آغاز فروپاشی مبارزه مسلحانه یا تروریسم با فروپاشی دیوار برلین

آغاز فروپاشی مبارزه مسلحانه یا تروریسم با فروپاشی دیوار برلین

آغاز فروپاشی مبارزه مسلحانه یا تروریسمکریم غلامی، ایران فانوس، چهاردهم نوامبر 2019:… سازمان مجاهدین در 15 شهریور سال 1344 به رهبری محمد حنیف ‌نژاد، سعید محسن و عبدالرضا نیک‌ بین، پایه گذاری شد. اما بعد از انقلاب سال 1357، عبدالرضا نیک ‌بین، از فهرست رسمی بنیان ‌گزاران حذف و علی ‌اصغر بدیع ‌زادگان که از سال ۱۳۴۵ به سازمان پیوسته بود، جایگزین او شد( دلیل حذف نام عبدالرضا نیک بین از فهرست بنیان گزاران موضوع خاص است که بعدا به آن خواهیم پرداخت).  بنیان گزاران سازمان مجاهدین در واقع کادرهای سابق نهضت آزادی ایران بودند که بعد از سرکوب تظاهرات 15 خرداد تصمیم به تغییر شیوه مبارزه با نظام پادشاهی در ایران شدند. سازمان مجاهدین، در ابتدا نامی نداشت و نام سازمان مجاهدین خلق ایران سال ها بعد توسط مسعود رجوی به این سازمان نهاده شد. آغاز فروپاشی مبارزه مسلحانه یا تروریسم با فروپاشی دیوار برلین 

اراجیف مریم رجوی در سالگرد تاسیس سازمان مجاهدین خلقشهریورهای خونین و رجوی (1350 – 1393)

آغاز فروپاشی مبارزه مسلحانه یا تروریسم با فروپاشی دیوار برلین

کریم غلامی، ایران فانوس، 13.11.2019

آغاز فروپاشی مبارزه مسلحانه یا تروریسم

دیوار برلین، نماد جنگ سرد بود که به پرده آهنین نیز مشهور بود اما دیوار برلین نماد یک شکاف پنهان بین شرق و غرب نیز بود که در این شکاف، بسیاری می توانستند به حیات خود ادامه بدهند، گروه های تروریستی بسیاری چه از نوع غربی و چه از نوع شرقی آن به عنوان نیروهای انقلابی و یا جنگ جویان مقدس و غیره نامیده می شدند و فقط تروریست های واقعی مانند „کارلوس شغال“ تروریست بودند. فروریختن دیوار برلین در سال 1989 و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در دو سال بعد یعنی 1991 موجب رو آمدن این شکاف شد. بسیاری از این گروه های به اصطلاح سیاسی و انقلابی و آزادیخواه از صحنه تاریخ نابود شدند. حتی نمی توان نام آن ها در گوگل جستجو کرد. دسته دیگری از این گروه های به اصطلاح آزادی خواه، ماهیت اصلی تروریستی آن ها رو شد مانند القائده و سازمان مجاهدین. آن ها که تا آن زمان تحت پوشش این شکاف کارهای تروریستی خود را تحت نام آزادی خواهی می پوشاندند، رو شد و دیگر نام تروریسم به روی آن گذاشتند. اما دسته دیگر که هوشیار تر بودند، از فرصت استفاده کرده مبارزه مسلحانه یا همان تروریسم را کنار گذاشته و مذاکره صلح کردند. بهترین نمونه از این دسته به نظر من سازمان آزادیبخش فلسطین تحت رهبری یاسر عرفات بود که بعد از مدت طولانی مذاکرات پشت پرده نهایتا در اوسلو در 20 اوت 1993 در پایتخت نروژ متن نهایی توافق نامه مذاکرات صلح آماده امضا شد و به طور رسمی در مراسمی که در 13 سپتامبر 1993 در کاخ سفید واشنگتن برگزار گردید، شیمعون پرس، به عنوان نماینده اسرائیل و محمود عباس به نمایندگی از جانب فلسطینیان، آن را به طور رسمی امضا کردند.

