آقایان محمد کرمی و منوچهر عبدی در برنامه زنده این هفته مردم تی وی

آقایان محمد کرمی و منوچهر عبدی در برنامه زنده این هفته مردم تی وی

 کانون آوا (مردم تی وی)، بیست و پنجم نوامبر 2017:…  روزجمعه 24 نوامبر2017 برابر با سوم  آذرماه 96 ساعت 12 ظهر بوقت واشنگتن – ساعت 18 بوقت آلمان وساعت 20:30 بوقت ایران  آقای منوچهرعبدی  عضوجداشده مجاهدین در آلبانی  دررابطه با مواردزیر: 1- افشای ماهیت پوشالی فرقه رجوی مبنی بر حمایت اجتماعی گسترده ادعایی مردم ایران 2- توضیح مشروح از … 

عادل اعظمی بهمن اعظمی سعدالله سیفی نجات یافتگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در آلبانی 1من و بهمن و سعدالله، کردستان و دیالی و تیرانا

لینک به منبع (کانال آوا در مردم تی وی)

برنامه های زنده مصاحبه با جداشدگان و منتقدین سازمان مجاهدین درتلویزیون

MardomTV.com 

روزجمعه 24 نوامبر2017 برابر با سوم  آذرماه 96 ساعت 12 ظهر بوقت واشنگتن – ساعت 18 بوقت آلمان وساعت 20:30 بوقت ایران

آقای منوچهرعبدی  عضوجداشده مجاهدین در آلبانی  دررابطه با مواردزیر:

1- افشای ماهیت پوشالی فرقه رجوی مبنی بر حمایت اجتماعی گسترده ادعایی مردم ایران

2- توضیح مشروح از شرایط بحرانی کنونی فرقه رجوی در آلبانی حول محورهای عینی زیر:
– تشکیلات وارفته ، افراد روحیه باخته ، نافرمانی و فشارهای روحی و روانی به افراد، فرارها و اعلام جدایی اعضا ، نشستهایی که افراد را دادگاهی می کنند.
– سواستفاده فرقه ازموضوع پول کمک مالی به جداشدگان، به این شکل که بچه های مسئولین که جدا شده اند درمدت زمان کوتاهی با پول و امکانات مکفی به کشورهای اروپایی فرستاده میشوند درحالی که نفرات جدا شده ایی که هیچ نسبتی با مسئولین ندارند بخاطر موضوع پول و درخواست خبرچینی برای فرقه آواره بیابانهای یونان،صربستان و کوزوو شده اند.
– به همه نفرات جدا شده گفته شده  که با اینجانب منچهرعبدی نباید هیچ رابطه ایی داشته باشند در غیر این صورت پولشان قطع میشه دلیلش هم مصاحبه اخیر من با کانون آوا می باشد. فرقه رجوی در داخل سازمان شایع کرده که کانال تلویزیون مردم و کانون آوا وابسته به دولت ایران هستند.
– ترددهای مکرر مریم قجر برای جمع و جور کردن تشکیلات زهوار در رفته و از هم پاشیده افاقه نکرده و نفرات مصر به جدا شدن هستند.
– نفراتی که اعلام جدایی کرده اند را سی روز در قرنطیه زندانی می کنند بعد که نشست های مغزشویی اثرنمی کند و طرف اصرار به جدایی دارد به او میگویند هیچ پولی ویا کمک مالی به تو تعلق نمیگیرد.
– جابجایی مکان فرقه رجوی در تیرانا و ایجاد زندانسازی جدید در محلی دورافتاده در آلبانی، با اعتراض اعضا مواجه شده که فرقه با فریبکاری و حقه بازی ووعده خرید کامپیوتر و دوچرخه و لباس و دوربین و….میخواهد جلوی ریزش افراد را بگیرد.
– فقط 8 یورو درماه که پول دو تا بستنی هست را به افراد میدهند بعد مسئولین فرقه به نفراتی که نیاز به کفش های خاص و یا لباس و چیزهایی که درفروشگاه داخلی فرقه نیست دارند، می گویند ما پول نداریم ماهیانه خود را جمع کنید خودتان بخرید.
– درب آهنی وسط خیابان در مقر مقید (درتیرانا) برای کنترل بیشتر افراد با اعتراض شهروندان آلبانیایی مواجه شده که مجبور شدند جمع اش کنند.
– خارج شدن از مقرها برای افراد تبدیل به یک جنگ اعصاب شده است. برخی نفرات را میشناسم که خودشان را بخاطر فشار فرقه دررابطه با بخاطر غسل لحظه ای زندانی کرده اند و اصلا بیرون نمی روند. غسل لحظه ای یعنی افرادی که بیرون میروند 50 متر به 50 متر مسئولشان در گوشه خیابان نشست غسل لحظه ای برگزار میکند که مثلا چند تا خانم را نگاه آلوده کرده است؟…چند تا لحظه جیم (لحظه فکر جنسی) داشته است؟…چند تا لحظه فکرزندگی طلبی و…. داشته است؟

و آقای محمد کرمی مدیر کانون فریادآزادی و فعال حقوق بشر ازفرانسه

1- مختصری در رابطه با مسئله پول شوئی که خودشان یکی از شاهدین زنده ان هستند.

2-  محور دوم در رابطه با شرایط بحرانی فرقه در البانی صحبت کردند.

مجری برنامه آقای پارساسربی مدیر برنامه تلویزیون مردم بودند.

ببنندگان و شنوندگان تلویزیون مردم در طول برنامه از طریق تلفن، ایمیل و یا فیسبوک با مهمانان برنامه تماس حاصل نموده و سئوالات خودرا مطرح کردند.

توجه همه علاقمندان را به دیدن وشنیدن این برنامه های جالب جلب می کنیم.

قابل ذکرمی باشد که این برنامه ها همزمان از صفحه فیسبوک تلویزیون مردم نیزپخش گردیدند.

Ex-Mojahedin * Manouchehr Abdi * 24 November 2017 * AAWA-Association.com * MardomTV.com

https://youtu.be/oFRUMJBLFgo

Ex-Mojahedin * Mohammad Karami * 24 November 2017 * AAWA-Association.com * MardomTV.com

https://youtu.be/V15gvVU6SZI

(پایان)

*** 

Tirana_today_Mafia_shqiptare_ndihmon_muxhehedinëtSCANDAL! Albanian Mafia Helps Mojahedin Khalq (MEK, Rajavi cult) Recruit Our Youth, Fears The EU

Muxhahedinet iraniane kercenojne lirine e medias, censurojne televizionin Ora NewsThe Mojahedin-Mafia coalition threatens media freedom, censorship of Ora News television
Muxhahedinet iraniane kercenojne lirine e medias, censurojne televizionin Ora News

Anne Khodabandeh (Singleton) exposing Maryam Rajavi’s MEK activities in Albania

https://youtu.be/yt-rXbs8014

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31917

خیابانهای تیرانا (+ خرجهای میلیونی مریم رجوی + میلیشیا)ا

منوچهر عبدی آلبانی تیرانابنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، سی ام اکتبر ۲۰۱۷:…  الان در هر کافه یا مکانی که ما می نشینیم وقتی از ما سوال میکنند کجایی هستیم جرأت نمی کنیم بگوییم ایرانی هستیم چون فرقه رجوی آبروی هر چه ایرانی است را در اینجا برده است. این فرقه بقدری در این کشور بد عمل کرده و فضای شهر را خراب نموده که ما که همیشه به ایرانی بودنمان افتخار می کنیم حالا باید در این شهر ملیت خودمان را پنهان کنیم. یک بار … 

سیما جراحی (صغری شریف پور)اسامی تعدادی از فرماندهان نظامی اطلاعاتی صدام حسین که به آلبانی گسیل شده اند + تصاویر

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیMEK’s Maryam Rajavi blackmails Albania to become the new ‘Saddam regime’ for them.

خیابانهای تیرانا

منوچهر عبدی، تیرانا، آلبانی
لینک به منبع

منوچهر عبدی آلبانی تیرانا

تیرانا شهری است سرسبز با هوایی معتدل که از درختان بسیار در داخل شهر و جنگلهایی در اطرافش تشکیل شده است. این شهر کوچک و زیبا جاذبه های توریستی زیادی دارد و چون به نسبت اروپا بسیار ارزان است مورد استقبال توریست ها می باشد و از کشورهای همجوار برای سیاحت وارد این کشور میشوند.

یادم هست اوایل که ما با تشکیلات فرقه رجوی به این شهر آمدیم مردم نسبت به ما واکنشهای بسیار خوبی داشتند و برخوردهای دوستانه ای با ما می کردند و رفتارشان عالی بود، چون فکر می کردند که ما توریست های ایرانی هستیم و از اینکه پای توریست های ایرانی به کشورشان باز شده است خوشحال بودند. ولی بعد از مدتی که گذشت قضیه عکس شد و به ما به چشم موجودات عجیب و غریب نگاه می کردند.

الان در هر کافه یا مکانی که ما می نشینیم وقتی از ما سوال میکنند کجایی هستیم جرأت نمی کنیم بگوییم ایرانی هستیم چون فرقه رجوی آبروی هر چه ایرانی است را در اینجا برده است. این فرقه بقدری در این کشور بد عمل کرده و فضای شهر را خراب نموده که ما که همیشه به ایرانی بودنمان افتخار می کنیم حالا باید در این شهر ملیت خودمان را پنهان کنیم.

یک بار از یک نفر پرسیدم که مگر مجاهدین خلق چه عیبی دارند که گفت اینها درست مثل داعش می مانند. من هیچ زمینه ذهنی به او ندادم اما برداشت خود او از این فرقه این بود که تروریست از نوع داعش هستند. یک بار یک مغازه دار در شهر می گفت که اینها ما را خسته کرده اند. وارد مغازه می شوند، ما را یک ساعت میچرخانند، کلی وقت میگیرند، و هیچ موقع هیچ جنسی نمی خرند. البته آن مغازه دار خبر ندارد که این نفرات بنده خداها بعد از سی سال در حصر حالا جنسی را دیده اند و خوششان آمده ولی پولی به آنها نمی دهند تا آنرا بخرند. البته نفرات بالای سازمان وقتی برای خودشان خرید می روند سه نفر همراه خودشان می برند تا بتوانند خریدهایشان را بیاورند.

در مجموع این را میخواستم بگویم که اهالی تیرانا از اینکه توریست های ایرانی وارد کشورشان بشوند خیلی خوشحال بودند و برخورد بسیار عالی داشتند اما فرقه رجوی کاری کرده است تا ایرانی بودن خود را کتمان کنیم. ایرانی ها به هر کجای دنیا که می روند بخاطر قدمت فرهنگی و رفتار خوبشان همیشه مورد احترام همه مردم جهان قرار دارند اما الان در تیرانا قضیه عکس شده است.

یکی از اهالی تیرانا می گفت که چرا اینها همیشه لباس های کهنه و از مد افتاده می پوشند و چرا اینقدر سر و وضعشان خراب است، مگر پول ندارند؟ در جواب به او گفتم که بروید از فرماندهانشان بپرسید. هیچ آدمی از شیک پوشیدن و مرتب بودن بدش نمیاید، ولی فرقه رجوی می گوید کسی که به خودش می رسد و خودش را در آینه مرتب می کند به دنبال زندگی است و این نوع برخورد مانع مبارزه است.

نمونه ای بود میخواستم برای هموطنانم و خانواده های عزیز بگویم که وضعیت ما در تیرانا به چه شکل است. بخاطر همین است که ما و بیشتر نفراتی که از این فرقه فرار کرده ایم باید به فکر فراری دیگر از شر این فرقه باشیم. یعنی به کشوری برویم که فرقه در آن نباشد تا مردم آن کشور ما را با آنها قیاس نکنند. بله آزادی نهایی ما هفت خوان رستم است. باید خان به خان آن را رفت تا این لکه ننگ از پیشانی ما پاک شود.

