آقای سعید جمالی (هادی افشار) بهتر نیست در ایران-افشاگر مقالاتت را منتشر کنی؟

آقای سعید جمالی (هادی افشار) بهتر نیست در ایران-افشاگر مقالاتت را منتشر کنی؟

داوود باقروند ارشد، سایت “نه به تروریسم – فرقه ها”، بیستم ژانویه 2016:…  اما هیهات از ذره ای غیرت انقلابی و شعور سیاسی و ملی و مردمی. از تمامی کسانیکه با مسعودرجوی از زندان آزاد شده اند بجز معدود، بقیه همه از دم، بطور کامل نم کشیده اند. و تازه بهترین های آنها کسانی هستند که دنبال زندگی رفته اند. و در مقاطع مختلف جدا شده و متاسفانه سکوت اختیار کرده اند. باید از جناب هادی افشار (سعید جمالی) که هنوز …

عادل اعظمی: قدمی هم برای نجات نیافتگان برداریم

لینک به منبع

آقای سعید جمالی (هادی افشار) بهتر نیست در ایران-افشاگر مقالاتت را منتشر کنی؟

اینبار نیز سعید جمالی در 13 دسامبر تحت عنوان “نکاتی و درد و دلی با دوستان و افراد جدا شده البته کمی مودبانه تر همان سازی را که مسعود رجوی سالیان است کوک کرده و بدست اینها داده را مینوازد؟ ایشان در پاراگراف اول خود آورده است:

1.جریان حاکم بر سازمان یا همان باند رجوی و شرکاء بلحاظ سیاسی مردگانی بیش نیستند (در نوشته های قبلی کمی توضیح داده ام)… این نکته از آن جهت مهم است که چارچوب برخورد با این جریان را روشن می سازد و از مسیرهای انحرافی و افراط و تفریط باز میدارد

بنده در گذشته نزدیک طی مقالاتی درپاسخ به سعید جمالی تلاش کردم که شاید ایشان از خواب (هیپنوتیزمی) که در همان دوران شاه رفته است بیدار شود ولی نشد، چه بسا ایشان و بقیه کسانیکه درجریان انقلاب تصادفا از زندان آزاد شدند از فرط وصلت و وحدت و ذوب در رجوی با مرگ سیاسی مورد ادعای سعید، ایشان نیز همانند بقیه وابستگان به رجوی که هنوز در مدار رجوی چه در درون تشکیلات و چه با ادعای کاذب منتقد در بیرون، دچار مرگ مغزی هستند و بیدار شدنی در کار نباشد.

در مقالات خود نوشته ام که علت وضعیت افرادی مانند سعید جمالی و بقیه دریوزگانی که هنوز در دستگاه رجوی چه در درون تشکیلات و چه در بیرون اما در دستگاه فکری او کماکان آب به آسیاب رژیم و رجوی میریزند به چه علت است. ولی چه سعید و چه بقیه اصرار دارند که خیر.

با این نوشته سعید جمالی (هادی افشار) بنده نیز متقاعد شدم که اتقاقا همین هادی افشارها و احمد افشارها، مهدی ابریشمچی ها، عباس داوریها، سادات دربندیها (عادل شکنجه گر معروف رجوی)، … راست میگویند. همین ها که رجوی آنها را در همان زمان شاه و در زندانها جوید و از هضم رابع عبور داده و تبدیل به تفاله هایی سیاسی نموده است که همگان شاهدند.

البته براساس قانون شرط و مبنا به قطع و یقین باید گفت که علت و علل اصلی همان بی مایگی حضرات بوده و هست. رجوی نیز خیلی خوب اینها را شناسایی و بعنوان دنبالچه خودش واردگود کرده تا کسی نتواند در مقابلش قد علم کند هر آنکه را هم که فکر میکرد شاید بتواند همچون موسی و … را از میدان بدر کرد.

اگر طیف کسانیکه فریادشان از همه خیانتهای رجوی در همه ابعاد بر هواست را بنگرید چه آنها که در درون تشکیلات بوده و هستند و چه آنها که توانسته اند نجات یابند، بجز انگشت شماری که توانستند با تکیه به هویت مستقل خود از همان سالهای اول رجوی جدا شوند، همگی کسانی هستند که بعد از انقلاب سازمان را شناخته و یا با آن همکاری نزدیک و دور … داشته اند. و رجوی نتوانسته آنها را از هضم رابعش عبور دهد.

این به اصطلاح قدیمی ها، چنان حقیر، پست، بی بوته و بی مایه و بی هویت هستند که در طی چندین دهه گذشته هیچ اثری از حق طلبی، فکری نو، آزادی ستانی، اعتراض، انتقاد، حتی سوال از آنها دیده و شنیده نشده است. و هرچه هست دریوزگی است به آستان این نا مسعود رجوی.

علیرغم اینکه همگان انتظار دارند کسانیکه کوله بار تجارب مبارزه در زمان شاه را نیز بردوش میکشند با تکیه به آن تجارب از اولین کسانی باشند که در مقابل انحرافات فاحش خیانتبار رجوی از اصول عقیدتی و سیاسی و تشکیلاتی و نظامی و البته استراتژیک همچون تروریسم تحت عنوان مبارزه مسلحانه انقلابی، خیانت به مردم و میهن و رفتن با صدام قاتل مردم عراق و ایران، و با کثیفترین و جانی ترین جناحهای آمریکا، همکاری با اسرائیل، عربستان، … کردکشی و ایرانی کشی در مرزها، جور و ستم درون تشکیلاتی، همچون شکنجه، قتل و زندانهای طویل المدت درون تشکیلاتی، تجاوز به زنان همرزم مجاهد و مبارز و حتی ساختن حرمسرا از این زنان و البته از همسران همین کسان از جمله از همسر مهدی ابریشمچی تا همسر همین آقای هادی افشار و بنده و … که در تاریخ مبارزات مترقی چنین کثافاتی سابقه نداشته است، قد علم کنند و ایران و جهان را پر از فریاد نه و اعتراض نموده و پرچم آگاهی بخشی در مورد ریشه و بنیاد چنین خیانتها، و جنایتها به جامعه ایران و بطور خاص در بین سیاسیون و … را بردوش کشند.

اما هیهات از ذره ای غیرت انقلابی و شعور سیاسی و ملی و مردمی. از تمامی کسانیکه با مسعودرجوی از زندان آزاد شده اند بجز معدود، بقیه همه از دم، بطور کامل نم کشیده اند. و تازه بهترین های آنها کسانی هستند که دنبال زندگی رفته اند. و در مقاطع مختلف جدا شده و متاسفانه سکوت اختیار کرده اند.

باید از جناب هادی افشار (سعید جمالی) که هنوز در همیاری به مولایش رجوی، مزدور شناسایی و معرفی میکند. سوال کرد:

شما که همسر و دخترت اسیر رجوی هستند؟ میشود بگوئید کدام تلاش را کرده ای که آنها را از اسارت رجوی نجات دهی؟ تفو ای چرخ گردون!

