شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • مجاهدين در گذر تاريخ، مروري بر سي سال استراتژي نبرد مسلحانه - قسمت چهارم

    مجاهدين در گذر تاريخ، مروري بر سي سال استراتژي نبرد مسلحانه - قسمت چهارم

    به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

     

    .

    ... استقرار واحد های استراق سمع مجاهدین در اغلب مناطق مرزی ، جمع آوری اطلاعات از منابع حیاتی ایران در زمینه های نظامی و اقتصادی و تبدیل آنها به اهدافی برای بمباران، توسط نیروی هوایی ارتش صدام، وارد شدن در جنگ زمینی همراه با نیروهای صدام ، حضور در بازجویی ها و تخلیه های اطلاعاتی اسرا، برقراری امنیت داخلی به همراه نیروهای امنیتی عراق در شهرهای مختلف بویژه در بغداد و بالاخره استفاده صدام از شخص رجوی بعنوان مشاور در امور ایران و منجمله ارائه دکترین جنگ شهرها توسط رجوی به صدام برای به زانو درآوردن دولت ایران از جمله خدماتی بود که چشم اربابان مجاهدین در خاک عراق را خیره میکرد. تشکیل ارتش آزادیبخش و بکارگیری متمرکز نیرو و تسلیح آن توسط صدام شروع حملات مجاهدین در مناطق مرزی بود که با پشتیبانی وسیع توپخانه ای و هوایی ارتش عراق  ...

    سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، نهم فوریه 2012:

    لینک به قسمت اول
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11607


    لینک به قسمت دوم
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11614

    لینک به قسمت سوم
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11620

    مجاهدین بدلیل ایرانی بودنشان ، داشتن تشکیلات منسجم و همچنین بدلیل داشتن امکانات وسیع در زمینه های تخصصی مختلف و دسترسی به منابع خارجی، از آنها یک عنصر بی بدیل اطلاعاتی برای ارتش صدام ساخت. بنحویکه از نظر صدام مجاهدین حتی نزدیک تر از گارد ریاست جمهوری نسبت به او بشمار میرفتند.

    استقرار واحد های استراق سمع مجاهدین در اغلب مناطق مرزی ، جمع آوری اطلاعات از منابع حیاتی ایران در زمینه های نظامی و اقتصادی و تبدیل آنها به اهدافی برای بمباران، توسط نیروی هوایی ارتش صدام، وارد شدن در جنگ زمینی همراه با نیروهای صدام ، حضور در بازجویی ها و تخلیه های اطلاعاتی اسرا، برقراری امنیت داخلی به همراه نیروهای امنیتی عراق در شهرهای مختلف بویژه در بغداد و بالاخره استفاده صدام از شخص رجوی بعنوان مشاور در امور ایران و منجمله ارائه دکترین جنگ شهرها توسط رجوی به صدام برای به زانو درآوردن دولت ایران از جمله خدماتی بود که چشم اربابان مجاهدین در خاک عراق را خیره میکرد.

    تشکیل ارتش آزادیبخش و بکارگیری متمرکز نیرو و تسلیح آن توسط صدام شروع حملات مجاهدین در مناطق مرزی بود که با پشتیبانی وسیع توپخانه ای و هوایی ارتش عراق صورت میگرفت که در مدت زمان کوتاهی به انجام عملیات آفتاب در منطقه فکه در 7 فروردین 1367 و تسخیر شهر مهران در ۲۸ خرداد ۱۳۶۷، منتهی شد.

    مجاهدین هرگز به شرایطی که ممکن بود در آینده بوجود آمده و گریبانشان را بگیرد فکر نمی کردند و تمامی تحلیل هایی هم که شخص رجوی میداد بدون در نظر گرفتن تناقض بزرگی بنام حضور در خاک عراق و گره زدن سرنوشت مجاهدین به سرنوشت صدام بود و طبیعی هم بود که تشکیلات هرگز اجازه فراهم شدن زمینه مناسب برای فکر کردن اعضای سازمان به این تناقض بزرگ را ندهد.

    رجوي هميشه تحليل میکرد: رژيم ایران روي دو اهرم ؛ سركوب داخلي و جنگ با عراق حرکت میکند و اگر هرکدام از ایندو اهرم را کنار بگذارد برابر با سرنگونی رژیم است.

    آنچه كه رجوی نويد آنرا به نيروهايش ميداد پیروزی قريب الوقوعي بود كه هر لحظه در آستانه تحقق بود. ولی این پیروزیها تنها رویاهای رجوی بر روی کاغذ را شکل میداد و هرگز پای این تحلیل ها از سالن اجتماعات قرارگاه اشرف و یا سایر قرارگاههای سازمان بیرون نرفت.

    همچنانکه گفتم رجوي سال 1367 را با پيروزي هاي پي در پي نظامي شروع كرد، ولي این خوشی زیاد طول نکشید و ايران با پذيرش قطعنامه 598 ملل متحد تمامي سراپاي سازمان را به لرزه انداخت.

    واقعه اي كه هرگز در تحليل هاي سازمان جايي نداشت . چرا كه رجوي براساس همين تحليل، يعني اينكه مغلوب نهايي جنگ ، رژیم ايران است، قرارداد صلح با طارق عزيز ، وزير وقت امور خارجه عراق را بطور سمبليك در پاريس امضا كرد.

    بدين ترتيب او ميخواست هم پيام آور صلح با عراق باشد و هم از وضعيت جنگي استفاده كرده و رژيم ايران را سرنگون كند و حال با وضعيتي كه پيش آمده بود نه تنها هيچكدام از ايندو خواسته محقق نشده بود بلكه او را با ارتش آزادیبخشش و با تمام سرمایه گذاریهایش در تنگناي يك بن بست استراتژيك هم قرار داده بود. چرا كه جنگ تمام شده بود و اين رجوي بود كه همچنان در خاك عراق باقي مانده بود.

    رجوی تلاش میکرد برای خلاصی از بن بست راهی را پیدا کند. سازمان مجاهدين بعد از سي خرداد سال 1360 و با اعلام جنگ مسلحانه عليه دولت ايران هميشه در معرض انتخاب بين بد و بدتر بود.

    و جای دارد از آقای رجوی این سوال را کرد که : چگونه میشود یک خط و استراتژی را که شما آنرا " استراتژی جنگ آزادیبخش نوین" می نامیدید ، بطور مستقل و بدون تاثیر پذیری از شرایط حاکم بر عراق و در حالیکه سرنوشت سازمان را با سرنوشت صدام گروه زده بودید پیش برد ؟

    رجوي ميخواست تا قبل از اينكه مرزها بسته شود يكبار ديگر شانس خود را آزمايش كند. بدین ترتیب رجوی با بدست آوردن موافقت صدام در سوم مرداد 1367 عمليات ارتش آزاديبخش را كه فروغ جاويدان نام گرفت از مرز قصرشيرين آغاز کرد.

    رجوي اعتقاد داشت كه با سركار آمدن مجاهدين در ايران در دوران حاكميت صدام از آنها متحديني خواهد ساخت كه تنها قدرت بلامنازع در منطقه محسوب شوند. رجوي ميگفت به همين خاطر است كه آمريكا نميخواهد مجاهدين در ايران سركار بيايند چرا كه در اتحاد با صدام تبديل به يك قدرت قوي در منطقه ميشوند و اين با منافع خاورميانه اي آمريكا در تضاد است.

    رجوی بخوبی میدانست که پایان جنگ یعنی به بن بست رسیدن استراتژی جنگ آزادیبخش نوین. چرا که بدون زمین و عملیات، وجود ارتش آزادیبخش بی معنی خواهد بود. لذا رجوی تنها راه نجات خود را در این دید ؛ قبل از اینکه پذیرش آتش بس بین ایران و عراق رسمی شود و نیروهای حافظ صلح ملل متحد در مناطق مرزی استقرار یابند دست به یک حمله با تمام توانش که پشتيباني زميني و هوايي عراق را نیز بهمراه داشت بزند.

     

    ----------

    قسمت اول:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11607

    مجاهدين در گذر تاريخ، مروري بر سي سال استراتژي نبرد مسلحانه - قسمت اول

    به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

    .

    ... گویی همین دیروز بود که دست در دست هم آثار باقی مانده از شعارهایی که بر در و دیوار شهر ها و بر علیه شاه نوشته بودیم را پاک می کردیم و یکصدا سرود " هوا دلپذیر شد گل از خاک بردمید … " را فریاد می کشیدیم. تاریخ ایران هرگز چنین همبستگی و انقلابی را به خود ندیده بود. مردمی که یکصدا و با تمام قدرت شان آزادی را فریاد زدند تا خود را از زیر یوغ بیگانگان و پس از 50 سال حاکمیت دیکتاتوری سلسله پهلوی رهایی دهند. در این میان اما ، مردم با تشکل ها و گروههای سیاسی مختلفی روبرو میشدند که هرکدامشان نگرش خاصی به مسائل سیاسی روز کشور داشتند . آنها گروههایی بودند که باز هر کدامشان با ایدئولوژی های متفاوت در زمان شاه مبارزه کرده ، شهید داده و شکنجه شده بودند و ...

    سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، ششم فوریه 2012:
    .

    سی و سه سال از انقلاب مردم ایران گذشت. هنوز هم بوی خاک باران زده بهار سال 1358 به مشامم میرسد. هنوز هم بیاد دارم لحظاتی را که قطرات باران بر گونه برگ ها و گل های بهاری می نشست و صدای جیک جیک پرندگان با زمزمه ای که بر زبانم جاری می گشت در هم می آمیخت و تخت روانِ آرزوهایم، در سُرسُره رنگین کمان آسمان آبی انقلاب بالا و پایین میرفت. چه لحظاتی ، مایلم پی در پی نگاهش کنم دل جویم و ره پویم. اما همین که به خود آمدم رفته بود.

    چقدر زود گذشت . گویی همین دیروز بود که دست در دست هم آثار باقی مانده از شعارهایی که بر در و دیوار شهر ها و بر علیه شاه نوشته بودیم را پاک می کردیم و یکصدا سرود " هوا دلپذیر شد گل از خاک بردمید … " را فریاد می کشیدیم.

    در آن سالها همه جا بهار و دلها سرشار از امید و زندگی بود.

    تاریخ ایران هرگز چنین همبستگی و انقلابی را به خود ندیده بود. مردمی که یکصدا و با تمام قدرت شان آزادی را فریاد زدند تا خود را از زیر یوغ بیگانگان و پس از 50 سال حاکمیت دیکتاتوری سلسله پهلوی رهایی دهند.
    در این میان اما ، مردم با تشکل ها و گروههای سیاسی مختلفی روبرو میشدند که هرکدامشان نگرش خاصی به مسائل سیاسی روز کشور داشتند . آنها گروههایی بودند که باز هر کدامشان با ایدئولوژی های متفاوت در زمان شاه مبارزه کرده ، شهید داده و شکنجه شده بودند و سهمی چه اندک و چه زیاد در به ثمر رسیدن انقلاب مردم ایران داشتند.

    فضای ایجاد شده اما ، خود آزمایشی برای سنجش ظرفیت ها هم بود و اینکه چگونه همدیگر را تحمل کرده و چه با حاکمیت قانونی و مردمی و چه با همدیگر تعامل داشته و به نظرات و عقاید همدیگر احترام بگذاریم و این برای همه آحاد مردم و بویژه طبقه روشنفکر و دانشگاهی تجربه جدیدی بود و صد البته اگر صداقتی در کار بود خیلی از مسائل حل میشد و صد افسوس که تجربه و شناخت کافی نداشتیم. به همین دلیل هم نسلی که گرفتار گروهها و دسته بندیهای سیاسی آن موقع ایران بعد از شاه شد را باید نسل سوخته نامید چرا که به آرمانهایشان به آرزوهایشان و به همه باورهایشان توسط کسانی که خود را باصطلاح پیشتار رهایی خلق می نامیدند ، خیانت شد.

