آرزوی محال!

آرزوی محال!

رجوی و تروریستهای سوریهایران دیدبان، بیست و نهم مارس 2016:… از این رو رهبری مجاهدین به عرصه تحولات منطقه از جمله در سوریه و یمن نه به عنوان صحنه‌ی واقعیت، بلکه به عنوان صفحه رؤیاهایش می نگرد و آن را برای بازیگران بین المللی که وجه روئین تن برایشان قائل است بازی برد و برای جمهوری اسلامی شیشه عمر می داند که در هر صورت به زمین خواهد خورد و خواهد شکست، بازی باخت می داند!  گمان ابلهانه رهبری مجاهدین این است که قدرت … 

رجوی و تروریستهای سوریهویکی لیکس افشا کرد: کشتار مردم سوریه توسط منافقین (مجاهدین خلق، فرقه رجوی)

مریم رجوی: سرفرازی بجای سرنگونیَشعار جدید مجاهدین در سال ۱۳۹۵، «سرافرازی» بجای «سرنگونی»

لینک به منبع

باند رجوی؛ بازنده در عمق استراتژیک جمهوری اسلامی

آرزوی محال!

هوس حمله نظامی به ایران و از پای در آوردن آن، تبدیل به کابوس جانسوزی شده است که فرقه رجوی را یک لحظه آرام نمی گذارد. اوضاع بحرانی خاورمیانه و به ویژه کشورهای همسایه ایران در بیست سال گذشته، همواره آتش این هوس را شعله ورتر ساخته است و رهبری به بن بست رسیده مجاهدین را در آرزوهای دور و دراز فروبرده است.

مجاهدین که روزگاری با تیر و ترقه در کردن در خیابانهای تهران خیال می کردند می توانند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند، حالا به دنبال متحد در کشورهای منطقه می گردند تا با شکست حلقه مقاومت سرانجام بتوانند جنگ را به ایران برسانند. تلاشهای مجاهدین در سوریه و عراق و لبنان و یمن و بحرین و … نشانگر این رویکرد است.

معنا و مفهوم این حرکت مجاهدین که در جهان یک دشمن به جز جمهوری اسلامی نمی‌شاسند و دشمنی‌شان با دولتها و گروههای دیگر از آن سرچشمه می‌گیرد به بیان ساده یعنی این که با «عمق استراتژیک» جمهوری اسلامی درگیرند!

عمق استراتژیکی که آمریکا و قدرتهای اروپایی نیز آن را پذیرفته و مثل آدم پای میز مذاکره نشسته اند و بعد از سه دهه فهیمدند که زور چاره ساز نیست و آنها هستند که باید خود را با این واقعیت منطبق سازند.

اما از آنجا که رهبری مجاهدین، آمیزه ای از حماقت و تخیل را برای تحلیل مسائل سیاسی به کارگرفته است و راهی جز خشونت و زور نمی شناسد، نظامی گری را راه حلی می داند که با توسل به آن به قدرت برسد و یا بهتر است گفته شود راهی می داند که تشکیلاتش را از بحران و بن بست نجات بدهد.

از این رو رهبری مجاهدین به عرصه تحولات منطقه از جمله در سوریه و یمن نه به عنوان صحنه‌ی واقعیت، بلکه به عنوان صفحه رؤیاهایش می نگرد و آن را برای بازیگران بین المللی که وجه روئین تن برایشان قائل است بازی برد و برای جمهوری اسلامی شیشه عمر می داند که در هر صورت به زمین خواهد خورد و خواهد شکست، بازی باخت می داند!

گمان ابلهانه رهبری مجاهدین این است که قدرت منطقه ای ایران مثلاً ربطی به ماندن یا رفتن اسد دارد و به دنبال کلید واژه ای است که اثبات کند جمهوری اسلامی مجبور به برکناری اسد شده است، هر چند ماندن اسد خواست جمهوری اسلامی بوده است اما این مربوط به 5 سال قبل می شود که دشمنان منطقه‌ای و جهانی اش آمده بودند که یک ماهه اسد را سرنگون سازند و پس از زورآزمایی با جمهوری اسلامی، ترجیح دادند که مذاکره کنند.