خرجهای میلیونی مریم رجوی

زینال شهیدی (مستعار)
لینک به منبع

سلام عرض میکنم خدمت عزیزان گرامی

شاید شنیده باشید که در دنیا زنهایی هستند که برای زیبایی صورت خود میلیونها خرج میکنند. تا جایی که میدانم و اطلاع یافته ام مریم رجوی دندانهایی با پروتزهای بسیار گران تهیه کرده که با پول آن می شد مسئله تمامی زنهای بی دندان مجاهدین خلق را که بخاطر نداشتن دندان حتی نمیتوانند درست غذا بجوند و مولینکسی غذا میخورند حل کرد.

شنیده هایی دارم از نفراتی در داخل و در خارج از مناسبات که هزاران دلار خرج کرمهای مختلف میشود یا برای هر نوع مهمانی یا برای هر غذا خوردن یک دست پیراهنهای دامن شکل با دوخت بهترین خیاطهای فرانسه و انگلیس تهیه میشود و بهترین دکترها را دارد، در صورتی که با پول یک ماه دکتر مریم رجوی میتوان جان چندین نفر از بیماران تشکیلات را نجات داد.

کفشهای زیبا و دارای نقش و نگار مریم رجوی که خودش یک کلکسیون است را هم باید اضافه کرد. بعد ببینید پولش سر به آسمان میکشد. تازه شنیده های ما حاکی از این است که جراحی پلاستیکی که روی او انجام شده با بهترین دکترهای جراحی پلاستیک، که شینده ام که بقدری صورتش کش آمده که یک مقدار دیگر کش بیاید دیگر پوست پاره می شود.

من یک بار این سوال را کردم که چرا خواهر مریم این همه به خودش میرسد و این همه خرج ظاهر خود میکند؟ من نمیخواهم بگویم آدم دل وجرات داری هستم ولی میگفتم وهیچ ابایی نداشتم. مسئول مربوطه جواب داد که یکی از دلایل آن این است که اگر سران دنیا شیفته خواهر مریم میشوند بخاطر تمیزی و زیبایی و ظاهر اوست. بعد من هم به مسئولم گفتم پس یعنی نلسون ماندلا که قیافه ندارد و اینقدر به خودش نمی رسد شیفته ندارد؟ دیگر هیچ جوابی نداشت بدهد.

من از بعضی از کلمات بدم میاید که بگویم، ولی نشان دادن ظاهر یک زن جلوی مردها برای جذب آنان واقعا در مرام ما ایرانیها نیست. پس باید گفت ای کاش که این همه خرجی که بابت کرمها و پروتزها و لباسها و عکسها و پوستر ها و بنرهایی که برای مریم رجوی شده برای بیماران لیبرتی شده بود لااقل الان نصف آنها زنده مانده بودند.

یقین دارم که مستمری ماهانه جداشدگانی که به ناحق قطع شده است را میتوانستند با یک صدم پول بزک مریم رجوی بدهند اما این کار را نمی کنند. حق نفرات جدا شده را نمی دهند و خرج زیباسازی مریم رجوی می کنند تا مثلا سران دنیا را جذب کنند.

حتی فردی داریم که تمام عمر خود را به پای فرقه رجوی گذاشته بود و بعد به خاطر بیماری تا حد مرگ پیش رفت ولی فرقه رجوی کوچکترین کمکی نکرد و تازه طلبکار شد که چرا درخواست کمک شده است، ولی با همت چندین نفر از نجات یافتگان و دکترهای با شرافت آلبانیایی از مرگ نجات پیدا کرد.

فقط این را هم بگویم که پول بنرها و پوسترهای عکسهای مریم و مسعود ملعون سر به آسمان میکشد. باز شنیده ها حاکی از آن است که این تبلیغات بقدری زیاد است که نمیشود قیمتی برای آن گذاشت.

این را هم بگویم که زیباسازی مریم رجوی صرفا برای دیدار با مک کین و رودی جولیانی و سایر جنگ طلبان آمریکایی است که هیچ نفعی برای کسی ندارد.

امیدوارم مردم خوب کشورم مفهوم حرفهای من را متوجه شده باشند. آرزوی من موفقیت شما و در خواست دارم همگی دست در دست هم دهیم تا تمام نفرات اسیر را بیرون بیاوریم و این فرقه سرکش را سر جایش بنشانیم.

دست بوس همه شما خانواده های عزیز هستم.

نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی – زینال شهیدی

کلماتی که به لوث وجود رجوی آلوده شدند – قسمت سوم

نور چشمی ها معروف به میلیشیا

اکبر حسنی (مستعار)
لینک به منبع

راستش دقیق نمیدونم رجوی ملعون این جماعت که توی خارج بزرگ شدن و درس خونده بودن و برای فریب عنوان میلیشیا به آنها داده بود رو با چه ترفندی کشوند به اون عراق نفرین شده. ولی میتونم بنا به تجربه و چیزهایی که با چشم خودم دیدم و همه دیدند حدس بزنم. اینها عمدتا بچه های مسئولین و فرماندهان بالای سازمان بودند که به اول از عراق به اروپا و آمریکا فرستاده بودند و بعد مجددا به عراق برگرداندند.

شک ندارم که با وعده های دروغ فراوان آورد. البته بعضی هم راست بود، مثلا فرمانده میشوید که شدند؛ در تلوزیون کار میکنید که کار میکردند. (کار در تلویزیون خودش به تنهایی بالاترین انگیزه بود برای خیلی ها) نمی گذاریم دست به سیاه و سفید بزنید که نمیزدند؛ بهترین امکانات را به شما میدهیم، که از بهترینها برخوردار بودند.

دقیقا یادمه هیچ وقت پول دفترچه فروشگاه اینها کم نمیشد، چه برسه به اینکه تمام بشه، نفرات به شوخی میگفتند که دفترچه فلانی مرغ تخم طلا داره که هی براشون تخم میذاره

حتی زمانی که سلاح داشتیم و تنظیف سلاح بود و نفرات در این زمان غرق در گریس و روغن و نفت و بنزین بودند اینها تمیز و اتوکشیده می چرخیدند. سر تانک هایی که رفیق خونی مسعود رجوی (صدام حسین) بهش میداد که البته به قول معروف بدرد کشک هم نمیخورد، این نورچشمی ها فرمانده تانک شده بودند. حتی مریم رجوی گردن بند طلا به اینها داده بود. شخص مریم فرمان داده بود که اینها باید فرمانده تانک باشن. اونقدر افتضاح بود که صدای قدیمی ها در اومد.

بعد از اینکه ارباب رجوی سقوط نمود و ارباب جدید خلع سلاحش کرد، تازه روزهای بیگاری های وحشیانه شروع شد که نفرات زیر آفتاب عراق از شدت گرما بی حال و بیهوش میشدن. اما نورچشمی ها کجا تشریف داشتند؟

همان جاهایی که تا قبل از آن برای ما بوی اشاعه فرهنگ بورژوازی می داد. کلاس کامپیوتر و اینترنت و گیتار و غیره.

از همه جالب تر کلاس وکالت بود که اینا شرکت می کردن که لابد هر کدوم بدونن وقتی که رسیدن خارج چطوری از حق خودشون دفاع کنند.

نتیجه گیری این که خود اون گور به گور شده خوب میدونست همه چیز تمام شده ولی باز چون روشو با آب مرده شور خانه شستن به این بازی کثیفی که با سلول به سلول آدما کار داشت ادامه داد.

دقیق یادم هست که داشتیم مثلا سالن اجتماعات جدید به اسم امجدیه درست میکردیم. توی دمای ۶۵ درجه عراق چند نفر بیهوش شدند، یکی رو بردن امداد سرم زدن، بعد آسایشگاه بستری شد. ولی فردا دوباره طرف رو بردن سر کار، کار که چه عرض کنم بیگاری تا حد مرگ، بازم طرف سر کار بیهوش شد، دیگه داد نفرات در اومد که چه خبره حتما باید بمیره تا باور کنید مریض شده؟ اما نورچشمی ها توی همون روزا زیر کولر سر کلاس می شستن و درس می خوندن و گیتار می زدن.

و اما الان آن ها کجا هستند؟ همونایی که تا پایشان به آلبانی رسید جدا شدن و الان توی خارج؛ توی آمریکا و اروپا عکس های یادگاری میگیرند و میخندند به ریش رجوی ملعون

آنها از گل نازک تر نشنیدن، حالا چی شد، به قول معروف تره هم برای فرقه رجوی خرد نمیکنن، الان بهترین زندگی رو دارند. ولی هنوز کسانی که اسیر فرقه رجوی هستند دارند جان میکنند و هر روز و هر شب زیر فشار عصبی خورد می شوند.

اینا خودشون سالها سوژه قیاس دیگران شده بودند. حتی سر کوچکترین چیز. اینها بچه های مسئولین بالای سازمان بودند که با کمال وقاحت میگفتند ما بچه سازمان هستیم. انگار آن یکی گناه کرده بود که از اردوگاه آمده بود. همین به اصطلاح بچه های سازمان یک روزی زیر دست و پای همین افراد چهار دست و پا راه رفتن یاد گرفته بودند. بعد وقتی از خارج اومدن عراق شدن فرمانده. همون بنده خدایی که از اردوگاه آمده بود رو گذاشته بودند زیر دست همین نورچشمی ها.

رفیقم میگفت آخه بابا این بچه فلان فرمانده بالای سازمان بود که ما اینا رو میبردیم پارک می گردوندیم، حالا این شده فرمانده من که اصلا چیزی نمی دونه، دیگه بدتر از این تحقیر سراغ دارید؟ یکی نورچشمی سازمان و یکی اردوگاهی که انگار آدم درجه ۲ هست.

البته ناگفته نماند که وقتی همین نورچشمی به نقطه ای برسه که ببینه دیگه نمیشه بیابون های عراق رو تحمل کرد زیر فشار عصبی دست به خودسوزی میزنه .
در مقاله بعدی میپردازیم به جماعت دائما پشت میکروفونی معروف به “ماشالله میکروفون”

امیدوارم خوانندگان محترم رو خسته نکرده باشم.

اکبر حسنی، آزاد شده از فرقه رجوی در آلبانی

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31897

دروغگویی، سیاق ثابت در فرقه رجوی (+ نفرات جدید نجات یافته از فرقه رجوی)ا 

 Manouchehr_Abdi_Logo_Ex_MEK_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cultمنوچهر عبدی، بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، بیست و نهم اکتبر ۲۰۱۷:…  می دانید چه جواب دادند؟ باورتان نمی شود. گفتند بخاطر اینکه روزی ما دست مریم رجوی است و ممکن است به هر بهانه های آنرا قطع کند. متاسفم برای اینطور آدمها. روزی انسان ها در دست خدا است. شما اگر دست در دست هم بدهید هیچ لشکری نمیتواند جلودارتان باشد. من حرفی نمیزنم ولی این امام علی (ع) است که می فرماید روزی هر … 

اهانت مریم رجوی مزدور به شیعیان و مسخره کردن عاشوراعاشورا و بهره برداری تبلیغی فرقه رجوی

مک کین و مریم رجوی و لیست شهدای سازمان مجاهدین خلق ایرانتو را بر این وقاحت ها که عادت داد؟

دروغگویی، سیاق ثابت در فرقه رجوی

منوچهر عبدی تیرانا، آلبانی
لینک به منبع

با سلام خدمت هموطنان محترم و خانواده های گرامی

من منوچهر عبدی یکی از اعضای نجات یافته از فرقه تروریستی رجوی در آلبانی هستم.

در تشکیلات فرقه همه مسئولین به لحاظ ساختار ذهنی و فکری شبیه هم هستند و انگار همه در یک کارخانه از روی یک مدل تولید شده اند. فقط بعضی ها بهتر و باورکردنی تر از برخی دیگر دروغ می گویند. اما کجا به آدم بیشتر فشار میاد؟ اونجا که همراه با شنیدن دروغ آدم رو خر هم فرض می کنند. حالا یک نمونه خیلی ساده می آورم.

