بررسی رابطه جدید سعودیها و فرقه رجوی

بررسی رابطه جدید سعودیها و فرقه رجوی

davood-baghervan-arshad-2016داوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، هجدهم دسامبر ۲۰۱۶:… عطف به وضعیت اسفبار خروج از عراق و لیبرتی و حضور در آلبانی که برای فرقه رجوی مانند باتلاق است. سران آنرا وادار خواهد کرد که به همه تشبثات ممکن جهت تحرک بخشیدن به این پیکره پوسیده دست بزنند. والا این پیکره در آلبانی بر سرشان خراب خواهد شد. چون از لیبرتی-عراق حیاتبخش خارج شده اند … 

مزدور مریم رجوی و ترکی الفیصل اربابشاین روزهای سیاه فرقه رجوی

لینک به منبع

بررسی رابطه جدید سعودیها و فرقه رجوی

حلب سوریه مجاهدین خلق فرقه رجوی تروریسم

عطف به وضعیت اسفبار خروج از عراق و لیبرتی و حضور در آلبانی که برای فرقه رجوی مانند باتلاق است. سران آنرا وادار خواهد کرد که به همه تشبثات ممکن جهت تحرک بخشیدن به این پیکره پوسیده دست بزنند. والا این پیکره در آلبانی بر سرشان خراب خواهد شد. چون از لیبرتی-عراق حیاتبخش خارج شده اند. که بنده مفصل در کتابچه تحلیل خروج از عراق بدان پرداخته ام.

از طرفی نیز عطف به نیاز و تلاش عربستان جهت خنثی کردن رژیم و یا ماندن در صحنه سیاسی و بویژه خروج از انزوای سیاسی ناشی از باتلاق یمن نیازمند تحریک گروههای مزدور مانند حزب دمکرات (که به یکباره با دریافت چک فیلشان یاد هندوستان مبارزه مسلحانه افتاده است) و فرقه رجوی و … است. یعنی انگیزه دو طرفه جهت برقراری این رابطه وجود دارد.

اهمیت رابطه با عربستان برای فرقه رجوی

حلب سوریه مجاهدین خلق فرقه رجوی تروریسمرابطه ایندو از سالیان و از زمانیکه با عراق رابطه برقرار شد در مرکز توجه رجوی بعنوان یک کار استراتژیک سیاسی وجود داشته است. تا سال ۱۳۶۵ حمایت پشت پرده و محتوایی عربستان یعنی دشمن دشمن من دوست من است وجود داشت. اما عربستان محافظه کارِ آن زمان مطلقا تمایلی به علنی کردن کمکهای مادی و سیاسی از رجوی نداشت و ترجیح میداد که در پشت سر عراق این نقش را بازی کند. کلید رابطه همراه با اعتماد از زمان رفتن رجوی به عربستان و به قول معروف پا بوسی سعودیها توسط رجوی در مکه زده شده که اهمیت بسیار بسیار مهمی برای رجوی داشت.

در بحثهای دورنی مطرح میشد که موانع با عربستان برای رجوی دو بعد مهم دارد:

مانع یکم. بعنوانِ سیاستِ کلیِ عربستان در سالهای گذشته، محافظه کاری عربستان و پرهیز آن از اینکه بطور علنی با رژیم تضاد کار کند، دست آنها را در رابطه با حمایت بیشتر از رجوی می بست.

مانع دوم.  مشکل عربستان همانند خود آمریکا اشراف کامل به ماهیت تروریستی خود فرقه رجوی و رجوی بوده است.

فرقه رجوی همواره بخوبی به این دو نکته اشراف داشته است و رجوی همه تلاش خود را نمود تا اینکه به بهانه های مختلف و با پادرمیانی صدام سفر به مکه سازماندهی شود.

حلب سوریه مجاهدین خلق فرقه رجوی تروریسمرفتن مسعود رجوی به عربستان در سال ۱۳۶۵ باهدف حل مانع دوم بود که با توجه به شرایط آنزمان با موفقیت همراه بود. که به عربستان بگوید که چشمش را از آلترناتیوهای دیگر مانند سلطنت طلبها و طیف بقول رجوی میانه بازها و دیگرِ اروپا و آمریکا نشینان بسمت رجوی برگرداند. و هرآنچه که عربستان از همه سلطنت طلبان و لیبرالها و بورژوازی … انتظار دارد او به تنهایی برآورده خواهد کرد. و بگوید که آنچه همه خوبان تک به تک دارند ما یکجا داریم و تقدیم میکنیم و اطمینان بدهد که مثلا رادیکال و انقلابی و ضد امپریالیست و ضد سرمایه داری و ضد دمکراسی نیست و منافع کامل عربستان را تامین خواهد کرد. همان کاری که در کل غرب و سیاستش بسوی غرب جهت فریبکاری انجام میدهد.

اینها تماما بحثهایی بوده که قبل از رفتن به عربستان مطرح بوده است. هرچند رابطه رجوی با عریستان تابعی بوده (و هست)  از رابطه عربستان با رژیم.  یعنی فرقه رجوی بخودی خود اساسا هیچ ارزشی برای سعودیها ندارد (شاهد این مدعا نیز سند رئیس سیستم اطلاعات سعودی ها به وزیر خارجه اش که ویکیلیکس افشا نمود) همانگونه که رجوی هیچ ارزشی برای آمریکا و اسرائیل ندارد.

سند افشا شده ویکیلیکس، نظر سیستم اطلاعات عربستان در مورد رجوی و فرقه اش:

سرویس اطلاعاتی عربستان و سازمان مجاهدین خلق

بسم الله الرحمن الرحیم

ریاست کل سازمان اطلاعات

شمارۀ ۳۵/۱۲/۱۸ – ۵۱۰/۲۱۱۳

تاریخ ۱۵/۲/۱۴۳۳ هجری قمری (۹ ژانویه ۲۰۱۲ میلادی – مترجم)

پادشاهی عربستان سعودی

ریاست کل سازمان اطلاعات

(۱۰۱)

نامۀ محرمانه

موضوع: در مورد مریم رجوی

والاحضرت شاهزاده وزیر خارجه

سلام بر شما و رحمت و برکات او باد

عطف به نامۀ آن والاحضرت به شمارۀ ۷/۲/۵۰۱۷۳ به تاریخ ۱۳/۲/۱۴۳۳ هجری قمری (برابر با ۷ ژانویه ۲۰۱۲ میلادی – مترجم) در مورد اینکه جنابعالی پیامی از دکتر عامر التمیمی دریافت کرده اید که وی در آن پیشنهاد ترتیب دادن دیداری خصوصی با خانم مریم رجوی رئیس جمهور برگزیدۀ ایران آزاد و رئیس سازمان ایرانی مجاهدین خلق در پاریس را ارائه داده است و اینکه جنابعالی نظر ریاست کل اطلاعات در این مورد را خواسته اید، موارد زیر را به اطلاع آن والاحضرت می رسانم:

در رابطه با اینکه در آن نامۀ جنابعالی از درخواست دکتر عامر التمیمی مبنی بر آمادگی او برای ترتیب دادن دیداری با خانم مریم رجوی جدا از دکتر صالح المطلق و بدون اطلاع او ابراز پرسش و تعجب شده است، ریاست کل اطلاعات معتقد است که منظور دکتر التمیمی از درخواستش این است که وی آمادۀ انجام این مأموریت جدا از دکتر المطلق می باشد زیرا او می خواهد این موضوع محرمانه (پنهانی) بماند و مسئولیت آن فقط با شخص او باشد و در نامه اش تأکید کرده که المطلق اطلاعی از این موضوع ندارد.
اطلاعات موجود حاکی از این است که سرویسهای امنیتی ایران در سازمان ایرانی مجاهدین خلق نفوذ کرده اند، همچنین این سازمان دیگر نقش و تأثیری در امور مربوط به ایران ندارد و فاقد پذیرش (پایگاه مردمی) در داخل ایران می باشد.

چون برای رجوی با برقراری رابطه با سعودیها چه بدلیل نقش مهم خود عربستان در منطقه و چه مهمتر از آن، تاثیر رابطه با عربستان بر رابطه فرقه رجوی با آمریکا بویژه جهت مخفی کردن ماهیت عمیق تروریستی رجوی برای آمریکا و غرب و فریب آنها در جهت لیبرال و دمکرات نشان دادن خودش نقش سیاسی-استراتژیک داشته و دارد.

هیچ رابطه ای در منطقه برای رجوی به این میزان مهم نیست مگر رابطه مستقیم با خود آمریکا که بازهم بعد از برقراری رابطه با آمریکا، داشتن رابطه عاری از مشکل با عربستان جهت ممانعت از اشکال تراشی عربستان در رابطه با آمریکا بسیار بسیار مهم و لازم بود. تا اینکه طبق استراتژی خیالی رجوی  بعد از بقدرت رسیدن، نیازی بدانها نخواهد بود.

نقش تحولات اخیر در این رابطه:

مشکلات سالهای اخیر بین رابطه عربستان و رژیم

تغییر رهبری عربستان و روی کار آمدن رهبران جدید

با مشکلات بوجود آمده در سالهای اخیر بین رابطه عربستان و رژیم مانع یکم  بین راه عربستان و فرقه رجوی همواره شد یعنی علنی کردن رابطه و حمایت سعودیها ها از رجوی. پابوسی سعودیها نیز که قبلا توسط رجوی به بهانه زیارت مکه انجام شده بود بعلاوه سابقه کارش با صدام… (جهت ریختن ترس سعودیها از تروریسم رجوی) بنابراین این راه مانع دوم نیز برایش هموار شده است.

خوب با بیان مطالب فوق براحتی میتوان درک کرد که در حال حاضر فرقه رجوی از عراق خارج شده و برگ نظامی-استراتژیکش کاملا سوخته و جزقاله شده و در ۵۰۰۰کیلومتری ایران در باتلاق آلبانی گرفتار شده، صدها بار ارزش فروش خودش را بعنوان یک کالای سیاسی در بازار سیاست منطقه از دست داده است، آویختن بدامن عربستان تا چه حد برای برون رفتش حیاتی است.

بنابراین فرقه رجوی هرچه در توان دارد برای آن خرج خواهد کرد، و هر مرز دیگری از اخلاق و اصول و خیانت و خودفروشی را آنهم در بالاترین سطح ممکن در خواهد نوردید. شاخص نیاز حیاتی اینکه، وقتی اعلام مرگ مسعود رجوی بعنوان خیمه عمود نظام که برای فرقه اش کشنده بود توسط ترکی الفیصل علنی میشود، سوکت مرگباری پیشه میکند و حرفی و اعتراضی به وی  نمیکند.

با انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا باز هم این اهمیت بطور خاص دوچندان شده است. بطور خاص اگر توجه کنیم که اروپا در گیر مسائل اقتصادی و پناهجویی- بحران یکپارچه گی اتحادیه و بیکاری و… در تضاد با آمریکایِ ترامپ و حتی عربستان قاتل مردیم یمن و … تمایلی به حمایت از فرقه رجوی ندارند، و ترجیح میدهند که با رژیم به مسیری که طی چهار سال گذشته رفته اند بروند و کسب و کار را مد نظر دارند.

بنابراین در یک کلام در شرایط کنونی هر پیشنهادی از طرف عربستان را فرقه رجوی خواهد پذیرفت. از جمله رفتن به پاکستان و دست زدن به محدود اقدامات تروریستی از آن مرز. امری که در گذشته نیز وجود داشته است. بویژه که اخیرا اخباری از فرقه رجوی!! در مطبوعات تحت تسلط سعودیها در پاکستان شروع کرده است به انعکاس یافتن. ضمنا در سالهای گذشته پاکستان و عربستان و عراق همه میدانستند که فرقه رجوی در پاکستان مستقراست و از کمکهایشان استفاده میکرد.

چگونگی (کمی و کیفی) لابی و رایزنی عناصر فرقه در اروپا

کمیت لابیگری فرقه در اروپا به سالهای ۱۳۵۸ به بعد برمیگردد و گشایشی که در آن سالها بعد از اشغال سفارت آمریکا و همسو شدن منافع فرقه رجوی با آمریکا و غرب-اروپا و بدنبال آن آمریکا بوجود آمد. از آن زمان همه درهای سیاسی احزاب بروی فرقه رجوی باز بود و حتی از حضور ما استقبال هم میشد. تقریبا با همه طیف های سیاسی رابطه فعال وجود داشته است. این سالهای اخیر بعد از ظهور مریم رجوی رابطه با ارگانهای زنان بدان اضافه شده است که فقط و فقط برای مطرح کردن فرقه در سطح سیاسی و انعکاسات مطبوعاتی و یا حداقل در رسانه های دیجیتال میباشد. فرقه رجوی ارتباط با دولتمردان سابق، احزاب، سندیکاها، گروه های حقوق بشر و زنان و معلمان و هر طیفی که شما نام آنرا ببرید در گذشته مورد تجربه قرار داده اند.

