شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • سی خرداد شصت، نتیجه یک اشتباه محاسبه فاجعه‌بار

    سی خرداد شصت، نتیجه یک اشتباه محاسبه فاجعه‌بار

    .

    ... اشغال عراق توسط آمریکا و سقوط صدام برای سازمان مجاهدین قابل پیش بینی نبود. این رویداد، تا زمانی که دولت بوش هنوز از محور شیاطین حرف می زد و برای حمله نظامی به ایران خیزهایی آشکار و نهان داشت، هنوز برای مجاهدین چندان سنگین نمی آمد. حتی خلع سلاح کامل آنان نیز - نظر به وجود زمزمه های حمله آمریکا و اسرائیل و کشورهای محافظه کار عرب به ایران - برای آنان آن قدر دلسرد کننده نبود که از ماندن در قطعه زمینی پنجاه میلیون متری منصرف شوند و بسان دیگر گروه های سیاسی رانده شده از ایران، راهی اروپا شوند. اگر رابرت گیت نقشه جرج بوش برای حمله به ایران را معلق نکرده بود، شاید مجاهدین موقعیت دیگری داشتند. به نظر می رسد خروج آمریکا از عراق ...

    فرخ نگهدار، بی بی سی، بیست و پنجم ژوئن 2011
    http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/06/11062
    5_l10_30khordad60_farrokh_negahdar.shtml

    فرخ نگهدار

    دبیر اول وقت کمیته مرکزی سازمان فدائیان خلق - اکثریت

    هدف این نوشتار تحلیل میزان ثمرمندی خط مشیی است که ۳۰ سال پیش سازمان مجاهدین خلق در پیش گرفت. آنها اهدافی را در مقابل خود قرار دادند و راهکارها و راهبردهایی برای تحقق آن اهداف طراحی کردند. تحلیل حاضر دلایل عدم موفقیت مجاهدین خلق را در دستیابی به آن اهداف اولیه، و نیز چشم اندازی را که فراروی آنان هنوز گشوده است، باز می شکافد.

    کوشش این بوده است که تحلیل تصمیم ها و سیاست گذاری ها تا حد ممکن از جانبداری یا قضاوت مصون بماند.

    سوال مرکزی

    به دنبال پیروزی انقلاب و در هم شکسته شدن ماشین دولتی و ارتش، اکثریت قریب به اتفاق مردم به نیروی فعال و تاثیر گذار سیاسی بدل شدند. حضور بلاواسطه و نیمه سازمان یافته اقشار اجتماعی وسیله اصلی اعمال قدرت شد و به عامل تعیین کننده تناسب قوا و رقابت برای تشکیل حکومت تازه بدل گردید.

    مجموعه نیروهای پیروز کننده انقلاب از همان ابتدا به دو بخش، "پیروان آیت الله خمینی" و "بقیه" تقسیم شد و اکثریت بزرگ مردم جانب جریان اول را گرفتند.

    این تناسب قوا در صحنه عینی برای یک ناظر سیاسی بیرونی مسلم می ساخت که جمهوری اسلامی ایران، کمابیش با همان راویتی که آیت الله خمینی و همفکران در سر داشتند، در هر صورت مستقر می شود. به زبان دیگر، از همان روزهای نخست پیروزی انقلاب مسلم بود که جز طیف ''پیروان امام خمینی'' هیچ نیروی دیگری که بتواند رهبری توده های رها شده مردم و کنترل حکومت و امور کشور را به دست گیرد، در صحنه حضور ندارد.

    ۳۰ سال پیش، پاسخ من به این سوال که آیا نیروهای مخالف استقرار جمهوری اسلامی ایران می توانستند جلو استقرار حکومت را بگیرند، منفی بود. امروز نیز همچنان بر این باورم که کسانی که فکر می کردند ''جنبش مقاومت'' می توانست پیروز شود، کسانی که برای خلع آیت الله خمینی و حامیانش از حکومت خیز برداشتند، اشتباه محاسبه ای خونین و فاجعه بار را مرتکب شدند. معنای جنبش مقاومت، ایستادگی "مردم" در مقابل "حکومت" نبود؛ شورش یک بخش مردم (مدرن تر/اقلیت) علیه بخش دیگر (سنتی تر/اکثریت) بود. حکومت هنوز نه مستقر بود و نه جدا از مردم.

    با پیروزی انقلاب بهمن این سوال بزرگ پیش روی همه نیروهای سیاسی کشور که به قدرت نرسیدند، قرار گرفت که "با روند استقرار حکومت اسلامی چه باید کرد؟"

    در پاسخ به این سوال مهم دو رویکرد عمده رخ کرد: رویکردی که می گفت می توان و باید در مقابل استقرار جمهوری اسلامی ایستاد و رویکردی که می گفت باید تلاش کرد بر روند استقرار جمهوری اسلامی ایران، در راستای تعدیل و تقویت مطالبات اقشار اجتماعی، در حد ممکن تاثیر گذار شد.

    تفاوت ارزیابی ها میان فدائیان و مجاهدین

    من و مسعود رجوی طی سال های ۵۸ و ۵۹ بارها رو در رو پیرامون پاسخ به این سوال با هم گفتگو کردیم. هردو پیش بینی می کردیم که قطع نظر از میزان دوری و نزدیکی سیاست های حکومت از مواضع و سیاست های ما، یک چیز مسلم است و آن این که این حکومت گروه های سیاسی را تحمل نخواهد کرد و حق فعالیت سازمان یافته از فدائیان و مجاهدین و دیگر احزاب و سازمان ها سلب و یا بشدت محدود خواهد شد. هر دو می دیدیم که دیرتر یا زودتر ما را هم خواهند زد.

    اما مجاهدین تصور می کردند که سرعت ریزش نیروی اجتماعی حکومت بسیار سریع است و تهاجم ما علیه «آنها» به این ریزش سرعتی بیشتر می دهد. او یقین داشت که حکومت به سرعت قدرت بسیج و نیز مشروعیت خود را از دست می دهد و همراهی ما با حکومت باعث دوام «توهم توده» خواهد شد. رجوی استدلال می کرد که ما نباید تعرض علیه حکومت را به بعد از استقرار آن موکول کنیم. می گفت اگر میخشان قرص شود دیگر رفتنی نیستند. نباید بگذاریم چنین شود. اگر چنین شود سرکوب و نابودی همه ما قطعی است،

    ما فدائیان قبول نداشتیم که ریزش نیروهای طرفدار حکومت «فوری یا بسیار سریع» است. ما تصور نداشتیم که بین نیروهای شرکت کننده در انقلاب، یعنی بین ما، مجاهدین و دیگران، هیچ نقطه اشتراکی نیست و تضاد «ما» و «آنها» فراگیر و همه جانبه است. ما معتقد بودیم که گرچه تهاجم حکومت علیه ما و دیگر سازمان ها قطعی است، اما زمان، دامنه و شدت این تهاجم از قبل تعیین شده نیست و عمل ما روی ابعاد، زمان و شدت سرکوب موثر است. برای ما مسلم بود که این تهاجم هرچه دیرتر اتفاق افتد توان و شدتی کمتر خواهد شد. به علاوه هرچه زمان گذشت ما بر این نظر بیشتر دریافتیم که حکومت یک دست نیست و همه نیروهای دگراندیشِ شرکت کننده در انقلاب با بخش هایی از حکومت واقعا مقاصد مشترک دارند.

    از سوی دیگر در طول سال های ۵۸ و ۵۹ به تدریج آشکار شد که یک تفاوت بنیادین نیز ما و مجاهدین را از هم متمایز می کند: جنبش فدائی از بدو تولد همواره جنبشی آرمان گرا بود و از خود گذشتن برای رسیدن به آرمان یکی از اصلی ترین انگیزه های حرکت دهنده و تعریف کننده فعالین این جنبش بود. برای فعالین فدائی «سازمان» آرمان نبود؛ وسیله تحقق آرمان بود. برای اکثریت فدائیان انگیزه های ضد امپریالیستی، ضد سرمایه داری و ضد بزرگ مالکی نه تنها تشویق کننده مبارزه، که فصل مشترک هایی مهم برای همراهی ما با خط امامی ها نیز تلقی شد. برای کسانی که تربیت و فرهنگ سیاسی مجاهدی داشتند این فصل مشترک ها تنها وقتی واقعی بود که خط امامی ها می پذیرفتند که در رفتار آنها با مجاهدین جاری شود. برای مجاهدین نوع رفتار با سازمانشان عامل تعیین کننده در سیاست گذاری ها بود.

    (با این همه حقیقت این است که خط غالب بر سازمان اکثریت هم در سال های دهشتناک ۶۰ سرانجام در برابر شدت سرکوب و فشار سنگین اعضای سازمان سرانجام تسلیم شد و، از اردیبهشت ۶۴ تا خرداد ۷۶، حاکمیت را یک پارچه ارتجاعی دید، شعار سرنگونی داد و ماهیت و خط مشی نیروهای حاکم را، نه بر اساس ظرفیت ها و عملکرد عینی آنها، که بر اساس نوع رفتار آنان با خود تحلیل کرد.)

