شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • اختر قاسمي (خبرنگار و فعال سياسي): مجاهدين خلق مرا تهديد به قتل كردند

    اختر قاسمي (خبرنگار و فعال سياسي): مجاهدين خلق مرا تهديد به قتل كردند

    مجاهدين خلق، يك فعال سياسي و خبرنگار را تهديد به مرگ كردند

    .

    ... راستش من تا زمانی که این برخوردهای وحشتناک را با خودم نکرده بودند فکر نمی کردم تا این حد وقیحانه برای توجیه کارهاشون به کثیف ترین شیوه ها هم دست بزنند! تا حال که میدونید به من مامور وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ، فاحشه و تن فروش و خائن و ....خیلی توهین ها و تهمت های دیگه ردیف کردند! وقتی می بینم که اینها با من که در دنیای آزاد دمکراسی فقط بخاطر انتشار یک لینک این چنین برخورد می کنند دقیقا می تونم خیلی از مواردی که علیه نقض حقوق بشر در این سازمان گفته شده راحت تر بپذیرم و میتونم تصور کنم که اون بیچاره هایی که در کمپ اشرف بودند اگر کوچکترین انتقادی می کردند چه بلایی در اون زندان به سرشون می آوردند و برا همین فکر می کنم که حرف های این زنان را باید کاملا جدی گوش داد! و باید جدی پرسید ...

    محمد ب، وبلاگ باند رجوی،  هفدهم دسامبر 2012
    http://bandrajavi.blogfa.com/post/212

    خانم اختر قاسمي خبرنگار مقيم آلمان كه سالهاست بعنوان فعال سياسي و خبرنگار روزنامه هاي آلماني زبان و فارسي زبان فعال است اخيرا مطلبي در مورد ادعاهاي زنان جدا شده از مجاهدين منتشر كرده است. او در اين مطلب از مجاهدين و هواداران آنها خواسته است كه پاسخگو باشند. اما بلافاصله پس از انتشار اين مطلب او مورد هتاكي و تهديد به مرگ قرار گرفت. به نوشته اي كه خانم قاسمي پس از اين تهديدها در صفحه فيس بوك خود منتشر كرد توجه كنيد:

    دوستان عزیز!
    یه موضوعی رو میخوام باهاتون در میان بذارم من خیلی دلم میخواد شفاف همه چیز را با شما در میان بذارم تا هر اتفاقی که پیش آمد شما در جریان باشید. در این چند روز گذشته یک مسئله ای ذهن منو خیلی مشغول کرده و اون هم ایمیل هایی ست که من از هم میهنان آشنا و غیر آشنا و دوستان از سراسر دنیا می گیرم که همه حاوی یک پیام به من هستند و اون هم اینه که خودت رو با مجاهدین در گیر نکن چون اینها خیلی خطرناکتر از جمهوری اسلامی هستند و ممکن است بلایی سر شما بیاورند! خیلی برای من سوال برانگیز شد که چطور این افراد که برخی را هم کامل می شناسم از فعالین چپ گرفته تا راست و کلا از مردم عادی تا هواداران گروه های مختلف هستند و برخی را هم می بینم که فعالانه علیه جمهوری اسلامی تلاش می کنند چطور میشه که از مجاهدین می ترسند و میگن اگه علیه اونها حرفی بزنیم ممکن است به شکلی برای ما پرونده سازی کنند یا ترور کنند! حالا سوالی که برای من پیش میاد اینه که چه عاملی باعث میشه که یک جریانی که میگه یک سازمان سیاسی ست و شعارش هم عدالت و آزادی و برابری حقوقی ست باید با عملکردش به جایی برسه که اینقدر مخوف و ترسناک بشه که از چپ و راست و همه اینقدر از اینها وحشت کنند و بگند با اینها وارد بحث و نقد نشید چون ممکنه نابودتون کنند؟ این خودش خیلی جای بحث داره و واقعا باید ریشه یابی بشه. حتما میدونید که چندی پیش من لینکی از افشاگری زنان جدا شده از شورای رهبری مجاهدین را بر اساس کار و حرفه ام که خبررسانی ست منتشر کردم ( این افشاگری از سواستفاده جنسی از زنان توسط مسعود رجوی صحبت می کرد) و میدونید که بعد از انتشار لینک چه بلایی سر من آوردند و قبلا هم اطلاع دادم و خودتون هم حتما خوندید و دیدید که چطور سیستماتیک سیل تهمت ها و فحاشی ها و تهدیدها و توهین های هواداران مجاهدین به من سرازیر شد و هنوز هم ادامه دارد!

    راستش من تا زمانی که این برخوردهای وحشتناک را با خودم نکرده بودند فکر نمی کردم تا این حد وقیحانه برای توجیه کارهاشون به کثیف ترین شیوه ها هم دست بزنند! تا حال که میدونید به من مامور وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ، فاحشه و تن فروش و خائن و ....خیلی توهین ها و تهمت های دیگه ردیف کردند! وقتی می بینم که اینها با من که در دنیای آزاد دمکراسی فقط بخاطر انتشار یک لینک این چنین برخورد می کنند دقیقا می تونم خیلی از مواردی که علیه نقض حقوق بشر در این سازمان گفته شده راحت تر بپذیرم و میتونم تصور کنم که اون بیچاره هایی که در کمپ اشرف بودند اگر کوچکترین انتقادی می کردند چه بلایی در اون زندان به سرشون می آوردند و برا همین فکر می کنم که حرف های این زنان را باید کاملا جدی گوش داد! و باید جدی پرسید امثال معصومه غیبی پور چه بلایی سرشون اومد در کمپ اشرف؟!

    چرا یک دفه نابود شدند و بعد دلایل ضد و نقیض برای مرگش گفته شد؟ وقتی که فکر می کنم می بینم با چنین کارنامه ای از این فرقه است که دیگران نگران می شوند و برای من خصوصی می نویسند که با این گروه درگیر نشو خطرناک هستد! اما من نه از این گروه و نه از جمهوری ننگ اسلامی و نه از هیچ گروه دیگری ترسی ندارم و به اصولی که اعتقاد دارم پایبندم و در کار خبر و خبررسانی و صداقت و درستی استوارتر ادامه میدم! قبل از اینها جمهوری اسلامی مرا بارها تهدید کرد و حتی وبلاگ ام را کامل پاک کردند که نتیجه کارهای چند ساله ام نابود شد! و برای اینکه از کار من جلوگیری کند با یک ترفندی در جلد دوست آدم فرستادند که به من خبر بدهند دست از فعالیت بردارم چون در سفارت آلمان اسامی شما و چند نفر دیگر در آلمان وجود دارد که جمهوری اسلامی قصد کشتن آنها را دارد! حالا باید به این دوستان بگم من از نیاکان مذهبی تون خمینی و دار و دسته اش که پابوسش رفته بودید و این همه در جهان ترور کردند و خانه های جاسوسی دارند نترسیدم از شما بترسم؟؟؟ به قول گفتنی ها زهی خیال باطل!