حالا میتوان بفهمید چرا رجوی همین کارها را که میکند میتواند بکند؟ شما فعلا برو مزدور شناسایی کن، رجوی هم آنکار دیگر بکند.

خدا شاهد است رجوی نه تنها باتو با بقیه هم از جمله همین مهدی ابریشمچی هم همینکار را کرده، او را فرستاده دنبال نخود سیاه ولی میدانیم که خودش آن کار دیگر میکند.

جناب سعید ترا بخدا اینها را جدی و سیاسی بگیر و نه مانند پدر بزرگ بنده فحش و ناسزا. البته بعید میدانم به شما برخورده باشد. چون اگر خورده بود اقدامی میکردید برای نجات عزیزانت. ولی مگر خودت در همین مقاله فتوایی خودت در مورد شازده ننوشتی که:

<< به این ترتیب داستان فریبکاریهای این شارلاتان که تماما در پوش ضدیّت با رژیم و شعار سرنگونی بود به پایان رسید و امروزه تمام تلاشش این است تا “شاهدان” صحنه را و بویژه نفرات بالاتر را به هر ترتیبی که شده به کشتن دهد و سر پوشی بر جنایاتش منجمله آخرین آنها بگذارد.>>

مگر جنابعالی مسئول به اسارت در آمدن هردو آنها (همسر و دخترت) نیستی؟ اگرچه تابحال نمیدانستم که دختری هم در آنجا داری. ولی بنده همسر جنابعالی را خوب از سالیان میشناسم. او فردی غیر سیاسی بود و بدست جنابعالی وارد تشکیلات شد. دخترت نیز که قربانی حضور پدری همچون تو و مادری که او نیز به اجبار توسط جنابعالی به این بیچارگی گرفتار شده است میباشد. جواب جنابعالی به اسارت همسرت را میدانم، که آنرا با یک اروپاییش جایگزین کرده ام. ولی جوابت به اسارت دخترت چیست؟

دوستان و خوانندگان عزیز و همه کسانیکه تلاش میکنید برای این امام زاده اعتباری بتراشند. آیا توصیه های داهیانه سعید را به قربانعلی حسین نژاد در بدو ورودش به اروپا را خوب درک میکنید؟ چون هر گونه تلاشی جهت نجات دخترش و هر آنچه از این دست برای سعید گران میآید و وجدانش را بسیار آزار میدهد که تو چرا کاری برای حالا اگر نه همسرت، حداقل برای نجات دخترت نمیکنی؟ و شاهدیم که نمیکند.

راستش را بخواهید همگان شاهدند که رجوی در مورد کسانیکه سر سوزنی حداقل از نظر رجوی شکی در مبارز بودن آنها نیست، همچون حسین نژاد، حتی مصطفی محمدی که برای رجوی در همین سال 2003 دست به خود سوزی زده، رجوی فرزندانشان را میآورد به تلویزیون تا علیه آنها حرفهایی که سعید جمالی نیز میزند در مورد پدران مجاهدشان بزنند. آنوقت فکر میکنید برای رجوی مشکل است که فرزند سعید جمالی با آن جاپاهایی که پدرش در سراسر پروسه اش از دریوزگی و … به درگاه رجوی دارد به تلویزیون بکشد؟ و اینرا سعید جمالی بسیار بهتر از همه میداند. و با مزور خواندن همرزمانش میخواهد همین را وصله و پینه کند.

بنابراین همه باید خاموش باشند. تا وجدان سعیدجمالی کمی آسوده باشد تا ایشان از زندگی (که سالیان دنبالش بوده است و دم بدم به رجوی و خواهر نسرین و خواهر مهرانه و هر کثافتی در آن تشکیلات التماس میکرده که بگذارند برود دنبالش) خوب و بدون دغدقه لذت ببرد.

جناب سعید فقط به من نگو که دنبال امور مهمتری همچون سرنگونی و مبارزه هستی!!!!!!!!!!!!! که وقت نمیکنی پیگیر سرنوشت حداقل دخترت باشی.

سعید جمالی_Page_11_Image_0001

شما به استناد همه دست نوشته های خودتان، درآن زمان هم که داخل تشکیلات بودی نه ربطی به مبارزه داشتی نه الان.

بلکه درست برعکس در همان تشکیلات رجوی نیز جزء شکنجه گران رجوی در حال شناسایی و شکنجه منتقدین مزدور بودی (طبق شهادت محمدکرمی)، بعد هم طبق گزاش بهرام که برای خودت هم نوشت، در نشست های شکنجه روزانه، میزدی توی گوش کسانیکه در نشستها مقاومت میکردند و برای نشان دادن نوکریت به مولایت آنها را شناسایی میکردی که چرا این مجاهد از هضم رابع عبور نمیکند و اصرار دارد مزدور رژیم باقی بماند ظاهرا آقای سعید جمالی ترک عادت موجب مرض است.

اینکارت آنقدر تهوع آور بوده که حتی حال رجوی چی ها را نیز بهم میزد و مجبور میشدند به بهرام توصیه کنند چنین فردی را تحمل کنید. و یا طبق گزارش یکی دیگر از جداشدگان مریم حسن زاده در جلولا از تو بعنوان “آشغال” نام میبرده.

از بدو ورود به تشکیلات بعد از چندسالی که مسئولیتهای متعددی داشتم مستقیم با همین افرادی که از هضم رابع رجوی در زندان شاه عبور کرده اند کار و زندگی بیست وچهار ساعته داشته ام از جمله با محمود احمدی، محمودعطایی، محمدحیاتی، عباس داوری، محمدعلی جابرزاده، مهدی ابریشمچی، ابراهیم ذاکری، مهدی افتخاری، علی زرکش، مجید محسنی، محمدعلی تشید، محسن سیاه کلاه… بنده البته در ابتدا در حد خداواند به آنها احترام و اعتقاد داشتم.

در آن سالها بعنوان یک عضو جدید سازمان طبق اصولی که میشناختم انتقاداتم را به آنها نوشته و میدادم، که بدست مسعود رجوی میرسید. آخرین آنها مهدی ابریشمچی بود. در زمان مهدی ابریشمچی بنده از وضعیت اینها آنچنان به تنگ آمده بودم و علیرغم تلقی خودم از کسانیکه مدعی مبارز بودن و زندانی زمان شاه بودن را داشتند چنان بی مایگی و سطح نازل و رفتارهای دون شان یک مبارز و مجاهد که قاعدتا باید انسانهایی باشند با اعتماد بنفس، استوار، دارای نظر مستقل و صائب، شاهد بودم که دیگر برایم قابل تحمل نبود.

مهدی ابریشمچی بدنبال انقلاب ایدئولژیک در طی دوسال بعد از آن چنان هزل و بیفتاوت شده بود که کسانیکه با او بودند حالت تهوع میگرفتند. تنها دل خوشی او این بود که عناصر اطلاعاتی صدام او را استاد مینامیدند.

