شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • از "گرا" دادن مجاهدین در عراق تا اشارت های فردی مصداقی در بی بی سی (جمعی از کمونیست های فرانکفورت)

    از "گرا" دادن مجاهدین در عراق تا اشارت های فردی مصداقی در بی بی سی (جمعی از کمونیست های فرانکفورت)

    .

    ... ایرج مصداقی مجاهد نیست(می¬گوید!) و تنها آنقدر مجاهد است، که نه تنها در پروژه‍ی "نه زیستن نه مرگ" هر جا که کار بر سر قیاس است، "مارکسیست¬ها" را در مقابل کلیت مجاهدین یک کیسه کند و آنچه در توان دارد، بکار گیرد، که آنها را به بخش بریده و تواب تاریخ در مقابل "مجاهد" و "مجاهدین استوار" بنمایش بگذارد، که اکنون نیز در مصاحبه با بی بی سی در نقش موکل (البته باز هم بیطرفانه!) تا آنجا پیش می¬رود، که شنونده و بسیاری از زندانیان را به یاد همان "توبه¬های تاکتیکی" مجاهدین در زندان¬های جمهوری اسلامی می¬اندازد، که مرز خود را با هر آنچه بوی اخلاق می¬دهد، روشن می¬نماید. زندان در زندانی که مجاهدین جا بجا با بایکوت¬ها و سیاست¬هایشان در زندان¬های جمهوری اسلامی بر دیگران اعمال می¬کرده¬اند کافی نبوده است، که ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)

    جمعی از کمونیست های فرانکفورت، اخبار روز، بیست و یکم نوامبر 2012
    http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=49207

    پهلوانِ مجاهدِ پروژه‍ی عظیمِ "نه زیستن نه مرگ"، با دسته بندی خاص "مارکسیست ها و مجاهدین"، اکنون چندین سالی ست، که براستی برای خود به ثقلی در گزارش¬دهی از زندان¬های جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

    دریغا که در این میان تا کنون ناشران و حمایت کنندگان وی درست خود چپ¬هایی بوده¬اند، که در مجموعه 4 جلدی، توسط روایتگر مجاهد و مجاهدین، به اشکال متفاوت مورد قضاوت¬های ناروای بسیاری قرار گرفته¬اند.

    روایتگری که تمامی جزئیات را در مورد هر کس که به او اشارتی داشته، به دقیقترین وجهی آورده است، اما در مورد خود و یا مجاهدین و بویژه توابانشان در بزنگاه¬ها و برهه¬های حساسی چیزی به خاطر نمی¬آورد و یا مخدوش می¬کند. و این در عین حال روایتگری¬ست که خود 4 بار در مقابل هیئت مرگ قرار گرفته و اما هر باره به گونه¬ای حیرت¬انگیز(البته نا روشن) نجات یافته است. حال آنکه حتا عبور از ترانزیت هیئت مرگ خود مرگ آور بوده است. اما این پهلوان مجاهد(ین)، سرانجام (و البته هم خوشبختانه) توانسته زنده بماند، تا سپس راوی قصه¬هایی شود، که خود حکایت ویژه¬ئی را با در بر داشتن این همه اسناد، در بر می¬گیرد.

    ایرج مصداقی مجاهد نیست(می¬گوید!) و تنها آنقدر مجاهد است، که نه تنها در پروژه‍ی "نه زیستن نه مرگ" هر جا که کار بر سر قیاس است، "مارکسیست¬ها" را در مقابل کلیت مجاهدین یک کیسه کند و آنچه در توان دارد، بکار گیرد، که آنها را به بخش بریده و تواب تاریخ در مقابل "مجاهد" و "مجاهدین استوار" بنمایش بگذارد، که اکنون نیز در مصاحبه با بی بی سی در نقش موکل (البته باز هم بیطرفانه!) تا آنجا پیش می¬رود، که شنونده و بسیاری از زندانیان را به یاد همان "توبه¬های تاکتیکی" مجاهدین در زندان¬های جمهوری اسلامی می¬اندازد، که مرز خود را با هر آنچه بوی اخلاق می¬دهد، روشن می¬نماید.

    زندان در زندانی که مجاهدین جا بجا با بایکوت¬ها و سیاست¬هایشان در زندان¬های جمهوری اسلامی بر دیگران اعمال می¬کرده¬اند کافی نبوده است، که ورود به حریم خصوصی افراد بخاطر کمک¬هایی که در برهه¬ای به آنها صورت گرفته، اکنون از جانب ایشان جواز اخلاقی ویژه و مجاهدینی برای اعلام عمومی و آنهم جهت افشاگری می¬گیرد. معاونت بند شش آموزشگاه کافی نبوده است، برگذاری مراسم سوگواری برای خمینی در زندان کافی نبوده است¬(بنا به گفته شاهدان زنده) و حجمی ضخیم و نا موجه از سکوت توسط "چپ"ها، که خود نیز هر بار هم زیر بال ایشان را گرفته¬اند و اکنون بیکباره "مجاهد پرکینه" در سر از پا نشناختن خویش، که سازمانی مخوف و جهنمی- اسلامی از لیست صرفا حقوقی سازمان¬های تروریستی در آمده، انگشت اشاره را مجددا به خدمت ترور دیگران میگمارد و نشانی می دهد.

    آقای مصداقی این دو را که شما نشانی می¬دهید، البته خوشبختانه دیگر بسیار پیرند و دیر شده و در کشور دیگری بسر می¬برند، اما شما بی گمان تجربه اینگونه "پر حرفی¬"ها (جلد اول- ص 66 و 67) را دارید و کس چه می¬داند، که دوباره "اکبر خوش کوش"های اروپایی این بار در اروپا شما را همراه با برادران سوار همان ماشین¬های معروف (4WD) کنند، تا به سروقت کتابفروشی الدوز ببرند. اما بیاد داشته باشید، که اینگونه شیوه¬های تاکتیکی، هم شما و هم سازمان مخوف مجاهدین را در هر حال در لیست تاریخی اذهان در جامعه ایران بیشتر حک کرده و می¬کند، و اگر اکنون نیز سیاست جهان سرمایه¬داری و مقابله¬هایش با دولت سرمایه¬داری جمهوری اسلامی نبود و نباشد، این سازمان علیرغم تمامی لابیگری¬های مجاهدین در آمریکا و هزینه کردن¬های کلان میلیونی، با گردش دوباره نوک قلمی همچنان به لیست برگرداننده می¬شود. مضافا اینکه این هرگز از نقش بازیچه بودن این سازمان مخوف در دست سیاست بین المللی سرمایه¬داری جهان و آمریکا کم نمی¬کند. و حالیا مگر خود ملاحظه نمی فرمائید، که هنوز خون مردم کردستان عراق در همدستی این سازمان با دولت صدام حسین خشک نشده، در خوش خدمتی به سیاست¬های جهانی آمریکا، خود را برای همکاری با ارتش آزادیبخش(آمریکایی) در سوریه معرفی کرده و پا پیش می¬نهد؟! و آنوقت شادی شما خروج از لیست است؟!

    این همان سازمانی است، که بیش از 33 سال پیش با تاکتیک همکاری با رئیس جمهور بنی صدر(رژیم جمهوری اسلامی) آغاز نمود و با شکست سیاست نفوذ بدرون رژیم آدمکشان جمهوری اسلامی، دیرگاهی است که دیگر خود مستقیما دست به قتل عام زده و می¬زند و آیا شما می¬توانید این را از لیست حافظه تاریخی جامعه خارج کنید؟ زندان "ابوغریب"، "رمادیه" و.... و همپیاله¬گی با دولت عراق و ... تهدیدها و ترورهای اعضای خودی توسط این سازمان، با حذف نام از لیست حقوقی سازمان¬های امنیتی جهانی، اما حافظه تاریخی را مخدوش نمی کند. اگر حتا آمریکا چنین امتیازی به شما و این سازمان هم سنخ جمهوری اسلامی نیز بدهد.

    آیا آنوقت می¬خواهید در قبال چنین واقعیتی نیز با چنان عملکرد پلیسی، و تاکتیکِ "مجاهد" پروری با اعلام دو نام و نشانی در بی بی سی رد خود را کور کنید؟

    آخر آنکه! با چنین موقعیت افشا شده¬ای، قابل توجه است، که اکنون نیز در مراکز و مراجع حقوقی جهان سرمایه¬داری در دادگاه لاهه در "ایران تریبونال" افراد و جریاناتی چگونه گذشته را چراغ راه آینده خود قرار نداده¬اند، و بوی کباب دل و هوش آنان را برده، "میک!" را به¬هم پاس می¬دهند، و بر چنین پلیس بازی¬هایی نیز اجالتا بنا به موقعیت ضروری سیاست( ! ) روزشان چشم فرو می¬بندند.

    نوامبر 2012 - فرانکفورت
    جمعی از کمونیست های فرانکفورت

    ..................
    لینک متونی مرتبط با این موضوع
    تصمیم سازمان مجاهدین خلق: کارزار چند میلیون دلاری به حذف از لیست تروریستی انجامید
    www.hafteh.de
    ...................................
    سیمور هرش، خبرنگار سرشناس آمریکایی، می گوید گروهی از اعضای 'سازمان مجاهدین خلق' در زمان ریاست جمهوری جورج بوش در خاک آمریکا آموزش نظامی دیده اند.
    www.bbc.co.uk

    .................................
    وحشت دیکتاتوری آخوندی از همبستگی مجاهدین خلق ایران و ارتش آزادی سوریه
    www.iran.mojahedin.org
    .................................
    هرگونه اقدام پلیسی و پرونده سازانه علیه انسانهای مبارز ...
    www.dialogt.net

    ..................................
    سه شنبه 15 اردیبهشت 1383
    انتشارات خاوران منتشر کرده است: بر ما چه گذشت! نوشته محمد رضا اسکندری
    news.gooya.com

    یادداشت ناشر

    کتاب «بر ما چه گذشت» به وسیله دوستی برای انتشار در اختیار من گذاشته شد. به آن دوست گفتم کتاب را خواهم خواند و آمادگی و یا عدم آمادگی خود را برای انتشار آن اطلاع خواهم داد. زمانی بود که سخت گرفتار بودم. کتاب را به دوستی که هم در رژیم شاه و هم در رژیم شیخ چندین سال زندانی بوده دادم و خواهش کردم بخواند و نظرش را بگوید.

    آن دوست پس از خواندن کتاب گفت کتاب خوبی است، ولی انتشار آن را به تو توصیه نمی کنم. مجاهدین آد مهای خطرناکی هستند و ممکن است برایت دردسر درست کنند. این حرف، مرا سخت شگفت زده کرد و به فکر فرو برد. با خود فکرمی کردم یک نیروی سیاسی باید چگونه رفتاری داشته باشد که کسی که بیش از سی سال علیه دیکتاتوری مبارزه کرده و بیش از هشت سال در زندان به سر برده است، چنین قضاوت تلخی درباره این نیروی سیاسی داشته باشد. و برایم این سئوال مطرح بود که چقدر این قضاوت ریشه در واقعیتِ عمل و اندیشه این نیروی سیاسی دارد، و چقدر ریشه در محافظه کاری این دوست؟ به او گفتم فکر نمی کنی کمی مبالغه می کنی. گفت تو مجاهدین را نمی شناسی.

    کتاب را به دوست دیگری دادم که او هم تجربه ی زندان شاهنشاهی و چندین سال زندگی مخفی در دوران مبارزه مسلحانه در سازمان فدایی را داشت و پس از انقلاب هم تا خروج از ایران، در صف فداییان مبارزه کرده بود. پس از خواندن کتاب گفت به نظر من کتاب مهمی است و باید منتشر شود. و ادامه داد که من در همان سال های 1990 خبرهای نگران کننده ای در باره ی زندان های مجاهدین و رفتاری که با جداشده گان از سازمان می کنند شنیده بودم. درست این است که آزادی خواهان ایران، این واقعیت تلخ را از زبان کسانی که آن را از سر گذرانده اند بشنوند. اضافه بر آن، بخش مربوط به عملیات «فروغ جاویدان» و روابط درونی مجاهدین و رفتار رهبری با اعضا نیز مهم است. مردم و آزادی خواهان ایران باید واقعیت آن چه را که در این سال ها در درون مجاهدین اتفاق افتاده است بدانند. روشن است که این واقعیت را از زبان رجوی و دستیارانش نمی توان شنید. و توصیه کرد برای مطمئن شدن، از حماد شیبانی که در آن زمان برای مدتی از نزدیک شاهد و به نوعی درگیر مسئله جداشده گان مجاهدین بوده است واقعیت را بپرسم.

    فرصتی پیش آمد و مسئله را با حماد شیبانی، و پرویز نویدی که حضور داشت، در میان گذاشتم. حماد شرایط مصیبت باری را که محمد رضا اسکندری در این کتاب در باره ی کسانی که از مجاهدین جدا می شدند بیان می کند، تایید کرد. پرویز نویدی هم افزود که من در همان زمان، پس از سفری به کردستان از نزدیک شاهد رفتار نادرست مجاهدین با کسانی که از آن ها جدا می شدند بودم.

    امروز، جنبش آزادی خواهی یِ مردم ایران و نیروهای سیاسییِ آن، پس از تجربه یِ 25 سال حکومت ایدئولوژیک اسلامی و تجربه یِ شکست همه ی نیروها و شیوه های مبارزه یِ جدا از مردم و متّکی به بیگانه و بر محور فردپرستی و دیکتاتوری یِ سازمانی، وارد مرحله نوینی از مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی شده اند. مبارزه ای که بیش از هرچیز بر آزادی و دموکراسی پای می فشرد. به همین دلیل هم آزادی خواهان ایران برای سازماندهی این جنبش بر ایجاد روابط دموکراتیک در درون آن تکیه می کنند.

    انتشار کتاب «بر ما چه گذشت» با این هدف صورت می گیرد که از آن چه بر ما گذشت، برای مبارزه یِ امروز علیه جمهوری اسلامی و ساختن ایران آزاد فردا، بیاموزیم.

    کتاب «بر ما چه گذشت» در ماه دسامبر برای انتشار آماده بود. ولی در آن روزها، مجاهدین در شرایط دشواری بودند و رژیم جمهوری اسلامی با بده و بستان با آمریکا، از نیروهای اشغالگر در عراق می خواست مجاهدین را به او تحویل دهند. درست ندانستم که در آن شرایط این کتاب منتشر شود. با نویسنده آن تماس گرفتم و نظرم را گفتم. موافق بود و قرار شد کتاب چند ماه دیگر و در شرایط آرام تری برای مجاهدین، منتشر شود.

    اکنون کتابِ «بر ما چه گذشت» در اختیار شما، مردم ایران و به ویژه تاریخ، که عادل ترین و بیرحم ترین قاضی است، قرار دارد.

    بهمن امینی
    پاریس، 22/04/2004
    --------------------------

    پیش سخن

    ...

    اینک چند سالی است با کوله باری از ناکامی و تجربیات دردناک غریبانه، دور از وطن به بررسی بنیان های فکریم نشسته ام، در شرایطی که دو دهه است دیگر عطر و بوی گل های بهاران وطنم به مشامم نمی رسد و در زیر گام هایم، خش خش برگ های پائیزییِ درختان سرزمین ام را نمی شنوم.

    برای آمدن بهار چه سختی ها که متحمل نشدم، چه زندان ها و تبعیدگاه ها که نرفتم. چه سال های سختی که غم غربت را به جان نخریدم تا شاید بهار بیاید. اما حال می بینم که کشتی آرزوهای من، مردم میهنم و همه پاک بازانی که برای آزادی و رهائی مردم ایران تلاش کردند، با ناخدائی یِ کشتیبانان گمراه، به گِل نشسته است.

    سال ها به خود می گفتم باید خاطراتم را بنویسم. با خود می اندیشیدم که تنها با گفتن حقیقت و ثبت سرنوشت خود و هم رزمان مان، می توانیم به مردم ایران و نسل های فردا بگوییم، کسانی که ردای آزادی و آزادی خواهی به تن کرده بودند، دزدانی بیش نبودند. ما نسل جانباز دیروز با تمامی عشق، ایمان و احساسات و عواطف خویش، هرچه داشتیم در طبق اخلاص گذاشتیم. اما به جز خیانت، دروغ ، جنایت، رذالت، پست فطرتی و همکاری با جنایتکاران خارجی و داخلی چیزی بیش ندیدیم. آن هائی که سال ها زندان ، شکنجه و دربدری را متحمل شدند به محض اینکه از دستورات و اوامر ولی فقیه خمینی و رهبر عقیدتی رجوی سر پیچی کردند اگر به جوخه های اعدام سپرده نشدند، محکوم به سرنوشتی شوم شدند. بعد از جدائی از فرقه رجوی تصمیم گرفتم تا با ثبت حقایق و واقعیات بیش از دو دهه زندگی در دو نظام عقیدتی خمینی و رجوی، خدمتی و لو ناچیز به مردم میهنم کرده باشم.

    ... امید است که خوانندگان عزیز با خواندن این حقایق، اشتباهاتی را که ما مرتکب شدیم تکرار ننمایند.

    --------------------

    30 خرداد سال 60 و زندان های جمهوری اسلامی

    .... شکنجه آزادی خواهان بطرز وحشیانه ای ادامه داشت. هر روز گروهی در خانه های تیمی توسط گروه شیت کرمانشاه دستگیر و به بهداری زندان و کارگاه قالی بافی منتقل می شدند. گروه شیت مخفف شورای یاوران تهیدستان بود که توسط افراد هوادار انجمن حجتیه کرمانشاه علیه نیروهای مردمی و انقلابی تشکیل گردیده بود. ما در طبقه دوم بند انقلاب بودیم. وقتی که بچه ها در بهداری و کارگاه به هواخوری می آمدند. با نشان دادن پشت خود آثار شکنجه را به ما نشان می دادند.

    در شرایطی که ده ها نفر به خاطر دفاع از مواضع سازمان به جوخه های اعدام سپرده می شدند، تحلیل جدید سازمان به ما منتقل شد. تحلیل جدید سازمان صد در صد مغایر با تحلیل اولیه سازمان بود. تحلیل جدید این بود که ما وارد یک اقیانوس شده ایم. اگر بدون در نظر گرفتن شرایط به جلو برویم. غرق خواهیم شد و اثری از ما باقی نخواهد ماند. ما باید دو قدم به جلو و یک قدم به عقب برداریم. از همه بچه ها خواسته شد که اعلام نمایند که فقط نشریه خوان ساده بوده اند و اطلاعات سیاسی چندانی ندارند. این تحلیل زمانی به ما رسید که ما اولین بازجویی ها را انجام داده بودیم. در بازجویی های اولیه طبق تحلیل و سفارشات سازمانی، ما رژیم و سران آن را ارتجاعی نامیده بودیم وخود را به عنوان هواداران سازمان مجاهدین و مدافع جنگ مسلحانه معرفی کرده بودیم. حال پس از عوض شدن تحلیل سازمان مجاهدین ما می بایست خود را نشریه خوان ساده معرفی می کردیم. ولی اگر رژیم از ما تقاضا می کرد که دریک مصاحبه تلویزیونی بر ضد سازمان مجاهدین افشاگری کنیم و یا به مسجد برویم و از سازمان مجاهدین اعلام جدایی کنیم، از انجام آن خوداری کرده و حتی حکم اعدام را هم بپذیریم. این تحلیل شامل حال بچه هایی که در خانه های تیمی دستگیر شده بودند نمی شد، آن ها نمی توانستند خود را به عنوان نشریه خوان ساده معرفی کنند. این را نیز باید یادآوری کنم که رژیم در اولین ماه بعد از اعلام جنگ مسلحانه سازمان مجاهدین، دارای یک سیستم اطلاعاتی قوی نبود. سیستم اطلاعاتی رژیم در سال های 61 و 62 شکل گرفت. پس از انتقال تحلیل جدید سازمان دیگر خبری از نماز جماعت نبود، ولی تشکیلات داخل زندان همچنان فعال بود. ...

    ...اگر از زندان دیزل آباد و مقاومت دیگر زندانیان بخواهم چیزی بیان کنم، جا دارد که از هم زندانی مقاومم کمال دباغ عضو کمیته مرکزی حزب دمکرات کردستان یادی نمایم. او همانند کوه در مقابل تمام شکنجه های رژیم مقاومت نمود و در نهایت به جوخه اعدام سپرده شد. کمال نمونه ای از ایثار، شهامت و مقاومتِ مردمِ در زنجیرِ ایران بود. رژیم او را برای مدتی طولانی در سلول های انفرادی و محل های نمور محبوس نگه داشته بود تا به همکاری با رژیم تن بدهد. او تمام شکنجه ها را به جان خرید. به خاطر شرایط وحشتناک زندان، به بیماری سل استخوان مبتلا شد و در نهایت در زندان دیزل آباد اعدام گردید. یادش گرامی باد. ...

    ... پس از آزادی از زندان به کمک دیگر افراد زندانی آزاد شده در ایلام هسته خروج نیرو را بنیان گذاشتیم. برای این کار یک افسر ارتش را در منطقه میمک ایلام عضو گیری نمودیم. این افسر در مرحله اول توانست دو نفر از زندانیان آزاد شده را از مرز صالح آباد خارج کند. پس از خروج گروه اول نیروهای اطلاعاتی رژیم خیلی فعال شدند تا سر نخ قضیه راپیدا کنند.

    در همین هنگام پیامی از طرف رجوی خطاب به تمامی هواداران و نیروهای سازمان مجاهدین در داخل کشور صادر شد. مضمون پیام رجوی این بود که دیگر ماندن در ایران خیانت محسوب می شود و تمامی نیروها به هر طریقی که شده بایستی از ایران خارج و به سازمان مجاهدین بپیوندند. پس از شنیدن این پیام ما نیز تصمیم به خروج از ایران را گرفتیم و در فروردین 1366 از کشور خارج شدیم. همسر و دخترم از مرز بازرگان با پاسپورت خارج شدند. خودم همراه با نفر نفوذی ارتش و یکی دیگر از هواداران سازمان مجاهدین با لباس نظامی راهی صالح آباد شدیم. ...

    عملیات مهران یا چلچراغ

    بعد از چندین هفته آموزش نظامی بایستی به عنوان سرکلاش زنِ گروه، در عملیات مهران شرکت می کردم. وقتی مسعود رجوی طرح عملیاتی سازمان مجاهدین را توضیح می داد، من فهمیدم که منطقه عملیاتی، مهران است. رجوی از تمام رزمندگان خواست تا در مورد منطقه عملیاتی سکوت پیشه نمایند. چون من اهل مهران بودم سریع متوجه شدم که منطقه عملیاتی مهران و شهر خراب شده مهران است که به دست نیروهای عراقی با خاک صاف شده بود. رجوی برای عملیات چلچراغ تمام نیروی خود را بسیج نموده بود. یک روز قبل از عملیات تمام نیروهای خود را در شهر زورباطیه مستقر کرده بود. تمام افرادی که در این زمان در قرارگاه بودند همه افراد تشکیلاتی سازمان بودند که از زندان آزاد شده بودند و یا از انجمن های دانشجوئی خارج از کشور آمده بودند. ....