    درگیریهای کردستان، غائله خوزستان، ماجراجویی سازمان چریک های فدایی خلق در ترکمن صحرا ، "قیام آمل" توسط اتحادیه کمونیست های ایران (سربداران) ، کودتای نوژه ، ... و بالاخره اعلام جنگ مسلحانه توسط سازمان مجاهدین لطمه بر نظام پارلمانتاریستی و تعامل و همزیستی مسالمت آمیز در کشور بود.

    مجاهدین با اعلام جنگ مسلحانه در سی خرداد سال 1360 ، مبارزات حق طلبانه مردم ایران را در مسیر دیگری رقم زدند و خیلی ها در دامی که مجاهدین پهن کرده بودند گرفتار آمدند دامی که هنوز هم مردم ایران تاوان آنرا با جانشان می پردازند.

    رجوی در اوج ناصداقتی از صداقت اعضا و هواداران سازمان، از فضای باز سیاسی موجود در جامعه سواستفاده کرده و آنرا به سمت خشونت و نهایتا تروریسم سوق داد. . چرا که رجوی در اندرون خود رویای حاکمیت و رهبری بر جامعه و مردم ایران را در سر می پروراند.

    نتیجه اینکه : تحمیل سلاح و زبان گلوله به حاکمیت و شروع عملیات کور ترور و ایجاد درگیری در نقاط مختلف کشور توسط مجاهدین و گروههایی مانند ؛ حزب دموکرات ، کومله ، . . . از یک سو و جنگ تحمیلی و لزوم حفظ وحدت ملی در مقابل تجاوز بیگانه ، همچنین بی تجربگی برخی مسئولین از سوی دیگر ، هیچ زمینه ای برای تعامل و گفتمان باقی نگذاشت و باعث شد فضای باز سیاسی موجود در کشور ناخواسته با محدودیت هایی مواجه شده و فعالیت های را هم که میشد در چارچوب قانون آنرا پیش برد تقریبا سخت و غیر ممکن گردد.

    مجاهدین و در راس آن شخص مسعود رجوی شیفته قدرت بود . او بواسطه برخی توانمندیها و سوابق مبارزاتی اش بعنوان یک شخصیت کاریزما در ذهن طیفی از طبقه روشنفکر مسلمان و آگاه آنروز جامعه ما شناخته شد و هزاران نفر از این جوانان و بی خبر از نیات واقعی شخص رجوی و به اعتبار سواق مبارزاتی مجاهدین در زمان شاه و بویژه اینکه آنها نام اسلام را هم با خود یدک میکشیدند شیفته او و تشکیلاتش شدند.

    شرایط بوجود آمده در جامعه ایران در سالهای اولیه بعد از انقلاب، این توهم را در رجوی بوجود آورد که او میتواند در مدت زمان کوتاهی دولت مرکزی را که با رای اکثریت قاطع مردم ایران برسر کار آمده است ساقط کند و خود قدرت را بدست گیرد.
    او تحلیل میکرد که چنین پتانسیلی در جامعه و بویژه نسل جوان و تحصیل کرده کشور وجود دارد که میتواند او را در ماجراجویی هایش یاری دهند.

    در همین رابطه میتوان به سخنرانی چهارم اسفند ماه سال 1357 وی که در دانشگاه تهران انجام گرفت اشاره کرد. رجوی در این سخنرانی گفت : " ... انقلاب ما ناقص و ناتمام است ...." .

    رجوی برای قدرت نمایی و نشان دادن آنچه آنرا "نظم آهنین" در مجاهدین می نامید در 20 فروردین سال 1359 و در خیابانهای مرکزی تهران رژه میلیشیا را راه انداخت و بدین ترتیب دست به یک قدرت نمایی در مقابل دولت نوپایی زد که بیش از هر زمان دیگری نیاز به کمک و تعامل همه جانبه داشت.

    ترور شخصیت، مظلوم نمایی، وارونه جلوه دادن واقعیات جامعه و عدم تحمل انتقادات سایر جریانات سیاسی و تلاش برای برتری جویی هم در پهنه سیاسی و هم ایدئولوژیک و ملتهب کردن فضای جامعه و درگیر کردن خودشان و سایر گروههای سیاسی با حاکمیت ، خط جدیدی بود که مجاهدین آنرا در پیش گرفتند.

    روند متعادل و طبیعی فعالیت های سیاسی در کشور به نفع مجاهدین نبود. چرا که خیلی زود میتوانست ماهیت و نیات واقعی آنها را بر مردم و بویژه طبقه روشنفکر و دانشگاهی جامعه برملا کند. مجاهدین بخوبی میدانستند که در درازمدت نمی توانند در فضای سیاسی ایران عرض اندام کنند به همین دلیل تلاش کردند مسیر مبارزات سالم و سیاسی مردم را به سمت خشونت و درگیریهای خیابانی بکشانند و در نتیجه ی پیش گرفتن چنین سیاستی بود که ما هر روز در خیابانهای تهران و سایر شهرها شاهد درگیریهای گسترده ای بین اعضاء و هواداران سازمان با هواداران و نیروهای حاکمیت و حتی سایر گروهها بودیم.

    نبرد مسلحانه چیزی نبود که رجوی در جریان عمل و پس از به بن بست رسیدن راههای مسالمت آمیز و پارلمانتاریستی مبارزه به آن رسیده باشند. رجوی خیلی خوب میدانست چکار میکند. غارت سلاح از پادگانهای ارتش و انبار کردن آنها در خانه های تیمی که هنوز هیچ ساختار سیاسی بر کشور حاکم نبود، دقیقا در راستای همان هدفی بود که رجوی و مجاهدین میخواستند آنرا محقق کنند.

    ----------

    قسمت دوم:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11614

    مجاهدين در گذر تاريخ، مروري بر سي سال استراتژي نبرد مسلحانه - قسمت دوم

    به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

    .

    ... جنگ آلان در سال 1361 در منطقه سردشت باعث شد مجاهدین آخرین سنگرهایشان در خاک ایران را نیز از دست بدهند. کسانی که در این منطقه و در اوج صداقت برای سازمان و رهبری آن می جنگیدند حال دستور گرفته بودند که علیرغم میل باطنی شان منطقه را ترک و وارد خاک عراق شوند. مقاومت آنها در مقابل این دستور تنها برای یک چیز بود و آن اینکه من چگونه وارد خاک کشوری بشوم که حاکمیت آن با مردم ما در حال جنگ است ولی علیرغم چنین مقاومتی که در درون افراد حاضر در صحنه جنگ وجود داشت ، آنها مجبور شدند از منطقه عقب نشینی کرده و وارد خاک عراق شوند. بنحوی که بعدها و در نشست های تشکیلاتی، افراد مجبور میشدند این تناقضات را به زبان آورده و وفاداری شان را مجددا به رهبری سازمان اعلام کنند ...

    (صدیقه حسینی تیم عملیاتی را راهی ایران می کند)

    سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، هفتم فوریه 2012:

    لینک به قسمت اول
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11607

    همچنانکه گفتم رجوی تشنه قدرت بود. به همین دلیل هم مریم رجوی در اغلب نشست های درون تشکیلاتی میگفت : " (آیت اله ) خمینی رهبری انقلاب مردم ایران را از دست مسعود ربوده است. رهبری انقلاب حق مسعود بود. "

    نتیجه اینکه سازمان مجاهدین و در راس آن مسعود رجوی درست بعد از سقوط شاه در صدد سوق دادن جامعه به سوی خشونت بودند تا با فراهم کردن توجیهات مناسب سیاسی ، دست به سلاح برده و براساس تحلیلی که داشتند و اینکه در عرض 6 ماه میتوانند دولت مرکزی را ساقط کنند وارد کار شوند.

    و باز به همین دلیل بود که مجاهدین تلاش میکردند پس از پیروزی انقلاب سال 1357 حاکمیت ایران را که با اکثریت آراء مردم بر سر کار آمده بود را با انواع و اقسام ترفندها و شیوه ها، نامشروع جلوه داده و کار را به درگیریهای خیابانی بکشانند.
    بدین ترتیب مجاهدین مشی مسلحانه را بعنوان استراتژی دراز مدت خود به رسمیت شناختند، بدون اینکه از شرایط عینی و ذهنی جامعه ایران تحلیل درستی داشته باشند.

    مجاهدین هرگز از بوجود آمدن فضای باز سیاسی در کشور استقبال نکردند. چرا که بوجود آمدن چنین فضایی باعث نفی جنگ مسلحانه و هرچه بیشتر ایزوله شدن مجاهدین را در دراز مدت بهمراه داشت.

    ضربات سختی که مجاهدین و در مدت زمان کوتاه از حاکمیت دریافت کردند ، باعث شد آنها راه خروج از کشور را در پیش بگیرند.

    بدين ترتيب با كشته شدن موسي خياباني جانشین مسعود رجوی بهمراه تعدادي از كادرهاي بالاي سازمان در 19 بهمن سال 1360 که مجاهدین از آن تحت "عاشورای مجاهدین" نام بردند ، همچنين كشته شدن قريب به اتفاق كادرهاي مسئول سازمان در ارديبهشت سال 1361 از يك سو و بيرون رانده شدن مجاهدين در زمستان همان سال از خاك كردستان ايران از سوی دیگر عملا استراتژي جنگ چريك شهري مجاهدين به گِل نشاند.

    جنگ آلان در سال 1361 در منطقه سردشت باعث شد مجاهدین آخرین سنگرهایشان در خاک ایران را نیز از دست بدهند. کسانی که در این منطقه و در اوج صداقت برای سازمان و رهبری آن می جنگیدند حال دستور گرفته بودند که علیرغم میل باطنی شان منطقه را ترک و وارد خاک عراق شوند. مقاومت آنها در مقابل این دستور تنها برای یک چیز بود و آن اینکه من چگونه وارد خاک کشوری بشوم که حاکمیت آن با مردم ما در حال جنگ است ولی علیرغم چنین مقاومتی که در درون افراد حاضر در صحنه جنگ وجود داشت ، آنها مجبور شدند از منطقه عقب نشینی کرده و وارد خاک عراق شوند. بنحوی که بعدها و در نشست های تشکیلاتی، افراد مجبور میشدند این تناقضات را به زبان آورده و وفاداری شان را مجددا به رهبری سازمان اعلام کنند.

    با شکست نظامی مجاهدین در داخل کشور؛ چه در شهرها و چه در منطقه کردستان و از سوی دیگر با شعله ور شدن جنگ ایران و عراق ، کشور عراق با حاکمی مثل صدام حسین بهترین و تنها گزینه در پیش روی مجاهدین برای نجات از این مهلکه ای که خود آنرا بوجود آورده بودند ، قرار گرفت و نهایتا با دستور رجوی بود که اعضای باقیمانده در داخل ایران هم کشور را ترک و از طریق مرزهای غربی و شرقی خود را به پایگاههای سازمان در کشورهای همسایه مثل ترکیه ، پاکستان و همچنین از طریق مرز کردستان عراق به خاک عراق رسانند تا مجددا و با حمایت همه جانبه دولت عراق تسلیح و علیه ایران بکار گرفته شوند.

    بدین ترتیب مجاهدین وارد فاز جدیدی از جنگ با دولت مرکزی ایران شدند که اینبار نوک حمله آنها نیروهای مسلح ایران بود که در مرزهای مشترک بین دو کشور ایران و عراق برای دفاع از وطنشان مستقر شده بودند.

