شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • ترور شخصیت، تخریب ارزش ها! آموزه های پرویز ثابتی و حسین شریعتمداری ها- "بخش دوم"

    ترور شخصیت، تخریب ارزش ها! آموزه های پرویز ثابتی و حسین شریعتمداری ها- "بخش دوم"

    .

    ... یکی از وظایفی که بهر دلیل آقای مصداقی تاکنون از آن سرباز زده برخورد انتقادی به مناسبات غیر دمکراتیک درونی و اشتباهات فاحش سیاسی این سازمان می باشد. آقای مصداقی در مقابل همان کسانی که بخاطر اجرای فرامین اشتباه رهبری مجاهدین خلق و خوی جنایتکارانه رژیم اسلامی جان باختند وظیفه داشته است برخوردی انتقادی و مسئولانه به این سازمان بنماید. چگونه است که او فردی همچون وزیر فتحی را بخاطر یک تحلیل ارائه نشده مورد بی مهری و انواع توهینها قرار می گیرد اما در مقابل جنایات رهبرانی که نفس را برمنتقدین و جدا شدگان خود حرام می دانند نه تنها آقای مصداقی افشاگری نمی نماید بلکه برای آنها ارزش قائل است و دیگران را نیز با آنها قابل قیاس نمی داند. از کدام ارزشهای این سازمان باید سخن راند، از شعار رهبر خمینی و رئیس جمهور رجوی، از ...

    نامدار بینام، اخبار روز، بیست و هشتم نوامبر 2012
    http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=49383

    لینک به بخش اول
    http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=48815

    • در بخش اول از این مطلب به برخی از شیوه های ناپسند در زمینه ترور شخصیت و تخریب ارزشها اشاره نمودیم و در این قسمت سعی خواهم نمود به قسمتهایی از افشاگریهای آقای ایرج مصداقی و اعلامیه هیئت اجرایی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) که پیرامون آقای وزیر فتحی و موضوع ترور شخصیت شکل گرفته است بپردازیم ...

    در بخش اول از این مطلب به برخی از شیوه های ناپسند در زمینه ترور شخصیت و تخریب ارزشها اشاره نمودیم و در این قسمت سعی خواهم نمود به قسمتهایی از افشاگریهای آقای ایرج مصداقی و اعلامیه هیئت اجرایی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) که پیرامون آقای وزیر فتحی و موضوع ترور شخصیت شکل گرفته است بپردازیم.

    بدون شک پرداختن به این موضوع نه تنها برایم مهم بوده بلکه آنرا وظیفه خود دانسته ام، زیرا آقای ایرج مصداقی، وزیر فتحی ، هیئت اجرایی راه کارگر و دیگر دوستانی که در این زمینه بعنوان موافق و یا مخالف ابراز نظر نموده اند جزیی از سرمایه سیاسی مردم ایران بوده که هرکدام توانسته اند با تحمل رنجهای بسیار بخشی از وظایف مسئولانه خود را در قبال تعهدات اخلاقی و سیاسی که با مردم خود پذیرفته و داشته اند در پروسه عمل به اثبات رسانند، هرچند ممکن است در زندگی سیاسی خود اشتباهاتی داشته باشند.

    بر کسی پوشیده نیست که آقای ایرج مصداقی و وزیر فتحی بهمراه خانواده های خود همچون هزاران زندانی سیاسی دیگر دوران سخت زندان را توائم با شکنجه های جسمی و روحی بسیار تحمل نموده و هرکدام از آنها متناسب با شرایط و توان خود شکل زندگی و مبارزه بیرون از زندان را انتخاب نموده و بدان عمل کردند.

    شناخت آقای ایرج مصداقی از وزیر فتحی مربوط امروز نیست و سازمان راه کارگر و هیئت اجرایی آن نیز امروز متولد نشده اند. آقای ایرج مصداقی، وزیر فتحی، هیئت اجرایی راه کارگر و دیگر زندانیان شناخته شده تا قبل از شروع اولین جلسه دادگاه نمادین تریبونال در صحن علنی رسانه ها نه تنها اختلافاتی جدی در این سطح نداشته اند بلکه می شود گفت نمی توان آنها را به القابی که بعد از برگزاری دادگاه تریبونال نثار هم نموده اند آذین نمود.

    آقای ایرج مصداقی بعنوان یکی از زندانیان سیاسی و چهره های مخالف رژیم اسلامی نزد نیروهای سیاسی شناخته شده است و بنابر وظیفه ای که خود احساس نموده است، توانسته بخشی از جنایات رژیم اسلامی را نزد افکار عمومی افشاء کرده و با تحمل درد و رنج در فعالیتهای شبانه روزی خود پرده از چهره کریه جناحهای مختلف رژیم اسلامی بردارد و افشای جنایات آنها را مستند، ماندگار و رسانه ای نماید. این عمل آقای ایرج مصداقی در بین مخالفین رژیم اسلامی در نوع خود بی نظیر و جای بسی قدردانی و تشکر را دارد.

    آقای وزیر فتحی نیز همچون ایرج مصداقی از زندانیان سیاسی شناخته شده است. او نیز سپری نمودن یک دهه دوران جوانی توائم با رنج در زندان بهمراه اعدام برادرش توسط رژیم اسلامی و مرگ پدر بر اثر شوک حاصله از این جنایات را با خود بهمراه دارد. ایشان افشاگریهای ارزشمند خود را نزد گالیندوپل زمانی شجاعانه بیان نمود که از در و دیوارهای زندانهای رژیم اسلامی خون می بارید و از رسانه های دنیای مدرن نیز خبری نبود. ناگفته پیداست آقای وزیر فتحی در اندک زمانی که ناچار شده از کشور خارج شود، توانسته است بخشی از تجربیات زندان خود را بیان نموده و پیرامون جنایات رژیم اسلامی افشاگری نماید.

    با چنین اوصافی نمی توان گفت افراد مورد بحث یک شبه تغییر ماهیت داده اند ولذا مستحق چنین القاب ناروایند، القابی را که تنها می توان از عناصری انتظار داشت که با فرهنگ ملی، انقلابی و انسانی بیگانه اند.

    آیا باید همان گفتمانی را بازتولید نمود که بارها از طرف جنایتکاران رژیمهای شاه و شیخ علیه اپوزیسیون ملی و انقلابی بکار گرفته شده است. آیا از فرهنگ سیاسی بی بهره ایم و سیر قهقرایی و مرور زمان نیز شامل حرمت انسانی شده است؟

    براستی چه شده است که در اندک زمانی آقای ایرج مصداقی ناچار شده است به افشاگری علیه وزیر فتحی برآید و در برابر هیئت اجرایی راه کارگر در این سطح وارد عمل یا عکس العمل شود؟

    افشاگریهای آقای ایرج مصداقی

    آقای ایرج مصداقی بعد از انتشار مطلبی با امضای وزیر فتحی که بلافاصله بعد از انتشار آن در چند سایت با اعتراض فتحی مواجه شده و آنرا از صفحه خود حذف نمودند، برآشفته شده و برای دفاع از خود در مقابل آن مطلب و بطلان آن دیدگاه نقطه نظراتی را ایراد نموده و دست به افشاگری "شخصیت "وزیر فتحی زده است.

    در این مطلب قصد نخواهم داشت به درستی و یا غلط بودن تحلیلی بپردازم که آقای مصداقی از آن نام می برد زیرا آن مطلب اساسا از آقای فتحی نبوده و ایشان بطور مسئولانه از سایتها خواستند تا این مطلب که به غلط با امضای او درج شده بود حذف گردد. اما چگونه است که آقای ایرج مصداقی در پاسخ به آن تحلیل به تخریب شخصیت روی آورده است آیا برای درستی و یا بطلان بودن آن تحلیل نمی شد با وزیر فتحی تماس نگرفت، آیا ایشان هیچگونه کانال ارتباطی همچون، تلفن، ایمیل، اسکایپ، فیسبوک، ام اس ان مسنجر و یا دوستان مشترکی نداشت تا از آن طریق مسائل و اعتراضات خود را با وزیر فتحی درمیان گذارد و به اصل موضوع پی برد؟

    به چه دلیل آقای مصداقی بر افشاگریهای خود علیه شخصیت وزیر فتحی اصرار داشته و آنرا در سایت خود منتشر کرده و تاکنون از سایت برنداشته است در حالیکه آقای وزیر فتحی اعلام نموده است آن مطلب از ایشان نبوده و آنرا از سایتها حذف کرده اند؟
    در این افشاگریها و مقاله بعدی ایشان(حکم تاریخی دادگاه لاهه و ...) مسائل و پرسشهای مختلفی طرح شده است که نقد، پاسخ، تائید و یا رد آن بحثهای بسیار را طلب می کند که در حوصله و حیطه این بخش نمی گنجد. اما می شود نکاتی از آنها را بطور کلی طرح و بحث کرد.

    آقای مصداقی افشاگریهای خود را اینگونه آغاز می کنند: وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟

    آقای مصداقی آگاه تر از آن است که نداند آنچه کمونیستها را با دیگر افراد و گروههای اجتماعی نزدیک می سازد و یا آنها را موظف می سازد تا در مناسبات خود دیگر همراهان را با احترام رفیق خطاب نمایند، تنها آذین نمودن افراد به باورهای کمونیستی و سوسیالیستی زیر بیرق سرخ نیست بلکه اعتقاد و پایبندی افراد به مبارزه طبقاتی برای برقراری آزادی، عدالت اجتماعی، نفی استثمار و هرگونه تبعیض در جامعه است.

    متاسفانه افراد و گروههای بسیاری بودند و هم اکنون نیز هستند که به عناوین و القاب مختلف در حرف خود را کمونیست و سوسیالیست می نامند اما در عمل نه تنها چپ و مدافع منافع زحمتکشان نیستند بلکه آب به آسیب دشمن طبقاتی کمونیستها می ریزند. از یاد نباید برد که چگونه باندهای کیانوری و فرخ نگهدار یکی از بزرگترین و خوشنامترین سازمانهای سیاسی چپ خاورمیانه را زیر نام کمونیسم به بیراهه برده و خسارات جبران ناپذیری را بر جنبش ملی و چپ ایران وارد نمودند!

    آیا بر چنین عناصری (کیانوری و فرخ نگهدار ) که در مقاطعی از تاریخ مبارزات سیاسی خود مرارتهایی را نیز کشیده اند می توان نام رفیق را اطلاق نمود؟

    بر فرض اینکه آقای فتحی در گذشته هوادار شریعتی بوده و اکنون نیز مسلمانی دو آتشه باشد، آیا تمام مسلمانان از یک قالب فکری و سیاسی پیروی می کنند، وقتی رژیم اسلامی تفتیش عقاید را در قانون اساسی ارتجاعی خود ظاهرا ممنوع نموده است آیا مضحک نخواهد بود اگر فرد دمکراتی در دنیای "مدرن" از دیگران بخواهد تا یک فعال سیاسی را وادار به تفتیش عقاید بنماید، آیا کسی همچون وزیر فتحی که در گذشته وفاداری خود را به دفاع از حقوق محرومین نشان داده و علیه ارتجاع اسلامی حاکم رزمیده است و چندی پیش در دانشگاه برکلی ضمن افشای جنایات رژیم اسلامی خود را سوسیالیست معرفی می کند، آیا سزاوار احترام و کلمه رفیق نیست!

    آقای مصداقی در ادامه می فرمایند: هیچ‌گاه گذشته‌ی افراد و یا وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیک شان برایم مهم نبوده و نیست.

    آیا ایشان برخلاف گفته خود در ابتدا وابستگی سیاسی و ایدئولوژیک وزیر فتحی را نشانه نگرفته است، ایشان با باورهای وزیر فتحی مشکل دارند و یا دیدگاه سیاسی و رفقاتهای او، آیا وزیر فتحی تا قبل از اولین جلسه دادگاه نمادین تریبونال حکم یک زندانی سیاسی خوشنام و مورد حمایت را برای ایرج مصداقی را نداشته است؟

    آیا اگر فردی آقای مصداقی را نشناسد و این افشاگریها را بخواند با همان استدلالها از آقای مصداقی نخواهد پرسید شما از چه موضع سیاسی و ایدئولوژیک، بنیان فکری و سیاسی و شخصیتی وزیر فتحی را به چالش گرفته اید!

    اتفاقا آقای مصداقی هم گذشته افراد برایش مهم است و هم وابستگی سیاسی و هم ایدئولوژیک آنها، متاسفانه او شدیدا ضد چپ است اما احترام آقای مصداقی تنها شامل چپهایی می شود که بدست جنایتکاران شاه یا شیخ کشته شده اند و می فرمایند: بارها سر تعظیم را در مقابل‌شان فرود می‌آورد و ارادت قلبی‌‌اش را نثار آرمانشان می‌‌کند اما با جملات و کلمات ناپسند چپهایی را که هنوز زنده اند و به پیکار ادامه می دهند را به ناسزا میگیرد از نظر ایشان چپی خوب است که مرده باشد و تنها بشود از نام نیکش در مناسبتها یاد کرد.

    براستی آقای مصداقی از کدام آرمان امثال احمدزاده و جزنیها سخن می گوید و در مقابل چه آرمانی سرتعظیم فرود می آورد؟ آیا آرمان کمونیستی آنها رهایی ملت ایران از دست امپریالیسم و نوکر داخلیش نبود. آیا آن رهبران در بدترین شرایط سرکوب حاضر شدند تقاضای کمکهای انساندوستانه از امپریالیسم بنمایند تا ملت ایران را از چنگ نوکرش نجات دهد. آیا آنها خواهان تحریم و نهایتا جنگ و نابودی زیرساخته های کشور بودند.

    آیا آرمان و باورهای سیاسی جزنیها به راه کارگر نزدیک است یا ایرج مصداقی، آیا با نگرش آقای مصداقی مبارزه ضدامپریالیستی احمدزاده ها دیگر دوره اش تمام نشده زیرا نوکران قطری و شیوخ عربستان امروز چهره و نقشی انسانی بخود نگرفته و ناجی ملتها نشده اند؟

    اصولا آقای مصداقی با کدامیک از گروهای چپ زنده میانه خوبی دارد و مبانی نظری و سیاسی آنها را نسبتا می پسندد، دیدگاه آن چپ "زنده و پویا" نسبت به امپریالیسم، تحریم و حمایتهای بشر دوستانه اش چگونه است؟

    آقای مصداقی در مطلب (حکم تاریخی دادگاه لاهه و ... ) عنوان می کند: هرکس که کتاب «دوزخ روی زمین» من را خوانده باشد می‌داند که گرایش مذهبی ندارم.

    البته این حق آقای ایرج مصداقی است که گرایش مذهبی داشته باشد یا غیر. اگر کسی کتاب ایشان را نخوانده باشد و یا به چنین نتیجه ای نرسیده باشد یقینا این حق را نخواهد داشت بقصد تجسس و تفتیش عقاید باورهای شخصی او را مورد پرسش قرار دهد. اما اگر کسی بخواهد با همان منطق، افشاگریهای آقای مصداقی را دنبال کند آیا از ایشان نخواهد پرسید: کی و به چه دلیل گرایش مذهبی خود را کنار گذاشته اید و یا هم اکنون ایدئولوژی شما چیست زیرا بین گرایش مذهبی و باور مذهبی فرق بسیار است و ادامه این موضوع تکرار همان مکررات خواهد شد.

    ایشان از وزیر فتحی بعنوان هوادار شریعتی و مسلمان دوآتشه نام می برد که برای به دست آوردن دل حضراتی که امروز دم‌اش را باد می‌دهند از «رژیم اسلامی» می‌گوید.

    اکثرا پذیرفته ایم که تفتیش عقاید ممنوع بوده و هیچکس حق تجسس در اعتقادات شخصی دیگر افراد را ندارد چه مسلمان دو آتشه باشد، چه مجاهد، چه منافق و یا کمونیست کافر. نه هوادار شریعتی بودن جرم است و نه مسلمان بودن.

    اگر مسلمانی به باور جدیدی رسید آیا باید او را وادار به اعترافات تلویزیونی و رسانه ای نمود، آیا افراد و گروههای کمونیستی حق نخواهند داشت دیگر افراد آزادیخواه و برابری طلب را به صرف مسلمان بودن، رفیق خطاب نمایند و یا مسلمانان باید بساط و سرفه خود را از کمونیستهای "کافر" جدا نمایند تا نجس نشوند؟

    تاکنون گروههایی با برداشتهای خاص از افکار شریعتی خود را هوادار او معرفی کرده اند، شریعتی نزد عده ای از سیاسیون ایرانی بعنوان فردی خوشنام و موثر شناخته می شود و بخشی نیز عکس آنرا فکر می کنند اما اصطلاح "مسلمان دوآتشه" می تواند معانی و تصاویر متفاوتی را نزد خواننده تداعی کند، آیا مسلمانان دوآتشه از نوع حزب الهی های پیرو خمینی اند و یا مسعود و مریم، آیا آتش بنیادگرایی آنها به داغی طالبان است یا اخوان المسلمین؟

    آقای مصداقی مدعی است: "از چیزی در حق او(وزیر فتحی) فروگذار نکرد و همه‌ی تجربیاتش را در اختیار او گذاشت..."که بطور همه جانبه وزیر فتحی را در ترکیه همراهی نموده است از کمک مالی تا راهنمایی در مورد مسائل مربوط به پناهندگی ...

    معمولا افراد مسئول براساس وظیفه ای اخلاقی که در خود احساس می کنند متناسب با توان خود به چنین رفتارهایی پسندیده ای مبادرت می ورزند. رفتارهایی که بسیاری از یاران و همراهان دردمند دیروز و مدعیان امروز متاسفانه از انجام آن طفره رفته و یا در انجام آن کوتاهی می نمایند.

    سوای کم و کیف کمکها و راهنمایی های آقای مصداقی و طرح نادرست آنها در محافل رسانه ای، لازم می دانم مراتب تشکر خود را از ایشان ابراز دارم.