    عملیات فروغ جاویدان

    حدود سه هفته از عملیات تصرف مهران گذشته بود. روز 27 تیرماه 1367 از طریق رادیوهای فارسی زبان مطلع شدیم که رژیم جمهوری اسلامی قطعنامه 598 شورای امنیت را رسماً پذیرفته است. جّو تیپ با شنیدن این خبر متلاطم شد. هیچ کس باور نداشت که روزی خمینی آتش بس را بپذیرد. رهبری سازمان به ما القاء کرده بود که رژیم آتش بس و صلح را نخواهد پذیرفت. سازمان مجاهدین پذیرش صلح از طرف رژیم جمهوری اسلامی را به مثابه طناب دار رژیم تحلیل کرده بود. سازمان مجاهدین در تئوری های خویش مصرانه خواهان پایان یافتن جنگ بود و معتقد بود که مرگ رژیم با پذیرش صلح حتمی خواهد بود. ما که همیشه و در همه حال دم از صلح می زدیم و خواهان پایان یافتن جنگ بودیم و جنگ را نابود کننده حرث و نسل کشور می دانستیم. پس از شنیدن خبر آتش بس، تلخی جام زهری را که خمینی سرکشیده بود در کام خود احساس کردیم و مانند یک شطرنج باز مات شدن خود را به چشم دیدیم. به جای این که به شادی بنشینیم، عزا گرفته بودیم. در این نقطه بود که فهمیدیم تحلیل های رجوی چقدر غیرواقعی و ذهنی است. هواداران و افراد حاضر در قرارگاه سوال می کردند حال تکلیف ما چه خواهد شد؟ ...

    .... رجوی برای توجیه شرایط جدید به مسئولین دستور داد تا یک نشست توجیهی برگزار نمایند. رجوی پس از ملاقات با صدام به عنوان فرمانده کل ارتش آزادی بخش اعلام آماده باش صد در صد نمود و قرار شد ظرف چند روز همه خود را برای نبرد سرنوشت ساز و آخرین عملیات ارتش آزادیبخش در خاک عراق آماده نمایند. اعلام آماده باش برای عملیات فروغ در حالی داده شد که هنوز خستگی و جراحات ناشی از عملیات چلچراغ بر روح و روان بچه ها التیام نیافته بود. هنوز جمع بندی کاملی از عملیات چلچراغ انجام نشده بود و نقاط ضعف و قوت این عملیات بررسی نشده بود. ...

    ... روز شنبه تیپ جلودار (منصور) نیروهای خود را به سمت مرز حرکت داد. بقیه ارتش رجوی صبح دوشنبه سوم مرداد از ساعت 8 صبح به سمت خانقین حرکت کردند ...

    ... در آن هنگام که نفرات تیپ ما در دام نیروهای رژیم افتاده بودند. محسن اسکندری (ذبیح) با کلاشینکف شلیک می کرد و به دیگر افراد دستور عقب نشینی می داد. ذبیح در همان جا کشته شد. او معاون تیپ بود. ساعت 10 صبح چهارشنبه به زیر پل وسط چهارزبر رسیدیم. در این ساعت غیر از یال سمت راست به سمت کرمانشاه 3 یال دیگر در تصرف ما بود. وقتی که به آن جا رسیدیم حدود 40 تا 50 نفر از افرادی که مجروح بودند خود را به زیر پل رسانده بودند. بغیر از چند نفری که به امدادگری مشغول بودند، بقیه مجروح بودند. بعضی از افراد قدیمی سازمان از جمله رحیم حاج سیدجوادی نیز جزو این مجروحین بود. افراد دیگری هم بودند که اسم شان به خاطرم نمانده است. رژیم از سمت راست که فاصله چندانی با دهانه پل نداشت ما را مورد تهاجم قرار می داد. به علت ازدحام جمعیت در زیر پل مجدداً عده بیشتری از بچه ها بر اثر ترکش خمپاره زخمی شدند. افرادی که سالم بودند دست و سینه ام را باند پیچی کردند. ...

    ... دکتر جراح عراقی همه ما را معاینه کرد و بنا بر تشخیص اولیه خود کسانی که حال شان خراب تر بود زودتر به اتاق عمل می برد. به خاطر شدت جراحات اولین نفری بودم که به اتاق عمل فرستاده شدم. پس از بی هوشی حدود 2 ساعت در اتاق عمل بودم. من از ناحیه دست و سینه مورد اصابت ترکش قرار گرفته بودم. وقتی به هوش آمدم به خاطر کمبود جا و امکانات و ورود مجروحان دیگری که از مرز وارد عراق شده بودند همراه با سایر نفراتی که مورد عمل جراحی قرار گرفته بودند به آسایشگاه های قرارگاه اشرف انتقال داده شدیم. آسایشگاه یادآور خاطرات تمام افرادی بود که سال ها با هم برای سازمان مجاهدین کار کرده بودند و حال جایشان خالی بود. یک هفته از عقب نشینی گذشته بود و همه به این امر که شکست سختی را متحمل شده ایم واقف شده بودیم. ولی هنوز هم امیدوار بودیم که افراد دیگری از دوستانمان به ما بپیوندند. اما بعد از گذشت چند روز همه این امیدها به یأس مبدل شد. از تیپ فائزه (زهرا رجبی) غیر از زهرا رجبی فرمانده تیپ و چند نفر دیگر که سالم برگشته بود تعدادی کمتر از انگشتان دست مجروح در گوشه آسایشگاه بستری بودند. باقی نفرات شهید ویا مفقود شده بودند. تیپ ما و چندین تیپ دیگر به خاطر این که تعداد نفراتشان کم شده بود منحل اعلام گردیدند و ما را به تیپ جواد منتقل نمودند. ...

    ... مسعود رجوی برای جمع و جور کردن سازمان و جلوگیری از فروپاشی، نشستِ جمع بندی فروغ را برگزار نمود. رجوی نشست را با نام تمام کشته شدگان آغاز نمود و ادعا کرد که سازمان مجاهدین در این جنگ پیروز شده است. همچنین اظهار داشت که عامل اصلی نرسیدن به تهران کسانی هستند که زنده به قرارگاه برگشته اند. مریم نیز حرف های او را تائید کرد و گفت حامیان واقعی رجوی همان هایی بودند که کشته شدند. شما ناخالص می باشید به خاطر همین هم سالم برگشته اید. زیرا اگر شما هم با چنگ و دندان مقاومت می کردید حتماً به تهران می رسیدید. ...

    سرکوب کردهای عراقی توسط سازمان مجاهدین خلق

    ... دوشنبه 27 اسفند 69، لشکر سعیده شارخی محور عذراء علوی طالقانی (سوسن) در عملیات خانقین پس از خروج از منطقه به هر جنبنده ای شلیک می کند. مسئولیت اصلی لشکر این بود که شهر کلار و کوه های اطراف آن را آزاد نماید. پس از 15 کیلومتر پیش روی این یگان به سمت کلار با مقاومت نیروهای پیشمرگه مواجه می شود. در این درگیری که در یک منطقه تپه ماهوری اتفاق افتاد یک تانک تی 55 به فرماندهی منصور کرمانشاهی و یک فروند "BMP1 " به رانندگی حسن مورد تهاجم قرار گرفت و از کار افتاد. در این منطقه 3 نفر از افراد کرد توسط نیروهای سازمان مجاهدین کشته شدند. این یگان سه روز در منطقه ماموریت داشت تا کردها را سرکوب نماید و پس از آن به یک کیلومتری خانقین برگشت و در آن جا مستقر شد. ...

    انقلاب ایدئولوژی و طلاق های اجباری

    پس ازانتخاب مریم عضدانلو به عنوان مسئول اول سازمان جو لشکرها عوض شد و روابط تشکیلاتی دستخوش تغییراتی شد. در سازمان مجاهدین همیشه تغییرات از بالا به پایین انتقال داده می شد. فرهاد الفت فرمانده لشکر، از ساعت 9 شب تا ساعت 12 شب تمام افراد تشکیلاتی از فرمانده گروه به بالا را به نشست دعوت می کرد. طی این نشست سعی او بر این بود که مسئله طلاق را امری منطقی و ضروری برای مبارزه جلوه بدهد. پس از چند جلسه شرکت در این جلسات من نیز به نزد سهیلا شعبانی فرمانده لشکرمان رفتم و حلقه ازدواجم را تحویل او دادم. در آن شرایط فکر می کردم رجوی درست می گوید و این هم ضرورت مبارزه است.
    چند روز پس از تحویل حلقه ازدواجم به عنوان معاون آموزش لشکر 93 انتخاب و یک شبه ارتقاء تشکیلاتی پیدا کردم. ...

    جواب دو دهه خدمت به سازمان مجاهدین

    جواب دو دهه خدمت به سازمان مجاهدین رجوی، جز زندان و تبعید هیچ چیز دیگری نبود. رژیم عراق پس از ضربه کمرشکنی که از نیروهای غربی در جنگ خلیج متحمل شد، مجبور به پذیرش خواسته های متحدین شد. نیروهای گارد ریاست جمهوری و ارتش عراق پس از یک سازماندهی جدید، برای تحویل گرفتن مناطق کردنشین که در طی دوران جنگ توسط سازمان مجاهدین حفاظت و حراست شده بود، به سمت این مناطق به حرکت درآمدند. سازمان مجاهدین پس از تحویل تمام مناطق کردنشین به عراقیها، راهی قرارگاه اشرف واقع در خالص، در نزدیکی بغداد شدند. تعدادی از نیروهای سازمان مجاهدین در قرارگاهی واقع در جلولا مستقر شدند. در حقیقت در جریان تحویل دادن پُست ها به نیروهای عراقی و بازگشت به قرارگاه، مشخص و عیان شد که نیروهای مجاهدین در طی دوران جنگ عراق با کویت همانند گارد ریاست جمهوری عراق از سقوط حکومت صدام ممانعت نموده و کمک شایانی در جهت حفظ ثبات رژیم عراق نیز نمودهاند. این مسئله باعث شد حتی آن هایی هم که هیچ گونه مشکل و مسئله ای با سازمان نداشتند دچار تناقض و مسئله شوند.

    مثل همیشه، رجوی در این هیاهو به میدان شتافت و اعلام یک نشست عمومی نمود. رجوی توجیه گر حرف های و ماهری بود و خوب می دانست که در شرایط بحرانی و وخیم چگونه دوباره بر خر مراد سوار شود. رجوی در این نشست همکاری با صدام، کشتار افراد بی گناه کرد و بستن جاده کرکوک به بغداد را توجیه کرد و گفت زندگی و مرگ ما با رژیم صدام گره خورده بود و تمام حرکت های ما در راستای مبارزه با رژیم بود.

    قبل از نشست با همسرم تماس گرفتم و به وی گفتم که دیگر دوست ندارم توجیهات مکرر رجوی را بشنوم و مطمئنم که وی به جز توجیه کشتار مردم کرد عراق، چیز تازه ای برای گفتن ندارد. او مرا قانع کرد که در نشست شرکت کنیم و اطمینان بیشتری از دجالیت و وابستگی بی حد و حصر رجوی کسب کنیم. البته هنوز هم بارقه ای از امید در درون مان بود که رجوی خود بی خبر است و فرماندهان زیردست وی مرتکب اعمال خلاف انسانی می شوند. بنابراین در نشست شرکت کردیم.

    همان طور که انتظار می رفت این بار نیز رجوی همانند گزافه گوئی های قبلی اش کشتار کردهای مظلوم را پیروزی بزرگ ارتش آزادیبخش خود نامید. رجوی هیچ اشاره ای نیز به نشست های اعدام در طی دوران سنگرنشینی ننمود. من دیگر طاقت تحمل این فضای مسموم و آلوده را نداشتم. برای آخرین بار می خواستم با چشمان خودم حقیقت و واقعیت را لمس کنم گرچه خیلی هم تلخ بود. لذا برای رجوی نامه ای نوشتم بدین مضمون "برادر مسعود آیا واقف هستید که احد بوغداچی فرمانده لشکر 93 و سوسن (عذرا علوی طالقانی) فرمانده محور، نیمه های شب به سنگرها یورش می برند و افراد معترض به عملکردهای سازمان را زیر مشت و لگد می گیرند؟ آیا می دانید که فرمانده هانت با سیلی گوش پاره می کنند؟ شکنجه می کنند؟ من این یادداشت را برایت نوشتم تا بدانی در محور سوسن چه می گذرد. اگر این یادداشت به دست شما رسید، ترا به خون شهیدان راه آزادی سوگند فقط بگو که رسید".

    اما جوابی نشنیدم. با خود گفتم خانه از پای بست ویران است، خواجه در فکر نقش ایوان است. سالن نشست را ترک کردم. در بیرون سالن افراد مختلفی دور هم جمع بودند. بوی تنفر و نارضایتی همه جا به چشم می خورد. مهدی تقوایی، علی رضوانی و خیلی های دیگر همگی صحبت از انحراف و دگرگونی استراتژیک سازمان می کردند. این افراد که تعداد آنان کم هم نبود و از نیروهای قدیمی مجاهدین بودند هیچ توجهی به حرف رجوی نمی کردند و در فکر این بودند که چگونه دیگران را از وضعیت بحرانی سازمان آگاه نمایند. روز بعد از نشست نامه ای برای احد بوغداچی نوشتم بدین شرح که من به علت عدم پذیرش استراتژی سازمان مجاهدین دیگر قادر به همکاری با سازمان مجاهدین و اقامت در قرارگاه سازمان مجاهدین نیستم و تصمیم به خروج از سازمان گرفته ام. در این نامه نیز قید کرده بودم که چاره سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ارتش آزادی بخش مستقر در عراق نیست. در آن شرایط که نامه را نوشتم هنوز به شورای ملی مقاومت وفادار بودم. البته نمی دانستم سگ زرد برادر شغال است. ...

    ... ساعت 9 صبح زنگ خانه به صدا در آمد. مصطفی "فرمانده گردان تانک احد" به سراغ من آمده بود تا مرا با خود به لشکر ببرد. همراه مصطفی به لشکر 93 که فرماندهی آن را احد بوغداچی به عهده داشت احضار شدم. وقتی که وارد اتاق احد شدم با تبسمی موذیانه گفت تو فرد خوبی برای سازمان بودی ولی حالا که می خواهی بروی، برو. ولی حق نداری تا مسئله خروجت حل نشده با همسرت تماس داشته باشی. من به او گفتم مهم نیست که پیش همسرم باشم و یا نباشم. من تصمیم گرفته ام از سازمان خارج شوم و همسرم نیز همین طور. ما برای خروج از سازمان نیز به تنهائی تصمیم گرفته ایم. برای پیوستن به سازمان هم هر کدام از ما مستقل تصمیم گرفته بود. احد دستور داد که من همراه مصطفی به آسایشگاه بروم و وسایل شخصی ام را که لباس زیر و یک دست لباس شخصی غیرنظامی بود بردارم. ...

    زندانِ دانشکده و یا به قول رجوی مهمانسرای دانشکده فروغ جاویدان

    ... وقتی من وارد این زندان شدم بیش از دویست نفر زندانی در آن جا بودند. افراد زندانی از طیف های مختلف تشکیلاتی بودند. از اعضای قدیمی سازمان منجمله مثل هادی شمس حائری، تا نیروهایی که از اروپا، آمریکا و هند به عراق آمده بودند. در میان زندانیان، افراد قدیمی سازمان که در تمامی مراحل، در منطقه کردستان تا قرارگاه اشرف رابط سازمان با نیروهای اپوزیسیون در منطقه بودند نیز مشاهده می شد. ...

    زندان دبس یا (مهمانسرای شهید عسکری زاده)

    ما را به صورت گروهی و توسط چندین اتوبوس و هینو(کامیون ارتشی) به سمت کردستان عراق حرکت دادند. دبس یک منطقه ای در نزدیک شهر کرکوک می باشد. پس از چندین ساعت اتوبوس حامل ما در جلو یک ایست بازرسی نیروهای عراق توقف نمود. پس از آن وارد یک قلعه شدیم. در گذشته، ارتش عراق از این قلعه برای نگه داری اسرای ایرانی استفاده می کرد. سازمان مجاهدین هم افرادی را که در عملیات مرزی علیه نیروهای رژیم جمهوری اسلامی به اسارت گرفته بود در این قلعه نگه داری می کرد. سازمان مجاهدین آن زمان نام این اردوگاه را قرارگاه عسگری زاده گذاشته بودند. حال با آوردن ما، اسم این اردوگاه به قول رجوی مهمانسرای عسگری زاده و به گفته زندانیان، زندان دبس نامیده شد. این زندان توسط دیوارهای بلندی که در روی آن ها سیم های خاردار حلقه ای جاسازی شده بود محفاظت می شد. در چهارگوشه این زندان نیروهای مجاهدین نیز نگهبانی می دادند. علاوه بر آن یک گشت سواره مجاهدین دور تا دور قلعه تمام شبانه روز به گشت زنی مشغول بود. در فاصله چند صدمتری قلعه سیم های خارداری که ارتفاع آن ها بیش از دو متر می شد مانع از ورود و خروج هر جنبنده ای می شد. گشت و پست ورودی نیز توسط ارتش عراق محافظت می شد. ...

    زندان اسکان واقع در قرارگاه اشرف

    همان طور که قبلا نیز شرح دادم زندان اسکان در قرارگاه اشرف، در حومه شهر خالص در 30 کیلومتری بغداد، قرار داشت. فاصله این قرارگاه تا مرز ایران صدها کیلومتر می باشد ولی سازمان مجاهدین از این قرارگاه به عنوان قرارگاه مرزی نام می برد. بهتر است بگوییم این قرارگاه در نزدیکی مرز بغداد واقع شده بود. زندانیان باقی مانده را به دو گروه تقسیم کردند. مجردین مرد را به زندان مهمانسرا که در مقابل لشکر 40 (لشکر عاصفه) قرار داشت و خانواده ها و زنان مجرد را به زندان اسکان مجموعه D انتقال دادند. وقتی که وارد زندان مجموعه D شدیم، دیدم که از قبل همه چیز را به شکل یک زندان در آورده اند. قبلاً این واحدهای مسکونی جای استراحت پایان هفته خانواده های رزمنده بود و از حصار، دیوار و خاکریز بلند خبری نبود. ...

    زندان میرزائی واقع در بغداد

    ما را با اتوبوس شبانه از قرارگاه اشرف و زندان اسکان خارج نمودند. ما نمی دانستیم مقصد کجاست. بعد از طی چند کیلومتر متوجه شدیم اتوبوس به سمت بغداد در حرکت است. هنگام ورود به بغداد ما را در خیابان ابونضال کمی پایین تر از وزارت کشاورزی عراق پیاده نمودند. محل جدیدی که به آن جا منتقل شدیم، قبل از عملیات فروغ یکی از پایگاه های سازمان مجاهدین بود که خانواده های هوادار از آن برای تعطیلات پایان هفته استفاده می کردند. این پایگاه اینک مکانی برای نیروهائی شده بود که تصمیم به جدائی از سازمان مجاهدین گرفته بودند و آخرین مراحل زندان خود را نزد سازمان مجاهدین سپری می کردند. در این زندان افراد زندانی خود را آماده رفتن به تبعیدگاه رمادی می کردند. این زندان دارای یک ساختمان چند طبقه بود. در دو طبقه اول آن افراد مجرد و در طبقه های بالاتر خانواده هائی که از سازمان مجاهدین جدا شده بودند، زندانی بودند. در این زندان بود که من مهدی تقوائی و همسرش را دیدم. رجوی آنان را آورده بود که راهی رمادی نماید. روزی رجوی دختران مهدی تقوائی را که در تشکیلات مجاهدین باقی مانده بودند به نزد پدر و مادرشان فرستاده بود تا آنان را قانع نمایند از سازمان جدا نشوند. مهدی آن روز پس از ملاقات با دخترانش گفت سابقه من به اندازه تمام عمر سازمان است. حال رجوی بچه های من را فرستاده تا برای من در رابطه با مبارزه حرف بزنند. او خوب می دانست که رجوی برای پیشبرد اهدافش حتی از فرزندان او هم استفاده خواهد کرد. ...

    تبعیدگاه رمادی

    استان الاانبار یکی از استان های عراق است. شهر رمادیه مرکز استان الاانبار می باشد. این استان یکی از استان های محروم کشور عراق است و از لحاظ سیاسی و اجتماعی شهری عقب مانده می باشد. به خاطر وضعیت خراب این استان مبارزان سیاسی کرد و عرب مخالف دولت صدام حسین به این استان تبعید می شوند. در شهر رمادی تعداد کثیری مردم کرد زندگی می کنند. آن ها در زمان های مختلف توسط رژیم بعث عراق به این شهر تبعید شده اند. اکثریت قریب به اتفاق این کردها اهل شهر کرکوک و روستاهای اطراف آن می باشند. فقر و بی سوادی در این شهر کولاک می کند در این شهر هیچ گونه رفاه و بهداشتی وجود ندارد و وضع اقتصاد مردم شهر خراب است. تعداد زیادی از نیروهای لباس شخصی اطلاعات (استخبارات) صدام در شهر به صورت عیان به چشم می خورند. در زمان جنگ خلیج و شورش در تمام استان های کشور عراق، استان الانبار تنها جایی بود که هیچ حرکت اعتراضی در آن صورت نگرفت. بافت اداری و سیاسی شهر عشیره ای است و شیوخ استان در خدمت صدام حسین می باشند. هوای گرم رمادیه گاه تا مرز 40 درجه می رسد. ...

    اردوگاه التاش یا مرکز مرگ تدریجی

    این اردوگاه در یک بیابان لم یزرع به فاصله دهها کیلومتر از شهر رمادی ساخته شده است. دولت عراق با سیم خاردار حصاری در یک بیابان کشیده است . در سال های اول جنگ بین ایران و عراق، کردهای اسیر ایرانی همراه با خانواده هایشان در آن نگه داری می شدند ...

    ... در این اردوگاه بزرگ خبری از جاده شنی و آسفالت نبود. در هیچ جای آن خانه ای وجود نداشت که از مصالح ساختمانی از قبیل آجر و سیمان ساخته شده باشد. هر خانواده سعی کرده بود از گل دیوارهائی درست کند و با گذاشتن چند چوب و کشیدن نایلون و کاه اندود کردن آن مأوائی بسازد تا در آن زندگی کند. در فصل تابستان بر اثر گرما و نبودن کانال کشی، آب فاضلاب جمع می شد و در بیرون آلونک ها بوی گند، سراسر منطقه اردوگاه را فرا می گرفت. در فصل زمستان، اردوگاه در واقع باتلاقی بیش نبود.
    در کمپ خبری از آموزش و تحصیل نبود. اکثر قریب به اتفاق کودکان و نوجوانان کرد در شهر رمادی مشغول واکس زنی بودند. دختران مورد خرید و فروش قرار می گرفتند و در مقابل پول آنان را به عقد مردان سالخورده پول دار در می آوردند. تجاوز عراقی های وابسته به استخبارات، به کودکان و زنان و دختران یک امر عادی بود. ...