کیفیت آن نیز باز متاثر از رابطه اروپا و آمریکا با رژیم همانگونه که بسیار شاهد بوده اید بوده است. تقریبا با تمامی احزابِ سایه و با رهبران آنها رابطه بشکل نزدیک وجود داشت. هرچند وقتی این رهبران به قدرت می نشستند اولا بدلیل اشراف آنها به ماهیت تروریستی فرقه رجوی و ثانیا، از آنجا که فرقه رجوی را فقط و فقط بعنوان یک نیروی فشار مورد بهره برداری قرار میدادند، به هیچ عنوان رابطه قبلی را ادامه نمیدادند و نمیدهند. نمونه های بسیاری هست از جمله نامه کلینتون به مسعودرجوی که قبل از بقدرت رسیدن او را مسعود عزیز مینامید اما در قدرت، رجوی را در لیست تروریستی قرار داد، و یا دیدار با نیل کنالک رهبر حزب کارگر و…است. همچنین نمونه دیگر تلاش فرقه برای خروج از لیست تروریستی و بکارگیری بسیاری از این آشنایان در صحنه سیاسی با خرج پولهای کلان بوده است. و یا حمایتهایی که وزرای سابق هنوز که هنوز است از آنها هرچند بکمک پولها و دستمزدهای بالا میکنند. و یا سفرهایی که برای مریم رجوی به کشورهای مختلف بویژه استکاندیناوی و یا در پارلمان اروپا و و دیگر پارلمانها… صورت میگیرد گل کار است که در واقع مانند یک دولت سایه عمل میکند، چیزی که بسیار برای رجوی گرفتار در باتلاق در میان نیروهایش و حتی بعضی مخاطبین کرایه ای اش حیاتی است.

اروپا و فرقه رجوی

علیرغم رابطه فرقه رجوی چه در کم و چه در کیفیت در اروپا، آنها هیچ تمایلی به حمایت از فرقه رجوی در میان دولت مردان فعال صحنه سیاسی اروپا وجود ندارد. بطور خاص بعد از آمدن به آلبانی که عملا تمامی اهرم تاثیر گذاری احتمالی بر مرزهای ایران حتی در صورت تغییر فرضی رژیم در عراق و برسرکار آمدن یک صدام احتمالی دیگر ناشی از به حکومت رسیدن داعشی ها که خواست و مورد حمایت فرقه رجوی بودند، در آنجا را منتفی کرده است. اتاق فکر اروپا مستقلا و منفک از رابطه خودشان با رژیم تمایلی به حمایت و … از فرقه رجوی ندارند. دلیل آن هم این است که ماهیت پوچ و تروریستی و اینکه هیچ تاثیری در معادلات داخل ایران ندارند و برعکس مورد تنفر مردم ایران هستند برایشان بسیار بسیار آشکار است.

نمونه و سند نظر وزارت خارج فرانسه که بدرخواست جداشدگان ارسال کرده است میباشد.

حلب سوریه مجاهدین خلق فرقه رجوی تروریسم

وزیر امور خارجه کاملا در جریان نامۀ شما به رئیس جمهور در مورد درخواستتان برای رسیدگی به وضعیت دخترتان زینب قرار گرفت.

آقای حسین نژاد

در پاسخ به نامۀ شما باید به اطلاعتان برسانم:

فرانسه با دقت وضعیت ساکنان کمپ لیبرتی را پیگیری می کند. ما می دانیم که ساکنان آنجا ممکن است مورد خشونت قرار بگیرند. به همین دلیل ما همواره به دولت عراق یادآوری کرده ایم که باید کمپ لیبرتی را مورد حفاظت و پشتیبانی خود قرار بدهد و شرایط دسترسی آنان به امکانات برای تأمین نیازهای ضروری شان را فراهم بیاورد.

بنابر متن توافقی که در ۲۵ دسامبر ۲۰۱۱ بین سازمان ملل متحد و دولت عراق به عمل آمده است، کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد صلاحیت رسیدگی و دادن پناهندگی به ساکنان لیبرتی و انتقال و اسکان دادن آنان در کشور سوم را دارا می باشد.

فرانسه از اضطراری بودن وضعیت در آنجا آگاه است و به دنبال یافتن یک راه حل مناسب در اولین فرصت ممکن برای ساکنان کمپ لیبرتی می باشد که دختر شما نیز بخشی از این واقعیت است. از همین رو ما از طرح سازمان ملل متحد و خواسته اش که همکاری دولت و همۀ احزاب و جریانات عراق است پشتیبانی می کنیم.

موضع فرانسه نسبت به سازمان مجاهدین خلق ایران بسیار روشن است. ما هیچگونه تماس و ارتباطی با این سازمان که به کارهای خشونت آمیز شناخته شده است نداریم.

در فرانسه سازمان مجاهدین خلق ایران به عنوان سازمانی هیچگونه مشروعیت قانونی ندارد.

بسیاری از سازمانهای مدافع حقوق بشر اعلام کرده اند که این سازمان به دلیل ساختار خشونت آمیز خود و نبود مناسبات دموکراتیک در درون آن دارای ویژگیها و عملکردهای فرقه ای می باشد. همچنیناین سازمانها از نبود همکاری در راستای بازاسکان ساکنان کمپ لیبرتی اظهار تأسف کرده اند.

*** 

مصاحبه دکتر نوری زاده با آقای داوود باقروند ارشد – به کشتن دادن حسن جزایری

پنجره ای رو به خانه پدری چهارشنبه ۷ بهمن تلویزیون ایران فردا

https://youtu.be/9ChtQQEsyAM

پارلمان اروپا علیه مجاهدین خلق فرقََه رجوی شرکت جداشدگان فرقه رجوی در جلسه پارلمان اروپا دربروکسل

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27725

قسمت پنجم (پایانی) سلسله مقالات : خروج از اشرف و لیبرتی و ترک عراق، شکست مطلق یا پیروزی نسبی؟ 

 davood-baghervan-arshad-2016داوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، دوازدهم دسامبر ۲۰۱۶:… رجوی طی سالهای گذشته تنها کتابی که بنام خودش منتشر کرده است کتاب خانواده هاست. که در آن تمامی مرزهای انسانی و اخلاقی و سیاسی را زیر پاگذاشت و با درخواست کشتن خانواده ها توسط مجاهدین در صورت مواجهه با آنها تلاش کرد که اثر و کشش خانواده ها بر مجاهدین اسیر را به باز کردن … 

داوود باقروند ارشد پارلمان اروپاداوود ارشد: خانواده ها درگذر از مائده آسمانی به سنگهای ابابیل

لینک به منبع

قسمت پایانی سلسله مقالات : خروج از اشرف و لیبرتی و ترک عراق، شکست مطلق یا پیروزی نسبی؟

دسامبر ۱۱, ۲۰۱۶
بقلم: داود ارشد

لینک به قسمت اول

لینک به قسمت دوم

لینک به قسمت سوم

لینک به قسمت چهارم

یک تیر سه نشان زدن مسعود رجوی

مسعود رجوی فکر میکرد که با ترک اشرف و آمدن به لیبرتی یک تیر و سه نشان زده است.

از لیست تروریستی خارج شده، پیروزی بزرگ(طبق معمول)! در نتیجه فعالیت سیاسی در غرب شروع میشود، تنها فعالیتی است که بدردش میخورد.

۲٫ کماکان در عراق (لیبرتی) باقی میماند.

۳٫  اشرف را نیز تا سالیان که اموال را بفروشیم خواهیم داشت.

بعضی دلایل دیگری که برای ناظر بیرونی میتواند گویا کننده تحلیل رجوی باشد:

۱- هیچگاه هیچ اقدام از نوع آنچه از سازمان جهت پیشبرد سیاستهایش طی سی سال گذشته دیده شده را شاهد نبودیم، مانند:

استخدام صدها وکیل و وزیر سابق و … جهت به جریان انداختن خروج از عراق.

بکارگیری تمام لابیهایش در آمریکا و اروپا و … به همین منظور.

بکارگیر پولهای کلانش، … جهت خریدن مقامات و ارگانهای ذیربط

راه اندازی اعتصاب غذا و تظاهرات در سراسر دنیا با لباس زرد روش و کار جاری که صدها بار انجامش را دیده ایم مثلا  برای آزادی شش نفرشان که در اشرف به اسارت رفته اند.

طرح مسئله و جدی کردن خروج از لیبرتی بعنوان سرتیتر جلسات مریم رجوی توسط خودش.

خود سوزی های وحشیانه و…

۲- تمامی امکانات مبنی بر ارتباط نفرات با خارج لیبرتی را از بین برد.

۳- بلافاصله تمامی آرایش کانکسهای استقراری در لیبرتی را از موقت تغییر داد و ترکیب یکانهای سابق نظامی یعنی ثابت چید.

۴- شروع کرد به محوطه سازی دائمی نمودن.

۵- علیرغم اینکه مرتب جهان شاهد تکه پاره شدن مجاهدین در زیر خمپاره و موشکباران جیش المختارها بود تنها خواسته مریم رجوی ترمیم خرابی یا تامین کمبوهای استقراری ساکنین لیبرتی بود و بس.

۶- در نهایت نیز وقتی تحت فشار افکار عمومی درون تشکیلاتی و…قرار گرفتند خواستار مسلح شدن ساکنین لیبرتی شدند که ارتش از دست رفته را در حد چند قبضه سلاح زنده کند. ولی حرفی از خروج سریع و یا درخواست تسریع در خروج نبود.

ولی مسعود رجوی نه به فعالیت مادران مجاهدین اسیر در لیبرتی  و نه به اقدامات رژیم و نه به اینکه آمریکا بتواند کشوری را متقاعد کند که تاکتیک وقت کشی رجوی مبنی بر “ما فقط جملگی منتقل میشویم” را دور بزند و آلبانی را متقاعد کند فکر نکرده بود.

تازه دیدیم که بعد از قبول دولت آلبانی مبنی بر اینکه فرقه رجوی را بطور یکپارچه در کشورش میپذیرد رجوی در اوج کندی و با وقت کشی بمیزان حداقل تعداد تن به انتقال میداد چیزی که نزدیک به چهار سال طول کشید. بعضی فاکتها از اخبار و خبرگزاریها:

رادیو دویچه وله:

«««خروج آخرین گروه بزرگ مجاهدین خلق از کمپ اشرف، سازمان ملل متحد با انتشار بیانیه‌ای از انتقال آخرین گروه بزرگ اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران از کمپ اشرف به کمپ لیبرتی بغداد خبر داد. این اقدام برای انتقال اعضای سازمان مجاهدین به دیگر کشورها صورت می‌گیرد.

هشدار نسبت به وقوع خشونت دیگر در اردوگاه اشرف (رادیو دویچه وله)

در بیانیه‌ای که از سوی وزارت امور خارجه آمریکا در این‌ باره منتشر شده آمده است: «هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، با اتکا به موارد قانونی تصمیم گرفته است که نام سازمان مجاهدین خلق را از فهرست گروه‌های تروریستی خارج کند.»

با اعلام این اقدام اموال و دارایی‌های سازمان مجاهدین خلق در آمریکا دیگر مسدود نخواهند بود و معامله با این گروه دیگر نیازمند مجوزهای ویژه نیست. این تصمیم از روز جمعه (۲۸ سپتامبر) شکل اجرایی به خود گرفته است.

وزارت امور خارجه آمریکا به‌رغم این تصمیم هنوز “نگرانی‌های جدی” درباره عملکرد سازمان مجاهدین خلق دارد. بیانیه تصریح می‌کند: «وزارت امور خارجه آمریکا به‌ رغم تصمیم امروز خود فعالیت‌های تروریستی گذشته سازمان مجاهدین خلق از جمله قتل شهروندان آمریکایی در دهه ۷۰ میلادی و حمله در خاک آمریکا در سال ۱۹۹۲ را فراموش نکرده و از این اقدامات چشم‌پوشی نخواهد کرد.»

طبق این توافقنامه قرار شد ۴۰۰ نفر از ساکنان اشرف به قرارگاه لیبرتی در شمال بغداد منتقل شوند تا در آنجا پروسه پناهندگی توسط کمیساریا و انتقال به کشور ثالث به اجرا در آید. مریم رجوی از ساکنین اشرف درخواست کرد که با این جابجایی موافقت کنند.

اما نگرانی‌های زیادی در رابطه با انتقال غیر اجباری ساکنان اشرف همراه با اموال منقول و خودروهایشان به قرارگاه لیبرتی وجود دارد. ضمن اینکه دولت عراق اعلام کرده‌است هنوز زیرساخت‌های کمپ جدید آماده نیست. طبق گفته هافینگتون پست «اگر» همه چیز بر طبق برنامه پیش برود و همه ساکنان اشرف به سلامت با همه امکانات قابل انتقالشان به قرارگاه لیبرتی بروند، برای جلوگیری از بروز مجدد خشونت حداقل تضمین‌های انسان دوستانه و حقوقی از جمله توقف همه گونه محاکمه و آزار ساکنان و لغو احکام تقلبی و این که نیروهای عراقی باید در بیرون محوطه محصور محل جدید باشند تا از امنیت و آرامش به خصوص برای ۱۰۰۰ زن مسلمان اطمینان یابند، باید محقق شود. پس از آن باید تقاضای پناهندگی افراد رسیدگی شود. پناهندگان کمپ اشرف می‌خواهند در کشورهای ثالث اسکان پیدا کنند ولی تا هنگامی که مجاهدین در فهرست تروریستی هستند، آمریکا و متحدانش نمی‌توانند آنها را بپذیرند.

