شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • آدم های موساد در ایران

    آدم های موساد در ایران

    .

    ... آموزش تیم های مجاهدین خلق از سویJSOC با هدایت کارشناسان سیا انجام شده است. سابقه این آمورش ها به سال های پس از سقوط صدام حسین باز می گردد که مجاهدین در عراق با سیا همکاری می کردند. به نوشته سیمون هرش، محمد البرادعی رییس آژانس بین المللی انرژی اتمی به صورت خصوصی به او گفته است که از طریق موساد در جریان فعالیت های اتمی ایران در فوردو قم قرار گرفته است. رابرت بیر کارشناس سابق سیا در خاورمیانه نیز که با هرش گفت و گو کرده در مصاحبه های دیگری یادآور شده که موساد اطلاعات مربوط به فعالیت های جدید اتمی ایران را از طریق مجاهدین خلق به دست آورده است. با تعجب، تعلیم افراد این سازمان در نوادای آمریکا در شرایطی بوده که این سازمان در لیست سیاه سازمان های تروریستی وزارت خارجه آمریکا قرار داشته است ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)

    فرزانه روستايي، روز آنلاین، چهاردهم آوریل 2012
    http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-2c2c1dff70.html

    froostaee(at)yahoo.com

    سیمون هرش روزنامه نگار معروف آمریکایی که طی چند سال گذشته مقاله های بسیار معروفی پیرامون بحران روابط ایران و آمریکا نوشته است با انتشار مقاله ای در مجله معتبر نیویورکر با تیتر آدم های ما در ایران[1] ابعاد جدیدی از فعالیت های مخفی اسراییل و آمریکا را در ایران افشا کرده است.در این مقاله سیمون هرش به جزییات روابط و همکاری سازمان مجاهدین خلق و فرماندهی مشترک عملیات ویژه آمریکا یا JSOC پرداخته است.

    سالها بود که گزارش هایی از این نوع همکاری بین این سازمان و سیا و موساد شنیده می شد، اما وقتی سیمون هرش در نیویورکر به جزییات این همکاری می پردازد تردیدی باقی نمی گذارد که اخبار و شایعات قبلی نیز همگی صحت داشته و انقلابیون سه چهار دهه پیش به نیابت از سیا و موساد در ایران جاسوسی می کنند، بمب می گذارند، و ترور انجام می دهند.

    به نوشته سیمون هرش گروههایی از این سازمان در سالهای آخر ریاست جمهوری بوش پسر در یک پایگاه بسیار سری و چند منظوره در 80 کیلومتری شمال لاس وگاس در ایالت نوادا دوره های آموزشی 6 ماهه گذرانده اند.از این پایگاه هنوز برای شنود و رصد اطلاعات جاسوسی از ایران استفاده می شود.این پایگاه در وسط یک بیابان چند صد کیلومتری خشک و بد آب و هوا واقع شده و کوههای مرتفعی نیز دارد. پایگاه از سوی نهادهای مرتبط با سازمان های امنیت ملی آمریکا اداره می شود ولی به وزارت انرژی آمریکا تعلق دارد. این سایت زمانی محل آزمایش های اتمی آمریکا بوده، در آن خلبانی بویینگ 737 آموزش داده می شده و به علت تجهیزات پیشرفته جاسوسی که دارد مرکزآموزش تکنیک های جاسوسی و ضد جاسوسی بوده و هست. حفاظت از این پایگاه در حدی است که به سوی هر کسی که به آن نزدیک شود شلیک می شود.

    آموزش تیم های مجاهدین خلق از سویJSOC با هدایت کارشناسان سیا انجام شده است. سابقه این آمورش ها به سال های پس از سقوط صدام حسین باز می گردد که مجاهدین در عراق با سیا همکاری می کردند. به نوشته سیمون هرش، محمد البرادعی رییس آژانس بین المللی انرژی اتمی به صورت خصوصی به او گفته است که از طریق موساد در جریان فعالیت های اتمی ایران در فوردو قم قرار گرفته است. رابرت بیر کارشناس سابق سیا در خاورمیانه نیز که با هرش گفت و گو کرده در مصاحبه های دیگری یادآور شده که موساد اطلاعات مربوط به فعالیت های جدید اتمی ایران را از طریق مجاهدین خلق به دست آورده است.

    با تعجب، تعلیم افراد این سازمان در نوادای آمریکا در شرایطی بوده که این سازمان در لیست سیاه سازمان های تروریستی وزارت خارجه آمریکا قرار داشته است. یک کارشناس امنیتی به سیمون هرش گفته است که این افراد در شرایط اقلیمی شبیه ایران تعلیم دیده اند آن هم در حالی که حتی مسئولان رده بالای فرماندهی عملیات ویژه اطلاع نداشتند که این افراد چه کسانی و از چه کشوری هستند. در جریان این دوره آموزشی شش ماهه، عملیات جاسوسی و ضد جاسوسی، کار کردن با سلاح های جدید، و جاسوسی مخابراتی به آنها آموزش داده شد. با این حال، به دلیل حساسیت ویژه ای که روی این گروه خاص وجود دارد نه مربیان آنها مربیان درجه یک واحد عملیات ویژه بودند و نه آموزش هایی که به آنها داده شد در بر گیرنده آخرین تکنیک های جاسوسی و ضد جاسوسی بود. عملا ترکیبی از آموزش های درجه دو و سه به تیم های این سازمان داده شد.

    رابرت بیر که به علت تجربه کاری در خاورمیانه زبان عربی را نیز خوب می داند به سیمون هرش گفته است در جریان ماموریت در عراق موظف بوده تا به افراد مجاهدین خلق آموزش دهد چگونه از تاسیسات هسته ای ایران جاسوسی کنند. وی ازطریق همین ماموریت در جریان روابط گسترده و طولانی مدت این سازمان با سیا قرار گرفته است. به گفته وی افراد این سازمان از طریق آموزش هایی که دریافت کردند چند بار به سیستم مخابرات ایران وارد شدند، تلفن شنود کردند و در مواردی برای کاربران ایرانی پیام ارسال کرده اند.

    ظاهرا اوج فعالیت های مجاهدین خلق و نقطه نهایی تعلیماتی که دریافت کردند ترور دانشمندان با کارکنان تاسیسات هسته ای ایران بوده است.هر چند NBC پس از ترور مصطفی احمدی روشن معاون بازرگانی سایت فوردو که پنجمین ترور در ایران بوده هرگونه مداخله دولت اوباما در این ترورها را نفی کرده اما یک مقام امنیتی سابق آمریکا به هرش گفته است که ترورها درنتیجه همکاری طولانی مدت مجاهدین خلق و موساد در عراق و کردستان انجام شده است. وی تاکید کرده این افراد سالهاست که برای انجام ماموریت و عملیات نیابتی در ایران ازسوی موساد کمک و تجهیزات دریافت کرده اند. بسیاری از کارشناسان معتقدند که هیچیک از افراد ترور شده در ایران انیشتن نبوده اند، اما تاثیر وجه اخلاقی و روانی این ترورها بر بدنه کارشناسی فعالیت های هسته ای ایران بسیار با اهمیت است. این ترورها امنیت شغلی و روانی همه کارکنان واحدهای هسته ایران را مختل می کند و با انجام هر ترور آشکار می شود که کسی از کارکنان غیر نظامی این تاسیسات حفاظت نمی کند و همه به تدریج قانع می شوند که افراد یا جریانهایی در داخل تاسیسات هسته ای ایران رد افراد را به خارج گزارش می دهند.

    رابرت بیر که با هرش صحبت کرده است طی مقاله ای در گاردین [2] یادآور شده به دلیل تشکیلات ضد جاسوسی بسیار قدرتمندی که ایرانی ها دارند انجام عملیات ترور در ایران به این سادگی ها امکان پذیر نمی باشد. به گفته وی، افراد ترور شده به دقت انتخاب و شناسایی شده اند، برای دو سه هفته تحت نظر بوده اند، رفت و آمد آنها به منزل و محل کارشان مورد مطالعه قرار گرفته تا زمان بندی یک ترور موفق انتخاب شود. به گفته بیر بعید به نظر می رسد موساد توانسته باشد از شبکه قدرتمند اطلاعاتی ایران عبور کرده و در ایران مستقر شده باشد. اما مجاهدین خلق با شناخت بومی که از ایران دارند و حمایت هایی که از موساد دریافت می کنند چنین عملیاتی را برای اسراییلی ها انجام می دهند.

    از سویی، تاسیسات هسته ای ایران از همان ابتدا با این پیش فرض ساخته شده اند که قرار است روزی حتما مورد هجوم آمریکا یا اسراییل قرار گیرند، به همین دلیل بمباران این مراکز یا هر گونه حمله نظامی به ایران عملیات بسیار پر هزینه و پر ریسکی خواهد بود. نگرانی از افزایش افسارگسیخته قیمت نفت، خطر وارد شدن شوک اقتصادی به آمریکا، نگرانی و ترس کشورهای عربی از آینده در حالی که از همین اکنون به دلیل بهار عربی نگران آینده هستند، وحشت از عملیات انتقامی ایران، و در نهایت وارد شدن به چالشی که موازنه با چین در حال ظهور را بر هم می زند همگی عواملی هستند که محاسبه ضریب موفقیت حمله به ایران را با استرس بیشتری مواجه می کند. علاوه بر این، هم دولت اوباما و هم جورج بوش بارها به اسراییلی ها تاکید کرده اند که از عملیات یک جانبه هماهنگ نشده با آمریکا علیه ایران حمایت نخواهند کرد. در شرایطی که هیچکس قادر نیست فردای عملیات نظامی در ایران را پیش بینی کند، شناسایی و ترور افراد نزدیک به تاسیسات هسته ای ایران، آن هم از سوی مجاهدین خلق کم هزینه ترین و عقلانی ترین انتخاب و اقدامی است که موساد در ایران آغاز و هدایت می کند.

    به رغم دشواری های فوق، حال اگر عوامل ایرانی موساد در ایران توانستند یک درگیری پیش بینی نشده احتمالی به راه اندازند، برای مثال موشکی اشتباهی به سوی اسراییل شلیک شود یا حمله ای به یکی از تاسیسات یا شناورهای آمریکایی درمنطقه خلیج فارس صورت پذیرد، در آن صورت جنگی خود به خودی به راه خواهد افتاد که اسراییلی ها برای آغاز آن، این همه به آمریکایی ها التماس کردند و مجاهدین خلق هم به زعم خود توانسته اند از جمهوری اسلامی یک انتقام تاریخی بگیرند.

    زیرنویس
    1- Our Men in Iran
    2- Who is responsible for the Iran nuclear scientists attacks

     

     


    Daniel Zucker, Maryam Rajavi and ALi Safavi

    ----------------

    همچنین
    http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=12078

    مردان آمریکا در ایران

    نگاهی به روابط آمریکا و مجاهدین خلق

    .