    ... هر روز تعداد زیادی با هزار بدبختی و به صورت غیر قانونی راهی هتل صنوبر می شدند تا سازمان چریک ها آن ها را کمک نماید از تبعیدگاه رمادی خارج شوند. پس از اینکه چریک ها دومین گروه از جدا شدگان را از طریق اردن خارج نمودند سازمان مجاهدین تلاش زیاد کردند که این راه خروج را مسدود نمایند. آن ها با لو دادن هسته چریک ها به دولت عراق و اردن کار را به جائی رساندند که چریک های فدائی مستقر در عراق و اردن با هزار بدبختی از طریق کردستان عراق باقی مانده نیروهای خود را خارج نمودند. سازمان مجاهدین با همکاری با دولت اردن و لو دادن طرح و برنامه های حماد شیبانی این امکان را نیز از ما گرفتند. ...

    ... امیدها به یاس تبدیل شده بود و در هفت آسمان هیچ ستارهای برای ما نمی درخشید. بسته شدن تمام راه های خارج شدن از عراق باعث شد دو نفر از جدا شدگان که چند سال در جهنم رمادی تبعید بودند دست به خودکشی بزنند. شریفی و جبار سال ها در خدمت سازمان مجاهدین و رجوی انجام وظیفه نموده بودند. جبار در این راه یک دست و همسر خویش را از دست داده بود. او وقتی دید که رهبر خاص الخاص هیچ فرقی با امام راحل ندارد، از سازمان مجاهدین جدا شد. رهبری سازمان مجاهدین او را به تبعیدگاه رمادی فرستاد. پس از حدود یک سال رنج و بدبختی در رمادی، با نداشتن یک دست، در کنار خیابان برای سیر کردن شکم خود دست فروشی می کرد. او درنهایت به خاطر تحقیرهای فراوان و برخورد غیرانسانی بعضی از مردم رمادی به خاطر نداشتن دست، تصمیم می گیرد که در اتاق محل زندگی اش خودش را حلق آویز نماید...


    ژنرال حبوش: شما آزمایش خود را در سرکوب شورش اکراد در سال 91 پس دادید
    (لینک به فایل ویدئویی - 4 مگا بایت)

    --------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13716

    اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

    ترور شخصیت، مقدمه ای برای تدارک حکومت پلیسی !

    .

    ... در چند ماه و بویژه در چند هفته ی اخیر، ایرج مصداقی و تهیه کنندگان متن های عریض و طویلش با ارائه نوشته هائی همچون : «وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟» و «چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟» و «چشم‌ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد؛ پرسش‌هايی از سوی مخالفان ايران تريبونال»، فرهنگ همیشگی شان در ترور شخصیت فعالان سیاسی را به اوج تازه ای رسانده اند. بویژه آخرین نوشته ها نشانه ای از عمق سقوط اخلاقی او و جریان حامی اش دارد که به جای مقابله ی سیاسی، به ترور شخصیت روی آورده اند و حتی کمک های طبیعی و انسانی که باید هر فرد شرافتمندی در شرایط سخت در قبال دوستان و آشنایان و پناه آورندگان انجام دهند، را به رخ می کشند و عمق وقاحت خود را عیان می سازند ...

    سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)، سی و یکم اکتبر 2012
    http://www.rahekargar.net/browsf.php?cId=1070&Id=26&pgn=

    همچنین در اخبار روز
    http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=48726

    در چند ماه و بویژه در چند هفته ی اخیر، ایرج مصداقی و تهیه کنندگان متن های عریض و طویلش با ارائه نوشته هائی همچون : «وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟» و «چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟» و «چشم‌ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد؛ پرسش‌هايی از سوی مخالفان ايران تريبونال»، فرهنگ همیشگی شان در ترور شخصیت فعالان سیاسی را به اوج تازه ای رسانده اند. بویژه آخرین نوشته ها نشانه ای از عمق سقوط اخلاقی او و جریان حامی اش دارد که به جای مقابله ی سیاسی، به ترور شخصیت روی آورده اند و حتی کمک های طبیعی و انسانی که باید هر فرد شرافتمندی در شرایط سخت در قبال دوستان و آشنایان و پناه آورندگان انجام دهند، را به رخ می کشند و عمق وقاحت خود را عیان می سازند.

    فرهنگ سیاسی حاکم بر این نوشته ها، دروغ پردازی، اتهام زنی، سرک کشیدن در زندگی خصوصی افراد، تراشیدن وابستگی های ساختگی تشکیلاتی برای مخالفان، داستان پردازی در باره افراد غیرمطلوب با اتکا به پرونده سازی های اطلاعاتی هدفمند و حتی استفاده از اعترافات زندانیان سیاسی تحت شکنجه بازجویان جنایتکار جمهوری اسلامی است. فرهنگ حاکم بر این نوشته ها، فرهنگ پرونده سازی برای انتقام گیری هائی است که مدت ها با شعار «وای اگر از پس امروز بُوَد فردائی» تدارک دیده می شود. اطلاعات جمع آوری شده تیم های پشتیبان، که اینک به قلم ایرج مصداقی علنی می شوند، تدارک برای کارهای ناتمامی است که جلادان ستم شاهی در تپه های اوین آغاز کردند؛ جنایتکاران جمهوری اسلامی در اوین و گوهردشت و ده ها زندان دیگر ادامه دادند و اینک برای نابودی ادامه دهندگان آرمان آن ها، با هسیتری کمونیست ستیزی شگفت انگیزی پی گرفته می شود.

    کشور ما برای عبور از این دایره ی شوم جنایت، به فرهنگ نوین انسانی نیاز دارد. حرمت و شرف انسانی هر فرد، حریم مقدسی است که باید با تمام قوا پاسداری شود. اختلافات سیاسی نمی تواند توجیهی برای سرک کشیدن در زندگی خصوصی افراد باشد. چنین اقدامی را تنها در باندهای پلیسی، دسته های مافیائی و تشنگان قدرت می توان سراغ گرفت. برای مبارزه با حاکمیت جهل و جنایت و برای ایجاد جامعه ای که در آن « شکوفائی هرفرد، شرط شکوفاهی همگان باشد»، باید به تشکل های توده ای میدان داد تا دیکتاتوری و سلطه ی زورگویانه ی احزاب، دسته جات و فرقه ها جای حاکمیت مردم را نگیرد. آن ها که برای حاکم ساختن حزب، سازمان، تشکل و فرقه ی خود بر مردم تلاش می کنند و در این تلاش از دست دراز کردن به قدرت های امپریالیستی و قدرت های منطقه ای دشمن مردم ابائی ندارند، حاکمیت پلیسی دیگری را بجای جمهوری جنایتکاران کنونی تدارک می بینند.

    سازمان ما اقدامات ایرج مصداقی و جریان پشتیبانش در ایجاد فضای رعب و وحشت در میان نیروهای اپوزیسیون را به شدت محکوم کرده و تلاش برای ترور شخصیت افراد را اقدامی بی شرمانه می داند که باید با قاطعیت با آن مقابله کرد. ما هم چنین به تمامی افراد و جریاناتی که با این فرد و جریان حامی اش همکاری می کنند، هشدار می دهیم که مواظب باشند در خدمت جریانی قرار نگیرند که از همین امروز برای از میان برداشتن مخالفان به سازمان های اطلاعاتی امپریالیستی گِرا می دهند!

    سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی ایران
    زنده باد آزادی! زنده باد سوسیالیسم!
    هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)
    ۷ آبان ماه ۱۳۹۱ـ ۲۸ اکتبر۲۰۱۲

    -- ---------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13776

    آقای مصداقی ما و شما می دانیم مستشاران آمریکایی را چه کسانی ترور کردند؟!

    در پاسخ به مقاله چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟

    .

    ... تاکید بیانیه وزارت امورخارجه در همین خصوص: “این وزارتخانه از اقدامات تروریستی گذشته مجاهدین خلق، از جمله دخالت آن‌ها در قتل شهروندان آمریکایی در ایران در دهه ۱۹۷۰ و یک مورد حمله‌ در خاک آمریکا در سال ۱۹۹۲ چشم پوشی نکرده و یا آن‌ها را فراموش نخواهد کرد.” نشان از اشراف وزارت امورخارجه بر این حقیقت دارد که آنها بخوبی می دانند مستشاران را چه کسانی ترور کرده اند. و جالب اینجا که علیرغم تاکید بیانیه اما هنوز هم مجاهدین هیچ تمایل و تلاش صادقانه ای برای شفاف سازی موارد اتهامی انجام نمی دهند و تنها به کلی گویی در این رابطه بسنده می کنند. و در نقطه مقابل چنین ضرورتی را کسی تشخیص داده که ظاهرا نه سمپاتی به مجاهدین دارد و نه حتی سازمان از بابت این ...


    (مجاهدین خلق، قربانیان اربابانی بی شمار)


    (ایرج مصداقی)

     

    بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، نهم نوامبر 2012
    http://www.mojahedin.ws/?p=8770

     

    تذکر: وقفه میان تاریخ نگارش مقاله و درج آن بدلیل مشکلات فنی سایت بوده است.

    توضیحات و مستندات آقای مصداقی در مقاله چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟ در اثبات این که مجاهدین نقشی در ترور مستشاران آمریکایی نداشته و برخی توجیهات دیگر در خصوص انگیزه حمایت سازمان از اشغال سفارت آمریکا، و موارد دیگر، شاید از این منظر که این مکتوبات به تبرئه مجاهدین از سوی برخی که از حقیقت امور غافل و یا از اذعان به آن طفره می روند، منجر و بعضا بتواند تا حدودی قانع کننده باشد. اما واقعیت این است که این مستندات به دلایل مختلف چندان محل اعراب و توجه وزارت امورخارجه آمریکا نبوده و نیست. کمااینکه تاکید بیانیه وزارت امورخارجه در همین خصوص:

    “این وزارتخانه از اقدامات تروریستی گذشته مجاهدین خلق، از جمله دخالت آن‌ها در قتل شهروندان آمریکایی در ایران در دهه ۱۹۷۰ و یک مورد حمله‌ در خاک آمریکا در سال ۱۹۹۲ چشم پوشی نکرده و یا آن‌ها را فراموش نخواهد کرد.” نشان از اشراف وزارت امورخارجه بر این حقیقت دارد که آنها بخوبی می دانند مستشاران را چه کسانی ترور کرده اند. و جالب اینجا که علیرغم تاکید بیانیه اما هنوز هم مجاهدین هیچ تمایل و تلاش صادقانه ای برای شفاف سازی موارد اتهامی انجام نمی دهند و تنها به کلی گویی در این رابطه بسنده می کنند. و در نقطه مقابل چنین ضرورتی را کسی تشخیص داده که ظاهرا نه سمپاتی به مجاهدین دارد و نه حتی سازمان از بابت این سمپاتی و توضیحات و مستندات ارائه شده کمترین التفات و امتنانی نسبت به ایشان ابراز می دارد، که برعکس مورد شماتت و سرزنش هم قرار می دهد. ضمن اینکه در همین جا باید تاکید کنیم همان دادگاه های مورد نظر و وزارت امورخارجه آمریکا نه تنها ادعاهای مجاهدین در این خصوص را نپذیرفته و نه مدارک و اسنادی از آن دست که آقای مصداقی ارائه نموده را به رسمیت شناخته اند. کنایه بیانیه وزارت امورخارجه در این رابطه کاملا گویای این مهم است که آنها اصلا و به دلایلی غیر آنچه آقای مصداقی توضیح می دهند مجاهدین را از لیست خارج کرده اند. و این یعنی آمریکایی ها خیلی بهتر از من و آقای مصداقی به کنه مسائل و مواضع گذشته و حال مجاهدین واقف هستند. به گمانم برای رفع هر گونه سوء تفاهم در این خصوص بهتر است آقای مصداقی یک بار دیگر بیانیه وزارت امورخارجه آمریکا را مطالعه کنند.

    اما صرفنظر از این چالش های به اصطلاح حقوقی سوال از آقای مصداقی این است که اگر بواقع چنان اقدامی در زمان خودش قابل دفاع و در جهت منافع مردم و انقلاب بوده، چه فرقی می کند که این اقدام را چه کسانی انجام داده باشند، این که سازمان می گوید ما نکرده ایم آیا معنی اش این است که ما مخالف بوده ایم؟ یا این ادعا صرفا کارکردی حقوقی دارد؟ و با فرض اگر چنان اقدامی به هر دلیل به زعم سازمان اشتباه بوده، در این صورت آیا پذیرش اشتباهات گذشته و پذیرفتن مسئولیت آنچه در گذشته رخ داده نمی تواند بخشی از ضرورت و الزامات تغییر باشد. آیا همین که سازمان در این رابطه سکوت می کند و حاضر به شفاف سازی نیست، آیا به این معنی نیست که قرار است با برگ افتخار ترور مستشاران آمریکایی بدفعات دیگری و بنا به الزامات دیگری استفاده و بازی شود.

    اگر فرض بر این است که آن اقدامات اشتباه بوده مخاطب این توضیحات پیش از وزارت خارجه آمریکا نباید مردمی باشند که تاوان آن اشتباهات را می پردازند. و حداقل از موضع نقد به گذشته سازمان نباید ضمن بعهده گرفتن آن بخشی که واقعا مسئول بوده و شفاف سازی در رابطه با آن مواردی که مسئول نبوده، یک بار و برای همیشه تکلیف خودش را با این اتهامات و بطور ریشه ای حل و روشن کند. این سیاست به نعل و میخ از سوی مجاهدین آیا به این معنی نیست که تلاش های شما برای تبرئه مجاهدین اگر ضرورت ماهوی و حقیقی می داشت و اگر بواقع خاستگاه های حقیقی مجاهدین را نمایندگی می کرد، حداقل بخشی از آن را خود در دستور کار قرار می دادند. از این منظر می شود تلاش شما برای تبرئه مجاهدین از اتهامات مطروحه را تنها و تنها کارکردی صرفا ابزاری و همسو با انگیزه های ابزاری و سیاسی مجاهدین تلقی و تعبیر کرد. در ادامه می خواهم به اثبات این وجه از مقاله شما بپردازم.

    برای دنبال کردن این ادعا می خواهم از نحوه ورود آقای مصداقی در مقدمه مقاله و نتیجه گیری ایشان شروع کنم که ناخواسته نوشته و فرضیات ایشان را به نقض غرض کشانده است. از این جهت که استدلال ایشان برای اثبات برخی دیدگاه های شان از جمله طرح این پرسش که:

    “سؤال اساسی این‌جاست اگر ترور آمریکایی‌ها افتخار است، چرا بخشی از بازماندگان سازمان «پیکار» و «چپ‌های ضد‌امپریالیست» از این که این افتخار به آن‌ها نسبت داده می‌شود اینقدر به رنج و تعب می‌افتند و تلاش می‌کنند آن را تکذیب کنند یا افتخار مربوطه را متوجه مجاهدین کنند؟ چه کسی تاکنون از پذیرش یک «افتخار» سرباز زده است؟ به ویژه کسانی که کوس «ضد‌امپریالیست» بودن‌شان گوش فلک را پر کرده است. معلوم نیست «ضد‌امپریالیست‌های» دوآتشه چرا از بیان این واقعیت که دوستانشان مسئول ضرباتی هستند که به «امپریالیسم» و عواملش وارده آمده این گونه به خشم آمده‌اند؟ اما سؤالی که بازماندگان «سازمان پیکار» …. بایستی به آن جواب دهند این است که چرا در طول ۱۵ سال گذشته با صدور اطلاعیه‌ای نسبت به اتهامات بی اساس وزارت امور خارجه آمریکا به مجاهدین مبنی بر دست داشتن در ترور ۵ آمریکایی که توسط دوستان و رهبران آ‌نها صورت گرفته اعتراضی نکرده و اجازه داده‌اند این افتخار نصیب مجاهدین شود؟

    آیا اگر قرار بود به خاطر ترورهای یاد شده جایزه‌ای به مجاهدین تعلق گیرد، آن‌ها به میان نمی‌آمدند و سهم خود طلب نمی‌کردند؟”

    آقای مصداقی می خواهم از همان زاویه ای که شما به موضوع نگاه کرده اید، به طرح چند سوال مشابه با شما بپردازم از آن جمله که:

    الف- اگر آمریکایی ها داعیه حقوقی برای این ترورها نمی داشتند.

    ب- اگر فرض بر این بود که سازمان مسیر متفاوت از آنچه تاکنون طی کرده طی کرده بود،

    پ- اگر جهان دو قطبی گذشته به جهان تک قطبی امروز تبدیل نمی شد،

    ت- از طرفی اگر قرار بود ترورهای یاد شده به همان اندازه روزهای نخست پیروزی انقلاب وزن و اعتبار و کریدیتی برای عاملین آن فراهم می کرد،

    در این صورت آیا باز مجاهدین با چنین دست و دل بازی افتخار ترور مستشاران آمریکایی را به دیگران و بخصوص رفقای بخش مارکسیستی واگذار می کردند.؟ بعلاوه مگر در حال حاضر این مجاهدین نیستند که اصرار به نفی آن افتخارات گذشته دارند؟ مگر ضدامپریالیست بودن و آن هم از نوع بی بدیل و یکه تازش تنها افتخار ایدئولوژیکی مجاهدین نبوده، پس چطور می شود این افتخار در حال حاضر نه تنها به هزار و یک ترفند انکار و هر جا هم امکان انکار نباشد توجیه و تئوریزه می شود. حقیقت امر آن است که آن رفقای مارکسیست در طی آن همه سال به همان دلیل در قبال مسئولیت آن ترورها سکوت کرده اند که مجاهدین در مقطعی داعیه انحصار انجام همه آنها را داشتند. پس از این حیث میان رفقای مارکسیست و مسلمان سازمان هیچ تفاوتی نمی توان قائل شد.

    چنانچه در همین مقاله به این سهم و در واقع تمامیت طلبی ترورها توسط رجوی تحت عنوان سوء استفاده اشاره و می نویسد:

    “تبلیغات مجاهدین در سال‌های ۵۸ تا ۶۰ و تأکید روی «آتش مسلسل‌های مجاهدین خلق» به نوعی سوء‌استفاده از جو «ضد امپریالیستی» موجود در آن زمان به نفع خود است. برای همین علیرغم به عهده‌ گرفتن مسئولیت این دو ترور (ژنرال پرایس و ترور سرهنگ هاوکینز) توسط مجاهدین، این سازمان هیچ‌گاه به جزئیات امر و چگونگی اجرای عملیات و کسانی که در آن درگیر بودند در همان دوران نیز نپرداخت چرا که نقض غرض بود و منافع سیاسی آن متوجه‌ سازمان رقیب که «پیکار» بود می‌شد.”

    از این اشارات چنین برداشت می شود بر خلاف آنچه در واقعیت امر در جریان ترور مستشاران آمریکایی رخ داده مجاهدین در گذشته به ضرورت انتفاع و بهره برداری از این رخدادها مسئولیت آنها را بعهده گرفته و بلکه افتخار آن را در انحصار خود قرار داده اند. و به همان نسبت در مقاطع دیگری برای رهایی از پیامدهای منفی ناگزیر شده اند توپ را در زمین رفقای پیکار بیندازند. در این صورت ممکن است بفرمائید تفاوت مجاهدین با رفقای پیکار در شیوه برخورد و نگاه ابزاری به ماوقع رفتارهای خود در کجا است؟ مضاف بر اینکه می شود در نزد رفقای پیکار حداقل صداقتی در خصوص اعلام مواضع استراتژی شان در سال ۵۴ و همچنین تغییر مشی مسلحانه مشاهده کرد. صداقتی که امروز اما در مجاهدین هیچ محلی از اعراب ندارد.

    در ادامه بر وجوهی از این بی صداقتی تاکید و می نویسید:

    “تکذیب ترور ۵ آمریکایی توسط سازمان مجاهدین زمانی مورد پذیرش قرار می‌گیرد که این سازمان ضمن پذیرش مسئولیت عملیات‌های صورت گرفته در سال‌های ۵۱ و ۵۲ گذار به دوران جدید را اعلام کند وگرنه نمی‌توان اعتمادسازی کرد. این مسیری است که بسیاری از نیروهای چپ ضد امپریالیسم در آمریکای لاتین پیموده‌اند.”

    اتفاقا بحث بر سر همین تاکتیک ها و فریبکاری هایی است که به اذعان شما:

    “تردید نباید داشت چنانچه در اوهام خود قصد فریب «امپریالیسم» را داشته باشیم، هم چوب را خواهیم خورد و هم پیاز …”

    بحث ما بر سر این است که هرگونه ادعا و ادله ای، دقیقا در چارچوب همین ضرورت مورد اشاره شما قابل ارزیابی است و نه بیشتر.

    بحث بر سر این است که گذشتن مجاهدین از افتخار ترور مستشاران آمریکایی فقط به صرف هزینه های آن صورت گرفته است. به صرف این که انکار این اقدامات آنگونه که شما متصور شده اید نه تنها جایزه ای نصیب مجاهدین نمی کند که بر عکس به پاشنه آشیل مجاهدین تبدیل شده است. چنانچه همین الزامات باعث می شود رجوی، بنیانگذار مجاهدین را متهم کند که در پی تحقق دموکراسی از نوع آمریکایی در ایران بوده است. این ادعایی است که مجاهدین در دفاع از موارد اتهامی وزارت خارجه در کتاب دموکراسی خیانت شده مطرح کرده اند و هیچ ربطی هم به موضوع ترور مستشاران آمریکایی ندارد.

