ثالث را بپردازیم .این قسم حضرت عباس اما دم خروس از جای دیگری بیرون میزند و مسعود رجوی در اخرین پیامش میگوید که لیبرتی رزمگاه مجاهدین …

انحمن فراقانجمن فراق (خانواده ها): آنکه از منطق به دور است به فحاشی وتهمت رو می آورد (قسمتهای اول و دوم)

لینک به منبع

اسیران لیبرتی و پیام مسعود رجوی برای ماندگاری در عراق

پس از نزدیک به ۱۲ سال سرنگونی صدام حسین و تغئیرات بنیادی در کشور عراق مسعود رجوی همچنان بر ماندگاری در عراق تاکید میکند و از طرفی هم برای جلوگیری از بی ابروئی بین اللملی مریم رجوی ادعا میکند که خواستار کمک برای خروج از عراق هستیم .ما کدام ادعا را باید باور کنیم قسم حضرت عباس را یا دم خروس را .

مریم رجوی اعلام میکند که نزدیک به ۳۰۰۰ وکیل مجرب بدنبال حل مشکلات مربوط به خروج ساکنان لیبرتی به کشور ثالث هستند همچنین اعلام میکنند که ما حاظریم هزینه نقل و انتقال نفرات را به کشور ثالث را بپردازیم .این قسم حضرت عباس

اما دم خروس از جای دیگری بیرون میزند و مسعود رجوی در اخرین پیامش میگوید که لیبرتی رزمگاه مجاهدین است و هر کس توانش را ندارد میتواند درخواست کند و برود .

براستی این تناقض اشکار از کجا ناشی میشود به غیر از این است که تصمیم مسعود رجوی این است که هیچ کس از عراق زنده خارج نشود چرا سازمان مجاهدین خلق به صراحت نمی گوید استراتژی اش چیست ؟

مسعود رجوی در اخرین پیام خودش چهره واقعی خودش را نشان داده و اگر هم کسی نسبت به این چهره شکی داشت در این پیام میتواند واقعیت او را ببیند او سالها ی سال زمانی که صدام حسین زنده بود و حکومت میکرد زیر سایه چکمه های خون الود صدام حسین میگفت خروجی نداریم و جواب کسی که بخواهد از سازمان خارج شود را با مشت اهنین میدهیم و امروز ان پرده بر افتاده و دیگر نمی توانند از این چهره خشونت طلب و خونریز یک امامزاده بسازند و بگویند که او حامل پیام رحمت و رهائ است براستی کدام پیامبر رحمت و رهائی که ما میشناسیم اینچنین کرده که اگر کسی خواست از او جدا شود باید ۲ سال در زندان اشرف باشد و بعد ۸ سال به زندان مخوف ابوغریب برود و بعد هم مبادله شود کدام پیامبری نیروهای خودش را به زندان داخل قرارگاه میبرد .

مسعود رجوی در اخرین پیامش سعی میکند با مقایسه لیبرتی و صحرای کربلای امام حسین نیروهای اسیر لیبرتی را همچنان در ان کشور جنگ زده عراق نگه دارد تا یک موقع نفرات لیبرتی ذهنشان را درگیر خارجه نکنند براستی مسعود رجوی چرا از خروج نفرات از لیبرتی میترسد ایا خروج نفرات از لیبرتی پایانی بر ۳۰ سال خطای استراتژیکی و انقلاب ایدئولوزیکی سازمان نخواهد بود؟قطعا چنین است .

نکته مهم این است که نفرات گرفتار در لیبرتی نباید گول بازیهای سیاسی مسعود رجوی و مریم رجوی را بخورند اگر بدست انها باشد میخواهند تمام نفرات در همان عراق دفن شوند برای انها مرده افراد ارزش بیشتری از زنده شان دارد و تصمیم شان نیز این است خوشبختانه تعدادی به کمک خانواده ها و سازمان ملل توانسته اند از عراق خارج شوند و نفرات اسیر نیز باید خودشان تصمیم بگیرند که سرنوشتشان چه میشود و نباید سرنوشتشان را بدست بی خدایانی همچون مسعود رجوی و مریم رجوی بسپارند که میخواهند انها را در عراق دفن کنند.