    ... سیمور هرش در ادامه گزارش خود در نشریه «نیویورکر» به نقل از مسعود خدابنده از اعضای سابق مجاهدین خلق که به گفته خودش اکنون از جمله مخالفان سرسخت این گروه است، می‌نویسد که وی پس از ترک سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۹۹۶ به همراه همسر بریتانیایی خود برنامه‌های متعددی را برای حمایت از افراد جدا شده از این سازمان پیش برده‌اند. برخی از افرادی که درسال‌های اخیر از سازمان مجاهدین خلق جدا شده‌اند به وجود برنامه‌های آموزشی در مرکز امنیتی واقع در ایالت نوادا اشاره کرده‌اند. به نظر می‌رسد که این آموزش‌ها علاوه بر فراگیری سیستم‌های ارتباطی- عملیاتی و هماهنگی برای حملات نظامی خارجی به خاک ایران، شامل روش‌های پیشرفته نفوذ در سیستم ارتباطی ایران و شنود اطلاعاتی نیز بوده است ...

    رادیو فردا، هشتم آوریل 2012
    www.radiofarda.com/content/.../24540278.html

    لینک به متن اصلی گزارش (انگلیسی)
    http://www.iran-interlink.org/?mod=view&id=12065

    سیمورهرش، روزنامه نگارسر‌شناس وکار‌شناس سیاست خارجی آمریکا درمطلب مفصلی که نشریه «نیویورکر» آن را منتشر کرده نگاهی دارد به مناسبات آمریکا با سازمان مجاهدین خلق و شواهد و اسناد جدیدی را در مورد کمک‌های مالی و فنی و حتی آموزش نیروهای مجاهدین خلق در مراکز نظامی مخفی آمریکا ارائه می‌دهد.

    نویسنده در آغاز گزارش خود می‌نویسد که «سرفرماندهی مشترک عملیات ویژه» آمریکا از سال ۲۰۰۵ آموزش تعدادی از نفرات سازمان مجاهدین خلق را در یک مرکز آموزشی در مناطق کوهستانی شمال ایالت نوادا شروع کردند. این مرکز آموزشی در گذشته‌های دور برای انجام آزمایش‌های هسته‌ای مورد استفاده قرار می‌گرفت و با اقدامات امنیتی بسیار شدیدی از آن محافظت می‌شود.

    هرش می‌نویسد به نظر می‌رسد که آموزش نفرات مجاهدین خلق در این اردوگاه نظامی به فاصله کمی از شروع ریاست جمهوری باراک اوباما خاتمه یافته است.

    سیمور هرش با مروری بر تاریخچه سازمان مجاهدین خلق می‌نویسد که این گروه با الهام گرفتن از عناصری از اسلام سیاسی و مارکسیسم فعالیت خود را در اواخر دهه ۱۹۶۰ آغاز کرد و چند سال بعد به مشی مسلحانه روی آورد. درسال‌های حکومت شاه این گروه در ترور شش شهروند آمریکایی در ایران مشارکت داشت. پس از سقوط حکومت شاه سازمان مجاهدین خلق نتوانست با جمهوری اسلامی به تفاهم برسد و از سال ۱۹۸۱ مبارزه مسلحانه را شروع کرد و در سال‌های جنگ ایران وعراق اکثر نیروهای خود را به خاک عراق منتقل کرده و با رژیم صدام حسین همکاری می‌کرد.

    در سال ۱۹۹۷ این گروه توسط وزارت خارجه آمریکا در فهرست گروه‌های تروریستی قرار داده شد. مجاهدین خلق در سال ۲۰۰۲ با افشای خبر آغاز غنی‌سازی اورانیوم در مراکز هسته‌ای ایران توانست تا حدی اعتبار کسب کند. ولی محمد البرادعی مدیرکل آژانس بین المللی انرژِی اتمی بعد‌ها به سیمور هرش گفته بود که این اطلاعات را سازمان جاسوسی اسرائیل، موساد، در اختیار مجاهدین خلق قرار داده بود.

    سیمور هرش می‌افزاید که از سال ۲۰۰۳ به بعد دولت جورج بوش برای کسب اطلاعات بیشتر از برنامه‌های هسته‌ای و تسلیحاتی ایران، حمایت فعال از گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی را آغاز کرد. در راستای این سیاست دولت آمریکا به شکل مستقیم یا غیر مستقیم منابع مالی، فنی و تسلیحات در اختیار مجاهدین خلق قرار داده است. به نظر می‌رسد که برخی از مقامات و نهادهای آمریکا چه در گذشته و چه در حال حاضر از روش عملیات پنهانی و خرابکارانه در داخل ایران حمایت می‌کنند.

    با وجود اینکه سازمان مجاهدین خلق در فهرست گروه‌های تروریستی قرار داشت اما حمایت از این گروه توسط برخی نهاد‌ها ادامه یافت. سخنگوی «سرفرماندهی مشترک عملیات ویژه» آمریکا می‌گوید که از اعزام نفرات مجاهدین و یا آموزش آنها در تاسیسات مخفی این واحد هیچ اطلاعی ندارد. ولی یکی از مقامات امنیتی پیشین آمریکا حضور نفرات مجاهدین و آموزش آنها را در این مراکز مخفی تایید می‌کند.

    یک افسر ارشد بازنشسته که در زمان ریاست جمهوری جورج بوش و باراک اوباما جزو مشاوران امنیتی دولت آمریکا بوده است می‌گوید که در چهارچوب سیاست‌های دولت جورج بوش و کارزار بین‌المللی علیه تروریسم، نهادی که به «سرفرماندهی مشترک عملیات ویژه» شهرت یافت از اختیارات ویژه‌ای برخوردار بود و برخی از برنامه‌های این نهاد کاملا مخفی نگاه داشته می‌شد.

    این ژنرال بازنشسته نیز اعزام نفرات مجاهدین خلق به مرکز آموزشی این واحد نظامی- امنیتی را تایید می‌کند.

    سیمور هرش از قول آلن گرسون وکیل سازمان مجاهدین خلق در شهر واشینگتن می‌نویسد که رهبران و اعضای این گروه از سال‌ها پیش بار‌ها به شکل علنی روش‌های خشونت آمیز و تروریستی را محکوم کرده‌اند. وی می‌گوید از آموزش نظامی نفرات مجاهدین خلق در آمریکا بی‌خبر است ولی اگر چنین چیزی حقیقت داشته باشد نشان می‌دهد که سیاست وزارت خارجه آمریکا و قرار دادن نام این گروه در فهرست سازمانهای تروریستی اشتباه است.

    هرش می‌افزاید یک مامور سابق سیا که سال‌ها در منطقه خاورمیانه فعالیت اطلاعاتی داشته می‌گوید که در سال ۲۰۰۴ یک شرکت امنیتی خصوصی آمریکایی که به نظر می‌رسید به نیابت از سوی دولت جورج بوش مشغول فعالیت‌های ضد اطلاعاتی در مورد ایران بود، از وی خواسته بود که برای برقراری ارتباط و هماهنگی با نفرات مجاهدین خلق در خاک عراق با آنها همکاری کند. به گفته وی به نظر می‌رسید که این یک طرح دراز مدت است و نه یک تماس مقطعی بین آمریکا و مجاهدین خلق.

    سیمور هرش در ادامه گزارش خود در نشریه «نیویورکر» به نقل از مسعود خدابنده از اعضای سابق مجاهدین خلق که به گفته خودش اکنون از جمله مخالفان سرسخت این گروه است، می‌نویسد که وی پس از ترک سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۹۹۶ به همراه همسر بریتانیایی خود برنامه‌های متعددی را برای حمایت از افراد جدا شده از این سازمان پیش برده‌اند. برخی از افرادی که درسال‌های اخیر از سازمان مجاهدین خلق جدا شده‌اند به وجود برنامه‌های آموزشی در مرکز امنیتی واقع در ایالت نوادا اشاره کرده‌اند. به نظر می‌رسد که این آموزش‌ها علاوه بر فراگیری سیستم‌های ارتباطی- عملیاتی و هماهنگی برای حملات نظامی خارجی به خاک ایران، شامل روش‌های پیشرفته نفوذ در سیستم ارتباطی ایران و شنود اطلاعاتی نیز بوده است.

    از سال ۲۰۰۷ تاکنون پنج دانشمند و مقام مسئول در برنامه‌های هسته‌ای ایران ترور شده‌اند. سخنگوی سازمان مجاهدین خلق دخالت در این عملیات را تکذیب کرده است. ولی اوایل ماه گذشته شبکه خبری «ان بی‌سی» از قول دو مقام ارشد در دولت باراک اوباما گزارش داد که این ترور‌ها را واحدهایی از سازمان مجاهدین خلق انجام داده‌اند که توسط موساد آموزش و تجهیز شده بودند. مقامات دولت باراک اوباما درعین حال هرگونه دخالت دولت آمریکا در این ترور‌ها و یا اقدامات دیگر سازمان مجاهدین خلق را تکذیب می‌کنند.

    اما برخی از مقامات امنیتی سابق آمریکا معتقدند که دولت آمریکا و نهادهای امنیتی این کشور کاملا در جریان فعالیت‌های مجاهدین خلق هستند و به گفته آنها شکی نیست که این ترور‌ها محصول همکاری مجاهدین خلق با موساد بوده است. ولی درعین حال نباید تردید کرد که بخش مهمی از اطلاعات را آمریکا در اختیار آنها قرار داده است.

    سیمور هرش در پایان گزارش خود در نشریه نیویورکر می‌افزاید که تمام افراد و منابعی که وی با آنها گفتگو کرده است دقیقا نمی‌توانند بگویند که آن عده ازمجاهدین خلق که در اردوگاه نظامی نوادا آموزش دیده بودند اکنون کجا و مشغول چه کاری هستند. اما اکثر آنها به این نکته اشاره دارند که قبل از آن مجاهدین خلق برای انجام عملیات اطلاعاتی و خرابکارانه قابلیت اندکی داشت در صورتیکه پس از انجام آن آموزش‌ها به اشکال مختلف می‌تواند توسط آمریکا مورد استفاده قرار بگیرد.

    به نوشته هرش در هر صورت به نظر می‌رسد که مواضع رسمی دولت آمریکا تکذیب هرگونه دخالتی در عملیات ترور دانشمندان و مسئولان هسته‌ای ایران است. مقامات دولت آمریکا حتی در مواردی این اقدامات را محکوم کرده و بار‌ها از قول وزیر خارجه و یا وزیر دفاع آمریکا شنیده‌ایم که آمریکا چنین اقداماتی را تایید نمی‌کند.