به دور از لطف نیست که کمی در تاریخ سیر کنیم. دیوار برلین نام دیواری به طول 155 کیلومتر و به ارتفاع 6.3 متر بود که پس از پایان جنگ جهانی دوم ساخته شد. این دیوار در سال‌های 1961 تا 1989 به‌ مدت 28 سال شهر برلین را به دو منطقهٔ شرقی و غربی تقسیم کرده‌ بود. این دیوار اصلی ‌ترین نماد جنگ سرد بود که به پردهٔ آهنین نیز مشهور بود.

پس از پایان جنگ جهانی دوم و در سال 1947 چهار کشور اصلی پیروز در جنگ جهانی دوم شامل شوروی، آمریکا، انگلیس و فرانسه اقدام به تقسیم کشور شکست خورده آلمان به چهار بخش مجزا نمودند. در سال 1948 کشورهای آمریکا، انگلیس و فرانسه بخش های تحت حاکمیت خود را یکپارچه کردند و جمهوری فدرال آلمان را که به آلمان غربی مشهور شد شکل دادند. به دنبال آن نواحی غربی شهر برلین زیر نظر آلمان غربی قرار گرفت. در 7 اکتبر 1949 اتحاد جماهیر شوروی در بخش تحت حاکمیت خود یک دولت کمونیستی روی کار آورد که منجر به شکل‌ گیری جمهوری دموکراتیک آلمان یا آلمان شرقی شد.

براساس آمارهای منتشر شده در فاصلهٔ سال‌ های 1949 تا 1961 حدود 2.5 میلیون نفر از آلمان شرقی به آلمان غربی مهاجرت کردند و راه اصلی آن‌ها ورود به برلین غربی بود. همچنین طی شش ماه اول سال 1961 تعداد 160 هزار نفر یعنی تقریباً روزانه 2000 نفر از برلین شرقی به برلین غربی پناهنده شدند. بیشتر مهاجرین کارگران متخصص، کارشناسان، استادان دانشگاه و روشنفکران بودند. این مهاجرت موجب شد که آلمان شرقی در معرض فروپاشی اقتصادی قرار بگیرد. برای جلوگیری از این مهاجرت و به دستور نیکیتا خروشچف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی، تمام راه‌ های ارتباطی بین برلین شرقی و غربی را مسدود کردند و دیوار برلین را به‌ عنوان „دیوار حافظ ضد فاشیسم“ و با هدف جلوگیری از مهاجرت مردم از آلمان شرقی به آلمان غربی، بنا کردند. دیوار برلین در اولین ساعات روز یک شنبه سیزدهم اوت 1961، توسط نیروهای نظامی آلمان شرقی محاصره شده و کارگران مشغول ساختن دیوار شدند.

در بین سال‌های 1961 تا 1989 حدود 5 هزار نفر موفق شدند به برلین غربی فرار کنند. بیشتر فرارها به زمانی برمی‌ گردد که تنها حصار بین دو بخش شهر سیم‌ های خاردار بود. همچنین بعضی ‌ها از طریق پنجره‌ های آپارتمان ‌های کنار مرز به آن طرف حصارها رفتند. بعد از احداث دیوار، فرار از طریق تونل های مترو، سیستم فاضلاب و حفر تونل انجام می ‌شد. در بین سال های 1980 تا سال 1989 که مناسبات میان شرق و غرب رو به بهبود بود زمینه ای برای فروپاشی دیوار برلین شد. اتفاقات بسیاری در سال 1989 اتفاق افتاد که نهایتاً به فروریختن دیوار برلین ختم شد. بطور مثال در 23 اوت 1989 دولت کمونیستی مجارستان مرزهایش را از طریق اتریش به روی غرب باز کرد. این امر باعث شد که مردم آلمان شرقی که مجاز به رفت و آمد به مجارستان بودند از آن طریق به اتریش و خود را به آلمان غربی برسانند.

در پاییز همان سال (1989) تظاهرات های گسترده مردم آلمان شرقی باعث شد که دولت جدید آلمان شرقی به کسانی که خواهان مسافرت به آلمان غربی هستند ویزا بدهد. این امر باعث یورش گسترده مردم به سمت دیوار برلین شد. تجمع گسترده مردم المان شرقی که از سراسر آلمان شرقی در برلین جمع شده بودند و از سوی دیگر اهالی آلمان غربی که برای استقبال همشهریان سابق شان در محل جمع شده بودند، نظامیان آلمان شرقی را وادار کرد تا دروازه های دیوار برلین را باز کنند و این امر نهایتاً موجب فروریختن دیوار برلین در 9 نوامبر سال 1989 شد.

