شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • ایرج مصداقی کیست که مردارها (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) را تطهیر می کند!

    ایرج مصداقی کیست که مردارها (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) را تطهیر می کند!

    .

    ... سوال از آقای ایرج مصداقی و دیگر مصداقیان که این مردار فرقه رجوی را دارند تطهیر می کنند .چرا در این چند سال گذشته یک بار از خانواده های اسیران در عراق دیدن نکردند که خود از زبان آن خانواده ها خواسته هایشان را بشنوند و قدمی بردارند؟ این هم چهره واقعی ایرج مصداقی در جنایتی که شریک بوده الان تبدلیل به نان دانی وی شده و نان آغشته به خون می خورد.مطلب زیر چکیده ای نشستی است که شخص رجوی در رابطه زندان سال 1367 بحث می کرد ، از افرادی که نام برده ام پشت میگروفون آمده و به طور کامل کاری که کرده بودند را توضیح می دادند و تماما پذیرفتند که دستشان به خون اعدام شده ها آلوده است و رجوی آنها را عفوکرده است ...


    The Life of Camp Ashraf,
    Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

    محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، نهم اکتبر 2012
    لینک به منبع

    ایرج مصداقی مثل همیشه با سخنانی دوپهلو وگرد در برنامه بی بی سی شرکت کرده است، بدون اشاره به جنایت ها و خیانت های که رهبری سازمان مجاهدین در رابطه خلق قهرمان ایران ،اعضاء معترض و جدا شده خود در سیاه چال های مخوف انجام داده است و می دهد.نام برده بدون اشنائی با مسائل درونی سازمان مجاهدین با کتمان کردن حقیقت به دفاع از فرقه رجوی پرداخته،مدعی می شود که آنها از 2003 به این سو هیچ عملیماتی نداشته اند به دنبال مبارزه مسالمت آمیز بوده اند . جدید ترین نمونه آن23 ژوئن 2012 حمله چماقداران و اوباش آنها به تظاهرات اعضاء جدا شده در مرکز پاریس که 16 نفر آنها توسط پلیس دستگیر شدند، نام برده چشمش رابروی این خشونت ها بسته است. ایشان به خاطر دلار های فرقه رجوی از یک طرف ، از طرفی توسط فرقه مانند بادکنک به نام فعال سیاسی و مدافع حقوق بشر! توسط انجمن دست ساز فرقه در مجامع سیاسی خارج از کشور جا انداخته شده ، برای او مهمترین چیز شهرت بادکنکی است که بامطرح شدن وی عاملی بوجود می آید که از فروش کتاب ها بیشتر جیب خود را پر کند . بک بار برای نمونه نشده که این آقای مدافع حقوق بشر! قلمی یا قدمی برای اسیران در عراق ، اعضاء معترض جدا شده که توسط شخص رجوی حکم اعدام آنها صادر شده و بار ها بر آن تاکید کرده برداشته باشد .

    سوال از آقای ایرج مصداقی و دیگر مصداقیان که این مردار فرقه رجوی را دارند تطهیر می کنند .چرا در این چند سال گذشته یک بار از خانواده های اسیران در عراق دیدن نکردند که خود از زبان آن خانواده ها خواسته هایشان را بشنوند و قدمی بردارند؟

    این هم چهره واقعی ایرج مصداقی در جنایتی که شریک بوده الان تبدلیل به نان دانی وی شده و نان آغشته به خون می خورد.مطلب زیر چکیده ای نشستی است که شخص رجوی در رابطه زندان سال 1367 بحث می کرد ، از افرادی که نام برده ام پشت میگروفون آمده و به طور کامل کاری که کرده بودند را توضیح می دادند .و تماما پذیرفتند که دستشان به خون اعدام شده ها آلوده است .و رجوی آنها را عفوکرده است.

    اقای ایرج مصداقی ازهواداران فاز سیاسی این فرقه است که در سال 1360 دستگیر میشود ودر زندان های تهران بوده است وی تا سال 70 در زندان به سر می برده است در زندان اوین وی فردی پا سفت نبود زیاد لب پر می خورد اوج شاهکارهای وی یا به تعبیر درست رجوی کار وی در سال 1367 بود .داستان از این قرار بود که بعد از عملیات خودکشی سال 67 که فرقه رجوی به ان نام فروغ جاویدان گذاشت در زندان های رژیم خمینی به جان زندانیان بی دفاع واسیر افتادند . در یک به اصطلاح دادگاه یک دقیقه ای از زندانیان سوال می کردند که منافقین را قبول داری یا نه سر موضع هستی یا نه نظرت در رابطه با منافقین چی است و……. از این قبیل سوالات . هر کس به هر نحوی جواب می داد که سازمان را قبول دارد در یک سمت قرار می دادند و کسانی که سازمان را رد و محکوم می کردند در سمت دیگر قرار می گرفتند . همان لاشخور ها و کفتارها بودند که زندانیان اسیررا از حسینیه اوین دسته دسته برای اعدام می بردند در محل جوخه اعدام انهارا که به خط می کردند و خونخواران شب پرست که لحظاتی بعد می خواستند سینه این فرزندان بی دفاع را اماج گلوله ها قرار بدهند . در کنار جوخه اتش اقایان ایرج مصداقی – اصفر مهدی زاده – (که هم اکنون در فرقه رجوی است )- ( ا…- ش… و م …- ک…. و ع …. س و….. …… این افراد چونکه از فرقه رجوی جدا شده اند و دنبال زندگی خود رفته اند از بردن نام کامل انها معذورم ) این اقایان یا به عبارت بهتر این لاشخورها و کفتارها شروع به شعار دادن می کردند و شب پرستان سینه فرزندان این مرزو بوم را اماج گلوله قرار می دادند در واقع شعار اقایان فرمان اتش بود . پس از ان مزد خود را گرفت که همانا چند صباحی زنده ماندن بود و در سال 1370 از زندان ازاد شد وبه ترکیه رفت و مجدد به فرقه رجوی وصل شد و به اروپا رفت . در اروپا فرقه رجوی مسله پناهندگی اورا حل کردند وی مجدد شروع به فعالیت کرد . در سال 1373 وی مدتی به کار مالی اجتماعی در سوئد پرداخت و پس از ان به بخش پشتیبانی شورای ملی مقاومت در پاریس به دفتر شورا رفت . اقای ایرج مصداقی که دستانش تا مرفع اغشته به خون است مدتی است در پشت انجمن های پوشالی ساخته فرقه رجوی اشک تمساح برای افراد جدا شده که در تیف مستفر بودند می ریزد و همین فرقه جنایت کار رجوی بود که با توطعه های که کردند تمام افراد تیف را در شهرهای عراق و ترکیه و یونان اواره کرد و حالا هم دست از سر انان برنمی دارند هموطنان عزیز پشت این ماسک ایرج مصداقی و انجمن های پوشالی که وی از انها نام می برد کسی نیست بجز فرقه جنایت کار رجوی و در راس ان مریم عضدانلو قجر (قاجار) باید یک دست مریزاد و احسنت به اقای ایرج مصداقی گفته شود . این عنتر خوب از لوتی خودش یاد گرفته است که چگونه دست در خون داشته باشد . مسعود رجوی لوتی در زندان های اوین – کمیته مشترک – قزل حصاردر همکاری با عوامل ساواک در لو دادن و فروختن همرزمانش از هیچ چیز فروگذار نکرد از محمد حنیف نژاد و سعید محسن گرفته تا مارکسیست ها و مذهبی ها تا بتواند خودش را از اعدام نجات بدهد و چند صباحی بیشتر زنده بماند حالا عنتر او هم کار و خط لوتی خودش را رفته است . از قدیم گفته اند مال بد بیخ ریش صاحبش است.

    -------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13574

    مجاهدین خلق (فرقه رجوی) و آینده

    .

    ... متأسفانه ایشان (ایرج مصداقی) که بخاطر دلارهای رجوی و ادامه حیات خویش که نام فعال سیاسی و حقوق بشر را یدک می کشد، هر از چندگاهی با چند انتقاد آبکی خود را منتقد مجاهدین جا می زند. برای وی مهمترین چیز شهرت و حضور در رسانه های غربی برای مطرح شدن و فروش کتاب و بدست آوردن دلارهای بیشتر است و در این راستا جان و کرامت انسانهای دربندی که اسیر رجوی هستند مهم نیست وگرنه اینگونه واقعیتها و حقایق را واژگون و کتمان نمی ساخت. سه سال پیش برای ایشان یک ایمیل فرستاده بودم که ضمن شرح جنایتهای رجوی در اشرف، از او خواسته بودم هر سوآل و ابهامی دارد به من بگوید تا شرح دهم و او را از ناآگاهی و بی دانشی در مورد مناسبات مجاهدین بیرون بیاورم ولی ...


    (Rajavi, Saddam and the Mojahedin Khalq logo)


    (مریم رجوی فرمانده مستقیم عملیات کشتار اکراد عراقی در سال 1991)

    حامد صرافپور، فریاد آزادی، پاریس، هشتم اکتبر 2012
    http://www.faryade-azadi.com/2Haupt/ayande%20rajavi.HTM

    در برنامه امروز «صفحه دو آخر هفته» بی بی سی 6 اکتبر 2012 که توسط آقای عنایت فانی اداره می شد، آقایان امیرحسین گنج بخش، ایرج مصداقی و حسین باقرزاده پیرامون آینده مجاهدین بعد از خروج از لیست تروریستی وزارت خارجه آمریکا و تخلیه اشرف گفتگو داشتند.

    در این برنامه ایرج مصداقی مثل همیشه با سخنانی دوپهلو و گرد (بدون اینکه اشاره ای به جنایتها و خیانتهای رهبری این فرقه داشته باشد و بدون اینکه حتا کمترین آشنایی با مسائل درونی مجاهدین و بخصوص وضعیت اشرف طی 25 سال گذشته داشته باشد) به حمایت از فرقه رجوی پرداخت و مدعی شد که این فرقه از سال 2001 بنا به گفته خودش هیچ عملیات نظامی نداشته و بعد هم خلع سلاح شده و رزمندگان این ارتش در سال 2003 به این نکته اذعان داشته اند که خواهان مبارزه مسالمت آمیز بوده و بر سر آن توافق کرده اند!