با امید به خروج تمام نفرات از اسارتگاه لیبرتی و نه رزمگاه لیبرتی

***

همچنین:
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11539

حقه های کثیف فرقه رجوی در استانه فروپاشی اسارتگاه اشرف

سران خائن فرقه رجوی را گریزی از پاسخ به دادگاه عدالت وقانون نیست

.

… واینک پس از سی سال رجوی در بن بست استراتژیک وایدئولوژیک وپس از شکست همه توهمات مالیخولیائی اش به هر دری چنگ میزند که اثرات این شکست های استراتژیک را کم کند وبه نیروهای باقیمانده که بالای ۹۰ درصد ناراضی هستند روحیه بدهد وبگوید که اتفاقی نیافتاده است واز طرفی فرقه رجوی خوب میداند که باید پاسخ سی سال خیانت وجنایت را بدهد دنیای امروز قانونمند است ودارای قانون اما رجوی برای گریز از این پاسخگوئی هر دم دست به حقه های کثیفی میزند از جمله اینکه به نیروهای واخورده اش میگوید که منصور دیگر مخالف سازمان نیست وسازمان به اینگونه نفرات که از سازمان جدا شده اند هم کمک میکند باید به این فرقه گفت اگر شما ذره ای وجدان وانسانیت داشتید سد راه جدا شدگان نمی شدید …


(Trapped in Camp Ashraf)

منصور نظری، پاریس، سی ام ژانویه ۲۰۱۲

نزدیک به سی سال از روزی که پا به درون این سازمان گذاشتم میگذرد چه روزهای سختی را سپری کردم البته فقط من نبودم بسیاری از جوانان ایران زمین نیز همچون من درس وتحصیل را رها کرده ووارد این راه شدند راهی که سرانجامش امروزپس از سی سال چیزی جز افسوس به گذشته نبوده ونیست رجوی در طی سی سال گذشته به چیزی جز خونریزی ومرگ دیگران فکر نکرده است باشد تا روزی سرگذشت سی سال زندگی در فرقه رجوی بعنوان درس بزرگ تاریخ مشعلی فرا روی نسل های بعدی باشد نسل اینده باید که هوشیار باشند واز فرقه ای همچون فرقه رجوی فرقه ای که ظاهر ودرونش متفاوت است فاصله بگیرند رجوی میگفت بر سردر این فرقه زده اند فدا وصداقت اما پس از سی سال که در این سازمان بودم چیزی که از سران این سازمان نیافتم فدا وصداقت بود واقعیت های درون سازمان بیش از ان چیزی است که گفته میشود واقعیتهائی که قلب هر انسان ازاده ای را بدرد می اورد.

واینک پس از سی سال رجوی در بن بست استراتژیک وایدئولوژیک وپس از شکست همه توهمات مالیخولیائی اش به هر دری چنگ میزند که اثرات این شکست های استراتژیک را کم کند وبه نیروهای باقیمانده که بالای ۹۰ درصد ناراضی هستند روحیه بدهد وبگوید که اتفاقی نیافتاده است واز طرفی فرقه رجوی خوب میداند که باید پاسخ سی سال خیانت وجنایت را بدهد دنیای امروز قانونمند است ودارای قانون اما رجوی برای گریز از این پاسخگوئی هر دم دست به حقه های کثیفی میزند از جمله اینکه به نیروهای واخورده اش میگوید که منصور دیگر مخالف سازمان نیست وسازمان به اینگونه نفرات که از سازمان جدا شده اند هم کمک میکند باید به این فرقه گفت اگر شما ذره ای وجدان وانسانیت داشتید سد راه جدا شدگان نمی شدید تا در دنیای ازاد زندگی کنند کمک شما پیش کشتان باشد اما سران این فرقه را دریغ از ذره ای وجدان وشرافت که از ان بی بهره هستند. برای اینکه بدانید من به پاس انهمه خون های بناحق ریخته شده که مسبب ان رجوی بوده است وبسیار شکنجه های روحی وجسمی که شامل حال من وبسیار از فرزندان ایران زمین شده شکنجه های جسمی وروحی که نه در زندان اوین بلکه در زندان اشرف بر سر ما امده در هر دادگاه صالحه بین اللملی حاظرم شهادت بدهم وبگویم که رجوی بر نسل ما چه کرد وبی شک رجوی خوب میداند پس از فروپاشی زندان بزرگ اشرف زمان زمان پاسخگوئی فرا خواهد رسید سران فرقه رجوی باید در برابر دادگاه صالحه در کشورهای اروپائی ویا هر کجا که از نظر قانونی وعدالت مورد قبول کشورهای متمدن هستند پاسخ بدهند باشد تا دیگر نسل های اینده گرفتار فرقه هائی همچون رجوی نشوند.