    پس از اين مطلب خانم قاسمي يكي از اعضاي مجاهدين با نام «زري اصفهاني» Zari Isfahani با لحني لمپني و كثيف چنين پاسخ ميدهد: (اين مطلب در صفحه فيس بوك خانم قاسمي موجود است) :

    « درجواب اینکه خواسته بودی زنان مجاهد خلق درمورد دروغ هایی که درصفحه ات نوشته ای بیایند بحث کنند :برو گمشو زنیکه ابله احمق اینهمه اتهامات زشت به یک سازمان بزرگ سیاسی که بیشتر ین شهید را درراه ازادی مردم ایران داده است زده ای درصفحه ات و مثل خر دروغ گفته ای حالا توقع داری کسی بیاید با تو بحث کند و ثابت کند که این چرندیات دروغ است / اگر دریک کشور متمدن یک فرد این اتهامات را به یک گروه یا یک فرد بزند دستگیرش میکنند و مجازاتش میکنند . خرخودتی برو جلو آینه با خودت بحث و فحص کن و نتیجه گیری کن . آخر کدا م الاغی باور میکند که رهبر یک تشکل بزرگ که بیشترین تحصیلکرده ها و مدافعین حقوق بشر و هنرمندان و نویسندگان و شاعران و موزیسین ها را با خودش دارد دردرونش چنین اتفاقاتی بیفتد اگر برای تو این چیزها عادیست لابد زندگی خودت پرا ز این ماجراهاست و قیاس به نفس میکنی . مرده شور وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی را ببرند با اخترها و ستاره های رنگارنگش که عقل و منطق و انسانیت را به بهای پول طیب وطاهر جمهوری اسلامی فروخته اند و شرم و حیا را بوسید ه و درطاقچه گذاشته اند . هیچ شکی ندارم که از طرف وزارت اطلاعات پول میگیری که این چیزها را مینویسی و آن انجمن های خیالی که از تو زنیکه بی چشم و رو توضیحا ت خواسته اند هم به جز انجمن نجات محسنی اژه ای و سعید مرتضوی کس دیگری نیست . برو بمیر موجود بی ارزش بی مقدار

    برو شرم کن بیچاره از ر وی مادران مجاهد خلق که چهارتا و پنج تا شهید داد ه اند و شهدایشان را در باغچه خانه هایشان بدست خودشان خاک کرده اند . برو شرم کن از مادرانی که جنازه عزیزانشان در خاوران درگمنامی و تنهایی خاک شد و حتی اثری از گور آنها ندارند . برو شرم کن از هزارن هزار زندانی سیاسی که بیگناه و دست بسته بدست دژخیمان جمهوری اسلامی کشته شدند و شبانه در گورهای جمعی خاک شدند برو شرم کن از همه مادران مجاهدی که مثل تو مادر بودند و دختران کوچکشان را تجاوز کردند و صبح جعبه شیرینی بدر خانه شان اوردند و گفتند که دیشب دخترتان عروس شده است و بیائید جسدش را تحویل بگیرید . برو شرم کن از همه مردم ایران و مبارزانش . تو یک فاحشه سیاسی بیش نیستی . نه خبرنگاری نه فعال حقوق بشر ونه هیچ چیز و هیچ کس دیگر فقط یک فاحشه سیاسی هستی و دیگر هیچ. زنان مجاهد خلق با فاحشه های سیاسی و مزدوران وزارت اطلاعات بحث وفحصی ندارند

    اين جانب (محمد ب) نيز در پاسخ به سئوالات كامنت گذاشتم كه:

    «به نظر من بحث كردن با مجاهدين مثل آب در هاون كوبيدن ا ست. زيرا اينها به هيچ اصول و منطقي پايبند نيستند. آنها فقط حرفهايي را كه از بالا به آنها گفته مي شود را بيان مي كنند و از خودشان هيچ عقل و منطقي ندارند. چنانچه در حرفهايي كه بالا زده شد هم مي بينيد جز اينكه از سايتهاي خودشان لينك بگذارند و حرفهاي صد من يك غاز مسئولين مجاهدين را تكرار كنند چيز ديگري ندارند.

    بجاي اين همه حرفهاي بيهوده، جيره خواران مجاهدين بايستي به اين سئوال مشخص خانم اختر قاسمي پاسخ دهند كه چرا پس از نوشتن مطلب در مورد زنان جدا شده از مجاهدين، او را تهديد به قتل كردند؟ به نظر نمي آيد اين سئوال مبهم باشد. اين رسم مجاهدين است كه هر گونه مخالفتي با خودشان را مستقيما به وزارت اطلاعات ايران منتسب مي كنند. خانم قاسمي كه سالها مطلب عليه رژيم نوشته و در اين زمينه شهره خاص و عام است را كه نمي توانيد به اطلاعات نسبت بدهيد.»

    اين خانم (زري ا صفهاني) مجددا زبان به فحاشي عليه من گشود و چنين نوشت:

    «محمد با، ! کسی کسی را تهدید به قتل نکرده است شاید خودت اینکاررا کرده باشی . از همان چشمی که کنار اسمت گذاشته ای پیداست که چکاره ای . بهتر است به جای آن چشم عکس سعید مرتضوی و یا لاجوردی را بگذاری که بیشتر با مسما باشد و همآهنگی بیشتری با خودت داشته باشد . اگر مجاهدین میخواستند کسی را به قتل برسانند هیچکدام از این بتول سلطانی ها و بقیه زنده نبودند . زنده بودن و سر ومر و گنده بودن اینها با همه ادعاهایشان که درارتش فرمانده بوده اند و چه و چه نشان میدهد که مجاهدین حتی درارتششان چه میزان دموکرات هستند . یک فرمانده از هرارتشی درهرجای جهان که فرار کند و به دشمن بپیوندد دادگاه صحرایی در انتظارش هست ولی اینها دارند توی ایران و خارج از ایران با پول جمهوری اسلامی میگردند و دروغ میگویند . بروید برسید بکارتان . دیگر حنای جمهوری اسلامی و کسانی مثل محسنی اژه ای هم رنگی ندارد چه برسد به شما نوچه های دست چند مشان

    درضمن بحث کردن با مجاهدین و یا هوادارانشان البته خاصیت اش این است که کسانی مثل تو و دروغگو های دیگر پیش دیگران رسوا و خوار میشوند و دستشان رو میشود . مثل بقیه تان که همین جا چند جمله ای نوشتید و وقتی دیدید هوا پس است دمتان را روی کولتان گذاشتید و در رفتید

    نخیر نه کسی میخواهد کسی را تهدید کند و نه آزار دهد و نه به قتل برساند حرف همه ما با این خانم که میگوید مدافع حقوق بشر است این است که اگر میخواهی مدافع حقوق بشر باشی باید از حقوق قربانی دفاع کنی ونه از حقوق قاتل . و نه از حقوق اتهام زننده و دروغگو و کسی که ارزش های انسان های مبارز و فداکار درراه مردم و درراه انسانیت را لگد مال میکند و به لجن میکشد . حرف فقط این است . اگر نه کسی به جز شکنجه گران جمهوری اسلامی که کاظم رجوی و چندین عضو شورای ملی مقاومت را به قتل رسانیدند و فریدون فرخزاد را کشتند و رهبران کردها را ترور کردند و بختیار و کسان دیگری از اپوزیسیون را کشتند کسی را نه میکشد و نه تهدید میکند . این شیطان سازیها را فقط جمهوری اسلامی و البته نوکرانی مثل مسعود خدا بنده ، بتول سلطانی ؛ محمد با ، و بقیه میکنند . و همه افراد اپوزیسیون هم این چیزها را میدانند و فقط گویا این خانم خبرنگار حقوق بشری نمیداند»

    خوانندگان محترم مي توانند نظرات مختلفي كه از طرف ساير اعضاي شركت كننده در بحث وجود داشت را ببينند. ولي نكته اي كه به نظر من بسيار روشن است، برخورد بسيار سطح پايين و نازل سران مجاهدين با انتقادات و نظرات افراد منتقد حتي بي طرف است. شايد خانم قاسمي را بشناسيد ايشان خبرنگار مستقلي است كه هيچگونه وابستگي گروهي يا حزبي ندارد ولي از طرف مجاهدين چنين مورد توهين و تهديد قرار مي گيرند. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.....