این که رهبری مجاهدین گمان کند که جمهوری اسلامی بدون گرفتن امتیاز به رفتن اسد رضایت داده است (اگر چنین رضایتی باشد) نشآت گرفته از همان آمیزه حماقت و تخیل است و ربطی به واقعیت ندارد و به همین دلیل هم مجبور است که واقعیت تحولات و مواضع را وارونه کند و آنطور که دلش می خواهد بزک کند و به خورد اعضا و هواداران بیسوادش بدهد!

مثلاً در یک نمونه در مقاله ای با عنوان «چشم انداز سوریه و برنده و بازنده آن!» می نویسد:

«حسن روحانی در سفر اخیر خود به پاکستان و طی یک کنفرانس مطبوعاتی، از این‌که «مذاکرات پایه و اساسی برای نیل به یک راه‌حل و دوره انتقالی برای مشخص شدن آینده سوریه شود» سخن گفت. از آنجا که رژیم ولایت‌فقیه تا کنون با تمام قوا پشت دیکتاتور خونریز سوریه قرار داشت؛ این سخنان، توجه بسیاری را برانگیخت. چرا که معنای «دوره انتقالی»، همان‌گونه که اپوزیسیون سوریه، کشورهای منطقه و طرفهای غربی تأکید کرده‌اند، به‌معنی کنار رفتن بشار اسد است.. به‌این ترتیب اظهارات حسن روحانی، گامی در راستای خوردن زهر منطقه‌یی ارزیابی شده است..»

در پایان همین تحلیل به این نتیجه می رسد که: این اعتراف به آغاز پایان ناگزیر استراتژی «عمق استراتژیک»است.

اما اظهارات رئیس جمهور ایران در تماس تلفنی با همتای روسی اش را سانسور می کند تا تحلیلش درست درآید:

حسن روحانی، در تماس تلفنی با «ولادیمیر پوتین» رییس جمهوری روسیه، هماهنگی، همفکری و همراهی روسیه و ایران در روند تثبیت پایه‌های صلح و آرامش در سوریه را ضروری خواند و با اشاره به مواضع اصولی کشورمان تصریح کرد: تنها مردم سوریه می توانند درباره سوریه و آینده نظام سیاسی این کشور تصمیم بگیرند.

رییس جمهوری کشورمان همچنین بر ضرورت تداوم آتش بس در سوریه تاکید کرد و اظهارداشت: همزمان با آتش بس ،‌مذاکرات سیاسی باید شتاب بگیرد و توجه شود که این آتش بس و مذاکرات سیاسی ، نباید در روند مبارزه بی امان با تروریست ها و گروههای تروریستی در سوریه خلل ایجاد کند.

رییس جمهوری با ابراز خرسندی از تحولات نظامی اخیر و آزادسازی شهر تاریخی تدمر که بیانگر تقویت توانمندی ارتش و مردم سوریه است، افزود: کنترل مرزها و جلوگیری از انتقال تسلیحات و عناصر تروریستی به داخل سوریه و ممانعت از پیوستن تروریست ها به جمع مذاکره کنندگان تحت عنوان معارضین، ضرورتی غیرقابل انکار است.

رییس جمهوری روسیه نیز در این گفت وگو با تشریح آخرین رایزنی های مسکو – واشنگتن در موضوع سوریه گفت: همه تلاش ها بر حل و فصل مسالمت آمیز تحولات سوریه متمرکز شده و مسکو در این عرصه کاملا با ایران هماهنگ است.

آقای «ولادیمیر پوتین» همچنین بر ضرورت کنترل بیش از پیش مرزهای سوریه برای جلوگیری از ورود تسلیحات و عناصر تروریستی تاکید کرد و افزود: نباید به تروریست ها اجازه داد به جمع معارضان در میدان و در گفت و گوهای سیاسی بپیوندند.