    و بالاخره سنت فدائیان این بود که همواره درگیر نقد و بررسی عملکرد خود و صحت و سقم راه طی شده بودند. بحث درباره راه مسعود احمد زاده وراه بیژن جزنی در دوران قبل از انقلاب، بحث درباره صحت و سقم مشی چریکی در اولین ماه های پس انقلاب به وسعت در میان فدائیان رایج بوده. در دوره های بعدتر هم فدائیان در هر مرحله گذشته خود را بررسیده و نقد کرده اند. این سنت در میان مجاهدان اصلا رایج نبود و همواره رویکردی مخرب که حاصلش سست کردن اراده ها و بی اعتبار کردن تاریخ سازمان است تلقی شده است. اصرار سه ساله من به رهبران مجاهد در مورد ضرورت نقادی راه طی شده بی ثمر بود. البته انگیزه اصلی - و نیز بهره اصلی - این امتناع تقویت خود باوری بوده است. اما این امتناع زیان های سنگین هم داشته است که کمترینِ آن تداوم و تشدید خطاها و خراب کردن پل ها، و بیشترینِ آن تحمل و ترویج استبداد درون سازمانی تا حد کیشِ شخصیت است.

    نقش مخرب انشعاب ۵۴

    مجاهدین خلق پس از پیروزی انقلاب، مشارکت در ساختار قدرت را حق مسلم خود می دیدند. اما اعلام مارکسیست شدن سازمان مجاهدین در بهمن ۵۴ و انتشار خبر قتل مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف فضای مناسبات میان مجاهدین و روحانیون را به کلی تیره و حتی خصمانه کرد.

    مسعود رجوی در آن هنگام با ما در زندان اوین بود. گرچه او - که چهره شاخص مجاهدین مارکسیست نشده بود - انشعاب، مارکسیست شدن و قتل ها را بشدت محکوم کرد، اما آن وقایع تلخ نه تنها به حمایت و همراهی روحانیون و تمام اسلامگرایان سنتی با مجاهدین (مارکسیست نشده ها) به کلی خاتمه داد، بلکه فضای مناسبات میان آن دو را نیز بشدت تیره کرد و این در حالی بود که نفوذ روحانیت و سنت گرایان در جامعه ایران به مراتب از مجاهدین گسترده تر و عمیق تر بود.

    انشعاب و قتل ها ضربه بزرگی نیز به رابطه نسبتا التیام یافته اسلامگرایان با فدائیان وارد کرد. روحانیون مبارز سرشناس فتوای تحریم هرگونه رابطه با مارکسیست ها را صادر کردند و حساب خود را از مجاهدین (طرفداران رجوی) کاملا جدا کردند. واکنش طرفداران خط مسعود رجوی نیز تند و مقابله جویانه بود. بعد از وقایع تلخ سال ۵۴ پیروان مسعود رجوی، پیروان آیت الله خمینی را فالانژ و مرتجع می دیدند و پیروان آیت الله آنان را "منحرف" و "منافق".

    وقتی کشور به سمت انقلاب می رفت، روحانیون مبارز در جامعه کاملا دست بالا را داشتند و پیروان مسعود رجوی در ضعیف ترین موقعیت بودند. به علاوه زخم های ۵۴ هم هنوز التیام نیافته و حتی عفونی شده بود.

    در فضای بسیار پر سوء ظن و آشفته بعد از انشعاب پیکار، کاملا غیر محتمل بود که بین روحانیون و مجاهدین همان مناسباتی پا بگیرد که تا بهمن ماه ۱۳۵۴ برقرار بود. فراموش نکنیم که تقریبا هیچ یک از روحانیون سر شناس پیرو خط امام نبود که بین سال های ۵۰ تا ۵۴ به نوعی حامی مجاهدین خلق نبوده باشند. بسیاری از آنان به علت حمایت از مجاهدین حتی به زندان افتاده بودند. وقتی انقلاب شد تقریبا هیچ یک از روحانیون سرشناس، به جز آیت الله طالقانی، با مجاهدین هیچ رفت و آمدی نداشت.

    با پیروزی انقلاب، زخم ها هنوز خیلی تازه بود. به علاوه تناسب قوای واقعی در صحنه نیز اصلا چنان نبود که جامعه روحانیت خط امام، که کنترل نسبتا کاملی بر رفتار اکثریت ملت داشت، ناگزیر به "سازش" شود.

    پیروان آیت الله خمینی محال بود به مشارکت مجاهدین در قدرت تن دهند. به علاوه من شهادت می دهم که بخش مهمی از نیروهای حاکم بشدت مایل و ساعی بودند که هرچه زودتر از مجاهدین و دیگر دگراندیشان مشروعیت زدایی کرده، کارشان را یکسره کنند. توطئه ها و تحریکات و خشونت آنان امان فعالان میدانی فدائی و مجاهد را بریده بود. بدنه مجاهدین بسان سازمان فدائیان، بشدت جوان، حساس و بسیار پرشور بود. سن متوسط ما و آنها قطعا کمتر از ۲۴ سال بود.

    به این ترتیب قیام سی ام خرداد ۱۳۶۰ و شکست فاجعه بار آن از یک سو ریشه در انشعاب ۵۴ و تنش ژرفا یافته در بطن رابطه مجاهدین با روحانیان پیرو آیت الله خمینی داشت و از سوی دیگر، ناشی از ارزیابی نادرست مجاهدین از تناسب قوای واقعی در صحنه سیاسی کشور، به ویژه نشناختن یا بها ندادن به تمایل فعال و آشکار اکثریت بزرگ مردم به حکومت روحانیون بود.

    اگر مجاهدین خلق خواهان تشکیل حکومت ائتلافی با روحانیان خط امامی بودند، لازم بود از فاصله انشعاب تا انقلاب از خط مشی کاملا متفاوتی در قبال آنان پیروی می کردند.

    واقعیت این است که در سال ۵۴ در عمل اسلامگرایان ایران تا آن زمان نه تنها طغیانی علیه نقش رهبری کننده سازمان مجاهدین خلق نداشتند، بلکه با آنان مهربانی و همدلی داشتند؛ اما بعد از سال ۵۴ سازمان مجاهدین به یک باره سه پاره شد: پاره ای به کلی از اسلام دست شستند و مفتون جذبه مارکسیسم شدند؛ پاره ای پیرایه های مارکسیستی را زدودند و به "اسلام به روایت روحانیت" روی کردند. و پاره سوم، که بعدها میراث دار اصلی مجاهدین شد به همان "ایدئولوژی مجاهدینی" وفادار ماند.

    گروه های مستقل جهادی که بعد از ۵۴ شکل گرفتند، بعد از انقلاب عملا هسته اصلی سپاه و کمیته ها و دولت جمهوری اسلامی ایران را تشکیل دادند. بسیاری از فعالین و هواداران مجاهدین که با اسلامگرایان سنتی یک کاسه شدند، پس از انقلاب هر یک به مقامات بالای حکومتی دست یافتند. یکی از سرشناسان آنان، دومین رئیس جمهوری ایران، محمد علی رجایی بود.

    معتقد نیستم که تفاوت های دیدگاهی میان مجاهدین و روحانیون پیرو خط امام پس از پیروزی انقلاب مانع مشارکت مجاهدین در قدرت شد. اگر مجاهدین در فاصله سال های ۵۴ تا ۵۷ در قبال روحانیون به همان سیاست قبلی خود ادامه می دادند، یا رفتاری مثل مهدی بازرگان و یدالله سحابی و آیت الله طالقانی با پیروان آیت الله خمینی داشتند، شاید راه مشارکت آنان نیز - مثل نهضت آزادی ها - در دولت موقت و نهادهای قدرت این طور بسته نمی ماند. درست برعکس، مجاهدین برخلاف فدائیان، در پایه اجتماعی به طور وسیعی با پیروان آیت الله خمینی در هم تنیده بودند. والدین انبوهی از آنان از مریدان آیت الله خمینی بودند. امکانات آنان برای تاثیر گذاری بر رفتار سنت گرایان با هیچ نیروی سیاسی دیگر قابل قیاس نبود.

    سیر تحلیل رفتن پایه اجتماعی

    مجاهدین خلق از همان ابتدای پیدایش، صدای اقشار مدرن شونده ای بودند که هنوز پیوندهای محکمی با خاستگاه اجتماعی خود یعنی اقشار سنتی جامعه داشتند. بنیانگذاران این سازمان عموما از فعالان نهضت آزادی و تحت تاثیر آموزش های نواندیشان دینی، به خصوص دکتر شریعتی بودند. مجاهدین طی نخستین دهه از فعالیت خود، یعنی از سال ۴۴ تا ۵۴، با در آمیختن اسلام با آرمان های عدالت خواهانه و انقلابی چپ، به سرعت نفوذ اجتماعی خود را به تمامی لایه های مدرن شونده ایران بسط دادند و آن را واقعا به قرق گاه انحصاری خود بدل کردند.

    از سوی دیگر، از نخستین ماه های پس از انقلاب مسلم و آشکار بود که جریان خط امام، زیر تشدید تنش های اجتماعی، می شکند و به جناح راست و چپ تقسیم می شود. وقتی ۳۰ خرداد ۶۰ رخ داد برای همه ناظران امور ایران مسلم شده بود که حکومت اسلامی یک پارچه نخواهد ماند.

    مجاهدین در تنظیم سیاست خود این شکاف رو به رشد را بسیار دست کم گرفتند و یا اصلا آن را ندیدند. آنها ندیدند که عنصر اصلی تولید کننده این شکاف "بازی قدرت" نیست و قبل از همه ناشی از جدال و کشاکش میان اقشار سنتی و محافظه کار با اقشار مدرن شونده شهری است.