اسارتگاه اشرف در زمانی نه چندان دور برچیده خواهد شد وبساط شیادی فرقه رجوی نیز جمع خواهد شد بی جهت نیست که هرروز بهانه ای میکنند تا نگذارند نفرات به کمپ لبرتی بروند والبته دیگر زمان به سر امده است وناگزیر نفرات از ان اسارتگاه رها خواهند شد وبه دنیای ازاد قدم خواهند گذاشت وتازه متوجه خواهند شد که سی سال از جامعه امروزی فاصله دارند وانجاست که خود پاسخ خود را خواهند یافت که چه بودند چه شدند وچه خواهند شد فرقه رجوی وسران سازمان از این روز می هراسند که دیر نیست ودور نیست

منصور نظری، پاریس

———-

همچنین:
http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11518

نامه به خانم مریم رجوی

لطف کنید و از مرگ و عزای دیگران برای تبلیغات خود هزینه نکنید

.

… و این دقیقا کاری است که شما در این پیام نیز انجام داده‌اید و از علی زرکش با عناوین پر طمطراق «شهید بزرگوار مجاهد، جاودانه فروغ سرفراز راه آزادی» یاد کرده و الحق که در بهره‌برداری از نام او سنگ تمام گذاشته‌اید. شما به من بگویید که نام این کار را چه می‌توان گذاشت. فقید محمد نیا دیگر در قید حیات نبود که این پیام را ببیند و دلش به درد آید. ولی بدانید و از من بپذیرید که این تأثیر را بر بازماندگان او که این پیام را دیده و خوانده‌اند گذاشته‌اید. سزاوار نبود که اینان درست در روزهایی که در غم و اندوه از دست دادن عزیزشان به عزا نشسته بودند با پیامی روبرو شوند که تحت عنوان «تسلیت» دردهای کهنه آنان را زنده کند و نمک بر زخم‌های آنان بپاشد. این رسم مروت و انسانیت نیست. ولی پیام شما …

آقای حسین باقرزاده، ایرانیان دات کام، بیست و ششم ژانویه ۲۰۱۲
http://www.iranian.com/main/2012/jan-43

و در ایران امروز
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/34838/

صفحه فیس بوک شخصی،
http://www.facebook.com/notes/hossein-bagher-zadeh
/نامه-به-خانم-مریم-رجوی/۱۰۱۵۱۱۹۷۰۵۵۴۱۰۴۱۶

نامه به خانم مریم رجوی

خانم رجوی عزیز،

من این نامه را در پاسخ به پیامی می‌نویسم که شما به مناسبت درگذشت خانم مرضیه محمدنیا (زرکش) مادر همسر من صادر کرده‌اید
http://www.maryam-rajavi.com/index.php?option=com_content&view
=article&id=690:2012-01-18-21-51-47&catid=17:2009-08-05-07-59-30&Itemid=49

در این پیام، شما این فقدان را از جمله به «خانواده» باقر زاده تسلیت گفته‌اید. و من، هم به عنوان بزرگترین عضو این خانواده، و هم به عنوان کسی که نسبت سببی او با فقید محمدنیا باعث شده که تسلیت خود را به این خانواده نیز عرضه کنید، خود را در مقام یکی از مخاطبان مستقیم شما یافتم و به حکم ادب اجتماعی احساس وظیفه کردم که به این پیام پاسخ دهم.

شما در این پیام، از فقید مرضیه محمدنیا به عنوان «مادر مجاهد» یاد کرده‌اید. این ترکیب به وضوح، اضافی نیست و بلکه وصفی است. یعنی منظور شما این نبوده که او مادر یک مجاهد بوده است، چرا که دو تن از فرزندان او به مجاهدین پیوسته بودند (و شما از هر دو در این پیام نام برده‌اید) و اگر ترکیب یاد شده اضافی بود باید تعبیر مادر «مجاهدان» یا «دو مجاهد» را به کار می‌گرفتید. پس منظور شما قطعا این بوده که او خود از مجاهدین خلق و یا دست کم از هواداران ثابت قدم آنان بوده است. من نمی‌دانم شما چه سند و مدرکی برای این ادعای خود دارید یا چه نقل قول معتبر و قابل اعتمادی از او دارید که این ادعا را تأیید کند. ولی به عنوان یکی از نزدیک‌ترین افراد به او می‌توانم به شما اطمینان دهم که او اگر از مجاهدین سخنی به میان می‌آورد کمتر به نیکی و نیکنامی بود.