در لیبرتی که بودیم، چند ماه قبل از اولین موشک باران، یک روز فرمانده ام گفت که امروز برای کار مرمت و آماده کردن یکی از بنگالها (بنگال = کانکس) میرویم. من هم ابزار و الزامات کار رو برداشتم و با خودش به محل کار رفتیم. وقتی به داخل بنگال وارد شدیم من متوجه شدم که این بنگال در زمان استقرار نیروهای آمریکایی در لیبرتی مورد اصابت خمپاره قرار گرفته و در سقف بنگال سوراخ بزرگی ایجاد شده بود. فرمانده چیزی در این خصوص به من نگفته بود.

من در مورد سوراخی که در سقف بود و ظاهرا خمپاره آنرا سوراخ کرده است و تعویض کامل پلیت سقف آن سوال کردم، ولی فرمانده ام شروع کرد به زعم خودش ذهن من را کنترل کنه و از مسئله خمپاره دور کنه و گفت که این موضوع را به بقیه نفرات در یکان مطرح نکنم و نگویم که در لیبرتی امنیت جانی نداریم.  بعد در وصف کیفیت ساخت بنگالها کار توضیحی کرد و میگفت که ببین این بنگالها همه دارای سقف محکم دو جداره هستن و طراحی ساخت این بنگالها طوری است که اگر از سقف مورد اصابت قرار بگیره همان بالا منفجر شده و آسیبی به نفرات داخل بنگال وارد نمیشه. من واقعا از این مزخرفات و اراجیفی که سر هم میکرد خیلی حرص ام گرفته بود و آن را توهین به شعور خودم می دانستم. در تشکیلات فرقه بر خلاف شعارهای مردم فریب فدا و صداقت، دروغگویی از بالا به پایین نهادینه و سیستماتیک و روزمره می باشد. 

برای همون هدف که حفظ نیرو به هر قیمت است به هر دروغ و مزخرفی متوسل میشوند. دو ماه بعد در اولین حمله موشکی بنگال روبروی ما از سقف مورد اصابت قرار گرفت. یکی از افراد داخل بنگال از ناحیه کمر نصف شد و بقیه نفرات داخل بنگال همگی مورد اصابت ترکش قرار گرفتن و صدمات جدی و جبران ناپذیری به آنها وارد شد.

توسل به دروغ برای حفظ نیرو در فرقه ماهیت منحط این تشکیلات پوسیده و رو به زوال را نشان میدهد. باشد که روزی رهبری این فرقه کثیف و مردم فریب حساب خیانت ها و جنایتهایش را به مردم ایران پس بدهد.

ادامه دارد

منوچهر عبدی، نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی 

نفرات جدید نجات یافته از فرقه رجوی

زینال شهیدی (مستعار)
لینک به منبع

سلام عرض میکنم خدمت تمامی خانواده های عزیز و بزرگوار

یک گفتگوی خیلی کوتاه برای شما دارم. خودتان آن را بخوانید و اگر باورتان نمی شود میتوانید به آرشیوهای سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق بروید و آنها را در بیاورید.

اول از تمام خوانندگان عزیز و گرامی بخاطر نیاوردن اسم ها عذرخواهی میکنم. در مرام خود نمی بینم که اسم کسی را بی اجازه بیاورم. اگر چه تعداد زیادی از این افراد ما را مزدور خطاب کرده اند. عیبی ندارد، طلا که پاک است، چه منتش به خاک است.

این را میخواستم بگویم که الان تفریبا چند صباحی است و از چندین ماه هم گذشته که نفراتی بیرون آمده اند که این نفرات کاملا شناخته شده بوده اند. هم به عنوان مجری وهم به عنوان گوینده مستند بودند و البته خیلی هم در بعضی از موارد و در جاهایی کاسه داغتر از آش میشدند، یا خیلی جاها هم به عنوان یک فیلمبردار کار انجام میدادند.

من میخواهم به این افراد بگویم شما که این چنین در آنجا کارهایی انجام میدادید که سرنوشت بسیاری زن و مرد در دستان خیلی از شماها بود، عیبی ندارد گذشت کرده ایم، ولی چرا الان که بیرون آمده اید در فیس بوک یا در اینستاگرامتان عکسهای مریم رجوی را میزنید؟

به چند نفر از این افراد گفتم و این سؤال را پرسیدم. می دانید چه جواب دادند؟ باورتان نمی شود. گفتند بخاطر اینکه روزی ما دست مریم رجوی است و ممکن است به هر بهانه های آنرا قطع کند.

متاسفم برای اینطور آدمها. روزی انسان ها در دست خدا است. شما اگر دست در دست هم بدهید هیچ لشکری نمیتواند جلودارتان باشد. من حرفی نمیزنم ولی این امام علی (ع) است که می فرماید روزی هر کس در دست قدرتمند خداست و نه بنده خدا.

الان که میتوانی آزاد باشی واقعا آزاد و رها باش و بنده کسی نباشد و روزی ات را از خدا طلب کن. من و امثال من که بیرون هستیم هم به نوبه خود قول شرف میدهیم که در این زمینه به تو و امثال تو که کم هم نیستید کمک کنیم و هر کاری که از دستمان بر می آید انجام دهیم. اگر ما همه دست به دست هم بدهیم می توانیم مشکلات خودمان را در قالب یک تشکل صنفی حل کنیم و محتاج کسی نباشیم.

در مراممان نیست که اسم بگوییم در صورتی که دیده ایم چقدر آماج تهمت و ناسزاهایی هستیم که صرفا به دلیل امضا نکردن برگه های فرقه رجوی بوده است. در روزهای آتی باز شاهد بیرون آمدن افراد سرشناس از فرقه رجوی هستیم. تردیدی در این نیست. فقط این را میگویم که دل قوی دارید و از چیزی نترسید.

به مریم رجوی هم باید گفت آخر زبونی و خفت تا کی؟ هواداری که از ترس قطع شدن مستمری ماهانه باشد به چه درد تو می خورد؟ دلت را به چه خوش کرده ای؟ این افرادی که اسیر کرده ای را آزاد کن تا به درد و بد بختی خودشان برسند. دیگر بس است.

نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی – زینال شهیدی

*** 

مصاحبه آقایان احسان بیدی و منوچهر عبدی، نجات یافتگان فرقه رجوی در تیرانا با کانال ایمپکت در آلبانی

IMPAKT 90 – MKO organizate demokratike apo sekt diktatorial

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31185

مصاحبه اختصاصی بنیاد خانواده سحر با منوچهر عبدی، نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی 

Manouchehr_Abdi_Logo_Ex_MEK_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cultبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، سوم سپتامبر ۲۰۱۷:… رویکرد سازمان با جدا شده ها درآلبانی روشن است. دوست داشتم که خانواده ها خودشان در اینجا حضور داشتند و با چشمان خود رفتار وقیحانه سازمان را با افرادی که عمر خود را به پای رجوی ریخته اند می دیدند، که یک نمونه اش خود من هستم. وضعیت جدا شده ها بغایت اسفبار است چون زد و بندی که سازمان با کمیساریا کرده و پولی که قرار بوده کمیساریا بدهد … 

خانواده های گروگانهای رجوی مجاهدین خلق در کمپ لیبرتیLetter of the families of the members of MEK (Rajavi cult) in Albania to the UNHCR and the Interior Ministry

لینک به منبع

مصاحبه اختصاصی بنیاد خانواده سحر  با منوچهر عبدی، نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی 

منوچهر عبدی نجات یافته فرقه رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

سحر:آقای عبدی، از اینکه دعوت ما را پذیرفتید و وقتتان را در اختیار ما قرار دادید بی اندازه سپاسگزارم. مقدمتا درخواست دارم خودتان را به صورت کامل برای خوانندگان سایت سحر معرفی کرده و سوابق خود را با سازمان مجاهدین خلق بیان نمایید.

عبدی: من هم سلام عرض میکنم خدمت شما وخوانندگان سایت سحر و خانواده های محترم اسیران در فرقه رجوی. من منوچهر عبدی متولد سال ۱۳۴۱ از تهران و متاهل و دارای یک فرزند دختر هستم. من ۱۴ سال از عمرم را در فرقه رجوی گذراندم. نحوه آشنایی من هم به این صورت بود که دوستانم در ایران به من که قصد رفتن به خارج داشتم پیشنهاد دادند که یک سازمانی در عراق هست به نام مجاهدین خلق که اگر آنجا بروم میتوانم از طریق آنها به خارج برای کار بروم. این شد که من از ایران خارج شدم و به عراق و نزد مجاهدین خلق رفتم و دیگر راهی به بیرون نداشتم. مسئولیت من در قرارگاه اشرف نور پردازی برای تبلیغات بود تا اینکه به آلبانی آمدم. نحوه جدایی من هم بخاطر این بود که من زمانی که شرایط آن فراهم شد از طریق یکی از کسانی که جدا شده بودند مخفیانه با خانواده ام تماس برقرار کردم که سازمان فهمید و مرا توبیخ و تنبیه کرد و زیر فشار و سرکوب رفتم. این کار یعنی ارتباط با خانواده از نظر آنان جرم به حساب می آید و خدا را شکر که نهایتا توانستم نجات پیدا کنم.

سحر: آیا زمانی که در عراق بودید، چه در  اشرف و چه در لیبرتی، در جریان حضور خانواده ها قرار گرفتید؟ واکنش سازمان و همچنین واکنش اعضا چه بود؟ خودتان شخصا چه احساسی را آن زمان تجربه کردید؟

عبدی: زمانی که خانواده ها آمدند من حضور داشتم که خانواده ها به پشت سیاج اشرف و جلوی در اشرف میامدند و واکنش سازمان در قبال خانواده ها این بود که با عرض معذرت میگفتند اینها فامیل الدنگ هستند و یا مامورین وزارت اطلاعات و مزدور هستند و آدمها را تشویق به سنگ زدن و فحاشی به خانواده ها میکردند و هر کس از ما هم این کار را نمیکرد در نشستها مورد توبیخ و تنبیه قرار میگرفت. اعضاء هم از این کار سازمان به شدت در عذاب بودند که چرا سازمان با خانواده های آنان این  کار را میکند یا اینکه چرا به پیر زن و پیرمردی یا زن و مرد و دختری که برای دیدار آُمده اند سنگ میزند. آنها فقط خواستار دیدن فرزندشان بودند. در مجموع کسی نبود که از اینکار سازمان خوشحال باشد. سازمانی که با سنگ و فحاشی از خانواده های ما پذیرایی میکند معلوم است چه نوع سازمانی است و در آینده با مردم چکار خواهد کرد.  

سحر: به نظر شما انتقال سازمان مجاهدین خلق از اشرف به لیبرتی و سپس از لیبرتی به آلبانی چه تغییراتی را در روند حرکت سازمان موجب شد و چه اثراتی بر استراتژی و ساختار تشکیلاتی این سازمان گذاشته و خواهد گذاشت؟ واضح تر بگویم. همانطور که اطلاع دارید بعد از سقوط صدام حسین و اشغال عراق توسط نیروهای آمریکایی، سازمان مجاهدین خلق ابتدا سلاح، سپس قرارگاه اشرف و نهایتا با آمدن به آلبانی، مرز ایران را از دست داد. مسئولین اکنون به چه عنوان نیروها را به سرنگونی نظام امیدوار نگاه می دارند؟

عبدی: مسئولین سازمان مخصوصا رهبر فرقه به نفرات میگفتند که ارتش قیام هنوز در ایران زنده  است و آتش زیر خاکستر هستند و شما هم افسران این ارتش قیام هستید و سربازان شما هم همان جوانهای قیام هستند که منتظر جرقه ای هستند و ما هم هر لحظه قیام بشود خودمان را سریع با هواپیما به ایران میرسانیم که بتوانیم قیام را سازماندهی کنیم.