    واقعیت این است که اگر مجاهدین ضرورتی به بیرون آمدن از لیست تروریستی وزارت خارجه نمی دیدند و یا روال وقایع تا این مقطع به گونه ای پیش می رفت که به دفاع در مقابل این اتهامات ضرورتی احساس نمی کردند و یا بر عکس لزوم را در آن می دیدند که ثابت کنند این اقدامات توسط بخش مسلمان مجاهدین صورت گرفته، در این صورت مطمئن باشید مجاهدین باز مستندات و دلایلی کافی در چنته می داشتند. و سوال از شما این است که آیا مجاهدین در صورت چنان وضعیتی آیا باز توپ را به خانه رفقای مارکسیست خود می انداختند. می بینید اگر به صورت مسئله از زوایه ای آنگونه که شما استدلال می کنید نگاه کنیم نتیجه گیری هم دقیقا ماهیتی همسو با فرضیات و نتایج شما حاصل می شود. همچنانکه مجاهدین تا قبل از چالش لیست تروریستی هیچگاه برای تنویر افکار عمومی و بیان حقایق نه تنها پای رفقا را پیش نکشیده که با سکوت و پررنگ کردن سمت و سوی ضدآمریکایی خود افتخار این اقدامات را در انحصار خود درآورده بودند. خوشبختانه حضور شما در سالهای ۵۷ تا ۵۹ و در تلاطم هایی که مجاهدین برای اثبات یکه تازی خود در عرصه مبارزات ضدآمریکایی می داشتند، هر توضیحی در این خصوص را بی نیاز می کند. کمااینکه شما حتما بهتر از من می دانید در همان روزهای نخست پیروزی انقلاب مجاهدین برای بالا بردن وزن ضدآمریکایی و نرخ خود حتی از غصب نام اعضای مارکسیست شده سازمان نیز نگذشتند و بر خلاف سنت حاکم بر سازمان های مسلح و سیاسی در اصطلاح معمول اقدام به شهید دزدی کردند. که البته در همان زمان هم مورد اعتراض تلویحی رفقای پیکار قرار گرفت، اما مجاهدین هیچ الزامی به توضیح و تصحیح در این باره ندیدند.

    بحث ما صرفنظر از اینکه مستشاران آمریکایی را چه کسانی ترور کردند، این است که این کنش ها و واکنش ها نه بسته و قائم به حقیقت اتفاقات که به پارامترهایی بسته بوده و هست که از اساس منافع تشکیلاتی و سیاسی و … ایجاب می کرده است. بحث سر این است که وقتی التزامی به پذیرش حقیقت نباشد و حقیقت به مصلحت آنچه منافع ما ایجاب می کند قربانی و به مسلخ مصلحت برود، این دیگر نه یک اشتباه و لغزش که یک رویه و منش اخلاقی و بلکه فکری است که هر وقت بخواهد به اقتضا پشت حقیقتی می ایستد و هر وقت صرف نکرد، روبروی آن می ایستد. حرف ما با شما این است که حقوقی شدن این مسئله و محکمه رفتن این ترورها به چه ضرورتی مطرح شده است. آیا همان ضرورت نیست که مجاهدین را در طی سه دهه گذشته به وارونه گویی و تحریف و جعل اتفاقات واداشته است؟ آیا همین ضرورت ها نیست که مجاهدین را از گفتن حقیقت و در زمان خود یعنی فردای انقلاب ۵۷ به سکوت و بعضا مصادره افتخار ترور مستشاران آمریکایی ناگزیر می کند. مسئله این است که شما هم می پذیرید مجاهدین با هر صلاح و مصلحت یا واقع نگری مسئولیت ترور هاپکینز را رسما بعهده گرفته و در این رابطه به نقل از نشریه مجاهد می آورید:

    “در این که مجاهدین مذهبی و سازمانی که تحت رهبری مسعود رجوی است مسئولیت ترور هاوکینز و پرایس را به عهده گرفته شکی نیست. از جمله :

    در نشریه مجاهد شماره‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۷ آمده است: «مواضع ضد امپریالیستی سازمان، حداقل برای خود جنایتکاران آمریکایی جای هیچ شک و شبهه‌ای ندارد زیرا آن‌ها از اولین سال‌های عملیات مسلحانه سازمان (سال ۵۱ به بعد) با آتش مسلسل‌های مجاهدین خلق که سینه مستشاران و مزدورانشان را می‌شکافت روبرو بوده‌اند.»

    مجاهد فوق‌ العاده شماره‌ی ۵ یک شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۵۸ صفحه‌ی ۵ آمده است:‌

    «اینان [مردم] که از جریان مبارزه فرزندان‌شان سنت انقلابی اعدام ژنرال‌های آمریکایی و سگ‌های دست‌آموزشان را بخوبی آموخته‌اند.»

    اما معلوم نیست شما به چه ضرورت و التزامی حتی از مجاهدین پیشی گرفته و همین شواهد و نشانه ها را توجیه و مدعی می شوید:

    ” البته بایستی توجه داشت که غلظت مواضع «ضد‌امپریالیستی» مجاهدین جدا از دورانی که در آن به سر می‌بردیم نگاه این سازمان به مسائل، ناشی از دخالت سفارت آمریکا و کمیته‌ مستقر در آن، در دستگیری محمدرضا سعادتی یکی از رهبران مجاهدین در اردیبهشت ۱۳۵۸هم هست.”

    آیا بواقع شما به عنوان یک آدم محقق ریشه همه آن مواضع ضدامپریالیستی را در همین انگیزه های حاشیه ای و فرعی می بینید؟ از موضع یک فعال سیاسی و فرد تشکیلاتی که شاهد بر بخشی از اتفاقات مرتبط بوده، چطور؟ از موضع کسی که با انگیزه های ضدامپریالیستی و افتخارات مسئله ساز امروز به سازمان تمایل و گرایش پیدا کرده چطور؟ از موضع یک انسان آرمانخواه که تا دیروز آرمان اش محو امپریالیست و نظام سرمایه داری به مثابه نماد کفر و شرک بوده و اما امروز به باورهای دیگر رسیده چطور؟ از موضع کسی که خود را ملزم به اصول اخلاقی و وفاداری و راستگویی می داند، چطور؟

    مشکل شما اینجا است که به شواهدی متوسل می شوید که به اصطلاح ادله محکمه پسند محسوب می شوند اما در ذات شان حقیقت گریز هستند. و این تمارض ها برای شما که مدعی حقیقت جویی هستید، برازنده و شایسته نیست. اگر دروغ امری فی النفسه مذموم و ناشایست است، حتی اگر در محکمه ای دستاویز صدور حکمی قرار بگیرد، دروغ است. هرکس هم به هر دلیلی از آن دفاع کند، از یک امر غیر اخلاقی دفاع کرده است.

    -----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13729

    آقای مصداقی،‌ رجوی (مجاهدین خلق) تو را رانده است! چرا به منتقدین خود افترا می بندی؟

    .

    ... در بخش پایانی، آقای مصداقی که قرار بود به «خود مجاهدین» بپردازند، تمام انرژی خویش را معطوف به نقد شخص مجهولی به اسم «الف-پاییزی» نموده است. البته مصداقی همچنان جرأت ندارد و یا نمی خواهد که این وسط شخص مسعود رجوی و مریم قجر را هدف قرار دهد چرا که نمی خواهد خرقه ی «رهن گذاشته شده» را به باد فنا دهد. وی در مورد جمهوری اسلامی خوب بلد است که شخص رهبر را هدف حمله قرار داده و هرچه در جمهوری اسلامی گذشته است را مستقیم به سران جمهوری اسلامی نسبت دهد ولی به مجاهدین که می رسد نه تنها هدف رهبری نیست و احتمالاً گناه هم به گردن ایشان نیست، که حتا به طور مستقیم به مسئولین هم حمله نمی کند بلکه یک نام مجهول و مبهم را گیر آورده و روی آن سرمایه گذاری نموده است!. مصداقی خوب می داند که ...

    حامد صرافپور، فریاد آزادی، پاریس، دوم نوامبر 2012
    http://www.faryade-azadi.com/

    امروز مقاله ای از یک شخصیت مدعی حقوق بشر! به اسم «ایرج مصداقی» در سایت گویا نیوز انتشار یافته که سر تا پای آن سوزش و افترا به منتقدین است. و عجبا که ابتدای مقاله ایشان با چنین پاراگراف پرطمطراقی آغاز شده است:

    (((سال‌هاست تلاش می‌کنم توضیح دهم فرهنگی که بر جامعه ایران حاکم است ما را به قهقرا می‌برد و مسئول آن فقط جمهوری اسلامی نیست. یکی از دلایل روشنگری‌ام در زمینه‌های مختلف هم مقابله با نارسایی‌های فرهنگی است که در مواضع سیاسی اپوزیسیون و فعالان سیاسی نیز خود را نشان می‌دهد)))

    http://news.gooya.com/politics/archives/2012/10/149593.php#more

    پاراگراف فوق مرا به یاد شعر عارفانه مولانا به این حکایت انداخت:

    چار هندو در یکی مسجد شدند/// بهر طاعت راکع و ساجد شدند
    هر یکی بر نیتی تکبیر کرد/// در نماز آمد بمسکینی و درد
    مؤذن آمد از یکی لفظی بجست/// کای مؤذن بانگ کردی وقت هست
    گفت آن هندوی دیگر از نیاز/// هی سخن گفتی و باطل شد نماز
    آن سیم گفت آن دوم را ای عمو/// چه زنی طعنه برو خود را بگو
    آن چهارم گفت حمد الله که من/// در نیفتادم بچه چون آن سه تن
    پس نماز هر چهاران شد تباه/// عیب‌گویان بیشتر گم کرده راه

    آقای مصداقی که خود مصداق بارز همین فرهنگ حاکم بر جامعه ماست، مدعی شده که یکی از دلایل روشنگری اش در زمینه های مختلف مقابله با نارسایی فرهنگی است!!!! براستی که عیب گویان بیشتر گم کرده راه...

    ایشان به مصداق همین شعر بالا که دیگران را متهم به نارسایی فرهنگی می کند، و با استناد به گفته خودش که همین فرهنگ حاکم بر جامعه ایران ما را به قهقرا می برد، با کم حواسی بی مانندی، به جای پاسخ دادن به انتقاداتی که به ایشان شده و چندین نفر هم به این موضوع اشاره کرده اند، تلاش نموده با تهمت و افترای برآمده از آموزشهای رهبری فرقه مجاهدین که هر مخالف و هر منتقدی را به جمهوری اسلامی منتسب می کند، منتقدان خویش را با نازل ترین شکل ممکن که «حقوق بشر!» مورد نظرش را به نمایش می گذارد، از میدان بدر نماید!. حقیقتاً که آقای ایرج مصداقی چه خوب مصداق بارز گفته های خویش شده اند و با صداقت تمام اثبات نمودند که هر ضربه ای می خوریم از دشت بی فرهنگی ماست که تمام علفهایش هرز است...

    ایشان تنها به دشت بی فرهنگی ما ایرانیان اشاره نکرده بلکه به مسئله «اخلاق» و کمیابی آن نیز گذری نموده است که می توان از بی اخلاقی مورد نظر ایشان تنها به ذکر این نکته اشاره نمود که طی این سالیان با وجود هزاران مدرک غیرقابل انکار از جنایتهای رجوی نسبت به اعضای خودش، حتا یک جمله انتقادی به وی نداشته در حالی که سالهای طولانی به خودش تهمت «فعال حقوق بشر» نیز زده است. و خوشا حقوق بشری که آقای مصداقی فعال آن باشد!. شکی نیست که «بیان واقعیتها و روایت شسته و رفته ی تاریخ میهن!» از دید ایشان، تنها به مواردی محدود می شود که منافع مادی و اقتصادی آن دامن وی را گرفته باشد وگرنه نه حقوق بشر معنا می دهد و نه بیان شسته و رفته ی واقعیتهای تاریخی میهن!!!. گویا اینهمه جنایت علیه هزاران تن از جوانان از خودگذشته میهن که اسیر قدرت طلبی رجوی شده بودند نه ربطی به حقوق بشر دارد و نه ربطی به بیان واقعیتها از نوع شسته و رفته اش!. شرم باد!

    در ادامه مطلب فقط می خواهم توجه هموطنان عزیز را به نحوه ی نگارش این «مدعی حقوق بشر و این فعال سیاسی» که با سوار شدن روی خون هزاران جان باخته و هزاران شکنجه شده مجاهد و با چنگ انداختن به امکانات و کمکهای رجوی تلاش نموده به شهرت برسد و اسم و رسم داشته باشد و در تلویزیونهای صدای استعمار بکار گرفته شود، جلب کنم. (از یاد نباید برد که آقای مصداقی صراحتاً در رسانه های خارجی اعتراف نموده که بخاطر وادادن به زندانبان از اعدام رهایی یافته است. معنای دیگرش این است که وی ابراز ندامت کرده و تسلیم لاجوردی شده و با خواسته های وی همکاری و همراهی داشته است، وگرنه کسی که در بحبوحه اعدامها دختران 12 و 13 ساله را هم اعدام می کرد دلش بحال این شخص نسوخته بوده که وی را مورد عفو ملوکانه قرار دهد)، بگذریم...

    ایشان در ابتدای معرفی هرکدام از منتقدین خویش چنین جملاتی را بکار می برد:

    (((ـ ابتدا پدرام میرپارسی یکی از پادوهای دستگاه امنیتی رژیم به میدان آمد و با تهیه یک زندگی‌نامه دروغین از من مدعی شد که...

    -محمد کرمی یکی از اعضای سابق سازمان مجاهدین و فرماندهان ارتش آزادیبخش که پس از جدایی از این سازمان برای جبران مافات به خدمت دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم در آمد و به پاریس صادر شد نیز خط مشخص شده از سوی رژیم را دنبال کرده و...

    - سپس حامد صرافپور یکی دیگر از اعضای سابق مجاهدین که پس از بازگشت به ایران و کسب آموزش‌های لازم توسط رژیم به فرانسه اعزام شد، در مورد حضور من در برنامه‌ی بی بی سی نوشت...

    - مسعود تقی بوریان یکی از جداشدگان مجاهدین که به خدمت رژیم در آمده در سایت «نیم‌نگاه» ضمن تأیید دیدگاه‌های هوشنگ امیر احمدی و علی کشتگر در مورد من نوشت...

    - به اظهارات «محمد ب» در سایت اینترلینک که قطعاً از نظر مجاهدین مزدور رژیم است توجه کنید...)))

    این متون نوشته کسی است که در ابتدای مقاله اش به نارسایی فرهنگی ایرانیان اشاره دارد و اینکه مواضع سیاسی اپوزیسیون و فعالین سیاسی به خاطر اینگونه حمله و هجوم ها و مارک زدن ها و تهمت زدن ها و... جامعه را به قهقرا برده است و مقصر هم تنها جمهوری اسلامی نیست!. و آنگاه می بینیم که شخص آقای مصداقی خودش چگونه به جای پرداختن به سوآلات و ابهامات و انتقادات، صورت مسئله را با چنین حملات و تهمتهایی به انحراف کشانیده تا از اصل قضیه خود را برهاند. جالب اینجاست که وی به دروغهای افشا شده خودش در این مقاله ها اشاره ای نمی کند در حالی که نگارنده (حامد صرافپور) در مقاله ام صراحتاً دروغها و ناصداقتی و ناآگاهی ایشان در میزگرد مربوطه را افشا نموده بودم که همچنان بر جای خویش باقی است:

    www.faryade-azadi.com/2Haupt/ayande%20rajavi.HTM

    نقل از مقاله پیشین:

    (((البته سخنان تکراری و جانبدارانه ایرج مصداقی ارزش چندانی برای نقد کردن ندارد چون برای همگان واضح و روشن شده که اولاً علت کنار گذاشتن مبارزه مسلحانه نه یک ایده و استراتژی از جانب رهبری فرقه که یک تحمیل ناخواسته بدلیل اوضاع جهانی و منطقه ای بود، دوم اینکه خلع سلاح مجاهدین نیز یک اجبار و با محاصره تمام عیار زمینی و هوایی اشرف توسط ارتش آمریکا و طی دو روز جنگ و جدال لفظی بین ژنرالهای آمریکایی و سران مجاهدین (مژگان پارسایی، فهمیه اروانی، عباس داوری و مهدی براعی) انجام گرفت که نهایتا با یک قرارداد که در آن قید شده بود «سلاحها در محل خاصی گردآوری می شود و این یک تسلیم نیست» خاتمه یافت و هنوز هم مشخص نشده است که اگر این خلع سلاح یک تسلیم در برابر نیروهای آمریکایی نبود چه چیزی بود؟. ضمن اینکه همه مجاهدین از جداشدگان گرفته تا اعضای موجود در اشرف بخوبی می دانند که درست تا روزی که کلیه جنگ افزارهای ارتش رجوی توسط آمریکاییها منهدم گردید (سال 2004) و حتا بعد از آن، تنها چیزی که در نشستهای سیاسی هفتگی به خورد آنان داده می شد این بود که آمریکاییها به دلیل وضعیت رژیم ناچار خواهند شد سلاحها را به مجاهدین بازگردانند و حتا بهتر از آنرا به رجوی خواهند داد!!!. نمود بارز آن حسین مدنی است که هر هفته برای نیروهای مختلف نشست سیاسی برگزار می کرد و در آن از یک طرف سخن از سرنگونی می گفت و از طرفی هم بحث بازگردانیده شدن سلاحها را پیش می کشید به شکلی که هروقت گفته می شد نشست حسین مدنی است بچه ها با تمسخر به همدیگر می گفتند الان دوباره سلاحها را بازمی گرداند و رژیم را هم سرنگون می کند!...

    نخست اینکه از سال 2000 و 2001 رجوی نشستهای مخوفی به نام طعمه را استارت زده و مشغول سرکوب نیروهای خودش بود و فرصتی برای مبارزه مسلحانه در کار نبود و اگر معضل برجهای دوقلو پیش نمی آمد این سرکوبها ادامه داشت و بعد از آن اقدامات تروریستی خود را شدت می بخشید. کما اینکه در همان روزهای انهدمان برجهای دوقلو با شور و شعف می گفت اگر اسلام ارتجاعی طالبان توانسته چنین ضربه ای به امپریالیزم بزند ببینید اسلام انقلابی مجاهدین چه ضربه ای به آنها خواهد زد...

    در واقع همه آن سرکوبها برای این بود که تیز بگوید چرا شما کارها را طبع خواسته من پیش نمی برید و چرا در کارها سرد شده اید و می خواهید از فرقه من جدا شوید و چرا عملیاتهای تروریستی شما در این سالها آنگونه که مد نظر من بوده است و انتظار می کشیده ام نبوده است؟... در نتیجه، عدم وجود عملیات تروریستی از سال 2000 به بعد نه تغییر استراتژی بلکه شروع سرکوب نیروها برای آماده ساختن شان جهت عملیاتهای تروریستی خطرناکتر بود که با حملات انتحاری به برجهای دوقلو این سرکوبها پایان یافت و نیروها جهت آمادگی برای عملیات به کلاسهای فشرده آموزشی فرستاده شدند که در نهایت به خاطر سقوط صدام این آموزشها به عملیات ختم نشد. تجارت پیشگانی چون آقای مصداقی اگر این مسائل را نمی دانند باید نام حقوق بشر و فعال سیاسی بودن را از روی خویش بردارند و اگر می دانند و انکار می کنند خیانتکار هستند و باید حساب پس بدهند...

    دوم اینکه در سال 2003 که من در اشرف بودم و تا چندسال بعد که همانجا حضور داشتم ما هرگز به هیچ توافقی از اینگونه که ایشان می گوید نرسیده بودیم که مبارزه مسلحانه را کنار گذاشته و شیوه مسالمت آمیز در پیش بگیریم. تنها چیزی که به ما گفته می شد اینکه حتا جلوی سرهنگ آمریکایی با احساسات فراوان برخورد کنیم که بدانند ما از اینکه سلاحهایمان را تحویل می دهیم ناراحت هستیم!!!. در همین رابطه خانم فائزه محبتکار به عنوان فرمانده محور و معاون تشکیلات مجاهدین درست در لحظه قبل از تحویل گیری سلاحهای ارتش هفتم همه نیروها را توجیه نمود تا با گریه و زاری و احساساتی از این قبیل به آمریکاییها بفهمانند که از تحویل سلاحها ناراحت هستند و بعد از رفتن آمریکاییها از همه ما انتقاد داشت که چرا نتوانسته ایم نقش خوبی در این رابطه ایفا کنیم و احساساتی برخورد کنیم!!!

    در مورد توافق نیز فقط یکبار از روی همان سیاستبازیها یک طومار به امضا رسانیدم که در آن از راه حل مسالمت آمیز سخن رفته بود، که این هم با دستور تشکیلات بود برای اینکه به آمریکاییها گفته شود که ما تروریست نیستیم! اینکار هم در زمانی انجام گرفت که مریم قجرعضدانلو دستگیر شده بود و از ترس اینکه مبادا چشم زخمی به او برسد به این ترفندها روی آورده بودند.)))

    در ادامه، ایشان با استناد به چند واژه مشترک که وی در میان مقاله ها دیده است (واژه های: دلار، سخنان دوپهلو و گرد، شهرت، فروش کتاب و حضور در رسانه های غربی و مجامع!)، با موشکافی و ریزسنجی کارآگاه منشانه خویش به این نتیجه رسیده که احتمالاً یک دستگاه امنیتی مثل سازمان اطلاعات جمهوری اسلامی به منتقدان خط داده است که مقاله هایی حول این مسائل علیه او بنویسند!. البته اگر همه پژوهش های این فعال حقوق بشری چنین باشد می توان حدس زد حضور وی در دادگاه لاهه تا چه حد نمودار برحق بودن این دادگاه و بازیهای سیاسی این عالیجنابان است که خود را نمایندگان ملت ایران می دانند‍!. ایرج مصداقی که بشدت از این افشاگریها و بدنبال آن مواضع فرقه رجوی دچار گزش شده است، حتا در این حد به خود زحمت نداده که با توجه به اولین پاراگراف مقاله ی خویش، درک نماید وقتی چند نفر در مورد موضوع مشترکی می نویسند لاجرم برخی از مطالب هم می تواند مشترک باشد. (لازم به یادآوری است اولین مقاله در مورد ایرج مصداقی را خود من شخصاً بلافاصله بعد از دیدن میزگرد مربوطه نوشتم و برای سایت ارسال نمودم و بعد دوستان دیگری هم مقاله هایی نوشتند که احتمالاً پس از خواندن این مقاله بوده باشد و بعد از موضعگیری مجاهدین، و لاجرم نکات مشابهی ذکر نموده اند. و ایشان مشابهتها را دلیلی بر داشتن خط مشخصی ذکر نموده است که طبعاً بخشی از این برداشت می تواند ناشی از توهم به خود باشد که گویا الان وزارتخانه های جمهوری اسلامی به سخنان ایشان اهمیتی داده اند که بنشینند خط و خطوط تهیه کنند علیه این شخص!!!! توهم را می بینید؟

    البته گیج شدن ایرج مصداقی از این افشاگریها به حدی بوده که نتوانسته بیش از این فکر نماید وگرنه هزاران نفر در مورد جمهوری اسلامی و یا رجوی و امثالهم می گویند و می نویسند و همگی هم حول حقوق بشر و شکنجه و زندان و نکته های مشابه است،‌ آیا مشابهت همه این هزاران مقاله و سخنرانی نشانگر خط گرفتن از جای مشخصی است؟ بگذریم...

