تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای “جنبش سبز” پخته اند. مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه، انگلستان، دوم مارس ۲۰۱۱

تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای “جنبش سبز” پخته اند. مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه، انگلستان، دوم مارس ۲۰۱۱

 

.

… فاکتوری که باید به این مسئله اضافه کرد همان آش زهر آگینی است که مدتها است برای این جنبش در حال تهیه بوده و دیروز کامل شد. آشی که دیگش را سخت سران جمهوری اسلامی از یک سال قبل تهیه کرده بودند، آتش آن را اسرائیل بر افروخت، نخود و لوبیا را نومحافظه کاران و صهیونیست ها و سبزیجاتش را سیاست خارجی ایالات متحده امریکا به ترتیب در دیگ ریختند و البته فلفل و نمکی کم داشت که آن را هم حامیان جنگ و عمله کمپانی های تسلیحاتی در واشنگتن و بروکسل و لندن با دست باز تحت عنوان “حمایت علنی از تروریسم” اضافه کردند (آنقدر که به اقرار برخی از میان خودشان آش شورشد). بله. ادویه اضافه شده توسط حامیان علنی و جنجالی اسرائیل و امریکا از تروریسم مجاهدین خلق بر علیه مصالح عالیه مردم ایران طبعا قدم نهایی ولی الزامی بود و مسلما آش تولیدی بدون آن ادویه تروریستی آخر، قابل خوراندن به این مردم نبود …

مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه انگلستان، دوم مارس ۲۰۱۱
http://mesconsult.com

لینک به متن اصلی (انگلیسی)
http://iran-interlink.org/?mod=view&id=9534

امروز، دوم مارس ۲۰۱۱، مجلس ایران گزارشی در مورد تظاهرات ۱۴ فوریه (بیست و پنجم بهمن) ارائه کرد. اعلام این گزارش یکی دو روزی به تاخیر انداخته شد تا مشخصا نتیجه تظاهرات دیروز (اول مارس) که توسط “جنبش سبز” در حمایت از آزادی میرحسین موسوی و مهدی کروبی اعلام شده بود ارزیابی گردد.

نتیجه این تظاهرات طبعا برای برگزار کنندگان آن مایوس کننده تر از انتظارات بود. به جرات می توان گفت که در مقایسه با تظاهرات مشابه یا قبلی، این بار تعداد زیادی به این تظاهرات نپیوستند. متاسفانه عدم حضور تعداد قابل توجه مردم در این تظاهرات نه تنها باعث سرخوردگی در طیف هواداران آپوزیسیون می شود که در کنار آن پیام مشخص خود را برای سران جمهوری اسلامی ایران خواهد داشت.

میدانیم که بیش از یک سال است که سران حاکم و دستگاههای ذیربط با مانورهای مختلف خود در پی جدا کردن آقایان موسوی و کروبی از بقایای پایگاه اجتماعی و ملاء هوادارانشان در کشور بوده اند. بنظر می رسد با حرکت تدریجی رو به جلوی این خط اکنون پیام این تظاهرات برای پیش برندگان روند فوق این باشد که امروز زمان رسیدن به خدمت آقایان موسوی و کروبی فرا رسیده است. و البته بوضوح قابل رویت است که در پی اعلام علنی امروز گزارش مجلس، تمامی قدم های بعدی راه یکی بعد از دیگری تبئین، تعیین تکلیف و علامت گذاری شده اند.

ولی آیا می توان تقصیر عدم حضور گسترده (و مورد نیاز برای ادامه مخالفت) مردم در تظاهرات دیروز را تماما نتیجه عدم اقبال آپوزیسیون داخلی جمهوری اسلامی دانست؟ مگر واقعیت معلوم این نیست که بسیاری از مردم کشور به هزار و یک دلیل بشدت با حکومت موجود مخالفند؟ و مگر نه این که قرار بود این “جنبش سبز” همه مردم ناراضی را در بر بگیرد؟ چه شد؟

از طرف دیگر انداختن تمامی تقصیر به گردن دولت کنونی نیز نمی تواند عاقلانه باشد. حتی اگر دشمنی آپوزیسیون داخلی رژیم جمهوری اسلامی با دولت کنونی را آنتاگونیستی در نظر بگیریم،  بنظر نمی رسد حکومت حداقل در تظاهرات دیروز مجبور به استفاده از سرکوب گسترده شده باشد. اگر چه باز فراموش نمی کنیم که مینیمم کتک زدن و باتوم و گاز اشک آور هم برای هر تظاهر کننده ای در هر کجای جهان که باشد ناخوش آیند است. پس قضیه چیست؟ چه شد؟

شاید فاکتوری که باید به این مسئله اضافه کرد همان آش زهر آگینی است که مدتها است برای این جنبش در حال تهیه بوده و دیروز کامل شد. آشی که دیگش را سخت سران جمهوری اسلامی از یک سال قبل تهیه کرده بودند، آتش آن را اسرائیل بر افروخت، نخود و لوبیا را نومحافظه کاران و صهیونیست ها و سبزیجاتش را سیاست خارجی ایالات متحده امریکا به ترتیب در دیگ ریختند و البته فلفل و نمکی کم داشت که آن را هم حامیان جنگ و عمله کمپانی های تسلیحاتی در واشنگتن، بروکسل و لندن با دست باز تحت عنوان “حمایت علنی از تروریسم” اضافه کردند (آنقدر که به اقرار برخی از میان خودشان آش شورشد).

بله. ادویه اضافه شده توسط حامیان علنی و جنجالی اسرائیل و امریکا از تروریسم مجاهدین خلق بر علیه مصالح عالیه مردم ایران طبعا قدم نهایی ولی الزامی بود و مسلما آش تولیدی بدون آن ادویه تروریستی آخر،  قابل خوراندن به این مردم نبود.

آشپزهای آشپزخانه حکومت ایران هم از حق نگذریم خبرگی کافی را داشتند که با بکار گیری الزامات تهیه شده، آش مورد نظر را به بهترین وجه آماده کنند و کردند. عدم حضور دیروز مردم در خیابانها نه بخاطر عدم علاقه آنها به حضور بود و نه بخاطر این که رژیم جمهوری اسلامی از تمامی سرنیزه های موجودش استفاده کرد. در یک کلام مردم به خیابانها نیامدند چون نخواستند مسائلشان را با تحرکات تروریستی و خشونت زای مجاهدین خلق (با آن سابقه) و پشتیبانانش (با سابقه ای نه چندان بهتر) یکی کنند. مردم بخاطر فاصله گرفتن و از ترس نجاست “تروریسم فرقه رجوی که از ینگه دنیا بصورت وارداتی عرضه می گردید” نیامدند

متاسفانه هیچ کس، و به احتمال یقین خود پشتیبانان مجاهدین خلق (فرقه رجوی)، شکی نداشتند و ندارند که به محض افزودن تروریسم مجاهدین خلق تحت حمایت نیرو های خارجی، مردم خیابانها را خالی کرده و از آن فاصله گرفته و می گیرند. چاره ای ندارند. مجبورند انسانیت خود را قبل از مخالفتشان حفظ کنند. مردمند. انساند. با مزدور و وطن فروش و نمایندگی کمپانی تسلیحاتی و قاتل و دزد و قاچاقچی فرق می کنند.

البته باز به کرات مشاهده کرده و دیده ایم که این انسانیت و تلاش بر حفظ آن و دوری از نجاست مذکور فقط مختص داخل کشور نبوده و نیست. به کرات مشابه آن را در تظاهرات علیه جمهوری اسلامی ایران در شهرهای لندن، پاریس، بروکسل و واشنگتن مشاهده کرده ایم که چگونه مردم با دیدن تصاویر یا آرم یا حتی نفرات شناخته شده فرقه رجوی (سازمان مجاهدین خلق) صحنه تظاهرات را خالی می کنند و در چشم به هم زدنی میدان و خیابان می ماند و یک بیچاره مغزشویی شده ای (یا مزدوری روزمزد) با عکس پیرزنی با یک من رنگ و روغن و درحال قمیش.

مسلما تمامی گناه تضعیف تا حد نابودی آپوزیسیون داخلی ایران (که بنام جنبش سبز معروف شده) را نمی توان به گردن جمهوری اسلامی ایران و دولت حاکم انداخت (هر چه باشد قرار نبوده که دولت ایران کمک کار آپوزیسیون خودش هم بشود).

اگر قرار باشد امکان حرکت به جلو محیا گردد باید این واقعیت را پذیرفت که سوجویان و فرصت طلبانی که در تمامی مراحل آماده شدن این آش زهر آگین همکاری و همقدمی کرده اند نیز اگر بیش از جمهوری اسلامی مقصر نباشند (هر چه باشد موضع خود را در طرف مقابل جمهوری اسلامی اعلام کرده و جا زده اند) مسلما تقصیر کمتری هم ندارند.

مسلما ملت ایران و مورخین ایران این قسمت از تاریخ پر پیچ و خم ولی رو به جلوی خود را نیز همچون گذشته بدقت، بدون کم و کاست بصورتی خواهند نوشت که در آینده از خاطره نسل های بعدی زدوده نگردد.


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

 

————

همچنین:
http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=9558

مرندی در سی ان ان: ارتباط بین سازمان تروریستی مجاهدین خلق تحت حمایت امریکا با موسوی و کروبی

.

… دکتر مرندی در پاسخ به سوال مجری شبکه سی. ان. ان. که با اشاره به حوادث اتفاق افتاده پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران سعی داشت این حوادث را با انقلاب‌های مردمی منطقه مقایسه کند، درباره میزان برخورداری مردم از حق آزادی بیان در جمهوری اسلامی تصریح کرد: “مخالفان در ایران همواره از آزادی بیان برخوردار بوده‌اند، ولی در برخی موارد ما شاهد حمایت گروه‌هایی نظیر سازمان مجاهدین خلق و سلطنت‌طلب‌ها از این افراد بوده‌ایم.” سازمان مجاهدین خلق برای ایران در حکم القاعده برای امریکاست. آن‎ها به‌تنهایی بین ۱۲ تا ۱۳ هزار ایرانی را ترور کرده‌اند، در جنگ هشت ساله علیه ایران، به نفع صدام حسین وارد جنگ شدند. آن‎ها مزدور صدام بودند. ظاهرا دولت امریکا هم قصد دارد فعالیت این گروه تروریستی را قانونی اعلام کند، کما اینکه در حال حاضر نیز در امریکا دفتر دارند …


ژنرال حبوش: شما آزمایش خود را در سرکوب شورش اکراد در سال ۹۱ پس دادید
(لینک به فایل ویدئویی – ۴ مگا بایت)

پرس تی وی، تهران، هفتم مارس ۲۰۱۱
http://www.presstv.ir/detail.fa/168659.html

لینک به متن انگلیسی گزارش
http://iran-interlink.org/?mod=view&id=9557

دکتر محمد مرندی، استاد مطالعات آمریکایی در دانشگاه تهران

دکتر مرندی استاد دانشگاه تهران در مصاحبه با شبکه سی. ان. ان. تحولات اخیر در جهان عرب را با بروز مشکلات جدی برای امریکا مرتبط دانسته است.

دکتر سید محمد مرندی استاد دانشگاه تهران در مصاحبه با شبکه سی. ان. ان. درباره تحولات اخیر در منطقه خاورمیانه و جهان عرب گفت، به نظر نمی‌رسد دولت امریکا با تغییراتی که در منطقه در حال وقوع است، موافق باشد چون به طور مسلم اولین خواسته مردم مصر، اردن و عربستان سعودی احقاق حقوق فلسطینیان، اجازه بازگشت آنان به سرزمینشان، پایان یافتن محاصره غزه و مسائلی از این دست خواهد بود و با توجه به سیاست‎های جاری امریکا، این مسائل تنش بسیار زیادی بین این کشورها و امریکا به دنبال خواهد داشت؛ بنابراین به نظر می‌رسد امریکایی‌ها در ماه‎ها و سال‌های پیش‌رو با مشکلات بزرگی مواجه خواهند بود.

دکتر مرندی در پاسخ به سوال مجری شبکه سی. ان. ان. که با اشاره به حوادث اتفاق افتاده پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران سعی داشت این حوادث را با انقلاب‌های مردمی منطقه مقایسه کند، درباره میزان برخورداری مردم از حق آزادی بیان در جمهوری اسلامی تصریح کرد: “مخالفان در ایران همواره از آزادی بیان برخوردار بوده‌اند، ولی در برخی موارد ما شاهد حمایت گروه‌هایی نظیر سازمان مجاهدین خلق و سلطنت‌طلب‌ها از این افراد بوده‌ایم.”

سازمان مجاهدین خلق برای ایران در حکم القاعده برای امریکاست. آن‎ها به‌تنهایی بین ۱۲ تا ۱۳ هزار ایرانی را ترور کرده‌اند، در جنگ هشت ساله علیه ایران، به نفع صدام حسین وارد جنگ شدند. آن‎ها مزدور صدام بودند. ظاهرا دولت امریکا هم قصد دارد فعالیت این گروه تروریستی را قانونی اعلام کند، کما اینکه در حال حاضر نیز در امریکا دفتر دارند.

گروه دیگری که از مخالفان حمایت می‌کنند سلطنت طلب‌ها هستند و مخالفان نیزهیچ‌گاه از این گروه‌ها فاصله نگرفته‌اند. این در حالیست که در ایران نسبت به این گروه‎ها و سازمان‎ها حساسیت زیادی وجود دارد.

مرندی همچنین در پاسخ به ادعای مجری شبکه سی. ان. ان. در مورد مقایسه ی حکومت ایران با حکومت قذافی اظهارداشت: ” به نظر من در امریکا دموکراسی و سیاست به این اندازه که شما می گویید توام با آزادی نیست. چون من افرادی را می شناسم، مسلمانانی، که از طرف سازمان اف بی آی به شدت تحت فشار هستند. باور کنید در امریکا مسلمان بودن اصلا ساده نیست.”

وی افزود: ” قطعا تفاوت بسیار زیادی بین حکومت ایران و حکومت قذافی وجود دارد. کافی است روزنامه‎های ایرانی را ببینید و محتویات وب سایت‎های داخل کشور را بخوانید تا متوجه بشوید چه طیف عظیمی امکان فعالیت دارند.”

استاد دانشگاه تهران در ادامه یادآورشد: “در ایران سخنان و دیدگاه‎های رئیس مجلس با سخنان و دیدگاه‎های رئیس جمهور تفاوت زیادی دارد. در مجلس فراکسیون اصلاحات وجود دارد و بد نیست همین‌جا اشاره کنم که آن‎ها هم به تازگی برخی رهبران مخالف دولت را محکوم کرده‌اند. جناح اصول‎گرایان که اکثریت مجلس را تشکیل می‌دهد خود شامل فراکسیون‎های مختلف است که در موارد مختلف با هم اختلاف نظر دارند و بحث می‌کنند. بنابراین، در ایران موازنه قدرت وجود دارد. به نظر من مشکل در اینجاست که در امریکا چهره بسیار غیرواقعی و هجوآمیزی از ایران نشان می‌دهند. ما ادعا نمی‌کنیم ایران مدینه فاضله است، همانطور که امریکا هم نیست. معمولا آنچه به آمریکایی‎ها نشان داده می‌شود با آنچه واقعا در ایران رخ می‌دهد بسیار متفاوت است. ”

مرندی در پایان در پاسخ به ادعای مجری سی. ان. ان. درباره عدم وجود آزادی بیان یا صادر نشدن اجازه برای تجمع و اعتراض در ایران، گفت: “پیشنهاد می کنم شما ترجمه چند سخنرانی نمایندگان مجلس را مطالعه کنید یا به بعضی وب سایت‎هایی که علیه رئیس‌جمهور و سیاست‎های وی مطلب می‌نویسند و او را به شدت مورد حمله قرار می‌دهند، سری بزنید. چرا این‎ها را ترجمه نمی کنید؟ در این صورت روشن خواهد شد که آزادی بسیار زیادی در کشور وجود دارد.”


(Rajavi from Saddam to AIPAC)


(ادامه عملیات تروریستی فرقه تحت حمایت امریکا بعد از خلع سلاح)

———–

همچنین:
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=9527

امریکا واسرائیل تروریست های “صدام نشان ” رجوی را ازعراق به کشورهای خود منتقل نمایند

.

… بنابر آمار منتشرشده حدود پانصد نفراز افراد مستقر دراین قرارگاه دارای نقص عضو ومعلولیت جسمی وذهنی بوده و تعداد قابل توجهی هم مبتلا به بیماری سرطان ودیگر بیماریها می باشند.  بنابراین راه حل انتقال این افراد برای مزدوری به کشورهای دیگر به دلائل بالا قابل اقدام نیست. انتقال این تروریست ها به کشورهای امریکا واسرائیل تنها وبهترین راه حل ممکن از آنجایی که دولت اسرائیل ( ازسال ۲۰۰۲) وامریکا ( ازسال ۲۰۰۳) درکنارهم حمایت های بیدریغی را از جهت کمک های مالی _ اقتصادی _ سیاسی وتبلیغی دراختیار این گروه قرار می دهند بجاست یک بار برای همیشه پرده های توری را کاملا کنارزده و این سه هزار نفر را به کشورهای خود منتقل نمایند _ بااین کارهم دست به یک کار انسانی زده وهم …


(Rajavi from Saddam to AIPAC)


(ادامه عملیات تروریستی فرقه تحت حمایت امریکا بعد از خلع سلاح)

الف .مینو سپهر، وبلاگ زنان در اسارت فرقه رجوی، دوم مارس ۲۰۱۱
http://www.banafsheh707.blogfa.com/

رابربت گیتس وزیر دفاع دولت امریکا بر خروج کلیه نیروهای آموزشی امریکایی تا تابستان ۲۰۱۱ مهر تاکید نهاد _ چنین تحولی طبعا باعث خواهد شد دست پیدا و پنهان امریکا واسرائیل از حمایت وسرپرستی تروریست های ” صدام نشان ” درعراق برداشته شود واین همان واقعیتی است که سرکردگان فراری فرقه را به وحشت ودرماندگی وترس وهراس کشانده است _ واقعا بااین سه هزار نفر اسیر کهنسال و بیمار وسربار ومعلول ومفلوک چه باید کرد؟

آنچه طبیعی است دولت آقای نوری المالکی ودیگر مسئولین عراقی بر جمع آوری این اردوگاه تروریستی بجا مانده از دوران صدام بارها تاکید نموده اند و اقداماتی راهم دراین باره انجام داده اند که البته تاکنون با موانعی چون حمایت جنگ طلبان و لابی های اسرائیل درامریکا ودست های پنهانشان درعراق مواجه گردیده است .

فرقه تروریستی رجوی وتلاش بی سرانجام برای جلوگیری از فاز نهایی فروپاشی

ازابتدای سال ۲۰۰۹ که پرونده امنیتی وحفاظت از اردوگاه تروریستی رجوی بگونه ای کامل دراختیار دولت وارتش عراق قرارگرفت _ گفتگوهای پیگیری از جانب مسئولین عراقی وسازمانهایی چون صلیب سرخ و کمیساریای سازمان ملل درامور پناهندگان وهمچنین شورای همیاری سازمان ملل ( یونامی ) درجریان است تا راه حلی برای این معضل پیدا نمایند.

کمیساریای سازمان ملل در امور پناهندگان رسما اعلام نموده که حاظر است تقاضای پناهندگی این سه هزار نفر را پس از نفی تروریسم وبه گونه ای جداگانه وانفرادی مورد بررسی قرار دهد ودراین راه کوشش نماید.

دولت امریکا نیز با توجه به حمایت غیرقانونی خود درطی سال های ۲۰۰۳/۲۰۰۸ از این گروه بنوعی خود را درحل این معضل دخیل می داند و تلاش می کند تا با رایزنی با دولت عراق راه حلی هایی برای چگونگی رفع این معضل ارائه نماید _ طبیعی است که تنها مرجع تصمیم گیری درباره جمع آوری این پایگاه دولت عراق است ولذا امریکا واسرائیل نمی توانند دراین مورد وخالت نمایند.

یکی از راه حل هایی که پیشنهاد شده و برخی از آثار آن تاکنون نمایان گردید است _ انتقال بخشی از این تروریست ها به کشور یمن است _ دولت علی عبدالله صالح اعلام کرده است که حاضر است که تعدادی از این افراد را که هنوزدارای قابلیت عملیات نظامی هستند رابعنوان مزدور استخدام نماید تا از آنها برای حمله به شورشیان حوثی استفاده کند _ بنابرخبرمندرج درسایت عدن تایمز دولت یمن دراین مورد دفاتری راهم برای این گروه مزدور در شهر صنعا گشوده است.

دولت سعودی هم اعلام کرده است که حاظر است بخشی از این مزدوران را درکشور خود بپذیرد و همانند دولت یمن از انها جهت حمله به شورشیان حوثی استفاده نماید _هم اکنون نیز گروهی از این افراد به آن کشور گسیل گردیده اند تا دراین مورد با دولت سعودی مذاکره نمایند.

گرچه این گونه راحل ها می توانند بعنوان بخشی از تلاش برای جمع کردن بساط فرقه رجوی از کشورعراق مورد توجه قرارگیرند ولی درمرحله عمل با مشکل مواجه خواهند شد چراکه سن بیش از نود درصد این اسیران بالای ۵۵ سال است وبهمین دلیل این تروریست های کهنسال وبیمار ودرحال مرگ دیگر هیچ نوع کارایی ندارند _

تنها ده درصد این افراد درسنین ۲۵ تا ۴۰ سالگی را می گذرانند که این افراد هم عموما از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۸ درزمان سرپرستی امریکا وارد این تشکیلات واین پایگاه گردیده اند وچندان سابقه وتجربه نظامی تروریستی ندارند

بنابر آمار منتشرشده حدود پانصد نفراز افراد مستقر دراین قرارگاه دارای نقص عضو ومعلولیت جسمی وذهنی بوده و تعداد قابل توجهی هم مبتلا به بیماری سرطان ودیگر بیماریها می باشند.

بنابراین راه حل انتقال این افراد برای مزدوری به کشورهای دیگر به دلائل بالا قابل اقدام نیست.

انتقال این تروریست ها به کشورهای امریکا واسرائیل تنها وبهترین راه حل ممکن

از آنجایی که دولت اسرائیل ( ازسال ۲۰۰۲) وامریکا ( ازسال ۲۰۰۳) درکنارهم حمایت های بیدریغی را از جهت کمک های مالی _ اقتصادی _ سیاسی وتبلیغی دراختیار این گروه قرار می دهند بجاست یک بار برای همیشه پرده های توری را کاملا کنارزده و این سه هزار نفر را به کشورهای خود منتقل نمایند _ بااین کارهم دست به یک کار انسانی زده وهم معضلی راکه حل آن هیچ ربطی به دولت های منتخب مردم عراق پس از صدام ندارند را ازدوش این دولت بردارند.

موافقت سرکرده فرقه رجوی با انتقال مشروط.

به نظر می رسد که سرکرده فراری این فرقه هم بااین پیشنهاد موافق باشد ولی برای انجام این اقدام تنها یک شرط گذاشته است و آن اینکه درازای این انتقال تقاضای ۲۰۰ ملیون دلار باج نموده است که پرداخت این مبلغ هم از جانب آژانس جهانی یهود که سالهاست به کمک دست ودلبازانه به این گروه مشغول است چندان دشوار نیست ومی تواند انجام گیرد.

بنابراین به دولت های اسرائیل وامریکا پیشنهاد می گردد که دریک نگاه انسانی وجهت حل این معضل این پیشنهاد رامورد بررسی قراردهند با همکاری بادولت عراق درحل این مشکل همکاری نمایند.

نتیجه = همه دلائل وشواهد حاکی از آنست که سال ۲۰۱۱ بی شک سال جمع شدن بساط شیادی فرقه رجوی درعراق است _ سرکرده فراری فرقه رجوی هیچ راهی جز پذیرش این نقل وانتقال ندارد ومجبور است که چنین رخدادی را بپذیرد _البته همانگونه که قبلا اعلام کرده است او با اصل انجام این معامله باامریکا واسرائیل موافق است وفقط می ماند مبلغ مورد درخواست که آنهم با کمی بالا وپائین بین طرفین حل خواهد شد.

امید وارم که نماینده گان کنگره امریکا و پارلمان ودولت اسرائیل بجای پشتیبانی های پیدا وپنهان ازاین گروه تروریستی درمراجع قانون گزاری خود مصوبه هایی رابه تصویب برسانند که باعث نجات این درماندگان از کشورعراق و انتقال آنها رابه مکان های امن جهت معالجه ودرمان گردد _ پیشنهاد من اینست که این افراد فرصت داشته باشند تا با اعضای خانواده های خود درمحیطی به دور از فشارهای تشکیلاتی ملاقات نمایند وپس از آن درصورتی که همچنان به ماندن دراین فرقه تروریستی متمایل باشند _ امریکا آنها را جهت معالجه وبازسازی شخصیتی به پایگاه گوانتانامو منتقل نموده وپس ازمعالجه آنها را وارد جامعه متمدن انسانی نماید.

الف .مینو سپهرنویسنده و پژوهشگر وتلاشگر حقوق بشر وزنان … ۲۰۱۱/۰۳/۰۲


————-

مشاوران بوش خواستار خروج منافقین از لیست سیاه شدند


(Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )


(British Lord!! Corbett promoting terrorism under the Logo of MKO for the pa)


(Izzat Ebrahim and Massoud Rajavi still at large)

———-

—————————

همچنین:
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6837

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی (RAND)
(گزارش کامل بعلاوه پیوست ها)
.
.
انستیتوی تحقیقات دفاعی ملی امریکا، (ترجمه ایران اینترلینک):
لینک به متن کامل گزارش به انگلیسی
http://iran-interlink.org/?mod=view&id=6789
لینک به فایل پی دی اف گزارش (انگلیسی)
http://iran-interlink.org/userfiles/File/RAND_August%202009.pdf
… تحقیق انجام شده در این گزارش برای دفتر وزیر دفاع آمریکا صورت گرفته است. تحقیق در انستیتوی تحقیقات دفاعی ملی (RAND) که یک مرکز تحقیقات و برنامه ریزی است و از جانب دولت فدرال آمریکا تأمین مالی میشود و مورد حمایت دفتر وزیر دفاع، ستاد مشترک، فرماندهی نبرد متحد، نیروی دریایی، سپاه تفنگداران دریایی ،آژانس های دفاعی، و جامعه اطلاعاتی دفاعی تحت قرارداد   W74V8H-06-C-0002 می باشد انجام پذیرفته است …

(Camp Ashraf)
انستیتوی تحقیقات دفاعی ملی RAND
این سند به عنوان یک مدرک عمومی مؤسسه RAND در سایت www.rand.org در اختیار عموم قرار داده شده است.
مؤسسه RAND  یک سازمان تحقیقاتی غیر انتفاعی است که تحلیل های عملی و راه حل های مؤثر در برابر چالش هایی که جامعه و بخش خصوصی در سراسر جهان با آن روبرو هستند را ارائه مینماید.
مجاهدین خلق در عراق، یک معمای سیاسی
جرمیا گولکا، لیدیا هانسل، الیزابت ویلک، جودیت کارسون
تأمین شده برای دفتر وزیر دفاع آمریکا، تأیید شده برای استفاده عمومی، بدون محدودیت توزیع
تحقیق انجام شده در این گزارش برای دفتر وزیر دفاع آمریکا صورت گرفته است. تحقیق در انستیتوی تحقیقات دفاعی ملی (RAND) که یک مرکز تحقیقات و برنامه ریزی است و از جانب دولت فدرال آمریکا تأمین مالی میشود و مورد حمایت دفتر وزیر دفاع، ستاد مشترک، فرماندهی نبرد متحد، نیروی دریایی، سپاه تفنگداران دریایی ،آژانس های دفاعی، و جامعه اطلاعاتی دفاعی تحت قرارداد   W74V8H-06-C-0002 می باشد انجام پذیرفته است.
تصویر روی جلد جزوه حاضر مربوط به آرم سازمان مجاهدین خلق (سمت چپ) و پرچم ایران (قبل از سال ۱۹۸۰) در کمپ اشرف می باشد.
مقدمه
جزوه یک جلدی حاضر نتیجه یکی از چندین مطالعه تحقیقاتی است که برای نیروهای چند ملیتی در عراق و نیروی ضربت ۱۳۴ (عملیات اسیر گیری TF-134) صورت گرفته و حاوی ابزارهای تحلیلی و دورنمائی به منظور کمک به فرماندهان صحنه در آینده و طراحی سیاست گذاران و ارائه عملیات اسیر گیری در محیط های نظامی نامنظم می باشد.
در خلال عملیات آزادی عراق، نیروهای ائتلاف با یک موضوع اسیر گیری غیر عادی مربوط به مجاهدین خلق، یک گروه معارض فرقه ای ایرانی تبعیدی که صدام حسین به عراق دعوت کرده بود تا از جانب او در جریان جنگ ایران و عراق بجنگند روبرو شدند. ایالات متحده، سازمان مجاهدین خلق را در سال ۱۹۹۷یک سازمان تروریست خارجی و در سال ۲۰۰۳ یک نیروی دشمن متخاصم در عملیات آزادی عراق ارزیابی نمود. بلافاصله بعد از اشغال عراق، نیروهای ائتلاف اعلام آتش بس از جانب سازمان مجاهدین خلق را پذیرفته، گروه را خلع سلاح کرده، و اعضای آنرا در یکی از قرارگاه های سازمان مجاهدین خلق متمرکز نمودند. در سال ۲۰۰۷، ژنرال دوگلاس استون از سپاه تفنگداران دریایی که در آن زمان فرماندهی عملیات اسیرگیری در عراق را به عهده داشت، از RAND خواست تا یک تحلیل دقیق از وضعیت مربوط به حفاظت نیروهای ائتلاف از سازمان مجاهدین خلق ارائه نماید. این کار باید مورد توجه سیاست گذاران، فرماندهان نظامی، یا محققانی که در گیر ارزیابی یا طراحی عملیات اسیر گیری هستند، بعلاوه مقامات دولت عراق که مسئولیت سیاست دولت خویش در قبال سازمان مجاهدین خلق و گروه های مشابه را دارند نیز باشد. این جزوه تک جلدی منعکس کننده تحقیقی است که مؤسسه RAND از اکتبر ۲۰۰۷ تا ژانویه ۲۰۰۹، هم در عراق و هم در ایالات متحده به انجام رسانده است. این تحقیق با هزینه نیروی TF-134 انجام شده و در چهارچوب فعالیت های مرکز سیاست امنیتی و دفاعی   RAND (انستیتوی تحقیقات دفاع ملی)، یک مرکز تحقیق و برنامه ریزی مورد حمایت مالی دولت فدرال، دفتر وزیر دفاع، ستاد مشترک، فرماندهی میدانی متحده، نیروی دریایی، سپاه تفنگداران دریایی، آژانس های دفاعی، و جامعه اطلاعات دفاعی می باشد.
برای اطلاعات بیشتر در خصوص مرکز سیاست امنیتی و دفاعی بین المللی RAND با مدیر آن جیمز دوبینز تماس بگیرید. او در ایمیل James_Dobbins@rand.org و شماره تلفن ۷۰۳-۴۱۳-۱۱۰۰ داخلی ۵۱۳۴ و یا آدرس زیر قابل دسترس می باشد:
RAND Corperation, 1200 S. Hayes Street, Arlington, VA 22202
اطلاعات بیشتر در خصوص RAND در سایت www.rand.org در اختیار میباشد.
فهرست
.
خلاصه
معمای مجاهدین خلق
از اولین هفته های عملیات آزادی عراق تا ژانویه ۲۰۰۹، نیروهای ائتلاف امنیت اعضای مجاهدین خلق[۱]، یک گروه فرقه ای معارض ایرانی تبعیدی ساکن عراق، را تأمین و برقرار نمودند. در آغاز عملیات آزادی عراق، سازمان مجاهدین خلق، بیشتر به خاطر سابقه همکاریش با ارتش صدام حسین در جنگ ایران و عراق و درگیریش در سرکوب قیام شیعیان و کردها به دنبال جنگ خلیج در سال ۱۹۹۱، یک نیروی دشمن تلقی میشد. از سال ۱۹۹۷، سازمان مجاهدین خلق توسط ایالات متحده به عنوان یک سازمان تروریست خارجی به خاطر حملاتی که علیه اهداف ایرانی از زمان تأسیسش در سال ۱۹۶۵ – و خصوصا بخاطر سوء قصد و کشتن سه افسر ارتش آمریکا و سه شهروند پیمان کار آمریکایی در تهران در طی دهه ۱۹۷۰ – در لیست تروریستی قرار گرفته است. علیرغم اعتقاد نیروهای ائتلاف که سازمان مجاهدین خلق یک تهدید امنیتی محسوب نمیشود، آنان گروه را تحت کنترل خود قرار داده و برای جلوگیری از اینکه دولت عراق اعضای سازمان مجاهدین خلق را به ایران بفرستند از آنان حفاظت کردند، این در حالی بود که ایران به اعضای سازمان مجاهدین خلق در برابر پیگرد قانونی عفو داده است. تصمیم نیروهای ائتلاف جهت اعطای حفاظت به یک سازمان تروریست خارجی خیلی بحث انگیز بود چرا که ایالات متحده را در موقعیت حمایت از گروهی قرار داد که برچسب سازمان تروریستی خورده بود. در میان شکایات بسیار، این معمای سیاسی نیز ایالات متحده را در برابر اتهام سیاست دوگانه در جنگ با تروریسم آسیب پذیر کرد.
تمرکز تحقیقات حاضر
تحقیقاتی که در این نوشته گزارش میشود وضعیت مربوط به بازداشت مجاهدین خلق را نشان میدهد. این گزارش بطور خاص بر این نکته تمرکز دارد که آیا اعضای سازمان مجاهدین خلق تحت عناوین درستی بازداشت شده اند، و همچنین تأثیرات بازداشت آنان به عنوان “اشخاص تحت حفاظت” طبق کنوانسیون چهارم ژنو، و گزینه هایی برای مستقر کردن سازمان مجاهدین خلق در عراق یا کشورهای دیگر چه بوده است. این گزارش مباحثی را مطرح میکند که میتواند از تجربه سازمان مجاهدین خلق استخراج شده و برای ممانعت از وضعیت مشابه در آینده مورد استفاده قرار گیرد. همچنین گزارش راه کارهایی را ارائه میدهد که میتواند مشکل فوری استقرار اعضای سازمان مجاهدین خلق، حال که دولت عراق مسئولیت سازمان مجاهدین خلق را بدنبال توافق نیروهای ایالات متحده و عراق که از اول ژانویه ۲۰۰۹ وارد عمل شده است بعهده گرفته، حل نماید.
توافق آتش بس بین نیروهای ائتلاف با سازمان مجاهدین خلق
در ماه آوریل سال ۲۰۰۳، بعد از یک درگیری مختصر، سازمان مجاهدین خلق درخواست آتش بس نمود[۲]. از آنجا که افسران نیروهای مخصوص که درخواست آتش بس را دریافت نمودند اطلاعاتی در باره خصوصیات گروه نداشتند، آنان توسط رهبران سازمان مجاهدین خلق (که انگلیسی سلیس صحبت میکردند) متقاعد شدند که قبل از اشغال عراق گروه پیشنهاد داده بود تا در طرف نیروهای ائتلاف بجنگد و همچنین بسیاری از اعضای آن در ایالات متحده تحصیل کرده اند[۳]. بر اساس این ادعاها، که مشخص شد دروغ بوده است، افسران با درخواست سازمان مجاهدین خلق برای آتش بس با قبول شرط سازمان مجاهدین خلق که سلاح های خود را نگاه دارد موافقت کردند.
در ماه می سال ۲۰۰۳، آژانس های واشنگتن موافقت کردند تا نیروهای ائتلاف را برای حفاظت از پیرامون سازمان مجاهدین خلق و البته خلع سلاح گروه هدایت نمایند. مجددا، افسران نیروهای ائتلاف که با رهبران سازمان مجاهدین خلق مذاکره کرده بودند متقاعد شدند که از رهنمودهای داده شده پیروی نکنند. به جای اینکه اصرار بر تسلیم سازمان مجاهدین خلق داشته باشند، آنها یک توافق آتش بس را پذیرفتند که طبق آن سازمان مجاهدین خلق خلع سلاح شده و تمامی ۳۸۰۰ عضو آن (در آن زمان) در بزرگترین محل استقرار سازمان یعنی قرارگاه اشرف که تقریبا در ۴۰ مایلی شمال بغداد واقع است به عنوان ساکنان محل (به جای اسرا) متمرکز شدند. [۴]
موقعیت بحث انگیز “اشخاص حفاظت شده” در خصوص سازمان مجاهدین خلق
انواع حفاظت هایی که برای اسرا در نظر گرفته شده اند بر اساس وضعیت قانونی آنان تحت قانون حقوق بشر بین المللی (قانون جنگ) مشخص میگردد. بهرحال، نیروهای ائتلاف تا بیش از یکسال هیچ اقدامی جهت مشخص کردن وضعیت قانونی سازمان مجاهدین خلق نکردند. این امر تا حدی بخاطر سردرگمی بود که وزارت دفاع آمریکا در خصوص اینکه چه قانونی اعمال گردد داشت. ایالات متحده سیاست قابل بحث اعمال نکردن کنوانسیون های ژنو برای تروریست های خارجی که در عراق میجنگیدند را پذیرفته بود، هرچند این قانون بر دشمن اعمال میگردد و طراحان عملیات آزادی عراق نیز سازمان مجاهدین خلق را نیروی دشمن نامیده بودند. موضوع زمانی پیچیده تر شد که سازمان مجاهدین خلق اعلام نمود که در جنگ با نیروهای ائتلاف شرکت نکرده است، و بسیاری از افسرانی که مسئول اسیر گرفتن سازمان مجاهدین خلق بودند این ادعا را قبول داشتند، اگر چه حداقل یک مجروح از نیروهای ویژه در نتیجه جنگ با سازمان مجاهدین خلق بجا مانده بود.
زمانی که نسبت به این موضوع که آیا طرف مقابل میتواند به عنوان پرسنل نظامی محسوب شود تردید وجود دارد، کنوانسیون سوم ژنو مشخص می نماید ک موضوع هر فرد توسط دادگاه صالحه معین گردد. نیروهای ائتلاف یک نیروی ضربت بین سازمانی (JIATF) برای جمع آوری اطلاعات در خصوص اعضای سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف تشکیل داده و یک هیئت بررسی وضعیت سازمان مجاهدین خلق برای رسیدگی به وضعیت آنان بوجود آوردند. موقتا، به تمامی اعضای سازمان مجاهدین خلق حفاظت لازم مربوط به نظامیان اسیرشده داده شد که به عنوان اسیر جنگی شناخته میشوند.