تخلیه قرارگاه اشرف: نزدیک به سه دهه بعد از اقامت اعضای سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف تخلیه این اردوگاه در پنج مرحله آغاز شد که مرحله نخست آن در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۳۹۰ و مرحله پنجم در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ از این اردوگاه خارج شدند. نهایتاً آخرین گروه از اعضای سازمان مجاهدین خلق در تاریخ ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۲ میلادی از قرارگاه اشرف خارج و به قرارگاه لیبرتی اعزام شدند.  با این حال همچنان شمار اندکی (۱۰۰ نفر) از اعضا برای حفاظت از اموال مجاهدین در اردوگاه ماندند تا در نهایت در پی حمله‌ای در اول سپتامبر ۲۰۱۳ و کشته شدن ۵۲ نفر از مجاهدین و به اسارت گرفته شدن ۷ نفر ، این اردوگاه به طور کامل تخلیه شد. سازمان مجاهدین خلق، ارزش بسیار زیادی (۱۵ میلیون دلار اموال منقول و غیرمنقول ) برای اموال مورد ادعایی‌اش اعلام کرده بوده و تاکنون دولت عراق را به کارشکنی در فروش این اموال متهم می‌کرده است. »»»

نهایتا کدام فاکتور رجوی ها (مرحوم و زنده اش) را مجبور کرد که بسرعت تن به خروج از آلبانی بدهند؟

سوال اساسی اینجاست که کدام عامل رجوی را مجبور نمود که بسرعت آنهم بعد از نزدیک به چهار سال وقت کشی تن به انتقال بدهد؟

الف: فشار افکار عمومی و بین اللملی ؟

ب: موشکبارانها وکشتار اسرای مجاهد در لیبرتی؟

ج: کمپین هاو سایت های انتقال فوری ساکنین لیبرنی خارج از کشور؟

ج: یا فعالیت مادران و پدران و خانواده های مجاهدین اسیر در لیبرتی وجداشدگان؟

فشار افکار عمومی
آنچه میتوان در این زمینه گفت این است که مسعود رجوی بطور مطلق از سال ۱۳۶۳ که انقلاب ایدئولژیک، رفتن به عراق، و کشتار معروف به فروغ جاویدان را راه انداخت تنها مقوله ای که برایش مطرح نبوده و نیست افکار عمومی بوده است. چرا که دیدیم وقتی در بن بست گیر میکند در فرانسه، لندن، تورنتو .. دستور خودسوزی داد. بعدها دستور کشتن مخالفین جدا شده اش را صادر کرد. در همان ویدئو آمریکا و غرب را تهدید کرد که روزی سراغ آنها هم خواهد رفت. در عراق دست به کشتار کردها زد. براحتی صحنه جنگ و نیروهایش را رها کرد و رفت. با صدام تا انتهای آن رفت، بعد هم شاهدیم که با عربستان تا کجا که رفته و خواهد رفت. با همانکه امپریالیزیم میخواندش نیز عقد اخوت دائمی بسته و… بنابراین این افکار عمومی نبود که میتوانست او را مجبور کند.

موشکبارانها؟
اگر کسی ادعاکند که مسعود رجوی و فرقه فی الواقع جنایتکار او را میشناسد باید بداند که موشکبارانها نه فشار که بلاترین موهبتی بود که به او داده میشد. چون اینکار برای او در غرب آنتی شدن، مطرح شدن، خود را آلترناتیو جا زدن، مهم بودن (چون رژیم دارد به آنها حمله میکند) به ارمغان میآورد. اما مهمترین مسئله اینکه در داخل تشکیلات بر طبلַ شعله دروغین جنگ صد برابر و ادامه مبارزه میکوبید، با هر کشته و زخمی فریاد مجاهدین را در گلویشان خفه میکرد که “رجوی ظالم چرا ما را در این قتلگاه نگهداشته ای” چون رجوی استدلال میکرد که برادر و خواهر کنار دستی تکه تکه شده و شما زنده هستید. و رجوی در شیپور جنگ دورغین میدمد. و به لحاظ روانی به مجاهد زنده مانده این را القاء میکرد که کناردستی تکه تکه شد شما میخواهی بروی به جای امنی آنهم وسط جنگ صد برابر؟ مگر ندیدیم که بعد از آخرین موشکباران ارکستر راه انداخته بودند و به موشکها بیا بیا میکردند. این است منطق کثیف و جنایت کارانه مسعود رجوی که طی این سالها توانسته مجاهدین را در قالب فرقه به اسارت در آورد. این است منطق فرقه و فرقه گرایی. رجوی همان گونه که در اشرف نیز به صراحت گفته بود همه مجاهدین باید تا نفر آخر در حفظ اشرف تکه تکه میشدند تا رجوی سه بار در خیالات خودش تهران را فتح کند. لیبرتی ترانزیتی بود از این دنیا تا آن دنیا یعنی همانگونه که مسعود رجوی در پیام “چراغ خاموش” عاشورای سال ۲۰۱۳ خودش خطاب به مجاهدین البته بدروغ گفت “هرکس میخواهد برود آنها که میمانند تا ابد اینجا خواهند بود و در همینجا میمانند و همینجا دفن میشوند.” البته نباید این مسئله را نادیده گرفت که بمبارانها منجر به عدم رضایت شدید میشد ولی رجوی آگاه به مسئله بشدت آنرا سرکوب میکرد و تنها زمانی برایش مخرب عمل میکرد که تبدیل به مشکل تشکیلاتی میشد.

فعالیت خانواده ها و جداشدگان و اثرات آن بر مناسبات درونی تشکیلات
اولا توجه میدهم به اینکه ما که در دنیای آزاد هستیم تصور واقعی ای از مجاهدین داخل فرقه رجوی که بطور مطلق در بیخبری از جهان خارج قرار دارند نداریم. نباید فکر کرد که اخبار حتی موشکباران لیبرتی و اشرف آنگونه که هست به آنها میرسد. بعلاوه اینکه بطور مستمر تحت بمباران اخبار کاذب از فعالیتهای عناصر نامعلوم در داخل و پیروزیهای متعدد لشکرهای تولیدی رجوی در داخل و حماسه های عجیب و غریب مافوق فیلم های علمی تخیلی  قرار دارند. آنها آنچه را که رجوی میخواهد و تولید میکند را مطلع میشوند.

این تاکتیک دیوار آهنی بدور اعضای فرقه که تاکتیک تمامی فرقه های عالم است را تنها عامل حضور خانواده ها و یا جداشدگان در کنار اشرف و لیبرتی بود که میتوانستند بشکنند و اخبار و حقایق را به گوش مجاهدین اسیر برسانند.

تاثیر تعین کننده و کمرشکن این عامل را میتوان از ورود شخص مسعود رجوی در مسئله درک کرد و محک زد.

رجوی طی سالهای گذشته تنها کتابی که بنام خودش منتشر کرده است کتاب خانواده هاست. که در آن تمامی مرزهای انسانی و اخلاقی و سیاسی را زیر پاگذاشت و با درخواست کشتن خانواده ها توسط مجاهدین در صورت مواجهه با آنها تلاش کرد که اثر و کشش خانواده ها بر مجاهدین اسیر را به باز کردن چشم خود به واقعیات رجوی و پیدا کردن جرات برای ابراز آن در درون تشکیلات و حتی خروج از آن را خنثی کند.

افشاگریهای مجاهدین جدا شده از جمله مقوله زندانها و شکنجه ها و تجاوز به زنان که با بلند گو برای اشرف و لیبرتی پخش میشدند باز هم تنها موردی بوده است که مسعود رجوی بعد از پخش افشاگریهای خانم بتول سلطانی، زهرا میرباقری، و دیگر جداشدگان (بدلیل نقص فنی ژنراتور پخش پارازایت رجوی روی صدای افشاگریها برای مدت چند ساعت افشاگریها به گوش مجاهدین رسید) باعث شد که رجوی بلافاصله خودش شخصا با راه اندازی نشست عمومی کل قرارگاه بمیدان آمده و از طریق ماهواره بصورت صوتی برای یکروز علیه این زنان سابق شورای رهبریش، بدون تکذیب افشاگریهای آنها مبنی بر راه اندازی همبستری زنان مجاهد با مدیریت مریم رجوی بصورت تکی و گروهی با مسعود رجوی و شب نشینی های مسعود رجوی با زنان لخت و عور شورای رهبری، فحاشی نمود خشم و کین حیوانی خود را با سرهم کردن دروغهایی از جمله اینکه زمانیکه این شیرزنان فرارکرده و به کمپ تیف رفته اند آمریکایی ها جلو چادر آنها سف میکشیده اند تا بدین وسیله این زنان قهرمان مجاهد را در نزد و نظر مجاهدین باقی مانده تخریب کند که در نتیجه آن افشاگریهایشان رانسبت به خودش کمرنگ نماید.

همچنین حضور خانواده ها در کنار لیبرتی و درخواست آنها جهت ملاقات با عزیزانشان بویژه مادران و پدران پیر و سالخورده که اساسا دروغهای رجوی مبنی بر مزدور سپاه و … بودن در مورد آنها نمیتوانست صدق کند و هیچ زمنیه ای هم نداشت، مانند پدر پیری که در روستا کشاورز بود و یا کل خانواده اساسا مخالف رژیم بودند، بشدت برای رجوی در درون تشکیلات مسئله سازی نمود. و موج فرارها و سرکشی ها و درگیریهای داخل اشرف و سپس لیبرتی را منجر شد. البته مجاهدین مدتها بود که میدانستند که رجوی این تاکتیک کثیف تخریب جداشدگان را با اینگونه القاب بکار میبرد. ولی وقتی دیدند که رجوی بدون استثناء تمامی خانواده های حاضر در کنار لیبرتی را مزدور میخواند همزمان نیز صدای پدران و مادران و خواهران و برادرانشان را بعد دهها میشنیدند که ضجه میزنند و تنها خواستار ملاقات هستند و اجازه نداده نمیشود دیگر دروغپردازیهای رجوی کمرنگ شده و جواب نمیداد. که بطور عمومی سوالات جدی ای را بطور عموم مطرح کرده بودند که هیچ دلیلی ندارد که یکبار هم که شده مانند اوایل بعد از سرنگون شدن صدام اجازه داده میشد که با خانواده ها تماس برقرار شود. بویژه که چند مورد نیز فرار دسته جمعی مجاهدین از لیبرتی کمک شایانی کرد.

جهت شناخت فرقه رجوی بنده به تجربه بیش از سه دهه ام از درون تشکیلات میتوانم بگویم که یکی از عوامل اصلی در اجبار رجوی به کاری، (جدای ازقدرتهای خارجی همچون اربابانش مانند صدام و سعودیها وچه مانند نیروهای آمریکا یا دولت فرانسه که دستش زیر تیغ آنها باشد) مشکلات درونی بمعنی فروپاشی فرقه مرگ اوست که رجوی را مجبور به انجام کاری کرده و میکند. استراتژی تشکیلاتی رجوی بعد از فروغ به تعویق انداختن فروپاشی کل سازمان بوده است که البته در سال اسفند ۱۳۹۳ با مقوله انقلاب ایدئولژیک کلید خورده بود.

آنچه تا کنون گفته شد را شاید بسیاری از جمله خود بنده گفته ویا بدان اشاره شده. ولی آیا تابحال از خود سوال کرده ا یم که چه شد که رجوی از یک تشکل سیاسی به یک فرقه مافیایی تبدیل شد؟

بزرگترین ویژه گی یک فرقه قطع کردن اعضای فرقه از جهان خارج است. این تاکتیک ضد انسانی و سرکوبگرانه چه در رابطه با مخالفین درونی که قطع دسترسی آنها از جهان خارج و خفه کردن صدای اعتراض آنها بود و چه در مورد غیر معترضین و به اصطلاح فانژهای رجوی همانها که شکنجه ها و دستگیریها و سرکوبها را برایش عملی میکردند نیز در بیخبری از واقعیاتی که میتوانست چشم آنها را روشن کند عمل میکرد.

نکته بسیار بسیار مهم این است که متوجه باشیم که مخالفین را نمیشد و نمیشود فقط با قطع از جهان خارج نگهداشت، بلکه یک فرقه مافیایی نیازمند:

اولا: تحمیق اعضای بیخبر نگداشته شده از یکطرف و تغذیه دروغین اطلاعات از سوی دیگر و
ثانیا: باید افرادی باشند که این سرکوب را اعمال کنند. ولی این نیروی سرکوبگر خود نیز نیاز به یک موتور محرک دارد. آن موتور محرک کدام است. و کارکرد اشرف و لیبرتی چه نقشی در تامین این موتور محرک درونی عناصر سرکوبگر مسعود رجوی دارد؟
بهتر است تلاش کنیم جواب این سوال را از زبان رجوی بشنویم که تغذیه دروغ و بیخبری و تهیج یعنی چه؟ در زیر گوشه ای از شیوه های مغزشویی و بمباران احساسی، عاطفی، مذهبی، و استدلاهای کاذب و دورغین با دادن اطلاعات و شعارهای دروغین جهت وادار کردن اعضای خام به اجرای اوامر رجوی جهت سرکوب مخالفین آمده است.
 