    ----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=12832

    مریم عضدانلو، برای من که یک نفر بودم نیاز به پانزده سگ هار بود؟

    از بیمارستان مرخص شدم. دست از انسانیت بر نخواهم داشت

    .

    ... مریم عضدانلو برای من که یک نفر بودم نیاز به ۱۵ سگ هار بود؟ که من را خفه کنند نه من خفه شدنی نیستم .ب قول خانم فرانسوی که همراه مهمانش که از انگلیس آمده بود و تمام صحنه ضرب شتم من را فیلم برداری کرده بودن و آمده بودن که در اختیار پلیس قرار بدهند می گفت در چهره این آدم ها انسانیت را نمی دیدیم هر چه به فیلم نگاه می کنیم بیشتر چهره حیوانات وحشی می بینیم وقتی آن خانم ها از افسر پلیس کمساریا سوال کردن این آدم ها چه کسانی هستند و پلیس جواب داد این ها نفرات مریم رجوی هستند خانم انگلیسی ابراز تاسف می کرد که من چه اشتباهی کردم یک بار کمک مالی کردم چندین بار امضای حمایت کردم برای اینها پشیمانم و از من معذرت خواهی می کرد و سپس یک کپی از فیلم را برداشت و گفت باید در اختیار دولتم ونمایندگان قرار بدهم ...


    (حملات افسران مخابرات صدام و رجوی به مردم در خیابانهای پاریس)

    نادر نادری، وبلاگ آیندگان، فرانسه، سوم ژوئن 2012
    http://www.saba1963.blogfa.com/post-46.aspx

    اگر صدها بار قفسه سینه ام و دنده هایم خرد شود باز در مقابل دنیا . آزادی . دمکراسی مسئولم که قفسه سینه و دنده های اندیشه و ایدئولوژی پوسیده و مخرب شما را خرد خمیر کنم .خانم و آقا ی رجوی.

    و دست از افشای جنایات شما بر نمی دارم . انسان هستم و در مقابل محیط پیرامونم مسئولم.

    این دومین بار است که دستور ترور من را صادر کردید و عملی هم کردید دیدید که هنوز هستم با انگیزه های بالا تری و هر بار دنده های تفکر شیطانی شما خرد شد اما این بار بد جوری چهره کثیف شما را آنها که باید ببینند دیدن. بله من از بیمارستان مرخص شدم قوی تر .

    مریم عضدانلو برای من که یک نفر بودم نیاز به ۱۵ سگ هار بود ؟؟؟

    که من را خفه کنند نه من خفه شدنی نیستم .ب قول خانم فرانسوی که همراه مهمانش که از انگلیس آمده بود و تمام صحنه ضرب شتم من را فیلم برداری کرده بودن و آمده بودن که در اختیار پلیس قرار بدهند می گفت در چهره این آدم ها انسانیت را نمی دیدیم هر چه به فیلم نگاه می کنیم بیشتر چهره حیوانات وحشی می بینیم وقتی آن خانم ها از افسر پلیس کمساریا سوال کردن این آدم ها چه کسانی هستند و پلیس جواب داد این ها نفرات مریم رجوی هستند خانم انگلیسی ابراز تاسف می کرد که من چه اشتباهی کردم یک بار کمک مالی کردم چندین بار امضای حمایت کردم برای اینها پشیمانم و از من معذرت خواهی می کرد و سپس یک کپی از فیلم را برداشت و گفت باید در اختیار دولتم ونمایندگان قرار بدهم وسپس آدرس و مشخصات خودشان را به اداره پلیس دادن و اعلام آمادگی کردن که هر زمان نیاز باشد برای شهادت دادن خواهند آمد و از آنجائی که هم خودشان دیده بودن و هم در فیلم کاملا مشهود است سگ های هار مریم عضدانلو در حین درگیری پول های من را غارت کردن . پولی که با زور بازو و کارگری خودم بدست آورده بودم نه از اسرائیلی ها گرفته باشم . نگران بی پولی من بودن اصرار داشتن که مقداری پول از آنها قبول کنم . سگ های هار آیا نمی ارزید در مقابل شکستن دنده سینه من اینطور دنده های افکار کثیفتان خورد شود ؟؟؟

    باز خورد شدن دنده های افریته اورسورواز را بشنوید. وقتی رئیس پلیس فیلم را دید از شدت عصبانیت دستانش می لرزید . می گفت این بار کوتاه نمی آیم این ها سازماندهی شده هستند و یونیفر یک دست و الا دلیلی ندارد که همه کلاه بسر دارند اینها مثل عراق می خواهند سر ما بیاورند . وجود همین هاست که عملیات های تروریستی تولوز شکل می گیرد این عملیات های تروریستی از وجود این آدم کش ها است که الهام میگیرد .

    شکایت دوخانم فرانسوی که چند سال پیش خیابانهای فرانسه را به وحشت انداختن با آتش زدن انسانها و امروز هم که ۱۵ نفر یک انسان را در روز روشن در خیابان در جلوی چشم این همه توریست برای کشتن می زنند جدا از وحشتی که درست کردن به صنعت توریسم فرانسه هم صدمه زیادی خواهند زد .

    خوب یک دنده از من شکست . اما نگاه کن ببین چند دنده. سینه از این فرقه کثیفت خورد شده . باز امیدوارم سگ های هارت را بفرستی سراغم مریم عضدانلو . این بار با کت شلوار نمی آیم .

    در طی این مدت که فیلم را برای نشان دادن به احزاب سیاسی بردم و می دیدن همگی می گفتن اینجا پاریس است این کار ها را کردن پس پلیس کجا بود در طی این مدت که دارن تو را می زنند.؟؟ شاید بیش از صد کپی تا الان از این فیلم برداشتن

    اما این را مطمئن باش که دنده هایت را خورد خواهم کرد نه فیزیکی نه نه سیاسی .ایدئولوژیک. چون خورد کردن فیزیکی فقط کار شما و سگ های هار است چون هیچ منطقی بر شما حاکم نیست . اما ما بعد از جدا شدن از شما با دنیای متمدن آشنا شدیم با تمدن ومنطق آشتی کردیم .

    در آخر می خواهم از این سه خانم انساندوست و مهربان فرانسوی و انگلیسی هم بابت فیلم و هم بابت محبت هایشان بی نهایت تشکر کنم .

    نادر نادری . فریاد آزادی


    (پلیس فرانسه شانزده تن از تروریست های تعلیم دیده مخابرات صدام را دستگیر کرد)

    -------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=12826

    یک ویدئو و چند یاد

    (خشونت رجوی از پادگانهای عراق تا خیابانهای فرانسه)

    .

