مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۳)

مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۳)

ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، هشتم دسامبر ۲۰۱۵:…  در دو قسمت قبل در خصوص فرقه معبد خلق ها به رهبری جیم جونز در ایالت کالیفرنیا و تراژدی جونز تاون در گویان، و فرقه داودیه به رهبری دیوید کورش در ایالت تگزاس آمریکا و تراژدی ویکو، به صورت بسیار مختصر توضیح داده شد. این دو گروه و بسیاری فرقه های دیگر دارای ویژگی های مشترکی هستند که دانشمندان آنها را دسته بندی کرده و به عنوان …

ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ترجمه کتاب فرقه ها درمیان ما
(مهندس ابراهیم خدابنده، انتشارات دانشگاه اصفهان)

http://iran-interlink.org

لینک به قسمت اول
لینک به قسمت دوم

مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۳)

ابراهیم خدابنده 2015در دو قسمت قبل در خصوص فرقه معبد خلق ها به رهبری جیم جونز در ایالت کالیفرنیا و تراژدی جونز تاون در گویان، و فرقه داودیه به رهبری دیوید کورش در ایالت تگزاس آمریکا و تراژدی ویکو، به صورت بسیار مختصر توضیح داده شد. این دو گروه و بسیاری فرقه های دیگر دارای ویژگی های مشترکی هستند که دانشمندان آنها را دسته بندی کرده و به عنوان خصوصیات عام فرقه های مخرب کنترل ذهن به اشکال مختلف منتشر نموده اند.

برخی دوستان پیام داده و سؤال کرده بودند که فرقه ها چگونه افراد را فریب داده و جذب میکنند. این سؤالی است که بسیاری از دانشمندان و متخصصین سالیان سال است بر روی آن مطالعه و تحقیق می نمایند و تاکنون مقالات و کتابهای زیادی در این خصوص نوشته شده است. برای پاسخ کوتاه و مختصر به این سؤال ترجیح دادم مقاله اخیر دکتر مسعود بنی صدر را در همین رابطه ترجمه کنم که در سایت ایران اینترلینک در دسترس می باشد.

http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22458

برای مطالعه بیشتر حول پدیده کنترل ذهن فرقه ای که توجه بسیاری را در تمامی جهان به خود جلب نموده میتوانید عبارت زیر را در اینترنت جستجو نمائید. متأسفانه در این خصوص منابع فارسی فوق العاده محدود بوده اما منابع انگلیسی فراوانند:

Mind Control Destructive Cults

در این قسمت به بررسی نمونه ای دیگر از فرقه های مخرب کنترل ذهن، اینبار در ایالت نیومکزیکوی آمریکا، پرداخته میشود:

داستان استرانگ سیتی، ایالت نیومکزیکو، آمریکا

فرقه آخر الزمان به رهبری مایکل تراوسر

گروهی با عنوان “کلیسای خداوند عدالت ما Lord Our Righteousness Church” که به نام “فرقه آخرالزمان “The End of the World Cult شناخته میشود یک فرقه مذهبی به رهبری وین بنت Wayne Bent با نام مستعار مایکل تراوسر Michael Travesser است که مقر اصلی آن در مزرعه ای دورافتاده معروف به استرانگ سیتی Strong City در نزدیکی کلیتون Clayton در ایالت نیومکزیکو New Mexico در آمریکا واقع می باشد. این فرقه خود را تنها کلیسای برحق مسیحیت میداند و فعالیت سایر کلیساها را ناحق دانسته و محکوم می کند.

در خصوص مایکل تراوسر

رهبر فرقه آخرالزمان یعنی مایکل تراوسر در ۱۸ مه ۱۹۴۱ با نام وین بنت به دنیا آمد. او که در جوانی ملوان بود در سال ۱۹۸۷ به عنوان یک کشیش مسیحی از جامعه کلیسائی که در آن بود کناره گیری کرد و گروه خود را تشکیل داد و کلیسای جدائی برپا نمود که تا حدود ۸۰ نفر را جذب کرد. پیروانش رابطه صمیمی با او برقرار کرده و او را صرفا مایکل خطاب میکنند.

مایکل سپس در ماه ژوئن سال ۲۰۰۰ در سن ۵۹ سالگی مدعی شد که زمانی که در اتاق نشیمن خانه خود نشسته بوده خداوند به او گفته است که وی مسیح موعود می باشد و از آن زمان او خود را فرستاده و پسر خدا می داند که الوهیت و انسانیت در او ادغام شده اند. او از پیروانش خواست تا برای ارتقاء به درجات معنوی اعلی، خانه و شغل و متعلقات و خانواده و دوستان خود را رها کرده و به مکان دورافتاده او یعنی استرانگ سیتی نقل مکان نمایند.

مایکل تراوسر یا وین بنت در نقش مسیح (ع)

او همیشه اظهار میداشت که قرار داشتن در موقعیت رهبری یک ملت نیاز به فدای حداکثر دارد و او خود را در منتهای فداکاری میدید که برای قربانی شدن در راه ملتش بازگشته است. او برای اثبات اینکه مسیح می باشد ادعا داشت که بالاترین حد فداکاری را انجام داده که چنین فداکاری از دست بشر معمولی ساخته نیست و خدا این مأموریت را به وی واگذار نموده است.

در خصوص فرقه

زنان در این فرقه می بایست لباس های متحدالشکل گشاد و بلند و کاملا پوشیده به تن کنند. آنان به هیچ عنوان حق آرایش کردن ندارند. حتی برداشتن موهای زائد ابرو و صورت توسط زنان ممنوع است. آنان باید تا حد امکان خود را از مصاحبت با مردان دور نگاه دارند.

مایکل تراوسر و زنان فرقه آخرالزمان

پیروان این فرقه که در استرانگ سیتی مستقر هستند با خشوع و خضوع فوق العاده ای با مردم و بخصوص همسایگان و افراد محلی برخورد میکنند و بعضا از محصولات خود برایشان هدیه میبرند. آنان بسیار کار میکنند و خیلی ساده زندگی کرده و در محل خود با حداقل ها بسر می برند. البته محل اقامت خود مایکل در استرانگ سیتی کاملا اشرافی و با حد اعلای امکانات بود.

زندگی ساکنان استرانگ سیتی شبیه به زندگی در قرون وسطاست. آنان در قرن بیست و یکم از تلفن و موبایل و کامپیوتر و اینترنت و تلویزیون و رادیو استفاده نمیکنند. این امکانات فقط در اختیار مایکل و برخی نزدیکانش قرار داشت. افراد به طور عام صرفا به کارهای طاقت فرسای کشاورزی و دام پروری و مرغ داری می پردازند که حاصل کارشان در اختیار رهبر فرقه قرار میگرفت. کار البته با ابتدائی ترین امکانات انجام میشود.

مایکل در یک مقطع دو زن از پیروانش را که شوهر داشتند انتخاب کرد و اعلام نمود که خدا از وی خواسته است تا آنان از شوهرانشان طلاق گرفته و به عقد او در آیند. او این کار را آزمایشی برای اثبات وفاداری پیروانش و البته اوج فداکاری از جانب خودش نامید و اعلام کرد که این عمل سرآغاز تحولی شگرف در زندگی همه پیروانش خواهد شد. این ازدواج با رضایت شوهران آن دو طی مراسم مخصوصی همزمان صورت گرفت. مایکل بعدا این دو زن را در مقام شاهدان رسالت خود قرار داد و بسیاری از امور فرقه را به آنان سپرد.

مایکل و دو زن شوهرداری که همزمان به همسری برگزید

یک بار یک خبرنگار از مایکل پرسید که آیا شوهران این دو زن هرگز شکایتی در این خصوص مطرح نکرده اند. مایکل در پاسخ پرسید که چرا آنها باید شاکی باشند، و گفت آنها بهشت را برای خود خریده اند، و بعد اظهار داشت که اگر کسی این وسط قرار است شاکی باشد آن فرد خود مایکل است که فداکاری عظیمی انجام داده است.

مایکل بعدها از پسر خود جف بنت Jeff Bent نیز خواست تا همسرش را طلاق داده و به عقد پدرش در آورد و آنرا خواست خدا و یک ضرورت در جهت رسالتی که دارد نامید. پسر برای نشان دادن وفاداری خود این کار را پذیرفت و از این کار هم کاملا راضی بود و همیشه از کرده خود، حتی در برابر خبرنگاران، دفاع می نمود و از پدر ممنون بود که چنین مرحمتی نسبت به وی و همسرش روا داشته است.

پسر مایکل در برنامه تلویزیونی لاری کینگ Larry King که از شبکه تلویزیونی سی ان ان CNN پخش میشود آشکارا در خصوص رابطه پدرش با همسر سابقش صحبت کرد و آنرا یک ازدواج معنوی و به خواست خدا خواند. او گفت که این یک رابطه جنسی معمولی نبود بلکه یک تجربه معنوی به دستور خدا بود که در یک شکل مادی صورت گرفت.

مایکل همیشه مدعی بود که از ارتباط جنسی بیزار است و این عذاب آورترین کاری است که اجبار به انجام آن دارد، اما مجبور است این فداکاری را انجام دهد چرا که خدا او را وادار به این کار میکند تا آزمایشی برای دیگران باشد. این ادعا از جانب پسر مایکل و سایر اعضای گروه نیز مدام تکرار میشد. پیروان مایکل تا حد پرستش عاشق وی بودند و آشکارا اعلام میکردند که برای او حاضر به انجام هر کاری و فدای هر چیزی حتی جانشان هستند.