    بر کسی پوشیده نیست که رژیم اسلامی در همه زمینه ها عرصه را بر زندگی مردم ایران تنگ نموده است و کمتر کسی وجود دارد که از فشار و جنایات این رژیم در امان مانده باشد. هیچکدام از مردم ایران سزاوار چنین حاکمیت ارتجاعی و ضدبشری نمی باشند، باید به آنها حق داد تا براساس اراده خود با این رژیم مبارزه کنند و به میل خود شکل زندگی را انتخاب نمایند.

    طبیعی خواهد بود که موقعیت، شرایط و توان افراد در ایران علیرغم فشارهای رژیم اسلامی یکسان نبوده و نخواهد بود. مسلم است که افراد برای دستیابی به امنیت، امکانات بهتر و فرصتهای بیشتر راه های عقلانی و انسانی متفاوتی را برحسب موقعیت و مسئولیتی که دارند جستجو خواهند کرد. شکل و راهکارهایی که افراد گزینش می نمایند ممکن است نسبت به دیگری متفاوت باشد.

    هیچکس محکوم نیست تا ابد زیر سایه رژیم اسلامی عمرش را سپری کند یا دیگران را به زندگی در زیر چتر ناامنی آن ترغیب نماید. شاید کسانی باشند که بتوانند و یا بخواهند در این دایره ترس و نومیدی گذران کنند و عده ای نیز باشند جان برکف در تقابل با این سپاه تاریکی به مخالفت برخیزند اما ممکن است افراد یا خانواده هایی نیز باشند که وضعیت زندگیشان ایجاب کند سرنوشتی دیگری را برای خود رقم زنند.

    آقای مصداقی در ادامه مدعی است که وزیر فتحی در کشور مشکلی نداشته و چنانچه مشکلی داشت او هم مثل ده ها زندانی مجاهد می بایست در زندان اعدام می شد و یا مانند تنی چند از هواداران شریعتی از زندانی به زندان دگر منتقل می گردید. ایشان توضیح می دهد فتحی نه تنها با کسانی که زندانی و یا اعدام شده اند "قابل قیاس" نیست بلکه در پروژه های نان و آبدار عسلویه و شرکتهای مهندسی در کنار کارگران، تکنسینها و مهندسین مشغول بکار بوده است و این دوران را با زرنگی جزء مبارزات خود به حساب آورده در حالی که از در و دیوار کشور خون می بارید.

    آقای مصداقی در همین افشاگریها مدعی می شود که وزیر فتحی بدلیل وضع بد اقتصادی مبادرت به خروج نمود و در ادامه می افزاید که ایشان در پروژه های نان و آبدار عسلویه مشغول بکار بوده است!

    متاسفانه نمی دانیم کدامیک را باور نمایم آیا عدم همراهی وزیر فتحی بعنوان یکی از زندانیان شناخته شده دهه شصت با دادگاه نمادین تریبونال باعث عصبانیت و تنفر آقای مصداقی شده است یا هم نشینی آقای مصداقی با قضات چنین دادگاهی!

    اگر آقای مصداقی مشکلات حقوقی و اقتصادی جامعه کارگری ایران را می شناخت، پی می برد که جامعه ایران نیز مانند دیگر جوامع سرمایه داری، طبقاتی است. با این تفاوت که حضور نظامیان، دستگاههای اطلاعاتی و مدیران دولتی در چنین پروژه هایی بقدری پر رنگ است که اجازه نخواهند داد رقیبانی در این عرصه عرض اندام نمایند چه رسد به زندانی پیشانی سفید و دردمندی که از سرناچاری مجبور است بدور از خانواده و در شرایط بد جوی و هوای شرجی مشغول باشد. چنین پروژه هایی همیشه انبانی برای غارت و زد و بند شرکتهای بزرگ بین المللی و مدیران دولتی بوده است و حاصلی جز رنج و استثمار برای جامعه کارگری ایران نداشته است.

    متاسفانه آقای مصداقی مبارزه را مختص زندانیان سیاسی و تنها در درون زندان قلمداد می نماید. از نظر ایشان چنین برمی آید چنانچه کسی به زندان نرفت و یا در زندان نماند و یا اعدام نشد، نمی تواند ادعای مبارزه با رژیم را داشته باشد.

    آیا باید تنها در زندان بود تا بتوان ادعای مبارزه کرد، آیا مردمی که بطور روزمره حکومت اسلامی را تحت عناوین و بهانه های مختلف به چالش می گیرند در حال مبارزه بسر نمی برند، آیا مردمی که در کارخانه ها، مدارس، دانشگاهها، بازار و خیابان بطرق گوناگون به سیاستهای رژیم اعتراض می نمایند در حال مبارزه نمی باشند، آیا همه آنها در اوین و دیگر زندانها بسر می برند؟

    آیا به هر موضوع ساده و ابتداعی که بنگریم آثاری از مبارزات علنی و مخفی مردم و از جمله فعالین سیاسی را نمی شود دید. آیا هدف از مبارزه دستگیر شدن و بسر بردن در زندان و در نهایت اعدام و قهرمان سازی است یا حضور در میان مردم و گسترش آگاهی و مبارزات سراسری نیز جزیی از وظایف سیاسیون می باشد؟

    اگر افراد و گروههایی برحسب هوشیاری پلیس رژیم، اشتباهات فردی و یا مواضع غلط و سیاستهای غیر مسئولانه رهبران خود گرفتار رژیم ارتجاع و یا دیکتاتوری جنایتکار شدند، دیگران نیز موظف خواهند بود همان طریق را طی نمایند. دفاع از حقوق زندانیان سیاسی و غیر سیاسی که در زندانها و بیدادگاههای رژیم اسلامی گرفتار شده اند وظیفه همگان است و نباید آنرا مختص افراد و گروههای خاصی نمود. با تمام این اوصاف حمایت از حقوق عادلانه همه زندانیان به معنای تائید خطوط سیاسی و یا رفتار و اعمالی که در گذشته انجام داده و یا هم اکنون انجام می دهند نخواهد بود.

    ما نباید افتخارات خود را محدود به تعداد زندانیان و ارقام اعدام شدگان نمائیم. ما وظیفه خواهیم داشت بطرق گوناگون نیروهای مردمی و ارزشمند خود را حفظ نموده و برای سلامتی و رهایی آنها سیاستهای مسئولانه اتخاذ نمایم. در مقابل رژیم جنایتکار اسلامی مخالفین بسیاری صف آرایی نموده اند که جملگی یک هدف و راهکار را دنبال نمی کنند، چه بسا بخشی از این مخالفین رژیم اسلامی بتوانند با جناحهایی از حاکمیت و یا قدرتهای بیگانه کنار آیند اما نتوانند همدیگر تحمل کنند و در صف اپوزیسیون دمکرات و انقلابی جای گیرند!

    با چنین اوصافی تنها مخالفت با رژیم اسلامی نمی تواند نقطه ثقل ما باشد و در زندانهای آن بسر بردن نیز معیار سنجش مبارزین دمکرات و انقلابی نیز نمی باشد. زندان و اعدام مخالفین توسط رژیم اسلامی عمل جنایتکارانه است که از جانب حاکمان برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه ایجاد می شود. آنها با توسل به چنین شیوه هایی سعی دارند فضای سیاسی جامعه را دچار رکود نمایند، آنچه می تواند سبب نزدیکی و همراهی ما باهم علیه رژیم اسلامی گردد نه تنها مخالفت با آن است بلکه درجه اعتقاد ما به آزادی، دمکراسی و عدالت اجتماعی است که می تواند عامل تعیین کننده در مناسبات ما باشد. پایبندی به چنین اصولی می تواند زمینه اتحاد و همکاری ما را بیشتر نموده و جنبش انقلابی را در مقابل ارتجاع و بیگانه تقویت نماید.

    ایرج مصداقی مدعی است که وزیر فتحی به توصیه‌ی او "با «کانون زندانیان سیاسی در تبعید» در استکهلم تماس گرفت. بارها مجیز آن‌ها را گفت تا از این «کانون» تأئیدیه گرفت. در آن‌جا نیز مرا واسطه قرار داد."

    آیا کانون زندانیان سیاسی در تبعید نیاز داشت تا یک زندانی سیاسی با آن سابقه، مجیز آنها را بگوید، یکی از وظایف چنین کانونهایی که اعتبار خود را از مبارزات زندانیان سیاسی کسب می نمایند آن است که همدرد و همراه یاران خود در جهت پیشبرد مبارزات علیه رژیم اسلامی باشند، آنها حق نخواهند داشت برای تاِئیدیه دادن به چنین اشخاصی از طریق رابطه و واسطه ای عمل کنند؟

    آقای مصداقی می فرمایند: برای هرکس که با رژیم مبارزه کند احترام قائلم؛ چرا که دشمن اصلی را رژیم جمهوری اسلامی و باندهای آن می‌دانم. اگر رابطه خود با مجاهدین را تکذیب می‌کنم از این موضع نیست که هواداری از مجاهدین را «ضد‌ارزش» می‌دانم، خیر. در نگاه من «محافلی» در حد «هیات اجرایی» اساساً‌ قابل قیاس با مجاهدین نیستند.

    بر این اساس باید گفت توهینها و بی احترامی هایی که آقای مصداقی نثار امثال وزیر فتحی و هیئت اجرایی سازمان راه کارگر نموده است لابد بدین خاطر بوده است که آنها با رژیم مبارزه نمی کنند و بخشی از جناحها و باندهای آن هستند! ایشان هواداری از مجاهدین را نیز ارزش می داند زیرا این سازمان در حال مبارزه با رژیم است و هیئت اجرایی اساسا با آنها "قابل قیاس" نیست!

    آیا همه نیروهایی که با رژیم اسلامی مخالفند و با آن در حال مبارزه می باشند را می توان به عنوان اپوزیسیون دمکرات و انقلابی بحساب آورد. آیا شاخص ارزش گذاری نیروها و قیاسها آنها براساس مخالفت با رژیم است یا مولفه های دیگر همچون باورمندی و پایبندی به اصول دمکراتیک نقش تعیین کننده را خواهد داشت و مبارزه در جهت حرمت انسانی می تواند مرز بین ارزش و ضد ارزش را مشخص نماید.

    آیا همه مخالفین رژیم اسلامی از جمله سازمان مجاهدین خلق به یک نسبت به این اصول باور دارند و در مناسبات داخلی خود و در پیوند با دیگر نیروهای اپوزیسیون این اصول ارزشی را بکار می برند. آیا آقای مصداقی از طی طریق و مخالفتهای سه دهه اخیر مجاهدین خلق بی خبر است. آیا سیر تحولاتی که در درون این جریان از سه دهه گذشته تاکنون وجود داشته نشان دهنده و بیانگر روندی دمکراتیک و ارزشمند بوده است. اصولا از نظر آقای مصداقی کدام نیروها با این رژیم مبارزه می کنند و آیا هر مخالفت، خشونت و راهکاری را می توان مبارزه و ارزش نامید. آیا شکل، شیوه، ماهیت و اهداف مبارزه یک جریان سیاسی نوع ارزشهای آن جریان را بیان، نمایندگی و دنبال نمی کند؟

    یقینا بکارگیری خشونت، استفاده از شیوه های بیخردانه، عدم مسئولیت در حفظ جان اعضا و هواداران، عدم پاسخگویی در قبال اعضاء و هواداران، زدو بند ( سیاسی، اطلاعاتی، مالی و نظامی ) با شیوخ مرتجع و دستگاههای اطلاعاتی بیگانه، ساختار غیردمکراتیک درونی، بکارگیری انواع (فشار، تهدید، توهین، تهمت، زندان، شکنجه های روحی و روانی) بر منتقدین تشکیلاتی و دیگر بخشهای اپوزیسیون، عدم شفافیت و دهها موضوع دیگر را می توان برشمرد که نشان از عقب ماندگی سیاسی و تشکیلاتی سازمان مجاهدین خلق را دارد.

    چگونه می توان برای سه دهه فعالیت سازمانی ارزش قائل بود که حداقل مناسبات انسانی را در درون ساختار خود بکار نبسته و با سیاستهای قدرت طلبانه و ارتجاعی خود خساراتهای جبران ناپذیری را بر جامعه سیاسی ایران وارد نموده است.

    ارقام و لیست بلند بالای اعدام و زندان اعضای و هواداران نه تنها افتخاری برای رهبران سازمان مجاهدین خلق نیست بلکه ماهیت جنایتکارانه رژیم اسلامی و بی خردی رهبران این سازمان را نشان می دهد.

    یکی از وظایفی که بهر دلیل آقای مصداقی تاکنون از آن سرباز زده برخورد انتقادی به مناسبات غیر دمکراتیک درونی و اشتباهات فاحش سیاسی این سازمان می باشد. آقای مصداقی در مقابل همان کسانی که بخاطر اجرای فرامین اشتباه رهبری مجاهدین خلق و خوی جنایتکارانه رژیم اسلامی جان باختند وظیفه داشته است برخوردی انتقادی و مسئولانه به این سازمان بنماید. چگونه است که او فردی همچون وزیر فتحی را بخاطر یک تحلیل ارائه نشده مورد بی مهری و انواع توهینها قرار می گیرد اما در مقابل جنایات رهبرانی که نفس را برمنتقدین و جدا شدگان خود حرام می دانند نه تنها آقای مصداقی افشاگری نمی نماید بلکه برای آنها ارزش قائل است و دیگران را نیز با آنها قابل قیاس نمی داند.

    از کدام ارزشهای این سازمان باید سخن راند، از شعار رهبر خمینی و رئیس جمهور رجوی، از زمانیکه ترکمن صحرا غرق خون بود و کردستان زیر بمباران، از خالی نمودن دانشگاه در زمان انقلاب فرهنگی، از زمانیکه با یک جناح حاکمیت برای کسب قدرت سازش کرد، از مشی مسلحانه جدا از توده ها، از انقلاب ایدئولوژیک، از طلاق و ازدواجهای اجباری، از انحصار طلبی در شورای ملی مقاومت، از خالی نمودن میدان مبارزه و گسیل اعضا و هواداران به عراق، از همکاری اطلاعاتی و نظامی با صدام حسین، از عملیاتهای نظامی و نتایج فاجعه بار آن، از سرکوب کردهای عراق، از قربانی نمودن نسل مجاهدین خلق در کمپ اشرف، از محروم نگهداشتن و بایکوت رسانه ای اعضا در کمپ اشرف، از بن بست سیاسی نظامی در عراق، از تسلیم شدن به قدرتمندان بین المللی و دولتهای امپریالیستی، از لابیگری تا نمایشهای میلیون دلاری مضحک، از همکاری اطلاعاتی با سرویسهای جاسوسی، از اعلام آمادگی برای همکاری با مرتجعین مخالف دیکتاتور سوریه، از فتوی و وصیت مسعود رجوی مبنی بر "حرام بودن نفس" بر منتقدین و جداشدگان مجاهد!

    پرداختن به کلیت سازمان راه کارگر و از جمله هیئت اجرایی آن موضوعی نیست که بتوان در چند سطر پیرامون آن نوشت یا سیاه نمایی کرد، این نیرو و اعضای برجسته آن عمری طولانی در مبارزات سیاسی مردم ایران داشته و دارند. هرچند هیچ نیرویی در زمان حیات سیاسی خود خالی از اشتباه و خطاء نخواهد بود اما با اطمینان می توان از کلیت سازمان راه کارگر( دو جناح منشعب شده ) بخصوص هیئت اجرای آن بعنوان یکی از گروههای خوشنام سیاسی اپوزیسیون رژیم اسلامی نام برد و با کلی گویی نمی

    توان مبارزات سازمان راه کارگر را با فجایع مسعود و مریم قیاس نمود.

    آقای مصداقی در مورد وزیر فتحی می فرمایند: این مبارز «ضد‌امپریالیست» وقتی پایش به امریکا رسید ضد «دیکتاتوری سرمایه» گشت و مرز «شرم» و «وقاحت» را پشت سر گذاشته است...

    آقای مصداقی معلوم نکرده است آیا ضد امپریالیست و ضد دیکتاتوری سرمایه بودن جرم است یا یک انسان ضد امپریالیست مجاز نیست تحت قوانین پناهندگی سازمان ملل به امریکا منتقل شود. شاید آقای مصداقی به مبارزه ضد امپریالیستی اعتقادی ندارد و یا امپریالیسم معنی سابق خود را نزد ایشان از دست داده و اصولا ادعای مبارزه با آن گذشتن از مرز شرم و وقاحت را خواهد داشت.

    آیا وقتی آقای فتحی پایش به امریکا رسید نمی بایست نظرات افشاگرانه خود را مطرح میکرد که قدرتهای امپریالیستی در بقدرت رساندن رژیم اسلامی نقش داشته و یا در مقابل جنایات دهه شصت سکوت کرده اند، آیا افشای جنایات رژیم اسلامی در انحصار افراد خاصی است و برای تحلیل اوضاع سیاسی نیاز به اجازه محافل خاصی می باشد و یا آقای وزیر فتحی "سیصد دلار" را بعنوان حق سکوت دریافت کرده بود تا حریم مقدس «دیکتاتوری سرمایه» را نگهدارد!

    آیا افرادی همچون وزیر فتحی از زمان ورودشان به خاک امریکا جز شهروندان 99 درصدی امریکا نبوده اند، آیا کسی که سه دهه تجربه سیاسی دارد و آثار سیاستهای غارتگرانه "دیکتاتوری سرمایه" را در کشور خود لمس کرده حق نخواهد داشت تجربیات خود را بیان نماید؟

    سه دهه تجربه سیاسی در ایران نشان داده است که بازی جریانهای سیاسی تحت نام مبارزات ضد امپریالیستی در میدان رژیم اسلامی و همچنین همکاری بخشی دیگر با قدرتهای بیگانه تحت نام مبارزه با خمینی دجال نتایج فاجعه باری را بهمراه خواهد داشت و خطاکاران را تا مرز رسوایی و نابودی پیش خواهد برد.

