آقا وخانم رجوی! چرا آمارمرگ ومیر مجاهدین درآلبانی، سه برابرآمارعراق است؟

آقا وخانم رجوی! چرا آمارمرگ ومیر مجاهدین درآلبانی، سه برابرآمارعراق است؟

سیامک نادری نجات یافته مجاهدین خلق فرقه رجویسیامک نادری، حقیقت مانا، بیست و سوم ژانویه ۲۰۱۸:…  ازیکطرف، برشیپور ارتش آزادیبخش دمیدن؟، وازطرفی خفقان گرفتن ازپیام تسلیت ندادن ازمرگ اعضا، دو روی یک سکّه شارلاتانیسم رهبری عقیدتی است. همچنانکه با کشته شدن وخون آنها دراشرف ولیبرتی، سفره سیاسی مریم درخارج رنگین می شد. اینک منافع ومطامع چنین … 

مرگ سه تن از اعضای مجاهدین در آلبانی.از سمت راست: علی خلخالی، اکبر چاووشی و فخری اصفهانیانپروژه مرگ سازی زیر پوش بیماری

لینک به منبع

آقا وخانم رجوی!

چرا آمارمرگ ومیر مجاهدین درآلبانی، سه برابرآماری است که درعراق تحت محاصره پزشکی است؟.

چراپدیده خودکشی در مجاهدین؟ بسته به سال، ۵تا۱۰ برابر خودکشی دررژیم جنایتکارآخوندی است؟.

آیا مرگ  ۱۸تن درآلبانی،  نشانه عدم رسیدگی پزشکی توسط دولت آلبانی، مشابه دولت مزدورمالکی درعراق  است؟.


چرا باید یک روزدر میان ۲۰-۲۲-۲۴ دی ماه، سه تن ازاعضا با ۴دهه سابقه تشکیلاتی بمیرند وشما هیچ پیامی به این درگذشت ها ندهید؟

فخری اصفهانیان، ماه اکبرچاووشی وعلی خلخالی یک روزدرمیان درگذشتند.

۱۵سال درعراق پس ازسرنگونی صدام، و براثر محاصره پزشکی دولت عراق ومالکی، ۲۳تن فوت کردند. کمترازچهار سال درآلبانی ۱۸تن فوت کردند؟. آمارمرگ درآلبانی، سه برابرآماری است که که درعراق تحت محاصره پزشکی است؟.

تا جایی که به دولت مزدورمالکی وجنایت آنان برمی گردد، جای هیچ تردیدی نیست!. امّا این حربه ایی بود که شما می خواستید دراشرف ولیبرتی خط سیاسی خودرادرخارج پیش ببرد. تابتواند درعراق ماندگارشوید.

منافع سیاسی شما حکم می کند که درقبال این مرگ ها، بدلیل تأثیرمنفی آن بر ادعای وجود ارتش آزادیبخش ملی ایران؟، بازوی خلع سلاح شده بی اقتدارمردم ایران درالبانی؟، سکوت کنید.

همچنانکه مریم رجوی نیزبرخلاف موارد پیشین،  ازپیام دادن بمناسبت درگذشت فخری اصفهانیان خودداری کرد؟. درهیچکدام ازرسانه های شما خبرازپیام مریم نیست.

درحالیکه بخوبی درپشت صحنه،و درشُرف مرگ بودن این سه تن ظرف دوسه روزآینده اطلاع داشتید!. آگاهانه  اطلاعیه ندادید!. زیرا باید یک روزدرمیان اطلاعیه مرگ اعضا ورزمندگان ارتش آزادیبخشی را بدهید،. شما که ۵ شماره پیام پی درپی رهبری مقاومت وفرماندهی کل را صادرمی کردید؟. حضیض منافع ومطامع خود را، دراین منش و سکوت خفت بار!، وحیاتی چنین خفیف و خائنانه را بنمایش گذاشتید.

ازیکطرف، برشیپور ارتش آزادیبخش دمیدن؟، وازطرفی خفقان گرفتن ازپیام تسلیت ندادن ازمرگ اعضا، دو روی یک سکّه شارلاتانیسم رهبری عقیدتی است. همچنانکه با کشته شدن وخون آنها دراشرف ولیبرتی، سفره سیاسی مریم درخارج رنگین می شد. اینک منافع ومطامع چنین حکم می کند که با مسئله درگذشت این سه تن، بی صدا، فیتله پایین و چراغ خاموش عبورکنید.

آنکه امام حسین بود، درصحنه نبرد عاشورا، وبا کشته شدن هرکدام ازیارانش!، همان لحظه درمیدان جنگ ونبرد، نامشان رامی برد ، رسم شان را یاد می کرد، وفضائل شان… برزبان می راند. چنین کاری، نه تنها ازامام حسین ولشکرو سپاهش چیزی نمی کاست، بلکه براو وشرف و«پاکبازیش» می افزود.

بنا به اطلاعیهٔ مسئولین پزشکی مجاهدین، حتّی در آمار مربوط به ۳ تا۴  سال قبل!، بیش از۸۰۰ تن ازمجاهدین، ازبیمارحاد وصعب العلاج برخوردارند.  واینک از۲۰۰۰ نفرموجود درآلبانی، آماربیماران نزدیک به ۱۰۰۰ تن، یعنی نیمی ازارتش آزادیبخش، عملاً درچنین وضعیت پزشکی بغرنجی بسرمی برند.

عکسها دردونوبت، اواخرشهریور و دوّم مهرماه ۹۶ ازقبرستان واقع درتیرانا- آلبانی گرفته شده است:

آقا وخانم رجوی!

چرا درسازمان مجاهدین؟، آنهم یک سازمان مذهبی  وموحّد یکتا پرست وانقلابی … ؟، وبقول شما «اشرف شهرهای جهان!» ، «شهری که برآسمانش نوشته شده:« الله الله الله»، ازاشرف تا آلبانی!، شاهد پدیده ایی بنام«خود کشی» هستیم؟. آیا پدیده خود کشی اعضا شرم آور ویا بهتربگویم ننگ آورنیست؟. سرتان را بالا بگیرید وبه چشمان مردم نگاه کنید وجواب بدهید!.

«..من در این ایام، مرگ او را از، کجا باورکنم

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم،مرگ نیست…»    فریدون مشیری

چرا باید آمارخودکشی دردرون تشکیلات مجاهدین، به نسبت آمارخودکشی درایران تحت حاکمیّت رژیم جنایت کارولایت فقیه بیشتر باشد؟!. به اخبار خودکشی دررژیم آخوندی توجه کنید:

نیکی محجوب

بی‌بی‌سی

ژوئیه ۲۰۱۶ – ۱۴ تیر ۱۳۹۵

«…این روایت علی از خودکشی همسرش است. همسرعلی جزء شش نفر درهر ۱۰۰ هزار ایرانی است که در سال دست به خودکشی می‌زنند. هر چند ایران در زمره کشورهایی که خودکشی در آن شیوع دارد، قرار نمی گیرد.

در ایران شایع ترین سن خودکشی بین ۱۵ تا ۲۵ سال برآورد شده و استانهای ایلام، کرمانشاه، لرستان و همدان بیشترین آمار خودکشی در ایران را به خود اختصاص داده‌اند. در آمار ایران بین خودکشی منجر به مرگ و خودکشی که به مرگ منتهی نمی شود، تفکیکی قائل نمی شوند.»

چراپدیده خودکشی در مجاهدین؟ بسته به سال، ۵تا۱۰ برابر خودکشی دررژیم جنایتکارآخوندی است؟. اگرخودکشی هایی که منجر به مرگ نشده را حساب کنیم، درصد خودکشی ها  از۳۰ برابر خودکشی دررژیم پلید آخوندی میشود؟.

چرابیش ازسه سال نیم درفاز سیاسی ونظامی درشرایطی که سازمان وتشکیلات در«ایران»حضور داشت!، شاهد خودکشی درون تشکیلات نبودیم؟. چه فضا وشرایطی دراشرف و«عراق » وآلبانی حاکم کرده اید، که ازاعضای جدید وقدیمی گرفته، تازندانیان سیاسی از بند رسته رژیم خمینی درتشکیلات شما،  خودکشی می کنند…. ؟»

شما با بهانه و مستمسک قرار دادن یک حرف «پاسدارشمخانی»؟، پس ازیک غیبت طولانی، بعنوان سخنگوی مطبوعاتی مجاهدین دراسلو، یعنی ۸ روزپیش ازشروع قیام مردم دردی ماه ۹۶، سروکله تان پیدا می شود؟…، این مسئله پوشیده نخواهد ماند واین را بالا خواهید آورد!، که چه ضرورتی ازپیدا شدن این سروکله ، و مخفی کردن همان سروکله، درمرگ این سه تن ازاعضا وجود دارد.

آقا وخانم رجوی!

هنوزمردم وافکار عمومی نمی دانند که شما ومسئولین سازمان با شنیدن خبرهرمرگی دراشرف ولیبرتی!، خوشحال می شدید…!.( این حرف مرا بخاطر بسپارید). من هیچگاه بدون مدرک وسند وشاهد!، سخن نمی گویم!.

آقا وخانم رجوی،‌  بازهم دیروز ۲۹ دی من ازکارکردهای شما شوکه شدم:

احمد علی رمضان نژاد سال۵۸ هوادار وسه سال تا۶۳ زندان وسال۶۴ به مجاهدین درعراق پیوست. درسال۷۸ نسرین (مهوش سپهری) درنشست ۱۰۰۰ نفری اعضای قدیمی به احمد علی گفت: حرف توچیست؟. احمد علی گفت:« همیشه کارهای سطح پایین به من می دهند… توی سرم می خورد، من سابقه ام زیاد است، امّآ همیشه پایین هستم وهمیشه خجالت می کشم ازکسانی که سابقه مرا ندارند وکار ومسئولیتشان ازمن بالاتراست…دوست دارم …افسراداری باشم وبه من بگویند« افسر اداری»…. مهوش مثل همیشه با هزل کردن مسئله، اورا خوارکرد وازاین پس به تمسخر وریشخند اورابا همین صفت:«‌افسری» به هم نشان می دادند، وگوژی دیگربرگوژ توهین وتحقیر احمدعلی نهادند.  تا سال ۹۰ که دراشرف بودیم اورا می دیدیم که ازاین موضوع سرخورده ودرخود فرورفته، در۵۳سالگی، برخلاف دیگرانی که درستاد آموزش بودند، بازهمان مسئولیت باغبانی دانشگاه را انجام می داد.

درویدئویی که ذیلاً می آید اورا درحال کارکردن روی باغچه های دانشگاه فروغ می بینید:

درگذشت مجاهد صدیق احمدعلی رمضان نژاد – تسلیت مریم رجوی – سیمای آزادی

نکته مهم: برغم اینکه یکی ازدوتن فیزیوتراپهایی بود که درکل ارتش، آموزش تخصصی ورسمی درعراق دیده بود. و مشکلاتی که بیماران اشرف داشتند، اورا درکارتخصصی خود استفاده نمی کردند!. تنها زیان آنرا بیماران سازمان می پرداختند!. فیزیوتراپ دیگرسازمان( اسدالله هوشمند ) نیز، مسئول صنفی( مرکز) شده بود؟. این معنای رسیدگی سازمان به بیماران بود. هنوزهیچ کس ازرذالت های سازمان وتشکیلات با خبرنیست.

امروز اطلاعیه سازمان درباره مرگ احمد علی رمضان نژاد را خواندم، با ورم نشد. دراطلا عیه آمده است:

«احمدعلی در نبردهای فروغ جاویدان براثر اصابت ترکش مجروح و به بیمارستان منتقل شد.»

« مجاهد قهرمان احمدعلی رمضان نژاد، که در مرداد ۹۵ به آلبانی منتقل شده بود، به خاطر بیماری قلبی تحت معالجه قرار داشت و غروب سه شنبه ۲۷ تیرماه در اثر ایست قلبی در بیمارستان به جاودانه فروغها پیوست

آقا وخانم رجوی!

چرا احمد علی درسال۹۴ که  گروه گروه ازلیبرتی به آلبانی می آمدند؟،وهیچ مشکلی هم وجود نداشت، اعزام نکردید؟.

درحالیکه مرداد ماه ۹۵، آخرین سری های باقیمانده اعضای سازمان به آلبانی می آمدند؟.

همه درلیبرتی می دانستند :کسانی که درآخرین سری ها درلیبرتی نگه داشته شده اند، جزء همان هایی بودند که سازمان احتمال جدا شدنشان را میداد!. ونمی آورد تا شاید یک موشک باران دیگری درکارباشد.

درحالیکه رجوی چند تن ازشکنجه گرانش را دوسال پیش به آلبانی اعزام کرد.

دوتن ازکادرهای ثابتی که ۳ دهه کارشان مسئولیت زندان وشکنجه بود، حسن عزتی( نریمان ) وبهرام جنّت صادقی در۲۷آبان ۹۳ همراه با ما به آلبانی آمدند. آنها تنها کسانی بودند که دراین ترکیب سالم بودند! و جزء ۶ نفری بودند که درمیان ۶۰ مرد حاضر هر روز درزمین بسکتبال کمپ بابرو فوتبال  بازی می کردند و همچنین دربین همان ۶ نفر، این دو ازهمه سالم تر بودند؟. هرکجا که انگشت بگذاریم، همین داستان است.

اقا وخانم رجوی به نوشته های همین سه تن توجه کنید:

خواهر مجاهد فخری اصفهانیان:
«…فکر می‌کنم آنچه را برایم ارزش بود و به آن پشت پا زده‌ام از قبیل خانواده و یا ارزشهای اینچنین را باید که با چنگ زدن به آن حبل‌المتین و به آن عشق ازلی به رهبرم پرتر و سرشارتر کنمهمه امیدم به خواهر مریم است وراهی که برایم گشوده تا به این جا برسم ما مجاهدین با داشتن نعمت رهبری باید که شکرش را نیز بجا آوریم… و در یکان ۳۱۳ به شمار آیم … با مرزبندی قاطع با اپورتونیسم بورژوایی برای پذیرش مسئولیتهای بزرگ…»
آقای وخانم رجوی!

چرا به عاشقی که ۴دهه نعمت رهبری شما شکر می گذارند، یک پیام یک خطی نمی دهید؟. مرزبندی قاطع با اپورتونیسم بورژوایی یعنی چه؟( نسق کشی درون تشکیلاتی تحت چنین عناوین وماک هایی که به اعضا می زنید را، توضیح دهید، تا مردم هم بدانند.

همچنین درمورد اکبرچاووشی درسایت مجاهدین نیزآنچه برجسته است رهبری عقیدتی ومریم است. تمام این نوشته ها، ازقبل توسط سازمان بصورت چاپی دراختیارهمه اعضا گذاشته می شود وآنها رونویس می کنند. اکبرچاووشی نوشته شده است:

مجاهد قهرمان اکبر چاووشی در میثاق دیگری به تاریخ ۲۱آبان ۹۳ نوشته است: «اگر زمانه هفتاد بار مشکل‌تر از این باشد تجدید عهد می‌کنم تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خونم از آرمان خود که همان آرمان رهبری عقیدتی‌ام مسعود و مریم است ذره‌یی کوتاه نیایم… ما نسل خوشبخت و سعادتمندیم که با رهبری مسعود و مریم توانستیم… زینب وار خروش برآوریم که ‌ای یزید زمان خامنه‌ای جلاد عمر تو کوتاه و زود باشد که بنیان تو را از جا بر کنیم».

درمورد دیگر درسایت مجاهدین نوشته شده است: «علی خلخالی پس از ۴دهه مجاهدت و مبارزه با دو دیکتاتوری، … در سال ۶۳ در منطقه مرزی به یکانهای رزمی مجاهدین پیوست و مسؤلیتهای متعددی را در زمینه آموزشی و پشتیبانی به عهده گرفت.»

آقا وخانم رجوی!

چرا  شرم می کنید ازمسئولیت این زندانی سیاسی زمان شاه، سه دهه ازمسئولیتش را شرح نام ببرید؟.  یک نقطه گذاشته اید، والسلام، نامه تمام!.

علی خلخال دراین سه دهه چه مسئولیتی داشت که ازروی آن آگاهانه ومزوّرانه گذشتید؟. علی خلخال سه دهه درسازمان زندانبان وشکنجه گر وجزء ۵ کادرثابت زندانهای اشرف بود

محمد سادات دربندی – (کاک عادل) رئیس بازداشتگاه های سازمان و مسؤول شکنجه زندانیان- از زندانیان زمان شاه – ازنفراتی است که دردوره های آموزش درفلسطین درسال های ۴۸ و ۴۹ شرکت داشته…مسئول هواپیما ربایی درسا ۴۹ در عراق درجریان دستگیری موسی خیابانی و… ، از ابتدای استقرار رسمی سازمان در عراق مسئول قسمت خروجی وزندان سازمان شد.