    البته سخنان تکراری و جانبدارانه ایرج مصداقی ارزش چندانی برای نقد کردن ندارد چون برای همگان واضح و روشن شده که اولاً علت کنار گذاشتن مبارزه مسلحانه نه یک ایده و استراتژی از جانب رهبری فرقه که یک تحمیل ناخواسته بدلیل اوضاع جهانی و منطقه ای بود، دوم اینکه خلع سلاح مجاهدین نیز یک اجبار و با محاصره تمام عیار زمینی و هوایی اشرف توسط ارتش آمریکا و طی دو روز جنگ و جدال لفظی بین ژنرالهای آمریکایی و سران مجاهدین (مژگان پارسایی، فهمیه اروانی، عباس داوری و مهدی براعی) انجام گرفت که نهایتا با یک قرارداد که در آن قید شده بود «سلاحها در محل خاصی گردآوری می شود و این یک تسلیم نیست» خاتمه یافت و هنوز هم مشخص نشده است که اگر این خلع سلاح یک تسلیم در برابر نیروهای آمریکایی نبود چه چیزی بود؟. ضمن اینکه همه مجاهدین از جداشدگان گرفته تا اعضای موجود در اشرف بخوبی می دانند که درست تا روزی که کلیه جنگ افزارهای ارتش رجوی توسط آمریکاییها منهدم گردید (سال 2004) و حتا بعد از آن، تنها چیزی که در نشستهای سیاسی هفتگی به خورد آنان داده می شد این بود که آمریکاییها به دلیل وضعیت رژیم ناچار خواهند شد سلاحها را به مجاهدین بازگردانند و حتا بهتر از آنرا به رجوی خواهند داد!!!. نمود بارز آن حسین مدنی است که هر هفته برای نیروهای مختلف نشست سیاسی برگزار می کرد و در آن از یک طرف سخن از سرنگونی می گفت و از طرفی هم بحث بازگردانیده شدن سلاحها را پیش می کشید به شکلی که هروقت گفته می شد نشست حسین مدنی است بچه ها با تمسخر به همدیگر می گفتند الان دوباره سلاحها را بازمی گرداند و رژیم را هم سرنگون می کند!

    متأسفانه ایشان (ایرج مصداقی) که بخاطر دلارهای رجوی و ادامه حیات خویش که نام فعال سیاسی و حقوق بشر را یدک می کشد، هر از چندگاهی با چند انتقاد آبکی خود را منتقد مجاهدین جا می زند. برای وی مهمترین چیز شهرت و حضور در رسانه های غربی برای مطرح شدن و فروش کتاب و بدست آوردن دلارهای بیشتر است و در این راستا جان و کرامت انسانهای دربندی که اسیر رجوی هستند مهم نیست وگرنه اینگونه واقعیتها و حقایق را واژگون و کتمان نمی ساخت.

    سه سال پیش برای ایشان یک ایمیل فرستاده بودم که ضمن شرح جنایتهای رجوی در اشرف، از او خواسته بودم هر سوآل و ابهامی دارد به من بگوید تا شرح دهم و او را از ناآگاهی و بی دانشی در مورد مناسبات مجاهدین بیرون بیاورم ولی هیچ پاسخی نداد و همچنان به دفاع از رجوی و فرقه مخوف او (البته در لفافه) پرداخت. بی تردید خونهای ریخته شده بیگناهان دامان او را نیز خواهد گرفت. اما چند نکته را باید اشاره کنم که افراد تاجرپیشه ای چون ایرج مصداقی نتوانند از جان و هستی دیگران به کلاهبرداری و بیزینس مشغول شوند:

    نخست اینکه از سال 2000 و 2001 رجوی نشستهای مخوفی به نام طعمه را استارت زده و مشغول سرکوب نیروهای خودش بود و فرصتی برای مبارزه مسلحانه در کار نبود و اگر معضل برجهای دوقلو پیش نمی آمد این سرکوبها ادامه داشت و بعد از آن اقدامات تروریستی خود را شدت می بخشید. کما اینکه در همان روزهای انهدمان برجهای دوقلو با شور و شعف می گفت اگر اسلام ارتجاعی طالبان توانسته چنین ضربه ای به امپریالیزم بزند ببینید اسلام انقلابی مجاهدین چه ضربه ای به آنها خواهد زد...
    در واقع همه آن سرکوبها برای این بود که تیز بگوید چرا شما کارها را طبع خواسته من پیش نمی برید و چرا در کارها سرد شده اید و می خواهید از فرقه من جدا شوید و چرا عملیاتهای تروریستی شما در این سالها آنگونه که مد نظر من بوده است و انتظار می کشیده ام نبوده است؟... در نتیجه، عدم وجود عملیات تروریستی از سال 2000 به بعد نه تغییر استراتژی بلکه شروع سرکوب نیروها برای آماده ساختن شان جهت عملیاتهای تروریستی خطرناکتر بود که با حملات انتحاری به برجهای دوقلو این سرکوبها پایان یافت و نیروها جهت آمادگی برای عملیات به کلاسهای فشرده آموزشی فرستاده شدند که در نهایت به خاطر سقوط صدام این آموزشها به عملیات ختم نشد. تجارت پیشگانی چون آقای مصداقی اگر این مسائل را نمی دانند باید نام حقوق بشر و فعال سیاسی بودن را از روی خویش بردارند و اگر می دانند و انکار می کنند خیانتکار هستند و باید حساب پس بدهند.

    دوم اینکه در سال 2003 که من در اشرف بودم و تا چندسال بعد که همانجا حضور داشتم ما هرگز به هیچ توافقی از اینگونه که ایشان می گوید نرسیده بودیم که مبارزه مسلحانه را کنار گذاشته و شیوه مسالمت آمیز در پیش بگیریم. تنها چیزی که به ما گفته می شد اینکه حتا جلوی سرهنگ آمریکایی با احساسات فراوان برخورد کنیم که بدانند ما از اینکه سلاحهایمان را تحویل می دهیم ناراحت هستیم!!!. در همین رابطه خانم فائزه محبتکار به عنوان فرمانده محور و معاون تشکیلات مجاهدین درست در لحظه قبل از تحویل گیری سلاحهای ارتش هفتم همه نیروها را توجیه نمود تا با گریه و زاری و احساساتی از این قبیل به آمریکاییها بفهمانند که از تحویل سلاحها ناراحت هستند و بعد از رفتن آمریکاییها از همه ما انتقاد داشت که چرا نتوانسته ایم نقش خوبی در این رابطه ایفا کنیم و احساساتی برخورد کنیم!!!

    در مورد توافق نیز فقط یکبار از روی همان سیاستبازیها یک طومار به امضا رسانیدم که در آن از راه حل مسالمت آمیز سخن رفته بود، که این هم با دستور تشکیلات بود برای اینکه به آمریکاییها گفته شود که ما تروریست نیستیم! اینکار هم در زمانی انجام گرفت که مریم قجرعضدانلو دستگیر شده بود و از ترس اینکه مبادا چشم زخمی به او برسد به این ترفندها روی آورده بودند.

    در جریان گفتگوی ذکر شده، آقای امیرحسین گنجبخش بخوبی توضیح دادند که فرقه رجوی به دلیل «عدم دمکراتیک بودن» و «عدم ملی بودن» و «عدم اعتقاد به راه حل مسالمت آمیز» هرگز نمی توانسته است به عنوان یک آلترناتیو مطرح شود و طبعاً آینده این فرقه نیز باید با همین سه پارامتر سنجید که تا چه حد می تواند نقش آفرین باشد. جریانی که حتا نیروهای خویش را از دمکراسی محروم کرده باشد و جز جریانات خودی و همفکر را پذیرا نبوده باشد و روشهای خشونت آمیز در پی گرفته باشد و در خدمت بیگانه رفته باشد هرگز نمی تواند قابل اتکا باشد مگر اینکه تغییرات بنیادین در آن بوجود آید.

    تصور می کنم آقای گنجبخش با وجود اینکه بسیار کمتر از ایرج مصداقی و حسین باقرزاده در ارتباط با مجاهدین قرار داشته و هرگز با مناسبات داخلی مجاهدین از نزدیک در تماس نبوده است بهتر از دیگران دیدگاه خویش را ارائه داد اما متأسفانه تنها کسی که بهتر می توانست به دلیل آشنایی با مسعود رجوی مسائل را شرح دهد، مهر سکوت بر لب زد و از ترس اینکه مجاهدین به او حمله نکنند به صورت گرد به نکاتی سطحی اشاره کرد که بسیار دور از انتظار بود.

    اینجانب ضمن تقدیر از برخی مواضع ایشان (آقای باقرزاده) در افشای دروغهای مریم قجرعضدانلو، در عین حال برایم قابل پذیرش نیست که کسی حقایق را بخاطر منافع شخصی خویش بپوشاند الا اینکه ایشان بخاطر حضور برادرزاده هایش در درون فرقه و نگرانی از اعتراض آنها و چیزهایی از این قبیل دچار خودسانسوری شده باشد. برای اکثر جداشدگان از فرقه هیچ ترسی وجود ندارد چراکه بخوبی با ترفندهای رجوی آشنا بوده و در راه عشق به مردم و میهنشان از بدنامی هراسی ندارند و تا به آخر به افشاگری ادامه خواهند داد.