فرقه آخر الزمان از اعلام چنین مناسباتی به صورت علنی ابائی نداشت و پیروان فرقه در هر شرایطی حاضر به پاسخگوئی و دفاع از اعمال رهبر خود، حتی در برابر دوربین های تلویزیونی، بودند. اظهارات پیروان مایکل تعجب همگان را بر می انگیخت و آنان زمانی بیشتر متعجب میشدند که پیروان را کاملا مؤمن به آنچه که میگویند می دیدند.

در یک برنامه تلویزیونی، وقتی به یکی از دختران جوان فرقه گفته شد که مغزشوئی شده است، او این امر را با مسرت پذیرفت و گفت که از این موضوع راضی و خوشحال است که مغزش از افکار پلید و شیطانی شسته و پاک شده و او این را مدیون مایکل می داند.

مایکل و تعدادی از پیروانش در استرانگ سیتی

توجه جهانی:

داستان استرانگ سیتی و مایکل مورد توجه رسانه ها قرار گرفت و شبکه های تلویزیونی و روزنامه ها مایل به انجام مصاحبه با او و پیروانش شدند. مایکل براحتی در برابر دوربین پرده از رازهای درونی فرقه اش بر میداشت و اجازه میداد تا خبرنگاران با اعضای گروه مصاحبه نمایند. پیروان او همگی خود را رها شده و آزاد می دانستند که به نقطه کمال رسیده اند و معتقد بودند که مردم عادی از فهم و درک عملکرد مایکل و مقام و جایگاه وی عاجز هستند. آنها معتقد بودند که وی مسیح موعود است و لذا به آینده تعلق دارد.

شبکه تلویزیونی کانال ۴ انگلستان با مستقر کردن یک گروه مستند ساز در استرانگ سیتی به مدت ۷ ماه با اجازه خود مایکل یک مستند در خصوص گروه با عنوان “فرقه آخرالزمان” تهیه کرده و پخش نمود که موجب حیرت همگان شد. مایکل در مصاحبه با این شبکه مدعی شد که پدرش (یعنی خدا) به او گفته است که جهان در ۳۱ اکتبر سال ۲۰۰۷ به پایان خواهد رسید.

مایکل با اضافه کردن عدد ۴۹۰ که ظاهرا یک شماره رسالت انجیلی است به سال ۱۵۱۷ که آغاز تأسیس مذهب پروتستان است به عدد ۲۰۰۷ رسید. تاریخ ۳۱ اکتبر هم روزی است که مارتین لوتر مؤسس مذهب پروتستان تز ۹۵ ماده ای خود را اعلام نمود.

یک انعکاس تلویزیونی در سال ۲۰۰۷ عنوان میدارد که:

“مایکل تراوسر میگوید که مسیح است و خدا به او گفته است که جهان با فرا رسیدن رستاخیر در نیمه شب ۳۱ اکتبر ۲۰۰۷ به پایان خواهد رسید. به عنوان رهبر یک فرقه در یک گوشه دورافتاده در ایالت نیومکزیکو به نام استرانگ سیتی، این ملوان سابق ۶۶ ساله، که قبلا وین بنت نامیده میشد، نزدیک به ۲۰ سال تلاش کرده است تا ۵۶ تن از پیروان وفادار و مخلص خود را برای روز قیامت آماده نماید. آنان میگویند که آماده مرگ هستند تا به مکان بهتری بروند. آیا مایکل تراوسر فرقه خود را به سمت خودکشی دستجمعی هدایت میکند؟ آیا یک تراژدی دیگر همانند جونزتاون یا ویکو در پیش خواهد بود؟ تراوسر تنها یک فریبکار ماهر است که پیروان خود را متقاعد نموده که او مصدر تمامی دانائی هاست. دنیا در ۳۱ اکتبر ۲۰۰۷ به پایان نخواهد رسید ولی آیا این تاریخ پایان این فرقه خواهد بود؟”

شبکه تلویزیونی “ای بی سی “ABC استرالیا هم مستندی با عنوان “درون یک فرقه” تهیه کرد که در برنامه چهارگوشه جهان از این شبکه پخش شد. همچنین کانال جغرافیای ملی آمریکا با اضافه کردن مصاحبه هائی با برخی متخصصان فرقه ای به بازپخش این برنامه مبادرت ورزید که فرقه بعدا به این برنامه که همراه با اظهار نظرات متخصصان فرقه ای بود اعتراض نمود و اعلام داشت که آنان نسبت به مسائل کاملا بی اطلاع هستند و درک درستی ندارند.

رسانه ها در خصوص زمان داده شده برای آخرالزمان مطالب زیادی منعکس نمودند و همه منتظر بودند تا ببینند چه میشود. تاریخ یاد شده سر رسید و جهان پایان نیافت. خبرنگاران و شبکه های مختلف در مقابل استرانگ سیتی تجمع کرده بودند تا واکنش افراد فرقه را به وعده عملی نشده رهبر خود مشاهده کنند. رهبر فرقه بعد از گذشتن ساعت ۱۲ شب و محقق نشدن وعده آخرالزمان با خونسردی کامل به میان جمع آمد و اعلام نمود که خدا، که وی او را پدر می نامید، به وی گفته است که فعلا از پایان جهان منصرف شده و تاریخ دیگری در نظر گرفته و لذا رسالت او هنوز ادامه دارد. افراد فرقه بلافاصله این موضوع را تا صبح جشن گرفتند.

پرونده اتهامی

یکی از جداشدگان این گروه به نام جان سایر John Sayer در مقطعی افشا نمود که مایکل به پیروان خود اعلام کرد که خدا به او گفته است که باید با هفت دختر باکره از دختران فرقه خودش که حدود ۱۴ تا ۱۵ سال داشته باشند ازدواج کند و اینرا ملاک وفاداری و ایمان پیروانش به خود دانست. مایکل مدعی شده بود که این عمل پیروان او را به خدا هرچه نزدیک تر خواهد کرد.

این مرد که از فرقه گریخته بود اعتراف نمود که در برابر این خواسته مقاومت کرد و از فرقه جدا شد. اگر چه این مرد با همسرش السا Elsa و دو دخترش بعد از ۱۶ سال در اوت ۲۰۰۶ از گروه جدا شدند اما دختر ۱۴ ساله جان سایر به مقر مایکل بازگشت و به عقد مایکل در آمد تا اینکه دو سال بعد توسط پلیس بیرون برده شد.

به دنبال این افشاگری، پلیس در آوریل ۲۰۰۸ یک دختر ۱۶ ساله و یک دختر ۱۳ ساله و یک پسر ۱۶ ساله از اعضای گروه را برای حمایت از خودشان بازداشت کرد و مدتی بعد مایکل نیز به اتهام فریب افراد زیر سن قانونی بازداشت شد. او سپس با قرار وثیقه ۵۵ هزار دلار آزاد گردید. مایکل محاکمه گردید و آنچه قابل توجه است اینست که بسیاری حاضر نشدند علیه او در دادگاه شهادت بدهند و قربانیان مایکل خود به دفاع از او برخاستند.

دستگیری مایکل تراوسر

مایکل به صورت کلی همیشه به ارتباط جنسی با پیروانش اعتراف داشت اما هرگز شاکی خصوصی نداشت و لذا اقدام قانونی علیه وی امکان پذیر نبود و بعد از هر بازداشت دوباره اجازه می یافت تا به استرانگ سیتی بازگردد.

عاقبت کار:

عاقبت وین بنت با نام مستعار مایکل تراوسر در سال ۲۰۰۸ در تائو در ایالت نیومکزیکو به اتهام رابطه جنسی با افراد زیر سن قانونی (صغیر) برای حداقل یک مورد محاکمه شد. این محاکمه با بحث های بسیاری در خصوص عملکرد فرقه آخرالزمان همراه بود و رسانه ها در خصوص مراسم مذهبی این گروه مطالب زیادی نوشتند. هواداران مایکل نیز با شدت و حدت تمام به تبلیغات برای او و دفاع از کارکردهای فرقه اش مشغول گشتند.

سایت شبکه CNN در تاریخ ۶ مه ۲۰۰۸ مطلبی با تیتر “مسیح فرقه دستگیر و با اتهامات جنسی محاکمه میشود” نوشت و عنوان داشت که به گفته پلیس رهبر یک فرقه مسیحی در نیومکزیکو که خود را مسیح میداند روز سه شنبه بر اساس اتهامات جنسی دستگیر شد. این دستگیری متعاقب خارج کردن سه کودک از مقر آنان با عنوان استرانگ سیتی در ماه گذشته صورت گرفت.

حضور رسانه های محلی و ملی و حتی بین المللی در جریان محاکمات جالب توجه بود. پیروان مایکل مصر بودند که او را بخاطر مواضع و اعتقاداتش محاکمه می کنند اما دادگاه تلاش داشت موضوع را کاملا حقوقی نگاه دارد تا رنگ و بوی سیاسی نگیرد. او رابطه جنسی با زنان را آزادی و رهائی آنان می نامید و ادعا میکرد که او، که خود را حضرت عیسی مسیح (ع) می دانست، مجددا بخاطر نجات پیروانش قربانی شده و اکنون محاکمه می گردد.

در روز دوشنبه ۱۵ دسامبر ۲۰۰۸، مایکل به جرم ارتباط جنسی مجرمانه محکوم گردید. اما اجازه یافت تا به استرانگ سیتی بازگردد. در ۳۰ دسامبر ۲۰۰۸ حداکثر مجازات ممکن یعنی ۱۸ سال زندان برای وی در نظر گرفته شد که بعدها به هشت سال و نیم تقلیل یافت. مطبوعات محلی این محاکمه را با عنوان محاکمه مسیح انعکاس دادند.