موج حاصل از فروریختن دیوار برلین سراسر اروپای شرقی و اتحاد جماهیر شوروی را در بر گرفت. البته نباید فراموش کرد که اصلاحات میخائیل گورباچف، رئیس ‌جمهور وقت اتحاد جماهیر شوروی و عملکرد هلموت کهل صدراعظم آلمان غربی(بهتر است بگویم آلمان متحد) تاثیر بسیار بزرگی در فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی داشت. نهایتا اتحاد جماهیر شوروی با امضای پیمان پیدایش کشورهای مستقل همسود توسط بوریس یلتسین، لئونید کراوچوک و استانیسلاو شوشکویچ در 8 دسامبر 1991 از هم پاشید. روند فروپاشی که قرار بود به آرامی صورت بگیرد با کودتای حزب کمونیست در 19 اوت 1991 در سراشیب نابودی قرار گرفت. میخاییل گورباچف، در یک خانه ییلاقی در ساحل دریای سیاه در بازداشت خانگی قرار گرفت. تانک‌ ها به خیابان‌ های مسکو سرازیر شدند. طرفداران دموکراسی در اطراف کاخ مسکو سنگربندی کردند. پس از سه روز رویارویی، کمیته اضطراری، شکست را پذیرفت. طراحان کودتا می‌ خواستند حزب کمونیست و اتحاد شوروی را حفظ کنند، ولی در عوض در جهت نابودی هر دو کوشیدند. در 19 اوت 1991 هشت عضو بلندپایه حزب کمونیست از جمله رئیس کا گ‌ ب، ضمن برکناری میخائیل گورباچف از رهبری اتحاد جماهیر شوروی، کمیته اضطراری کشور را تشکیل دادند.

در 8 دسامبر 1991 در یک دیدار پنهانی، بوریس یلتسین، رئیس ‌جمهور جمهوری شوروی فدراتیو سوسیالیستی روسیه، لئونید کراوچوک رئیس ‌جمهور جمهوری سوسیالیستی شوروی اوکراین و استانیسلاو شوشکویچ رئیس‌ جمهور جمهوری سوسیالیستی بلاروس شوروی در اقامتگاهی بسیار مجللی با یکدیگر دیدار و پیمانی را امضا کردند که بر اساس آن کشورهای مستقل همسود پدید آمدند و روسیه خود را به عنوان جانشین اتحاد جماهیر شوروی معرفی کرد. در 25 دسامبر، میخائیل گورباچف از سمت خود کناره‌ گیری کرد و اتحاد شوروی به ‌طور رسمی در 25 دسامبر 1991 از هم پاشیده شد. یک روز پس از آن، پارلمان اتحاد جماهیر شوروی اعلامیه انحلال این کشور را تصویب کرد.

سازمان مجاهدین خلق، یکی از گروه هایی است که تحت تاثیر شکاف بین غرب و شرق در دوران جنگ سرد بوجود آمد. حمایت همه جانبه اتحاد جماهیر شوروی از گروه هایی که در زمره کشورهای حامی از جانب غرب بودند، باعث شد که گروه های زیادی در دنیا سبز شوند. ایران نیز به دلیل شرایط خاص خود موقعیت خوبی برای رشد این گروه ها بود.

مجاهدین خلق چه می‌کنند ؟ – از عراق تا آلبانی

سازمان مجاهدین در 15 شهریور سال 1344 به رهبری محمد حنیف ‌نژاد، سعید محسن و عبدالرضا نیک‌ بین، پایه گذاری شد. اما بعد از انقلاب سال 1357، عبدالرضا نیک ‌بین، از فهرست رسمی بنیان ‌گزاران حذف و علی ‌اصغر بدیع ‌زادگان که از سال ۱۳۴۵ به سازمان پیوسته بود، جایگزین او شد( دلیل حذف نام عبدالرضا نیک بین از فهرست بنیان گزاران موضوع خاص است که بعدا به آن خواهیم پرداخت).