    به هرشکل، آقای باقرزاده در پاسخ به این سوآل که آیا امکان تغییر در تشکل مجاهدین وجود دارد یا خیر، نتوانست صراحتاً بگوید در هیچ تشکل فرقه ای امکان تغییر وجود ندارد الا اینکه دستگاه از بنیاد فروبپاشد. فهم این نکته کار پیچیده ای نیست که ایشان و یا هرکسی دیگر دچار تردید شود. تا وقتی یک تشکل دارای رهبر بلامنازع ایدئولوژیکی باشد چگونه تغییری ممکن است رخ دهد تا اینکه ریشه چنین رهبری مطلقه ای خشکیده شود؟ آیا تشکلی که همه چیز آن حتا رئیس جمهور برگزیده آن مدعی می شود که همه چیز او رهبری عقیدتی رجوی است و ایشان نیرو و انرژی خود را از آن نقطه دریافت می کند! قابل تغییر به صورت دمکراتیک است؟ آیا تشکلی که رئیس جمهور مادام العمر و رهبر مادام العمر دارد قابل تغییر دمکراتیک است؟ آیا فهم این مطلب که در چنین تشکلهای خطرناکی تا رهبری آن زنده است و دستگاه برپایه ولایت مطلقه هدایت می شود هیچ تغییری رخ نخواهد داد سخت است؟ پس اینهمه بازی با کلمات برای چیست؟ تا کی باید خود را به خواب و خودسانسوری زد؟

    آنچه مسلم است اینکه تشکل فرقه ای مجاهدین با وجود داشتن رهبری مطلقه هیچ تغییری نخواهد کرد و خوی خشونت آمیز آن نیز هرگز دچار تغییر نخواهد شد الا برای فریب افکار عمومی چرا که مسعود رجوی صدها بار اعلام کرده بود که سلاح یعنی شرف مجاهد خلق و مجاهد از سلاح خود جدایی ناپذیر است. نام این فرقه مجاهدین است و همین واژه تمامی معنای لازم را در خود دارد. لذا دنبال این باید بود که رهبری فرقه و رئیس جمهور فریبکار آن به دادگاه کشانیده شوند و محاکمه گردند و این تنها راه نجات اسیران مجاهد و تغییر در درون فرقه است. مجاهدین زمانی شروع به تغییر خواهند کرد که این رهبری مستبد خلع رده شده و سازمان مجاهدین دارای یک رهبری شورایی قابل انتخاب به صورت دمکراتیک گردد و نیروهای آن بتوانند آزادانه با دنیای بیرون در تماس باشند و خانواده تشکیل دهند و هرگاه خواستند از تشکل فاصله بگیرند... در غیر این صورت هیچ تغییری بر آن متصور نیست.

    حامد صرافپور. فریاد آزادی

    ---------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13268

    با آقای مصداقی در معنی امنیت و تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

    ترور و تروریسم همه جا بد است الا وقتی پای ایرانی جماعت و مسئولین و شهروندان آن در میان باشد

    .

    ... تنها فاکتوری که در ظاهر امر مصداقی را با مجاهدین دارای زاویه می کند، این است که ایشان نه بطور مستقیم و شفاف از مجاهدین حمایت می کند و نه در سایت های سازمان قلم می زند. اما با هر موضوعی و در هر کجا که قلم می زند، به نوعی می شود سمپاتی و تمایلات او را به مجاهدین و لاجرم استراتژی مسلحانه در سایه آنها ردیابی کرد. آخرین مقاله ایشان در سایت خبرنامه گویا با عنوان دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران در خصوص برگزای اجلاس غیر متعهدها ضمن گمانه زنی درباره دلایل تعطیل کردن ادارات در زمان برگزاری اجلاس بطور مشخص روی موضوع احتمال اقدامات تروریستی در زمان برگزاری اجلاس و به عنوان دلیل عمده و محوری، تمرکز و تأکید دارد. هر چند او تلاش می کند این احتمال را ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)

    بهار ایرانی، دوم سپتامبر 2012
    http://www.mojahedin.ws/?p=8496

    اپوزیسیون برانداز معتقد به مشی تروریستی و مسلحانه علیرغم همه تلاش هایی که برای القای کنار گذاشتن استراتژی خشونت انجام می دهد، اما از آنجا که ماهیتا تغییر ناپذیر و ذاتا قادر به عبور از مؤلفه های خشونت آمیز نیست، ناگزیر همه پدیده ها و اتفاقات سیاسی در ایران و جهان را نیز از همین منظر تجزیه و تحلیل و گمانه زنی می کند. این تلاش ها هر چند بعضا از سوی کسانی صورت می گیرد که در ظاهر امر تظاهر به عبور از مجاهدین و التزام به قواعد دمکراتیک می کنند، هر چند در ظاهر امر از مجاهدین فاصله گرفته و در برخی موارد نیز در موضع منتقد مجاهدین قرار می گیرند، اما اینها نیز باز هم به دلیل سبقه و ذهنیتی که مجاهدین برای آنها شکل داده، در نهایت قادر نیستند نوع نگاه شان به موضوعات را فارغ از آن گمانه زنی ها به سمت و سوی دیگر معطوف کنند. فرض دیگر این است که این افراد بطور حساب شده در هیبت مخالفان تروریسم آن کار دیگر می کنند. به عنوان نمونه ای از این افراد می توان به ایرج مصداقی از اعضای ظاهرا جداشده و منتقد سازمان اشاره کرد. او که ظاهرا دیگر خود را عضو و وابسته مجاهدین نمی داند، اما خود را به این بهانه که هرکس کمترین نقدی به مجاهدین داشته باشد لاجرم آب به آسیاب جمهوری اسلامی ریخته، موظف به درگیر شدن و متهم نمودن جمهوری اسلامی می داند. نمونه اش همین ترور دانشمندان هسته ای توسط اسرائیل و اذعان آشکار اسرائیلی ها به دست داشتن توأمان مجاهدین و اسرائیل است که ایشان را بکلی آشفته و از خود بیخود کرده بود. تا جایی که با بیشتر مخالفان جمهوری اسلامی از چپ و راست درگیر می شوند و همه را یکسویه و بلا استثنا وابسته و دست نشانده جمهوری اسلامی قلمداد می کنند. برای اثبات این معنی فقط به یک نمونه موضع گیری مصداقی در رابطه با موضوع ترور دانشمندان هسته ای ایران و نقشی که وی در تبرئه مجاهدین ایفا نموده، بسنده می کنم.

    “اکبر گنجی یکی از فعالترین مهره‌ها در زمینه‌ی فضا سازی برای ادعاهای رژیم و پرونده سازی علیه مجاهدین و موساد در این رابطه (ترور دانشمندان هسته ای) بود.” ر.ک به سایت خبر گویا، مقاله “به فریاد متهمان بیگناه ترور «متخصصان هسته‌ای» برسید، ایرج مصداقی (بخش دوم)

    یا در همان مقاله در رابطه با موضع علی کشتگر سردبیر سایت راه کارگر از مخالفان جمهوری اسلامی می نویسد:

    “سردبیر سایت «راه کارگر» که مدت‌هاست در «زمین رژیم بازی می‌کند» در سایت این سازمان حمایت عجیب و غریبی از سیمور هرش به عمل می‌آورد.” همان.

    چنانچه ملاحظه می فرمائید موضع محوری مصداقی درباره امثال اکبر گنجی و فرخ نگهدار و علی کشتگر این است که چرا آنها با مواضع شان آب به آسیاب جمهوری اسلامی ریخته و می ریزند و این رویه همانا روش نعل و میخ آقای مصداقی برای تسفیه حساب با مخالفان مجاهدین است که به ضرورت و به حسب گفتمانی که منتقدین براه می اندازند ایشان هم خود را موظف به موضع گیری می کنند.

    با این حساب می شود گفت تنها فاکتوری که در ظاهر امر مصداقی را با مجاهدین دارای زاویه می کند، این است که ایشان نه بطور مستقیم و شفاف از مجاهدین حمایت می کند و نه در سایت های سازمان قلم می زند. اما با هر موضوعی و در هر کجا که قلم می زند، به نوعی می شود سمپاتی و تمایلات او را به مجاهدین و لاجرم استراتژی مسلحانه در سایه آنها ردیابی کرد. آخرین مقاله ایشان در سایت خبرنامه گویا با عنوان دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران در خصوص برگزای اجلاس غیر متعهدها ضمن گمانه زنی درباره دلایل تعطیل کردن ادارات در زمان برگزاری اجلاس بطور مشخص روی موضوع احتمال اقدامات تروریستی در زمان برگزاری اجلاس و به عنوان دلیل عمده و محوری، تمرکز و تأکید دارد. هر چند او تلاش می کند این احتمال را از سوی اپوزیسیون برانداز مسلحانه منتفی و آن را متوجه جناح های داخلی جمهوری اسلامی می کند، اما در لابلای این گمانه زنی ها ناخودآگاه به نکات و کدهای آشنایی اشاره می کند که قابل تأمل هستند. در بخشی از مقاله مصداقی در خصوص انجام اقدامات تروریستی و مسلحانه از سوی اپوزیسیون می نویسد:

    “تردیدی نیست که هیچ یک از اجزای اپوزیسیون ایران نه قدرت برهم زدن امنیت این اجلاس را دارند و نه مقامات جمهوری اسلامی ذهنیتی نسبت به توانایی آن ها در این رابطه دارند و نه در فضای سیاسی بین المللی به نفع گروه های سیاسی مخالف جمهوری اسلامی است که دست به چنین اقدامات نابخردانه ای بزنند.”

    در اینجا نیز به شیوه مورد اشاره مصداقی به صورت راهبردی و تحلیلی روی موضوع اقدامات تروریستی و نتایج حاصله از آن به مجاهدین رهنمود می دهد که:

    اولا: مجاهدین در صورت تمایل به انجام اقدامات تروریستی در زمان برگزاری اجلاس توان و قدرت انجام آن را ندارد.

    دوم: به فرض توان چنین اقداماتی انجام آن به لحاظ سیاسی نه تنها نفعی برای مجاهدین ندارد که می تواند به ایزوله شدن و محکومیت بیشتر آنها در سطح بین المللی منجر شود.

    سوم: این که حتی برای جمهوری اسلامی نیز محرز است که براندازان مسلح تروریست در چنین شرایطی به نفع شان نیست دست به چنین اقداماتی بزنند.

    اما دلیل جالب دیگری در ادامه این گمانه زنی این است که به زعم آقای مصداقی از این برانداز مسلح و تروریست:

    ” در ۳۴ سال گذشته و دراوج قدرت نظامی و تشکیلاتی آن ها در داخل کشور، چنین کارهایی سابقه نداشته است.”

    نویسنده همچنین درباره احتمال انجام اقدامات تروریستی از جانب سرویس های امنیتی خارجی معتقد است:

    “لازم به توضیح نیست که سرویس های امنیتی خارجی هم هیچگاه به دنبال به خطر انداختن امنیت دیپلمات ها و سران کشورهای خارجی نبوده و نیستند.”