این گفتگو به خوبی نشان می دهد که چه کسی اجازه داده است که معارضین سوری فرصت مذاکره داشته باشند و آینده سیاسی سوریه چگونه رقم خواهد خورد، اما رهبری مجاهدین از شدت بلاهت همچنان تا لحظه آخر این بازی امیدوار است که عربستان پیروز میدان باشد !

عرض حال ” ارتش آزاد؟! سوریه ” از زبان فرقه ی رجوی

داعش رجوی تروریست 2ذوق زدگی منافقین (مجاهدین خلق) از تصرف موصل توسط داعش (مزدوران رجوی به القاعده پیوستند)

Maryam Rajavi terrorist syriaننگ سر بریدن مردم در عراق و سوریه توسط مجاهدین خلق و داعش تا ابد بر پیشانی مریم و مسعود رجوی باقیست

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=23587

بهانه‌ای برای تعهدگیری مجدد؛ باندرجوی چه نیازهایی به تکرار وعده سرنگونی دارد؟ 

ایران دیدبان، نهم فوریه ۲۰۱۶:… اما مهمترین نیاز رهبری مجاهدین به چنین وعده‌ای آن است که بدین وسیله از نیروهای بدبخت و محصور در اردوگاه تعهد هزارباره می‌گیرد که تشکیلات رجوی را ترک نکنند و کمی دیگر منتظر بمانند تا «خود رژیم سرنگون شود» و خود را در صورت تمایل برای ترک تشکیلات و اردوگاه … 

مریم رجوی داعش صدام حسین تروریسممریم قجر و چانه زنی برای خلافت رجوی

لینک به منبع

بهانه‌ای برای تعهدگیری مجدد؛

باندرجوی چه نیازهایی به تکرار وعده سرنگونی دارد؟

این بار وعده سرنگونی را حامی اروپایی گروه تروریستی مجاهدین، استراون استیونسون داد، پس از آن که مریم رجوی در سال ۲۰۱۰ و پرویز خزایی در سال ۲۰۱۲ چنین وعده ای داده بودند!

هر بار که پای وعده دادن برای سرنگونی حکومت ایران به میان می آید، بهانه ای هم برای آن پیدا می‌شود تا رهبری و وابستگان مجاهدین از آن استفاده کنند و این وعده هزاران بار بی فرجام را تکرار کنند!

رهبری مجاهدین اما این بار وعده سرنگونی را با بهانه « تعمیق مرزبندی جناحها و انتخابات» در دهان استیونسون گذاشته است:

«شکاف انتخاباتی که در حال حاضر ایجاد شده ممکن است همانند جرقه برای کسانی عمل کند که از سرکوب فاشیسم مذهبی جانشان به لب رسیده است. هرچه این شکافها بیشتر می‌شوند مرزبندی جناحهای درونی رژیم عمیق‌تر می‌شوند. سال ۲۰۱۶سالی سرنوشت‌ساز برای ایران خواهد بود و ممکن است سال پایانی برای خطرناکترین رژیم باشد.»

این که رجوی رهبر مفقود مجاهدین خودش دیگر چنین وعده ای نمی دهد مربوط می شود به چندسال قبل از فرارش که در نشست جمعی صراحتاً گفت هر چه راجع به سرنگونی گفتم پس می گیرم و غلط کردم!

البته این غلط کردن از آن غلط کردنهایی بود که با نیت تحمیق نیروها بیان می شد، چرا که برای رجوی ضروری بود که اعضا شرایطی را با چشم انداز بلندمدت برای ماندن در عراق بدون هیچ امیدی به آینده بپذیرند.

اما این تاکتیک مانع از آن نشد که رهبری مجاهدین از وعده های توخالی برای سرنگونی استفاده کند تا این بار به این وسیله نیروهای ناامید از آینده و سرخورده را در اردوگاههای گروه نگه دارد.