    شاید تحلیل و تصور مجاهدین این بود که اقشار مدرن شونده، با تمایلات ملی- مذهبی و چپ قرق گاه ایشان است و دیگران به آن دسترسی ندارند. آنها احتمالا نمی دیدند که چگونه خط سیاسی ایشان، به خصوص ورود به "فاز نظامی" و سپس خروج اجباری از کشور، عملا نقش آنان را در بیان و پیگیری مطالبات این اقشار معوق می گذارد و نیاز اجتماعی این وظیفه را بر عهده دیگران می گذارد. ۱۰ سال بعد از ۳۰ خرداد ۶۰ دیگر کاملا آشکار شده بود که دو محفل "ایران فردا" و "کیان" از یک سو، و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و مجمع روحانیون مبارز از سوی دیگر تولید کننده و سازمانگر اصلی مولفه های فکری، فرهنگی و سیاسی "جناح چپ اسلامی" و بدیل واقعی همان تولیداتی هستند که سازمان مجاهدین طی دهه اول حیات خود عرضه می کرد؛ تولیداتی که راه را می گشود که اقشار مدرن شونده شهری به وسیله آنها خود را تعریف و سپس بر آن اساس رویکرد سیاسی، روش مبارزه و مطالبات خود را پیگیری کنند.

    خروج رهبری و بخش عمده ای از کادرهای مجاهد از کشور البته دریچه های تازه ای برای جبران قدرت اجتماعی از دست رفته به روی آنان گشود. حکومت وقت عراق، که با ایران در حال جنگ بود، دولت های محافظه کار و غربگرای عرب و نیز ایالات متحده آمریکا و متحدان، به حامیان گشاده دست و قدرتمند مجاهدین بدل شدند. سازمان مجاهدین به سرعت به پرنفوذترین سازمان سیاسی اپوزیسیون ایرانی در عرصه بین المللی تبدیل شد. چرخش تند مجاهدین به سوی جلب حمایت قدرت های خارجی که مناسباتی خصمانه با حکومت ایران داشته اند، مشارکت آنان در جنگ عراق علیه ایران و به خصوص حمله به کشور پس از پایان جنگ، و بالاخره تحولات داخلی سازمان، از جمله ماجرای انقلاب ایدئولوژیک، نه تنها تتمه نفوذ اجتماعی و محبوبیت ناشی از قهرمانی، جانبازی و مقاومت علیه سرکوب را بی بها کرد، بلکه در مواردی گسترده حسی منفی و تلخ را در باره آنان در میان تمام اقشار جامعه رواج داد.

    در آستانه دوم خرداد ۷۶ سازمان مجاهدین در حالی که یک سازمان واقعا گسترده مسلح و ثروتمند سیاسی با نفوذ جهانی خیره کننده به شمار می آمد، در میان اقشار جامعه به سازمانی واقعا مطرود و منزوی تبدیل شده بود.

    پایان مشی سی خرداد ۶۰

    اشغال عراق توسط آمریکا و سقوط صدام برای سازمان مجاهدین قابل پیش بینی نبود. این رویداد، تا زمانی که دولت بوش هنوز از محور شیاطین حرف می زد و برای حمله نظامی به ایران خیزهایی آشکار و نهان داشت، هنوز برای مجاهدین چندان سنگین نمی آمد. حتی خلع سلاح کامل آنان نیز - نظر به وجود زمزمه های حمله آمریکا و اسرائیل و کشورهای محافظه کار عرب به ایران - برای آنان آن قدر دلسرد کننده نبود که از ماندن در قطعه زمینی پنجاه میلیون متری منصرف شوند و بسان دیگر گروه های سیاسی رانده شده از ایران، راهی اروپا شوند. اگر رابرت گیت نقشه جرج بوش برای حمله به ایران را معلق نکرده بود، شاید مجاهدین موقعیت دیگری داشتند.

    به نظر می رسد خروج آمریکا از عراق، انصراف از حمله نظامی به ایران از یک سو و روی کار آمدن دولت شیعی نوری مالکی و نفوذ رو به گسترش و غیر قابل ممانعت ایران در عراق، اکنون خط مشی بنیان نهاده شده در سی خرداد ۶۰ را به پایان راه رسانده است.

    هفته پیش، پس از ۸ سال مقاومت دلیرانه و خیره کننده برای ماندن در اشرف، و پس از کشتاری دهشتناک که طی آن ۳۴ نفر رزمنده این سازمان به فجیع ترین شکل کشته شدند، در آستانه سی امین سالگرد سی ام خرداد ۶۰، سازمان مجاهدین خلق رسما اعلام کرد آماده است که ۳ هزار و ۴۰۰ نفر ساکنان اشرف تا پایان سال جاری در کشورهای مختلف اروپایی اسکان داده شوند. این تصمیم تمام کاخ رویاهای مجاهدین را که از سی ام خرداد ماه سی سال پیش پی گرفته بودند، برای همیشه فرو ریخت.

    از اکنون تا آینده

    اگرچه سی امین سال مشی پی ریخته شده در سی خرداد ۶۰ به وضوح نقطه پایانی است برای آن خط مشی، اما این به هیچ وجه به معنای دگردیسی سازمان مجاهدین و یا حتی زمینه سازی برای آن هم نیست.

    پیکره اصلی سازمان مجاهدین همچنان بسان یک سازمان هیرارشیک، بسته، جدا از مردم و بشدت منضبط تا مدت ها باقی خواهد ماند.

    اگرچه انتقال به اروپا به لحاظ موازین بشردوستانه یک تحول بسیار مثبت در حیات مجاهدین است، اما این تصور که این تحول باعث گسیختگی و پاشیدگی در میان مجاهدین می شود دقیق و واقع بینانه نیست. داده های روان شناختی بیشماری وجود دارد که همه نشان می دهند که نخستین و آخرین انتخاب اعضای این سازمان همانا خود سازمان مجاهدین خلق است. آنها هیچ سر پناهی امن تر از سازمان خود ندارند و نه می خواهند و نه می توانند داشته باشند.

    آنچه اعضای سازمان مجاهدین طی چهل سال به طور مستمر جذب کرده اند، فضایی ذهنی با خوی و خصلتی خاص در وجود تک تک آنان پرورده است به طوری که بعید می نماید با انتقال از اشرف، بنیانش در هم ریخته شود. درجه وابستگی و علاقه مندی مجاهدین به سازمانشان واقعا با هیچ سازمان ایرانی دیگری قابل قیاس نیست.

    تردید نباید کرد که مجاهدین با انتقال به اروپا قطعا سازمان خود را با همان شوری حراست می کنند که در عراق می کردند. امید زیادی نیست که پس از این انتقال، رابطه مجاهدین با سایر گرایش های سیاسی دستخوش تغییر گردد و مثلا ما شاهد مذاکرات، تلاش های آشتی جویانه، یا ائتلاف با سایر جریان ها باشیم.

    اینکه پشتیبانان خارجی آنها چنین ولعی داشته و دارند به این معنا نیست که مجاهدین هم مایلند برای چنین نزدیکی هایی آماده شوند.

    به این ترتیب، گرچه رویکردی که در سی ام خرداد ۶۰ از جانب گرایشی در حکومت بر مجاهدین خلق "تحمیل" شد، با وضوح تمام به پایان خود رسیده و تمام شده است، اما تاثیراتی که پیگیری این خط مشی بر روح و روان فعالین مجاهد بر جای گذاشته و دگرگونی بسیار عمیقی که در تار و پود این سازمان پدید آمده، برای همیشه در جسم و جانشان ماندنی است. سازمان مجاهدین در اروپا نیز یک سازمان بسته، در خود و بشدت متمرکز باقی خواهد ماند.

    مجاهدین خلق در سی ام خرداد ۶۰ برای حکومت کردن بر ایران الگویی داشتند که – علی رغم کشاکشی سی ساله و بسیار جانکاه - شکست خورد و پیاده نشد. اما بعد آرزوی بزرگشان این شد که همان الگوی حکومتی را در سازمان خود پیاده کنند و کردند.

    پرسش سی ساله: مقابله یا اصلاح؟

    شکل گیری و جان گرفتن و پر گشودن شگفت آسای گروه هایی از جمهوری اسلامی در خرداد ۷۶، در تیر ۸۴ و مجددا در خرداد ۸۸ همه ثابت می کند که در جمهوری اسلامی ایران - دست کم از سال ۷۶ - میسر بوده است که با تکیه بر صندوق رای و انتخابات و کسب آراء اکثریت مردم سیاست ها و رفتارهای قوه مجریه و مقننه تحت تاثیر قرار گیرند و مناسبات حکومت و مردم و ایران و جهان نیز تا حد معین دستخوش تغییرات مثبت یا منفی شود.

    این تجارب نشان داده است که امکان تشدید یا تعدیل رفتار حکومت، امکان اعمال تغییر در سیاست های داخلی و خارجی کشور، امکانی واقعی است و قابل حصول بوده است؛ اما در هر وضعی که منابع کسب قدرت سیاسی با سلاح گرم و یا با تکیه بر حمایت کشورهای رقیب آمیخته، سرنوشتی جز سرنوشت مشی ۳۰ خرداد ۶۰ به بار نیاورده است.

    سوال ماندگار تاریخ همچنان این است که آیا خط مشی مبتنی بر "جلوگیری از استقرار جمهوری اسلامی ایران"، گرایش های خشونت گرا و سرکوبگر در حکومت را مهار و تضیعف کرده و برای اصلاح و تعدیل رابطه حکومت با مردم و با کشورهای دیگر تقویت کرده یا آن را به تعویق انداخته است؟ آیا اگر سازمان مجاهدین و گروه های همسو خط مشی خود را بر تاثیر گذاری بر سیاست های حاکمیت و مهار و انزوای گرایش های خشن تر در حکومت بنا می نهادندریال آیا جنبش اصلاح طلبانه دهه هفتاد زودتر پا می گرفت یا حدوث آن بیشتر به تعویق می افتاد؟

    در نخستین سال های پس از پیروزی انقلاب، اگر راهی برای کاهش و مهار تنش های تند میان اقشار اجتماعی متصور بود، آن راه همانا تکیه بر فصل مشترک ها و تلاش برای بسط اعتماد و حفظ امکان همزیستی گروه های اجتماعیِ بشدت ملتهبِ آن زمان بوده است.