    ... همانطور که بهت زده جمعیت را نگاه می کردم علیرضا فرمانده یگانم مرا دید و داد زد: عادل بدو ... تعدادی افتادن زیر دست و پا دارند می میرن ... یک لحظه سعید رحمانی را دیدم که بی هوش زیر دست و پا افتاده بود و چند نفر او را بیرون می کشیدند. سعید جثه ریزی داشت وبسیار کم سن و سال بود. دویدم یک پارچ آب آوردم و کمی آب به سر و صورتش پاشیدم. علیرضا نفس نفس زنان برگشت و گفت: عادل بیا هنوز تعدادی اون زیر افتادن... گفتم: علیرضا سوژه کیه؟ گفت: ولش کن بچه ها دارند می میرند. و دوید به سمت جمعیت. واقعا کنجکاو شده بودم که سوژه کیه؟ یک لحظه رفتم روی یک صندلی که بتوانم نفر وسط که روی سرش داد می زنند را ببینم ولی باز دیدن نفر وسط ساده نبود چون همه روی صندلی بودند. برای یک لحظه ...

    عادل اعظمی، دوم ژوئیه 2012
    (با تشکر دریافت شد - ایران اینترلینک)


    (آقای اعظمی و کار جدیدش "امید")

    چند روز پیش همینطور داشتم فیلمهای تعدادی از بچه ها در آکسیون فرانسه را نگاه می کردم که مورد هجوم تعدادی از هواداران و اعضای سازمان قرار گرفته بودند و واقعا افسوس خوردم که چرا در این سازمان هیچ وقت هیچ تحملی برای شنیدن صدای دیگر نبوده و این چه عجیب غریب خطی است که تنها و تنها با خشونت و سرکوب پیش می رود.

    در داخل سازمان حتی فکر کردن به اعتراض هم جرم بود و در بیرون هم، در پاریس در قلب دموکراسی عالم امروز هم، چه توهین و فحاشی و سرکوبی راه انداخته اند. یاد یکی از بندهای اساس نامه شورا افتادم که گفته می شد تظاهرات و اجتماعات و اعتراضات تا مرز قیام مسلحانه آزاد است (و یا چیزی با این مضمون). عجب! یا باید با این تشکیلات عقب مانده باشی و یا پاسدار و اطلاعاتی و مزدوری و دیگر راه سومی نیست؟ در دنیای آزاد افراد با هر عقیده و اندشه و خطی، تعدادی پلاکارد دست گرفته اند و شعار می دهند و با مردم صحبت می کنند. وقتی این اجتماع کوچک تحمل نمی شود در فردای آزادی ایران و احتمال رسیدن به قدرت چه به روز مخالفان خواهند آورد، خدا میداند.

    باری ... همینطور بچه ها را نگاه می کردم. بیشتر آنها را می شناختنم و با هم خاطره ها داشتیم. نادر که سالها با هم توی یک یگان بودیم یادم هست یک بار توی آسایشگاه مرا صدا زد و گفت که بیا یک چیزی نشانت بدهم. درب کمدش را باز کرد و یک سی دی پلیر بیرون آورد. من اولین بار بود سی دی پلیر می دیدم.

    گفتم: حالا این چی هست؟ گفت: مثل ضبط صوته ولی پیش رفته تره. بعد روشن کرد. گفتم: روشنه؟ گفت: آره گفتم: چرا صدا نداره؟ گفت: اینها بلندگو ندارند باید با هدفون گوش کنی ... بعد هم هدفون را در آورد و وصل کرد و روی سرم گذاشت. یک لحظه احساس کردم یک ارکستر سنفونی بسیار بزرگ توی مغزم دارند با هم می نوازند. اول فکر کردم بیرون هم این صدا هست، هدفون را برداشتم ولی نه، خبری نبود و همه جا ساکت بود. دوباره با حیرت هدفون را گذاشتم. یک احساس شاد عجیبی به من دست داد و هیجان زده شده بودم و بعد از آن تمام روز به آن فکر می کردم. در مراسم ها و جشنها هم نادر عزا می گرفت چون چندین شب قبلش و بعدش تا نیمه های شب باید برای نصب و یا جمع آوری پروژکتورها و سیستم برق مراسم می رفت و گاهی دو وسه نیمه شب که از پست بر می گشتم نادر را می دیدم که خسته و خواب آلود از کار بر می گشت.

    اما حالا وی مورد تحاجم کسانی قرار می گیرد که حتی یک روز گرمای شصت و پنج درجه جهنم عراق را تجربه نکرده اند و تنها در دمای بهاری پاریس مفت خورده اند و خوابیده اند و شعار داده اند.

    یا محمد رزاقی را دیدم که با هم توی یک قرارگاه بودیم. یک مدتی راننده اتوبوس بود. هر وقت جایی می رفتیم یک نوار حمیرا داشت که توی اتوبوس می گذاشت و همه مان آن را دوست داشتیم غیر از مسئولین. بخاطر این که توی این نوار یک آهنگی بود که حمیرا چند تا مرز سرخ رد می کرد. آهنگی که می گفت: "وقتی به خانه می روم، خسته دل و شکسته پا، به امید فردای دگر، باز به خواب می روم ...".

    بله. سراپای این آهنگ جرم بود. از همان اول که داستان به خانه رفتن و به خانه رسیدن است. یعنی رسیدن به کانون فساد! (بقول رجوی) و بعد خسته دل و شکسته پا که خودش نوعی اعتراض است و نباید فکرش را هم کرد. بعد امید فردای دگر هم که مطلقا نداریم چون ما همه الی الابدی هستیم با طلاقهایی الی الابدی و زندگی را برای همیشه باید فراموش کنیم و توی همین اشرف دفن شویم والسلام. ... و خوابیدن هم که خودش به خودی خود جرم است چه رسد به اینکه چند خواب ضد انقلابی هم ببینی که واویلا ست! باری، چند بار مسئولین سر این نوار تذکر داده بودند تا اینکه محمد یکباره قاطی کرد، نوار را بیرون آورد، خرد کرد و از پنجره بیرون انداخت که البته بخاطر همین حرکت که مصداق بارز اعتراض بود بشدت مورد توبیخ قرار گرفت.

    فردایش می خواستیم با اتوبوس به جایی برویم یکباره صدای عبدالباسط که قرآن می خواند توی اتوبوس پخش شد. اول کمی سکوت و بعد همه با لبخند و زیر چشمی به هم نگاه می کردیم و تعدادی واقعا زدند زیر خنده و یکی از آخر اتوبوس داد زد: محمد! خبری شده؟ کسی مرده؟ محمد به آرامی گفت: نخیر. حمیرا برای بچه ها خوب نیست و یاد چیزهای ناجور می افتند. البته اگر با صدای عبدالباسط هم یاد چیزهای ناجور بیافتید دیگه باید یکراست بروید تیمارستان. و همه زدیم زیر خنده و ...

    توی تظاهر کنندگان غفور را دیدم که با کوله ای ایستاده بود. با هم دوست نزدیک بودیم و هر وقت او را می دیدم یاد شیرجه تاریخیش می افتادم. یک بار در جلولا شیرجه زده بود توی رودخانه. آب کم عمق بود و سرش خورده بود به ته رودخانه و با سر و روی خونین بالا آمده بود و بچه ها به شوخی می گفتند قهرمان شیرجه در آبهای کم عمق جهان!

    اما یکباره کسی را توی جمعیت دیدم که یک خاطره دردناک برایم تداعی شد. امیر موثقی را دیدم که بروشور بین رهگزران پخش می کرد. با خودم فکر کردم این دود که به چشم سازمان می رود نتیجه آتشی است که خوش برپا کرده و براستی سازمان دارد تقاص پس می دهد. امروز تقاص همه تحقیرها و توهین ها و سرکوبهایش علیه اعضای خودش را پس می دهد.