علی خلخال زندانی زمان شاه وکادرثابت زندان درطی ۲۵ سال

مجید عالمیان، زندانی زمان شاه وکادر ثابت زندان درطی ۲۵سال؟

حسن عزتی( نریمان )، زندانی رژیم خمینی – کادر ثابت زندان درطی ۲۵سال

بهرام جنت صادقی(مختار)، زندانی رژیم خمینی – کادر ثابت زندان درطی ۲۵سال

احمد رازانی  که خود درسال۷۴ زندانی بود، به ل- ل گفته بود:« نمی دانم چطور می خواهند این تناقض(زندانها وشکنجه های۷۳)راهضم کنند.»(احمد رازانی درسال ۱۳۸۹دراشرف خودکشی کرد)».

حضورمستقیم رجوی درتمام صحنه ها پروژه رفع ابهام و زندانهای سال۷۳

پروژه ای به این سنگینی وگستردگی، وابعاد شکنجه ها و…لازمه اش حضورمستقیم رجوی درتمام صحنه ها بود. تمام کارها تعطیل شد وهمه فرماندهان ومسئولین ارشد برای پیشبرد این کار بخدمت گرفته شدند. چیزی که عجیب بود حتّی مسئولینی که درخارجه کمک مریم بودند، بنوبت برای این نشست ها ودادگاه ها می آمدند!، معنی آن اینست که کاراصلی و«یک» سازمان، پیشبرد همین امراست.

شکنجه گران ومسئولین سازمان با وقاحت ودرندگی درمورد شکنجه می گفتند:

« فکرمی کنید ما چنین کارهایی نمی کنیم!»

‌سازمان توانایی این رادارد که ۱۰۰درصد کادرهای قدیمی (زندانیان سیاسی زمان شاه )خودش را به بازجو وشکنجه گر… تبدیل کند، چون مقوله اش جنگ ایدئولوژیک است. وعملاً چنین نیز کرده بود!.

ازاین پس ازسال ۷۴ به بعد، همیشه برایم سوال بود پس آن عاطفه وانسانیّت وتواضع درمسئولین سازمان کجا رفت؟، چرا درچهره بسیاری ازآنها، هیچ چیزی جز خون وخوی بهیمی برجسته عناصر امنیّتی(بازجو وشکنجه گر)، چیزی ولحظه ایی انسانی یافت نمی شود. راستی چرا؟:

زیرا که: شکنجه گر ایدئولوژیک، همیشه یک گرُگ گرسنه است. خصیصه گرگ، دریدن.

ازنظرمن مشکل رجوی هضم چنین تناقضی، تنها مختص به زندان وشکنجه واعتراف گیری ها از یاران خود درسال ۷۳نبوده و نیست! اگرچه ممکن است این حرف درآغازکار درست باشد!. امّا ما با روند هولناک خودشیفتگی یک رهبری منحرف درتمامی پهنه ها مواجهیم که بصورت شیّادانه، همه عملکردهای منحط خودرا را با جنایت های رژیم ولایت فقیه حاکم برایران وتحت عنوان مبارزه برعلیه آن سرپوش می گذارد. کاش حجم تناقض تنها به ۷۳ محدود می شد!. تنها رجوی می داند که چکار کرده وچه پاسخی باید به این تودهٔ تناقضات بدهد! .

رجوی اگر می دانست یا احتمال سقوط دولت صدام را می داد، تا این ابعاد دست به دستگیری وزندانی وشکنجه و…نمی زد!. کما اینکه بعد از سرنگونی صدام شکنجه فیزیکی حذف شد!، کتک زدن افراد بطور عام ونه البته بطورخاص…، درنشست ها حذف شد!. زیرا امریکایی ها بودند ودراوایل حضورامریکایی ها، سازمان به این مسئله پربها می داد!. وپس ازآن خانواده به اشرف آمدند!. وسپس درلیبرتی وجود کمیساریا ویونامی دست سازمان رابست. حالادرمقابل چشمان ناظران، همانهایی که تا دیروز خدایی می کردند، بدل به موش آب کشیده شده بودند!، وبه چه حقارت هایی تن می دادند؟

چه رژیم آخوندی وولایت فقیه، چه رجوی و رهبری عقیدتی اش، هردو یک راه ویک سرنوشت بیشتر ندارند، انقباض وانقباض هرچه بیشتر. این قانون همه دیکتاتورهاست، والّا اگرمثل شاه بگویند« ما صدای شما را شنیدیم»کار تمام است!.

درسیستم های ایدئولوژیک، همچون خمینی ورجوی

هرفرد می تواند بدل به بازجو وشکنجه گرشود

درسیستم های ایدئولوژیک هرفرد می تواند بدل به بازجو وشکنجه گرشود. این پتانسیل درسازمان به درجه بالایی وجود داشت. کما اینکه دررژیم خمینی ودنباله آن خامنه ایی، وزیر ونماینده مجلس و… بازجو وشکنجه گر بودند، ومادرسال۶۰به بعد درزندانها شاهد آن بودیم. به همین دلیل سازمان می توانست درصورت نیازمثل سال ۷۳ ، ازانبوه کادرهای قدیمی بعنوان بازجو وشکنجه گر استفاده کند. والّا درسایرمواقع، پرسنلی وضد اطلاعات کادر مشخص خود راداشت.

نمونه های دیگر  ازمریم رجوی وسازمان مجاهدین:

آقای طاهراحمد زاده هم شایست یک خط ویک کلمه خانم مریم رجوی نبود.

کما اینکه مریم رجوی یک خط ویک کلمه درباره مرگ آقای طاهراحمد زاده نداد. آقای احمد زاده بهنگامی که استاندارمشهد بود، امکانات بسیاری دراختیار سازمان قرار داده بود. این کین توزی!، تنها وتنها به این دلیل بود که آقای احمد زاده، درسال۱۳۶۵ به افرادی که جهت اعزام او به پاریس نزد اورفته بودند، پاسخ منفی داده بود. مهرداد نیک سیر، خودش ازچنین مسئله ایی درزندان سازمان، نزد من پرده برداشت. واین خود مهرداد بود که، بسراغ آقای طاهراحمد زاده هم رفته بود. مهرداد درپروژه رفع ابهام وزندان های سازمان درسال۷۳ ، ازآلمان به اشرف فرا خوانده شد،‌ وبا همان لباس خارج کشوری، وکت وشلواردستگیر وبه زندان منتقل شد. دردادگاه رجوی نیزمن واو با هم حضورداشتیم. مهرداد نیک سیر در سال ۸۸دردرگیریها وتهاجم دولت مزدورمالکی کشته شد.

پیام تسلیت خانم مریم رجوی به‌مناسبت درگذشت ملک عبدالله پادشاه عربستان سعودی

تاریخ درج خبر –۱۳۹۳:۱۱:۰۳

خانم مریم رجوی با یادآوری مواضع شجاعانه ملک عبدالله در مسائل مربوط به جهان عرب و اسلام و به‌خصوص مواضع او علیه دخالتهای فاشیسم دینی حاکم بر ایران و سیاستهای ضدانسانی و ضداسلامی این رژیم علیه کشورهای منطقه، ابراز امیدواری کرد که رویکرد مقابله و قاطعیت در برابر این رژیم که ملک عبدالله آن را به درستی «رأس مار فتنه و ریشه همه مشکلات منطقه» توصیف کرده بود، بیش از پیش تقویت شود.

رویکردی که نه فقط متضمن دفع شر و شرارت این رژیم ضدانسانی و ضداسلامی از مردم منطقه، بلکه در راستای مقاومت ملت بزرگ و شریف ایران برای رهایی از ستم و جنایت آخوندهای دجال و فریبکاری است که تحت نام اسلام و دین خدا، امروز رکوردار اعدام در جهان و بانکدار تروریسم بین‌المللی است و بدترین جفا و خیانت را اول به مردم ایران و سپس به تمامی کشورهای همسایه و همه مسلمانان جهان کرده است.
مریم رجوی با تأکید بر دوستی ملک عبدالله با رهبر مقاومت ایران و نامه‌ها و دعوتهای مکرر او به ریاض و مکه و مدینه و کازابلانکا در دوران ولیعهدی‌اش از رهبر مقاومت، به‌ویژه هدیه قسمتی از پرده کعبه به مسعود، برای مردم سعودی در راستای صلح و آرامش در منطقه و خلع‌ید از رژیم آخوندی در کشورهای منطقه آرزوی پیشرفت و موفقیت کرد.

کاش مریم رجوی بجای پادشاهان عرب وعربستان،‌  سخن وشعر محمود درویش را که شعرش همواره با نام فلسطین تداعی می‌شود رامی خواند. محمود درویش هنگامی که اسرائیلی ها به دختران کوچک فلسطینی تجاوزکرده بودند گفته بود:«‌ اگر با من بود یکی ازهمان دختران کوچکی که موردتجاوزقرارگرفته اند با این اجلاس سران عرب می آوردم تا ببینند وشرم کنند…،‌ اودرقبال مواضع پادشاهان عرب ، چنین سروده بود: من پادشاهان عرب  را حراج می کنم! آیا کسی هست این پادشاهان را مفت ازمن بخرد؟!. (نقل به مضمون – درسال۶۱ شعررا خوانده بودم) اگر کسی پیدا می شد او این پادشاهان را مفت می فروخت. امّا حالا برعکس شده، میرزا آقا رادرحراجی می گذارند ومفت می فروشند!.

 عکس های ملک عبدالله پادشاه عربستان سعودی

بدون شرح:

رجوی: اسلام ما اسلام ضیاءالحق و ملک فیصل نیست…

امام خمینی را تنها نخواهیم گذاشت…

مهر ماه سال ۵۸ سازمان مجاهدین خلق (شعبه قم) نامه سرگشاده ای خطاب به «حجت الاسلام احمد خمینی» انتشار داد.

در قسمتهایی ازاین نامه (کیهان ۱۷ مهر ۵۸ در صفحه ۳) ضمن اشاره به بیانات وی که گفته بود:

«… اسلام ما اسلام ضیاءالحق و ملک فیصل نیستو اصالت مکتب در میدان «آزادی» سنجیده می‌شود.

… ما نمی‌خواهیم که انقلاب نیمه تمام امروز ما در تاریخ آینده نیز همچنان انقلابی ناتمام و ناقص معرفی شود که خدای ناکرده در نیمه راه شکست خورده باشد. انقلابی که در نخستین گامها فرزندان راستینش را بلعیده و هم به رهبری اش خیانت شده باشد.

در نامه مزبور مجاهدین نوشته بودند: ما هرگز روحانیت مبارز و در صدر همه نیروها، حضرت آیت‌الله العظمی امام خمینی را تنها نخواهیم گذاشت و تا آخرین قطره خون نیز در کنارشان خواهیم بود.»

 

به نوشته سازمان مجاهدین درمرگ میزاآقا پاک نیت دقّت کنید:

مرحوم میرزا آقا پاک نیت در جریان دستگیری و شهادت دختر مجاهدش در دهه ۶۰ وادار به همکاری با مزدوران و پاسداران خمینی شده بود اما در سالهای بعد به ترکیه گریخت و در ۱۳۶۶ به اشرف رفت و به مجاهدین پناهنده شد و تمام حقائق را با آنها با جزییات در میان گذاشت که در همان سال در رسانه‌های مجاهدین به اطلاع عموم رسید.
مجاهدین متعاقباً میرزا آقا را به‌عنوان پناهنده پذیرفتند و طی ۲۶سال گذشته همه رسیدگیهای انسانی را درباره او به کاملترین صورت انجام دادند. وی جزء نخستین نفراتی بود که در خرداد سال ۹۲ توسط مجاهدین از لیبرتی به آلبانی اعزام شد

آقای وخانم رجوی!

شرم نمی کنید چنین فردی را که بیش ازیک ربع قرن درسازمان وارتش بود، پس ازمرگش اینچنین ازاو کینه کشی می کنید؟. شما که درسخنرانی امجدیه می گفتید:« اگردین محمد جزباکشتن من استوار نمی شود پس ای گلوله ها بگیریدم.» دین محمد ازچنین برداشت ها و کینه کشی هایی بری است. پیامبر وقتی خبر رسید که عمار دربرابر شکنجه های بنی امیه اسلام را نفی کرده، امّا پیامبردرجواب آنان گفت: « اوبرزبان نفی کرده امّا قلبش با ماست.» تفاوت رویکرد را می بینید!.» شما نه تنها همین اتهام را به هم زندانیای سیاسی که از زندان آزاد شده وبه سازمان پیوستند همه را تفاله می نامیدید و… وحتّی میرزاآقا هم پس اززندان وشکنجه نزدشما آمد وبیست شش سال ماند. حداقل بخاطر دختر شهید ش اشرف، حرمت اورانگه می داشتید. چه چیزی باعث می شود که تابدین درجه سقوط کنید. من اطلاعیه را درکمپ بابرو درآلبانی خواندم، باورم نشد، چنین کارکثیفی صورت بگیرد!. پیامبر حتّی ابوسفیان را پس ازفتح مکه بخشید!. شما این روح پرکینه خودشیفته را ازچه کسی به ارث برده اید؟!. میرزاآقا عضو سازمان و دررده ام جدید بود.( حقایق بسیاری است من کوتاه نوشته ام…)

اگرسکوت شما ونوشته ایی از آقای اسماعیل وفا یغمایی نبود، من هرگزدرباره این سه تن چیزی نمی نوشتم.

آقای وفا یغمایی نوشته است:‌»سه تن دیگر درگذشتند… »:

«…اشاره کردم که از نیک و بد و منجمله در باره علی خلخالی و کارکردهایش در درون تشکیلات حرفها بر برخی زبانهاست. پرونده همه ما و آنچه به کار تاریخ آید گشوده خواهد شد. در این تردید نکنیم اما عجالتا به آنچه میاندیشم ماهیت تراژیک زندگی در سرنوشت و سرگذشت ماست  چه آنان که کشته شدند، چه آنان که رفتند، چه آنان که ماندند و حتی آنانی که بر سر سفره خونین ملاین نشستند و نشسته اند،و تاکید میکنم اگر چه مدتهاست سرگذشت و سرنوشت سیاسی  سازمانی که علی خلخالی در آن زیست و مرد برای من جذابیتی ندارد ولی از زاویه انسانی از این ماجرا نمیتوان گذشت. با امید اینکه سکانداران بخود آیند و بدانند اندیشه ای که انسان و حیات در محور آن نباشد  سرانجام باطل اعلام میشود و بیندیشند در این دستگاه انسان در کجا قرار دارد؟. بزعم آنان جانشین خدا بر روی زمین است، یا روغنی در چراغها ی پیه سوز و آویخته بر دهلیزها و سردابها. با آرزوی پیروزی جنبش مردم ایران و بسته شدن این دفتر رنج و درد»

نوزدهم ژانویه ۲۰۱۸ میلادی

اعلامیه جهانی حقوق بشر ـ ماده ۵:

«هیچ‌کس نمی‌بایست مورد شکنجه یا بی‌رحمی و آزار، یا تحت مجازات غیرانسانی و یا رفتاری قرارگیرد که منجر به تنزل مقام انسانی وی گردد.»

شکنجه، خط قرمز اجتماعی وانسانی است. وعدول ازآن، ماهیّت یک جریان یا فرد را بکلی زرو رو کرده وتغییرمی دهد. رهبران عقیدتی و فقاهتی هردوازیک ابزارو روش وتذکار استفاده می کردند. منظورمن ازشکنجه، درسازمان مجاهدین بهیچوجه مشت ولگد وسیلی و…نیست…، منظورصریحاً، همان شکنجه هایی است که رژیم خمینی وخامنه ای درزندانها  انجام می دهند!. منظورمن درهم شکستن جسم زندانی است… منظورمن کشتن زیرشکنجه است…!، منظور من سربه نیست کردن اعضا است!. ما نمی توانیم بگوییم شکنجه گرخوب ومردمی وانقلابی داریم و شکنجه گربد وارتجاعی!.  وازآنها وازچنین عملکردهایی …بدلیل مبارزه گذشته شان دربگذریم، چون درگذشته مبارزه کرده اند!؛ چرا که نفس شکنجه نامشروع است،‌ نفس کشتن زیرشکنجه جنایت است!. وبه تبعه آن، مشروعیت یک سازمان وفرد را نفی می کند!.  کسانی که از چنین خط قرمزهایی ، عبورمی کنند، چنین «سکاندارانی» نمی توانند بخود بیایند…!، اگرخمینی وخامنه ای می توانستند سرسوزنی، رفرم کنند!، رجوی نیزمی تواند!. حقایقی که دراشرف ولیبرتی گذشت، بیش وپیش ازهرکسی، خود رهبری عقیدتی است که می داند، هیچ راه بازگشتی با قی نگذاشته است. ابلاغیه عضویت بازگشت ناپذیردرآبان ۹۶نیز برای پوشاندن همین حقایق وحجم فسادو جنایت بکارگرفته شد. ما نه با یک انحراف واشکال…، بلکه با یک اپورتونیسم منحط ومنحرفی تمام عیاری روبروهستیم که، تمام آرمان وشهدا وتاریخچه خونبارسازمان را به ورطه خود شیفتگی نام وبام وجاه خویش به ورطه سیاهچاله رهبری عقیدتی خود کشاند ونابود کرد.