مایکل تراوسر (وین بنت) بعد از رأی دادگاه – ۳۰ دسامبر ۲۰۰۸

در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۹ گزارش شد که مایکل در زندان دست به اعتصاب غذا زده است که با حکم قضائی به زور به او غذا داده شد. مایکل در اعتراض به حکم دادگاه دست به اعتصاب غذا زده بود چرا که خود را بی گناه میدانست. سایت های مربوط به فرقه به حمایت از این اعتصاب غذا پرداخته و سیستم قضائی ایالت نیومکزیکو را با اعتصاب غذا و تظاهرات و تهدید به خودسوزی تحت فشار قرار دادند.

در ۲۸ ژوئن ۲۰۱۱، دادگاه تجدید نظر ایالت نیومکزیکو حکم محکومیت مایکل را رد کرد و او را تبرئه نمود، اما در ۲۲ اکتبر ۲۰۱۲ دادگاه عالی حکم دادگاه تجدید نظر را باطل اعلام نمود و در نتیجه مایکل در زندان باقی ماند.

تبلیغات برای آزادی وین بنت (مایکل تراوسر) با عنوان زندانی راه خدا

پیروان او هنوز در استرانگ سیتی بازگشت او را انتظار میکشند و سایت ها و انتشارات بسیاری در جهت گسترش فرقه و ارتقای آن ایجاد کرده و اداره می نمایند. پیروانش او را “مسیح باز هم مصلوب” و زندانی راه خدا می نامند. همسران مایکل اداره امور استرانگ سیتی را در غیاب او بر عهده دارند و با نام و یاد او و نصب تصاویر او در همه جا به فعالیت هایشان ادامه میدهند و کارزار گسترده ای را برای آزادی وی از زندان یا حداقل بی گناه جلوه دادن وی در نزد انظار عمومی به پیش می برند. آنها معتقدند که مردمان عادی تصویر دیگری از رابطه جنسی دارند و مایکل که پسر خداست با قوانین انسانی محاکمه شده که عادلانه نیست و او تجلی خداوند بر روی زمین است و قانونمندی هایش با قانونمندی های انسان های معمولی متفاوت می باشد.

پیروان مایکل در مصاحبه های متعدد با رسانه های آمریکائی اعلام کرده اند که حاضرند جانشان را برای او بدهند و حاضرند تا آخر عمر به جای او در زندان باشند. کارزارهای بسیاری جهت آزادی مایکل تراوسر با صرف هزینه های هنگفت براه افتاده است. مایکل در حال حاضر ۷۴ سال دارد و همچنان در زندان بسر میبرد.

بسیاری از رهبران فرقه ای در آمریکا خود را رهبر عقیدتی، پدر معنوی، یا تجلی مسیح می خوانند یا به صورت غیر مستقیم در برخی این حس را القا می کنند که مسیح موعود هستند اما مواردی مانند مایکل تراوسر آشکارا ادعا دارند که شخص حضرت عیسی مسیح (ع) می باشد که به زمین بازگشته اند.

تصویر تبلیغاتی فرقه از مایکل تراوسر

واژه های کلیدی:

جهت تحقیقات بیشتر حول فرقه آخرالزمان و مایکل تراوسر میتوانید واژه های کلیدی زیر را در اینترنت جستجو نمائید:

Lord Our Righteousness Church

The End of the World Cult

Wayne Bent

Michael Travesser

Strong City

تنظیم از: ابراهیم خدابنده

آذر ۱۳۹۴

***

***

همچنین:

http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20673

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، سوم سپتامبر ۲۰۱۵:… سایت “مجاهدین” متعلق به فرقه رجوی مطلبی با عنوان “مهمترین وقایع تاریخ ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق” نوشته که در لینک زیر قابل دسترسی می باشد.  سازمان مجاهدین خلق در این واقعه نگاری، بنا بر مصلحت روز، عمدا خیلی از موارد را از قلم انداخته، یا کاملا وارونه جلوه داده، یا به شعر و شعارهای کلی بسنده کرده است. از جمله موارد کتمان حقایق یا قلب …

کمپ بدنان اشرف تعطیل شدابراهیم خدابنده: جریان مسئله داری در فرقه رجوی – قسمت هشتم

محمد حنیف نژادآیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

http://iran-interlink.org

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

ابراهیم خدابنده – شهریور ۱۳۹۴

سایت “مجاهدین” متعلق به فرقه رجوی مطلبی با عنوان “مهمترین وقایع تاریخ ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق” نوشته که در لینک زیر قابل دسترسی می باشد.

http://www.mojahedin.org/pages/timeline-pmoi.aspx

سازمان مجاهدین خلق در این واقعه نگاری، بنا بر مصلحت روز، عمدا خیلی از موارد را از قلم انداخته، یا کاملا وارونه جلوه داده، یا به شعر و شعارهای کلی بسنده کرده است.

از جمله موارد کتمان حقایق یا قلب آنها عبارتند از:

– در توضیح ضربه اول شهریور ۱۳۵۰، هیچ اشاره ای به استراتژی مبارزه مسلحانه با رژیم شاه و طراحی ترور در جریان جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی نشده است.

– در خصوص “احمد رضائی”، سازمان همیشه از او به عنوان اولین شهید عملیات انتحاری یاد میکرد که این توصیف از قلم انداخته شده و هیچ اشاره ای به نحوه کشته شدن او نگردیده است.

– در خصوص اعدام نشدن مسعود رجوی به تلاش های بین المللی برادرش کاظم اشاره شده، حال آنکه کاظم رجوی خود سفیر شاه و همکار ساواک بود و در ضمن اسناد ساواک دال بر همکاری مسعود رجوی در بازجوئی و زندان نیز موجود است.

– جالب است که به کشته شدن رضا رضائی و فاطمه امینی و سایرین اشاره میشود اما سخنی از تعلیم دیدن در اردوگاه های فلسطین و ترور و مبارزه مسلحانه و هواپیماربائی برفراز خلیج و بردن هواپیما به عراق و دیگر جریانات از این دست به میان نیامده است.

– ترور مستشاران و بازرگانان آمریکائی و دشمن اصلی تلقی کردن امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا و سرود های “نبرد با آمریکا” و “سر کوچه کمینه” هم گویا فراموش شده است.

– انقلاب ۵۷ حاصل تلاش و مجاهدت سازمان مجاهدین خلق و هوادارانش نشان داده شده که رهبری آن در شرایط عدم حضور مسعود رجوی در صحنه و زندانی بودن وی ربوده شد.

– ماجرای “محمدرضا سعادتی” کاملا فراموش شده است. آیا جاسوسی برای شوروی سابق درست بعد از پیروزی انقلاب جزو تاریخچه سازمان نیست؟

– حمایت از گروگان گیری دیپلمات های آمریکائی در تهران و خواستار محاکمه آنان شدن و همچنین هدیه دادن سلاح به یاسر عرفات و تأکید بر مقاومت مسلحانه مقابل اسرائیل و مطالبی از این دست هم گویا فراموش شده یا از قلم افتاده است. بیاد داریم که جمهوری اسلامی همیشه از جانب سازمان متهم به مماشات با امپریالیسم و صهیونیسم بود.

– تهاجم رژیم بعث عراق در شهریور ۱۳۵۹ و واکنش ها و موضعگیری های سازمان مجاهدین خلق در برابر دشمن متجاوز به خاک میهن، از جمله در پیام نوروزی سال ۶۰ مسعود رجوی که ایران را آغازگر جنگ دانسته و عملا از شرکت در دفاع علیه تجاوز خارجی به بهانه “سنگرهای مستقل” طفره رفته بود، عمدا از صفحه تاریخ سازمان پاک شده است.

– در خصوص شورای ملی مقاومت، نام ابوالحسن بنی صدر و حزب دموکرات کردستان و سایر جداشدگان پاک شده و جالب است که از این ارگان، که جمعا چیزی به غیر از سازمان مجاهدین خلق و هوادارانش از آن نمانده، به عنوان “پایدارترین ائتلاف سیاسی ایران” یاد شده است. کدام شخصیت یا جریان سیاسی دارای کمترین زاویه با مجاهدین خلق در شورای ملی مقاومت باقی مانده است؟

– به ۱۹ بهمن ۶۰ و ۱۲ اردیبهشت ۶۱ و غیره پرداخته شده اما کوچکترین اشاره ای به ۷ تیر و ۸ شهریور و ترورهای آن سالیان که همیشه جزو افتخارات سازمان بود و به آنها می بالید نگردیده است.

– در خصوص انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین خلق چرا صرفا به شعر و شعار بسنده شده و کوچکترین اشاره ای به اصل ماجرا که جدا شدن مریم قجر عضدانلو از مهدی ابریشم چی و ازدواج او با مسعود رجوی که بعدها به الگوئی برای تمامی زنان شورای رهبری سازمان تبدیل گردید نشده است.

– به عزیمت به جوار خاک میهن، که نام مستعار کشور عراق است، و تأسیس ارتش آزادیبخش ملی اشاره گردیده اما هیچ نامی از صدام حسین برده نشده و یادی از خدمات او که رجوی همیشه مصرانه خواستار ملاقات و عکس گرفتن با وی بود نگردیده است.

– جای عکس های ملاقات های رجوی و صدام در این واقعه نگاری خالی است. به ۱۲۰ ساعت نوارهای ملاقات های مسعود رجوی و مسئولین سازمان مجاهدین خلق با مسئولین سرویس های امنیتی عراق در دوران صدام حسین و پول هائی که گرفته شد هم اشاره ای نشده است.

