شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • رجوی و مجاهدین خلق (ایرج مصداقی) بجای پیچیدن به پر و پای خبرنگاران اجازه بدهند ما فرزندمان را ملاقات کنیم

    رجوی و مجاهدین خلق (ایرج مصداقی) بجای پیچیدن به پر و پای خبرنگاران اجازه بدهند ما فرزندمان را ملاقات کنیم

    .

    ... بنده محمد صفاری و همسرم رضوان، پدر و مادر بهزاد صفاری هستیم که در سال 2007 در مصاحبه ای با آقای مازیار بهاری اعلام نمودیم که مجاهدین خلق بجای اجازه ملاقات با فرزندمان سعی کرده است تا ما و دخترمان در کانادا را سرکیسه کند. امروز مطلع شدم که نمایندگان آقای رجوی در سایتهای مرتبطشان مدعی شده اند که این سخنان به نوعی "اعتراف اجباری" و تحت فشار نیروهای دولتی ایران بوده است. از شما استدعا دارم چند قلم زیر را از جانب بنده منتشر فرمایید. اولا: مدارک مرتبط با کلاهبرداری مجاهدین خلق، حسابهای بانکی داده شده آنها و رد پولشویی بعد از آن را همان زمان به کشورهای انگلستان و کانادا تسلیم کرده و پرونده آنها موجود است اگر چه طی این مدت شاهد اقدامی جدی از سوی هیچ یک از این دو کشور نشده ام. کپی مدارک ارسال پول به کانادا و رد انتقال آن از کانادا به انگلستان و حسابهای مجاهدین خلق موجود است ...

    محمد صفاری، اصفهان، نوزدهم دسامبر 2012
    (ایران اینترلینک: با تشکر از آقای صفاری، دریافت شد)

    بنده محمد صفاری و همسرم رضوان، پدر و مادر بهزاد صفاری هستیم که در سال 2007 در مصاحبه ای با آقای مازیار بهاری اعلام نمودیم که مجاهدین خلق بجای اجازه ملاقات با فرزندمان سعی کرده است تا ما و دخترمان در کانادا را سرکیسه کند.

    امروز مطلع شدم که نمایندگان آقای رجوی در سایتهای مرتبطشان مدعی شده اند که این سخنان به نوعی "اعتراف اجباری" و تحت فشار نیروهای دولتی ایران بوده است

    از شما استدعا دارم چند قلم زیر را از جانب بنده منتشر فرمایید

    اولا: مدارک مرتبط با کلاهبرداری مجاهدین خلق، حسابهای بانکی داده شده آنها و رد پولشویی بعد از آن را همان زمان به کشورهای انگلستان و کانادا تسلیم کرده و پرونده آنها موجود است اگر چه طی این مدت شاهد اقدامی جدی از سوی هیچ یک از این دو کشور نشده ام. کپی مدارک ارسال پول به کانادا و رد انتقال آن از کانادا به انگلستان و حسابهای مجاهدین خلق موجود است.

    ثانیا: بنده به چیزی اعتراف نکرده ام که بخواهد اجباری یا اختیاری باشد. خواسته آن روز من خواسته امروز من است و همانا دست برداشتن از کلاهبرداری و اجازه ملاقات با فرزندم در هر کجای جهان است

    ثالثا: بنده بعنوان یک دندانپزشک بازنشسته نه ممنوع الخروج هستم و نه حقوق دولتی دارم که تحت فشار قرار گیرم و بنابر این حاضرم در صورتی که امکان ملاقات نیم ساعته با فرزندم فراهم گردد به هر کجای جهان که لازم است سفر کنم. آخرین خبری که از فرزندم دارم کمپ لیبرتی در عراق است که اگر مجاهدین خلق اجازه ملاقات بدهند همین فردا عازم می گردم

    رابعا: سلام بنده را به آقای مازیار بهاری برسانید و بگویید که شرمنده ام اگر بخاطر مصاحبه ای که آن روز با بنده داشته اید مورد توهین و آزار و اذیت مجاهدین خلق قرار گرفته باشید. انشاالله اجرتان در تمامی امور خیری که دنبال می کنید با خدا. خانواده ما همچنان خود را مدیون محبت های شما میدانند.

    مطلبی که آن زمان بصورت گفتاری و نوشتاری به آقای بهاری و دیگر منابع خبری گفتم همان است که امروز هم میگویم و همان است که تا زمان مرگ و یا دیدار با فرزندم، هر کدام که زودتر برسند، همچنان باقی است. آن روز (پنج سال پیش) گفتم و امروز تکرار می کنم که:

    فرزندم در تماس با ما اعلام کرد که قصد جدا شدن از سازمان مجاهدین را دارد و برای گرفتن وکیل نیازمند مبلغ زیادی پول است. امید ما به جدا شدن فرزندمان از این سازمان باعت شد تا با مشکلات زیادی، فروش مغازه و قرض از بستگان، مبلغ ۶۰‬ میلیون تومان تهیه و از طریق دخترمان که در کانادا زندگی می‌کرد، برایش ارسال کردیم. بعد از ارسال پول، تماس بهزاد با ما قطع شد و پس از تحقیق متوجه شدیم که او پول را به درخواست مسئولان سازمان مجاهدین از ما طلب کرده است. ما رسما از این سازمان به جرم کلاهبرداری شکایت کرده‌ام و از طریق مجامع قانونی ایران و محاکم بین‌الملل تلاش می‌کنم تا حقم را پس بگیرم.

    و آن روز گفتم و امروز هم میگویم:
    اگر این سازمان مدعی حلال و حرام است، چگونه به خود اجازه می‌دهد با فریب هوادارانش و خانواده‌های آنان، از طریق کلاهبرداری منابع خود را تامین کند. من فرزندم بهزاد را به گونه‌ای تربیت نکردم که سر دیگران بویژه پدر و مادر خود کلاه بگذارد، من از رفتار او دل شکسته شدم اما پس از دیدار با برخی دوستان سابق بهزاد که قبلا در سازمان به اصطلاح مجاهدین بودند به این نکته پی بردم که آنان مانند یک فرقه هواداران خود را به اسارت ذهنی در می‌آورند.

    ---------
    لینک به مطلب ایرج مصداقی علیه مازیار بهاری و بی بی سی تحت عنوان "مازیار بهاری و "اعترافات اجباری"
    http://www.irajmesdaghi.com/maghaleh-462.html

    (فرقه آفتاب پرست، الجزیره، 2007) 

    ----------

    ترور شخصیت، تخریب ارزش ها! آموزه های پرویز ثابتی و حسین شریعتمداری ها- "بخش دوم"

    2012-11-28
    نامدار بینام، اخبار روز، بیست و هشتم نوامبر 2012: ... یکی از وظایفی که بهر دلیل آقای مصداقی تاکنون از آن سرباز زده برخورد انتقادی به مناسبات غیر دمکراتیک درونی و اشتباهات فاحش سیاسی این سازمان می باشد. آقای مصداقی در مقابل همان کسانی که بخاطر اجرای فرامین اشتباه رهبری مجاهدین خلق و خوی جنایتکارانه رژیم اسلامی جان باختند وظیفه داشته است برخوردی انتقادی و مسئولانه به این سازمان بنماید. چگونه است که او فردی همچون وزیر فتحی را بخاطر یک تحلیل ارائه نشده مورد بی مهری و انواع توهینها قرار می گیرد اما در مقابل جنایات رهبرانی که نفس را برمنتقدین و جدا شدگان خود حرام می دانند نه تنها آقای مصداقی افشاگری نمی نماید بلکه برای آنها ارزش قائل است و دیگران را نیز با آنها قابل قیاس نمی داند. از کدام ارزشهای این سازمان باید سخن راند، از شعار رهبر خمینی و رئیس جمهور رجوی، از ... ...
    از "گرا" دادن مجاهدین در عراق تا اشارت های فردی مصداقی در بی بی سی (جمعی از کمونیست های فرانکفورت)
    2012-11-21
    جمعی از کمونیست های فرانکفورت، اخبار روز، بیست و یکم نوامبر 2012: ... ایرج مصداقی مجاهد نیست(می¬گوید!) و تنها آنقدر مجاهد است، که نه تنها در پروژه‍ی "نه زیستن نه مرگ" هر جا که کار بر سر قیاس است، "مارکسیست¬ها" را در مقابل کلیت مجاهدین یک کیسه کند و آنچه در توان دارد، بکار گیرد، که آنها را به بخش بریده و تواب تاریخ در مقابل "مجاهد" و "مجاهدین استوار" بنمایش بگذارد، که اکنون نیز در مصاحبه با بی بی سی در نقش موکل (البته باز هم بیطرفانه!) تا آنجا پیش می¬رود، که شنونده و بسیاری از زندانیان را به یاد همان "توبه¬های تاکتیکی" مجاهدین در زندان¬های جمهوری اسلامی می¬اندازد، که مرز خود را با هر آنچه بوی اخلاق می¬دهد، روشن می¬نماید. زندان در زندانی که مجاهدین جا بجا با بایکوت¬ها و سیاست¬هایشان در زندان¬های جمهوری اسلامی بر دیگران اعمال می¬کرده¬اند کافی نبوده است، که ... ...
    نمود تا ماهیت تغییر در مجاهدین خلق ، تاملاتی با آقای ایرج مصداقی - صورت مسئله اصلی ما با مجاهدین خلق
    2012-11-06
    بهار ایرانی، ششم نوامبر 2012: ... انگار ایشان به تعمد خود را از کل صورت مسئله و موضوع بحث پرت می کنند. انگار نه انگار اینکه مجاهدین سه دهه است بر طبل سرنگونی کوتاه مدت و میان مدت و دراز مدت کوبیده و هزاران نفر از خود و دیگران قربانی گرفته اند و آخر سر هم از سر مصلحت طلبی و یا ناگزیری و یا باور به این نتیجه رسیده اند که سرنگونی از این راه امکان پذیر نیست. جالب است بعد از سه دهه آن قلت و وعده مجاهدین تازه آقای مصداقی به این نتیجه رسیده باشند که نظام ها شرایط مبارزه را تعیین می کنند. اگر این نظام ها هستند که نوع مبارزه را تعیین می کنند، در این صورت باید توضیح بدهند شرایط امروز جمهوری اسلامی در مقایسه با سه دهه گذشته چه تغییری کرده که امروز مجاهدین به این نتیجه رسیده اند که مشی مبارزه با جمهوری اسلامی باید سیاسی باشد؟ ... ...
    دغدغه های یک آدم آزرده - ایرج مصداقی مطلبی نوشته است بنام آیا مجاهدین و دشمنانشان فرهنگی مشابه دارند؟ "
    2012-11-04
    مجاهدین مونیتور، چهارم نوامبر 2012: ... پیش از این مجاهدین مانیتور مطلبی در نقد فعالیت های مصداقی منتشر کرده بود و با ذکر مثال از میان اعضای اسبق و رده بالای مجاهدین به مصداقی توصیه کرده بودیم مسعود رجوی را بهتر بشناسد. البته مصداقی بدون هیچ توضیح و نظری بخش کوتاهی از مطلب را در مقاله ی خود منتشر کرده ولی اثری از تاثیر در او نیافتیم که گویا نرود میخ آهنین در سنگ. لذا پرداختن دوباره به این موضوع را ضروری نمی یابیم. مطلب مصداقی را می توان به دو بخش کلی و اصلی تقسیم کرد. بخش اول حمله ی وی به منتقدین مجاهدین است که با شدید ترین توهین و تهمت ها صورت می گیرد و تفاوتی با ادبیات و فرهنگ رایج در میان گروه رجوی ندارد. سو تیتر اول رنجنامه ی مصداقی! اینگونه آغاز می شود: ... ...
    آقای مصداقی،‌ رجوی (مجاهدین خلق) تو را رانده است! چرا به منتقدین خود افترا می بندی؟
    2012-11-02
    حامد صرافپور، فریاد آزادی، پاریس، دوم نوامبر 2012: ... در بخش پایانی، آقای مصداقی که قرار بود به «خود مجاهدین» بپردازند، تمام انرژی خویش را معطوف به نقد شخص مجهولی به اسم «الف-پاییزی» نموده است. البته مصداقی همچنان جرأت ندارد و یا نمی خواهد که این وسط شخص مسعود رجوی و مریم قجر را هدف قرار دهد چرا که نمی خواهد خرقه ی «رهن گذاشته شده» را به باد فنا دهد. وی در مورد جمهوری اسلامی خوب بلد است که شخص رهبر را هدف حمله قرار داده و هرچه در جمهوری اسلامی گذشته است را مستقیم به سران جمهوری اسلامی نسبت دهد ولی به مجاهدین که می رسد نه تنها هدف رهبری نیست و احتمالاً گناه هم به گردن ایشان نیست، که حتا به طور مستقیم به مسئولین هم حمله نمی کند بلکه یک نام مجهول و مبهم را گیر آورده و روی آن سرمایه گذاری نموده است!. مصداقی خوب می داند که ... ...
    اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر): ترور شخصیت، مقدمه ای برای تدارک حکومت پلیسی !
    2012-10-31
    سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)، سی و یکم اکتبر 2012: ... در چند ماه و بویژه در چند هفته ی اخیر، ایرج مصداقی و تهیه کنندگان متن های عریض و طویلش با ارائه نوشته هائی همچون : «وزیر فتحی هوادار دکتر شریعتی چرا و چگونه «رفیق» شد؟» و «چه کسانی مستشاران آمریکایی در ایران را ترور کردند؟» و «چشم‌ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد؛ پرسش‌هايی از سوی مخالفان ايران تريبونال»، فرهنگ همیشگی شان در ترور شخصیت فعالان سیاسی را به اوج تازه ای رسانده اند. بویژه آخرین نوشته ها نشانه ای از عمق سقوط اخلاقی او و جریان حامی اش دارد که به جای مقابله ی سیاسی، به ترور شخصیت روی آورده اند و حتی کمک های طبیعی و انسانی که باید هر فرد شرافتمندی در شرایط سخت در قبال دوستان و آشنایان و پناه آورندگان انجام دهند، را به رخ می کشند و عمق وقاحت خود را عیان می سازند ... ...
    نامه ای سرگشاده به انجمن کارزار ایران تریبونال برای رسیدگی به کشتار زندانیان سیاسی در ایران
    2012-10-27
    محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، بیست و هفتم اکتبر 2012: ... من به عنوان فردی که زمان پهلوی زندان سیاسی بودم .در رژیم جمهوری اسلامی به دلیل فعالیت با سازمان مجاهدین محکوم به اعدام شدم که سال 1360از زندان فرار کردم . در سازمان مجاهدین به دلیل مخالفت هایم با سیاست های فرقه ای آن بیش از 6 ماه زندان فرقه رجوی بودم که با اعمال شاقه شکنجه می شدم . شخص مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو به دلیل مخالفت با آنان که از این سازمان فرار کردم * حکم اعدام اعضاء جدا شده و مخالفین را صادر کرده اند . یک سوال از شما به عنوان مسول تیم سخنگویان رسمی کارزار ایران تربیونال در این دادگاه را دارم . با چه شاخص و صلاحیتی اعضاء تیم سخنگویان رسمی کارزار ایران تریبونال را برگزیده اید؟ تیز سخنم در رابطه با آقای ایرج مصداقی است . آیا فرد مذبور را می شناسید ؟ آیا پروسه زندان وی ... ...
    رجوی به مهره سوزی افتاده است و اینبار نوبت ایرج مصداقی است؟
    2012-10-19
    مجاهدین مونیتور، نوزدهم اکتبر 2012: ... نمونه دیگر از این دست افراد، قضیه علیرضا جعفرزاده (ایضا عضو ارشد ار بی در ایالات متحده ) است. علیرضا جعفرزاده با استفاده از رانتهای گروه های جنگ طلب به سمت مضحک "مشاور شبکه فاکس نیوز" (کیهان آمریکا!) ارتقا یافته بود و یکشبه هم بصورت درون گروهی سرنگون شد. گزارشات متعددی وجود دارد که نشان می دهد امروزه علیرضا جعفر زاده تحت برخورد بوده و بصورت عنصر مسئله دار درآمده است. در روزهای اخیر و متعاقب خروج نام گروه بدنام رجوی از لیست آمریکایی ها، مجاهدین سخنگوی جدیدی را به رسانه ها عرضه نمودند. منظور آقای ایرج مصداقی است. گروه رجوی تلاش زیادی کرده بود که برخی عناصر و اعضای اسبق خود را با فاصله از این گروه حفظ نماید تا بتوانند لابی گری به نفع رجوی را بدون سر و صدا ... ...
    چند کلام با آقای ایرج مصداقی در باب مجاهدین خلق (فرقه رجوی)
    2012-10-14
    بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، چهاردهم اکتبر 2012: ... یعنی به زعم ایشان به صرف اینکه مجاهدین بتوانند آن ترورها را به گردن دیگران بیندازند، به این معنی است که مواضع آن زمان آنها در قبال آمریکا همین موضعی است که امروز اتخاذ می کنند؟ بحث سر کارزار حقوقی مجاهدین و بیرون آمدن و نیامدن مجاهدین از لیست تروریستی نیست، بحث ما به شما به عنوان آقای مصداقی این است که شما اگر واقعا معیارتان برای نگاه به گذشته نفس حقیقت یابی و حقیقت جویی و درست نوشتن تاریخ گذشته است، آیا با چنین معیاری باز هم می توانید ادعا کنید مجاهدین ضدآمریکایی نبوده اند و در ترور مستشاران آمریکایی دست نداشته، در اشغال سفارت دخالت نداشته و آن ترانه های معروف ضدآمریکایی هم فقط دستاویز بوده است؛ و بدتر از آن شما علیرغم این تلاش ها برای جلب اعتماد مجاهدین ... ...
    ایرج مصداقی کیست که مردارها (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) را تطهیر می کند!
    2012-10-09
    محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، نهم اکتبر 2012: ... سوال از آقای ایرج مصداقی و دیگر مصداقیان که این مردار فرقه رجوی را دارند تطهیر می کنند .چرا در این چند سال گذشته یک بار از خانواده های اسیران در عراق دیدن نکردند که خود از زبان آن خانواده ها خواسته هایشان را بشنوند و قدمی بردارند؟ این هم چهره واقعی ایرج مصداقی در جنایتی که شریک بوده الان تبدلیل به نان دانی وی شده و نان آغشته به خون می خورد.مطلب زیر چکیده ای نشستی است که شخص رجوی در رابطه زندان سال 1367 بحث می کرد ، از افرادی که نام برده ام پشت میگروفون آمده و به طور کامل کاری که کرده بودند را توضیح می دادند .و تماما پذیرفتند که دستشان به خون اعدام شده ها آلوده است .و رجوی آنها را عفوکرده است ... ...
    مجاهدین خلق (فرقه رجوی) و آینده
    2012-10-08
    حامد صرافپور، فریاد آزادی، پاریس، هشتم اکتبر 2012: ... متأسفانه ایشان (ایرج مصداقی) که بخاطر دلارهای رجوی و ادامه حیات خویش که نام فعال سیاسی و حقوق بشر را یدک می کشد، هر از چندگاهی با چند انتقاد آبکی خود را منتقد مجاهدین جا می زند. برای وی مهمترین چیز شهرت و حضور در رسانه های غربی برای مطرح شدن و فروش کتاب و بدست آوردن دلارهای بیشتر است و در این راستا جان و کرامت انسانهای دربندی که اسیر رجوی هستند مهم نیست وگرنه اینگونه واقعیتها و حقایق را واژگون و کتمان نمی ساخت. سه سال پیش برای ایشان یک ایمیل فرستاده بودم که ضمن شرح جنایتهای رجوی در اشرف، از او خواسته بودم هر سوآل و ابهامی دارد به من بگوید تا شرح دهم و او را از ناآگاهی و بی دانشی در مورد مناسبات مجاهدین بیرون بیاورم ولی ... ...
    با آقای مصداقی در معنی امنیت و تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی)
    2012-09-02
    بهار ایرانی، دوم سپتامبر 2012: ... تنها فاکتوری که در ظاهر امر مصداقی را با مجاهدین دارای زاویه می کند، این است که ایشان نه بطور مستقیم و شفاف از مجاهدین حمایت می کند و نه در سایت های سازمان قلم می زند. اما با هر موضوعی و در هر کجا که قلم می زند، به نوعی می شود سمپاتی و تمایلات او را به مجاهدین و لاجرم استراتژی مسلحانه در سایه آنها ردیابی کرد. آخرین مقاله ایشان در سایت خبرنامه گویا با عنوان دلایل اتخاذ اقدامات امنیتی اجلاس «غیرمتعهدها» در تهران در خصوص برگزای اجلاس غیر متعهدها ضمن گمانه زنی درباره دلایل تعطیل کردن ادارات در زمان برگزاری اجلاس بطور مشخص روی موضوع احتمال اقدامات تروریستی در زمان برگزاری اجلاس و به عنوان دلیل عمده و محوری، تمرکز و تأکید دارد. هر چند او تلاش می کند این احتمال را ... ...
    روزگار غریبی است نازنین سازمان مجاهدین به چه روزی افتاده! چه کسانی می خواهند این مرده را تطهیر کنند!
    2012-03-22
    محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، بیست و دوم مارس 2012: ... به جدید ترین نمونه که آقای ایرج مصداقی در ناآگاهی تمام دست به تطهیر زده است اشاره می کنم . در تاریخ 24 اسفند 1390 آقای ایرج مصداقی در مقاله ای به عنوان ( چه کسی خامنه ای را در تیر ماه 60 ترور کرد ؟ شروع می کند با آسمان ریسمان بافتن ها می خواهد ثابت کند که ترور خامنه ای در سال 1360 کار سازمان مجاهدین نبوده بلکه کار گروه فرقان بوده . درست است به آدم مرده هر انگی را می شود نصبت داد ،روزگاری بود مسعود رجوی پدر مادی و معنوی داشت ، بانام صدام حسین تکریتی . رجوی با اتکا به وی فکر می کرد قدرتمند ترین است . با کلت اهدائی پدر که در نشست ها بکمر می بست در بالای سن شروع می کرد به رجز خواندن ، آن هم برای افرادی که از تمام دنیا بی خبر بودند و هستند . رجز خواندن های آن زمان ... ...
    فرقه تروریستی رجوی مسبب اصلی اعدام 1770 زندانی سیاسی تواب درسال 1367
    2011-08-05
    الف .مینو سپهر، وبلاگ زنان در اسارت فرقه رجوی، پنجم اوت 2011: ... تعداد دقیق اعدام شدگان و آمارهای تقلبی فرقه رجوی وشرکا درحالیکه منابع مستقل مدافع حقوق بشر تعداد اعدام شدگان را با قید کامل مشخصات 1770 نفراعلام کرده اند _وسازمان عفو بین الملل این تعداد را " حدود 2000 نفر اعلام نموده است _ از آمار تقلبی _دروغ وغیرمستند فرقه تروریستی که بگذریم یکی از اعضای تواب و جداشده این گروه بنام " ایرج مصداقی " نیز که خود را از زندانیان دهه شصت اعلام می کند واز کنار علت اتهامش باشیادی می گذرد نیز آمارهای غیرمستند ودروغ درمورد این اعادم شدگان ارائه می دهد _ ایرج مصداقی سعی می کند با داستان سرایی های خنده دار چنین وانمود کند که دراین مورد اطلاع صحیح ودقیق دارد _ که البته ایشان ... ...
    آقای ایرج مصداقی باید جلاد را محکوم کرد نه قربانی را. ظالم را افشاکرد نه مظلوم را
    2010-03-06
    مجید روحی، وبلاگ روحی، ششم مارس 2010:... آقای ایرج مصداقی کتمان یا تلاش ، برای مخدوش کردن واقعیت چهارسال « زندان تیف » که چون داغ ننگی در کارنامه مسعود و مریم رجوی و آمریکا به طور مشترک ثبت شده ، کارساده ای نیست ، یا لااقل اکنون دیگر کار ساده ای نیست که جداشده ها ازبند رها شده و بعضا در کشورهای اروپائی و سایر کشورها به سرمی برند ... ...
    مطبوعات آمریکایی، حسن داعی الاسلام، ایرج مصداقی و فرقه تروریستی رجوی (2)
    2008-04-10
    منظر جاوید، ایران گلوبال، دهم آوریل 2008:... ... در چارچوب سیاست و خط مشی جدید مجاهدین مدتی است که حسن داعی و ایرج مصداق اعضای مورد اعتماد دستگاه رهبری مجاهدین فعال شدند ایرج (مصداقی) چهره های مستقل اپوزیسون مثل نوری زاده ؛ فرشاد ابراهیمی و مسعود بهنود و دیگری یعنی حسن داعی در عرصه بین المللی فعال شدند نوشته هایی که بنام این دو نفر انشتار یافته را یک بار دیگر بخوانید این نوشته بصورت تیمی و از جانب افراد متخصص تهیه شده است صد ها منبع و ماخذ و نقل قول دارد و کسانی که در رشته علوم سیاسی تز دکترا نوشته اند می دانند که این کار یک نفر فعال سیاسی نیست ......
    کلامی چند در جواب به... - شما به شهادت نوشته ها و گفته هایتان در نگرانی گذشتن مردم ایران از مرز بین واقعیت و حقیقت به سر می برید
    2008-01-07
    محمد حسیبی، ششم ژانویه 2008:... نامه آقای ایرج مصداقی که در زیر ملاحظه می شود در جواب نامه کوتاهی است که نویسنده این نوشتار در رابطه با تلاشی که چندی پیش برای حمایت از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق در کمپ تیف واقع در عراق آغاز کردم به ایشان نوشته بودم......

     

    ------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=14028

    چرا فرقه رجوی (مجاهدین خلق) حاضر به ترک عراق نیست؟

    .

    ... مطلوب فرقه ها مکانی دورافتاده است تا بتوانند قربانیان خود را تحت انواع کنترل ها درآورند تا ذهن و ضمیرشان را در اختیار داشته و آنان را حفظ کنند. مکان هائی همچون پادگان اشرف و اردوگاه لیبرتی بهشت رهبران فرقه ایست چرا که میتوانند پیروان خود را به دور از واقعیات جهان خارج نگاه داشته و کنترل نمایند. فرقه رجوی تمامی تلاش خود را با صرف هزینه های هنگفت مینماید تا به هر طریق اردوگاه موقت لیبرتی را به عنوان یک اردوگاه پناهندگی ملل متحد معرفی نموده و مورد شناسائی ارگان های بین المللی و دولت های غربی قرار دهد. لابی فرقه رجوی سعی میکند اینطور جلوه دهد که بهترین راه حل مسئله موجود، باقی گذاشتن پیروان فرقه در لیبرتی تحت کنترل سران فرقه است و از آنجا که دولت های غربی هیچگونه تمایلی به بردن این نفرات به کشورهای خود ندارند – حتی ...


    The Life of Camp Ashraf,
    Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، پانزدهم دسامبر 2012
    http://www.saharngo.com/fa/story/1765

    مروری بر اصلی ترین موضع گیری ها و فعالیت های فرقه رجوی در سطح بین المللی به وضوح نشان میدهد که این فرقه تلاش میکند تا به هر قیمت ممکن در عراق و در اردوگاه موقت لیبرتی باقی بماند و به کشور دیگری نرود. دلیل این امر به ماهیت فرقه ای سازمان مجاهدین خلق بر میگردد.

    مطلوب فرقه ها مکانی دورافتاده است تا بتوانند قربانیان خود را تحت انواع کنترل ها درآورند تا ذهن و ضمیرشان را در اختیار داشته و آنان را حفظ کنند. مکان هائی همچون پادگان اشرف و اردوگاه لیبرتی بهشت رهبران فرقه ایست چرا که میتوانند پیروان خود را به دور از واقعیات جهان خارج نگاه داشته و کنترل نمایند.

    فرقه رجوی تمامی تلاش خود را با صرف هزینه های هنگفت مینماید تا به هر طریق اردوگاه موقت لیبرتی را به عنوان یک اردوگاه پناهندگی ملل متحد معرفی نموده و مورد شناسائی ارگان های بین المللی و دولت های غربی قرار دهد. لابی فرقه رجوی سعی میکند اینطور جلوه دهد که بهترین راه حل مسئله موجود، باقی گذاشتن پیروان فرقه در لیبرتی تحت کنترل سران فرقه است و از آنجا که دولت های غربی هیچگونه تمایلی به بردن این نفرات به کشورهای خود ندارند – حتی در حال حاضر که ظاهرا دیگر این فرقه از نظر آنان یک گروه تروریستی نیست – کمابیش با چنین ایده ای موافق هستند و مایلند این گروه تروریستی که قاتل مردم ایران و مردم عراق و حتی اعضای خود می باشد همچنان بر دوش ملت عراق سوار بوده و مخل امنیت ملی این کشور باشد.

    دولت عراق به حق مصر است که این گروه تروریستی، که سالیان سال منافع اسرائیل و غرب را در مقابله با ایران تأمین مینموده، می بایست دوران بازنشستگی خود را در همان غرب سپری کند و حضور آنان در عراق یک تهدید امنیتی بالقوه محسوب میشود و ملت عراق خواهان خروج این فرقه از خاک خود است. لازم به ذکر است که پرونده اتهامی مسعود رجوی فراری در قوه قضائیه عراق از پرونده صدام حسین قطورتر و میزان شکایات آن بیشتر است.

    بهرحال برنامه کاری قربانیان گرفتار در اردوگاه موقت لیبرتی تحت کنترل رجوی به این صورت است که از ساعت 5 صبح که بیدار باش است به کندن گودال و جابجا کردن شن و پر کردن گونی با خاک و ماسه مشغول هستند. از این گونی های پر شده برای چیدن در پیرامون هر واحد و یکان استفاده میشود تا همان جداسازی های انجام شده در پادگان اشرف برای کنترل نیروها صورت پذیرد. فرقه تلاش دارد که تا جای ممکن از ارتباط گیری افراد با یکدیگر ممانعت به عمل آورد و افرادی که نباید با یکدیگر روبرو شوند را در یکان ها مختلف قرار داده و ضوابط سختی مبنی بر خارج نشدن از یکان مربوطه را به اجرا می گذارد.

    بعد از ظهر کلاس های ایدئولوژی گذاشته میشود. مفهموم ایدئولوژی در فرقه رجوی البته کاملا متفاوت است. در فرقه رجوی ایدئولوژی مجموعه ای از اعتقادات و بایدها و نبایدهای از پیش تعیین شده و اعلام شده نیست بلکه امیال و فریب های رهبر فرقه است هر روز به رنگی و به نوعی به عنوان ایدئولوژی به خورد پیروان داده میشود. در این کلاس ها از یک طرف شرایط خارج از فرقه کاملا تیره و تار جلوه داده میشود و فوبیای خارج شدن از فرقه تقویت میگردد و از طرف دیگر وعده و وعیدهای دروغین به روال معمول برای امیدوار نگاه داشتن نیروها داده میشود که مثلا بزودی دولت نوری مالکی سقوط کرده و جهان به کام رجوی میگردد.

    کنترل شدید نیروها و قطع ارتباطی که با دنیای خارج ایجاد شده باعث بروز انواع بیماری های جسمی و روحی گردیده است. گهگاه خبر فوت افرادی از داخل اردوگاه میرسد بی آنکه کوچکترین تحقیقی در خصوص علت مرگ صورت گیرد. کسانی که دارای اطلاعاتی هستند که افشای آنان موجب هرچه بی آبروتر شدن رهبر فرقه میشود تحت شدیدترین کنترلها قرار دارند و حتی در سخت ترین مریضی ها هم اجازه خروج از اردوگاه به آنان داده نمیشود که در برخی موارد به مرگ فرد مربوطه منتهی میگردد. سازمان تلاش دارد تا در فرصت باقی مانده به حذف برخی از این قبیل عناصر اقدام نماید.

    آنچه مسلم است اینست که حقوق بشر به شدیدترین شکل ممکن در داخل اردوگاه لیبرتی و توسط رهبران فرقه نقض میشود و البته هیچ واکنشی از جانب ارگان های حقوق بشری و بین المللی مشاهده نمیگردد. در هر شرایط مشابهی قطعا با انبوهی گزارشات گزارشگران این ارگان ها در خصوص نقض آشکار حقوق انسان ها مواجه بودیم اما در این خصوص بنا بر منافع سیاسی که مطرح است کوچکترین حرفی به میان آورده نمیشود و برعکس این رهبران فرقه هستند که با کمال وقاحت تقصیر امر را به گردن دیگران انداخته و طلبکار هم هستند.

    تعدادی از ساکنان این اردوگاه که خواهان خروج هستند از جانب این فرقه عنوان میهمان گرفته اند و به آنها انواع وعده ها داده شده که مثلا توسط خود فرقه به خارج از کشور اعزام خواهند شد. واقعیت اینست که لیبرتی در حال حاضر یک زندان است که توسط رهبران فرقه رجوی اداره و کنترل میشود و دولت عراق و ملل متحد بر نحوه اداره آن دخالتی ندارند. هیچ ارگان خارجی نظارتی بر آنچه که در مناسبات درونی این فرقه در اردوگاه موقت لیبرتی میگذرد ندارد.

    بنیاد خانواده سحر اولا تمامی فعالان حقوق بشری، خصوصا جداشدگان و خانواده های اعضای اسیر در فرقه رجوی را نسبت به اقدام علیه نقض فاحش حقوق بشر در لیبرتی فرا میخواند و ثانیا مجددا تأکید میکند که تنها راه حل معضل موجود که مشکل جدی عراق و آمریکا و ملل متحد است اینست که امکان دیدار خانواده ها با عزیزانشان فراهم گردد. مشکل و مسئله فرقه رجوی راه حلی به غیر از وارد کردن فعال و جدی خانواده ها ندارد.

    بنیاد خانواده سحر
    بغداد 15 دسامبر 2012


    (Massoud and Maryam Rajavi, cult leaders)

    ---------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13827

    تقاضای اجازۀ دیدار برای دو خواهر 30 و 34 ساله که هنوز همدیگر را ندیده اند

    .

    ... اخیرا توسط دفتر کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد تلاش کردم دیداری با او داشته باشم و مسـئولان کمیساریا به این منظور او را به محل مصاحبه های کمیساریا با افراد لیبرتی در نزدیکی این کمپ آوردند ولی رهبران سازمان به او اجازۀ این دیدار و حتی اجازۀ یک تماس تلفنی را هم ندادند تا اینکه مجبور شدند او را به داخل کمپ برگردانند و بعد هم نامه ای به اسم او خطاب به شما جعل کردند مبنی بر اینکه او با میل و اختیار خودش ملاقات با پدرش و حتی تماس تلفنی با او را نپذیرفته است. اکنون نیز دختر کوچکترم مونا حسین نژاد (30 ساله) که در ایران زندگی می کند برای ملاقات با خواهر بزرگترش زینب که هنوز همدیگر را ندیده اند به بغداد آمده است، لذا از شما به عنوان بالاترین مقام جهانی حافظ حقوق انسانها و ...

    نامه آقای حسین نژآد به دبیر کل ملل متحد، بغداد، هجدهم نوامبر 2012
    لینک به متن انگلیسی نامه
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=13826

    زینب حسین نژاد (34 ساله) مجرد در کمپ لیبرتی درعراق متعلق به مجاهدین خلق

    مونا حسین نژاد (30 ساله) متأهل در ایران

    این دو خواهر هنوز همدیگر را ندیده اند و فقط هر یک می داند که خواهری دارد!!!

    جناب آقای بان کی مون دبیر کل ملل متحد،

    با احترام، اینجانب قربانعلی حسین نژاد که سی سال در تشکیلات سازمان مجاهدین خلق ایران (MEK) حضور داشتم و 6 ماه پیش به دنبال انتقال از قرارگاه اشرف به کمپ لیبرتی در بغداد توانستم به کمک هیأت مانیتورینگ حقوق بشر یونامی صفوف این سازمان را ترک کنم گواهی می دهم و به اطلاع آنجناب و جامعۀ بین المللی می رسانم که این سازمان دیگر سالیان متمادی است که یک سازمان مبارز برای تحقق آزادی و دموکراسی در ایران نیست بلکه یک فرقه با اعتقادات و اجبارات و تابوهای فکری و ذهنی مغایر با اصول و عرفها و نُرمهای انسانی و جهانی است. به عنوان مثال رهبری این سازمان فقط برای حفاظت خودش در عراق و ضمن تلاش و اصرار برای باقی ماندن در آنجا و جلوگیری از فروپاشی تشکیلاتش همچنان از تمام علائق و عواطف و دیدارها و حتی ارتباطات خانوادگی چه با نامه و چه با تلفن و وسایل ارتباطی امروز جهانی در این عصر ارتباطات جلوگیری می کند و در این سازمان تماس افراد با خانواده هایشان و خبر یافتن آنها از همدیگر و استفاده از رسانه ها نه تنها انترنت و تلفن و موبایل و مطبوعات و کانالهای تلویزیونی بلکه حتی داشتن و گوش دادن رادیو و خواندن کتاب و نوشتن آنچه فرد خودش می خواهد هم ممنوع است. وجود این پدیده و فرقه با رهبری و تشکیلاتش و اعمال حاکمیتش بر یک نقطه و موقعیت مکانی که توانسته بیش از 3 هزار نفر را در آن در دام خود بدون هیچگونه ارتباطی با دنیای بیرون نگهدارد آنهم نه در نقاط دور افتادۀ جهان و دور از انظار جهانیان بلکه در عراق یکی از مهمترین مراکز توجه جهانی و جامعۀ بین المللی مسئولیت بزرگی را مبنی بر نجات افراد این فرقه بر عهدۀ سازمان ملل متحد بعنوان حافظ حقوق افراد انسانی می گذارد.

    آقای دبیر کل عزیز،

    رهبران فرقۀ MEK حتی مانع دیدار و صحبت من با دختر بزرگم زینب حسین نژاد (34 ساله) که هر دو در داخل سازمان و در کمپ اشرف بودیم می شدند و تنها سالی یک بار در عید نوروز (عید سنتی اول سال ایرانی – 21 مارس) به مدت فقط یک تا دو ساعت به ما اجازۀ دیدار و صحبت آنهم تحت کنترل و مراقبت می دادند که در عید نوروز امسال حتی این دیدار را نیز از ما دریغ کردند و اکنون من بیش از یک و نیم سال است که دخترم زینب را که هم اکنون در کمپ لیبرتی بسر می برد ندیده ام و از او هیچ خبری ندارم. اخیرا توسط دفتر کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد تلاش کردم دیداری با او داشته باشم و مسـئولان کمیساریا به این منظور او را به محل مصاحبه های کمیساریا با افراد لیبرتی در نزدیکی این کمپ آوردند ولی رهبران سازمان به او اجازۀ این دیدار و حتی اجازۀ یک تماس تلفنی را هم ندادند تا اینکه مجبور شدند او را به داخل کمپ برگردانند و بعد هم نامه ای به اسم او خطاب به شما جعل کردند مبنی بر اینکه او با میل و اختیار خودش ملاقات با پدرش و حتی تماس تلفنی با او را نپذیرفته است.

    اکنون نیز دختر کوچکترم مونا حسین نژاد (30 ساله) که در ایران زندگی می کند برای ملاقات با خواهر بزرگترش زینب که هنوز همدیگر را ندیده اند به بغداد آمده است، لذا از شما به عنوان بالاترین مقام جهانی حافظ حقوق انسانها و از کمیتۀ بین المللی صلیب سرخ جهانی و دولت عراق و مسئولین یونامی و کمیساریای عالی پناهندگان در عراق خواستارم اکنون که این دو خواهر در یک شهر و در کمترین فاصله از همدیگر قرار گرفته اند با فشار بر رهبران و مسئولین MEK در کمپ لیبرتی در بغداد ترتیب ملاقات این دو خواهر با همدیگر را بدهند. با تشکر قبلی.

    قربانعلی حسین نژاد - بغداد
    17 نوامبر 2012

    ---------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13710

    پاسخ قربانعلی حسین نژاد به بیانیه سراپا دروغ مجاهدین خلق (فرقه رجوی) از زبان و به اسم دخترش در زندان رجوی ساخته لیبرتی در عراق

    .

    ... در سازمان مجاھدین خلق یا ھمان فرقه رجوی عواطف و دیدارھای خانوادگی و زناشویی مخصوص آقا و خانم رجوی است. غير از آنان ھيچکسی حق حتی فکر کردن به پيوندھا و عواطف خانوادگی و زناشویی را ھم ندارد تا چه رسد به دیدار و یا تماس تلفنی و یا حتی نامه نگاری. پسر و دختر آقا و خانم رجوی را که در طول اینھمه سالھای کشته و زخمی شدن انبوھی از مجاھدین خلق خراشی ھم برنداشته اند چرا که در ھيچ عمليات و درگيری و کارھای سنگين و پرخطر شرکتشان نداده اند. وقتی ھم که پيش بابا و مامانشان نيستند با آوردن مداومشان به تلویزیون فرقه و گوینده کردن آنھا و ارتباط دائم تلفنی و کامپيوتری تصویری نگذاشته اند حتی ذره ای احساس دلتنگی به این نازپرورده های "جامعه بی طبقه توحیدی" ادعائی رجوی و بابا و مامانشان دست بدھد!!...


    (نمایی از زندان رجوی ساخته لیبرتی در عراق)

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، سی ام اکتبر 2012
    http://www.saharngo.com/fa/story/1757

    همچنین در وبلاگ عیاران، پاریس
    http://mohamadkarami.wordpress.com/

    آقای قربانعلی حسین نژاد از اعضای با سابقه بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین خلق در عراق و مترجم عربی رجوی که چندی قبل توانست از کمپ ترانزیت لیبرتی فرار کرده و رهائی خود را بازیابد و هم اکنون در بغداد ساکن است مطلب ضمیمه را با عنوان "بهره برداری ناجوانمردانه و رذیلانه از افراد خانواده علیه همدیگر شیوۀ رهبری مجاهدین خلق برای سرپانگهداشتن آخرین پایه های لرزان فرقه" در اختیار بنیاد خانواده سحر قرار داد که عینا از نظرتان میگذرد.

    لینک به فایل پی دی اف بیانیه آقای حسین نژاد

    بهره برداری ناجوانمردانه و رذیلانه از افراد خانواده علیه همدیگر شیوۀ رهبری مجاهدین خلق برای سرپانگهداشتن آخرین پایه های لرزان فرقه

    پاسخ قربانعلی حسین نژاد به بیانیۀ سراپا دروغ و فریبکاری رهبری مجاهدین خلق علیه او از زبان و به اسم دخترش در زندان رجوی ساختۀ لیبرتی در عراق

    .

    بیانیۀ سازمان مجاهدین خلق علیه من و علیه نمایندۀ دبیر کل ملل متحد در عراق تحت پوش نامۀ دخترم به دبیر کل ملل متحد با توسل به دروغ بافی آشکار و تهمت و افترا و ناسزا و توهین به شخص من و نمایندۀ دبیر کل در عراق و اهانت به شعور دیگران از یکسو به خوبی برای جامعۀ بین المللی بویژه سازمان ملل متحد و کمیساریا و صلیب دور شدن رهبران این سازمان از اصول اولیۀ انسانی و حقوق بشری و عرف و اخلاق اجتماعی مردم ایران و جهان و دگردیسی آن از یک سازمان سیاسی به یک سکت و فرقه و از سوی دیگر سوزش و خشم و نگرانی رهبری تحمیلی مادام العمر سازمان از دیدارها و گفتگوهای آقای کوبلر نمایندۀ ویژۀ دبیر کل ملل متحد در عراق با اعضای جدا شدۀ سازمان از جمله اینجانب را نشان می دهد.


    دخترم زینب، من و خواهرت مونا که همدیگر را ندیده اید خیلی دوستت داریم و می دانیم که آنچه در آن نامه آمده حرفهای واقعی تو نیست. موقع دیدار در آزادی تو را با خواسته و احساس و عواطف آزاد و واقعیت باز خواهیم یافت و در آغوشمان خواهیم فرشد. بابا


    مونا (سی ساله - ایران)، زینب (سی و چهار ساله - لیبرتی، عراق)
    دو خواهر که هنوز همدیگر را ندیده اند !!


    زینب به همراه مادر شهیدش فریده کریم زاده (طیبه) در 4 سالگی در ترکیه - سال 61


    کامنت مونا در زیر عکس زینب بعد از انتشار نامه به اسم خواهرش:
    Mona Hossein Nezhad

    زينبم...خواهر نازنينم آغوش ناياب خواهرانه ات را از من دريغ مكن! سالهاست در حسرت آنم. دوستت دارم

    بیانیه علیه من و یونامی با استفاده از دخترم
    در سوز و گداز از افشاگریهایم

    به دنبال خروج این جانب قربانعلی حسین نژاد معروف به غلام روابط 6 ماه پیش از تشکیلات سازمان مجاهدین خلق ایران به رهبری مسعود رجوی و اعلام جدایی ام از این سازمان بعد از سی سال حضور و کار تمام وقت و حرفه ای در رده های بالای تشکیلات سیاسی آن و بیشتر در بخش روابط خارجی و امور عراق و به دنبال افشاگریهایم علیه عملکردها و رفتارهای ضد انسانی و فرقه ای و سرکوبگرانۀ رهبری سازمان و مزدوریش برای صدام و آمریکا و دخالتهایش در امور عراق و تلاشهای غیر قانونی و ضد اخلاقی و بلکه مضحکش برای سرنگون کردن دولت جدید عراق به جای رژیم ضد مردمی حاکم بر کشورمان در تلاشی بیهوده و خونبار برای باقی ماندن در خاک عراق آنهم در شرایط بحرانی مرگبار آن کشور به قیمت از دست دادن جان گروهی از بهترین جوانان میهنمان، و به دنبال دیدار و گفتگویم با آقای کوبلر نمایندۀ ویژۀ دبیر کل ملل متحد در عراق و اقدامات قانونی و مشروع اینجانب نزد یونامی و صلیب سرخ و کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد برای دیدار و یا لااقل تماس تلفنی ام با دخترم زینب حسین نژاد که اسیر فکری و عاطفی تشکیلات رجوی است و بعد از اینکه مسئولین این سازمان به دنبال فراخواندن دخترم برای مصاحبه توسط دفتر کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد با تلقینات و شگردهای تشکیلاتی و با تکیه بر فضای رعب و خفقان حاکم بر اعضاء مانع از دیدار و حتی تماس تلفنی دخترم با من شدند، رهبران سازمان با توسل به شیوۀ کهنه و رذیلانه اش مبنی بر سوء استفاده از پیوندهای خانوادگی و عاطفی در داخل تشکیلات بویژه بین پدران و مادران و فرزندانشان برای تبلیغ علیه جداشدگان و خراب کردن چهرۀ آنان مانند بهره برداری از دو فرزند شادروان هادی شمس حائری عضو قدیمی و جدا شدۀ سازمان که تا کنون اسیر ترفندهای تشکیلاتی فرقه ای این سازمان می باشند و رودررو قرار دادن آنان با پدرشان با نامه ها و بیانیه های رجوی ساخته تا حد تغییر نام خانوادگی، در تاریخ 30 مهر 91 اقدام به انتشار بیانیه ای علیه من تحت پوش نامۀ دخترم به دبیر کل ملل متحد در سایتهای وابسته به خودشان کرده اند.
    در این نامه که در حقیقت بیانیۀ شخص رجوی علیه من و علیه سازمان ملل و نمایندۀ رسمی دبیر کل آن در عراق می باشد زیرا طبق اصول و معیارهای تشکیلاتی سازمانش هیچ متنی و نوشته ای بدون موافقت و توشیح رجوی به بیرون نمی رود، دستگاه رجوی که همه جا حرفهای خودش را با استفاده از جعل و تقلب و زور و زر از زبان دیگران می زند تلاش کرده با توسل به دروغ بافی آشکار و تهمت و افترا و ناسزا و توهین به شخص من و به آقای کوبلر نمایندۀ ویژۀ دبیر کل در عراق و اهانت به شعور دیگران آب رفته را به جوی برگرداند و از بی آبرویی و افشا شدن عملکردهای درون تشکیلاتی و بیرونیش بویژه در رابطه با عراق و از فشارهای بین المللی برای رها کردن اسیران و اجازۀ دیدار خانواده ها با فرزندانشان بکاهد و الا اگر واقعا منظور نامه نوشتن به دبیر کل متحد می باشد کسی خطاب به دبیر ملل متحد مانند یک مسئول بالاتر از آن!! اعتراض نمی کند چرا نماینده ات در فلان کشور با فلان کس ملاقات کرده؟! نکند رهبران سازمان مجاهدین فکر کرده اند دبیر کل سازمان ملل نیز سوژۀ نشستهای دیگ آنها شده است؟!! و کسی نمی آید در نامه به سازمان ملل صحبت از مبارزه و کشته دادن وو... خودش بکند که ربطی به مسائل و وظائف سازمان ملل ندارد. اینها فقط دم خروسی هستند که از زیر دامن مریم رجوی و مژگان پارسایی در نگارش این نامه به دستور و توشیح مسعود رجوی بیرون زده است!!...
    بیانیۀ سازمان مجاهدین علیه من و علیه نمایندۀ دبیر کل ملل متحد در عراق تحت پوش نامۀ دخترم به دبیر کل ملل متحد با توسل به دروغ بافی آشکار و تهمت و افترا و ناسزا و توهین به شخص من و نمایندۀ دبیر کل در عراق و اهانت به شعور دیگران از یکسو به خوبی برای جامعۀ بین المللی بویژه سازمان ملل متحد و کمیساریا و صلیب دور شدن رهبران این سازمان از اصول اولیۀ انسانی و حقوق بشری و عرف و اخلاق اجتماعی مردم ایران و جهان و دگردیسی آن از یک سازمان سیاسی به یک سکت و فرقه و از سوی دیگر سوزش و خشم و نگرانی رهبری تحمیلی مادام العمر سازمان از دیدارها و گفتگوهای آقای کوبلر نمایندۀ ویژۀ دبیر کل ملل متحد در عراق با اعضای جدا شدۀ سازمان از جمله اینجانب را نشان می دهد و الا هیچکس نامه به اسم کسی را که 17 سال قادر به هیچگونه تماس و ارتباط با دنیای بیرون نبوده و نیست قبول نمی کند. اگر این رهبران راست می گویند به دخترم دستور بدهند که با من و یا خواهرش که در ایران است دیدار کرده و یا حد اقل با شماره تلفن من و خواهرش که توسط کمیساریای عالی را هم دارد تماس بگیرد.

    تغییر نام فامیلی روش رذیلانۀ ضد مردمی
    برای قطع کامل پیوند خانوادگی


    در عنوان این به اصطلاح نامه که روز سه شنبه 2 آبان 91 در سایتهای ایران افشاگر و همبستگی وابسته به سازمان مجاهدین خلق منتشر شده نام خانوادگی دخترم زینب از نام خانوادگی پدری یعنی حسین نژاد به نام خانوادگی مادری یعنی کریم زاده تغییر داده شده که اقدامی غیر قانونی و به غایت غیر اخلاقی و بر خلاف عرف اجتماعی و سنتی مردم ایران و جهان می باشد چرا که این سنت و عرف اجتماعی به معنی پدر سالاری یا مردسالاری و نگرش ارتجاعی و استثماری به زن نیست بلکه از آنجا که در انتساب هیچکسی به مادرش هیچگونه شک و شبهه ای امکان پذیر نیست لذا برای تحکیم پیوندها و رشته های خانواده، فرد با نام خانوادگی پدر یا در بسیاری جوامع دیگر به نام پدرش شناخته می شود ولی در رابطه با زن و شوهر طبق سنت و عرف اجتماعی ایران و بسیاری کشورها و ملتهای دیگر از جمله جوامع عربی و اسلامی زن و شوهر هر کدام هویت و نام و نام خانوادگی و یا عشیرتی مستقل خودشان را دارند و زن نام خانوادگی شوهر را نمی گیرد در حالیکه در جوامع غربی زن بعد از ازدواج نام خانوادگی شوهر را می گیرد و برای همین هم مسعود رجوی از وقتی به دامان مرجع تقلید و ارباب جدیدش اروپا و غرب خزید شهید اشرف ربیعی را حتی بعد از شهادتش و ازدواج دوباره و سه بارۀ مسعود رجوی به اشرف رجوی تغییر فامیل داد و بعد از ازدواج ننگین ضد اخلاقی و عرف شکنانه اش با مریم قجر عضدانلو به دنبال طلاق قراردادی! او از همسر نخستش نیز نام خانوادگی همسر جدیدش را بر خلاف عرف و سنت مردم ایران مبنی بر استقلال خانوادگی دو همسر، به رجوی تغییر داد. از این رو این شیوه ضدیت با عرف و اخلاقیات مردم یعنی همان خلق قهرمانی که اینقدر سازمان مجاهدین سنگ آنان را به سینه می زند از جمله ضدیت با پیوندها و عواطف خانوادگی البته برای افراد و اعضای سازمان و نه خود رهبری یعنی مسعود و مریم یک شیوه و خط مشی سی ساله در این سازمان می باشد که سخن در این مورد بسیار است و اینجا مجال شرح آن نیست از جمله به عنوان نمونه اشاره کنم که علاوه بر نامهای مستعاری که در سازمان برای ناشناس ماندن افراد حتی برای خانواده های آنها رویشان گذاشته می شود در مواردی شاهد بودم که از بدو ورود برخی افراد به سازمان و اشرف رسما نام و نام فامیلی فرد را کاملا تغییر داده اند تا توسط خانواده شان که در خارج هستند برای بیرون بردن او از سازمان تلاشی صورت نگیرد به عنوان مثال نام و نام فامیلی یک از دوستان مرا که در داخل سازمان سالیان متمادی با هم کار می کردیم و هنوز در سازمان و در کمپ لیبرتی در بغداد می باشد 25 سال است که به «بهمن نادرشاهی» تغییر داده اند و هیچکس در سازمان حتی مسئولینش به جز بخش پرسنلی نام واقعی او را که «یوسف خرمی» است نمی داند و خانواده اش که در آمریکا هستند هر چقدر به دفاتر و کادرهای سازمان در آنجا مراجعه کرده و سراغ فرزندشان را با نام واقعی اش گرفته اند آنها اظهار بی اطلاعی کرده اند و مثل بسیاری از پدران و مادران اسرای کمپهای مجاهدین گمان می کنند فرزندشان کشته و یا مفقود الاثر شده است.

    انتقال اجباری ولی خلع سلاح داوطلبانه!!

    در آغاز این به اصطلاح نامه که سراسر با واژه ها و تعابیر و فرهنگ خاص مجاهدین نوشته شده و به هیچوجه نه در شکل و نه در مضمون نمی تواند مخاطبش بالاترین مقام بین المللی باشد بلکه ادعانامۀ شخص رجوی علیه سازمان ملل است ادعا شده که انتقال از اشرف به لیبرتی به صورت اجباری و غیر داوطلبانه بوده در حالیکه نمایندۀ دبیر کل ملل متحد در عراق بارها اعلام کرده که انتقال نه اجباری بلکه کاملا داوطلبانه و بعد از گفتگوها و مذاکرات و توافق با نمایندگان و مسئولان سازمان مجاهدین صورت گرفته است.
    ولی جالب است که رهبری سازمان در رابطه با خلع سلاحش توسط نیروهای آمریکایی به علت آنکه سمبۀ آمریکا را پرزور می بیند هیچوقت نمی گوید ما را به اجبار و زور خلع سلاح کردند بلکه می گوید «جمع آوری داوطلبانۀ سلاحهایمان»!!

    آزاد و با انتخاب خود
    یا اسیر و گروگان فکری تشکیلاتی؟!


    در این نامۀ ساختگی، رهبری مجاهدین به آنچه من در نامه ام به آقای کوبلر نمایندۀ ویژۀ دبیر کل ملل متحد در عراق مبنی بر اسیر و گروگان بودن دخترم در نزد رهبران سازمان نوشته بودم اشاره کرده و آنرا «اتهامات دروغين وزارت بدنام اطلاعات رژيم ديكتاتوري حاكم بر ايران كه به صورت مستمر به مجاهدين نسبت داده شده و در مورد ساكنان اشرف منتشر ميشود و اين بار نيز اين اتهام را به من نسبت ميدهد و هدف آنها جز زمينه سازي براي كشتار ساكنان، چيز ديگري نيست» توصیف کرده که به تعبیر وی «توسط سایتهای وزارت اطلاعات منتشر شده است». در این مورد باید بگویم که اسارت و گروگان بودن افراد در دست رهبری سازمان مجاهدین برای اولین بار توسط خانواده های آنها اعلام شده و شادروان هادی شمس حائری از بیست سال پیش به این موضوع بویژه اسیر و گروگان بودن فرزندانش در دست رهبری سازمان بارها در کتابها و نوشته هایش پرداخته است و استفاده یا انتشار یک ایده و نظر یا تحلیل و نوشته یا نامه ای توسط طرفها و رسانه ها و سایتهای مختلف هر کسی باشد دلیل بر این نمی شود که این نطر و ایده و تحلیل متعلق به آن طرف ناشر می باشد و بس، و در این رابطه در تمامی نوشته ها و اظهارات خانواده ها و جدا شدگان از سازمان رهبری سازمان متهم و مقصر می باشد و نه افراد اسیر و گروگان.
    طبق اصول و قوانین حاکم بر فرقه و مناسبات فرقه ای فرد از خودش اختیار و اراده و آزادی در اندیشه و عمل ندارد بلکه با تغییر تصمیم و نظر رهبریش تصمیم و نظر او هم بلافاصله و بدون هیچگونه تفکری تغییر می یابد بویژه وقتی فرد مانند داخل تشکیلات مجاهدین در عراق به طور کامل از دنیای بیرون و جامعۀ عادی قطع باشد از این رو حتی اگر به طور فیزیکی در سلول و در بند و زنجیر نباشد از لحاظ فکری و و ذهنی و روحی و عاطفی در بند و زنجیر و تحت اجبار و اعمال زور با تلقین و تحمیل خط و خطوط سازمانی و ضوابط و لگاریتم تشکیلاتی قرار دارد و این فرد اسیر و گروگان فکری و ذهنی و روحی و عاطفی است برای اینکه از دنیای بیرون قطع می باشد و فکر و گوشش را تنها یک طرف و یک رهبری و فرقه تصاحب کرده و هیچ سخنی را غیر از سخن آنها نمی شنود و نمی خواند چنانکه هیچکس اعترافات یک زندانی در تلویزیون و رسانۀ رژیم زندانبانش را نمی پذیرد و این اعترافات ارزش حقوقی و قانونی ندارند و همه می گویند باید اول آزاد شود تا بتواند حرفهای همه را بشنود و بتواند آزادانه حرف بزند تا بتوان به آن اعتراف و سخن فرد مذکور نامید.

    صفحه گذاری تکراری «کشتار ساکنان» حربه ای علیه
    هر صدای مخالف سیاستها و عملکردهای رهبری سازمان


    اما اینکه گفته شده هدف از این اتهام زمینه سازی برای کشتار ساکنان می باشد ترم و عبارتی است که در تمام اطلاعیه ها و بیانیه های سازمان و نامه ها و بیانیه های ساختگی توسط رهبری و مسئولین سازمان از زبان و یا به نام لابیهایش در عراق و اروپا و آمریکا طی 10 سال اخیر بعد از جنگ عراق و سقوط رژیم صدام حسین در پاسخ به هر موضع مخالف با اهداف و مقاصد و خطوط و سیاستهای آنارشیستی و سرکوبگرانه و فرقه ای رهبری سازمان و دخالتهای آشکارش در امور عراق و حتی در پاسخ به هر انتقاد ساده ای از رهبری سازمان به کار رفته و می رود بطوریکه این ترم به صورت مضحکی حتی در گفتگوهای دولت عراق و سازمان ملل با مسئولان سازمان برای حل مسالمت آمیز مسألۀ اشرف و لیبرتی و بعد از حل آن نیز که هیچ زمینه ای و شرایطی برای اعمال خشونت علیه ساکنان اشرف و لیبرتی در کار نبوده پیوسته تکرار شده و می شود یعنی همین که کسی اشکالی ازشان می گیرد یا راه کاری برخلاف طرح و خواست رهبری مجاهدین برای حل مسأله می دهد حتی اگر از مقامات سازمان ملل باشد به او می گویند تو با این حرفت برای کشتار ما زمینه سازی می کنی!! بطوریکه در عراق دست به پرونده سازی از طریق لابیهایشان در پارلمان اروپا علیه چند خبرنگار و نویسنده یا رئیس یک حزب سیاسی که اظهار نظری در رابطه با اشرف کرده بودند زدند مبنی بر اینکه حرفهای شما منجر به این می شود که بیایند ما را بکشند!! و این یعنی رهبری این سازمان همیشه با جان و خون افرادش به عنوان برگ معامله و گفتگو بازی می کند و عمدا کاری می کند که چند نفر از افرادش کشته شوند تا خون آنها برگ بازیش در مذاکرات و بحثهای بعدی اش و چماقش برای ساکت کردن دیگران گردد!!. خود مسعود رجوی وقتی انتقال به کمپ لیبرتی را پذیرفت طی پیامی در اشرف به ما گفت: «لیبرتی امن ترین جا می باشد و بر خلاف اشرف که محلی دور افتاده و دور از چشم رسانه ها و جامعۀ بین المللی است لیبرتی نزدیک فرودگاه و زیر نگاهها و مانیتور سفارت آمریکا و مقر نمایندگی سازمان ملل و سفارتخانه ها می باشد لذا دست دولت عراق برای انجام هر گونه حمله و کشتار علیه شما بسته است». لذا به اعتراف خود سازمان مجاهدین امکان و احتمال هر گونه حملۀ خشونت بار دولتی بر لیبرتی منتفی است و هیچ قصدی و خواستی چه از جانب دولت عراق و چه از جانب سازمان ملل جز انتقال ساکنان به خارج و کشور ثالث وجود ندارد که در این صورت نیز همه از جمله خود رهبری سازمان می دانند که جز فروپاشی تشکیلات و جدا شدن اکثریت افراد و اعضا چیزی در انتظار سازمان نیست.

    اتهام «مزدور و عامل اطلاعات بودن و اپورتونیسم» حتی بر مخالفان
    و منتقدان در داخل تشکیلات


    گذشته از اینها اتهام مزدوری و عامل اطلاعات بودن نیز که در این بیانیه علیه من مطرح شده اتهام تازه ای نیست اولا سازمان مجاهدین این اتهام و برچسب را علیه هر کس که از این سازمان و یا حتی از شورای ملی مقاومت جدا شده و با علیه هر فرد بیرونی مخالف که علیه رهبری این سازمان فعالیتی کرده یا اظهار نظری نموده یا مطلبی نوشته یا گفته است تبلیغ و ترویج کرده است و این را همه می دانند و گوشها به آن عادت کرده است، ثانیا اصلا رهبری سازمان و مشخصا خود مسعود رجوی و نوچه ها و ملیجکهایشان ما مخالفان و منتقدان درونی خط و خطوط و سیاستهای داخلی و تشکیلاتی و بیرونی سازمان را حتی وقتی داخل تشکیلات و اشرف بودیم و هیچگونه ارتباطی با دنیای بیرون جز از طریق تلویزیون و سایت خود مجاهدین و حتی با افراد خانوادۀ خودمان نداشتیم طی نشستهای متعددی موسوم به بحث طعمه و اپورتونیسم در شرایط ضربه، مزدور و طعمۀ وزارت اطلاعات و بدتر از آن توصیف می کردند حتی بعد از نشستهای محاکمات 3000 نفره در تابستان سال 80 در قرارگاه باقر زاده در عراق معروف به نشستهای «طعمه» (متهم کردن افرادی در داخل تشکیلات به طعمۀ وزارت اطلاعات!!) در حضور مسعود و مریم رجوی که یکی از متهمین آن من بودم (به علت اینکه علیه نشستهای فحش و فحاشی موسوم به دیگ اعلامیه به تابلوی اعلانات زده بودم و همچنین موقع آوردن من به پای تماس تلفنی با دختر کوچکم در ایران برای آوردنش به عراق با پیغام دادن به زبان ترکی به خواهرم مانع کشاندن او به داخل تشکیلات مجاهدین شده بودم و به این علت همانجا حکم اعدام برای من صادر شد که بعدا مسعود رجوی به اصطلاح به ما عفو داد!!)، مهدی ابریشمچی به من در نشست موسوم به «دیگ» (شکنجه) در قرارگاه پارسیان در همان موقع فحش مادر (آن هم مادر دو مجاهد شهید) داد و خود رجوی می گفت اینها با مخالفتهایشان در داخل تشکیلات ما کارت رژیم را بازی می کنند و شعبۀ وزارت اطلاعات را با محفل و صحبت با همدیگر در داخل تشکیلات باز کرده اند!!! بنابراین مزدور اطلاعات گفتن به ما الان که نیست سالها است در داخل تشکیلات هم این مارک را به ما مخالفان و منتقدان درون تشکیلاتی می زدند. اول مسعود رجوی به مخالفین و منتقدین می گفت اپورتونیستهای راست صادق!! و حرفها و انتقادات مسالمت آمیز و دلسوزانۀ آنها را عارضۀ اپورتونیسم راست صادقانه!! می نامید بعد که اصلا به ما گفت «مزدوران بی مزد و مجانی که کارت اطلاعات رژیم را در داخل تشکیلات با محفل زدن و لغز خوانی (یعنی مخالفتها و انتقادات) بازی می کنند»!!!... و کار به جایی رسید که با اعلام یک بسیج علیه به اصطلاح «عارضۀ اپورتونیستی ناشی از ضربه» (با رمز سری آپو در مکالمات تلفنی) گفتند همۀ افراد از پایین ترین تا بالاترین رده ها باید روزانه فاکتهای اپورتونیستی!! خودشان را دستگیر کنند و بنویسند و در نشست روزانۀ تفتیش عقاید موسوم به «عملیات جاری»! بخوانند تا مورد توهین و دشنام و آزار روانی توسط نوچه های رجوی قرار بگیرند.


    اسم «کمیتۀ سرکوب اشرف» در مذاکرات
    با نمایندگان مجاهدین می شود «طرف عراقی»!!


    در این بیانیه گفته شده که من خودم را «تسلیم کمیتۀ سرکوب اشرف» در لیبرتی!! کرده ام در حالیکه من علیرغم دستور تشکیلاتی مبنی بر ممنوعیت صحبت و تماس سرخود با هیأتهای یونامی که از کمپ لیبرتی بازدید می کنند از هیأت مانیتورینگ حقوق بشر یونامی که مشغول بازدید از لیبرتی بود درخواست صحبت خصوصی و انفرادی کردم و ضمن گفتن وضعیت فشار و خفقان و سرکوب و بی خبری و قطع ارتباط فرد با بیرون در تشکیلات مجاهدین از جمله در کمپ مذکور از آنها خواستم که مرا با ماشین خودشان بیرون ببرند و از آنجا که در عراق سازمان ملل برخلاف زمان نیروهای آمریکایی محلی برای نگهداری جداشدگان ندارد مرا تحویل مسئولان عراقی دادند و هر کس با الفبای قوانین بین المللی آشنا باشد این را می داند که سازمان ملل در یک کشوری کسی را تحویل مثلا سفارت آمریکا! نمی دهد بلکه طبق قوانین آن کشور و دولت آن کشور رفتار می کند و نهاد دولت عراق هم در برخورد با مسألۀ اشرف و مجاهدین کمیتۀ مخصوص این کار در نخست وزیری عراق می باشد که نمایندگان رسمی خود سازمان مجاهدین هم همیشه با همین «کمیتۀ سرکوب» مذاکره و گفتگو می کنند!!

    وحشت و سوزش از افشاگریهایم در مورد منبع مالی سازمان
    و جعل بیانیه ها و گروه سازی به نام مردم عراق


    در این بیانیه آمده است که: «بطور روزانه عليه مجاهدين و ساكنان اشرف به دروغگويي مشغول است و تعداد زيادي از تلويزيونهاي رسمي رژيم و سايتهاي وابسته به وزارت بدنام اطلاعات رژيم ايران روزانه به‌نقل از وي عليه ساكنان اشرف مطلب منتشر مي‌كنند» یعنی حضرات رهبران سازمان که امروز هیچ مبارزه ای علیه رژیم ندارند تا حرف زدن در مورد وضعیت داخلشان اطلاعات دادن به دشمن شمرده شود انتظار دارند فرد جدا شده واقعیتهایی را که دیده و شنیده و لمس کرده نگوید و ننویسد یعنی وقتی موضوع علیه خودشان می شود می گویند سکوت خیلی خوب است برو دنبال زندگی کاری با سیاست نداشته باش!! ما اگر اهل آن بودیم که حقیقت را نگوییم و افشا نکنیم از آغاز وارد هیچ نوع مبارزه و کار سیاسی نمی شدیم. در این عبارتها نیز مثل همۀ بیانیه های رهبری سازمان ترم »ساکنان اشرف» باز هم به عنوان اسم مستعار و سپر بلا برای رهبران و مسئولان سازمان به کار برده می شود و به طرز فریبکارانه و در راستای ترفند همیشۀ این رهبران و به صورت کاملا غیر منطقی و ناجوانمردانه نقل قول را به گردن گوینده می اندازند و او را همکار و همفکر نقل قول کننده می شمارند!!!
    اما مهمترین موضوعاتی که اینجانب به دنبال خروجم از صفوف سازمان مجاهدین و به عنوان عضو قدیمی ستاد روابط خارجی در عراق و مترجم ارشد زبان عربی در این ستاد که بخشی از دفتر مسعود رجوی می باشد برای اطلاع همۀ ایرانیان بویژه هواداران سازمان که منبع مالی هزینه های سنگین سازمان همیشه یا سؤال خودشان بوده و یا مورد سؤال قرار می گیرند و در این میان منابعی غیر واقعی توسط رژیم یا عوامل و عناصر آن اشاعه می شود دست به افشای آنها زدم و این قدر رهبری مجاهدین را به خشم آورده که با سوء استفاده از وجود دخترم در تشکیلات سازمان بعد از شش ماه سکوت و شوک و گیجی از این افشاگریها چنین بیانیه ای را آنهم به این صورت بزدلانه و ناجوانمردانه و بدون شهامت و شجاعت صدور بیانیه به اسم خودشان به اسم دختر من و با پنهان شدن پشت چهرۀ معصومش صادر کنند یکی افشای همکاریهایشان با رژیم صدام حسین بویژه افشای اصلی ترین منبع مالی سازمان یعنی دلارهای حاصل از فروش نفت عراق در زمان صدام حسین با سهمیۀ تصویب شده برای سازمان توسط خود صدام (روزانه 100 هزار بشکه یعنی سه میلیون بشکه در ماه به ارزش ماهانه 90 میلیون دلار به قیمت نفت در آن موقع به علاوۀ اضافه تولیدهای چند میلیون بشکه ای عراق خارج از یادداشت تفاهم بین المللی نفت در مقابل غذا) و دیگری دخالتهای بسیار مزورانه و عوامفریبانه شان در امور و اوضاع عراق بعد از جنگ آمریکا و سقوط صدام با صدور بیانیه ها و نامه ها و حتی مصاحبه های سراپا ساختگی و دروغین به نام عراقیان و به نام گروههای به ظاهر عراقی دست ساز رهبران و مسئولان سازمان (همانند همین نامه نگاری به نام دخترم) با اعداد و ارقام ساختگی و تقلبی میلیونی و با صرف پولهای هنگفت برای گرفتن مزدور عراقی در این رابطه برای پیش بردن اهدافشان و در رأس آنها باقی ماندن در خاک عراق و به کشتن دادن هرچه بیشتر بهترین جوانان و فرزندان ایران عملا در خدمت به رژیم آخوندی و نیز خوش خدمتی ها و همکاریها و جاسوسیهای خائنانه و ننگینشان در این راستا با نیروهای اشغالگر آمریکایی علیه مقاومت قهرمانانۀ مردم عراق در برابر اشغالگران می باشد. (برای اطلاع از جزئیات این افشاگریها به بیانیۀ اعلام جدایی اینجانب از سازمان مجاهدین خلق و مقالات و مصاحبه های متعدد دیگرم به فارسی و عربی که در سایتهای مختلف فارسی زبان از جمله سایتهای جدا شدگان و سایتهای عربی منتشر شده اند مراجعه کنید).

    موضوع رشوه دهی رهبران سازمان به برخی
    مصاحبه کنندگان کمیساریا را خودم به آقای کوبلر گفتم


    در این به اصطلاح نامۀ دخترم به دبیر کل ملل متحد و در حقیقت بیانیۀ مجاهدین علیه من و نمایندۀ سازمان ملل در عراق رهبران مجاهدین به صورت خیلی ناشیانه خودشان تلاشهایشان برای خرید برخی افراد و کارمندان سازمان ملل را لو داده اند آنجا که می نویسند: «دروغگويي‌هاي وي تا آنجا پيش رفته است كه وزارت اطلاعات رژيم در مطبوعات ايران و سايتهاي وابسته مدعي شد كه مجاهدين به كارمندان كميساريا رشوه ميدهند تا كساني كه خواهان ترك مجاهدين هستند را شناسايي كنند ولي به جامعه بين‌المللي بگويند كه آنها ميخواهند نزد مجاهدين باقي بمانند. اين خبر توسط خبرگزاري رسمي سپاه پاسداران و ساير خبرگزاريهاي دولتي رژيم در روز 27خرداد91 (17 ژوئن 2012) به صورت گسترده مخابره شد. تلويزيون دولتي شبکه خبر رژيم نيز در همان تاريخ با اشاره به اين فرد گفت: “اين عضو جدا شده گفت سرکردگان منافقين به اعضاي کميسارياي عالي سازمان ملل در امور پناهندگان رشوه مي‌دهند تا هنگام مصاحبه با اعضاي اين گروهک براي ثبت درخواست پناهندگي خواسته اونها رو براي جدايي از اين فرقه و بازگشت به ايران در نظر نگيرند». اولا چگونه می شود «دروغگویی من تا آنجا پیش رود که وزارت اطلاعات ادعا کند که...» مثل جملۀ «من آنم که رستم بود پهلوان»!! ثانیا بله که این را من به نقل از افراد سازمان که از محل کمپ لیبرتی از طریق مصاحبه با کمیساریا بیرون آمده و از سازمان جدا شده بودند گفته و بارها نوشته ام و ناقلین قول هر کسی و هر طرفی باشند ربطی به من ندارند، و مشخصا این را، هم در دیدارم با آقای کوبلر به او گفتم و هم در نامه ام به او نوشتم که افرادی که از مصاحبه می خواهند بیرون بروند در صورتیکه دست به اصرار و مقاومت و حتی در مواقعی سر و صدا و اعتراض نزنند آنها را نمی گذارند بیرون بروند و به کمپ لیبرتی بر می گردانند در حالیکه یکی از اهداف مصاحبه هم این است که از خواست واقعی افراد مطلع شوند و این جز نشان دهندۀ تلاشها از طرف رهبران سازمان و کمپ برای خرید برخی کارمندان کمیساریا نیست که خود آقای کوبلر قول داد در این مورد تحقیق کند تا از اینگونه موارد جلوگیری شود و تأکید کرد که هر کس بخواهد می تواند از این مصاحبۀ تکی جدا شود و بیرون بیاید.
    خشم و سوزش دستگاه رجوی از ملاقات من با کوبلر

    در این بیانیه در خشم و سوزش از ملاقات اینجانب با آقای کوبلر نمایندۀ دبیر کل ملل متحد و با تحکم به نمایندۀ دبیر کل در عراق به طور مضحکی آمده است: «ملاقات كوبلر با اين فرد توهين به من و همه ساكنان اشرف و ليبرتي است. بهتر است آقای كوبلر در رابطه با ما به طرف حسابهاي پوچ و آبروباخته از جمله اين فرد و يا سفير رژيم در بغداد چنگ نزند، زيرا جز بي‌آبرويي بين‌المللي چيزي نصيب سازمان ملل و كميساريا نميكند»!! حالا بفرما پیدا کن پرتقال فروش را!! ملاقات یک مقام سازمان ملل با هر کس باشد چگونه توهین به کسی دیگر حتی دشمنش می شود؟! اگر اینطور باشد پس بفرما کار و وظیفۀ سازمان ملل چیست؟! اگر هر نماینده ای که سازمان ملل در جهان امروز برای حل و فصل مسائل و بحرانهای امروز در برخی کشورها تعیین می کند تنها با یک طرف گفتگو کند و هر طرفی گفتگوی نمایندۀ ملل متحد با طرف دیگر را توهین به خودش تلقی کند دیگر چرا می گویند سازمان ملل؟ بگویند (اینجا) کمسیون خارجۀ شورا یا بخش روابط خارجی مجاهدین!!! زهی خودخواهی و خود محوری که رجوی دارد؟! در حالیکه آقای کوبلر بارها به دیدار مریم رجوی رفته و بارها با مسئولان مجاهدین دیدار کرده هر گز نه رژیم آخوندی و نه دولت عراق و نه جداشدگان نگفته اند این دیدارها توهین به ما می باشد!... بعد هم می گوید که این دیدار آبروی سازمان ملل و کمیساریا را درجهان می برد!! یعنی انگار همۀ جهان مقلد حضرت آیة الله العظمی مسعود رجوی و عاشق چشم و ابروی جراحی شدۀ مریم خانم رجوی هستند!!
    سوء استفاده از نام و خون شهیدان و پیوندهای خانوادگی آنان

    من اینجا اعلام می کنم که برداران و همسر شهیدم که تصاویرشان در این بیانیۀ رجوی چاپ شده است هیچ ربطی به شخص رجویها و رهبران امروز سازمان مجاهدین ندارند، آنها و همۀ شهدای سازمان به خاطر آرمان والای بنیانگذاران و برای تحقق بخشیدن به آن آرمان یعنی نفی ستم و استثمار و استعمار و امپریالیسم و تحقق آزادی و دموکراسی و حاکمیت مردمی که رهبری تحمیلی کنونی سازمان دقیقا و عملا در خدمت به بقای رژیم خونخوار حاکم بر ایران به آن آرمان و تمامی امید و اعتماد مردممان به سازمان خیانت کرده به شهادت رسیده اند ولی برخلاف ادعای پوچ رجوی نمی گوییم آنها حتما باید شهید می شدند تا «بیمه نامۀ»!! حاکمیت رجوی بر سازمان باشند بلکه این شهیدان آن هم با این تعداد تکان دهنده و به تعبیر خودش «کهکشان شهیدان» که با وقاحت تمام به آن افتخار می کند و آرزوی بیشتر شدنش را دارد!! در یک عملیات به غایت ناشیانه از لحاظ نظامی و سیاسی و ژئوپلیتیک، قربانی سیاستها و خط مشی به غایت خودپرستانه و قدرت طلبانۀ رجوی شدند که قصد داشت «فروغهای» دوم و سوم هم در سالهای اخیر به راه بیندازد و هزاران جوان ایرانی دیگر را هم به کشتن بدهد که شرایط و فشارهای بین المللی مانع آن شد. رهبری تحمیلی مجاهدین در سوء استفاده از پیوندهای خانوادگی زنده ها کم آورده حالا از خون شهدا و قربانیان خودش و پیوندهای خانوادگی آنان نیز به رذیلانه ترین شکل در دفاع از خود و برای توجیه خیانتهایش سوء استفاده می کند.
    از سران مجاهدین می پرسم شما اگر نام خانوادگی دخترم را تغییر داده اید تا بگویید من دیگر پدر او نیستم پس چرا در نفی و تناقض آشکار حرف خودتان، عکس برادران شهیدم را با نوشتن نام خانوادگی ما و با توصیفشان به اینکه آنها عموهای دخترم هستند در متن این بیانیه تان چاپ کرده اید؟!! تا به موذیانه ترین صورت بتوانید از پیوندهای خانوادگی شهدا سوء استفاده کنید.

    صحبت از «فیس بوک»! برای اولین بار در مجاهدین!!

    رهبری مجاهدین در بیانیه اش می نویسد که در صفحۀ فیس بوک حسین نژاد «عكس آخوند جنايتكار صانعي و خميني دجال نيز ديده مي‌شود كه از جنايتكاران مردم ايران تعريف كرده است». اولا همه می دانند که در سازمان مجاهدین به جز رهبری و مسئولان اصلی انگشت شمار و بالا و یکی دو نهاد تخصصی ویژۀ تماسهای خود سازمان که تک نفره کار آنها نیز با انترنت ممنوع است و باید حد اقل دو نفری کار کنند تا همدیگر را کنترل نمایند، کسی به انترنت و فیس بوک و موبایل دسترسی ندارد و افراد و اعضا و حتی مسئولان قدیم و جدید اجرائی اصلا نمی دانند انترنت و فیس بوک و حتی تلفن موبایل چیست؟!!. من و دیگر جدا شدگان اخیر از سازمان در این بیست سال تأسیس انترنت تازه در این چند ماهی که از سازمان بیرون آمده ایم و به دنیای آزاد قدم گذاشته ایم با فیس بوک و انترنت و موبایل آشنا شده ایم! لذا همین صحبت از فیس بوک در این بیانیه به خوبی نشان می دهد که این «نامۀ» دختر من نیست و او آن را ننوشته است بلکه این بیانیه ساخته و پرداختۀ مسئولان بالای سازمان از جمله عباس داوری و فرشته یگانه با اطلاع و به اصطلاح «اوکی» مژگان پارسایی و نهایتا هم مثل همۀ نوشته های انتشاری سازمان با امضا و «اوکی» شخص مسعود رجوی است.

    رهبران مجاهدین: هر گونه عکس در فیس بوک
    به معنی طرفداری از صاحب عکس است!!!

    ثانیا من تمام آرشیو صفحه ام در فیس بوک را گشتم عکس تنهای خمینی که در این بیانیه به عنوان اینکه در صفحۀ فیس بوک من چاپ شده و زیرش مطلبی ناخوانا قرار دارد پیدا نکردم تنها موردی که در دیوار فیس بوک من هست عکس خمینی با مسعود رجوی و موسی خیابانی نشسته در دو طرف خمینی می باشد!! تازه مگر چاپ کردن عکس در یک رسانه و حتی نقل قول از کسی به خودی خود نشان دهندۀ طرفداری از صاحب عکس می باشد؟ مگر نشریه و سایتها و تلویزیون مجاهدین بارها و بارها عکس خمینی را منتشر نکرده و یا نشان نداده اند؟ حضرات رهبران مجاهدین اگر راست می گویند نوشتۀ زیر عکس خمینی را که می گویند در صفحۀ فیس بوک من بوده کمی درشت می کردند تا همه و من ببینیم چه بوده و کجا من از خمینی تعریف کرده ام؟! گذشته از این باید به این رهبران ورشکسته بگویم بیچاره های مفلوک شما با این دروغ آشکار و تصویر ساختگی و اتهامی که به من می زنید عملا بهترین تمجید و ستایش را از خمینی دجال و خون آشام می کنید چنانکه عملا با مزدور وزارت اطلاعات خواندن من و امثال من رژیم آخوندی را نه ضعیف بلکه قدرتمندتر از همیشه نشان می دهید که خود رژیم خودش را تا این حد قدرتمند نمی داند!! یعنی می گویید افرادی که در سازمان مجاهدین با سوابق بیست سال سی سال و در رده های بالا بوده اند یکشبه می شوند طرفدار خمینی و مزدور وزارت اطلاعات!!!.

    22 عکس صانعی در سایت مجاهدین
    با نقل قولهای تأیید آمیز از او علیه دیکتاتوری و سرکوب

    اما در رابطه با عکس و تمجید من از صانعی همراه و همیار منتظری که سالها قبل از منتظری از همۀ سمتهایش در رژیم کنار گذاشته شد باید بگویم که مجاهدین که در این بیانیه شان به ناحق و بر خلاف تأیید و تمجیدهای خودشان طی سالهای اخیر از او ، او را برای اولین بار «آخوند جنایتکار» توصیف کرده اند، هم در سایت و هم در تلویزیون خودشان (سیمای آزادی) در طی این سالیان بارها و بارها اظهارات و مصاحبه ها و تحلیلهای او را علیه دیکتاتوری و سرکوب آزادیها در ایران و فشارها و محدودیتها و ممنوعیتهای اعمال شده بر او و حمایتهای او از خیزشها و اعتراضات مردمی را منتشر کرده اند. برای نمونه می توانید به لینگ زیر از سایت مجاهد (در 3 صفحه)
    http://www.mojahedin.org/pages/SearchList.aspx
    مراجعه کنید تا ببینید که 22 عکس از صانعی و از تخریب منزل و دفتر کارش توسط عوامل رژیم و در برخی عکسها همراه منتظری با یاد احترام آمیز از او و نقل تأیید آمیز اظهاراتش علیه دیکتاتوری و سرکوب و با اعتراض به «درخواستهای عوامل باند خامنئی مبنی بر خلع مرجعیت او» منتشر کرده اند.

    سران مجاهدین باید تعیین کنند
    که هر فردی در جهان کجا باید باشد؟!!


    بیانیه در خاتمه می گوید: «حسين‌نژاد در آخرين ماموريت خود، اخيرا توسط سفارت رژيم در بغداد، همراه با تعداد ديگري از عوامل و مزدوران رژيم به پشت در اشرف فرستاده شده است. مأموريت اين مزدوران وزارت اطلاعات شكنجه رواني مجاهدان اشرفي در سالهاي اخير بوده است تا به اسم خانواده مجاهدان اشرف خط رژيم عليه مجاهدين را پيش ببرند و زمينه‌سازي براي سركوب و كشتار مجاهدين را مهيا كنند».
    این یعنی در منطق سران مجاهدین هیچ بنی بشری خارج از چهار دیوار کمپها و مقرهای آنها دارای اختیار و آزادی نیست و همه زیر فرمان اطلاعات رژیم هستند و کسی که 20 سال در داخل و آن سوی درب اشرف بوده وقتی بیرون می رود دیگر حق ندارد بیاید بایستد پشت درب اشرف و الا ما عکس او را بر می داریم و در سایتهایمان می زنیم!!!
    اولا که حضرات غایب و دور از چشم خلایق و حتی افراد خودتان! امروز دیگر اشرفی در کار نیست بلکه یک قطعه زمین عراق می باشد که صاحبانش آن را پس گرفته اند و به نوشتۀ رسانه های عراقی و به گفتۀ مسنولان دولت عراق شده مرکز فرماندهی نیروهای عملیات دجله!... ثانیا خانواده های ساکنان اسیر و در بند فرقۀ شما که غالبا پدران و مادران بسیار سالخوردۀ افرادی هستند که خودشان در این کمپهای اسارت پیر شده اند و غالبا چیزی از سیاست نمی دانند تا چه رسد به اینکه عضو وزارت اطلاعات رژیم باشند وقتی به عراق می آیند بیچاره ها جایی برای ماندن و انتظار دیدار فرزندانشان را کشیدن ندارند و با آنکه می دانند دیگر فرزندانشان در اشرف نیستند می روند در بنگالهای اطراف اشرف ساکن می شوند و ما جداشدگان نیز وظیفۀ خود می دانیم که برای دلداری دادن و امیدوار کردن این پدران و مادران گاهی 20 یا 25 و یا 30 سال بی خبر از سرنوشت فرزندانشان و حتی زنانی که 20 سال است در انتظار همسرانشان و بی خبر از آنها هستند به دیدارشان بشتابیم تا وقتی دورمان را می گیرند و هر کدام با عکسی در دست از ما می پرسند که آیا فرزندانشان را در اشرف یا لیبرتی دیده ایم؟ با گفتن اینکه فرزندشان زنده و سالم است مرهمی بر زخمها و دردهایشان بگذاریم. آخر کدام پدر یا مادر یا خواهر یا برادر یا همسر بعد از دوری از عزیزش و جگرگوشه اش به مدت 20 تا 30 سال اینهمه راه را با هزار مشقت و پذیرش ریسک و خطر مرگ با انفجارات و وضعیت به غایت ناامنی که عراق دارد طی می کند و به عراق می آید تا فرزند دلبند و یا عزیزش را گیر بیاورد و شکنجه اش کند یا زمینۀ کشتارشان را فراهم بیاورد؟؟!! آخر چیزی بگویید که اپسیلونی عقل و شعور در آن به کار رفته باشد!!
    هیچکس جز رهبری سازمان مجاهدین موجب هرز و تباه شدن عمر بهترین نیروهای جامعه مان در طی این سالیان و درد و شکنج آنان و خانواده هایشان نشده است.

    در سازمان مجاھدین خلق یا ھمان فرقه رجوی عواطف و دیدارھای خانوادگی و زناشویی مخصوص آقا و خانم رجوی است. غير از آنان ھيچکسی حق حتی فکر کردن به پيوندھا و عواطف خانوادگی و زناشویی را ھم ندارد تا چه رسد به دیدار و یا تماس تلفنی و یا حتی نامه نگاری. پسر و دختر آقا و خانم رجوی را که در طول اینھمه سالھای کشته و زخمی شدن انبوھی از مجاھدین خلق خراشی ھم برنداشته اند چرا که در ھيچ عمليات و درگيری و کارھای سنگين و پرخطر شرکتشان نداده اند. وقتی ھم که پيش بابا و مامانشان نيستند با آوردن مداومشان به تلویزیون فرقه و گوینده کردن آنھا و ارتباط دائم تلفنی و کامپيوتری تصویری نگذاشته اند حتی ذره ای احساس دلتنگی به این نازپرورده های "جامعه بی طبقه توحیدی" ادعائی رجوی و بابا و مامانشان دست بدھد!!...

    لینک به فایل پی دی اف بیانیه آقای حسین نژاد

    -----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13692

    شورای دست ساز رجوی (فرقه مجاهدین خلق) و ماهیت آن

    .

    ... مریم رجوی همان زنی است که مسعود رجوی از او خواست که از شوهر و نزدیکترین رفیق رجوی یعنی شریف یا همان مهدی ابریشمچی جدا شده و به عقد ایشان در بیاید و ایشان هم بلافاصله به دستور رجوی عمل کرده و به عقد رجوی در آمدند و برای سر پوش گذاشتن بر این فضاحت به آن اسم انقلاب ایدئولوژیک دادند که بر کثافتکاریها و مسائل اخلاقی رجوی سرپوش بگذارند . و بعد هم که مریم رجوی همان زنی است با مسعود رجوی به زیر دامن صدام غلتیدند و برای جلب توجه صدام و خوش آمدن او و گرفتن دلارها و دینارهای عراقیها از هیچ جنایتی نگذشتند , مریم رجوی همان زنی است که فرمان آتش آتش آتش ایشان علیه ملت ایران هنوز در فیلمهای مختلف وجود دارد وبعد هم فرمان کردکشی ایشان از خاطره ها نرفته است که گفت گلوله ها را هدر ندهید و کردها را با تانکها زیر بگیرید ...


    Maryam Rajavi currenty under investigation in France
    directly ordered the massacar of Iraqi Kurds

    نسرین ابراهیمی، ایران قلم، بیست و هفتم اکتبر 2012
    http://www.iran-ghalam.de/2Haupt/6823-Ebrahimi-Shora-26.10.2012.htm

    رجوی پس از سالیان خیانت و جنایت و همکاری با صدام علیه ملت ایران , بالاخره تقاص اون همه جنایت را پس داد , رجوی که روزی زیر سایه صدام حسین دست به کمر می گذاشت و فرمان کشت و کشتار علیه ایران و ایرانی صادر می کرد ویک دیکتاتوری در حد اربابش صدام به پا کرده بود که حتی به افراد خودش هم رحم نکرده و هر گونه مخالفتی در درون تشکیلات با افکار کهنه و عقب مانده و ارتجاعی و پوسیده اش به شدت سرکوب می کردو بعد هم همانند داستانهایی که فقط در کتابهای تخیلی می شود خواند , فرمان جدا کردن زنان از مردان را می داد واز زنان برای خود حرم سرایی به راه انداخت و بعد هم مردان را همانند بردگان تا سر حد مرگ به کار می کشید , و بعد هم که رجوی بعد از از دست دادن اربابش به شدت نگران و هراسان از دست دادن دیکتاتوریش و قدرتش شده بود , لذا تشکیلات فرقه ایش را مرز سرخ و همه چیز خودش قرار داد و از افراد نگون بخت وفریب خورده اش خواست که به هر قیمت از اشرف به عنوان ظرف تشکیلاتی و همه چیز رجوی دفاع کنند و به قول خودش که بارها می گفت که اگر این تشکیلات سوراخ شود یعنی سازمانی وجود ندارد , بعد از لابی های کلان و خرج کردن پولهای کلان و به کشته دادن تعدادی از افراد نگون بخت در اشرف , حال رجوی وادار شد که آن جام زهر را سرکشیده و تشکیلات ضد انسانی و فرقه ایش را منهدم کند و آن " همه چیز " را در بیابانهای عراق رها کند و آن بادکنک رجوی در آن بیابانها ی خشک و بی آب و علف بترکد و چیزی از آن " همه چیز " جز تعدادی بیمار و باز نشسته نماند .

    روزگاری رجوی خودش و فرقه تار و مار شده اش را تنها گروه اپوزیسون ایرانی می دانست و بارها در نشستهای مختلف همه گروههای دیگر را ناچیز و احمق و بی خاصیت می خواند, حال رجوی که به دلیل خیانت و جنایت مورد نفرت گروههای دیگر می باشد و حال که رجوی همه چیزش را باخته و استراتژی جنگ مسلحانه اش کاملا به گل نشست و دیگر چیزی برای ادعاهای همیشگیش را ندارد و دیگر هیچ گروه و یا فردی او را به عنوان اپوزیسون ایران نه تنها نمی دانند بلکه او را مایه ننگ می دانند و نزدیک شدن به رجوی چهره هر گروه دیگری را نزد ایرانیان خراب کرده و تداعی کننده همان جنایات رجوی است برای ملت ایران , لذا رجوی این را به خوبی درک کرده و به تلاش کردن برای غالب کردن شورای به اصطلاح ملی مقاومت که دست چین شده شخص رجوی هستند روی آورده است , رجوی برای فریب گروهها و افراد دیگر اینطور وانمود میکند که گویا شورای ملی مقاومت هیچ ربطی به مجاهدین ندارد و همه گروههای دیگر می توانند با هم در این شورا متحد شوند. رجوی فریبکار این بار به فریب و دغلکاری تازه ای روی آورده است , شورایی که رجوی فریبکار می خواهد به خورد بقیه به عنوان یک شورای ملی بدهد همان شورایی که است که رجوی هر مخالفی را در آن سرکوب کرده و تک تک افراد آن را دستچین کرده است و فقط افرادی می توانند در این شورا باشند که خط رجوی خائن را زیر پوش شورای ملی مقاومت که مثلا به مجاهدین ربطی ندارد پیش ببرند , در حقیقت رجوی می خواهد اسم مجاهدین خلق را به شورای ملی مقاومت تغییر بدهد و به این شیوه حمایت یکسری گروهها را کسب کند و چهره منفور خودش را زیر این پوش قایم کند .

    در شورای دست ساز و دست چین شده رجوی هر افکاری خارج از چهارچوبی که رجوی مشخص کرده است مردود می باشد . هنوز هستند کسانی که قبلا عضو شورای دست ساز رجوی بودند و گول فریبکاری رجوی را خورده بودند که گویا این شورا مستقل است و هر گروهی با هر تفکری می تواند عضو این شورا باشد ولی به محض کوچیکترین نظر مخالف با افکار پوسیده رجوی , دم خروس رجوی بیرون زده و رجوی آنها را تحمل نکرده و ماهیت حقیقی و واقعی خودش را که همان تحمل نکردن هیچ گروه و یا شخص و یا افکاری دیگر است را به خوبی به نمایش گذاشت و طبق معمول برای فرار به جلو و سرپوش گذاشتن بر این حقیقت که این شورا فقط متعلق به رجوی و افکار قرون وسطایی اش است , با مارک همیشگی " رژیمی بودن " که رجوی از آن برای سرکوب کردن مخالفین خودش استفاده می کند آنها را از شورا اخراج کرد.

    در شورای دست ساز رجوی , رجوی رئیس آن را هم افریطه پیر و عقب مانده ای که اخیرا به مریضی آلزایمر هم دچار شده است , به نام مریم رجوی گذاشته است که تماما بتواند خط رجوی را در این شورا پیاده کند , و بعد هم برای اینکه نشان دهد که این زن عقب مانده و کند ذهن ربطی به مجاهدین ندارد در یک نمایشی نشان داد که ایشان از مسئولیتهای سازمانیش استعفا داده اند و هیچ ربطی به مجاهدین ندارد !!!

    مریم رجوی همان زنی است که مسعود رجوی از او خواست که از شوهر و نزدیکترین رفیق رجوی یعنی شریف یا همان مهدی ابریشمچی جدا شده و به عقد ایشان در بیاید و ایشان هم بلافاصله به دستور رجوی عمل کرده و به عقد رجوی در آمدند و برای سر پوش گذاشتن بر این فضاحت به آن اسم انقلاب ایدئولوژیک دادند که بر کثافتکاریها و مسائل اخلاقی رجوی سرپوش بگذارند . و بعد هم که مریم رجوی همان زنی است با مسعود رجوی به زیر دامن صدام غلتیدند و برای جلب توجه صدام و خوش آمدن او و گرفتن دلارها و دینارهای عراقیها از هیچ جنایتی نگذشتند , مریم رجوی همان زنی است که فرمان آتش آتش آتش ایشان علیه ملت ایران هنوز در فیلمهای مختلف وجود دارد وبعد هم فرمان کردکشی ایشان از خاطره ها نرفته است که گفت گلوله ها را هدر ندهید و کردها را با تانکها زیر بگیرید . ایشان همان زنی هستند که از زنان داخل تشکیلات سازمان می خواست که از همه چیز خود بگذرند و فقط برای مسعود رجوی باشند و زنها را با گردنبندهایی به اسم مریمی به عقد رجوی در می آورد , ما هنوز فراموش نکرده ایم دستورات مریم رجوی مبنی بر سرکوب مخالفان در داخل تشکیلات , و فراموش نکرده ایم که برای نگه داشتن زنان در داخل سازمان به هر شقاوتی دست زد و تا آنجا که دستور خارج کردن رحم زنان را داد تا از زندگی آنها را نا امید کرده و به این وسیله آنها را مجبور در ماندن در تشکیلات سازمان کند , و فراموش نکرده ایم که نشستهای مغز شویی که به کرات برای افراد می گذاشت که آنها را وادار به ماندن در تشکیلات سازمان بکند , این همان رئیس شورای ملی مقاومت است که رجوی ادعا می کند که به مجاهدین ربطی ندارد و بعد هم افرادی که در این شورا هستند از خانم زینت میرهاشمی و تا آقای مهدی سامع و کریم قصیم و پرویز خزایی و بقیه , همگی دست چین شدگان رجوی هستند , این افراد در جنایات رجوی به واقع شریک هستند , و در یک کلمه رجوی اینها را خریده است و همه این افراد خود فروخته به رجوی در ازاء پول هستند و این حرفی است که بارها خود رجوی در نشستهای مختلف صحبتش را می کرد , و می گفت که نگه داشتن این شوراییها کار آسونی نیست و می بایست مستمرا در حلقشان پول ریخت تا ما هم کار خودمان را پیش ببریم .

    این افراد که با ادعای اینکه به مجاهدین ربطی ندارند , به خوبی خط و خطوط رجوی را پیش می برند و فراموش نکرده ایم زمانی که رجوی افراد بیگناه و فریب خورده را با دست خالی جلوی ارتش عراق می فرستاد و برای نگه داشتن اشرف تعداد زیادی از این افراد به کشتن داد , همین شوراییها بودند که از او حمایت می کردند و یکبار از رجوی جنایتکار در این مورد یک انتقاد هم نکردند , مگر برای شوراییها روشن نبود که طبق قانون , کشوری اگر گروهی را نخواهد در خاک خود نگه دارد این حق اون کشور است که آنها را از خاک خود خارج کند اون هم گروه وحشی و هاری مثل مجاهدین با سابقه پر از جنایتشان علیه ملت عراق , برای شوراییها روشن نبود که با شانتاژ و با زور گویی و پرویی کار به جایی نمی رسد , آیا برای شوراییهای خارجه نشین روشن نبود که در همین کشورهای اروپایی که خودشان زندگی می کنند , قانون قانون است و وقتی که به یک پناهنده دستور اخراج می دهند باید خارج شود و اگر نشود بزور خارجش می کنند . پس چگونه است که رجوی از این قانون به این روشنی سرپیچی می کرد و افراد نگون بخت و فریب خورده را جلوی سلاحهای عراقیها پر پر می کرد ولی شوراییها یکبار به رجوی انتقاد نکردند که با چه منطقی این افراد را به کشتن می دهد , این همان شوراییهای دست چین شده رجوی هستند که روزی می باید به ملت ایران پاسخ بدهند که به خاطر پول در مقابل جنایات رجوی سکوت کردند و از او دفاع کردند .

    -------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13037

    سازمان مجاهدین ، یک فرقه یک سازمان ضد انسانی ، ضد ایرانی و ضد زن است

    نامه سرگشاده خانم ابراهیمی به خانم ریتا زوسموت در آلمان

    .

    ... البته در ابتدا لازم است تاسف خود را اعلام کنم که برای من قابل باور نیست شخصیتی مثل شما ، چنین بی محابا از سازمان مجاهدین خلق حمایت کرده باشد. باید به عرض شما برسانم که سازمان مجاهدین خلق که به عقیده ملت ایران که قربانی تروریسم از طرف این گروه هستند و به عقیده اعضای ناراضی که سالیان سال از نزدیک با این گروه کار کرده اند ، یک سازمان ضد انسانی ، ضد ایرانی و ضد زن است که در عراق به عنوان ارتش خصوصی صدام خدمتهای بیکرانی را به دیکتاتور عراق داشتند از جمله کرد کشی و سرکوب مخالفان صدام در عراق . شاید شما تعجب کنید که چرا من این سازمان را ضد زن خطاب می کنم ...


    Maryam Rajavi currenty under investigation in France
    directly ordered the massacar of Iraqi Kurds

    نسرین ابراهیمی، ایران قلم، بیست و هشتم ژوئیه 2012
    http://www.iran-ghalam.de/2Haupt/6386-Ebrahimi-Name-27.07.2012.htm

    اینجانب نسرین ابراهیمی یکی از اعضاء سابق سازمان مجاهدین خلق با 10 سال سابقه همکاری نزدیک با مجاهدین خلق مایل هستم مختصرا نکاتی را در رابطه با سازمان مجاهدین خلق ، با توجه به سخنرانی و حمایت شما از این گروه در ویلپنت پاریس به اطلاع شما برسانم .
    البته در ابتدا لازم است تاسف خود را اعلام کنم که برای من قابل باور نیست شخصیتی مثل شما ، چنین بی محابا از سازمان مجاهدین خلق حمایت کرده باشد.
    باید به عرض شما برسانم که سازمان مجاهدین خلق که به عقیده ملت ایران که قربانی تروریسم از طرف این گروه هستند و به عقیده اعضای ناراضی که سالیان سال از نزدیک با این گروه کار کرده اند ، یک سازمان ضد انسانی ، ضد ایرانی و ضد زن است که در عراق به عنوان ارتش خصوصی صدام خدمتهای بیکرانی را به دیکتاتور عراق داشتند از جمله کرد کشی و سرکوب مخالفان صدام در عراق .
    شاید شما تعجب کنید که چرا من این سازمان را ضد زن خطاب می کنم.
    احتمالا شما اطلاع ندارید که مسعود رجوی از زنان به عنوان ابزاری برای قبضه کردن قدرت رهبری خود استفاده می کند تا ولایت ایدئولوژیکی خودش را بر سایه سر تک تک اعضای مجاهدین مستدام نگاه دارد.
    آیا شما اطلاع دارید که تعداد زیادی از زنان به دستور رجوی رحم خود را اجبارا خارج کرده اند؟
    آیا شما اطلاع دارید که مسعود رجوی به تعدادی از زنان عضو شورای رهبری تجاوز جنسی کرده است؟
    لازم است به اطلاع شما برسانم اعضاء این سازمان که اکثریت آنها تحت فشارهای روحی و روانی و برای سوء استفاده های رهبری این سازمان به زور در سازمان نگاه داشته شده اند .
    ایا شما اطلاع دارید که سازمان مجاهدین علاوه بر اینکه خودش صد ها عملیات تروریستی را مرتکب شده است ، از گروه تروریستی القاعده نیز رسما حمایت کرده است.
    جهان هرگز فراموش نخواهند کرد که حادثه دلخراش 11 سپتامپر را که هزاران انسان را در مصیبتی غمناک فرو برده بود ولی مسعود رجوی شخصا دستور جشنها وپایکوبی های مختلفی را به این مناسبت صادر کرد و هرگز فراموش نکردیم که مسعود رجوی می گفت که این تازه اسلام ارتجاعی است که چنین کرده و وای به روزی که اسلام انقلابی وارد شود چه طوفانی به پا خواهد شد. سازمان مجاهدین خلق که ماهیت ضد آمریکایی و ضد ایرانی آن بر هیچ کسی پنهان نبوده و نیست بعد از جنگ آمریکا و عراق و از دست دادن صدام حسین به عنوان مهمترین حامی و پشتیبان این سازمان, مجاهدین به فریبکاری روی آوردند و سیاست جدیدی را در پیش گرفتند . مجاهدینی که تا قبل از حمله آمریکا به عراق شعار مرگ بر آمریکا سر می دادند و انواع و اقسام کتابهای ضد آمریکایی و ... را در اشرف داشتند , دستور دادند که همه کتابها سوزانده شود و هیچ آثاری از این کتابها و فیلم ها بجا نماند و بعد هم با خوش رقصیها و نشان دادن چهره جدید و مدرن به آمریکا , می خواستند که این آثار و حتی دست داشتن در ترور مستشارهای آمریکا در اوایل انقلاب 57 را هم از ذهن آمریکائیها پاک کنند . و بعد هم با خرج کردن پولهای کلان و با لابی گریهای کلان از لیست سیاه تروریستی خارج شوند و با خریدن و به صحنه آوردن پناهنده های کشورهای اروپایی می خواهند نشان دهند که ملت ایران از این سازمان حمایت می کند در صورتی که کافی است که در دینای مدرن امروزی سری به دنیای بزرگ اینترنت زد و دید که ملت ایران از این سازمان تروریستی فقط به عنوان عاملین کشتار و جنایت یاد می کنند و هرگز از انها حمایتی نداشته و ندارند و این نمایشات که خانم رجوی در پاریس برگزار می کند برای فریب دادن دولتمردان آمریکا می باشد که گویا حمایتی وجود دارد .
    سازمان مجاهدین از آنجا که دست از سابقه خشونت بار خودش بر نداشته و هرسال سالگردهای کشتارهای مختلفش را جشن می گیرد و هنوز به تهدید و ارعاب علیه مخالفین خود در سراسر دنیا اقدام می کند و هر انتقادی را با شدیدترین وجه سرکوب می کند چه در داخل خودش و چه خارج از محوطه فرقه ای خودش و همینطوربه برده داری و سوء استفاده از اعضای داخل پادگان اشرف و لیبرتی پایان نداده است و به راحتی با جان آنها بازی می کند و آنها را قربانی خواسته های شوم رهبریش می کند و از آنها برای باج خواهی در مقابل آمریکا و دولت عراق استفاده می کنند و ....
    عملکرد این سازمان به خوبی نشان می دهد که فقط ظاهری فریبنده پیدا کرده است و فقط به دلیل خلع سلاح و در اختیار نداشتن سلاح در حال حاضر دست به اقدامات تروریستی به صورت موقت نمی زند و در آینده از هر فرصتی برای ایجاد خشونت و ترورهای کورش استفاده خواهد کرد . همانطوری که خود رجوی می گفتند سلاح به دست آوردن برای این سازمان بسیار ساده خواهد بود و فقط منتظر هستند که از لیست سیاه تروریستی خارج شوند تا دستشان برای کشت و کشتار بیشتر باز شود . هر گونه خارج کردن این سازمان تروریستی از لیست سیاه تروریستی خیانت به ملت ایران و باز کردن و هموار کردن راه ترور و خشونت و تهدید علیه ملت ایران وآمریکا می باشد .
    در پایان به اطلاع می رسانیم که من و سایر دوستانم آمادگی کامل داریم که چه حضوری و چه مکاتبه ای اسناد و اطلاعات بیشتری از سازمان مجاهدین خلق را به شما ارائه بدهیم.

    -----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=12618

    مصاحبه با خانم بتول سلطانی عضو سابق شورای رهبری مجاهدین در پاریس

    در حاشیه آکسیون قربانیان فرقه مجاهدین در مقابل دادگستری فرانسه در حمایت از محاکمه مریم رجوی

    .

    ... صحبت از پول و هزینه هائی می شود که سازمان می کند بسیاری از پولشوئی های این سازمان می گویند در کلیه کشورهای اروپائی مثل فرانسه یا آلمان هلند و حتی خود آمریکا این پولها از کجا هزینه می شود و چطور بدست سازمان می رسد و سازمان چطور وانمود می کند که این پولها از داخل خاک ایران است. خانم سلطانی: البته سازمان در جائی که در فریب اذهان و تغذیه سیاسی تلاش خودش را می کند و سعی می کند که روی مغز و انگیزه افراد هم کار بکند و بکار گیری و استخدام یک نماینده یا پارلمانتر شیوه های مختلف سازمان برای جذبش دارد منتهی خوب توی این مورد مشخص خیلی جاها پول مسئله را حل می کند اما در مورد منابع مالی سازمان دیگر من فکر می کنم که الان تا حدودی رو شده سازمان در زمان صدام ...

    ایران قلم، پاریس، دوازده ژوئن 2012
    http://www.iran-ghalam.de/2Haupt/6183-
    Soltani-Mosahebe-12.06.2012.htm

    برای مشاهده فیلم روی عکس کلیک کنید

    میلاد آریایی:
    مطلع شدیم که خانم بتول سلطانی از اعضای سابق شورای رهبری امروز در پاریس حضور دارند و بر اساس خبر هائی که هست هم امروز در پاریس در مقابل کاخ دادگستری فرانسه آکسیونی برپا هست که معترضین و منتقدین سازمان مجاهدین آن را برگزار می کنند ضمن خشنودی از حضور شما در این مراسم می خواستم خانم سلطانی بپرسم که هدف شما از حضور در این آکسیون چی هست؟

    خانم سلطانی:
    ما خوب مدتهاست منتظر هستیم و من حداقل به نوبه خودم و همه بچه های جدا شده سالهاست که درخواستمان این است و خواهشمان این هست که بخصوص سران این سازمان بیایند پاسخگوی جنایتهاشون باشند پاسخگوی اون خودسوزیهای 17 ژوئن که بصورت کانالیزه شده و تشکیلاتی انجام گرفت و پاسخگوی سایر جنایتهاشون باشند اما خوب متأسفانه با توجه به اینکه سازمان هزینه های هنگفت مالی انجام می دهد از قبیل خرید پارلمانترها یا وکلا و فعالیتهای دیگری که می کنه و همواره از این پاسخگوئی فرار کرده است و من خوشحال هستم که شاید امروز شاید اینها در برابر پاسخگوئی قرار بگیرند

    میلاد آریایی:
    صحبت از خودسوزهای پاریس کردید در سال 2003 همانطوری که من مطلع هستم شما در همان سالیان در مناسبات خود سازمان مجاهدین بودید و پیوسته این پرسش مطرح است که این خودسوزیها به شکل تشکیلاتی و به شکل در واقع عامدانه انجام شده آیا می توانید شما در این رابطه توضیح بدهید

    خانم سلطانی:
    خوب همواره یکی از شیوه هاش این بوده یعنی یکی از شیوه های تشکیلاتی اش این بوده که می آمد بصورت کانالیزه شده افراد را یعنی اعضاء را تحریک می کرد که اینکار را انجام بدهند بطوریکه هم خطری هم اتهامی متوجه سازمان نشود و هم اینکه اینکار را بصورتی پنهان و تشکیلاتی اینکار را انجام می داد و این کانالیزه شده بود

    میلاد آریایی:
    تو صحبتهاتو صحبت از پارلمانترهائی کردید که از این مناسبات و سازمان حمایت می کنند در حالیکه بسیاری از مردم ایران می دانند که در درون خاک ایران هیچ مقبولیتی نداره و از بقول معروف عنصر اجتماعی که زمانی مدعی آن بود خبری نیست هدف شما و در واقع نظر شما تو این رابطه که سازمان مجاهدین در خارج از خاک ایران بدنبال پارلمانترها هست اونهم یا مقامات سابق کسانی که یک زمانی موقعیت شغلی داشتند هدفش چی هست با توجه به شناختی که دارید؟

    خانم سلطانی:
    هدف سازمان بدست آوردن اعضائی هست از پارلمانتر ها کسانی که نفوذ داشته باشند توی دولت و مراجع قانونی کشورها برای فرار از پاسخگوئی و مشخصا هم سر اینها تا اونجائی که من اطلاع دارم و نشستهائی که خود مسعود رجوی برگزار می کرد یا نشستهائی که در بالاتر برگزار می شد می دانم که اینها چه هزینه هائی را می کنند و مشخصا پول خرج می کنند طوری که شما دیدید در مصاحبه های اخیر هم پارلمانتر ها گفتند که بله ما پول دریافت کردیم یعنی اینجا دیگه پول است که مسئله را حل می کند واسشون

    میلاد آریایی:
    بهرصورت خیلی صحبت از پول و هزینه هائی می شود که سازمان می کند بسیاری از پولشوئی های این سازمان می گویند در کلیه کشورهای اروپائی مثل فرانسه یا آلمان هلند و حتی خود آمریکا این پولها از کجا هزینه می شود و چطور بدست سازمان می رسد و سازمان چطور وانمود می کند که این پولها از داخل خاک ایران است

    خانم سلطانی:
    البته سازمان در جائی که در فریب اذهان و تغذیه سیاسی تلاش خودش را می کند و سعی می کند که روی مغز و انگیزه افراد هم کار بکند و بکار گیری و استخدام یک نماینده یا پارلمانتر شیوه های مختلف سازمان برای جذبش دارد منتهی خوب توی این مورد مشخص خیلی جاها پول مسئله را حل می کند اما در مورد منابع مالی سازمان دیگر من فکر می کنم که الان تا حدودی رو شده سازمان در زمان صدام حسین بارش را بسته است یعنی پشتوانه مالی از اون موقع داره از موقعیکه پول نفت عراق را برای خودش سهمیه داشت و من فکر می کنم ویدئوهای واقعی و مستندی که در دسترس هست
    از کجا این هزینه ها را می آورده

    میلاد آریایی:
    بعنوان یک منتقد و بعنوان یک ناراضی که از این تشکیلات شما جدا شدید فکر می کنید که با تشکیل این آکسیونها و اعتراضها و به قلم در آوردن اونها چه روشنگری می توانیم به جامعه ایرانی چه در خارج کشور و بخصوص در داخل ایران بکنیم

    خانم سلطانی:
    من فکر می کنم ما همین الان هم که اینجا هستیم هستند خیلی از کسانی که باز هم طعمه تبلیغات این سازمان می شوند چه کسانی که ناآگاهانه می آیند هوادار این سازمان می شوند نمی دانند که ماهیت واقعی این سازمان چی هست چونکه سازمان تو نقاب دمکراسی و آزادیخواهی کارش را پیش می برد و اینطوری وانمود می کند و ما مسئولیت سنگینی داریم کسانی که از محتوی و از درون این تشکیلات خبر داریم از درون مناسبات تشکیلاتی آن ما وظیفه سنگینی داریم که این افراد را به خودشان بیاوریم و آگاه کنیم حالا به هر دلیل یا سازمان اینها را ترسانده یا معذوریتی دارند که خود را مجبور می بینند که برای این سازمان کار کنند و سازمان هم با همین متد کارش را داره پیش می بره یعنی گرو گرفتن از افراد هر کس را به نوعی مجبور می کند که مسیری را که خود سازمان می خواهد ببرد
    من فکر می کنم که مسئولیت ما هم خطرناک هست و هم سنگی

    میلاد آریایی:
    بعنوان آخرین سوآل با توجه به اینکه بهرصورت سازمان مجاهدین در خاک اروپا حضور دارد همین الان بسیاری از نیروهاش در دسته ها و گروهائی 400 نفره از اصلی ترین پایگاهش یعنی اشرف به کمپ ترانزیت منتقل می شوند شرایط سازمان به غایت نابهنگام و اسفباری هست چه در داخل خاک عراق و چه اینجا که می بینیم برای باز پرسی و بازجوئی به دادگستری پاریس خوانده شده اند شما آینده این سازمان و آینده این تشکیلات و جریان خشونت طلب را چگونه ارزیابی می کنید؟

    خانم سلطانی:
    من فکر می کنم که کشتی استراتژیک رجوی بطور مشخص توی منطقه و توی عراق به گل نشسته است مسیرش استپ خورده جلوش و من فکر می کنم که پایان کار این سازمان و این سازمان و تشکیلات باشه .

    .

    مصاحبه میلاد آریایی با شهروز تاجبخش در پاریس

    در حاشیه آکسیون قربانیان فرقه مجاهدین در مقابل دادگستری فرانسه در حمایت از محاکمه مریم رجوی

    ایران قلم، پاریس، دوازدهم ژوئن 2012
    http://www.iran-ghalam.de/2Haupt/6178-
    Tajbakhsh-Mosahebe-11.06.2012.htm

    برای مشاهده فیلم روی عکس کلیک کنید

    میلاد آریایی :
    شنیدیم که امروز در مقابل کاخ دادگستری فرانسه آکسیونی را جداشد گان و تعدادی از منتقدین این سازمان در اعتراض به رهبران فرقه مجاهدین و درحمایت از دادگستری فرانسه برای بازجوئی وبازپرسی ازمریم رجوی و برخی از سران سازمان مجاهدین حضور بهم رسانده اند.
    میخواستم بپرسم بطورمشخص هدف شما از برگزاری این آکسیون اعتراضی چی هست؟

    شهروز تاجبخش :
    اگر بخواهم که خیلی روشن بی مقدمه خدمتتون عرض کنم در واقع این مسئولیتی هست که برعهده ما اعضای جدا شده از این سازمان هست .به عنوان کسانیکه در مناسبات سازمان مجاهدین بودیم و ماهیت سازمان را بخوبی میشناسیم وظیفه خودمان میدانیم که با افشاگری هایمان در واقع جامعه بین المللی و کسانیکه در معرض فریب خوردن این سازمان هستند را آگاه و روشن کنیم.
    این بار هم همینطور، یعنی دادگاهی که برای خانم رجوی و سایر اعوان و انصارش تشکیل شده ما آمدیم با تهیه فیلم و خبر عکس افشاگری کنیم و چراکه سرنوشت محتوم اینها این است که مانند هر جنایتکاری محاکمه شوند و به دست عدالت سپرده شوند.

    میلاد آریایی :
    شما صحبتتان این بود که ازمناسبات این سازمان وشیوه هایشان اطلاع دارید . میتوانید برای بینندگان توضیح دهید که چه مدت در مناسبات این سازمان بودید و چه مدت است از مناسبات این سازمان خارج شدید در کجا حضور دارید؟؟

    شهروز تاجبخش:
    من حدود دوازده سال در مناسبات سازمان بودم و الان مدت چهار سال است که از مناسبات سازمان خارج شدم. و ساکن اروپا و کشور آلمان هستم.

    میلاد آریایی :
    با توجه به تجربیاتتان از درون مناسبات این سازمان میتوانید برای بینندگان توضیح دهید که سازمان مجاهدین چه برخوردی با اعضائی که خواهان خروج از سازمان هستند میکند؟؟

    شهروز تاجبخش :
    خوب این واقعیتی است درمقابل تبلیغاتی که سازمان مجاهدین میکند و اشرف و مناسبات سازمانشان را یک مناسبات دموکراتیک نشان میدهد دقیقا برخلاف این است، و شدیدا برخورد میشود باکسانی که خواهان جدائی هستند و تحت برخورد شدید قرار می گیرند و شدیدا بایکوت میشوند وتحت فشارهای تشکیلاتی قرار میگیرند و سازمان در دوره های مختلف بسته به شرایطی که در آن وجود داشته و هر چقدر شرایط به سازمان اجازه میداده این طیف سرکوب مخالفان داخلی خودش را نوسان داده است.
    مثلا توجه کنید زمانیکه هنوز چتر دولت سابق عراق و صدام حسین بر سر این سازمان بود حتی با شکنجه در سلولهای انفرادی وزندانهای دراز مدت ودست آخر هم تحویل به دولت سابق عراق مخالفان و کسانی که خواهان جدائی بودند را سرکوب میکردند. قدم به قدم دست سازمان بسته تر شده و سازمانهای بین المللی مطلع شدند که چه اتفاقاتی در این سازمان میافتد سازمان مجبور شده و ناخواسته این شرایط سرکوب را کمتر کرده ولی کماکان این در بطن و اندیشه سازمان وجود دارد یعنی کاملا خروج ممنوع است و این از مرزسرخ های سازمان است و شدیدا برخورد میشود.
    هر کسی که یک روزی داوطلبانه به خاطر آرمانهای انسانی و در واقع این احساس وطن پرستی که داشته و اشتباها فکر میکرده که را میتواند در سازمان بهش برسد و کسی که داوطلبانه وارد سازمان شده در واقع بنوعی برده و اسیر سازمان شده و امکان خروج ندارد.
    بنظر من کسانیکه الان درسازمان هستند در واقع اسیر سازمان هستند و امکان خروج برایشان وجود ندارد.

    میلاد آریایی :
    باتوجه به شرایط و مواردیکه شما فرمودید که بسیاری از اعضای سازمان بر اساس اجبار درسازمان هستند وازسوی دیگر دولت عراق خواستار اخراج همه اعضا از خاک عراق و امروز در خاک اروپا و در فرانسه شهر پاریس دادگستری فرانسه فرماندهان و اعضا و مسئولان این سازمان را برای بازجوئی و بازپرسی فراخوانده ! شما آینده تشکیلات با توجه به سه شرط که من گفتم را چگونه ارزیابی میکنید.؟؟

    شهروز تاجبخش :
    این یک واقعیت است که آغاز پایان مجاهدین در واقع شروع شده همانطور که خودتان اشاره کردید عوامل متعددی وجود دارد که این رو به مانشان میدهد.از جمله میزان اعضای ناراضی که در درون این سازمان هستند و شرایطی که تشکیلات و بدنه سازمان در عراق دارد شاهد هستیم که روزانه فرارهای متعددی از رده های مختلف سازمان میبینیم.و این تشکیلات سازمان را از هم گسسته و سازمان هم با همه سرکوب هائی که میکند امکان مهار نیروهای مخالفش را در تشکیلات ندارد.
    ازطرفی در تشکیلات خارج کشورش که مرکزش و نقطه ثقلش در فرانسه و مقرخانم رجوی هستش خیلی سعی میکردند با خرید پارلمانترهای از دور خارج شده های اروپائی در واقع جا پای در مجامع بین المللی برای خودشان باز کنند که بتوانند از قانون بگریزند و باز هم به دستگاه فریب خودشان ادامه بدهند ولی الان از جمله این دادگاهی که درپاریس برگزار میشود نشانه خوبی از این هست که وجدانهای بیداری هست که در
    در دستگاه قضائی اروپا هستند و سازمان هر چقدر هم پول خرج کند نمیتواند بفریبد و این خیلی نوید بخش است که بالاخره سازمان باید نتیجه جنایتهای خودش را حتی در اروپا پس میداد چرا که خوبه که اشاره کنم اعضای ناراضی سازمان که بنوعی گروگان گرفته شده اند در تشکیلات عراق آقا وخانم رجوی گروگان گرفته شدند در واقع در تشکیلات اروپا هم همینطور است شاید جالب باشد برای بینندگان که کسی در تشکیلات اروپا باشد ولی بنوعی گروگان باشد درواقع این طور است و سازمان ازترفندهای مختلفی برای اسیر نگه داشتن اعضاش استفاده میکند و نمونه چنین دادگاههائی و به محاکمه کشیده شدن سران این جریان نوید این را میدهد که بساط این سازمان و تشکیلات در اروپا جمع خواهد شد .یعنی از طرفی برچیده شدن تشکیلات عراق واز طرفی فشار آوردن روی تشکیلات اروپا باعث میشود این جریان بطورکامل محو بشود.

    میلاد آریایی :
    بسیار سپاسگزاریم از توضیحات روشنگرانه شما و این فرصت را که در اختیار ما گذاشتید .امیدواریم فرصت دیدار و گفتگو در موقع دیگری باشد.

    شهروز تاجبخش :
    با تشکر از اینکه امکان و فرصت صحبت با بینندگان عزیز را برای من گذاشتید.

    -----------


    Daniel Zucker, Maryam Rajavi and ALi Safavi

    Home

     

     


    Date: 2012-12-19
    (C) 2006