– ما در عراق اشرف و لیبرتی پناهنده امام حسین هستیم.
– چو اشرف نباشد تن من مباد.
– نبردی که در اشرف و لیبرتی جریان دارد، عین نبرد سرنگونی است
– استفاده دجالگرانه مسعود رجوی از شعارهایی همچون “الحسین، الشهید، المظلوم” اسلام و علیک یا ثارالله” در روضه خانی هایش برای فریب خورده ها.
– عراق جوار خاک میهن است.
– حضور در لیبرتی حالت نه جنگ و نه صلح است برای نیرو.
– کمک موشک باران های جیش المختارها به القاء اینکه در حال جنگ و مبارزه هستیم با رژیم بشدت دامن میزد.
– کشته های ناشی از موشک باران ها فریب خورده های رجوی را طلبکار و مخالفین را زمین گیر میکرد. از جمله مخالفین شورا را که در قسمتهای قبلی بدان اشاره شد.
 
اطلاعیه رمضان ۱۳۹۵ از زبان مسعود رجوی(مرحوم) بعد از آخرین موشکباران لیبرتی:

«««مجاهدین در رمضان اینچنین عبادت و مجاهدت را با نقشه های مسیر خود در شبهای قدر در راه خدا و خلق گره میزنند، آری فطر رهایی و آزادی یک ملت اینچنین با رنج و خون فرزندان رشیدش رقم میخورد»»»!!!
– خونریزیهای ناشی از حملات به لیبرتی عامل تحریک احساسات ناشی از دست دادن دوستان و همرزمان و مشکل کردن خروج از فرقه را بدنبال داشته است.
– فرار از مبارزه خواندن کسانیکه بخواهند دهان به شکوه و شکایت باز کنند.
– هرقدر قربانی حملات بیشتر رجوی دست بازتری پیدا میکرد که مجاهدین را علیه خانواده هایشان بسیج کرده و آنها را مزدور بنامد.
– موج سواری بر خون مجاهدینی که کشته میشدند و القاء دجالگرانه اینکه مسعود رجوی نیز در لیبرتی است.
– نگهداشتن فضای نیرویی در همان فضای ارتش آزادیبخش ساخته صدام که بیش از یک دهه بود نابود شده بود.
– تغذیه شدن دروغین نیرو با بعضی انعکاسات رسانه ای خارجی مبنی بر حضور این ارتش در عراق.
– استفاده رجوی از سخنرانان کرایه ای بعنوان استراتژیست جهت نام بردن از حضور آنها در لیبرتی بعنوان کانون مبارزه و ارتش و پلی بسوی تهران.
– رجوی از قول رابرت تویسلی: مسیر رسیدن به ایران آزاد از بغداد میگذرد.
– رجوی از قول رودی جولیانی: مجاهدین تنها امید هستند، این اون تنها عاملی است که میتواند عوامل ژئوپلیتیک را تغییر بدهد. بخاطر همین عامل ژئوپلیتیکی است که مجاهدین به عراق آمده اند.

یک نمونه از دجالگریهای فرا قرون وسطایی رجوی با دروغ پردازیهای نجومی و آسمان ریسمان بافی نوع والت دیسنی که بخورد از همه جا بیخبران میدهد. و از آنجا باید به حیاتی بودن ماندن در عراق برای رجوی را فهمید.

مسعود رجوی پیام ۱۲ فروردین ۱۳۹۲ با صدای خودش:

((((سر دژخیم اطلاعات رژیم آخوندی بطور ویژه به بغدا آمده است. تا به گفته خودش “بزودی” ما را از عراق جمع و اخراج و “هرچه سریعتر” تکلیفمان را روشن کند! بنظر میرسد کوبلر “افاقه” نکرده و تاریخ مصرف “تسهیل کننده” به لحاظ سیاسی به سر رسیده است. مجاهدان اشرفی در موشک باران لیبرتی ایستادند در نتیجه کوبلر از دور خارج شده و از اعتبار ساقط گردیده است. بنابراین رژیم از پشت کوبلر خارج شده و خودش به صحنه آمده تا ما را تعین تکلیف کند.

«««گفته بودیم نبردی که در اشرف و لیبرتی جریان دارد، عین نبرد سرنگونی است»»».

اکنون باید گفت نتیجه هرچه باشد شایان تبریک و تهنیت و خیر و مبارک است. ((عین کلماتی که در توجیه فروغ بکارد برد و البته بسیار دقیق میگفت که هرچه در اشرف و لیبرتی کشته شوید برای مسعود رجوی جای تبریک و تهنیت است چون از شر ضد انقلابش که مجاهدین باشد رها میشد، خون های ریخته شده را در بازار سیاسی غرب به حراج میفروخت و مخالفین را سرکوب میکرد و برای اینکار از سردژخیم رژیم درخواست و التماس میکند که هرکاری از دستش بر میآید بکند)) و از روزی نو و فصلی نو نشان دارد… به سردژخیم آخوندی میگویم: بفرمائید در تعین تکلیف ما مانند ۳۴ سال گذشته معطل نکنید! … بگفته مجاهدان  ۹۲ بار حاضر حاضر حاضر! …بعید میدانم که در تعین تکلیف این بارتان بیش از گذشته بیش از حمله موشکی در ۲۱ بهمن ۹۱ بیش از حمله زرهی در ۱۹ فروردین ۹۰ و بیش از تیغ و تبرهای مرداد ۸۸ کامیاب شوید. با این حال بازهم اگر میخواهید امتحان کنید تا ما هم برای دفاع از خود جانانه و جنگ آزدایبخش و مسلحانه در داخل میهن اشغال شده دست باز پیدا کنیم! بفرمائید ۹۲ بار امتحان کنید!

((یعنی به مجاهدین وعده سر خرمن میدهد که باشه شما را در خمپاره باران و موشک باران تکه تکه میکنند در عوض اگر روزی و روزگاری مبارزه ای دوباره شروع شد ما نیز دستمان در جنگ آزادیبخش و البته مسلحانه بازتر میشود.))

در مورد آلترناتیو، شهردار رودی جولیانی گفت که ما باید روی هدف اساسی که همه ما را گرد هم آورده است پیش برویم، وآن شناسایی این سازمان برای آنچه که هست، و ما حالا با ایمان بیشتر و عزم بیشتر با شما ایستاده ایم که اینها بدون ثمر نخواهد بود. و گفت …ما تعهدمان را دو برابر و سه برابر میکنیم، … مجاهدین تنها امید هستند، این اون تنها عاملی است که میتواند عوامل ژئوپلیتیک را تغییر بدهد. بخاطر همین عامل ژئوپلیتیکی است که مجاهدین به عراق آمده اند و در باره اش صحبت خواهیم کرد.))))

((کد آوردن از جولیانی!!!!!!!!!!!!!!! با پرداخت هربار تا ۱۰۰هزار دلار برای بیانات گوهربارش در صحت استراتژی رجوی و اینکه مجاهدین باید در عراق بمانند و این تنها راه تغییر ژئوپلتیک منطقه است))

از قول سناتور رابرت توریسلی گفت ” روند رو به افزایشی در حمایت از سازمان برای بناکردن یک ایران آزاد وجود دارد و امروز مسیر رسیدن به ایران آزاد از بغداد میگذرد. ((سپس مسعود رجوی بلافاصله فریاد میزند «بغداد پلی بسوی تهران» و اینگونه ادامه میدهد. )) اگر بند سین ((سرنگونی)) واقعی است، اگر پلی بسوی تهران است. بچه ها بغداد پلی بسوی تهران واقعی است؟ پس کارزار سرنگونی برای شما مبارک مبارک. »»»

خوب بنطرم همین بیانات سردژخیم فرقه رجوی و رهبر تابوت ساز آن مسعود مرحوم رجوی کافی است که همگان خوب درک کنند که نه موشکبارانها و نه افکار عمومی و … هیچکدام هیچ نقشی در تسریع در انتقال از لیبرتی به آلبانی نه میتوانست و نتوانست داشته باشد. چه برسد به اینکه بعضی ها در خارجه فکر میکردند که سایتهای حمایتی آنها باعث شده؟!!!  بلکه تنها و تنها فروپاشی و عامل درونی ناشی از فعالیتهای مادران و پدران و خانواده ها وجدا شدگان و اثر آن بر مناسبات در حال فروپاشی این فرقه بوده است که رجوی را مجبور کرد که آنچه در اوج شنائت و خونخواری چیزی که

««« نبردی که در اشرف و لیبرتی جریان دارد، عین نبرد سرنگونی است»»» مینامد،  و یا همچون شب قبل از قتلعام فروغ آنرا اینگونه توجیه میکند که«««اکنون باید گفت نتیجه هرچه باشد شایان تبریک و تهنیت و خیر و مبارک است.»»»   و خود  ۹۲بار حاضر حاضر حاضر میگوید و به رژیم و موشکهای و خمپاره هایش بفرما میزند که بفرمائید ۹۲ بار امتحان کنید!!!!

را رها کرده و  به  ۵۰۰۰ کیلومتر آنطرفتر به آلبانی نقل مکان کند. و عراق  ولیبرتی را که پلی بسوی تهران و عین نبرد سرنگونی، و آنچه آنقدر شایان تبریک و تهنیت و خیر مبارک است را رها کند. بله مشاهد میکنید که رجوی که آنقدر در بحث کم آورده و آنقدر دروغ گفته که میداند کسی حرفهایش را به پشیزی نمیخرد دست به دامن استراتژیستهای کرایه ای اش همچون جولیانی و … شده و از قول آنها پلی کاذب از بغداد بسوی تهران میکشد و از همه حاضر حاضر حاضر میگیرد و آنها را به خوردن موشکها و خمپارههای باز هم بیشتر جهت سوء استفاده اش در جلسات عمومی در پاریس و … وادار میکند. به همه اینها اضافه کنید دجالگری القاء این دروغ بزرگ به مجاهدین لیبرتی که خودش هم در همانجاست به وادار کردن ماندن و دم نزدن از تمامی تکه تکه شدنها و کشت و کشتارهایی که از پیروی رجوی برایشان به ارمغان رسیده است.

این بحث یک قسمت بسیار جدی دیگری دارد بنام بحث ایدئولژیک و یا جنبه های ایدئولژیک رها کردن عراق که تیشه به ریشه ایدئولژیک رجویسم میزند. و آن تیترش این است که (((حضور در آلبانی برای تشکیلاتی مانند فرقه رجوی به چه معناست))) که انشاالله در فرصتهای بعدی اگر بخت و حوصله یاری کرد بدان  خواهم پرداخت.

فکر میکنم اگر در خانه کس است یک حرف بس است. و این میزان از فاکتها و استدلالهای خود مسعود مرحوم رجوی برای اینکه ترک عراق یعنی چه کافیست.

در خاتمه چند سوال از معاونت فرقه رجوی خانم مریم رجوی و همه کسانیکه شک و شبهه ای دارند که ترک عراق شکست مطلق است و یا پیروزیهایی نیز در آن هست:

آیا اجرای اوامر “سر دژخیم اطلاعات آخوندی” مبنی بر جمع کردن لیبرتی و فرار به ۵۰۰۰کیلومتر آنطرفتر یعنی آلبانی ،
پیروزی است؟ یا شکست مطلق؟

آیا پشت کردن به عبادت و مجاهدت با نقشه های مسیر در شبهای قدر در راه خدا و خلق که فطر رهایی و آزادی یک ملت را رقم میزند،
پیروزی است؟ یا شکست مطلق؟

آیا همانگونه که مسعود رجوی گفته بود نبردی که در اشرف و لیبرتی جریان دارد، عین نبرد سرنگونی است را رها کردن
عین پیروزی است؟ یا شکست مطلق؟

آیا تخریب پل پیروزی بین بغداد و تهران مقاومتی!!! که بیش از سه دهه خون به جگر تمامی مردم ایران کرده و هزاران هزار خانواده را نابود کرده عین پیروزی است؟ یا شکست مطلق؟
آیا فرار از کارزارهای مبارک سرنگونی
پیروزی است؟ یا شکست مطلق؟

آیا…. یا شکست مطلق؟
آیا…. یا شکست مطلق؟
 
پایان

*** 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27405

ماه عسل مریم رجوی بعد از انتخاب ترامپ 

rudi-giuliani-mojahedin-khalq-terrorists-rajavi-cultداوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، هجدهم نوامبر ۲۰۱۶:…  اخیرا اخبار تحرکات فرقه رجوی حاکی از آن است که انتخاب ترامپ را بعنوان یک پیروزی و ماه عسل برای مریم رجوی و مسعود رجوی بخورد مجاهدینی که سی و پنج سال است که پشت دروازه های پیدا کردن رژیم دیکتاتوری ویا حامی رژیمهای دیکتاتوری جهت جایگزین کردن خودش بعنوان آلترناتیو میباشد … 

 امریکاییرودی جولیانی و مریم رجوی مجاهدین خلق تروریسمRudi Giuliani took money from Qatar, Venezuela, Iranian exiles (Mojahedin Khalq, Rajavi cult)

Iraq: Saddam used Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) to suppress the Iraqi people

لینک به منبع

ماه عسل مریم رجوی بعد از انتخاب ترامپ

نوامبر ۱۷, ۲۰۱۶

آیا عربستان میخواهد فرقه رجوی را در مرزهای پاکستان با ایران مستقر کند؟

اخیرا اخبار تحرکات فرقه رجوی حاکی از آن است که انتخاب ترامپ را بعنوان یک پیروزی و ماه عسل برای مریم رجوی و مسعود رجوی بخورد مجاهدینی که سی و پنج سال است که پشت دروازه های پیدا کردن رژیم دیکتاتوری ویا حامی رژیمهای دیکتاتوری جهت جایگزین کردن خودش بعنوان آلترناتیو میباشد میدهند.