– به عملیات مروارید پرداخته شده که سازمان همیشه آنرا به دروغ جنگ علیه سپاه پاسداران ایران معرفی مینمود. بعدها مشخص شد که این عملیات با همدستی نیروهای صدام حسین علیه قیام کردها در شمال عراق بوده است. جا داشت به قتل عام مردم بی دفاع کردستان در شمال و شیعیان در جنوب عراق در مشارکت با نیروهای صدام حسین که اسناد و مدارک و شاهدان عینی آن همگی موجود و حاضر هستند هم اشاره ای میشد.

– از سال ۱۳۷۰ تا سال ۱۳۸۰، یعنی به مدت یک دهه تنها رژه رفتن و انتخاب رئیس جمهور و مسئول های اول در کارنامه مجاهدین خلق آورده شده است. از اشغال خشونت آمیز سفارت های ایران در کشورهای مختلف به صورت هماهنگ و همزمان که به اقدامات خود جوش هواداران نسبت داده شد و مأموریت سه ساله ناموفق مریم رجوی در پاریس و همچنین طرح هائی مانند راهگشائی و خمپاره زنی در داخل ایران که منجر به کشته شدن جمعی از شهروندان و همچنین نیروهای مجاهدین خلق و دستگیری و اسارت آنها شد هم کوچکترین اشاره ای نشده است.

– جا دارد در این برهه از موج دستگیری و شکنجه اعضای مظنون به همکاری با وزارت اطلاعات ایران هم سخنی به میان می آمد که شاهدان عینی آن هم اکنون در ایران و اروپا فراوانند. کسانی که به امید پیوستن به یک نیروی انقلابی به سازمان پیوستند اما سر از سلول های انفرادی و شکنجه گاه های همان نیرو در آوردند.

– همچنین جا داشت یادی از مرضیه که سازمان نهایت سوء استفاده را از او در این سالها کرد میشد و اینکه زمانی که از کرده خود پشیمان بود و لب به اعتراض گشود وی را محبوس نگاه داشتند تا در غربت و بی کسی مرد.

– آوردن عنوان “اولین افشاگری مجاهدین خلق در باره پروژه مخفیانه هسته ای رژیم” در سال ۱۳۸۱ هم بعد از همه این قضایای اخیر و بسته شدن پرونده “بحران ساختگی” اسرائیل و جنگ طلبان آمریکا علیه ایران جای بحث دارد. حذف نشدن این خیانت آشکار ملی از واقعه نگاری سازمان نشان میدهد که این گزارش بیشتر برای مخاطبان خاص تهیه شده است.

– عنوان “کودتای ننگین ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳″ که به دستگیری مریم رجوی و حدود ۱۲۰ نفر دیگر در مقر وی در پاریس به اتهام پول شوئی و طراحی ترور مخالفان اطلاق شده است واقعا جای تعمق دارد. کودتای دولت فرانسه در خاک خودش علیه یک گروه تروریستی ناقض قانون هم از آن حرف هاست.

– اشاره ای هم به خودسوزی های بعد از این واقعه شده است که نمایش تروریستی یک فرقه مخرب کنترل ذهن است. عنوان شده که ۱۶ نفر در کشورهای مختلف اروپائی (مصطفی محمدی در کانادا عمدا از قلم افتاده است) به صورت کاملا همزمان اما خودجوش و بدون اطلاع سازمان دست به خودسوزی زدند. درست مانند ادعای علی صفوی در مصاحبه با بی بی سی است که همه اعضای سازمان ناگهان همزمان و بدون هیچگونه هماهنگی تصمیم به طلاق از همسران خود گرفتند.

– یکی از مواردی که جا دارد در تاریخچه مجاهدین خلق به آن پرداخته شود تحصن چند ساله خانواده های دردمند و رنج کشیده مجاهدین خلق در کنار حصارهای پادگان اشرف است که صرفا خواهان دیدار کوتاهی با فرزندان خود بودند که در این واقعه نگاری با عنوان “جنگ روانی وزارت اطلاعات آخوندی” از آن گذشته است.

– مواردی مانند عوض شدن نوری مالکی نخست وزیر عراق یا پایان خدمت کوبلر نماینده دبیر کل ملل متحد در این کشور معلوم نیست به چنین دلیل “پیروزی بزرگ مقاومت ایران” تلقی شده اند. به دنبال سریال شکست ها و در بن بست کامل بودن، البته هم باید به چنین مواردی به عنوان پیروزی متوسل شد.

– افرادی هم که در اشرف و لیبرتی کشته یا فوت کرده اند هم همه بر تقصیرات رجوی اضافه میکند و هیچ جای افتخار ندارد که سازمان به آنها مباحات میکند. رجوی باید پاسخ تک تک خون های ریخته شده را که به سادگی قابل اجتناب بود بدهد. راستی آنهمه اصرار برای حفظ پادگان اشرف و اینهمه اصرار برای ماندن در عراق و به کشتن دادن هر چه بیشتر افراد به چه منظوری است و چه استراتژی تعقیب میشود؟

– در تاریخچه سازمان از سال ۱۳۸۰ به بعد هم عمدتا از بیانیه های مختلف با امضاهای جعلی و باز هم انتخابهای مسئول اول و کشمکش های حقوقی و مشغول شدن با لیست های تروریستی و درگیری ها در عراق و باز هم به کشتن دادن افراد بیشتر بخاطر لجبازی های رجوی و غیره سخن به میان می آید.

– چرا انتخاب مسئول اول در سازمان مجاهدین خلق که هیچ جائی ندارد و در یک مراسم فرمایشی با تنها یک کاندیدا و با رأی صد در صدی انجام میشود اینقدر در واقعه نگاری سازمان مهم و برجسته است اما بسیاری از نقاط عطف و استراتژیک و خصوصا وضعیت اسفبار کنونی سازمان از قلم افتاده اند؟

– آخرین مطلب این واقعه نگاری مربوط به گردهمائی ۲۳ خرداد امسال با شرکت تعدادی از بازنشستگان جنگ طلب امپریالیستی و صهیونیستی است که دگردیسی کامل فرقه رجوی را از یک سازمان انقلابی ضد سرمایه داری به یک فرقه عمله امپریالیسم نشان میدهد. رجوی از ماجرای محمد رضا سعادتی تا امروز همچنان به دنبال “حمایت یک ابر قدرت” برای به حاکمیت رسیدن در ایران است.

موارد بسیار زیاد دیگری هم هست که آشکارا دروغ گفته شده، یا حقایق تحریف گردیده، یا مسکوت مانده اند که اغلب از آن اطلاع دارند و اگر بخواهم وارد جزئیات شوم این مقاله به یک کتاب قطور تبدیل خواهد شد. یاد آن حکایت معروف الجزایری افتادم که روزی پسری که از بدنامی و بی آبرو بودن پدرش رنج می برد از وی خواست تا در میان مردم دعوی شرافت کند. پدر پاسخ داد که باید اول صبر کند تا کسانی که وی را میشناسند سر بر زمین بگذارند و بعد دست به چنین کاری بزند. البته مسعود رجوی آنقدر عجول و در عین حال وقیح است که فرصت نمیدهد کسانی که تمامی تاریخچه سازمان را خود از نزدیک شاهد بوده و تجربه کرده اند از میان بروند و بعد دست به چنین تحریفاتی بزند.

در زیر مروری بسیار مختصر و کوتاه بر تاریخچه ۵۰ ساله سازمان، که من ۲۳ سال از این سالیان را عضو تمام وقت این سازمان بودم، می نمایم.

از تأسیس سازمان در سال ۴۴ تا انقلاب ۵۷

سازمان مجاهدین خلق در ۱۵ شهریور ۱۳۴۴ توسط محمد حنیف نژاد بنیانگذاری شد. قیام مردم ایران در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ علیه دیکتاتوری محمدرضا پهلوی، محمد حنیف نژاد از اعضای نهضت آزادی را بر آن داشت تا دست به تشکیل یک سازمان انقلابی برای مبارزه به قول خودش علمی با شاه بزند. او معتقد بود که شرایط انقلاب به لحاظ عینی فراهم شده اما شرایط ذهنی هنوز آماده نگردیده است. “محمد آقا” به گفته خودش سازمان مجاهدین خلق را با کادرهای حرفه ای برای بدست گرفتن رهبری انقلاب جهت سرنگون کردن شاه تأسیس نمود.

در آن زمان سه گرایش عمده علیه شاه وجود داشت که عبارت از مذهبیون، ملیون، و مارکسیست ها بودند که هر کدام توسط شخصیت ها و احزاب مختلف آن زمان نمایندگی میشدند. حنیف نژاد با ترکیب و التقاط تفکرات این سه گرایش، یعنی اسلام، ملی گرائی، و سوسیالیسم، ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق را برای جذب حداکثر افراد ممکن در زیر یک چتر تدوین کرد و البته توانست نظر مساعد بسیاری از هر سه جریان را به خود جلب نماید.

تشکیل سازمان مجاهدین خلق همزمان با تشکیل سازمان چریک های فدائی خلق با ایدئولوژی مارکسیستی بود که درست مانند مجاهدین خلق معتقد به مبارزه مسلحانه چریک شهری به سبک سازمان های چپ آمریکای لاتین بوده و سازمان خود را بر اساس موازین حزبی ولادیمیر لنین رهبر انقلاب روسیه و اصول تشکیلاتی مائو تسه تونگ رهبر انقلاب چین تشکیل داده بودند.