    شاید بتوان التزام به قانون، استقبال از گفتگو، پرهیز از خشونت، رعایت انصاف، و وفاداری بی خدشه به حقیقت را شاخص ترین مولفه های پایه ای برنامه ها و خط مشی های گروه های اجتماعی مدرن و مدرن شونده برای پیگیری اهداف و مطالبات خود از لایه های سنتی تر حاکم تلقی کرد؛ اما آیا ظرفیت و حد پختگی رهبران سیاسی در آن سال های داغ فرصت می داد که سیاست ها بر بستر چنین نوع نگاهی به صحنه سیاسی ساخته شوند؟ ای کاش بازگشت زمان فقط افسانه نبود.

    -----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=9535

    تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای "جنبش سبز" پخته اند

    .

    ... فاکتوری که باید به این مسئله اضافه کرد همان آش زهر آگینی است که مدتها است برای این جنبش در حال تهیه بوده و دیروز کامل شد. آشی که دیگش را سخت سران جمهوری اسلامی از یک سال قبل تهیه کرده بودند، آتش آن را اسرائیل بر افروخت، نخود و لوبیا را نومحافظه کاران و صهیونیست ها و سبزیجاتش را سیاست خارجی ایالات متحده امریکا به ترتیب در دیگ ریختند و البته فلفل و نمکی کم داشت که آن را هم حامیان جنگ و عمله کمپانی های تسلیحاتی در واشنگتن و بروکسل و لندن با دست باز تحت عنوان "حمایت علنی از تروریسم" اضافه کردند (آنقدر که به اقرار برخی از میان خودشان آش شورشد). بله. ادویه اضافه شده توسط حامیان علنی و جنجالی اسرائیل و امریکا از تروریسم مجاهدین خلق بر علیه مصالح عالیه مردم ایران طبعا قدم نهایی ولی الزامی بود و مسلما آش تولیدی بدون آن ادویه تروریستی آخر، قابل خوراندن به این مردم نبود ...

    مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه انگلستان، دوم مارس 2011
    http://mesconsult.com

    لینک به متن اصلی (انگلیسی)
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=9534

    امروز، دوم مارس 2011، مجلس ایران گزارشی در مورد تظاهرات 14 فوریه (بیست و پنجم بهمن) ارائه کرد. اعلام این گزارش یکی دو روزی به تاخیر انداخته شد تا مشخصا نتیجه تظاهرات دیروز (اول مارس) که توسط "جنبش سبز" در حمایت از آزادی میرحسین موسوی و مهدی کروبی اعلام شده بود ارزیابی گردد.

    نتیجه این تظاهرات طبعا برای برگزار کنندگان آن مایوس کننده تر از انتظارات بود. به جرات می توان گفت که در مقایسه با تظاهرات مشابه یا قبلی، این بار تعداد زیادی به این تظاهرات نپیوستند. متاسفانه عدم حضور تعداد قابل توجه مردم در این تظاهرات نه تنها باعث سرخوردگی در طیف هواداران آپوزیسیون می شود که در کنار آن پیام مشخص خود را برای سران جمهوری اسلامی ایران خواهد داشت.

    میدانیم که بیش از یک سال است که سران حاکم و دستگاههای ذیربط با مانورهای مختلف خود در پی جدا کردن آقایان موسوی و کروبی از بقایای پایگاه اجتماعی و ملاء هوادارانشان در کشور بوده اند. بنظر می رسد با حرکت تدریجی رو به جلوی این خط اکنون پیام این تظاهرات برای پیش برندگان روند فوق این باشد که امروز زمان رسیدن به خدمت آقایان موسوی و کروبی فرا رسیده است. و البته بوضوح قابل رویت است که در پی اعلام علنی امروز گزارش مجلس، تمامی قدم های بعدی راه یکی بعد از دیگری تبئین، تعیین تکلیف و علامت گذاری شده اند.

    ولی آیا می توان تقصیر عدم حضور گسترده (و مورد نیاز برای ادامه مخالفت) مردم در تظاهرات دیروز را تماما نتیجه عدم اقبال آپوزیسیون داخلی جمهوری اسلامی دانست؟ مگر واقعیت معلوم این نیست که بسیاری از مردم کشور به هزار و یک دلیل بشدت با حکومت موجود مخالفند؟ و مگر نه این که قرار بود این "جنبش سبز" همه مردم ناراضی را در بر بگیرد؟ چه شد؟

    از طرف دیگر انداختن تمامی تقصیر به گردن دولت کنونی نیز نمی تواند عاقلانه باشد. حتی اگر دشمنی آپوزیسیون داخلی رژیم جمهوری اسلامی با دولت کنونی را آنتاگونیستی در نظر بگیریم، بنظر نمی رسد حکومت حداقل در تظاهرات دیروز مجبور به استفاده از سرکوب گسترده شده باشد. اگر چه باز فراموش نمی کنیم که مینیمم کتک زدن و باتوم و گاز اشک آور هم برای هر تظاهر کننده ای در هر کجای جهان که باشد ناخوش آیند است. پس قضیه چیست؟ چه شد؟

    شاید فاکتوری که باید به این مسئله اضافه کرد همان آش زهر آگینی است که مدتها است برای این جنبش در حال تهیه بوده و دیروز کامل شد. آشی که دیگش را سخت سران جمهوری اسلامی از یک سال قبل تهیه کرده بودند، آتش آن را اسرائیل بر افروخت، نخود و لوبیا را نومحافظه کاران و صهیونیست ها و سبزیجاتش را سیاست خارجی ایالات متحده امریکا به ترتیب در دیگ ریختند و البته فلفل و نمکی کم داشت که آن را هم حامیان جنگ و عمله کمپانی های تسلیحاتی در واشنگتن، بروکسل و لندن با دست باز تحت عنوان "حمایت علنی از تروریسم" اضافه کردند (آنقدر که به اقرار برخی از میان خودشان آش شورشد).

    بله. ادویه اضافه شده توسط حامیان علنی و جنجالی اسرائیل و امریکا از تروریسم مجاهدین خلق بر علیه مصالح عالیه مردم ایران طبعا قدم نهایی ولی الزامی بود و مسلما آش تولیدی بدون آن ادویه تروریستی آخر، قابل خوراندن به این مردم نبود.

    آشپزهای آشپزخانه حکومت ایران هم از حق نگذریم خبرگی کافی را داشتند که با بکار گیری الزامات تهیه شده، آش مورد نظر را به بهترین وجه آماده کنند و کردند. عدم حضور دیروز مردم در خیابانها نه بخاطر عدم علاقه آنها به حضور بود و نه بخاطر این که رژیم جمهوری اسلامی از تمامی سرنیزه های موجودش استفاده کرد. در یک کلام مردم به خیابانها نیامدند چون نخواستند مسائلشان را با تحرکات تروریستی و خشونت زای مجاهدین خلق (با آن سابقه) و پشتیبانانش (با سابقه ای نه چندان بهتر) یکی کنند. مردم بخاطر فاصله گرفتن و از ترس نجاست "تروریسم فرقه رجوی که از ینگه دنیا بصورت وارداتی عرضه می گردید" نیامدند

    متاسفانه هیچ کس، و به احتمال یقین خود پشتیبانان مجاهدین خلق (فرقه رجوی)، شکی نداشتند و ندارند که به محض افزودن تروریسم مجاهدین خلق تحت حمایت نیرو های خارجی، مردم خیابانها را خالی کرده و از آن فاصله گرفته و می گیرند. چاره ای ندارند. مجبورند انسانیت خود را قبل از مخالفتشان حفظ کنند. مردمند. انساند. با مزدور و وطن فروش و نمایندگی کمپانی تسلیحاتی و قاتل و دزد و قاچاقچی فرق می کنند.

    البته باز به کرات مشاهده کرده و دیده ایم که این انسانیت و تلاش بر حفظ آن و دوری از نجاست مذکور فقط مختص داخل کشور نبوده و نیست. به کرات مشابه آن را در تظاهرات علیه جمهوری اسلامی ایران در شهرهای لندن، پاریس، بروکسل و واشنگتن مشاهده کرده ایم که چگونه مردم با دیدن تصاویر یا آرم یا حتی نفرات شناخته شده فرقه رجوی (سازمان مجاهدین خلق) صحنه تظاهرات را خالی می کنند و در چشم به هم زدنی میدان و خیابان می ماند و یک بیچاره مغزشویی شده ای (یا مزدوری روزمزد) با عکس پیرزنی با یک من رنگ و روغن و درحال قمیش.

    مسلما تمامی گناه تضعیف تا حد نابودی آپوزیسیون داخلی ایران (که بنام جنبش سبز معروف شده) را نمی توان به گردن جمهوری اسلامی ایران و دولت حاکم انداخت (هر چه باشد قرار نبوده که دولت ایران کمک کار آپوزیسیون خودش هم بشود).