مثلاً در سال ۲۰۰۷ رجوی، به نیروها اطمینان داد که جمهوریخواهان آمریکایی به ایران حمله خواهند کرد و این سال پایانی حکومت ایران است و …

اما تکرار این ادعا و تمدید موعد سرنگونی چرا صورت می گیرد؟

واقعیت این است که قبل از هر چیز نیروهای وارفته و سرخورده این گروه به چنین امیدی نیاز دارند، آنها بایستی گمان کنند که روزی از آن زندانی که در آن گرفتارند خلاص خواهند شد و با به تخت نشستن رجوی فرصت خواهند یافت از مردم انتقام بگیرند.

سیاه نمایی اوضاع داخل کشورهم هست، به طور کلی دارو دسته رجوی علاقه دارند که اوضاع مملکت را بسیار وخیم نشان دهند و بحرانهای متعدد خود را فرافکنی می کنند.

وعده سرنگونی دادن البته از نظر رهبری پرت افتاده مجاهدین نوعی جنگ روانی هم هست و به اصطلاح می خواهد دل هواداران طرف مقابل را خالی کند…

اما مهمترین نیاز رهبری مجاهدین به چنین وعده ای آن است که بدین وسیله از نیروهای بدبخت و محصور در اردوگاه تعهد هزارباره می گیرد که تشکیلات رجوی را ترک نکنند و کمی دیگر منتظر بمانند تا «خود رژیم سرنگون شود.» و خود را در صورت تمایل برای ترک تشکیلات و اردوگاه، مستحق مرگ و نیستی بدانند و خائن و بی وجدان و مزدور بخوانند.

سال ۲۰۱۶ وانتخابات هم که بقایای رجوی وعده سرنگونی در آن سال و به این مناسبت را داده اند تمام خواهد شد و بایستی منتظر بهانه ی بعدی برای تکرار این وعده باشیم!

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=23055

دیپلماسی خیانت و وابستگی (نگاهی به یک دهه دیپلماسی باند رجوی) 

ایران دیدبان، دهم ژانویه ۲۰۱۶:…  این که «دیپلماسی خستگی ناپذیر» باندرجوی چه بوده است که تحت تأثیر آن تصمیم گیرندگان جنگ علیه عراق مجبور به فاش گویی می شوند را نویسنده ( که از اعضای مرکزیت گروه تروریستی مجاهدین است) به صراحت توضیح نمی دهد اما تلاش فراوانی می کند که مجاهدین را مخالف جنگ و اشغال عراق که هیچگاه و مطلقاً هیچگاه و در هیچ مقطعی رسماً و علناً نه آن را محکوم کردند …

مسعود رجوی عربستان سعودیفرقه رجوی٬ فاحشه سیاسی (گدایی رجوی از مقامات سعودی در ازای ترور در ایران)

کلمه: مجاهدین خلق؛ همچنان نماد وابستگی، خشونت و ترور

لینک به منبع

نگاهی به یک دهه دیپلماسی باند رجوی؛

دیپلماسی خیانت و وابستگی

مریم رجوی عربستان سعودی مزدوری تروریستمسرنگونی صدام بزرگترین ضربه را بر پیکر گروه تروریستی مجاهدین وارد آورد؛ این گروه تا جایی که امکان داشت تلاش کرد که جهت حمله نئومحافظه کاران آمریکایی را به سمت ایران بچرخاند، اساساً رفتن مجاهدین به سراغ برنامه ای هسته ای ایران در راستای همین سیاست بود، اما ناتوان ماند و همچنان با گذشت بیش از یک دهه، از شکست چنین سیاستی اظهار تأسف کرده و به خود می پیچد!