وی در رابطه با زنان مجاهد دیگر این هزل و غیر جدی بودن را به حداکثر رسانده بود از جمله با ثریا شهری (طاهره) که البته طاهره در نشستهای غسل که ابتدا بطور مشترک بین زنان و مردان برگزار میشد به گوشه هایی از این روابطش با مهدی اشاره میکرد. همین وضعیت ابریشمچی باعث بوجود آمدن مشکلات عدیده ای با زن عاریه ایش مینا خیابانی خواهر کوچک موسی خیابانی که مسعود رجوی بجای مریم عضدانلو به او داده بود شده بود. این درست زمانی بود که در سال 1365-1366 بعد از رفتن مسعودرجوی به عراق، مدتی همان هرهفته یکباری که مجاهدین متاهل همسرانشان را میدیدند را رجوی قطع کرده بود. تنها کسی که از این امر استثناء شده بود مهدی ابریشمچی ومینا خیابانی بودند و خودش و مریم.

اتاق خوابشان بالای اتاق خواب مسعود و مریم رجوی در ساختمان معروف به سیفی در بغداد بود. شبها که در خانه بودیم، مینا میگفت این مردیکه هنوز چشمش دنبال مریم رجوی است. و مرا مسعود بعنوان مسئله حل کن مهدی به او داده اند.

به خاطر همین مینا خیابانی از مسعود رجوی و طبعا مریم رجوی تنفر داشت و میگفت منو بدبخت کرده است. مینا خیابانی همواره نگهبان داشت که اینطرف و آنطرف حرفی نزند. میدانم که هنوز هم در لیبرتی نگهبان 24 ساعته دارد. مهدی ابریشمچی نیز مدام از مینا در نزد من بدگویی میکرد و میگفت، میبنی مینا چه بلاهایی سر سازمان میارود.

مسئله آنقدر حاد بود که مسعود رجوی خودش مستقیم روی مینا خیابانی انرژی میگذاشت تا خاموشش کند. مهدی نیز به مینا طبق خطی که مسعود رجوی داده بود مارک بریده و زن عادی میزد. یعنی به همسر خودش. تا اگر از تشکیلات فرارکرد بتواند مارکش را تکمیل کرده بریده مزدورش بنامد.

از آنجائیکه مهدی ابریشمچی هنوز چشمش دنبال مریم رجوی بود، و مینا خیابانی فکر میکرد که مریم رجوی در دستگاه زنانه بهتر از خودش است، دیگر از کادر یک مجاهد خارج و تمام فکر و ذکرش شده بود رسیدگی کردن به خودش و حتی در مناسبات خشکی که رجوی برای بقیه مجاهدین راه انداخته بود قابل هضم نبود. خدا میداند که طی این سالها چه برسرش آمده است.

بهمراه انتقادم به مهدی ابریشمچی، انتقادات و درک و دریافت و تحلیل خودم را از تک تک کسانیکه در فوق از آنها اسم بردم، بجز علی زرکش و مهدی افتخاری و مهدی کتیرایی نوشته و به مسعود دادم. براثر این تحلیل مرا از سیستم مرکزیت اخراج و دوسال به بیگاری فرستادند.

در طی همکاری نزدیک با به اصطلاح نزدیکان رجوی آنها را افرادی بسیار بی مایه، عاری از تفکر و اندیشه و رای مستقل، دانش تاریخی سیاسی، تسلط به اندیشه های فلسفی و سیاسی و… یافتم. آنها مجریانی بودند کوکی و بی هویت در دستان رجوی. موجود بی خاصیتی که همه مجاهدین شاهدند رجوی تلاش کرد در طی بیش از سه دهه از مجاهدین جوان جدیدالورود بسازد که نتوانست. همگان بیاد دارند که رجوی سالیان پروژه فکر نکنید بگذارید مسعود فکر کند، روی پای مریم، مسعود راه بروید و یا شما فقط و فقط باید مجری باشید … را پیش برد که نشد.

در هرحال ما مجبوریم که با پدیده ها همانگونه که هستند برخورد کنیم و نمیتوان آرزو داشت که پدیده ها آنگونه که ما میخواهیم باشند. از جمله همین سعید جمالی .

نکته بسیار مهم در پایان قسمت اول این سخن، اینکه:

رجوی قطعا خودش مستقیم نمیتوانسته به همه جنایات دست بزند، بلکه از افرادی مانند بنده و سعید جمالی و مهدی ابریشمچی، مهوش سپهری … استفاده میکرد. که البته موید کارکرد فرقه است که مبحث عمیق و علمی است که میتوانید در سایت دوست و همرزم چهل ساله ام آقای دکتر مسعود بنی صدر بخوانید. ولی خروج از فرقه و خدمت به آن با استفاده از کثیف ترین و جنایتکارترین شیوه های سرکوب مبارزان سیاسی همان فرقه از جمله مزدور خواندن یا نفوذی خواندن و تیغ کشی به رفقا و همرزمان سابق جهت تطهیر خود بخشودنی نیست.

پایان قسمت اول

داود ارشد

هیجدهم ژانویه 2016

بیست هشتم دیماه

***

همچنین:

یادی از علی زرکش به مناسبت پنجاهمین سالگرد تاسیس سازمان مجاهدی خلق ایران

لینک به منبع

عکس جلد علی زرکش 1-4مجاهد خلق علی زرکش یزدی قسمت ۱-۴ دوم جولای ۲۰۱۵

***

همچنین:

https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22797

خانواده های مجاهدین اسیر در لیبرتی، نماینده خلق یا ضد خلق؟

داوود باقروند ارشد، سایت نه به تروریسم – فرقه ها، بیست و ششم دسامبر ۲۰۱۵:… شدت هزیان گویی را میبینید. اولا: آنقدر فشار بر گلوی رجوی بالاست که مجبور میشه بگه ما خانواده نداریم (در صورتیکه خودش توسط کاطم رجوی برادرش نجات یافته است) و برای اینکه ایز گم کنه، دست بدامن خلق میشه. انگار این خانواده که از آن حرف میزنه از مریخ میآیند و ایشان دست بدامن مقوله موهومی بنام خلق میشه که در زمین …

خانواده ها: نفرت در نوشته های اخیر رجوی نگران ترمان می کند (نامه سرگشاده)

لینک به منبع

خانواده های مجاهدین اسیر در لیبرتی، نماینده خلق یا ضد خلق؟

گفتگو با تلویزیون مردم بهمراه متن اصلی گفتار.

چرا در ایران خانواده های عنصر پیشتاز آنگونه که آقا و خانم رجوی بدرستی در بوق کرنا کرده اند، دست در گلوی همین زوج و حرکتی که مدعی اون هستند دارند؟

چرا خانواده های مجاهدین بعنوان نمایندگان خلق دست در گلوی رجوی دارند؟ چه خانواده هائیکه که از داخل میآیند چه آنها که از خارج میآیند.