    واکنش مجاهدین خلق

    «شورای ملی مقاومت» با صدور جوابیه‌ای ضمن تکذیب مدعیات این مقاله آن را تلاشی برای باقی نگه داشتن نام این مجاهدین خلق در فهرست گروه‌های تروریستی آمریکا دانسته است.

    در این جوابیه آمده آست: «ما این مقاله و ادعاهای مطرح شده با دو سوال ساده و بدیهی به چالش می‌طلبیم: اسم یک نفر، صرفا یک نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران که در نوادا آموزش گرفته‌اند را علنی کنید. آن مقام اطلاعاتی که چنین ادعایی کرده است بعد از گذشت قریب به ۷ سال، منطقا باید بتواند اسم خود را علنی کند.»

    -------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11912

    ریچارد سیلورستین: مجاهدین از راه ترور کسب درآمد می کنند

    .

    ... سیلورستین منبع درآمد مجاهدین را ترور هایی خواند که برای سازمان موساد در ایران انجام می دهند و اضافه کرد: بدون شک موساد خوب پول می دهد! من حتی احتمال می دهم ۴۰۰ میلیون دلاری را که بوش برای ایجاد بی ثباتی در ایران در سال ۲۰۰۷ میلادی اختصاص داده بود در اختیار مجاهدین یا موساد یا هر دوی آنها قرار گرفته باشد. این روزنامه نگار یهودی در ادامه ضمن انتقاد شدید از حامیان غربی این گروه گفت: معلوم نیست حمایتهای «آلن درشوویتز» وکیل آمریکایی که در حمایت از اسرائیل زبان زد است از گروه مجاهدین در قبال چه مقدار پول صورت گرفته است؟ من که شوکه می شوم اگر او خود را ارزانتر از ۵۰۰۰۰ دلار فروخته باشد ...

    تیکون اولام (ترجمه انجمن نجات)، یازدهم مارس 2011
    http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=12215

    لینک به متن اصلی (انگلیسی)
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=11909

    روزنامه نگار و وبلاگ نویس مشهور یهودی در مقاله ای که در وبلاگ خود منتشر کرد، گروه مجاهدین را یک فرقه سیاسی خواند که از راه ترور کسب درآمد می کند.

    «ریچارد سیلورستین» روزنامه نگار و وبلاگ نویس مشهور یهودی که در شهر سیاتل در ایالت واشنگتون زندگی میکند در مقاله ای که در وبلاگ خود منتشر کرد ضمن تروریست خواندن گروه مجاهدین از حامیان این فرقه به شدت انتقاد کرد.

    سیلورستین منبع درآمد مجاهدین را ترور هایی خواند که برای سازمان موساد در ایران انجام می دهند و اضافه کرد: بدون شک موساد خوب پول می دهد!

    من حتی احتمال می دهم ۴۰۰ میلیون دلاری را که بوش برای ایجاد بی ثباتی در ایران در سال ۲۰۰۷ میلادی اختصاص داده بود در اختیار مجاهدین یا موساد یا هر دوی آنها قرار گرفته باشد.

    این روزنامه نگار یهودی در ادامه ضمن انتقاد شدید از حامیان غربی این گروه گفت: معلوم نیست حمایتهای «آلن درشوویتز» وکیل آمریکایی که در حمایت از اسرائیل زبان زد است از گروه مجاهدین در قبال چه مقدار پول صورت گرفته است؟ من که شوکه می شوم اگر او خود را ارزانتر از ۵۰۰۰۰ دلار فروخته باشد.

    وی همچنین آلن درشوویتز را به واسطه نظراتش در خصوص زباله دان خواندن کمپ لیبرتی(کمپ موقت ترانزیت) و مطرح کردن آنها در کنفرانسی به میزبانی سازمان «طرح جهانی دموکراسی (GID)»، یک افسانه نویس خواند و ادامه داد: تنها حقوق بشری که برای او مهم است حقوق اسرائیل است که هر کاری که می خواهد با فلسطینیان بکند.

    درشوویتز درباره دیگران نیز مزخرفاتی به هم میبافد که در راستای منافع اسرائیل باشد.

    سیلورستین همچنین ضمن اشاره به تعابیری که مجاهدین درباره درشوویتز به کار می برند گفت: برایم جالب است وقتی می بینم اوباش خشنی مانند مجاهدین خلق او را مدافع حقوق بشر و برجسته ترین وکیل در پرونده های جنایی در جهان می نامند.

    وی ضمن انتقاد از کسانی که از مجاهدین پول می گیرند تا آنها را حامی برقراری دموکراسی در ایران معرفی کنند گفت: باید ببینیم مجاهدین قبل و بعد از انقلاب ۱۹۷۹ ایران چه افرادی را کشته اند حتی برخی از این کشته شده ها آمریکایی بوده اند.

    ریچارد سیلورستین در پایان مقاله اش ضمن تاکید بر اینکه مجاهدین برای رسیدن به اهداف خود حاضر به استفاده از هر وسیله ای هستند افزود: هنگامی که کشتن آمریکایی ها برایشان سود آور بود، آنها را کشتند و هم اکنون که کشتن دانشمندان ایرانی برایشان سودآور و درآمد زاست آنها را می کشند.

    ----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11879

    مسعود خدابنده : مجاهدین به عوامل اسرائیلی در جنگ پنهانی با ایران کمک می کنند

    .

    ... مسعود خدابنده در گفتگوی تلفنی با رادیو اسرائیلی ماآریو، عنوان کرد که از شنیدن نقش تروریست های مجاهدین خلق در ترور دانشمندان هسته ای ایران نباید شگفت زده شد. چندی پیش برخی مقامات امریکایی به شبکه ی ان بی سی گفتند که تروریست های مجاهدین در طی دو سال گذشته در قتل دانشمندان هسته ای ایران دست داشته اند. از ژانویه سال 2010 تاکنون جمعاً شش دانشمند هسته ای ایران توسط عوامل سرویس جاسوسی اسرائیل ، موصاد که تروریست های مجاهدین را برای حملات خود به کار می گیرد، به قتل رسیده اند. خدابنده افزود: "من از افشاگری ها ی اخیر شگفت زده نشدم چرا که کاملاً از روابط اسرائیل با مجاهدین آگاه هستم." او گفت که مجاهدین روابط گسترده ای با اسرئیل دارد و عاملانش در اروپا با عوامل اسرائیل همکاری می کنند ...

    رادیو ماآریو، تلاویو، هشتم مارس 2012
    ترجمه انجمن نجات
    http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=12190

    لینک به متن انگلیسی (پرس تی وی)
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=11868شش

    مسعود خدابنده ، عضو سابق رده بالای سازمان مجاهدین خلق می گوید که این سازمان روابط نزدیکی با عوامل اسرائیلی دارد و در عملیات های مخفیانه آن ها علیه ایران با اسرائیل همکاری می کند.

    به گزارش پرس تی وی ، مسعود خدابنده در گفتگوی تلفنی با رادیو اسرائیلی ماآریو، عنوان کرد که از شنیدن نقش تروریست های مجاهدین خلق در ترور دانشمندان هسته ای ایران نباید شگفت زده شد.

    چندی پیش برخی مقامات امریکایی به شبکه ی ان بی سی گفتند که تروریست های مجاهدین در طی دو سال گذشته در قتل دانشمندان هسته ای ایران دست داشته اند.

    از ژانویه سال 2010 تاکنون جمعاً شش دانشمند هسته ای ایران توسط عوامل سرویس جاسوسی اسرائیل ، موصاد که تروریست های مجاهدین را برای حملات خود به کار می گیرد، به قتل رسیده اند.

    خدابنده افزود: "من از افشاگری ها ی اخیر شگفت زده نشدم چرا که کاملاً از روابط اسرائیل با مجاهدین آگاه هستم."

    او گفت که مجاهدین روابط گسترده ای با اسرئیل دارد و عاملانش در اروپا با عوامل اسرائیل همکاری می کنند.

    بنابر اظهارات این مقام سابق مجاهدین ، بیشتر اعضای مجاهدین زن هستند . رهبر آنها مریم رجوی، همسر عضو ارشد سازمان ، مسعود رجوی است که 10 سال پیش ناپدید شد و از مکان کنونی وی هیچ اطلاعی در دست نیست.

    خدابنده گفت که سازمان دارای 5 هزار عضو است که از هرگونه تماس با دنیای خارج محروم و تابع محض رجوی ها هستند.

    آن سینگلتون، همسر خدابنده و همچنین عضو سابق مجاهدین نیز عنوان کرد که سازمان مجاهدین خلق هرگز مستقل نبوده و همواره متکی بر حمایت خارجی بوده است.

    --------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11445

    آینده سازمان مجاهدین خلق پس از عراق

    .

    ... سازمان مجاهدین خلق (به عنوان یک سازمان و جمع و نه یک فرد یا یک رهبر) هنوز هم می تواند با خداحافظی جدی با گذشته و شروع فصلی نوین، اولین قدم ها را برای بازگرداندن اعتماد مردمی بردارد. عموم ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در خارج، خواهان حذف نیروهای دیگر نیستند. آنها عموما اشتباهات را می بخشند و گناه یکی را بر گردن دیگری نمی اندازند. این مردم مسلما هر یک قدم مجاهدین (به عنوان نیرویی که جرئت پرداخت بهای جلب اعتماد مردم را دارد) را با چندین قدم پاسخ خواهند داد. البته تاکید می کنم که بحث بنده صرفا در مورد "سازمان مجاهدین خلق" است و نه افراد مشخص. در زاویه دیدم هم به هیچ وجه نه جنبه قانونی و قضایی را مطرح کرده ام (که جای خود را دارد و دادگاهها بدان رسیدگی می کنند) و نه جنبه های تاریخی را ...

    مسعود خدابنده، ناظران می گویند، بی بی سی، سیزدهم ژانویه 2012
    http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/01/post-28.html

    (بی بی سی از انتشار نظرات متفاوت در مورد این موضوع استقبال می کند)

    * مسعود خدابنده عضو پیشین شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران است

    داستان اعضای سازمان مجاهدین خلق درعراق هنوز متحول است و تا به امروز هنوز یک نفر هم از "شهر اشرف" به "کمپ لیبرتی" منتقل نشده است؛ ولی خروج قریب الوقوع آنها از عراق قدمی رو به جلو برای بیش از سه هزار تنی که حداقل در هشت سال اخیر در بیابانهای عراق به انتظار نشسته اند. زندگی این افراد پس از خروج هر چه باشد مسلما بدتر از شرایط موجودشان نخواهد بود.

    اما چه آینده ای برای سازمان مجاهدین خلق به صفت سازمانی متصور است؟ پاسخ این سئوال مبهم است، ولی یک چیز مشخص است: پرونده ای در عراق بسته و پرونده ای جدید، احتمالا در اروپا، باز خواهد شد.

    هشتم ژوئن ۱۹۸۶، یعنی چند سالی پس از سی خرداد شصت و عزیمت یا فرار مسعود رجوی به پاریس، مجاهدین خلق (که من هم جزو آنها بودم) نه به اجبار، که بدلخواه و حتی تا حدودی به اصرار، خاک فرانسه را به قصد عراق در حال جنگ با ایران ترک کردیم. آن زمان ابوالحسن بنی صدر جزو اولین کسانی بود که در مورد پیامدهای این حرکت هشدار داد و از آن پس صف خود را از شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق جدا کرد. البته بسیاری دیگر نیز در آن زمان و یا کمی بعد از آن چنین کردند، از جمله دکتر قاسملو، خانبابا تهرانی، دکتر متین دفتری، برومند، ماسالی و...

    حرکت به سوی بغداد بعد ها از سوی سازمان "پرواز تاریخ ساز دوم" لقب گرفت. آقای رجوی قبل از "عزیمت" در پیام ویدئویی "تودیع" گفت که "می روم تا بر افرازم آتش ها در کوهستان ها"، و صریحا اعلام نمود که با توجه به انتقال مجاهدین خلق از غرب به "جوار خاک میهن"، از این پس هر گونه "خارجه نشینی" و ادعای "مبارزه از فرنگ" نامشروع است. وی به صراحت گفت که مشروعیت همه خارجه نشینان فقط و فقط به خاطر "مبارزه مسلحانه ای" است که مجاهدین پرچمدار آنند، والا که "یک نفس در خارج هم از روز اول حرام بوده". و "اگر نبود بخاطر مبارزه مسلحانه مجاهدین، باید شرف شهادت در تهران را به فرار از کشور ترجیح می دادند". هنوز هم نمی دانم چرا آن روز عراق با نام "جوار خاک میهن"، کشوری خارجی و یا "خارجه" محسوب نشد.

    به یاد می آورم اواخر ماه مه ۱۹۸۶ را که برنامه های "پرواز" ریخته شده است و من زودتر به بغداد رفته ام. چند هفته ای است برای آماده سازی ورود "برادر مسعود" و "خواهر مریم" در بغداد مستقر شده ایم تا روز هشتم ژوئن همراه تعدادی دیگر به پیشواز برویم. مسئولیت حفاظتی دارم و رابط مخابرات (سازمان اطلاعات عراق) هستم. برنامه به خوبی و خوشی انجام می شود و فرودگاه و عکس و فیلم و تبلیغات و حرکت قطار خودروها به سمت جنوب و مستقیما زیارت کربلا و نجف و بازگشت به ساختمان جلالزاده (میدان چهل دزد بغداد) و نشست جمعبندی و الی آخر. قبلا در پاریس هم کارم همین بوده و تازگی ندارد ولی اینجا یک فرق جدی با پاریس دارد. اینجا تا دندان مسلحیم.

    به یاد می آورم برای این که "مسلحانه و قهرآمیز" سرنگون کنیم، اولین نیازمان همانا محلی بود، قرارگاهی بود و پادگانی بود که بشود جمع شد، آموزش دید، برنامه ریخت، مسلح شد و بعد "تیغ به دست و قهر آمیز درید و درید تا طلوع سرنگونی". و بیاد می آورم سفارت عراق در فرانسه را که در همانجا بحث محل و پادگان را هم کرده بودیم. و به یاد می آورم آن روزی را که به همراه آقای محمود عطایی با ماشین لندکروز ارتشی چهار بار در گل گیر کردیم تا بتوانیم خود را به کتیبه وسط پادگان متروکه خالص برسانیم و سربازخانه اهدایی را از افسر عراقی تحویل بگیریم و نامش را بگذاریم "قرارگاه اشرف".

    بیاد می آورم چند روزی بعد از عملیات فروغ را که پس از چهار شبانه روز جنگیدن بدون خواب و خوراک و "دریدن" و "دریده شدن"، بالاخره یک نفر از هر چهار نفرمان زنده به قرارگاه برگشت. غالب کشته شدگان از فرط خستگی و کمبود خواب غش کرده بودند و زیر بمباران خوابشان برد تا "دریده" شوند. آن روز کسی از کسی سوال نمی کرد. کسی به چشم کسی نگاه نمی کرد. کسی سراغ کسی را نمی گرفت. کسی از زنده بودن خود خوشحال نبود. روزی بود که آب آشامیدنی مان هم بوی خون میداد با تلخ ترین مزه ها.

    ژنرال عراقی را بیاد می آورم که آن روز، با آن چهره زمخت آفتاب سوخته عربی اش، مخفیانه اشک ریخت. ژنرالی که چهار روز قبل تنها تقاضایش این بود که سازمان دست از این "دیوانگی نظامی" بردارد ولی "فرماندهی ارتش رهایی بخش" تصمیم خود را گرفته بود. همین ژنرال دو روز قبل هم التماس کرده بود که فرمان عقب نشینی بدهید و نگذارید بقیه نفرات کشته شوند ولی باز "فرماندهی ارتش رهایی بخش" تصمیم خود را گرفته بود...

    بگذریم و برگردیم سر اصل مطلب.

    برآوردی از وضعیت کنونی

    امروز کجا ایستاده ایم؟ آنطور که خانم رجوی در اطلاعیه هفته پیش مطلعمان کردند تتمه سازمان، امروز "با کوله های شخصی و وسائل آشپزخانه آماده انتقال به کمپ لیبرتی شده اند". افرادی اکثرا بیمار با متوسط سن قریب به پنجاه، به کمپی می روند که حتی نام آن فارسی یا عربی نیست.

    سه دهه بعد از آن "پرواز و آن پیام تودیع"، امروز منتظر نشسته ایم که ببینیم چه تعداد از این رزمندگان سابق و ساکنین امروز "شهر اشرف" که اکثرا زخم عملیات، زخم بی خانمانی و طلاق جمعی و جدایی فرزند، زخم چند دهه قطع رابطه با جهان بیرون را هم به همراه دارند، خواهند توانست خود را از این جهنم خود ساخته به نقطه ای امن برسانند. "خود ساخته" هم که می گویم قصد آزار ندارم. می خواهم واقعیات دیده شود تا از چاله به چاه نیفتیم. از این بابت می گویم که فراموش نشود آقایان و خانم هایی که اکنون در کشور"عراق بدون صدام" هستند ده سال است همه توان تبلیغاتی، مالی، سیاسی و امنیتی خود را به کار برده اند که در این کشور بمانند و تا همین دیروز به در و دیوار نوشته بودند "چو اشرف نباشد تن من مباد" و اعلام می کردند که "اشرف بایستد، جهان خواهد ایستاد" و تهدید می کردند که "همینجا می مانیم و می میریم".

    راستی این همه اصرار برای ماندن در عراق برای چه بود؟ با چه استراتژی یا تاکتیکی؟ به چه امیدی؟ پاسخ این سئوال را شاید بشود در جای دیگری جستجو کرد. دلیل این اصرار روشن نمی شود مگر این که دلیل و اشتیاق اولیه برای رفتن به عراق مشخص شود.

    چرا مجاهدین به عراق رفتند؟

    آقای رجوی بارها توضیح داده است که "راه دیگری نبود و اگر نمی رفتیم از بین رفته بودیم". او اگر چه دقیق ولی صرفا در چهارچوب تفکر و چارچوب اعتقادی و اهداف مورد نظر خود سخن گفته است؛ چرا که خیلی ها آن زمان همین حرکت را نوعی "خیانت" خوانده بودند. براستی چرا مجاهدین آن روز فکر می کردند که راه دیگری ندارند و "راه حل" های دیگران را نمی دیدند؟ واضح است. چون برای "مجاهد خلق" آن زمان هیچ تفکری خارج از آن چارچوب مشروعیت نداشت. چون ایدئولوژی، استراتژی و تاکتیک سازمان بر بنیان "برافروختن آتش در کوهستان ها" استوار بود.

    شما اگر بدنبال ساخت و ساز باشید نهایتا سر از مصالح فروشی در می آورید. اگر معتقد به روشنگری و ارتقاء دانش و بینش نسل های بعد باشید لاجرم سر و کارتان به فروشگاههای لوازم التحریر و این روزها فروشگاههای کامپیوتر خواهد افتاد. اگر دنبال قیام باشید و برانگیختن مردم، سر از کارخانه و مسجد و اتحادیه ها و شوراهای محلی در می آورید و اگر بنیاد تفکر و ریشه اعتقادی تان "مبارزه مسلحانه و سرنگونی قهر آمیز" باشد، لاجرم بدنبال تفنگ و باروت هستید.

    و البته این طرز تفکر مثل جن از بسم الله "لیبرالیسم" و "دموکراسی" وحشت دارد و فرار می کند. پاریس جای بقا و رشد این تفکر نیست. و این طرز تفکر الزامات دیگری هم دارد. بی اعتمادی مطلق به "دیگران"، مبارزه با هر آنکس که صد در صد با ما نیست، قهرمان پروری بر اساس قدرت بدنی، قدرت تحمل فشار، اجر و ارزش نهادن به صرف شکنجه شدن به هر دلیلی، و بعد سختی کشیدن، گرسنگی کشیدن، تحمل سرما و گرمای طاقت فرسا به هر دلیلی و حتی تولید سختی مصنوعی برای خود و اطرافیان، کم خوردن، کم خوابیدن، طلاق دادن همسر و جدا شدن از فرزند، قطع رابطه عاطفی با همه، تنفر از زندگی راحت و ... ما از شلاق زدن همدیگر در خوابگاه های دانشجویی شروع کردیم و به اینجا رسیدیم.

    ما به عراق و یا به قول آقای رجوی به "جوار خاک میهن" رفتیم چون امکان عمیلات مرزی و ارسال تیم شهری و خمپاره زنی از پاریس نبود؛ رفتیم چون باقی راه های "سرنگونی قهر آمیز" را هم امتحان کرده بودیم. "سی خرداد شصت" را و "استراتژی جنگ شهری از طریق خطوط تلفن فرانسه" را و "خط هفت هفتم و زدن سر انگشتان رژیم" را و "خط پاسدارکشی حداکثر" را با خون هزاران بی گناه از همه طرفها آزموده بودیم و نتیجه نداده بود.

    آقای بنی صدر آن روز گفت: "آقا به عراق نرو و در کنار دشمن منشین". شاید آن روز آقای بنی صدر باید می گفت "آقا این عقیده به سرنگونی مسلحانه را کمی پایین تر از آیه قرآن قرار بده، شاید راه حل های دیگر را هم ببینی".

    مختصات سازمان مجاهدینی که به اروپا باز می گردد

    عراق زمان صدام تنها دولتی است که از بدو تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران تا کنون از این گروه رسما پشتیبانی کرده است. این حکومت سال ها پیش سرنگون شد و سپس آمریکایی ها سازمان را خلع سلاح کردند.

    امروز تنها راه پیش روی اعضای باقی مانده این سازمان که کمی بیش از سه هزار نفر هستند، رفتن به کشورهای غربی است. اما آینده "سازمان مجاهدین خلق ایران" مبهم است. مجاهدین خلق با چه هویتی؟ با چه پشتوانه ای؟ در چه وضعیت فیزیکی و روحی و بالاخره بدنبال چه؟ استراتژی سرنگونی مسلحانه قهر آمیز یا رد مبارزه مسلحانه؟ فاز سیاسی یا فاز نظامی؟ انقلاب های ایدئولوژیک چه می شوند؟ طلاق های جمعی ادامه می یابد یا تعطیل می شود؟ جامعه بی طبقه توحیدی و نظریه های دیگر کجا جا می گیرند؟ آرم خونین رنگ سازمان که توانسته همزمان تفنگ، داس، سندان و آیه قرآن را یکجا به نمایش بگذارد در کجا خواهد نشست؟ جواب خانواده ها را چه کسی خواهد داد؟

    آیا می توان آرم سازمان مجاهدین خلق ایران را از"کمپ اشرف" آورد و بر پشت بام ساختمان مرکزی "کمپ اور سواواز" پاریس نصب کرد؟ یونیفورم ها چه می شود؟ کار شورای رهبری با آن تفاصیلی که در مورد انتخابشان گفته شده و اکنون پا به سن گذاشته اند و کار سرتیم هایی که تخصصشان فرماندهی تانک و نفربر یا تخریب بوده چه خواهد شد؟ آموزش دیده های امنیت و اطلاعات حکومت صدام به چه کاری گمارده خواهند شد؟ رابطین "هواداران" و "ایرانیان خارج از کشور" پس از بیست و اندی سال غیبت از حرکت سریع تکاملی در اروپا چگونه مواضع خود را تشریح خواهند کرد؟

    اینها سوالاتی هستند که احتمالا با صدور یک پیام، پاسخ نخواهند گرفت. اینجا دیگر "اشرف" نیست و دروازه ای ندارد که قفل شود. با تیرکمان و فلاخن هم نمی شود مردم را دور نگه داشت. اینجا اروپاست و درب های اور توانایی قطع ارتباط مطلق "رزمنده مجاهد" با "جامعه فاسد و بورژوایی غرب" یا پدر، مادر، فرزند، همسر و... را نخواهند داشت.

    روابط بین المللی سازمان هم دستخوش تغییر است. سازمان مجاهدینی که به اروپا بر می گردد دیگر "عنصر" مجاهد خلقی نیست که نفس تمامی اپوزیسیون از آتش سلاح او مشروعیت می گیرند. پس در این وضعیت برگ برنده مجاهدین کجاست؟

    امکانات و محدویت های غرب در استفاده از "سازمان مجاهدین خلق" در صحنه بین المللی

    سازمان مجاهدین مدعی است که غرب می تواند در مقابله با ایران روی آن حساب کند ولی واقعیت این است که با تعریف فعلی، اروپا علاقه ای به حضور مجاهدین خلق در خاکش ندارد. مجاهدین در حالت فعلی در محافل سیاسی غرب لشکری شکست خورده تلقی می شوند با سابقه ای اسفناک، بی خانمان، جان و مال باخته و در نتیجه ترسناک، غیر مترقبه و خطرناک و تا حدودی هم غیر قابل بازیافت.

    امروز رودررویی غرب با ایران مشخصا بر سه محور استوار است. آمریکا ایران را متهم می کند که "ناقض حقوق بشر" است، از "تروریسم" حمایت می کند و به دنبال "بمب هسته ای" است. به بیان دیگر غرب از ایران می خواهد که از فعالیت سیاسی اجتماعی "فعالان متمایل به غرب" جلوگیری نکند، حضور اسرائیل را در منطقه به رسمیت بشناسد و غنی سازی اورانیوم را متوقف کند. ایران هم در مقابل می گوید که "دخالت در مسائل داخلی کشورها ممنوع!" حماس برگزیده مردم فلسطین و حزب الله برگزیده مردم لبنان است. غنی سازی اورانیوم هم جزو اختیارات قانونی امضا کنندگان پیمان منع گسترش سلاح هسته ای است.

    حال ببینیم در این سه بحث، مجاهدین خلق چه نقشی می توانند ایفا کنند؟

    در بحث حقوق بشر- با توجه به گزارشات مکرر مراکز آمریکایی مانند مرکز تحقیقاتی رند، دیدبان حقوق بشر و گزارشات متعدد اف بی آی و وزارت امور خارجه آمریکا، نه تنها نمی توان از سازمان مجاهدین در این بحث استفاده کرد، بلکه حتی باید از نزدیک شدن آنها به این بحث فعالانه جلوگیری کرد، چرا که این کار می تواند "کارت حقوق بشر" را از دست غرب خارج کند، و آن را مستقیما در دست حکومت ایران بگذارد. یاد آوری می کنم که سازمان مجاهدین خلق توسط روسیه یا چین به نقض حقوق بشر متهم و محکوم نشده اند. تمامی این منابع و شواهد و مدارکشان غربی و اکثرا آمریکایی هستند.

    در بحث تروریسم - اینکه مجاهدین در سالهای اخیر ترور کرده اند یا نه و اینکه در لیست ممنوعه این کشور یا آن کشور باشند یا نباشند، سابقه این سازمان را پاک نمی کند و بنابراین سازمان مجاهدین خلق جایی برای عرض اندام در محکومیت "حمایت ایران از تروریسم" ندارد و فقط برگ برنده ای است در دست حکومت ایران و برعلیه "معیارهای دوگانه غرب".

    در بحث اتمی - این تنها جایی است که در سال های اخیر امکان ایفای نقش سازمان البته بدون آرم و نام و تحت نام های تولید شده دیگر وجود داشته است. کنفرانس های مطبوعاتی گاه بگاه در واشنگتن و لندن و بروکسل و حضور تبلیغاتی در سالن های جنبی پارلمان ها در سالهای اخیر را به یاد داریم. ولی این نقش هم اکنون تا حدی کمرنگ شده و شاهدیم که در رویارویی های جدیدتر، مطالب و اطلاعات مستقیم به آژانس بین المللی انرژی اتمی تحویل می شود و بدین ترتیب اطلاعیه و کنفرانس مطبوعاتی هم غیر ضروری شده است.

    ولی خارج از این سه بحث، بخصوص در سالهای اخیر یک نقش دیگر هم بوده که اساسا نه از طریق دولت ها که بیشتر از طریق لابی هایی برنامه ریزی شده است که خواستگاهشان الزاما خواستگاه دولت ای غربی نیست، و آن استفاده از مجاهدین خلق به عنوان خنثی کننده هر تلاشی است که بخواهد احتمال جنگ با ایران را کم و یا احتمال مذاکره با این حکومت را بیشتر کند.

    استفاده از مجاهدین خلق بعنوان ابزاری برای ترویج کینه و شعله ور نگه داشتن خصومت

    آقای احمدی نژاد وقتی صحبت از "نفی هولوکست" یا "بازبینی هولوکست" می کند، از سر بی اطلاعی تاریخی یا به قصد مطرح کردن بحثی تئوریک در دانشگاه ها نیست. این حرف پیام دارد. می خواهد مبادا روزی کسی بخواهد با اسرائیل سر میز مذاکره بنشیند.

    با همین استدلال وقتی راس لهتینن (رئیس هیئت روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا) می گوید که برای مقابله با ایران مجاهدین خلق را از فهرست سازمان های تروریستی خارج کنیم تا بتوانیم مستقیما به آنها کمک مالی و پشتیبانی سیاسی برسانیم به این دلیل نیست که او نمی داند که مجاهدین خلق چه کسانی هستند و چه سابقه ای دارند؛ بلکه می خواهد به حاکمان ایران بگوید آنقدر از همه شما متنفرم که دشمنان شما را تشویق می کنم، حتی کسانی را که خودشان به کشتن هزاران تن از شما چه در مرزها و چه در خیابانهای شهرهایتان اذعان دارند و به آن افتخار هم می کنند.

    همانطور که آقای احمدی نژاد دقت نمی کند که هولوکست صرفا به حکومت اسرائیل خلاصه نمی شود، خانم لهتینن هم توجه نمی کند که مشکل این گروه صرفا با حکومت ایران نیست و قربانیان ایرانی، عراقی، اروپایی و حتی خانواده ها و باقی ماندگان کشته شدگان آمریکایی را هم متاثر کرده است.

    نگاه غالب ایرانیان به سازمان مجاهدین خلق

    با توجه به سابقه سازمان مجاهدین خلق در متهم کردن سازمانها و شخصیت های مخالف خود در داخل و خارج از ایران و متهم بودن خود این سازمان به "جنگیدن در کنار صدام"، " نقض حقوق بشر" و "تروریسم کور" (اتهاماتی که سازمان مجاهدین خلق همه را رد می کند)، به نظر می رسد که بخش بزرگی از نسل جوان در داخل ایران نظر مثبتی نسبت به این سازمان نداشته باشند.

    در خارج از کشور نیز به استناد رابطه دیگر نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی می توان برآورد کرد که بجز تعداد محدودی وابستگان قدیمی به شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق، بقیه نیروهای مخالف جمهوری اسلامی از راست ترین تا چپ ترین این طیف عملا نه تنها علاقه ای به نزدیکی به سازمان ندارند که در بسیاری از مواقع مخالفت صریح و روشن خود را با روش های مورد استفاده مجاهدین خلق ابراز کرده اند.

    چاره چیست؟

    به نظر می رسد که سازمان مجاهدین خلق اکنون بر سر دوراهی ای قرار گرفته که انتخاب هر راه، تبعات غیر قابل بازگشت خود را خواهد داشت. دوراهی بقا بر روند قبلی و خلق و خوی جهان سابق و یا تغییر جدی و کیفی به طرف واقعیات جدید و جهان امروز.

    راه حل اول: اصرار بر روند گذشته

    اگر سازمان بر انتخاب قبلی خود و روندی که تا کنون دنبال کرده است اصرار داشته باشد تبعات آن تقریبا روشن است و می توان بسیاری از حرکت های ماهها و حتی سالهای آینده را پیش بینی کرد. در چنین شقی حضور آقای رجوی در اروپا درست مثل زمانی که ایشان از ایران به پاریس آمدند الزامات خاص خودش را خواهد داشت. پیش بینی بنده این است که ما شاهد دو خط موازی شاخص که قبلا هم در حرکت سازمان در غرب دیده ایم خواهیم بود.

    اول: حملات خشونت آمیزتر و گسترده تر به دفاتر و منافع و سفارتخانه های جمهوری اسلامی در کشورهای غربی (و احتمالا و در صورت لزوم منافع عراق، سوریه و لبنان). شیشه شکستن، پرتاب تخم مرغ به مقامات دولتی و دیپلمات ها در خیابانها در کنار بست نشستن های تبلیغاتی معمول و تظاهرات بیشتر با مدعوینی که در سالهای اخیر دیده ایم والبته همه اینها با انگیزه و خط "باز کردن جای از دست رفته در غرب" و بقول آقای رجوی "خارج کردن رقبا" از صحنه. این حرکتی است با شاخص های "حذفی" مجاهدین خلق سی سال قبل که امروز نه تنها الزاما به ضرر جمهوری اسلامی تمام نخواهد شد که با توجه به تجاربی که حکومت در این سالها بدست آورده است، احتمالا به نحوی موثر از آن بهره برداری می کند و با تمسک به آن دولت های اروپایی را تحت فشار می گذارد.

    دوم: استفاده از رسانه های نوشتاری و گفتاری و فعال کردن دستگاه اطلاعاتی ای که در ماههای اخیر تا حدودی ساکت تر عمل کرده، برای تبلیغ علیه هر کس که بخواهد برعلیه مجاهدین و بخصوص رهبری آن سخن بگوید یا عمل کند. تفاوت این بار با گذشته البته "تعلیم دیدگی عنصر مجاهد خلق در دستگاه صدام" و خلق و خوی ناشی از گذراندن دورانی طولانی از زندگی قرارگاهی است که می تواند بر شدت عمل بیفزاید. البته در چنین سناریویی، حضور احتمالا خشن سازمان در میان جوامع ایرانیان خارج از کشور می تواند زنگ خطری جدی برای دستگاه های امنیتی کشورهای اروپایی باشد.

    راه حل دوم: تغییرات بنیادی و به روز کردن سازمان

    سازمان مجاهدین خلق در صورت ورود به اروپا از نقاط قوتی هم برخوردار خواهد بود که در گذشته نه تنها از آنها در مسیر همگامی با نیروهای اپوزیسیون بر علیه حکومت جمهوری اسلامی ایران استفاده نکرده، بلکه در موارد متعددی خواسته یا ناخواسته همین نقاط قوت را علیه همین اپوزیسیون بکار گرفته است. یکی از نقاط قوت مجاهدینی که از اردوگاه اشرف به اروپا می آیند، تعداد آنها و نقطه قوت دیگر انگیزه مبارزاتی آنهاست.

    سازمان مجاهدین خلق (به عنوان یک سازمان و جمع و نه یک فرد یا یک رهبر) هنوز هم می تواند با خداحافظی جدی با گذشته و شروع فصلی نوین، اولین قدم ها را برای بازگرداندن اعتماد مردمی بردارد. عموم ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در خارج، خواهان حذف نیروهای دیگر نیستند. آنها عموما اشتباهات را می بخشند و گناه یکی را بر گردن دیگری نمی اندازند. این مردم مسلما هر یک قدم مجاهدین (به عنوان نیرویی که جرئت پرداخت بهای جلب اعتماد مردم را دارد) را با چندین قدم پاسخ خواهند داد. البته تاکید می کنم که بحث بنده صرفا در مورد "سازمان مجاهدین خلق" است و نه افراد مشخص. در زاویه دیدم هم به هیچ وجه نه جنبه قانونی و قضایی را مطرح کرده ام (که جای خود را دارد و دادگاهها بدان رسیدگی می کنند) و نه جنبه های تاریخی را باز بینی کرده ام.

    سازمان مجاهدین برای این پوسته شکنی که احتمالا تنها راه تضمین بقایش پس از عراق و در شرایط جدید غرب است، نیاز به تغییرات بنیادی سریع دارد و فقط آنگاه است که اساسا امکان بررسی قدم های بعدی، حرکت به سوی مردم و بده بستان با نیروهای مردمی دیگر را خواهد داشت. درچنین شرایطی می توان به تغییر دیدگاه نیروهای بین المللی و امکان همکاری غرب با این سازمان هم امیدوارتر بود. البته مجاهدین خلق برای این کار بسیار خطیر زمان زیادی ندارند.

    در این طریق، مجاهدین خلق قبل از هر چیز باید به سیستم بسته و شدیدا کهنه رهبری مادام العمر و ریاست جمهوری ای که هجده سال پیش در "بهارستان" بغداد اعلام شده خاتمه دهند. من نه تنها این را به نفع اعضای مجاهد خلق که به یقین به نفع خود خانم و آقای رجوی هم می دانم. یقین دارم که بهترین کاری که آقا و خانم رجوی امروز می توانند برای ایران، سازمان مجاهدین و خودشان بکنند اعلام کناره گیری است.

    مبرم ترین وظیفه کنونی مجاهدین خلقی که با آزادی از محدودیت های بیابانهای عراق به محیط باز اروپا می رسند از یک طرف جدا کردن اعتقادات شخصی از زندگی اجتماعیشان است (که ارتباط با خانواده، ازدواج، به روز شدن، آموزش اولیه زبان و جذب شدن در جامعه را هم شامل می شود) و از طرف دیگرجدا کردن خود و آینده سازمان از گذشته نه چندان درخشان گروه تحت رهبری آقای رجوی و همسرشان. این راه می تواند در کمترین فرصت زمانی با برگزاری انتخابات آزاد و با نظارت ناظرینی منتخب از میان طیف گروه های اپوزیسیون ایرانی در پاریس آغاز شود.

     

    ---------

    همچنین
    http://www.khodabandeh.org/

    ورود سازمان مجاهدین خلق به 'فاز نظامی' و پیامدهای آن

    (مسعود خدابنده، بی بی سی، ژوئن 2011)

    ------------

    همچنین
    http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=12070

    سیمور هرش: برخی از اعضای مجاهدین خلق در خاک آمریکا آموزش نظامی دیده‌اند

    .

    ... سیمور هرش، خبرنگار سرشناس آمریکایی، می گوید گروهی از اعضای ‘سازمان مجاهدین خلق’ در زمان ریاست جمهوری جورج بوش در خاک آمریکا آموزش نظامی دیده اند. آقای هرش در گزارشی در هفته نامه نیویورکر به نقل از مقام های سابق نظامی و اطلاعاتی آمریکا نوشته این آموزش ها حدود هفت سال پیش شروع شده و شش ماه ادامه داشته است. به نوشته او تعدادی از اعضای این سازمان در سال ۲۰۰۵ در سایتی واقع در ۱۰۰ کیلومتری لاس وگاس در ایالت نوادا که زمانی محل آزمایش های هسته ای بوده و اکنون برای آموزش عملیات ضدجاسوسی استفاده می شود، آموزش دیده اند. در این مقاله آمده است که آموزش ها در زمینه مخابرات، استفاده از رمز، سلاح و تاکتیک های نظامی بوده است ...

    بی بی سی فارسی، هفتم آوریل 2012
    www.bbc.co.uk/.../120406_hersh_mek_training.shtml

    لینک به متن کامل (انگلیسی)
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=12065

    hersh-iran.jpg

    سیمور هرش خبرنگار ۷۵ ساله هفته نامه نیویورکر طی چهار دهه گذشته یکی از مشهورترین روزنامه نگاران آمریکا بوده است

    سیمور هرش، خبرنگار سرشناس آمریکایی، می گوید گروهی از اعضای ‘سازمان مجاهدین خلق’ در زمان ریاست جمهوری جورج بوش در خاک آمریکا آموزش نظامی دیده اند.

    آقای هرش در گزارشی در هفته نامه نیویورکر به نقل از مقام های سابق نظامی و اطلاعاتی آمریکا نوشته این آموزش ها حدود هفت سال پیش شروع شده و شش ماه ادامه داشته است.

    به نوشته او تعدادی از اعضای این سازمان در سال ۲۰۰۵ در سایتی واقع در ۱۰۰ کیلومتری لاس وگاس در ایالت نوادا که زمانی محل آزمایش های هسته ای بوده و اکنون برای آموزش عملیات ضدجاسوسی استفاده می شود، آموزش دیده اند.

    در این مقاله آمده است که آموزش ها در زمینه مخابرات، استفاده از رمز، سلاح و تاکتیک های نظامی بوده است.

    آقای هرش در این گزارش نوشته است که سازمان مجاهدین خلق در سال ۲۰۰۲ با برملا کردن آغاز غنی سازی اورانیوم توسط ایران توانست تاحدودی برای خود در جهان اعتبار کسب کند و از سال ۲۰۰۳ به بعد با سقوط صدام حسین در عراق ارتباط آنان با سازمان‌های اطلاعاتی -امنیتی غربی افزایش یافت.

    در این گزارش آمده که در پی سیاست های دولت جورج بوش، رییس جمهوری سابق آمریکا، برای مقابله با برنامه های هسته ای ایران، وی بودجه ای برای جمع‌آوری اطلاعات و فعالیت های ضد حکومت جمهوری اسلامی در اختیار نیروهای مخالف حکومت ایران قرار داده، که بخشی از آن مستقیم و غیر مستقیم به صورت اسلحه و اطلاعات به دست سازمان مجاهدین خلق رسیده است.

    سازمان مجاهدین خلق همواره ارتباط خود با آمریکا را رد کرده است. این سازمان همچنان در فهرست سازمان تروریستی خارجی وزارت خارجه آمریکا قرار دارد.

    با این حال آقای هرش عقیده دارد که به همین دلیل آموزش نیروهای این سازمان در آمریکا که توسط “فرماندهی عملیات ویژه مشترک” انجام شده، تحت تدابیر شدید امنیتی صورت گرفته است.

    اما “فرماندهی عملیات ویژه مشترک” آمریکا در واکنش به این مقاله به بی بی سی فارسی گفته است که تمام اطلاعات این مقاله “کاملا اشتباه” است و نیروهای عملیات ویژه مشترک نه در نوادا و نه در هیچ جای دیگری به نیروهای سازمان مجاهدین خلق آموزش نداده است.

    آقای هرش گفته است که این اطلاعات را یک مقام ارشد سابق اطلاعاتی آمریکا در اختیارش گذاشته است.

    پیشتر گزارش شده بود که دو مقام آمریکایی به شبکه تلویزیونی “ان بی سی” گفته اند، ترور دانشمندان ایرانی با حمایت و طراحی موساد سازمان اطلاعات اسرائیل و توسط سازمان مجاهدین خلق اجرا می شود.

    یکی از این دو مقام به این شبکه گفته است که تمام پیش فرض های قبلی درباره نقش این سازمان در ترورها درست است.

    آقای هرش در این گزارش نوشته است که منبع آگاهی ضمن تائید گزارش “ان بی سی” به او گفته است که اسرائیل با همکاری سازمان مجاهدین خلق در قتل های دانشمندان هسته ای در ایران دست داشته است.

    مقام های سازمان مجاهدین این موضوع را همواره تکذیب کرده اند و آن را “کاملا دروغ” خوانده اند.

    ------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11979

    گرفتاری خانم کلینتون - یک تناقض فاحش

    .

    ... بر اساس یک قانون و حکم دادگاهی داخلی در امریکا خانم کلینتون قرار است تا پایان ماه جاری (مارس 2012) اعلام نماید که سازمان مجاهدین خلق از نظر کشور امریکا در لیست تروریستیشان هست یا خیر. ولی وی با اشاره به این مسئله داخلی کشورش و با استفاده از آن بعنوان یک اهرم سیاسی اعلام کرده است که "اگر سازمان مجاهدین خلق با تصمیمات سازمان ملل و دولت عراق همکاری کند، وی احتمالا آنها را از لیست تروریستی کشورش خارج می سازد". وی در نظر نمی گیرد که همکاری با سازمان ملل و دولت عراق در کشور عراق یک الزام قانونی است و نه یک انتخاب. آن هم برای سران گروهی تروریستی و گروگانگیر. پس واقعا چه چیزی در پس پرده ها اتفاق افتاده که به چنین اطلاعیه هایی منجر شده است؟ ...

    گرفتاری خانم کلینتون

    مسعود خدابنده، ایرانیان دات کام، بیستم مارس 2012
    http://www.iranian.com/main/2012/mar-31

    لینک به متن انگلیسی
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=11978

    English text

    در نوامبر سال 2011 گروه کثیری از مرتبطین با مسئله مجاهدین خلق در بغداد گرد هم آمدند تا در مورد مشکل و راه حل های پیش رو در "انحلال گروه تروریستی خارجی" و "انتقال اعضای باقی مانده به خارج از عراق" بحث و نتیجه گیری کنند. در این مذاکرات مقامات ذیربط دولت عراق در پاسخ به نگرانی خانواده های افراد گرفتار در کمپ اشرف توافق نمودند تا به صورتی عمل کنند که از هر گونه برخورد فیزیکی امتناع گردد. وزیر خارجه عراق آقای هشیار زیباری متعاقبا اعلام نمود که " داغ شهید شدن در خاکمان را بر دل آنها خواهیم گذاشت". همچنین استاندار دیالی و فرمانده ارتش در این بخش از خاک عراق و دیگر مقامات همت کردند و به صورتی عمل نمودند تا رهبران مجاهدین خلق نتوانند با هدف مغلطه و گل آلود کردن آب، با کشتن و به کشتن دادن گروگانهای داخل کمپ تبلیغات کرده و آن را به گردن دولت و مردم عراق بیاندازند.

    در همین رابطه نخست وزیر عراق آقای نوری المالکی توافقنامه ای را با سازمان ملل امضا نمود و اولتیماتوم برای تخلیه کمپ تروریستی را تمدید نمود تا به سازمان ملل و نمایندگان اتحادیه اروپا و ایالات متحده زمان مکفی برای نظارت و کمک به حل صلح آمیز مسئله داده شود.

    عراقی ها بطور کامل به قول خود پایبند بوده اند و حتی فراتر از آن رفته اند. ضرب العجل اخراج مجاهدین خلق از عراق تمدید شد و مذاکرات با مجاهدین خلق انجام گرفت تا آنان را قانع کنند که از کمپ اشرف به کمپ لیبرتی برده شوند تا در آنجا کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل بتواند وضعیت فرد به فرد و احتمال اعطای وضعیت پناهندگی به افراد را بررسی کند (البته در نظر داریم که از زمان سقوط صدام حسین هنوز هیچ شخصیت حقیقی و یا حقوقی از جمله مقامات دولتی عراق نتوانسته اند به داخل کمپ اشرف وارد شوند). هشتصد تن از این افراد بعنوان اولین گروه اکنون به محل جدید منتقل شده اند و هشتصد نفر بعدی منتظر هستند تا در روزهای آینده در دو گروه چهارصد نفری به کمپ لیبرتی برده شوند. خوشبختانه در این مدت رهبران مجاهدین خلق نتوانسته اند شرایطی را بوجود آورند که بتوانند در آن تعدادی از گروگانها و ساکنین کمپ را به کام مرگ بفرستند که این خود بیانگربصیرت، توان و تسلط دولت عراق بر شرایط موجود است.

    دفتر سازمان ملل (یونامی) بصورتی فعال بر این انتقال نظارت داشته و دارد و با تاکید بر قوانین و ضوابط بین المللی در مقابل تبلیغات مجاهدین بر علیه سازمان ملل مقاومت کرده و اجازه نداده است تا این تبلیغات مانعی در کار سازمان ملل ایجاد کند. زیر ساختار ها و لوازم موجود در کمپ جدید توسط متخصصین سازمان ملل بازرسی و مورد تایید قرار گرفته اند. صلیب سرخ جهانی و در کنار آن فرستاده های ویژه اتحادیه اروپا و ایالات متحده امریکا بر صحنه نظارت داشته و دارند. البته رهبران مجاهدین تا جایی که توانستند سعی در ترور شخصیتی دفتر سازمان ملل و نمایندگان آن کردند ولی این تبلیغات پر خرج مجاهدین خلق و ولینعمتان جدیدش نتوانست مسیر و توجه یونامی (سازمان ملل) را از مسیرانجام وظیفه منحرف سازد.

    در این میان ولی یک فاکتور قابل توجه با فعالیتی فوق العاده سعی در جلو گیری از انجام این ماموریت جامعه جهانی داشته. حمایت بی چون و چرای اسرائیل و نو محافظه کاران امریکا که بوضوح بدنبال سیاسی کردن مسئله ای هستند که در محتوی مشکلی صرفا انسانی و حقوق بشری است.

    واضح است که رهبران سازمان مجاهدین خلق ابزار و مزدوران سابقه داری در دست این افراد بوده و هستند. واضح است که این ایدئولوگ ها از سازمان مجاهدین خلق بعنوان ابزاری برای دامن زدن به نفرت علیه مردم ایران و عراق استفاده کرده و می کنند و واضح است که برخی دوائر سیاسی تنبل و یا نا آگاه غربی را هم ممکن است برای مدتی گول زده باشند و البته واضح است که در این جعبه ابزار خالی شان، مجاهدین خلق وسیله ای است که نمی خواهند به راحتی از آن بگذرند. و البته می دانیم که همین اخیرا سازمان مجاهدین خلق باز توسط سازمان موساد برای قتل دانشمندان ایرانی مورد استفاده قرار گرفت.

    این فعالیت ها مسلما کار سازمان ملل را نیز بسیار مشکل تر کرده و عملا امکان انتقال ساکنین کمپ به کشور های ثالث را با مشکلات کلان تری مواجه می سازد. این استفاده ابزاری بی محابا از سازمان مجاهدین خلق بعنوان یک نیروی تروریستی مزدور تاثیر مستقیمی بر وضعیت نگران کننده گروگانهای رجوی در داخل کمپ دارد. این حرکات، آینده این افراد را روز به روز تیره تر و تاریک تر می سازد.

    اکنون دیگر بر کسی پوشیده نیست که هدف ولینعمتان و حامیان مالی، سیاسی، اطلاعاتی مجاهدین خلق حفظ این گروه با شاخصه تروریستی آن و ترجیحا در خاک عراق است و البته نقض اولیه ترین حقوق انسانی گروگانها برای آنها پشیزی ارزش نداشته و ندارد.

    اگر نبود بخاطر حمایت آشکار و نهان اسرائیل و نو محافظه کاران، مسلما رجوی امروز چاره ای جز باز کردن درب های بسته کمپ و آزاد کردن گرفتاران و اسرای داخل آن نداشت و چنین می کرد. طبعا این هدف تمامی جامعه بین المللی بوده و هست. جامعه ای که با تمام توان بدنبال حل مسالمت امیز این مسئله در عراق است. ایالات متحده امریکا و دولت این کشور نیز بعنوان بخشی از جامعه بین المللی باید به وظیفه خود عمل کرده و در حمایت از این خواسته جوامع سعی در پیشبرد کار و انحلال این گروه تروریستی و آزادی گروگانهایش نماید.

    ولی متاسفانه شاهدیم که همزمان با سعی و کوشش بی دریغ بین المللی برای حل صلح آمیز این مسئله، بستن کمپ تروریستی و آزاد سازی گروگانهای داخل آن خانم کلینتون وزیر خارجه ایالات متحده امریکا بجای حمایت از این خواسته رفتاری متفاوت و عجیب را به نمایش می گذرد. چرا؟

    بر اساس یک قانون و حکم دادگاهی داخلی در امریکا خانم کلینتون قرار است تا پایان ماه جاری (مارس 2012) اعلام نماید که سازمان مجاهدین خلق از نظر کشور امریکا در لیست تروریستیشان هست یا خیر. ولی وی با اشاره به این مسئله داخلی کشورش و با استفاده از آن بعنوان یک اهرم سیاسی اعلام کرده است که "اگر سازمان مجاهدین خلق با تصمیمات سازمان ملل و دولت عراق همکاری کند، وی احتمالا آنها را از لیست تروریستی کشورش خارج می سازد". وی در نظر نمی گیرد که همکاری با سازمان ملل و دولت عراق در کشور عراق یک الزام قانونی است و نه یک انتخاب. آن هم برای سران گروهی تروریستی و گروگانگیر. پس واقعا چه چیزی در پس پرده ها اتفاق افتاده که به چنین اطلاعیه هایی منجر شده است؟

    در ظاهر امر بنظر می رسد که دولت امریکا حاضر شده است تا با بده بستانی سیاسی با سران مجاهدین خلق امکان خارج کردن آنها از عراق را تسهیل کند (و البته بعد طلبکار دولت عراق هم بشود). در ظاهر امر اینگونه تظاهر می کنند که انگار سازمان مجاهدین خلق یک گروه خارج از دسترس در کوهها ست که خارج از کنترل امنیتی امریکا بعنوان یک تهدید برای این کشور باید با آن بصورتی حساس و با احتیاط رفتار کرد. در ظاهر امر چنین وانمود می کنند که باید با احتیاط و با بده بستان با آن وارد مذاکره شد و بعد از تحت کنترل در آمدن می شود آن را خلع سلاح و منحل کرد. این ادعا البته فرسنگ ها با واقعیت فاصله دارد.

    آنچه واقعیت دارد این است که پشتیبانان غربی این سازمان تروریستی در راستای مقابله با انحلال این گروه تبهکار، تابحال هر کاری را که امکانش را داشته اند برای حفظ این گروه و مشخصا سران آن انجام داده اند و هر چه در امکاناتشان بوده بکار برده اند تا از باز شدن دربهای کمپ تروریستی مورد علاقه شان جلوگیری کنند و گروگانها را در اسارت نگه دارند و حتی اجازه ملاقات با خانواده هایشان را هم ندهند. و البته این همه بر علیه تمامی قوانین حقوق بشری و حتی قوانین حقوق بین الملل است.