سحر: چه عواملی مانع از جدا شدن افراد از سازمان در آلبانی می شود؟ به نظر شما چه تعداد واقعا با شناخت و اراده خود مصمم به ماندن در درون تشکیلات می باشند؟  

عبدی: عواملی که مانع از جدا شدن نفرات از سازمان می شود این  است که آنها ده ها سال در حصار و تحت شدیدترین کنترلهای پلیسی بودند. وقتی هم که به آلبانی آمدیم ما را از دنیای بیرون ترساندند و گفتند که اگر بیرون بروید کسی را ندارید پول هم ندارید و معتاد و بدبخت می شوید. به نظر من نفراتی که در سازمان الان حاضرند بمانند فکر می کنند تحت تعقیب پلیس بین الملل یا مأموران جمهوری اسلامی هستند یا نفراتی که سن بالایی دارند که میگویند دیگر ما الان با این سن کجا برویم دیگر کاری نمیتوانیم بکنیم و از پس مشکلات خود بر نمی آییم. اگر شرایط فراهم شود اغلب جدا خواهند شد.  

سحر: سؤالات و ابهامات اصلی اعضای درون تشکیلات چیست؟ آیا مسئولین پاسخگوی این سؤالات و ابهامات هستند؟ کلا چگونه با آنها برخورد می نمایند؟  

عبدی: سوالات و ابهامات اصلی در خصوص این است که ما سلاح نداریم و از مرز هم که دور شده ایم و شما هم که می گفتید کانون مبارزه درعراق است و پس ما الان اینجا چکار میکنیم و چرا مانده ایم. البته هروقت از مسئولین این سوالات را میکردیم مارک میخوردیم که تو بریده ای و همین بود که هیچ موقع افراد سوالات اصلی خود را نمی کردند چون از عواقب آن میترسیدند. سؤال اصلی و اساسی همه البته همیشه این بود که مسعود رجوی کجاست که این سؤال را ممنوع کرده بودند، یعنی کسی نپرسد.

سحر: رویکرد سازمان با جامعه نجات یافتگان در آلبانی چیست؟ مسئولین با کسانی که در درون تشکیلات خواهان جدایی هستند چه برخوردی دارند؟

عبدی: رویکرد سازمان با جدا شده ها درآلبانی روشن است. دوست داشتم که خانواده ها خودشان در اینجا حضور داشتند و با چشمان خود رفتار وقیحانه سازمان را با افرادی که عمر خود را به پای رجوی ریخته اند می دیدند، که یک نمونه اش خود من هستم. وضعیت جدا شده ها بغایت اسفبار است چون زد و بندی که سازمان با کمیساریا کرده و پولی که قرار بوده کمیساریا بدهد سازمان گفته من میدهم، بخاطر همین پولی که سازمان میدهد در قبالش افراد را به کارهایی وا میدارد که مناسب نیست که من در اینجا بگویم و در کل از افراد  سوءاستفاده میکند و مثل یک برده با آنها رفتار میشود. در صورتی که ما پناهنده سیاسی هستیم و پناهنده سیاسی در هر کشوری در آزادی کامل است. کسی هم که میخواهد جدا شود سازمان سعی میکند اول با نشست های مغز شویی او را منصرف از رفتن کند و اگر نشد او را یک ماه بصورت غیر قانونی در قرنطینه یعنی در حبس انفرادی نگه میدارد که افراد را از رفتن پشیمان کند و در این یک ماه بصورت نشستهای متوالی کاری میکنند که فرد از رفتن پشیمان بشود. حربه های روانی مختلف در این یک ماه بکار می برند. مریم رجوی هم اخیرا گفته که اگر کسی بیرون برود پولی که قرار است ما بدهیم به نفر جداشده دیگر تعلق نمیگیرد که این باعث میشود که بعضی هایی که خواهان جدا شدن هستند پشیمان بشوند.

سحر: به نظر شما سفرهای مریم رجوی به آلبانی و اقامت های طولانی در این کشور به چه منظور است؟ اعضا در برابر دیدارهای وی با عناصر افراطی و جنگ طلب آمریکایی که حامی داعش بوده اند چه واکنشی داشته اند؟ 

عبدی: سفرهایی که مریم رجوی مکرر به آلبانی میکند بخاطر ریزشهایی است که جدیدا شدت گرفته و همچنین موضع افراد سر نفرات آمریکایی که به آلبانی می آیند. نمونه اش هم همین سناتور مک کین و امثالهم که به این صورت است که اعضا می پرسند که چه دلیلی دارد که این همه خرجهای میلیون دلاری میکنیم در صورتی که تک تک افراد سر نیازهای خود در هر زمینه ای مثلا پزشکی و پوشاک مراجعه میکنند که میگویید پول نیست و پول نداریم. نفرات میگویند چطور برای این آدمهای بی خاصیت آمریکایی میلیون دلا ر خرج میکنید به ما که میرسد پول ندارید.

سحر: شرایط فعلی سازمان مجاهدین خلق در آلبانی و آینده این سازمان را چگونه ارزیابی می کنید؟

عبدی: درگیری اصلی سازمان الان مشکل تشکیلاتی با افراد است که تمام انرژی سازمان پای این میرود که جلوی ریزشها را بگیرند. آینده این سازمان هم به نظر من این است که با این ریزشهایی که صورت گرفته و ادامه خواهد داشت سازمان دیگر حرفی برای گفتن ندارد و جز انحلال چیز دیگری برای این فرقه متصور نیست و تاریخ مصرفش گذشته و به سر آمده است.

سحر: واکنش مردم آلبانی به حضور سازمان مجاهدین خلق در کشورشان چیست و چه برخوردی با این واقعیت دارند؟ آیا از این بابت ابراز نگرانی نمی کنند؟

عبدی: در خصوصوص اکنش مردم آلبانی با ما اول این را بگویم که مکانی که ما در آنجا قرار داشتیم به نام مقر مفید که بزرگترین مقر فرقه هم بود تمام همسایه ها شکوه و شکایت می کردند که از موقعی که آمده اید آسایش را از ما گرفته اید و از بابت حضور ما ابراز نگرانی می کردند. من فقط فاکت میگویم که شما خودتان بفهمید. نمونه دیگرش هم این است که موقعی که به مغازه ای میرفتیم ما را با داعش یکی می گرفتند و با اکراه نگاه میکردند و به ما میگفتند آستین بلندها چون در تابستان داغ حق این را نداشتیم که پیراهن آستین کوتاه بپوشیم یا اینکه میگفتند سیاه پوشها آمدند. این برخورد مردم آلبانی است ولی این را بگویم که مردم به ما همیشه می گویند که خوب کاری کردید از اینها جدا شدید و دیگر با اینها نیستید.

سحر: برخورد کمیساریا (رمسا) و وزارت کشور دولت آلبانی که مسئول حضور سازمان مجاهدین خلق در آلبانی هستند با جامعه نجات یافتگان چگونه است، و این جامعه در حال حاضر در این خصوص چه کاری می تواند انجام دهد؟ 

عبدی: کمیساریا و دولت آلبانی هیج مسؤلیتی در قبال جداشدگان به عهده نمی گیرند و این در همکاری و همسویی با فرقه بخاطر زد و بندهای سیاسی است که بین فرقه با کمیساریا و دولت آلبانی شده و پولهای  کلانی که فرقه خرج میکند یا رشوه های کلانی که به بعضی از سیاستمدارن میدهد. نمونه اش هم معاون سابق وزارت کشور آلبانی خانمی بود که همیشه در جلسات و جشنهای فرقه شرکت میکرد و همیشه در کنا ر مریم رجوی بود.

سحر: پیام شما به خانواده ها، به جامعه نجات یافتگان، و به اعضای همچنان گرفتار در درون تشکیلات، اگر پیام شما به آنها برسد، چیست؟ 

عبدی: پیام من به خانوادهای اسیران فرقه این است که به هیچ عنوان عقب نشینی نکنید. درست است که الان شما نمیتوانید به راحتی و به تعداد زیاد به آلبانی بیایید ولی میتوانید با نوشتن نامه به مجامع بین المللی و دولت آلبانی خواستار ملاقات با فرزندانتان بشوید و از دولت آلبانی هم بخواهید که  فشار بیاورد که این قرنطینه هایی که برای جلوگیری از جداشدن نفرات میگذارند را بردارند. به نفرات داخل هم اگر پیام من را میگیرند این را می گویم که من هم اول مثل شما بودم و حتی اصلا تصور نمیکردم که بتوانم از پس کارهای خودم در بیرون بر بیایم ولی الان آزاد هستم و همین برای من کافی است. به شما فقط یک کلمه را میگویم آن هم این است که این سازمان فریبکار و دروغگو و ناحق است و عمر خودتان را الکی تلف نکنید.

سحر: مجددا از این که وقتتان را در اختیار ما قرار دادید تشکر می کنم. برای شما و تمامی نجات یافتگان و خانواده ها آرزوی توفیق و سلامت و برای اعضای همچنان گرفتار در درون تشکیلات آرزوی رهایی و نجات دارم.

عبدی: من هم از شما و از تمامی مسئولین بنیاد خانواده سحر و سایت سحر تشکر میکنم که به من اجازه دادید تا بتوانم گفتگو کنم و بتوانم ذره ای از کارهای فرقه رجوی را افشا کنم. از بابت مقالاتی هم که نفرات جداشده به شما میدهند و شما هم این مقالات را درج میکنید تشکر میکنم چون همین مقالات نفرات و صحبت هایشان تماما صحبتهای همه ما هم هست و نماینده های ما هم هستند که جنایات این سازمان را بر ملا میکنند که این باعث شده که سازمان سر همین مقالات و افشاگریهای سایت شما مثل مار به خود می پیچد و مدام می پرسد این مقالات را چه کسانی به سایت سحر می دهند. باز هم این را بگویم که فقط ذره ای از جنایات سازمان را برای شما بازگو کردم چون بزرگترین مافیای قرن همین سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق است.

پایان 

*** 

آلبانی تیرانا پرچم Meeting an official in the Albanian Ministry of Internal Affairs

بنیاد خانواده سحر تیرانا آلبانی خانواده های اسرای مجاهدین خلق فرقه رجویهراس رجوی از نجات یافتگان و اقدامات سرکوبگرانه

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31139

متن پیاده شده مصاحبه آقایان احسان بیدی و منوچهر عبدی، نجات یافتگان فرقه رجوی در تیرانا، آلبانی 

Ehsan_Bidi_Manucher_Abdi_Tiran_Impact 90ایمپکت، تیرانا، آلبانی، سی و یکم اوت ۲۰۱۷:… منوچهر عبدی: بله من هم دقیقا همین مشکلات را دارم. راستش نمیدانم مگر در دنیای بیرون اگر کسی بخواهد خانواده اش را بعد از پانزده یا بیست سال ببیند آن هم با تماس اینترنتی، این جرم است؟ یا مثلا یک خانواده ای در شیراز. یک مادری که دم مرگ است بیست سال یا پانزده سال بچه اش را ندیده و میخواهد فرزندش با او تماس بگیرد. حالا این جرم است؟ … 

آلبانی تیرانا پرچم دیدار با مقام وزارت کشور آلبانی (تعداد نجات یافتگان در آلبانی از ۲۴۰ نفر گذشت)ا

https://iran-interlink.org 

متن پیاده شده مصاحبه آقایان احسان بیدی و منوچهر عبدی، نجات یافتگان فرقه رجوی در تیرانا با کانال ایمپکت در آلبانی

مصاحبه آقایان احسان بیدی و منوچهر عبدی، نجات یافتگان فرقه رجوی در تیرانا با کانال ایمپکت در آلبانی

IMPAKT 90 – MKO organizate demokratike apo sekt diktatorial

https://youtu.be/gF77NmR6a9U

س: لطفا کمی توضیح بدهید در مورد خودتان و این که چطور شد که به عضویت این سازمان در آمدید؟

احسان بیدی: … همانطور که گفتم من یکی از دائی هایم از فرماندهای بالای سازمان بود. بادی گارد مسعود رجوی بود. بنابراین شناخت داشتم وبصورت اتوماتیک بخشی از خانواده من چه بخواهند یا نخواهند به همراه خود من وارد این هواداری یا سمپاتی یا راه مجاهدین خلق شدیم.