    و در نهایت نتیجه گیری و رهنمودی است که مصداقی در صورت انجام احتمالی اقدامات تروریستی از سوی تروریست ها متصور است:

    “چه مائده ای بزرگتر از این که در فضای ضدتروریستی دنیا گروهی وابسته به اپوزیسیون ایران پیدا شود که در تهران علیه دیپلمات های خارجی و شرکت کنندگان در یک اجلاس بین المللی دست به عملیات بزند. آیا در آن شرایط، فضای بین المللی تماما به نفع رژیم بر نمی گردد؟ آیا کسی رژیم را به خاطر عدم برقراری امنیت لازم زیر سؤال خواهد برد یا همه نگاه ها متوجه محکومیت اقدام تروریستی خواهد شد؟ چه کسی در این میان مظلوم نمایی خواهد کرد؟ منافع چنین اقداماتی به جیب چه کسانی می رود ؟”

    چنانچه ملاحظه می شود در اینجا آقای مصداقی اذعان می دارند که با نفس انجام اقدامات تروریستی و خشونت آمیز مشکل و مخالفتی ندارند. آنچه در حال حاضر ایشان را به مصلحت اندیشی کشانده، الف- نتیجه و بازتاب این گونه اقدامات در سطح جهانی و ب- انتفاع جمهوری اسلامی از آن پ- ایزوله شدن و محکومیت های مجاهدین در سطح بین المللی ت- بخصوص در زمانی که مجاهدین برای بیرون آمدن از لیست تروریستی در حال دست و پا زدن هستند.

    می بینید علیرغم آن همه ادعا و التماس مجاهدین مبنی بر کنار گذاشتن روش های تروریستی و التزام شان به حقوق بشر و دموکراسی و انتخابات و حق و حقوق سیاسی و روش های مدنی و غیره … اما با این همه دم خروس آقایان و در هر موقعیتی حتی به عنوان عضو جداشده بیرون می زند.

    نکته دیگر اینکه آن مدعیان مبارزه علیه تروریست از جمله مجاهدین و آقای مصداقی به مصداق آن ضرب المثل ایرانی معتقدند مرگ برای همسایه خوب است. البته در این مورد مشخص همسایه همان مسئولین و شهروندان ایرانی هستند که به درستی از جانب مجاهدین به غیر خودی تشبیه و تعبیر می شوند. با این حساب می شود نتیجه گیری کرد ترور و تروریسم همه جا بد است الا وقتی پای ایرانی جماعت و مسئولین و شهروندان آن در میان باشد.

    -----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11984

    روزگار غریبی است نازنین سازمان مجاهدین به چه روزی افتاده! چه کسانی می خواهند این مرده را تطهیر کنند!

    .

    ... به جدید ترین نمونه که آقای ایرج مصداقی در ناآگاهی تمام دست به تطهیر زده است اشاره می کنم . در تاریخ 24 اسفند 1390 آقای ایرج مصداقی در مقاله ای به عنوان ( چه کسی خامنه ای را در تیر ماه 60 ترور کرد ؟ شروع می کند با آسمان ریسمان بافتن ها می خواهد ثابت کند که ترور خامنه ای در سال 1360 کار سازمان مجاهدین نبوده بلکه کار گروه فرقان بوده . درست است به آدم مرده هر انگی را می شود نصبت داد ،روزگاری بود مسعود رجوی پدر مادی و معنوی داشت ، بانام صدام حسین تکریتی . رجوی با اتکا به وی فکر می کرد قدرتمند ترین است . با کلت اهدائی پدر که در نشست ها بکمر می بست در بالای سن شروع می کرد به رجز خواندن ، آن هم برای افرادی که از تمام دنیا بی خبر بودند و هستند . رجز خواندن های آن زمان ...


    The Life of Camp Ashraf,
    Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

    محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، بیست و دوم مارس 2012
    http://mohamadkarami.wordpress.com/

    به جدید ترین نمونه که آقای ایرج مصداقی در ناآگاهی تمام دست به تطهیر زده است اشاره می کنم . در تاریخ 24 اسفند 1390 آقای ایرج مصداقی در مقاله ای به عنوان ( چه کسی خامنه ای را در تیر ماه 60 ترور کرد ؟ شروع می کند با آسمان ریسمان بافتن ها می خواهد ثابت کند که ترور خامنه ای در سال 1360 کار سازمان مجاهدین نبوده بلکه کار گروه فرقان بوده . درست است به آدم مرده هر انگی را می شود نصبت داد ،

    روزگاری بود مسعود رجوی پدر مادی و معنوی داشت ، بانام صدام حسین تکریتی . رجوی با اتکا به وی فکر می کرد قدرتمند ترین است . با کلت اهدائی پدر که در نشست ها بکمر می بست در بالای سن شروع می کرد به رجز خواندن ، آن هم برای افرادی که از تمام دنیا بی خبر بودند و هستند . رجز خواندن های آن زمان بی دلیل نبود بیشتر زمان های بود که از ملاقات پدر معنوی خود باز می گشت، یا سرشار ازرویاهای بود که در سر داشت ، .دست به کمر می زد و از عملیاتهای ویژه سال 1360 بخصوص از عملیات دفتر ریاست جمهوری و مسخره گرفتن آن افراد ، انفجار دفتر حزب جهوری اسلامی ،ترور های امام جماعت در کرمانشاه ، تبریز ، اصفهان ، ،شیراز، یزد. ترور خامنه ای در مسجد ابوذر ، ترورلاجوردی ، ترور سیاد شیرازی ……. تعریف و تمجید می کرد و جزء برگ زرین افتخارات خود می دانست . بارها شخص مسعود رجوی با باد آنداختن به کبکبه اش بر خود می بالید که و از افتخارات سازمانش و شخص خودش به عنوان مسئول اول آن می دانست . برای آخرین بار در نشست های معروف طعمه درسال 1380 بود که پس از سرکوب شدید داخلی اعضاء معترض و مخالف خود را که برسرجایشان به قول خودش نشانده بود . بعبارت دقیق کلمه صدای مخالفان تشکیلات را برای مدتی خاموش کرده بود . در آن نشست تمام افرادی که توانسته بودند به هرشکلی جان خود را از دست پاسداران نجات بدهند ، بخصوص کسانی که در مقطع اعدام زندانیان سیاسی سال 1367 از زندان ها جان سالم بدر ببرند .همه آنها را پای میگروفون آورد ، همه آنها اقرار کردند که در زندان اوین با شعار دادن آنها فرمان آتش اعدام همرزمان سابق شان اجرا می شد . شخص رجوی به همه آن افراد تفهیم کرد که همه شان دستشان در خون فرزندان ایران زمین الوده است حتی آن افرادی که در خارجه سکنا گزیده اند امثال ایرج مصداقی – که دوستان آقای مصداقی با فاکت ونمونه شهادت می دادند که آنکاره بودند . رجوی تمام آنها را در زمان خود سکه پول کرده بود و این علی رغم تمام خوش خدمتی های بود که مصداقی و افرادی امثال او برای سازمان مجاهدین انجام داده بودند . اکنون در این مقطع از زمان که سازمان مجاهدین خلق ایران متاسفانه به خاطر عمل کرد ضد میهنی اش منفور خاص عام شده است و تبدیل یک مردار شده است ، تعدادی از عوامل سیاسی آنها که بعضا تازه گی به خدمت در آمده اند امثال : بهرام مشیری ، شهرام همایون ، پرویز صیاد ، اسماعیل خوئی . ایرج مصداقی ، قاطی هم پیاله ای های سابق شده اند دست به دست هم داده اند تا مرداری به نام سازمان مجاهدین با رهبری شخص مسعود رجوی را تطهیر کنند . * به جدید ترین نمونه که آقای ایرج مصداقی در ناآگاهی تمام دست به تطهیر زده است اشاره می کنم . در تاریخ 24 اسفند 1390 آقای ایرج مصداقی در مقاله ای به عنوان ( چه کسی خامنه ای را در تیر ماه 60 ترور کرد ؟ شروع می کند با آسمان ریسمان بافتن ها می خواهد ثابت کند که ترور خامنه ای در سال 1360 کار سازمان مجاهدین نبوده بلکه کار گروه فرقان بوده . درست است به آدم مرده هر انگی را می شود نصبت داد ، یا مردار های را تطهیر داد آن یک طرف قضیه است . یک طرف قضیه هم افراد زنده ای هستند که شاهد موضوعات دیگر هستند . تمامی اعضاء جداشده از فرقه رجوی شاهد آن رجز خوانی های مسعود رجوی هستند که تمام این عملیات ها بخصوص عملیات ترور علی خامنه ای کار سازمان مجاهدین بوده است بارها وبارها رجوی آن را بیان کرده است ، مسئولین دست اندرکار هم سهمی در آن داشتند حرف های رجوی را تائید می کردند . موضوع قابل توجه ایرج مصداقی و دیگر مصداقی هائی ، دیرآمده اند و می خواهند این مردار را تطهیر کنند . این مردار آنچنان متعفن هست که اگر هفت سال هم در توی نمک دفن شود . بخاطر نوع مردار بودنش باز هم نجس و متعفن است . خوب است قبل از هر کاری مروی به شناخت کامل از نوع مردار خود که همان سازمان مجاهدین خلق ایران است به رهبری مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو بیندازید . بخصوص در زمانی که با قدرت پوشالی احساس میکرد که تبدیل به یک قدرت جهانی شده است .

    تمامی شما ها به اندازه یک دسته سبزی خوردن برای آن مردار ارزش نداشتید ، که این در موضع گیری های آن زمان وی کامل بارز است ، نیاز به هیچ توضیحی ندارد فقط باید آقایان بروند و خود مرور کنید.

    هرچه بگندد نمکش می زنند ، وای به روزی که بگندد نمک . این الان شرح حال آقایان تطهیر دهنده است . البته باید به آنها گفت دیر آمده اید . پش از شما یان آمدند کسانی که بور شدند . با این نوشته ها هیچ یک از جنایایت فرقه رجوی را نمی توانید از دامن آنها پاک کنید فقط خود را روسیاه می کند ، برای چند سکه پول یا چند دلار آغشته به خون .