بنیان گزاران سازمان مجاهدین در واقع کادرهای سابق نهضت آزادی ایران بودند که بعد از سرکوب تظاهرات 15 خرداد تصمیم به تغییر شیوه مبارزه با نظام پادشاهی در ایران شدند. سازمان مجاهدین، در ابتدا نامی نداشت و نام سازمان مجاهدین خلق ایران سال ها بعد توسط مسعود رجوی به این سازمان نهاده شد. بنیان گذاران سازمان مجاهدین افرادی مذهبی بودند و ایدئولوژی آن ها نیز از اسلام سرچشمه می گرفت، اما از آنجایی که قطب انقلابی آن زمان از اتحاد جماهیر شوروی تغذیه می شد، ایدئولوژی سازمان به شدت تحت تاثیر افکار مارکسیستی قرار گرفت. از همین رو، سازمان مجاهدین یک سازمان اسلامی، مارکسیستی شناخته می شد. این التقاطی گری گریبان سازمان را گرفت، بعد از اعدام بنیان گزاران سازمان، در سازمان مجاهدین، انشعاب صورت گرفت. بخشی مارکسیست شدند و مابقی مذهبی باقی ماندند. انشعاب سال 1354 ضربات مهلکی به سازمان وارد کرد. پراکندگی نیروها و نبود رهبری متمرکز باعث شد که ساواک طی مدت کوتاهی گروه های پراکنده این سازمان چه مذهبی و چه مارکسیست، را شناسایی و از بین ببرد. مسعود رجوی که یک فرصت طلب شیاد بیش نبود از این فرصت استفاده کرد و بخش مذهبی را دور خود جمع کرد. از آنجایی که بخش بزرگ جامعه ایران مذهبی بودند بطور خودکار هوادار آقای خمینی شدند، مسعود رجوی برای فرار از انزوا که بخش بزرگی از ایدئولوژی سازمان یک تفکر مارکسیستی بود که موجب عدم پشتیبانی روحانیون شده بود ایدئولوژی سازمان را یک سوی مذهبی کرد. به همین دلیل مسعود رجوی پیرو اطلاعیه اسفند 1354 روحانیون در زندان شد. این اطلاعیه که توسط برخی از روحانیون از جمله آقایان طالقانی، منتظری، ربانی شیرازی، مهدوی کنی، انواری، لاهوتی و رفسنجانی بودند با اشاره به نجاست کفار، اعلام کردند که تمامی زندانیان مسلمان باید از هرگونه ارتباط با مارکسیست ها که شامل غذا خوردن، تماس بدنی، وسایل مشترک و غیره بود پرهیز کنند.

پس از انقلاب 1357 سازمان مجاهدین که با نام جنبش ملی مجاهدین شناخته می شد تلاش کرد با نزدیک شدن به آقای خمینی در حکومت اسلامی جایی برای خود باز کنند. در پیروزی انقلاب 1357 ایران، مجاهدین خلق این واقعه را به رهبر انقلاب یعنی آیت‌الله خمینی و ملّت ایران تبریک گفتند و او را „امام“ نامیدند. اما از آنجایی که ایت الله خمینی شناخت کاملی نسبت به ماهیت مسعود رجوی داشت، از ورود این سازمان حتی به یکی از نهادهای دولتی جلوگیری کرد. ملاقات مسعود رجوی و موسی خیابانی با آیت الله خمینی نیز این مسئله را برطرف نکرد. مسعود رجوی با استفاده از فضای آزاد سیاسی به سرعت موجب رشد سازمان مجاهدین شد. تنش میان مجاهدین و جمهوری اسلامی رو به رشد بود و می توان گفت مرگ سید محمود طالقانی که حامی مجاهدین بود باعث افزایش این تنش شد که نهایتاً به رویارویی در 30 خرداد 1360 انجامید.

از آنجایی که جمهوری اسلامی هیچ وابستگی به شرق و غرب نداشت، چندان مورد تمایل غرب نبود از این رو مسعود رجوی تلاش کرد که به سمت غرب متمایل شود و با استفاده از موضوعاتی مانند حقوق بشر، آزادی های اجتماعی و مذهبی و غیره تمامی اعمال تروریستی خود را تحت عنوان آزادی خواهی پوشش بدهد. اما این دوران با پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به پایان رسید. مجاهدین دیگر نیروهای آزادیبخش و جنگ جویان مقدس نبودند بلکه آن ها تروریست هایی بودند که باید پاسخگوی اعمال تروریستی خود می بودند. ترور مستشاران آمریکایی و نظامیان ارتش ایران در زمان شاه و ترور های بعد از انقلاب 57 بخصوص بمب گذاری در دفتر رییس جمهور در 8 شهریور 1360 و دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در 7 تیر 1360 و بسیاری دیگر از ترورها به نام مجاهدین خلق نوشته شده بود. همکاری با صدام حسین و شرکت در سرکوب کردها و شیعه ها جزو دیگری از پرونده سنگین مجاهدین یعنی مسعود رجوی است، از این رو است که رهبر سازمان مجاهدین برای فرار از پاسخگویی به یک عمر ترور و خشونت، مخفی شده و زنده بودن او در هاله ای از ابهام قرار دارد.