    در سال 1364 رجوی تلاش کرد قبل از آمدنش به عراق که تنها اعضای بالای سازمان از موضوع انتقال وی خبر داشتند ، بحث جدیدی را در مورد حاکمیت صدام در عراق و در سطح تمامی اعضای سازمان هم در عراق و هم فرانسه و کلا تمامی کشورهایی که اعضای سازمان در آنها حضور داشتند باز کند تا نگاهی که در ذهن اعضای سازمان نسبت به شخص صدام وجود داشت بویژه اینکه وی آغازگر جنگ علیه ایران هم بحساب می آمد را تغییر دهد و زمینه را برای آمدن خودش و انتقال کل بدنه سازمان از فرانسه و دیگر کشورها به عراق را فراهم سازد. فازی که حدود یکسالی طول کشید تا باصطلاح همه اعضای سازمان از این بحث عبور کنند.

    سازمانی که تا دیروز صدام و حکومتش را ضد خلقی و عامل امپریالیسم آمریکا میدانست. حال یکشبه همین حاکمیت از دیدگاه شخص رجوی به " مستقل ترین و مردمی ترین حاکمیت" در منطقه تبدیل شده بود " که با تمام توانش در مقابل گسترش انقلاب اسلامی ایران به عراق و کل منطقه خاورمیانه ایستاده است".

    و حال با حضور سازمان مجاهدین در خاک عراق و آنچه که مجاهدین آنرا "آنتی تز رژیم آخوندی و ولایت فقیه ملایان " می نامیدند ، بر این باور بودند که "جبهه ضد ارتجاع" دوچندان تقویت شده است.

     

    -------------

    قسمت سوم:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11620

    مجاهدين در گذر تاريخ، مروري بر سي سال استراتژي نبرد مسلحانه - قسمت سوم

    به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

     

    .

    ... رجوی با آمدنش به عراق که البته راه و چاره دیگری هم نداشت ریسک بزرگی را کرد. همچنانکه مهدی ابریشمچی از مسئولین سیاسی مجاهدین هم در یکی از نشست های داخلی در این رابطه گفته بود : اگر ما در عرض یکسال رژیم ایران را ساقط نکنیم با حرکتی که انجام داده ایم (یعنی آمدن شخص رجوی و انتقال کل تشکیلات مجاهدین به عراق ) حتما بلحاظ سیاسی خواهیم سوخت. تشکیل ارتش آزادیبخش ملی ایران در تاریخ 29 خرداد سال 1366 و یکسال پس از ورود رجوی به خاک عراق ، استراتژی جدید وی بود که در شکافی بنام جنگ ایران و عراق و در سرزمین خاک بیگانه و تحت حاکمیت صدام حسین شکل میگرفت ...

    سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، هشتم فوریه 2012:

    لینک به قسمت اول
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11607


    لینک به قسمت دوم
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11614

    حضور سازمان در خاک عراق و تقریبا خالی شدن ایران از اعضاء و هواداران فعال تشکیلات مجاهدین و قطع ارتباط مجاهدین با ملاء اجتماعی شان باعث گردید مجاهدین از عرصه تحولات سیاسی ایران دور افتاده و با تمام ظرفیت شان به خشونت و تروریسم در تمامی ابعاد آن و در خاک یک کشور بیگانه روی آورند.

    با شکست عملیات ترور در شهرها که تحت عنوان "جنگ چریک شهری" و با خط مرحله ای "زدن سرانگشتان رژیم" ، در داخل شهرهای ایران ، و عملیات "پیشمرگه های مجاهد خلق " که از خاک کردستان عراق و بر علیه پایگاههای نظامی ایران در مناطق مرزی شهرهای کُردی ایران ، پیش برده میشد از یک سو و رودر رو قرارگرفتن مجاهدین با اتحادیه میهنی کردستان عراق (یکتی) از سوی دیگر باعث شد مجاهدین خط جدیدی در سازماندهی و بکارگیری نیروهای خود علیه نیروهای نظامی ایران بویژه بعد از آمدن رجوی به عراق را در پیش بگیرد.

    سازمان در پهنه فعالیت های سیاسی هم موفقیت چندانی نداشت. مجاهدین به فاصله کوتاهی از اعلام جنگ مسلحانه و در 30 تیر سال 1360 و به اتفاق آقای بنی صدر شورای ملی مقاومت را تاسیس کردند.

    تاسیس شورای ملی مقاومت در واقع میتوانست یک تجربه نوین در تاریخ سیاسی معاصر ایران ، در همکاری ، اتحاد و ائتلاف بین احزاب و گروههای سیاسی با گرایشات و دیدگاههای مختلف باشد. ولی تمامیت خواهی و خوی انحصار طلبانه شخص رجوی که بدرستی هم آقای بنی صدر از وی بعنوان کسی که " معتاد قدرت" است نام میبرد، باعث شد این تجربه به شکست بینجامد.

    خروج آقای ابوالحسن بنی صدر و جبهه دموکراتیک انقلابی زحمتکشان در سال 1362، حزب دموکرات کردستان ایران ، شورای متحد چپ و حزب کار ایران (طوفان) در سال 1364 و سازمان اتحاد برای آزادی و جبهه دموکراتیک ملی به رهبری دکتر متین دفتری در سال 1377 و سایر شخصیت های سیاسی از شورا ، مهر تائیدی بر غیر دموکراتیک بودن شورای ملی مقاومت و اعتراض به سیاست های شخص رجوی بویژه در رابطه با حضور این سازمان در خاک عراق بود.

    و در یک کلام رجوی در آزمایش تعامل و همزیستی مسالمت آمیز و احترام به حقوق سایر گروههای سیاسی و مذهبی زیر یک چتر فراگیر که شورای ملی مقاومت نامیده میشد نیز مردود شد.

    در چنین شرایطی بود که در تاریخ 17 خرداد سال 1365 مسعود رجوی از پاریس به عراق آمد تا بقول خودش برافروزد آتش ها در کوهستانها و البته زمینه ساز آن نیز طرح صلح شورای ملی مقاومت مجاهدین بود كه بر اساس قرارداد 1975 (الجزاير) تنظیم شده و بطور سمبلیک بین رجوی و طارق عزیز ، وزیر وقت امور خارجه عراق به امضا رسیده بود.

    با توجه به گسترش جنگ بین ایران و عراق و پشتیبانی گسترده مالی و سیاسی کشورهای عربی و حتی اروپایی و آمریکا از صدام حسین ، رجوی را هم دچار یک اشتباه استراتژیک کرد او فکر کرد تمامی شرایط برای سقوط حاکمیت ایران فراهم است و او نیز میتواند از شکاف جنگ ایران و عراق و حمایت های موجود استفاده کرده و با حملات خود به ایران در 1200 کیلومتر مرز مشترک بین ایندو کشور خیلی زود قدرت را در ایران بدست گیرد.

    رجوی با آمدنش به عراق که البته راه و چاره دیگری هم نداشت ریسک بزرگی را کرد. همچنانکه مهدی ابریشمچی از مسئولین سیاسی مجاهدین هم در یکی از نشست های داخلی در این رابطه گفته بود : اگر ما در عرض یکسال رژیم ایران را ساقط نکنیم با حرکتی که انجام داده ایم (یعنی آمدن شخص رجوی و انتقال کل تشکیلات مجاهدین به عراق ) حتما بلحاظ سیاسی خواهیم سوخت.

    تشکیل ارتش آزادیبخش ملی ایران در تاریخ 29 خرداد سال 1366 و یکسال پس از ورود رجوی به خاک عراق ، استراتژی جدید وی بود که در شکافی بنام جنگ ایران و عراق و در سرزمین خاک بیگانه و تحت حاکمیت صدام حسین شکل میگرفت.

    بدین ترتیب رجوی با تغییر استراتژی خود از جنگ چریک شهری به "جنگ آزادیبخش نوین" ، "پایان مرحلۀ تدارک سرنگونی و ورود به مرحلۀ سرنگونی را اعلام كرد."

    وجود مرزهای مشترک و دسترسی آسان مجاهدین به نیروهای نظامی ایران، پشتیبانی کامل نظامی، مالی و سیاسی عراق از مجاهدین و همچنین راه اندازی قرارگاههای مختلف در مناطق مختلف عراق و با تمامی امکانات رفاهی برای استقرار و آماده سازی نیروهایی مجاهدین؛ فاز جدیدی را هم در جنگ مجاهدین با حاکمیت ایران و هم در روابط و مناسبات آنها با دولت عراق را رقم زد.

    بدیهی است که حضور تشکیلات مجاهدین در خاک عراق و تحت عنوان اپوزیسیون و آلترناتیو دولت حاکم بر ایران نمی تواند یک رابطه برابر با حاکمیت آن کشور ایجاد کند و رجوی هم خیلی خوب به این امر واقف بود و میدانست که این موضوع میتواند به یک بحران در داخل تشکیلات منجر شود به همین دلیل هم او تلاش میکرد به اعضای سازمان این اطمینان خاطر را بدهد که حضور ما در خاک عراق در چارچوب احترام به استقلال سیاسی و تشکیلاتی مجاهدین از جانب دولتمردان عراق خواهد بود.

    بنابراین این امر او را وامیداشت تا در اغلب نشست ها به سخنان شخص صدام و در ملاقاتی که در همان اوایل ورودش به عراق با او داشت اشاره کند و به اعضای سازمان اطمینان دهد که او به اصول حاکم بر تشکیلات مجاهدین احترام خواهد گذاشت.

    ولی واقعیت تلخ و پشت پرده چیز دیگری بود. مجاهدین خیلی زود خود را با شرایط جدید وفق دادند و با تمام قوا به یاری ارتش صدام شتافتند و در تمامی ابعاد جنگ و بویژه در زمینه های اطلاعاتی آنها را مورد حمایت و پشتیبانی خود قرار دادند و با گذشت زمان و با توجه به اهداف و منافع مشترک ، مجاهدین و دولت صدام چنان بهم پیوند خوردند که تصور جدایی بین آنها بیشتر به یک جوک و طنز شبیه بود تا به یک واقعیت.

    ----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11445

    آینده سازمان مجاهدین خلق پس از عراق

    .

    ... سازمان مجاهدین خلق (به عنوان یک سازمان و جمع و نه یک فرد یا یک رهبر) هنوز هم می تواند با خداحافظی جدی با گذشته و شروع فصلی نوین، اولین قدم ها را برای بازگرداندن اعتماد مردمی بردارد. عموم ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در خارج، خواهان حذف نیروهای دیگر نیستند. آنها عموما اشتباهات را می بخشند و گناه یکی را بر گردن دیگری نمی اندازند. این مردم مسلما هر یک قدم مجاهدین (به عنوان نیرویی که جرئت پرداخت بهای جلب اعتماد مردم را دارد) را با چندین قدم پاسخ خواهند داد. البته تاکید می کنم که بحث بنده صرفا در مورد "سازمان مجاهدین خلق" است و نه افراد مشخص. در زاویه دیدم هم به هیچ وجه نه جنبه قانونی و قضایی را مطرح کرده ام (که جای خود را دارد و دادگاهها بدان رسیدگی می کنند) و نه جنبه های تاریخی را ...