فقید محمدنیا از این که تنها پسرش سرنوشت تلخ و مصیبت‌باری در سازمان مجاهدین پیدا کرده بود رنج می‌برد و بر مسببان آن نفرین می‌فرستاد. او مانند سایر اعضای خانواده‌اش می‌دانست که علی زرکش پس از احراز یکی از بالاترین مقامات سازمان (و شاید به دلیل آن) مورد غضب رهبری سازمان قرار گرفته بوده، و نیز شنیده بود که او حتا از سوی رهبری به «خیانت» متهم و به اعدام محکوم شده بوده است. و سرانجام وقتی خبر کشته شدن او در عملیات «فروغ جاویدان» را شنید نمی‌دانست چه کسی را باید مسئول مرگ او بشناسد. او همین مقدار می‌دانست که سال‌های آخر عمر علی در سازمان مجاهدین به خفت و سختی گذشته است، و پس از مرگ علی تنها شاهد آن بود که سازمان به تجلیل از او بر خاسته و از مرده او به نفع خود بهره‌برداری سیاسی می‌کند.

و این دقیقا کاری است که شما در این پیام نیز انجام داده‌اید و از علی زرکش با عناوین پر طمطراق «شهید بزرگوار مجاهد، جاودانه فروغ سرفراز راه آزادی» یاد کرده و الحق که در بهره‌برداری از نام او سنگ تمام گذاشته‌اید. شما به من بگویید که نام این کار را چه می‌توان گذاشت. فقید محمد نیا دیگر در قید حیات نبود که این پیام را ببیند و دلش به درد آید. ولی بدانید و از من بپذیرید که این تأثیر را بر بازماندگان او که این پیام را دیده و خوانده‌اند گذاشته‌اید. سزاوار نبود که اینان درست در روزهایی که در غم و اندوه از دست دادن عزیزشان به عزا نشسته بودند با پیامی روبرو شوند که تحت عنوان «تسلیت» دردهای کهنه آنان را زنده کند و نمک بر زخم‌های آنان بپاشد. این رسم مروت و انسانیت نیست.

ولی پیام شما تنها دردی نبود که در این روزها از سوی سازمان شما متوجه این خانواده شد. فقید محمدنیا سال‌ها بود که از کوچکترین فرزندش فروغ خبری نداشت. او می‌دانست که فروغ با مجاهدین است، ولی نمی‌دانست که چرا او گهگاه تلفنی با مادرش تماس نمی‌گیرد. آخرین بار که چند سال پیش تلفنی شد، خانم محمدنیا مطمئن نبود که دارد با دخترش صحبت می‌کند و با گفتن این که «من شما را نمی‌شناسم» مکالمه را قطع کرد. هفته پیش نیز پس از پیام پر احساسی که همسرم فتحیه زرکش خطاب به خواهرش فروغ منتشر کرد
 http://politic.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/34641

یک تماس تلفنی با ایران گرفته شد و تلفن کننده با معرفی خود به نام فروغ با سه خواهر و یک خواهر زاده او صحبت کرد. ولی هیچ یک از آنان متقاعد نشدند که این فروغ بوده که تلفن کرده است، و این کار به قول یکی از سه خواهر تنها دل آنان را «پر درد» کرده است.

نگرانی اینان (که فقید مرضیه محمدنیا نیز داشت) از این است که اگر تلفن کننده خود فروغ نبوده پس فروغ کجا است و در چه شرایطی به سر می‌برد و چرا نمی‌تواند به خانواده‌اش تلفن کند، و به خصوص در چندین سال گذشته که مادرش زمین‌گیر شده بود و آرزو داشت صدای دخترش را یک بار دیگر بشنود چرا فروغ تماس نگرفت. اینان با تجربه تلخ و دردناکی که علی زرکش، برادر فروغ، در سازمان داشته است نمی‌توانند هیچ احتمالی را نادیده بگیرند. به این ترتیب امیدوارم شما بتوانید درجه نگرانی آنان را درک کنید و دریابید که چرا این تلفن به جای این که مایه تسلی خاطر آنان باشد به نگرانی آنان افزوده و دل آنان را به درد آورده است. اکنون نیز تنها یک تماس مستقیم و قانع کننده از سوی خود فروغ می‌تواند نگرانی آنان را رفع کند و تا حدی تسلای خاطر آنان را فراهم آورد.