رجوی سازمان مجاهدین رادرسال ۵۴ ازدل انحراف وچاه اپورتونیسم تقی شهرام بیرون کشید. وبه گفته خودش به درستی سازمان را برای ده سال بیمه کرد. امّا ده سال بعد، اینباربرای بیمه کردن «خودش»،‌ سازمان را وارد تونل بی بازگشت تئوری «رهبری عقیدتی» نمود، و بود و نبود سازمان را، درسیاهچاله عراق واشرف فروبرد. سزاوارمانبود، سزاوار مردم نبود، سزاوارسازمان حنیف نبود، که چنین سرنوشتی را برآن رقم بزند. حنیفی که می گفت: «سازمان برای مردم است نه مردم برای سازمان.». اینک سازمان برای رجوی ورهبری عقیدتی اوست!. چنین فرجام وشکستی هرگزمتصوّرنبود. کاری که نه خمینی ونه بازماندگانش، نه توانستند ونه می توانستند انجام دهند، اپورتونیسم رهبری، سازمان را زد وبرد و کشت وخورد. آن ماهی، که باید دردریای مردم شنا می کرد، درسیاهچاله ایی که رهبری عقیدتی آنرا معبدی برای بروز وظهورخود شیفتگی اش یافته بود، طعمه گنداب اپورتونیسم گشت. اینکه رژیم آخوندی با رجوی درجنگ است، این باعث مشروعیّت رجوی نمی شود!. رژیم آخوندی با داعش هم درحال جنگ است!. مشروعیّت ناشی ازمقاومت نیست. این حربه رجوی برای مشروع کردن وازمیدان بدرکردن دیگران است. والا رژیم یا دولت عراق وبسیجیان عراقی هم درمقابل داعش نامش مقاومت است؟. مشروَعیّت ناشی ازپایبندی به اصول وآرمانها وروابط دمکراتیک  با اعضا وهمچنین با سایر گروه ها وشخصیت ها است. اوّلین نافی مشروعیّت بکارگیری شکنجه دریک سیستم است. وشاهدین شکنجه دراشرف وعراق، خود گواه این عدم این مشروعیّت است

حقیقت تاریخی آنکه، ما به صفت سازمانی، ظرفیّت ورود به عراق را نداشتیم. جوارخاک میهن (عراق)؟، زمین حاصلخیزی برای خاکریزها وسیاج ها وچهاردیواری اختیاری و توتالیتاریسم رجوی بود.

و حقیقت اینک وامروز آنکه، درگذشت فخری اصفهانیان با زخم های برجا مانده ازجنایت خمینی درقلب وضمیرش، و اکبرچاووشی ، سادگی،‌ فروتنی و تواضعش، برای من دردناک وتأثرآمیز بود. امّا درگذشت علی خلخال، برغم سابقه مبارزه درزمان شاه و برعلیه خمینی، ازلحظه ایی که رجوی اورا تبدیل به زندانبان وشکنجه گرکرد. هیچ تأثری برنمی انگیزد!. علی خلخال طی ۳دهه شاهد جنایت هایی بود که خود نیزدرآن دست داشت. یک مورد ازچنین جنایتی اپورتو نیسم محض است. من با جنایت وشکنجه، ازجانب هرکسی که می خواهد باشد، مرزبندی انسانی ومبارزاتی دارم. یاد فخری اصفهانیان واکبرچاووشی گرامی باد.

سایت حقیقت مانا- سیامک نادری ۲۹ دی ماه ۹۶

ایرانیان آزاده ودوستان عزیز

مبارزه برای بیان حقیقت و چشم اندازپیش رو، بخشی ازمبارزه برای آزادی میهن ازچنگال رژیم آخوندی است. دررساندن صدای حقیقت مانا  به سایررسانه های ایرانی زبان ازهمه شما کمک می طلبم. پیشاپیش ازهمکاری وتلاش شما سپاسگذارم.

(پایان)

*** 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=33051

مذاکرات رجوی با ژنرال پترائوس وارائه طرح سرنگونی رژیم 

سیامک نادری نجات یافته مجاهدین خلق فرقه رجویسیامک نادری، حقیقت مانا، یازدهم ژانویه ۲۰۱۸:… طرح را با همین برادران، احمد واقف( مهدی براعی و…) جزءبه جزء بامقامات وزارت دفاع( پنتاگون) وارتش امریکا ارائه دادیم. ژنرال دیوید پترائوس(فرماندهی کل نیروهای امریکا درخاورمیانه وشرق افریقا وآسیای مرکزی) موافق رابطه با ما، برای سرنگونی رژیم بودند. ما … زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیProtests in Iran were also manipulated by Mojahedin Khalq (MEK, MKO, Rajavi cult) in Albania

لینک به منبع

 

مذاکرات رجوی با ژنرال پترائوس وارائه طرح سرنگونی رژیم

رجوی درسال ۹۲ درحضور۳۰۰۰نفردرلیبرتی ازفرط استیصال

برای اوّلین بار!، خودش پرده ازرابطه با امریکا وارائه طرح سرنگونی رژیم برداشت

خطاب به مردم ایران ، افکار عمومی ورسانه های ایرانی زبان:

پیام شماره چهارم رجوی، رهبرمقاومت؟ در ۱۶ دی۹۶ تحت عنوان : «موقعیت انقلابی – استراتژی قیام و سرنگونی و ضرورت هوشیاری در برابر نیرنگهای ارتجاعی و استعماری»، که اساساً بیش از۸۰-۹۰ درصد آن، متعلق به سال ۸۸ است، ضمن تخطئه کردن و چنگ ودندان نشان دادن به رضا پهلوی وسایر شخصیت ها وگروه های سیاسی و… وهوشیاری دربرابرراه حل ارتجاعی واستعماری( امریکا) فرامی خواند؟.

قسمت هایی ازکتاب :«‌حقیقت مانا، گزارشی به سه نسل، خطاب به رجوی» را ذیلاً می آورم:

آویختن رجوی به دامن امریکا وطرح حمله به ایران

« رجوی برای اوّلین سال ۹۲درلیبرتی ودرحضور۳۰۰۰ نفر، ازمذاکره با مقامات امریکا(ژنرال دیوید پترائوسارتش وپنتاگون ) برای سرنگونی رژیم پرده برداشت. طرح توسط ژنرال پترائوس به امریکا برده شد، ودولت وقت امریکا، پترائوس راازپیشبرد این طرح پرهیزداد.

ژنرال دیوید پترائوس

همچنانکه درفصل پیش گفتم سال ۹۲درلیبرتی رجوی برای اوّلین بارخودش ازرابطه با امریکا، ومذاکرات با مقامات نظامی وزارت دفاع وارتش برای سرنگونی رژیم اعتراف کرد وقسمتی ازمسائل پشت پرده طرح کرد. رجوی گفت:

«‌امریکایی ها به ما گفتند:« شما چه طرح وبرنامه ایی برای سرنگونی رژیم ایران دارید؟ وازما خواستند که طرح عملیاتی خودمان رابرای سرنگونی رژیم را به آنها بدهیم. وما هم طرحی که داشتیم را به آنها دادیم. یکبارهم جزئیات طرح را خواستند، ودراین باره با آنها مذاکره کردیم ودرنشست ها، طرح را با همین برادران، احمد واقف( مهدی براعی و…) جزءبه جزء بامقامات وزارت دفاع( پنتاگون) وارتش امریکا ارائه دادیم. ژنرال دیوید پترائوس(فرماندهی کل نیروهای امریکا درخاورمیانه وشرق افریقا وآسیای مرکزی) موافق رابطه با ما، برای سرنگونی رژیم بودند. ما طرحمان را به پترائوس دادیم. ژنرال پترائوس وپنتاگون ازما حمایت می کردند. وازطرح عملیاتی که برای سرنگونی برای آنها آماده کرده وتحویل داده بودیم، استقبال کردند؛ وخواستارهمکاری باما، برای سرنگونی رژیم بودند. امّا پس ازچند ماه این طرح ازطرف دولت امریکا و وزارت خارجه، که جناح دیگر دردولت بودند رد شد. زیرا دولت امریکا موافق حمله نظامی وسرنگونی رژیم نبودند». رجوی که ازجواب داده شده توسط دولت امریکا واینکه تمام رشته هایش دراین باره پنبه شده بود با ناراحتی وطلبکاری گفت:«‌ فعلاً درهمین حدّ می گویم!، تا شما درجریان باشید. اگرلازم باشد، من روزی اینها را افشا خواهم کرد، تا همه بدانند!.»

مهدی براعی            مهدی براعی ومسعود رجوی درسال۵۸ – تهران – دانشگاه صنعتی شریف

اگرچه رجوی درسال ۹۲درحضیض واستیصال زمین گیرشدن درلیبرتی، می خواست چنین فضایی درتشکیلات وبرای اعضا ایجاد کند که، حتّی درسطح دولت امریکا هم، ازاو(رجوی) طرح سرنگونی وهمکاری مشترک خواسته اند. وچنین اطلاعات واعترافاتی، آش ریخته ایی بود که صرفاً روحیه دادن به ما بود. غافل ازاینکه، این سخنان بمعنای آب پاکی بود که، امریکا روی رجوی ریخت. زیرا دراین چهاردهه، رجوی همیشه نظرش این بود که امریکا بهرحال روزی ناچاراست به رهبری ما تن دهد.

توضیح اینکه: پترائوس در سال ۲۰۱۱ میلادی به ریاست سازمان سیا منصوب شد و پس از ۱۴ ماه هدایت سازمان سیا، در نوامبر سال ۲۰۱۲ میلادی به دلیل «خیانت به همسرش و قضاوت ضعیف در این زمینه» از مقام‌اش استعفا کرد.

مجاهدین هفت ماه قبل از جنگ در عراق( فروردین ۱۳۸۲)در بزرگترین افشاگری ، تاسیسات پنهان اتمی رژیم را برملا کردند.

اما امریکا بنا به اطلاعات غلط ( که بیشتر به احمد چلبی نسبت داده شد)، به دنبال تسلیحات کشتار جمعی موهوم در عراق رفت و عملاً عراق را،  پس ازسرنگونی صدام، در سینی طلایی به رژیم تحویل داد، و خود ازعراق بیرون کشید. رجوی وسازمان در طول این سالها در ١٠٠ فقره روشنگری دیگر، همه چیز را درباره تسلیحات کشتار جمعی اتمی و موشکی و شیمیایی رژیم روی دایره ریختند. اسامی ٣٢ هزار ماموران نیروی قدس سپاه پاسداران را هم در عراق همراه با بیش از ۵٠٠ نمایندگی ولی فقیه برملا کردند. اما گوش شنوایی یافت نشد. ژنرال پترائوس یک بار درعراق، برای سرنگون کردن رژیم ایران خیز برداشت. چون واقعا دید چاره دیگری نیست. این موقعی بود که در بغداد روزانه در خیابانها ١٠٠ جسد یا سر بریده پیدا میشد. امّا وقتی در ٣٢ اوایل سال ١٣٨٧ به واشنگتن رفت.  دولت وهیئت حاکمه امریکا، او را سر جایش نشاندند، تا دیگر از این ناپرهیزیها نکند؛ و اوازامریکا  دست خالی برگشت. وجواب دولت را درکاسه رجوی گذاشت.

اینک به قسمتی ازپیام چهارم رجوی،۱۶دی۹۶، این رهبری مقاومت؟ و سخنان سراسرمعکوس ودروغ ومزوّرانه اش را بخوانید:

«خواه و ناخواه باید یک جایگزین سیاسی یا آلترناتیو عرضه کرد که در عمل نقش جبهه واحد عمل کند. توجه کنید که این جایگزین و آلترناتیو، فقط برای مرحله بعد از سرنگونی رژیم ولایت فقیه لازم نیست. خیر، قبل از آن و ضروری تر از آن برای سرنگونی و در همین مرحله سرنگونی استبداد مذهبی لازم است تا بتواند قیام و سرنگونی را به سرانجام برساند.»

مسعود رجوی در پیام خود اصل مسئله فعلی مجاهدین را اینگونه بیان می نماید :

«..اما همریشان و دم و دنبالچه های آن تا روز سرنگونی، دست از مکر و نیرنگ بر نمی دارند. پرهیز دادن غلیظ از چپ روی و هر گونه اقدام عملی برای سرنگونی و پاسکاری سیاسی بین سلطنت دینی و سلطنت موروثی همراه با شلاق کش کردن مجاهدین و شورای ملی مقاومت ایران در همین شمار است. اما از آنجا که بلحاظ تاریخی بازگشت به سلطنت پیشین نه در فرانسه و روسیه و نه حتی در عراق و افغانستان موضوعیت و جدیت ندارد، نتیجه عملی این ترفند ها، در هر حال حفظ خلافت آخوندی و سلب حق حاکمیت و رای جمهور ملت ایران است…خطوط مداخل ارتجاعی و استعماری برای خنثی کردن قیام و سرنگونی، چنین القا می کنند که این قیام آلترناتیو و رهبری ندارد…»

چرا رجوی همه را ازراه حل استعماری پرهیزمی دهد!، وخود به همین یگانه آلترناتیو استعماری تن می سپارد؟

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند     چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس            توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند
گوییا باور نمی دارند روز داوری                           کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند
یا رب این نو دولتان را با خر خودشان نشان        کاین همه ناز از غلام ترک و استر می کنند

وقتی رجوی به خامنه ایی ورفسنجانی ومجلس خبرگان رهبری نامه می فرستد وازخود بعنوان حقیر یاد می کند؟، چرا مردم ایران که روزانه چنگ درچنگ با رژیم آخوندی هستند، نخواهند ونتوانند( حق نداشته باشند!) بین تضادهای دوجناح رژیم بازی کنند. همانگونه که درشکاف ۸۸ وارد شده وبه صحنه آمدند؟. جایی که رهبری عقیدتی خود چنین نامه ایی می نویسد، چطورمی توان انتظار داشت، مردم درانتخابات بین بد وبدتر، همان را درصحنه آزمایش وتست نکنند؟. اگرچه نظرمن بلحاظ فردی، تحریم انتخابات بود!، امّا هرگزبه مردمی که رأی دادند واژه خیانت را بکارنمی برم. زیرا اساساً صفت «خیانت»، دررابطه با مردم بکارنمی رود!. امّا خیانت رامی توان به یک حزب، سازمان وفرد را اطلاق کرد!. درضمن مردم، نه به خامنه ایی ومجلس خبرگان، بلکه رو در روی آنها، به روحانی رأی دادند وروحانی را کشیدند به نقطه ایی ازتناقض وپارادوکس که برای انتخاب شدن، همان شعارهای مردم جان به لب رسیده، ازچهار دهه قتل وجنایت و…را سردهد!. وروحانی بطور مضحکی فریاد میزد: :« مردم ما اعلام می کنند کسانی که در طول ۳۸ سال فقط اعدام و زندان بلد بودند را نمی‌خواهند.»جدای ازحقایق فوق، وچشم دوختن وآویختن به دامن امریکا، ازآنجا که سازمان وارتش آزایبخش ورجوی درقیام سال۸۸، درپایین ( مردم ) هیچ اثر،‌ نقش وجایگاهی درتظاهرات وقیام نداشت. بدینوسیله با این نامه ها وپیام ها می خواست از بالا(رهبری) نقش واثری ازجایگاه خود درقیام را، بارز وبه ثبت برساند.

این هنرمردم بود که ازدهان رئیس جمهورنظام، حاکمیّت ۴۰ ساله ولایت فقیه رازیرسوال ببرد، رئیس جمهوری که خود بخشی ازاین نظام و همیشه دررأس مسئولیت های بالای سیاسی وامنیّتی نظام قرارداشت!. کارنامه مردم ایران، بسا درخشان ترازآن است،‌ که احمدی نژاد مردم را «خس وخاشاک» ، ورجوی آنها را «جلبک سبز» خطاب کند. زیرا بنا به گزارش تمامی رسانه ها وتحلیگران، میرحسین موسوی رهبرناخواستهٔ این جنبش بود. مردم وجوانان با هوشیاری بسیاربالا!، ازشکاف درون رژیم استفاده کرده وبه خیابانها ریختند. درحالیکه حامیان موسوی وکروبی، به نشستن آرام درخیابان وسکوت فرامی خواندند، این جوانان آگاه وبسیارهوشیاروآبدیده بودند که، مردم را به حرکت وشعاربرعلیه خامنه ایی ودیکتاتوری فرامی خواندند، وترفند جناح اصلاح طلب درون رژیم را، خنثی می کردند. نشستن درسکوت را به خروش برعلیه دیکتاتوری تبدیل می کردند.

درهمین زمینه، پیام رجوی درزمستان سال۸۸ به رضا پهلوی نیز، همین معنا ومفهوم را دارد. درواقع پیام رجوی به رضا پهلوی نیست!. مخاطب اصلی پیام رجوی ، «امریکا»است!.