«اما نمونه ای از دیپلماسی ضد مردمی مماشاتگران حمله به عراق بود. پرداختن به ابعاد و پیامدهای این حمله , به نظر نگارنده از ضروریات امروزین در شرایط آشفته جهان و منطقه ماست… حمله به عراق و اشغال آنجا با تمام بی پرنسیبی و وارونه گویی دیپلماتیک به بهانه رخداد فاجعه بار ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱, و ” مبارزه با تروریسم” صورت گرفت.

اما تحت تاثیر دیپلماسی خستگی ناپدیر مقاومت ایران و فشار افکار عمومی از یکطرف و افتضاحات جهانی این حمله و اشغال از طرفی دیگر, ” جک استرا” مجبور به فاشگویی شد:

” آمریکا از سال ۱۹۹۸ در پی تغییر حکومت عراق بود ولی بریتانیا چنین هدفی را دنبال نمی کرد.” »*

این که «دیپلماسی خستگی ناپذیر» باندرجوی چه بوده است که تحت تأثیر آن تصمیم گیرندگان جنگ علیه عراق مجبور به فاش گویی می شوند را نویسنده ( که از اعضای مرکزیت گروه تروریستی مجاهدین است) به صراحت توضیح نمی دهد اما تلاش فراوانی می کند که مجاهدین را مخالف جنگ و اشغال عراق که هیچگاه و مطلقاً هیچگاه و در هیچ مقطعی رسماً و علناً نه آن را محکوم کردند و نه علیه آن موضع گیری نمودند، نشان دهد!

دار و دسته بزدل رجوی که به فرمان رهبرشان به هنگام اشغال عراق دامن پوشیدند و به پابوس افسران آمریکایی رفتند و در سیطره های ارتش آمریکا به نگهبانی پرداختند، اکنون بعد از گذشت یک دهه و بعد از آن که تصمیم گیرندگان این جنگ به اشتباهاتشان اعتراف کرده و زبان به اعتذار گشودند، جرأت یافته و بر اساس مصالح روز و مقاصد صرفاً سیاسی و در راستای دیپلماسی خیانت، منتقد حمله به عراق شده و تلاش می کنند ظهور داعش را از تبعات حمله به عراق و اشغال این کشور قلمداد نماید .

رهبری خائن گروه تروریستی مجاهدین از یاد برده است که به هنگام بهار عربی برای تجاوز نظامیان آمریکایی و ناتو به لیبی که یکی از عوامل مهم در شکل گیری داعش بود، چه کف و سوت و هورایی کشید!

بقایای رجوی که حالا برای ناامیدی عربستان از سیاست آمریکا در خاورمیانه اشک و تمساح می ریزند، به عمد می کوشند که حمایت تمام قدشان از سیاستهای عربستان در منطقه و به ویژه مصر و عراق و سوریه را که موجد اصلی داعش بود را از خاطره ها بزدایند.

اما با این همه تاریخ از یاد نخواهد برد که سیاست و دیپلماسی گروه تروریستی مجاهدین از سال ۲۰۰۱ به این سو اساساً بر پایه جنگ طلبی و هم خطی با نئومحافظه کاران آمریکایی، حمایت از سیاستهای تنش‌زای عربستان در منطقه و حمایت بی دریغ از افراط گران سنی در عراق بوده و هست.

اما نتیجه دیپلماسی خیانت بار دار و دسته رجوی در یک دهه گذشته چه بوده است و چه پیشرفتی داشته است:

– مجاهدین کشورهای غربی را به حمله نظامی به سوریه به عنوان متحد منطقه ای ایران دعوت کردند. آیا این وضعیت به ظهور و فاجعه داعش کمک رساند یا سرنگونی صدام!

– رهبری خائن مجاهدین، در طول دهه گذشته از هر فرصت استفاده کرده اند و آمریکا را به حمله نظامی به ایران تحریک و تشویق کردند، بدون آن که به نتایج و فجایع چنین فاجعه ای برای مردم ایران و منطقه فکر کنند و امروز درد داعش گرفته اند!