    آقای مصداقی خوب می داند بکارگیری چنین تزهای چگونه سازمان فدائیان خلق اکثریت و حزب توده را به نزدیکی با رژیم اسلامی کشاند. در آن مقطع شکوفایی نصیب جنایتکاران حاکم گشت و رسوایی در کارنامه سیاسی رهبران وقت سازمان اکثریت گردید. متاسفانه جانفشانی تعدادی زیادی از فدائیان اکثریت بعد از اصلاح آن سیاستهای فاجعه بار هنوز هم نتوانسته است تاثیرات منفی آن دوران را از افکار جامعه و تاریخ سیاسی ملت ایران بزداید.

    سیاستهایی که نه تنها ضدامپریالیستی نبودند بلکه باعث تضعیف جنبش چپ و تقویت ارتجاع اسلامی در منطقه گردید و قدرتهای امپریالیستی به بهانه آن شعارهای فریبکارانه نفوذ خود را در خاورمیانه گسترش دادند.

    آقای مصداقی بدرستی می داند که سازمان راه کارگر نه تنها همچون چرخ پنجم دستگاههای اطلاعاتی رژیم کار نمی کند بلکه این سازمان توانسته است با حساسیت خاصی از افتادن در دام ارتجاع و امپریالیسم به پرهیزد. مبارزات شفاف راه کارگر سبب شد تا این جریان سیاسی از اشتباهاتی که سازمان اکثریت در گذشته انجام داده و سازمان مجاهدین خلق تا امروز غرق در آن می باشد پرهیز کند.

    آقای مصداقی خوب می داند رهبران مادام العمر مجاهدین خلق چگونه از صداقت اعضا و هواداران جان برکف این سازمان سوء استفاده کرده و شعور سیاسی آنها را به بازی گرفته اند. امروز بر کسی پوشیده نیست که چگونه رهبران مجاهدین خلق تحت نام مبارزه با خمینی دجال توجیهات عوامفریبانه ای آفریدند و سرنوشت این سازمان را با رژیم صدام و منافع امپریالیسم امریکا در منطقه گره زدند.

    امروز همچون قبل همان تزها با زبانی دیگر در بین مخالفین رژیم اسلامی و فعالین سیاسی ایرانی وجود دارد. در یک صف کسانیکه در اندیشه اصلاح و رفرم در داخل نظام اند و بخشی نیز نومید از مبارزات مستقلانه مردم ایران چشم بر حمایتهای بشر دوستانه قدرتمندان و جنایتکاران بین المللی دارند.

    در آن زمان صدام متحد تاکتیکی بخشی از مخالفین رژیم بود و امروز امپریالیسم امریکا متحد استراتژیک جبهه ای ازمخالفین رژیم اسلامی است. بخشی از مخالفین رژیم منافع بیگانه را در ایران همسو با منافع خود می دانند و برای قبول مسئولیت و عملیاتی نمودن برنامه های خود حاضر به قمار و بازی در بساط بیگانه اند.

    با نگاهی به مواضع افراد و نیروهای سیاسی نسبت به مواردی همچون اصلاح رژیم، انتخابات آزاد، تحریم اقتصادی، مداخله بشر دوستانه، جنگ، آلترناتیو سازی، حمایت خارجی، دریافت کمک مالی از دولتها و مجامع بین المللی و منطقه پرواز ممنوعه، می توان به وجود سه جبهه با سه نگرش عمده پی برد. جبهه هایی متشکل از نیروهایی که در گذشته وجه اشتراکی باهم نداشته اند و امروز ناچارند بخاطر منافع و حیات خود بطور موقت یا دائمی در کنار هم قرار گیرند!

    هرچه تحولات بین المللی و منطقه ای پرشتاب تر شود به همان نسبت تلاطم و تنش در میان این سه بخش از فعالین سیاسی بیشتر خواهد شد، طبیعی خواهد بود که امثال وزیر فتحی و نیروهایی همچون هیئت اجرایی راه کارگر مجبور خواهند بود مسئولانه در مقابل انحرافات دو جبهه متحد ارتجاع حاکم و غارتگران بین المللی به ایستند و مواضع سیاسی آنها را نقد نمایند. هرچند از طرف دو جبهه مقابل با ترور شخصیت مواجه گردند!

    آقای مصداقی اخیرا به این نتایج رسیده است که دریافت کمکهای خارجی از دولتها و مجامع بین المللی مانعی ندارد و حمایتهای آنها را لازم میداند. ایشان معتقد است هیچ انقلابی بدون کمک خارجی پیروزیش امکانپذیر نبوده است و تنها خمینی بوده است که به آن کمکهای مالی نیاز نداشت و برای قدرت گیری خود از آن کمکها استفاده نکرد!

    ایشان به بوضوع می بیند که چگونه نیروهایی با پولهای شیوخ مرتجع خلیج فارس و مداخلات بشر دوستانه ناتو بر امواج بهار عربی سوار می شوند و همچون انقلاب بهمن 57 هم کیشان خمینی را به جای دیکتاتورهای لائیک و سکولار برمسند قدرت می نشانند.

    ایشان خوب می دانند که امپریالیسم امریکا خواهان سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی توسط مردم و برقراری یک حکومت دمکراتیک در ایران نمی باشد. زیرا برقراری یک حکومت دمکراتیک همه نیروهای ملی منطقه ای را به تحرک واداشته و عرصه را بر عناصر وابسته تنگ خواهد کرد. ناگفته پیداست نیروهای دمکرات ملی اجازه نخواهند داد منافع ملی کشورشان به حلقوم غارتگران و انحصارات امپریالیستی ریخته شود.

    آقای مصداقی می فرمایند: نقدی که من به مجاهدین به لحاظ ایدئولوژیک، تشکیلاتی، سیاسی و یا روایت‌شان از زندان و تاریخ مبارزات مردم ایران دارم، نقدی است که به کل جنبش و اپوزیسیون ایران دارم وگرنه مجاهدین دارای ویژگی‌های مثبتی هم هستند که چه بسا «محفل‌هایی» همچون هیأت اجرایی از آن بی‌بهره‌ اند.

    تاکنون نقدهای بسیاری از آقای مصداقی در مورد اپوزیسیون خوانده و شنیده ایم اما از ایشان انتظار می رود نقدی جامع به لحاظ ایدئولوژیک، تشکیلاتی و سیاسی نسبت به سازمان جاهدین خلق ارائه و عملکرد بعد از انقلاب آنها را مورد نقد قرار دهد. ایشان نشان دهند کدام ویژگیهای مجاهدین مثبت بوده و کدامها اشتباه، آیا ایرج مصداقی سازمان مجاهدین خلق را سازمانی مترقی و دمکراتیک می داند؟

    آقای مصداقی همچون دیگران این حق را دارد که آزادانه نظرات خود را ارائه داده و یا مخالفین خود را مورد نقد قرار دهد و متقابلا مورد نقد قرار گیرد. اما امیدوارم آقای مصداقی از غلطیدن به برخوردهای سطحی، پرخاشگرانه و غیر سیاسی پرهیز نماید.

    ایشان این امکان و توانایی را دارند که ضمن مخالفت با دیگر بخشهای مختلف اپوزیسیون رژیم اسلامی سیاستها و نظرات خود را بطور شفاف طرح نمایند و حاصل سالها زحمت و مخالفت خود با رژیم اسلامی را پشتوانه سیاستهای مقطعی و احساسی ننمایند. آقای مصداقی چه بخواهد یا نخواهد با طرح و افشای بخشی از جنایات رژیم اسلامی در جایگاهی قرار گرفته که می تواند از خود چهره ای ماندگار در مقطعی از تاریخ زندانیان سیاسی ثبت نماید. البته اگر ایشان بتواند ظرفیت خود را در مقابل برخوردها و نقدهای اصولی و یا حتی غیر اصولی دیگران تقویت نموده و از رفتن به حاشیه و پرخاش اجتناب کنند. یقینا او می تواند اگر بخواهد و اندکی صبر و تحمل پیشه کند.

    نامدار بینام ( 07.09.1391 )
    [email protected]

    لینک مطالب مرتبط:
    ترور شخصیت، تخریب ارزش ها!
    آموزه های پرویز ثابتی و حسین شریعتمداری ها- "بخش اول"
    www.akhbar-rooz.com
    وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟ - ایرج مصداقی
    www.irajmesdaghi.com
    حکم تاریخی دادگاه لاهه و واکنش ناگزیر «هیأت اجرایی راه کارگر» - ایرج مصداقی
    www.akhbar-rooz.com
    یادمان زندانیان سیاسی دهه‌ی۶۰/ سخن‌رانی: وزیر فتحی در دانشگاه برکلی/کالیفرنیا
    www.youtube.com
    vimeo.com

    -------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13889

    رئیس دفتر پرزیدنت بارزانی: ما هرگز از بقای مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در عراق حمایت نخواهیم کرد

    .

    ... آقای فواد حسین رئیس دفتر پرزیدنت بارزانی، در مصاحبه ای با بخش اخبار فرانس 24 تاکید نمود که "ریاست حکومت منطقه کردستان آقای مسعود بارزانی هیچ گاه از ادامه بقای مجاهدین خلق در عراق حمایت نکرده و نمی کند". وی کلیه شایعات پخش شده از طرف برخی از مطبوعات مبنی بر حمایت آقای بارزانی از بقای مجاهدین خلق در کمپ لیبرتی را از اساس بی ربط دانست و رد نمود. آقای حسین توضیح داد که "دولت اربیل هیچ اختلاف نظری در این مورد، که مسئله استقلال و حق حاکمیت است، با دولت مرکزی ندارد". وی افزود "هر دو دولت منطقه ای و مرکزی خواستار اخراج هر چه سریعتر این گروه از خاک کشورمان هستند". رئیس دفتر دولت منطقه کردستان عراق سپس توضیح داد که مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در همه نقاط کشورعراق از جنوب تا شمال دست به جنایات زیادی زده اند و ...


    (Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )


    (Izzat Ebrahim and Massoud Rajavi still at large)

    ایران اینترلینک، بیست و هفتم نوامبر 2012
    لینک به متن انگلیسی
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=13887

    آقای فواد حسین رئیس دفتر پرزیدنت بارزانی، در مصاحبه ای با بخش اخبار فرانس 24 تاکید نمود که "ریاست حکومت منطقه کردستان آقای مسعود بارزانی هیچ گاه از ادامه بقای مجاهدین خلق در عراق حمایت نکرده و نمی کند". وی کلیه شایعات پخش شده از طرف برخی از مطبوعات مبنی بر حمایت آقای بارزانی از بقای مجاهدین خلق در کمپ لیبرتی را از اساس بی ربط دانست و رد نمود.

    آقای حسین توضیح داد که "دولت اربیل هیچ اختلاف نظری در این مورد، که مسئله استقلال و حق حاکمیت است، با دولت مرکزی ندارد". وی افزود "هر دو دولت منطقه ای و مرکزی خواستار اخراج هر چه سریعتر این گروه از خاک کشورمان هستند".

    رئیس دفتر دولت منطقه کردستان عراق سپس توضیح داد که مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در همه نقاط کشورعراق از جنوب تا شمال دست به جنایات زیادی زده اند و مردم کردستان در شمال نیز جزو قربانیان بعثی ها و مجاهدین خلق هستند. مجاهدین خلق بعنوان ابزار سرکوب رژیم صدام حسین در سراسر کشور عمل می کردند.

    فواد حسین روز شنبه گذشته جهت رایزنی در مورد بحران سیاسی موجود در عراق وارد پاریس شده است.

    -------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=13740

    وحشت مجاهدين خلق (فرقه رجوی) از افشاي حقايق درون اشرف

    .

    ... ترس و وحشت ناشي از اينكه مبادا حقايق در درون اشرف برملا شود و جامعه جهاني خبردار شود كه در اين سي سال در اشرف چه گذشته است، اورا سخت به وحشت انداخته است. يك خودبزرگ بيني ابلهانه نيز در اين اطلاعيه ديده مي شود. «نيروي تروريستي قدس» و «سفارت رژيم در بغداد» و «خامنه اي»، با «بودجه هاي كلان» همه اينهابسيج شده اند كه يك فيلم از اشرف بسازند. جالب اين است كه رژيمي كه الان با آمريكا سرشاخ شده و هر روز تحولات جديدي در رابطه با نزاعي كه با آمريكا و اسرائيل و تمامي كشورهاي غربي شروع كرده منتشر مي شود به علاوه مشكلاتي داخلي اقتصادي و اجتماعي رژيم، همه اينها را رژيم ول كرده و بسيج شده كه يك فيلم از اشرف بسازند ...

    آقایان صادقی، سبحانی، خوشحال و عزیزی در گورستان کشته شدگان فرقه
    منطقه آزاد شده کمپ عراق جدید، سابقا اشرف

    محمد ب، وبلاگ باند رجوی، چهارم نوامبر 2012
    http://bandrajavi.blogfa.com/post/185

    رجوي كه پس از فشارهاي دولت عراق و جامعه جهاني مجبور به ترك اشرف و تخليه آن گرفته است به شدت مي ترسد كه حقايق در اين قلعه مخوف كه بيش از سي سال است چند هزار نفر را در آنجا به بند كشيده بود، برملا شود. اطلاعيه كه از طرف شوراي دست ساز رجوي كه در عين حال بي خاصيت ترين شوراي جهان نيز به شمار مي رود از اين ترس و وحشت رجوي پرده برداشته است.

    در اطلاعيه فوق آمده است: «بنا به گزارشهای رسیده، نیروی تروریستی قدس و سفارت رژیم در بغداد به دستور خامنه ای و با یک بودجه کلان در صددند با تهیه یک فیلم حقایق درباره اشرف را وارونه جلوه دهند. آنها مذبوحانه تلاش می‌کنند با خشم و نفرت جهانی از جنایتهای رژیم و مأموران و مزدورانش در عراق علیه اشرف مقابله کنند.»

    در اين اطلاعيه قبل از شروع ذكر كرده است كه اين اطلاعيه مربوط به پنجم مهرماه است در حالي كه روز گذشته يعني سيزدهم آبانماه منتشر شده است. به اين ترتيب رجوي مي خواهد با اين نكته بگويد كه ما قبل از آن هشدار داده بوديم. ثانيا ترس و وحشت ناشي از اينكه مبادا حقايق در درون اشرف برملا شود و جامعه جهاني خبردار شود كه در اين سي سال در اشرف چه گذشته است، اورا سخت به وحشت انداخته است.

    يك خودبزرگ بيني ابلهانه نيز در اين اطلاعيه ديده مي شود. «نيروي تروريستي قدس» و «سفارت رژيم در بغداد» و «خامنه اي»، با «بودجه هاي كلان» همه اينهابسيج شده اند كه يك فيلم از اشرف بسازند. جالب اين است كه رژيمي كه الان با آمريكا سرشاخ شده و هر روز تحولات جديدي در رابطه با نزاعي كه با آمريكا و اسرائيل و تمامي كشورهاي غربي شروع كرده منتشر مي شود به علاوه مشكلاتي داخلي اقتصادي و اجتماعي رژيم، همه اينها را رژيم ول كرده و بسيج شده كه يك فيلم از اشرف بسازند.

    اين خود بزرگ بيني ا بلهانه فقط از جانوري مثل رجوي بر مي آيد. مي گويند يكي از سران آلمان نازي پس از سقوط هيتلر در يكي از روستايي مخفي شده بود كه از مرگ نجات پيدا كند. اين بيچاره هر صداي موتور و ماشين و حتي پرواز هواپيمايي را چنين تعبير مي كرد كه دارند دنبال او مي گردند و مي خواهند او را دستگير كنند.

    حالا حكايت رجوي است. بايستي به اين فرمانده در هم شكسته و لشكر از دست داده پرسيد تو اگر ريگي در كفش نداري چرا مي ترسي كه بيايند فيلم بگيرند و منتشر كنند؟ تو اگر جنايتي مرتكب نشدي چرا مي ترسي؟

    ولي واقعيت اين است كه رجوي جنايتكار سالهاي طولاني در زير قباي ولي نعمت خود صدام حسين جنايتهايي در اشرف مرتكب شده كه هرگز كسي از آن خبردار نشده است. ساليان بايستي بگذرد تا يكي يكي از جنايات برملا شود. رجوي با تهديد و يا تطميع حتي جداشدگان را نيز تلاش مي كند ساكت كند تا عليه او افشاگري نكنند. كمااينكه خيلي از جدا شدگان در حاليكه بشدت از رجوي متنفر بودند و هستند ولي پس از خروج لب به سخن نگشودند. زيرا پس از ساليان هنوز سايه سياه تشكيلات را بالاي سر خود مي بينند و مي ترسند كه رجوي تهديدهاي خود را عملي كند.

    خانواده ها بدنبال قبر کشته شدگانشان در کمپ اشرف به هر سو روان شده اند


    آقایان سبحانی و قشقاوی در قبرستان کمپ اشرف بر سر قبر

    شکنجه گر خود نادر رفیعی نژاد فاتحه خواندند

    و از خداوند طلب بخشش نمودند

    ---------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13711

    حشاشین قلعه اشرف

    .