    اگر قرار باشد امکان حرکت به جلو محیا گردد باید این واقعیت را پذیرفت که سوجویان و فرصت طلبانی که در تمامی مراحل آماده شدن این آش زهر آگین همکاری و همقدمی کرده اند نیز اگر بیش از جمهوری اسلامی مقصر نباشند (هر چه باشد موضع خود را در طرف مقابل جمهوری اسلامی اعلام کرده و جا زده اند) مسلما تقصیر کمتری هم ندارند.

    مسلما ملت ایران و مورخین ایران این قسمت از تاریخ پر پیچ و خم ولی رو به جلوی خود را نیز همچون گذشته بدقت، بدون کم و کاست بصورتی خواهند نوشت که در آینده از خاطره نسل های بعدی زدوده نگردد.

    ------------


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)

    ----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=9653

    مجاهدین خلق (منافقین) نباید از لیست تروریستی خارج شوند

    دولت اوباما پیروزی حمایتش از حقوق بشر را با حذف نام مجاهدین (فرقه رجوی) از لیست تروریستی از دست خواهد داد

    .

    ... در تحلیل سایت مرکز پیشرفت آمریکا ضمن اشاره به قطع نامه ضد ایرانی در شورای حقوق بشر آمده است : پیروزی دولت اوباما در حمایت از حقوق بشر !در ایران در صورت حذف احتمالی نام گروه مجاهدین خلق(منافقین) از فهرست سازمان های تروریستی وزارت خارجه بطور جدی در معرض خطر قرار خواهد گرفت. با این حال حذف نام سازمان مجاهدین خلق از فهرست سازمان های تروریستی وزارت امور خارجه آمریکا می تواند این موفقیت را بی اثر کند و از بین ببرد. مقر سازمان مجاهدین خلق همچنان و پس از سرنگونی رژیم صدام در سال 2003 ، در کمپ اشرف در شمال بغداد واقع است. دیده بان حقوق بشر در سال 2005 در گزارشی به موارد متعدد نقض حقوق بشر در کمپ اشرف از جمله شکنجه اعضای مخالف و حبس های انفرادی طولانی مدت اشاره کرده است ...


    عدالت به نقل از مرکز پیشرفت آمریکا، سی ام مارس 2011
    http://edalatjusticesociety.com/pages/?id=1657

    لینک به متن کامل (انگلیسی)
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=9652

    سایت مرکز پیشرفت آمریکا در تحلیلی امروز چهارشنبه نوشت: دولت باید نام سازمان مجاهدین خلق(منافقین) را در فهرست سازمان های تروریستی حفظ کند.

    به گزارش پایگاه اطلاع رسانی انجمن دفاع از قربانیان تروریسم خاورمیانه، در تحلیل سایت مرکز پیشرفت آمریکا ضمن اشاره به قطع نامه ضد ایرانی در شورای حقوق بشر آمده است : پیروزی دولت اوباما در حمایت از حقوق بشر !در ایران در صورت حذف احتمالی نام گروه مجاهدین خلق(منافقین) از فهرست سازمان های تروریستی وزارت خارجه بطور جدی در معرض خطر قرار خواهد گرفت.

    با این حال حذف نام سازمان مجاهدین خلق از فهرست سازمان های تروریستی وزارت امور خارجه آمریکا می تواند این موفقیت را بی اثر کند و از بین ببرد.

    مجاهدین خلق در سال 1965 به عنوان یک گروه در ایران تشکیل شد. این گروه بر مبنای عقایدی مختلط از اسلام گرایی و مارکسیسم بنا نهاده شد. گروه در دهه 70 دست به فعالیت های مسلحانه زد که از جمله آنها هواپیما ربایی و بمبگذاری هایی بود که در طی آنها 7 آمریکایی نیز کشته شدند. مجاهدین بخشی از ائتلافی بودند که موجب سقوط رژیم شاه شدند اما به سرعت از دولت جدید نیز جدا شدند و دست به عملیات های تروریستی زدند.

    مقر سازمان مجاهدین خلق همچنان و پس از سرنگونی رژیم صدام در سال 2003 ، در کمپ اشرف در شمال بغداد واقع است. دیده بان حقوق بشر در سال 2005 در گزارشی به موارد متعدد نقض حقوق بشر در کمپ اشرف از جمله شکنجه اعضای مخالف و حبس های انفرادی طولانی مدت اشاره کرده است.

    فعالان منتقد به شدت از متهم شدن به ارتباط با مجاهدین خلق نگران هستند و با ارسال نامه ای با انتقاد از مساله حذف نام این گروه از لیست وزارت خارجه آمریکا ، حذف نام سازمان مجاهدین خلق ایران از فهرست سازمان های تروریستی را فاجعه ای عنوان کردند و آنرا مانعی خسارت بار در تلاش های کشور برای پیشرفت به جلو خواندند.

    در این پایان تحلیل آمده است ، دولت اوباما با اجتناب از سبک بیان متخاصمانه دولت پیشین آمریکا و روشن کردن این امر که آمریکا علاقه ای برای درگیری با ایران ندارد ،توانست ادعای سرسختی و متهاجم بودن آمریکا را نفی کند . چنین تمرکزی با هرگونه حمایت از مجاهدین خلق بطور خطرناکی از بین خواهد رفت.

    لینک به سرود "سر کوچه کمینه" سازمان مجاهدین خلق

    image
    (سر مقاله نشریه فرقه مجاهدین خلق)


    افسر امریکایی مقتول، کاپیتان لویس لی هاولینز

    -----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=9640

    خارج کردن مجاهدین خلق (فرقه رجوی) از لیست سازمانهای تروریستی بلائی برای جنبش سبز

    انتخاب دشوار هیلاری کلینتون در قبال ایران

    .

    ... فعالیتهای مجاهدین خلق در واشنگتن می تواند موجب زیان غیر قابل جبرانی به اپوزیسیون در ایران وارد کند. وقتی حرکتهای مردمی بعد از انتخابات سال 1388 در ایران شروع شد مجاهدین خلق سعی کردند که به خیزش مردمی بپیوندند. دولت احمدی نژاد نیز فوراً جنبش سبز را به مجاهدین خلق وصل کرد تا از این طریق جنبش دموکراسی خواهی مردم را بدنام کند. رهبران اپوزیسیون مانند میر حسین موسوی و زهرا رهنورد و مهدی کروبی بلافاصله عکس العمل نشان دادند. زهرا زهنورد به تندی گفت: "جنبش سبز مردمی، زنده و پویاست و دیوار بین خود و مجاهدین را حفظ میکند." رهبران اپوزیسیون در ایران دلایل خوبی برای ساختن و حفظ این دیوار دارند. آنها مجاهدین خلق را سازمانی تلقی میکنند که میخواهد از تنش بین ایران و آمریکا استفاده کند تا ...

    محسن کدیور، احمد صدری، بیست و هشتم مارس 2011
    (ترجمه از جرس)
    http://www.rahesabz.net/story/34763/

    لینک به متن اصلی (انگلیسی)
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=9639
    یا
    http://www.salon.com/news/iran/?story=/politics/
    war_room/2011/03/26/iran_green_movement


    تصمیمی که می‌تواند یک حرکت دموکراتیک ملی را متوقف یا حمایت کند


    (آقایان محسن کدیور و احمد صدری)

    انتخاب دشوار هیلاری کلینتون در قبال ایران: وزارت خارجه امریکا با تصمیمی سرنوشت ساز مواجه است، تصمیمی که می تواند یک حرکت دموکراتیک ملی را متوقف یا حمایت کند.

    در حالیکه مردم تونس والجزایر درگیر تلاش جریان تحولات سیاسی خود هستند، حکومت ایران بطور روز افزونی خود را از واقعیتهای مردم معترض خود جدا کرده است. هرچه بیشتر دولت ایران از پاسخ به خواسته های مردم سرباز زند از عمر خود بیشتر کاسته است. در این میان گروهی در میان ایرانیان خارج از کشور سعی کرده اند که کرسی رهبری جنبش دموکراسی خواهی مردم را به خود اختصاص دهند و این موجب نگرانی رهبران جنبش سبز شده است. میر حسین موسوی در آخرین بیانیه ای که قبل از حصر خانگی صادر کرده است در مورد "موج سوارانی" که می خواهند از نمد این جنبش کلاهی برای خود بسازند هشدار داده است. نمونه کامل چنین گروهی "سازمان مجاهدین خلق ایران" است که توسط دولت آمریکا بعنوان یک سازمان تروریستی شناخته شده است.

    سازمان مجاهدین خلق فاقد پایگاه سیاسی و یا حمایت مردمی قابل اعتنا در داخل ایران است، چرا که سالها در عراق از حمایت صدام حسین بهره مند بود. این گروه آخرین بارقه های احترام را در حالی از دست داد که در سالهای پسین جنگ ایران و عراق (1367-1359) بنفع نیروهای دشمن وارد جنگ شدند. از اینروست که شایسته است سیاستمداران آمریکا لاف لابی گردانان مجاهدین را در مورد محبوبیت این گروه در ایران را به گوش تردید بشنوند.

    طرفه اینکه بعد از سقوط صدام حسین در سال 1382 مجاهدین کاملاً به اجرای ناهماهنگ قوانین موجود آمریکا در مورد سازمانهای تروریستی خارجی تکیه کرده و امید بسته اند. پادگان نظامی مجاهدین در عراق در عمل بعنوان محلی برای "افراد تحت مراقبت" تلقی شده و فعالیتهای آنها در کنگره آمریکا بدون هرگونه مانعی ادامه یافته است. متصور نیست که سایر سازمانهائی که در لیست سازمانهای تروریستی بیگانه از قبیل القاعده قرار دارند بتوانند به کریدور های نظامی و قوه های مقننه و اجرائیه آمریکا چنین دستیابی داشته باشند.