    در پایان این مبحث و بعد از اینکه هرچه تهمت و افترا بوده نثار منتقدین شده است، ایرج مصداقی با فروتنی بی مانندی مدعی شده که:

    (((در این‌جا آگاهانه از مواضع مخالفان سیاسی مجاهدین و رقبای این سازمان در خارج از کشور و اتهاماتی که به خاطر ضدیت‌شان با مجاهدین یا مطرح کردن خود به من نسبت دادند می‌گذرم و به آن سر طیف یعنی خود مجاهدین و مواضع این سازمان در ارتباط با شرکتم در برنامه‌ی بی بی سی و بیان نظراتم می‌پردازم.)))

    ما هم ضمن تشکر از اینهمه گذشت!!! از ایشان می خواهیم به جای زیرآبی رفتن و لاپوشانی حقایق و واقعیتها و نیز به جای طرح انواع دروغها در راستای دفاع از رجوی و مناسبات بشدت ظالمانه اش در درون فرقه، به آن سر طیف یعنی خود مجاهدین بپردازند‍!. اما توجه نمایید که در بخش دوم که قرار است ایشان به «خود مجاهدین» بپردازند، تا چه حد ایشان انگشت روی اصل قضایا می گذارد. وی باز هم با همان فرهنگ رجوی (که در ابتدای مقاله از آن به عنوان نارسایی فرهنگی نام برده بود و خودش دچار همان نارسایی فرهنگی است)، از منتقدینش با عنوان «مزدوران رژیم» نام می برد و به طرز بشدت متناقض و در عین حال نابخردانه و جاهلانه ای مدعی می شود که:

    (((چنانچه مقاله‌ای یا بخشی از نوشته‌ی فرد شناخته‌شده‌ای در انتقاد به مجاهدین در سایت‌های وابسته به رژیم انتشار یابد، مجاهدین در تبلیغاتشان او را از جنس رژیم و دشمنان‌ خودشان معرفی می‌کنند. هرچند من به چنین قاعده‌ای باور ندارم و آن را مشابه تبلیغات مرتجعبین می‌دانم.)))

    ملاحظه می کنید که وی منتقدان خود را به جمهوری اسلامی نسبت داده و بعد به مجاهدین ایراد می گیرد که آنها چنین کاری انجام می دهند!! و در ادامه هم می گوید من به این قاعده اعتقاد ندارم! قضاوت نمایید آیا چنین جملات ضد و نقیضی را جز هزیان گویی می توان نام نهاد؟ آیا همان انتقادی که وی به مجاهدین دارد شخصاً در همین مقاله مرتکب نشده است؟ بیچاره کسانی که در دادگاه لاهه و در فعالیتهای حقوق بشری،‌ به گزارشات چنین اشخاصی تکیه می کنند. کسی که منتقدین خودش را به جای پاسخگویی به آنچه گفته اند به جمهوری اسلامی متصل می کند تا از نقد بگریزد آیا می تواند منبع و مرجع ذیصلاحی برای مسائل حقوق بشری و دفاع از حقیقت و دفاع از عدالت باشد؟

    نکته بعدی، ادعای ایرج مصداقی در این رابطه است که:

    (((البته در همان دوران «اشرف شکنی» من بارها دعوت رادیو و تلویزیون‌های مختلف از جمله بی بی سی برای اظهار نظر پیرامون موضوعات مربوط به «اشرف» را رد کردم چرا که نه عضو یا هوادار مجاهدین بودم و نه اطلاع مستقلی از ماوقع داشتم و نه در جزئیات فعل‌و انفعالات و اقدامات مجاهدین، دولت عراق، سازمان‌های بین‌المللی و طرف‌های درگیر در ماجرا بودم. نه می‌توانستم از موضع سخنگو، یا نماینده مجاهدین به تکرار تبلیغات و روایت آن‌ها بپردازم و نه از موضع یک پژوهشگر مستقل و آگاه به موضوع، و با اتکا به دانستنی‌های خودم به تبیین و تشریح وقایع مربوط به «اشرف» بپردازم.)))

    وی در حالی چنین سخنانی را به قلم می آورد که در هر مصاحبه و میزگردی بدون در نظر گرفتن خواسته های واقعی ساکنان اشرف، و بدون داشتن حداقل اشراف نسبت به مناسبات درونی مجاهدین طی ربع قرن گذشته، و بدون توجه به گفته های صدها تن از جداشدگان و فرار کردگان از مناسبات فرقه ای مجاهدین در مورد جنایتهای بی حساب رجوی نسبت به اعضای خود، به دفاع از رجوی و سیاستهای او پرداخته و خواستار باقی ماندن اسارتگاه اشرف و ادامه جنایتهای رجوی شده است... اینجاست که می توان پی به صداقت همه گفته های ایشان برد!.

    در بخش پایانی، آقای مصداقی که قرار بود به «خود مجاهدین» بپردازند، تمام انرژی خویش را معطوف به نقد شخص مجهولی به اسم «الف-پاییزی» نموده است. البته مصداقی همچنان جرأت ندارد و یا نمی خواهد که این وسط شخص مسعود رجوی و مریم قجر را هدف قرار دهد چرا که نمی خواهد خرقه ی «رهن گذاشته شده» را به باد فنا دهد. وی در مورد جمهوری اسلامی خوب بلد است که شخص رهبر را هدف حمله قرار داده و هرچه در جمهوری اسلامی گذشته است را مستقیم به سران جمهوری اسلامی نسبت دهد ولی به مجاهدین که می رسد نه تنها هدف رهبری نیست و احتمالاً گناه هم به گردن ایشان نیست، که حتا به طور مستقیم به مسئولین هم حمله نمی کند بلکه یک نام مجهول و مبهم را گیر آورده و روی آن سرمایه گذاری نموده است!. مصداقی خوب می داند که احدی در فرقه رجوی بدون داشتن مجوز قادر به نوشتن مقاله های مستقل نیست و لاجرم هرچه در عرصه سیاسی نوشته و گفته می شود باید در بالاترین سطح مورد تأیید قرار گرفته باشد، با اینحال آگاهانه به الف-پاییزی بند کرده است و تا پایان مقاله وی را هدف حمله قرار می دهد. کاملاً مشخص است که این حمله ها از شدت سوزش ناشی از تحقیر شدن همه جانبه است. قبلاً در همان مقاله ام به ایشان گوشزد کرده بودم که رنج و خون اسیران بالاخره دامن او را خواهد گرفت و ایشان نمی تواند برای همیشه سوار بر رنج و خون اسیران به نان و نوا برسد:

    نقل از مقاله پیشین:

    (((سه سال پیش برای ایشان یک ایمیل فرستاده بودم که ضمن شرح جنایتهای رجوی در اشرف، از او خواسته بودم هر سوآل و ابهامی دارد به من بگوید تا شرح دهم و او را از ناآگاهی و بی دانشی در مورد مناسبات مجاهدین بیرون بیاورم ولی هیچ پاسخی نداد و همچنان به دفاع از رجوی و فرقه مخوف او (البته در لفافه) پرداخت. بی تردید خونهای ریخته شده بیگناهان دامان او را نیز خواهد گرفت. اما چند نکته را باید اشاره کنم که افراد تاجرپیشه ای چون ایرج مصداقی نتوانند از جان و هستی دیگران به کلاهبرداری و بیزینس مشغول شوند...)))

    در تمامی بخش پایانی می توان درماندگی را در نوشته های ایرج مصداقی حس نمود که ضمن چند فاکت از حسن داعی و علیرضا جعفرزاده و شیرین نریمان و غیره، با زبان بی زبانی به رجوی می گوید: چرا من که اینهمه خدمت به شما می کنم را آدم حساب نمی کنید ولی شیرین نریمان که «تجربه چندانی هم ندارد» مجوز حضور در صدای آمریکا پیدا می کند؟

    (((در بیست و یکم آذرماه ۱۳۹۰ شیرین نریمان یکی از هواداران مجاهدین در واشنگتن که تجربه‌ی چندانی هم ندارد همراه با علیرضا نامور حقیقی مشاور سابق وزیر ارشاد در برنامه‌ی «افق» صدای آمریکا در مورد «اشرف» شرکت کرد...

    باید از ایشان پرسید آیا برنامه‌ای که کریم قصیم و رسول نفیسی در آن شرکت داشتند هم «سراپا آلوده به رژیم» بود؟

    آیا شیرین نریمان با شرکت در برنامه مشترک با علیرضا نامور حقیقی «آلوده» شد؟

    آیا برنامه‌‌ای که علیرضا جعفرزاده در آن شرکت کرد، «آلوده به رژیم« بود؟ اگر آری این چه شورا و سازمانی است که اعضای عالیر‌تبه‌ی آن در برنامه‌های آلوده به رژیم شرکت می‌کنند؟ پس مرز سرخ کجاست؟ اگر نه چرا در مورد شرکت دیگران در برنامه‌های مشابه حکم صادر می‌شود؟

    آیا مهدی سامع و کریم قصیم مشغول پاک کردن «آلودگی» ناشی از شرکت در برنامه‌های قبلی بی بی سی هستند؟...)))

    البته وی در مناسبات مجاهدین نبوده است که ببیند رجوی با هرآنکس که کامل در او ذوب نشده باشد چه می کند؟‌ او نمی داند که رجوی حتا به نجات دهنده خودش (فرمانده فتح الله) هم رحم نکرد و او را طی سالهای طولانی به حدی تحقیر نمود که همگان به شگفت آمده بودند... و حالا شخص نادمی مثل مصداقی چه بهایی برای او خواهد داشت؟ سوختن آقای مصداقی هم دقیقاً از همینجاست وگرنه جداشدگان از مجاهدین قبلاً هم به وی انتقاد کرده بودند و او هیچ حرفی نزده بود اما همینکه دید رجوی بعد از سالها استفاده می خواهد او را بدور اندازد، رگهای غیرتش بیرون زده و از یک سو حرفهای تکراری رجوی در مورد اینجانب و محمد کرمی و محمد ب و... را بازنویسی کرده تا به او بگوید همچنان با تو و سیاستهایت همراه هستم و از طرفی با نقد و لحنی ملتمسانه و گاه در نقاطی کمی «هشداری» تلاش نموده تا به رجوی بفهماند که اگر بخواهد می تواند خیلی چیزها بگوید و بنویسد و بهتر است او را همچنان در زیر بال و پر خود داشته باشد و مواجب بدهد چون وقتی به یک سیاستمدار بازنشسته دهها هزار دلار برای یکساعت سخنرانی می دهد، درست نیست با مدافع چندین ساله اش چنین برخورد کند:

    (((«البته» اگر «الف – پاییزی» و «صد‌البته» «بزرگتر»‌های او درایت سیاسی لازم را داشتند مدعی نمی‌شدند که مجاهدین به «دفاع» دیگران به ویژه در موضوعات حساس سیاسی نیازی ندارند. هیچ نیروی مسئول و هوشیار و آگاه سیاسی چنین اظهار نظر‌های «بدیعی» که مشابه آن را در مواضع احمدی‌نژاد می‌توان دید، نمی‌کند...

    در این رابطه گفتنی بسیار است. چنانچه ضرورت بیانش را احساس کردم حتماً در مورد آن‌ توضیح خواهم داد. )))

    ضمناً جناب مصداقی برای خالی نماندن عریضه در بخش های پایانی هم تکه ی دیگری انداخته و مدعی شده:

    (((بسیاری از ناظران سیاسی و کسانی که به فرهنگ سیاسی اپوزیسیون ایران آشنا نیستند وقتی مشاهده‌ می‌کنند شرکت من در یک برنامه‌ی تلویزیونی با حجم گسترده‌ای از حمله و هجوم مزدوران رژیم و مخالفان و رقبای سیاسی مجاهدین در خارج از کشور روبرو می‌شود و در همان حال من از طرف مجاهدین هم مورد حمله قرار می‌گیرم با ساده اندیشی تصور می‌کنند چه بسا مجاهدین برای «مستقل» نشان دادن من چنین مواضعی را اتخاذ می‌کنند. گاه‌ بعضی از آن‌ها در اوهام خود تا آن‌جا پیش می‌روند که مدعی می‌شوند من نماینده‌ی مجاهدین هستم و از سوی آن‌ها پشتیبانی می‌شوم. حال آن که واقعیت غیر از این است و متأسفانه سقوط اخلاقی و فرهنگی هم در همین‌جاست. در این رابطه گفتنی بسیار است. چنانچه ضرورت بیانش را احساس کردم حتماً در مورد آن‌ توضیح خواهم داد.

    البته برخوردهای دور از عقلانیت «الف – پاییزی» و مجاهدین هم نمی‌توانند پرنسیب‌های من را خدشه‌دار کنند. من با خودم عهد بسته‌ام که از جاده‌ی انصاف بیرون نروم هرچند هر دم بی‌انصافی ببینم.‌)))

    خدا را شکر که معنای انصاف را هم دانستیم و ضمناً فهمیدیم که پرنسیب های آقای مصداقی چه چیزهایی هستند و تعهد ایشان برای خارج نشدن از چنین جاده ای هم تجربه نمودیم. فقط هنوز مشخص نشده که سقوط اخلاقی و فرهنگی اهل سیاست و دیگر ایرانیان شامل ایشان هم می شود یا خیر؟ و مشخص نشده که منظور وی از «منتقد سالم» کدام است و آیا منتقد هم تقسیم بندی خودی و غیرخودی دارد و یا در یک فرهنگ (از نظر ایشان) اصولی و رسا منتقدین می توانند بنا به میل انتقادشونده انتخاب شوند؟‌ و آیا در فرهنگ سالم، منتقد باید مورد طبع انتقادشونده باشد که نام سالم به خود بگیرد؟ می بینید که ایرج مصداقی با این همه ادعای اصولی بودن و سالم بودن و با پرنسیب بودن و حقوق بشری بودن و فعال سیاسی بودن هنوز قادر نیست جامعه ای را تصور کند که در آن هر «بشری» بتواند به نقد یک جریان سیاسی بپردازد و آنرا به چالش بکشد. این منطق و اصول یک شخصیت حقوق بشری است. و ببینید حقوق بشر تا به چه حد به استهزا کشیده شده و بازیچه تاجرپیشگان قرار گرفته است!. تازه این نمونه ای است که خود به نقد «دشت بی فرهنگی» ما نشسته و دم از پرنسیب و اصول می زند.

    جالب اینجاست که ایرج مصداقی ضمن مزدور رژیم خواندن «محمد ب» (البته از زبان مجاهدین) به وی خرده می گیرد که «تصورش بر این است که برای روایت صحیح تاریخ بایستی مزد گرفت!»... از نظر مصداقی، دروغهایی در راستای دفاع از رجوی (که من به طور دقیق از درون مناسبات مجاهدین به اثبات رسانیدم)، «روایت صحیح تاریخ» نام دارد. البته وقتی حقوق بشر معنا و مفهوم خود را از دست می دهد و وقتی داشتن فرهنگ رسا و پرنسیب و اصول هم معانی خود را از دست می دهند بی شک روایت صحیح هم باید معنایی دیگر به خود بگیرد و دروغهای جاهلانه به این عنوان که روایت صحیح تاریخی است مطرح شود!.

    وی در پاراگراف پایانی خویش چنین می گوید:

    (((چنانچه ملاحظه می‌کنید جامعه ما بیمار است. داخل کشور و خارج کشور ندارد. ما فرهنگ منحطی را با خود حمل می‌کنیم؛ بایستی همین امروز فکری به حال آن کرد. امیدوارم مجاهدین و دیگر نیروهای سیاسی ایران به خود آیند چرا که همه‌ی ما برای موفقیت در به زیر کشیدن نظام جمهوری اسلامی و بنای ایرانی نو نیاز به خانه تکانی داریم و قطعاً مجاهدین بیش از بقیه.)))

    خطاب به آقای ایرج مصداقی باید گفت: آنچه بیمار است و جامعه را هم به بیماری کشانیده است، اندیشه و کردار امثال شما مدعیان حقوق بشر و مدعیان مبارزه است که همه چیز را لوث کرده اید و هر روز بنا به مصالح مادی و اقتصادی خویش در راستای به شهرت رسیدن و اسم و رسم یافتن، پا بر حلقوم شرف و انسانیت می گذارید و به دروغ از همدیگر دفاع می کنید و گوی سبقت از هم می ربایید، وگرنه کسانی چون من و دوستانی که نام برده و مورد اتهام قرار داده ای نه دستی در سیاست داشته ایم و نه نام خود را فعال حقوق بشر نهاده ایم و نه مثل شما مدعیان بی پایه و اساس، به اسم حقوق بشر و اهل سیاست بودن به تجارت پرداخته ایم. آن زمان که شما از مبارزه بریده و به زندگی در فرنگ روی آوردید، همین کسانی که امروز مورد هجوم جنابعالی قرار گرفته اند از همسر و فرزند و خانه و کاشانه و زندگی راحت فرنگ گذشته و به نیت دمکراسی و آزادی و برابری مردم و میهنشان در خدمت کسی قرار گرفتند که متأسفانه جز به قدرت نمی اندیشید و جز جنایت و خیانت مرتکب نشد، و امروز به همان علت که این جنایتها و خیانتها را به چشم دیده اند، وظیفه انسانی و ملی آنها حکم می کند به جای اندیشیدن به مصلحت های زمانه (که شما پیشه خود نموده اید)، برای اینکه نسلهای دیگر به این دام نیفتند، به افشاگری بپردازند. افشای کسی که چندین سال است شما به دفاع از او پرداخته و بخاطر مصلحت مادی و اقتصادی و سیاسی خویش پا روی هر اصول و پرنسیبی گذاشته اید.

    بله جناب مصداقی، امروز کسانی مورد حمله شما قرار گرفته اند که بی نام و بی نشان و بدون هیچ توقع و دستمزدی دهها سال از عمر خود را صرف مبارزه نمودند و هیچ ادعایی هم نداشتند، کسانی که هم زندان را تجربه نموده اند و هم زندگی در سخت ترین شرایط جنگی و نظامی و سیاسی را. ولی چند سال زندانی بودن خود را مثل شما دکانی برای یک عمر بهره برداری مالی و اقتصادی و سیاسی نکرده اند و نخواهند کرد.

    به شما هشدار داده بودم که چنین تجارت ننگینی دیری نخواهد پایید، اما شما گوش نکردید و امروز به بدترین شکل ممکن تحقیر شده اید و آنچه می گویید و گفته اید چیزی نیست جز عقده های حقارت از سوی کسانی که انتظار پاداش شان را داشتید. یاد جمله «از گندم ری نخواهی خورد» افتاده بودم. چه زود پاداش خود را از یک خیانتکار گرفتی. کسی که به «تنها متحد و دوست خود در جهان» یعنی صدام حسین هم خیانت نمود انتظار نباید می داشتی که به تو تا آخر روی خوش نشان دهد. رجوی کسی است که به علی زرکش و مهدی افتخاری هم رحم نکرد، مگر این افراد به او چه گفته بودند جز یک انتقاد اصولی؟

    جناب مصداقی!

    ملاحظه می کنید که بیماری جامعه ما که شما از آن دم زده اید، ناشی از افکار بیمار و تجارت پیشه مدعیان سیاست و حقوق بشر آن است که خود را روشنفکرترین قشر جامعه می دانند و هنوز مغزهایشان آنقدر ضعیف و کوچک است که منتقد را هم به خودی و غیرخودی تقسیم می کنند و در عین ادعای «حقوق بشر» و خود را نماینده مردم ایران دانستن هنگام شرکت در یک دادگاه فرمایشی، به طرز مفتضحانه و عجولانه ای برای منتقدین خویش اتهام می سازد و دادگاه غیابی تشکیل می دهد و محکومیت صادر می کند. این است آن «کرمها و ویروسهایی» که جامعه ما را بیمار کرده است. آنکس که نیاز به خانه تکانی دارد چنین مدعیانی هستند که سی سال است جز به قدرت و ثروت و شهرت نمی اندیشند.

    در عجبم که اینهمه تناقض را یکجا سرکشیده اید و در هم آمیخته اید، در ابتدای مطلب خویش می گویید فقط جمهوری اسلامی مقصر نیست، و آنگاه در پایان مطلب دم از به زیر کشانیدن جمهوری اسلامی زده اید!!!؟؟ اگر فقط جمهوری اسلامی مقصر نیست، پس لاجرم برای به زیر کشانیدن جمهوری اسلامی، بایستی همان فرهنگ نارسایی را پایین بکشید که خود نمونه بارز آن هستید. بله، به زیر کشانیدن جمهوری اسلامی چیزی نیست جز نابود کردن همان فرهنگ نارسا و منحطی که در اندیشه های شما و دیگر جریانات سیاسی چون فرقه رجوی و نمونه های مشابه وجود دارد. همان فرهنگی که منتقدین خود را برای از میدان بدر کردن به جمهوری اسلامی نسبت می دهد و منتقد را بنا به مصلحت خویش به دو بخش سالم و غیرسالم تقسیم می کند. طبعاً منتقد سالم کسی است که خودی باشد و متناسب با خواسته های ایشان به نقد بپردازد وگرنه غیرخودی خواهد بود و ناسالم. این است نارسایی فرهنگی که باید به زیر کشیده شود وگرنه جمهوری اسلامی خواهد رفت و جمهوری استبدادی کسانی چون شما و رجوی و نمونه های مشابه برپا خواهد شد.

    ای مدعی حقوق بشر!

    آیا در نظام مورد نظر شما مزدوران جمهوری اسلامی هم جایی خواهند داشت؟ آیا مجاز هستند شما را مورد نقد قرار دهند؟ آیا پیشاپیش مورد اتهام شما قرار نخواهند گرفت؟ آیا مخالفان نظر شما خودی محسوب خواهند شد یا غیرخودی؟ آیا غیرخودی ها با هر سخنی مورد اتهام شما خواهند بود و محاکمه خواهند شد؟ کی می خواهید این دکان تزویر و ریا را جمع کنید؟ به فرهنگ و دیدگاههای خود نظری بیفکن و ببین به قول خودت با فرهنگ جمهوری اسلامی و با فرهنگ فرقه رجوی چه تفاوتی دارد؟ و بعد به دیگران ایراد بگیر!

    چار هندو در یکی مسجد شدند....

    حامد صرافپور-فریاد آزادی
    1 نوامبر 2012

    -------------

    image


    Captain Lewis Lee Hawkins
    (Photograph courtesy Annette Hawkins)


    Lets create another Vietnam for America(pdf).
    (Mojahedin English language paper April 1980)

    Letter to Imam (Khomeini) (pdf).
    (Mojahedin English Language paper April 1980)

    Some questions unanswered regarding the US military invasion of Iran (pdf).
    (Mojahedin English Language paper June 1980)


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)


    (Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )


    (Izzat Ebrahim and Massoud Rajavi still at large)


    (Washington backed Maryam Rajavi in terrorist cult's HQ in Paris)

    -------------

    در همین رابطه

    اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر): ترور شخصیت، مقدمه ای برای تدارک حکومت پلیسی !