    ... چی داشتم می گفتم؟ داشتم می گفتم من از اینکه آمریکا مجاهدین را از لیست تروریستی اش خارج کرده خوشحالم. مثل اینکه همه آنها را بردارند بیاورند پاریس وسط میدان باستیل ول کنند و بگویند نخود نخود هر که رود خانه خود. ببینم چند تا برادر و خواهر مجاهد پشت سر مریم خانم سینه می زنند؟ به نظر من همه جنایات و خیانت هایی که سازمان به مردم و کشور ایران کرد، حاصل اعمال صد تا دویست نفر آدم است. قبل از هر چیز باید به فکر نجات یافتن آن بقیه ای باشیم که عمرشان در یک فرقه خطرناک، بی اصول، دیکتاتور، ایدئولوژیک و به شدت مذهبی، خشونت طلب و طرفدار هرج و مرج اجتماعی قربانی شده و تازه وقتی از دست سازمان مجاهدین رها بشوند روز اول تولد شان است. زندان ایدئولوژی زندان وحشتناکی است و زندانیان فرقه خطرناک تر ...

    rajavi va maryam.bmp

    ابراهيم نبوي، روز آنلاین، سی ام اکتبر 2012
    http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem
    /archive/2012/october/30/article/-cbf429f37e.html

    e.nabavi(at)roozonline.com

    به نظر من خارج کردن مجاهدین خلق که نمی دانم مجاهدین کدام خلق هستند، توسط دولت آمریکا از لیست گروههای تروریستی کار خوبی بوده. البته نه به آن دلیل که شما فکر می کنید، به یک دلیل دیگر که شما فکر نمی کنید. شاید هم شما به همین دلیل هم فکر من باشید، من که کف دستم را بو نکردم. می کردم هم فایده نداشت. کف دست نه مو دارد نه بو. ضرب المثل اش هم حالا دیگر بی معنی است. آمریکایی ها یک خرده حسابی با مجاهدین خلق داشتند، یعنی هفت نفر مستشارشان را زمان خدای قبلی ترور کرده بودند، حالا لابد به جای آن اطلاعاتی خبری خدماتی داده اند و حساب شان صاف شده و حالا دیگر ولشان کرده اند به امان خودشان. ولی این چه ربطی به ما دارد؟

    مجاهدین خلق کردها را در عراق چنان کشتند که نسل کشی به حساب می آید، به دشمن جنگی ما اطلاعاتی داده اند که موجب کشتن غیرنظامیان ایرانی شده است. تعداد زیادی را اشتباها و فقط به خاطر اینکه طرف ریش داشته و سبیل نداشته ترور کردند. دهها هزار عضوشان را الی الابد بدنام و روانی و دیوانه کردند، صدها خانواده را با دستور تشکیلاتی سازمان و رهبری از هم پاشیدند. به اسم بچه هایی که در عراق بودند از دولت های اروپایی پول گرفتند و کلاهبرداری کردند. تعدادی از هنرمندان خوب کشورمان را با نشان دادن در باغ سبز از اینجا رانده اند و از آنجا تارانده اند و از همه مهم تر حداقل چهار پنج هزار عضوشان را تبدیل به نباتات کرده اند. یعنی طرف سی سال است که نه تلویزیون دیده، نه روزنامه خوانده، نه زبان بلد است، نه تا حالا موسیقی گوش داده، نه عاشق شده، نه توی خیابان مثل آدم راه رفته، نه زیر لب آواز خوانده. همین طوری یک مشت اباطیل را با کتک فرو کرده اند توی سرشان و سی سال توی بیابان مملکت غریب علاف کرده اند که خوشبختی یارو شده اینکه فرار کند برود از دست اینها به جمهوری اسلامی مستبد پناهنده بشود. که حداقل بعد از دو سال بازجویی بتواند مادرش را ماچ کند یا بعد از 30 سال بچه 32 ساله اش را ببیند.

    خب! لابد می گوئید که اینها خودشان به اندازه کافی در همین سالها مجازات شده اند، دیگر بدتر از این که نمی شود. اتفاقا عرض من همین جاست که اصلا دوست ندارم درزش بگیرم.

    بگذارید اول یک سری به مسعود خان بزنیم و ببینیم اصولا این جماعت چه کرده اند. فرض ما بر این است که مجاهدین خلق قرار است جانشین جمهوری اسلامی شوند و طبق این فرض باید کسی که جانشین یک حکومت می شود احتمالا باید بهتر از آن حکومت باشد. آقای مسعود خان رجوی تا به حال مردم عادی ایران را ندیده است. یعنی در طول عمر 65 ساله اش وی تا به حال در جمعی که پنج ایرانی معمولی که عضو سازمان نباشند، در آن جمع باشند ، حضور نداشته و نمی داند ایرانی ها مثلا توی خانه شان چه شکلی هستند، یا مثلا چطوری در خیابان راه می روند. او در سن 19 سالگی عضو سازمان مجاهدین خلق شده است، یعنی در سال 1346، بعد به خانه تیمی رفته و دیگر بیرون نیامده. او در سال 1350 زندان رفته و هفت سال زندان بوده. یعنی بیشترین جایی که در کشور دیده زندان اوین است. بعد از آن هم در روز سی دی 57 بعد از هفت سال از زندان آزاد شده و به خانه تیمی رفته و جز شش هفت بار که در سخنرانی خیابان های ایران را دیده اصولا اطلاعی از کشور ندارد. مسعود رجوی در سی خرداد شصت در سن 34 سالگی اعلام جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی کرده که حاصل اش این که تعدادی از اعضای سازمانش اعدام یا در خیابان کشته شدند و سازمان از آنها سوء استفاده کرد. بعد هم زن و بچه اش، یعنی اشرف ربیعی را گذاشت تهران و خودش رفت فرانسه و در آنجا باز هم به خانه تیمی رفته است. یعنی در فرانسه هم هیچ ایرانی را ملاقات نکرده که عضو تشکیلات اش نباشد. به طور کلی جز اعضای شورای ملی مقاومت که چند ماهی تشکیل می شد، مسعود رجوی هیچ کسی را ندیده که با خودش تفاوت داشته باشد. داستان آن جلسات را هم از خاطرات کسانی که بوده اند بشنوید که شنیدنی است. حالا به خاطرات مرحوم الهه خواننده کاری نداریم.

    با کشته شدن همسر رجوی یعنی اشرف ربیعی در سال 1360 مسعود رجوی تصمیم گرفت که زبان فرانسه یاد بگیرد، به همین دلیل با فیروزه بنی صدر ازدواج کرد. فیروزه بنی صدر در این زمان شانزده ساله بود و بیست سال از مسعود رجوی کوچکتر بود و همین موضوع نشان می دهد که علم اگر از ثروت هم مهم تر نباشد، از قدرت مهم تر است. فرض کنید که آقای بنی صدر که چندین و چند کتاب در مورد خانواده نوشته بود، می خواست با دخترش مخالفت بکند، نمی شد که. بالاخره عاشق هم شده بودند. یعنی هم عاشق هم شده بودند و هم مساله آموزش زبان بخصوص برای کسی که نه ماه از مرگ همسر قبلی اش می گذرد، موضوع خیلی مهمی است. آدم زنش مرده باشد آن هم با آن وضع فجیع، بعد فرانسه هم یاد نگیرد که واویلاست.

    البته در آن زمان مریم عضدانلو در خانه تیمی مسوول خدمات کمیته مرکزی بود. او که از دختر خوشگل های دانشگاه صنعتی شریف و تا قبل از عضویت در سازمان بی حجاب بود، متولد 1332 است که در سال 1358 یعنی در 25 سالگی زن مهدی ابریشمچی شد و بعد به دلیل جذابیت ها و توانایی هایی که داشت، در عرض یک سال به صلاحیت کافی برای نامزدی در انتخابات تهران رسید. بعد از ماجرای سی خرداد مریم تا سال 62 در ایران بود و بعد خودش را به فرانسه رساند. ظاهرا او هم متوجه شده بود که بهترین راه برای مقاومت در ایران این است که آدم اول به فرانسه برود بعد به عراق برود بعد حکومت را تغییر بدهد. البته گفته اند که مریم عضدانلو از مدت کوتاهی بعد از ازدواج با ابریشمچی دائم با او درگیر بود و اختلاف داشت. بعد هم که رفت به فرانسه و مسوول خدمات و تشریفات مرکزیت شد، درس های تفسیر قرآن را شروع کرد که سازمان روز به روز از نظر ایدئولوژیک قدرتمند شود. یکی از اعضای شورای ملی مقاومت به خود من گفته بود که « وقتی برای جلسه شورا به ساختمان سازمان در پاریس رفتم مریم را دیدم دست دراز کردم که باهاش دست بدهم اما او خیلی عصبانی شد.» چرا؟ خب طبیعی است، وقتی زنی مخالف حجاب اجباری و طرفدار حقوق زنان باشد که با مردان دست نمی دهد. موضع سیاسی اش در مورد جمهوری اسلامی هم که معلوم و مشخص است. وی به شیوه خمینی که گفته بود « من توی دهن این دولت می زنم.» در سخنرانی اش که با حضور بیش از یکصد ایرانی در پاریس برگزار شده بود، درباره دولت ایران گفت: « بروند گورشان را گم کنند.» یعنی چنین آدمی الکی که حرف نمی زند، یک استراتژی روشن دارد. یعنی دقیقا می داند که حکومت ایران باید گورش را گم کند. اگر نمی دانست چه کند که یک تنه موفق نمی شد سه چهار هزار تا پیردختر پیر پسر را در بیابان های اردوگاه اشرف سی سال علاف نگه دارد و مهم ترین تفریح شان در سی سال زندگی کشتن تعدادی کرد، دو حمله به ایران و دادن 1600 اسیر و کشته و دیدن ویدئوهای مسعود و مریم باشد. البته این موضوع خیلی مهم نیست که کلا در پاریس 15000 ایرانی زندگی می کنند و آمدن صد هزار نفر از این عده [چنان که سازمان اعلام کرده و در فیلم های تبلیغاتی نشان داده می شود که تهیه کننده اش هم نامزد بهترین تروکاژهای سینمائی شده] کار چندان عجیبی نیست. بخصوص اینکه اصولا ساندیس سالهاست کشف شده و همچنین اتوبوس و همچنین لهستان و خیلی جاهای دیگر. شما مثلا فکر می کنید اعضای سازمان مجاهدین یا اصلا خود مسعود رجوی را اگر ببرند در تهران و بنشانند در خیابان گدائی کند و مردم معمولی را برای اولین بار در زندگی ببیند، متوجه می شوند که این مردم ایران هستند یا مردم بوداپست یا بخارست یا افغانستان؟ مگر یک نفرشان قبلا ایرانی ها را دیده که حالا تشخیص بدهد؟

    بالاخره مسعود رجوی در سال 1362 آموزش زبان را شروع کرد و بعد از مدتی به این نتیجه رسید که زبان فرانسه زبان سختی است و بهتر است زبان عربی بیاموزد. و چون عادت کرده بود وقتی زبانش را تغییر می دهد با معلم زبانش ازدواج کند روز 19 اسفند سال 1363 طی اعلامیه ای دو سه روز بعد از جدا شدنش از فیروزه بنی صدر، با مریم ابریشمچی ازدواج کرد. بعد متوجه شد که مریم ابریشمچی هنوز زن مهدی است. به همین دلیل هم مهدی ابریشمچی شش روز بعد زنش را طلاق داد که همه مسائل شرعی را هم رعایت کرده باشد و اصولا همین طوری است که مهدی ابریشمچی گفت « مشیت مسعود از مشیت خدا بالاتر است» حالا برویم هی گیر بدهیم که جمهوری اسلامی ولایت فقیه دارد. چطوری آن یکی ولایت فقیه دارد این یکی ولایت ندارد؟ ولایت ، فقیه تر از این؟ به نظرم البته گیر بیخودی می دهند. یعنی وقتی رهبر تشکیلات مهریه زن قبلی اش را " استقلال" و " آزادی" ایران اعلام کرده، وقتی با صدام حسین کنار آمد دیگر استطاعت پرداخت مهریه ندارد و ناچار است از زن قبلی جدا شود. در عوض مریم رجوی مهریه اش شد " ریاست جمهوری" ایران.

    حالا بروید گیر بدهید به رضا پهلوی که چون پدرش قبلا پادشاه بوده ، بدبخت بیچاره گفته من در کنار شما مبارزه می کنم بعدا اگر رفراندوم شد و هر حکومتی تعیین کردید ممکن است مثلا من هم نامزد انتخابات ریاست جمهوری بشوم. این یکی که در سال 1364 اعلام کرده که مریم رجوی بعد از براندازی حکومت رئیس جمهور ایران است. البته نه که مجبور باشیم قبول کنیم. خیلی از اعضای سازمان همان روبروی مسعود رجوی ایستادند و بروبر توی صورتش نگاه کردند و گفتند نخیر، قبول نداریم. مگر طوری شد؟ جز اینکه دو سه هزار نفرشان مجبور شدند برای جنگ با جمهوری اسلامی بروند توی عملیات فروغ جاودان و کشته شوند. البته نه اینکه همه شان کشته شدند، با خیلی ها هم منطقی بحث کردند و طرف الآن روانی است و معلوم نیست که چند سال دیگر خوب می شود. خوب خیلی ها هم آزاد بودند می توانستند بروند، البته جایی نداشتند بروند. ولی خوب مشکل نداشتن جا که مشکل سازمان نبود. تازه آنی هم که مخالفت کرده بود در توضیح گفت ریاست جمهوری ایران برای مریم جونی کم است. و گوینده منوچ جونی بود. چه گوارا گمراهان قبل از انقلاب.

    یکی می گفت مشکل از مسعود رجوی فقط نیست، از کل تشکیلات است. یعنی وقتی شما یکی را مثل خمینی می گذاری بالا، یا مثل خامنه ای می چسبانی اش تاق آسمان، همین می شود. اما فرق رجوی و خامنه ای این است که خامنه ای در یک جامعه واقعی زندگی می کند و اگر حرفی بزند که مردم قبول نداشته باشند، بالاخره یا گوش نمی کنند، یا فرار می کنند، یا مخالفت می کنند، یا کنار می کشند، ولی وقتی تو نه بتوانی فرار کنی، نه مخالفت کنی، نه کنار بکشی می شود همین. بعد یک دفعه یابو برت می دارد که همه اعضای سازمان از زن های شان طلاق بگیرند، همه بچه ها را هم گروگان بگیری، خواهر 19 ساله موسی خیابانی را هم هدیه بدهی به مهدی ابریشمچی که بیا، یه زن سی ساله گرفتم ازت یه نوزده ساله دادم. اونو شلوار خونین موسی را که معلوم نیست چطوری از خانه لاجوردی بیرون آوردند و به عراق بردند به عنوان هدیه ازدواج مسعود با مریم همسر تا دیروز خودش، به آن ها هدیه بدهد. بیخودی که رهبری تشکیلات این همه به زنان اهمیت نمی دهد. لابد یک چیزی حالی اش است. تمام مردان را از سیستم رهبری حذف کرده، حتی خودش را که معلوم نیست عراق است، قطر است، اردن است، آمریکاست؟ ما چه می دانیم. ما می دانیم میرحسین موسوی کجا حبس است، به همین دلیل به او هر چه می خواهیم می گوئیم، ولی این را که نمی دانیم کجاست چی بگوئیم؟

    البته این اولین بار نیست چنین اتفاقی می افتد. به قول یکی از قهرمانان یکی از رمان های پلیسی «نصف حاکمان آفریقا با خدا رابطه دارند و با اسم کوچک همدیگر را صدا می زنند.» آن یکی در ازبکستان کتابش را فرستاده بود با سفینه به یکی از کرات دیگر که موجودات احتمالی در بقیه کهکشان ها را هم هدایت کند. بیخودی نیست در پاکستان نیم میلیون آدم مغزشان را خر خورده که بروند عملیات انتحاری کنند و هولوپی بروند بهشت. تصویر پورنوگرافیک از بهشت دارند. مثل همین حرفهایی که یکی از اعضای جدا شده مجاهدین از ارتباطات غیرافلاطونی رجوی تعریف می کرد. البته برای من تعریف نمی کرد، برای فیروزه خانم بنی صدر که امیدوارم حافظه آن دو سال اش پاک بشود و با شوهر و بچه هشت ساله اش زندگی خوبی بگذراند تعریف می کرد. راستش من اصولا معتقد نیستم که آدمی که پای خدا را می کشد وسط دولت و قدرت، بوی خیری از او به مشام می رسد، حتی ملی مذهبی هایی که واقعا دنبال ترویج اخلاق در جامعه اند باید این مشکل را شفاف حل کنند. اصلا جامعه بزرگ ، بدون قانونی که مثل عقاب بالای سر آدمها باشد، درست نمی شود. حالا می خواهد چپ باشد، راست باشد، لیبرال باشد، فاشیست باشد، هر کوفتی باشد.

    چی داشتم می گفتم؟ داشتم می گفتم من از اینکه آمریکا مجاهدین را از لیست تروریستی اش خارج کرده خوشحالم. مثل اینکه همه آنها را بردارند بیاورند پاریس وسط میدان باستیل ول کنند و بگویند نخود نخود هر که رود خانه خود. ببینم چند تا برادر و خواهر مجاهد پشت سر مریم خانم سینه می زنند؟ به نظر من همه جنایات و خیانت هایی که سازمان به مردم و کشور ایران کرد، حاصل اعمال صد تا دویست نفر آدم است. قبل از هر چیز باید به فکر نجات یافتن آن بقیه ای باشیم که عمرشان در یک فرقه خطرناک، بی اصول، دیکتاتور، ایدئولوژیک و به شدت مذهبی، خشونت طلب و طرفدار هرج و مرج اجتماعی قربانی شده و تازه وقتی از دست سازمان مجاهدین رها بشوند روز اول تولد شان است. زندان ایدئولوژی زندان وحشتناکی است و زندانیان فرقه خطرناک تر. زندان ایدئولوژی مغز و روح را نابود می کند و فرقه تمام زندگی انسان را. چه کمونیزم استالینی باشد، چه اسلام القاعده و سلفی باشد، چه نازی هیتلری باشند، چه فرقه های دیگری که روح آدمها را می خورد و انسان را سراپا نفرت به هفت میلیارد، در برابر شیدایی به دو هزار نفر، می کند.

    -------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13558

    «مجاهدین خلق ایران» کجا ایستاده‌اند؟

    .