    *
    http://www.pezhvakeiran.com/page1.php?id=40633

    ------------

    ----------

    باز هم در همین رابطه:

    مطبوعات آمریکایی، حسن داعی الاسلام، ایرج مصداقی و فرقه تروریستی رجوی (1)

    09-04-2008
    سایت ایران گلوبال، نهم آوریل 2008:... ضمنا از آنجايی که مجاهدين همه چيزشان روی دروغ و دوز و کلک استوار است، اعتراض يکی از کار فرمايان خودشان در آمريکا ( تام کوبورن ) که عضو کنگره هم هست را به عنوان اعتراض کنگره معرفی کرده اند. بدبخت آن کسی که از مردم رانده شده است و آينده سياسی خودش را از نئوکان ها گدايی می کند ... ...
    .
    .
    09-01-2008
    بهزاد علیشاهی، نهم ژانویه 2008:... فرقه مجاهدین بدلیل برملا شدن ماهیت ضد ایرانی و ضد انسانی اش مدتی است که سعی میکند از افرادی بدون وابستگی فرقه ای در ظاهر ، برای دفاع از سیاست های ضد ایرانی اش کمک بگیرد،افرادی همچون حسین داعی السلام ،علیرضا جعفرزاده ،اسماعیل یغمایی و .... این افراد مدام تکرار میکنند، با اینکه انتقاداتی به سازمان مجاهدین دارند اما باید آمریکا به ایران حمله کند و بلافاصله بمباران را شروع کند ......
    .
    .
    27-09-2007
    رادیو فردا و رادیو آمریکا، بیست و هفتم سپتامبر 2007:... به گزارش آسوشيتدپرس، این شورا در عين حال، شواهدی قاطع در خصوص ادعاهای خود ارايه نکرد. در اين گزارش تاکيد شده که شورای مقاومت ملی از سوی ايالات متحده آمريکا و اتحاديه اروپا به عنوان سازمانی تروريستی معرفی شده است و تاکنون ترکيبی از گزارش های حقيقی و نادرست را به رسانه ها اعلام کرده است ... ...
    .
    .
    16-09-2007
    یادداشت روز ـ سایت ایران قلم، شانزدهم سپتامبر 2007:... سرانجام سازمان مجاهدین خلق بعد از مدت ها سکوت، بطور تلویحی با چاپ عکس حسن داعی الاسلام از اعضای ارشد این فرقه بر نقش وی در راستای استراتژی جنگ طلبی و آتش افروزی اعتراف کرد. این در حالی است که تا کنون حسن داعی الاسلام برای خوشایند لابی های وابسته به گروههای جنگ طلب در آمریکا خود را حسن داعی معرفی می کرد و سایت های رسمی مجاهدین نیز از چاپ مقالات و نوشته های وی اجتناب می کردند. اما در روزهای اخیر سایت های اینترنتی مجاهدین مطالب و عکس حسن داعی الاسلام را با همین نام به شکل زیر منتشر کرده اند......
    .
    .
    09-09-2007
    سوسن نوروزی، نهم سپتامبر 2007:... اين حركات كه برگرفته از انقلاب ايدئولوژيكي رجوي هاست هرگز نخواهد توانست ذهنيت جامعه را نسبت به منتقدين و جداشدگان تغيير دهد اما ميتواند نشاني ديگراز درماندگي اين رهبريت و وابستگان آنها باشد... ...
    .
    .
    08-09-2007
    ايران ديدبان، هشتم سپتامبر 2007:... عليرضا جعفرزاده عضو و سخنگوي گروه تروريستي مجاهدين، اظهارات اخير آقاي البرادعي را امتيازهاي غيرموجه آژانس به ايران توصيف و تأكيد كرده است كه در توافق مشترك آژانس و رژيم ايران, هيچ صحبتي دربارة شماري از تأسيسات اتمي كه توسط مجاهدين افشا شده به ميان نيامده است ......
    .
    .
    26-08-2007
    شبنم سهندی، خبرنامه گویا، بیست و ششم اوت 2007:...«صدای آمریکا» در نظر داشت که در روز 7 جولای بار دیگر برنامه‌ای با حضور داعی الاسلام پخش کند. وکیل «نایاک» با ارسال نامه‌ای در تاریخ 5 جولای، این اقدام را «نشانه آشکار و متقاعد کننده خباثت و بی توجهی به حقیقت» نامید و این موسسه را از اقدامات قانونی و حقوقی خود مطلع ساخت. فردای آن روز، موسسه «صدای آمریکا» از تصمیم خود مبنی بر لغو پخش این برنامه خبر داد......
    .
    .
    24-08-2007
    سوسن نوروزی , بیست و چهارم اوت 2007:...همانطور كه انتظار ميرفت حسن داعي الاسلام ، نه كه نام برازنده وي ، حسن داعي الجنگ مي باشد هدفش از شركت در برنامه تلويزيوني VOA تاييد برنامه هاي جنگ طلبانه فرقه رجوي بود. او سالهاست هزينه پژوهشگريش را در وارونه پيمودن مسير حقوق مسلم ايرانيان از سيا دريافت مي دارد و درسالهاي اخير نيز با بالارفتن هزينه هايش همانطوريكه آشكار شده بدليل سيري ناپذيري اش از ماديات دنيوي ، در كنار مستمري دريافتي از سيا ، بر سر سفره سرمايه غارت شده ملت رنجديده عراق نيز به همنشيني مريم رجوي رفته و به تقسيم غنايم آن رنجديدگان پرداخته است او در جلسه گفتگوي تلويزيوني خود با VOA از اقرار به فرقه اي بودن خود ، سخت طفره رفت......
     
    -----------
     

    حسن داعی الاسلام کیست؟

    کسانی که او را می شناسند به خوبی می دانند که تعهد و التزام او به مجاهدین عملی فرصت طلبانه است

    .

    ... برای اطلاعات بیشتر در مورد سابقه مجاهدین خلق، شرح وزارت امور خارجه آمریکا از این گروه را در صفحه تروریسم ببینید. دیده بان حقوق بشر هم سال ۲۰۰۵ گزارشی در مورد جزئیات سوابق گروه در شکنجه و زندان انفرادی اعضای ناراضی آن منتشر کرد. مجاهدین گروه شبه نظامی بود که با ایدئولوژی ترکیبی از اسلام و مارکسیسم تاسیس شد. گروه امروزه مکررا به عنوان نوعی کالت ( فرقه) توصیف می شود که بر اساس کیش شخصیت محوری شکل گرفته و تحت رهبری مریم رجوی است . وزارت امور خارجه می گوید که اعضا متعهد میشوند که پیمان طلاق ابدی ببندند و در مراسم هفتگی (غسل ایدئولوژیک هفتگی) شرکت کنند. همچنین گزارش شده که کودکان در سنین نوجوانی از والدینشان جدا می شدند. بعد از آنکه در سال ۲۰۰۳ رجوی ...

    image


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)


    (Rajavi cult or MKO also known as Saddam's Private Army)

     

     

    دانیل لوبان، ترجمه لیبرتی فور ایران، بیستم اکتبر 2011
    http://libertyforiran.wordpress.com/

    حسن داعی الاسلام در تجمع مجاهدین خلق

    حسن داعی الاسلام و شیدا ناصر زاده (اشرف شیدا)، از اعضاء فعال سازمان مجاهدین خلق در امریکا

    حسن داعی الاسلام

    حسن داعی الاسلام

    به قلم دانیل لوبان

    در مطلب قبلی به حسن داعی الاسلام اشاره کردم -مردی که او را در مرکز بحثهای اخیر پیرامون نایاک می بینیم- حسن داعی به گفته چندین منبع با مجاهدین خلق، گروه تروریستی که وزارت امور خارجه آمریکا آن را در فهرست گروههای تروریستی قرار داده، مرتبط است. گروهی که ارتباطات نزدیک با رژیم صدام حسین داشت.

    جنیفر روبین در یادداشتی در مجله کامنتری نه تنها به این مدعا بدبین است بلکه من را متهم کرده که وارد بازی تخریب چهره دست چپی ها شده ام. با وجود آنکه لحن عمومی جنیفر را لحنی عصبی می بینم اما فکر میکنم خواسته او برای این که من جزییات بیشتری برای پشتیبانی از این ادعا ارائه بدهم درخواست معقولی است. به همین علت اظهارات چند نفر، از جمله گفته های اعضای سابق مجاهدین خلق را در اینجا نقل میکنم که همگی به نقش داعی الاسلام در این گروه اشاره می کنند.

    به نظر من این گفته ها نشان می دهد که شک و تردید در مورد روابط داعی الاسلام با مجاهدین بی پایه نیست و بر اساس منطق و شواهد است.

    مسعود خدابنده عضو سابق مجاهدین خلق که در حال حاضر از کارشناسان مطرح و از منتقدان این گروه است می گوید:

    «بدون هیچ تردیدی می توانم بگویم که حسن داعی الاسلام عضو چیزی است که ما آن را فرقه رجوی می نامیم. روی همین اصل حسن داعی مطیع رهبری رجوی است و اقدامی نخواهد کرد که به نوعی با نیازها و التزامات آنها تناقض داشته باشه و قطعا بدون اطلاع یا رضایت و موافقت آنها نخواهد بود (حالا اگر نخواهیم بگوییم که عملا دستور می گیرد). عبارت «عضو» نوع رابطه داعی را با رجوی ها مشخص می کند. مجاهد ها هم مثل اعضای القاعده کارت عضویت برای اعضایشان صادر نمی کنند. اما من بسیار شک دارم که مجاهدین روزی عضویت او را تکذیب کنند. همانطور که هیچگاه رد نکردند که علیرضا جعفر زاده عضو این گروه است. نوشته های داعی الاسلام در وب سایت مجاهدین دیده می شود. مجاهدین نوشته های کسی را منتشر نمی کنند جز آنها که در چارچوب قیدها و دستورات سازمانی باشد.»

    محمد حسن سبحانی عضو بلند پایه سابق مجاهدین که به دلیل سرپیچی از سیاستهای رسمی مجاهدین مدت ۸ سال در زندان انفرادی بوده و نهایتا به نیروهای امنیتی صدام تحویل داده می شود، می گوید:

    «حسن داعی الاسلام که عضو سازمان مجاهدین ( فرقه رجوی) به حساب می آید مدت زمان طولانی مورد انتقاد شدید مسعود رجوی رهبر فرقه بود چرا که حسن داعی حاضر نبود آمریکا را ترک کند و به فرقه که در آن زمان تحت حکومت صدام حسین در عراق بود بپیوندد. اما اکنون و تحت شرایط جدید که باقی مانده های فرقه رجوی پس از سقوط صدام حسین به کشورهای غربی آمده اند، موقعیت اجتماعی حسن و توانایی اش در تکلم به زبان انگلیسی توجه رجوی را جلب کرده است. به نظر می آید که که او نفر بعدی است که در نوبت است تا برای منافع گروه از او استفاده شود.» ( برگرفته از مقاله ای که سال ۲۰۰۷ به قلم سبحانی نوشته شد. در این مطلب شرح کاملی از ارتباط و همکاری عمیق خانواده داعی الاسلام با مجاهدین داده شده است. حسین برادر داعی الاسلام و فاطمه خواهر او از اعضای کادر رهبری مجاهدین بودند.)