    یادم هست باقر زاده (یکی از پادگانهای مجاهدین در عراق) بودیم . برای یکی دیگر از نشستهای سرکوب داخلی این بار بنام "دیگ" رفته بودیم. ما یک تیم چهار نفره بودیم و مسئولیت رساندن سبزیجات به قرارگاههای مستقر در باقرزاده با ما بود. از آن تیم خوشبختانه سه نفرمان حالا بیرون هستیم. من، غفور و سعید که فرانسه هستند. نزدیک ظهر بود که برگشتیم برای نهار. نرسیده به سالن صدای هیاهو و غوغا از داخل سالن می آمد که حدس می زدیم باز برای یک بخت برگشته ای نشست گذاشته اند ولی وقتی وارد سالن شدیم واقعا فضا کاملا متفاوت بود. یک نعره و فریادی بود که گاهی احساس می کردم سقف سالن می خواهد از جا کنده شود. همه از سر و کول هم بالا می رفتند و نعره می زدند. با ماکزیمم انرژی و توان.

    مهم نبود چیزی بگویند یا نه. هدف فقط نعره و ایجاد وحشت بو برای کسی که بعنوان "سوژه" آن وسط ایستاده بود. هیچ کس صدای هیچ کس را نمی شنید. یکی دو تا از زنان مسئول قرارگاه اطراف جمعیت قدم می زدند و بچه ها را می پاییدند و همین باعث شده بود نعره ها بیشتر اوج بگیرد. تظاهر و خودنمایی از رگهای گردن افراد بیرون زده بود. خیلی ها از بس که داد زده بودند دیگر صدایشان گرفته بود و البته به آن افتخار هم می کردند. تعدادی هم ساکت آن آخر ایستاده بودند و یا قدم می زدند و چند تایی هم با دلهره و هراس نشسته بودند که یکباره جمعیت به سمت آنها بر نگردد که چرا ساکت نشسته اید.

    زنان مسئول! افرادی را که ساکت ایستاده بودند تشویق می کردند که سر امیر نعره بکشند و می گفتند اگر یک پاسدار و یک اطلاعاتی توی سالن غذا خوری ایستاده باشد و بر و بر شما را نگاه کند، شما آنقدر بی غیرت شده اید که همینطور می نشینید و نطق نمی زنید!؟

    همانطور که بهت زده جمعیت را نگاه می کردم علیرضا فرمانده یگانم مرا دید و داد زد: عادل بدو ... تعدادی افتادن زیر دست و پا دارند می میرن ... یک لحظه سعید رحمانی را دیدم که بی هوش زیر دست و پا افتاده بود و چند نفر او را بیرون می کشیدند. سعید جثه ریزی داشت وبسیار کم سن و سال بود. دویدم یک پارچ آب آوردم و کمی آب به سر و صورتش پاشیدم. علیرضا نفس نفس زنان برگشت و گفت: عادل بیا هنوز تعدادی اون زیر افتادن... گفتم: علیرضا سوژه کیه؟ گفت: ولش کن بچه ها دارند می میرند. و دوید به سمت جمعیت.

    واقعا کنجکاو شده بودم که سوژه کیه؟ یک لحظه رفتم روی یک صندلی که بتوانم نفر وسط که روی سرش داد می زنند را ببینم ولی باز دیدن نفر وسط ساده نبود چون همه روی صندلی بودند. برای یک لحظه امیر موثقی را دیدم وسط جمعیت که تمام سر و صورت و لباسهایش غرق تف و آب دهان بود. واقعا یک لحظه جا خوردم. نشستهای زیادی دیده بودم ولی هیچ وقت اینطور صحنه ای را ندیده بودم. امیر همانطور ایستاده بود و تف و خلط و آب دهان از سر و رویش و از موهایش پایین می چکید. و امیر آنها را حتی پاک نمی کرد و زل زده بود به چشم افرادی که تف می انداختند و نعره می زدند و گاهی سرش را به علامت نه به بالا تکان میداد و هر بار که این حرکت را می کرد تهاجم و پرخاش و پرتاب آب دهان به سر و رویش شدت می گرفت و زیر مشت و لگد قرار می گرفت. تعدادی از فرمانده های یگان ها هم اطراف امیر بودند و تلاش می کردند جمعیت را کمی کنترل کنند. علیرضا داد زد: عادل چکار می کنی؟ گفتم کمک کن هنوز یک تعدادی اون زیر هستند.

    رفتم به سمت جمعیت. با چند نفر دیگر جمعیت را کمی باز کردیم و مصطفی را که نیمه بیهوش اون وسط افتاده بود بیرون آوردیم و بردیم گوشه ای روی صندلی نشاندیم. گفتم: علیرضا این چکار کرده؟ گفت: کی؟ گفتم: امیر دیگه. گفت: مگه نمی شناسیش؟ چند ساله رو دست ما مونده. حالا پاشو کرده تو یک کفش که میخواد بره ...

    بله. طبق معمول بزرگترین جرم رفتن بود. یاد یکی از صحبتهای مسعود (رجوی) افتادم که می گفت "در مناسبات و تشکیلات پاک مجاهدین همواره وارد شدن سخت بوده و هست ولی بیرون رفتن همیشه ساده بوده و هیچ مانعی نبوده". به همین سادگی که داشتم می دیدم!! ... و آیا کسی از این افراد اگر فکر جدا شدن توی سرش بوده جرئت می کند تا قیامت آن را به زبان بیاورد؟.

    از آنجا که یقین دارم هیچ حرکتی در سازمان از کوچکترین حرکتهای سیاسی خارج و از حمله به تظاهرات ها و اجتماعات گرفته تا متن سخنرانی ها و میتینگها و ملاقاتها و حرفهایی که باید رد و بدل شود تا تمام حرکتها و برخوردها در سازمان زیر نظر مستقیم شخص مسعود (رجوی) انجام می گیرد و کنترل می شود، یقینا این حرکت و خلق این صحنه دردناک هم به فرمان شخص مسعود صورت گرفته است و بقول خودش "برای ثبت در تاریخ" !

    و امروز این خط سر در گم بدین شکل و با ماکزیمم سرکوب و تهدید و ایجاد ترس و دلهره پیش می رود ...

     

    -----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=12758

    رسوایی شدید مریم قجرعضدانلو در حمله به منتقدان

    .

    ... حمله اخیر چماقداران رجوی به آکسیون افشاگرانه جداشدگان و منتقدان در مرکز پاریس، چنان رسوایی بزرگی ببار آورده است که تمامی هیاهوی فرقه برای مراسم 23 ژوئن را نیز تحت الشعاع همین مسئله قرار داده است. انتشار دهها عکس و کلیپ در سایتهای مختلف و شبکه های اجتماعی و نیز حرکتهای تبهکارانه و چاله میدانی گسیل شدگان فرقه در خیابانهای پاریس و ایجاد رعب و وحشت در میان مردم فرانسه، آنچنان ته مانده های اعتبار این فرقه را لجنمال نمود که سایتهای مجاهدین تا همین الان نتوانسته اند انعکاس مناسبی از مراسم خود که با هزینه های نجومی به انجام رسیده بود بدهند. در عوض آکسیون جداشدگان و خبرهای مربوط به حمله و هجوم نافرجام تروریستها که از اور-سور-اواز هدایت می شد، در بین ایرانیان و مردم فرانسه دهان به دهان می گردد ...