مجاهدین خلق در آلبانی . گروهی که اعضایش نباید به سکس فکر کنند

هر چند این نگاهی بسیار سریع و پرش وار به وقایع تاریخی بود اما به این نتیجه می رسیم که فروریختن دیوار برلین برابر با فرریختن دیوارهایی بود که تروریست ها پشت آن پنهان شده بودند. مبارزه مسلحانه و شعار سرنگونی جمهوری اسلامی، سال ها است که دیگر شعار آزادیخواهی نیست بلکه تروریسم افسارگسیخته ایست که جان انسان های زیادی را گرفته و جان انسان های زیاد دیگری را در خطر قرار داده است. سرنگونی جمهوری اسلامی توسط مجاهدین خلق هرگز راه به آزادی و دمکراسی نخواهد برد بلکه نهایت آن دیکتاتوری به مانند استالین و پل پوت، خواهد بود. تاریخ نشان داده که تنها راه دمکراسی و آزادی مبارزه مسالمت آمیز و تغییرات دمکراتیک است.

„پایان“

آغاز فروپاشی مبارزه مسلحانه یا تروریسم با فروپاشی دیوار برلین

لینک به منبع

***

مسعود رجوی مسبب اعدام بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایرانمسعود رجوی بعد از آزادی از زندان ساواک شاه چکار کرد ؟

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/جایگاه-مسعود-رجوی-در-میان-رهبران-سیاسی/

جایگاه مسعود رجوی در میان رهبران سیاسی

جایگاه مسعود رجوی در میان رهبران سیاسیکریم غلامی، ایران فانوس، پنجم نوامبر 2019:… یکی از جنایت های مسعود رجوی، تبدیل سازمان مجاهدین به یک فرقه کثیف و ضد انسانی است. زمانی بود که اعضای مجاهدین همدیگر را مانند برادر دوست داشتند و حاضر بودند تا جان خود را برای دیگری فدا کنند، اما مسعود رجوی برای کنترل اعضای مجاهدین و در بند نگه داشتن آن ها با استفاده از حربه ای به نام انقلاب ایدئولوژیک، جملگی اعضاء را مقابل هم قرار داد. او کاری کرد که هر عضو سازمان برای سرپا ماندن مجبور بود دوست و همرزم خود را بفروشد و او را دشمن خود بداند.  جایگاه مسعود رجوی در میان رهبران سیاسی 

جایگاه مسعود رجوی در میان رهبران سیاسیرجوی پول شیخ عربستان و دیکتاتور عراق را خرج ترور مردان و تجاوز به زنان ایرانی کرد

جایگاه مسعود رجوی در میان رهبران سیاسی

کریم غلامی، ایران فانوس، 05.11.2019

کریم غلامی آلمان

آقای کریم غلامی آلمان

اگر دقت کرده باشید، در داستان ها و یا فیلم های ساخته شده از افسانه های تاریخی مثل زندگی پادشاهان قدیم، خواهید دید که آن ها در سن نوجوانی و یا کودکی به پادشاهی می رسیدند زیرا که پدران آن ها در سن جوانی در میدان نبرد کشته می شدند. پادشاهان و رهبران واقعی که جنگ جویان بزرگ و شجاعی بودند همواره در صف مقدم نبرد می جنگیدند به همین خاطر نام و یاد آن ها همواره به بزرگی برده می شود. اما رهبران امروزی در بسیاری از موارد یک مشت افراد پیر، نادان، خود شیفته، خود خواه، ثروتمند و از همه مهمتر دیکتاتور بیش نیستند. وضعیت نابسامان امروز جهان، حاصل کار همین مشت رهبران نالایق است که جزء به منافع شخصی خودشان به چیز دیگری اهمیت نمی دهند. نابودی جنگل ها، خشک سالی، آب شدن یخچال ها، گرم شدن زمین، نابودی کشورها به شیوه های مختلف مثل جنگ داخلی، محاصره اقتصادی، جنگ خارجی. آیا کافی نیست که به لیست بالا و بلند فجایع امروز نگاه کنیم و بگوییم که دیگر خواب غفلت کافی است؟ جنبش های اعتراضی در سراسر جهان از فرانسه و شیلی و هنگ کنگ و خاورمیانه شاید نمونه ای از این بیداری باشد.