    بسیاری از پژوهشگران و فعالان حقوق بشر (از قبیل سازمان دیده بان حقوق بشر) مجاهدین خلق را سازمانی غیردموکراتیک و فرقه گونه بشمار آورده اند که کردارشان در تناقض با گفتمان ایشان در مورد طرفداری آنها از فرایند دموکراتیک قرار دارد. مهمتر اینکه فعالیتهای مجاهدین خلق در واشنگتن می تواند موجب زیان غیر قابل جبرانی به اپوزیسیون در ایران وارد کند. وقتی حرکتهای مردمی بعد از انتخابات سال 1388 در ایران شروع شد مجاهدین خلق سعی کردند که به خیزش مردمی بپیوندند. دولت احمدی نژاد نیز فوراً جنبش سبز را به مجاهدین خلق وصل کرد تا از این طریق جنبش دموکراسی خواهی مردم را بدنام کند.

    رهبران اپوزیسیون مانند میر حسین موسوی و زهرا رهنورد و مهدی کروبی بلافاصله عکس العمل نشان دادند. زهرا زهنورد به تندی گفت: "جنبش سبز مردمی، زنده و پویاست و دیوار بین خود و مجاهدین را حفظ میکند." رهبران اپوزیسیون در ایران دلایل خوبی برای ساختن و حفظ این دیوار دارند. آنها مجاهدین خلق را سازمانی تلقی میکنند که میخواهد از تنش بین ایران و آمریکا استفاده کند تا خود را از لیست تروریستها خارج نموده به این وسیله منابع مالی آمریکا را به خود تخصیص داده از این طریق به نسخه ایرانی سازمان "کنگره ملی عراق" احمد چلبی تبدیل شود.

    در حالیکه سیاستمداران واشنگتن سعی در اعمال فشار بر همتایان تهرانی خود در مسائل هسته ای را دارند باید از اقداماتی که موجب صدمه به اعتماد و دوستی دراز مدت بین مردم دو کشور خواهند شد دوری جویند. بیرون آوردن مجاهدین خلق از لیست سازمانهای تروریستی در این بزنگاه راست افراطی ایران را در سرکوب مردم تشجیع و نهضت سبز را به برچسب سازمان مورد تنفر تروریستی مجاهدین حلق ملوث و در نهایت تضعیف خواهد نمود. بعلاوه حمایت از مجاهدین خلق شبح یک سازمان مخالف و تهدید کننده مقرر در خارج کشور را به دولت ایران اهدا میکند تا از آن در راه التیام شکافهای درونی و جمع کردن مردم بدور پرچم ملی و تسهیل سرکوب مخالفان استفاده کند.

    حتی دولت جرج بوش با همه اشتباهاتش در خاور میانه – و حتی در اوج سیاست خارجی تجاوزگرانه آن – می دانست که خارج کردن مجاهدین خلق از لیست تروریستی حرکت خطرناکی بر صفحه شطرنج سیاست خارجی آمریکا خواهد بود. چنین حرکتی موجب از میان رفتن قدرت نرم آمریکا در ایران گشته پیشرفت دموکراتیک این کشور را دچار وقفه می کرد و به تحکیم استبداد در ایران کمک می نمود. مردم ایران چنین حسابگریهای غیر اخلاقی را نه فراموش می کنند و نه می بخشند. خاطرات تلخ سیاستهای آمریکا در قبال شاه و مصدق هنوز فضای روابط ایران و آمریکا را زهرآگین می کنند. ما به دولت آمریکا هشدار می دهیم که از ارتکاب این اشتباه فاحش در شرایطی که حرکت مردمسالارانه مردم ایران در خطر است خودداری کند.

    -----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=8417

    زهرا رهنورد: منافقین عملا نمی توانند جزو جنبش سبز باشند، حکومت در صدد زنده کردن آنها بر آمد

    .

    ... جنبش سبز، با این گروه مرده، حد و دیواری دارد و همه مااز جمله خود من، آقای موسوی، آقای خاتمی و آقای کروبی و هویت های درون جنبش سبز، منافقین را جزو جنبش سبز نمی دانیم. متاسفانه حاکمیت یا با مقصود یا به اشتباه این گروه مرده را زنده کرد که من فکر میکنم با مقصود بوده و خواسته به خیال خود رقیبی برای جنبش سبز ایجاد کند که همین نیز خیلی خنده دار است. چون جنبش سبز، جنبشی مردمی، زنده و پویاست و این حد دیوار قرمز را با آنها دارد ...

    روز آنلاین، سیزدهم ژوئیه 2010
    http://www.roozonline.com/persian/interview/
    interview-item/article/2010/july/12//-6a5b308292.html

    (...)

    روز آنلاین: اظهارنظر برخی ها درباره جنبش، تقسیم بندی خودی و غیر خودی را در ذهن تداعی میکند.اما در صحبت هایی که با شما داشته ام بارها گفته اید در جنبش سبز خودی و غیر خودی نداریم. اما سئوال من این است که آیا شما در این جنبش خط قرمزی هم دارید؟ چه کسانی از نظر شما نمی توانند جزو جنبش سبز محسوب شوند؟

    زهرا رهنورد: منافقین (سازمان مجاهدین خلق) عملا نمی توانند و جزو جنبش سبز نیستند. این گروه مرده سیاسی که حکومت در صدد زنده کردن آنها برآمد، اکنون ادعاهای خنده داری مطرح میکند.اما جنبش سبز، با این گروه مرده، حد و دیواری دارد و همه مااز جمله خود من، آقای موسوی، آقای خاتمی و آقای کروبی و هویت های درون جنبش سبز، منافقین را جزو جنبش سبز نمی دانیم. متاسفانه حاکمیت یا با مقصود یا به اشتباه این گروه مرده را زنده کرد که من فکر میکنم با مقصود بوده و خواسته به خیال خود رقیبی برای جنبش سبز ایجاد کند که همین نیز خیلی خنده دار است. چون جنبش سبز، جنبشی مردمی، زنده و پویاست و این حد دیوار قرمز را با آنها دارد. اما باقی، با هر روح و فکری که هستند بر سر توافق هایی که ذکر کردم در صورت
    تمایل، جزو جنبش سبز هستند و انشاالله پیروزی هم با جنبش سبز است.

    (...)

    -------------

    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=9611

    افشاگری یک خبرنگار آمريكايي عليه سازمان منافقين؛

    حامیان اصلی منافقین را بشناسید

    .

    ... دو هیئت در پاریس هستند که شاخه سیاسی و بال سیاسی منافقین در آنجا قرار دارد و شورای ملی مقاومت در آنجا مستقر است . و یک هئیت در بروکسل که دارای کرسی پارلمان اروپایی است. و همچنین سه هئیت نیز در واشنگتن پایتخت امریکا فعالیت دارند که بنام "فعالیتهای اجرایی ال-ال-سی " خوانده می شود. در این هیئت های سیاسی چهره های مشهور و با نفوذ آمریکایی همچون "آنتونی زینی" فرمانده سابق ارتش آمریکا ، "لی همینتون" نماینده ارشد کنگره آمریکا و "ری تنتر" کارمند شورای امنیت ملی امریکا و بنیانگذار "کمیته خط و مش ایران" حضور دارند. این افراد که رابطه بسیار نزدیکی با نمایندگان و نفرات اصلی منافقین در آمریکا برقرار کرده اند همه عزم خود را جزم کرده اند تا به زودی نام منافقین را از لیست بین المللی سازمان های تروریستی حذف کنند ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)

    بولتن نیوز به نقل از آنتی وار، هجدهم مارس 2011
    http://www.bultannews.com/

    لینک به متن اصلی (انگلیسی)
    http://iran-interlink.org/index.php?mod=view&id=9550

    همچنین سه هئیت نیز در واشنگتن پایتخت امریکا فعالیت دارند که بنام "فعالیتهای اجرایی ال-ال-سی " خوانده می شود. در این هیئت های سیاسی چهره های مشهور و با نفوذ آمریکایی همچون "آنتونی زینی" فرمانده سابق ارتش آمریکا ، "لی همینتون" نماینده ارشد کنگره آمریکا و "ری تنتر" کارمند شورای امنیت ملی امریکا و بنیانگذار "کمیته خط و مش ایران" حضور دارند...

    بولتن نیوز : گروهک تروریستی منافقین که در سال های اولیه انقلاب اسلامی به سازمان مجاهدین خلق معروف بود این روز ها به تکاپوی زیادی افتاده است تا با ایجاد لابی های گسترده با مقامات آمریکایی نام خود را از لیست سازمان تروریستی حذف کند.البته این سازمان در طول دوران خود با انجام هزاران ترور و دست داشتن در بسیاری از عملیات های تروریستی نقش زیادی در عملیات های مسلحانه بر ضد نظام جمهوری اسلامی داشته است اما در سالیان اخیر این گروهک تروریستی مسئولیت هیچ عملیات خرابکارانه ای را بر عهده نگرفته است تا بتواند با انحراف افکار عمومی جهان و با ایجاد روابط با مقامات آمریکایی نام خود را از لیست سازمان های تروریستی دنیا حذف کند تا بلکه از این طریق بتواند از بخشی از فشارهای بین المللی به خصوص فشارهای دولت عراق برای خروج از اردوگاه اشرف را کم کند.