س: شما در مورد زمانی صحبت می کنید که این سازمان مجاهدین خلق در عراق فعال بود یا در ایران فعالیت می کرید؟

احسان بیدی: از زمانی دارم صحبت می کنم که در ایران فعالیت میکرد. تقریبا سی سال پیش. به مرور زمان من هر چه بزرگتر شدم باز بواسطه خانواده بیشتر آشنا شدم بطوری که من رسما توسط یکی از دائی هایم هوادارشان شدم و برای سازمان کار می کردم ، چیز جابجا میکردم و یک سری کارهای دیگر. تا این که من در یک کارخانه ای استخدام شدم و زندگی خودم را میکردم که یکی از نفرات سازمان آمد من را دید و به من گفت که حکومت ایران در تلاش است که تو را دستگیر کند و اعدام کند. بنابراین باید هر چه زودتر از ایران فرار کنی و بروی خارج.

شرایط سختی بود. باید تصمیم میگرفتم بروم و یا باید با دستگیری و آنچه که سازمان به دروغ به من گفت و اتفاقاتی که برای خانواده ام می افتاد کنار می آمدم و طبعا ادامه زندگی خودم. البته من این سازمان را یک سازمان درست کار میدانستم، که بعدا فهمیدم که دروغ گفته بودند. بعد با من تماس دیگری گرفتند و گفتند میروی بلیط میگیری می روی تبریز و مرز. آنجا یکی از نفرات ما تو را می بیند و با تو صحبت خواهد کرد که تو وارد ترکیه بشوی و بعد به چه صورت ارتباط برقرار کنی با ما در ترکیه. نا گفته نماند که من در کارخانه ای که استخدام شده بودم از بهترین مزایا و حقوق برخوردار بودم. یعنی یک آینده و یک شغل خوبی داشتم که کمتر جوانی میتوانست در آن شرایط داشته باشد ولی متاسفانه مجاهدین با دروغشان زندگی و آینده من را کاملا خراب کردند.

س: ولی شما تحقیق نکردید که حکومت ایران دنبال شما هست یا نه؟

احسان بیدی: بله من بدون این که تحقیق بکنم و از کسی بپرسم، چون بارها آمدند و گفتند که الان میگیرندت. به دروغ گفتند که یکی از دوستانت را گرفته اند. این را گرفتند، فلان را گرفتند. چون جایی هم نبود که من بتوانم اطلاع پیدا کنم بدون تحقیق، بله بدون تحقیق بدام افتادم.

س: یعنی شما اصلا عضو نظامی این گروه نبودید؟

احسان بیدی: نه. من فقط یک هوادار ساده بودم آن زمان

س: یعنی شما نوه یکی از بادی گاردهای مسعود رجوی بودید و فقط هواداری می کردید؟

احسان بیدی: نه. من نوه نبودم. دائی من که کشته شد یکی از بادی گاردهای مسعود رجوی بود و به همین خاطر من با یک دائی دیگرم قبل از این که وی هم کشته بشود وارد سیستم سازمان شدم و هوادار سازمان شدم و یک سری کار به من میدادند و من آن کارها را انجام میدادم. فیلم جابجا کنم یا یک سری کتابها را جابجا کنم یا کارهای مشابه که برایشان انجام میدادم.

نا گفته نماند که این فیلم ها یا کتابهایی را که میگویم اگر آن زمان من را میگرفتند بخاطر این که جرم محسوب میشد در آن کشور حکمم اعدام بود. و باز اضافه کنم که مسئولین سازمان همان زمان که این کارها را به ما میدادند به ما نمیگفتند که این کار حکمش اعدام است. یعنی من آن زمان درست نمیدانستم چکار می کنم برایشان.

س: اوکی. کی به عراق رفتید و به چه صورت؟

احسان بیدی: همانطور که گفتم در کارخانه بودم که یکی از نفرات سازمان آمد و گفت که دولت ایران میخواهد دستگیر و اعدامت کند. بعد گفتند که باید بروی دم مرز. من سوار اتوبوس شدم بدون این که با خانواده ام خداحافظی کرده باشم (به آنها گفتم میروم مشهد و برمیگردم) که متوجه هستید که نمیتوانستم به آنها توضیح بدهم. رفتم مرز ترکیه و یکی از نفرات سازمان را دیدم و او با من صحبت کرد و گفت که می روی به استانبول که من قانونی (چون پاسپورت داشتم و خدمت هم رفته بودم) از مرز خارج شدم و در استانبول به نفر سازمان وصل شدم. یعنی من سال ۱۳۸۱ از ایران خارج شدم.

در استانبول به شماره تلفنی که به من داده بودند زنگ زدم و او آمد و من را دید و به من یک اسم مستعار داد و گفت وارد یک خانه تیمی خواهی شد و آنجا به هیچ کس صحبت نمی کنی. بعد از سه چهار روز آمدند و تمام مدارکی که داشتم از جمله پاسپورتم را سازمان گرفت بعد یک نفر آمد از من عکس گرفت بعد یک لسه پاسه (برگه عبور) عراقی به من دادند با یک اسم و مشخصات عربی. از آنجا سوار قطار شدم و رفتم به عراق.

وقتی از قطار پیاده شدم نفرات مجاهدین آمدند دنبالم. سوار یک ماشین شدیم که پنجره هایش دودی بود و اصلا بیرون را نمیتوانستم ببینم. ما را وارد یک هتل کردند. بعد از دو روز باز من را سوار ماشینی بسته کردند که نفهمیدم کجا میروم. از آنجا من را بردند به قرارگاه اشرف. در اشرف من را بردند به محلی بنام “قرنطینه”. مدتی آنجا بودم و آنجا فهمیدم که سازمان اساسا به من دروغ گفته است. من نفراتی را که سازمان گفته بود دستگیر شده اند را آنجا دیدم و متوجه شدم که تمام نفراتی که مثل من بودند همه گول سازمان را خورده ایم و با دروغ ما را از ایران آورده اند آنجا. شرایط من آن زمان خیلی شرایط بدی بود. افسرده بودم. از نظر روحی و روانی همه چیزم را باخته بودم. چون میدانستم کسی که وارد عراق بشود و کسی که با این سازمان بیاید آخرش اعدام است. چرا؟ چون این سازمان علیه حکومت ایران مسلحانه میجنگید. این خواسته من نبود. خواسته من مبارزه مسلحانه نبود. با این خواسته وارد نشده بودم و فهمیدم که دروغ بزرگی به من گفته شده.

س: یعنی اگر قبلا میدانستید؟ بعدا چه؟ بعد هم نمیتوانستید جدا شوید؟

احسان بیدی: اصلا. من اگر قبلا میدانستم که هیچ. ولی چرا نمیتوانستم جدا شوم؟ مسئولین سازمان گفتند که اگر میخواهی جدا شوی چون بخاطر این که با پاسپورت قانونی وارد عراق نشده ام میبایستی پانزده سال بروم به زندانهای عراق.

کمتر از یک ماه بود که تعدادی از ما که هوادار سازمان بودیم و فعالیت میکردیم در نشستی با مسعود رجوی آن زمان که زنده بود بودیم. من مشکلات خودم را گفتم و مجموعه اتفاقاتی را که برایم افتاده بود را گفتم. به او گفتم که من نمیتوانم رهبری عقیدتی شما را قبول بکنم. چون رهبری عقیدتی یعنی ولایت فقیه و من شما را فقط بعنوان یک فرد سیاسی میپذیرم. در نتیجه مشکلاتم با سازمان از همان بدو ورود شروع شد.

س: اجازه بدهید باز بگردیم بعدا به این موضوع آقای بیدی. اما آقای منوچهر عبدی، شما چطور وارد این سازمان شدید و چرا؟

منوچهر عبدی: با سلام خدمت شما. منوچهر عبدی هستم. سال ۸۳ در ایران بدلیل مشکلات عدیده ای که داشتم یکی از دوستانم من را معرفی کرد که از طریق این سازمان میتوانم وارد اروپا بشوم و یک سری صحبت ها و حرفها. من سال ۸۳ بصورت قاچاق از طریق ایلام آمدم اسلام شهر و از آنجا بصورت قاچاق وارد عراق شدم و با کمک همان دوست توانستم خودم را به قرارگاه اشرف برسانم چون فکر میکردم و به من گفته بودند که اگر بتوانی خودت را به سازمان برسانی از آنجا میتوانی بروی به اروپا برای کار و غیره. من هم فکر می کردم که واقعا کمکمان می کنند.

س: یعنی شما بدنبال راهی بودید برای مهاجرت اقتصادی و نه اهداف سیاسی؟

منوچهر عبدی: نه. مطلقا سیاسی نبود.

س: آن زمان چند ساله بودید؟

منوچهر عبدی: حدود چهل و یکی دو سال داشتم.

س: بله وارد شدید.

منوچهر عبدی: بله وارد شدیم. رسیدم به درب اشرف و اینها. بعد آنجا یک محلی بود در ورودی اشرف که قسمت “بازرسی و قرنطینه” بود. آنجا لباسهای من را گفتند و لباس نظامی دادند و گفتند اینجا اگر کسی بخواهد بماند باید لباس نظامی بپوشد. بعد از مدتی متوچه شدم آن وعده و قولی که در ایران به من داده بودند اصلا در تناقض و تضاد است با این صحنه ای که اینجا دارم می بینم. البته از طرفی مجبور هم بودم بخاطر آن مشکلاتی که در ایران داشتم. ولی آنجا به من وعده دادند و گفتند که الان ما امکان اعزام به خارج نداریم و اگر شما یک مدتی اینجا پیش ما بمانی و این امکان برای ما فراهم بشود ما حتما شما را میفرستیم به یکی از کشورهای اروپایی.

س: آیا در جنگ و عملیات نظامی هم شرکت داشتید در آنجا؟

منوچهر عبدی:  در جنگ که فعالیتی نداشتیم چون آن موقع که من وارد شدم این سازمان خلع سلاح شده بود. یعنی بصورت عملی سلاحی نداشت. ولی توی خود تشکیلات و مناسبات تشکیلاتی یک جو و فضایی حاکم کرده بودند ..

س: منظورم این است که تمرینات یا ..

منوچهر عبدی: بله بله، تمرینات نظامی را میدادند. آموزشهای پیاده نظام را میدادند، آموزشهای شبانه، جنگهای پیاده نظام را میدادند. من قبلا که در ایران بودم خودم در ارتش بودم. اینها هم ریل نظامی را آموزش میدادند ولی بصورت عملی چون سلاحی نبود طبعا ما هم در هیچ عملیات نظامی شرکت نداشتیم چون واقعا سلاح نداشتند.

س: خوب بعد از آنجا آمدید به آلبانی. خوب چطور شد که از آنها جدا شدید در اینجا؟

منوچهر عبدی: بله. طی این سالیانی که ما در عراق بودیم این سازمان بنظر من کلا کارهایش را با حقه بازی و شانتاژ پیش میبرد. میدانید چرا؟ چون همیشه یک فضا و یک سیاه نمایی از اوضاع داخل ایران نشان میداد و جوی حاکم کرده بود که خوب من بعد از یکی دو سال فهمیده بودم که اینها دارند دروغ میگویند و مثلا مسئله خارج رفتن و اینها نبود. یک سری آموزشها میدادند که واقعا افراد بلحاظ ذهنی و فکری جوری تحت سیطره قرار گرفته بودند که آدم ها فکر میکردند که اگر از این سازمان بیرون بیایند اصلا هیچ جایی در دنیای بیرون ندارند. یعنی این سیستم یک سیستمی است مثل یک فرقه مثل یک سکت. وقتی شما با دنیای بیرون ارتباط نداشته باشی مثلا اعم از رادیو و تلویزیون یا روزنامه و اینترنت که مطلق ممنوع بود. این سیزده چهارده سالی که من در عراق بودم مطلقا وجود نداشت. یک بولتن داخلی داشتند و یک برنامه سیمای آزادی. شما هیچ ارتباطی مطلقا با دنیای بیرون نداشتی و نمیگذاشتند داشته باشی.