اما در ماه ژوئن ۲۰۰۴، بدون رسیدگی قضائی، وزیر دفاع آمریکا دونالد رامزفلد وضعیت قانونی سازمان مجاهدین خلق را معین کرد. به جای اینکه آنان اسیر جنگی تلقی شوند، او اعضای سازمان مجاهدین خلق را به عنوان افراد غیر نظامی حفاظت شده تحت کنوانسیون چهارم ژنو معرفی نمود. از آنجا که اعضای سازمان مجاهدین خلق بیشتر نظامی تلقی میشوند، این مسئله اینطور نشان میداد که آنها درگیر جنگ با نیروهای ائتلاف نشده اند. علاوه بر این، او این تصمیم را بر تمامی گروه تعمیم داد و بررسی قضایی برای هر فرد را نفی کرد. تصمیم وی بر خلاف توصیه های وزارت خارجه آمریکا، کمیته بین اللملی صلیب سرخ، و دفتر کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان بود. این مسئله به شدت بحث انگیز شد چرا که به نظر میرسید ایالات متحده اینطور تصمیم گرفته بود که کنوانسیون ژنو را بر یک سازمان تروریستی اعمال کرده و علاوه بر آن به آنها موقعیت خاصی اعطا نماید.
جابجا کردن سازمان مجاهدین خلق
در ماه دسامبر ۲۰۰۳، شورای حکومتی عراق قطعنامه ای را به تصویب رساند که خواهان اخراج سازمان مجاهدین خلق از عراق شد. متعاقبا، دولت موقت عراق و سپس دولت عراق این خواسته را تأیید کردند. بر اساس این باور که اعضای سازمان مجاهدین خلق در صورتی که به ایران بازگردانده شوند تحت پیگرد قانونی قرار خواهند گرفت و بازگرداندن آنان هدیه ای به جمهوری اسلامی ایران خواهد بود، ایالات متحده اعلام نمود که خواهان جابجا کردن سازمان مجاهدین خلق به محل دیگری است. در هر صورت، سؤال اصلی این بود که: به کجا میتوانند بروند؟ بر اساس کنوانسیون ژنو، زمانی که اسرا از محل اقامت خود یا محل بازداشت آزاد میشوند میتوانند:
·        به کشور محل زندگی خود قبل از اسارت بازگردند.
·        در کشور ثالث یا بی طرفی اقامت گزینند.
·        به کشور ملیت اصلی خود بازگردانده شوند.
انجام هر یک از این گزینه ها مشروط بر اصل فراگیر عدم بازگرداندن افراد به محلی که جان آنان در خطر است  nonrefoulementمی باشد، یک اصل کلیدی که در قوانین بشردوستانه بین المللی، قوانین پناهندگی، و قوانین حقوق بشر موجود است.[۵] اگرچه این اصل در پیمان های مختلف به صورت های گوناگون تعریف شده است، در خصوص سازمان مجاهدین خلق، بر اساس اصل عدم بازگرداندن افراد به محلی که جان آنان در خطر است، انتقال اجباری هر یک از اعضا به کشوری که اعتقاد قوی وجود دارد که آنان در خطر پیگرد قانونی به خاطر اعتقادات سیاسی یا مذهبی شان و به هر دلیل تحت شکنجه قرار میگیرند ممنوع شد.
در میان سه گزینه مشخص شده برای جابجایی آنان، تنها مورد قابل اجرا برای بسیاری از اعضای سازمان مجاهدین خلق فرستادن آنان به ایران است. شش سال است که ایران به بدنه سازمان عفو داده است. علیرغم انتظار هیئت مربوطه که جمهوری اسلامی ایران تمامی اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق که به کشور بازگردند را تحت پیگرد قانونی قرار خواهد داد، این مسئله برای حدود ۲۵۰ نفری که در حال حاضر از طریق صلیب سرخ جهانی بازگشته اند صادق نبوده است. [۶]
عدم بازگرداندن افراد به محلی که جان آنان در خطر است اخراج اجباری را بطور کلی منع نمیکند، ولی تنها زمانی اخراج اجباری را منع میکند که فرد مربوطه با خطر قابل ملاحظه پیگرد قانونی و شکنجه مواجه باشد. احتمال پیگرد قانونی نباید فرض گرفته شود. بلکه، موضوع هر فرد باید بصورت مجزا توسط یک سازمان بی طرف مانند صلیب سرخ جهانی بررسی گردد، و با هر فرد باید جداگانه مصاحبه شود. هر دو جنبه مثبت و منفی قضیه زمانی که میزان تهدیدی که یک فرد ممکن است در صورت بازگشت با آن روبرو شود تجزیه و تحلیل گردیده و در نظر گرفته می شود.
عوامل متعددی نشان میدهند که بازگشت به ایران برای بدنه سازمان مجاهدین خلق مناسب است. اولا تعداد قابل ملاحظه ای از بدنه سازمان در عراق به خاطر روش فریبکارانه سازمان مجاهدین خلق در جذب نیرو هم اکنون در اردوگاه اشرف هستند. برای مثال، به ایرانیانی که توسط نیروهای صدام در خلال جنگ ایران و عراق اسیر شده بودند قول داده شده بود که اگر از اردوگاه اسرای عراقی ها به مقرهای سازمان مجاهدین خلق بروند به ایران بازگردانده خواهند شد. به ایرانیانی که در کشورهای ثالث بودند گفته شده بود که برای آنان پناهندگی در کشورهای اروپایی گرفته خواهد شد. به آنها همچنین پیشنهاد کار به عنوان مترجم بعلاوه پیشنهاد زمین و همسر داده شده بود. برخی ایرانیان با این پیشنهاد که میتوانند با اعضای خانواده خود آزادانه دیدار داشته باشند اغفال شده و به اردوگاه سازمان مجاهدین خلق برده شدند. بقیه که برای خارج شدن از ایران به قاچاقچی پول پرداخت کرده بودند نهایتا متوجه شدند که به جای رسیدن به مقصد معین شده به اردوگاه سازمان مجاهدین خلق برده شده اند. اگر چه ارقام دقیق مشخص نیست، ولی حدس زده میشود که حدود ۷۰% از اعضای سازمان مجاهدین خلق در عراق بعد از مستقر شدن سازمان در عراق به آن پیوسته و به میزان زیادی از علاقه آنان به سازمان کاسته شده است. بسیاری از آنها قربانیان اقدامات فریبکارانه جذب نیرو بوده اند.
بعلاوه، این قربانیان کمااینکه افراد داوطلب حقیقی (بسیاری از آنها قبل از اینکه سازمان از ایران به تبعید برود پیوسته بودند) در یک محیط فرقه ای گرفتار شده بودند: رهبری سازمان مجاهدین خلق مدارک هویتی آنان را مصادره نموده بود، آنان را تهدید کرده بود که در ایران تحت پیگرد قانونی بوده و همچنین در عراق برای مهاجرت غیر قانونی تحت پیگرد خواهند بود، و مانع بازگشت کسانی میشد که مایل به رفتن به وطن خود بودند. بنابراین، ملاحظات انسان دوستانه در خصوص سازمان مجاهدین خلق نباید اینطور برداشت شود که خواست رهبری سازمان همان خواست بدنه سازمان است، خصوصا کسانی که ابتدا فریب خورده و سپس در اردوگاه های سازمان گرفتار شده اند.
بعلاوه، به نفع جمهوری اسلامی ایران است که به سیاست ارائه عفو بخاطر ارتقای موقعیت بین المللی خود ادامه دهد تا به هدف اولیه خود یعنی انحلال سازمان مجاهدین خلق برسد. دولت عراق نیز میتواند به هدف خود یعنی اخراج سازمان مجاهدین خلق برسد و در عین حال موقعیت بین اللملی خود را با حمایت از کوشش های انجام شده برای بازگرداندن افراد طبق قواعد بین المللی بنماید. قوانین بشردوستانه بین المللی و حقوق بشر از عراق میخواهد تا در خصوص آن دسته از رهبران یا اعضای سازمان مجاهدین خلق که بر طبق تشخیص صلیب سرخ جهانی نباید بخاطر قانون عدم بازگرداندن افراد به جایی که جانشان در خطر است به ایران فرستاده شوند اقدام به اخراج آنان نکند و به آنان حق اقامت در عراق یا سکنی گزیدن در یک کشور ثالث را بدهد؛ عراق نیز البته به نوبه خود ممکن است این افراد را تحت پیگرد قانونی قرار دهد.
در سایه وعده های دولت عراق مبنی بر اخراج سازمان مجاهدین خلق و بستن اردوگاه اشرف، در ماه دسامبر ۲۰۰۸، دولت عراق به واشنگتن تضمین کتبی داد که زمانی که نیروهای امنیتی عراق مسئولیت اردوگاه اشرف را به عهده بگیرند، با سازمان مجاهدین خلق برخوردی انسانی خواهد شد و اعضا به اجبار به کشوری که ممکن است با پیگرد قانونی مواجه شوند فرستاده نخواهند گردید. مقامات دولت عراق مشخص کردند که قصد آنان همکاری با صلیب سرخ جهانی است تا آنان را به بازگشت به ایران راغب نمایند. در عین حال، JIATF نیز انتقال افراد به ایران را مانیتور کرده و راهنمائی هایی در اختیار نیروهای امنیتی عراق قرار خواهد داد.
چالش های اصلی و درسهای آموخته شده
سازمان مجاهدین خلق یک موضوع کوچک در کل مسئله عراق بود، ولی موضوع مهمی بود که در خلال بازداشت سازمان مجاهدین خلق بوجود آمد، از بسیاری جهات، یک مدل کوچک شده از چالش های بزرگی بود که در عملیات اسیرگیری بطور کلی بوجود می آیند. بنابراین، هم اشتباهات و هم موفقیت های کوچک در این مسیر درسهای با ارزشی بدست می دهند که بر مبنای آن ایالات متحده میتواند با “جمعیت های خاص” در عملیات آینده برخورد نماید.
این تحقیق پنج عرصه از مشکلات اصلی را معین نمود که نیاز به توجه دارند:
۱٫     طراحان عملیات آزادی عراق اهداف نظامی و خواسته های خود را در رابطه با سازمان مجاهدین خلق با دقت لازم معین ننمودند. اگرچه سازمان مجاهدین خلق در لیست سازمانهای تروریست خارجی وزارت خارجه آمریکا بود و یک هدف دشمن به حساب می آمد، اما نیروهای ائتلاف هیچ خواسته نظامی در خصوص گروه نداشتند به جز اینکه خواهان تسلیم آنان شوند، خواسته ای که هرگز بدست نیامد. بدون داشتن یک هدف روشن، فعالیت های نیروهای ائتلاف در اردوگاه اشرف بدون برنامه شروع شد و عمدتا به همان شکل ادامه یافت.
۲٫     نیروهای ائتلاف آماده برخورد با یک جمعیت خاص مانند سازمان مجاهدین خلق نبودند. افسرانیکه در JIATF که مسئول اداره سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف بود خدمت میکردند فرصت کمی داشته و یا هیچ فرصتی نداشتند تا برای کارهای مربوطه آماده شوند و هیچ فرصتی بین تغییرات فرماندهی برای انتقال تجاربی که به سختی بدست آمده بودند بوجود نیامد. هیچ اطلاعات یا آموزشی در خصوص فرهنگ ایرانیان (فارس) و عراقی ها (عرب) بطور کلی و بطور خاص در مورد سازمان مجاهدین خلق در اختیار نبود، و در اوایل عملیات آزادی عراق، هیچ مترجمی خصوصا از جانب JIATF به خدمت گرفته نشد. مهمتر از همه اینکه اعضای نظامی JIATF زود دریافتند که آنها با یک فرقه برخورد کرده اند. علیرغم چالش های خاصی که رفتار یک فرقه بوجود می آورد، کسانی که مسئول عملیات اسیر گیری بودند هیچگونه آموزشی در خصوص نحوه برخورد با یک فرقه دریافت نکرده بودند. لذا توان رهبری سازمان مجاهدین خلق در نشان دادن همکاری ظاهری و مانیپوله کردن نظرات افسران ائتلاف در خصوص مقاصد گروه موجب گشت تا بطور جدی پروسه اسیرگیری در کل و کوشش های بازگرداندن نفرات بطور خاص تحت تأثیر قرار گیرند.