    این گروهک در ماه های اخیر تلاش های زیادی را برای حذف نام خود از این لیست انجام داده است و به تازگی هم دادگاه فرجام خواهی منافقین در ایالت واشنگتن آمریکا به وزارت خارجه این کشور پیغام داده است که باید در حذف نام منافقین از این لیست بین المللی اقدام کند و البته به موازات این پیغام هیلاری کلینتون وزیر امورخارجه ایالات متحده نیز طی یک مصاحبه مطبوعاتی تاکید کرده است که به زودی و طی هفته های آینده در خصوص این موضوع تصمیم گیری می کند.

    اما به راستی پشت پرده این اقدام سازمان منافقین چه کسانی قرار دارند و چه افرادی در کشورهای غربی با حمایت کامل خود از این حرکت حمایت می کنند؟ این موضوع داغ باعث شد که «باربارا اسلاوین» خبرنگار معروف آمریکایی در سایت خبری APS در یادداشتی به تحلیلی و بررسی این موضوع بپردازد . اسلاوین در این یادداشت با اشاره به اینکه شش پانل "هیئت" عالی رتبه بر روی این موضوع فعالیت می کنند گفت:


    باربارا اسلاوین

    دو هیئت در پاریس هستند که شاخه سیاسی و بال سیاسی منافقین در آنجا قرار دارد و شورای ملی مقاومت در آنجا مستقر است . و یک هئیت در بروکسل که دارای کرسی پارلمان اروپایی است. و همچنین سه هئیت نیز در واشنگتن پایتخت امریکا فعالیت دارند که بنام "فعالیتهای اجرایی ال-ال-سی " خوانده می شود. در این هیئت های سیاسی چهره های مشهور و با نفوذ آمریکایی همچون "آنتونی زینی" فرمانده سابق ارتش آمریکا ، "لی همینتون" نماینده ارشد کنگره آمریکا و "ری تنتر" کارمند شورای امنیت ملی امریکا و بنیانگذار "کمیته خط و مش ایران" حضور دارند. این افراد که رابطه بسیار نزدیکی با نمایندگان و نفرات اصلی منافقین در آمریکا برقرار کرده اند همه عزم خود را جزم کرده اند تا به زودی نام منافقین را از لیست بین المللی سازمان های تروریستی حذف کنند. همیلتون که زمانی رئیس کمیته امور خارجی مجلس نمایندگان آمریکا و رئیس مشترک کمیسیون 11 سپتامبر بود، در گفت‌وگو با باربارا اسلاوین گفت که «پول قابل توجهی» را برای حضور در نشست واشنگتن در ماه فوریه دریافت کرده بود . زینی هم که در نشست مشابهی در ماه ژانویه حضور یافته بود گفت که «هزینه متعارفی» را دریافت کرده است. وی در مورد جزئیات بیشتر توضیحی ارائه نداد.

    از طرف دیگر این خبرنگار آمریکایی با بررسی های گسترده و با بیان عملکرد سابق منافقین در ایران به این نکته اشاره می کند که این سازمان تروریستی کارنامه سیاهی را در طول تشکیل خود به جای گذاشته است و در مقاطع مختلف با حملات تروریستی و بمب گذاری های متعدد بسیاری از مردم و سران کشور ایران را از میان برده است .حال در این شرایط اقدام چهره های سرشناس آمریکایی و قرار دادن 6 موسسه که تلاش برای خروج نام این گروهک را انجام دهند خود از برخورد های دوگانه آمریکا و در نظر گرفتن منافع این کشور حکایت می کند .


    لی همینتون و آنتونی زینی

    زینی که همراه با جیم جونز مشاور اسبق امنیت ملی و لوئیس فری مدیر اف بی آی و فرماندار سابق نیو مکزیکو بیل ریچاردسون که در دی ماه گذشته در واشنگتن سخنرانی کرده بود در يك اقدام فرار به جلو در مصاحبه‌ای گفت که وی از ماهیت فرقه ای این سازمان و اعضای آن آگاهی نداشته ولی با اینحال احساس می کند اگر تروریسم را نفی کرده باید از لیست گروه های تروریستی وزارت خارجه خارج شود.زینی همچنین تاکید کرده است : " از لیست خارج شدن باید کم وبیش به همان ترتیبی که ما با پی ال او و آی آر ای رفتار کردیم صورت پذیرد".

    اسلاوین در این مقاله با بررسی اظهار نظرهای مختلف در حالی خارج کردن نام منافقین را از لیست سازمان های تروریستی که این گروهک در سال 1997 وارد آن شده بود نادرست می داند که وی به مواضع ضد ایرانی در رسانه های آمریکایی شهرت دارد و به همین دلیل بعد از این مقاله که جنجال زیادی در جامعه رسانه ای آمریکا به راه انداخت پروفسور دنیل زورکر فعال رسانه ای آمریکایی با رد نظرات اسلاوین او را متهم به حمایت از ایران کرده و در اظهار نظرهایی تند که در نشریه پلوتیک گلوبال و به سفارش منافقین به چاپ رسید با انتقاد از این کار این خبرنگار آمریکایی نظرات وی را احمقانه خوانده بود . گزارش این مطالب هم به زودی در بولتن منتشر خواهد شد.

    اما به هرحال موضوعی که به خوبی روشن است این است که فعاليت ها ي تروريستي سازمان مجاهدین خلق (منافقین) با حمايت‌هاي مادي و معنوي سرياستمداران غربي انجام مي‌شود. اين سازمان كه شايد مخوف‌ترين سازمان تروريستي جهان باشد در طول اين سي سال از عمر انقلاب اسلامي حتي از كشتن دانش‌آموزان يك دبستان نيز ابايي نداشتند. هزاران تن از ايراني‌ها به دست اين گروهك شوم تا به حال كشته شده‌اند.

    گفتني است در جريان حوادث فتنه‌ي پس از انتخابات يكي از گروه‌هايي كه از سران فتنه حمايت كرده و به فتنه‌گران نيز امكانات و وسائل مورد نياز براي آشوب را مي‌داد همين گروهك بود


    (Daniel Zucker, Maryam Rajavi and ALi Safavi)


    (Ali Safavi as the commander of Saddam's Private Army in Iraq)

    --------------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=8544

    نامه سرگشاده به وزارت خارجه ایالات متحده امریکا

    .

    ... به خاطر عملیات تروریستی که در یازده سپتامبر در آمریکا به وقوع پیوست و مردم بی گناه قتل عام شدند که تمام دنیا در بهت و اندوه فرورفته بود، بدون استثنا تمامی سازمان ها و گروه ها و دولت ها این عمل ضد انسانی را محکوم می کردند. سازمان مجاهدین خلق در قرارگاه باقرزاده درعراق این عملیات تروریستی را جشن گرفته بودند ودرحضور مسعود رجوی و مریم قجرعضدانلو (رجوی )مشغول جشن و پایکوبی بوند شیرینی پخش می کردند. مسعود رجوی در بالای سن در حال رجز خوانی برای آمریکا بود. وی دست به کمر ...

    محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، پنجم اوت 2010
    http://mohamadkarami.wordpress.com/

    لینک به متن اصلی (انگلیسی)
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=8543

    خانم هیلاری کلینتون وزیر خارجه محترم

    اینجانب محمد کرمی که از سال 1976 فعالیت های سیاسی خود را با سازمان مجاهدین خلق ایران شروع کردم، در سال 1977 به اتهام سياسي مدتی درزندان محمد رضا پهلوی بودم. در سال 1981 در زندان جمهوری اسلامی حکم اعدام گرفتم که به همراه شش نفر دیگر از دوستانم موفق به فرار شدم. در سال 1985 به دلیل مخالفت هایم با خط و مش سکتاریستی در درون سازمان مجاهدین زندانی شدم، همین طور چندین بار به خاطر مخالفت هایم در درون سازمان دادگاهی شدم. چهار بار توسط شخص مسعود رجوی تهدید شدم که درصورتی که بخواهم سازمان را ترک کنم، دو سال در زندان سازمان در قرار گاه اشرف، هشت سال در زندان ابوغریب می بایست می ماندم، سپس به جرم ورود غیر قانونی محاکمه می شدم. در زمان صدام حسین، ورود غیر قانونی به عراق حکم اعدام داشت. به همین دلیل تا سرنگونی صدام حسین بدست ارتش امریکا من در سازمان مجاهدین باقی ماندم. پس از سقوط صدام حسین از سازمان فرار کردم و به نیروهای ارتش امریکا در قرارگاه اشرف پناهنده شدم. مدت چهار سال در کمپ اگزلی ( کمپ اشرف ) تحت حمایت نیروهای امریکائی قرار داشتم، پس از ان به اروپا امدم و در اروپا هم از دست تروریست های این سازمان خلاصی ندارم که خود آن بحثی جداست.

    سازمان مجاهدین خلق ایران که در سال 1965 بنیانگذاری شد . ایدئولوژی آن ترکیبی از مارکسیسم و اسلام است، که در خیلی از جاها برای مباحث خود از منابع مارکسیسم وام می گیرند که به عنوان نمونه می توان به این منابع اشاره کرد: چه باید کرد از لنین ، چهار مقاله فلسفی از استالین ، علم به کجا می رود از ماکس پلانگ، منشاٌ تکامل و حیات از اپارین ،از انسان تا کهکشان از جان ففر، چگونه می توان یک کمونیست خوب بود از شائوچی،علیه لیبرالیسم از مائو، امپریالیسم و کلیه مرتجعین تاریخ ببر کاغذی هستند از مائو ، اصلاح کار حزبی از مائو، ویتنام در آتش، کتابچه سرخ مائو، نهج البلاغه، خدا در جامعه، قران،……استراتژی آنها مبارزه با سرمایه داری قرار دارد، که شاخص سرمایه داری برای آنها امریکا به عنوان امپریالیسم جهان خوار قرار داشت و دارد. هدف و اساس کار خود را مبارزه با آن قرار داده اند که در این رابطه کتاب های زیادی نوشته اند از جمله : – زمام داری کارتر ( امپریالیسم جهان خوار ) – پاسخ به سرمایه کنونی، سی سوال، تبعین جهان، که اکثر منابع این کتاب ها مارکسیستی است …

    چندین ترانه وسرود که از ایدئولوژی آنها نشئت می گیرد که معروف ترین آنها ، آهنگ نبرد با آمریکا که یک آهنگ رزمی است، سرود سرکوچه کمینه مجاهد پرکینه می باشد.