    خانم کلینتون با وسط کشیدن لیست تروریستی کشورش بجای تمرکز بر آنچه در عراق اتفاق می افتد مشخصا تسلیم ولینعمتان تروریسم بین المللی شده است. مطمئنا اگر یونامی اجازه کار بر اساس قوانین سازمان ملل را داشته باشد و جامعه بین المللی بخاطر مقابله با تروریسم و گروگانگیری تهدید نشود، سازمانی باقی نمی ماند که امریکایی ها بخواهند در لیستشان بگذارند یا نگذارند. بنظر می رسد با وسط کشیدن موضوعی بنام لیست تروریستی امریکا در واقع سوال اصلی و تصمیم واقعی شان بر سر این مسئله است که آیا سازمان تروریستی مجاهدین خلق بعنوان یک ابزار و گروه مزدور ارزشش در شرایط بودن در لیست تروریستی ما بیشتر است یا اگر ما آن را خارج از لیستمان قرار دهیم. تعریف بیرونی این انتخاب برای امریکایی ها قبل از هر چیز بیانگر این واقعیت است که اصل نگهداری این گروه تروریستی و جلوگیری از انحلال نهایی آن برای سخنگویان مفروض گرفته شده است و البته هدف از نگهداری از یک گروه تروریستی، مزدور و تبهکار هم چیزی نمی تواند باشد بجز امید به تسلیح آن در آینده و استفاده از آن در ترور و کشتار بیشتر.

    خانم کلینتون و در واقع تمامیت دولت امریکا باید مواضع بین المللی خود را از مواضع داخلی و لیست های کشورشان جدا نمایند. حضور یا عدم حضور مجاهدین خلق در لیست کشورشان مسئله ای درونی و مربوط به کشور امریکا است ولی مسئله مقابله با تروریسم و رسیدگی به جنایات بین المللی سران مجاهدین و همچنین و بخصوص مسئله حقوق بشری موجود در عراق امروز مسئله ای کاملا مجزا است که تمامی جامعه بین المللی را در بر می گیرد.

    بنابر این دولت امریکا بعنوان بخشی از جامعه بین المللی مسئولیت دارد تا با احترام به حضورش در جمع کشورهای پایبند به قوانین بین المللی با همراهی با جوامع دیگر در حل مسئله انحلال این گروه و نجات گروگانهای اسیر در آن عمل کرده و در وحله اول مشخصا موضع حمایتی خود از این خواسته جامعه بین المللی را اعلام نماید.

    English text

    -------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11076

    استاندار دیالی: حقوق بشر، اخراج مجاهدین خلق و حکومت قانون غیر قابل مذاکره

    .

    ... مسعود خدابنده به نوبه خود و از طرف هیئت از دولت عراق تشکر کرد و از استاندار، دکتر المهدوی و سرتیپ الزیدی درخواست نمود تا کمک کنند تا صدای خانواده ها و فعالان حقوق بشری بداخل کمپ رسانده شده و اطلاع رسانی ممکن به گروگانهای اسیر انجام گیرد. وی بر لزوم اطلاع رسانی در مورد حقوق قانونی افراد و حمایت های هایی که از آزادی آنها بعمل می آید در مقابل دروغهای رهبران فرقه و گروگانها تاکید نمود. مسئولین استان در این رابطه قول مساعدت دادند. خانم عبداللهی نیز به نمایندگی از خانواده های متحصن درخواست کرد تا هنگام شروع عملیات انحلال کمپ رعایت های لازمه انجام گیرد تا حفظ سلامت گروگانها و فرزندان این خانواده ها از حداکثر اولویت برخوردار گردد ...

    ایران اینترلینک، دیالی، عراق، بیست و سوم نوامبر 2011
    لینک به متن انگلیسی
    http://www.iran-interlink.org/?mod=view&id=11069

    روز دوشنبه بیست و یکم نوامبر 2011، هیئتی از نمایندگان گروگانهای اسیر در کمپ اشرف با مقامات استان دیالی عراق ملاقات کردند.

    استاندار دیالی، دکتر عبدالناصر المهدوی به عنوان نماینده و سخنگوی مردم استان بوضوح اعلام نمود که:

    اولا اخراج سریع و کامل گروه تروریستی مجاهدین خلق بعنوان دشمنان شهروندان استان دیالی قابل مذاکره نبوده و نیست.

    ثانیا اعمال کامل قوانین کشوری و بین المللی در سطح استان دیالی قابل مذاکره نبوده و نیست.

    ثالثا حمایت، رعایت و اعمال قوانین حقوق بشری هم بعنوان یک اصل در استان دیالی قابل مذاکره نبوده و نیست و ما آنها را به اجبار به ایران مسترد نخواهیم کرد.

    وی افزود که تصمیمات کلی در این رابطه با دولت مرکزی عراق است ولی تا جایی که به استان دیالی بر میگردد، جایی برای مجاهدین خلق در این استان وجود ندارد. این موضوع به کرات و بخصوص توسط تمامی سران عشایر و مقامات محلی اعلام شده است. دکتر المهدوی همچنین ادعای حمایت برخی از مردم استان ازاین گروه را بعنوان تبلیغات بی پشتوانه مجاهدین خلق کاملا مردود دانست و گفت بعد از آنچه این سازمان علیه مردم عراق انجام داده است ادعای حمایت مردمی از این گروه هر چند کوچک هم باشد مطمئنا دروغی آشکار و تخیلاتی بی پشتوانه است.

    سرتیپ عبدالامیر الزیدی، فرماندهی ارتش محلی و مسئول حفاظت از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف) نیز در این دیدار گفت که وی تاکنون تعداد زیادی از کسانی که موفق به فرار شده اند را دیده است. آخرین دیدار وی با خانمی بود که با سینه خیز رفتن بمدت نیم کیلومتر توانست خود را به نیروهای عراقی برساند. وی گفت که ما شناخت کافی داریم و میدانیم که مشکل اصلی رهبران این گروه هستند و نه گروگانهایی که در داخل اسیر شده اند و تصریح کرد که در صورت دریافت فرمان، آمادگی های لازم را برای انتقال آنها به خارج کمپ تدارک دیده اند و این آمادگی ها شامل رعایت حداکثر احترام و حفاظت و امنیت و حقوق انسانی افراد است. وی افزود که خبرنگاران و سازمانهای حقوق بشری که خواهان حضور و نظارت بر عملیات باشند می توانند در جریان این عملیات حضور داشته باشند.

    سرتیپ الزیدی اعلام نمود که در صورت دریافت دستور تخلیه کمپ، آنها سعی خواهند نمود تا از کشته شدن اعضای ناراضی و گروگانهای داخل کمپ بدست رهبران گروه مجاهدین خلق تا حد امکان جلوگیری کنند و اجازه تکرار صحنه های دلخراش قبلی را نخواهند داد. بنابر گفته های سرتیپ، بیشترکشته شدگان آوریل 2011 از مخالفین رهبری سازمان مجاهدین خلق بوده اند که با اصابت تیر به سر و یا قلبشان جان خود را از دست داده اند ولی رهبران سعی کردند تا واقعیات را و حتی شواهد و مدارک غیر قابل انکار موجود را تحریف کنند و از بین ببرند. وی گفت گزارش این واقعه به مقامات مسئول داده شده است تا بر این اساس پرونده قتل این افراد بدست گروگانگیرهای داخل کمپ بررسی و پیگیری گردد.

    مسعود خدابنده به نوبه خود و از طرف هیئت از دولت عراق تشکر کرد و از استاندار، دکتر المهدوی و سرتیپ الزیدی درخواست نمود تا کمک کنند تا صدای خانواده ها و فعالان حقوق بشری بداخل کمپ رسانده شده و اطلاع رسانی ممکن به گروگانهای اسیر انجام گیرد. وی بر لزوم اطلاع رسانی در مورد حقوق قانونی افراد و حمایت های هایی که از آزادی آنها بعمل می آید در مقابل دروغهای رهبران فرقه و گروگانها تاکید نمود. مسئولین استان در این رابطه قول مساعدت دادند.

    خانم عبداللهی نیز به نمایندگی از خانواده های متحصن درخواست کرد تا هنگام شروع عملیات انحلال کمپ رعایت های لازمه انجام گیرد تا حفظ سلامت گروگانها و فرزندان این خانواده ها از حداکثر اولویت برخوردار گردد.

    خانم سنجابی (عضو سابق شورای رهبری مجاهدین خلق) که اخیرا توانسته است از داخل این کمپ به سلامت فرار کند در مورد آخرین تغییرات و اخبار داخل کمپ توضیحاتی دادند و همچنین به تشریح برخی از آماده سازی های نظامی و ترفندهای جدید رهبران مجاهدین خلق پرداخت. رهبران سازمان همواره بدنبال برنامه ریزی مقاومت های خشونت آمیز برای خونریزی و به کشتن دادن اسرای داخل کمپ هستند.

    آقا و خانم محمدی از کانادا که از سال 2003 بدنبال نجات دخترشان از چنگال فرقه رجوی و کمپ اشرف هستند مدارک و شواهدی را ارائه نمودند که شامل حکم جلب تعدادی از سران سازمان در داخل کمپ می گردید. سرتیپ الزیدی دستور داد تا کپی این احکام برای بررسی و اجرای حکم به دفتر ایشان منتقل گردد.

    دیگر اعضای هیئت:

    خانم مهدیان که همسر ایشان اکنون بعنوان گروگان در داخل کمپ اسیر است. همسر خانم مهدیان از اسرای ثبت شده جنگ است که بصورت غیرقانونی توسط صدام به رجوی داده شده است.

    آقای حسن عزیزی، عضو قدیمی و سابق و فعال حقوق بشر از هلند،

    آقای عباس صادقی از آلمان که یکی از معدود کسانی بود که توانست در زمان صدام از زندان اشرف فرار کند.

    آقای علی قشقاوی از آلمان یکی از کسانی که در زندان ابوغریب بعنوان ودیعه رجوی نگهداری می شد و در سال 2003 آزاد گردید.

    آقای ابولفضل فریدونی که اخیرا توانست با موفقیت از کمپ فرار کند.

    مطبوعات رسمی و شبکه های تلویزیونی کشور در این ملاقات که در فرمانداری دیالی برگزار گردید حاضر بودند.

    در پایان این ملاقات کنفرانس مطبوعاتی برگزار گردید که در آن مواضع مقامات استان باطلاع عموم رسید. اخبار کنفرانس مطبوعاتی مقامات استان، همراه با مصاحبه هایی با اعضای هیئت، از شبکه های تلویزیونی و مطبوعات رسمی و سراسری عراق منتشر گردید.

    Home


    Date: 2012-04-14
    (C) 2006