    مهدی نوربخش استاد روابط بین الملل در دانشگاه هریسبورگ می گوید:

    «من حسن داعی الاسلام را از نزدیک و به طور شخصی می شناسم. او روزنامه نگار نیست بلکه تاجر عطر است. او یک عضو سابق مجاهدین است که برای سالها منتقد سازمان بود. چندین سال در اروپا زندگی می کرد تا اینکه به آمریکا و به فنیکس آریزونا امد. دوباره مجاهدین او را جذب کردند و در حال حاضر در طرح و دفاع از مواضع سازمان تروریستی اش فعال است. کسانی که او را می شناسند به خوبی می دانند که تعهد و التزام او به مجاهدین عملی فرصت طلبانه است.»

    افراد مطلع دیگری هم به طور خصوصی با من در مورد پیوندهای داعی الاسلام با مجاهدین صحبت کرده اند، اگر کس دیگری مایل است اطلاعات بیشتری را در این مورد در اختیار عموم بگذارد با من تماس بگیرد.

    برای اطلاعات بیشتر در مورد سابقه مجاهدین خلق، شرح وزارت امور خارجه آمریکا از این گروه را در صفحه تروریسم ببینید. دیده بان حقوق بشر هم سال ۲۰۰۵
    گزارشی در مورد جزئیات سوابق گروه در شکنجه و زندان انفرادی اعضای ناراضی آن منتشر کرد.

    مجاهدین گروه شبه نظامی بود که با ایدئولوژی ترکیبی از اسلام و مارکسیسم تاسیس شد. گروه امروزه مکررا به عنوان نوعی کالت ( فرقه) توصیف می شود که بر اساس کیش شخصیت محوری شکل گرفته و تحت رهبری مریم رجوی است .

    وزارت امور خارجه می گوید که اعضا متعهد میشوند که پیمان طلاق ابدی ببندند و در مراسم هفتگی (غسل ایدئولوژیک هفتگی) شرکت کنند. همچنین گزارش شده که کودکان در سنین نوجوانی از والدینشان جدا می شدند. بعد از آنکه در سال ۲۰۰۳ رجوی در فرانسه به ظن توطئه تروریستی بازداشت شد اعضای مجاهدین خلق در سراسر اروپا اعتراض و خودسوزی کردند و دو نفر در جریان این خودسوزی ها جان باختند.

    دشمنی و نفرت این گروه از جمهوری اسلامی منجر شد که با صدام حسین ائتلاف کرده و متحد شوند و همراه با طرف عراقی در جنگ سالهای دهه ۱۹۸۰ ایران و عراق مقابل ایران بجنگند.

    بدنبال جنگ خلیج فارس گزارش شد که مجاهدین با گارد ریاست جمهوری عراق در سرکوب خونین شیعیان عراق و کردهایی که علیه رژیم صدام قیام کرده بودند همکاری می کردند. بر اساس آنچه در گزارش وزارت امور خارجه آمریکا آمده گزارشهای رسانه ها می گوید که مریم رجوی رهبر مجاهدین اعضا را تشویق می کرد که کردها را با تانک زیر بگیرند.

    اتحاد گروه با صدام به طور گسترده ای با نفرت و تحقیر عموم جامعه ایرانی همراه شد و این حس تا به امروز هم باقی مانده است.

    با این وجود موضع نظامی ضد ایرانی این گروه، محبوب جنگ طلبان در واشنگتن است. برخی از آنها -شاخص ترین شان تام تانکردو نماینده جمهوری خواه از ایالت کلورادو- سال ۲۰۰۵ در کنفرانسی در حمایت از این گروه شرکت کرد. همان سال شاهد تاسیس کمیته سیاست ایران بودیم که طرفدار مجاهدین است و ریاست آن با ریموند تانتر از موسسه سیاستهای خاور نزدیک واشنگتن (WINEP) است.

    طرفداران نو محافظه کار مجاهدین برای خروج نام این گروه از فهرست تروریستی از سال ۱۹۹۷ فشار می آورند.

    طنز ماجرا اینجاست که با وجود تمام ادعاهای بی اساسی که جنگ طلبان، زمانی که به دنبال جنگ عراق بودند از ارتباط صدام با گروه های تروریستی مطرح می کردند، اینک از یک گروه تروریستی که احتمالا نزدیکترین ارتباط را با صدام داشته حمایت می کنند.

    به نظر می آید نو محافظه کاران که با داعی الاسلام در یک بستر افتاده اند ممکن است توضیحی داشته باشند. اگر داعی الاسلام حقیقتا یک عضو عملیاتی مجاهدین باشد -چنانکه شواهد چنین تداعی میکند- دست کم میتوان گفت بسیار بعید به نظر می رسد که او داعیه دار جنبش دموکراسی و حقوق بشر در ایران باشد.

    نمایشی از پشت پرده لابی مجاهدین در آمریکا

    ایمیل زیر که در سال ۲۰۰۸ بین حسن داعی الاسلام مهره تبلیغاتی و لابیگر سازمان مجاهدین خلق در آمریکا و کنت تیمرمن جنگ طلب شناخته شده آمریکایی رد و بدل شده است، سرنخهای روشنی از ارتباط نئوکانها و مخالفان ایرانی طرفدار حمله نظامی نظیر مجاهدین خلق به دست می دهد. ایمیل زیر بخشی از سلسله مکاتبات داعی الاسلام با تیمرمن و کسب تکلیف از وی برای حمله تبلیغاتی به اهداف مقابل محافظه کاران است . اهداف مورد اشاره داعی الاسلام بر اساس این ایمیل بنیاد راکفلر، یک سناتور دموکرات ایالت کالیفرنیا و فعال ضد جنگ و کمپین انتخاباتی اوباما و کلینتون است . داعی الاسلام به نئوکانها پیشنهاد می کند با توسل به مسایلی نظیر حمایت آنها از سازمان ایرانی-آمریکایی نیاک به کمپین اوباما حمله کنند. داعی الاسلام برای متقاعد کردن تیمرمن به حمایت از وی برای تخریب سازمان نیاک در سطح وب (عمده ترین گروه فعال ضد سازمان مجاهدین خلق)، چنین حملاتی را بخشی از حمله به کمپین اوباما بر میشمرد. وی تخریب مدیر این سازمان را سر آغازی برای حمله به سرتاسر فضای اینترنت میداند و از تیمرمن و دوستانش می خواهد متوجه اهمیت چنین حملات تبلیغاتی باشند! دستور تیمرمن به داعی الاسلام اما ساده و خلاصه است: چه کسی به نزاکت سیاسی اهمیت میدهد؟ برو و بگیرشان!

    کنت تیمرمن کیست؟

    کنت تیمرمن ۵۸ ساله روزنامه نگار، فعال سیاسی جمهوری خواه، محافظه کار و عامل پروپاگاندای جنگ طلبان فعال در زمینه سیاست ایران و نزدیک به حلقه ای است که طرفدار و تبلیغ کننده جنگ با ایران هستند. وی در گزارشی با عنوان " شش روز تا جنگ" طرح جامعی از حمله به ایران را بر اساس منابع اطلاعاتی و مشورت با فرماندهان نظامی و سیاسی در اسرائیل و واشنگتن ارائه داده است. تیمرمن همچنین به برخی از شاخه های مخالفان دولت ایران مثل مجاهدین خلق که طرفدار حمله نظامی به ایران هستند نزدیک است. تیمرمن در میان نو محافظه کاران کارشناس مسایل ایران شناخته می شود اما اطلاعات او منحصر به ادعاهای گروهی از مخالفان حکومت ایران در تبعید که به نو محافظه کاران نزدیک هستند می شود به طوریکه تیمرمن در
    مقاله ای، "روزبه فراهانی پور" از مخالفان ساکن لس آنجلس را رهبر قیام ۱۸ تیر معرفی می کند.

    حسن داعی السلام

    -------------------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=7320

    لابی اسراییل، نومحافظه‌کاران و جامعهی ایرانیان آمریکا

    (در باب حسن داعی الالسلام سر چماقدار فرقه رجوی در امریکا)

    .

    ... به عنوان مثال، در فوریه سال ۲۰۰۸، وقتی‌ که سازمان «عفو بین‌الملل» - و نه «نایک» - برنامه‌ای را به منظور ایجاد ارتباط بهتر با جامعه‌ی ایرانی در شهر لس آنجلس تدارک دید و از تریتا پارسی‌ به عنوان سخنران اصلی در آن برنامه دعوت کرد، گروهی اندک با شلوغ کردن در هنگام سخنرانی‌ وی مجلس را به هم ریختند.یکی‌ از رهبران این گروه حسن داعی‌الاسلام بود که در حال حاضر «نایک» و تریتا پارسی‌ از او به دلیل افترا و دروغ بستن به دادگاه شکایت برده‌اند ...

    محمد سهیمی، شورای ملی ایرانیان امریکا،واشنگتن دی سی، دوم دسامبر 2009
    http://www.niacouncil.org/index.php?option=com
    _content&task=view&id=1562&Itemid=2

    از ژوئن سال ۲۰۰۵ یعنی زمانی‌ که محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهور ایران شد، طرفداران اسراییل و نومحافظه‌کاران در آمریکا در تلاش برای تحریک کردن آمریکا و جوامع بین‌المللی برای جنگ و یا تحریم‌های ‌اقتصادی سنگین بر علیه ایران بوده‌اند. این گروه‌ها تلاش‌های متعدّدی را برای اهداف خود در پیش گرفته که از جمله آنها بزرگ کردن و دروغ گفتن در مورد برنامهٔ انرژی هستهٔ ایران، انتشار مقالات ضد ایران در روزنامه‌های معتبر آمریکا و پیگیری اعمال تحریم‌های اقتصادی بر علیه ایران در کنگره آمریکا بوده است. این گروه همچنین از شبکه‌های اینترنتی بهره برده است. هر یک از وب‌سایت‌های پرطرفدار ایرانی (همچون Iranian.com) دارای بلاگر‌های هستند که بسیاری از آنها قویاً جنگ با ایران و یا تحریم‌های اقتصادی سنگین بر علیه ایران را تبلیغ کرده و منافع اسراییل را پشتیبانی‌ می‌کنند.