    2012-10-31
    سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)، سی و یکم اکتبر 2012: ... در چند ماه و بویژه در چند هفته ی اخیر، ایرج مصداقی و تهیه کنندگان متن های عریض و طویلش با ارائه نوشته هائی همچون : «وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟» و «چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟» و «چشم‌ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد؛ پرسش‌هايی از سوی مخالفان ايران تريبونال»، فرهنگ همیشگی شان در ترور شخصیت فعالان سیاسی را به اوج تازه ای رسانده اند. بویژه آخرین نوشته ها نشانه ای از عمق سقوط اخلاقی او و جریان حامی اش دارد که به جای مقابله ی سیاسی، به ترور شخصیت روی آورده اند و حتی کمک های طبیعی و انسانی که باید هر فرد شرافتمندی در شرایط سخت در قبال دوستان و آشنایان و پناه آورندگان انجام دهند، را به رخ می کشند و عمق وقاحت خود را عیان می سازند ... ...
  • رجوی به مهره سوزی افتاده است و اینبار نوبت ایرج مصداقی است؟
    2012-10-19
    مجاهدین مونیتور، نوزدهم اکتبر 2012: ... نمونه دیگر از این دست افراد، قضیه علیرضا جعفرزاده (ایضا عضو ارشد ار بی در ایالات متحده ) است. علیرضا جعفرزاده با استفاده از رانتهای گروه های جنگ طلب به سمت مضحک "مشاور شبکه فاکس نیوز" (کیهان آمریکا!) ارتقا یافته بود و یکشبه هم بصورت درون گروهی سرنگون شد. گزارشات متعددی وجود دارد که نشان می دهد امروزه علیرضا جعفر زاده تحت برخورد بوده و بصورت عنصر مسئله دار درآمده است. در روزهای اخیر و متعاقب خروج نام گروه بدنام رجوی از لیست آمریکایی ها، مجاهدین سخنگوی جدیدی را به رسانه ها عرضه نمودند. منظور آقای ایرج مصداقی است. گروه رجوی تلاش زیادی کرده بود که برخی عناصر و اعضای اسبق خود را با فاصله از این گروه حفظ نماید تا بتوانند لابی گری به نفع رجوی را بدون سر و صدا ... ...
  •  
  • چند کلام با آقای ایرج مصداقی در باب مجاهدین خلق (فرقه رجوی)
    2012-10-14
    بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، چهاردهم اکتبر 2012: ... یعنی به زعم ایشان به صرف اینکه مجاهدین بتوانند آن ترورها را به گردن دیگران بیندازند، به این معنی است که مواضع آن زمان آنها در قبال آمریکا همین موضعی است که امروز اتخاذ می کنند؟ بحث سر کارزار حقوقی مجاهدین و بیرون آمدن و نیامدن مجاهدین از لیست تروریستی نیست، بحث ما به شما به عنوان آقای مصداقی این است که شما اگر واقعا معیارتان برای نگاه به گذشته نفس حقیقت یابی و حقیقت جویی و درست نوشتن تاریخ گذشته است، آیا با چنین معیاری باز هم می توانید ادعا کنید مجاهدین ضدآمریکایی نبوده اند و در ترور مستشاران آمریکایی دست نداشته، در اشغال سفارت دخالت نداشته و آن ترانه های معروف ضدآمریکایی هم فقط دستاویز بوده است؛ و بدتر از آن شما علیرغم این تلاش ها برای جلب اعتماد مجاهدین ... ...
  •  
  • ایرج مصداقی کیست که مردارها (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) را تطهیر می کند!
    2012-10-09
    محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، نهم اکتبر 2012: ... سوال از آقای ایرج مصداقی و دیگر مصداقیان که این مردار فرقه رجوی را دارند تطهیر می کنند .چرا در این چند سال گذشته یک بار از خانواده های اسیران در عراق دیدن نکردند که خود از زبان آن خانواده ها خواسته هایشان را بشنوند و قدمی بردارند؟ این هم چهره واقعی ایرج مصداقی در جنایتی که شریک بوده الان تبدلیل به نان دانی وی شده و نان آغشته به خون می خورد.مطلب زیر چکیده ای نشستی است که شخص رجوی در رابطه زندان سال 1367 بحث می کرد ، از افرادی که نام برده ام پشت میگروفون آمده و به طور کامل کاری که کرده بودند را توضیح می دادند .و تماما پذیرفتند که دستشان به خون اعدام شده ها آلوده است .و رجوی آنها را عفوکرده است ... ...
  •  
  • با آقای مصداقی در معنی امنیت و تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی)
    2012-09-02
    بهار ایرانی، دوم سپتامبر 2012: ... تنها فاکتوری که در ظاهر امر مصداقی را با مجاهدین دارای زاویه می کند، این است که ایشان نه بطور مستقیم و شفاف از مجاهدین حمایت می کند و نه در سایت های سازمان قلم می زند. اما با هر موضوعی و در هر کجا که قلم می زند، به نوعی می شود سمپاتی و تمایلات او را به مجاهدین و لاجرم استراتژی مسلحانه در سایه آنها ردیابی کرد. آخرین مقاله ایشان در سایت خبرنامه گویا با عنوان دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران در خصوص برگزای اجلاس غیر متعهدها ضمن گمانه زنی درباره دلایل تعطیل کردن ادارات در زمان برگزاری اجلاس بطور مشخص روی موضوع احتمال اقدامات تروریستی در زمان برگزاری اجلاس و به عنوان دلیل عمده و محوری، تمرکز و تأکید دارد. هر چند او تلاش می کند این احتمال را ... ...
  •  
  • آقای ایرج مصداقی در حق نفرات کمپ تیف بزرگترین خیانت را کردی
    2010-03-25
    مجید روحی، وبلاگ روحی، بیست و پنجم مارس 2010:... چرا وقتی که قرار بود برای دفعه اول که نفرات کمپ تیف را بفرستند ترکیه فرقه رجوی اعلامیه دیگه ای داد و در اروپا اعلام کرد که نفرات کمپ تیف به اروپا می ایند بایکوتشان کنید و سرشان را از ته بتراشید اینها خائن و مزدور رژیم هستند. فرقه رجوی فهمید که نفرات واقعا دارند می ایند بیرون از کمپ تیف شروع کرد با اعلام کمک کردن مالی و غیره حق سکوت بده و یا از بین جداشده ها نفر را با پول بخرد علیه جداشده های دیگر ... ...
  •  
  • آقای ایرج مصداقی باید جلاد را محکوم کرد نه قربانی را. ظالم را افشاکرد نه مظلوم را
    2010-03-06
    مجید روحی، وبلاگ روحی، ششم مارس 2010:... آقای ایرج مصداقی کتمان یا تلاش ، برای مخدوش کردن واقعیت چهارسال « زندان تیف » که چون داغ ننگی در کارنامه مسعود و مریم رجوی و آمریکا به طور مشترک ثبت شده ، کارساده ای نیست ، یا لااقل اکنون دیگر کار ساده ای نیست که جداشده ها ازبند رها شده و بعضا در کشورهای اروپائی و سایر کشورها به سرمی برند ... ...
  •  
  • مطبوعات آمریکایی، حسن داعی الاسلام، ایرج مصداقی و فرقه تروریستی رجوی (2)
    2008-04-10
    منظر جاوید، ایران گلوبال، دهم آوریل 2008:... ... در چارچوب سیاست و خط مشی جدید مجاهدین مدتی است که حسن داعی و ایرج مصداق اعضای مورد اعتماد دستگاه رهبری مجاهدین فعال شدند ایرج (مصداقی) چهره های مستقل اپوزیسون مثل نوری زاده ؛ فرشاد ابراهیمی و مسعود بهنود و دیگری یعنی حسن داعی در عرصه بین المللی فعال شدند نوشته هایی که بنام این دو نفر انشتار یافته را یک بار دیگر بخوانید این نوشته بصورت تیمی و از جانب افراد متخصص تهیه شده است صد ها منبع و ماخذ و نقل قول دارد و کسانی که در رشته علوم سیاسی تز دکترا نوشته اند می دانند که این کار یک نفر فعال سیاسی نیست ......
  •  
  • مطبوعات آمریکایی، حسن داعی الاسلام، ایرج مصداقی و فرقه تروریستی رجوی (1)
    2008-04-09
    سایت ایران گلوبال، نهم آوریل 2008:... ضمنا از آنجايی که مجاهدين همه چيزشان روی دروغ و دوز و کلک استوار است، اعتراض يکی از کار فرمايان خودشان در آمريکا ( تام کوبورن ) که عضو کنگره هم هست را به عنوان اعتراض کنگره معرفی کرده اند. بدبخت آن کسی که از مردم رانده شده است و آينده سياسی خودش را از نئوکان ها گدايی می کند ... ...
  •  
  • مصداقی از یک مامور زبده فرقه مجاهدین
    2008-01-09
    بهزاد علیشاهی، نهم ژانویه 2008:... فرقه مجاهدین بدلیل برملا شدن ماهیت ضد ایرانی و ضد انسانی اش مدتی است که سعی میکند از افرادی بدون وابستگی فرقه ای در ظاهر ، برای دفاع از سیاست های ضد ایرانی اش کمک بگیرد،افرادی همچون حسین داعی السلام ،علیرضا جعفرزاده ،اسماعیل یغمایی و .... این افراد مدام تکرار میکنند، با اینکه انتقاداتی به سازمان مجاهدین دارند اما باید آمریکا به ایران حمله کند و بلافاصله بمباران را شروع کند ......

    -----------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=13642

    پرواز تاریخ ساز بعدی، مرز لبنان و سوریه (ملاقات مریم رجوی، عقاب صقر و بسام الدادا در سفارت امریکا)

    .

    ... منابع آگاه عراقی از نشست‌های آمریکایی–ترکی با حضور برخی شخصیت‌های لبنانی برای بررسی نحوه انتقال عناصر منافقین به لبنان و استقرار آنها در نزدیکی مرزهای سوریه خبر دادند. بر اساس این گزارش، شرکت‌کنندگان در این نشست، نقش منافقین در درگیری‌های موجود در سوریه را بررسی کردند به ویژه که منافقین دارای تجارب جنگی و درگیری خیابانی متعددی هستند. به گفته این منابع، این نشست، چندی پیش در استانبول و با هماهنگی سفارت آمریکا در آنکارا برگزار شد و «بسام الدادا» معارض سوری، «عقاب صقر» نماینده پارلمانی لبنان و «مریم رجوی» سرکرده گروهک تروریستی منافقین در آن حضور داشتند. مشاور سیاسی معارضان مسلح سوریه موسوم به «ارتش آزاد» چندی پیش از پیشنهاد منافقین برای پیوستن به این ارتش خبر داده و ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC

    فارس به نقل از اشرف نیوز، هجدهم اکتبر 2012
    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910727000464

    لینک به متن اصلی (عربی)
    http://ashraf-news.com/news_view_835.html

    تقلای آنکارا و واشنگتن برای استقرار منافقین در مرز لبنان و سوریه

    منابع آگاه از تلاش آنکارا و واشنگتن برای اعزام عناصر منافقین از عراق به لبنان برای استقرار در نزدیکی مرزهای سوریه و اقدام علیه دمشق خبر دادند

    به گزارش فارس به نقل از پایگاه خبری «اشرف نیوز»، منابع آگاه عراقی از نشست‌های آمریکایی–ترکی با حضور برخی شخصیت‌های لبنانی برای بررسی نحوه انتقال عناصر منافقین به لبنان و استقرار آنها در نزدیکی مرزهای سوریه خبر دادند.

    بر اساس این گزارش، شرکت‌کنندگان در این نشست، نقش منافقین در درگیری‌های موجود در سوریه را بررسی کردند به ویژه که منافقین دارای تجارب جنگی و درگیری خیابانی متعددی هستند.

    به گفته این منابع، این نشست، چندی پیش در استانبول و با هماهنگی سفارت آمریکا در آنکارا برگزار شد و «بسام الدادا» معارض سوری، «عقاب صقر» نماینده پارلمانی لبنان و «مریم رجوی» سرکرده گروهک تروریستی منافقین در آن حضور داشتند.

    مشاور سیاسی معارضان مسلح سوریه موسوم به «ارتش آزاد» چندی پیش از پیشنهاد منافقین برای پیوستن به این ارتش خبر داده و اعلام کرده بود که ارتش آزاد نیز موافقت کرده که از تجارب این گروهک تروریستی استفاده کند.


    (Maryam Rajavi in terrorist cult's HQ in Paris)


    (massacre of Kurdish people)

     

     


    (Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )


    (Izzat Ebrahim and Massoud Rajavi still at large)

    --------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=13337

    انتقال استراتژی از ایران به سوریه (مجاهدین خلق، فرقه رجوی)

    .

    ... رجوی که استراتژی و تاکتیک او به شکست انجامیده و از تمامی ادعاهای قبلی خود عقب نشینی کرده و با آینده ای تیره و تار روبرو می باشد ناگزیر از آزادی ایران صرفنظر کرده و به آزادی سوریه پرداخته است. این روزها اگر تلویزیون مجاهدین را نگاه کرده باشید بخش اعظم آن به اخبار سوریه و مصاحبه با سوریهای مخالف بشار اسد و همینطور سرودها و ترانه های سوری می باشد به این می گویند ‌عقب نشینی مفتضحانه!! حال طنز روزگار را ببینید کسانی که روزی ادای آرادی ایران را می کردند و خود را یگانه اپوزیسیون رژیم می دانستند به روزی افتاده اند که از نابودی خود رژیم ناامید شده و به هم پیمانان رژیم بسنده کرده اند و صبح تا غروب با پخش آهنگهای بند تنبانی عربی و یک سری عرب خارجه نشین تحت عنوان انقلابیون ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)

    محمد ب، وبلاگ باند رجوی، دوازدهم سپتامبر 2012
    http://bandrajavi.blogfa.com/post/147

    باند در هم شکسته رجوی که استراتژی و تاکتیک او به شکست انجامیده و از تمامی ادعاهای قبلی خود عقب نشینی کرده و با آینده ای تیره و تار روبرو می باشد ناگزیر از آزادی ایران صرفنظر کرده و به آزادی سوریه پرداخته است

    این روزها اگر تلویزیون مجاهدین را نگاه کرده باشید بخش اعظم آن به اخبار سوریه و مصاحبه با سوریهای مخالف بشار اسد و همینطور سرودها و ترانه های سوری می باشد به این می گویند ‌عقب نشینی مفتضحانه!!

    حال طنز روزگار را ببینید کسانی که روزی ادای آرادی ایران را می کردند و خود را یگانه اپوزیسیون رژیم می دانستند به روزی افتاده اند که از نابودی خود رژیم ناامید شده و به هم پیمانان رژیم بسنده کرده اند و صبح تا غروب با پخش آهنگهای بند تنبانی عربی و یک سری عرب خارجه نشین تحت عنوان انقلابیون مصری در تلویزیون خود سنگ انقلاب سوریه را به سینه می زنند

    اکنون یایستی از مجاهدین پرسید شما با ارتشی که متوسط سنی آن بیش از ۵۰ سال است و روزانه سکته قلبی و مغزی در آن صورت می گیرد ارتشی که سلاح و تجهیزات خود را کامل ار دست داده و ارتشی که بیش از سی سال است در یک محیط محصور است و با دنیای بیرون بالکل قطع است و فرق پول با کاغذ باطله را نمی داند ارتش زهوار در رفته ای که تا ولشان می کنی چند نفر از آنها فرار می کنند ارتشی که در حسرت گفتگوی عاطفی با یک زن هر شب خواب می بیند با یک چنین ارتشی می خواهد مبارزه کند؟

    ----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13146

    تماس فرماندهان ارتش آزاد سوریه با ارتش کاملا آزاد رجوی؛

    درد مشترک این ارتشهای آزادیبخش!

    .

    ... ارتش آزاد، ادعای تسخیر حلب - مشابه می بریمش به تهران - را به دلیل توپ باران پس گرفت ! و بعد درخواست سلاح ضدهوایی کرد، مشابه درخواست باندرجوی از آمریکا برای پشتیبانی هوایی در حمله به ایران و سرانجام درخواست از جامعه بین المللی برای حمایت از ارتش آزادی، یعنی قرارگرفتن در ابتدای راهی که دار و دسته رجوی سی سال قبل در اعلام مزدوری اش برای هر کشور و قدرتی که بتواند آنها را از ورشکستگی نجات دهد آغاز کرد. به دلیل گام گذاشتن در همین مسیر است که سرتیپ عدنان نورس سلو، یکی دیگر از فرماندهان شبه نظامیان سوریه که مجاهدین برای اعتبار بخشی به خود وی را پای خط تماس آورده اند، مشابه آرزوی سه دهه ای رجوی برای سخنرانی در میدان آزادی را تکرار کرده و ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)


    (Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )

    ایران دیدبان، یازدهم اوت 2012
    http://irandidban.com/fa/TopNews
    -درد%20مشترک%20این%20ارتشهای%20آزادیبخش%20!/18083

    گروه تروریستی مجاهدین یک هفته قبل اعلام کرد که سرهنگ مالک الکردی از فرماندهان ارتش آزاد سوریه در تماس با مجاهدین و خطاب به مریم رجوی گفته است :

    " روی سخنم با خواهر مجاهد خانم مریم رجوی است خداوند ایشان را از گزند مشکلات مصون ومحفوظ بدارد.
    برادران، من حامل درودها وسلام های ارتش آزاد سوریه به شما هستم از دمشق و از حلب پایدار!
    من میخواهم به شما پیروزی مان در حلب را بشارت بدهم. همین دقایقی قبل خبر رسید که قهرمانان ارتش سوریه آزاد به سمت قلعه سر به فلک کشیده حلب در حال پیشروی هستند. آنها برخی گردانهای ارتش و نیروهای لباس شخصی رژیم را به محاصره درآورده‌اند و خسارت‌های سنگینی به آنها وارد کرده اند."

    طولی نکشید که گروه تروریستی مجاهدین از قول همین فرمانده اعلام کرد:

    " یک فرمانده رزمندگان عهد کرد رزمندگانش بعد از عقب نشینی از صلاح الدین به دلیل توپ باران، به نبرد ادامه می دهند."

    تا این که دیروز باندورشکسته رجوی اعلام کرد:

    "همزمان با ادامه نبردهای ارتش آزادی سوریه برای سرنگونی دیکتاتور، قیامهای روز جمعه با شعار «به ما سلاح ضد هوایی بدهید»، در شهرهای مختلف سوریه از جمله در حلب و دمشق برگزار شد.
    تظاهرکنندگان خواستار سرنگونی رژیم اسد شدند و جامعه بین المللی را به حمایت از ارتش آزادی سوریه و تسلیح رزمندگان آن فراخواندند.."

    مدتی پیش از این بقایای رجوی از پیش بینی «ایران دیدبان» در باره آینده تروریستهای سوری و این که آنها نیز سرانجام باید در کمپی مشابه لیبرتی نگهداشت تا مردم از شر آنها مصون بمانند، به شدت برآشفته شدند و ناله و افغان به راه انداختند.

    اما ظاهراً ارتش آزاد سوریه هم با وجود آن که از جانب آمریکا و اسرائیل و چند کشور دیگر منطقه حمایت می شود و صدها تن از اعضای القاعده از کشورهای مختلف آفریقایی و عربی در آن خدمت می کنند، به سرنوشت ارتش کاملاً آزاد خانم رجوی نزدیک می شود و پله پله تا لیبرتی خودش عقب می نشیند.

    ارتش آزاد، ادعای تسخیر حلب - مشابه می بریمش به تهران - را به دلیل توپ باران پس گرفت ! و بعد درخواست سلاح ضدهوایی کرد، مشابه درخواست باندرجوی از آمریکا برای پشتیبانی هوایی در حمله به ایران و سرانجام درخواست از جامعه بین المللی برای حمایت از ارتش آزادی، یعنی قرارگرفتن در ابتدای راهی که دار و دسته رجوی سی سال قبل در اعلام مزدوری اش برای هر کشور و قدرتی که بتواند آنها را از ورشکستگی نجات دهد آغاز کرد.

    به دلیل گام گذاشتن در همین مسیر است که سرتیپ عدنان نورس سلو، یکی دیگر از فرماندهان شبه نظامیان سوریه که مجاهدین برای اعتبار بخشی به خود وی را پای خط تماس آورده اند، مشابه آرزوی سه دهه ای رجوی برای سخنرانی در میدان آزادی را تکرار کرده و خطاب به مریم رجوی می گوید:

    " دور نیست روزی که بتوانیم در سوریه آزاد با هم دیدار کنیم، دشمن ما یکی است و دردهایمان نیز مشترک است."

    -----------

    همچنین
    http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=13122

    اشرف، خواهر حمص

    (پایان غم انگیز رجوی و مجاهدین خلق)

    .

    ... یكی از شیوخی كه در مراسم افطار و سورچرانی مریم رجوی در اورسورواز شركت كرده بود در حالی كه بعد از خوردن افطار مفصل و دیدن تریبون و چند صد نفر جلوی خود، جوگیر شده بود بود، گفت: ما اشرف را خواهر حمص معرفی می كنیم. آنگاه مجاهدین در تلویزیون بعنوان اولین خبر مهم و در حالی كه مارش نظامی پخش می شد و پرچم مجاهدین برافراشته می شد و اشرفیان رژه می رفتند، اعلام كرد «شورای انتقالی سوریه، اشرف را خواهر حمص اعلام كرد». اینكه در این خواهر و برادر شدن چه چیزی به جیب مجاهدین ریخته می شود بماند، اصطلاحات تحقیرآمیز و مشمئز كننده كه برای هر شنونده ای آزار دهنده هم هست بماند، حكایت مجاهدین حكایت انسان در حال غرق شدنی است كه ...


    The Life of Camp Ashraf,
    Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

    محمد ب، فریاد آزادی، هفتم اوت 2012
    http://www.faryade-azadi.com/2Haupt/Ashraf.Khahar%20Hamas.HTM

    یكی از شیوخی كه در مراسم افطار و سورچرانی مریم رجوی در اورسورواز شركت كرده بود در حالی كه بعد از خوردن افطار مفصل و دیدن تریبون و چند صد نفر جلوی خود، جوگیر شده بود بود، گفت: ما اشرف را خواهر حمص معرفی می كنیم. آنگاه مجاهدین در تلویزیون بعنوان اولین خبر مهم و در حالی كه مارش نظامی پخش می شد و پرچم مجاهدین برافراشته می شد و اشرفیان رژه می رفتند، اعلام كرد «شورای انتقالی سوریه، اشرف را خواهر حمص اعلام كرد».