لینک به ویدئو:
https://youtu.be/2CyXvvhaieA

متن اصلی همین گفتگو با کمی تغییرات و افزودن پیوستها را در زیر بخوانید.

جایگاه خانواده پیشتاز درتمامی جنبشهای مردمی

خانواده پیشتاز در ایران و در جهان

در گفتارها و نوشته های قبلی اشاره شد که خانواده ها بعنوان نماینده خلقهای تحت ستم شاخص حقانیت و میزان پایه اجتماعی و مردمی و ترازوی سنجنش مشروعیت و صحت سیاستهای یک جنبش است. این امر در تمامی کشورهاییکه جنبشهای مشروع و مردمی جریان داشته است صادق است.

خانواده در ایران

در ایران با وجود اینکه شاه با همه توانش و همه پشتیبانی که از آمریکا و غرب میگرفت علیرغم اینکه توانست جنبش مسلحانه را با پیشتازی عناصری مانند حنیف نژاد ها و رضایی ها و جزنی ها و…سرکوب کند، همان چیزی که در همه جای دنیا در این مقطع از تاریخ اتفاق افتاد اما جنبش در پایه اجتماعی او در خانواده هایی مانند خانواده رضایی ها، احمد زاده ها، جزنی ها سمبلیزه شد و ادامه یافت و دیدیم که این خانواده ها تا سطح خود این پیشتازان جنبش بالا آمدند و محبوبیت پیدا کردند.

محبوبیت خانواده رضایی در بعد از انقلاب برای همه روشن و آشکار است. در خارجه نیز من خودم قبل از سی خرداد بسیار جلسات سخنرانی و تظاهرات در لندن و یا اروپا برگزار میکردم، حداکثر شرکت کنندگان به ۲۰۰-۳۰۰نفر بالغ میشد. اما یکبار که پدر رضایی ها در لندن بود و من در دانشگاه اقتصاد لندن یک جلسه سخنرانی با حضور مرحوم حاج خلیل رضایی گذاشتم، بیش از ۳۰۰۰نفر که در تاریخ جنبش دانشجویی آنزمان بیسابقه بود شرکت کردند. که حتی راهروها نیز پر شده بود.

خانواده عناصر پیشتاز در جنبشهای آمریکای لاتین.

میدانیم که در کشورهای آمریکای لاتین یکی از خشنترین دیکتاتوریهای نظامی در دههای ۵۰ الی ۷۰ میلادی حاکم بودند و جنبشهای مردمی گسترده ای نیز در انها جریان داشت.

مانند کوبا، شیلی، آرژانتین، بولیوی، اوروگوئه و… که در آن سالها عمدتا سرکوب شدند. ولی با وجود اینکه عناصر پیشتاز ضربه خوردند، ولی این جنبشها در پایه اجتماعی خودشون در قالب خانواده های مبارز ادامه یافتند. طوری که کتابها در مورد این جنبشها توسط مراکز بسیار معتبر همچون انتشارات اکسفورد و.. منتشر شد.

که با لیستی بالا بلند از تشکلهای مردمی خانواده ها حکایت میکرد مانند جنبش خانواده های اعدامیها، جنبش خانواده های زندانیان، جنبش خانواد ه مفقودین، …آنهائیکه در آن زمان خارج از ایران بودند و بیشتر میتوانستند با این جنبشها آشنا بشوند خوب یادشون هست که دیکتاتوریها ی نظامی حریف این خانواده ها نبودند. و فی الواقع ولوه ای براه انداخته بودند.

خانم مارگارت پاور در کتابی تحت عنوان “جنبش همبستگی ایالات متحده با شیلی دردهه ۷۰” نوشت و در آن به گسترگی جنبش اجتماعی ای که ایجاد شده بود، تاثیر آن بر جنبش چپ در آمریکا و حمایت از جنبش های آمریکای لایتن پرداخت.

از جمله بطور گسترده در اروپا که ما خود از نزدیک شاهد بودیم و و در قالب جنبشهای دانشجویی دانشگاهها از آنها حمایت وسیعی میشد و ما نیز حمایت میکردیم. من در دانشگاه خودمون رئیس انجمن دانشجویان ایرانی بودم و در عضو اتحادیه دانشجویان سراسری انگلستان نیز بودم و شاهد بودم که چه میزان حمایت من در آنزمان در انگستان با نماینده عمده این گروههای مبارز آمریکای لایتن که توانسته بودند از اعدام و زندان و شکنجه فرار کنند در تماس بودم مانند جنبش معروف میر MIR یا همون “جنبش چپ انقلابی” و بسیاری دیگر.

کارکرد جنبشهای خانواده ها چیست؟

جنبش خانواده ها بعنوان نماینده خلقی که پیشتازانش سرکوب واعدام شده بودند، سالیان در مقابل زندانها، در مقابل مراجع دولتی، و هرکجا که میتوانستند. حتی در خارجه نیز بطور گسترده ای حمایتهایی را از جنبش و مقاومت مردمی کشورشون برانگیختند. برای مثال، گذشته از همکاریهایی که مسعود رجوی با ساواک شاه کرده، خانواده مسعود رجوی در قالب فعالیتهای خانواده ها توسط دکتر کاظم رجوی بعنوان برادر مسعود رجوی در سوئیس توانست در نهایت با فشارهایی که به شاه آورد، جلو اعدام اورا بگیرد. در صورتیکه مسعود رجوی شیادانه مدعی است که مجاهدین از ۴۵ سال پیش گفته اند که خانواده ندارند و فقط خلق (موهوم) دارند!

وخانواده ها بدین ترتیب دست در گلوی حاکمیت های دیکتاتوری نظامی دست نشانده خودشون در کشورشون داشتند. و تمام دنیا در حمایت از این خانواده ها در واقع از مقاومت مردم آن کشور حمایت میکردند.

آنقدر این جنبش ها بعد از سرکوب در پایه اجتماعی قوی بود که بسیاری جنبشها را نیز در خود آمریکا که حامی و مصبب همه این جنایات توسط دیکتاتوریهای نظامی درآمریکای لاتین بود، دامن زد.

واقعیت این است که همه جا کوبا نمیشود که عده کمی پیشتاز بتوانند عمده کار را انجام دهند. شرایط بسیار خاصی میطلبد که جای دیگری شاهد نبودیم. دیدیم که حتی چه گوارا در تست همان تجربه در بولیوی در جا شکست خود و خودش شهید شد. بنابرای حقانیت جنبش نقش ۹۹درصدی در ادامه جنبش مردمی بازی میکند.

ضمن اینکه باید توجه داشت که هیچ جنبشی مانند ایران فرصتی دو سال و نیمه بنام فاز سیاسی که ما داشتیم و دولتی که اجازه بدهد چنین گسترشی پیدا کنی وجود نداشته، یعنی مردم برای دو سه سال بطور گسترده شما را تجربه کرده اند. اگر بحق باشی و ریشه داشته باشی حتما بدنبالت میآیند. همانگونه که در همه جنبشهای دیگر شاهد بوده ایم.