اساسا آیا امکان دارد که نیرویی بتواند استراتژی وطن فروشی را جایگزین استراتژی مبارزه مبتنی بر حمایت و خواست توده ها آنهم توده های ایران بکند؟

آنچه بنده از سالهای اولیه دهه شصت که تشکیلات رجوی در مواجهه با مردم و خواستهای آنها مهر مردد خورد در مباحث سیاسی-استراتژیک شاهد بوده ام این بوده که:

حالا که آمریکا و متحدین او مانند اروپا و اسرائیل و اعراب منطقه بر سر سرنگونی رژیم ایران اتفاق نظر دارد،

حالا که عراق نیز با حمایت همانها جهت اجرایی کردن این اتفاق نظر دست بکار شده و بخشی از کشور را اشغال کرده است.

حالا که این رژیم تازه بقدرت رسیده نه سابقه و توان و الزامات اداره کشور دارد و نه ارتشی که یک جنگ نا خواسته را بعد از از همپاشی ارتش اداره کند.

ما (مسعود رجوی) تنها نیرویی هستیم که میتوانیم بلافاصله بعد از سرنگونی قدرت را بدست بگیریم.

اما مشکل در اینجاست که امپریالیسم اجازه نمیدهد که ما بجای رژیم بقدرت برسیم

باب میل امپریالستها یک آلترناتیو بورژوازی است.

این آلترناتیوها نیز به ترتیب نزدیکی و دوری به امپریالیستها شاملسلطنت طلبهای خارج از کشور و عناصر رژیم سابق فراری در خارج

عناصری از میان ارتش رژیم سابق مانند سران ارتش و حتی تیمسار مدنی و …

عناصری از میان بورژوازی درون رژیم مانند بازرگان و …

عناصری از درون آخوند ها مانند بهشتی، حسن آیت و …که دیدکاههای روشنتری دارند …

ما مجاهدین (مسعود رجوی) هیچ جایگاهی در طرح نهایی سرنگونی رژیم توسط آمریکا و متحدین او نداریم.

چاره کار چیست؟

الف: اتحاد عمل با آلترناتیوهای باب میل غرب به ترتیب از بالا تا پائین

از آنجا که قدرت مال ماست و ما تنها قدرت واقعی و آلترناتیو هستیم و بقیه روی کاغذ هستند اگر با آنها متحد شویم آنها را بدون اینکه هیچ سرمایه نیرویی و اجتماعی داشته باشند در قدرت شریک کرده ایم. و نباید تجربه انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ “که ما صاحب انقلاب بودیم از قطار قدرت جا ماندیم” تکرار شود . دفعه قبل خمینی زد و برد الان نیز نمیخواهند ما بقدرت برسیم. بنابراین به هیج عنوان با کسی وحدت نمیکنیم. قدرت تماما مال ماست.

ب: رنگ کردن خودمان بعنوان یک آلترناتیو باب دندان آمریکا

۱). اولا در داخل کشور تلاش میکنیم که بورژوازی کمتر وابسته تر را بخود جلب کنیم و از رژیم جدا کنیم. کاری که با بنی صدر کردیم.

۲). او را بعنوان سپر بلا میاندازیم جلو و خودمان پشت سر او حرکت میکنیم و مدره نمایی میکنیم تا امپریالیزم جهانخوار تیزی و خشنونت ما را متوجه نشود.

۳).خودم میروم اروپا که در آنجا نگذارم که وقتی رژیم سرنگون میشود گل کار را ایادی امپریالیزم بچیند و خودم میچینم.

۴). در خارجه نیز تمامی تلاشمان بر نابودی و از اعتبار انداختن آلترناتیوهای آمریکایی برای رژیم متمرکز خواهد بود.

۵). آنها که خارج هستند را با مارک مزدور آمریکا از دور خارج میکنیم. آنها که داخل رژیم هستند مانند بهشتی و … را ترور فیزیکی میکنیم تا که کاندیدای امپریالستی را نابود کرده باشیم.  بقیه را نیز عاشق ولایت و خمینی گرا و … معرفی میکنیم.

۶). آنهایی از بورژوازی را که زیرهژمونی ما قرار بگیرند با خودمان متحد میکنیم والا نابودشان میکنیم.

(مسعود رجوی در نشست شورا فروردین ۷۱ روز اعلان ترور صیاد شیرازی: “”ما با بورژوازی وقتی متحد میشویم که اول سرش را مانند سر مار بر زمین کوبیده و نابود کرده باشیم بعد با او متحد میشویم”” و همزمان با مشت محکم کوبید روی میزش)

اما شیفتگان قدرت و دیکتاتورها همواره در درس گیری از تاریخ بشدت تنبل هستند. نگاهی بیندازیم به پوشالی بودن عروسی گرفتن مریم رجوی از انتخاب ترامپ و حضور بعضی از سخنرانان کرایه ایش از جمله جولیانی و جان بولتون و… در کابینه احتمالی و یا دستگاه سیاسی او. 

فرانسه: 

رجوی با سلام و صلوات وارد فرانسه شد و فکر کرد که بله دیگر غرب را فریب داده و ماهیت تروریستی خود را پنهان کرده :ولی فرانسه دو سه سالی به رجوی راه داد ولی بلافاصله متوجه شدند که این امام زاده کور میکند که شفا نمی بخشد. و اخراجش کرد.

صدام حسین:

عراق ابتدا او را حلوا حلوا کنان پذیرفت وسالیان از او بعنوان ملیجک رژیمش استفاده کرد رجوی خودش را در آیننه ارتش آزادیبخش امام و پیغمبر و حتی خدا دید.

ولی در نهایت صدام با تزریق تمامی کثافات جنایات و دیکتاتوریش به رجوی او را همراه خودش به زباله دان برد. شاهد بودیم که او را در اشرف به دشمنانش سپرد و رفت که دیدیم چه بر سرش آوردند. رجوی فراری شد و مجاهدین تکه تکه.

آمریکای آقای کلینتون:

آقای بیل کلینتون قبل از انتخابش به ریاست جمهوری آمریکا با نماینده رجوی “مسعود بنی صدر” از دوستان بنده ملاقات کرد حتی برای رجوی نامه هم نوشت و او را “مسعود عزیز”  نیز خطاب کرد.

اماهمین کلینتون کسی بود که وقتی در قدرت بود رجوی را در لیست تروریستی نهاد. !!! این رهبرکبیر و تاریخساز مرحوم و ضد استثمار کی میخواهد یاد بگیرد معلوم نیست.

آمریکای خانم کلینتون:

Guliani Maryam Rajavi Mojahedin Khalq terroristsمریم رجوی بعد از خروج از لیست تروریستی و جنش سرنگونی
خانم کلینتون همانند یک گله دار با گرفتن علف “خروج از لیست تروریستی” که همسرش به رجویها هدیه کرده بود جلو رجوی ها آنها را از اشرف بیرون کشید و به لیبرتی فرستاد که قتلعام شدنشان را هرروز شاهد بودیم.  در نهایت نیز سر از تبعیدگاه  آلبانی در آوردند.

عربستان ترکی الفیصل: 

این امام زاده آخری البته پول دار است. حرف این است که این طرف تابحال کجا بوده است. چطور شده که فیلش یاد هندوستان کرده و حمایتش را از رجویها علنی کرده است؟

سوال این است رجویها زمانیکه در فرانسه بودند چه وزنه ای بودند؟ و فرانسه چه بازیی با آنها کرد؟

Rajavi_Faisal_1حالا بعد از سی و پنج سال که در لیبرتی محتاج نان شب بودند با همه مشکلاتی که دارند و خفت و خواری و غلط کردمهای استراتژیک به آلبانی تبعید شده اند  چه وزنه ای هستند؟ که کسی با آنها چه بکند و چه  استفاده ای از آنها بکند.

اخیرا روزنامه های وابسته به عربستان پاکستان نیز شروع کرده اند از رجویها خبر زدن. طبق تجربه و اطلاعات کسانیکه که در پاکستان فعال بودند، در این کشور با یک دلار میشود هر خبری را در روزنامه هایش بچاپ رساند. ولی آیا عربستان خیال دارد مجاهدین را در مرز پاکستان مستقر کند؟ شاید این خواست عربستان باشد ولی فرقه رجوی توانش را ندارد. چون آنقدر در حال فروپاشی است که اگر بتواند جلو نفرات را بگیرد که در خیابانهای آلبانی افتضاحات اخلاقی بار نیاورند هنر کرده  است.

نه به تروریسم و قرقه ها

هفدهم نوامبر ۲۰۱۶

***

Comrades in Arms – Sexual abuse by Massoud and Maryam Rajavi

https://youtu.be/jpDUMaIntS8

National Security: Could Maryam Rajavi (Mojahedin Khalq) blackmail her friends in high places – Rudi Giuliani, John Bolton and Newt Gingrich

Guliani Maryam Rajavi Mojahedin Khalq terroristsFormer U.S. Officials Make Millions Advocating For Terrorist Organization (2011)

The Life of Camp Ashraf,
Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

Link to the full description of Mojahedin (MEK, MKO) Logo (pdf file)

Remember.Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) was one of the excuses of US attacking Iraq

(Rajavi cult or MKO aslo known as Saddam’s Private Army)

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیSydney hostage-taker was affiliated with Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult)

مریم رجوی داعش تروریسم Open letter of Ali Akbar Rastgoo to the Australian Ambassador in Germany: Keep Mojahedin Khalq on terrorist List

Massoud Khodabandeh: The Iranian Mojahedin-e Khalq (MEK) and Its Media Strategy:
Methods of Information Manufacture

Document on Mojahedin Khalq released by RAND (The Mujahedin-e Khalq in Iraq, A Policy Conundrum)

Tom Ridge denies MEK killing of US citizens!Wondering at those Americans who stand under the flag of
Mojahedin Khalq (MKO, MEK, NCRI, Rajavi cult) only to
LOBBY for the murderers of their servicemen

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27341

قسمت سوم سلسله مقالات : خروج از اشرف و لیبرتی و ترک عراق، شکست مطلق یا پیروزی نسبی؟ 

 davood-baghervan-arshad-2016داوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، دوازدهم نوامبر ۲۰۱۶:… اما حضور در عراق این امکان را برایش فراهم کرد که با بظاهر تشکیل ارتش آزادیبخش بدون اینکه صراحتا حرف علی زرکش و بقیه فرماندهان را مهر تائید بزند اعلام کند که بله این استراتژی غلط است. چرا چون فکر میکرد که که استراتژی جدیدی تحت نام جنگ جبهه ای را خلق کرده است که قابل رویت نیز بود بنابراین … 

مهدی ابریشمچی مجاهدین خلق ایران شورای ملی مقاومت مریم رجوی رویای سرنگونی , شکست استراتژیکی وسیاسی و به گور رفتن تمام رویاهای مجاهدین

لینک به منبع

لینک به قسمت اول

لینک به قسمت دوم

← به مناسبت سالگرد اعدام حسین فاطمی
قسمت سوم سلسله مقالات : خروج از اشرف و لیبرتی و ترک عراق، شکست مطلق یا پیروزی نسبی؟

مشکلاتی که حضور در عراق از رجوی حل میکرد

باید به این نکته توجه نمود که تا قبل از حضور در عراق مطلقا حرفی از سوی مسعود رجوی از اینکه استراتژی چریک شهری-تروریستی شکست خورده است زده نمیشد. طوریکه وقتی علی زرکش نیز آنرا در جمعبندی سال ۱۳۶۳ مطرح کرد طی یک کودتا او را عملا با محکوم به اعدام کردن حذف کرد. چون بیان آن با توجه به اینکه دستش خالی بود صحت گفته های پرویز یعقوبی، محمدرضا سعادتی و علی زرکش و حسن محرابی و مهدی افتخاری و … به اثبات میرساند و باید با  پذیرش مسئولیت شکست از رهبری کنار میرفت و پاسخگوی تمامی خونهایی که ریخته بود میبود.