    متاسفانه وقایع اخیر در ایران و انتخاب مجدد محمود احمدی‌نژاد با تقلب کمکی‌ به جوامع ضدجنگ در آمریکا و اروپا نکرده است. اعتراضات اخیر در ایران علیه تقلب انتخاباتی و کشته شدن ۷۲ نفر در این درگیری‌ها همدردی دنیا را به جنبش دموکراسی خواهی ایران برانگیخت. لابی اسراییل و نومحافظه‌کاران از این مسائل سوء‌استفاده کرده و می‌کوشند با برانگیختن خشم جامعه‌ی ایرانی،‌ اندیشه‌ی جنگ و تحریم‌های اقتصادی سنگین را بر علیه ایران، هرچند که این اندیشه و قصد ایشان مخالف دیدگاه رهبران جنبش دموکراسی‌خواهی ایران باشد، دامن بزنند.

    لابی اسراییل و نومحافظه‌کاران آمریکایی‌ از سوی دو گروه ایرانی‌ در تبعید در ترویج دیدگاه‌های خود برای جنگ با ایران و یا وضع تحریم‌های اقتصادی سنگین مورد پشتیبانی‌ قرار می‌گیرد: «سلطنت‌طلبان» و هواخواهان «مجاهدین خلق» که از سوی وزارت خارجه آمریکا به عنوانه یک گروه تروریستی نامشان به ثبت رسیده است. «سلطنت‌طلبان» بازماندگانی از گذشته ایران به شمار می‌آیند که بسیار همانند جامعه‌ی‌ کوبایی‌های آمریکا در فلوریدا هستند و یا می‌توان آنها را به طرفداران سزار روسیه در اروپا بهد از اکتبر سال ۱۹۱۷ تشبیه کرد، آنان همچنان در خیال‌پردازی خود که شاید یک روز بر سر قدرت به ایران برگردند به سر می‌برند؛ اما دارای پایه‌های حمایت مردمی در ایران نیستند.

    در سال ۱۹۷۰، من به عنوانه یک دانشجو از هواخواهان «مجاهدین خلق» بودم به این دلیل که این گروه با رژیم شاه مبارزه می‌کرد، و از آن سال تا به امروز وضعیت این سازمان را دنبال کرده‌ام. سازمان مجاهدین خلق تا سال ۱۹۷۹ طرفداران بسیاری در ایران داشت اما در سال ۱۹۸۱ این پشتیبانی‌ خود را از دست داد چرا که این سازمان کارزاری تروریستی را آغاز کرد و بسیاری از عناصر میان‌رو دولت ایران را ترور کرد و با این کار عناصر ارتجاعی به قدرت رسیدند، همان‌های که بعدها بسیاری از اعضای سازمان مجاهدین خلق را اعدام کردند.

    سازمان مجاهدین خلق بعد از آن مجبور به تبعید شد و تشکیلات خود را به عراق که در آن زمان به جنگ با ایران مشغول بود نقل مکان داد. مجاهدین خلق شروع به همکاری با صدام حسین در جنگ با نظامیان ایران کرد. عملیات تروریستی این سازمان و همچنین همکاری این سازمان با صدام حسین دشمن شماره یک ایران در آن زمان موجب شد که این سازمان کاملا پشتیبانان خود را در ایران از دست بدهد. اکنون این نیرو گروهی بی‌رمق به شمار می‌آید.
    به دلیل آنکه آمریکا سازمان مجاهدین خلق را تروریست می‌داند، «شورای ملی مقاومت» بازوی سیاسی این سازمان اهداف سیاسی این سازمان را در آمریکا پیگیری می‌کند. یکی‌ از اهداف اساسی‌ این سازمان این است که ایرانیان در تبعید را به عنوانه حامیان سازمان مجاهدین خلق و سیاست‌هایش در به‌ کارگیری تحریم‌های سنگین علیه ایران جلوه دهد. اما‌ این امر با اصل واقعیت بسیار فرق دارد.

    جامعه‌ی میلیونی ایرانیان آمریکای گروه بسیار تحصیلکرده و متخصص‌اند که اقشاری چون پزشکان‌، وکلا، دانشمندان، استادان دانشگاه‌ها و بازرگانان و صاحبان شرکت‌های موفق را در بر‌می‌گیرد. از نظر سیاسی این جامعه به دو دسته تقسیم می‌شود. یک دسته، که گروه بزرگ‌تر و اکثریت این جامعه به‌شمار می‌آید مخالف جنگ و تحریم‌های سنگین علیه ایران است، ولی‌ این گروه به دلیل عدم دسترسی به وسایل ارتباط جمعی، صدای‌شان برای مدت‌های طولانی شنیده نشد. در اصل در سکوت به سر می‌برد.

    گروه دوم - که بسیار اندک هستند ولی به انواع وسایل ارتباط جمعی‌ و رسانه‌ها دسترسی دارد- همانا طرفداران سلطنت و مجاهدین خلق به شمار می‌آیند. این گروه که از قدرت مالی بی‌شمار برخوردار است و مورد حمایت یهودیان ایرانی‌ ثروتمند می‌باشد که از نظام سلطنتی پشتیبانی می‌کنند، طرفدار دوآتشه‌ی رضا پهلوی، پسر شاه سابق ایران به شمار می‌آید که لقب افتخاری سلطنت را با خود حمل می‌کند.

    این گروه بخش عمده‌ی رسانه‌های گروهی - مانند رادیو و تلویزیون‌های ماهواره‌ای – که به منظور پخش برنامه در ایران ساخته شده‌اند در کنترل خود دارد. این گروه همچنین از طرفداران پرشور جرج بوش بوده و مخالف هرگونه روابط دوستانه مستقیم یا غیرمستقیم آمریکا با ایران است و نیز از حرکت‌های نظامی و تحریم‌های سنگین علیه ایران پشتیبانی می‌کند. خود رضا پهلوی بارها از آنچه خود «تحریم‌های گزینشی» علیه ایران نامیده دفاع کرده است.

    ولی‌ گروه دوم سرانجام وقتی که «شورای ملی ایرانیان آمریکا» (نایک) در سال ۲۰۰۲ تشکیل شد، صدای خود را یافت. با هدایت دکتر تریتا پارسی‌، سخن‌دان شیوا، جذاب و آگاه این سازمان، «شورای ملی ایرانیان آمریکا» به تدریج به صدای رسای میانه‌روی سیاسی و هواداران دیپلماسی در برخورد با ایران به جای هواداری از جنگ و تحریم‌های سنگین تبدیل گردید. همچنین، « نایک» سرکوب خشونت‌آمیز تظاهرکنندگان را پس از انتخابات ۲۲ خرداد ریاست جمهوری در ایران به شدت محکوم کرده است. ظهور «شورای ملی ایرانیان آمریکا» (نایک) به عنوانه صدای میانه‌رو منطق طبیعتاّ طرفداران اسراییل و نومحافظه‌کاران از جمله طرفداران آنان را در میان جامعه‌ی ایرانی‌ که همان سلطنت‌طلب‌ها و مجاهدین خلق باشند نگران کرده است. بنابر این چنین کمپین سازمان‌یافته‌ای علیه «نایک» به راه افتاد.

    نخست، سلطنت‌طلب‌های که رادیو و تلویزیون‌ها را کنترل می‌کردند شروع به حمله‌های شدید به «شورای ملی ایرانیان آمریکا» (نایک) کردند. این حمله‌ها از سه ساله پیش آغاز شد، به طوری که حتی سخنرانی‌های عمومی تریتا پارسی‌ را مختل می‌کردند. به عنوان مثال، در فوریه سال ۲۰۰۸، وقتی‌ که سازمان «عفو بین‌الملل» - و نه «نایک» - برنامه‌ای را به منظور ایجاد ارتباط بهتر با جامعه‌ی ایرانی در شهر لس آنجلس تدارک دید و از تریتا پارسی‌ به عنوان سخنران اصلی در آن برنامه دعوت کرد، گروهی اندک با شلوغ کردن در هنگام سخنرانی‌ وی مجلس را به هم ریختند.

    چه کسی‌ این گروه را رهبری می‌کرد؟ یکی‌ از رهبران این گروه حسن داعی‌الاسلام بود که در حال حاضر «نایک» و تریتا پارسی‌ از او به دلیل افترا و دروغ بستن به دادگاه شکایت برده‌اند؛ و یک همدست دیگر که در حال حاضر مجبور هستم به عنوانه «پ. م.» از او نام ببرم و فعلا اسم وی را محرمانه نگاه دارم. داعی‌الاسلام روابط نزدیکی با سازمان مجاهدین خلق دارد. خواهر و بردار او از اعضای مجاهدین خلق هستند. وی و «پ. م.» با همکاری هم مقالات بسیاری در اینترنت انتشار داده‌اند که حمله به دیدگاه و اشخاصی است که مخالف جنگ و تحریم علیه ایران هستند.

    در سال ۲۰۰۷، من در برنامه‌ی تلویزیونی صدای آمریکا که در ایران هم پخش می‌شد با داعی‌الاسلام بحث و گفت‌وگو داشتم. در طول این برنامه او هر کسی‌ را که طرفدار روابط مسالمت‌آمیز سیاسی با ایران بود محکوم کرد. وقتی‌ که برنامه به پایان رسید و ما محل را ترک کردیم من متوجه شدم که او همراه خود یک محافظ شخصی‌ دارد. در جامعه‌ی‌ ایرانی‌ این مساله کاملا روشن است که فقط افراد مهم یک سازمان مثل سلطنت‌طلبان تا مجاهدین خلق از محافظان شخصی‌ بر خوردارند.

    «پ. م.» که در گذشته کمونیست بوده است در حال حاضر رهبریت سازمانی را به عهده دارد که تظاهر به طرفداری از حقوق بشر می‌کند ولی‌ هدف اصلیش فعالیت بر علیه هر کس و هر سازمانی‌ است که مخالف جنگ و تحریم علیه ایران است. این سازمان در نهایت فقط یک وب سایت با یک نشانی صندوق پستی است. برای سال‌ها، «پ. م» همکاری کاری نزدیک با «کنت. ر. تیممرمن»، مردی که تخصص اصلی‌اش بر ضد ایران است ‌داشته است.