در فوق بصورت بسیار خلاصه و تیتر وار به نقش خانواده ها در جنبشهای انقلابی و مردمی در ایران و دیگر کشورها اشاره کردم. که فی الواقع همانگونه که گفتم بسیاری کتب نوشته شده تا بتواند بخشی از آنرا منعکس کند. که بیانگر نقش کلیدی خانواده ست.

چرا در ایران خانواده های عناصر پیشتاز آنگونه که آقا و خانم رجوی بدرستی در بوق کرنا کرده اند، بجای دست در گلوی رژیم داشتن، دست در گلوی همین زوج و حرکتی که مدعی اون هستند دارند؟

چرا خانواده ها بعنوان نماینده خلقی دست در گلوی رجوی دارند؟ و همانگونه که ر جوی میگوید، چه خانواده هائیکه که از داخل میآیند چه آنها که از خارج میآیند.

در یک جمله میخواهم جایگاه اجتماعی، حقانیت سیاستی و پایه مردمی، مشروعیت جنبشی بنام مجاهدین را از زبان مسعود رجوی در قالب و از دریچه خانواده ها بیان کنم.

آقای رجوی جنبش مدعی خودش را اینطور بیان میکنه: حرف ما از ۴۵ سال پیش این بوده، “خانواده اجتماعی، سیاسی و تاریخی و آرمانی هر مجاهد خلق، خلق است و بس”.

حتی به این هم برای شیر فهم کردنش به مجاهدین در لیبرتی و اشرف ، سپس دقیقتر بیان میکنه: خانواده حقیقی هر مجاهد خلق و هر آن کس که میخواهد مجاهد بماند و مجاهد بمیرد یا در ارتش آزادی و جبهه مقاومت است یا در خاوران و قطعه مراوید است و بس.

شدت هزیان گویی را میبینید.

اولا: آنقدر فشار بر گلوی رجوی بالاست که مجبور میشه بگه ما خانواده نداریم (در صورتیکه خودش توسط کاطم رجوی برادرش نجات یافته است) و برای اینکه ایز گم کنه، دست بدامن خلق میشه. انگار این خانواده که از آن حرف میزنه از مریخ میآیند و ایشان دست بدامن مقوله موهومی بنام خلق میشه که در زمین موجود است.

ثانیا: باز برای کم نیاوردن در مقابل مقوله خانواده ها و عدم اعتراف به بی پایگی خودش در میان خانواده های مجاهدین مجبورمیشه آنها را بدست خودش در قبرستان خاوران و قطعه مروارید دفن کنه.

ثانیا: بخوبی در این بیان بسیار تلخ و درد ناک اما منطبق با واقعیت، به عمق بی پایگی جنبش ادعایی خودش، عدم مشروعیت اون، و تنفر توده های مردم از رجوی پی برد.

لنین در کتاب چپ روی بیماری کودکانه جهت تفکیک مبارزه اصولی و برجسته کردن تفاوت تروریسم و مبارزه مسلحانه انقلابی، یاهمان مشروعیت جنبشیها میگوید:

صحت استراتژی و تاکتیک سیاسی این پیشاهنگ بدون آنکه انبوه ترین تودهها باتجربه شخصی خویش به صحت آن یقین حاصل کنند. بدون وجود این شرایط برقراری انضباط در یک حزب انقلابی که واقعا بتواند نقش حزب طبقه پیشتاز را ایفا کند قادر به سرنگونی بورژوازی و دگرگونی سراسر جامعه بشود، تحقق پذیر نخواهد بود. بدون وجود این شرایط تلاش برای ایجاد انضباط حتما تلاش پوچ، جمله پردازی و ادا و اطوار از کار درخواهد آمد.

البته نباید فکر کنید رجوی اینها را نمیداند خیر به کلیشه زیر از نشریه مجاهد شماره ۱۰ آذر ۱۳۵۸ توجه کنید.

این زمانی است که ایشان هنوز رسالتش برای رهبری مسلمین تمامی کهکشانها به ایشان وحی نشده بود. نمیدانیم جهان را با ابوبکرالبغدادی چگونه تقسیم خواهند کرد.

اما واقعیت این است که وقتی شما در قطع از (وسیعترین اقشارمردم) جامعه دست به اسلحه میبری ترور میکنی، بمب گذاری میکنی و کشت و کشتار راه میاندازی میشوی همانکه در سازمان در بعد از سی خرداد شاهد بودیم و همین هم علت اصلی نابودی آن با سرعت بسیار بالا طی یکی دو سال بعد از شروع بود. میشود همان که لینن نیز گفته.

یا اگر بعد از پرواز تاریخساز و آمدن به جوار خاک میهن توسط صدام ارتش آزادیبخش راه میاندازی و در مرزها نیروهای تک افتاده را شکار میکنی و رژه نظامی راه میاندازی و ازآن سرمست میشوی، با یک تاکتیک سیاسی “قبول آتش بس” دود میشوی میروی هوا، همانگونه که وقتی ابوبکر البغدادی همقطار رجوی با حمایت عربستان و قطرو… عمده عراق و سوریه را تصرف میکند، اما وقتی که حامیان و اربابان کنار میروند عالمی علیه شان و علیه جنایات شان موضع میگیرند و خواستار ریشه کن شدن چنین نیروهای جهنمی میشوند. و شاهدیم که دارند تروریسم افسارگسیخته اش را جمع میکنند.

دست به سلاح بردن و خشونتی که در داعش و القائده، در بوکوحرام، … شاهدیم نامش مبارزه و جنبش مردمی نیست بلکه تروریسم افسار گسیخته است.

آقای رجوی با شنختی که من از ایشان دارم و تقریبا در همه زمینه ها ایشان را نه یکبار که صدها بار تجربه کرده ام و میدانم که همه مردم ایران و سیاسیونی که بنوعی با ایشان متاسفانه مجبور شده اند کار کنند همین تجربه و شناخت را دارند و به آن اذعان میکنند. آن اینکه ایشان یکی از بی پرنسیپترین عناصری است که میتوان از او یاد کرد. البته بجز جیره خوارانش در شورا و یا کسانیکه بعنوان کرایه ای معروف شده اند مصلحت مزدشون ایجاب میکنه که چیزی غیر از تجربه شان از ایشان را منعکس کنند.

معنای خانواده برای رجوی از ابتدا و ریشه مسئله.

خانواده ها برای مسعود رجوی از روز ازل هیچ ارزشی نداشته اند، آنها تنها یک ابزاری بودند برای رسیدن او به اهدافش چه آنجایی که از خانواده ها خوب گفته چه آنجایی که بد گفته و بد کرده است.