س: در مورد محدودیت هایی که آقای عبدی الان توضیح دادند آیا شما را هم به این شکل آزار و اذیت کرده اند در آنجا؟

احسان بیدی: نگاه کنید. سازمان مجاهدین یک سکت است. توی سازمان ازدواج کردن ممنوع بود. تمام کسانی که زن و شوهر بودند میبایستی طلاق میگرفتند. دیدار خانواده ممنوع بود. یک پدر و یک دختر هیچ ارتباطی نمیتوانستند با هم داشته باشند. ما هیچ ارتباطی با دنیای بیرون نداشتیم. نا گفته نماند، من بخاطر همان مشکلاتی که گفتم سازمان برایم بوجود آورد برایم جالب بود و کتابهایشان را میخواندم که ببینم چه میگویند. در یک نقطه برایم سوال پیش آمد چون دفاعیات نفرات اولیه و اصلی چهل سال پیش در زمان شاه را میخواندم. برایم سوال شد که چرا فقط مسعود رجوی در آن دادگاه زمان شاه زنده ماند؟ تمام رهبران سازمان اعدام شدند الا مسعود رجوی!. من برای سازمان نوشتم که برای من سوال پیش آمده که چرا مسعود رجوی زنده است.

سه روز بعد دو نفر از فرمانده های سازمان آمدند و من را اخم و تخم سوار یک ماشین بسته کردند که بیرون را نبینم و مدتی هم من را چرخاندند که نفهمم چی به چی است. وارد یک اطاق تاریک با یک لامپ آویزان و دو سه نفر آدم هم آنجا منتظر من بودند. قلم و کاغذ گذاشتند جلوی من که بایست اعتراف کنی که تو مامور اطلاعاتی هستی.

من؟ با آن خانواده؟ خودم هوادار. بعد اصلا شما آمدید دنبال من و من را از ایران آوردید. من که توی کارخانه بودم و کارم را میکردم. مامور؟

س: یعنی واقعا شما مامور نبودید و الان هم مامور نیستید

احسان بیدی: اصلا. این یک دروغ واضح است. شما نگاه کنید. هر کسی. اگر مسعود رجوی را بعنوان رهبر عقیدتی اش قبول نداشته باشد. و هر کسی اگر مخالف مسعود رجوی باشد. خود خدا هم باشد. اگر قبولش نداشته باشد میشود “مزدور اطلاعات”.

س: یعنی هر کسی؟

احسان بیدی: بله، بله. هر کسی که قوانین مسعود رجوی را قبول نمیکرد. میخواست خدا باشد، میخواست پیامبر خدا باشد.

س: خوب آقای عبدی. به شما هم اتهام زده اند که از مامور اطلاعاتی هستید؟

منوچهر عبدی: بله بله. این موضوع کاملا صحیح است. هر کسی که باشی. نه تنها قبول نداشتن مسعود رجوی که جای خودش را دارد. اصلا شما کوچکترین حرفی ضد تشکیلات یا ضد آن افکار و عقاید آنها بزنی “مامور وزارت اطلاعات” هستی. من خیلی ساده برای شما بگویم. این سازمان نمیگذارد کسی با بیرون یا با خانواده اش ارتباط داشته باشد. من رفته بودم کافی نت برای تماس با دخترم. من وقتی از ایران خارج شدم دخترم شش ساله بود. بعد خبردار شدم که بزرگ شده و شده بیست و یک ساله و ازدواج کرده و حتی نوه من هم بدنیا آمده که من نوه خودم را هنوز ندیده ام. خلاصه میرفتم کافی نت چون اینها امکان تماس و ارتباط برای من تهیه نمیکردند. توی کافی نت یک دوستی از همین جداشده ها به من گفت که یک نفر به اسم انوشیروان هست به او پیغام بده که مادرش در شیراز مریض است. من هم خدا شاهد است که از سر دلسوزی بدون این که هیچ ارتباطی با ایران یا با سفارت ایران داشته باشم گفتم خوب باشد به او میگویم. همین

به خاطر این که من رفته ام به کافی نت و با خانواده ام تماس گرفته ام و یک پیغامی را برده ام داخل مناسبات و به او خبرداده ام که مادرت پیر و مریض است و با او تماس بگیر، برگه اخراج گذاشته اند جلوی من و گفته اند تو با وزارت اطلاعات ایران کار می کنی.

واقعا من نمیدانم اسم این سازمان را چه بگذارم ولی خدا را شکر می کنم که نجات پیدا کردم. یعنی اگر این موضوع پیش نمی آمد شاید من الان هم توی همان گمراهی و توی همان راهی که آنها برایم ترسیم کرده بودند می ماندم. خدا را شکر می کنم که اصلا این موضوع پیش آمد که من بتوانم اینها را بشناسم. پانزده سال است دارند به من دروغ میگویند. نه تنها من. خیلی کسان دیگری هم هستند مثل من که در این سازمان فریب خورده اند. آدم هست که بیست سال است دخترش و بچه اش را ندیده. میگوید بابا یک ارتباط برای من برقرار کنید. میگویند نه. نمیتوانیم ارتباط برقرار کنیم. اصلا خانواده را اینها دشمن میدانند. و اینها خانواده را بعنوان دشمن معرفی می کنند.

س: آقای بیدی چطور شد و چطور از سازمان خارج شدید؟ و چطور از عراق خارج شدید؟

احسان بیدی: من وقتی که در کمپ لیبرتی بودیم سازمان ملل تعدادی را صدا میکرد که برویم و مصاحبه بکنیم. من وقتی روز مصاحبه ام شد و نفرات کمیساریا را دیدم به آنها گفتم من بر نمیگردم به سازمان. آنها گفتند چرا و تعجب کردند. گفتم من چهار ماه بازداشتگاه مجاهدین بودم. من را کتک زده اند. بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفته ام. من اگر برگردم به این سازمان، من را میکشند. خواهشا من را تعیین تکلیف کنید.

من چون داستان زندگی ام خیلی بزرگ است و امید دارم که در یک فرصت مناسب تری بتوانم داستان زندگی خودم را کامل برای شما بگویم. ولی یک نکته ای را بگویم. سازمان مجاهدین خلق ایران و مسعود رجوی. من و خیلی از دیگرانی که مخالف او بوده ایم و شاهد جنایاتش بوده ایم. شاهد بودیم که دوستانمان را دوستان خود من را مسعود رجوی کشت. زنده زنده سوزاند. من شاهد بودم. مسعود رجوی دستور کشتن زنانی را داد که مخالف دستوراتش بودند. من شاهد جرم و جنایتهایش در زندانها بودم. کاری کرد که دولت عراق به ما حمله بکند. مسعود رجوی دستور داد که من و دیگر دوستانم را در یک گردانی جمع کنند که همه ما را در آنجا بکشند. آنجا بود که در مقابل نیروهای عراقی گلوله خوردم که یکی اینجاست (روی ران پای چپ) و یکی هم اینجا (بالای زانوی پای راست).

ببخشید من وسط حرف وارد میشوم. من واقعا میخواهم مردم آلبانی با این موضوع و جنایات مسعود رجوی آشنا بشوند. من گلوله خورده بودم. نه من، خیلی ها گلوله خورده بودند. همین الان که میگویم بغض گلویم را گرفته. چون جنایتی که مسعود رجوی در حق من کرد در حق هیچ کس نکرد. شش روز گذاشتند پای من چرک بکند. دولت امریکا آمد که ما را با هلیکوپتر ببرد. پای من چرک کرده بود و بوی تعفن میداد. تا اینجا (نشان میدهد) قرمز شده بود. شش روز ترکش در پای من بود. سرباز امریکایی آمده بود من صدایش کردم و گفت “پلیز کام” و “هلپ می”. سرباز نگاه کرد سریع دستور داد که این را با هلیکوپتر ببرید. مسئولین سازمان آمدند و گفتند هرگز. این را ما خودمان درستش می کنیم. سه روز بعد هنوز ترکش در پای من بود آمدند بدون این که آمپول بی حسی به من بزنند چهارتا دستمال گذشتند توی دهن من با یک چوب و دو نفر دست من را گرفتند و پای من را زنده زنده بریدند.

س: آمپول داشتند؟

احسان بیدی: بله داشتند. چرا استفاده نکردند؟ فقط بخاطر این که من به مسعود رجوی گفته بودم بعنوان “رهبر عقیدتی” قبولش ندارم. میخواستند این پای من را قطع کنند. نگذاشتم.

من فقط میخواهم که ای مردم دنیا بدانید. مسعود رجوی آدمی بغایت پست و سازمان مجاهدین سازمانی بغایت تروریستی است. نه من که خیلی های دیگر مثل من قربانی شیادی و سفاکی سازمان شدند.

س: ولی به ما میگویند که این سازمان سازمانی دموکراتیک است؟

احسان بیدی: سازمان مجاهدین یک سازمان تروریستی است و دیکتاتوری است و فاشیست است

س: شما میگویید که اینطور است ولی ..؟

احسان بیدی: این سازمان مجاهدین بخاطر این که من صحبت نکنم و درد دلم را نگویم میآید به من و امثال من و دوستان من میگوید مزدور اطلاعات. چرا؟ برای این که ماها رو بترساند. برای این که آنچه جنایت علیه ما و دیگران کرده اند را به مردم آلبانی و به دنیا نگوییم.

س: ولی اگر این سازمان دموکراتیک نبود شما الان امروز اینجا نبودید

احسان بیدی: سازمان مجاهدین عین یک شیرینی خوشمزه میماند که وقتی میخوری می بینی که چقدر تلخ است. زهری است. سازمان مجاهدین خلق ایران زیر پوش دموکراتیک بودن بیشترین جنایت را کرده. بیشترین کشتار را کرده.

نگاه کنید مردم آلبانی. ما آنجا حق زندگی نداشتیم. حق تماس با خانواده نداشتیم. اگر بر علیه سازمان کوچکترین انتقاد را میکردیم یا زندان بودیم یا کشته میشدیم. من تمام این مدت حق نامه نگاری با خانواده خودم را نداشتم.

س: ولی شما آنجا بقیه را ندیده اید شاید …

احسان بیدی: تمام ما یک ربات بودیم. چرا؟ بیست و چهار ساعته ما را در یک اطاق میکردند. جنگ و خونریزی و ایدئولوژی خودشان را در ذهن ما میکردند. شما تصور بکنید یک نفر را بیست و چهار ساعته در یک اطاق نگه دارید هی به او جنگ نشان بدهید. هی خونریزی نشان بدهید. اتوماتیک شخص عوض میشود.

س: ما شنیده ایم که تقریبا ۲۵۰ نفر از این سازمان جدا شده اند. آیا دیگرانی هم هستند که بخواهند جدا شوند؟

احسان بیدی: همین الان طبق آماری که ما توسط دوستانمان توانسته ایم پیدا کنیم در حدود صد نفر در قرنطینه هستند و خواهان خروج هستند ولی مریم رجوی تک تک آنها را تهدید کرده است که اگر خارج بشوید نه برگه های اقامت شماها را میدهیم و نه پول میدهیم. نگاه کنید. فقط صد نفر الان در قرنطینه هستند. اجازه بدهید اضافه کنم تا مردم آلبانی بدانند.

مردم آلبانی. مریم رجوی به تمامی نفراتی که الان در تشکیلات آنها هستند به دروغ میگوید که اگر شما بروید بیرون بیچاره میشوید یا اطلاعاتی میشوید یا فقیر میشوید یا معتاد میشوید. به این شکل نفرات را ترسانده اند که بیرون نیایند.

س: این نفرات در سازمان. بیشتر از تقریبا دوهزار و هفتصد نفر. این خانم رجوی چطور اینها را نگه داشته و زندگی می کنند. کی به این خانم پول میدهد؟

احسان بیدی: سازمان مجاهدین خلق یک سازمان مافیایی و تروریستی است. معلوم نیست. پول را میتواند الان امریکا بدهد ولی طبق سندهایی که از داخل سازمان بیرون آمده و دولت عراق هم افشا کرده است سازمان مجاهدین در زمان صدام حسین روزنه چندین هزار بشکه نفت یا چند میلیون پول به او میداده اند. سازمان مجاهدین یک سازمان تروریستی است. این سند های پرداخت ها الان هستند.