شما علاوه بر این که از فقید مرضیه محمدنیا به عنوان یک مجاهد یاد کرده‌اید نوشته‌اید که او «هرگز از یاری و هواداری و پشتیبانی فرزندان مجاهدش دست بر نداشت». اگر منظور شما این بوده که او مانند هر مادر مهربانی فرزندان خود را زیر چتر حمایت خود گرفته و صرف نظر از راه و روشی که این فرزندان در پیش گرفته‌اند به آنان محبت نشان می‌داده سخن درستی است. ولی با توجه به این که قبلا او را مجاهد خوانده‌اید و این جا نیز از «فرزندان مجاهدش» یاد کرده‌اید و علاوه بر یاری و پشتیبانی تعبیر «هواداری» را نیز به کار گرفته‌اید با استفاده از قید «هرگز» به روشنی خواسته‌اید این مفهوم را القا کنید که او «همواره» از مجاهدین خلق حمایت کرده است. باید پرسید که با توجه به این که هیچ مجاهدی و حتا فروغ دختر فقید محمدنیا برای سالیان دراز با او تماس نداشته است از کجا شما به حمایت او از مجاهدین آن هم به صورت مطلق و دایم «همواره» پی برده‌اید؟ اطلاعات شما از وضع خانم محمدنیا آن قدر بی‌پایه است که نوشته‌اید او «بعد از سالها مبارزه با بیماری» درگذشته است. باید به اطلاع شما برسانم که او به علت کبر سن زمین‌گیر شده بود ولی بیماری مزمن نداشت، و حمله قلبی منجر به فوت او تنها سه روز پیش‌تر اتفاق افتاد.

خانم رجوی

می‌دانم که پرسش‌هایی از قبیل آن چه که در بالا آمد، برای سازمانی که فرهنگ «با ما، یا بر ما» بر آن حکومت می‌کند بی معنا است. در این فرهنگ، هر نوع مخالفت با مجاهدین و یا حتا نقد آنان به طرف‌داری از رژیم جمهوری اسلامی تعبیر می‌شود، و از سوی دیگر خانواده‌های مجاهدین و به خصوص درگذشتگان آنان خود به خود از هواداران مجاهدین بشمار می‌آیند. فقید مرضیه محمدنیا تنها نمونه مادران (یا پدران)ی نیست که بدون اطلاع خود یا پس از مرگ به صفت مجاهد مفتخر می‌شود و به فهرست دراز حامیان ادعایی مجاهدین می‌پیوندد. البته پدران و مادرانی هستند که خود نیز مجاهد بوده‌اند، ولی شما نیک می‌دانید که در بین معروف‌ترین کسانی که در این فهرست قرار گرفته‌اند کسانی نیز هستند که شدیدتر از فقید محمدنیا از مجاهدین اظهار نارضایی و یا حتا آنان را طعن و لعن می‌کردند. (نمونه‌های مستندی از این افراد وجود دارد که از طرح آن‌ها در این جا می‌گذرم.)

در مورد برخورد شما با منتقدانتان نیز من به ذکر نمونه‌ای جز خود نیاز ندارم. در چند مورد معدود در بیست و چند سال گذشته که من به خود حق داده‌ام از مجاهدین انتقاد کنم با شدیدترین حملات و تهمت و افترا و دشنام از سوی سازمان روبرو شده‌ام. در دو مورد به خصوص، چندین ستون در صفحات نشریه مجاهدین به طعن و لعن من اختصاص یافت تا بدترین دشنام‌های سیاسی و تهمت‌ها، آن هم با امضای بستگان دور و نزدیک و کوچک و بزرگ من، نثار من بشود. به این ترتیب، من طعم نقد از مجاهدین را چشیده‌ام، و از این رو سعی داشته‌ام کمتر بر میخ آهنینی که بر سنگ فرو نمی‌رود بکوبم. اکنون نیز اگر این اظهارات شما در جایی دیگر و به مناسبتی دیگر مطرح می‌شد و دل بازماندگان فقید محمدنیا را به درد نیاورده بود من مزاحم نمی‌شدم و آن را همانند بسیاری از ادعاها و اظهارات نادرست و اغراق‌آمیز دیگر مجاهدین نادیده می‌گرفتم.