با تحقیق و تفحص می توان چند جلد کتاب قطور از شرایط امروزی جهان نوشت. شاید با کمی پشتیبانی روزی این کار را کردم. اما یکی از این به اصطلاح رهبران „عقیدتی“ که 16 سال است „مرحوم“ و مفقودالاثر شده است اگر بخواهم مسعود رجوی را در یک کلام توصیف بکنم او مایه آبروریزی همه „رهبران“ دیکتاتور امروزی است. او فردی به شدت ترسو بود که تنها چیزی که به خوبی بلد بود سنگر ساختن از جان نیروهایش تا پنهان شدن زیر دامن سایر قدرت ها و برای حفظ جان خود به هر کسی و چیزی از نزدیک ترین نفرات خود تا خانواده اش، خیانت می کرد و آن ها می فروخت. در زمان شاه که دستگیر و زندانی شد، با خیانت به بنیان گذاران سازمان، از اعدام فرار کرد. او کوچکترین فعالیت سیاسی در زندان نداشت. تا زمان انقلاب 57 و بعد از انقلاب که فضای باز سیاسی برقرار بود تلاش کرد تا به قدرت برسد ولی از آنجایی که آقای خمینی کوچکترین شانسی به او نداد تا وارد سیستم های حکومتی بشود، آشوب به پا کرد ولی وقتی دید که اوضاع خطری و خطرناک است با به جای گذاشتن خانواده و سایر سران مجاهدین، با قایم شدن پشت آقای بنی صدر به فرانسه فرار کرد.

این جمله خود مسعود رجوی است که در یک جلسه درون سازمانی گفته بود که „ما بنی صدر را به همراه خود بردیم تا از جایگاه او به عنوان رییس جمهور استفاده کنیم تا در فرانسه و جهان اعتبار و مشروعیت به دست بیاوریم“.

او مدتی هم پشت صدام حسین مخفی شد و در سال 2003 بعد از سرنگونی صدام حسین با تقدیم دو دستی اعضای مجاهدین و تمام سلاح های آن ها به آمریکایی ها، تلاش کرد تا زیر دامن آمریکا برود و دامن بپوشد. او طی سالیان تلاش کرد که اعتماد „نوری المالکی“ نخست وزیر عراق را به دست بیاورد و زیر دامن او نیز برود. مسعود رجوی، طی عمر ننگین و خیانت بار خود همواره تلاش کرده که زیر دامن روسیه(اتحاد جماهیر شوروی)، عراق، عربستان سعودی، اسرائیل، آمریکا و دیگران برود. این فرد ‫مایه آبروریزی بشریت است.

شاید بعضی ها فکر بکنند که مجاهدین خلق یعنی مسعود رجوی با آمریکا و اسرائیل در تضاد بود و شعار „مرگ بر آمریکا“ ی او از ماهیت ضد امپریالیستی او بر می خواست اما این اشتباه است. او برای خزیدن زیر دامن اتحاد جماهیر شوروی، شعار ضد امپریالیستی که در آن زمان در منطقه خاورمیانه مد روز بود، سر می داد در حالی که وقتی حضور آمریکا در عراق و بعد از سقوط صدام حسین جدی شد به دستور مسعود رجوی هر اثر ضد آمریکا و اسرائیل در سازمان مجاهدین، جمع آوری و از بین برده شد.