س: چند روز پیش خبری شنیدیم که رسمی هم هست که ایالات متحده امریکا به عراق گفته اند که باید ششصد میلیون دلار به این سازمان غرامت بدهد چرا که این سازمان در عراق املاک داشته است. آیا این سازمان املاکی در عراق داشته؟

احسان بیدی: سازمان مجاهدین یک سازمان دروغگوست. زمین و ملکی که میگوید زمینی است که دولت وقت عراق (صدام حسین) به آنها اجازه اسکان داده بود. همه اش دروغ است. تنها املاکی که میتوانسته داشته باشد ماشین هایی بود که آنها را هم از دولت عراق در ازای خیانت، آدم کشی و تروریسم و کارهای کثیفی که میکرد گرفته بود. مثل این میماند که من بیایم درب خانه شما را بزنم. شما این اطاق را به من بدهید. من پس فردا بیایم خود شما را هم از خانه ات بیرون بیاندازم و بگویم این خانه مال من است. سازمان مجاهدین با دولت عراق این کار را میکرد. عراق به آنها اجازه داد بمانند. آنها نقشه ریختند و توطئه کردند و پول داد و هزینه کرد و خرج کرد و بعد به دروغ برگشت گفت این املاک من است. بخشی از پادگان اشرف را صدام به آنها داده بود که برایش کار کنند.

مردم آلبانی. مردم دنیا. سازمان مجاهدین خلق ایران بخشی از ارتش عراق صدام حسین بود یعنی هیچ ماهیت انقلابی نداشته است. سازمان مجاهدین خلق ایران توسط نیروی عراقی تامین مالی میشد برعلیه ملت ایران. سازمان مجاهدین خلق ایران ماهیت انقلابی نداشته. اشتباه نکنید. یک سازمان کاملا خودفروخته و تروریستی بود. شما هم پول بدهید برای شما هم کار میکند.

س: آیا شما که این مدت آنجا بودید مدارک یا پاسپورت عراقی هم گرفته اید؟

احسان بیدی: نه. ما در واقع در ده سالی که آنجا بودیم میبایست قانونی پناهنده باشیم ولی خوب اینطور نبود چون دولت عراق سازمان مجاهدین را بعنوان مزدور رسمی خودش میدانست. چه پاسپورتی؟ چطور میتوانستیم ملیت عراقی بگیریم؟

س: این تعداد که به آلبانی آمده اند میبینیم که یک سری آدم هایی هستند که نه معلوم است کی هستند و از کجا آمده اند و نه کارت شناسایی دارند و نه حقوق و مزایایی از جایی میگیرند. بنابر این وابسته کامل هستند به یک سازمان که عملا نمیتوانند هم از آن جدا شوند. درست میگویم؟

احسان بیدی: بله درست است. نگاه کنید. این یک جوک بسیار تلخ است. ما پناهنده هستیم. کشور شما محبت کرد و ما را پذیرفت ولی تمام مخارج را از کانال سازمان میدهند. چرا؟ چون اگر خود کمیساریا بدهد و من جدا بشوم و بیایم به دنیای آزاد و حرف بزنم و دولت و ملت و همه بفهمند که اینها تروریست هستند برای سازمان بد میشود.

س: یعنی شما میگویید علت این که نمیتوانند خارج شوند این مسئله است. راز امکان خروج این است؟ اینها الان مجبورند که آنجا زندگی کنند. درست میگویم؟

احسان بیدی: بله بله. چون پول را از طریق آنها میدهند. چون سازمان ملل هیچ تعهد اخلاقی در قبال ما قبول نمی کند و رابطه ای سیاسی با سازمان مجاهدین برقرار کرده است. این افراد عملا نمیتوانند جدا شوند.

نگاه کنید مردم آلبانی. این دوست من و دوستان دیگر من فقط بخاطر این که تلفن نداشتند و آمده اند ارتباط گرفته اند و خبر خانواده ها را به درون سازمان داده اند شده اند “مزدور اطلاعات ایران”.

من چه میخواهم بگویم؟ نگاه کنید. اگر کمیساریای عالی پناهندگی به تعهد اخلاقی خودش پایبند باشد که نیست، اگر سازمان پناهندگی، اگر دولت کنونی شما، پایبند باشند که حقوق پناهندگی ما را کمیساریا مستقیم به خودمان بدهد (نه با واسطه سازمان مجاهدین خلق که کنترل را بدست بگیرد). همه چیز فرق خواهد کرد.

من برای اینکه شما و مردم بدانند بگویم که سازمان مجاهدین خلق ایران یک معامله کثیف سیاسی کردند. سازمان تروریستی مجاهدین خلق به مرکز سازمان ملل در ژنو اعلام کرد که ما پول جداشدگان را هم میدهیم و آنها هم در توافقنامه بین خانم کلینتون، سازمان ملل و مجاهدین خلق این را درج کردند و همین امر امروز باعث بردگی ما در آلبانی شده است. اگر آن روز این ناحقی را در حق ما نمیکردند. اگر خانم کلینتون و مرکز سازمان ملل در ژنو به تعهدات اخلاقی خودشان میرسیدند تمام نفرات این سازمان مجاهدین خلق تروریستی الان میآمدند بیرون و این بردگی و این خفت را نمیپذیرفتند.

نزدیک به دویست و چهل نفر جدا شده اند. این دویست و چهل نفر روزانه به کمیساریا، به ارگانهای بین المللی به وزارت کشور شکایت می کنند که ما علیه این سازمان هستیم و پول ما را به این سازمان ندهید. به خودمان بدهید. کمیساریا که اصلا جواب نمیدهد. دولت هم که هیچ مسئولیتی نمیپذیرد. نتیجه چه میشود؟ سه ماه است آمده بیرون با کمک کی زندگی می کند؟ ای مردم آلبانی! ما جداشدگانی که اینجا هستیم پانصد لیک، صد لیک، دویست لیک کمک می کنیم به چنین اشخاصی.

س: (بعد از کمی توضیح) خوب بعد از جدا شدن چه؟

احسان بیدی: اولا معذرت میخواهم چون شرح زندگی من طولانی است. اجازه میخواهم صحبت کنم.

مردم آلبانی من پناهنده سیاسی این کشورم (برگه مدرک پناهندگی را به دوربین نشان میدهد). سال ۲۰۱۵ کمیساریا من را صدا کرد و گفت هیچ پولی به شما نمیدهم. من از خانم آلما بلا که رئیس اداره مهاجرت است درخواست ملاقات کردم. مشکلاتم را گفتم و گفتم سازمان مجاهدین که به من پولی نمیدهد. کمیساریا هم که پول من را قطع کرده. چه کسی به من کمک می کند؟ ایشان خیلی راحت گفتند که به ما ربطی ندارد. من آواره بودم. وسائلم بیرون بود. پناه نداشتم. صاحبخانه من را بیرون انداخت. وسائلم در خانه دوستانم بود. نزدیک به بیست روز پشت درب سازمان ملل در اینجا (تیرانا) اعتصاب کردم. دست آخر نفرات مزدور (ببخشید که میگویم) دولتی که وابسته به سازمان شده اند با پلیس اینجا من را تهدید کردند اگر ادامه بدهی میروی زندان. من را ترساندند. متوجه شدید؟ اگر به اعتصابت ادامه بدهی میروی زندان!.

من چهار روز پشت کمپ بروک زیر باران بودم. کمپی که تحت ریاست همین خانم آلما بلا است. یک وعده غذا بیشتر به من نداد و اجازه نداد که من بروم به کمپ. گفتم خانم الما بلا من پناهنده سیاسی شما هستم. سه شبانه روز من زیر باران بودم. هفت روز در پارک های اینجا خوابیده ام. همین دوستان جداشده اینجا کمکم کردند. الان نزدیک به یک سال است که مسائل من را خانواده ام دارند حل و فصل می کنند.

آقای ادی راما (نخست وزیر آلبانی). و مسئولین دیگر اگر صدای من را میشنوید. من پناهندگی سیاسی این کشور را دارم. نه وزارت کشور به من جواب میدهد. نه سازمان ملل به من جواب میدهد. هیچ حق و حقوقی ندارم. هیچ هیچ.

س: آقای عبدی شما هم مثل آقای بیدی همین مشکلات را دارید؟ یعنی شما هم امکان یک زندگی مناسب را ندارید؟

منوچهر عبدی: بله من هم دقیقا همین مشکلات را دارم. راستش نمیدانم مگر در دنیای بیرون اگر کسی بخواهد خانواده اش را بعد از پانزده یا بیست سال ببیند آن هم با تماس اینترنتی، این جرم است؟ یا مثلا یک خانواده ای در شیراز. یک مادری که دم مرگ است بیست سال یا پانزده سال بچه اش را ندیده و میخواهد فرزندش با او تماس بگیرد. حالا این جرم است؟ نمیدانم اصلا خانواده داشتن جرم است؟

من واقعا تعجب می کنم از این سازمان. آدم ها را آورده اینجا اسیر کرده حال پانزده سال بیست سال. حالا مال ما که سیزده سال بوده ولی آدم هست اینجا که بیست سال است نه پدرش را دیده و نه مادرش را. آمده اند میگویند دیدار خانوادگی جرم است. حالا ما این پیغام را رفتیم رساندیم شدیم “مزدور وزارت اطلاعات”. بالاخره در دنیای بیرون هر کسی هر خطائی می کند توی هر دستگاه و هر سیستمی یک قوانینی دارد. شما فرض بفرمایید کارمند یک اداره هستید. شما فرض بگیرید بر خلاف آن ضوابط و قوانین آن اداره یک تخلفی می کنید. خوب میآیند و برای شما یک مجازاتی در نظر میگیرند. مثلا اگر دو روز دو تا دو ساعت سرکارت دیر بیایی کسرحقوق میشوی. مگر غیر این است؟ ولی این سازمان اصلا پرنسیپ ندارد. این سازمان اصلا اخلاق ندارد. این سازمان از صدر تا ذیلش یک سری آدمهای غیر مسئول. یک سری آدم هایی که اصلا نمیشود اسمشان را انسان گذاشت.

س: این سوال برای هر دوی شماست. در این شرایط احساس شما چیست؟ یعنی آیا مثلا آرزو میکنید با خانواده خودتان در ایران باشید یا میخواهید شهروند آلبانی بشوید؟ چه احساسی دارید؟ چه آرزوی دارید؟

احسان بیدی: من بخاطر یک سری مشکلاتی که دارم خوب نمیتوانم برگردم ایران. من تنها آرزویم این است که اگر سازمان مجاهدین که تابحال چهار بار حکم ترور من را صادر کرده است و بارها در مقاله و غیره هم اعلام کرده اند. اگر این سازمان تروریستی مجاهدین خلق ایران بگذارد، من قصد زندگی در آلبانی را دارم. قصدم هست که اگر خدا خواست اینجا ازدواج کنم. و به آن آرزوهایی که سازمان مجاهدین از من گرفت برسم. ولی متاسفانه در این مدت سه چهار سال آنقدر سازمان مجاهدین خلق ایران کارشکنی در حق من کرد و آنقدر به دروغ بر علیه من مقاله نوشت و توسط مزدورانش که اینجا با پول خریده است آنقدر کارشکنی کرد که من نه الان حق کار دارم. نه کارت شناسایی دارم. نه پاسپورت به من میدهند. یکسال و خرده ای هم هست که کسی به من کمکی نمی کند و خانواده ام الان خرجم را میدهند. اینها باعث شده که فعلا به این آرزویم نرسیده ام.