استراتژی رجوی مجاهدین خلق

استراتژی رجوی مجاهدین خلق

در این راه یا رژیم کمر ما را می شکند یا ما کمر رژیم را

اما حضور در عراق این امکان را برایش فراهم کرد که با بظاهر تشکیل ارتش آزادیبخش بدون اینکه صراحتا حرف علی زرکش و بقیه فرماندهان را مهر تائید بزند اعلام کند که بله این استراتژی غلط است. چرا چون فکر میکرد که که استراتژی جدیدی تحت نام جنگ جبهه ای را خلق کرده است که قابل رویت نیز بود بنابراین توانست بدون پاسخگو بودن به تمامی خونهای ریخته شده از استراتژی جدیدی بنام جنگ جبهه ای حرف بزند. در اینجا فعلا این استراتژی و درست و غلط بودن آن را نمیخواهیم بطور ریز بحث کنیم. ولی حرف خود رجوی که کلیشه شده میگوید، مبارزه مسلحانه در شهر هم از لحاظ تاکتیکی غلط بوده است، هم شعاری که میدادیم یعنی شعار آزادی غلط بوده و هم اینکه اینکار بدان معنی بوده است که رژیم با ثبات است. تناقض بسیار بزرگی که رجوی بدان اذعان میکند اینکه ماهیت استراتژی ما میگفت رژیم با ثبات است ما شعار و اهدافمان سرنگونی سریع بوده. یعنی همان که باعث نابودی کامل دستگاه رجوی شد. میدانیم که رژیمی که حرف از ثبات آن میزند ثباتش را نه مدیون مدیریت و اداره عالی امور مانند اقتصاد قوی و پایدار، قدرت نظامی جهانی و یا منطقه ا ی مهمی، کشور مطرح و محور در جهان یا منطقه بلکه از پایگاه اجتماعیش میگرفت. چون رژیم که نه مدیریت داشته و دارد، نه اقتصاد داشته و دارد، و نه سیاست داشته و دارد. در اینجا تنها زمانی است که رجوی جرات میکند از غلط بودن استراتژی مبارزه مسلحانه دوره اول ۱۳۶۰-۱۳۵۶ حرفی بزند. ولی چون فیل جدیدی را صدام برایش علم کرده است برق آن اجازه نمیدهد کسی از جمله خود بنده و ما یقه اش را بگیریم.  البته همانگونه که خودش نیز در نشریه کلیشه شده سازمان نوشته:

«««در این راه یا رژیم کمر ما را می شکند و یا ما کمر رژیم را »»»

ولی این استراتژی و حضور در عراق به اندازه کافی دهان پرکن و رسانه ساز و و بهانه به رجوی میداد که تشکیلات (ما مجاهدین) و شورایی ها و دیگر منتقدینش را خفه کند.

نمونه  استفاده ابزاری مسعودرجوی از ارتش آزایبخش جهت سرکوب مخالفان سیاسی

کریم قصیم محمد رضا روحانی 
جهت نمونه به بخشهایی از اطلاعیه استعفاء سروران گرامی آقایان محمدرضا روحانی و دکتر کریم قصیم که چگونه در دام همین ابزار رجوی ساخته گرفتار بودند توجه میدهم.  در اطلاعیه جدایی آنها آمده است:

«« لازم به یادآوری است که ما , درست یا نادرست , بحث و بررسی مشکلات را به خارج شورا نمی کشاندیم. می کوشیدیم سربسته و درخود , هنگام جلسات بزرگ , بیشتر در نشستهای محدود ولی رسمی , پیشنهادهای مشخصی برای موضوعات مورد اختلاف عرضه کنیم.…»»

دوستان بسیار گرامی، آنهم بمدت سی سال؟

کارکرد ارتش آزادیبخش و لیبرتی و اشرف را بعنوان عامل اختناق، دهن بدند و خود سانسوری مشاهده میکنید!!! آنهم نه یک مورد و دو مورد که برای دهه ها!!!!! اگر شورا یک جبهه سیاسی بوده در کجای دنیا مباحث سیاسی که مربوط به حیات و ادامه یک جنبش است نمیتواند علنی باشد؟ مگر مسائل امنیتی و اطلاعاتی و … نیروهای داخل کشور است که حتی یک نفرش هم وجود ندارد که نمیشد بطور علنی و در سطح عام مطرح نمود؟ اطلاعیه استفعا در ادامه میگوید:

««بدون تردید دفع توطئه های مداوم رژیم و  ضربات پی درپی سیاست مماشات توسط « ارباب بی مروت دنیا», همچنان که گرفتاریهای چهارساله اخیر ناشی از  وضعیت بحرانی ساکنان اشرف و بعد هم ”لیبرتی” , خواهی نخواهی بخش اعظم انرژی مسئولان و به ویژه وقت خانم رجوی را به خود اختصاص داده اند. ما هم پیوسته به همین دلیل دندان به جگر گذاشته و صبر پیشه می کردیم  بدون این که مأیوس شویم.»» 

این هم یک نمونه که فرد خودش را منفور و منکوب میکند که در وانفسای جنگ ادعایی رجوی نباید آنها را مشغول امور فرعی دیگری کرد.

««رسانه ها و تبلیغات

بحث و ایجاد تحوّل در سیاستگذاری رسانه ای برحسب میزانهای علمی و تخصصی , تغییر در محتوا و شکل رسانه های مقاومت برپایه  معیارهای حقوق بشری و لاییک( فی المثل برابری حضور زن و مرد در برنامه های ورزشی تلویزیونی) , پیش گرفتن سیاست حضور و ارائه مواضع مقاومت در کلیه رسانه های فارسی زبان – اعم از ایرانی (غیررژیمی) و بین المللی ( که روزانه رویهم دهها میلیون شنونده و بیننده ایرانی دارند) , دعوت از شخصیتهای سیاسی و فرهنگی و هنری و ژورنالیستی نامدار  سرنگونی طلب به رسانه ها و برنامه های مقاومت , فراهم آوردن فرصت چالش فکری و تبادل نظر , مباحثه و تعاطی بین گفتمانهای گوناکون سرنگونی طلب …….»»

دیگر کارکرد استفاده ابزاری رجوی از حضور در عراق و …جهت توجیه امیال قدرت پرستانه انحصاری خودش در شورا و درون تشکیلات

«««رویکرد سیاسی و فرهنگی نسبت به دیگران ( ایرانی و منطقه ای) کوشش به همزیستی فعال و ایجاد حسن تفاهم و تقویت ارتباطات مبارزاتی با کلیه سازمانها و احزاب مترقی و انقلابی ضد رژیم( درهراندازه و حدّی که هستند) , به ویژه تجدید ارتباط با سازمانها و احزاب کردستان ایران , توجه به شخصیتهای فرهنگی , هنری و مفاخر ادبی ایران و دعوت از آنان به نشستها و میهمانیها ( نوروز و…) و البته به آکسیونهای سیاسی و غیره. با استمرار در چنین رویکردی است که در غربت احساس تعلق به جمع تقویت و فضای حیات سیاسی مشترک سرنگونی طلبان شادابتر می شود. دیوار کشیدن به دور خود , سخن نگفتن با دیگر ایرانیان و رویگرداندن از « عروسی و عزا » ی هموطنان راهکار انقباضی است و بس. به دوران انقلاب بهمن بنگرید , به تحولات دگرگونساز سه دهه اخیر مراجعه کنید  : در «سال سرنگونی» رویکرد انبساطی در دستور قرار می گیرد. این یک قاعده قدیمی جنبشها و سازمانهای مردمی  به ویژه در عصر انترنت و گسترش عمومی آگاهیهاست.

اما در مورد ایجاد رابطه و رایزنی , دعوت و همنشینی با سازمانها , گروهها و نیروهای ایدئولوژیک و نظامی- سیاسی فعال در منطقه , یعنی انواع « اپوزیسیون» دیکتاتوریهای منطقه, ما بارها به دقت و احتیاط توصیه کرده ایم . لزوم شناخت و انتخاب شریک مناسب درسی است که طی دهسال اخیر به دفعات در عراق و انبوه گروهها و اشخاصی که به اشرف  آمدند و رفتند تجربه شده است. ما بارها و به موقع هشدار داده ایم. تجربه «خمینی در پاریس» یادمان نرود.  مصر کنونی که جلوی چشم همه است. بارها به مجاهدین گفته ایم که در صحنه سوریه نیز « اپوزیسیونهایی» به غایت ارتجاعی و … کنار دیگران علیه دیکتاتور خونریز دمشق فعالند. باید احتیاط کرد و متمایز موضع گرفت.  آنهایی که به صراحت خواهان دموکراسی و جدایی دین از دولت نباشند به یقین صرفاً مصرف کننده دوستی آزادیخواهان خواهند بود !»»»

میزان احتیاط و دقت در نه انتقاد بلکه حتی حالا که نوشته میشود بنام توصیه است مشاهده میشود؟ در صورتیکه اینها انتقادات حیاتی بوده است که اگر رجوی اجازه میداد و تصحیح میشد چه بسا جنبش در نقطه بهتری بود. و رجوی کماکان به خیانتهایش با خودفروشی به عربستان و … ادامه نمیداد.

البته بنده جسارت نمیخواهم بکنم و این دو سرور گرامی را مقصر بدانم، میخواهم کارکرد استفاده ابزاری رجوی را بیان کنم. اگر هم گناهی باشد باید این عزیزان خودشان آنرا بیابند. والا تا آنجا که بنده در تمامی جلسات شورا شاهد بودم چیزی جز جوش و خروش و مانند سیر و سرکه جوشیدن ایندو عضو مهم شورا در جلسات جیزی ندیده ام. ولی رجوی که آنها را عمله بورژوازی و کسانی که با خون مجاهدین به نوایی رسیده اند به هیچ می انگاشت و میانگارد آنها را و کل شورا را جهت بستن دهان بورژوازی بزرگ و به قول خودش امپریالیسم میدانست که دروغی بیش نبود. در صورتیکه اینها را جهت خنثی کردن محبوبیت شورایی ها در بین مجاهدین میگفت و یا ترور سیاسی میکرد. در صورتیکه حالا میبینیم که خودش تا کجا با همان به قول خودش امپریالستها و عربستان و … رفته است.

اگر به خواسته های دوستان بسیار شریف بنده در فوق توجه شود چیزی نیستند جز آنچه که خود مسعود رجوی به بهانه آنها علیه رژیم دست به سلاح برد که انحصار طلبی رژیم مینامید. یعد هم نسبت به  همکاسه شدن مسعود رجوی با ترویستهای در حال جنگ در سوریه هشدار داده اند. بگذریم از تلاش مسعود رجوی برای شریک جرم کردن شورایی ها در اقداماتش علیه جداشدگان که بصورت سر بسته آنرا در قالب “مسائل ایدئولژیک تشکیلاتی مربوط به خود مجاهدین” مطرح نموده اند.

خواهش بنده از تمامی سیاسیون که اینگونه موضوعات را دنبال میکنند این است که دوباره متن استفعای این دوستان گرامی و عزیز را بخوانند تا ببینند که این فرقه مافیایی با تکیه به خون مجاهدینی که زندهایشان در اشرف و لیبرتی بطور مطلق از دنیا بیخبر نگهداشته میشدند و میشوند. و همچنین “باخبرها” را در شورا و درون تشکیلات که در خارجه بسر میبرند را چگونه مقحور و تسلیم خود نموده تا بتواند به هر خیانتی دست بزند و کسی نتواند دم بزند.

طوریکه از مسائل لیبرتی که بطور مطلق دست ساز خود رجوی بود و از مسائل آن مانند گیر کردن مجاهدین در لیبرتی، و موشکبارانها بالاترین منافع را میبرد، بعنوان ««وضعیت بحرانی ساکنان اشرف و بعد هم ”لیبرتی” , خواهی نخواهی بخش اعظم انرژی مسئولان و به ویژه وقت خانم رجوی را به خود اختصاص داده اند»» نام میبرند. و تازه تقصیر را بگردن “ارباب بی مروت جهان” یعنی آمریکا میدانند. در صورتیکه این رجوی بود که نمیخواست مجاهدین جابجا شوند و عراق را ترک کنند. اگر باور نمیکنید به ادامه این مطلب که در زیر آمده توجه کنید.

نیازهای مبرم لیبرتی   زیر موشکباران از نظر مریم رجوی
شاید در اینجاست که بتوان بخوبی پی برد که چرا مریم رجوی بعد از پیام مسعود رجوی  و طی یک جلسه پر زرق و برق در روز یکشنبه ۱۰ آبان ۹۴ (اول نوامبر۲۰۱۵) در اور سور اواز مقر خود ضمن مراسم گرامیداشت ۲۳ کشته حمله موشکی به کمپ لیبرتی، با وجود اینکه مجاهدین در لیبرتی زیر خمپاره و موشک تکه تکه میشدند تنها خواسته هایش از جامعه بین اللملی موارد زیر بودند.

««نیازهای مبرم لیبرتی   

بنابراین، در شرایط اضطراری کنونی در لیبرتی، بر این اقدامها تأکید می‌کنم:

اول، رسیدگی فوری به وضعیت مجروحان و مستقر شدن یک تیم تخصصی پزشکی در لیبرتی

دوم، تأمین ابزارها و وسائل و مصالح مورد نیاز برای ترمیم مناطق ویران شده

سوم، تأمین الزامهای امنیتی و حفاظتی از جمله برگرداندن تی‌والها، ‏‏‏کلاهها و جلیقه‌های حفاظتی و تجهیزات پزشکی‏ و تأمین وسایل مورد نیاز افراد که آسیب دیده است.

چهارم، انجام تحقیقات توسط ملل متحد درباره این حمله وحشیانه و محاکمه عاملان آن(مریم رجوی ۱۰ آبان ۹۴)»»

پوچ و توخالی و مصنوعی بودن این خواسته ها آیا برای همگان روشن است؟ و هیچ حرف و خواسته حتی مصنوعی برای تسریع در خروج مجاهدین از لیبرتی وجود ندارد. و یا چرا فرقه رجوی اینهمه پولهای میلیونی خود را صرف خروج مجاهدین نمیکردند؟ که همه در مورد آن سخن گفته اند. آنچه که همه نمیدانند این است که خروج از عراق برای مسعود رجوی اینبار بازگشت به فرانسه سال ۱۳۶۵ زمانیکه بدانجا رفت نیست. براستی چــــــــــــــرا؟

عراق امداد غیبی برای رجوی
وقتی حرف از ارزش حضور در عراق برای رجوی گفته میشود و آنرا امداد غیبی مینامیم یعنی همین. توجه کنید:

بعد از سی سال که دوستان شورایی و بعضی دیگر از جدا شدگان که شاهد جنایات آقا و خانم رجوی بوده اند، وقتی که میخواهند جدا شوند با وجود اینکه میدانند و اعلام کرده اند که با یک تشکل مافیایی روبرو بودند که اگر متن استفاء را زودتر و قبل از اعلان عموم به رجوی میدادند همانند موارد قبلی با یک صحنه سازی مسئله را به اخراج آنها ختم میکردند که بله ما ایندو (آقای محمدرضا روحانی و آقای دکتر کریم قصیم) را بدلیل مزدور بودن و … اخراج کردیم کاری که با همه جدا شدگان از تشکیلات و شورا کرده و میکنند،  ولی کماکان تا خرخره بدهکار خانم رجوی هستند چون که فکر میکنند خانم رجوی اگر تمامی پیشنهادات آنها را به هیچ و پوچ گرفته به این دلیل است که  وقت برای جنبش مدعیش برای مردم ایران ندارد چون در حال رتق و فتق امور لیبرتی … است. یا بهتر بگوئیم با اشک تمساح ریختن در حال بهره برداری از خون مجاهدین در لیبرتی و اشرف بوده و برایش فرصتی نگذاشته است که طی این چند دهسال به امور مهمتر رسیدگی کند!!!!!!!!!

آیا با توضیحات فوق امواج تاثیرات حضور در عراق با تابلو دروغین و پوچ ارتش آزادیبخش را تا همین دیروز که اندک نیرویی در لیبرتی حضور داشتند و کارکرد سیاسی آن را در شورا میتوانید مشاهده کنید؟  باوجود اینکه نیروهای موجود محتاج نان شب بودند و هر روز نیز بکمک امدادهای غیبی همانند جنایتکاران المختار خمپاره برای رجوی ارسال میشد کماکان بالاترین تغذیه سیاسی و خبری و تشکیلاتی و ایدئولژیک و حتی نظامی را برای رجوی داشت و البته خبر ساز – دهان پرکن – حمایت سیاسی آور، مطرح شدن بعنوان یک نیروی ایرانی مخالف و مهمتر از همه بستن دهان نیروهای منتقد درون تشکیلات، درون شورایی … محصول میداد. با این وجود برای واضحتر شدن این ادعا کمی به عقب میرویم و خلاصه وار بدان میپردازیم تا روشن شود که عراق برای رجوی که در نام پوشالی ارتش آزادیبخش سمبلیزه میشود به چه معنی بود است.

جنبه های مالی رفتن به عراق:
در عراق هزینه تمامی نیروهایش را از صدام میگرفت و بلحاظ مالی صد در صد تامین میشد. مقوله ای که در فرانسه بجایی رسیده بود که همه ما مجبور شده بودیم که با انواع دروغ و کلک خانواده های خودمان را به بهانه ای مختلف مانند بیماری و بستری بودن در بیمارستان، تصادف و ازدواج و … سرکیسه کنیم و آنها را وادار کنیم که حتی خانه و فرش و خودرو خود را فروخته برای ما بفرستد و پولهایش را به سازمان بدهیم. از این نقطه به بعد سازمان توانست به یمن اقدامات تروریستی که چه در مرز ها قبل از آتش بس بین ایران و عراق و چه بعد از آن در شهرها  برای عراق و عربستان و یا با دادن اطلاعات درست و غلط به عراق و عربستان انبوه پول ذخیره کند. طوریکه هنوز که هنوز است از آنها بهره برداری میکند.

نقش عراق در تمرکز نیروها در یک نقطه با توان نظامی در قالب ارتش
عراق تا زمان عملیات فروغ هیچگاه اجازه نداده بود که سازمان از یک گروه چریکی مسلح به سلاحهای سبک مانند کلاش و آرپی جی و تیربارهای سبک به نیروی دیگری ارتقاء یابد. و بعنوان تیم های نفوذ در مرزها از آن برای زدن گروههای کوچک ارتش رژیم (سنگرهای دیده بانی و نگهبانی) استفاده مینمود. و با همکاری رسانه های غربی حامی عراق بطور مستمر در صدر اخبار قرار داشت و عملیاتی که علیه مرز های ایران انجام میداد در بوق و کرنا میشد و تیتر سازی میکرد. و این آنچه بود که رجوی میخواست در مقایسه با زمانیکه در فرانسه بود.

بعد از فروغ اما همین عراق و اشرف و موقعیت سازمان در آنجا باعث شد که بتواند با شرکت در سرکوب کردها و نجات صدام خود را بعنوان مهره مهم و وفادار به صدام نشان دهد و از این طریق اما بعد از جنگ اول خلیج و شرکت آنها در سرکوب کردها و جلوگیری از سقوط صدام توسط کردها، علیرغم اینکه صدام دل خوشی از رجوی نداشت ولی جهت راضی نگهداشتن او و همچنین استفاده دوباره در آینده احتمالی (با توجه به حالت نه جنگ و نه صلح عراق با رژیم و شرایط بحرانی عراق در رابطه با آمریکا) از رجوی شروع به مسلح کردن او با تحویل نفربر، تانک، خودرو و جنگ افزاز نمود. یک تیم از ستاد ارتش عراق در اشرف مستقر شدند و طی چندین سال ضمن دادن آموزش ستاد به این ارتش تمامی مراحل مانورهای یک لشگر زرهی (دسته، گروهان، گردان، تیپ و…) را نیز آموزش داده و تمرین و مانور کردند. هرچند که در جنگ خلیج عراق تقریبا همه زرهی های سالم را گرفت و پس نداد باقی مانده اش نیز در خلع سلاح تحویل آمریکایی ها شد. و هیچکدام این این سلاحهای سبک و سنگین و آموزشها همانند خود ارتش آزادیبخش عملا بغیر از خبر سازی و دهان پرکردن و دهان بستن و نیروی تشکیلاتی را آتل و باطل نگهداشتن بکار گرفته نشد.

مسعود رجوی ژنرال حبوش مخابرات صدام حسین

رجوی: تانکها را دائم می شویند و صابون میزنند و می برند حمام، وهر قطعه هم که خراب میشود عزا میگیرند. آن روزی که قبل از جنگ خلیج تانکها را ازما خواستید و تعدادی را گرفتید، حدود ۱۰۰تا ۱۵۰تانک گرفتید….

صابرالدوری: به ما تحویل دادید؟ چقدر تانک نزد شماست؟

رجوی: ۱۲۰ تانک که ۱۰۷ دستگاه آن قطعه کم دارد.

صابرالدوری: به موجب اطلاعاتی که من دارم، بیش از ۴۰۰دستگاهتانک نزد شماست…

رجوی: تعداد ۱۵۲ دستگاه از این تانکها را به شما دادیم و قبل از آن نیز ۱۰۰ دستگاه دیگر تحویل داده ایم…

…اضافه برآن ۲۰۵قبضه توپ از ما تحویل گرفتید.

صابرالدوری: ای کاش نمیگرفتیم چون بدست آمریکایی ها افتاد…

نقش عراق در سرکوب تمامی مخالفتهای درون تشکیلات
(راه اندازی زندان و شکنجه و حذف فیزیکی …)
در این دوره که یکی از سیاهترین برگهای تاریخ سازمان بشمار میاید. رجوی بعد از ورود به عراق بسیار تلاش میکرد که وضعیت در حال فروپاشی تشکیلات را از مقامات عراقی مخفی کند، و شیوه پنهانکاری را در پیش گرفته بود. طوریکه نیروهای معترض را جهت اینکه عراق از طریق آنها به مشکلات و سرکوب او در تشکیلات پی نبرد آنها را به خارج از عراق مانند ترکیه و … میفرستاد. وقتی این نیروها به خارج راه می یافتند دهان به سخن میگشودند و سرکوبها و سیاستهای رجوی را افشا میکردند. متعاقب این مسئله رجوی اعزام به خارج از عراق را متوقف کرد. و نیروی مخالف و منتقد عملا در عراق زندانی میشد. که منجر به افزایش ریزش نیرویی گردید و فرارها شروع شد و سیستم اطلاعات عراق بدان مشرف گردید. مسعود رجوی چاره کار را در هماهنگی با صدام حسین دید، که ابتدا تاکتیک رجوی این بود که کسانیکه میخواستند فرقه اش را ترک کنند را جهت شکستن آنها به اردوگاه التاش در رمادی در غرب بغداد که شرایط غیر انسانی داشت میفرستاد. ولی به همه آنها مارک نفوذی میزد و تحویل عراق میداد. در ابتدای امر مواردی را نیز عراقیها بشدت شکنجه کرده بودند ولی بزودی متوجه شدند که از رجوی رو دست خورده اند که دیگر وقعی به این مسئله نمیگذاشتند و ترجیح میدادند که مجاهدین اسیر نزد  خود رجوی باشند. (ر.ک به متن زیر: مذاکرات رجوی و حبوش رئیس اطلاعات وقت عراق)

««« حبوش: درخواستها و مسائل و موضوعاتی که مطرح کرده بودید همه را یادداشت کرده ام.

درباره سه تن از مجاهدین که نزد گروه طالبانی رفته بودند باید بگویم که افسر رابط ما با جلال (جلال طالبانی) مجددا اظهارات قبلی را مطرح نمود که این سه تن در حال حاضر در کمیساریای پناهندگی سازمان ملل حضور دارند که از کنترل جلال طالبانی خارج است…مسئله را پیگیری میکنم. راجع به بازگشت اعضای بازداشت شده که علیه سازمان فعالیت میکردند منتظر عملیات تبادل اسرا و زندانیان با ایرانی ها هستیم و آنها را در اولویت قرار خواهیم داد.

رجوی: منظورتان آن ۶۰ نفر زندانی عضو سازمان است؟

حبوش: راجع به افراد اعزام شده توسط ایران که به ما تحویل میشوند من ترجیح میدهم که نزد شما باشند تا تکلیف آنها در آینده مشخص شود و بعد آنها را تحویل بگیریم. .. ((توضیح: رجوی تلاش میکند مجاهدین مخالف را تحت عنوان نفوذی رژیم در سازمان تحویل اطلاعات عراق بدهد و حبوش نیز که به مسئله واقف است نمیپذیرد و میگوید نزد خودتان باشند))

رجوی: البته موارد خاص و استثنایی تحویل شما خواهند شد.

حبوش: موضوع بازگرداندن نیروی فراری سازمان بنام ادهم ((از بردن اسم اصلی که در این مکالمه ثبت شده معذورم)).

رجوی: شما خودتان ما را راهنمایی کردید که از چه روشی جهت بازگرداندن او استفاده کنیم.»»»

آیا آشکار است که رجوی برای برگرداندن مجاهدین فراری از تمامی قدرتش استفاده میکند. و از بالاترین مقام امنیتی عراق خواستار اقدام برای دستگیری و بازگرداندن وی میکند؟ این است کارکرد عراق.

کمپ رمادی در سال ۱۳۵۹ ایجاد شد، در این سال کردهای ایرانی با شروع جنگ ایران و عراق و اشغال سرزمین شان توسط عراق اسیر شدند یا خود گریخته به این کمپ آورده شدند. دولت عراق این بیابان را در اختیار آن ها گذاشت و آنها با دست خود در آنجا باصطلاح محل زندگی ساختند، غیر از چند ساختمان که محل کار نیروهای نظامی و UN و مقر مجاهدین است، بقیه همه آلونک هایی هستند که عده ای انسان از همه جا گریخته و بی پناه در آنجا زندگی می کنند. مردم ساکن این کمپ تا قبل از جنگ خلیج فارس در سال ۱۳۷۰ فقط کردها بودند، ولی پس از این که کمپ پناهندگی “حله” در جنوب عراق توسط شیعیان عراق به آتش کشیده شد، پناهندگان این کمپ که اغلب فارسی زبان بودند نیز به کمپ التاش آمدند و در آنجا اسکان داده شدند. بدین جهت جمعیت کمپ به مقدار زیادی اضافه شد، مردم ساکن کمپ با گل و پیت های حلبی برای خود خانه و به عبارتی آلونک ساخته بودند، هیچ خبری از خیابان و جاده در کمپ نبود، فاضل آب خانه ها به کوچه ها وارد می شود و بوی تعفن همه جا را گرفته بود. بیشتر کودکان کرد در شهر رمادیه کفش واکس می زنند و مورد همه گونه توهین و ظلم واقع می شوند، در واقع باید گفت کمپ التاش مرکز مرگ تدریجی ایرانیان آواره است، در این کمپ چندین هزار خانواده ایرانی زندگی می کنند که از چاله به چاه افتاده اند. کمپ التاش لکه ننگی بر دامن کشور عراق و سازمان ملل متحد است که دم از حمایت از پناهنده و پناهندگی می زنند. سازمان مقری در این کمپ ایجاد کرده بود که در میان ایرانیان به “کاخ یزید” معروف بود، از یک ساختمان آجری با چند اتاق و یک حیاط بزرگ تشکیل شده بود، در حقیقت در مقایسه با آلونک ها این ساختمان برای خودش کاخی محسوب می شود. جمعیت کمپ در سال ۷۰ از ۵۰ هزار کرد و حدود ۱۰۰۰ جدا شده فرقه رجوی تشکیل می شد.