    مسعود خدابنده، ناظران می گویند، بی بی سی، سیزدهم ژانویه 2012
    http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/01/post-28.html

    (بی بی سی از انتشار نظرات متفاوت در مورد این موضوع استقبال می کند)

    * مسعود خدابنده عضو پیشین شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران است

    داستان اعضای سازمان مجاهدین خلق درعراق هنوز متحول است و تا به امروز هنوز یک نفر هم از "شهر اشرف" به "کمپ لیبرتی" منتقل نشده است؛ ولی خروج قریب الوقوع آنها از عراق قدمی رو به جلو برای بیش از سه هزار تنی که حداقل در هشت سال اخیر در بیابانهای عراق به انتظار نشسته اند. زندگی این افراد پس از خروج هر چه باشد مسلما بدتر از شرایط موجودشان نخواهد بود.

    اما چه آینده ای برای سازمان مجاهدین خلق به صفت سازمانی متصور است؟ پاسخ این سئوال مبهم است، ولی یک چیز مشخص است: پرونده ای در عراق بسته و پرونده ای جدید، احتمالا در اروپا، باز خواهد شد.

    هشتم ژوئن ۱۹۸۶، یعنی چند سالی پس از سی خرداد شصت و عزیمت یا فرار مسعود رجوی به پاریس، مجاهدین خلق (که من هم جزو آنها بودم) نه به اجبار، که بدلخواه و حتی تا حدودی به اصرار، خاک فرانسه را به قصد عراق در حال جنگ با ایران ترک کردیم. آن زمان ابوالحسن بنی صدر جزو اولین کسانی بود که در مورد پیامدهای این حرکت هشدار داد و از آن پس صف خود را از شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق جدا کرد. البته بسیاری دیگر نیز در آن زمان و یا کمی بعد از آن چنین کردند، از جمله دکتر قاسملو، خانبابا تهرانی، دکتر متین دفتری، برومند، ماسالی و...

    حرکت به سوی بغداد بعد ها از سوی سازمان "پرواز تاریخ ساز دوم" لقب گرفت. آقای رجوی قبل از "عزیمت" در پیام ویدئویی "تودیع" گفت که "می روم تا بر افرازم آتش ها در کوهستان ها"، و صریحا اعلام نمود که با توجه به انتقال مجاهدین خلق از غرب به "جوار خاک میهن"، از این پس هر گونه "خارجه نشینی" و ادعای "مبارزه از فرنگ" نامشروع است. وی به صراحت گفت که مشروعیت همه خارجه نشینان فقط و فقط به خاطر "مبارزه مسلحانه ای" است که مجاهدین پرچمدار آنند، والا که "یک نفس در خارج هم از روز اول حرام بوده". و "اگر نبود بخاطر مبارزه مسلحانه مجاهدین، باید شرف شهادت در تهران را به فرار از کشور ترجیح می دادند". هنوز هم نمی دانم چرا آن روز عراق با نام "جوار خاک میهن"، کشوری خارجی و یا "خارجه" محسوب نشد.

    به یاد می آورم اواخر ماه مه ۱۹۸۶ را که برنامه های "پرواز" ریخته شده است و من زودتر به بغداد رفته ام. چند هفته ای است برای آماده سازی ورود "برادر مسعود" و "خواهر مریم" در بغداد مستقر شده ایم تا روز هشتم ژوئن همراه تعدادی دیگر به پیشواز برویم. مسئولیت حفاظتی دارم و رابط مخابرات (سازمان اطلاعات عراق) هستم. برنامه به خوبی و خوشی انجام می شود و فرودگاه و عکس و فیلم و تبلیغات و حرکت قطار خودروها به سمت جنوب و مستقیما زیارت کربلا و نجف و بازگشت به ساختمان جلالزاده (میدان چهل دزد بغداد) و نشست جمعبندی و الی آخر. قبلا در پاریس هم کارم همین بوده و تازگی ندارد ولی اینجا یک فرق جدی با پاریس دارد. اینجا تا دندان مسلحیم.

    به یاد می آورم برای این که "مسلحانه و قهرآمیز" سرنگون کنیم، اولین نیازمان همانا محلی بود، قرارگاهی بود و پادگانی بود که بشود جمع شد، آموزش دید، برنامه ریخت، مسلح شد و بعد "تیغ به دست و قهر آمیز درید و درید تا طلوع سرنگونی". و بیاد می آورم سفارت عراق در فرانسه را که در همانجا بحث محل و پادگان را هم کرده بودیم. و به یاد می آورم آن روزی را که به همراه آقای محمود عطایی با ماشین لندکروز ارتشی چهار بار در گل گیر کردیم تا بتوانیم خود را به کتیبه وسط پادگان متروکه خالص برسانیم و سربازخانه اهدایی را از افسر عراقی تحویل بگیریم و نامش را بگذاریم "قرارگاه اشرف".

    بیاد می آورم چند روزی بعد از عملیات فروغ را که پس از چهار شبانه روز جنگیدن بدون خواب و خوراک و "دریدن" و "دریده شدن"، بالاخره یک نفر از هر چهار نفرمان زنده به قرارگاه برگشت. غالب کشته شدگان از فرط خستگی و کمبود خواب غش کرده بودند و زیر بمباران خوابشان برد تا "دریده" شوند. آن روز کسی از کسی سوال نمی کرد. کسی به چشم کسی نگاه نمی کرد. کسی سراغ کسی را نمی گرفت. کسی از زنده بودن خود خوشحال نبود. روزی بود که آب آشامیدنی مان هم بوی خون میداد با تلخ ترین مزه ها.

    ژنرال عراقی را بیاد می آورم که آن روز، با آن چهره زمخت آفتاب سوخته عربی اش، مخفیانه اشک ریخت. ژنرالی که چهار روز قبل تنها تقاضایش این بود که سازمان دست از این "دیوانگی نظامی" بردارد ولی "فرماندهی ارتش رهایی بخش" تصمیم خود را گرفته بود. همین ژنرال دو روز قبل هم التماس کرده بود که فرمان عقب نشینی بدهید و نگذارید بقیه نفرات کشته شوند ولی باز "فرماندهی ارتش رهایی بخش" تصمیم خود را گرفته بود...

    بگذریم و برگردیم سر اصل مطلب.

    برآوردی از وضعیت کنونی

    امروز کجا ایستاده ایم؟ آنطور که خانم رجوی در اطلاعیه هفته پیش مطلعمان کردند تتمه سازمان، امروز "با کوله های شخصی و وسائل آشپزخانه آماده انتقال به کمپ لیبرتی شده اند". افرادی اکثرا بیمار با متوسط سن قریب به پنجاه، به کمپی می روند که حتی نام آن فارسی یا عربی نیست.

    سه دهه بعد از آن "پرواز و آن پیام تودیع"، امروز منتظر نشسته ایم که ببینیم چه تعداد از این رزمندگان سابق و ساکنین امروز "شهر اشرف" که اکثرا زخم عملیات، زخم بی خانمانی و طلاق جمعی و جدایی فرزند، زخم چند دهه قطع رابطه با جهان بیرون را هم به همراه دارند، خواهند توانست خود را از این جهنم خود ساخته به نقطه ای امن برسانند. "خود ساخته" هم که می گویم قصد آزار ندارم. می خواهم واقعیات دیده شود تا از چاله به چاه نیفتیم. از این بابت می گویم که فراموش نشود آقایان و خانم هایی که اکنون در کشور"عراق بدون صدام" هستند ده سال است همه توان تبلیغاتی، مالی، سیاسی و امنیتی خود را به کار برده اند که در این کشور بمانند و تا همین دیروز به در و دیوار نوشته بودند "چو اشرف نباشد تن من مباد" و اعلام می کردند که "اشرف بایستد، جهان خواهد ایستاد" و تهدید می کردند که "همینجا می مانیم و می میریم".

    راستی این همه اصرار برای ماندن در عراق برای چه بود؟ با چه استراتژی یا تاکتیکی؟ به چه امیدی؟ پاسخ این سئوال را شاید بشود در جای دیگری جستجو کرد. دلیل این اصرار روشن نمی شود مگر این که دلیل و اشتیاق اولیه برای رفتن به عراق مشخص شود.

    چرا مجاهدین به عراق رفتند؟

    آقای رجوی بارها توضیح داده است که "راه دیگری نبود و اگر نمی رفتیم از بین رفته بودیم". او اگر چه دقیق ولی صرفا در چهارچوب تفکر و چارچوب اعتقادی و اهداف مورد نظر خود سخن گفته است؛ چرا که خیلی ها آن زمان همین حرکت را نوعی "خیانت" خوانده بودند. براستی چرا مجاهدین آن روز فکر می کردند که راه دیگری ندارند و "راه حل" های دیگران را نمی دیدند؟ واضح است. چون برای "مجاهد خلق" آن زمان هیچ تفکری خارج از آن چارچوب مشروعیت نداشت. چون ایدئولوژی، استراتژی و تاکتیک سازمان بر بنیان "برافروختن آتش در کوهستان ها" استوار بود.

    شما اگر بدنبال ساخت و ساز باشید نهایتا سر از مصالح فروشی در می آورید. اگر معتقد به روشنگری و ارتقاء دانش و بینش نسل های بعد باشید لاجرم سر و کارتان به فروشگاههای لوازم التحریر و این روزها فروشگاههای کامپیوتر خواهد افتاد. اگر دنبال قیام باشید و برانگیختن مردم، سر از کارخانه و مسجد و اتحادیه ها و شوراهای محلی در می آورید و اگر بنیاد تفکر و ریشه اعتقادی تان "مبارزه مسلحانه و سرنگونی قهر آمیز" باشد، لاجرم بدنبال تفنگ و باروت هستید.

    و البته این طرز تفکر مثل جن از بسم الله "لیبرالیسم" و "دموکراسی" وحشت دارد و فرار می کند. پاریس جای بقا و رشد این تفکر نیست. و این طرز تفکر الزامات دیگری هم دارد. بی اعتمادی مطلق به "دیگران"، مبارزه با هر آنکس که صد در صد با ما نیست، قهرمان پروری بر اساس قدرت بدنی، قدرت تحمل فشار، اجر و ارزش نهادن به صرف شکنجه شدن به هر دلیلی، و بعد سختی کشیدن، گرسنگی کشیدن، تحمل سرما و گرمای طاقت فرسا به هر دلیلی و حتی تولید سختی مصنوعی برای خود و اطرافیان، کم خوردن، کم خوابیدن، طلاق دادن همسر و جدا شدن از فرزند، قطع رابطه عاطفی با همه، تنفر از زندگی راحت و ... ما از شلاق زدن همدیگر در خوابگاه های دانشجویی شروع کردیم و به اینجا رسیدیم.

    ما به عراق و یا به قول آقای رجوی به "جوار خاک میهن" رفتیم چون امکان عمیلات مرزی و ارسال تیم شهری و خمپاره زنی از پاریس نبود؛ رفتیم چون باقی راه های "سرنگونی قهر آمیز" را هم امتحان کرده بودیم. "سی خرداد شصت" را و "استراتژی جنگ شهری از طریق خطوط تلفن فرانسه" را و "خط هفت هفتم و زدن سر انگشتان رژیم" را و "خط پاسدارکشی حداکثر" را با خون هزاران بی گناه از همه طرفها آزموده بودیم و نتیجه نداده بود.

    آقای بنی صدر آن روز گفت: "آقا به عراق نرو و در کنار دشمن منشین". شاید آن روز آقای بنی صدر باید می گفت "آقا این عقیده به سرنگونی مسلحانه را کمی پایین تر از آیه قرآن قرار بده، شاید راه حل های دیگر را هم ببینی".

    مختصات سازمان مجاهدینی که به اروپا باز می گردد

    عراق زمان صدام تنها دولتی است که از بدو تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران تا کنون از این گروه رسما پشتیبانی کرده است. این حکومت سال ها پیش سرنگون شد و سپس آمریکایی ها سازمان را خلع سلاح کردند.