    ... آقای سعید شاهسوندی ابراز خوشحالی میکند از خروج نام مجاهدین از لیست سیاه امریکا، چرا که به گفته وی این گروه دیگر قادر نیست در پاسخ به این سوال که چرا مجاهدین نمیتواند وعده هایی که سالیان فراوان به هواداران خود میدهد عملی کند، پاسخ دهد که لیست سیاه امریکا مانع تحقق این امر است، او نیز همچون آقای کشتگر معتقد است که خروج نام مجاهدین از لیست سیاه وزارت امور خارجه امریکا نتیجه یک فرآیند سیاسی در ایالات متحده است. او تاکید میکند لابی مجاهدین اساسا به احزاب چپ و راست و افراد چپ و راست تقسیم نمیشود آنها پرنسیپ خاصی در جذب لابی ها ندارند. اما حال چه؟ با این اتفاق آیا تحول خاصی در سپهر سیاسی ایران رخ خواهد داد؟ آیا آنگونه که خانم مریم رجوی، رهبر این گروه مدعی شده است ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)

    ارشاد علیجانی، رادیو فرانسه، ششم اکتبر 2012
    لینک به منبع

    گذشته، حال و آینده سازمان مجاهدین خلق ایران، موضوع میز گرد این هفته مجلی رادیویی زمینه ها و زمانه ها است. آقایان سعید شاهسوندی، نیما راشدان و علی کشتگر، کارشناسانی هستند که هر کدام زاویه دید خود سعی میکنند به پرسش های رادیو بین المللی فرانسه پیرامون این گروه سیاسی پاسخ دهند،سوالاتی از قبیل: چرا ایالات متحده امریکا در این زمان خاص این گروه را از لیست سیاه خو حذف کرد، آیا این گروه توانایی همکاری و ایتلاف با دیگر گروه های سیاسی ایرانی را دارد؟ جایگاه این گروه در افکار عمومی مردم ایران در کجاست؟

    دولت از دست هاشمی به دست خاتمی تحویل می شود، هیچ سفیر اروپایی در پی واقعه میکونوس در تهران نیست، اما پس از گذشت چندی، کشورهای اروپایی پی میبرند، در تهران مردی به مقام ریاست جمهوری رسیده است که در توان فرد دوم کشوری همچون ایران، قصد دارد عرف های بین المللی را رعایت کند و رابطه ای معقول با دنیای خارج داشته باشد.
    در همین اثناء بود که ایالات متحده امریکا اعلام کرد گروه مجاهدین خلق ایران را به لیست گروه های تروریستی وزارت خارجه خود اضافه کرده است. این حضور در لیست سیاه ادامه داشت، تا ورق از دوران اصلاحات در تاریخ ایران برگشت و فصل «مهرورزی» دولت محمود احمدی نژاد آغاز شد، فردی که دولت خاتمی را به وادادگی در برابر غرب متهم کرد و «سیاست خارجی تهاجمی» را در پیش گرفت، برنامه هسته ای ایران به یکی از مهمترین معضلات دنیا بدل شد، تحریم های کمر شکن پله پله اوج گرفتند و حالا نیز ایالات متحده امریکا به یکباره اعلام کرده است، گروه مجاهدین خلق را از لیست گروه های تروریستی خود خارج کرده ، اتفاقی که سالیانی پیش در در زمان دولت احمدی نژاد در اتحادیه اروپا افتاده بود.
    حال سوال اینجاست؛ امریکا با چه انگیزه ای در این برهه تاریخی که اسراییل و بخشی از اعضای حزب جمهوری خواه بر طبل جنگ با ایران میکوبند، این گروه را از لیست سیاه خود خارج کرده است؟
    آیا سناروی لیبیایی کردن و یا سوریه ای کردن تحولات در ایران مد نظر واشنگتن است؟
    این تحول به دمکراتیزه شدن این گروه سیاسی، که بسیاری از ناظران و کارشناسان سیاسی مدعی غیر دمکرات و غیر شفاف بودن روابط و مناسبات درونی و بیرونی این حزب هستند منجر خواهد شد؟
    این گروه در مختصات سپهر سیاسی ایران در کدام نقطه ایستاده است؟
    آیا دیگر گروه های سیاسی و تاثیر گذار ایران، این گروه سیاسی را به جمع خود خواهند پذیرفت؟

    این سوالاتی است که میزگرد این هفته مجله رادیویی زمینه ها و زمانه ها با حضور آقای نیما راشدان تحلیلگر مسایل سیاسی و بین الملل، آقای علی کشتگر فعال و کارشناس مسایل سیاسی و همچنین آقای سعید شاهسوندی از اعضای سابق گروه مجاهدین، فعال و کارشناس مسایل سیاسی، تلاش دارد به آنها پاسخ دهد.

    آقای علی کشتگر، در این زمینه معتقد است، هم ورود نام گروه مجاهدین به لیست سیاه امریکا و همینطور خروج آن، مسیله ای سیاسی است، هرچند که قدرت لابی گری این گروه نیز در این تصمیم دادگاه امریکایی بی تاثیر نبوده است. در این مسیر، این گروه از حمایت برخی از کشورها و شخصیت های سیاسی امریکا نیز برخوردار بوده است.
    اما آقای نیما راشدان چندان این نظریه را قبول ندارد و معتقد است که دستگاه قضایی امریکا، دستگاهی مستقل است که حتی زمانی رییس جمهور خود را به دادگاه کشانده، مجاهدین توانسته اند با ارایه مدارک مستدل، ثابت کنند که این گروه، یک سازمان تروریستی نیست.
    آقای راشدان بر خلاف آقای کشتگر معتقد است که بهترین روابط گروه مجاهدین با گروه های چپ دنیا به خصوص در احزاب چپ اروپا است.
    آقای راشدان این نکته را یاد آوری میکند که گروه مجاهدین قدرت لابی گری فراوانی دارد، تا جایی که حمایت شخصیت های سیاسی مختلفی در اروپا و امریکا را توانسته است با قدرت مالی خود به دست آورد، چیزی که به طور مثال در مورد جنبش سبز دیده نشد.
    آقای سعید شاهسوندی ابراز خوشحالی میکند از خروج نام مجاهدین از لیست سیاه امریکا، چرا که به گفته وی این گروه دیگر قادر نیست در پاسخ به این سوال که چرا مجاهدین نمیتواند وعده هایی که سالیان فراوان به هواداران خود میدهد عملی کند، پاسخ دهد که لیست سیاه امریکا مانع تحقق این امر است، او نیز همچون آقای کشتگر معتقد است که خروج نام مجاهدین از لیست سیاه وزارت امور خارجه امریکا نتیجه یک فرآیند سیاسی در ایالات متحده است. او تاکید میکند لابی مجاهدین اساسا به احزاب چپ و راست و افراد چپ و راست تقسیم نمیشود آنها پرنسیپ خاصی در جذب لابی ها ندارند.

    اما حال چه؟ با این اتفاق آیا تحول خاصی در سپهر سیاسی ایران رخ خواهد داد؟ آیا آنگونه که خانم مریم رجوی، رهبر این گروه مدعی شده است، با خروج نام گروه تحت رهبری او از لیست گروه های تروریستی وزارت خارجه ایالات متحده امریکا، بازی قدرت در ایران تغییر خواهد کرد؟

    آقای نیما راشدان دراین زمینه میگوید: گفتمانی که خانم رجوی دارند از نسل من بسیار دور است، اینکه یک رهبر سیاسی به هواداران حزب خود اجازه دهد یک فرد در قرن بیست و یکم خود را در میدان مرکزی یک شهر آتش بزند برای ما و نسل ما اساسا قابل درک نیست، اما سوی دیگر ماجرا این است که گروهی که میتواند با کمک مستقیمش چهل نفر را به پارلمان های اروپایی بفرستد و یا سالانه چند صد میلیون دلار گردش مالی سالانه دارد را نمیتوان نادیده گرفت و نمیتوانیم بگوییم وجود ندارد. این کارشناس مسایل سیاسی و بین الملل تاکید میکند نمیتوان به غرب انتقاد کرد که چرا تلاش میکنند این گروه را به سمت فعالیت سیاسی سوق دهد. آقای راشدان بر این نکته تاکید میکند که این گروه سال هاست که دست به عملیات نظامی نزده است، این استدلال قابل درک نیست که چگونه خروج این گروه از لیست سیاه گروه های تروریستی میتواند به فراید مسالمت امزی شن فضای سیاسی ایران لطمه بزند؟
    آقای علی کشتگر نیز ، بر این نکته تاکید میورزد که این گروه نفوذی در نسل جوان ایران ندارد چرا که جوانان ونسل جوان ایران و جنش دموکراسی خواهی ایران یک جنبش مسالمت آمیز است و جوانان نهایتا نام این گروه را شنیده اند و نسل های قدیمی سیاسی نیز حسابی خاصی روی آنها باز نمیکنند.
    وی تاکید میکند این گروه باید یک نقد جدی به کنش های قبلی و خشونت آمیز گذشته خود بکند، وی معتقد است با توجه به رهبری فعلی، امکان بروز چنین نقدی چندان وجود ندارد.
    اما از سوی دیگر، آقای سعید شاهسوندی بر این نکته تاکید میکند، حل و فصل مسایل داخلی ایران برعهده مردم ایران است مثل مصدق که حاضر نشد برای منافع کوتاه مدت دست به دامان کشورهای خارجی شود و روش او با گذشت سال های طولانی در ذهن مردم ایران مانده است. اشاره ایشان به نامه جمعی از فعالان سیاسی ایرانی است که چندی پیش خطاب به دولت امریکا نوشته شد و طی آن خواسته شد، نام این گروه در لیست سیاه وزارت خارجه امریکا باقی بماند.
    اقای شاهسوندی معتقد است: نامه نگاری با قدرت های بزرگ از جمله امریکا توسط هر کسی که باشد علیه گروه دیگر روی دیگر آویخته شدن مجاهدین به قدرت های خارجی برای مبارزه با جمهوری اسلامی ایران است و ناقض اصل استقلال مردم ایران است.

    اما نکته مهم اکنون این است، در ایران امروز که فضای سیاسی به شدت پلورالیزه است و به نظر میرسد هیچ گروه و فردی اکثریت مطلق را در میان فضای سیاسی ایران ندارد، مهمترین عنصری که میتواند به یک حزب و گروه سیاسی قدرت ادامه حیات و تاثیر گذاری میدهد، قدرت و توانایی این گروه در «ایتلاف پذیری» این گروه است.
    آیا مجاهدین توانایی همکاری و ایتلاف با دیگر گروه های عمده سیاسی ایران را دارد؟
    این سوال، یکی از دیگر سوالاتی است که کارشناسان این میزگرد از زوایای مختلف به هر کدام، پاسخ خاص خود را داده اند؛ شما را به شنیدن این میزگرد دعوت میکنیم.

    لینک جهت شنیدن فایل صوتی

    ---------

    همچنین
    http://www.iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13515

    مجاهدين خلق و سوريه‌ای کردن تحولات ايران!

    .

    ... اگر مجاهدين امروز با تفکرات و شيوه های گذشته وداع کرده باشند، نبايد در نقد پراتيک گذشته و انتقاد از مسوولانی که ترور و خشونت را تئوريزه می کردند ترديد نمايند. اما هيچ مدرک جدی و معتبری که بتوان براساس آن تغيير نگرش و خط مشی مجاهدين را نتيجه گرفت در دست نيست. سخنان خانم مريم رجوی در واکنش به خارج شدن نام سازمان مجاهدين از فهرست تروريستها توسط وزارت خارجه آمريکا نه فقط هيچ نشانه ای از نقد گذشته و تحول مجاهدين به دست نمی دهد، بلکه بيانگر عزم رهبری مجاهدين به ادامه راه گذشته است. خانم مريم رجوی می پندارد که تغيير موضع آمريکا در قبال مجاهدين برای رهبری اين سازمان چنان مشروعيت و نفوذی به بار می آورد که ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)

    علی کشتگر، گویا نیوز، اول اکتبر 2012
    http://news.gooya.com/politics/archives/2012/09/147922.php#more

    با توجه به بلوغ مردم و جنبش دموکراسی‌خواهی ايران، سوريه‌ای شدن تحولات ايران بعيد است. اما بعيد نيست که برخی قدرت‌های منطقه‌ای آرزوی سوريه‌ای کردن تحولات ايران را در سر بپرورانند. يکی از ابزارهای اين پروژه گروه‌های مسلحی هستند که حاضر باشند در بازی قدرت‌ها شرکت کنند

    رويکرد خشونت راه سياست ورزی مبتنی بر مدارا و گفتگو را مسدود می کند و بازتوليد خشونت و انتقام جويی را به جای ارزش های دموکراتيک می نشاند. خشونت و قهر سد راه اشاعه مدارا و گسترش جنبش دموکراسی خواهانه است. اين که نيت و آرزوی رهروان قهر و خشونت نيکخواهانه باشد يا نباشد هيچ تغييری در نتيجه آن نمی دهد.

    شرط ضروری گذار به دموکراسی و غلبه بر استبداد و ديکتاتوری نهادينه شدن فرهنگ مدارا و ارزشهای جهانشمول حقوق بشری در جامعه و در مناسبات فعالان و جريانهای سياسی است.

    اگر مجاهدين خلق به چنان تحولی رسيده باشند که با رد نگرش و پراتيک گذشته به جنبش عدم خشونت بگروند، بايد آن را به فال نيک گرفت و از آن استقبال کرد.

    اما طبعا برای آن که هم ديگران چنين تحولی را باور کنند و هم اين دگرگونی در خود مجاهدين به باور تبديل شود، آنها بايد در نخستين گام نگرش خشونت محور و پيشينه خود را چه در مورد خشونت ها و ترورهايی که در ايران مرتکب شده اند و چه در همکاری با ارتش عراق در جنگ هشت ساله شجاعانه به نقد بکشند. اگر مجاهدين به چنين تحولی رسيده باشند لابد دريافته اند که مشی مسلحانه آنها در گذشته نه در جهت پيشرفت دموکراسی بلکه برعکس در جهت گسترش خشونت و سرکوب و بهره برداری استبداد مذهبی عمل کرده است.

    وقتی مجاهدين خلق اسدالله لاجوردی (معروف به جلاد اوين) را ترور کردند و با افتخار آن را اعلام نمودند، در مصاحبه ای با راديو بی بی سی اين اقدام آنان را به نفع فرهنگ سرکوب و خشونت ارزيابی کردم. در آن گفتگو تاکيد داشتم که: " لاجوردی و ساير مرتکبان و متهمان به جنايت و آدم کشی بايد در دادگاههای صالحه با رعايت همه تشريفات و قوانين دموکراتيک از جمله برخورداری از وکيل مدافع محاکمه شوند و هيچ گروه سياسی در هيچ شرايطی حق ندارد متهمان را غيابا به اعدام محکوم کند و خود نيز حکم اعدام را به اجرا درآورد".

    مجاهدين نه فقط آن نقد و نگرش را بر نتابيدند و آن را طرفداری از جمهوری اسلامی وانمودند، بلکه چماقداران خود را برای برهم زدن سخنرانی من در شهر آخن آلمان بسيج کردند و در برابر ايرانيان حاضر در سالن سخنرانی مرا به مرگ تهديد کردند. اگر مجاهدين امروز با تفکرات و شيوه های گذشته وداع کرده باشند، نبايد در نقد پراتيک گذشته و انتقاد از مسوولانی که ترور و خشونت را تئوريزه می کردند ترديد نمايند. اما هيچ مدرک جدی و معتبری که بتوان براساس آن تغيير نگرش و خط مشی مجاهدين را نتيجه گرفت در دست نيست.

    سخنان خانم مريم رجوی در واکنش به خارج شدن نام سازمان مجاهدين از فهرست تروريستها توسط وزارت خارجه آمريکا نه فقط هيچ نشانه ای از نقد گذشته و تحول مجاهدين به دست نمی دهد، بلکه بيانگر عزم رهبری مجاهدين به ادامه راه گذشته است.

    خانم مريم رجوی می پندارد که تغيير موضع آمريکا در قبال مجاهدين برای رهبری اين سازمان چنان مشروعيت و نفوذی به بار می آورد که از اين پس موازنه قوا در ايران به سود آنان تغيير می کند! سرمايه ای که او برای اين تغيير موازنه قوا روی آن حساب باز کرده پيشينه خونين مجاهدين به اضافه حمايت خارجی است.

    مريم رجوی در مصاحبه با خبرگزاری آسوشيتدپرس می گويد: خروج مجاهدين از ليست ترور وزارت خارجه آمريکا "موازنه قوا را (درايران) به هم می زند"، و اضافه می کند که از اين پس "موازنه قدرت تغيير خواهد کرد، برای مثال اولين پيام آن برای مردم ايران آن خواهد بود که ديگر از افزايش فعاليت ها و افزايش تظاهرات ترسی نخواهند داشت!"