    اینكه در این خواهر و برادر شدن چه چیزی به جیب مجاهدین ریخته می شود بماند، اصطلاحات تحقیرآمیز و مشمئز كننده كه برای هر شنونده ای آزار دهنده هم هست بماند، حكایت مجاهدین حكایت انسان در حال غرق شدنی است كه به پر كاهی متوسل می شود. حالا این شورای انتقالی سوریه خود چه موجودی است كه خواهرش اشرف باشد.

    مریم رجوی كه طبق تاكتیك همیشگی، با برگزاری سور و جشن و مراسم و ریخت و پاش سعی در جمع كردن حمایت می كند امسال نیز با برگزاری یك سور آنچنانی در پاریس و جمع كردن اعرابی كه نه سیاست برای آنها مهم است و نه دیانت، سعی كرد اینطور بنمایاند كه در میان اعراب بخصوص مخالفان سوریه برای خود حامیانی دارد. البته بهتر از همه سازمان مجاهدین خوب می داند كه همانطور كه حامیان آنها در عراق توانستند مانع اخراج آنها شوند، حامیانشان در سوریه نیز برای آنها كاری انجام خواهند داد.

    اگر تلویزیون مجاهدین را دیده باشید، متوجه می شوید كه بیش از نیمی از برنامه هایش به اخبار سوریه اختصاص دارد، اینبار نیز «خلق قهرمان ایران» فراموش شد و به سراغ خلق قهرمان سوریه رفتند. رجوی در شبی كه دولت لیبی با حملات نیروهای آمریكایی و انگلیسی سرنگون شد، اعلام كرد، «قدر ملت لیبی رقم خورد» البته رجوی نخواست به یاد بیاورد كه این قدر توسط بیگانگان و امپریالیستهایی كه روزی در اطلاعیه های سازمان مجاهدین «دشمن اصلی خلقهای تحت ستم» تلقی می شد صورت گرفته است. در مورد سوریه نیز رجوی بسیار ناراحت و افسرده است كه چرا آمریكا و انگلیس و اسرائیل نمی توانند با دست باز بمباران كنند و قدر ملت سوریه را هم رقم بزنند. البته برای مجاهدین كه این طور دنبال رقم زدن قدر ملتهای منطقه هستند به این ترتیب میخواهند برای خودشان سفره پهن كنند و با استعانت از آمریكا و و انگلیس واسرائیل، قدر خودشان را رقم بزنند. شاید رجوی از بس در افكار موهوم و تحلیلهای غلط غرق شده به خوبی نمی داند و واقعیت را تشخیص نمی دهد ولی جهت یادآوری بایستی به ایشان گفت كه قدر رجوی سالهاست كه رقم خورده البته این رقم رو به پایین است و شمارش معكوس برای فروپاشی تشكیلات نیز ناشی از همین رقم خوردن است.

    محمد ب
    7 اوت 2012

    -------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=12135

    مردان ما در ایران؟ (ترجمه برهان عظیمی)

    .

    ... مسعود خدابنده یک کارشناس کامپیوتر مقیم انگلستان که مشاور دولت عراق است یکی از مقامات سازمان مجاهدین خلق بود که در سال ۱۹۹۶ آنرا ترک کرد. او در یک مکالمه تلفنی با من تاکید کرد که دشمن آشکار سازمان مجاهدین خلق است و علیه این گروه کار کرده است. خدابنده میگوید او از قبل از سقوط شاه به عنوان متخصص کامپیوتر با سازمان بوده و بعنوان یک متخصص کامپیوتر عمیقا با فعالیت های اطلاعاتی و نیز تامین امنیت برای رهبری مجاهدین درگیر بوده است. طی دهه گذشته او و همسر انگلیسی اش یک برنامه حمایتی را برای کمک به سایر کسانی که از سازمان جدا میشوند، اداره میکنند. خدابنده به من گفت او از کسانیکه اخیرا سازمان را ترک کرده اند خبر تعلیمات در صحرای نوادا را شنیده است. به او گفته اند آموزش ارتباطات در نوادا محدود به این نبود ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC

    سیمور هرش (نیویورکر) - مترجم: برهان عظیمی، اخبار روز، شانزدهم آوریل 2012
    http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=44857

    • سیمور هرش در این مقاله که روز ششم آوریل در نیویورکر منتشر شده، می گوید علیرغم آن که مجاهدین خلق در لیست گروه های تروریستی دولت آمریکا قرار دارند، اما در صحرای نوادا آموزش دیده و با همکاری موساد و استفاده از اطلاعات آمریکا در عملیات تروریستی در ایران سهیم بوده اند ...

    منطقه ای که سایت امنیت ملی نوادا متعلق به دپارتمان انرژی در آن قرار گرفته، با دشت های خشک بلندش و قله کوه ها در دوردست، از هوا به شمال غربی ایران شبیه است. در این سایت که در ۶۵ مایلی شمال غربی لاس و گاس قرار گرفته است، قبلا آزمایش های هسته ای صورت میگرفت و حالا دارای مرکزی برای آموزش عملیات ضد جاسوسی و یک فرودگاه خصوصی برای جت بوئینگ ۷٣۷ است. این منطقه ای ممنوعه است که در برخی نقاط آن تابلو ها به اشخاص کنجکاو هشدار میدهند پرسنل امنیتی در صورت لزوم اجازه دارند به کسانیکه از خط ممنوع عبور کرده اند، شلیک کنند.

    در اینجا بود که فرماندهی عملیات ویژه مشترک (Joint Special Operations Command (JSOC از سال ۲۰۰۵ آموزش اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران را آغاز کرد... وزارت خارجه آمریکا در سال ۱۹۹۷ این سازمان را در لیست گروه های تروریست خود قرار داد.

    سازمان مجاهدین در سال ۲۰۰۲ با افشای این واقعیت که ایران غنی سازی اورانیوم را بطور محرمانه در یک منطقه زیرزمینی آغاز کرده است، تا حدودی در سطح بین المللی اعتبار کسب کرد. محمد البرادعی که در آن زمان مدیرعامل سازمان انرژی اتمی بود بعدها به من گفت که به او اطلاع داده بودند موساد منبع تامین این اطلاعات بوده است.

    روابط سازمان مجاهدین خلق با سازمان های اطلاعاتی غرب بعد از سقوط رژیم عراق در سال ۲۰۰٣ تقویت شد و «فرماندهی عملیات ویژه» تحت تاثیر هراس بوش از اینکه ایران در یک یا چند نقطه مخفیانه مشغول بمب سازی است، عملیات در داخل ایران را آغاز کرد. منابعی بطور مخفیانه در اختیار چند سازمان مخالف قرار گرفت تا به جمع آوری اطلاعات و نهایتا عملیات تروریستی علیه رژیم اختصاص یابد. سازمان مجاهدین خلق مستقیما یا غیرمستقیما منابعی از قبیل سلاح یا اطلاعات دریافت کرد. بنا بر گفته مقامات امنیتی و مشاوران نظامی عملیات مخفیانه تحت حمایت آمریکا تا امروز ادامه دارد.

    علیرغم ارتباطات فزاینده و تلاش های مجدانه و لابیگری فشرده وکلای سازمان مجاهدین خلق، این سازمان همچنین در لیست گروه های تروریست وزارت خارجه آمریکا باقی مانده است. این بدان معناست که آموزش در نوادا باید کاملا محرمانه میماند.

    یک مقام امنیتی سابق به من گفت ما اینجا آنها را تعلیم میدادیم و از طریق دپارتمان انرژی برای آنها پوشش فراهم میکردیم زیرا همه زمین های جنوب نوادا متعلق به این دپارتمان است. «ما آنهارا در فواصل دور در صحرا و کوه تخلیه میکردیم و ظرفیت تماس گیری آنها را ایجاد میکردیم. هماهنگی ارتباطات مساله بزرگی است.»

    به گفته مقام امنیتی سابق این تعلیمات اندکی قبل از اینکه اوباما اداره کشور را به دست بگیرد پایان یافت. یک ژنرال چهارستاره ی بازنشسته که مشاور امنیتی ملی در دولت های بوش و اوباما بوده است در گفتگویی جداگانه به من گفت یک آمریکایی که در برنامه ی تعلیم مجاهدین در نوادا شرکت داشت در سال ۲۰۰۵ او را در جریان این برنامه قرار داده بود. او گفت «به آنها آموزش استاندارد در حوزه های تماس گیری «commo»، استفاده از رمز «cryptography»، تاکتیک واحدهای کوچک و تسلیحات آموزش های استاندارد داده شد. این تعلیمات ۶ ماهه بود.»

    همچنین به او گفته شد که مربیان از «فرماندهی عملیات ویژه» هستند که درسال ۲۰۰۵ به ابزار عمده دولت بوش در جنگ علیه ترور تبدیل شده بود. ژنرال بازنشسته گفت مربیان اعضای درجه اول «فرماندهی عملیات ویژه» نبودند، بلکه تمرین دهنده های دست دوم و سوم و از این قبیل و آنها شروع کردند به بیرون رفتن از پایگاه های خود: «اگر قرار است به شما تاکتیک ها را یاد بدهیم، بگذاریم اندکی چیزهای واقعا سکسی نشان تان بدهم...»

    به گفته ژنرال بازنشسته همین تعلیمات ویژه بود که باعث افزایش نگرانی ها و تلفن های متعدد به او شد. او ضمن تایید خبرها به آنها گفته بود «این باعث دردسر همه خواهد شد مگر اینکه پایه قانونی برای آن فراهم شود. ایرانی ها در عملیات ضدجاسوسی متبحرند و این را نمیتوان محرمانه نگاه داشت». سایت نوادا در همان زمان برای تعلیمات پیشریفته واحدهای جنگی عراقی هم به کار برده میشد. [ژنرال بازنشسته فقط از آموزش مجاهدین خلق اطلاع داشت. مقام امنیتی ازتعلیماتی که تا سال ۲۰۰۷ ادامه داشت با خبر بود.]

    آلن گرسون وکیل مدافع سازمان مجاهدین مقیم واشنیگتن به من گفت مجاهدین خلق علنا و مکررا ترور را محکوم کرده اند. گرسون گفت او در مورد آموزش ادعایی در صحرای نوادا اظهارنظر نخواهد کرد. ولی اگر چنین تعلیماتی حقیقت داشته باشد «با تصمیم وزارت خارجه به ادامه حفظ نام مجاهدین خلق در لیست گروه های تروریست هیچ تجانسی ندارد. چطور ایالات متحده میتواند کسانی را تعلیم بدهد که در لیست گروه های تروریست دولت هستند، در حالیکه یکی دیگر تنها به خاطر تهیه یک کلید با خطر کیفر جنایی روبرو میشود.»

    رابرت بائر یک مامور بازنشسته سیا که زبان عربی را به روانی صحبت میکند و بطور محرمانه در کردستان [عراق] و در خاورمیانه کارکرده است به من گفت در اوایل ۲۰۰۴ یک شرکت خصوصی آمریکایی که به باور او برای دولت آمریکا کار میکرد با او تماس گرفت تا به عراق برگردد. او گفت «آنها میخواستند من به مجاهدین خلق کمک کنم تا در مورد برنامه اتمی ایران اطلاعات جمع کنند. آنها تصور میکردند که من فارسی بلدم که نبودم. من گفتم با آنها تماس خواهم گرفت ولی هرگز این کار را نکردم.»
    باوئر که اکنون در کالیفرنیا زندگی میکند به خاطر می آورد آنموقع برای او روشن بود که عملیات دراز مدت بود نه یک کار مقطعی.

    مسعود خدابنده یک کارشناس کامپیوتر مقیم انگلستان که مشاور دولت عراق است یکی از مقامات سازمان مجاهدین خلق بود که در سال ۱۹۹۶ آنرا ترک کرد. او در یک مکالمه تلفنی با من تاکید کرد که دشمن آشکار سازمان مجاهدین خلق است و علیه این گروه کار کرده است. خدابنده میگوید او از قبل از سقوط شاه به عنوان متخصص کامپیوتر با سازمان بوده و بعنوان یک متخصص کامپیوتر عمیقا با فعالیت های اطلاعاتی و نیز تامین امنیت برای رهبری مجاهدین درگیر بوده است. طی دهه گذشته او و همسر انگلیسی اش یک برنامه حمایتی را برای کمک به سایر کسانی که از سازمان جدا میشوند، اداره میکنند. خدابنده به من گفت او از کسانیکه اخیرا سازمان را ترک کرده اند خبر تعلیمات در صحرای نوادا را شنیده است. به او گفته اند آموزش ارتباطات در نوادا محدود به این نبود که طی حمله چگونه باید تماس را حفظ کرد بلک شامل نفوذ در مخابرات هم بود. به گفته ی او ایالات متحده زمانی موفق شد راهی برای نفوذ در سیستم های عمده ی مخابراتی ایران پیدا کرد. در همان زمان عاملان مجاهد را به ظرفیت نفوذ در مخابرات تلفنی و پیام ها در داخل ایران مجهز کرد. آنها پیام ها را ترجمه کرده و در اختیار متخصصان اطلاعاتی آمریکا قرار میدادند. او از اینکه این کار هنوز هم ادامه دارد یا نه اطلاعی ندارد.

    پنج دانشمند ایرانی از سال ۲۰۰۷ تاکنون به قتل رسیده اند. سخنگوی مجاهدین خلق شرکت در قتل ها را تکذیب کرده است ولی اوایل ماه گذشته خبرگزاری ان بی سی از قول دو مقام دولت اوباما تایید کرد که حملات توسط واحدهای سازمان مجاهدین خلق صورت گرفته که توسط سرویس مخفی اسرائیل، موساد، تعلیم دیده و تامین مالی شده بودند. ان بی سی از قول یک مقام دولتی مشارکت آمریکا در فعالیت های سازمان مجاهدین خلق را تکذیب کرد.
    مقام امنیتی سابق که من با او گفتگو کردم گزارش ان بی سی مبنی بر همکاری مجاهدین خلق با اسرائیل را تایید و اضافه کرد در عملیات از اطلاعات آمریکا استفاده شده است. او گفت که هدف ها «اینشتین» نبودند: «مقصود تاثیر روانی و اخلاقی بر ایرانی هاست» و «خراب کردن روحیه کل سیستم- وسایل نقل و انتقال هسته ای، تسهیلات غنی سازی، نیروگاه ها».حملاتی هم به لوله های نفتی صورت گرفته است.
    او اضافه کرد عملیات «ابتدا توسط مجاهدین خلق و در همکاری با اسرائیلی ها صورت گرفت، ولی ایالات متحده اکنون اطلاعات را در اختیار قرار میدهد.» یکی از مشاوران عملیات ویژه به من گفت رابطه بین ایالات متحده و اقدامات مجاهدین در داخل ایران دیرپاست. «همه کارهایی که اکنون در داخل ایران انجام میگیرد توسط بدل های به خدمت گرفته شده است.»

    منابعی که من با آنها صحبت کردم نمیدانستند آیا کسانی که در نوادا تعلیم دیده اند اکنون در عملیات داخل ایران یا جای دیگر فعالند یا نه.و لی آنها بر تاثیر حمایت آمریکا انگشت گذاردند. مشاور ارشد پنتاگون گفت «مجاهدین یک جوک کامل بودند، حالا یک شبکه واقعی در داخل ایران هستند. چطور توانسته اند به این کارایی دست پیدا کنند؟ علت را بخشا باید در تعلیمات در نوادا جستجو کرد. حمایت لجستیکی بخشا در داخل کردستان [عراق. م] قرار دارد، بخشی هم داخل ایران. مجاهدین خلق اکنون دارای ظرفیت و کارایی هستند که تا به حال سابقه نداشته است.»

    در اواسط ژانویه، چند روز بعد از قتل یک دانشمند هسته ای ایران بوسیله بمب خودرو در تهران، وزیر دفاع لئون پانته آ در جلسه ای با سربازان مستقر در فورت بلیس تکزاس تاکید کرد دولت آمریکا «در مورد اینکه کی ممکن است این کار را کرده باشد نظر دارد، ولی ما دقیقا نمیدانیم کی اینکار را کرده است.» او اضافه کرد «ولی من میتوانم یک چیز را به شما بگویم: ایالات متحده در اینکارها دست ندارد. این کاری نیست که آمریکا میکند.»

    نیویورکر. ۶ آوریل ۲۰۱۲
    * مقاله کمی خلاصه شده است.

     

    -------

    همچنین
    http://www.khodabandeh.org/

    ورود سازمان مجاهدین خلق به 'فاز نظامی' و پیامدهای آن

    (مسعود خدابنده، بی بی سی، ژوئن 2011)

    * * *

    VOA interviews Massoud Khodabandeh, Mojtaba Vahedin

    --------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11445

    آینده سازمان مجاهدین خلق پس از عراق

    .

    ... سازمان مجاهدین خلق (به عنوان یک سازمان و جمع و نه یک فرد یا یک رهبر) هنوز هم می تواند با خداحافظی جدی با گذشته و شروع فصلی نوین، اولین قدم ها را برای بازگرداندن اعتماد مردمی بردارد. عموم ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در خارج، خواهان حذف نیروهای دیگر نیستند. آنها عموما اشتباهات را می بخشند و گناه یکی را بر گردن دیگری نمی اندازند. این مردم مسلما هر یک قدم مجاهدین (به عنوان نیرویی که جرئت پرداخت بهای جلب اعتماد مردم را دارد) را با چندین قدم پاسخ خواهند داد. البته تاکید می کنم که بحث بنده صرفا در مورد "سازمان مجاهدین خلق" است و نه افراد مشخص. در زاویه دیدم هم به هیچ وجه نه جنبه قانونی و قضایی را مطرح کرده ام (که جای خود را دارد و دادگاهها بدان رسیدگی می کنند) و نه جنبه های تاریخی را ...

    مسعود خدابنده، ناظران می گویند، بی بی سی، سیزدهم ژانویه 2012
    http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/01/post-28.html

    (بی بی سی از انتشار نظرات متفاوت در مورد این موضوع استقبال می کند)

    * مسعود خدابنده عضو پیشین شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران است

    داستان اعضای سازمان مجاهدین خلق درعراق هنوز متحول است و تا به امروز هنوز یک نفر هم از "شهر اشرف" به "کمپ لیبرتی" منتقل نشده است؛ ولی خروج قریب الوقوع آنها از عراق قدمی رو به جلو برای بیش از سه هزار تنی که حداقل در هشت سال اخیر در بیابانهای عراق به انتظار نشسته اند. زندگی این افراد پس از خروج هر چه باشد مسلما بدتر از شرایط موجودشان نخواهد بود.

    اما چه آینده ای برای سازمان مجاهدین خلق به صفت سازمانی متصور است؟ پاسخ این سئوال مبهم است، ولی یک چیز مشخص است: پرونده ای در عراق بسته و پرونده ای جدید، احتمالا در اروپا، باز خواهد شد.

    هشتم ژوئن ۱۹۸۶، یعنی چند سالی پس از سی خرداد شصت و عزیمت یا فرار مسعود رجوی به پاریس، مجاهدین خلق (که من هم جزو آنها بودم) نه به اجبار، که بدلخواه و حتی تا حدودی به اصرار، خاک فرانسه را به قصد عراق در حال جنگ با ایران ترک کردیم. آن زمان ابوالحسن بنی صدر جزو اولین کسانی بود که در مورد پیامدهای این حرکت هشدار داد و از آن پس صف خود را از شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق جدا کرد. البته بسیاری دیگر نیز در آن زمان و یا کمی بعد از آن چنین کردند، از جمله دکتر قاسملو، خانبابا تهرانی، دکتر متین دفتری، برومند، ماسالی و...

    حرکت به سوی بغداد بعد ها از سوی سازمان "پرواز تاریخ ساز دوم" لقب گرفت. آقای رجوی قبل از "عزیمت" در پیام ویدئویی "تودیع" گفت که "می روم تا بر افرازم آتش ها در کوهستان ها"، و صریحا اعلام نمود که با توجه به انتقال مجاهدین خلق از غرب به "جوار خاک میهن"، از این پس هر گونه "خارجه نشینی" و ادعای "مبارزه از فرنگ" نامشروع است. وی به صراحت گفت که مشروعیت همه خارجه نشینان فقط و فقط به خاطر "مبارزه مسلحانه ای" است که مجاهدین پرچمدار آنند، والا که "یک نفس در خارج هم از روز اول حرام بوده". و "اگر نبود بخاطر مبارزه مسلحانه مجاهدین، باید شرف شهادت در تهران را به فرار از کشور ترجیح می دادند". هنوز هم نمی دانم چرا آن روز عراق با نام "جوار خاک میهن"، کشوری خارجی و یا "خارجه" محسوب نشد.

    به یاد می آورم اواخر ماه مه ۱۹۸۶ را که برنامه های "پرواز" ریخته شده است و من زودتر به بغداد رفته ام. چند هفته ای است برای آماده سازی ورود "برادر مسعود" و "خواهر مریم" در بغداد مستقر شده ایم تا روز هشتم ژوئن همراه تعدادی دیگر به پیشواز برویم. مسئولیت حفاظتی دارم و رابط مخابرات (سازمان اطلاعات عراق) هستم. برنامه به خوبی و خوشی انجام می شود و فرودگاه و عکس و فیلم و تبلیغات و حرکت قطار خودروها به سمت جنوب و مستقیما زیارت کربلا و نجف و بازگشت به ساختمان جلالزاده (میدان چهل دزد بغداد) و نشست جمعبندی و الی آخر. قبلا در پاریس هم کارم همین بوده و تازگی ندارد ولی اینجا یک فرق جدی با پاریس دارد. اینجا تا دندان مسلحیم.

    به یاد می آورم برای این که "مسلحانه و قهرآمیز" سرنگون کنیم، اولین نیازمان همانا محلی بود، قرارگاهی بود و پادگانی بود که بشود جمع شد، آموزش دید، برنامه ریخت، مسلح شد و بعد "تیغ به دست و قهر آمیز درید و درید تا طلوع سرنگونی". و بیاد می آورم سفارت عراق در فرانسه را که در همانجا بحث محل و پادگان را هم کرده بودیم. و به یاد می آورم آن روزی را که به همراه آقای محمود عطایی با ماشین لندکروز ارتشی چهار بار در گل گیر کردیم تا بتوانیم خود را به کتیبه وسط پادگان متروکه خالص برسانیم و سربازخانه اهدایی را از افسر عراقی تحویل بگیریم و نامش را بگذاریم "قرارگاه اشرف".

    بیاد می آورم چند روزی بعد از عملیات فروغ را که پس از چهار شبانه روز جنگیدن بدون خواب و خوراک و "دریدن" و "دریده شدن"، بالاخره یک نفر از هر چهار نفرمان زنده به قرارگاه برگشت. غالب کشته شدگان از فرط خستگی و کمبود خواب غش کرده بودند و زیر بمباران خوابشان برد تا "دریده" شوند. آن روز کسی از کسی سوال نمی کرد. کسی به چشم کسی نگاه نمی کرد. کسی سراغ کسی را نمی گرفت. کسی از زنده بودن خود خوشحال نبود. روزی بود که آب آشامیدنی مان هم بوی خون میداد با تلخ ترین مزه ها.