    امروز تنها راه پیش روی اعضای باقی مانده این سازمان که کمی بیش از سه هزار نفر هستند، رفتن به کشورهای غربی است. اما آینده "سازمان مجاهدین خلق ایران" مبهم است. مجاهدین خلق با چه هویتی؟ با چه پشتوانه ای؟ در چه وضعیت فیزیکی و روحی و بالاخره بدنبال چه؟ استراتژی سرنگونی مسلحانه قهر آمیز یا رد مبارزه مسلحانه؟ فاز سیاسی یا فاز نظامی؟ انقلاب های ایدئولوژیک چه می شوند؟ طلاق های جمعی ادامه می یابد یا تعطیل می شود؟ جامعه بی طبقه توحیدی و نظریه های دیگر کجا جا می گیرند؟ آرم خونین رنگ سازمان که توانسته همزمان تفنگ، داس، سندان و آیه قرآن را یکجا به نمایش بگذارد در کجا خواهد نشست؟ جواب خانواده ها را چه کسی خواهد داد؟

    آیا می توان آرم سازمان مجاهدین خلق ایران را از"کمپ اشرف" آورد و بر پشت بام ساختمان مرکزی "کمپ اور سواواز" پاریس نصب کرد؟ یونیفورم ها چه می شود؟ کار شورای رهبری با آن تفاصیلی که در مورد انتخابشان گفته شده و اکنون پا به سن گذاشته اند و کار سرتیم هایی که تخصصشان فرماندهی تانک و نفربر یا تخریب بوده چه خواهد شد؟ آموزش دیده های امنیت و اطلاعات حکومت صدام به چه کاری گمارده خواهند شد؟ رابطین "هواداران" و "ایرانیان خارج از کشور" پس از بیست و اندی سال غیبت از حرکت سریع تکاملی در اروپا چگونه مواضع خود را تشریح خواهند کرد؟

    اینها سوالاتی هستند که احتمالا با صدور یک پیام، پاسخ نخواهند گرفت. اینجا دیگر "اشرف" نیست و دروازه ای ندارد که قفل شود. با تیرکمان و فلاخن هم نمی شود مردم را دور نگه داشت. اینجا اروپاست و درب های اور توانایی قطع ارتباط مطلق "رزمنده مجاهد" با "جامعه فاسد و بورژوایی غرب" یا پدر، مادر، فرزند، همسر و... را نخواهند داشت.

    روابط بین المللی سازمان هم دستخوش تغییر است. سازمان مجاهدینی که به اروپا بر می گردد دیگر "عنصر" مجاهد خلقی نیست که نفس تمامی اپوزیسیون از آتش سلاح او مشروعیت می گیرند. پس در این وضعیت برگ برنده مجاهدین کجاست؟

    امکانات و محدویت های غرب در استفاده از "سازمان مجاهدین خلق" در صحنه بین المللی

    سازمان مجاهدین مدعی است که غرب می تواند در مقابله با ایران روی آن حساب کند ولی واقعیت این است که با تعریف فعلی، اروپا علاقه ای به حضور مجاهدین خلق در خاکش ندارد. مجاهدین در حالت فعلی در محافل سیاسی غرب لشکری شکست خورده تلقی می شوند با سابقه ای اسفناک، بی خانمان، جان و مال باخته و در نتیجه ترسناک، غیر مترقبه و خطرناک و تا حدودی هم غیر قابل بازیافت.

    امروز رودررویی غرب با ایران مشخصا بر سه محور استوار است. آمریکا ایران را متهم می کند که "ناقض حقوق بشر" است، از "تروریسم" حمایت می کند و به دنبال "بمب هسته ای" است. به بیان دیگر غرب از ایران می خواهد که از فعالیت سیاسی اجتماعی "فعالان متمایل به غرب" جلوگیری نکند، حضور اسرائیل را در منطقه به رسمیت بشناسد و غنی سازی اورانیوم را متوقف کند. ایران هم در مقابل می گوید که "دخالت در مسائل داخلی کشورها ممنوع!" حماس برگزیده مردم فلسطین و حزب الله برگزیده مردم لبنان است. غنی سازی اورانیوم هم جزو اختیارات قانونی امضا کنندگان پیمان منع گسترش سلاح هسته ای است.

    حال ببینیم در این سه بحث، مجاهدین خلق چه نقشی می توانند ایفا کنند؟

    در بحث حقوق بشر- با توجه به گزارشات مکرر مراکز آمریکایی مانند مرکز تحقیقاتی رند، دیدبان حقوق بشر و گزارشات متعدد اف بی آی و وزارت امور خارجه آمریکا، نه تنها نمی توان از سازمان مجاهدین در این بحث استفاده کرد، بلکه حتی باید از نزدیک شدن آنها به این بحث فعالانه جلوگیری کرد، چرا که این کار می تواند "کارت حقوق بشر" را از دست غرب خارج کند، و آن را مستقیما در دست حکومت ایران بگذارد. یاد آوری می کنم که سازمان مجاهدین خلق توسط روسیه یا چین به نقض حقوق بشر متهم و محکوم نشده اند. تمامی این منابع و شواهد و مدارکشان غربی و اکثرا آمریکایی هستند.

    در بحث تروریسم - اینکه مجاهدین در سالهای اخیر ترور کرده اند یا نه و اینکه در لیست ممنوعه این کشور یا آن کشور باشند یا نباشند، سابقه این سازمان را پاک نمی کند و بنابراین سازمان مجاهدین خلق جایی برای عرض اندام در محکومیت "حمایت ایران از تروریسم" ندارد و فقط برگ برنده ای است در دست حکومت ایران و برعلیه "معیارهای دوگانه غرب".

    در بحث اتمی - این تنها جایی است که در سال های اخیر امکان ایفای نقش سازمان البته بدون آرم و نام و تحت نام های تولید شده دیگر وجود داشته است. کنفرانس های مطبوعاتی گاه بگاه در واشنگتن و لندن و بروکسل و حضور تبلیغاتی در سالن های جنبی پارلمان ها در سالهای اخیر را به یاد داریم. ولی این نقش هم اکنون تا حدی کمرنگ شده و شاهدیم که در رویارویی های جدیدتر، مطالب و اطلاعات مستقیم به آژانس بین المللی انرژی اتمی تحویل می شود و بدین ترتیب اطلاعیه و کنفرانس مطبوعاتی هم غیر ضروری شده است.

    ولی خارج از این سه بحث، بخصوص در سالهای اخیر یک نقش دیگر هم بوده که اساسا نه از طریق دولت ها که بیشتر از طریق لابی هایی برنامه ریزی شده است که خواستگاهشان الزاما خواستگاه دولت ای غربی نیست، و آن استفاده از مجاهدین خلق به عنوان خنثی کننده هر تلاشی است که بخواهد احتمال جنگ با ایران را کم و یا احتمال مذاکره با این حکومت را بیشتر کند.

    استفاده از مجاهدین خلق بعنوان ابزاری برای ترویج کینه و شعله ور نگه داشتن خصومت

    آقای احمدی نژاد وقتی صحبت از "نفی هولوکست" یا "بازبینی هولوکست" می کند، از سر بی اطلاعی تاریخی یا به قصد مطرح کردن بحثی تئوریک در دانشگاه ها نیست. این حرف پیام دارد. می خواهد مبادا روزی کسی بخواهد با اسرائیل سر میز مذاکره بنشیند.

    با همین استدلال وقتی راس لهتینن (رئیس هیئت روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا) می گوید که برای مقابله با ایران مجاهدین خلق را از فهرست سازمان های تروریستی خارج کنیم تا بتوانیم مستقیما به آنها کمک مالی و پشتیبانی سیاسی برسانیم به این دلیل نیست که او نمی داند که مجاهدین خلق چه کسانی هستند و چه سابقه ای دارند؛ بلکه می خواهد به حاکمان ایران بگوید آنقدر از همه شما متنفرم که دشمنان شما را تشویق می کنم، حتی کسانی را که خودشان به کشتن هزاران تن از شما چه در مرزها و چه در خیابانهای شهرهایتان اذعان دارند و به آن افتخار هم می کنند.

    همانطور که آقای احمدی نژاد دقت نمی کند که هولوکست صرفا به حکومت اسرائیل خلاصه نمی شود، خانم لهتینن هم توجه نمی کند که مشکل این گروه صرفا با حکومت ایران نیست و قربانیان ایرانی، عراقی، اروپایی و حتی خانواده ها و باقی ماندگان کشته شدگان آمریکایی را هم متاثر کرده است.

    نگاه غالب ایرانیان به سازمان مجاهدین خلق

    با توجه به سابقه سازمان مجاهدین خلق در متهم کردن سازمانها و شخصیت های مخالف خود در داخل و خارج از ایران و متهم بودن خود این سازمان به "جنگیدن در کنار صدام"، " نقض حقوق بشر" و "تروریسم کور" (اتهاماتی که سازمان مجاهدین خلق همه را رد می کند)، به نظر می رسد که بخش بزرگی از نسل جوان در داخل ایران نظر مثبتی نسبت به این سازمان نداشته باشند.

    در خارج از کشور نیز به استناد رابطه دیگر نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی می توان برآورد کرد که بجز تعداد محدودی وابستگان قدیمی به شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق، بقیه نیروهای مخالف جمهوری اسلامی از راست ترین تا چپ ترین این طیف عملا نه تنها علاقه ای به نزدیکی به سازمان ندارند که در بسیاری از مواقع مخالفت صریح و روشن خود را با روش های مورد استفاده مجاهدین خلق ابراز کرده اند.

    چاره چیست؟

    به نظر می رسد که سازمان مجاهدین خلق اکنون بر سر دوراهی ای قرار گرفته که انتخاب هر راه، تبعات غیر قابل بازگشت خود را خواهد داشت. دوراهی بقا بر روند قبلی و خلق و خوی جهان سابق و یا تغییر جدی و کیفی به طرف واقعیات جدید و جهان امروز.

    راه حل اول: اصرار بر روند گذشته

    اگر سازمان بر انتخاب قبلی خود و روندی که تا کنون دنبال کرده است اصرار داشته باشد تبعات آن تقریبا روشن است و می توان بسیاری از حرکت های ماهها و حتی سالهای آینده را پیش بینی کرد. در چنین شقی حضور آقای رجوی در اروپا درست مثل زمانی که ایشان از ایران به پاریس آمدند الزامات خاص خودش را خواهد داشت. پیش بینی بنده این است که ما شاهد دو خط موازی شاخص که قبلا هم در حرکت سازمان در غرب دیده ایم خواهیم بود.

    اول: حملات خشونت آمیزتر و گسترده تر به دفاتر و منافع و سفارتخانه های جمهوری اسلامی در کشورهای غربی (و احتمالا و در صورت لزوم منافع عراق، سوریه و لبنان). شیشه شکستن، پرتاب تخم مرغ به مقامات دولتی و دیپلمات ها در خیابانها در کنار بست نشستن های تبلیغاتی معمول و تظاهرات بیشتر با مدعوینی که در سالهای اخیر دیده ایم والبته همه اینها با انگیزه و خط "باز کردن جای از دست رفته در غرب" و بقول آقای رجوی "خارج کردن رقبا" از صحنه. این حرکتی است با شاخص های "حذفی" مجاهدین خلق سی سال قبل که امروز نه تنها الزاما به ضرر جمهوری اسلامی تمام نخواهد شد که با توجه به تجاربی که حکومت در این سالها بدست آورده است، احتمالا به نحوی موثر از آن بهره برداری می کند و با تمسک به آن دولت های اروپایی را تحت فشار می گذارد.