یکی از جنایت های مسعود رجوی، تبدیل سازمان مجاهدین به یک فرقه کثیف و ضد انسانی است. زمانی بود که اعضای مجاهدین همدیگر را مانند برادر دوست داشتند و حاضر بودند تا جان خود را برای دیگری فدا کنند، اما مسعود رجوی برای کنترل اعضای مجاهدین و در بند نگه داشتن آن ها با استفاده از حربه ای به نام انقلاب ایدئولوژیک، جملگی اعضاء را مقابل هم قرار داد. او کاری کرد که هر عضو سازمان برای سرپا ماندن مجبور بود دوست و همرزم خود را بفروشد و او را دشمن خود بداند. برج های دیدبانی که برای حفاظت از مقر های مجاهدین ساخته شده بود، بجای دیده بانی از بیرون مقر، به دیده بانی از داخل مقرهای مجاهدین بدل شد تا کسی از این زندان ها فرار نکند. آن ها بجای جنگیدن با دشمن سر سلاح ها را به روی همدیگر نشانه رفتند. رهبری مجاهدین، جنگ را به داخل اعضای مجاهدین کشاند.

مسعود رجوی، فاقد مینیموم های یک رهبر سیاسی بود. تحلیل های سیاسی اش چیزی نبود جز یک مشت توهمات کودکانه ی یک بیمار خود شیفته. او حتی نوشته ها و کتاب ها دیگران مثل کتاب „راه حسین“ را به نام خودش ثبت کرد! او فاقد شرافت و شجاعت و اخلاق یک رهبر بود لذا با این حساب مسعود رجوی را نمی توان در حد و اندازه یک رهبر سیاسی و عقیدتی به شمار آورد او فقط یک شیاد و دجال سیاسی و عقیدتی بود.

„پایان“

جایگاه مسعود رجوی در میان رهبران سیاسی

لینک به منبع

***

رجوی البغدادی مجاهدین داعش سرنوشت تروریسمسرنوشت مشترک عقب مانده ها – رجوی صدام حسین بن لادن البغدادی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/عهدنامه-های-ننگین/

عهدنامه های ننگین

عهدنامه های ننگینکریم غلامی، ایران فانوس، هشتم اکتبر 2019:… یک روز مزدور عراق و یک روز عربستان و روز دیگر اسرائیل و روزی دیگر مزدور آمریکا. آن ها کسانی هستند که عهدنامه های ننگین با دشمنان مردم ایران بسته اند. خطاب به کسانی است که در راه مبارزه برای آزادی و دمکراسی „پیر“ و „خسته“ شده اید، بروید به خانه سالمندان و آن جا با پول های باد آورده آخرین روزهای زندگی ننگین خود را سپری کنید و مردم ایران را به حال خود بگذارید. شما بجز خیانت و وطن فروشی کاری دیگری نمی کنید. مبارزات مردم ایران را منحرف و خراب و ناکارآمد می کنید. عهدنامه های ننگین .

عهدنامه های ننگینروزگار سیاه مجاهدین خلق . مزدوری از عراق تا آلبانی 

عهدنامه های ننگین

کریم غلامی، ایران فانوس، 07.10.2019

در تاریخ ایران ما شاهد عهد نامه های زیادی بودیم که خاک ایران از دست رفته و یا امور ایران به دست بیگانه سپرده شده است. مانند:

عهدنامه فینکنشتاین با فرانسه 1807

عهدنامه مجمل با انگلستان 1809

عهدنامه مفصل با انگلستان 1822

عهدنامه گلستان با روسیه 1813

عهدنامه ترکمنچای با روسیه 1828

معاهده پاریس با انگلستان 1856

قرارداد گلدسمید با انگلستان 1872

پیمان آخال با روسیه 1881

قرارداد 1919 با انگلستان

قرارداد ایران و شوروی 1921 با شوروی

و بسیار دیگر از قراردادهای ننگین.

ما همواره حاکمان قبلی را گذشته از آن که آن ها حاکمان بد بودند و یا خوب، دیکتاتور بودند و یا نه، سرزنش کرده ایم که چرا از منافع ایران دفاع نکرده اند. پس بیایید با هم با ماشین زمان به چند سال آینده سفر کنیم. دولت ایران در مقابل تحریم ها و فشارهای آمریکا کوتاه آمده و قراردادهای آن ها را پذیرفته است. کنترل نفت ایران در دست آمریکا است و از طرفی هم ایران باید خسارت بپردازد و بسیاری دیگر از قراردادها.

آیا ما حاکمان ایران را بخاطر این قراردادها سرزنش نخواهیم کرد، قطعا همین طور خواهد بود.