۳٫     نیروهای ائتلاف یک نقش مسلط در اردوگاه اشرف ایفا ننمودند. اگر چه نیروهای ائتلاف سازمان مجاهدین خلق را خلع سلاح کردند و اعضای آنرا در بزرگترین قرارگاه سازمان مجاهدین خلق متمرکز نمودند، ولی اقدامات بسیار کمی در محدود کردن آزادی جابجایی سازمان مجاهدین خلق انجام دادند. هیچ حصاری در اطراف یک قرارگاه تقریبا ۱۵ مایل مربعی بوجود نیاوردند. بعلاوه نیروهای ائتلاف تنها درب اصلی را کنترل میکردند و خودروهایی که وارد اردوگاه شده یا از آن خارج میشدند را بر اساس مبنای کار روزانه بازرسی نمیکردند. فقدان نیروی انسانی موجب شد تا نیروهای ائتلاف هرگز یک جستجوی دقیق از اردوگاه اشرف بعمل نیاورند. سازمان مجاهدین خلق اجازه یافت تا در نزدیکی محل استقرار نیروهای ائتلاف FOB یک دفتر روابط ایجاد کند (به جای اردوگاه اشرف) و حتی پوسترهای تبلیغی خود را در محل های عمومی FOB نصب نماید، و کنفرانس هایی برای پیشبرد برنامه های خود ترتیب دهد. برای تأمین امنیت و اسکورت ترددات اعضای سازمان مجاهدین خلق به بغداد برای خرید، تقریبا ۱۴ سرباز آمریکایی کشته و ۶۰ تن دیگر مجروح شدند. لذا اغلب روشن نبود که چه کسی مسئول اردوگاه اشرف است.
۴٫     نیروهای ائتلاف بطور فعال اعضای سازمان مجاهدین خلق را تشویق به ترک اردوگاه نکردند. یکی از اهداف متمرکز کردن سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف کاهش دادن تعداد سربازانی بود که برای کنترل جمعیت بازداشت شده لازم بود بکار گرفته شود. راه دیگر انجام این کار کاهش دادن اندازه جمعیت آنان بود. از آنجا که به سازمان مجاهدین خلق اجازه کنترل بر اعضا در یک مقر فرقه ای داده شده بود، این کار قطعا یک روند مشکل و اعصاب خورد کن بود. در هر صورت اقلا رهبران می بایست از بدنه جدا میشدند. اغلب افسران JIATFاعتقاد داشتند که بدنه در صورتی که فقط از رهبری جدا میشدند خواهان بازگشت می گردیدند. هیچ کوششی برای انجام این کار صورت نگرفت، حتی اگر کنوانسیون سوم ژنو به اجرا در می آمد افسران می بایست جدا از پرسنل معمولی نگاه داشته میشدند. اگر چه JIATF مقری برای اسکان دادن افرادی که اردوگاه اشرف را ترک میکردند ترتیب داد ولی در برابر ایجاد حصارهای فیزیکی – مانند پست نگهبانی، خاکریز، سیم خاردار- که برای ممانعت از ترک اعضای سازمان مجاهدین خلق از گرو،ه مورد استفاده قرار میگرفت مخالفتی نکردند.
۵٫     با سازمان مجاهدین خلق همچون یک سازمان تروریستی رفتار نشد. ناتوانی در برقراری کنترل بر سازمان مجاهدین خلق و قرارگاه آن نیروهای ائتلاف و خصوصا ایالات متحده را در برابر این انتقاد قرار داد که با این گروه همچون یک متحد به منظور رسیدن به اهداف جمع آوری اطلاعات برخورد شده است تا اینکه به عنوان یک سازمان تروریست خارجی در نظر گرفته شود. این موضوع ایالات متحده را در برابر اتهام دوگانگی در کوشش های جهانی برای مقابله با افراطی گری خشن قرار داد، و هیچ کوششی برای مقابله با این برداشت مخرب از طریق کوشش های ارتباطی گسترده در خصوص سیاستگذاران و عامه مردم صورت نگرفت.
توصیه برای آینده
این تحقیق نشان میدهد که این فرصت وجود دارد تا نیروهای چند ملیتی – خصوصا فرماندهان عملیات اسیرگیری و JIATF – یا سایر مقامات آمریکایی بر روی دولت عراق در نحوه برخورد با سازمان مجاهدین خلق تأثیر بگذارند. دولت عراق باید مورد تشویق قرار گیرد که سازمان مجاهدین خلق را در روندی که اصول عدم بازگرداندن افراد به محلی که جانشان در خط است تأمین گردد، ترجیحا از طریق صلیب سرخ جهانی، به ایران بازگرداند. اجبار در بازگرداندن البته مجاز است، ولی تنها بعد از اینکه موضوع هر عضو بطور مجزا مورد رسیدگی قرار گیرد، و تنها اگر دلیل جدی برای این اعتقاد که اگر فرد بازگردانده شود مورد پیگرد و تحت شکنجه قرار خواهد گرفت وجود نداشته باشد. پرسنل JIATF و اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق اعتقاد دارند که بسیاری از اعضای بدنه سازمان مجاهدین خلق اگر از تحت سلطه رهبری سازمان و عملکردهای فرقه ای خلاص شوند داوطلبانه به ایران بازخواهند گشت.
در مواردی که خطر پیگرد و شکنجه بطور واضح وجود داشته باشد، که ممکن است شامل رهبران سازمان مجاهدین خلق بشود که شامل عفو اعلام شده از جانب جمهوری اسلامی ایران نشده اند، دولت عراق باید به آنها حق اقامت بدهد، اقدام برای اقامت این افراد در کشور ثالث بنماید، یا خود آنها را تحت پیگرد قرار دهد. همچنین این احتمال وجود دارد که چنانچه دولت عراق شروع به اقدامات بازگرداندن افراد به ایران بنماید رهبران سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف بسادگی از عراق ناپدید شوند (همانطور که بسیاری بلافاصله بعد از شروع عملیات آزادی عراق این کار را کردند).
در دراز مدت، ما شش توصیه دیگر را هم ارائه مینمائیم:
·        طراحان دفاعی باید در هماهنگی با وزارت دفاع و وزارت امور خارجه آمریکا و کاخ سفید برای فرموله کردن اهداف مشخص و یک بیانیه مأموریت روشن برای فرماندهان صحنه بر اساس برخورد با جمعیت های خاص، خصوصا در شرایطی که به لحاظ سیاسی حساس است، عمل نمایند.
·        قبل از آغاز عملیات نظامی، به فرماندهان صحنه و افسران مأمور از جانب آنان و پرسنل رسمی باید اطلاعات در باره سوابق، اهداف، و تفاوت های فرهنگی مربوط به این جمعیت های خاص داده شود. توجه ویژه باید به ترکیب اجتماعی و توانمندیهای رهبری جهت آسیب رساندن ذهنی و عینی به پیروانشان بشود.
·        فرماندهان مسئول عملیات اسیرگیری باید شرایط قاطعی در هر گونه محیط اسیران برقرار نموده و تمامی اقداماتی که فعالیت های روزمره آنان را در کنترل داشته باشد به اجرا در آورند.
·        اگرچه تجمیع تمامی ساکنان مربوطه در یک محل ممکن است نیروی انسانی کمتری را طلب نماید تا اینکه در محل های موقت اسکان داده شوند، اما در خصوص سازمانهای تروریست خارجی و گروه های فرقه ای باید آنان را پراکنده نمود و به آنها اجازه نداد تا متمرکز شده و کنترل محل را خود بدست بگیرند، و قدرت خود را بر بدنه گروه خود اعمال نمایند.
·        در خلال نبرد نظامی، افسران وزیر دفاع و وزیر خارجه، دوشادوش فرماندهان صحنه، باید با هم کار کنند تا طرحی را برای ارتباط گیری با مردم (در ایالات متحده، در صحنه و در سراسر جهان) در خصوص مسائل حساس سیاسی مربوط به جمعیتهای خاص بریزند.
·        به نفع فرماندهان عملیات اسیرگیری خواهد بود اگر ابزارهای پیمانی قوانین بشردوستانه بین المللی یک چهارچوب قانونی روشن تری عرضه میکردند تا برای بازداشت تروریست های شناخته شده، فعالان غیر دولتی، و میلیشیای غیر معمولی در هم نبردهای بین المللی و هم در نبردهای غیر بین المللی مورد استفاده قرار گیرد. تا زمانی که چنین تغییراتی بوجود نیامده است، فرماندهان ایالات متحده برای عملیات اسیرگیری باید با وزارت دفاع و وزارت خارجه جهت تأمین موارد قانونی در خصوص قواعدی که بر بازداشت حاکم است که تحت هم پیمان های بسته شده و هم قوانین معمول بشردوستانه بین المللی هماهنگ باشد.
ملاحظات
هنگام آماده سازی این گزارش تک جلدی، ما خواهان اطلاعات، نظرات، و پیشنهاداتی از اعضای سابق و فعلی MNF-I نیروی ضربت ۱۳۴(عملیات اسیرگیری TF-134) وJIATF شدیم که شامل FOB Grizzly ، مقامات غیر نظامی در سفارت آمریکا در بغداد، و مسئولین نظامی سابق و فعلی در وزارت دفاع و وزارت خارجه، و شورای امنیت ملی در واشنگتن شد. از آنجا که مصاحبه های ما مقدمتا بر پایه غیر رسمی استوار بود، از این افراد نمیتوانیم نام ببریم، ولی ما از کمک آنان سپاسگزاریم.
ما مایلیم از رهبران و سخنگویان سازمان مجاهدین خلق که بازدید از اردوگاه اشرف را هدایت کردند؛ اطلاعاتی در خصوص سازمان مجاهدین خلق، تاریخچه آن، سبک زندگی آن در اختیار ما گذاشتند؛ و ما را به جلسات خود با مسئولین JIATF و TF-134 بردند تشکر کنیم. ما همچنین مایلیم مراتب قدردانی خود را از علیرضا جعفرزاده، سخنگوی سابق شورای ملی مقاومت ایران (یک وابسته سازمان مجاهدین خلق) در واشنگتن، برای اطلاعاتی که وی در خصوص سازمان مجاهدین خلق ارائه داد، و بسیاری از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق و اردوگاه اشرف که داوطلبانه داستان های خود را برایمان بازگو کردند اعلام داریم.
ما به میزان زیادی از دسترسی به قرارگاه ها، پرسنل، و اطلاعاتی که توسط ژنرال دوگلاس استون، سپاه تفنگداران دریایی، فرماندهی TF-134، و معاونت فرماندهیMNF-I؛ آدمیرال گارلند رایت، نیروی دریایی آمریکا، معاونت فرماندهی و متعاقبا فرماندهی TF-134؛ سرهنگ مایکل کالاگان، سپاه تفنگداران دریایی؛ سرگرد جیمز استوردال، ارتش آمریکا؛ و سروان تیموتی جکسون، ارتش آمریکا استفاده کردیم. ما بطور خاص از افسران ارتش آمریکا که در زیر نامشان آورده شده است بخاطر وقتی که گذاشتند و مهمان نوازی شان در مدت اقامت ما در FOB Grizzly و دیدار از اردوگاه اشرف و اردوگاه پناهندگان اشرف تشکر میکنیم: سرهنگ تورلاک و گروهبان اول جارود گروز از JIATF، کارکنان مترجم  JIATF، و سرهنگ کنت کون، افسر فرمانده FOB Grizzly.
ما از همکاران و مشاوران RAND که در زیر نامشان آمده است و پیشنهادات یا نظرات خود را در خصوص این تحقیق که پایه آنرا تشکیل داد در اختیار ما قرار دادند تشکر میکنیم: توماس سالیوان، چریل بنارد، ادوارد اوکانل، جرولد گرین، اوستین لانگ، کایلا ویلیامز، ربکا بوچیبل، جیمز دوبینز، دالیا داسا کای، ترنس کلی، بنجامین رونکل، و فردریک وری. همچنین از جوردن بل، کارین سوئد، فرانسیسکو والتر، تولی آن تاجیری، ساریتا اندرسون، و کراسیمیر کارامفیلوف برای پشتیبانی لجستیک و اداری تشکر میکنیم. در آخر اینکه ما مایلیم قدردانی خاص خود را به سفیر جان لیمبرت و جیمز کوئینلیوان  که این تک جلدی را بازبین کردند و بخاطر نظرات و پیشنهادات روشنگرانه شان ابراز نمائیم.