    دانیال لوبن به تازگی گزارش داد که داعی‌الاسلام در ایمیلی به تیمرمن نوشته است که او تریتا پارسی‌ را ضعیف‌ترین رابط شبکه‌ی ایرانیان می‌داند و اینکه از بین بردن پارسی‌ می‌تواند آغازی برای از میان بردن تمامی این شبکه‌ که

    «پ. م» و وی از آن با عنوان لابی‌گرهای جمهوری اسلامی یاد کرده‌اند باشد. من بر باورم که «پ. م.»، داعی‌الاسلام را با تیمرمن آشنا کرده است.

    داعی‌الاسلام از ساله ۲۰۰۷ شروع به گذاشتن مقالات خود در اینترنت کرد. این مقالات به‌فرض قرار بود تحلیل نوشته‌ها و مقالات افراد و سازمان‌هایی باشد که دوستدار روابط مسالمت‌آمیز سیاسی با ایران هستند که او می‌کوشید نشان دهد که آنها لابی‌گرهای جمهوری اسلامی در داخل آمریکا به شمار می‌آیند. در حالی که مقالات او تحقیقات بسیار را طلب می‌کرد و نیازمند صدها ساعت وقت بود، وی با بیان تفاسیر شخصی خود بر آن بود تا با پنهان کردن حقایق تنها دیدگاه‌های مشخص خود را به کرسی بنشاند.

    من این مساله را به خوبی‌ می‌دانم چرا که او همین کار را با یکی‌ از نوشته‌های من کرد. من در ساله ۲۰۰۶ با همکاری خانم شیرین عبادی برند‌ه‌ی جایزه‌ی صلح نوبل مقالهٔ منتشر کردیم که در آن این بحث را داشتیم که اگر ایران یک دولت صاحب دموکراسی شود، برنامه‌ی‌ انرژی هسته‌ایش دیگر خطری نخواهد داشت و نیز اینکه دولت بیل کلینتون هیچ کمکی‌ به دولت اصلاح‌طلب خاتمی نکرد. داعی‌الاسلام در نوشته‌ای ادعا کرد که ما گفته‌ایم که چون کلینتون به خاتمی کمک نکرد او شکست خورد. این کاملا یاوه‌گویی محض و بی‌معنی بود. بنابر این، وی به عنوان نتیجه ادعا کرده بود که ما لابی‌گرهای دولت جمهوری اسلامی یا حداقل بخش اصلاح‌طلب آن در زمان بوده‌ایم.

    حتی در آن زمان هم جمعی‌ از ایرانیان‌ در تعجب بودند که چگونه داعی‌الاسلام - که به نظر نمی‌رسید در آن زمان شغلی‌ مشخصی داشته باشد- قادر است ساعت‌ها صرف تحقیق برای مقالات خود بکند. او چگونه زندگی خود را تامین می‌کند و یا اینکه چه کسانی‌ از او پشتیبانی می‌کنند؟ شایعه‌ی عمومی آن بود که او از طریق سازمان مجاهدین خلق و یا بازوی سیاسی آنان یعنی «شورای ملی مقاومت» حمایت می‌شود.

    در سال ۲۰۰۷، داعی‌الاسلام در مصاحبه‌ی با «پرشین رادیو» در لس آنجلس بار دیگر به تریتا پارسی‌ حمله کرد و او را به لابی‌گر جمهوری اسلامی متهم کرد. همین مصاحبه بود که سرانجام دکتر پارسی‌ و «شورای ملی ایرانیان آمریکا» (نایک) را ترغیب کرد تا از داعی‌الاسلام به خاطر اتهمات بی‌‌اساس و دروغ به دادگاه شکایت ببرند.

    اشتباه نکنید! کمپینی که علیه «شورای ملی ایرانیان آمریکا» و دکتر پارسی‌ توسط لابی‌های اسراییل و نومحافظه‌کاران در آمریکا، با همدستی سلطنت‌طلبان ایرانی و سازمان مجاهدین خلق، راه افتاده است در واقع کارزای علیه هر سازمان و اندیشه‌ایست که مخالف تحریم‌های فلج‌کننده و سرانجام جنگ با ایران است.

    ----------

    در همین زمینه:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=7314

    فعالیت تنگاتنگ لابی اسرائیل و فرقه تروریستی مجاهدین خلق در واشنگتن بر علیه منافع امریکا

    .

    .

    بی بی سی فارسی، اول نوامبر 2009
    لینک به متن انگلیسی
    http://www.iran-interlink.org/index.php?mod=view&id=7313

    گزارش تلویزیون بی بی سی فارسی در رابطه با حملات مشترک و هماهنگ نو محافظه کاران، لابی اسرائیل و مجاهدین خلق علیه شورای ایرانیان امریکا و دکتر تریتا پارسی.

    ------------

    در همین رابطه:
    http://www.iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=7183

    هان ای دل عبرت بین !

    « پس مانده ی مارمولک »

    (حسن داعی الاسلام نماینده رجوی در رادیو اسرائیل)

    .

    ... باری اعلام برنامه خبرپراکنی بی اعتبار رادیو اسراییل، سخن ازحضور یکی از ایادی معلوم الحال رجوی، « حسن داعی الاسلام »! داد که مدتهاست به عادت معهود منافقی ودر تغییر زننده و محیرالعقول فوق 180 درجه یی، فرصت طلبانه از واژه ی « اسلام » در نام فامیلش فاکتور گرفته و تحت اسم « داعی»، ظاهر می شود ...

    میترا یوسفی، سوئد، پنجم نوامبر 2009

    در همان برهوت انسانیت به بیابان عراقی، شکنجه گاه و دامگه قتل مظلوم ترین زندانیان ایرانی به بیابان عراق تحت سلطه صدام حسین، به نامگذاری خودشان « قرارگاه اشرف » بود که همتای « علی بابا» برای چهل دزدش و خیل قربانیان، ربوده شدگان مغزشسته و هنوز کت بسته، ریسمان پوسیده می بافت و اشارتی هم به جنبیدن دُم مارمولک پس از هلاکت خزنده ی بی مقدار و مشئوم کرد تا شنوندگان آن روز، امروز برآنچه از پس مانده ی رجوی،« حسن داعی الاسلام» می بینند، لبخندی تلخ برانند. لبخند تلخ تمسخر برتلاش های مذبوحانه مدعی « مجاهد » بودن که روزی بر « داعیه» اش اصرارها می ورزید و درکمین « حکومت اسلامی»،آشکارترین جبهه گیری اش، حملات صاف و پوست کنده برعلیه « اسرائیل » بود و سخت برآن فخر می فروخت.

    البته داستان استحاله های مصلحتی و پی درپی « مارمولک » مورد نظر برای ملت ایران و هرناظری از فرط تکرار، تازگی ندارد و نه حتی آویختن ملازمان شهریار بی تاج و تخت و آفتابه بدستان امام بی ملاء به دامان قدرت ها! اما هنوز جای گفتن دارد.

    باری اعلام برنامه خبرپراکنی بی اعتبار رادیو اسراییل، سخن ازحضور یکی از ایادی معلوم الحال رجوی، « حسن داعی الاسلام »! داد که مدتهاست به عادت معهود منافقی ودر تغییر زننده و محیرالعقول فوق 180 درجه یی، فرصت طلبانه از واژه ی « اسلام » در نام فامیلش فاکتور گرفته و تحت اسم « داعی»، ظاهر می شود، به درو دیوار می زند و یا به قول رهبرش « می جنبد»! با آن چهره ی کریه و مشمئزکننده در قبال آنچه کرده اند و می کنند.

    در حقیقت ملزم به حضور در گوشخراش« رادیو اسراییل » گشت تا عاقبت هولناک بریدن مرزها رابنمایاند و عقوبتی که شایسته ی آنست. یادآور فیلمی در رابطه با انقلاب الجزایرگردد که طی سال1980 میلادی در یکی از دانشگاه های آمریکا به مثابه فوق برنامه نمایش داده شد. متاسفانه عنوان فیلم و نام کارگردان درطوفانی از سالهای گمراهی و گمگشته گی در دایره ی مسدود رجوی، بخاطرم نمی آید. اما بخشی ازفیلم درباره جاسوسی بود که علیرغم مدتها خیانت به میهن مردمش، هنوز در پی دو دوزه بازی بود. محل اختفای آزادیخواهان و استقلال طلبان را فاش می کردو حریصانه و ریایی می کوشید پشت پرده بماند. اما به امر ارباب و بنا برمصلحت آنان، در وقت مقتضی ناگزیر به پوشیدن لباس نظامی فرانسوی و همراهی آشکار سرکوبگران گشت.

    آری، برای خیانتکاران و جنایت پیشگان، تشبث آبروداری باقی نیست. از همین روست که به « داعی الاسلام » فرمان داده می شود در بساط و معرکه ی دشمنان ایران زمین، جست و خیزها کند مگر قدرت راه اندازان ایستگاه و رایان معلوم الحال اسراییلی را بنمایاند. وگرنه برای اسرائیل، کمینه شکی هم ازموقعیت پوچ و هیچ رجوی باقی نیست. لاجرم پرتاب کردن دُم مارمولک به صحنه، تنها نشانه ی قدرت نمایی نژادپرستان اشغالگر فلسطین است تا اشاره یی باشد در قدرت بخدمت گرفتن تعلیم دیدگان قرارگاه های فلسطینی!

    بدون تردید سر مارمولک در هر سوراخی که هست، از آن همه ادعا تا به اینجا! فصلی ازعقوبت را می چشد!

    در ضمن شایسته ی تعمیق و یادآوری است که علیرغم ادا و اطوار اسلامی منافقانه، به حیله ی گریز از انگ« مارکسیست - اسلا می »، در روابط درونی، قرآن خوانی نه تنها مرسوم نبود، حقیقتا ممنوع! قلعه دار دلایل مبرهن خود را داشت. مگر می شود سوره ی « تبت » را رویت کرد و چهره ی انزجار آور رجوی و زنش را با « ابی لهب زن او، همان بارکش هیمه » مجسم و همراه نیافت؟ که به تفسیر شیوا و معنی دل انگیز « آیت الله طالقانی»: گویند ابولهب خود آتش افروز بود و زنش هیمه بیار و فتنه انگیز!

    « مالش و آنچه فراهم کرده، او را بی نیاز ( از او دفاع ) نکرد» ،« به همین زودی در آتشی درآید دارای زبانه »!

    ----------

    Home

     

     


    Date: 2012-10-09
    (C) 2006