    دوم: استفاده از رسانه های نوشتاری و گفتاری و فعال کردن دستگاه اطلاعاتی ای که در ماههای اخیر تا حدودی ساکت تر عمل کرده، برای تبلیغ علیه هر کس که بخواهد برعلیه مجاهدین و بخصوص رهبری آن سخن بگوید یا عمل کند. تفاوت این بار با گذشته البته "تعلیم دیدگی عنصر مجاهد خلق در دستگاه صدام" و خلق و خوی ناشی از گذراندن دورانی طولانی از زندگی قرارگاهی است که می تواند بر شدت عمل بیفزاید. البته در چنین سناریویی، حضور احتمالا خشن سازمان در میان جوامع ایرانیان خارج از کشور می تواند زنگ خطری جدی برای دستگاه های امنیتی کشورهای اروپایی باشد.

    راه حل دوم: تغییرات بنیادی و به روز کردن سازمان

    سازمان مجاهدین خلق در صورت ورود به اروپا از نقاط قوتی هم برخوردار خواهد بود که در گذشته نه تنها از آنها در مسیر همگامی با نیروهای اپوزیسیون بر علیه حکومت جمهوری اسلامی ایران استفاده نکرده، بلکه در موارد متعددی خواسته یا ناخواسته همین نقاط قوت را علیه همین اپوزیسیون بکار گرفته است. یکی از نقاط قوت مجاهدینی که از اردوگاه اشرف به اروپا می آیند، تعداد آنها و نقطه قوت دیگر انگیزه مبارزاتی آنهاست.

    سازمان مجاهدین خلق (به عنوان یک سازمان و جمع و نه یک فرد یا یک رهبر) هنوز هم می تواند با خداحافظی جدی با گذشته و شروع فصلی نوین، اولین قدم ها را برای بازگرداندن اعتماد مردمی بردارد. عموم ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در خارج، خواهان حذف نیروهای دیگر نیستند. آنها عموما اشتباهات را می بخشند و گناه یکی را بر گردن دیگری نمی اندازند. این مردم مسلما هر یک قدم مجاهدین (به عنوان نیرویی که جرئت پرداخت بهای جلب اعتماد مردم را دارد) را با چندین قدم پاسخ خواهند داد. البته تاکید می کنم که بحث بنده صرفا در مورد "سازمان مجاهدین خلق" است و نه افراد مشخص. در زاویه دیدم هم به هیچ وجه نه جنبه قانونی و قضایی را مطرح کرده ام (که جای خود را دارد و دادگاهها بدان رسیدگی می کنند) و نه جنبه های تاریخی را باز بینی کرده ام.

    سازمان مجاهدین برای این پوسته شکنی که احتمالا تنها راه تضمین بقایش پس از عراق و در شرایط جدید غرب است، نیاز به تغییرات بنیادی سریع دارد و فقط آنگاه است که اساسا امکان بررسی قدم های بعدی، حرکت به سوی مردم و بده بستان با نیروهای مردمی دیگر را خواهد داشت. درچنین شرایطی می توان به تغییر دیدگاه نیروهای بین المللی و امکان همکاری غرب با این سازمان هم امیدوارتر بود. البته مجاهدین خلق برای این کار بسیار خطیر زمان زیادی ندارند.

    در این طریق، مجاهدین خلق قبل از هر چیز باید به سیستم بسته و شدیدا کهنه رهبری مادام العمر و ریاست جمهوری ای که هجده سال پیش در "بهارستان" بغداد اعلام شده خاتمه دهند. من نه تنها این را به نفع اعضای مجاهد خلق که به یقین به نفع خود خانم و آقای رجوی هم می دانم. یقین دارم که بهترین کاری که آقا و خانم رجوی امروز می توانند برای ایران، سازمان مجاهدین و خودشان بکنند اعلام کناره گیری است.

    مبرم ترین وظیفه کنونی مجاهدین خلقی که با آزادی از محدودیت های بیابانهای عراق به محیط باز اروپا می رسند از یک طرف جدا کردن اعتقادات شخصی از زندگی اجتماعیشان است (که ارتباط با خانواده، ازدواج، به روز شدن، آموزش اولیه زبان و جذب شدن در جامعه را هم شامل می شود) و از طرف دیگرجدا کردن خود و آینده سازمان از گذشته نه چندان درخشان گروه تحت رهبری آقای رجوی و همسرشان. این راه می تواند در کمترین فرصت زمانی با برگزاری انتخابات آزاد و با نظارت ناظرینی منتخب از میان طیف گروه های اپوزیسیون ایرانی در پاریس آغاز شود.

    ***
    بی بی سی از انتشار نظرات متفاوت در مورد این موضوع استقبال می کند
    http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/01/post-28.html

    ---------

    همچنین:
    http://www.iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11462

    پاسخی کوتاه بر مقاله "آینده سازمان مجاهدین خلق پس از عراق"

    .

    ... همچنانکه درمقاله شما هست :علیرغم اطلاعیه خانم مریم رجوی مبنی بر آمادگی خروج اولین گروه جهت رفتن به کمپ لیبرتی؛ "تا به امروز هنوز یک نفر هم از "شهر اشرف" به "کمپ لیبرتی" منتقل نشده است". راستی چرا؟؟ با اشرافی که شما به روشها وکارکرد ایدئولوژیکی این سازمان دارید آیا فکر میکنید آقای رجوی بدون ایجاد درگیری وشهید سازی ومظلوم نمایی واطمینان ازمصونیت قضایی برای خود وصد نفری که دارای پرونده قضایی درعراق هستنداجازه میدهد پای حتی یکنفر از پادگان اشرف به دلخواه به دنیای آزاد باز شود که زندگی آنان بهتر از شرایط موجودشان شود؟ قطعا پاسخ شما نیز به این سوال منفی است زیرا شما بهتراز هر کسی میدانید واشراف کامل داریدکه آینده وبقاء سازمان روی 2اصل کلی بنا شده است و ...

    عباس صادقی، ایران سبز، آلمان، هفدهم ژانویه 2012
    http://www.iran-sabz.de/2Haupt/2012/jan/40.HTM

    لینک به مقاله "آینده سازمان مجاهدین خلق پس از عراق"
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11445

    با سلام به آقای مسعود خدابنده

    فعالیت های حقوق بشری وانساندوستانه شما در این سالیان در جهت کمک به افراد جدا شده وصدمه دیده از مناسبات بسته وفرقه ای مجاهدین قابل تحسین وتقدیرمیباشد اما مقاله اخیر شما در سایت بی بی سی، سیزدهم ژانویه 2012 تحت عنوان "آینده سازمان مجاهدین خلق پس از عراق" نیز از دید بنده جای بحث زیادی دارد بویژه آن بخش مربوط به چاره چیست؟ و راه حل پیشنهادی شمابرای برکناری رهبران فعلی سازمان؛ بدین منظور یادآوری مختصری از گذشته سازمانرا برای پرداختن به ای بحث ضروری دانستم.
    http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/01/post-28.html

    شما به خروج قریب الوقوع این افراد ازعراق بسیار امیدوارید واعتقاد دارید زندگی این افراد پس از خروج از عراق هر چه باشد مسلما بدتر از شرایط موجودشان نخواهد بود. البته من هم مانند شما آرزو میکنم هر چه زودترپای این افرادیکه متوسط سنی هرکدامشان بالای 50سال میباشد به دنیای آزاد باز شودوحداقل این چند صبای باقیمانده از عمرشان را به دور از فرامین خشک تشکیلاتی و در کنار خانواده ویا احیانا با انتخاب خودشان در دنیای آزاد سپری کنند؛ اما آرزوی ما میتواند با واقعیت های تلخی که این افراد را احاطه کرده بسیار متفاوت باشد.

    همچنانکه درمقاله شما هست :علیرغم اطلاعیه خانم مریم رجوی مبنی بر آمادگی خروج اولین گروه جهت رفتن به کمپ لیبرتی؛ "تا به امروز هنوز یک نفر هم از "شهر اشرف" به "کمپ لیبرتی" منتقل نشده است"

    راستی چرا؟؟

    با اشرافی که شما به روشها وکارکرد ایدئولوژیکی این سازمان دارید آیا فکر میکنید آقای رجوی بدون ایجاد درگیری وشهید سازی ومظلوم نمایی واطمینان ازمصونیت قضایی برای خود وصد نفری که دارای پرونده قضایی درعراق هستنداجازه میدهد پای حتی یکنفر از پادگان اشرف به دلخواه به دنیای آزاد باز شود که زندگی آنان بهتر از شرایط موجودشان شود؟

    قطعا پاسخ شما نیز به این سوال منفی است زیرا شما بهتراز هر کسی میدانید واشراف کامل داریدکه آینده وبقاء سازمان روی 2اصل کلی بنا شده است و در آموزه های ایدئولوژیک سازمان هم همواره روی این دو اصل تاکید میشود مبنی بر "وصل به نقطه خارج از خود" و "فدیه وفدای رهبری"

    تعریف تحت الفظی دو اصل بالا عبارتند از:

    یکم: تکیه وقلاب شدن به عنصر خارجی("وصل به نقطه خارج از خود")
    دوم: قربانی کردن بدنه سازمان به نفع سر ورهبری ("فدیه وفدای رهبری")

    تقدم وتاخر این دو اصل متناسب با شرایط موجود تغییر میکند اما تا به امروز همواره اصل دوم راهگشای اصل اول بوده است بویژه از سال 1360 تا به امروزاین بدنه سازمان بوده که قربانی سلامت وفرار رهبری از بحران های درونی وبیرونی شده است.

    طی 31سال گذشته در سه مقطع حیاتی بدنه سازمان قربانی وصل وقلاب شدن رهبری این سازمان به عنصر خارجی بوده.

    اولین بار در خرداد سال1360 با اعلام جنگ مسلحانه از سوی رهبری سازمان تمامی بدنه تشکیلات علنی وغیر مخفی سازمان با انجام ترورهای کوردر شرایط جنگ بین ایران وعراق؛ عملا به زیر تیغ اعدام فرستاده شدند.

    رجوی برای ادامه بقاء یا باید در حاکمیت قرار میگرفت ویا برای ادامه حیات سازمان خود را بند یک عنصر خارجی میکرد تا بتوانداززیر فشار ناشی ازاشتباهات فاحش استراتژیکی اعلام جنگ مسلحانه خارج شود.

    وعده سقوط شش ماهه حکومت میسر نشده بود وعملا مشی مسلحانه با لو رفتن خانه های تیمی واز هم پاشیده شدن تیم های عملیاتی به شکست انجامیده بود.

    قرار گرفتن در حاکمیت که یک خواب وخیال بچگانه ای بیشتر نبود ؛وفقط میماند رفتن وقلاب شدن به یک عنصر خارجی که میباید زمینه های آنرا در داخل کشور محیا میکرد.

    رهبری سازمان به مدد اعدامهای کور آن دوران وبا برگ مظلومیت وحقوق بشر وبه پشتوانه همراهی دکتر بنی صدرتوانست هواپیمای خود رادر فرانسه مهد آزادی با سلام وصلوات فرود بیاورد.

    این برگ حقوق بشری به یمن خونهای به زمین ریخته شده چنان قوی بود که توانست بسیاری ازافراد وجریانهای آنروز را نیز اغوا وبا خود همراه کند از جمله: دکتر قاسملو، خانبابا تهرانی، دکتر متین دفتری، برومند، ماسالی و...

    این افراد بعدها صف خود را از رجوی جدا کردند زیرا تا آنزمان چهره واقعی این سازمانی را که رهبری مثل رجوی تولید کرده بود را نمیشناختند.