واکنش اعضای سازمان به این پیام درقرارگاه اشرف، که من شاهدش بودم، چیزی جزابهام وسرگیجه گرفتن، درهم ریختن وگزارش نوشتن واشک وآه… …( بیشترهم تصنعی برای خودنمایی وجلب توجّه مسئولین، وکاستن ازفشاربرخود…)بدلیل پیشنهاد رجوی به رضا پهلوی بود؛ واینکه برای همیشه از رهبری کنار خواهد رفت … ودرگوشه ایی به نوشتن کتاب تبیین جهان خواهد پرداخت. ازاوّل هم برای کسب قدرت نیامده بود… (درحالیکه تا روزقبل درسازمان وتشکیلات، بحث برسررهبری بلامنازع رجوی درایران بود؟ وهمه نیروها وگروها وشخصیت ها را محکوم کرده وخائن ویا وابسته ودم ودنبالچهٔ امریکا و رژیم میدانستد…).

پس ازگذشت چندروز، رجوی اهداف نامه اش را دریک پیام وبرگذاری نشست در اشرف توضیح داد که :« نامه به رضا پهلوی، یک حرکت سیاسی بوده…،‌ نه اینکه من بخواهم ازصحنه سیاسی کناربروم!( با تمسخروخنده وبا اشاره به اشک وآه اعضا…)، من که جایی نرفتم؟، همین جا هستم!، نه آقا جان!، ما هستیم وخواهیم بود. فقط خواستم صحنه را ازدست آنها بگیرم …» بدین شکل رجوی به همه فهماند که، نه تنها پیام به رضا پهلوی وکناررفتنش، به هیچ وجه به واقعیّت  نخواهد پیوست. امّا اصل حرفش را هم نزد که چرا چنین پیامی داد!. رجوی هیچگاه حتّی به عاشقانش هم حرف راست نمی زد!. زیرا پیام خطاب به امریکا، وچشمک وچراغ زدن به آنها بود، وبه عبارتی پیام داد: ما با رضا پهلوی هم مشکلی نداریم. زیرا امریکا دوسال پیش طرح حمله رجوی وارتش آزادیبخش به رژیم ایران را نپذیرفته وپس زده بود. اینک رجوی با چند درجه تخفیف وعقب نشینی، به کناررفتن خود ازمیدان سیاست ورهبری، وایجاد زمینه برای رضا پهلوی( کاندید مناسب امریکا) می خواست، ازبالا( امریکا) مسئله رهبری خود را حل وفصل کند. زیرا رجوی دراشرف وعراق قفل شده بود. برغم اینکه به دروغ «عراق» را، «کانون استراتژیک نبرد» معرفی می کرد. امّا یکباره درقیام ۸۸ دید، غافله را باخته وکانون نبرد استراتژیک، بجای عراق!، درخیابان ومیدان های سراسرمیهن» شعله می کشد.

پشت صحنه نظرات رجوی درباره رضا پهلوی

نظر ورویکرد رجوی به رضا پهلوی چیست؟ بهترین واقعیّت همیشه بیان خود رجوی درحضور۴۰۰۰ اعضای سازمان درطی این سالیان است. او رضا پهلوی را «نیم پهلوی»، وبا لحن تمسخرآمیزو توسررضا پهلوی زدن، با کسر «ب» و«چ » اورا «بِچِهٔ شاه» خطاب می کرد، ویا صریح بشکل توهین آمیزی اورا«طولهٔ شاه» نام می برد. ویا بهنگام عصبانیت ازاو بنام « کرّهٔ» شاه یاد می کرد…

همین اشارت کافیست، که رابطه رجوی ورضا پهلوی را بنمایش گذاشته شود. آیا ابهامی وجود دارد تا مخاطب اصلی پیام به رضا پهلوی (امریکا) فهمیده شود؟!.

بله آقای رجوی! شما تنها دریک مورد واقعاً درست گفته بودید:« سیاست بازار خرمردرندیه، بازار حروم زادگیه، بازار دوزو کلکه، بازار حقه است.»

ازسوی دیگر، برغم بمباران قرارگاهها وستون های زرهی ارتش آزایبخش درسال ۱۳۸۲ توسط امریکا، برغم کشته ها و مجروحین و خلع سلاح ومحاصره قرارگاه وبازداشت تا تعیین تکلیف موقعیت  مان درعراق!، وبرغم اینکه تا روزهای پایانی حاکمیّت صدام، رجوی یک سیّدالرئیس ( صدام)می گفت! وده سیّد الرئیس ازدهانش می ریخت!. امّآ هنوز صدام دستگیر واعدام نشده، رجوی پیشاپیش یک لگدی به قبری که هنوزدرآن جا نگرفته بود، اوانداخت. درهمان اوّلین نشست، برغم اینکه هنوزآثاربمباران وکشته ها ومجروحین برجا بود…رجوی با تلطیف بیان، امریکا را«صاحبخانه جدید» معرفی کرد؟!. تابدینوسیله زمینه های حضور ما درعراق بلحاظ استراتژیکی تداوم داشته باشد. وسیّدالرئیس را درچشم بهم زدنی فروخت. درحالیکه امریکا، صاحبخانه عراق نبود؟. وخودش هم چنین ادعایی نداشت زیرا می دانست که  تعریف آن« اشغالگر» است ونه صاحبخانه؟. همچنانکه سخنان رجوی با حبوش وعزت الدوری ازمقامات وزارت دفاع وامنیت دولت عراق، چاپلوسی برای صدام مشمئزکننده بود، درباره صاحبخانه جدید، مرزهای فراتری ازذلّت وچاپلوسی را پیشه گرفت، وهمیشه برای نیروها واعضای سازمان، سوال وابهام بود.

اعتراف رجوی به قفل شده درزمان صدام؟

حتّی اززبان مسئولین سازمان برای اعضا وکادرها چنین القا می کرد ومی گفت:« ما ۱۵ سال درزمان صدام، درعراق قفل شده بودیم!، واینک آزاد شده ایم، وعراق را به کانون نبرد استراتژیک تبدیل کرده ایم». چنین اعترافی که ۱۵ سال درعراق قفل بودیم!، بطلان دعاوی « بیمه نامه فروغ جاویدان» وتمامی دعاوی دیگرارتش آزادیبخش، بازوی محکم واستوارخلق قهرمان ایران برای سرنگونی رژیم است. راستی با این قفل شدن چطورمی خواستیم درعراق ودرآن ۱۵ سال، عملیات سرنگونی انجام دهیم؟. رجوی همیشه ابتدا به عاشقانش دروغ می گفت وسپس به مردم. اونیازی به مردم نداشت، اونیازمند صدام بود برای حفظ حیات خفیف وخائنانه خود، که تنها شاخص وملاک ومعیاراو، همین است وبس. واینک هم نیازمند امریکا وترامپ وکاسبای وحی درعربستان است. رجوی اصالت را همیشه به بالا(صدام – امریکا و…) داد ونه به پایین( مردم)، این چکیده شکست استراتژیک رجوی درتمامی زمینه ها است.

راه اندازی رژه ارتش آزادیبخش در ۲۲ بهمن ۸۶

نمایش توانایی مجاهدین وارتش آزادیبخش برای تحت تأثیر قراردادن دولت امریکا

درهمین زمان( مذاکرات سازمان با ژنرال پترائوس) رجوی، یکباره دست به برگزاری یک رژه بزرگ دراشرف زد وبیش ازیکماه تمرین فشرده روزانه وآماده سازی برای این رژه بسیج شبانه روز داد شد. تنها تفاوت این رژه با رژه سال ۷۱ این بود که دراین رژه زرهی وتوپ وتانک … نداشتیم ومابه ازایش، رژه پیاده بشدّت تقویت شده بود، همراه با حرکات نمایشی وتکاوران وسقوط آزاد….

ویدئو این رژه را می توان دریوتیوپ دید:

»reje 19 va 22bahman86 az sima6 » و « Iran Arteshe Azadi 1385«

برگزاری چنین رژه ایی، درعراق تحت حاکمیّت دولت مالکی، ووابستگی اش به رژیم ولایت فقیه وخامنه ایی، اساساً بنفع رجوی نبود!. زیرا رژیم آخوندی را حساس میکرد!، وبه طبع، فشار ومحدودیّت براشرف بیشترمی شد. استاتوی ما درعراق درچهارچوب کنوانسیون چهارم ژنو تعیین شده بود(عناصرغیرنظامی)، ورجوی نام قرارگاه(نظامی) اشرف را، به« شهر»اشرف تغییرداد!. وبسیاری ازشرایط دولت را بعنوان یک نیروی خارجی و…پذیرفته بودیم… واین شرایطی که دولت تعیین کرده بود، با رژه یک نیروی نظامی خارجی (اپوزیسیون نظامی رژیم آخوندی) درخاک عراق! منافات داشت. امّا فارغ ازاین شرایطی که درعراق بسرمی بردیم، این رژه برای رجوی درواقع نمایش بزرگ قدرت وتوانایی بود، برای جلب نظر«دولت امریکا» ووزارت خارجه امریکا، جهت پذیرش طرح وعملیات سرنگونی واطمینان به آمادگی نیروی رزمنده دراشرف».

رجوی چنین خیزبزرگی برداشت، تا با این برگ به امریکا بگوید:« شما برگ برنده ایی مثل مجاهدین ویک ارتش ونیروی آماده ایی دارید.» رجوی می دانست که درآن واحد نمی شود، دنبال ۲خرگوش برای شکارکردن دوید!. به همین جهت اولویّت با امریکا بود، وتمام اتکایش به حضور وباقی ماندن درعراق واشرف!،چشم دوختن به امریکا بود. زیرا می دانست دولت شیعی عراق، النهایه تحت فشاررژیم، مجاهدین را اخراج خواهد کرد، مگراینکه امدادهای غیبی امریکا، مانع ازاینکارشود. به همین دلیل برغم زهری که دربرگزاری این رژه نظامی وجود داشت!، ورجوی هم به این امرواقف بود، امَّا چشم امید رجوی تنها به امریکا بود، وبه همین دلیل هم، بیشترین نیروی ممکن  را، چه دردرون اشرف وتشکیلات وچه درخارج توسط مریم رجوی، برای جلب وجذب  امریکایی ها صرف وخرج کرد.

هردووانه؟

داستان رجوی مثل داستان مرد رهگذری می باشد که در حال عبور از باغ سرسبز هندوانه و خربزه بود، که به دلیل داشتن میوه های رسیده طالب بدست آوردن انها می شود. از طرفی صاحب باغ که مردی زنده دل و دست و دلباز بود، وی را دیده و به او تعارف ورود به باغ را می زند. در ادامه به مرد تعارف میوه کرده و به او میگوید که: خربزه دوست دارد یا هندوانه. مرد که هوس خوردن هر دو میوه را داشت نیز می گوید: دعوا چرا؟هردووانه.

رجوی نیز هم درعراق ماندن را می خواست وهم آویختن به امریکا برای سرنگونی را( هردووانه). مردی که همیشه تکه کلامش «مونیزم»بود. بیش ازهمه رقبایش برای کسب رهبری مقاومت؟، «دوآلیزم »گشت. او از دوزیست ترین وشکاف ذی ترین، رهبران شارلاتانیسم بود، باید صبرکرد تا درکتاب:« حقیقت مانا، گزارشی به سه نسل، خطاب به رجوی» این پدیده را بصورت شفاف دید. این کتاب آکواریوم رجوی است. تنها منفعتی که رجوی ازاین تظاهرات برد، همین است که موقتاً ازاکران بودن وشدن، خارج شد. اکنون تنها کسی که اورا روی اکران می برد، رژیم و وزارت اطلاعات آخوندی وهمچنین دو روز پیش نیزخود ولی فقیه و خامنه ایست!، تا با نام بردن از مجاهدین ورجوی، تیغ سرکوب رامشروع وتیزکند. این تنها استفاده و امداد غیبی است که، به رژیم وخامنه ایی می رسد.

بگذارید یک حقیقت ویک نکته دیگری ازسخنان خامنه ایی بگویم. من ازهرچیزی که می بینم ومی شنوم، یک نمونه اش را هم درسازمان ومناسباتی که رجوی بدعت گذاشته است را شاهد بودم. درحالیکه خامنه ایی حمایت کنندگان ازتظاهرات مردم را «مگس» می نامد!.

درسال ۱۳۷۷درنشست داخلی اف ام ۱۰طاهره (ثریا شهری )که قبلا در سال ۷۴ مسئول سازمان درآلمان بود، دررابطه با سطح مناسبات و ارزش های انسانی وایدئولوژیکی درسازمان نسبت با دیگران وحتی شوراییها می گوید :«دیگران( افراد غیرتشکیلاتی و سازمانی)، پیش ما پشه هم نیستند…؟!»من چنین درد وزخمهایی را با خود ازسازمان بهمراه آورده ام. نمی دانم وشرم دارم که این چه سوغاتی است که باید برای مردم ببریم؟. آقا وخانم رجوی!. شما بگین من چی بنویسم!.

ثریا شهری درکنار مریم رجوی ودرپشت سر رجوی با فاصله ایستاده است.

( کاش ثریا،‌ادب ازبی ادبان می آموخت، رجوی شانه به شانه ولایت فقیه اینچنین نسلی را به لجن خود فرو برد. کاش چنین نبود و نمیشد…، خشت کجی که رجوی بنا نهاد،‌نه تا این ثریا شهری، بلکه تا ثریا می رود دیوارکج…)

رابطه با امریکا درصحنه تشکیلات

همچنانکه  تشکیلاتی دراشرف، ما زمینه ها و تبعات این طرح وپیشنهاد همکاری برای سرنگونی را می دیدیم. امّا اصل داستا ن ومسائل پشت پرده را نمی دانستیم. من پیشنهاد می کنم با آقای رجوی!، همانطورکه گفته بود، این مسئله را افشا کند!.

آیا باید صبرکنیم تا دولت امریکا پس از۶۰سال چنین اسنادی را دراختیار عموم بگذارد؟. درادامه کتاب، درفصل بعد به دامنه مسائلی که این طرح داشت وکاربه استخدام مزدورعراقی بعنوان رزمنده ارتش آزادیبخش ورژه نمایش قدرت دراشرف برای قدرت نمایی وجلب توجّه امریکا یی ها و…کشید، خواهم پرداخت.

کما اینک اکنون نیز با آمدن ترامپ، رجوی روی همین بخت، سرمایه گذاری کرده است. ازنظررجوی اگرامکان هرگونه سرنگونی یا سقوط رژیم ولایت فقیه درکوتاه مدّت ممکن بود، وازطرفی پایگاه اجتماعی درایران داشت، نیازی به آویختن به استراتژی کسب قدرت ازطریق بالا(امریکا) نبود!. رجوی پایین ( مردم ) را ازدست داد. مردمی که ازحاکمیّت آخوندی بیزارند. امّا جایگزینی همچون سازمان ورجوی را نیز نمی خواهند. وبه همین دلیل درقیام ۸۸ ودرخروش تظاهرات اینک وامروزدرسراسرمیهن هیچ نامی ازرجوی ورهبری مقاومت؟ نیست. درحالیکه همین مردم ازنظر من، درسال ۶۷ به هرکسی که به حاکمیّت می رسید، تن می دادند. امّا اپورتونیسم ونقض اصول وخیانت به اعتماد توده ها، این نظروخاستگاه مردم راتغییر داد. محسن نیکنامی ( کمال) ازفرماندهان ارشد مجاهدین بصراحت درباره قیام ۸۸ می گفت: «بسیاری ازاین مردم با ما نیستند!.(نمی توانست بیشتر ازاین آمار را بالاببرد. ولی درهمین حدّ هم، همین اشارت کافیست)».

ودرتظاهرات دی ماه ۹۶ شاهد شعارهایی هستیم که، سنگ قبرناداشته رجوی را لرزاند، وپایم چهارم هم ازهمین بابت است:

« زنده باد رضا شاه » ، «رضاشاه! روحت شاد» ، «رضا شاه معذرت ، معذرت»

تازمانیکه به اروپا نیامده بودم وهنوز۳سال درآلبانی بودم. برغم آنچکه به من می گفتند، هرگز به میزان تنفری که مردم ازسازمان مجاهدین دارند با ورنداشتم. تا اینکه به چشم دیدم واحساس کردم. شرم ولعنت بررجوی که یک سازمان نسبتاً انقلابی وداری پایگاه وسیع اجتماعی را به یک سازمان منفورتبدیل کرد. یکروزی ما افتخار می کردیم که درسازمان مجاهدین هستیم!. اکنون باید درهمین آلمان، این مسئله را پنهان کنیم؟. ومن بدلیل اینکه رو در روی خیانت رجوی ایستاده ام. نمی توانستم این را پنهان کنم ودرهرکجا علنی ازسازمان تبری جسته، و حقایق را بیان و وروشنگری می کردم.

درحُسن ختام این بخش باید گفت: برخلاف داعیه ها ی ضد امپریالیستی پیشین و هم چنین ادعای واهی رجوی بر ضرورت انجام عملیات فروغ جاویدان، برای پیشی گرفتن برراه حل استعماری وبورژوا رفرمیست ها؟، واینکه هرگونه آویختن به دامن امریکا را، راه حل ارتجاعی استعماری می دانست؛ اینک باید گفت:

کیک وکلت وکتاب انجیل امریکا، برای خمینی «افتضاح»،

وبرای رجوی فضل الله و«مفتاح»

بله آقای رجوی! شما واقعاً درست گفته بودید:« سیاست بازار خرمردرندیه، بازار حروم زادگیه، بازار دوزو کلکه، بازار حقه است.»

سایت حقیقت مانا- متعلق به سیامک نادری ۲۰ دی۱۳۹۶

دوستان عزیز این یک وظیفه ملی ومیهنی است. روشنگری وحقایق فوق را به رسانه های وتلویزیونهای ایرانی زبان درسراسر اروپا وامریکا برسانید. وبرای تمام دوستانتان به اشتراک بگذارید. با سپاس ودرود فراوان

پیروزباشد

(پایان)

*** 

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیMassoud Khodabandeh, Huffington Post: Can Albania Meet its Obligations and De-radicalize an 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=32946

جعل و ترفند ویدئویی مجاهدین خلق (+ مریم رجوی با گرسنگی دادن به افراد در آلبانی انتقام میگیرد)ا

 سیامک نادری نجات یافته مجاهدین خلق فرقه رجویسیامک نادری، حقیقت مانا، پنجم ژانویه ۲۰۱۷:… مریم ومسعود رجوی که پیش ازاین جدا شدگان را به صدام وزندان ابوغریب تحویل میداد ویا لب مرزایران برده وبسمت حاکمیّت پلید آخوندی رها می کرد… اینک همزمان با قیام وخروش مردم ایران، فرصت را غنیمت شمرده، تا با اصل طلایی دیپلماس« زمانسنجی» ،به جان جدا شدگان … 

سیامک نادری نجات یافته مجاهدین خلق فرقه رجویدرخواست تشکیل هیئت تحقیق جهت بررسی اقدام به قتل و شکنجه وزندان توسط آقای مسعود رجوی وخانم مریم رجوی 

رجوی نفرات را در لیبرتی به قصد به کشتن دادنگوئید کشته شدند ؛ بگوئید رجوی به کشتن داد !

هشدار! به جعل وترفند ویدئویی مجاهدین، برای کشاندن تظاهرات مردم به مبارزه مسلحانه

(لینک به منبع)

هشدار! به جعل وترفند ویدئویی مجاهدین، برای کشاندن تظاهرات مردم به مبارزه مسلحانه

این عمل تنها وتنها، زمینه ایی برای سرکوب وکشتار  رژیم درگل مانده فراهم می سازد.

این نه راه حل برای مردم!، بل راه حلی برای خارج کردن رژیم ازبن بست کنونی است!.

این نه بدلیل اهمیّت دادن به اقدام سازمان مجاهدین ورهبریش، که محلّی ازاعراب دراین قیام وتظاهرات ندارد!، بلکه بدلیل سؤاستفاه رژیم ویافتن توجیهی برای سرکوب خونین حائزتوجّه است. پیشاپیش باید توطئه ها ومواضع انحرافی واپورتونیستی را شناسایی، افشا و خنثی وطرد کرد.

سه روزپیش، سایت سازمان مجاهدین  خبری مبنی برکشته شدن۳۰تن درتظاهرات خبرداد. درحالیکه تاکنون هیچیک ازخبرگزایها چنین آماری مخابره نکره اند.

بدنبال آن ویدئویی پیام یک ارتشی به مردم و پیوستن به مبارزان دریوتیوپ بنمایش درآمد. وخبرکشته شدن ۳۰تن ازمردم هم زیرنویس شده بود.

لینک نوارویدئویی:

« کشته های تظاهرات به ۳۰ نفررسید. پیام یک ارتشی به مردم وپیوستن به مبارزان»

»https://www.youtube.com/watch?v=2sbqu5fFyjs«

پیام فردی که مدعی است ارتشی است، فاقد اصالت است. زیرا سلاح سازمانی ارتش کلاش نیست واین ارتشی با سلاح کلاش فیلم را ضبط کرده است؟. چنین سلاحی دراستان سیستان وبلوچستان ویا شهرهای مرزی غرب و بین مردم عرب وجود دارد، ومی توان تحت عنوان « پیوستن یک ارتشی به «مبارزان!»، الگوی مبارزه مسلحانه وآنهم ازمدل سوری وشبیه سازی از آن به نمایش گذاشت. (تجربه سوریه نقطه پایانی بربهارعرب گشت!،‌ وتبدیل به جنگ قطب بندی شده و فرا منطقه ایی و…، با تمام آوارگی ها مردم سوریه درسراسرجهان ونابودی شهرها وزیرساخت های یک کشور…ودرصحنه شطرنج سیاسی درنقطه پات قراردارد».

پیام کوتاه این ارتشی؟، درچند نوبت درهمین ویدئوکلیپ تکرارشد. بلافاصله پس از پیام یک ارتشی!، آهنگ ومارش وترانه ایی تهییجی برای چند بارتا پایان نوارتکرارشد.

درنوبت بعد ویدئوکلیپی دیگرتولید وبه نمایش گذاشته شد. ابتدا پیام همان یک ارتشی پخش شد وسپی مارش وترانه تهییجی رپ شده« برپاخیز، ازجاکن، بِ بِ بِ بیت، رهبر» درادامه آن چندین با ر بیت مورد نظررا تکرارمی کرد….( این کلیپ توسط سازمان تهیه شده بود)

برغم آشنا بودن صدا ونوع کارش،‌ بازشک کردم، زیرا باید اطلاعات موثقی داشته باشم. امّا هربارکه گوش کردم، خوانند کسی نبود جز روزبه ( خواننده وآهنگساز سازمان مجاهدین!).

محرزاست که سازمان می خواهد بازهم، همان روش خود، ومبارزه مسلحانه  را دراین قیام پیش بگیرد.

درنوبت بعد، ویدئوکلیپی دیگربرروی یوتیوپ دیدم،‌این ویدئو کلیپ تولیدی سازمان مجاهدین است:

پیوستن یک درجه دار ارتش به قیام مردم ایران و فراخواندن ارتشی ها به مردم ‎#تظاهرات_سراسری

سیمای آزادی متعلق به سازمان مجاهدین دراخبارفوری خود که گوینده آن فردی بنام بهروزمیرزایی، فراخوان میداد:

سریع پیام ارتش آزادیبخش ملی ایران به جوانان آماده باش در تهران ۱۰ دی

https://www.youtube.com/watch?v=LIdI4x0Wgxc

چنین جعلیاتی ازطرف سازمان چیزجدیدی نیست، چنین فیلم هایی بوسیله پرداخت پول ازطرف سازمان، به افراد وعوامل مرزی تآمین می شود. هدف سازمان تأثیرگذاری بر خروش مردم ایران و کشاندن تظاهرات، به سمت مبارزه مسلحانه است عقب افتادگی وپرت ماندگی همیشگی رهبران ازصفوف مردم رانشان می دهد.

بی شک رهبری این قیام، ازدل همین مبارزات بیرون خواهد آمد وآراء مردم وآنچه خواست مردم است اصیل است. همانطور که درانقلابهای بهارعرب، وعصر ارتباطات، این جوانان بودند که خود پیامبرنسل خود بودند.

هشدار!

هرگونه مبارزه مسلحانه، درحالی که تمامی مردم به صحنه نیامده اند، النهایه، به ضد خود وبه ضد منافع مردم تمام خواهد شد، روزی که تمام مردم به صحنه بیایند، دیگربساط رژیم درهم پیچیده می شود وسلاح حرف اوّل را نمی زند، بل مردم!.  کشیده شدن به مبارزه مسلحانه،‌ ویا هرگونه تبلیغ واشاعه آن درشرایط کنونی،‌ چیزی جزاپورتونسیم وانحراف ازمبارزه اصیل مردم نیست. وتوجیهی برای سرکوب خونین تظاهرات مردم بدست رژیم جنایتکاراست. نمی توان ونباید منافع حقیرگروهی وسازمانی،‌ وغارنشینی درحصارهای جدای ازمردم را، برمنافع وخواست مردم را، با جعل وفضا سازی به انحراف وشکست کشاند. تجربه خونین سال ۶۰ وکشاندن امور به نبرد زودرس،‌ چیزی نبود، جزاینکه مردم برای ۴دهه تاوان حاکمیّت رژیم پس دهند. رهبرانی با ذهنیّت وعینیّت فاسد شده،‌ چوب لای چرخ های تظاهرات وخروش مردم هستند. وتیغ سرکوب رژیم را تیزمی کنند.

عباس عبدی یکی ازبه اصطلاح اصلاح طلبان رژیم می گوید:

رادیو فردا

عباس عبدی خواستار برخورد شدید حکومت با مردم اغتشاشگر شد

منتشر شده در ۰۱-۰۱- ۲۰۱۸بقلم ناصر اعتمادی روزآمد شده در ۰۱-۰۱-۲۰۱۸ ساعت ۱۱:۱۴

بعد از روزها سکوت دربارۀ بزرگترین بحران سیاسی جمهوری اسلامی ایران برخی نمایندگان شاخص گرایش موسوم به اصلاح طلب حکومت اسلامی در قبال رویدادهای جاری کشور از خود واکنش نشان دادند و خواستار شدیدترین برخوردها با مردم معترض شدند.

عباس عبدی در مطلبی که در روزنامۀ “اعتماد” به چاپ رساند مردم معترض به فقر و استبداد مذهبی در کشور را “اغتشاشگر” نامید و گفت : مهمتر از “اغتشاشاتی” که طی روزهای اخیر در کشور روی داده، بی تفاوتی و انفعال مخالفان این اعتراض ها بوده است. عباس عبدی توجه حکومت را به این بی تفاوتی و انفعال جلب کرده و تلویحاً مردم ناراضی و اقدام های آنان را به عملیات مسلحانۀ سازمان مجاهدین خلق ایران در سال ۱٣۶٠ تشبیه کرده و پرسیده است : چرا امروز مدافعان نظام اسلامی همانند سال ١٣۶٠ “بساط معترضان را جمع” نمی کنند و “اقدامی جدی برای مقابله با آن انجام نمی دهند».

 عبدی و انبوه چنین قماش قدّاره بند، بدینوسیله ازرژیم وخامنه ایی  می خواهد: با تیغ سازمان مجاهدین، تظاهرات وقیام مردم سراسر ایران را خاموش سازد.

آنسوی دیگر تأکید قاطع تمامی روشنفکران، برمسالمت آمیزبودن تظاهرات است:

محمد اولیایی فرد، محمود رحمانی اصفهانی، سید محمد سیف زاده ،‌شیرین عبادی،‌عبدالکریم لاهیجی و نسرین ستوده با انتشار بیانیه‌ ای با اشاره به بند ۲۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر و ماده ۲۱ میثاق حقوق مدنی که ایران به هر دو آن پیوسته است ، حق شهروندان برای تجمعات مسالمت آمیز را مطلق دانسته واز طرف دیگر از مردم معترض خواسته اند از خشونت خودداری کنند.

اما حرف اصلی را نسرین ستوده با صداقتی چنین دردمند بزبان آورده است:

نسرین ستوده حقوقدانان و روشنفکران ایران را به حمایت از مطالبات مردم فراخواند

نسرین ستوده، حقوقدان و وکیل دعاوی در ایران در گفتگو با رادیو بین المللی فرانسه، وکلا، حقوقدانان و روشنفکران این کشور را به حمایت از مطالبات به حق و تظاهرات مسالمت آمیز مردم ایران برای رسیدن به خواسته هایشان فراخوانده است

نسرین ستوده گفته است که حقوقدانان و روشنفکران ایران باید در برابر صبر و بردباری مردم ایران سر تعظیم فرود بیاورند که سال هاست برغم فشارها و تنگناها همواره در پی تعامل و گفتگو برای رفع مشکلات و دستیابی به حقوق اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فردی شان بوده اند، هر چند این بردباری و تعامل همواره با بی توجهی روبرو شده است.

ستوده افزوده است که مردم حتا بیش از حد لازم از خود صبر و تحمل نشان داده اند. حقوقدان ایرانی سپس تأکید کرده است که شرط دستیابی مردم ایران به حقوق و مطالبات شان پیروی از روش های مسالمت آمیز استنسرین ستوده گفته است که اصل ٢٧ قانون اساسی تجمعات صلح آمیز را حق مردم می داند و برگزاری آنها را منوط به مجوز ندانسته است. به این ترتیب، برگزاری تجمعات، به گفتۀ ستوده، حق قانونی مردم ایران است و این حق باید در عمل به رسمیت شناخته شود».

درقبال این سخنان(حقوقدانان و روشنفکران ایران باید در برابر صبر و بردباری مردم ایران سر تعظیم فرود بیاورند…) برغم آنکه نیازی نمی بینم عفونت چرکین وفاسد گذشته را یاد آوری کنم، اما باید دربرابردواندیشه، دونظرگاه، بین نظرگاهی که معتقد است اصالت با مردم است وباید دربرابرصبروبردباری مردم ایران صرتعظیم فرود بیاورند!. واینک با خشم وتظاهراتشان همراه شد!؛ ونظرگاه های سازمانی وگروهی… که چون مهوش سپهری( نسرین ) همردیف رجوی و خانم مریم رجوی که درحضور۴۰۰۰ رزمنده ارتش آزادیبخش، ومجاهدین درنشستی با حضور مسعود ومریم رجوی می گوید : «این مردم بی غیرت، ازجایشان بلند نمی شوند انقلاب نمی کنند، تا برادر( رجوی) به ایران برسد. اینها  «لیاقت» این رهبری (رجوی )را ندارند». ورجوی ومریم می شنوند وسکوت می کنند(تأیید می کنند).

دونظرگاهی که یکی اصالت را به مردم ودیگری به منویّات ومنافع رهبری می دهد!. مردمی که چنین می خروشند ویک تنه، بدون رهبری، قیمت می دهند،  می توانند انتخاب خودشان را ازدونظرگاه فوق بعمل آورند!.

سایت حقیقت مانا- سیامک نادری ۱۳/۱۰/۱۳۹۶

– 

همزمان با خروش مردم ایران

مریم رجوی رئیس جمهورمنتخب رجوی؟، با گرسنگی دادن به جدا شدگان درآلبانی، انتقام میگیرد!

(لینک به منبع)

جواد خراسان، شکنجه گرسال۷۳، و مسئول دفترتحکیم شکنجه سازمان مجاهدین درآلبانی،‌ پیشبرد این پروژه کثیف را بعهده دارد.

نقض آشکاراعلامیه جهانی حقوق بشر وکنوانسیون منع شکنجه

دیشب یکی ازجدا شدگانی که بمدّت ۲سال، بدلیل فضای ترس وارعاب سازمان درآلبانی، با من ارتباطی نداشت،‌ چنین درخواست کرد:

« سلام. یک مقاله بزن پول ماهیانه ما را کم کردن از ۴۵ هزار لایک کردن ۳۰ هزار لایک، بعد یک برگ می گذارند که آن را امضاء کنه که من بریدم و پا روی خون شهیدان گذاشتم و از خون شهیدان دارم زندگی می کنم خیلی ها این برگ را امضا نکردن»

نام وشماره تلفن محفوظ است:

سند تماس:

مریم ومسعود رجوی که پیش ازاین جدا شدگان را به صدام وزندان ابوغریب تحویل میداد ویا لب مرزایران برده وبسمت حاکمیّت پلید آخوندی رها می کرد…

اینک همزمان با قیام وخروش مردم ایران، فرصت را غنیمت شمرده، تا با اصل طلایی دیپلماس« زمانسنجی» ،به جان جدا شدگان افتاده است.

هرگونه گرسنگی دادن، هرگونه بی حرمتی یک جنایت جنگی محسوب میشود. این همان اطلاعیه ایی است که مریم درعراق ولیبرتی برعلیه دولت مالکی میداد واینک خود، همان مسیرراپیش گرفته است.

دفترکمیساریا درآلبانی بخش ازکمیسایای عالی ملل متحد است. ومی بایست طبق قوانین کمیساریا، به پناهند گان وپناهجویان رسیدگی کند.

«آزادی» اسیر دست رهبری عقیدتی

آقای  وخانم رجوی! شما نمی توانید بگویید:« چون مایک «سازمان» هستیم. قوانین خاص هم برآن حاکم است!. آیا شما اعلامیه جهانی حقوق بشر را قبول دارید؟( درمجامع رسمی مریم رجوی گفته است:« به اعلامیه جهانی حقوق بشرپایبند هستیم»:

مادهٔ ۳۰- دراین «اعلامیه» هیچ چیز نباید به گونه‌ای برداشت شود که برای هیچ «حکومت»، گروه یا فردی متضمن حقی برای انجام عملی به قصد از میان بردن حقوق و آزادی‌های مندرج در این «اعلامیه» باشد.