    اين تصور که حمايت احتمالی وزارت خارجه آمريکا از مجاهدين موازنه قوا را به سود آنان عوض می کند به چه معنا است؟ آمريکا چگونه و با کدام مکانيسمی می تواند برای تغيير موازنه قوا در ايران به سود مجاهدين دخيل باشد؟

    جريانی که سرنوشت خود را تا به اين حد دستخوش تصميم امريکا بداند، چقدر مستقل و ملی بودن خود را باور دارد ؟ اين تفکر که يک جريان سياسی ايرانی برای موفقيت خود بايد جايی در معادلات و بازی های سياسی قدرت های خارجی پيدا کند، چه معنايی دارد؟ اين حرف ادامه همان نگرشی است که مجاهدين خلق را در بحبحوحه جنگ ايران و عراق به همکاری با عراق و کشورهای عربی خليج فارس عليه ايران کشاند. می دانيم که اختلاف آمريکا و اروپا با جمهوری اسلامی نه بر سر نقض حقوق بشر در ايران بلکه صرفا بر سر مساله هسته ای و مواضع تندروانه جمهوری اسلامی در قبال اسرائيل بوده و هست. حتی آمريکای پرزيدنت اوباما که بهترين چهره آمريکا است صرفا از موضع منافع ملی آمريکا در قبال تحولات هر کشور حرکت می کند، حمايت مستقيم آمريکا از يک جريان سياسی معين در ايران اگر واقعيت پيدا کند، قطعا از موضع مصالح منافع ملی آمريکا است که البته می تواند بسته به شرايط با منافع ملی ايران سازگار و يا در تضاد باشد. آمريکا در عربستان و شيخ نشين های خليج فارس حامی حکومت های استبدادی است. چرا که اين حکومت ها منافع آمريکا را تامين می کنند. تفکری که برای موفقيت سياسی در داخل روی حمايت قدرت های خارجی حساب بازمی کند، تفکر کهنه ای است متعلق به دوران استعمار. دورانی که سفارتخانه های قدرت های بزرگ در تهران، در مسايل سياسی و تحولات داخلی ايران دخالت مستقيم داشتند. و هر حزبی يک حامی خارجی داشت. در نگرش ملی و دمکراتيک، ملاک مشروعيت هر جريان سياسی ايرانی مقبوليت داخلی و مردمی آن است. البته نفرت و نارضايتی عميق عمومی مردم ايران از حکومتگران سرکوبگر جمهوری اسلامی و ضعف جنبش دموکراسی خواهی زمينه اين کژانديشی که قدرت های خارجی ممکن است ناجی ايرانيان باشند را دامن زده است. اين توهمات به زيان جنبش دموکراسی خواهی ايران عمل می کند. نقد اين کژانديشی و انتشار مقاله های آموزشی و پداگوژيک در اين عرصه از وظايف فعالان جنبش ملی دموکراسی ايران است.

    سازمان مجاهدين خلق تا به امروز در نظر و عمل خلاف اين ضرورت ها گام برداشته است.

    واکنش خانم مريم رجوی به تصميم وزارت خارجه آمريکا و اين تصور که تصميم آمريکا تعادل قوا را در ايران به سود مجاهدين دگرگون می کند، يکبار ديگر نشان می دهد که سازمان مجاهدين در شکل و مضمون کنونی آن نه می تواند با گذشته خونين و خشونت آميز خود تعيين تکليف کند و نه می تواند از تلاش برای اتکاء به قدرت هايی که در ايران منافع و مقاصد خود را دنبال می کنند دست بردارد. و اين البته جای هيچ تعجبی ندارد. چرا که مايه و ملات انسجام بدنه ای که هنوز با اين سازمان مانده است پيوند عاطفی با همين گذشته خونين و تبعات آن از جمله همکاری با عراق و قدرت های مخالف جمهوری اسلامی است.

    حقيقت آن است که رفتار سياسی و تشکيلاتی رهبری مجاهدين در دوره اقامت در عراق اين جريان را به يک سکت عاطفی و بيگانه با ارزش های دموکراتيک تنزل داده است. تحول مجاهدين در گرو شکستن پوسته سخت و نرمش ناپذير سکت است. و اين پوسته را بدون نقد صريح و شجاعانه مبارزه مسلحانه و مشی خشونت آميز گذشته يعنی بدون جانشين کردن شعور سياسی به جای شور عاطفی ممکن نيست.

    تنزل مجاهدين به سکت عاطفی به رهبری اين جريان امکان می دهد که بازی با پيوندهای عاطفی را جانشين سياست خردورزانه کند و سکت را در همه حال در جهت مقاصد خود به کاربگيرد. عضو سکت پرسش نمی کند، او مجری تکاليفی است که از بالا ديکته می شود. عضو سکت با دنيای خارج از خود بيگانه است. اهل مدارا نيست. سکت اگر با گذشته خود تعيين تکليف کند، با ريزش و لرزش درونی مواجه می شود و بقای آن به خطر می افتد. رهبری مجاهدين حاضر نيست با نقد گذشته و پذيرش لغزش های رهبری هم موجوديت سکت و هم سلطه خود را بر اعضاء به خطر اندازد. اشتياق رهبری مجاهدين به شرکت در بازی قدرت های منطقه ای و جهانی عليه جمهوری اسلامی سبب می شود که اين قدرت ها برای مقاصد خود در ايران روی آن حساب باز کنند.

    سوريه ای شدن تحولات ايران بعيد است. اما بعيد نيست که در منطقه خاورميانه برخی حکومت ها و قدرت های منطقه ای آرزوی سوريه ای کردن تحولات ايران را در سر بپرورانند. و بعيد نيست که همين قدرت ها برای خروج نام سازمان مجاهدين از ليست وزارت خارجه آمريکا لابی کرده باشند. يکی از ابزارهای لازم برای سوريه ای کردن ايران گروههای مسلحی هستند که حاضر باشند در بازی قدرت ها شرکت کنند.
    سوريه ای شدن مسايل ايران تقريبا محال است. گرايش به عدم خشونت و درک اهميت آن در جنبش دانشجويی معاصر و در جنبش های زنان، کارگران و جريانهای سياسی فعال در جنبش دموکراسی خواهی سبز نشان داد که جامعه ايران و جنبش ملی آن از نوعی بلوغ سياسی برخوردار است که مانع از درغلتيدن آن به دام قهر و خشونت می شود. اما اين حقيقت مانع از آن نيست که قدرت های منطقه ای درگير با جمهوری اسلامی مثل اسرائيل و يا عربستان برای سوريه ای کردن تحولات ايران روی جريانهای طرفدار مبارزه مسلحانه حساب باز نکنند.

    --------------

    همچنین
    http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=13122

    اشرف، خواهر حمص

    (پایان غم انگیز رجوی و مجاهدین خلق)

    .

    ... یكی از شیوخی كه در مراسم افطار و سورچرانی مریم رجوی در اورسورواز شركت كرده بود در حالی كه بعد از خوردن افطار مفصل و دیدن تریبون و چند صد نفر جلوی خود، جوگیر شده بود بود، گفت: ما اشرف را خواهر حمص معرفی می كنیم. آنگاه مجاهدین در تلویزیون بعنوان اولین خبر مهم و در حالی كه مارش نظامی پخش می شد و پرچم مجاهدین برافراشته می شد و اشرفیان رژه می رفتند، اعلام كرد «شورای انتقالی سوریه، اشرف را خواهر حمص اعلام كرد». اینكه در این خواهر و برادر شدن چه چیزی به جیب مجاهدین ریخته می شود بماند، اصطلاحات تحقیرآمیز و مشمئز كننده كه برای هر شنونده ای آزار دهنده هم هست بماند، حكایت مجاهدین حكایت انسان در حال غرق شدنی است كه ...


    The Life of Camp Ashraf,
    Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

    محمد ب، فریاد آزادی، هفتم اوت 2012
    http://www.faryade-azadi.com/2Haupt/Ashraf.Khahar%20Hamas.HTM

    یكی از شیوخی كه در مراسم افطار و سورچرانی مریم رجوی در اورسورواز شركت كرده بود در حالی كه بعد از خوردن افطار مفصل و دیدن تریبون و چند صد نفر جلوی خود، جوگیر شده بود بود، گفت: ما اشرف را خواهر حمص معرفی می كنیم. آنگاه مجاهدین در تلویزیون بعنوان اولین خبر مهم و در حالی كه مارش نظامی پخش می شد و پرچم مجاهدین برافراشته می شد و اشرفیان رژه می رفتند، اعلام كرد «شورای انتقالی سوریه، اشرف را خواهر حمص اعلام كرد».

    اینكه در این خواهر و برادر شدن چه چیزی به جیب مجاهدین ریخته می شود بماند، اصطلاحات تحقیرآمیز و مشمئز كننده كه برای هر شنونده ای آزار دهنده هم هست بماند، حكایت مجاهدین حكایت انسان در حال غرق شدنی است كه به پر كاهی متوسل می شود. حالا این شورای انتقالی سوریه خود چه موجودی است كه خواهرش اشرف باشد.

    مریم رجوی كه طبق تاكتیك همیشگی، با برگزاری سور و جشن و مراسم و ریخت و پاش سعی در جمع كردن حمایت می كند امسال نیز با برگزاری یك سور آنچنانی در پاریس و جمع كردن اعرابی كه نه سیاست برای آنها مهم است و نه دیانت، سعی كرد اینطور بنمایاند كه در میان اعراب بخصوص مخالفان سوریه برای خود حامیانی دارد. البته بهتر از همه سازمان مجاهدین خوب می داند كه همانطور كه حامیان آنها در عراق توانستند مانع اخراج آنها شوند، حامیانشان در سوریه نیز برای آنها كاری انجام خواهند داد.

    اگر تلویزیون مجاهدین را دیده باشید، متوجه می شوید كه بیش از نیمی از برنامه هایش به اخبار سوریه اختصاص دارد، اینبار نیز «خلق قهرمان ایران» فراموش شد و به سراغ خلق قهرمان سوریه رفتند. رجوی در شبی كه دولت لیبی با حملات نیروهای آمریكایی و انگلیسی سرنگون شد، اعلام كرد، «قدر ملت لیبی رقم خورد» البته رجوی نخواست به یاد بیاورد كه این قدر توسط بیگانگان و امپریالیستهایی كه روزی در اطلاعیه های سازمان مجاهدین «دشمن اصلی خلقهای تحت ستم» تلقی می شد صورت گرفته است. در مورد سوریه نیز رجوی بسیار ناراحت و افسرده است كه چرا آمریكا و انگلیس و اسرائیل نمی توانند با دست باز بمباران كنند و قدر ملت سوریه را هم رقم بزنند. البته برای مجاهدین كه این طور دنبال رقم زدن قدر ملتهای منطقه هستند به این ترتیب میخواهند برای خودشان سفره پهن كنند و با استعانت از آمریكا و و انگلیس واسرائیل، قدر خودشان را رقم بزنند. شاید رجوی از بس در افكار موهوم و تحلیلهای غلط غرق شده به خوبی نمی داند و واقعیت را تشخیص نمی دهد ولی جهت یادآوری بایستی به ایشان گفت كه قدر رجوی سالهاست كه رقم خورده البته این رقم رو به پایین است و شمارش معكوس برای فروپاشی تشكیلات نیز ناشی از همین رقم خوردن است.

    محمد ب
    7 اوت 2012


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)


    (Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )


    (Maryam Rajavi in terrorist cult's HQ in Paris)


    (massacre of Kurdish people)

    -------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=12135

    مردان ما در ایران؟ (ترجمه برهان عظیمی)

    .

    ... مسعود خدابنده یک کارشناس کامپیوتر مقیم انگلستان که مشاور دولت عراق است یکی از مقامات سازمان مجاهدین خلق بود که در سال ۱۹۹۶ آنرا ترک کرد. او در یک مکالمه تلفنی با من تاکید کرد که دشمن آشکار سازمان مجاهدین خلق است و علیه این گروه کار کرده است. خدابنده میگوید او از قبل از سقوط شاه به عنوان متخصص کامپیوتر با سازمان بوده و بعنوان یک متخصص کامپیوتر عمیقا با فعالیت های اطلاعاتی و نیز تامین امنیت برای رهبری مجاهدین درگیر بوده است. طی دهه گذشته او و همسر انگلیسی اش یک برنامه حمایتی را برای کمک به سایر کسانی که از سازمان جدا میشوند، اداره میکنند. خدابنده به من گفت او از کسانیکه اخیرا سازمان را ترک کرده اند خبر تعلیمات در صحرای نوادا را شنیده است. به او گفته اند آموزش ارتباطات در نوادا محدود به این نبود ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC

    سیمور هرش (نیویورکر) - مترجم: برهان عظیمی، اخبار روز، شانزدهم آوریل 2012
    http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=44857

    • سیمور هرش در این مقاله که روز ششم آوریل در نیویورکر منتشر شده، می گوید علیرغم آن که مجاهدین خلق در لیست گروه های تروریستی دولت آمریکا قرار دارند، اما در صحرای نوادا آموزش دیده و با همکاری موساد و استفاده از اطلاعات آمریکا در عملیات تروریستی در ایران سهیم بوده اند ...

    منطقه ای که سایت امنیت ملی نوادا متعلق به دپارتمان انرژی در آن قرار گرفته، با دشت های خشک بلندش و قله کوه ها در دوردست، از هوا به شمال غربی ایران شبیه است. در این سایت که در ۶۵ مایلی شمال غربی لاس و گاس قرار گرفته است، قبلا آزمایش های هسته ای صورت میگرفت و حالا دارای مرکزی برای آموزش عملیات ضد جاسوسی و یک فرودگاه خصوصی برای جت بوئینگ ۷٣۷ است. این منطقه ای ممنوعه است که در برخی نقاط آن تابلو ها به اشخاص کنجکاو هشدار میدهند پرسنل امنیتی در صورت لزوم اجازه دارند به کسانیکه از خط ممنوع عبور کرده اند، شلیک کنند.

    در اینجا بود که فرماندهی عملیات ویژه مشترک (Joint Special Operations Command (JSOC از سال ۲۰۰۵ آموزش اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران را آغاز کرد... وزارت خارجه آمریکا در سال ۱۹۹۷ این سازمان را در لیست گروه های تروریست خود قرار داد.

    سازمان مجاهدین در سال ۲۰۰۲ با افشای این واقعیت که ایران غنی سازی اورانیوم را بطور محرمانه در یک منطقه زیرزمینی آغاز کرده است، تا حدودی در سطح بین المللی اعتبار کسب کرد. محمد البرادعی که در آن زمان مدیرعامل سازمان انرژی اتمی بود بعدها به من گفت که به او اطلاع داده بودند موساد منبع تامین این اطلاعات بوده است.

    روابط سازمان مجاهدین خلق با سازمان های اطلاعاتی غرب بعد از سقوط رژیم عراق در سال ۲۰۰٣ تقویت شد و «فرماندهی عملیات ویژه» تحت تاثیر هراس بوش از اینکه ایران در یک یا چند نقطه مخفیانه مشغول بمب سازی است، عملیات در داخل ایران را آغاز کرد. منابعی بطور مخفیانه در اختیار چند سازمان مخالف قرار گرفت تا به جمع آوری اطلاعات و نهایتا عملیات تروریستی علیه رژیم اختصاص یابد. سازمان مجاهدین خلق مستقیما یا غیرمستقیما منابعی از قبیل سلاح یا اطلاعات دریافت کرد. بنا بر گفته مقامات امنیتی و مشاوران نظامی عملیات مخفیانه تحت حمایت آمریکا تا امروز ادامه دارد.

    علیرغم ارتباطات فزاینده و تلاش های مجدانه و لابیگری فشرده وکلای سازمان مجاهدین خلق، این سازمان همچنین در لیست گروه های تروریست وزارت خارجه آمریکا باقی مانده است. این بدان معناست که آموزش در نوادا باید کاملا محرمانه میماند.

    یک مقام امنیتی سابق به من گفت ما اینجا آنها را تعلیم میدادیم و از طریق دپارتمان انرژی برای آنها پوشش فراهم میکردیم زیرا همه زمین های جنوب نوادا متعلق به این دپارتمان است. «ما آنهارا در فواصل دور در صحرا و کوه تخلیه میکردیم و ظرفیت تماس گیری آنها را ایجاد میکردیم. هماهنگی ارتباطات مساله بزرگی است.»

    به گفته مقام امنیتی سابق این تعلیمات اندکی قبل از اینکه اوباما اداره کشور را به دست بگیرد پایان یافت. یک ژنرال چهارستاره ی بازنشسته که مشاور امنیتی ملی در دولت های بوش و اوباما بوده است در گفتگویی جداگانه به من گفت یک آمریکایی که در برنامه ی تعلیم مجاهدین در نوادا شرکت داشت در سال ۲۰۰۵ او را در جریان این برنامه قرار داده بود. او گفت «به آنها آموزش استاندارد در حوزه های تماس گیری «commo»، استفاده از رمز «cryptography»، تاکتیک واحدهای کوچک و تسلیحات آموزش های استاندارد داده شد. این تعلیمات ۶ ماهه بود.»

    همچنین به او گفته شد که مربیان از «فرماندهی عملیات ویژه» هستند که درسال ۲۰۰۵ به ابزار عمده دولت بوش در جنگ علیه ترور تبدیل شده بود. ژنرال بازنشسته گفت مربیان اعضای درجه اول «فرماندهی عملیات ویژه» نبودند، بلکه تمرین دهنده های دست دوم و سوم و از این قبیل و آنها شروع کردند به بیرون رفتن از پایگاه های خود: «اگر قرار است به شما تاکتیک ها را یاد بدهیم، بگذاریم اندکی چیزهای واقعا سکسی نشان تان بدهم...»

    به گفته ژنرال بازنشسته همین تعلیمات ویژه بود که باعث افزایش نگرانی ها و تلفن های متعدد به او شد. او ضمن تایید خبرها به آنها گفته بود «این باعث دردسر همه خواهد شد مگر اینکه پایه قانونی برای آن فراهم شود. ایرانی ها در عملیات ضدجاسوسی متبحرند و این را نمیتوان محرمانه نگاه داشت». سایت نوادا در همان زمان برای تعلیمات پیشریفته واحدهای جنگی عراقی هم به کار برده میشد. [ژنرال بازنشسته فقط از آموزش مجاهدین خلق اطلاع داشت. مقام امنیتی ازتعلیماتی که تا سال ۲۰۰۷ ادامه داشت با خبر بود.]