سازمان مجاهدین خلق ظاهرا با نگرش ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی و همچنین با نفی استثمار و سرمایه داری پا به عرصه مبارزه با شاه گذاشت و اعلام نمود که تضاد اصلی به لحاظ محتوائی و اجتماعی بین کار و سرمایه، و به لحاظ سیاسی و بین المللی بین امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا و خلق های محروم می باشد. این سازمان آن زمان افراد خود را برای گرفتن تعلیمات نظامی و چریکی به اردوگاه های مقاومت فلسطین فرستاد.

ابتدا چریک های فدائی خلق وارد مبارزه مسلحانه با شاه شده و در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در حوالی لاهیجان حمله مسلحانه نمودند. سازمان مجاهدین خلق همانطور که در تاریخچه خود آورده است برای اینکه در این امر عقب نماند به صورت زودرس و قبل از کسب آمادگی های لازم وارد مبارزه مسلحانه شد که در ۱ شهریور سال ۵۰ ضربه خورد و تقریبا تمامی کادرهای سازمان، از جمله مسعود رجوی، قبل از اینکه بتوانند وارد هرگونه عمل مسلحانه شوند دستگیر شدند. سازمان برنامه ریزی کرده بود تا در جریان جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی که قرار بود در مهرماه ۱۳۵۰ با تعداد کثیری از مهمانان خارجی به اجرا درآید ترور، خرابکاری و آدم ربائی نماید.

در ۱۱ بهمن ۱۳۵۰ احمد رضائی که اولین شهید مجاهدین خلق لقب گرفت در یک عملیات انتحاری خود و تعدادی از مأموران پلیس شاه را کشت. در ۳۱ فروردین ۱۳۵۱ اولین دسته از مرکزیت سازمان توسط شاه اعدام گردید. در ۴ خرداد همان سال بنیانگذاران سازمان اعدام شدند. بسیاری دیگر از دستگیر شدگان نیز به اعدام و حبس های طویل المدت محکوم گردیدند. مسعود رجوی که به اعدام محکوم شده بود، به یمن تلاش برادرش کاظم رجوی که سفیر شاه بود و با ساواک نیز همکاری داشت و همچنین تعاملات خود مسعود در زندان با ساواک، تنها عضو مرکزیت بود که اعدام نشد و حکم او به حبس ابد تقلیل یافت.

در این سالها یک سلسله اقدامات خرابکارانه و سوء قصد نسبت به مستشاران و بازرگانان آمریکائی و همچنین اشخاص و اماکن دولتی و نظامی در ایران توسط تیم های عملیاتی مجاهدین خلق صورت گرفت که متعاقبا به کشته شدن یا دستگیری و اعدام اعضای مجاهدین خلق نیز منجر گردید.

در سال ۱۳۵۴ مرکزیت آنزمان سازمان مجاهدین خلق، بعد از زمینه چینی های لازم، اعلام تغییر ایدئولوژی نمود و مارکسیسم را به جای اسلام برگزید. کسانی که با این امر مخالفت کرده و در برابر آن ایستادند کنار گذاشته شدند یا حتی به قتل رسیده یا به ساواک معرفی گردیدند. مجید شریف واقفی از جمله قربانیان این جریان بود.

ارزیابی کسانی که دست به تغییر ایدئولوژی زدند این بود که اسلام دیگر دینامیزم لازم برای ادامه مبارزه را ندارد و ایدئولوژی علمی و عملی عصر حاضر مارکسیسم است. این ارزیابی در نگاهی سطحی و فرصت طلبانه منطقی به نظر میرسید. به قول رئیس جمهور وقت آمریکا بیش از نیمی از جهان کمونیست بودند و تمامی انقلابات و جنبش های مطرح جهان هم با گرایشات مارکسیستی شکل گرفته بود.

تفاوت جدی سازمان مجاهدین خلق با سایر جریانات مذهبی و اسلامی در این بود که این سازمان بر خلاف آنان، مبارزه را بعد از پذیرش اسلام و به عنوان یک تکلیف شرعی نپذیرفته بود. بلکه ابتدا مبارزه مسلحانه برای سرنگونی شاه و تشکیل یک سازمان نظامی رهبری کننده انقلاب را انتخاب کرده و آنگاه به اسلام تمسک جسته بود.

ارزیابی مرکزیت آن زمان سازمان کاملا غلط از آب در آمد و سازمان مجاهدین خلق بسیاری از حمایت ها و امکانات خود را با تغییر ایدئولوژی از دست داد. این موضوع موجب شد تا مسعود رجوی که ابتدا سکوت کرده بود در زندان یک بیانیه ۱۲ ماده ای صادر نماید و تصمیم مرکزیت بیرون از زندان را نفی کرده و آنرا کودتای اپورتونیسم چپ نما بنامد. او اعلام نمود که مبارزه سازمان مجاهدین خلق با شاه همچنان مبتنی بر ایدئولوژی اسلام است.

از انقلاب ۵۷ تا شروع قیام مسلحانه در سال ۶۰

انقلاب اسلامی مردم ایران در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ موجب آزاد شدن تمامی کادرهای سازمان از زندان شد. رجوی آنطور که بعدها میگفت به قول خودش از انقلاب زودرس خوشنود نبود چرا که بر اساس استراتژی سازمان مجاهدین خلق، انقلاب ضد سلطنتی می بایست به رهبری این سازمان صورت می گرفت که چنین چیزی آن زمان در تصور هم نمی گنجید.

مسعود رجوی بعدها در تحلیل های خود مکررا عنوان نمود که “رهبری انقلاب ضد سلطنتی ربوده شد”. یعنی او به وضوح خود را مستحق رهبری این انقلاب میدید. مریم رجوی هم بارها در نشست های مختلف تکرار کرد که وظیفه مبرم او و اعضای سازمان اینست که رهبری انقلاب را به صاحب اصلی اش یعنی مسعود باز گردانند.

اولین اقدام مجاهدین خلق پس از پیروزی انقلاب ارتباط با سفارت شوروی سابق در تهران بود. قصد رجوی از همان ابتدا کسب حاکمیت ایران به هر قیمت بود و همانطور که سالها بعد در نشست های موسوم به “حوض” در عراق عنوان نمود برای این امر نیاز به حمایت یک ابرقدرت داشت.

در ۶ اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸، یعنی کمتر از سه ماه بعد از انقلاب اسلامی ایران، محمدرضا سعادتی از اعضای ارشد سازمان مجاهدین خلق هنگام اجرای قرار ملاقات با مأمور شوروی سابق در تهران دستگیر شد. جالب توجه است که دقیقا در همان روز سران سازمان از جمله مسعود رجوی و موسی خیابانی با آیت الله خمینی دیدار داشتند.

مسعود رجوی موسی خیابانی آیت الله خمینی

(مسعود رجوی و موسی خیابانی در دیدار با آیت الله خمینی)

سازمان مجاهدین خلق با استفاده از فضای باز سیاسی بوجود آمده اقدام به تبلیغات و جذب نیرو نمود و در آذرماه ۵۸ به بهانه مقابله نظامی مردمی با تعرض آمریکا که مدام خطر آنرا گوشزد میکرد، میلیشیای مجاهد خلق را با سازمان کار نظامی تشکیل داد.

رجوی از همان ابتدای آزاد شدن از زندان به گفته خودش در تدارک مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی نوپا بود. او حتی بعدها میگفت زمانی که سایر گروه ها به فکر تأسیس حزب و تشکیل کنگره بودند او در صدد جمع آوری سلاح و سازماندهی نظامی و تشکیل میلیشیا برای روز موعود جنگ مسلحانه بود. در همین راستا سازمان اقدام به گماردن نفوذی هائی در حساس ترین نهادهای کشور از جمله دفتر حزب جمهوری اسلامی، دفتر ریاست جمهوری، دادستانی کل کشور و غیره نمود.

قبل از تجاوز عراق به خاک ایران در شهریور ۱۳۵۹، مسعود رجوی به صورت مخفیانه سفری به فرانسه داشت و در آنجا با واسطه گری فرانسه برای اولین بار با رژیم بعث عراق ارتباط برقرار نمود. گفته ها حاکی است که قرار بر این شد که صدام حسین جنگ را شروع نماید و مجاهدین خلق هم از داخل عمل کرده و نظام را ساقط نمایند. موضعگیری ها و اقدامات بعدی مجاهدین خلق مؤید این گفته هاست.

نخستین جدائی عمده و اساسی از سازمان مجاهدین خلق بعد از انقلاب اسلامی، در سال ۱۳۵۹ اتفاق افتاد که سه تن از اعضای قدیمی سازمان به نام های رضا رئیسی (رئیس طوسی)، حمید نوحی، و حسین رفیعی طی اطلاعیه ای به تاریخ ۱۱ تیرماه رسما و علنا از این فرقه جدا شده و سپس بعد از واکنش های غیراصولی سازمان، دلایل خود را در کتابی با عنوان “روند جدائی” اعلام نمودند.

برخورد سازمان مجاهدین خلق با جداشدن این سه عضو قدیمی تشکیلات همان بود که بعدها در قبال هرجداشده ای پیش گرفته شد. سازمان اولا به دروغ عضویت آنها در سازمان مجاهدین خلق را منکر شد و آنرا تکذیب نمود و ثانیا آنان را آماج انواع اتهامات و توهین ها و تحقیرها قرار داد و تلاش کرد تا آنها را به شیوه های روانی سرکوب و ساکت نماید.

در ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ رژیم بعث عراق تهاجم گسترده هوائی و زمینی خود علیه ایران را آغاز کرد و جنگ ۸ ساله ای را به ایران تحمیل نمود. متعاقب درگیر شدن تمامی نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی کشور در جنگ، تقابلات مجاهدین خلق با نظام نوپای جمهوری اسلامی هم شدت گرفت و ابوالحسن بنی صدر در مقام رئیس جمهور که فرماندهی کل قوا را هم بر عهده داشت به جای صرف همه انرژی خود در دفاع از میهن با آنها همراه شد. قوای بعثی که از حمایت بی دریغ غرب نیز برخوردار بود شهرهائی از میهن را در اشغال خود در آورده بود.

مسعود رجوی در پیام نوروز سال ۶۰ خود اولا ایران را آغازگر جنگ معرفی نمود و ثانیا اعلام کرد از آنجا با نیروهای نظامی ایران مرزبندی دارد در صفوف و سنگر های مستقل به دفاع از میهن خواهد پرداخت که عملا عدم شرکت خود در جنگ را اعلام نمود. همین بیانیه به خودی خود در هر کشوری میتواند به عنوان یک سند خیانت تلقی شده و مورد پیگرد قرار گیرد.

قیام مسلحانه سال ۶۰ تا عزیمت به عراق در سال ۱۳۶۵

عصر روز شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ هواداران و وابستگان سازمان مجاهدین خلق حرکتی خشونت آمیز را در تهران انجام دادند. هواداران سازمان با تمام قدرت خود به خیابان ها ریختند. سازمان مجاهدین خلق این روز را آغاز مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی و به اصطلاح پایان فاز سیاسی و ورود به فاز نظامی نامید. این واقعه منجر به کشته شدن و دستگیری و اعدام جمع زیادی از شرکت کنندگان در این تظاهرات در سایه جنگ خارجی شد.

انفجاری بسیار قوی در دفتر حزب جمهوری اسلامی توسط نفوذی سازمان محمدرضا کلاهی، در تاریخ ۷ تیر ۶۰ رخ داد که به کشته شدن آیت الله بهشتی رئیس قوه قضائیه و جمعی از دولتمردان و همچنین افراد عادی منجر گردید.

در ۳۰ تیر همان سال تأسیس شورای ملی مقاومت توسط بنی صدر به عنوان رئیس جمهور شورا و مسعود رجوی به عنوان مسئول شورا اعلام گردید که تعدادی از سازمان ها و شخصیت های سیاسی به عضویت آن در آمدند که در حال حاضر تقریبا کسی از آن عده اولیه باقی نمانده است.

مسعود رجوی در ۷ مرداد سال ۶۰ همراه با رئیس جمهور ابوالحسن بنی صدر با یک فروند جنگنده نیروی هوائی ایران تحت هدایت بهزاد معزی خلبان سابق شاه به پاریس گریخت و درخواست پناهندگی سیاسی نمود که بلافاصله مورد قبول قرار گرفت.

مسعود رجوی ابوالحسن بنی صدر پاریس

(رجوی، بنی صدر و معزی بلافاصله بعد از فرار به پاریس)

در دفتر ریاست جمهوری نیز در ۸ شهریور همان سال بمبی توسط نفوذی مجاهدین خلق مسعود کشمیری منفجر شد که به کشته شدن رئیس جمهور رجائی و نخست وزیر باهنر انجامید. متعاقبا ترور های سریالی در تهران و دیگر شهرها از جمله عملیات انتحاری متعدد در شهرهای مختلف ایران صورت گرفت که در این رابطه جمع بسیاری کشته شدند. متقابلا اعدام اعضا و هواداران مجاهدین خلق نیز در سایه دفاع در برابر تجاوز خارجی ادامه داشت.

خط “زدن سرانگشتان رژیم” به شکل ایجاد تیم های ترور به عنوان استراتژی جدید در دستور کار قرار گرفت که مردم عادی کوچه و خیابان را به بهانه داشتن ریش یا نصب عکس آیت الله خمینی در محل کار خود مورد سوء قصد قرار دادند. طبق آمار جمع آوری شده از انتشارات سازمان مجاهدین خلق، حدود ۱۲ هزار نفر به تأیید خود سازمان طی این سالها توسط تیم های ترور کشته شدند.

یکی از اعضای تیم های ترور آنزمان که در سالهای اخیر با وی دیدار داشتم میگفت: “ما خودمان در لحظه هم پلیس، هم بازجو، هم بازپرس، هم دادستان، هم وکیل مدافع، هم قاضی، و هم مسئول اجرای حکم بودیم. قرار بود ظرف چند دقیقه همه این کارها را به سرعت انجام دهیم”.

استراتژی سازمان ابتدا “زدن رأس نظام و ساقط کردن حکومت و جایگزینی آن با شورای ملی مقاومت” بود. وقتی این استراتژی به نتیجه نرسید، استراتژی “زدن سرانگشتان رژیم” که مستقیما از پاریس هدایت میشد در دستور کار قرار گرفت.

در ۴ فروردین ۶۲ ابوالحسن بنی صدر از شورای ملی مقاومت جدا شد. ظاهرا بنی صدر از همکاری سازمان مجاهدین خلق با رژیم بعث عراق و خصوصا دیدار مسعود رجوی با طاق عزیز در پاریس در ۱۹ دی ۶۱ خرسند نبود و آنرا خیانت به عالی ترین مصالح ملت میدانست. بنی صدر بعدا اذعان نمود که در ایران فریب مسعود رجوی را خورد. متعاقبا مسعود رجوی که به دلایل سیاسی با فیروزه بنی صدر ازدواج کرده بود او را طلاق داد.

در اواخر اسفند ۱۳۶۳ مریم رجوی به عنوان همردیف مسئول اول سازمان معرفی شد. همان موقع اعلام گردید که مریم از شوهر خود مهدی ابریشم چی جدا شده و قرار است به عقد مسعود رجوی در آید. این موضوع به عنوان انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین خلق مطرح شد و رهبری عقیدتی سازمان با اختیارات مطلق معرفی گردید.

در ۳۰ خرداد ۶۴ مسعود با مریم ازدواج کرد و این ازدواج را فداکاری بزرگی برای پیشبرد انقلاب مردم ایران دانست. سازمان همچنان مدعی است که از برکات این انقلاب سود می برد که البته در دستگاه فرقه ای حرف نادرستی نیست و رجوی به برکات متدهای کنترل ذهن فرقه ایست که تاکنون افرادی را در تشکیلات خود حفظ کرده است.

مسعود رجوی مریم رجوی (ابریشمچی) ازدواج ایدئولوژیک

(مراسم ازدواج مسعود و مریم در پاریس)

واقعیت اینست که این یک ترفند فرقه ای برای مانیپولاسیون ذهن و کنترل افکار در درون فرقه بود. کسانی که به اصطلاح وارد انقلاب نشدند حذف گردیدند. کسانی که این واقعه را پذیرفتند در یک مدار بالاتر از سرسپردگی و تبعیت محض از رهبری سازمان قرار گرفتند که روز به روز بر شدت آن افزوده شد بطوری که حتی فکر کردن در درون فرقه رجوی ممنوع گردید و افراد به تدریج به ربات های فرمانپذیر تبدیل شدند.

استفاده از متدهای کنترل ذهن به تدریج در سازمان جای خود را چنان باز کرد که حتی رفتن به عراق و همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن نیز به راحتی پذیرفته شد. نشست های تفتیش عقاید عملیات جاری و غسل به پراتیک تعطیل ناپذیر روزمره همه اعضا بدل گشت و مانند همه فرقه ها فکر کردن و سؤال پرسیدن و انتقاد کردن به رهبری و خصوصا جدا شدن ممنوع شد.

عزیمت به عراق در سال ۱۳۶۵ تا سقوط صدام حسین در سال ۱۳۸۲

بعد از به بن بست رسیدن خطوط استراتژیکی مختلف براندازی نظام، رجوی به فکر تشکیل ارتش آزادیبخش ملی در عراق افتاد و لذا در خرداد ۱۳۶۵ بعد از زمینه چینی های لازم از پاریس به عراق رفت و بلافاصله با مقامات عراقی و متعاقبا با صدام حسین دیدار کرد. او در سال ۶۶ تأسیس ارتش آزادیبخش ملی را به عنوان بخشی از ارتش صدام حسین اعلام نمود. در این راستا قرارگاه های مرزی به راه افتاد و مجاهدین خلق تمامی نیروهای خود را در عراق متمرکز کرده و رسما و علنا وارد جنگ ایران و عراق، البته به سود متجاوز و علیه مرزبانان و مدافعان میهن، شدند.

(دیدار مسعود رجوی با صدام حسین در بغداد)

این واقعه باقی مانده مشروعیت فرقه رجوی را هم از میان برد و آنرا به منفورترین سازمان شناخته شده در تاریخ ایران بدل کرد. بیاد دارم که وقتی برای اولین بار با مرحوم پدرم در ایران دیدار کردم او گفت: “به هیچ کار سازمان مجاهدین خلق و درست یا غلط بودن آن و اینکه چه کسی با زن چه کسی ازدواج کرده و غیره کاری ندارم، اما همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن در هر منطقی در هر کجای دنیا خیانت آشکار به ملت محسوب میشود. شما چگونه و با چه منطقی اینرا قبول کردید؟” من تنها پاسخی که داشتم این بود که این از کارکردهای مغزشوئی است که تازه به آن به عنوان خدمت به اسلام و ایران افتخار هم میشد.

در این ایام ارتش آزادیبخش ملی با کمک نیروهای عراقی چندین عملیات مرزی از جمله عملیات آفتاب و عملیات چلچراغ را به انجام رساندند و عده بسیاری از نیروهای ایرانی که برای دفاع از میهن خود به مرزها آمده بودند را کشته یا اسیر کردند. لازم به ذکر است کمه همکاری با دشمن در حال جنگ در هر کجای دنیا بالاترین حد خیانت محسوب شده و حتی در کشورهائی که مجازات اعدام ندارند در این یک مورد استثناء قائل شده اند.

در سال ۱۳۶۷ قطعنامه شورای امنیت ملل متحد و طرح آتش بس بین ایران و عراق از جانب ایران مورد پذیرش قرار گرفت. سازمان همه نیروهای خود را بسیج کرد و به عنوان استفاده از آخرین فرصت باقی مانده، در ۳ مرداد آن سال عملیات فروغ جاویدان را با پشتیبانی نیروهای عراقی آغاز نمود. نیروهای عراقی که آن زمان تا سرپل ذهاب را در اختیار داشتند خط را شکستند و با پشتیبانی هوائی و آتش باری توپخانه ای، نیروهای سازمان که عمدتا از آمادگی پائینی برخوردار بودند را به سمت اسلام آباد هدایت کردند. ارتش آزادیبخش ملی تا میانه دشت حسن آباد و نزدیکی تنگه چهار زبر در ۱۵۰ کیلومتری کرمانشاه پیش رفت و سپس بعد از تحمل تلفات سنگین مجبور به عقب نشینی به داخل خاک عراق شد.

متعاقبا اعدام ها در ایران علیه مجاهدین خلق و دیگر نیروهائی که به اقدامات مسلحانه و همکاری با دشمنان خارجی برای براندازی نظام معتقد بودند براه افتاد. اعدام های سال ۱۳۶۷ همچون سال ۱۳۶۰ در شرایطی صورت گرفت که کشور تحت هجوم دشمن خارجی متجاوز قرار داشت و تمامی توان نظامی و انتظامی و امنیتی کشور درگیر دفاع از میهن بود.

در ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ قرارداد آتش بس بین ایران و عراق منعقد شد و به ۸ سال جنگ پایان داده و شکاف جنگ برای فرقه رجوی بسته شد. شرایط سازمان مجاهدین خلق بعد از اعلام آتش بس را میتوان با شرایط این سازمان بعد از سقوط صدام حسین تنها حامی دولتی رجوی، یا بعد از توافق هسته ای ایران با غرب مقایسه نمود که شکافها بسته شد و سازمان در شرایط فوق العاده خطیر و عملا در بن بست قرار گرفت.

شکست در عملیات فروغ جاویدان موجب سرخوردگی و ریزش شدید نیروها که به امید فتح تهران وارد عملیات شده بودند گردید. رجوی حتی با برگزاری نشست های ایدئولوژیک نظیر “تنگه و توحید” و “امام زمان” هم نتوانست این فضا را تغییر دهد و اذهان را از بن بستی که سازمان در آن گرفتار شده بود منحرف نماید و لذا انقلاب طلاق در سال ۱۳۶۸ را براه انداخت که تا سال ۱۳۷۲ تکمیل گردید.

رجوی به جای پاسخگوئی در برابر شکست در عملیات بی منطق فروغ جاویدان مدعی شد که چون اذهان نیروها درگیر همسر و فرزندان و خانواده بوده است نتوانسته اند در مأموریت خود موفق شوند و لذا مرحله بعدی انقلاب ایدئولوژیک درونی را براه انداخت. بر اساس تئوری انقلاب ایدئولوژیک که البته در فرقه های دیگر هم در چندین مورد سابقه داشته است همه زنان می بایست در حریم و عقد رهبر عقیدتی یعنی مسعود رجوی تلقی گردند و لذا بر شوهران خود حرام میشوند.

تهاجم غافلگیرانه صدام حسین به کویت در سال ۱۳۶۹ سازمان مجاهدین خلق را در شرایط خطیری قرار داد. مسعود رجوی به اردن منتقل شد و تمامی نیروهای سازمان به منطقه کردی پناه بردند. بر اساس توافقی که گویا از طریق واسطه ها بین مجاهدین خلق و نیروهای آمریکائی صورت گرفت قرار گاه اشرف هدف بمباران های شدید و پی در پی نیروهای ائتلاف واقع نگردید.

پایان جنگ خلیج فارس آغاز ناآرامی ها در عراق و خیزش های مردمی علیه صدام حسین بود. رجوی رسما و علنا در این موضوع دخالت کرده و در طرف نیروهای رژیم بعث به سرکوب کردها در شمال و شیعیان در جنوب پرداخت که اسناد و مدارک آن و اظهارات شهود ماجراها موجود است. سازمان البته تلاش داشت این موضوع را به دخالت ایران ربط داده و جنگ خود را با سپاه پاسداران جلوه دهد.

در تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۷۰ سازمان ملل متحد طی بیانیه ای عراق را مسئول و آغازگر جنگ ۸ ساله ایران و عراق و متجاوز به خاک ایران معرفی نمود. البته مسعود رجوی همیشه در جهت برآورده کردن امیال صدام حسین از همان ابتدا مدعی بود که ایران آغازگر جنگ بود. همچنین در حالیکه ایران هرگز به تأیید ارگان های بین المللی در طول جنگ از سلاح شیمیائی استفاده ننمود رجوی ادعا کرد که در حلبچه ایران از سلاح شیمیائی استفاده کرده است که حتی خود صدام حسین هم چنین ادعائی نداشت.

در فروردین سال ۱۳۷۱ سازمان مجاهدین خلق در کشورهای غربی تهاجم خشونت آمیز یکپارچه ای را علیه سفارت خانه های جمهوری اسلامی در کشورهای مختلف براه انداخت که در استرالیا و مقر ملل متحد و سوئد شامل آتش زدن و ضرب و جرح هم شد. این اقدام به عنوان یک حرکت هماهنگ تروریستی تلقی گردید و توجه مقامات امنیتی غرب را به خود جلب نمود. سازمان تلاش کرد تا آنرا اقدام خودجوش هواداران و خارج از کادر سازمان معرفی نماید.

در مرداد سال ۱۳۷۲ شورای رهبری سازمان همگی متشکل از زنان و در شهریور همان سال ریاست جمهوری مریم رجوی اعلام گردید و وی در مهر ماه عازم فرانسه شد. سازمان مجاهدین خلق تلاش داشته و دارد تا خود را یگانه مدافع حقوق و آزادی های زنان جلوه دهد و از تبعیض مثبت به نفع زنان صحبت میکند. افشاگری های تعداد زیادی از زنان جدا شده در سالهای اخیر نشان داد که اتفاقا زنان در داخل سازمان تحت استثمار مضاعف قرار دارند.

مریم رجوی در خلال اقامت خود در اروپا سفرهائی به نروژ و انگلستان نیز داشت. سفر سه ساله مریم رجوی به اروپا که حاصل آن تنها جذب مرضیه و چند خواننده دیگر بود جای بحث بسیاری دارد. رجوی که بعد از اعلام آتش بس در بن بست و تنگنا قرار گرفته بود تلاش داشت تا راه خود را در غرب باز کند که ناکام ماند و مریم دست خالی به عراق برگشت و اینبار به جای عملیات مرزی، خمپاره زنی در شهرهای ایران در دستور کار قرار گرفت.

در سال ۱۳۷۳ گزارش وزارت خارجه آمریکا علیه مجاهدین خلق منتشر شد و در سال ۱۳۷۶ این سازمان در لیست سازمان های تروریستی قرار گرفت که خط بطلانی بر تلاش ها و مأموریت مریم رجوی در غرب بود. مریم به عراق بازگشت و خط راهگشائی و سپس خط خمپاره زنی در شهرها براه افتاد که تا سال ۱۳۸۰ بطول انجامید. در سال ۱۳۷۹ سازمان مجاهدین خلق وارد لیست تروریستی انگلستان و در سال ۱۳۸۱ وارد لیست تروریستی اتحادیه اروپا گردید.

مسعود رجوی وارد شدن نام مجاهدین خلق در لیست های سازمان های تروریستی مختلف را سیاسی و تبلیغی خواند و آنرا حاصل تبانی غرب با جمهوری اسلامی معرفی نمود. اگر این حرف درست باشد بنابر این خارج شدن نام سازمان از این لیست ها هم قطعا به دلایلی سیاسی و تبلیغی و حاصل تضاد غرب با جمهوری اسلامی تلقی میگردد.

در ۳۰ اردیبهشت سال ۱۳۸۰ موج دستگیری مجاهدین خلق در آلمان به جرم کلاهبرداری از دولت و پول شوئی و سوء استفاده از کودکان صورت گرفت و در مرداد ۱۳۸۱ سازمان مجاهدین خلق به عنوان عمله اسرائیل بحران ساختگی هسته ای علیه ایران را به عنوان یک اقدام ضد ملی، در حالیکه گزینه اول یعنی سلطنت طلبان از انجام آن سرباز زدند، آغاز کرد.

سقوط صدام حسین در سال ۱۳۸۲ تا کنون

عملیات اشغال عراق در ۲۹ اسفند سال ۱۳۸۱ آغاز شد. رجوی گفته بود که آمریکا هرگز به عراق حمله نخواهد کرد و اگر حمله کند فورا به سمت مرزهای ایران حرکت کرده و عملیات سرنگونی فروغ جاویدان ۲ را به انجام خواهد رساند. نیروهای ائتلاف، عراق را اشغال کرده و قرارگاه اشرف را محاصره نمودند و مجاهدین خلق را خلع سلاح کردند. مسعود رجوی ناپدید گردید که هنوز هم در مخفی گاه بسر می برد. موج شدید ریزش نیروها که بیش از یک سوم کل اعضا را شامل میشد بعد از این جریانات صورت پذیرفت. بسیاری که تا آنزمان تحت اجبار و فشار و محاصره نیروهای بعثی مجبور به ماندن در سازمان بودند امکان فرار و رهائی پیدا کردند.