و به راستی، اگر شما می‌خواستید به بازماندگان فقید محمدنیا تسلی خاطری بدهید آیا نمی‌توانستید پیام تسلیت ساده‌ای بفرستید و ادعاهای نادرستی را که تنها مایه آزار روحی این بازماندگان است در آن نگنجانید؟ آیا شما نمی‌دانید که این گونه پیام‌ها به جای این که محبوبیتی برای شما ایجاد کند، به انزوای بیشتر شما در جامعه و حتا نفرت مردم از شما دامن می‌زند؟ آیا این است آن چه که شما دنبال آن هستید؟ یا آن قدر شما از مردم جدا شده‌اید که نمی‌توانید اثر کردار و گفتار خود در جامعه را درک کنید؟ یا هیچ یک از این‌ها برای شما مطرح نیست، و تنها اعضا و هوادارانتان مد نظر شما هستند – کسانی که گفته شما را وحی منزل و عین حقیقت می‌پندارند و اظهارات تبلیغاتی شما برای این است که آنان را در ذهنیت منجمد خود ثابت قدم نگه دارد؟ شما هر چه که می‌کنید آزادید، ولی لطف کنید و از مرگ و عزای دیگران برای تبلیغات خود هزینه نکنید. این به انصاف و مروت نزدیک‌تر است.

با احترام
حسین باقرزاده۴
بهمن ۱۳۹۰ – ۲۵ ژانویه ۲۰۱۲

———–

همچنین:
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11493

نامه ای از خانم بتولی سلطانی به خانم فتحیه زرکش

… او گفت که خانواده نداریم و تمام زوجهائی هم که در سازمان هستند بایست طلاق بگیرند او همسر رفیق خودش را کاری کرد که از همسر خودش مهدی ابریشمچی طلاق بگیرد و با مسعود رجوی ازدواج کند بعد او را مسئول همه کرد تا همه را وادارکندکه: تمام زنها باید مثل خودش عاشق مسعود رجوی بشوند. تمام زنها بایستی درنهایت با مسعود محرم وعقد بطوریکه عریان در برابر او برقصند و بعد هم همبستر بشوند بطور عملی و برای توجیه اینکارش نعوذ بالله می گفت که از حضرت محمد ع الگو برداری کرده است! این زنهای عاشق بایستی درخواست همبستری با مسعود بدهند از موضع خواست خودشان و مسعود رجوی با هر کدام که انتخاب بشود همبستر می شد. اما می گفت که هیچ مردی حق ندارد به هیچ زنی فکر کند و حرام است …

خانم بتول سلطانی، بیست و سوم ژانویه ۲۰۱۲

لینک به متن “پیام به خواهر مجاهدم فروغ” در ایران امروز
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/34641/

فتحیه جان با سلام و درود به شما و تسلیت غم از دست دادن مادر گرامی تان من بتول سلطانی هستم کسی که سالیان سال با خواهر شما زندگی کردم و بیست سال از عمرم را در آن تشکیلات به سر کرده ام.

شاید بتوانم برخی از چراهای تو را پاسخ دهم

خواهر شما فروغ زرکش با اسم مستعار فخری خودش نیست که تعیین می کند چکار بکند و چکار نکند بلکه این رجوی است که برای همه این نفرات گرفتار شده در گروهش تعیین می کند که چه بکنند او گفت که خانواده نداریم و تمام زوجهائی هم که در سازمان هستند بایست طلاق بگیرند او همسر رفیق خودش را کاری کرد که از همسر خودش مهدی ابریشمچی طلاق بگیرد و با مسعود رجوی ازدواج کند بعد او را مسئول همه کرد تا همه را وادارکندکه:

تمام زنها باید مثل خودش عاشق مسعود رجوی بشوند

تمام زنها بایستی درنهایت با مسعود محرم وعقد بطوریکه عریان در برابر او برقصند و بعد هم همبستر بشوند بطور عملی و برای توجیه اینکارش نعوذ بالله می گفت که از حضرت محمد ع الگو برداری کرده است!