    آلن گرسون وکیل مدافع سازمان مجاهدین مقیم واشنیگتن به من گفت مجاهدین خلق علنا و مکررا ترور را محکوم کرده اند. گرسون گفت او در مورد آموزش ادعایی در صحرای نوادا اظهارنظر نخواهد کرد. ولی اگر چنین تعلیماتی حقیقت داشته باشد «با تصمیم وزارت خارجه به ادامه حفظ نام مجاهدین خلق در لیست گروه های تروریست هیچ تجانسی ندارد. چطور ایالات متحده میتواند کسانی را تعلیم بدهد که در لیست گروه های تروریست دولت هستند، در حالیکه یکی دیگر تنها به خاطر تهیه یک کلید با خطر کیفر جنایی روبرو میشود.»

    رابرت بائر یک مامور بازنشسته سیا که زبان عربی را به روانی صحبت میکند و بطور محرمانه در کردستان [عراق] و در خاورمیانه کارکرده است به من گفت در اوایل ۲۰۰۴ یک شرکت خصوصی آمریکایی که به باور او برای دولت آمریکا کار میکرد با او تماس گرفت تا به عراق برگردد. او گفت «آنها میخواستند من به مجاهدین خلق کمک کنم تا در مورد برنامه اتمی ایران اطلاعات جمع کنند. آنها تصور میکردند که من فارسی بلدم که نبودم. من گفتم با آنها تماس خواهم گرفت ولی هرگز این کار را نکردم.»
    باوئر که اکنون در کالیفرنیا زندگی میکند به خاطر می آورد آنموقع برای او روشن بود که عملیات دراز مدت بود نه یک کار مقطعی.

    مسعود خدابنده یک کارشناس کامپیوتر مقیم انگلستان که مشاور دولت عراق است یکی از مقامات سازمان مجاهدین خلق بود که در سال ۱۹۹۶ آنرا ترک کرد. او در یک مکالمه تلفنی با من تاکید کرد که دشمن آشکار سازمان مجاهدین خلق است و علیه این گروه کار کرده است. خدابنده میگوید او از قبل از سقوط شاه به عنوان متخصص کامپیوتر با سازمان بوده و بعنوان یک متخصص کامپیوتر عمیقا با فعالیت های اطلاعاتی و نیز تامین امنیت برای رهبری مجاهدین درگیر بوده است. طی دهه گذشته او و همسر انگلیسی اش یک برنامه حمایتی را برای کمک به سایر کسانی که از سازمان جدا میشوند، اداره میکنند. خدابنده به من گفت او از کسانیکه اخیرا سازمان را ترک کرده اند خبر تعلیمات در صحرای نوادا را شنیده است. به او گفته اند آموزش ارتباطات در نوادا محدود به این نبود که طی حمله چگونه باید تماس را حفظ کرد بلک شامل نفوذ در مخابرات هم بود. به گفته ی او ایالات متحده زمانی موفق شد راهی برای نفوذ در سیستم های عمده ی مخابراتی ایران پیدا کرد. در همان زمان عاملان مجاهد را به ظرفیت نفوذ در مخابرات تلفنی و پیام ها در داخل ایران مجهز کرد. آنها پیام ها را ترجمه کرده و در اختیار متخصصان اطلاعاتی آمریکا قرار میدادند. او از اینکه این کار هنوز هم ادامه دارد یا نه اطلاعی ندارد.

    پنج دانشمند ایرانی از سال ۲۰۰۷ تاکنون به قتل رسیده اند. سخنگوی مجاهدین خلق شرکت در قتل ها را تکذیب کرده است ولی اوایل ماه گذشته خبرگزاری ان بی سی از قول دو مقام دولت اوباما تایید کرد که حملات توسط واحدهای سازمان مجاهدین خلق صورت گرفته که توسط سرویس مخفی اسرائیل، موساد، تعلیم دیده و تامین مالی شده بودند. ان بی سی از قول یک مقام دولتی مشارکت آمریکا در فعالیت های سازمان مجاهدین خلق را تکذیب کرد.
    مقام امنیتی سابق که من با او گفتگو کردم گزارش ان بی سی مبنی بر همکاری مجاهدین خلق با اسرائیل را تایید و اضافه کرد در عملیات از اطلاعات آمریکا استفاده شده است. او گفت که هدف ها «اینشتین» نبودند: «مقصود تاثیر روانی و اخلاقی بر ایرانی هاست» و «خراب کردن روحیه کل سیستم- وسایل نقل و انتقال هسته ای، تسهیلات غنی سازی، نیروگاه ها».حملاتی هم به لوله های نفتی صورت گرفته است.
    او اضافه کرد عملیات «ابتدا توسط مجاهدین خلق و در همکاری با اسرائیلی ها صورت گرفت، ولی ایالات متحده اکنون اطلاعات را در اختیار قرار میدهد.» یکی از مشاوران عملیات ویژه به من گفت رابطه بین ایالات متحده و اقدامات مجاهدین در داخل ایران دیرپاست. «همه کارهایی که اکنون در داخل ایران انجام میگیرد توسط بدل های به خدمت گرفته شده است.»

    منابعی که من با آنها صحبت کردم نمیدانستند آیا کسانی که در نوادا تعلیم دیده اند اکنون در عملیات داخل ایران یا جای دیگر فعالند یا نه.و لی آنها بر تاثیر حمایت آمریکا انگشت گذاردند. مشاور ارشد پنتاگون گفت «مجاهدین یک جوک کامل بودند، حالا یک شبکه واقعی در داخل ایران هستند. چطور توانسته اند به این کارایی دست پیدا کنند؟ علت را بخشا باید در تعلیمات در نوادا جستجو کرد. حمایت لجستیکی بخشا در داخل کردستان [عراق. م] قرار دارد، بخشی هم داخل ایران. مجاهدین خلق اکنون دارای ظرفیت و کارایی هستند که تا به حال سابقه نداشته است.»

    در اواسط ژانویه، چند روز بعد از قتل یک دانشمند هسته ای ایران بوسیله بمب خودرو در تهران، وزیر دفاع لئون پانته آ در جلسه ای با سربازان مستقر در فورت بلیس تکزاس تاکید کرد دولت آمریکا «در مورد اینکه کی ممکن است این کار را کرده باشد نظر دارد، ولی ما دقیقا نمیدانیم کی اینکار را کرده است.» او اضافه کرد «ولی من میتوانم یک چیز را به شما بگویم: ایالات متحده در اینکارها دست ندارد. این کاری نیست که آمریکا میکند.»

    نیویورکر. ۶ آوریل ۲۰۱۲

     

     

     

    -------

    همچنین
    http://www.khodabandeh.org/

    ورود سازمان مجاهدین خلق به 'فاز نظامی' و پیامدهای آن

    (مسعود خدابنده، بی بی سی، ژوئن 2011)

    * * *

    VOA interviews Massoud Khodabandeh, Mojtaba Vahedin

    --------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11445

    آینده سازمان مجاهدین خلق پس از عراق

    .

    ... سازمان مجاهدین خلق (به عنوان یک سازمان و جمع و نه یک فرد یا یک رهبر) هنوز هم می تواند با خداحافظی جدی با گذشته و شروع فصلی نوین، اولین قدم ها را برای بازگرداندن اعتماد مردمی بردارد. عموم ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در خارج، خواهان حذف نیروهای دیگر نیستند. آنها عموما اشتباهات را می بخشند و گناه یکی را بر گردن دیگری نمی اندازند. این مردم مسلما هر یک قدم مجاهدین (به عنوان نیرویی که جرئت پرداخت بهای جلب اعتماد مردم را دارد) را با چندین قدم پاسخ خواهند داد. البته تاکید می کنم که بحث بنده صرفا در مورد "سازمان مجاهدین خلق" است و نه افراد مشخص. در زاویه دیدم هم به هیچ وجه نه جنبه قانونی و قضایی را مطرح کرده ام (که جای خود را دارد و دادگاهها بدان رسیدگی می کنند) و نه جنبه های تاریخی را ...

    مسعود خدابنده، ناظران می گویند، بی بی سی، سیزدهم ژانویه 2012
    http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/01/post-28.html

    (بی بی سی از انتشار نظرات متفاوت در مورد این موضوع استقبال می کند)

    * مسعود خدابنده عضو پیشین شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران است

    داستان اعضای سازمان مجاهدین خلق درعراق هنوز متحول است و تا به امروز هنوز یک نفر هم از "شهر اشرف" به "کمپ لیبرتی" منتقل نشده است؛ ولی خروج قریب الوقوع آنها از عراق قدمی رو به جلو برای بیش از سه هزار تنی که حداقل در هشت سال اخیر در بیابانهای عراق به انتظار نشسته اند. زندگی این افراد پس از خروج هر چه باشد مسلما بدتر از شرایط موجودشان نخواهد بود.

    اما چه آینده ای برای سازمان مجاهدین خلق به صفت سازمانی متصور است؟ پاسخ این سئوال مبهم است، ولی یک چیز مشخص است: پرونده ای در عراق بسته و پرونده ای جدید، احتمالا در اروپا، باز خواهد شد.

    هشتم ژوئن ۱۹۸۶، یعنی چند سالی پس از سی خرداد شصت و عزیمت یا فرار مسعود رجوی به پاریس، مجاهدین خلق (که من هم جزو آنها بودم) نه به اجبار، که بدلخواه و حتی تا حدودی به اصرار، خاک فرانسه را به قصد عراق در حال جنگ با ایران ترک کردیم. آن زمان ابوالحسن بنی صدر جزو اولین کسانی بود که در مورد پیامدهای این حرکت هشدار داد و از آن پس صف خود را از شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق جدا کرد. البته بسیاری دیگر نیز در آن زمان و یا کمی بعد از آن چنین کردند، از جمله دکتر قاسملو، خانبابا تهرانی، دکتر متین دفتری، برومند، ماسالی و...

    حرکت به سوی بغداد بعد ها از سوی سازمان "پرواز تاریخ ساز دوم" لقب گرفت. آقای رجوی قبل از "عزیمت" در پیام ویدئویی "تودیع" گفت که "می روم تا بر افرازم آتش ها در کوهستان ها"، و صریحا اعلام نمود که با توجه به انتقال مجاهدین خلق از غرب به "جوار خاک میهن"، از این پس هر گونه "خارجه نشینی" و ادعای "مبارزه از فرنگ" نامشروع است. وی به صراحت گفت که مشروعیت همه خارجه نشینان فقط و فقط به خاطر "مبارزه مسلحانه ای" است که مجاهدین پرچمدار آنند، والا که "یک نفس در خارج هم از روز اول حرام بوده". و "اگر نبود بخاطر مبارزه مسلحانه مجاهدین، باید شرف شهادت در تهران را به فرار از کشور ترجیح می دادند". هنوز هم نمی دانم چرا آن روز عراق با نام "جوار خاک میهن"، کشوری خارجی و یا "خارجه" محسوب نشد.

    به یاد می آورم اواخر ماه مه ۱۹۸۶ را که برنامه های "پرواز" ریخته شده است و من زودتر به بغداد رفته ام. چند هفته ای است برای آماده سازی ورود "برادر مسعود" و "خواهر مریم" در بغداد مستقر شده ایم تا روز هشتم ژوئن همراه تعدادی دیگر به پیشواز برویم. مسئولیت حفاظتی دارم و رابط مخابرات (سازمان اطلاعات عراق) هستم. برنامه به خوبی و خوشی انجام می شود و فرودگاه و عکس و فیلم و تبلیغات و حرکت قطار خودروها به سمت جنوب و مستقیما زیارت کربلا و نجف و بازگشت به ساختمان جلالزاده (میدان چهل دزد بغداد) و نشست جمعبندی و الی آخر. قبلا در پاریس هم کارم همین بوده و تازگی ندارد ولی اینجا یک فرق جدی با پاریس دارد. اینجا تا دندان مسلحیم.

    به یاد می آورم برای این که "مسلحانه و قهرآمیز" سرنگون کنیم، اولین نیازمان همانا محلی بود، قرارگاهی بود و پادگانی بود که بشود جمع شد، آموزش دید، برنامه ریخت، مسلح شد و بعد "تیغ به دست و قهر آمیز درید و درید تا طلوع سرنگونی". و بیاد می آورم سفارت عراق در فرانسه را که در همانجا بحث محل و پادگان را هم کرده بودیم. و به یاد می آورم آن روزی را که به همراه آقای محمود عطایی با ماشین لندکروز ارتشی چهار بار در گل گیر کردیم تا بتوانیم خود را به کتیبه وسط پادگان متروکه خالص برسانیم و سربازخانه اهدایی را از افسر عراقی تحویل بگیریم و نامش را بگذاریم "قرارگاه اشرف".

    بیاد می آورم چند روزی بعد از عملیات فروغ را که پس از چهار شبانه روز جنگیدن بدون خواب و خوراک و "دریدن" و "دریده شدن"، بالاخره یک نفر از هر چهار نفرمان زنده به قرارگاه برگشت. غالب کشته شدگان از فرط خستگی و کمبود خواب غش کرده بودند و زیر بمباران خوابشان برد تا "دریده" شوند. آن روز کسی از کسی سوال نمی کرد. کسی به چشم کسی نگاه نمی کرد. کسی سراغ کسی را نمی گرفت. کسی از زنده بودن خود خوشحال نبود. روزی بود که آب آشامیدنی مان هم بوی خون میداد با تلخ ترین مزه ها.

    ژنرال عراقی را بیاد می آورم که آن روز، با آن چهره زمخت آفتاب سوخته عربی اش، مخفیانه اشک ریخت. ژنرالی که چهار روز قبل تنها تقاضایش این بود که سازمان دست از این "دیوانگی نظامی" بردارد ولی "فرماندهی ارتش رهایی بخش" تصمیم خود را گرفته بود. همین ژنرال دو روز قبل هم التماس کرده بود که فرمان عقب نشینی بدهید و نگذارید بقیه نفرات کشته شوند ولی باز "فرماندهی ارتش رهایی بخش" تصمیم خود را گرفته بود...

    بگذریم و برگردیم سر اصل مطلب.

    برآوردی از وضعیت کنونی

    امروز کجا ایستاده ایم؟ آنطور که خانم رجوی در اطلاعیه هفته پیش مطلعمان کردند تتمه سازمان، امروز "با کوله های شخصی و وسائل آشپزخانه آماده انتقال به کمپ لیبرتی شده اند". افرادی اکثرا بیمار با متوسط سن قریب به پنجاه، به کمپی می روند که حتی نام آن فارسی یا عربی نیست.

    سه دهه بعد از آن "پرواز و آن پیام تودیع"، امروز منتظر نشسته ایم که ببینیم چه تعداد از این رزمندگان سابق و ساکنین امروز "شهر اشرف" که اکثرا زخم عملیات، زخم بی خانمانی و طلاق جمعی و جدایی فرزند، زخم چند دهه قطع رابطه با جهان بیرون را هم به همراه دارند، خواهند توانست خود را از این جهنم خود ساخته به نقطه ای امن برسانند. "خود ساخته" هم که می گویم قصد آزار ندارم. می خواهم واقعیات دیده شود تا از چاله به چاه نیفتیم. از این بابت می گویم که فراموش نشود آقایان و خانم هایی که اکنون در کشور"عراق بدون صدام" هستند ده سال است همه توان تبلیغاتی، مالی، سیاسی و امنیتی خود را به کار برده اند که در این کشور بمانند و تا همین دیروز به در و دیوار نوشته بودند "چو اشرف نباشد تن من مباد" و اعلام می کردند که "اشرف بایستد، جهان خواهد ایستاد" و تهدید می کردند که "همینجا می مانیم و می میریم".

    راستی این همه اصرار برای ماندن در عراق برای چه بود؟ با چه استراتژی یا تاکتیکی؟ به چه امیدی؟ پاسخ این سئوال را شاید بشود در جای دیگری جستجو کرد. دلیل این اصرار روشن نمی شود مگر این که دلیل و اشتیاق اولیه برای رفتن به عراق مشخص شود.

    چرا مجاهدین به عراق رفتند؟

    آقای رجوی بارها توضیح داده است که "راه دیگری نبود و اگر نمی رفتیم از بین رفته بودیم". او اگر چه دقیق ولی صرفا در چهارچوب تفکر و چارچوب اعتقادی و اهداف مورد نظر خود سخن گفته است؛ چرا که خیلی ها آن زمان همین حرکت را نوعی "خیانت" خوانده بودند. براستی چرا مجاهدین آن روز فکر می کردند که راه دیگری ندارند و "راه حل" های دیگران را نمی دیدند؟ واضح است. چون برای "مجاهد خلق" آن زمان هیچ تفکری خارج از آن چارچوب مشروعیت نداشت. چون ایدئولوژی، استراتژی و تاکتیک سازمان بر بنیان "برافروختن آتش در کوهستان ها" استوار بود.

    شما اگر بدنبال ساخت و ساز باشید نهایتا سر از مصالح فروشی در می آورید. اگر معتقد به روشنگری و ارتقاء دانش و بینش نسل های بعد باشید لاجرم سر و کارتان به فروشگاههای لوازم التحریر و این روزها فروشگاههای کامپیوتر خواهد افتاد. اگر دنبال قیام باشید و برانگیختن مردم، سر از کارخانه و مسجد و اتحادیه ها و شوراهای محلی در می آورید و اگر بنیاد تفکر و ریشه اعتقادی تان "مبارزه مسلحانه و سرنگونی قهر آمیز" باشد، لاجرم بدنبال تفنگ و باروت هستید.

    و البته این طرز تفکر مثل جن از بسم الله "لیبرالیسم" و "دموکراسی" وحشت دارد و فرار می کند. پاریس جای بقا و رشد این تفکر نیست. و این طرز تفکر الزامات دیگری هم دارد. بی اعتمادی مطلق به "دیگران"، مبارزه با هر آنکس که صد در صد با ما نیست، قهرمان پروری بر اساس قدرت بدنی، قدرت تحمل فشار، اجر و ارزش نهادن به صرف شکنجه شدن به هر دلیلی، و بعد سختی کشیدن، گرسنگی کشیدن، تحمل سرما و گرمای طاقت فرسا به هر دلیلی و حتی تولید سختی مصنوعی برای خود و اطرافیان، کم خوردن، کم خوابیدن، طلاق دادن همسر و جدا شدن از فرزند، قطع رابطه عاطفی با همه، تنفر از زندگی راحت و ... ما از شلاق زدن همدیگر در خوابگاه های دانشجویی شروع کردیم و به اینجا رسیدیم.