    با جدا شدن این جریانها ؛رجوی بدنبال قلاب شدن به عنصر خارجی برای ادامه بقاءخود هیچ عنصر خارجی دیگری به غیر از صدام را پیدا نکرد که بتواند خود را محکم به آن قلاب کند به همین دلیل با ذلت به دامن صدام حسین پناه برد.
    (چنانچه قلاب و وصل به عنصر خارجی جزء اصول سازمان و رهبری نمیبود قائدتا تحت هیچ شرایطی تن به ذلت عراق وصدام در حال جنگ با ایران نمیداد).

    صد باردیگر هم که تاریخ را برگردانیم واز اول شروع کنیم باز هم این ایدئولوژی ؛یک رهبری مانند رجوی تولید خواهد کرد وباز هم رجوی به کسی مثل صدام ملحق خواهد شد.

    در مقاله خودتان سوال کرده بودید؛

    "هنوز هم نمی دانم چرا آن روز عراق با نام "جوار خاک میهن"، کشوری خارجی و یا "خارجه" محسوب نشد".

    جواب سوال ساده است کافی است برگردیم به آموزه های ایدئولوژیک سازمان (بقاء سازمان روی 2اصل کلی بنا شده است)

    اصل اول: قلاب شدن به عنصر خارجی جزء اصول وپایه های ایدئولوژی سازمان ورهبری است.

    حالاوصل به عنصر خارج از خود صورت گرفته (عراق وصدام) لاجرم خود سازمان بخشی از آن عنصرخارجی میشود وبه همین دلیل دیگر عراق خارجه محسوب نمیشود.

    از این نقطه به بعد عراق ظرف ایدئولوژیک سازمان تلقی میشود حیات وممات سازمان در این ظرف تعریف وتئوریزه میشود وپادگان اشرف ظرف کانونی این ایدئولوژی است وهمانطور که شما تاکید کرده اید"پاریس جای بقا و رشد این ایدئولوژی وتفکر نیست" ونمیتواند باشد.
    از این پس سازمان نمیتواند عراق را ترک کند مگر به دو دلیل:

    یکم:عنصر خارجی بهتر وقویتری پیدا کند(تضمین امنیتی برای رجوی)

    دوم:فرش قرمز تا تهران برای رجوی پهن کنند(شرایط را عنصر خارجی باید فراهم کند)که این همان خوابی است که رجوی هر شب تکرار آنرا میبیند.
    چه ماندن در عراق وچه خارج شدن سازمان از عراق این بدنه سازمان است که ابتدا باید قربانی شود.

    از موضوع اصلی خارج نشویم :

    مرحله اول قربانی کردن بدنه به نفع رهبری در سال 1360صورت گرفته بود ورجوی توانست روی موج این خونها ابتدا به پاریس سپس به نزد صدام درعراق برود.

    مرحله دوم در سال 1367 پس از پذیرش قطعنامه 598توسط ایران بود.

    بعد از پایان جنگ حضور در عراق منطقا پایان میپذیرد چون تمام شعر وشعارهای بیرونی سازمان حول سوار شدن روی موج جنگی است که امیدی به پایان آن نمیرود.

    از بخت بد رجوی ایران قطعنامه 598 را پذیرفت.

    بعد از پذیرش قطعنامه توسط ایران همه فکر میکنند که حضور سازمان در عراق دیگر موضوعیتی ندارد اما غافل ازاین هستند که سازمان نمیتواند از ظرف ایدئولوژی خود خارج شود زیرا با خروج از عراق فاتحه این سازمان وایدئولوزی خوانده شده است.

    زمزمه خروج از عراق حتی در بدنه سازمان هم زمزمه میشود.

    رجوی عنصر خارجی دیگری مطمئن تر از صدام وعراق ندارد.

    پس راه حل بقاء وقلاب شدن به عنصر خارجی چه میشود؟

    رهبری باید یک فکری کند.

    اصل طلایی اصل دوم:
    قربانی کردن بدنه سازمان به نفع سر ورهبری ("فدیه وفدای رهبری")

    رجوی با یک تیر 10نشان میزند.

    بقول رجوی بیمه نامه فروغ؛ چون که صد آید نود هم پیش ماست.

    بود ونبود رجوی وسازمان وایدئولوژی او دوباره بند به قربانی کردن بدنه به نفع رهبری میشود.

    خیلی از افرادی که میتوانند در فردای آتش بس معترض این استراتژی شوند در کوره عملیات فروغ کشته میشوندو تبدیل به شهید سازمان میشوندورجوی از آنها بمثابه کارت وچماقی برای مهار دیگران استفاده میکند؛ بعبارتی قربانیانی که خود تبدیل به بانی قربانیان دیگر میشوند .

    خیل افرادمجروح از عملیاتی ناموفق که به گفته شاهدان آن از اول هم محکوم به شکست بود اجبارا در خاک عراق به مدت 25سال زمین گیر شدن میشوند.

    از فردا کسی نباید نامی از شهدا ببرد یا اشکی بریزد زیرا شهدا فدیه های رهبری بوده اند وشهدا از امروز صاحب دارند زیرا انان که شهید شدند صد روی صد وصل به رهبری بودند .

    آنان که زنده ماندند این فرصت را دارند که موانع وحائل وصل خود به رهبری رابا ذوب شدن در انقلاب ایدئولوژیک ازبین ببرند تا سرنگونی محقق شود.

    بند های انقلاب ایدئولوژیک یکی پس از دیگری از راه میرسند.

    این همه دستاورد به یمن اصل طلایی دوم بدست آمده است.

    اصل دوم: قربانی کردن بدنه سازمان به نفع سر ورهبری ("فدیه وفدای رهبری")

    آیا رجوی میتوانست در ظرف دیگری وبا مکانیزم دیگری به مدت شانزده سال این تعداد نفرات را تا سال2003در بیخبری مطلق از جهان خارج نگه دارد؟

    مرحله سوم این مدل قربانی کردن را هم میتوان از فردای سرنگون شدن صدام به راحتی دید.

    آیا کسی توانسته به اراده خود وبدون هراس از پادگان اشرف خارج شود؟

    افراد کشته شده در درگیری های ساختگی با ارتش عراق

    افراد سر به نیست شده از سال 2003 تا به امروز

    تعداد افراد خودکشی کرده یا تحت نام خودکشی اعلام شده

    خودسوزی های پاریس برای نجات مریم رجوی را به غیر از اصل دوم میسر کرده است.

    تمامی این 3200نفرباقیمانده در پادگان اشرف ابزار وبرگ برنده ای برای ادامه حیات ایدئولوژی سازمان (رهبری )است در واقع فدیه هایی برای نجات رجوی هستند ولاغیر.

    این افراد از عراق خارج نمیشوند تا اصل طلایی اول محقق شود

    اصل یکم: تکیه وقلاب شدن به عنصر خارجی("وصل به نقطه خارج از خود")

    رجوی فقط با ایجاد حمام خون ودر صورت فراهم شدن تضمین امنیتی خود وحلقه 100نفره وفاداران به خود پادگان اشرف را تخلیه میکند .

    همه سوالات درستی که شما در مقاله مذکور پرسیده اید مانند:
    چرا مجاهدین به عراق رفتند؟

    اصرار بر ماندن در عراق.........

    "راه حل" های دیگران را نمی دیدند؟

    مجاهدین خلق با چه هویتی؟

    چه پشتوانه ای؟

    فاز سیاسی یا فاز نظامی؟

    جواب خانواده ها را چه کسی خواهد داد؟

    انقلاب های ایدئولوژیک چه می شوند؟ طلاق های جمعی ادامه می یابد یا تعطیل می شود؟

    از دید بنده پاسخ سوالات فوق ویا هر سوال منطقی دیگری را باید در چهارچوب همان دو اصل طلایی جستجو کرد یا بعبارت دیگر تمامی ابزار وآلات نظامی تمامی شعائر ؛تمامی بندهای انقلاب ایدئولوزیک یک آبشخور بیشر ندارد که همانا حفظ منافع سازمانی که در شخص مسعود رجوی خلاصه میشود.

    همانطورکه شما از رجوی نقل کرده اید:

    آقای رجوی بارها توضیح داده است که "راه دیگری نبود و اگر نمی رفتیم از بین رفته بودیم".

    حرف اصلی را رجوی بزبان آورده اما نه بدلیل "برافروختن آتش در کوهستان ها" که اینها ابزاری هستند در خدمت همان دو اصل طلایی؛ شما اصل اول را برای رجوی تضمین کنید مکانیزم های بعدی در دستگاه عنصر خارجی جدید تعریف میشود.

    30سال به گوش همه خواندند که سلاح ناموس مجاهد خلق است اما دیدیم درشرایط خلع سلاح توسط آمریکایی ها ؛آقای رجوی از لنین فاکت دامن میآوردو در یک اطلاعیه مدعی میشود من سلاح را دادم تا صاحب سلاح را حفظ کنم.

    آیا اطلاعیه رجوی در رابطه با خلع سلاح را میتوان خارج از اصل اول تفسیر کرد ؟ولو به طور موقت ومقطعی.

    یکم: تکیه وقلاب شدن به عنصر خارجی("وصل به نقطه خارج از خود")

    دوم: قربانی کردن بدنه سازمان به نفع سر ورهبری ("فدیه وفدای رهبری")

    با اینحال آیا باز هم برای این سازمان راه حل دارید؟

    من با این بخش از مقاله شما مشکل دارم.

    قلبا امیدوارم در یک صبح رویائئ این خبر را از رسانه ها بشنوم که پادگان اشرف بدون خونریزی تخلیه شده است ورجوی برای نجات آینده سازمان با پذیرش تمامی مسئولیت گذشته کناره گیری کرده است.

    آرزویی دلکش است اما دریغ.....

    حالا برمیگردیم به راه حل شماوبرگرداندن آب از دست رفته به مسیر اصلی.

    با پوزش از شما من فقط بخش پایانی مقاله شما را در زیر میآورم و میخواهم همین مسیر را با شما برویم.

    ابتدا راه حل را مرورکنیم:

    "راه حل دوم: تغییرات بنیادی و به روز کردن سازمان"

    در این طریق، مجاهدین خلق قبل از هر چیز باید به سیستم بسته و شدیدا کهنه رهبری مادام العمر و ریاست جمهوری ای که هجده سال پیش در "بهارستان" بغداد اعلام شده خاتمه دهند. من نه تنها این را به نفع اعضای مجاهد خلق که به یقین به نفع خود خانم و آقای رجوی هم می دانم. یقین دارم که بهترین کاری که آقا و خانم رجوی امروز می توانند برای ایران، سازمان مجاهدین و خودشان بکنند اعلام کناره گیری است.

    مبرم ترین وظیفه کنونی مجاهدین خلقی که با آزادی از محدودیت های بیابانهای عراق به محیط باز اروپا می رسند از یک طرف جدا کردن اعتقادات شخصی از زندگی اجتماعیشان است (که ارتباط با خانواده، ازدواج، به روز شدن، آموزش اولیه زبان و جذب شدن در جامعه را هم شامل می شود) و از طرف دیگرجدا کردن خود و آینده سازمان از گذشته نه چندان درخشان گروه تحت رهبری آقای رجوی و همسرشان. این راه می تواند در کمترین فرصت زمانی با برگزاری انتخابات آزاد و با نظارت ناظرینی منتخب از میان طیف گروه های اپوزیسیون ایرانی در پاریس آغاز شود.

    فرض را بر این میگذاریم که آقا وخانم رجوی در همان صبح دل انگیز کناره گیری کرده اند.