آقای رجوی! ازسی مادهٔ اعلامیه جهانی حقوق بشر، حتّی یک مادّه نیست که درتشکیلات سازمان، بدست شما نقض نشده باشد. می توانیم بپرسیم معنا ومفهوم نقض چنین حقوق اولیّه انسانی چیست؟. رژیم ولایت فقیه هم درقبال نقض حقوق بشرمی گوید:«ما فرهنگ اسلامی خاص خودمان را داریم!». شما ومریم هم می گویید: اسلام دین رحمت ورهایی است!. رحمت ورهایی پیشکش، فقط یک تلفن همراه را درتشکیلات آزاد کنید برای اعضای سازمان!.( درسازمان ملل تصویب شد، عدم دسترسی به اینترنت نقض حقوق بشرمحسوب میشود) می خواهم ببینم «اسلام دمکراتیک وبردبار» شما، به اندازه یک تلفن همراه سعهٔ صدر ووسعت نظردارد؟. گرسنگی دادن به اعضای جدا شده ایی که درمبارزه با رژیم آخوندی بودند واینک نیزمرزبندی جدّی با رژیم دارند!.و جسم مجروحشان شاهدی براین حقیقت است. جنایت جنگی است. چنین عملی حتّی با دشمنان واسیران جنگی نیزیک جنایت محسوب می شود.

اعلامیه جهانی حقوق بشر ـ ماده ۵

«هیچ‌کس نمی‌بایست مورد شکنجه یا بی‌رحمی و آزار، یا تحت مجازات غیرانسانی و یا رفتاری قرارگیرد که منجر به تنزل مقام انسانی وی گردد.»

مادهٔ ۱۲- «هیچ احدی نمی‌بایست در قلمرو خصوصی، خانواده، محل زندگی یا مکاتبات شخصی، تحت مداخله [و مزاحمت] خودسرانه قرار گیرد. به همین سیاق شرافت و آبروی هیچ‌کس نباید مورد تعرض قرار گیرد. هر کسی سزاوار و محق به حفاظت قضایی و قانونی در برابر چنین مداخلات و تعرضاتی است.»

ماده ۲۵

الف) هر کس حق دارد که سطح زندگی, سلامتی و رفاه خود و خانوادهاش را از  حیث خوراکمسکن,مراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تأمین کند 
و  همچنین حق دارد که در مواقع بیکاریبیمارینقص اعضاءبیوهگیپیری یا تمام علل دیگری که خارج از اراده انسان و سایر امرار معاش از دست رفته
باشد,  از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود.

ب) مادران و کودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی بهرهمند شوند. کودکان چه بر اثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنیا آمده باشند, حق دارند که همه از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند.

متن اطلاعیه جهانی حقوق بشرضمیمه است، تاهم رهبری ابلیس عقیدتی ورئیس جمهورمنتخب «او» ( رجوی) بداند، هم جدا شدگان ازسازمان، آنرا به دفترسازمان وکمیساریا ارائه دهند. قسمت های بولد شده، درباره آنها ازاهمیّت برخورداراست.

دوستان عزیزدرآلبانی!

حتّی سعید عبداللهی که اینک نیزدرتشکیلات سازمان است دراشرف ولیبرتی به من می گفت:«‌ درطی این سالیان، یکبارهم نشد تا مااعلامیه جهانی حقوق بشررا بدانیم چیست، درهیج کجا چنین اعلامیه ایی وجود ندارد….»

اعلامیه جهانی حقوق بشر

تاریخ انتشار: ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸

ماده ۱٫ تمام افراد بشر آزاد به دنیا میآیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند. همه دارای عقل و وجدان میباشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.

ماده ۲٫

 الف) هر کس میتواند بدون هیچگونه تمایز مخصوصا از حیث نژاد, رنگ, زبان, مذهب, عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر, از تمام حقوق و کلیه آزادیهایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است, بهرهمند گردد.

ب) بعلاوه, هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمدکه مبتنی بر وضع سیاسی, اداری و قضایی و بینالمللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد. خواه این کشور مستقل, تحت قیمومت یا غیر خودمختار بوده یا حاکمیت آن به شکلی محدود شده باشد.

ماده ۳٫ هر کس  حق زندگی, آزادی و امنیت شخصی دارد.

ماده ۴٫ احدی را نمیتوان در بردگی نگهداشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد, ممنوع است.

ماده ۵٫ احدی را نمیتوان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا برخلاف انسانیت یاشئون بشری یا موهن باشد.

ماده ۶٫ هر کس حق دارد که شخصیت حقوقی او در همه جا به عنوان انسان در مقابل قانون شناخته شود.

ماده ۷٫ همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخودار شوند. همه حق دارند در برابر هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد, بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید, بطور تساوی از  حمایت قانون بهرهمند شوند.

ماده ۸٫ در برابر اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانوناساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده باشدهر کس حق رجوع مؤثر به محاکم ملی صالحه رادارد.

ماده ۹٫ احدی نمیتواند خودسرانه توقیف, حبس یا تبعید شود.

ماده ۱۰٫ هر کس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مستقل و بی طرفی  منصفانه و علنا رسیدگی بشود و چنین دادگاهی در باره حقوق یا الزامات او   یا   هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشد اتخاذ تصمیم بنماید.

ماده ۱۱٫

 الف) هر کس که به بزهکاری متهم شده باشد, بی گناه محسوب خواهد شد تا وقتی که در جریان یک دعوای عمومی که در آن کلیه تضمینهای لازم برای دفاع او تأمین شده باشد,  تقصیر او قانونا محرز گردد.

ب) هیچ کس برای انجام یا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب, آن عمل به موجب حقوق ملی یا بینالمللی جرم شناخته نمیشده استمحکوم نخواهد شدبه همین طریق هیچ مجازاتی شدیدتر از آنچه که در موقع ارتکاب جرم بدان تعلق میگرفتدرباره احدی اعمال نخواهد شد.

ماده ۱۲٫ احدی در زندگی خصوصی , امور خانوادگی, اقامتگاه یا مکاتبات خود     نباید مورد مداخلههایخودسرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار بگیرد. هر کس حق دارد که در مقابل اینگونه مداخلات مورد حمایت قانون قرار گیرد.

ماده ۱۳٫  الف) هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید.

ب) هر کس حق دارد هر کشوری از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خود بازگردد.

ماده ۱۴٫

الف) هر کس حق دارد در برابر تعقیب, شکنجه و آزار, پناهندگی جستجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند.

ب) در مواردی که تعقیب واقعاً مبتنی به جرم عمومی و غیر سیاسی است یا رفتارهایی مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد, نمیتواند … استفاده نمود.

ماده ۱۵٫ الف) هر کس حق دارد که دارای تابعیت باشد.

ب) احدی را نمیتوان خودسرانه از تابعیت خود یا از حق تعیین تابعیت محروم کرد.

 ماده ۱۶٫ الف) هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچگونه محدویت از نظر نژادملیتتابعیت یا مذهب,با همدیگر زناشویی کنند و تشکیل خانواده دهند. در تمام مدت زناشویی و همگام انحلال آن, زن و شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج, دارای حقوق مساوی می باشند.

        ب) خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهرهمند شود.

ماده ۱۷٫ الف) هر شخص منفردا یا بطور ا جتماع, حق مالکیت دارد.

ب) احدی را نمیتوان خودسرانه از حق مالکیت محروم کرد.

ماده ۱۸٫ هر کس حق دارد که از آزادی فکر, وجدان و مذهب بهرهمند شوداین حق متضمن آزادی اظهارعقیده و ایمان میباشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی. هر کس میتواند از اینحقوق منحصراً یا مجتمعاًبطور خصوصی یا بطور عمومی برخوردار باشد.

ماده ۱۹٫ هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مذکور آزاد باشد.

ماده ۲۰٫ الف) هر کس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیتهای مسالمتآمیز تشکیل بدهد,

ب) هیچ کس را نمیتوان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد.

ماده ۲۱٫ ـ الف) هر کس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود خواه مستقیما و خواه با وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند, شرکت جوید.

ب) هر کس حق دارد با تساوی شرایط   به مشاغل عمومی کشور خود نائل آید.

        ج) اساس و منشأ قدرت حکومت, اراده مردم است. این اراده باید به وسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و بطور ادواری صورت پذیرد.  انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رأی مخفی یا طریقهای نظیر آن انجام گیرد که آزادی رأی تأمین شود.

ماده ۲۲٫ هرکس به عنوان عضو اجتماع حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و همکاری بینالمللی حقوق اجتماعی, اقتصادی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمود آزادانه شخصیت اوست, با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور بدست آورد.

ماده ۲۳٫

الف) هر کس حق دارد کار کند, کار خود را آزادانه انتخاب نماید, شرایط منصفانه و رضایتبخشی برای کار خود خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد.

ب) همه حق دارند که بدون هیچ تبعیضی در مقابل کار مساوی, اجرت مساوی دریافت کنند.

ج) هر کس که کار می کند, به مزد منصفانه و رضایتبخشی ذیحق میشود که زندگی او و خانوادهاش را موافق شئون انسانی تأمین کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسایل دیگرِ حمایت اجتماعی تکمیل نماید.

       د) هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیهها نیزشرکت کند.

ماده ۲۴٫ هر کس حق استراحت, فراغت و تفریح دارد و بخصوص به محدودیت معقول ساعات کار و مرخصیهای ادواری با اخذ حقوق, ذیحق می باشد.

ماده ۲۵٫

الف) هر کس حق دارد که سطح زندگی, سلامتی و رفاه خود و خانوادهاش را از حیث خوراکمسکن,مراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تأمین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاریبیمارینقص اعضاءبیوهگیپیری یا تمام علل دیگری که خارج از اراده انسان و سایر امرار معاش از دست رفته باشد,  از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود.

ب) مادران و کودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی بهرهمند شوند. کودکان چه بر اثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنیا آمده باشند, حق دارند که همه از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند.

ماده ۲۶٫

الف) هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهرهمند شود.  آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد. آموزش ابتدایی اجباری است. آموزش حرفهای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل به روی همه باز باشد تا همه بنا به استعداد خود بتوانند از آن بهرهمند گردند.

ب) آموزش و پرورش باید طوری هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام به حقوق آزادیهای بشر را تقویت کند. آموزش و پرورش باید حسن تفاهم, گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیتهای نژادی یا مذهبی و همچنین توسعه فعالیتهای ملل متحد را در راه حفظ صلح تسهیل نماید.

ج) پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود, نسبت به دیگران اولویت دارند.

ماده ۲۷٫

الف) هر کس حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع شرکت کند, از فنون و هنرها متمتع گردد و در پیشرفت علمی و فواید آن سهیم باشد.

ب) هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادیِ آثار علمی, فرهنگی یا هنری خود برخوردار شود.

ماده ۲۸٫ هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماعی و بینالمللیحقوق وآزادیهایی را که در این اعلامیه ذکر گردیده استتأمین کند   و آنها را به مورد ا جرا بگذارد.

ماده ۲۹٫

الف) هر کس در مقابل آن جامعهای وظیفه دارد که رشد آزاد و کامل شخصیت او را میسر سازد.

ب) هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادیهای خود, فقط تابع محدودیتهایی است که به وسیله قانون منحصراً به منظور تأمینِ شناسایی و مراعات حقوق و آزادیهای دیگران و برای رعایت مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی, در شرایط یک جامعه دمکراتیک وضع گردیده است.

ج) این حقوق و آزادیها در هیچ موردی نمیتواند برخلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد.

ماده ۳۰٫ هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادیهای مندرج در این اعلامیه را از بین ببرد و یا در آن فعالیتی بنماید.

 آقا وخانم رجوی!

دفترتحکیم شکنجه سازمان مجاهدین مستقر درآلبانی!(مسئول ارتباط  باجداشدگان)!

پروتکل اختیاری کنوانسیون ضد شکنجه و سایر مجازات یا رفتار بیرحمانه ، غیرانسانی یا تحقیر آمیز، ضمیمه است:

پروتکل اختیاری کنوانسیون ضد شکنجه و سایر مجازات یا رفتار بیرحمانه ، غیرانسانی یا تحقیر آمیز

مصوب ۱۸ دسامبر ۲۰۰۲ در پنجاه و هفتمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متـحد در قـطعنامه۱۹۹/۵۷RES /A

مقدمه

کشورهای طرف پروتکل حاضر ،

با تأکید مجدد این امر که شکنجه و سایر مجازات یا رفتار بیرحمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز ممنوع است و نقض شدید حقوق بشر به شمار می‌آید،

با اعتقاد به این امر که برای تحقق اهداف کنوانسیون ضد شکنجه وسایر مجازات یا رفتار بیرحمانه، غیرانسانی یا تحقیر آمیز ( که از این به بعد به آن به عنوان کنوانسیون اشاره خواهد شد ) و حمایت بیشترازاشخاص محروم ازآزادی خود در برابر شکنجه وسایر مجازات یارفتار بیرحمانه،غیرانسانی یاتحقیرآمیزانجام اقدامات و تدابیر بیشتری ضرورت دارد

ماده ۱

 هدف پروتکل حاضر ایجاد نظامی برای انجام دیدارهای مرتب از سوی نهادهای مستقل ملی و بین‌المللی از اماکنی است که مردم در آنجا از آزادی خود محروم هستند ، تا از شکنجه و  سایر مجازات یا رفتار بیرحمانه ، غیرانسانی یا تحقیرآمیز پیشگیری شود.

ماده ۱

 هدف پروتکل حاضر ایجاد نظامی برای انجام دیدارهای مرتب از سوی نهادهای مستقل ملی و بین‌المللی از اماکنی است که مردم در آنجا از آزادی خود محروم هستند ، تا از شکنجه و  سایر مجازات یا رفتار بیرحمانه ، غیرانسانی یا تحقیرآمیز پیشگیری شود.

ماده ۳

 هر کشور طرف باید یک یا چند نهاد دیدار کننده برای پیشگیری ازشکنجه و  سایر مجازات یا رفتار بیرحمانه ، غیرانسانی یا تحقیرآمیز در سطح محلی تشکیل دهد ، منصوب کند یا حفظ و نگهداری نماید ( به این نهاد پس از این به عنوان ساز و کار پیشگیرانه ملی اشاره خواهد شد ).

ماده ۴

هر کشور طرف مطابق پروتکل حاضر باید اجازه دیدارهای ساز و کارهایی که در ماده‌های ۲ و ۳ به آنها اشاره شده از هر مکان تحت اختیار و کنترل خود را بدهد که اشخاص در آنجا از آزادی خود ، چه به علت دستور داده شده از سوی یک مرجع و نهاد عمومی یا به تحریک یا رضایت یا اشتیاق و پذیرش آن از آزادی خود محروم هستند، یا ممکن است بشوند ( به این مکان‌ها از این به بعد به عنوان مکان‌های بازداشت اشاره خواهد شد). این دیدارها باید به منظور افزایش ، در صورت ضرورت ، حمایت از این اشخاص علیه شکنجه و سایر مجازات یا رفتار بیرحمانه ، غیرانسانی یا تحقیرآمیز انجام شود.

۲- برای مقاصد پروتکل حاضر ، محروم کردن از آزادی یعنی هر شکل بازداشت یا زندانی کردن یا قرار دادن شخصی در یک محیط بازداشت عمومی یا خصوصی است که آن شخص اجازه نداشته باشد به دستور هر مقام قضایی ، اداری یا غیره آزادانه از آنجا خارج شود.

ماده ۱۵

 هیچ نهاد یا مقامی نباید دستور دهد ، اعمال کند ، اجازه دهد یا تحمل کند که هیچ شخص یا سازمانی برای دادن هر گونه اطلاعاتی، اعم از اطلاعات درست یا غلط، به کمیته فرعی پیشگیری یا اعضای آن مجازات شود، و به عبارت دیگر چنین شخص یا سازمانی نباید به هیچ وجه در معرض لطمه و زیان قرار گیرد.

طبق قرارداد سازمان مجاهدین خلق ایران با کمیساریای عالی ملل متحد درژنو، درسال ۱۳۹۲ سازمان می بایست ماهیانه ۵۰۰ دلار (۶۰۰۰۰لک به واحد پول البانی) به جدا شدگان بپردازد. این علاوه برتهیه مسکن مبله وهزینه آب وبرق واینترنت توسط آپارتمان۸ طبقه ایی بود که، کمیساریا دراختیارجدا شدگان می گذاشت. بدین شکل هرماه ۲۵۰ تا ۲۰۰ دلارهم توسط کمیساریا کمک هزینه می شد. یعنی ۷۵۰ تا۷۰۰ دلار درماه.

قرارداد با واحد پولی دلاربسته شده بود. وبهنگام امضا قرارداد با افراد جدا شده، قید می شد که باید اوامضا وتعهد بدهی که به سمت رژیم نمی رود وسازمان هزینه اورا می پردازد. واوباید هوادارسازمان بماند و…؛ معنا ومفهوم حقوقی این برگه این است که امضا دهنده، تعهد میدهد تا با دریافت هزینه توسط سازمان، به سمت رژیم نرود؟!. ویکباردیگر، توهین به حریم وحرمت انسانی وپرونده سازی را درپیش می گیرد.

امّا برغم این، سازمان هربارنقض قرارداد می کرد وچیزی ازاین پول با حقه بازی و وقاحت می کاست:

۱- درسال ۹۲، هریک دلار- معادل۱۰۰ لک ارزش داشت وبا سقوط ارزش لک، از ۱۰۰ به ۱۲۵ لک درمقابل یک دلار، سازمان مجاهدین، پرداخت هزینه را ازدلاربه لک تبدیل کرد!. وبدینوسیله، بسته به نوسان لک،‌ هرماه ۴۰تا۳۰ دلارازهزینه را نمی داد. به عبارتی ۵۰۰۰لک کم میداد.

۲- درسال میلادی ۲۰۱۵( دی ماه ۱۳۹۴) سازمان گفت«‌ازسال جدید بجای ۶۰۰۰۰لک، لک ۴۵۰۰می دهیم».

پس ازآمدن اوّلین سری افراد تشکیلات سازمان به آلبانی، که خروج ازلیبرتی وعراق قطعی شد. سازمان خانه های کمیساریا را ازجدا شدگان تحویل گرفت وازاین پس دیگرجدا شدگان جدید، درابتدای جدا شدن، جایی نداشتند وبا پرداخت هزینه سنگین توسط خودشان به هتل می رفتند!( نکته قابل توجه اینکه، مسیری که می بایست  به تاکسی ۸۰۰تا ۱۰۰۰لک داده شود!، سازمان ۳۰۰۰ لک می داد وپولش را ازجداشده می گرفت. وجدا شدها هم اولین باربود، پس ازدو وسه دهه سوارتاکسی می شدند وقیمت رانمی دانستند!). هتل با هزینه ایی که سازمان برای یکماه میداد، درعرض ۱۰ روزپول تمام میشد. وبرای۲۰ روزبعد، نه خانه ونه پولی برای تهیه وخرید غذا داشت!.

۶ماه قبل، بازهم سازمان طرح کرد، ازآغازسال نو۴۵۰۰۰لک را به ۳۰۰۰۰ لک کاهش می دهیم. واینک درسال میلادی جدید، هزینه ماهانه را به ۳۰۰۰۰ لک ( ۲۴۰ دلار) تقلیل داد. مقایسه هزینه مالی درسالهای ۱۳۹۲ تا دی ماه۱۳۹۴، هزینه ماهانه از۷۵۰دلار وهزینه ماهان امسال به ۲۴۰ دلار،‌ خود گویای بسیاری ازمسائل است. علاوه براینکه هرماه، هم به بسیاری ازنفرات پیشنهادجاسوسی  وخبرچنینی می دهد. نسق کشی وبازخواست میکند، کوچکترین علائمی ازسخن گفتن برعلیه سازما درمحفل خصوصی به دفترسازمان احضار وتحت برخورد ویا دیرکرد درپرداخت هزینه را اعمال می کند…..

بدین شکل بجای اینکه هزینه ماهیانه با وجود گران شدن خانه واجناس وآب وبرق(بویژه درسرمای زمستان- باورکنید بسیاری بدون روشن کردن هیتربرقی، تنها با پوشیدن لباست خود را بهنگام استراحت گرم می کردند…. بودند نفراتی که درتابستان پنکه نداشتند…، هزینه برق درزمستان یکی ازمشکلات جدا شدگان بود.

وسایل وامکاناتی که کمیساریا به هرعضو سازمان درآلبانی می داد( تخت- تشک- پتو وملحفه وبالش وظروف غذا و…). سازمان بهنگام خروج فرد ازسازمان، همان اجناسی که کمیساریا به افراد داده بود را، به جدا شدگان نمی داد؟!. هرجدا شده ایی ۴۰۰۰۰ لک بهنگام خروج می گرفت وبوسیله تاکسی به هتل برده می شد. درحالیکه هیچ عضو سازمان مجاهدین تاکسی سوارنمی شود، یا خودرو خودشان را دارند ویا بااتوبوس می روند. بدن شکل بیشتراز۱۰۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰ لک صرف کرایه تاکسی وهتل می شد وفرد جدا شده می بایست ۲۰۰۰۰ لک هم برای خرید تلفن همراه می داد تا پس از دو یا سه دهه بتواند باخانواده اش تماس بگیرد. دربسیاری موارد خانواده ها نمی شناختند ویا باورنمی کردند این فرزند آنهاست…، ما شاهد صحنه های دردناک… و اشک های آنها بودیم….

حقایق فوق قسمت آشکارسازمان مجاهدین وجدا شدگان است. قسمت پنهان را باید هرکسی کتابی بنویسد، ازخود وسازمان. وازمناسبات سراسر فساد وجنایت.

خطاب به آقای رجوی و

رئیس جمهور منتخت رجوی؟(مریم)

هررئیس جمهوری که مردم را درتنگنای مصیبت باراقتصادی قرار دهد!.

هررئیس جمهوری که به مردم خود گرسنگی بدهد!.

سرنوشتی بهتراز روحانی رئیس جمهور ارتجاع غالب ندارد. ارتجاع مغلوب نیزچنین.

هرگونه گرسنگی دادن جدا شدگان، درشمار جنایت جنگی محسوب میشود.

هر حکمی مبنی بر ترک کشورآلبانی،به جدا شدگان،‌جرم است.

همچنین درمقاله های پیشین گفته بودم:

«جهان از آغاز بی پنجره بود»  و« در» معنا نداشت …

حق استعفا وجدا شدن ازسازمان، ودرج آن توسط رسانه ها، حق مشروع وقانونی، وهمانا حریم وحرمت انسانی وآزادی است.

هرگونه تاخت وتازقرون وسطایی واعتراف گیری عقیدتی، به رسم فقاهتی !،  خود جرم دیگری، برپشت کبره بستهٔ بارکشان جهل وجنایت ورذالت است  

اینکه بگویید :« هرکسی که خواهان خروج ازسازمان است انگاربه ناموس من تجاوزکرده است وپا گذاشته روی خون اشرف» جرم است. وحضیض تن پوسیده شما را بنمایش می گذارد.

اینکه دیروز( ۱۳ دی ماه ۹۶)به جداشدگان بگویید روی برگه اعتراف کرده وبنویسند:« من بریده ام وپا روی خون شهدا گذاشته ام وازخون شهدا دارم زندگی می کنم( زالو)؛ درالبانی نمی تواند دربرگه حقوقی در اسم زالو قید کند. این کثیف ترین اعتراف گیری ازکسانی است که دوتا سه دهه، شما ازرنج وکار وخون وجسمشان بهره کشدید!. زالوی حقیقی همانا رجوی ورهبری وولایت عقیدتی است، که خود را هم شأن و، هم تبار خمینی ساخته اید.

زالوی حقیقی مریم رجوی واطلاعیه جلیقه های حفاظتی است !. با وجود جلیقه های حفاظتی!، دراشرف این جلیقه ها را  به  اعضا ندادید تا دربرابرگلوله کشته وزخمی شوند!. رئیس جمهور به شرم! بربدن همین جدا شدگان درآلبانی نگاه کنید، آثارگلوله و….برتنشان باقیست….، سالیان ازهمین بدن ها تکه تکه شده وخون ها ونفس آنها ارتزاق کردید.

اینکه درقبال هزینه ماهانه ایی که جدا شدگان درآلبانی ازسازمان دریافت می کنند. مابه ازای حق السکوت ‌آنها بکار می گیرد؟، ویا بمراتب جنایتکارانه تر!، ازافراد جدا شده، اعتراف نامه بگیرند، برعلیه یک جد ا شده دیگر؟. واینک وامروز(۱۳دی) برعلیه خودش؟. جرم کثیف دیگری است.( کسانی که تن به این خفت دادند وچنین  نامه های نوشتند، مگرتجربه نشست های اشرف ولیبرتی را نداشتند که سوژه بعدی، نه سیا مک !، بل خودشان هستند!. گفتم که من بلحاظ فردی می گذرم. چشم می پوشم. امّا دیدید که رجوی ازشما هم نگذشت…، این خوی وخون بهیمی یک خودشیفتگی غرق درفساد وجنایت است، که به هیچ ارزش واصولی پایبند نیست!.

اینکه بهنگام دریافت هزینه ماهانه، فردجدا شده باید تعهد بدهد که درقبال دریافت هزینه، به سمت رژیم نرود، یا هرنوع آلودگی ازاین دست اختیارنکند. این توهین کثیف وترفند حقوقی برای لکه دارکردن حرمت انسانی  ومواضع جدا شدگان است، تا آنها را لجن مال ورژیم مالی کند.

اینکه رجوی ازهرکسی که جدا می شود، دستخط می گیرد. این  جرم است.

اینکه رجوی، ازهرکسی که جدا می شود، و نام آنها را انتشاردادم!. به افراد نام برده شده، بالاترین فشاررا بیاورد که باید اطلاعیه ویا نامه برعلیه سیامک بنویسی!. این جرم است.

رجوی به این شیوه می خواهد مانع درج اخبار وحقایق شود. جدا شدن واستعفاء حق هرفردی است که، به هرحزب یا سازمان وگروهی پیوسته است. ومی تواند طی یک اطلاعیه رسمی، جدایی خود رامنتشرویا خودداری کند. هرگونه ممانعت ازچنین حقی، جرم است!.

هرگونه ممانعت ازدرج اخباروحقایق توسط رسانه ها ، جرم است.

این هم یک نوع دیگرازسلسله بدعت های کثیفی است که، رجوی به این مردم ومقاومت واعضا برای پوشانده جنایت خود تحمیل کرده است.

انتشاراخبارنه تنها جرم نیست!؛ بلکه این رهبری تبهکاررجوی است، که خود می بایست مانند تمامی احزاب معمول درجهان، اطلاعیه داده وپایان عضویت و استعفا رااعلام کند. استفاده ازشیوه های قرون وسطایی تفتیش عقاید، واخذ برگه های اعتراف، چیزجدیدی نیست.

گالیه زیراین رفتاروحشیانه اعتراف کرد:«‌زمین گرد نیست!». امّا حقیقت آنستکه زمین گرد بود.

برشت گالیله را اینگونه توصیف می کند:« گالیله:‌«‌توبه کردم، چون ازدردجسمی می ترسیدم». وخود(برشت) ادامه میدهد:«هیچ چیز بیش ازاین صداقت مهرآورنیست».

مونتین: شکنجه های « تفتیش عقاید» را، تنفرانگیزترازآدمخواری می دانست.

هرنوع رهبری فقاهتی و رهبری عقیدتی یک « هیولای همه چیزخوار» است

روزی همه آنهایی که برعلیه من نوشتند، خود حقایق را فاش خواهند ساخت. کمااینکه درآلبانی بلااستثنا، یک نفرراپیدا نمی کنیم که، فساد وجنایتی را ازدرون تشکیلات، مطرح نکنند».

پاسخ من به دوستی که تقاضا کرده مقاله ایی بنوسم این است:

سایت حقیقت مانا!، مکانی برای چانه زدن ومماشات با رجوی نیست!

بویژه برسرکمک مالی حقارت باری که ازقضا خود رجوی ومریم پرداخت هزینه ماهانه توسط سازمان به جدا شدگان را، به کمیساریا تحمیل کردند!.

دوستان عزیز

بند نافتان را با این سازمان ورهبری خائن آن را قطع کنید. بند ناف چیزی نیست جزهمین هزینه مالی!.

نترسیم، نترسیم!، ما همه با هم هستیم!

این اصل طلایی ایستادن دربرابرمنکراوّل، یعنی «ولایت فقیه» و«ولایت عقیدتی» است.

اینکه سه ماه دیگرپول نمی دهند، اشتباه شما است. بگویید: چرا اینقدردیر؟، ازهمین حالا قطع کنید!. تمام!. این قاطعییّت،‌ رهایی شما ازچنگ هیولای همه چیزخواررهبری عقیدتی است. همه شما تجربه دارید،‌ هرکجا با قاطعیّت ایستادید، سازمان پس زد!. این تجربه همگانی ما بود درصحبت های با همدیگر. این ولایت عقیدتی هم ، مثل آن یکی برادرش( ولایت فقیه) سمبه که پُرزورباشد، پس می کشد.

سازمانی که میترساند،‌ازقضا خود می ترسد. وبه اندازه ایی که می ترساند، ترس خودش را بارزمی کند. ارعاب سلاح اصلی سرکوب رژیم آخوندی است، وبیش ازسرکوب، منافع اش را تأمین می کند. سازمان نیزچنین. این برگه برای ترساندن شما است. امّا خود بیشترمی ترسد…

اگراین را نفهمید، بازنده این میدان هستید. مثال:« سازمان به یکی گفته بود:ازسازمان می اندازیمت بیرون …!،‌آن فرد گفته بود:«‌نیازی نیست زحمت بکشید، همین الان خودم می روم بیرون. یکباره صحنه چرخید ومسئول مربوطه گفت:« نه بابا توبرادرمجاهد باسابقه ومسئول ما بودی، همیشه توتشکیلات خیل خوب جلو اومدی، منظورمن( غلط اضافه) این نبود. ما هیچوقت نسبت به توچیزی نداشتیم… همیشه تعریفت را می کردیم والان هم بسیارازتوراضی هستیم… ویک سفره وهدیه ایی جلو اوبازمی کردند…!» کدامیک ازشما هست که حداقل بیست سی مورد چنین افرادی که می خواستند اخراج کنند به غلط کردم گویی نیفتادند؟.

چنانکه کمیساریا درموارد مشابه این* در۴ ماه پیش هم گفته بود، اگرسازمان قطع کند، ما مسئله شما را حل می کنیم!.

مشکل رجوی نیست!، طینت اورا شما نیزمی شناسید. مشکل خود «ما» هستیم!.

نه تنها درسختی نباشید، که پول کم یا کمترمی شود، بلکه بعکس!. استقبال کنیدکه آخرین حلقه این قلاّده برده سازهم ازگردنتان بگسلد.

همچنانکه درسال ۹۳ یک نفروتنها یک نفر تن زد!، ازاین قلاّده سازمان وهزینه نگرفت!. ونزدیک به دوماه بدون هزینه بود!، اما راهگشای دیگران شد،‌ پس ازاو۱۸ تن دیگرازسازمان هزینه ۶۰۰۰۰ لک نگرفته وبا افتخاررفتند ۴۰۰۰۰ لک ازکمیساریا می گرفتند!. انتخاب با خود فرد است. اگرچه من هم مثل همه ازحقوق مظلوم دفاع می کنم. امّا بهیچوجه نه حاضرم، نه به این تن میدهم که با رجوی وزالویی چنین خونخوار، که ازقضا همین بر وقاحتش افزوده!، برسردستیابی به پول بیشترچانه بزنم!. همچنانکه مردم اینک وامروز با خشم وخروششان درخیابان ودرمیدان،‌ حقوق حقه شان را می خواهند. دختری که دیروزروسریش را درمقابل دانشگاه برداشت ونماد این خروش وقیام گشت، به زندان رفت….‌

راه حل پیوستن به مردمّ برضد ولایت فقیه وبرعلیه تمامیّت شان است!.

راه حل پیوستن به مردم، برضد ولایت عقیدتی وتمامیّت قلاّده های ایدئولوژیک است.

اگردرسال ۲۰۱۵ می ایستادید وازسازمان پول نمی گرفتید. اکنون با دوسال دیرکرد وتحمّل همه حقارت ومصائب، درنقطه کنونی نبودید!. هرآنچیزی که من می دانم، کم وبیش شما هم شنیده ومی دانید…، امّا این هنرکثیف شارلاتانیسم رهبری بود که بی اعتمادی ایجاد کرد. ذهنیت فاسد وقتی تبدیل می شود به عینیّت فاسد!، دیگرهیچ راه حلی یافت نمیشود. جزاینکه چشمان پرنده دوخته شود به سحرچشمان مار، و بالهایش را فراموش کند. اوطعمه ایست دردهان مار. این داستان همه جدا شدگانی است که درآلبانی هستند وبه نوعی درسایرکشورهای اروپا…؛ ترس وحشت ازسازمان،‌ دروجود همه رخنه کرده، وعجبا! همه هم همین مسئله را بهمدیگربازتاب می دهند وآیینه یکدیگرمی شوند….( باهرتوجیه ومستمسکی)، این نه کمک کارهمدیگر بودن، بل، مانع رهایی همدیگرشدن ازچنگال سازمان است.

مسئله کاهش هزینه،‌ وقطع آن پس ازسه ماه بعد وازهمه جدیدترهنرکلاشی نوع آخوندی وربا خواری، بازپرداخت همین پولها به سازمان؟، خود بهترین فرصت وشرایط، برای کشاندن مسئله به کمیساریا است. کمیساریا نمی گذاردکه شما گرسنه وتشنه وبی خانه ومسکن باشید!. اگرازمن کمکی می خواهید، چاپ مقاله، کمکی به شما نمی کند. بلکه همان نامه های من به کمیساریا درهمین مقالات را بخوانید!. برای دستیابی به آزادی وشرافت خود،‌ باید جسارت داشته وصریح وبی پرده بنویسید!. پس ازاین نامه بود که، من راصدا زدند وگفتند: به شما پول می دهیم.