نشریه شماره ۱۴۲ اسفند ۱۳۶۱

ریشه همه اینها در مالیخولیای رهبری و امامت طلبی، پیامبر دیدن خودش است.

آقای رجوی رهبر یک جنبش مردمی نبوده و نیست که نیاز به پایه اجتماعی داشته باشه. ایشان همچون ابوبکر البغدادی، بن لادن ، پل پوت… پیامبری است که جهت انداختن طرحی نو همه جامعه تحت حاکمیتش اگر بدنبال او نروند باید نابود شوند. ایشان از نظر خودش و مریم رجوی خلیفه امر مسلمین جهان است، و فقط به خدا(یی که ندارد) قرار است پاسخگو باشد. آقای رجوی (اینرا نه بلحاظ تحلیلی بلکه تحقیقا عرض میکنم) بطور مطلق هیچ ارزش و جایگاهی برای جامعه، اهاد ملت، خلق، خانواده قائل نیست. این اوست که باید به جامعه دیکته کند و اگر اجرا نکرد همانند پل پوت، ابوبکرالبغدادی، جیم یانگ اون این جامعه است که باید سر به نیست شود.

یعنی شاخص حقانیت همانگونه که لنین و تاریخ مبارزات میگوید توده مردم نیستند بلکه شاخص خود رجوی است.

یعنی اگر ایشان یک شب از خواب بیدار شد و گفت همه سلاح بدست بگیرند و حاکمیت را سرنگون کنند، کسی نباید سوال کند چرا؟

اگر یکشب از خواب بیدار شد گفت علی زرکش محکوم به اعدام است نباید کسی سوال کند، پس انقلاب ایدئولژیکی که علی زرکش اختراع کرده را چه کار کنیم؟

اگر گفت امسال رژیم سرنگون میشود، کسی نباید بعد از سی سال سوال کند که پس چه شد؟

اگر اعلام میکند که امسال خاتمی انتخاب نمیشود، بلکه او را ترور میکنند، اگر ترور نشد و انتخاب شد نباید کسی سوال کند که چه شد؟

اگر گفت آمریکا به عراق حمله نمیکند، اگر کرد و صدام را هم سرنگون کرد و جناب رجوی هم فرار کرد، نباید کسی سوال کند که، پس چه شد؟

میدانیم که از سال ۱۳۶۰ تابحال هزاران نمونه از این سوالات را میشود نوشت که جهت طولانی نشدن متن نمیآوریم. منظور این است که این است سیستمی که رجوی پیاده کرده و میکند، که خودش را امام زمان، صاحب زمین و زمان، صاحب مال و ناموس، خون همه میداند. (خدا شاهد استکه اینها را تحلیل نمیکنم، عین حرفهای مسعود رجوی است) بنابراین میتواند هرگونه میلش کشید با آن رفتار کند. یعنی دیکتاتوری مطلق و همزمان شقاوت خارج از تصور هر انسانی، که امروزه گوشه ای از آن را در ویدئوهای جنایات داعش شاهدیم.

همگان میدانند که مقوله خانواده و رابطه آن با عنصر پیشتاز در درجه اول یک مقوله انسانی و عاطفی است تا مقوله اجتماعی-اقتصادی. عرایض خود را جهت اینکه شبهه ای ایجاد نکند با نوشته شخص مسعود رجوی در کتاب خانواده اشت ادامه میدم. از کتابش میخوانم، وی نوشته: آنها که

کتاب خانواده های مجاهدین نوشته مسعود رجوی

یعنی عاطفه و رابطه انسانی وجود خارجی برایش ندارد. و صرفا برای مغلطه کردن از خمینی و … نام میبرد. تا این شبهه را اینجا کند که انگار عاطفه نوع دیگری دارد. که آنرا نیز مورد آزمایش و تست قرار خواهیم داد.

باید دنیا به این تفاوت رویکرد دیکتاتوری-تروریستی رجوی همانند استالین، هیتلر، جیم یانگ اون کره شمالی، یا همان پل پوت، ابوبکرالبغدادی و امثالهم توجه کنند،

در دیکتاتورهای تروریستی، اگر خلق و جامعه از آنها پیروی نکند، این جامعه است که باید نابود شود.

بیخود از رجوی خواستار برخورد انسانی با خانواده ها و تکیه به آنها بعنوان پایه اجتماعی نشوید.

هم من گزارش کرده ام و هم تمامی کسانیکه شاهد بوده اند و جدا شده اند گفته اند که رجویها سالهاست در درون تشکیلات از زبان مریم رجوی و مهوش سپهری به خلق فحاشی میکنند که چرا دنبال مسعود رجوی راه نیفتاده اند. چرا او را بعنوان امام زمان برسمیت نمیشناسند. سالهاست حکم قتل خلق نیز صادر شده است. به نوشته زیر آقای رجوی خوب توجه کنید: ایشان نوشته

کتاب خانواده های مجاهدین یا…نوشته مسعود رجوی

اینکه فرزند مصدق است، که یک دروغ بزرگی است که هیتلر را هم بخنده وامیدارد. مصدق یک دمکرات بود و حتی با استعمارانگلیس که وطن را اشغال و نفت را میچاپید، حتی به تندی هم حرف نزد و با تکیه به قانون، حقوق ملت، مذاکرات و تلاشهای شبانه روزیش، بدون خودفروشی به صدام و جناحهای فاشیستی آمریکا و همدستی با عربستان و چشم دوختن به ته مانده های صدام در داعش، پشت انگلیس را بخاک مالید حتی یکبار هم نگفت مرگ بر انگلیس، ولی بصورت متمدنانه، ناقوص مرگ استعمار را برای اولین بار در جهان در همان مراجع شناخته شده و ساخته شده توسط انگلیس بصدا در آورد که سرمشق بقیه رهبران سیاسی جهان سوم شد. هیچگاه نیز زن دکتر فاطمی را بعنوان رهبر تاریخسازش از او جدا نکرد تا خودش با او بخوابد. دور باد نام پاک مصدق از شیادی همچون مسعود رجوی .

در ضمن در کلیشه بالاتر دیدیم که ابتدا مدعی شد که فقط متکی به خلق است و بس؟! بعد گفت عاطفه و … نیز در او نیست و هرکس فکر میکند که بتواند عاطفه ای در او برانگیزد کور خوانده است. در این کلیشه آخر هم آب پاکی روی دست خلق ریخت و دم خروس به اندازه یک شترمرغ زد بیرون که “ما فقط وطنمان و سمبل و رئیس جمهور برگزیده مقاومت آن در جلو چشمانمان داریم”.