– با این وجود از ده سال پیش تا کنون همچنان آمریکا و کشورهای غربی را به مماشات متهم کرده‌اند و همچنان از سیاست به اصطلاح مماشات می نالند!

– ازده سال پیش تا کنون همچنان درخواست کمک و امداد برای ماندن در عراق را داشته و دارند اما هیچ توفیری در وضع آنها پیدا نشده که این نشانگر عمق و شدت اثرگذاری دیپلماسی خیانت است!

– نتیجه قابل رضایت برای دار و دسته رجوی و رهبری خائن گروه تروریستی مجاهدین، برگزاری چند تجمع و گردهم آیی در فرانسه و با شرکت چند سیاستمدار بازنشسته غربی بوده است، این نیز نشان می دهد که حداکثر قدرت مانور این دیپلماسی چه اندازه است!

به هر حال به نظر می رسد که ادامه سیاستهای استعماری گذشته در منطقه خاورمیانه فقط خواستهای کشورهای مرتجعی همچون عربستان و دار و دسته های خائنی مانند باندرجوی است، وگرنه غربیها نیز با درک منافع خود به این نتیجه رسیده اند که خاورمیانه آرایش جدیدی لازم دارد که در آن کشورهای مستقل نقش پررنگ تری بازی خواهند کرد.

__

*دیپلماسی ننگ و جنایت – دیپلماسی مردمی؛ هادی محسنی

(پایان)

***

افشای دروغ بزرگ باندرجوی در باره لایحه دفاعی کنگره آمریکا

پارلمان بریتانیا علیه تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجویتابلوی ورود ممنوع پارلمان انگلیس مقابل منافقین

لرد کارلایل سر لابی جدید مجاهدین خلق در پارلمان انگلستانبریتانیا مجددا تقاضای لرد لابی گر برای ویزای رجوی را رد کرد.
چرا مریم قجررجوی دروغگو ی شیاد و متخصص برگزاری کنفرانس های تقلبی را به انگلیس وامریکا راه نمی دهند؟

پارلمان عراق در حمایت از خانواده های گروگانهای رجوی در کمپ لیبرتیIraqi Parliament take action to aid families of Liberty residents Iraq

رحوی اعضای مجاهدین خلقرهبری مجاهدین و اعضا- دشمنانش (خیانت همیشه در اوج اعتماد اتفاق می افتد؛)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22953

وقتی آمریکا سعی می کند خواسته های مردمی را درک نکند

ایران دیدبان به نقل از امریکن کانسروتیو، چهارم ژانویه ۲۰۱۶:… نظرات و تمایلات مردم کشورها برای جنگ طلبان آمریکا هیچ ارزشی ندارد و آن ها تنها این هدف را دنبال می کنند تا با جا زدن نماینده هایی برای مردم، دستاویزی برای اجرای سیاست های خود به دست آورند. تبعیدی ها ادعا می کنند از طرف مردمشان صحبت می کنند و حامیانشان در اینجا وانمود می کنند که دروغ آن ها را باور کرده اند. جنگ طلبان در …

The Factual Errors in John Bolton’s “Bomb Iran!” (Supporting Mojahedin Khalq terrorists for money)

لینک به منبع

لینک به متن اصلی (انگلیسی)

از بال و پر دادن به تبعیدی ها تا مصادره به مطلوب مخالفین؛

وقتی آمریکا سعی می کند خواسته های مردمی را درک نکند

دنیل لاریسون، امریکن کانسروتیو (ترجمه ایران دیدبان)

اما اشفورد* در یادداشت خود در امریکن کانسروتیو به برخی از تبعات خطرناک سیاست گذاری در آمریکا با مشورت گرفتن از گروه های تبعیدی لابی گر اشاره می کند:

«سیاست گذاران در واشنگتن در این قضیه مبرا از گناه نیستند. دعوت اخیر کنگره از «مجاهدین خلق» برای شهادت دادن در«کمیته فرعی تروریسم مجلس نمایندگان» درباره موضوعات مربوط به ایران و داعش نشان می دهد چگونه گروه هایی از این دست، برخی مواقع از بررسی های مرسوم کنگره معاف می شوند. «مجاهدین خلق» مخالف سرسخت حکومت ایران است و بر کسی پوشیده نیست که خارج شدن این گروه از فهرست سازمان های تروریستی خارجی وزارت خارجه در سال ۲۰۱۲، در نتیجه لابی گری های گسترده آن در کنگره به وقوع پیوست. مجاهدین خلق سازمانی کومونیستی است و به صورت فرقه ای اداره می شود. وقتی از این گروه دعوت می شود تا در کنگره علیه ایران شهادت بدهد، چنان افراطی موضع می گیرد که نمایندگان سایر گروه های اپوزوسیون ایران، از قرار گرفتن با آن در یک پنل مشترک شانه خالی می کنند.»

اشفورد کاملاً درست می گوید. من تنها می خواهم نکته ای را به مطلب او اضافه کنم و آن این که قصور سیاست گذاران تنها به اعمال نکردن دقت نظر در بررسی صلاحیت افراد و گروه های تبعیدی منحصر نمی شود. بسیاری از سیاست گذاران از سر خصومت با یک حکومت خاص، تلاش می کنند نماینده هایی را از گروه های اپوزوسیون آن حکومت که مواضعی شبیه خودشان دارند، پیدا کنند و به آن ها بال و پر بدهند، ولو بدانند که این تبعیدی ها بر خلاف ادعایشان، نماینده واقعی اپوزسیون آن حکومت نیستند. سیاست گذاران سپس به دروغ عنوان می کنند که موضع اتخاذ شده از سوی چند کشور غربی و آن گروه تبعیدی افراطی «خواست» مردم حکومت مورد نظر است. تبعیدی ها با اظهارات حمایت آمیز خود، این گونه القا می کنند که مداخله آمریکا در صورت وقوع با استقبال مردم روبرو خواهد شد (دروغی که اگر هیچ کاربردی نداشته باشد، در تبلیغات و جنگ روانی مؤثر خواهد بود) و به این ترتیب به تمایل جنگ طلبان برای تغییر رژیم «مشروعیت» می بخشند. واشنگتن هم در ازای حمایت تبعیدی ها از جنگ طلبان، مهر تأییدی بر فعالیت آن ها می زند.

تقویت سازمان مجاهدین خلق، ماجرایی که امروزه در ایالات متحده شاهد آن هستیم، مثال ملموسی از سیاست مزبور است. بسیاری از ایرانی ها در ایران و سرتاسر جهان به دلایل کاملاً مشخص از مجاهدین خلق بیزار هستند. هرچند، اگر کسی به تبلیغات هواداران بسیار آن ها در داخل دولت یا خارج از آن گوش دهد، ممکن است گمان کند که آن ها دولتی مردمی و در تبعید هستند و مریم رجوی، رهبر فرقه آن ها، آزادی خواهی واقعی است. این دروغ دستاویزی شده برای بسیاری از حامیان جنگ طلبان تا آشکارا خود را در کنار گروهی قرار دهند که منفور ایرانی های سراسر جهان است، با این حال، خود را قهرمان «خلق ایران» در مقابل دولت این کشور معرفی می کند. نظرات و تمایلات مردم کشورها برای جنگ طلبان آمریکا هیچ ارزشی ندارد و آن ها تنها این هدف را دنبال می کنند تا با جا زدن نماینده هایی برای مردم، دستاویزی برای اجرای سیاست های خود به دست آورند. تبعیدی ها ادعا می کنند از طرف مردمشان صحبت می کنند و حامیانشان در اینجا وانمود می کنند که دروغ آن ها را باور کرده اند. شاید افراد کمی وجود داشته باشند که آن قدر ساده لوح باشند که اعتقاد داشته باشند فرقه تمامیت خواه مجاهدین خلق واقعاً «گروه اپوزسیون سکولار و دموکراتیک» ایران است، اما بیشتر آن ها آدم های گیجی نیستند و متأسفانه از روی آگاهی و برای مقاصد سیاسی خودشان از این سازمان مخوف حمایت می کنند.