    ما به عراق و یا به قول آقای رجوی به "جوار خاک میهن" رفتیم چون امکان عمیلات مرزی و ارسال تیم شهری و خمپاره زنی از پاریس نبود؛ رفتیم چون باقی راه های "سرنگونی قهر آمیز" را هم امتحان کرده بودیم. "سی خرداد شصت" را و "استراتژی جنگ شهری از طریق خطوط تلفن فرانسه" را و "خط هفت هفتم و زدن سر انگشتان رژیم" را و "خط پاسدارکشی حداکثر" را با خون هزاران بی گناه از همه طرفها آزموده بودیم و نتیجه نداده بود.

    آقای بنی صدر آن روز گفت: "آقا به عراق نرو و در کنار دشمن منشین". شاید آن روز آقای بنی صدر باید می گفت "آقا این عقیده به سرنگونی مسلحانه را کمی پایین تر از آیه قرآن قرار بده، شاید راه حل های دیگر را هم ببینی".

    مختصات سازمان مجاهدینی که به اروپا باز می گردد

    عراق زمان صدام تنها دولتی است که از بدو تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران تا کنون از این گروه رسما پشتیبانی کرده است. این حکومت سال ها پیش سرنگون شد و سپس آمریکایی ها سازمان را خلع سلاح کردند.

    امروز تنها راه پیش روی اعضای باقی مانده این سازمان که کمی بیش از سه هزار نفر هستند، رفتن به کشورهای غربی است. اما آینده "سازمان مجاهدین خلق ایران" مبهم است. مجاهدین خلق با چه هویتی؟ با چه پشتوانه ای؟ در چه وضعیت فیزیکی و روحی و بالاخره بدنبال چه؟ استراتژی سرنگونی مسلحانه قهر آمیز یا رد مبارزه مسلحانه؟ فاز سیاسی یا فاز نظامی؟ انقلاب های ایدئولوژیک چه می شوند؟ طلاق های جمعی ادامه می یابد یا تعطیل می شود؟ جامعه بی طبقه توحیدی و نظریه های دیگر کجا جا می گیرند؟ آرم خونین رنگ سازمان که توانسته همزمان تفنگ، داس، سندان و آیه قرآن را یکجا به نمایش بگذارد در کجا خواهد نشست؟ جواب خانواده ها را چه کسی خواهد داد؟

    آیا می توان آرم سازمان مجاهدین خلق ایران را از"کمپ اشرف" آورد و بر پشت بام ساختمان مرکزی "کمپ اور سواواز" پاریس نصب کرد؟ یونیفورم ها چه می شود؟ کار شورای رهبری با آن تفاصیلی که در مورد انتخابشان گفته شده و اکنون پا به سن گذاشته اند و کار سرتیم هایی که تخصصشان فرماندهی تانک و نفربر یا تخریب بوده چه خواهد شد؟ آموزش دیده های امنیت و اطلاعات حکومت صدام به چه کاری گمارده خواهند شد؟ رابطین "هواداران" و "ایرانیان خارج از کشور" پس از بیست و اندی سال غیبت از حرکت سریع تکاملی در اروپا چگونه مواضع خود را تشریح خواهند کرد؟

    اینها سوالاتی هستند که احتمالا با صدور یک پیام، پاسخ نخواهند گرفت. اینجا دیگر "اشرف" نیست و دروازه ای ندارد که قفل شود. با تیرکمان و فلاخن هم نمی شود مردم را دور نگه داشت. اینجا اروپاست و درب های اور توانایی قطع ارتباط مطلق "رزمنده مجاهد" با "جامعه فاسد و بورژوایی غرب" یا پدر، مادر، فرزند، همسر و... را نخواهند داشت.

    روابط بین المللی سازمان هم دستخوش تغییر است. سازمان مجاهدینی که به اروپا بر می گردد دیگر "عنصر" مجاهد خلقی نیست که نفس تمامی اپوزیسیون از آتش سلاح او مشروعیت می گیرند. پس در این وضعیت برگ برنده مجاهدین کجاست؟

    امکانات و محدویت های غرب در استفاده از "سازمان مجاهدین خلق" در صحنه بین المللی

    سازمان مجاهدین مدعی است که غرب می تواند در مقابله با ایران روی آن حساب کند ولی واقعیت این است که با تعریف فعلی، اروپا علاقه ای به حضور مجاهدین خلق در خاکش ندارد. مجاهدین در حالت فعلی در محافل سیاسی غرب لشکری شکست خورده تلقی می شوند با سابقه ای اسفناک، بی خانمان، جان و مال باخته و در نتیجه ترسناک، غیر مترقبه و خطرناک و تا حدودی هم غیر قابل بازیافت.

    امروز رودررویی غرب با ایران مشخصا بر سه محور استوار است. آمریکا ایران را متهم می کند که "ناقض حقوق بشر" است، از "تروریسم" حمایت می کند و به دنبال "بمب هسته ای" است. به بیان دیگر غرب از ایران می خواهد که از فعالیت سیاسی اجتماعی "فعالان متمایل به غرب" جلوگیری نکند، حضور اسرائیل را در منطقه به رسمیت بشناسد و غنی سازی اورانیوم را متوقف کند. ایران هم در مقابل می گوید که "دخالت در مسائل داخلی کشورها ممنوع!" حماس برگزیده مردم فلسطین و حزب الله برگزیده مردم لبنان است. غنی سازی اورانیوم هم جزو اختیارات قانونی امضا کنندگان پیمان منع گسترش سلاح هسته ای است.

    حال ببینیم در این سه بحث، مجاهدین خلق چه نقشی می توانند ایفا کنند؟

    در بحث حقوق بشر- با توجه به گزارشات مکرر مراکز آمریکایی مانند مرکز تحقیقاتی رند، دیدبان حقوق بشر و گزارشات متعدد اف بی آی و وزارت امور خارجه آمریکا، نه تنها نمی توان از سازمان مجاهدین در این بحث استفاده کرد، بلکه حتی باید از نزدیک شدن آنها به این بحث فعالانه جلوگیری کرد، چرا که این کار می تواند "کارت حقوق بشر" را از دست غرب خارج کند، و آن را مستقیما در دست حکومت ایران بگذارد. یاد آوری می کنم که سازمان مجاهدین خلق توسط روسیه یا چین به نقض حقوق بشر متهم و محکوم نشده اند. تمامی این منابع و شواهد و مدارکشان غربی و اکثرا آمریکایی هستند.

    در بحث تروریسم - اینکه مجاهدین در سالهای اخیر ترور کرده اند یا نه و اینکه در لیست ممنوعه این کشور یا آن کشور باشند یا نباشند، سابقه این سازمان را پاک نمی کند و بنابراین سازمان مجاهدین خلق جایی برای عرض اندام در محکومیت "حمایت ایران از تروریسم" ندارد و فقط برگ برنده ای است در دست حکومت ایران و برعلیه "معیارهای دوگانه غرب".

    در بحث اتمی - این تنها جایی است که در سال های اخیر امکان ایفای نقش سازمان البته بدون آرم و نام و تحت نام های تولید شده دیگر وجود داشته است. کنفرانس های مطبوعاتی گاه بگاه در واشنگتن و لندن و بروکسل و حضور تبلیغاتی در سالن های جنبی پارلمان ها در سالهای اخیر را به یاد داریم. ولی این نقش هم اکنون تا حدی کمرنگ شده و شاهدیم که در رویارویی های جدیدتر، مطالب و اطلاعات مستقیم به آژانس بین المللی انرژی اتمی تحویل می شود و بدین ترتیب اطلاعیه و کنفرانس مطبوعاتی هم غیر ضروری شده است.

    ولی خارج از این سه بحث، بخصوص در سالهای اخیر یک نقش دیگر هم بوده که اساسا نه از طریق دولت ها که بیشتر از طریق لابی هایی برنامه ریزی شده است که خواستگاهشان الزاما خواستگاه دولت ای غربی نیست، و آن استفاده از مجاهدین خلق به عنوان خنثی کننده هر تلاشی است که بخواهد احتمال جنگ با ایران را کم و یا احتمال مذاکره با این حکومت را بیشتر کند.

    استفاده از مجاهدین خلق بعنوان ابزاری برای ترویج کینه و شعله ور نگه داشتن خصومت

    آقای احمدی نژاد وقتی صحبت از "نفی هولوکست" یا "بازبینی هولوکست" می کند، از سر بی اطلاعی تاریخی یا به قصد مطرح کردن بحثی تئوریک در دانشگاه ها نیست. این حرف پیام دارد. می خواهد مبادا روزی کسی بخواهد با اسرائیل سر میز مذاکره بنشیند.

    با همین استدلال وقتی راس لهتینن (رئیس هیئت روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا) می گوید که برای مقابله با ایران مجاهدین خلق را از فهرست سازمان های تروریستی خارج کنیم تا بتوانیم مستقیما به آنها کمک مالی و پشتیبانی سیاسی برسانیم به این دلیل نیست که او نمی داند که مجاهدین خلق چه کسانی هستند و چه سابقه ای دارند؛ بلکه می خواهد به حاکمان ایران بگوید آنقدر از همه شما متنفرم که دشمنان شما را تشویق می کنم، حتی کسانی را که خودشان به کشتن هزاران تن از شما چه در مرزها و چه در خیابانهای شهرهایتان اذعان دارند و به آن افتخار هم می کنند.

    همانطور که آقای احمدی نژاد دقت نمی کند که هولوکست صرفا به حکومت اسرائیل خلاصه نمی شود، خانم لهتینن هم توجه نمی کند که مشکل این گروه صرفا با حکومت ایران نیست و قربانیان ایرانی، عراقی، اروپایی و حتی خانواده ها و باقی ماندگان کشته شدگان آمریکایی را هم متاثر کرده است.

    نگاه غالب ایرانیان به سازمان مجاهدین خلق

    با توجه به سابقه سازمان مجاهدین خلق در متهم کردن سازمانها و شخصیت های مخالف خود در داخل و خارج از ایران و متهم بودن خود این سازمان به "جنگیدن در کنار صدام"، " نقض حقوق بشر" و "تروریسم کور" (اتهاماتی که سازمان مجاهدین خلق همه را رد می کند)، به نظر می رسد که بخش بزرگی از نسل جوان در داخل ایران نظر مثبتی نسبت به این سازمان نداشته باشند.

    در خارج از کشور نیز به استناد رابطه دیگر نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی می توان برآورد کرد که بجز تعداد محدودی وابستگان قدیمی به شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق، بقیه نیروهای مخالف جمهوری اسلامی از راست ترین تا چپ ترین این طیف عملا نه تنها علاقه ای به نزدیکی به سازمان ندارند که در بسیاری از مواقع مخالفت صریح و روشن خود را با روش های مورد استفاده مجاهدین خلق ابراز کرده اند.

    چاره چیست؟

    به نظر می رسد که سازمان مجاهدین خلق اکنون بر سر دوراهی ای قرار گرفته که انتخاب هر راه، تبعات غیر قابل بازگشت خود را خواهد داشت. دوراهی بقا بر روند قبلی و خلق و خوی جهان سابق و یا تغییر جدی و کیفی به طرف واقعیات جدید و جهان امروز.

    راه حل اول: اصرار بر روند گذشته

    اگر سازمان بر انتخاب قبلی خود و روندی که تا کنون دنبال کرده است اصرار داشته باشد تبعات آن تقریبا روشن است و می توان بسیاری از حرکت های ماهها و حتی سالهای آینده را پیش بینی کرد. در چنین شقی حضور آقای رجوی در اروپا درست مثل زمانی که ایشان از ایران به پاریس آمدند الزامات خاص خودش را خواهد داشت. پیش بینی بنده این است که ما شاهد دو خط موازی شاخص که قبلا هم در حرکت سازمان در غرب دیده ایم خواهیم بود.

    اول: حملات خشونت آمیزتر و گسترده تر به دفاتر و منافع و سفارتخانه های جمهوری اسلامی در کشورهای غربی (و احتمالا و در صورت لزوم منافع عراق، سوریه و لبنان). شیشه شکستن، پرتاب تخم مرغ به مقامات دولتی و دیپلمات ها در خیابانها در کنار بست نشستن های تبلیغاتی معمول و تظاهرات بیشتر با مدعوینی که در سالهای اخیر دیده ایم والبته همه اینها با انگیزه و خط "باز کردن جای از دست رفته در غرب" و بقول آقای رجوی "خارج کردن رقبا" از صحنه. این حرکتی است با شاخص های "حذفی" مجاهدین خلق سی سال قبل که امروز نه تنها الزاما به ضرر جمهوری اسلامی تمام نخواهد شد که با توجه به تجاربی که حکومت در این سالها بدست آورده است، احتمالا به نحوی موثر از آن بهره برداری می کند و با تمسک به آن دولت های اروپایی را تحت فشار می گذارد.

    دوم: استفاده از رسانه های نوشتاری و گفتاری و فعال کردن دستگاه اطلاعاتی ای که در ماههای اخیر تا حدودی ساکت تر عمل کرده، برای تبلیغ علیه هر کس که بخواهد برعلیه مجاهدین و بخصوص رهبری آن سخن بگوید یا عمل کند. تفاوت این بار با گذشته البته "تعلیم دیدگی عنصر مجاهد خلق در دستگاه صدام" و خلق و خوی ناشی از گذراندن دورانی طولانی از زندگی قرارگاهی است که می تواند بر شدت عمل بیفزاید. البته در چنین سناریویی، حضور احتمالا خشن سازمان در میان جوامع ایرانیان خارج از کشور می تواند زنگ خطری جدی برای دستگاه های امنیتی کشورهای اروپایی باشد.

    راه حل دوم: تغییرات بنیادی و به روز کردن سازمان

    سازمان مجاهدین خلق در صورت ورود به اروپا از نقاط قوتی هم برخوردار خواهد بود که در گذشته نه تنها از آنها در مسیر همگامی با نیروهای اپوزیسیون بر علیه حکومت جمهوری اسلامی ایران استفاده نکرده، بلکه در موارد متعددی خواسته یا ناخواسته همین نقاط قوت را علیه همین اپوزیسیون بکار گرفته است. یکی از نقاط قوت مجاهدینی که از اردوگاه اشرف به اروپا می آیند، تعداد آنها و نقطه قوت دیگر انگیزه مبارزاتی آنهاست.

    سازمان مجاهدین خلق (به عنوان یک سازمان و جمع و نه یک فرد یا یک رهبر) هنوز هم می تواند با خداحافظی جدی با گذشته و شروع فصلی نوین، اولین قدم ها را برای بازگرداندن اعتماد مردمی بردارد. عموم ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در خارج، خواهان حذف نیروهای دیگر نیستند. آنها عموما اشتباهات را می بخشند و گناه یکی را بر گردن دیگری نمی اندازند. این مردم مسلما هر یک قدم مجاهدین (به عنوان نیرویی که جرئت پرداخت بهای جلب اعتماد مردم را دارد) را با چندین قدم پاسخ خواهند داد. البته تاکید می کنم که بحث بنده صرفا در مورد "سازمان مجاهدین خلق" است و نه افراد مشخص. در زاویه دیدم هم به هیچ وجه نه جنبه قانونی و قضایی را مطرح کرده ام (که جای خود را دارد و دادگاهها بدان رسیدگی می کنند) و نه جنبه های تاریخی را باز بینی کرده ام.

    سازمان مجاهدین برای این پوسته شکنی که احتمالا تنها راه تضمین بقایش پس از عراق و در شرایط جدید غرب است، نیاز به تغییرات بنیادی سریع دارد و فقط آنگاه است که اساسا امکان بررسی قدم های بعدی، حرکت به سوی مردم و بده بستان با نیروهای مردمی دیگر را خواهد داشت. درچنین شرایطی می توان به تغییر دیدگاه نیروهای بین المللی و امکان همکاری غرب با این سازمان هم امیدوارتر بود. البته مجاهدین خلق برای این کار بسیار خطیر زمان زیادی ندارند.

    در این طریق، مجاهدین خلق قبل از هر چیز باید به سیستم بسته و شدیدا کهنه رهبری مادام العمر و ریاست جمهوری ای که هجده سال پیش در "بهارستان" بغداد اعلام شده خاتمه دهند. من نه تنها این را به نفع اعضای مجاهد خلق که به یقین به نفع خود خانم و آقای رجوی هم می دانم. یقین دارم که بهترین کاری که آقا و خانم رجوی امروز می توانند برای ایران، سازمان مجاهدین و خودشان بکنند اعلام کناره گیری است.

    مبرم ترین وظیفه کنونی مجاهدین خلقی که با آزادی از محدودیت های بیابانهای عراق به محیط باز اروپا می رسند از یک طرف جدا کردن اعتقادات شخصی از زندگی اجتماعیشان است (که ارتباط با خانواده، ازدواج، به روز شدن، آموزش اولیه زبان و جذب شدن در جامعه را هم شامل می شود) و از طرف دیگرجدا کردن خود و آینده سازمان از گذشته نه چندان درخشان گروه تحت رهبری آقای رجوی و همسرشان. این راه می تواند در کمترین فرصت زمانی با برگزاری انتخابات آزاد و با نظارت ناظرینی منتخب از میان طیف گروه های اپوزیسیون ایرانی در پاریس آغاز شود.

    ***
    بی بی سی از انتشار نظرات متفاوت در مورد این موضوع استقبال می کند
    http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/01/post-28.html

    --------


    Daniel Zucker, Maryam Rajavi and ALi Safavi

    Home


    Date: 2012-11-28
    (C) 2006