س: در وبسایت های مجاهدین میگویند که شما عضو بالای اطلاعات ایران هستنید. این با وضعی که میگویید نمیخواند

احسان بیدی: شما یک فرد آلبانیایی هستید در یک کشور اروپایی. از شما سوال میکنم. اگر من کوچکترین ارتباطی با ایران داشته باشم میشود؟ من پناهندگی سیاسی این کشور را دارم. چنین چیزی را اینجا میپذیرفتند؟ ولی چرا سازمان مجاهدین میگوید “اطلاعاتی”؟ نگاه کنید. دوستداران و اربابان سازمان مجاهدین خلق. بخشی از دولت امریکا. از آنجا که با دولت ایران یک سری اختلاف نظراتی دارند، برای ادامه جنگ سیاسی خودشان در این کشور ما باید قربانی بشویم این وسط. چرا؟ خوب سازمان مجاهدین خلق به ما میگوید “مزدور” و بعد خرج رسانه هایش می کند. بعد پشت بند آن ما را اذیت می کند که وارد کار نشویم و وارد اجتماع نشویم.

ای مردم آلبانی. سازمان مجاهدین خلق ایران غیر از خودشان همه را مزدور (وزارت اطلاعات ایران) مینامد. این البته یک جوک از یک طرف خنده دار و از طرفی تلخ است.

س: میگویید که این یک سکت شدیدا بسته است؟

احسان بیدی: یک سکت بالاخره یک چهارچوبی دارد. حتی در یک سکت هم باز یک آزادی هایی هست. این واقعا از یک سکت وحشتناک تر است.

نگاه کنید. شما درون این سازمان من را نمی بینید. گفتم سازمان مجاهدین خلق ایران یک شیرینی خوشمزه ای است که فقط وقتی گاز میزنی می فهمی که چقدر تلخ است. سازمان مجاهدین اجازه نمیدهد که شما از وضعیت سکت، جنایات، کشتار در درونش باخبر شوید. دولت امریکا و اربابان سازمان این اجازه را نمیدهند که ما جداشدگان از جنایات سازمان مجاهدین بگوییم. برای همین است که کسانی که از طرف دولت شما وارد این کار میشوند سازمان مجاهدین خلق ایران را اصلا نمیشناسند.

س: آیا اینجا میترسید؟

احسان بیدی: از سازمان مجاهدین خلق ایران میترسم. چون سازمان مجاهدین خلق ایران و مسعود رجوی چهار بار در تلویزیونش حکم مرگ من و دیگر دوستان من را صادر کرده است. سازمان مجاهدین خلق ایران هیچ پرنسیپ و انسانیتی ندارد.

مردم آلبانی. مسعود رجوی همان وقت که در اشرف بودیم حکم مرگ همه ما را صادر کرد. علنی گفت که کسانی که جدا بشوند و یا علیه من مطلب بنویسند دستور میدهم که همه اینها را بکشید. بله من میترسم. چون این یک سازمان تروریستی است و خیلی ترسناک است.

(پایان)

*** 

کمپ بدنان اشرف تعطیل شداین مسیر رجوی به بدتر ازناکجا آباد منتهی شد!

عملیات مشترک موساد و مجاهدین خلق در ترور اساتید دانشگاههای ایران

Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) Our Men in Iran? (Seymour M. Hersh, The New Yorker, April 2012)

Elona Gjebrea_Maryam Rajaviایلونا جبریا هماهنگ کننده مبارزه با قاچاق انسان در آلبانی، برده داری مریم رجوی را ستایش می کند

خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق بعد از ۳۰ سال

مسعود خدابنده بی بی سیلینک به ویدئو در سایت بی بی سی

کیهان لندن – خداحافظ بغداد، سلام تیرانا

https://youtu.be/bQKaQTYVik4

مسئول واقعی حمله به لیبرتی کیست؟

https://youtu.be/26Mps-OQLTU

DURRES – MUXHAHEDINET IRANIANE MEK

https://youtu.be/QMF6vf417vI

از بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدیناز بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدین (کیهان لندن)

اعتصاب غذا مریم رجویگفتگوی اختصاصی ندای حقیقت با مسعود خدابنده (در دو قسمت)

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult FlaqsMojahedin Khalq (MEK) presence in Albania highlights security risks for Europe

همچنین:

  •  Tirana_Albania_MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Trapped_Hostagesبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، شانزدهم ژوئیه ۲۰۱۷:… چقدر هی اراجیف گفتید. سر داشتن هوادار و نیرو در داخل بقول یکی از دوستام که میگفت طرف توی دستشویی خونشون عکس رجوی رو میزنه صد بار هم از زاویه های مختلف عکس میگیره بعد چند بار هم شما دست کاریش میکنین اون وقت میشه ” فعالیت یگ

     Camp Ashraf 90بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، پانزدهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  ما در آرامش بودیم که به ما ابلاغ شد که نیروهای عراقی را با تیر کمان و فلاخن بزنید. من که خودم برای دوستم سنگ آماده میکردم و او با فلاخن میزد خودم هم ناراحت بودم که اینها که حمله نکردند و آرام آنجا ایستاده اند این چه کاری است ما میکنیم؟ این چه دستوری است؟ با این کار

    محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، پانزدهم ژوئیه ۲۰۱۷:… آقایان سیاوش سیفی و محمود ممبینی که هر دو از فاز سیاسی همراه تشکیلات سازمان بودند روز چهار شنبه ۲۱ تیر ماه ( ۱۲ ژوئیه ) از مقرهای فرقۀ رجوی در آلبانی فرار کرده و از این فرقه اعلام جدایی کردند …. روی پای خود و مستقل بودن سخت است اما برخلاف آنچه که سران فرقه می گویند تا به حال 

    Iranpour-MKO-MEK-Albania-march20171نیم نگاه، چهاردهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  باز فرقه‌ی رو به نابودی رجوی‌ها در اقدامی مذبوحانه و نابخردانه و از سرِ ناچاری و تحت فشارِ ریزشِ بسیار نیروهای فریب‌خورده در خاک آلبانی، با انتشار بیانیه‌ای دروغین منسوب به عزیزِ رشید و زیبا و هنرمند و بهتر از جانمان محمد‌رضا ایران‌پور سعی در تخریبِ شخصیت خو

    Elona Gjebrea_Maryam Rajaviپیوند رهایی، چهاردهم ژوئیه ۲۰۱۷:… در کشور دموکراتیک شما ، هنوز این کمپ نشینان ، حق تماس با خانواده های خود وحق ملاقات  با آنها را ندارند ورهبری سازمان صراحتا گفته است که شما خانواده ها ، تنها بانفی دولت قانونی خود و قبول بی چون وچرای شعارهای ما ، میتوانید  که با عزیزان خود درآلبانی ملاقات داشته باشند!! یعنی  دا

    alame_Hosseini_mojahedin_Maryam_Rajaviسعید زمانی، فریاد آزادی، تیرانا، آلبانی، سیزدهم ژوئیه ۲۰۱۷:… در حیرت این بودیم که چه شده  نفر مهمی به این سطح یک دفعه از فرقه کشید بیرون دلیل این بود که این علامه که به سخن خودش فریب حرفهای زیبای آنها را خورده است واینکه از هر که میپرسیده دل از شکوه وشکایت از این رهبران خودکامه فرقه میزند واینک

     بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  دیگر همگان میدانند که موضوع در آلبانی چیست. موج ریزش روزافزون و روزانه نیرویی از این تشکیلات اهریمنی خواب خوش را از چشم فرقه و سران آن ربوده است. کما اینکه بمحض پایان مسخره گردهمایی کذئی اولین نیرو از این فرقه اعلام جدایی نمود و خارج شد. ولی واقعیت تلخ اینست که این فرقه آن

     alame_Hosseini_mojahedin_Maryam_Rajaviنجات یافتگان در آلبانی، دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:… انجمن نجات یافتگان در آلبانی بدین وسیله حمایت رسمی خود را از اقدامات افشاگرانه آقای علامه الحسینی مشاور ارشد مریم رجوی اعلام می کند. همچنین ما از علامه الحسینی درخواست می کنیم که پیرامون چند موضوع زیر ما را یاری دهند. ۱ ـ با نامه نگاری به کمیساریای

    برای دخترم سمیه محمدیایران وایر، دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  این سفر قرار بود دو هفته به طول بیانجامد اما ۲۰ سال است که سمیه اجازه ندارد نزد خانواده‌اش برگردد؛ مثل شمار بسیاری از کودکانی که به همین بهانه به کمپ «اشرف» برده شدند و هر سال خانواده‌های بسیاری مقابل آن‌ جمع می‌شدند تا بلکه بتوانند با فرزندان‌شان ملاقات کنند یا آن‌ه

    Tirana_Albania_MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Trapped_Hostagesبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، یازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  شما حتی جرات برگزاری یک انتخابات ساده را هم در دستگاه خود ندارید. حتی جرات این را ندارید که نفرات شما با خانواده های خود در ارتباط باشند. مینیموم آزادی آزاد گشتن فرد در ارتباط با بیرون است. چه برسد که نفرات بتوانند نفر بال

     Rajavi_Faisal_1بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، دهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  حال می بینم که همین فرقه رجوی گویا درس عبرت نگرفته و به دنبال جایگزین صدام حسین در میان دشمنان ایران و ایرانی می گردد. خودم هم نمیدانم چه حکمتی است، ولی چرا همیشه در جبهه داخلی باید یک ستون پنجمی هم باشد که بخاطر رسیدن به قدرت، حقیرانه دست به خیانت و جنایت بزند. سوال

    بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، نهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  همان نیرویی که سابقا برخود می بالید که مستقل است و هیچ انگ سیاسی بر او نمی چسبد، دست برقضا آنچنان مراحل خیانت را به سرعت درنوردید که دیگر بر همه مسجل شده بود که این فرقه همانا خصلت بوقلمون را داشته و دارد و

    Ali Jahaniعلی جهانی، وبلاگ آیینه، نهم ژوئیه ۲۰۱۷:… فرقه تروریستی رجوی در طول حیات خوار و خفیف و خائنانه اش دچار بحرانهای زیادی در مقاطع مختلف بوده است . اما در مقطع کنونی که تا فرق سر در باتلاق کمپ تیرانا فرو رفته است دچار بحرانهای زیادی نظیر : بحران تشکیلاتی ؛ سیاسی ؛ مشروعیت ؛ استراتژیکی و فقدان رهبری ذیصلاح می باشد و با این بحران ها

    علی مرادی، لرستان، ایران اینترلینک، هشتم ژوئیه ۲۰۱۷:… اگر اشرف یک را درشهر خالص عراق و اشرف دو را در نزدیکی بغداد (لیبرتی پایگاه سابق نیرو های امریکایی) در نظر بگیریم که همین هم ادعای خودشان بود پس درست است اشرف ۳ همان آلبانی میباشد و چه عقب نشینی خفت باری !!!! و تازه قصد دارند هزار اشرف دیگر بسازند که 

     Rajavi_Cult_MEK_MKO_Albania_Tiranaبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، هفتم ژوئیه ۲۰۱۷:…  در تشکیلات ضد انسانی فرقه رجوی، برای کنترل بیشتر اعضا در ترددات بیرونی، علاوه بر حصار آهنی اطراف مقر مفید در آلبانی و اضافه کردن چند پست نگهبانی با دوربین مدار بسته، یک موضوع که تبدیل به طنز در بین افراد شده نصب درب آهنی وسط خیابان است. این درب

    esmail Mortezaee (Javad Khorasan)بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، ششم ژوئیه ۲۰۱۷:…  بیش از ۹۰ درصد افراد که خودم شنیده ام روی همین سه موضوع مانده اند. خودم همین مشکلات را تجربه کردم و ذهن خودم هم درگیر این چیزها بود. اما یک مشکل دیگر از مشکلات بعد از این مسائل که در این مقاله می خواهم به آن بپردازم و افرا

    Tirana_Albania_MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Trapped_Hostagesبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، پنجم ژوئیه ۲۰۱۷:…  ما به حرکت خودمان به دنبال آنها ادامه دادیم. بعد از طی مسافت کوتاهی نفر همراه مراقب او برگشت و به ما نگاه تندی نمود. بعد توقف کرد و از حرکات و وجناتش مشخص بود که در حال حسابرسی از آن مظلوم بی گناه