سیاست گذاران در قبال اپوزوسیون های خارجی که برخلاف سازمان مجاهدین خلق فعالیت چندانی در واشنگتن ندارند، نیز، رویه ای مشابه در پیش می گیرند [در این جا نیز نظرات مردم را نادیده می گیرند.] آن ها به جای تلاش برای درک اهداف واقعی جنبش های مخالف، مقاصد خود را به جای خواسته های مخالفین جا می زنند و در جلسات و مباحثات سیاسی مختلف، آن ها را مطرح می کنند تا این گونه القا کنند که باید برای مخالفین کاری کرد. هرچند، همان طور که گفته شد، آن ها به دنبال مقاصد از پیش تعیین شده خود هستند، نه پیگیری خواسته های مخالفین. برای مثال، جنگ طلبان در سال ۲۰۰۹ از اعتراضات «جنبش سبز» در ایران حمایت کردند، زیرا آن را به غلط فرصتی برای بی ثبات سازی و حتی براندازی حکومت می پنداشتند. از این رو، آن ها از اوباما انتقاد می کردند که چرا در حمایت از معترضین «کم گذاشته»، فرصت براندازی را «تباه» کرده است. برای جنگ طلبان اهمیت نداشت که بیشتر معترضین کمک آمریکا را نمی خواستند یا این که آن ها به دنبال تغییر رژیم نبودند. جنگ طلبان خیال می کردند معترضین پتانسیل تغییر رژیم را دارند و به این خاطر می بایست از آن ها حمایت کرد.

در این سیاست گذاری غلط، علاوه بر منافع کشوری که گروه تبعیدی از آن می آیند، منافع ایالات متحده نیز به کلی نادیده گرفته می شود و باید گفت مردم هر دو کشور قربانی جاه طلبی های تبعیدی ها و توهمات جنگ طلبان هستند.

____________________

* پژوهشگر اندیشکده کیتو

***

Self Sacrifice Struan Stevenson Rajavi terroristsBehind Struan Stevenson’s book “Self Sacrifice

***

همچنین:

رجوی یک بار دیگر از غرب برای نجات تشکیلاتش کمک خواست

ایران دیدبان، چهاردهم دسامبر ۲۰۱۵:… اما نکته بسیار مهم که ظاهراً احمق های حاکم بر گروه تروریستی مجاهدین چاره ای جز تن دادن به آن ندارند، همانا اعتراف بر قدرت و نقش آفرینی ایران در این بحران است که با زبانی معکوس و وارونه آن هم به سبب بالا بردن قیمت خود به آن اعتراف می کنند. در مقابل پاسخ صریح کش
سید حجت سید اسماعیلی، ایران دیدبان، نهم دسامبر ۲۰۱۵:…  و بالاخره روز ۱۶ آذر هم رسید و کسی به فریب کاریهای مجاهدین گوش فرا نداد و هیچ اتفاق خاصی هم که مجاهدین وعده آنرا می دادند نیفتاد و یک بار دیگر رهبری مجاهدین بور شد. وضعیت مجاهدین به مثابه آن کبکی است که سرش را زیر برف کرده و فکر میکند ک
ایران دبدبان، سی ام نوامبر ۲۰۱۵:… مجاهدین عادت کرده اند لقمه را دور سرشان بچرخانند و در دهانشان بگذارند، اصولاً سرراست نیستند و ذاتاً دروغگو؛ تا خرخره گرفتار در منجلاب بدبختی و بحران هستند و محتاج آویزان شدن به کشوری که آنها را مثل صدام زیر بال و پر بگیرد، اما به طرف مقابل می گویند که برای نجات خ