 


 

پاورقی ها
[۱] لMEK
[۲] رهبری سازمان مجاهدین خلق اتهامات مربوط به اینکه اعضای سازمان در برابر نیروهای ائتلاف دست به حمله زده و یا از خود دفاع کرده اند را تکذیب میکند. سوابق رسمی ارتش آمریکا و نیروهای ویژه ارتش آمریکا هر دو نشان میدهند که جنگ بین سازمان مجاهدین خلق و نیروهای ائتلاف در گرفت. (D. Wright and Reese, 2008; Briscoe et al., 2006).
[۳] در مقابل سازمان مجاهدین خلق ادعا کرد که نامه ای برای وزیر خارجه آمریکا فرستاده و خواست خود مبنی بر بی طرف ماندن را اعلام نموده است. مقامات وزارت خارجه از وجود چنین نامه ای بی اطلاع بودند (مصاحبه با مقامات وزارت خارجه آمریکا، اکتبر ۲۰۰۷ و فوریه ۲۰۰۸).
[۴] اگر چه اردوگاه اشرف یه عنوان شهر اشرف معرفی گردیده است، ما نامی که بیشتر معمول است یعنی اردوگاه اشرف را استفاده میکنیم. برخی ناظران به غلط اردوگاه اشرف را یک قرارگاه معمولی اسرای نیروهای ائتلاف، مانند اردوگاه بوکا، یا اردوگاه کروپر می شناسند. در هر صورت، اردوگاه اشرف یک قرارگاه سازمان مجاهدین خلق است. در نزدیکی محل، نیروهای ائتلاف یک پایگاه (پایگاه عملیاتی مقدم FOB Grizzly) جهت اسکان نیروهای ائتلاف که مسئول سازمان مجاهدین خلق و برقراری امنیت در منطقه بودند ساختند. نیروهای ائتلاف همچنین یک قرارگاه حمایتی موقت TIPF برای اعضای سازمان مجاهدین خلق که خواهان ترک گروه بودند ایجاد نمودند. در سال ۲۰۰۶، تأسیسات TIPFارتقا یافت، و در سال ۲۰۰۷، نام آن به اردوگاه پناهندگی اشرف ARC تغییر داده شد.ARC در سال ۲۰۰۸ بسته شد.
[۵] واژه nonrefoulement از واژه فرانسوی refouler به معنی بازگرداندن استخراج شده است. ایالات متحده با موضوع nonrefoulement به عنوان یک سیاست به جای یک خواسته حقوقی برخورد میکند.
[۶] بعلاوه این ۲۵۰ عضو سابق که بازگردانده شدند، ۲۰۰ عضو سابق دیگر هم که اردوگاه اشرف را ترک کرده بودند و در TIPF مستقر گردیده بودند از بازگردانده شدن اجتناب کردند. JIATF با کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان برای معرفی آنان به عنوان پناهنده و اسکان آنان در کشور ثالث کوشش نمودند. کمیساریا معرفی آنان به عنوان پناهنده را انجام داد ولی قادر نشد استقرار آنان را تأمین نماید، بیشتر به این خاطر که ایالات متحده بر اساس قانون، حتی ورود تعداد اندکی از آن ها را هم نپذیرفت. این پناهندگان در اواخر سال ۲۰۰۸ زمانی که ARC بسته شد به کردستان منتقل شدند. بسیاری از این پناهندگان از آن زمان عراق را ترک کرده اند (ارتباط الکترونیکی با افسر JIATF، دسامبر ۲۰۰۸).
.
.
*     *     *     *
.
.
فصل اول
مجاهدین خلق: یک معمای سیاست آمریکا
در مدت شش سالی که نیروهای ائتلاف عراق را در اشغال خود داشتند، و خصوصا از زمان افتضاح ابوغریب، عملیات اسیرگیری
….


 

 

|