این اقدام رجوی جهت تسلیم آنها به بازگشت به تشکیلات بود که کارگر نیفتاد و مجاهدین حاضر بودند شرایط اردوگاه را تحمل کنند ولی به تشکیلات باز نگردند. وقتی رجوی اینرا دید اعزام به رمادی را نیز قطع کرد. و زندانهای داخل اشرف را راه اندازی نمود. و افراد را بین دو تا هشت سال در آنجا در بدترین شرایط زندانی میکرد. با این فکر که بتواند آنها را زیر فشاریهای زندان و فشارهای روانی و کتک زدنهای به بهانه های مختلف شکسته و منصرف کند که برگردند. افرادی داشتیم که تا هشت سال در زندان های انفرادی داخل تشکیلات مانند محمد حسین سبحانی زندانی بودند. ولی وقتی مقاومت این افراد را مشاهده نمود و زندانها دیگر جایی برای مجاهدین جدا شده نداشت در هماهنگی با عراق بعد از تحمل زندانهای داخل تشکیلات به اقدامات زیر دست زد:

تحویل دادن به عراق بعنوان فردی که ورود غیر قانونی به عراق کرده است در نتیجه هشت سال زندان ابوغریب عراق را باید تحمل میکرد. من خودم هنگام خروج از تشکیلات به دو سال زندان در داخل اشرف و هشت سال زندان درابوغریب محکوم شدم.
فرستادن نفرات بداخل ایران که آنها را در نزدیکی مرز رها میکردند که بداخل بروند!
جهت از بین بردن بدون مشکل مخالفین درونی و مخالفت و انتقادات آنها در درون تشکیلات، بدروغ آنها را جهت ماموریتهای کاذب بداخل میفرستادند و رهایش میکردند.
از تمامی کسانیکه خواستار خروج از تشکیلات بودند دهها نوشته میگرفتند که بعد از خروج علیه او استفاده کنند.

در همین رابطه منتقدین و جدا شدگان چاره را در فرار میدیدند که همین امر منجر به دستگیری و شکنجه چه توسط عراق و سپس توسط شکنجه گران سازمان میگردید. از این به بعد فردی که فرار میکرد باید پیه دستگیری، شکنجه و زندان های ابوغریب را بتن میمالید. ولی تمامی این تشبثات نیز کارگر نیفتاد طوریکه رجوی در جلسه علنی عمومی کل اشرف رسما به زبان خودش گفت:

«««از این به بعد مخالفت را با مشت آهنین پاسخ خواهم داد شما آمده بودید کمک من کنید همگی علیه من شده اید»»».

تاکتیک دیگر رجوی این بود که سرکوب را نهادینه کرد. اولا تحت شرایط آزاد عراق دادگاه انقلاب خودش را راه انداخت که مجاهدین را محاکمه و بجرم “اقدام علیه امنیت ملی!؟” محکوم به اعدام و زندان میکرد بعدها آنرا کمسیون قضایی شورا نامید. بعضی محکومین شناخته شده عبارتند از:

مهدی افتخاری

مهدی افتخاری

مهدی افتخاری، هادی روشن روان، (از زندانیان زمان شاه) ابراهیم صابری (ابراهیم عکاس از زندانیان زمان شاه)-داود ارشد مسعود ضرغامی، حمید فلاحتی، حسین مشعوفی، غلامرضا شکری، جمال امیری، خلیل محمد نسب، اردشیر پرهیزگاری، شهاب اختیاری، جواد اژدری، محمد موسوی، امیر موثقی، منصور کوفی، فتح الله فتحی، علی حسین نژاد،…

هادی روشن روانی

هادی روشن روانی

تشکیل دادگاه انقلاب را در همان جلسه علنی فوق بیان نمود. با این توجیه که روزانه فرد زیر فشار و برخورد باشد که کارش به جدا شدن نکشد. بنابراین جلسات مغزشویی روزانه را شروع کرد. که افراد بدلیل عدم انتقاد از خودشان مورد ضرب و شتم قرار میگرفتند.

ننگین ترین برگ سیاه پرونده رجوی در این مورد سرکوب سال ۱۳۷۳-۷۴ مشابه دستگیری و شکنجه سیستماتیک سال ۱۳۶۴ در منصوری کردستان عراق است که با توجه به موج بالای مخالفتها دستگیریهای گسترده ای را شروع کرد و مخالفین (از زنان و مردان مجاهد) را به بهانه نفوذی و مزدور وزارت اطلاعات با وجود اینکه سالیان در سازمان بودند زیر شکنجه برد. و افراد را مجبور میکرد که بنویسند که جاسوس وزارت اطلاعات هستند. که در این مورد جداشدگان مفصل گزارش کرده اند که تعدادی نیز زیر شکنجه کشته شدند.

اهمیت کارکرد عراق در سرکوب مجاهدین توسط مسعود رجوی عملا عراق را به زندان بزرگی برای آنها تبدیل کرده بود که از لحاظ سرکوب تشکیلاتی برای رجوی بهشت برین بود چون همانطور که علنا میگفت:

«««آمده ام در عراق تا هرکاری دلم خواست بکنم»»»

این سرکوبها بویژه بعد از اینکه صدام را با سرکوب کردها نجات داد شدت و حدت بسیاری یافت چون رجوی دستش را بازتر میدید.

داود ارشد

یازدهم نوامبر ۲۰۱۶

ادامه دارد

*** 

مریم رجوی و خودسوزی های سال 2003منت بر “آزادی” نگذارید. خون شما بخاطر “رجوی” ریخته می شود

mek_albania_June2013ثمرات انقلاب مریم در تیرانا. عضو مجاهد خلق به جرم اقدام به تجاوز به پسر ۱۱ ساله به زندان رفت

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27090

مرحله فروپاشی شتابان فرقه رجوی با انتقال به آلبانی 

camp-tirana-albania-ex-members-2016ندای حقیقت، سیزدهم اکتبر ۲۰۱۶:…  به قرار اطلاع بیش از صد نفر از اعضای ناراضی تا کنون از تشکیلات از هم گسیخته  فرقه در آلبانی جدا شده و جدایی همچنان ادامه دارد. افراد جدا شده از تمام لایه های تشکیلاتی و با سوابق مختلف هستند و در میان  آنان تعداد قابل توجهی از زنان هم هستند که با رسیدن پایشان به آلبانی فرقه را ترک کردند. سران فرقه بخاطر جلوگیری از جدا شدن هر چه بیشتر نفرات  دست به دعا برداشته و حربه های … 

رحوی اعضای مجاهدین خلقرهبری مجاهدین و اعضا- دشمنانش (خیانت همیشه در اوج اعتماد اتفاق می افتد؛)

لینک به منبع

مرحله فروپاشی شتابان فرقه رجوی با انتقال به آلبانی

خبرهایی از آلبانی

سایت ندای حقیقت – ۲۲مهرماه ۱۳۹۵ برابر با۲۰۱۶/۱۰/۱۳

کمپ تیرانا آلبانی مجاهدین خلق فرقه رجوی

رجوی  خیانتکار و تشنه قدرت که سه دهه پیش  در اوج بلاهت اعلام کرد که می رود عراق تا آتش برافروزد در کوهستانها  اینک در حضیض  ذلت با فرار زبونانه  اخیرش به آلبانی بنا به سنت همیشه گی اش که همه چیز را فدای جان خودش می کند با یک غلط کردم گویی  استراتژیک مرحله پایانی فرقه اش را  امضا کرد.

خبرهای رسیده از آلبانی حاکی  از فروپاشی و اضمحلال هرچه بیشتر فرقه و تسریع  روند جدایی اعضا ناراضی می باشد.

به قرار اطلاع بیش از صد نفر از اعضای ناراضی تا کنون از تشکیلات از هم گسیخته  فرقه در آلبانی جدا شده و جدایی همچنان ادامه دارد.

افراد جدا شده از تمام لایه های تشکیلاتی و با سوابق مختلف هستند و در میان  آنان تعداد قابل توجهی از زنان هم هستند که با رسیدن پایشان به آلبانی فرقه را ترک کردند.

سران فرقه بخاطر جلوگیری از جدا شدن هر چه بیشتر نفرات  دست به دعا برداشته و حربه های قدیمی چون نشست های دیگ و سیاست های چماق و حلوا را بکار گرفته اند و سعی می کنند با وعده های ارسال به اروپا و امریکا  و جنبل و جادو کمی روند جدایی را کند تر کنند.

غافل از اینکه  در فضای کشور آلبانی  هر چقدر هم  تلاش کنند نمی توانند به مانند عراق  نفرات را از ارتباط با دنیای بیرون و دسترسی به اطلاعات و خبرها دور نگه دارند

نفرات مغزشویی شده فرقه که  سال ها در بند و زندان رجوی بدرک رفته،  بوده اند با  رفتن به آلبانی امیدی پیدا کرده و تا کنون  تعداد بسیار زیادی توانسته اند خود را از چنگال اهریمنی فرقه  رها کنند.

به قرار اطلاع علیرغم مغلطه کاریها و عوامفریبی های جاری تشکیلات ضاله که سالی یکبار دولت جمهوری اسلامی ایران را سرنگون می کنند. اکنون می خواهند با خرید و فروش ساندویج و فست و فود و دلالی ، سرعت سرنگونی را افزایش داده و سالی دو بار دست به سرنگونی بزنند!

  و در حالیکه  شعارهای عوامفریبانه پایانی ندارد هم چنان اهم  اهداف  وطن فروشی و  جاسوسی و خودنمایی می باشد.

ننگ  حمایت عربستان کودک کش که در آخرین اقدام و حشیانه اش بیش از ۷۰۰ نفر انسان بی گناه را به خاک و خون کشید را در پرونده  سیاه خود به ثبت می رسانند و مریم قجر از حمایت سران زن ستیز عربستان شرم نمی کند و همچنان باعث خواری بیشتر می شوند. و این سرانجام  رهبریست  که افتخارش حمایت کشورهای معلوم الحالی چون عربستان و آمریکا ست.

*** 

مرگ مسعود رجویGrand Controversy as MEK can’t prove leader Massoud Rajavi is dead or alive

2016-06-30-1467308500-6000440-download.jpgMaryam Rajavi — MEK Propaganda Queen — Advertises Her Services For Iran’s Enemies

همچنین:

davood-arshad-germany-2نه به تروریسم و فرقه ها، اول نوامبر ۲۰۱۶:… در این سمینار آقای داود ارشد بطور مفصل رابطه مستقیم و حتی بنیادی نقض حقوق بشر در درون فرقه های تروریستی همچون فرقه مسعود رجوی بنام فرقه مجاهدین خلق ایران با تبدیل شدن آنها به فرقه های تروریستی که جهان را تهدید میکند پرداختند. ایشان ضمن تش

داوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، هفدهم اکتبر ۲۰۱۶:… خانواده های دلاور باید به مبارزه خود جهت نجات فرزندانشان از فرقه رجوی ادامه دهندتا گوشت دم توپ سعودیها نشوند و با توجه به اینکه خانواده ها میدانند که تنها تفاوت لیبرتی و اشرف با تیرانا از زاویه فرزندانشان امنیت آن است والا درتیرانا نیز باز تحت شدیدترین فشا

 داوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، هشتم اکتبر ۲۰۱۶:…  بنده مدتهاست که تلاش میکنم که به جامعه سیاسی خارج از کشور این درک خودم را منتقل کنم و آن اینکه تشکیلات مافیایی فرقه رجوی جرثومه فسادی است که باید از آن ترسید. البته نه ترسیدنی که در مقابلش کرنش کرد. بلکه با تمام قوا مانند یلی که

 Rajavi_Faisal_1نه به تروریسم و فرقه ها، سوم اکتبر ۲۰۱۶:… وقتی مصاحبه نه یک مصاحبه آزاد یک خبرنگارکه همه اظهارات مخاطبش را به چالش میکشد، بلکه دستوری از سعودیها برای آنتنی کردن یک اسب مرده با نبش قبر کردن آن است، و از طرفی نیز این فرقه خودش را جز به خدا (یعنی هیچکس) پاسخگو نمیداند.  شاهد دیگر این مدعا نیز ا