    با چنین ایدئولوژی و دیدگاهی که سازمان مجاهدین داشت از سال 1971اقدام به عملیات هايی برعلیه شهروندان امریکائی و دفاتر شرکت های آمریکائی در ایران کردند که می توان به موارد زیر اشاره کرد:

    - در تاریخ 22 ژوئن 1972 ( 1 خرداد 1351 ) سوءقصد به جان ژنرال نیروئی هوائی هارولد پرایس در تهران .

    – در تاریخ 26 ژانویه 1973 ( 6 بهمن 1351 ) انفجار در دفتر شرکت نفتی شل لاو لان .

    – چند روز بعد از آن عملیات بمب گذاری در دفتر هواپیمائی پان ام بود .

    – در تاریخ 3 ژوئن 1973 ( 13 خرداد 1352 ) ترور سرهنگ دوم لوئیس ال .هاوکینز مستشار نظامی امریکا .

    – در تاریخ 25 می 1974 ( 4 خرداد 1353) بمب گذاری در موسسات آمریکایی و یهودی نظیر جنرال ، شرکت بیمه انگلیسی یورک شیر – کمپانی تچنو که این محل ها را منفجر کردند .

    – در تاریخ 27 ژانویه 1975 ( 7 بهمن 1353 ) در اعتراض به سفر کسینجر وزیر امور خارجه وقت امریکا به ایران بمب های در دفتر کمپانی چند ملیتی ای .ت .ت ، شرکت بیمه جون دعر منفجر کردند .

    – تاریخ 11 می 1975 ( 21 اردیبهشت 1354) در اعتراض به اعدام 9 زندانی سیاسی اتومبیل دو مستشار نظامی امریکایی به نام های سرهنگ جان تورون ، سرهنگ پول شعفرد در تهران از دو طرف به رگبار بستند و در دم کشته شدند .

    – در تاریخ 4 جولای 1975 ( 13 تیر 1354 ) جهت ترور دانلد عرون سفیر امریکا در تهران جلو اتومبیل وی را سد کردند و بر روی آن آتش گشودند اما به خاطر تاریک بودن درون اتومبیل اشتباهی به جای او یک کارمند ایرانی سفارت امریکا در اتومبیل کشته شد که کارمند محلی نفوذی مجاهدین بود که اشتباهی ترور شد .

    – در ادامه عملیات های جولای 1975 بمبی در کمیته ایران و آمریکا و یک بمب دیگر در کنسولگری انگلیس در مشهد منفجر شد .

    – درتاریخ 28 اگوست ( 6 شهریور 1355 ) ترور سه تن از کارمندان کمپانی آمریکایی راکلول اینترناشنال به نام های : دونالد جی اسمیت ، رابرت آر گرانگراد ، ویلیامسی کاترل انجام شد .

    – بمب گذاری در ساختمان اداره اطلاعات امریکا درتهران و ساختمان انجمن فرهنگی ایران و انگلیس هنگام ورود نیکسون رئیس جمهور وقت امریکا به ایران .

    – بمب گذاری در دفتر شرکت نفتی بریتیش پترولیوم در تهران .

    – بمب گذاری در دفتر آژانس هائی بریتیش ایرویز در تهران .

    – منفجر کردن اداره مهاجرت یهودیان در تهران .

    – بمب گذاری دردفتر آژانس هوائی اسرائیل در تهران .

    – در سال 1979 پشتیبانی ازاشغال خشونت آمیز سفارت آمریکا و شرکت داشتن تعدادی از مسئولین دانشجوئی سازمان درعمل. به خاطر عملیات تروریستی که در یازده سپتامبر در آمریکا به وقوع پیوست و مردم بی گناه قتل عام شدند که تمام دنیا در بهت و اندوه فرورفته بود، بدون استثنا تمامی سازمان ها و گروه ها و دولت ها این عمل ضد انسانی را محکوم می کردند. سازمان مجاهدین خلق در قرارگاه باقرزاده درعراق این عملیات تروریستی را جشن گرفته بودند ودرحضور مسعود رجوی و مریم قجرعضدانلو (رجوی )مشغول جشن و پایکوبی بوند شیرینی پخش می کردند. مسعود رجوی در بالای سن در حال رجز خوانی برای آمریکا بود. وی دست به کمر زده بود و با اشاره به القاعده و شخص بن لادن می گفت و با اشاره به خودش و ارتش دست ساز صدام که بنام ارتش آزادیبخش نام نهاده بود ادامه داد پس از سقوط صدام حسین و مصاحبه هايی که برای تعین هویت افراد این سازمان توسط مامورین وزارت خارجه ، سیا ، اف بی آی ، و به خصوص ام آی ارتش آمریکا با تک تک افراد انجام دادند. بیش از هزاران ساعت اطلاعات ذیقیمت در این رابطه به دست آوردند که تماما گواه و تائید ایدئولوژی و استراتژی ضد امریکائی این سازمان تروریستی است. پس از سقوط صدام حسین این سازمان تروریستی با سراسیمگی برای مدت سه هفته تمام تشکیلات خود را بسیج کرد تا هر گونه کتاب، سی دی، نوار، نشریه، یاداشت های فردی افراد که از نشست های رجوی نت برداشته بودند، هرآنچه شما فکر بکنید که ضد آمریکائی بود از انبارها وکتابخانه ها، بایگانی ها و غیره بیرون کشیده شد و در هرقرارگاه و ستادی با نظارت بالا ترین مسولین سوزانده شد طوری که الان شما کل تشکیلات این فرقه را بگردید یک جمله نوشته ضد آمریکائی پیدا نمی کنید. و اینکار را در ارتباط با سیستم های کامپیوتری اینترنت هم انجام دادند .

    وزارت خارجه آمریکا به درستی نام سازمان مجاهدین خلق ایران و یا نام دیگر آن شورای ملی مقاومت ایران را در لیست تروریستی قرار داده است . این کار را در حالی انجام داد که اطلاعات ذیقیمتی که الان دارد در اختیار نداشت. در گزارشی که وزارت خارجه در سال 2005 در رابطه لیست تروریستی بیرون داد به درستی بیان کرده بود که سازمان مجاهدین یک فرقه بلفعل ( یا بلقوه ) خطرناکی است . که با توجه به آموزش های ویژه ای که دیده اند و تشکیلاتی که دارند این پتانسیل را دارا می باشند که در هر زمان تبدیل به سازمان خطرناکی شوند. که نمونه بارز آن 17 ژوئن 2003 بودکه به محض دستگیری مریم قجر عضدانلو ( رجوی ) به دستور تشکیلات نفرات خود را در خیابانها به آتش کشیدند. اگر اعتراضات مجامع بین المللی و حقوق بشری نسبت به این مسله نبود یکی از بزرگترین فجایع انسانی در حال شکل گیری بود .

    خانم هیلاری کلینتون : وزارت خارجه آمریکا به درستی نام سازمان مجاهدین را در لیست تروریستی قرار داده است و همان طور که در گزارش مذبور آمده به درستی به علائم فرقه بودن آنها اشاره کرده است . در این رابطه اشاره کنم که گزارش وزارت خارجه در سال2005 و 2006 هرچند که کامل نیست اما به مواردی که اشاره کرده است که ده ها نمونه از هزاران نمونه عمل کرد این فرقه مذهبی است

    در این رابطه در خواست سخنگوی مجاهدین در آمریکا آقای علیزضا جعفرزاده در این مورد را رویت نمائید که خود بازگو کننده وضعیت تشکیلات فرقه در آمریکا است . باتوجه به اطلاعاتی که وزارت خارجه و ام ای ارتش آمریکا از این فرقه دارند . نباید به این فرقه آزادی عمل داد که دروغ های خود را تحت عنوان اخبار به نمایندگان و سناتور های مجلس و شخصیت های سیاسی آمریکا بدهند . با تائید مجدد آنها در لیست تروریستی آب پاکی بر دست آنها ریخته شود که نتوانند مجامع بین المللی و دولت آ مریکا راگول بزنند

    در پایان چند سند را ضمیمه کرده ام که ماهیت و ایدئولوژی این فرقه را بیشتر برای شما روشن می کند و مهر تائیدی بر این نوشته است

    ترجمه انگلیسی ضمیمه است

    Lets create another Vietnam for America(pdf).
    (Mojahedin English language paper April 1980)

    Letter to Imam (Khomeini) (pdf).
    (Mojahedin English Language paper April 1980)

    Some questions unanswered regarding the US military invasion of Iran (pdf).
    (Mojahedin English Language paper June 1980)


    (مریم رجوی رهبر فرقه تروریستی مجاهدین خلق مستقر در پاریس)


    (مسعود رجوی و مهدی ابریشمچی در خدمت استخبارات صدام حسین)

    Home

     

     

     

     

     

     

     


    Date: 2011-06-25
    (C) 2006