    (پلیس تعدادی از تروریستهای وارداتی رجوی به فرانسه را دستگیر می کند)

    حامد صرافپور، فریاد آزادی، پاریس بیست و پنجم ژوئن 2012
    http://www.faryade-azadi.com/2Haupt/Aksion4.Paris.HTM

    البته 17 سال قبل مسعود رجوی رسماً اعلام کرده بود اگر شکست بخورد، همه جداشدگان منتقد خود را در اروپا خواهد کشت... و رسماً هم در نشست عمومی تأکید کرده بود که در این صورت، پول و اسلحه را خودش تهیه می کند و انجام ترور مخالفان جداشده بردوش اعضای فرقه می باشد...

    و الان شکستهای پی در پی مسعود و مریم رجوی چه در عرصه سیاسی و یا نظامی و اجتماعی به روشنترین شکل همه جا مشاهده می شود، اما چیزی که مسعود رجوی تصور نمی کرد این بود که خود تشکیلات مافیایی اش هم دچار شکست و فروپاشی شود. امروز چنین اتفاقی افتاده و برای همین با وجود لمس روزمره شکست در همه زمینه ها، توانمندی ترور کامل جداشدگان را ندارد و لاجرم به چند حمله ایضایی در قلب پاریس و جلوی چشم مردم و پلیس فرانسه بسنده می کند.

    حمله اخیر چماقداران رجوی به آکسیون افشاگرانه جداشدگان و منتقدان در مرکز پاریس، چنان رسوایی بزرگی ببار آورده است که تمامی هیاهوی فرقه برای مراسم 23 ژوئن را نیز تحت الشعاع همین مسئله قرار داده است. انتشار دهها عکس و کلیپ در سایتهای مختلف و شبکه های اجتماعی و نیز حرکتهای تبهکارانه و چاله میدانی گسیل شدگان فرقه در خیابانهای پاریس و ایجاد رعب و وحشت در میان مردم فرانسه، آنچنان ته مانده های اعتبار این فرقه را لجنمال نمود که سایتهای مجاهدین تا همین الان نتوانسته اند انعکاس مناسبی از مراسم خود که با هزینه های نجومی به انجام رسیده بود بدهند. در عوض آکسیون جداشدگان و خبرهای مربوط به حمله و هجوم نافرجام تروریستها که از اور-سور-اواز هدایت می شد، در بین ایرانیان و مردم فرانسه دهان به دهان می گردد...

    در رابطه با لات بازی و عربده کشی و اعمال چاله میدانی گسیل شدگان رجوی، عکس جدیدی به دست آمده که در آن یکی از تروریستها با صندلی مشغول حمله به منتقدان مریم قجرعضدانلو می باشد. در عکس زیر این شخص اعزامی از اور-سور-اواز را می بینیم که صندلی رستوران را بلند کرده و در حال حمله است.

    البته حرکات لمپنی این شخص از این نقطه شروع نشده است. در عکس بعدی همین شخص را می بینیم که برای حمله به آقای غفور فتحیان گارد گرفته است:

    جای تأسف اینجاست که رجوی به جای تمرکز نیروی تشکیلات در حال فروپاشی خود برای نجات جان هزاران اسیر که در عراق زندانی کرده است و به جای تلاش برای آوردن این اسیران به محل امن در اروپا، انرژی خویش را برای سرکوب جداشدگان و منتقدان خویش صرف می کند.

    حامد صرافپور
    24 ژوئن 2012


    (Rajavi cult or MKO aslo known as Saddam's Private Army)

    ---------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=12753

    در پاریس چنین می کنند، در تهران چه خواهند کرد؟!

    .

    ... پس از دقایقی از گذشت درگیریها در میان انبوه مردم رهگذر و تماشاچی، اوباشان مجاهد که تعدادی ایرانی و تعدادی دیگر از کشورهای دیگر بودند به فرماندهی فالانژی به نام محمد اطمینان، به صفوف معترضین که مسالمت آمیز اعتراضات خود را ادامه می دادند، با انواع سلاح سرد و چوب دستی و پنجه بوکس، حمله برده و در این میان تعدادی از معترضین به نامهای خانم بتول سلطانی و آقایان امیر موثقی و محمد کرمی، مورد ضرب و شتم قرار گرفته و متاسفانه آقای نادر نادری، با اصابت پنجه بوکس یکی از چماقداران مریم عضدانلو، از دنده چپ مورد اصابت قرار گرفته و هم اکنون در بیمارستان شهر پاریس، بستری شده است. درگیریها تا نیم ساعت ادامه داشت تا این که با سر رسیدن پلیس فرانسه، چماقداران که به چماق و سلاح سرد مسلح بودند، توسط پلیس دستگیر شده و ...


    (پلیس تعدادی از تروریستهای وارداتی رجوی به فرانسه را دستگیر می کند)

    تحریریه ایران فانوس، بیست و چهارم ژوئن 2012
    http://iran-fanous.de/middle/1068-Iran%20Fanous-Ghozaresh-24.06.2012.htm

    روز جمعه 22 ماه یونی، برای اعضای جداشده و معترض به سیاستهای غلط رهبری مجاهدین، روز عبرت انگیزی بود. روزی که دو گروه از قربانیان ایدئولوژی تحقیر و تباهی، در مقابل هم قرار گرفتند. البته گروهی در تقابل با این ایدئولوژی و گروهی دیگر در همراهی، همچون اراذل و اوباش فریب خورده.

    روز جمعه، دهها تن از اعضای سابق و جداشده از مجاهدین خلق که هم اکنون در اروپا زندگی می کنند و به سیاستهای ضد ایرانی رهبران مجاهدین در همه عرصه ها اعتراض دارند، در شهر پاریس حضور به هم رسانده تا یکبار دیگر نمایش ضد ایرانی 30 خرداد مجاهدین و استراتژی خشونت، را در مقابل دادگستری شهر پاریس، مورد اعتراض قرار دهند.

    از ساعت 12 این روز که معترضین در آکسیونی منظم و کاملاً دموکراتیک، به سمت میدان سن میشل و مقابل دادگستری شهر در حرکت بودند، مورد هجوم دهها تن از اراذل مجاهد قرار گرفتند. آنان مانند افرادی عقب مانده و متعصب، دائماً توهین و تهدید و فر افکنی می کردند. آنان معتقد بودند که اعضای جداشده و معترض، ناموس و زن و فرزند خود را به وزارت اطلاعات ایران فروخته اند! این در حالی است که بنا بر انبوه شواهد، مسعود رجوی به کمک مریم عضدانلو، همه زنان مجاهد و اسیر در اردوگاه اشرف را با دادن هر کدام یک گردنبند مریمی، به عقد خود در آورده و در عوض به مردان شان، پاداشی در حد رده عضویت، ابلاغ کرده است.

    پس از دقایقی از گذشت درگیریها در میان انبوه مردم رهگذر و تماشاچی، اوباشان مجاهد که تعدادی ایرانی و تعدادی دیگر از کشورهای دیگر بودند به فرماندهی فالانژی به نام محمد اطمینان، به صفوف معترضین که مسالمت آمیز اعتراضات خود را ادامه می دادند، با انواع سلاح سرد و چوب دستی و پنجه بوکس، حمله برده و در این میان تعدادی از معترضین به نامهای خانم بتول سلطانی و آقایان امیر موثقی و محمد کرمی، مورد ضرب و شتم قرار گرفته و متاسفانه آقای نادر نادری، با اصابت پنجه بوکس یکی از چماقداران مریم عضدانلو، از دنده چپ مورد اصابت قرار گرفته و هم اکنون در بیمارستان شهر پاریس، بستری شده است.