اولا منظورش از وطن معلوم نیست چیست، چون خانواده های مجاهدین که نماینده خلقی هستند که فرزندانشان را برای دستیابی به دمکراسی و آزادی و استقلال به میدان روانه کرده اند (متاسفانه در دام شیادی همچون رجوی اسیر شده اند) را گفت ما بی خانواده هستیم. و دست به دامن خلق شده بعد هم که آنرا نیز کنار زد و دست بدامن سمبل خودش یعنی مریم رجوی شد. مریم رجوی نیز اسم مستعار خودش است. جهت اطلاع خوانندگان عزیز و کسانیکه با فرهنگ لغات رجوی اشنایی ندارند اسامی مستعار رجوی را در زیر میآوریم که در همه نوشته ها و گفتار خودش و مریم رجوی خوب شیر فهم شوند که ایشان منظورش چیست:

ایدئولژی مجاهدین = مسعود رجوی

رهبری تاریخساز = مسعود رجوی

مریم مهر تابان = مسعود رجوی

رئیس جمهوربرگزیده مقاومت = مسعود رجوی

انقلاب مریم = مسعود رجوی

انقلاب ایدئولژیک = مسعود رجوی

ایدئولژیکی = مسعود رجوی

اگر کافی نیست، به این کلیشه توجه کنید.

کتاب خانواده های مجاهدین یا…نوشته مسعود رجوی

خودش را در جایگاه پیامبر اسلام قرار میدهد و مجاهدین را خطاب قرار میدهد که مبادا خانواده خود را برتر از من بدانید.

جهت اینکه باور بفرمائید که خانواده و خلقی برای مسعود رجوی مطرح نیست به کلیشه زیر توجه کنید که ایشان حتی به آوردن حکم خدا هم بسنده نکرده و تا حکم اعدام خانواده را صادر نکند ول کن نیست.

از علی بیاموزیم

همه مجاهدین شاهدند آقای رجوی خودش را حضرت نوح و مردم چیزی که باید با طوفان نوح از بین برند میدونه، در همین کتاب لعن و نفرین خانواده ها نیز بدان اشاره روشنی کرده است.

و یا به داستان نوح، عیسی، ابراهیم … اشاره میکند تا زیرآب خانواده ها را در اذهان مجاهدین بزند. گذشته از مغزشویی هایی که توسط این نوشته هایش انجام میدهد در داستانی که از نوح تعریف میکند، مطرح میکند که نوح وسط طوفان نشسته و عملیات جاری کرده، که چرا دلم سوخت و خواستم پسرم که بلحاظ سیاسی درجبهه مخالف است را نجات دهم؟!!!!

همه مجاهدین شاهدند آقای رجوی خودش را حضرت نوح و مردم چیزی که باید با طوفان نوح از بین برند میدونه، در همین کتاب لعن و نفرین خانواده ها نیز بدان اشاره روشنی کرده است.

و یا به داستان نوح، عیسی، ابراهیم … اشاره میکند تا زیرآب خانواده ها را در اذهان مجاهدین بزند. گذشته از مغزشویی هایی که توسط این نوشته هایش انجام میدهد در داستانی که از نوح تعریف میکند، مطرح میکند که نوح وسط طوفان نشسته و عملیات جاری کرده، که چرا دلم سوخت و خواستم پسرم که بلحاظ سیاسی درجبهه مخالف است را نجات دهم؟!!!!

کتاب خانواده های مجاهدین یا…نوشته مسعود رجوی

اما آقای رجوی دجالگرانه خودش را نوح و لیبرتی و اشرف را کشتی نوح و باقی مردم جهان را کسانی که باید غرق شوند میداند.

من همیشه گفته ام که حتی اینکه ایران بعد از انقلاب به مسیری رفت که همه شاهدیم ناشی از سیاستهای آقای رجوی است. چه برسد به مقوله خانواده.

پروسه ای که خانواده ها بعد از انقلاب در دستگاه فکری رجوی طی کردند.

بعد از پیروزی انقلاب مسعود و یا موسی مدام در خانه رضایی ها … مادر کبیریها … از جایگاه خانواده و … صحبت میکردند. که ابرازی بود برای کسب حمایت در بین مردم از طریق محبوبیتی که خانواده های مجاهدین شهید رضایی ها و … داشتند. وگر نه چه کسی از مردم ایران جز کسانیکه در زندان بوده اند رجوی را میشناختند؟

آقای خلیل رضایی قبل از سی خرداد سال ۱۳۶۰ به لندن آمده بود. و بنده بعنوان مسئول انجمنهای دانشجویان مسلمان خارج از کشور هواداران سازمان مجاهدین خلق، مسئول امور ایشان بودم و باهمدیگر حشر و نشر داشتیم. ایشان از فاز سیاسی با سیاستهای رجوی مخالف بود. و هرکجا که رجوی با سیاستهای او مخالف بودند آنها را نفی میکرد. حاج خلیل رضایی برایم تعریف میکرد که:

“من در فاز سیاسی (قبل از سی خرداد ۱۳۶۰) قرار بوده که فرماندارمازندران بشوم، که این آقا مسعود پسرم محسن رضایی را علیه من کوک کرده و اومده منو به قطع رابطه فامیلی و افشاگری همه کارهایت در زمان شاه تهدید میکنه.”

در اواخر فاز سیاسی و فاز نظامی آقای   رجوی از خانواده ها از کودکان و مادران پیر بعنوان سپر بلا برای فرماندهان خودش چه در ترددات چه در پایگاهها استفاده میکرد که بسیاری از آنها در درگیریها کشته شدند. یعنی خانواده ها را در تمامی ترددات عناصر نظامیش بکار میگرفت که عادیسازی کند و طبعا در یک درگیری اولین کسانیکه کشته میشدند کودکان و افراد سالخورده بودند.

بسیاری هم توسط همان فرماندهان کثیفی همچون جواد خراسان و حسین ابریشمچی که رجوی از آنها برای سرکوب بقیه استفاده میکرد و میکنه مورد سوء استفاده قرار میگرفتند.

آقای رجوی چه خودش و چه خانم مریم رجوی صدها بار گفته اند که رجوی اشرف ربیعی همسرش و مصطفی فرزندش را در تهران گذاشت تا با شهادتشون سپر بلایی باشند برای خیانت فرار مسعود از صحنه.

و دنیا شاهد بود که بعد از اینکه موسی و اشرف را در تهران بشهادت رسیدند، بدنبال زن گرفتن بود و با خانم فیروزه بنی صدر ازدواج کرد زمانیکه هنوز خون اشرف و موسی خشک نشده بود.

بعد هم گفت یک ازدواج سیاسی بوده که نبود. چرا؟ اگر سیاسی بود یعنی برای اثبات اینکه آقای بنی صدر وسیله ای نبوده که خود تروریستمون را پشت او مخفی کنیم. با او خواهیم ماند. ولی کی نمیدانست که رجوی مطلقا اینکاره نیست. و همه چیز و همه کس برایش جز وسیله ای بیش نیستند.

و به محض اینکه آقای بنی صدر بدرستی در مورد سرنوشت رجوی و مجاهدین در رفتن به عراق هشدار داد دست به ترور نرم او زد. و از خانم فیروزه نیز جدا شد.