    و باز مفروض است که بعد از کناره گیری رجوی ؛این سازمان همچنان وجود دارد.

    شرایط را برای انتخاب آزاد فراهم کرده ایم وناظرینی منتخب از میان طیف گروه های اپوزیسیون هم حضور دارند حالا بفرمائید کاندیداها خودشان را معرفی کنند؟

    چه کسی ویا چه کسانی کاندید میشوند؟

    آیا در این سازمان ودر هیئت اجرایی سازمان کسی یا کسانی هستند که در این سالیان در جرم وجنایت رجوی در حق اعضاءخود با رجوی شریک نبوده باشد تا دیگران به او رای بدهند.

    یک لایه میرویم پایین تر آیا کسی یا کسانی باقی مانده اند که بخواهند این سازمان را از نو احیاء کنند.

    خود شما چی فکر میکنید ؟به غیر از لایه بالایی که هیچکس به آنها رای نمیدهد کسی در این سازمان باقی مانده است که حاضر باشد اسم سازمان را بشنود؟

    یک فرض محال دیگر.

    آیا در این سازمان میتوان زیر دست رجوی حتی یک خروشچف نامی پیدا کرد که تا دیروز رجوی برای او خدا گونه بوده وامروز بخواهد جنایات او را افشا کند تا دلیلی برای اصلاحات او باشد؟

    من میگویم در دستگاه استالین میتوانستی خروشچف را پیدا کنی اما در دستگاه رجوی نمیتوانی حتی خروشچفی پیداکرد که روز بعد از مرگ استالین وعده اصلاحات بدهد وفرمان خروج نیروهای نظامی از مجارستان را صادر کند اما هفته بعد با 120000نیرو از زمین وهوا به مجارستان حمله کند؛ اما در سازمان رجوی نمیتوانی حتی برای یک روز هم چنین فردی را پیدا کنی.

    زیرا در لایه بالایی سازمان بعد ار رفتن رجوی وفرو ریختن چهارچوب های تشکیلاتی کهنه رجوی حتی یک نفر را نمیتوانی پیدا کنی که خارج از مناسبات رجوی بتواند مسائل روزانه خود را به تنهایی حل کند.

    اگر چنین کسی میبود قطعا تا قبل از کناره گیری رجوی از پادگان رجوی فرار کرده بودو اگر فرار کرده بود هرگز حاضر به بازگشت به سازمان نبودحتی بعد از رجوی.

    شما بهتر از هر کسی میدانید شرایط هیئت اجرایی بعد از سال 1371 در عراق فرمانپذیری مطلق است بویژه برای زنان ؛واگر هنوز اراده ای برای درصدی از آنان باقی مانده باشد قطعا تا قبل از تعین تکلیف نهایی رجوی با عراق از دست رجوی فرار میکند.

    خارج از همه اینها:سازمانی که طی سی واندی سال فرصت تصحیح واصلاح را از دست داده ودر زمره یک سازمان خیانتکار قرار دارد که حتی از هیچ ظلم ستمی در حق اعضاءخود کوتاهی نکرده است وباید در یک دادگاه صالحه در بهترین کشورهای اروپایی مانند سوئیس محاکمه شود وبه زندان ویا تیمارستان فرستاده شوند چه اصراری است که مشروعیت سیاسی هم بدهیم ودر بین اپوزیسیون هم برایش صندلی خالی کنیم؛وانگهی اصلا یکی از مدعیان میتواند همین اپوزیسیون باشد.

    عباس صادقی
    16.01.2012

    ----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11499

    گذار از تاریخ

    .

    ... با این شعار چند دهه بر طبل جنگ کوبیدن است که نتیجه اش را میبینیم که حال که صحبت از برگشتن به فعالیت سیاسی و نشستن با سایر" دگر اندیشان " بر سر یک مساله حرف زدن است اینطور حاضرند جان وخون افراد را به هیچ بفروشند تا شاید حرف خود را به کرسی بنشانند . بواقع تضاد "اصلی " که آنهمه رجوی تشنه قدرت از آن دم میزند در حال حاضر برای" رجوی ها و خونواده " چیست ؟ آیا درد فرقه مردم و مشکلات "خلق " است؟؟ آیا پدران و مادران سالخورده و شکسته از درد سالیان دوری فرزند و دلبندان خطر براندازی برای شما دارد؟ اگر که سازمانی با نیروهای تماما حرفه ای و نیروهای آبدیده درست کردی بر پایه " آگاهی و آزادی انتخاب" تو را چه باک؟؟ ...

    مهرداد ساغرچی، ایران فانوس، آلمان، بیست و چهارم ژانویه 2012
    http://iran-fanous.de/middle/541-Sagharchi-GozarAzTarikh-24.01.2012.htm

    لینک به مقاله "آینده سازمان مجاهدین خلق پس از عراق"
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11445

    پرتگاهی دیگر برای نسلی از ایرانیان

    بعد از چهل سال باید کسانی باشند که بگویند چرا نسل های قبل از ما چه اشتباهاتی کردند که ما در چنین وضعیتی هستیم و هنوز بسیاری آرزوی نابودی یکدیگر را میکنیم بدون اینکه واقعا بدانیم برای چی ؟؟؟؟

    واقعیت این است که آقای خدابنده در مقاله بسیار مستند و دقیق بعنوان کسی که در یک گذار تاریخی در سازمان مجاهدین حضور داشته و در هر واقع میتوان به یک صورت در این باره به ایشان بخاطر دست گذاشتن بر روی همه مسایلی که شاید ایشان میتوانسته به این صورت بیان کنند اما من هم از نگاه یک در بند سابق فرقه لازم دیدم ضمن قدر دانی از همه نکاتی که اشاره شد بخصوص شهامت روشن گری که در فضای آلوده سمپاشی سازمان به چند نکته اشاره کنم. اولا در باره انعکاس کسانی که در سایت بی بی سی بدون مقدمه به هر کس که به نفع مجاهدین و فرقه انحصاری رجوی قلم نزند مارکهای رجوی پسند میزنند میگویم که دوران چماق و چاقو تمام شده است و تمامی ملل حتی دور افتاده ترین" قبایل افرایقایی هم الان به تحمل دیگرقبایل " تشویق میکنند چه رسد به ملت ایران که بالاترین و بافرهنگ ترین ملل روی زمین هستند و این را به هواداران و مزدبگیران" فرقه رجوی و خانواده" باید خاطر نشان کنم که وقت تغییر رسده است و در واقع باید گفت گذار یک سازمان که تمامی خطوطش با زور و تبلیغات و پول و مغز شویی و وارونه گویی بوده سخترین دوران گذار همین خواهد و در این راستا میبینم که چگونه کسانی که هنوز ذره ای اراده و فکر مستقل را برای خود حفظ کرده اند از دایره خشونت و به قول خدابنده "دریدن " به" زندگی و تحمل دیگران" و اینکه ممکن است بجز" من" " رجوی" کسی دیگر هم حرف درستی بزند و گناهی برآنها نیست که مثل "رجوی" فکر نمیکنند.

    اما درباره قسمتی از مقاله خدابنده بنیاد تفکر و ریشه اعتقادی (سازمان) "مبارزه مسلحانه و سرنگونی قهر آمیز" و"برافروختن آتش در کوهستانها " بوده است لازم دیدم اضافه کنم با یک مرور کوتاه برتمامی مواضع و نوشته ها و سخنرانی ها ی رهبران و هوادران دور و نزدیک این فرقه بطور بسیار روشن میبینیم که :

    تفکر و اعتقاد سازمان همیشه و در همه حال "رسیدن به قدرت در هر شکل و به هر صورت " که میخواهد باشد .

    این جوهره تفکر که ریشه اش بر اثر بیماری معروف که "من بهتر از همه " کارها را بلدم وهستم و بقیه باید نه تنها تایید بلکه سر سپاری کنند وگرنه "خائن " ضد خلق هستند ناشی میشود.و با این شعار چند دهه بر طبل جنگ کوبیدن است که نتیجه اش را میبینیم که حال که صحبت از برگشتن به فعالیت سیاسی و نشستن با سایر" دگر اندیشان " بر سر یک مساله حرف زدن است اینطور حاضرند جان وخون افراد را به هیچ بفروشند تا شاید حرف خود را به کرسی بنشانند . بواقع تضاد "اصلی " که آنهمه رجوی تشنه قدرت از آن دم میزند در حال حاضر برای" رجوی ها و خونواده " چیست ؟ آیا درد فرقه مردم و مشکلات "خلق " است؟؟

    آیا پدران و مادران سالخورده و شکسته از درد سالیان دوری فرزند و دلبندان خطر براندازی برای شما دارد؟

    اگر که سازمانی با نیروهای تماما حرفه ای و نیروهای آبدیده درست کردی بر پایه " آگاهی و آزادی انتخاب" تو را چه باک؟؟

    شاید که در نوشته ای که من یا سایر دوستان سابق در بند دست به قلم میبریم ناخودآگاه از بحث اصلی کمی فاصله بگیریم و این هم بخاطر این است با هر نوشته یا موضع گیری که میبینیم گویا زخمی کهنه از درد سالیان سر باز میکند و دوباره داغ ما تازه میشود. و امید است که بر ما خورده نگیرید.

    در هر صورت مواضع و نظرات خدابنده برایم محترم است ولی من وقتی در قسمت" چاره چیست" مطالب را میخواندم بسیار جالب به نکاتی برخوردم که احساس میکنم از یک ذهن بسیار آزاد اندیش و با نگاهی کاملا وطن پرستانه و بخصوص انسانی و به دور از کینه و نفرتی که بطور معمول باید کسانی که زخم سالیان با دزدیده شدن همه سرمایه اش باز هم به آنها که به او دشمن میگویند دست یاری نشان میدهد .

    اما یک نکته بسیار اساسی و سوالی که پیش میآید این است که آیا اصرای هست که سازمانی که میگوید رجوی و ایران مساوی هست و سازمانی که میگوید که همه کسانی که طور دیگر فکر میکنند مزدوران و مواجیب بگیر هستند آیا میشود در یک پروسه پند بگیرند وبه بیمارانی که تشنه قدرت هستند را گفت که آقا و خانم کوتاه بیایند و بگویند کنار رفتیم..!!

    واقعیت فرقه ها چیز دیگری است. بله در یک فرقه میگویند همه فدای یک نفر بشون دو این یعنی

    " ذوب در رهبری ورهایی " آیا میشود گفت بیاید کوتاه بیاید .آیا اساسا چنین چیزی دیگر با آن و نام میسر است؟؟ هرگز چنین نخواهد بود چرا ؟ آنها به افراد گفتند صاحب شهدای هم رجوی است مسول گناه و ثواب همه رجوی است مسول دنیا و آخرت شما نفرات سازمان رجوی است حالا بگیم ترا به خدا برو کنار بگذاریم همه چیز عوض شود. البته اگر چنین تغییری بشود به قول معروف همه کف میزنند اما ماهیتا با اساس سازمان در تضاد است مگر چیز دیگر ی با نام دیگری که آن دیگر سازمان مجاهدین نیست.

    اما در پایان من هم از نظر منطقی و قانونی فکر نمیکنم هرگز سازمان بتواند اجازه استقرار به عنوان یک گروه متمرکز در هیچ جای اروپا پیدا کند و تنها راه را باید اول نجات تک تک نفرات و کمک به برگردندان این اسرا به زندگی عادی است و در مرحله بعدبا یک همکاری گسترده برای جذب و یاری به همه نیازمندانی که با کوله باری از مشکلات روحی و جسمی به دنیای آزاد راه پیدا کرده اند میباشد.

    Home

     

     



    Date: 2012-02-09
    (C) 2006