    درگیریها تا نیم ساعت ادامه داشت تا این که با سر رسیدن پلیس فرانسه، چماقداران که به چماق و سلاح سرد مسلح بودند، توسط پلیس دستگیر شده و تعدادی از آنان داخل اتوبوس به محل بازجویی، انتقال داده شدند.

    اعضای جداشده و معترض که پس از مدتی، تعدادی دیگر خود را به میدان شهر رسانده بودند، جملگی با برافراشتن انواع پوستر و پلاکارد و در میان انبوه جمعیت فرانسوی، با شعارهای رجوی تروریست، تروریست رجوی، اعتراضات خود را آغاز کردند. پلیس فرانسه، از جمعیت معترضین که به صورت دموکراتیک اعتراضات خود را دنبال می کردند در مقابل اراذل و اوباش، حمایت و حراست می کردند. انبوه جمعیت معترضین، پس از قریب به دو ساعت اعتراض در مقابل دادگستری و در میدان سن میشل، اعتراضات خود را به پایان برده و سپس به محل اقامت جدید و به هتلی که در آن ادامه آکسیون ادامه می یافت، رهسپار شدند.

    در این مراسم که تعدادی از مهمانان فرانسوی نیز حضور داشتند، به بنیادهای فکری و فرهنگی تروریسم و فرقه ها پرداخته شد. ابتدا آقای شادانلو، رشته سخن را به دست گرفته و سپس آقای آلن شوواله ریا، که یکی از نویسندگان و ژورنالیستهای معروف فرانسه است، در ارتباط با فرقه گرایی و تروریسم مجاهدین، تحقیقات و گزارشات خود را اعتراف، و به روشنگری بیشتر در این ارتباط مبادرت ورزید. پس از آن، آقای دومینیک آتاجیان، که یکی از وکلای سرشناس قربانیان تروریسم است، بخشی از گزارشات حقوقی خود را در ارتباط با انبوه پرونده جرم و جنایت مریم عضدانلو، شرح دادند که چگونه در این میان ابتکار عمل از دست فرقه مجاهدین رها شده و هم اکنون مستاصل و ناتوان شده اند.

    با این وصف، این نشست پس از حدود دو ساعت به پایان رسید و قربانیان فرقه به محلهای اقامت خود رهسپار شدند. در این میان، تعدادی از قرباناین فرقه به دست اوباشان مریم عضدانلو، زخمی شده و تعدادی دیگر از فریب خوردگان، دستگیر و به محل بازجویی انتقال داده شدند.

    اما آنچه که بی پاسخ مانده این است، گروهی که به زعم خود را قربانی و اپوزسیون حکومت جمهوری اسلامی می داند و در کشور تبعید و در مهد دموکراسی و حقوق بشر، با اعضای قربانی و منتقد خود چنین با خشونت و بی رحمی رفتار می کند، این گروه در کشور عراق و در اردوگاه اشرف، با ناراضیان و منتقدین خود چه می کند و از همه بدتر، اینان که خود را مدعی و مستحق قدرت در ایران می دانند، در تهران با مخالفین و با مردم چه خواهند کرد!

    با این وصف، اگر آن روز که جهان به پدیده تروریسم و خودسوزی و شانتاژ و باجخواهی مجاهدین قدری آشنا شد و در سال 2003 که نیکلای سارکوزی وزیر کشور فرانسه بود و در مقابل شانتاژ و باجخواهی این گروه تروریستی، علناً اعلام کرد که اینان یعنی فرقه مجاهدین، وحشی ترین گروه تروریستی جهان هستند، جهان در بسیجی آشکار به مقوله تروریسم می پرداخت، شاید امروز، قربانیان دیروز فرقه همچنان قربانی نمی شدند!

    تحریریه ایران فانوس

    با تشکر از آقای صرافپور بخاطر تنظیم عکسهای زیر

    در عکسهای زیر همین اجیرشدگان که در نقاط مختلف خود را به عنوان مردم عادی جا زده اند دیده می شوند:

    با آمدن تعدادی از جداشدگان این نفرات به همدیگر آماده باش داده و بعد از تماس با فرماندهی خود در اور-سور-اواز و گزارش وضعیت موجود، دستور حمله را دریافت نموده و در یک نقطه متمرکز شده و دوربینهای فیلمبرداری خود را نیز آماده نمودند. فیلمبرداران از قبل در محل دستگاههای خود را آماده کرده بودند که با کتک زدن جداشدگان آنان را به واکنش واداشته و فیلم و گزارش تهیه نمایند... در ساعت 12 ظهر اوباشان اعزامی رجوی تهاجم خود را با تحریکات این خانم استارت می زنند:

    حمله به آقای محمود سپاهی

    حمله به اینجانب (حامد صرافپور)

    حمله به آقای محمد کرمی

    حمله از پشت به آقای محمود سپاهی و لگد زدن به پشت پا که در عکس دیده می شود

    حمله با چتر به خانم بتول سلطانی

    از این نقطه اجیرشدگان دیگر نیز وارد می شوند در حالی که فیلمبرداران و عکاسان فرقه نیز مشغول هستند. شخصی که در زیر مشاهده می شود، پس از زدن یک کشیده به صورت آقای موثقی به سوی آقای محمد کرمی حمله می کند:

    در عکس زیر جیره خواران رجوی مشغول فحاشی و عربده کشی هستند و یکی از مأموران امنیتی فرانسه نیز در حال برآورد وضعیت است:

    در عکس زیر چماقداران آماده تهاجم گروهی به جداشده ها بوده و یکی از مأموران امنیتی فرانسه مشغول تماس گرفتن می باشد:

    این شخص که در پایین دیده می شود، چند بار از پشت به من حمله نمود. در این عکس مجدداً تلاش دارد به پشت برود که نتوانست. در عکسهای پیشین همین شخص در حال حمله به محمد کرمی می باشد و اولین سیلی را همین شخص به صورت آقای امیر موثقی وارد نمود تا اوضاع را به تشنج بکشاند:

    مردم فرانسه که از حمله و هجوم این اوباشان متعجب شده اند، تلاش می کنند جلوی حمله این افراد را به جداشدگان بگیرند. در عکس زیر دوتن از فرانسویان جلوی این چماقداران را گرفته اند:

    در عکس زیر، اوباشان رجوی با یک تهاجم گروهی آقای محمد کرمی را زیر ضرب گرفته اند و آقای غفور فتاحیان به کمک ایشان شتافته تا وی را نجات دهد:

    اوباشان حمله گروهی خود را با شدت بیشتری آغاز نموده اند. افسر امنیت فرانسه تلاش می کند جلوی افراد را بگیرد ولی به تنهایی کاری از پیش نمی برد:

    جداشدگان از همین فرصت استفاده کرده و به مردم پاریس که با تعجب صحنه ها را تماشا می کنند و درخواست توضیحات دارند برشور می دهند. خانمی با خنده نسبت به حرکات دلقک بار اوباشان رجوی درحال گرفتن بروشور از آقای امیر موثقی است. آقای محمود سپاهی در جلو دیده می شود:

    تهاجم وحشیانه و گروهی اوباشان با شدت آغاز شده و کنترل از دست افسر امنیت خارج گشته است. در جلوی این نفرات آقای محمد حسین سبحانی زیر ضرب قرار گرفته و بقیه اوباشان نیز در حال هجوم به دیگر نفرات هستند. لازم به ذکر است آقای سبحانی از مسئولین سابق حفاظت مسعود رجوی و معاون پیشین هیئت اجرائی مجاهدین می باشد که 8 سال از عمر خود را به خاطر انتقاد از مسعود رجوی در زندانهای اشرف و ابوغریب گذرانده است:

    در عکس زیر آقای امیر موثقی زیر ضرب و شتم اوباشان قرار گرفته است:

    در عکس زیر آقای محمود سپاهی که به کمک امیر موثقی رفته بود مورد تهاجم گروهی اوباشان رجوی قرار دارد:

    مردم پاریس با وحشت در حال تماشای هجوم چماقداران رجوی هستند:

    بالاخره مأموران امنیتی موفق می شوند کنترل صحنه را بدست بگیرند و اوباشان چماقدار را متوقف نمایند. آقای محمد کرمی که بشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته و عینک وی شکسته و دوربین وی نیز آسیب دیده است در عکس دیده می شود:

    با ورود پلیس ضد شورش به صحنه، تمامی تروریستهای اعزامی رجوی در محاصره پلیس قرار می گیرند و صحنه به طور کامل تحت کنترل پلیس در می آید:

    در این عکس تمامی اوباشان مهاجم تحت محاصره پلیس فرانسه قرار گرفته اند:

    حداقل چهار خودروی مخصوص حمل مجرمان به محل آورده شده و کلیه تروریستهای رجوی به داخل این خودروها منتقل می شوند. علاوه براین دهها خودروی پلیس منطقه را به طور کامل تحت کنترل گرفته اند تا زمینه برای برگزاری آکسیون آماده شود:

    نیروهای مجهز پلیس ضدشورش کل میدان سن میشل و خیابانهای اطراف آن و روی پل رودخانه را تماماً تحت کنترل گرفته اند تا تروریستهای رجوی از جاهای دیگر به منطقه آورده نشوند و امنیت بطور کامل برای برگزاری آکسیون تأمین شود. خانم نسرین ابراهیمی در عکس زیر مشاهده می شود. تعدادی از صدها پلیس که منطقه را تحت کنترل دارند در عکس دیده می شوند:

    آکسیون با شکوه خاصی در میان استقبال شدید مردم فرانسه برگزار می شود. خانم بتول سلطانی که لحظاتی قبل از این توسط چهارتن از چماقداران رجوی بشدت مورد حمله قرار گرفته و توسط مردم پاریس (تعدادی از کارکنان یک رستوران) نجات یافته بود، پیشاپیش این آکسیون تودهنی محکمی به مریم قجرعضدانلو می زند:

    آکسیون فوق به مدت دو ساعت ادامه داشت و طی آن هزاران بروشور و تراکت افشاگرانه در بین هزاران مردمی که از مسیر می گذشتند توزیع گردید، صدها نفر از مردم پاریس و دیگر نقاط جهان که برای گردش آمده بودند، از آکسیون عکس و فیلم تهیه نموده و به سخنان جداشدگان گوش دادند. در پایان این آکسیون بزرگ، کنفرانس دیگری نیز برگزار گردید که اخبار آن متعاقباً به اطلاع هموطنان خواهد رسید.

    حامد صرافپور. پاریس

    22 ژوئن 2012

    -----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=12739

    پلیس فرانسه ۱۶ تروریست فرقه رجوی را دستگیر و زندانی کرد

    .

    ... در پی تظاهرات ایرانیان آزاده بر علیه فرقه رجوی و یورش وحشیانه ده ها تروریست اعزامی مریم رجوی به تظاهرات ایرانیان در پاریس، ۱۶ چماقدار برجسته فرقه رجوی در فرانسه همراه با ابزار و آلات قتاله، توسط پلیس دستگیر شده و به زندان منتقل گردیدند.از این تروریست ها تعدادی چوب بیسبال،زنجیر،چترهای فلزی مخصوص برای حمله،پنجه بوکس،کاتر و چاقو کشف و ضبط گردید که ضمیمه پرونده جنایی و تروریستی آنان شد. این تروریست ها که با طرح از پیش تعیین شده به قصد برهم زدن تظاهرات ایرانیان معترض به فرقه رجوی و کشتار منتقدین وارد صحنه شده بودند،عصر روز جمعه ۲۲ ژوئن ۲۰۱۲ پس از حمله وحشیانه به تظاهر کنندگان در میدان سن میشل و کاخ دادگستری پاریس،توسط پلیس فرانسه دستگیر شده و پس از ثبت ...


    (Rajavi cult or MKO aslo known as Saddam's Private Army)

    آریا ایران، پاریس، بیست و سوم ژوئن 2012
    لینک به منبع

    تظاهرات بزرگ ایرانیان آزاده بر علیه باند تروریستی مجاهدین در پاریس – ۲

    سوزش عمیق مریم رجوی از تظاهرات بزرگ ایرانیان آزاده در پاریس و تهاجم تروریست ها به افراد جداشده

    در پی تظاهرات ایرانیان آزاده بر علیه فرقه رجوی و یورش وحشیانه ده ها تروریست اعزامی مریم رجوی به تظاهرات ایرانیان در پاریس، ۱۶ چماقدار برجسته فرقه رجوی در فرانسه همراه با ابزار و آلات قتاله، توسط پلیس دستگیر شده و به زندان منتقل گردیدند.از این تروریست ها تعدادی چوب بیسبال،زنجیر،چترهای فلزی مخصوص برای حمله،پنجه بوکس،کاتر و چاقو کشف و ضبط گردید که ضمیمه پرونده جنایی و تروریستی آنان شد.

    این تروریست ها که با طرح از پیش تعیین شده به قصد برهم زدن تظاهرات ایرانیان معترض به فرقه رجوی و کشتار منتقدین وارد صحنه شده بودند،عصر روز جمعه ۲۲ ژوئن ۲۰۱۲ پس از حمله وحشیانه به تظاهر کنندگان در میدان سن میشل و کاخ دادگستری پاریس،توسط پلیس فرانسه دستگیر شده و پس از ثبت مشخصات،عکس و گرفتن «دی.ان.ای» با دستبند روانه زندان پاریس گردیدند.

    علی اکبر آرمیده،محمد وثوق اطمینان وجمشید تورنجی که فرماندهی عملیات تروریستی را بعهده داشتند به همراه ۱۳ چاقو کش وابسته به مریم رجوی جزو دستگیر شدگان و زندانیان هستند.یادآوری می شود که همین چماقداران همراه با ده ها چاقو کش اعزامی باند رجوی از۷ کشور اروپایی در ۱۷ ژوئن ۲۰۰۷ طی یک برنامه از پیش طراحی شده به جلسه منتقدان فرقه رجوی در سالن فیاپ پاریس حمله ور شده و تعدادی از افراد جداشده از مجاهدین را مجروح نمودند.

    محمد وثوق ایمانی (محمد اطمینان) و علی اکبر آرمیده در حین حمله به تظاهر کنندگان ۲۲ ژوئن پاریس

    جمشید تورنجی،علی اکبر آرمیده و تعدادی از چاقوکشان باند رجوی

    در همین رابطه انجمن های حقوق بشری و ضد تروریستی ایرانیان آزاده در اروپا ضمن هشدار به دولت فرانسه،از وزارت دادگستری،وزارت امورخارجه،دفتر ریاست جمهوری و وزارت کشور،خواستار محاکمه و اخراج رهبران و اعضای تروریست فرقه رجوی از فرانسه و اروپا شدند.

    ۲۳ ژوئن ۲۰۱۲

    کمیته برگزاری تظاهرات

    --------------


    Daniel Zucker, Maryam Rajavi and ALi Safavi

    Home


    Date: 2012-12-17
    (C) 2006