اضافه کنم که همان زمان هم که خانم فیروزه بنی صدر همسرش بود رابطه با مریم رجوی را آغاز کرده بود. اینرا خانم فیروزه بنی صدر نیز در گفتگویی با یکی از فرماندهان زن جدا شده از فرقه رجوی مورد تائید قرارداده است.

بعد هم خانواده مهدی ابریشم چی و مریم عضدانلو را نابود کرد که خودش به اهدافش برسد.

نمونه استفاده از خانواده بعنوان وسیله

ترکیه

در مواجهه با ریزش و فرار بزرگ از سازمان، در اثر خیانتی که در جریان فاز مسلحانه کرده بود، یعنی

اعلام جنگ نامشروع و بدون آمادگی / فرار خودش / به کشتن دادن بقیه

در سالهای ۶۲در خارجه مانند ترکیه و فرانسه سیل عظیمی از ازدواجها را براه انداخته بود با اهرم تشکیل خانواده کادرها را از فرار باز داره.

در انقلاب ایدئولژیک

در انقلاب ایدئولژیک سال ۱۳۶۴ یک دروغ بزرگ گفت که این طلاق و ازدواج منحصر بفرد است و قابل تکرار نیست. یعنی فقط برای من بود که به مریم برسم.

یا بعد از اخراج از فرانسه و رفتن به عراق تا پایان عملیات فروغ نه تنها هیچ خبری از تهاجم به خانواده نیست. بلکه آقای رجوی از اهرم خانواده استفاده میکند. ادامه ازدواجهایی که راه میانداخت. اما بعد از فروغ دیدیم وقتی قافیه بر او تنگ شد. همه خانواده ها را از هم پاشاند.

حتی نتوانست فرزندان را تحمل کند. نه به دلیل دروغی که خودش میگفت و آن دوری از بمباران. خیر، خانواده محلی بود که زن و شوهر از چشم رجوی دور بودند، تحت کنترل ذهنی و فکری نبودند، گشتاپوهای رجوی حضور نداشتند و میتوانستند با هم تبادل نظر کنند و ایرادات و انتقادات را با هم جمع بزنند و بعد حتی تصمیم به خروج بگیرند. حضور فرزند هر هفته بهانه ای بود که خانواده های جدا شده همدیگر را ببیند و باز برنامه فرار بچینند (و شعبه سپاه پاسداران بزنند البته بقول مسعود رجوی).

حرف خود رجویست: میگفت کره خر خودش میخواهد برود دست زنش را هم میگیرد میرود. و رو به زن خانواده میکرد و میگفت: مگر خدات اوست. تو بخاطر من آمدی چرا با او میروی. یعنی خدات منم.

پیـام ما:

بحث ما فقط صرفا دفاع از خانواده های مجاهد اسیر در لیبرتی نیست. بلکه بحث ما دفاع از خانواده ها بعنوان نماینده خلقی است که رجوی تماما در قالب خانواده آنرا لعن و نفرین میکند. کمر به نابودیش بسته و قصد دارد تروریسم خود را از سال ۱۳۶۰ مشروع جلوه دهد.

بحث به قربانگاه بردن خلقی و جنبشی توسط مسعود رجوی این شیاد همتای ابوبکر البغدادی و…است.

اگر ما خودمان را فرزندان مصدق میدانیم. و اوست که سرمشق جنبش استقلال طلبی، دمکراسی و آزادی خواهی ایران مدرن میباشد، این وظیفه ماست که شیادان دینی همچون رجوی را که در قالب نو قصد رجعت به هزاران سال پیش دارد را افشاء کنیم و خلقمان را نسبت به خطر داعش ایرانی آگاه کنیم.

در همین رابطه نیز به تمامی کسانیکه از ابزار مسعود رجوی {بعد از شکست ترورهای سخت (یعنی بمبگذاری، ترور، کشتار و جنایت و خونریزی) او در فاز نظامی و سپس در قالب پوشالی ارتش آزادی با کمک صدام،} در ترورهای نرمش از جمله مزدور خواندن خانواده ها و یا مخالفین و منتقدین مجاهد و شورایی و … استفاده میکنند یاد آوری کنم که:

بازیچه تفکرات رجوی نشوید و در تروریسم نرم او شریک نشوید. شجاعت و درایت متکی به دمکراسی و آزادیهای مدنی و آزادی فکر و اندیشه ایجاب میکند که به حرفها گوش کنید و اجازه بدهید تا همه حرفشان را بزنند. ترور نرم مخالفین و دگر اندیش ابزار تروریستی است. هرچند شما در کلام تروریسم را نفی کنید.

(پایان)

***

مسعود رجوی و  فروغ جاویدان داوود باقروند ارشد: انقلاب ایدئولژیک یا کودتا. امام زمان یا دجالگری

همچنین:

تلاش جدید فرقه رجوی برای نفوذ بداخل خانواده های مجاهدین

داوود باقروند ارشد، سایت نه به تروریسم – فرقه ها، بیستم دسامبر ۲۰۱۵:… درسال ۹۳ فرقه رجوی با یکی از خانوادها که فرزندشان درجریان درگیری با ارتش عراق درسال ۹۰ معلول گشته بود تماس برقرارکرده و از آنها خواستند ۵۰ میلیون برای درمان فرزندشان به یک حساب درفرانسه واریز کنند برادر وی درایران

مصاحبه دکتر نوری زاده با آقای داوود باقروند ارشد

پنچره ای رو به خانه پدری، تلویزیون ایران فردا، سیزدهم دسامبر ۲۰۱۵:… با درود فراوان حضور شما یاران و همراهان همیشگی تلویزیون ایران فردا. امروز چهارشنبه ۱۸ آذر سال ۱۳۹۴ برابر با نهم دسامبر سال ۲۰۱۵ میلادی پنجره ای رو به خانه پدری را با شعری از دفتر اشعار

جواد خراسان یکی از عناصر سرکوبگر فرقه رجوی کیست؟

داوود باقروند ارشد، سایت نه به تروریسم – فرقه ها، اول دسامبر ۲۰۱۵:… در اولین روزهاییکه از انتقال جواد خراسان و نفرات همراهش به پاکستان گذشت طبق معمول من با آنها ملاقاتهایی میکردم و گزراشات را میگرفتم و وضعیت آنها را بررسی و به فرانسه گزارش میکردم. در ملاقات دومی که با مادر ابراهیم

خانواده ها درگذر از مائده آسمانی به سنگهای ابابیل (+ فراخوان به نجات مجاهدین دربند)

داوود باقروند ارشد، سایت نه به تروریسم – فرقه ها، بیست و هفتم نوامبر ۲۰۱۵:… ” آنها (عراقیها ) خواهند آمد تا اشرف را از ما بگیرند. و تک تک شما را از ما جدا کنند. تک تک مجاهدین باید بایستند و شهید شوند تا در انتها نوبت مسئول اول (مژگان پارسایی) برسد. ولی هر هزار نفر از شما که شهید شو