سازمان مجاهدین خلق اسامی بیش از ۵۰ نفر از اعضای خود را اعلام نمود که ظاهرا بخاطر بمباران قرارگاهها توسط نیروهای آمریکائی و انگلیسی کشته شدند. بعدها از طریق کسانی که امکان فرار از پادگان اشرف را بدست آوردند کاشف به عمل آمد که تنها حدود ۵ نفر از آنان در خلال بمباران ها کشته شده اند. حتی مشخص شد که برخی از آنان ناراضیانی بودند که توسط خود سازمان به قتل رسیدند.

در ۲۷ خرداد سال ۱۳۸۲ مریم رجوی و حدود ۱۲۰ نفر دیگر از اعضای مجاهدین خلق در قرارگاه مریم در اوورسورواز در حومه پاریس دستگیر شدند. متعاقبا تعدادی از اعضا در شهرهای مختلف اروپائی اقدام به خودسوزی کردند و این در حالی بود که خود مریم رجوی در مدت بازداشت حتی دست به اعتراض به شکل مثلا اعتصاب غذا هم نزد و به خاطر خوشامد قوه قضائیه فرانسه و قوانین سکولار و ممنوعیت تبلیغات مذهبی، بدون روسری در دادگاه حاضر شد.

یک مقام پلیس فرانسه در این رابطه گفته بود که کسانی که با یک فرمان خود را به آتش میکشند این پتانسیل را دارند که هر کس دیگری را هم به آتش بکشند. مسئولین امنیتی اروپائی این اقدام را یک حرکت تروریستی سازمانیافته ارزیابی کرده و نسبت به تهدیدات امنیتی حضور این سازمان در اروپا هشدار دادند. بعد از اشغال سفارت ها در سال ۱۳۷۱، این دومین حرکت تروریستی هماهنگ در اروپا به شمار میرفت که خسارات سیاسی بسیاری برای سازمان به دنبال داشت.

در تاریخ ۴ دی ۱۳۸۲، شورای عالی امنیت ملی ایران مصوبه ای به تصویب رساند که بر اساس آن کسانی که شاکی خصوصی نداشته باشند و از سازمان جدا شده و جنگ مسلحانه با نظام را رد کنند می توانند بدون پیگرد قانونی به ایران بازگردند. صدها تن از جداشدگان به این ترتیب و تحت تمهیدات صلیب سرخ جهانی از عراق به سلامت به نزد خانواده های خود در ایران بازگشتند و هم اکنون مشغول زندگی عادی خود می باشند.

به دنبال سرگونی حکومت صدام حسین، مدارک سازمان اطلاعاتی وی بیرون داده شد که شامل ۱۲۰ ساعت نوارهای دیدارهای مقامات امنیتی عراقی با مسعود رجوی و سران مجاهدین خلق می باشد. سرویس امنیتی رژیم بعث از این دیدارها که به یک دوره بیش از ۲۰ ساله، یعنی قبل از آغاز جنگ ایران و عراق تا قبل از سقوط صدام حسین، مربوط میشود به صورت مخفیانه فیلم برداری کرده بود. این نوارها پرده از بسیاری از روابط پنهانی مجاهدین خلق با سرویس امنیتی صدام حسین برداشت. تبادل اطلاعات در قبال دریافت پول و گرفتن سفارش ترور و التماس مسعود رجوی برای دیدار با صدام حسین و برادر خونی خواندن او در این نوارها کاملا مشهود است. سازمان مجاهدین خلق هیچ موضعی در قبال افشای این نوارها نگرفت.

در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۴ دیدبان حقوق بشر در گزارشی با عنوان “خروج ممنوع” به تشریح وضعیت اسفبار حقوق بشر و حقوق اساسی اعضای فرقه رجوی پرداخت که با واکنش شدید این فرقه روبرو شد. نقض اولیه ترین حقوق انسانی در داخل مناسبات تشکیلاتی سازمان، خصوصا ستمی که بر زنان رفته است، در سالهای اخیر و به واسطه افشاگری های جداشدگان، توجه بسیاری از ناظران حقوق بشر را به خود معطوف نموده است.

در ۹ دی ۱۳۸۸ صدام حسین که مسبب تهاجم به ایران و تحمیل ۸ سال جنگ و کشتار و ویرانی بود عاقبت در خاک عراق و توسط دستگاه قضائی این کشور اعدام گردید. سکوت سازمان مجاهدین خلق در این رابطه جای تعمق دارد چرا که او تنها حامی دولتی مجاهدین خلق در کل تاریخچه این سازمان به حساب می آید و رجوی گفته بود که پیوند او با صدام خونی و عقیدتی است.

در ۲ اردیبهشت ۱۳۹۰، علیرغم تمامی تلاش هائی که فرقه رجوی برای نزدیک شدن به آمریکا به عمل آورد، گزارش وزارت خارجه آمریکا باز بر تروریست بودن این سازمان تأکید کرد و این بار آنرا یک فرقه کیش شخصیتی معرفی نمود. البته بعدا بر اساس توافقی که به منظور خروج از پادگان اشرف در زمان هیلاری کلینتون وزیر خارجه وقت آمریکا صورت گرفت، نام سازمان مجاهدین خلق از لیست گروه های تروریستی وزارت خارجه آمریکا خارج گردید.

سازمان مجاهدین خلق پس از انتقال به اردوگاه لیبرتی در عراق و از دست دادن پادگان اشرف که هم ظرف ایدئولوژی و هم ظرف استراتژی اش بود اکنون در حال انتقال به کشور آلبانی است و دیگر آینده ای در عراق ندارد. هم اکنون هیچ چشم انداز روشنی برای این سازمان متصور نیست و عملا سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی که بیش از ۱۲ سال است در غیبت به سر میبرد در بن بست کامل و سراشیبی سقوط قرار دارد.

۵۰ سال تاریخچه سازمان به خوبی عاقبت کار یک رهبر غیر اصولی و فرصت طلب را نشان میدهد. یک مقام بازنشسته آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا به بی بی سی گفته بود که در تمامی دوران خدمت خود سازمانی به ملونی مجاهدین خلق ندیده است. مستند فرقه بوقلمون صفت که از شبکه جهانی الجزیره در باره مجاهدین خلق پخش شد گویای ماهیت واقعی یک فرقه مخرب کنترل ذهن است که اعضای آن مقدم ترین قربانیانش می باشند. فرقه ها از نظر حتی غربی ها غیر قابل اعتماد، غیر قابل پیش بینی و لذا غیر قابل استفاده تلقی میشوند و به همین دلیل تلاش های مکرر فرقه رجوی برای نزدیکی به غرب سودی ندارد. سرویس های اطلاعاتی غربی همچنین از میزان منفور بودن فرقه رجوی در میان مردم ایران آگاه بوده و آنرا به کرات اعلام نموده اند.

نوشتن این سطور برای من که ۲۳ سال از بهترین سالهای زندگی ام را به صورت شبانه روزی و با اعتماد مطلق و فدا کردن همه چیز وقف این سازمان کردم از هر کار دیگری دردآورتر است، اما مایلم به عنوان تجربه و عبرت آیندگان این موارد را ثبت نمایم تا کسانی مانند من و خصوصا جوانان کم اطلاع و کم تجربه امروز به سادگی فریب وعده ها و حرفهای زیبای شیادان را نخورند و با دقت و تحقیق و تعمق کافی پا به هر عرصه ای بگذارند.

***

عراق به نمایندگان خانواده های گروگانهای رجوی در لیبرتی قول همکاری دارد

ایسنا به نقل از “اشرف نیوز”، بیست و دوم دسامبر ۲۰۱۴:… و خروج آن از عراق و محاکمه سرکردگانش خواسته همه جناح‌های سیاسی با هر نوع گرایشی است. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) بنابر اعلام اشرف نیوز، ابراهیم الجعفری طی دیدارش با تعدادی از سرکردگان جداشده گروهک تروریستی منافقی

از اشرف تا لیبرتی – از لیبرتی تا تیرانا. چه سرنوشتی در انتظار قربانیان رجوی است؟

ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، هجدهم دسامبر ۲۰۱۴:… سازمان محل هائی را از قبل در حومه تیرانا فراهم کرده و افراد را مستقیما به آن مکان ها منتقل نموده و همان ضوابط و شرایط حاکم بر اشرف را در آنجا نیز برقرار کرده است. سازمان تلاش میکند در

گفتگوی ابراهیم خدابنده با ابراهیم جعفری (درخواست عاجل خانواده ها)

بنیاد خانواده سحر، بغداد، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:… ابراهیم خدابنده همچنین دیداری با ابراهیم جعفری وزیر امور خارجه عراق بعمل آورد و خواست عاجل خانواده ها مبنی بر برقراری امکان ارتباط با عزیزانشان در اردوگاه لیبرتی را مطرح نمود که با همدردی و قول همکاری ایشان با خا

شرکت مریم سنجابی و ابراهیم خدابنده در کنفرانس بین المللی “جهان علیه خشونت و افراطی گری”

انجمن نجات، مرکز تهران، پانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:…  سنجابی و خدابنده در خلال گفتگوها و دیدارهای متعدد و گسترده خود در طی دو روز کنفرانس، بعد از ارائه توضیحات و گزارشاتی در خصوص آخرین وضعیت فرقه رجوی، بر ضرورت مبرم برقراری ارتباط فوری قربانیان گرفتار در اردوگاه لیبرتی