این زنهای عاشق بایستی درخواست همبستری با مسعود بدهند از موضع خواست خودشان

و مسعود رجوی با هر کدام که انتخاب بشود همبستر می شد

اما می گفت که هیچ مردی حق ندارد به هیچ زنی فکر کند و حرام است بر او و باید اینقدر کار کند تا از او پوست و استخوان بماند تا شب هنگام هیچ فکری به سرش نزندو چون دیو در شیشه شود “عین گفته مسعود رجوی”

و هیچ زن مجاهدی حق ندارد بغیر از رجوی به هیچ مرد دیگری فکر کند

هیچ کس در سازمان حق ندارد کسی جز رجوی را دوست داشته هر گونه دوست داشتن دیگران از هر نوع که باشد چه پیر یا جوان یا زن یا مرد محفل است و حرام و فقط حق دارید از همدیگر انتقاد کنید و با همدیگر بجنگید که چرا به رجویها کم عشق دارند
اما در مورد محور اول که خانواده نداریم فروغ هم راه گریز دیگری نداشته و اجازه ندارد که با خانواده و مادرش ارتباط برقرار کند چرا که هر گونه عاطفه و عشق به هر کس یا چیز دیگر از عشق رجویها کم می کند بخدا اینها عین واقعیت این فرقه است
همه افراد در این گروه افرادی بیمار و از خود بیخود شده اند بخاطر سالیان دراز قطع از جامعه و قطع از خانواده و سالیان دراز کار روی مغز و احساسات آنها

خواست و اراده خدا مگر یاری کند که بعد از این سالیان اسارت کسی بخصوص در سطح زنان بالا همچون من یا فروغ زرکش به خود بیایند و از این مهلکه بگریزند

اما بجز این زنان زنان دیگر و همینطور حتی یک نفر از مردان اینها را نمی دانند که رجوی اینقدر رذل و پست است و حتی در فکرشان هم چنین چیزی نمی گنجد به دو دلیل یکی اینکه به شدت از سایر نفرات مخفی می شود و اطلاعات آن بکلی سری است و دوم هم بخاطر شدت دجالگری این مرد و دوگانگی اش در نشستها که واقعا کسی باور نمی کند که وی اینکاره است اما من ایمان دارم که دیر یا زود آفتاب آزادی به درون این فرقه نفوذ می کند و رجوی باید پاسخ جنایتهایش را بدهد و از شما می خواهم که همچنان به کمک خواهرتان بشتابید و او را کمک و یاری کنید

ارادتمند شما بتول سلطانی

———-

همچنین:
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11489

نامه سرگشاده به سرکار خانم فتحیه زرکش یزدی

.

… بعنوان یک مسئول اسبق و صاحبنظر در تشکیلات مافیایی مجاهدین به شما عرض می کنم که جلوگیری از ارتباط با خانواده در گروه رجوی بصورت سیستماتیک اجرا می شود و در کنار آن ابزار های لازم برای سرکوب عواطف خانوادگی فراهم شده است. از همین رو است که بسیاری امروز این گروه را به درستی فرقه می خوانند. به شما و همه کسانی که در شرایط مشابه شما قرار دارند پیشنهاد می کنم: ۱- از تلاش برای برقراری ارتباط با عزیز دلبندتان نا امید نشوید. ۲- مطلع باشید که زدودن افکار فرقه گرایانه مستلزم کمک های روانپزشکی و زندگی در محیطی آزاد است. ۳- خواهرتان را به تنهایی گناهکار و مسئول (عدم ارتباط گیری ) ندانید. این تشکیلات و شخص رجوی است که مسئول است …

آرین پارسی، کانون وبلاگ نویسان مستقل ایرانی، بیست و دوم ژانویه ۲۰۱۲
http://www.cibloggers.com/?p=9150

لینک به متن “پیام به خواهر مجاهدم فروغ” در ایران امروز
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/34641/

غمنامه اثرگذار شما را در سایت ایران امروز خواندم و درگذشت مادر گرانقدرتان را تسلیت عرض می کنم. برآن شدم تا با نوشتن این نامه سرگشاده (به عنوان کسی که برادر مرحومتان علی و همچنین خواهرتان فروغ را از نزدیک می شناسد) شرحی مختصر از رنج و غمی که دامان همه خانواده های اعضای مجاهدین خلق را گرفته به خدمتتان ارائه کنم.