نامه ضمیمه است، بدقّت بخوانید تا بدانید راه حل چیست!. بجای اینکه رجوی ازشما برگه اعتراف بگیرد؟. خود به کمیساریا اعتراف کنید وصادقانه هرآنچه که دردل دارید بنویسید:

آقای فیلیپو گراندی

کمیسر عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان

باسلام

کمیساریا بمدت یکسال هزینه زندگی من را تأمین کرد وسپس بمدت ۱۰ ماه هزینه زندگی من را قطع کرد. من درشرایط سختی بسر بردم وبرای ادامه حیات بناچار از دوستانم قرض گرفتم وتا کنون هم نتوانسته ام آنرا پرداخت کنم. سپس کمیساریا برای ۳ماه دیگر هزینه بطور ویژه پرداخت کرد. درحالیکه درنیمه ماه جاری(۱۶ماه می) من دیگر هزینه زندگی ندارم. با توجه به اینکه ما درآلبانی اجازه کار نداریم و…، نمی توان ونباید درچنین شرایطی، کمیساریا افراد پناهجو را دروضعیت وخیمی قرار دهد. گرسنگی دادن به انسانها به هر شکل که باشد مضموم و جرم محسوب می شود. ممکن است چنین سخنی سنگین بنظر بیاید، امّا وضعیتی که وجود دارد همین است. زیراتنها یک راه ویک گزینه درپیش روی افراد گذاشته شده است!، وآنکه همه جدا شدگان باید بروند واز سازمان مجاهدین هزینه زندگی دریافت کنند.

اگر کمیساریا چنین قراردادی با سازمان مجاهدین بسته که هزینه زندگی جدا شدگان از سازمان درآلبانی را، سازمان مجاهدین بعهده بگیرد. باید توجه داشت که جدا شدگان وازجمله من، که طرف اصلی این موضوع هستیم، اساساً نه درجریان چنین قراردادی بوده ایم ونه آن را امضا کرده ایم.

کمیساریا درعراق ازابتدا با تک به تک افراد به عنوان اشخاص مصاحبه می کرد ونه به شکل گروهی وبه کسوت سازمان مجاهدین. بنا براین نمی بایست درمورد پرداخت هزینه زندگی درآلبانی نیزافراد را نا گزیرساخت تا از سازمان هزینه دریافت کنند. چنین قراردادی بمنزله نفی چهار چوب کمیساریا است. زیرا ما اشخاص حقیقی هستیم ونمی توان با شخصیت حقوقی که سازمان مجاهدین باشد برای سرنوشت ماچنین تصمیم گرفته وبه مرحله اجرا گذاشت.

تحمیل دریافت هزینه زندگی از سازمان مجاهدین، چیزی نیست جز اینکه ما محکوم هستیم، همیشه درتیول سازمان مجاهدین باشیم. به همین دلیل بسیاری براثر استیصال ، ناچار شدند تا بروند وازسازمان مجاهدین هزینه ماهانه دریافت کنند. کمیساریا با عدم حمایت ، ما رامجبور به پذیرش قید وبندهای سازمان می سازد. آیا هر فردی آزاد است همانطور که خودش می خواهد زندگی کند؟. این موضوع ناقض اصول کمیساریای عالی پناهندگی می باشد. چنین امری، ثبت برده داری نوین است. درحالیکه کمیساریا تک به تک افراد به به رسمیت می شناسد ونه سازمان مجاهدین را ونه به شکل گروه.

همچنانکه درکشورهای اتحادیه اروپا به پناهندگان هزینه زندگی پرداخت می شود. درآلبانی نیز می بایست یا توسط دولت آلبانی یا توسط کمیساریا این هزینه پرداخت شود. کما اینکه آقای جان کری مابه ازای حضورافراد سازمان درآلبانی کمک مالی به دولت آلبانی پرداخت نموده است ودولت آلبانی می بایست ازهمین بودجه، هزینه زندگی جداشدگان را پرداخت کند.

رونوشت به:

سازمان عفو بین الملل

دفتر کمیساریا درتیرانا – آلبانی

به همه دوستان عزیزم درآلبانی صادقانه وصریح می گویم. شما درقبال پولی که ازسازمان می گرفتید،‌ مثل همان زمان تشکیلات اشرف ولیبرتی، درآلبانی نیزمی ترسیدید درعلن وآشکاربه خانه من بیایید، می ترسیدید، بامن درخیابان یا مهمانی کمیساریا ویا….صحبت کنید، تماس برقرارکنید، ویا حتّی بودند افرادی که رابطه شان را قطع کردند…، کجای این مسئله نشانگراین است که شما ازتشکیلات جدا شده اید؟. می دانم سازمان با هزینه مالی پا گذاشته روی گردن شما!،‌ امّا اینک، روز، روزشماست. وبرای همیشه ازچنگ سازمان ‌آزاد می شوید.

بگذارید بگویم که آقای رفیع، همیشه با شادی وتعجّب می گفت:«‌اصلاً توقابل تشخیص نیستی با روزی که تازه آمدی بودی آلبانی، ودرآن یکماهه اوّل!. با آن چهره وحشتناک و با استرس و تنش…چقدرچهره تغییرکرده؟،چقدرشادی وهمیشه می خندی!، چقدرهم خوش تیپ می پوشی!. تو۱۵ سال جوان شده ایی وهربارهم می بینمت جوان ترمی شود؟. هیچ کس درآلبانی مثل تونیست که اینطورباشد. این مسئله ایی بود که آقای رافی همیشه وحتّی درسوّمین سال حضورم درآلبانی، بازهم درهردیداری که بیش از۳۰ باربود، به من می گفت وهردوشاد بودیم ومی خندیدیم. ازنظرمن آقای رفیع بسیارآدم خوبی بود. ازخوشحالیش درباره من وحرف هایی که با او صریح درباره سازمان می زدم می توانستم بفهمم. همینکه خوشحالی فرد دیگری، اورا شاد میکند، نشانگروجود اوست. امّا آقای رفیع، رازشادی من رانمی دانست!. من «خودم» بودم!. هیچکسی نمی دانست که من چه کاری انجام میدهم!. شعرها وکتابم را ویراستاری وتنظیم وچاپ می کردم. کتاب حقیقت مانا را می نوشتم. ازصبح تاشب ونیمه شب وگاهاً تا ۵ و۶ صبح همین کاررا می کردم. این رازشادی من بود، ورازخستگی ناپذیریم. به هرآنچه که خواسته بودم رسیده بودم. بیان« حقیقت مانا».

درجلسه ایی که کمیساریا درهتل می گذاشت وسری به سری۱۲ تا ۱۵نفری با جدا شدگان برای مشکلاتشان داشتیم. همانجا به کمیساریا گفتم:«‌ نه تنهااین حقوقی که می دهند، کافی نیست، بلکه دست بستگی های بسیاری برای جد اشدگان دارد. هیچکدام شرایط عادی نداریم. درسن ۵۰ و۶۰ سالگی، باانبوهی ازبیماریها، وپس ازسه دهه ازسازمان، جدا شده ایم. درحالیکه ۳۰سال یا بیشترباسازمان بودیم. اینک در۶۰ سالگی، وقتی به جامعه وارد میشویم. درنقطه صفرهستیم،‌ با انبوهی مشکلات وبیماریها…،‌ شما باید به سازمان فشاربیا ورید، تا هرکسی که ازسازمان جدا میشود، درگام نخست، حداقل ۵ تا۱۰ هزاردلاربرای شروع حداقل های یک زندگی به جدا شدگان بپردازد. این وظیفه کمیساریا است که ازپناهجویان دفاع کند. اوجواب داد که این یک بحث دیگری است که جایش این جلسه نیست.( این درحالی بود که من ازسازمان پول نمی گرفتم! و کمیساریا هم مستمربه من پول نمی داد). وقتی درآتنراکت به علی معیاری گفتم:«‌چرا توهم بلند نمی شوی همین حرف را بزنی!. مگراین حرف واین مشکل غیرواقعی است؟. اعی جواب داد:« اگرمن چنین حرفی بزنم، خسرو افشون درجلسه است ومی رود به سازمان می گوید. گفتم پس ازپایان جلسه به آقای رفیع بگو!. امّا پس ازپیایان جلسه هرچقدرآقای رافی را نگه داشتم، علی معیاری نبود!. مشکل همین است که حتی بصورت فردی هم حاضرنبودید قیمت،مسائل خودرا بدهید. تنها به یک علت!. ترس ازاین سازمان مخوف.

اینک به شما وهمه دوستان دیگری که درسراسر اروپا وامریکا پراکنده شده اند، همین را می گویم. وبا یک شعرمقاله را تمام می کنم. یادتان باشد. پیش ازشما این را به خودم خطاب کرده ام!. ازنوشته ام، دوستی وصداقت وصراحت را برداشت کنید. می دانید که خیلی ساده ورو ورُک حرف وصمیمی می زنم. این دربسیاری جاها با منافع من سازگارنیست. به ضررم تما شده ومیشود. اما در درونم راضی هستم.  اگرجایی غیرازاین، دربرداشت و درنظرتان است. نظرمن این نبود ونیست.

 

” کوهها جنبیدند – کلمات نه”                ۱۰/۴/۱۳۹۲

بر ستیغ جسارت

” کلمه “

شهامت جرس و صداست

کلمات

همیشه شجاعت اینرا دارند

طنینِ هر حنجره ای باشند

 

بی هیچ بیم و ریب .

در بلندیهای جرأت

کوها بجنبند

” کلمات “

می ایستند پای حرفشان  –  معناشان !

حرف به حرف  – هجا به هجا  – واژ به واژۀ وجودشان

آوای عهد اوّلین

 

اینگونه

” کلمه “

” خدا ” بود و خدا گشت – و الهۀ شعر

کلمات – الهه الهام

خون صدا –  نثار حقیقت اند

 

کوهها جنبیدند

کلمات ” نه ” –

ایستادند پای معناشان –  پای حرفشان

پای معنای زندگی

” معنای خدائیشان ” !

 

حروف

” ذرات خدائی” کلمه اند

و کلمه

” ذرات انسانی ” اند

 

و بدان

هیچ شکافنده و پیکانی را

یارای نفوذ

در این هالۀ کیهانی نیست

کلمات

افسانه های حقیقی انسان

در بستر جهان و گلوی تو اند .

 

کلمات آخته اند

تو نترس !

تو شمشیر بکش !

کلمات شجاع اند

طنین شان باش

بی پروا و استوار

و از ارتعاش طنین شان

از صفات پاک و شجاع خدا وارشان

شمشیرت را تیز کن

نعره از حلقوم برآر

با شجاع ترین و بّراترین کلمات صف کشیده برابر دشمن

بی پروا  –  عاشق باش و بتاز

 

بر شو

با غرور پلنگین ات

ماه را

چنگ بزن

بر چنگ گیر

الهام را .

کوهها بلرزند

تو نلرز .

تو هم

” کلمه ” باش

و ” خدا ” .

ارمغان را

چنگ بزن

چون کلمه

با جسارت تمام

سایت حقیقت مانا – سیامک نادری ۱۳۹۶/۱۰/۱۴

بعدالتحریر

دوستتان دارم…دلم می خواهد همیشه شاد باشید،  بدلیل سختی ها وخیانتی که رهبری درحق مردم، وما انجام داده است، این خواسته شاد بودن، یک چیزطبیعی واوّلیه درباره شما است. نه شما، بل خودم. من هم تافته جدا بافته ای ازشما نیستم. شاد باشید. اگرتا دیروز، یک تصویری، دفترسازمان درالبانی ازشما داشت، ازفردا، همان تصویردرونی خودتان را به سازمان ومسئول دفترآن وجوادخراسان شکنجه گر سال ۷۳، که درآینده خدمت ایشان هم می رسیم. به نمایش بگذارید. یک تجربه را مثال میزنم.

فردی که درسال ۷۳ شکنجه شده بود، ازدیده مسئولین سازمان می ترسید. به اوگفتم:«‌مگرتوشکنجه گربودی؟. مگرتوشکنجه کرده ایی؟. پس تونباید بترسی!. اون جواد خراسانه که باید ازدیدن تودرآلبانی بترسه!. یکروزسه نفره درمیدان اسکندربیگ بودیم وهرسه اززندانیان سال ۷۳، وجوادراهم هرسه میدانستیم که شکنجه گربود و…، یکباره دوست دیگرگفت:« جواد خراسان با دوخواهردیگردارند می آیند سمت ما!. من برغم اینکه نمی خواستم حساسیّت بوجود بیا ورم! وسازمان را نسبت به خودم حساس کنم تا بتوانم کارم را درآلبانی انجام دهم. وسازمان برمن پیشی نگیرد!. امّا بدلیل همان دوستی که می ترسید، با اوگفتم:« نگاه کن!، اینجا آلبانی است!. جواد مثل سگ ازما می ترسه!» وازدومتری چشم دروختم به او، تا آمد وازکنارمن گذشت ورفت!، خودش راجمع کرده وسرش را ازترس پایین انداخته بود، می دانست که با صورت کشیده به جلو وبا چشمان وچهره ایی خشمگین اورا مشایعت می کنم!. دوستم تازه فهمید که اینجا آلبانی است!. به همین دلیل سازمان بازتوانست با اهرم کمک هزینه مالی، به هرشکلی که بود، این فضا را مجدّدا استوارسازد. واینک چنین وقیحانه!، ازشما امضا می گیرد. امّا بعضی وقت ها، ترس، وادامه آن، ریشه درواقعیّت ندارد. ریشه اش درخود آدمی است. منافع، ترس می آورد. این سخت ترین ترسی است که همراه آدمی ست. پیروزباشید.

(پایان)

*** 

همچنین:

  • سیامک نادری نجات یافته مجاهدین خلق فرقه رجویسیامک نادری، حقیقت مانا، بیست و ششم دسامبر ۲۰۱۷:… چنین فلاکت رقت باری، تنها ناشی ازسلسله شکست های استراتژیک نبوده ونیست!، بلکه ریشه د

     نادر نادرینادر نادری، وبلاگ آینده گان، فرانسه، بیست و دوم دسامبر ۲۰۱۷:… در جریان مشکلات شما با سازمان بودم البته همیشه شما را بخاطر شجاعت تان تحسین می کردم. اما خاطره ای برایتان تعریف کنم   یک شب که شیفت بیسیم بودم  اتاق عملیات  علی اکبر انباز (یوسف) امید برومند (ناجی)  و یکی از خانم ها   دیگر در اتاق بغلی بودن که در مورد شما با ر

    سیامک نادری نجات یافته مجاهدین خلق فرقه رجویسیامک نادری، حقیقت مانا، نوزدهم دسامبر ۲۰۱۷:… دکترواسلیکا سپس تأکیدکرد:« این سی -دی را خوب نگه دار، این سند آزمایش تو وسکته مغزی است. دفترکمیساریا درآلبانی هم می داند که من سکته مغزی کرده ام، و رمسای« اداره مهاجرت پن

    Babrru-Camp-Tirana-Nov-2014-1_MEKسیامک نادری، حقیقت مانا، نوزدهم دسامبر ۲۰۱۷:…  احمد تاجگردون که نمی تواند ونباید به خودش بگوید:« لاشه»؟ او که نمی تواند ونباید به خودش بگوید:«‌حیوان»؟ این فرهنگ ولایت عقیدتی  است  که،  همشأن و همردیف وهمتای ولایت فقاهتی خمینی وخامنه ایست. ودراطلاعیه ها بدلیل دست بستگی افراد چنین مزوّرانه «مدعی

    Babrru-Camp-Tirana-Nov-2014-1_MEKپیوند رهایی، هفدهم دسامبر ۲۰۱۷:…  این روزها بعد از انتشار ویدئوی سخنان افشاگرانه آقای سیامک نادری از اعضای باسابقه و قدیمی سازمان مجاهدین خلق و از زندانیان مقاوم دهه شصت توسط آقای مصداقی به ناگهان عمله و اکرۀ فرقۀ رجوی به تکاپو افتادند تا مگر با تاکتیک همیشگی فرار به ج

    احمد تاجگردون آلبانیسایت نه به تروریسم و فرقه ها، چهاردهم دسامبر ۲۰۱۷:…  توجه کنید: احمد تاجگردون در همین اطلاعیه کوتاهش با هوشیاری بسیار همه شعارهایی که باید جهت قطع نشدن عایدی خودش میداده را داده ولی مادر همه حرفها را به آشکار ترین شکل زده است. ««تصمیم شخصی من طبعاً ربطی ب

    Siamak_Naderiسیامک نادری، حقیقت مانا، دوازدهم دسامبر ۲۰۱۷:… برای بیان حقایق نیازاست تا وارد پروسه وجزئیات اقدام به قتل توسط مریم ومسعود رجوی شویم. من نه اوّلین ونه آخرین نفری هستم که سوژه قتل قرارگرفتم. برای سربه نیست کردن من، این اوّلین اقدام رجوی نبود!. همچنانکه  رؤیا احمدی فرماند مرکز۱۰دراواخرتابس

    siamak_Naderiسیامک نادری، حقیقت مانا، نهم دسامبر ۲۰۱۷:… اسامی افرادی جدا شده ایی که بدست من رسیده است چنین است: ۱- احمد تاجگردون دررده تشکیلاتی معاون ستاد وفرمانده یگان ( احمد تاجگردون فرمانده تیپ سال۶۸، یکی از۳۶گروگان سال ۸۸ اشرف. احمد تاجگردون بشدّت بهم ریخته بوده ، وگفته است که ازسازمان هم پول نمی گیر