    ژنرال عراقی را بیاد می آورم که آن روز، با آن چهره زمخت آفتاب سوخته عربی اش، مخفیانه اشک ریخت. ژنرالی که چهار روز قبل تنها تقاضایش این بود که سازمان دست از این "دیوانگی نظامی" بردارد ولی "فرماندهی ارتش رهایی بخش" تصمیم خود را گرفته بود. همین ژنرال دو روز قبل هم التماس کرده بود که فرمان عقب نشینی بدهید و نگذارید بقیه نفرات کشته شوند ولی باز "فرماندهی ارتش رهایی بخش" تصمیم خود را گرفته بود...

    بگذریم و برگردیم سر اصل مطلب.

    برآوردی از وضعیت کنونی

    امروز کجا ایستاده ایم؟ آنطور که خانم رجوی در اطلاعیه هفته پیش مطلعمان کردند تتمه سازمان، امروز "با کوله های شخصی و وسائل آشپزخانه آماده انتقال به کمپ لیبرتی شده اند". افرادی اکثرا بیمار با متوسط سن قریب به پنجاه، به کمپی می روند که حتی نام آن فارسی یا عربی نیست.

    سه دهه بعد از آن "پرواز و آن پیام تودیع"، امروز منتظر نشسته ایم که ببینیم چه تعداد از این رزمندگان سابق و ساکنین امروز "شهر اشرف" که اکثرا زخم عملیات، زخم بی خانمانی و طلاق جمعی و جدایی فرزند، زخم چند دهه قطع رابطه با جهان بیرون را هم به همراه دارند، خواهند توانست خود را از این جهنم خود ساخته به نقطه ای امن برسانند. "خود ساخته" هم که می گویم قصد آزار ندارم. می خواهم واقعیات دیده شود تا از چاله به چاه نیفتیم. از این بابت می گویم که فراموش نشود آقایان و خانم هایی که اکنون در کشور"عراق بدون صدام" هستند ده سال است همه توان تبلیغاتی، مالی، سیاسی و امنیتی خود را به کار برده اند که در این کشور بمانند و تا همین دیروز به در و دیوار نوشته بودند "چو اشرف نباشد تن من مباد" و اعلام می کردند که "اشرف بایستد، جهان خواهد ایستاد" و تهدید می کردند که "همینجا می مانیم و می میریم".

    راستی این همه اصرار برای ماندن در عراق برای چه بود؟ با چه استراتژی یا تاکتیکی؟ به چه امیدی؟ پاسخ این سئوال را شاید بشود در جای دیگری جستجو کرد. دلیل این اصرار روشن نمی شود مگر این که دلیل و اشتیاق اولیه برای رفتن به عراق مشخص شود.

    چرا مجاهدین به عراق رفتند؟

    آقای رجوی بارها توضیح داده است که "راه دیگری نبود و اگر نمی رفتیم از بین رفته بودیم". او اگر چه دقیق ولی صرفا در چهارچوب تفکر و چارچوب اعتقادی و اهداف مورد نظر خود سخن گفته است؛ چرا که خیلی ها آن زمان همین حرکت را نوعی "خیانت" خوانده بودند. براستی چرا مجاهدین آن روز فکر می کردند که راه دیگری ندارند و "راه حل" های دیگران را نمی دیدند؟ واضح است. چون برای "مجاهد خلق" آن زمان هیچ تفکری خارج از آن چارچوب مشروعیت نداشت. چون ایدئولوژی، استراتژی و تاکتیک سازمان بر بنیان "برافروختن آتش در کوهستان ها" استوار بود.

    شما اگر بدنبال ساخت و ساز باشید نهایتا سر از مصالح فروشی در می آورید. اگر معتقد به روشنگری و ارتقاء دانش و بینش نسل های بعد باشید لاجرم سر و کارتان به فروشگاههای لوازم التحریر و این روزها فروشگاههای کامپیوتر خواهد افتاد. اگر دنبال قیام باشید و برانگیختن مردم، سر از کارخانه و مسجد و اتحادیه ها و شوراهای محلی در می آورید و اگر بنیاد تفکر و ریشه اعتقادی تان "مبارزه مسلحانه و سرنگونی قهر آمیز" باشد، لاجرم بدنبال تفنگ و باروت هستید.

    و البته این طرز تفکر مثل جن از بسم الله "لیبرالیسم" و "دموکراسی" وحشت دارد و فرار می کند. پاریس جای بقا و رشد این تفکر نیست. و این طرز تفکر الزامات دیگری هم دارد. بی اعتمادی مطلق به "دیگران"، مبارزه با هر آنکس که صد در صد با ما نیست، قهرمان پروری بر اساس قدرت بدنی، قدرت تحمل فشار، اجر و ارزش نهادن به صرف شکنجه شدن به هر دلیلی، و بعد سختی کشیدن، گرسنگی کشیدن، تحمل سرما و گرمای طاقت فرسا به هر دلیلی و حتی تولید سختی مصنوعی برای خود و اطرافیان، کم خوردن، کم خوابیدن، طلاق دادن همسر و جدا شدن از فرزند، قطع رابطه عاطفی با همه، تنفر از زندگی راحت و ... ما از شلاق زدن همدیگر در خوابگاه های دانشجویی شروع کردیم و به اینجا رسیدیم.

    ما به عراق و یا به قول آقای رجوی به "جوار خاک میهن" رفتیم چون امکان عمیلات مرزی و ارسال تیم شهری و خمپاره زنی از پاریس نبود؛ رفتیم چون باقی راه های "سرنگونی قهر آمیز" را هم امتحان کرده بودیم. "سی خرداد شصت" را و "استراتژی جنگ شهری از طریق خطوط تلفن فرانسه" را و "خط هفت هفتم و زدن سر انگشتان رژیم" را و "خط پاسدارکشی حداکثر" را با خون هزاران بی گناه از همه طرفها آزموده بودیم و نتیجه نداده بود.

    آقای بنی صدر آن روز گفت: "آقا به عراق نرو و در کنار دشمن منشین". شاید آن روز آقای بنی صدر باید می گفت "آقا این عقیده به سرنگونی مسلحانه را کمی پایین تر از آیه قرآن قرار بده، شاید راه حل های دیگر را هم ببینی".

    مختصات سازمان مجاهدینی که به اروپا باز می گردد

    عراق زمان صدام تنها دولتی است که از بدو تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران تا کنون از این گروه رسما پشتیبانی کرده است. این حکومت سال ها پیش سرنگون شد و سپس آمریکایی ها سازمان را خلع سلاح کردند.

    امروز تنها راه پیش روی اعضای باقی مانده این سازمان که کمی بیش از سه هزار نفر هستند، رفتن به کشورهای غربی است. اما آینده "سازمان مجاهدین خلق ایران" مبهم است. مجاهدین خلق با چه هویتی؟ با چه پشتوانه ای؟ در چه وضعیت فیزیکی و روحی و بالاخره بدنبال چه؟ استراتژی سرنگونی مسلحانه قهر آمیز یا رد مبارزه مسلحانه؟ فاز سیاسی یا فاز نظامی؟ انقلاب های ایدئولوژیک چه می شوند؟ طلاق های جمعی ادامه می یابد یا تعطیل می شود؟ جامعه بی طبقه توحیدی و نظریه های دیگر کجا جا می گیرند؟ آرم خونین رنگ سازمان که توانسته همزمان تفنگ، داس، سندان و آیه قرآن را یکجا به نمایش بگذارد در کجا خواهد نشست؟ جواب خانواده ها را چه کسی خواهد داد؟

    آیا می توان آرم سازمان مجاهدین خلق ایران را از"کمپ اشرف" آورد و بر پشت بام ساختمان مرکزی "کمپ اور سواواز" پاریس نصب کرد؟ یونیفورم ها چه می شود؟ کار شورای رهبری با آن تفاصیلی که در مورد انتخابشان گفته شده و اکنون پا به سن گذاشته اند و کار سرتیم هایی که تخصصشان فرماندهی تانک و نفربر یا تخریب بوده چه خواهد شد؟ آموزش دیده های امنیت و اطلاعات حکومت صدام به چه کاری گمارده خواهند شد؟ رابطین "هواداران" و "ایرانیان خارج از کشور" پس از بیست و اندی سال غیبت از حرکت سریع تکاملی در اروپا چگونه مواضع خود را تشریح خواهند کرد؟

    اینها سوالاتی هستند که احتمالا با صدور یک پیام، پاسخ نخواهند گرفت. اینجا دیگر "اشرف" نیست و دروازه ای ندارد که قفل شود. با تیرکمان و فلاخن هم نمی شود مردم را دور نگه داشت. اینجا اروپاست و درب های اور توانایی قطع ارتباط مطلق "رزمنده مجاهد" با "جامعه فاسد و بورژوایی غرب" یا پدر، مادر، فرزند، همسر و... را نخواهند داشت.

    روابط بین المللی سازمان هم دستخوش تغییر است. سازمان مجاهدینی که به اروپا بر می گردد دیگر "عنصر" مجاهد خلقی نیست که نفس تمامی اپوزیسیون از آتش سلاح او مشروعیت می گیرند. پس در این وضعیت برگ برنده مجاهدین کجاست؟

    امکانات و محدویت های غرب در استفاده از "سازمان مجاهدین خلق" در صحنه بین المللی

    سازمان مجاهدین مدعی است که غرب می تواند در مقابله با ایران روی آن حساب کند ولی واقعیت این است که با تعریف فعلی، اروپا علاقه ای به حضور مجاهدین خلق در خاکش ندارد. مجاهدین در حالت فعلی در محافل سیاسی غرب لشکری شکست خورده تلقی می شوند با سابقه ای اسفناک، بی خانمان، جان و مال باخته و در نتیجه ترسناک، غیر مترقبه و خطرناک و تا حدودی هم غیر قابل بازیافت.

    امروز رودررویی غرب با ایران مشخصا بر سه محور استوار است. آمریکا ایران را متهم می کند که "ناقض حقوق بشر" است، از "تروریسم" حمایت می کند و به دنبال "بمب هسته ای" است. به بیان دیگر غرب از ایران می خواهد که از فعالیت سیاسی اجتماعی "فعالان متمایل به غرب" جلوگیری نکند، حضور اسرائیل را در منطقه به رسمیت بشناسد و غنی سازی اورانیوم را متوقف کند. ایران هم در مقابل می گوید که "دخالت در مسائل داخلی کشورها ممنوع!" حماس برگزیده مردم فلسطین و حزب الله برگزیده مردم لبنان است. غنی سازی اورانیوم هم جزو اختیارات قانونی امضا کنندگان پیمان منع گسترش سلاح هسته ای است.

    حال ببینیم در این سه بحث، مجاهدین خلق چه نقشی می توانند ایفا کنند؟

    در بحث حقوق بشر- با توجه به گزارشات مکرر مراکز آمریکایی مانند مرکز تحقیقاتی رند، دیدبان حقوق بشر و گزارشات متعدد اف بی آی و وزارت امور خارجه آمریکا، نه تنها نمی توان از سازمان مجاهدین در این بحث استفاده کرد، بلکه حتی باید از نزدیک شدن آنها به این بحث فعالانه جلوگیری کرد، چرا که این کار می تواند "کارت حقوق بشر" را از دست غرب خارج کند، و آن را مستقیما در دست حکومت ایران بگذارد. یاد آوری می کنم که سازمان مجاهدین خلق توسط روسیه یا چین به نقض حقوق بشر متهم و محکوم نشده اند. تمامی این منابع و شواهد و مدارکشان غربی و اکثرا آمریکایی هستند.

    در بحث تروریسم - اینکه مجاهدین در سالهای اخیر ترور کرده اند یا نه و اینکه در لیست ممنوعه این کشور یا آن کشور باشند یا نباشند، سابقه این سازمان را پاک نمی کند و بنابراین سازمان مجاهدین خلق جایی برای عرض اندام در محکومیت "حمایت ایران از تروریسم" ندارد و فقط برگ برنده ای است در دست حکومت ایران و برعلیه "معیارهای دوگانه غرب".

    در بحث اتمی - این تنها جایی است که در سال های اخیر امکان ایفای نقش سازمان البته بدون آرم و نام و تحت نام های تولید شده دیگر وجود داشته است. کنفرانس های مطبوعاتی گاه بگاه در واشنگتن و لندن و بروکسل و حضور تبلیغاتی در سالن های جنبی پارلمان ها در سالهای اخیر را به یاد داریم. ولی این نقش هم اکنون تا حدی کمرنگ شده و شاهدیم که در رویارویی های جدیدتر، مطالب و اطلاعات مستقیم به آژانس بین المللی انرژی اتمی تحویل می شود و بدین ترتیب اطلاعیه و کنفرانس مطبوعاتی هم غیر ضروری شده است.

    ولی خارج از این سه بحث، بخصوص در سالهای اخیر یک نقش دیگر هم بوده که اساسا نه از طریق دولت ها که بیشتر از طریق لابی هایی برنامه ریزی شده است که خواستگاهشان الزاما خواستگاه دولت ای غربی نیست، و آن استفاده از مجاهدین خلق به عنوان خنثی کننده هر تلاشی است که بخواهد احتمال جنگ با ایران را کم و یا احتمال مذاکره با این حکومت را بیشتر کند.

    استفاده از مجاهدین خلق بعنوان ابزاری برای ترویج کینه و شعله ور نگه داشتن خصومت

    آقای احمدی نژاد وقتی صحبت از "نفی هولوکست" یا "بازبینی هولوکست" می کند، از سر بی اطلاعی تاریخی یا به قصد مطرح کردن بحثی تئوریک در دانشگاه ها نیست. این حرف پیام دارد. می خواهد مبادا روزی کسی بخواهد با اسرائیل سر میز مذاکره بنشیند.

    با همین استدلال وقتی راس لهتینن (رئیس هیئت روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا) می گوید که برای مقابله با ایران مجاهدین خلق را از فهرست سازمان های تروریستی خارج کنیم تا بتوانیم مستقیما به آنها کمک مالی و پشتیبانی سیاسی برسانیم به این دلیل نیست که او نمی داند که مجاهدین خلق چه کسانی هستند و چه سابقه ای دارند؛ بلکه می خواهد به حاکمان ایران بگوید آنقدر از همه شما متنفرم که دشمنان شما را تشویق می کنم، حتی کسانی را که خودشان به کشتن هزاران تن از شما چه در مرزها و چه در خیابانهای شهرهایتان اذعان دارند و به آن افتخار هم می کنند.

    همانطور که آقای احمدی نژاد دقت نمی کند که هولوکست صرفا به حکومت اسرائیل خلاصه نمی شود، خانم لهتینن هم توجه نمی کند که مشکل این گروه صرفا با حکومت ایران نیست و قربانیان ایرانی، عراقی، اروپایی و حتی خانواده ها و باقی ماندگان کشته شدگان آمریکایی را هم متاثر کرده است.

    نگاه غالب ایرانیان به سازمان مجاهدین خلق

    با توجه به سابقه سازمان مجاهدین خلق در متهم کردن سازمانها و شخصیت های مخالف خود در داخل و خارج از ایران و متهم بودن خود این سازمان به "جنگیدن در کنار صدام"، " نقض حقوق بشر" و "تروریسم کور" (اتهاماتی که سازمان مجاهدین خلق همه را رد می کند)، به نظر می رسد که بخش بزرگی از نسل جوان در داخل ایران نظر مثبتی نسبت به این سازمان نداشته باشند.

    در خارج از کشور نیز به استناد رابطه دیگر نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی می توان برآورد کرد که بجز تعداد محدودی وابستگان قدیمی به شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق، بقیه نیروهای مخالف جمهوری اسلامی از راست ترین تا چپ ترین این طیف عملا نه تنها علاقه ای به نزدیکی به سازمان ندارند که در بسیاری از مواقع مخالفت صریح و روشن خود را با روش های مورد استفاده مجاهدین خلق ابراز کرده اند.

    چاره چیست؟

    به نظر می رسد که سازمان مجاهدین خلق اکنون بر سر دوراهی ای قرار گرفته که انتخاب هر راه، تبعات غیر قابل بازگشت خود را خواهد داشت. دوراهی بقا بر روند قبلی و خلق و خوی جهان سابق و یا تغییر جدی و کیفی به طرف واقعیات جدید و جهان امروز.

    راه حل اول: اصرار بر روند گذشته

    اگر سازمان بر انتخاب قبلی خود و روندی که تا کنون دنبال کرده است اصرار داشته باشد تبعات آن تقریبا روشن است و می توان بسیاری از حرکت های ماهها و حتی سالهای آینده را پیش بینی کرد. در چنین شقی حضور آقای رجوی در اروپا درست مثل زمانی که ایشان از ایران به پاریس آمدند الزامات خاص خودش را خواهد داشت. پیش بینی بنده این است که ما شاهد دو خط موازی شاخص که قبلا هم در حرکت سازمان در غرب دیده ایم خواهیم بود.

    اول: حملات خشونت آمیزتر و گسترده تر به دفاتر و منافع و سفارتخانه های جمهوری اسلامی در کشورهای غربی (و احتمالا و در صورت لزوم منافع عراق، سوریه و لبنان). شیشه شکستن، پرتاب تخم مرغ به مقامات دولتی و دیپلمات ها در خیابانها در کنار بست نشستن های تبلیغاتی معمول و تظاهرات بیشتر با مدعوینی که در سالهای اخیر دیده ایم والبته همه اینها با انگیزه و خط "باز کردن جای از دست رفته در غرب" و بقول آقای رجوی "خارج کردن رقبا" از صحنه. این حرکتی است با شاخص های "حذفی" مجاهدین خلق سی سال قبل که امروز نه تنها الزاما به ضرر جمهوری اسلامی تمام نخواهد شد که با توجه به تجاربی که حکومت در این سالها بدست آورده است، احتمالا به نحوی موثر از آن بهره برداری می کند و با تمسک به آن دولت های اروپایی را تحت فشار می گذارد.

    دوم: استفاده از رسانه های نوشتاری و گفتاری و فعال کردن دستگاه اطلاعاتی ای که در ماههای اخیر تا حدودی ساکت تر عمل کرده، برای تبلیغ علیه هر کس که بخواهد برعلیه مجاهدین و بخصوص رهبری آن سخن بگوید یا عمل کند. تفاوت این بار با گذشته البته "تعلیم دیدگی عنصر مجاهد خلق در دستگاه صدام" و خلق و خوی ناشی از گذراندن دورانی طولانی از زندگی قرارگاهی است که می تواند بر شدت عمل بیفزاید. البته در چنین سناریویی، حضور احتمالا خشن سازمان در میان جوامع ایرانیان خارج از کشور می تواند زنگ خطری جدی برای دستگاه های امنیتی کشورهای اروپایی باشد.

    راه حل دوم: تغییرات بنیادی و به روز کردن سازمان

    سازمان مجاهدین خلق در صورت ورود به اروپا از نقاط قوتی هم برخوردار خواهد بود که در گذشته نه تنها از آنها در مسیر همگامی با نیروهای اپوزیسیون بر علیه حکومت جمهوری اسلامی ایران استفاده نکرده، بلکه در موارد متعددی خواسته یا ناخواسته همین نقاط قوت را علیه همین اپوزیسیون بکار گرفته است. یکی از نقاط قوت مجاهدینی که از اردوگاه اشرف به اروپا می آیند، تعداد آنها و نقطه قوت دیگر انگیزه مبارزاتی آنهاست.

    سازمان مجاهدین خلق (به عنوان یک سازمان و جمع و نه یک فرد یا یک رهبر) هنوز هم می تواند با خداحافظی جدی با گذشته و شروع فصلی نوین، اولین قدم ها را برای بازگرداندن اعتماد مردمی بردارد. عموم ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در خارج، خواهان حذف نیروهای دیگر نیستند. آنها عموما اشتباهات را می بخشند و گناه یکی را بر گردن دیگری نمی اندازند. این مردم مسلما هر یک قدم مجاهدین (به عنوان نیرویی که جرئت پرداخت بهای جلب اعتماد مردم را دارد) را با چندین قدم پاسخ خواهند داد. البته تاکید می کنم که بحث بنده صرفا در مورد "سازمان مجاهدین خلق" است و نه افراد مشخص. در زاویه دیدم هم به هیچ وجه نه جنبه قانونی و قضایی را مطرح کرده ام (که جای خود را دارد و دادگاهها بدان رسیدگی می کنند) و نه جنبه های تاریخی را باز بینی کرده ام.

    سازمان مجاهدین برای این پوسته شکنی که احتمالا تنها راه تضمین بقایش پس از عراق و در شرایط جدید غرب است، نیاز به تغییرات بنیادی سریع دارد و فقط آنگاه است که اساسا امکان بررسی قدم های بعدی، حرکت به سوی مردم و بده بستان با نیروهای مردمی دیگر را خواهد داشت. درچنین شرایطی می توان به تغییر دیدگاه نیروهای بین المللی و امکان همکاری غرب با این سازمان هم امیدوارتر بود. البته مجاهدین خلق برای این کار بسیار خطیر زمان زیادی ندارند.

    در این طریق، مجاهدین خلق قبل از هر چیز باید به سیستم بسته و شدیدا کهنه رهبری مادام العمر و ریاست جمهوری ای که هجده سال پیش در "بهارستان" بغداد اعلام شده خاتمه دهند. من نه تنها این را به نفع اعضای مجاهد خلق که به یقین به نفع خود خانم و آقای رجوی هم می دانم. یقین دارم که بهترین کاری که آقا و خانم رجوی امروز می توانند برای ایران، سازمان مجاهدین و خودشان بکنند اعلام کناره گیری است.

    مبرم ترین وظیفه کنونی مجاهدین خلقی که با آزادی از محدودیت های بیابانهای عراق به محیط باز اروپا می رسند از یک طرف جدا کردن اعتقادات شخصی از زندگی اجتماعیشان است (که ارتباط با خانواده، ازدواج، به روز شدن، آموزش اولیه زبان و جذب شدن در جامعه را هم شامل می شود) و از طرف دیگرجدا کردن خود و آینده سازمان از گذشته نه چندان درخشان گروه تحت رهبری آقای رجوی و همسرشان. این راه می تواند در کمترین فرصت زمانی با برگزاری انتخابات آزاد و با نظارت ناظرینی منتخب از میان طیف گروه های اپوزیسیون ایرانی در پاریس آغاز شود.

    ***
    بی بی سی از انتشار نظرات متفاوت در مورد این موضوع استقبال می کند
    http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/01/post-28.html

    --------


    Daniel Zucker, Maryam Rajavi and ALi Safavi

    Home


  • Date: 2012-11-21
    (C) 2006