خانم زرکش، ما به عنوان اعضای مجاهدین پذیرفته بودیم که خانواده، سم و زهر است. برای ما جا انداخته بودند که ارتباط با خانواده یعنی دور شدن از مسیر مبارزه.

شاید این تلقی مجاهدین رجوی و این تصویر آنان از خانواده را مکرر شنیده باشید اما باید بدانید برای هر فرد گرفتار شده در پادگان اشرف این مسائل بصورت شبانه روزی تکرار و بازخواست می شود. حتا در برخی از مواقع ما ناچار شده ایم (تحت فشار) تمایلات عاطفی خویش به خانواده هایمان را اعتراف کنیم.

اسرای مسعود رجوی چه در اشرف و چه در پایگاه های دربسته در اروپا و آمریکا را با انسانهای عادی مقایسه نکنید. زندگی ما در داخل محیط های بسته ای سپری شده که در مضمون آن برایمان فکر می کردند، برنامه ریزی می کردند و ما مجریان چشم بسته ی منویات رهبرمان بودیم.

علی زرکش روزگاری بت و اسطوره ما بود. رجوی اما هیچ اسطوره ای را در برابر خود بر نمی تابد و چنین شد که ابتدا علی را محبوس و محکوم ساخت و سپس او را به کشتن داد. صمیمانه بابت رنجی که بر خانواده شما رفته متاسفم.

خانم زرکش

بعنوان یک مسئول اسبق و صاحبنظر در تشکیلات مافیایی مجاهدین به شما عرض می کنم که جلوگیری از ارتباط با خانواده در گروه رجوی بصورت سیستماتیک اجرا می شود و در کنار آن ابزار های لازم برای سرکوب عواطف خانوادگی فراهم شده است. از همین رو است که بسیاری امروز این گروه را به درستی فرقه می خوانند.

به شما و همه کسانی که در شرایط مشابه شما قرار دارند پیشنهاد می کنم:

۱- از تلاش برای برقراری ارتباط با عزیز دلبندتان نا امید نشوید.

۲- مطلع باشید که زدودن افکار فرقه گرایانه مستلزم کمک های روانپزشکی و زندگی در محیطی آزاد است.

۳- خواهرتان را به تنهایی گناهکار و مسئول (عدم ارتباط گیری ) ندانید. این تشکیلات و شخص رجوی است که مسئول است.

امیدوارم بزودی این حصار فروریزد و تنها آن روز است که می توان به ساختن فردایی دموکراتیک و روشن برای میهنمان ایران امیدوار بود.

آرین پارسی

 ***

 همچنین:

حیدر العبادی سازمان مجاهدین خلق را نگران کرده است

بنیاد خانواده سحر به نقل از اشرف نیوز، بیست و سوم دسامبر ۲۰۱۴:…  آقای العبادی گفت: «دولت عراق به اقدامات برای اخراج سازمان تروریستی مجاهدین خلق از عراق به علت جنایاتش علیه دو ملت عراق و ایران ادامه می دهد». این اظهارات آقای العبادی پیام اطمینان به طرف ایرانی و در عین حال پیامی به سیاستمداران عراق

عراق به نمایندگان خانواده های گروگانهای رجوی در لیبرتی قول همکاری دارد

ایسنا به نقل از “اشرف نیوز”، بیست و دوم دسامبر ۲۰۱۴:… و خروج آن از عراق و محاکمه سرکردگانش خواسته همه جناح‌های سیاسی با هر نوع گرایشی است. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) بنابر اعلام اشرف نیوز، ابراهیم الجعفری طی دیدارش با تعدادی از سرکردگان جداشده گروهک تروریستی منافقی

چرا مسعود رجوی همچنان مخفی است ؟

مهدی سجودیمهدی سجودی، ایران قلم، بیست و دوم دسامبر ۲۰۱۴:…  بعد از پیام خشونت طلبانه مسعود رجوی در ۱۱ آبان ۱۳۹۳ تحت عنوان ” عهد پرچم و ابلاغیه چراغ خاموش ” این سوال بیشتر از همیشه به ذهن خطور می کند که چرا مسعود رجوی مخفی است ؟ همچنین همیشه این سؤال بویژه از جانب منتقدین سازمان مجاهدین مطرح بوده است که مسعود رجوی کجاست و چرا در شرایط بحرانی اعضا