همه باور دارند که تحریم های ایران کاملا ناعادلانه و ظالمانه است، تنها مردم ایران هستند که از این تحریم ها آسیب می بینند. در این میان، از نظر من مواضع آقای ظریف بهترین از نوع خودش است. همه می دانیم که ایران در مدت زمان قرارداد برجام تنها طرفی بود که به این قرارداد پایبند بود. آمریکا یعنی ترامپ یک جانبه از این قرارداد خارج شد و تحریم ها را به ایران روا داشت و تمام خواسته او باج خواهی و زیاده خواهی از ایران بود. او فکر می کرد که ایران هم یک عربستان دیگر است که تحت هر فشاری به هر باج خواهی آمریکا تن بدهد.

بسیاری از خائنان و وطن فروشانی مثل مجاهدین و سلطنت طلب ها و بسیاری دیگر که نانسی پلوسی را رهبر خود می دانند، بدبخت و درمانده از مبارزه برای دمکراسی و آزادی هستند آویزان سایرین می شوند. هیچ موضع ای خائنانه تر از مواضع مجاهدین نیست. آن ها کسانی هستند که از درد و رنج مردم ایران شادی می کنند. حمایت از تحریم های ظالمانه علیه مردم ایران یک خیانت است زیرا تحریم ها فقط مردم ایران را زیر ضرب و فشار قرار می دهد. این تحریم ها، هیچ تاثیری بر روی روند غنی سازی نگذاشته زیرا دولت ایران هم چنان و با سرعت بیشتری به غنی سازی خود ادامه می دهد. یادم است که بعد از سال 1991 و تحریم هایی که بر علیه عراق اعمال شد، مسعود رجوی مستمر بر علیه این تحریم ها موضع می گرفت و آن را ظالمانه می خواند و مخالف حمله نظامی به عراق بود. حال چطور شده که از تحریم های اقتصادی بر علیه مردم ایران و حتی از حمله نظامی به ایران حمایت می کنند. پاسخ بسیار ساده است. مجاهدین مزدور و خائن هستند. یک روز مزدور عراق و یک روز عربستان و روز دیگر اسرائیل و روزی دیگر مزدور آمریکا. آن ها کسانی هستند که عهدنامه های ننگین با دشمنان مردم ایران بسته اند.

خطاب به کسانی است که در راه مبارزه برای آزادی و دمکراسی „پیر“ و „خسته“ شده اید، بروید به خانه سالمندان و آن جا با پول های باد آورده آخرین روزهای زندگی ننگین خود را سپری کنید و مردم ایران را به حال خود بگذارید. شما بجز خیانت و وطن فروشی کاری دیگری نمی کنید. مبارزات مردم ایران را منحرف و خراب و ناکارآمد می کنید.

ما باید دو موضوع داخل ایران و خارج از ایران را از هم جدا کنیم، در رابطه با موضوعات خارج از ایران یعنی تحریم ها علیه مردم ایران و تهدیدهای حمله نظامی به ایران بهترین راه حمایت از اقدامات آقای ظریف است. زیرا طی این مدت اقدامات و مواضع او تماما به نفع مردم ایران بوده. اقدامات او مانع از حمله نظامی به ایران شد و می توان گفت که تقریبا گزینه نظامی برای مدتی از روی میز برداشته شد. یکی از آخرین مواضع او، این بود که اگر پیشنهاد عادلانه ای که تضمین کننده منافع مردم ایران باشد او حاضر به مذاکره است ولی تا زمانی که باج خواهی باشد و تحریم ها بر علیه مردم ایران برداشته نشود و تضمینی نباشد که طرف های مذاکره کننده زیر تعهدات خود نزنند و بر قرارداد باقی نمانند، مذاکره کردن راه حل مناسب و عادلانه نخواهد بود.

آنچه که مربوط به داخل ایران است مبارزه برای آزادی و دمکراسی و تغییرات دمکراتیک است. خشونت و جنگ طلبی هرگز راه حل نبوده و تاریخ نشان داده که این مسیر چیزی نیست جزء تروریسم که به مبارزه عادلانه مردم ایران آسیب می رساند.

„پایان“

عهدنامه های ننگین

لینک به منبع

***

مسعود رجوی و مریم عضدانلو می خواهند سوار بر ناوهای امریکا به ایران بروندجایگاه رجوی، مجاهدین و شورا در سیاست های امریکا

همچنین: