آقای مصطفی محمدی، بازهم “خیر توشه “!

آقای مصطفی محمدی، بازهم “خیر توشه “!

رضا اکبری نسبرضا اکبری نسب، تبریز، ششم فوریه 2015:…  ” مرگ خیلی آسان میتواند به سراغ من بیآید اما تا وقتی زنده ام سراغ آن نخواهم رفت… من البته با مرگ مواجه خواهم شد که مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه تاثیری درزندگی دیگران داشته باشد- زنده یاد صمد بهرنگی). مرگ یاسر من هم تطابقی با این نویسنده ی زنده یاد داشت، بشرحی که آمده است! عرض شود که در وب گردی مالوف ومتداول …

خانم محبوبه حمزه: سمیه جان خسته ام از ندیدنت. آقای مصطفی محمدی: سمیه جان نگران ما نباش به تو افتخار می کنیم

به یاد یاسر

(با تشکر از آقای اکبری نسب دریافت شد – ایران اینترلینک)

لینک به صفحه فیسبوک آقای اکبری نسب

با درود و بواسطه نوشته ای درمورد درد دل ها وابراز احساسات آقای مصطفی محمدی که در سایت شما امده است.

آقای مصطفی محمدی، بازهم “خیر توشه “!

” مرگ خیلی آسان میتواند به سراغ من بیآید اما تا وقتی زنده ام سراغ آن نخواهم رفت… من البته با مرگ مواجه خواهم شد که مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه تاثیری درزندگی دیگران داشته باشد- (زنده یاد صمد بهرنگی)

مرگ یاسر من هم تطابقی با این نویسنده ی زنده یاد داشت، بشرحی که آمده است!

عرض شود که در وب گردی مالوف ومتداول خود، به نوشته ای پراحساسی از دوست پرعاطفه وهم درد ده ساله ام مصطفی محمدی ساکن کانادا درسایت وزین ایران اینترلینک برخوردم که نه تنها اشک چشمانم درآمد بلکه به تعبیر شاعر آذربایجانی این اشک کفاف نداد ومقداری هم ازخون دل را همراه خود مصرف کرد!

آشنائی اولیه ی من با مصطفی محمدی و همسر زحمتکش وفداکارش:

در اواخر دههی 80 شمسی ودرتعقیب علت مرگ مشکوک برادرزاده ام یاسر اکبری نسب که اعلام شده بود درسنگری پرت ودورافتاده در کمپ اشرف خودسوزی کرده؟ ، به عراق مسافرت کرده بودم که دربرابر آن کمپی که که تاریخ مرموزی را باخود حمل میکند، مصطفی محمدی وهمسر فداکارش را برای اولین بار ملاقات کردم که درپی تحویل گرفتن امانت گرانبها وعزیزی بنام ” سمیه” از سازمان خائن در حفظ واسترداد امانت، بودند.

آب وهوای عراق که توسط ادوات جنگی ومدرن آمریکا و متحدانش غنی وکیمیوی (شیمیایی) شده بود، مرا که بچه ی آذربایجان ام و محشور ومانوس با آب وهوای لطیف این قسمت ازخاک ایران، دچار بیماری آنفولانزا کرد که فلاکس های مایعات گرم این خانم زجر کشیده که همراه داروها وسخاوتمندانه دراختیارم گذاشته میشد ، برروی پایم نگهداشت.

ما هرروزه با مشکلات جسمی، مالی ، اداری و … عراق و برخورد همیشگی رهبران مجاهدین روبرو بودیم که به اعصاب مان فشار مضاعفی میآورد وتنها با شنیدن تذکر دائمی آقای محمدی ” بازهم خیری تو این کار است” ، خندیده وکمی انبساط خاطر پیدا میکردیم!

من گریه های شبانه ی دیشب خود را هم با این کلمات قصار آقای محمدی فرونشاندم و باوجود خواندن جملات جان کاهی که او درمورد یاسر من نوشته بود، بازگفتم ” خیر توشه “!

ازاین جهت ” خیر توشه” که من توانستم میزان دوستی عمیق این هموطن گرفتار رادریافته واز دیدن قیافه ی مصمم او خوشحال گردم.

من کاری جز اینکه آرزوی بازگشت سمیه جان به دنیای آزادتر وبه آغوش صمیمی خانواده باشد نمیتوانم داشته باشم واینهم ” خیر توشه”!

به امید دیدار وبرپائی جشن وپایکوبی درمراسم انتقال این عزیزان- سمیه و همبندانش- به دنیای امن تر والبته تحت هدایت ارکستر خود ساخته ی این دوست پرانرژی و دوست داشتنی.

رضا اکبری نسب

تبریز

17بهمن 1393

***

Camp Ashraf.March 2011 (Mojahedin Khalq Rajavi cult).


http://youtu.be/Lyut7GXBl6k

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16093

یاد زنده تر شده ی برادرم سید مرتضی

رضا اکبری نسبرضا اکبری نسب، تبریز، سوم فوریه ۲۰۱۵:…  من این فحاشی ها را بمثابه هذیان های فرد اسیر زیر شکنجه فرض کرده واتفاقا بیشترمصمم شدم که این محبت دوستانه وبرادرانه را دردلم که اینک به یمن چاقوهای جراحی عمل بازقلب، نازک تر شده ، کشت وتوسعه دهم! اما دروغ جرا! دلمشغولی های بسیار مغتنم ذکر شده و داشتن اوقات وسیع مطالعه ای که ناشی از تحمل وتقبل کار مغازه ی کوچک مان توسط …

باج خواهی مشکوک باند رجوی جان لیبرتی نشینان را بخطر میاندازد!

(با تشکر از آقای اکبری نسب دریافت شد – ایران اینترلینک)

لینک به صفحه فیسبوک آقای اکبری نسب

یاد زنده تر شده ی برادرم سید مرتضی

رضا اکبری نسب

رضا اکبری نسب

راستش زندگی من چندان یکنواخت وخسته کننده هم نیست!

چهار فرزند با سواد وکم توقع با تحصیلات عالیه از کاردانی تا کارشناسی ارشد که روند این تحصیلات کمکان ادامه دارد تا وقتی که جسمی برای کارکردن برای من وهمسرم باقی نمانده باشد!

دونوه ی زیبا – فرزندان دخترم ساناز ، همسری زحمتکش که به این صفت در پیش هر دوست ونادوست شهره است، از ثروت های معنوی سرشار من هستند ودرکنار مادری که متاسفانه درزادگاهم سراب زندگی میکند و پدر با سخاوت ودوست داشتنی ما ، اورا از ۱۲ مرداد ۱۳۸۵ تنها گذاشته تا مجبور به زندگی نه چندان بد با خواهر وبرادران کوچکم باشد!

به این مسئله باید اضافه کرد فضایی را که ابدا قابل مقایسه بادوران شاه نیست و حداقل از آن میزان تحمل نسبی برخوردار است که من بتوانم کتاب ها واینترنت خودم را داشته باشم که اینهم شاید درسطح موارد شمرده شده در پرارگراف بالاترمشغولم میکند!

بطورکلی وبا وجود رسیدن به ۶۱ سالگی واثار زیان بار زندان های متعددی که بر جسم ام سنگینی میکند و نیز تحریم های ظالمانه ی مثلث امپراطوری سه گانه ( آمریکا، اروپا وژاپن) که تبعات منفی زیادی بر روی تک تک آحاد اکثریت زحمتکش میهنم دارد وطبعا شامل حال من هم میگردد، فردی کم وبیش بشاش وبطور نسبی راضی اززندگی هستم.

مشکل دیگرم دوباره روی آوردن به سیگاری که با قدرت تمام وبمدت ۸ سال ترک کرده بودم که صد متاسفانه درجریان سفرهای سختم به بغداد که بخاطر پیگیری خود سوزی شدن برادر زاده ام یاسر اکبری نسب ، ازسر گرفته ام و…

من جزو کسانی بودم که بیشترین وقت را با این قلب جراحی شده صرف رفتن به عراق وبرای دیدن برادر نازنین ام سید مرتضی کرده بودم که سازمان مجاهدین خلق که قبلا آنرا درحکم یک سازمان برادر دوست داشتم و بعدها با دیدن مناسبات مستبدانه وبرده وارانه درداخل مناسباتش، این محبت راازقلبم راندم، با تحلیل اینکه من نه اهل پول دادن هستم ونه درسطح واندازه ای که بتوانند تبلیغاتی روی من انجام داده وموفقیتی داشته باشند، مانع این ملاقات ها شده ویا ۵دقیقه ای به این برادر دوست داشتنی ام دستور واجازه دادند که برعلیه من فحاشی کند که موفقیتی در دور کردن عشق برادرانه که بادوستی شدید هم توام بود، نداشتند!

من این فحاشی ها را بمثابه هذیان های فرد اسیر زیر شکنجه فرض کرده واتفاقا بیشترمصمم شدم که این محبت دوستانه وبرادرانه را دردلم که اینک به یمن چاقوهای جراحی عمل بازقلب، نازک تر شده ، کشت وتوسعه دهم!

اما دروغ جرا!

دلمشغولی های بسیار مغتنم ذکر شده و داشتن اوقات وسیع مطالعه ای که ناشی از تحمل وتقبل کار مغازه ی کوچک مان توسط همسر فداکارم است، باعث بود که دوری سید مرتضی را گاهی کمتر احساس کنم!

اما این احساس درد فراق، با حدا شدن آقای امیر رضا رحیمی – کسی که ۲۷ سال عضو سازمان مجاهدین بوده وبرای دیدن وبپای صحبت نشستن با افراد خانواده ی آن دسته از اعضای مجاهدین خلق که هنوز درفکر عراق ناآرام و در بیم وترس سرنوشت بدی که ممکن است برعلیه فرزندانشان رقم بخورد ، دوباره زنده شد!

آری. آقای رحیمی که به تبریز آمده بود، برادر وبرادرزاده های زنده ومرحوم مرا بخوبی میشناخت ومنهم برای پرس جوکردن احوالی ازبرادرم، به پای صحبت اونشستم.

معلوم شد که برادرم سید مرتضی علیرغم ۳۰ سال کار در آشپزخانه های گرم مجاهدین در عراق و ابتلا به بیماری چشمی و آرتروز زانو ، هنوز نمیتواند جزو لیست انتقال شدگان به خارج ازعراق باشد!

عجیب این است که میگویند که مجاهد خلق حق بازنشستگی ندارد چون انقلابی است؟؟!!

درجواب باید گفت که نه انقلابی است این سازمان که دردهه ی ۵۰ بود ونه لزوما انقلابیون حق بازنشستگی ندارند که این مسئله لااقل درمورد فیدل کاسترو اتفاق افتاد و نظم جهان هم بهم نخورد!

درهر صورت دیدار با آقای رحیمی دوباره عشق خفته درزیر خاکستر مطالعه ومشغول شدن با اعضای خوب خانواده ام را دوباره زنده کرد ومرا مجبور به نوشتن این سطور!

گفتم ببینمش مگر این شوق اشتیاق

ساکت شود، بدیدم ومشاق تر شدم!

اما اخباری که بعنوان یک ژورنالیست بطور فراوان دریافت میکنم و نیز اظهارات آقای رحیمی، صحبت از شرایط مدام روبه وخامت بیشتر کمپ لیبرتی وتصمیم رهبریت مطلق العنان مجاهدین به عدم ترک این کمپ مسئله ای نیست که برای من آزار دهنده نباشد.

بخصوص اینکه پیرایه ی سلاح!!؟؟ هم به دم این سماجت بسته شده تا هم سورپریز جدید رهبری سازمان بنمایش داده شود وهم فرصت طلائی به افراطیون دیگر که افرادی مثل مرا که راه های مدنی ومسالمت آمیز حل هرنوع مشکل را قبول دارم، درآچمز کامل دهد!

این کمک مریدان خاص رجوی به افراط کاری باردیگر مرا بیاد نوشته ای از یک اندیشمند انداخت: ” چپ وراست ، هردو روی یک سکه اند”!

من شخصا هیچ سودی درماندن برادرم درعراق برای خودش ویا مثلا میهنش نمیبینم و درخواست سلاح را کاری بغایت مشکوک دانسته ومغرضانه وخطرناک وبرعلیه جان های عزیزی مثل جان برادر خودم میدانم!

وبیاد گرامی استاد شهریار این چنین به سخنانم خاتمه میدهم:

” … اینسان اولان خنجر بئلینه تاخماز انسان واقعی سلاح به کمرش نمیبندد

آمما حئییف کور توتدوغون بوراخماز! افسوس که کور ، شکارش را رها نمیکند!

رضا اکبری نسب

تبریز

۱۴ بهمن ۱۳۹۳ هجری شمسی

رضا اکبری نسب

من درکنار رحیمی و مسعود تقی پوریان ( دوست جدا شده ی برادرم)- ائل گولی تبریز. بهمن ۱۳۹۳

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15322

خانواده ها: نفرت در نوشته های اخیر رجوی نگران ترمان می کند (نامه سرگشاده)

انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، هفتم ژانویه ۲۰۱۵:…  هموطنان عزیز! سازمان های جهانی مدافع حقوق بشر! بشریت مترقی وباوجدان درسراسر جهان! دولت های ذینفع در مسائل کمپ لیبرتی عراق! هرروز که میگذرد ، رسانه های گروه مافیایی رجوی ، برای منزوی کردن و بخطر انداختن ساکنین گروگان گرفته شده ی لیبرتی عراق ، تلاش های مضاعفی را بکار میبرد! اعضای خانواده ها بعنوان اصلی ترین …

تجمع خانواده ها. درخواست آزادی گروگانها از کمپ فرقه رجوی

لینک  به منبع

هشدار جدی خانواده های گرفتار و داغدیده ی آذربایجان شرقی

کینه و نفرت در نوشته های اخیر باند رجوی برعلیه ما بیشتر شده و نگران ترمان میکند!

هموطنان عزیز!

سازمان های جهانی مدافع حقوق بشر!

بشریت مترقی وباوجدان درسراسر جهان!

دولت های ذینفع در مسائل کمپ لیبرتی عراق!

هرروز که میگذرد ، رسانه های گروه مافیایی رجوی ، برای منزوی کردن و بخطر انداختن ساکنین گروگان گرفته شده ی لیبرتی عراق ، تلاش های مضاعفی را بکار میبرد!

اعضای خانواده ها بعنوان اصلی ترین حامی این اسرای رجوی ، بیش از همه زیر هجمه ی سنگین این باند تبهکار است وروزی نیست که بادرج نوشته هایی باادبیات خشن، لمپن مآبانه وتهدید آمیز مواجه نگردند!

دراین نوشته ها ، به انواع حیل و ترفند، خانواده ها بشدت تهدید میشوند که قدمی برای ملاقات با عزیزان اسیرشان درعراق برنداشته واین اسرا را درمقابل تصمیمات بشدت مشکوکی که شخص مسعود رجوی وهمسر دلاله اش گرفته اند، بی یاور وتنها بگذارند!

زمانی ادعا می شود که اعضای خانواده ها به تحریک وزارت اطلاعات به عراق مراجعه میکنند ، زمانی بطور کلی وابستگی فامیلی آنها را نفی کرده ودرموقعیتی دیگر میگویند که این اسرا رسالتی شبیه ابراهیم خلیل اله ، حضرت نوح ودیگران دارند ودراجرای این رسالت؟؟!! باید که توجهی به خانواده ها نکرده وخود را تنها وتنها درگیر وظایف تشکیلاتی محوله از طرف رجوی ها کنند که این وظایف عین رسالت انبیا واولیاست ومسئله ی خانواده ها که اغلب هم منحرف هستند؟!، عددی درمقابل این رسالت بشمار نمی آید!

درخواست سلاح در کمپی که قانونا وصرفا حالت ترانزیت برای انتقال این اسرا دارد ، درحالت ناامنی فراوان عراق، معنایی جز تحریک گروه های خودسر ومتعصب عراقی برای حمله به این کمپ وکشتار ساکنین آن ندارد!

پس سه هدف منزوی تر کردن این گروگان های رجوی، ایجاد فشار روزافزون بر کشور های دیگر که این کمپ ترانزیتی را بعنوان کمپ اقامت دائمی اسرای رجوی برسمیت بشناسند و ایجاد زمینه برای کشتار آنها همگی درحکم قطعات یک پازل بوده وآنهم درخدمت کشتار لیبرتی نشینان با دوهدف به زیر خاک بردن اسرار مخوف فرقه ی رجوی و فراهم کردن زمینه های مظلوم نمایی بیشتر رجوی ها می باشد!

ما گروهی ازاعضای خانواده های این اسرا درآذربایجان شرقی، ضمن اعلام نگرانی شدید خود ازاین نقشه های کثیف وضدانسانی ، توجه اعضای خانواده های دیگر، هم وطنان گرامی ، دولت های عراق وایران وارگان های ذیربط سازمان ملل متحد را باین موضوع جلب کرده و استمداد همکاری بیشتربرای رفع این نقشه های ضدانسانی نموده و دروهله ی اول خواستار برقراری تماس های مستقیم وآزادنه با این فرزندان خود میباشیم!

امضا کنندگان بیانیه:

نام نام خانوادگی نسبت خانوادگی

ناهید سعادت مادر: خانم حمائل غنی زاده

محمود سعادت

مهری سعادت

شهرود بهادری پدر: آقای یقعوب بهادری

شهرام بهادری

اشرف آوری برادر: آقای علی آوری

جواد عبدی نعمت آبادی برادر:آقای اسد عبدی

محمد حسین دادگر اقدم برادر: آقای حاجی غلام حسین دال

بهرام حسن پور برادر:آقای حمید حسن پور

مجید حسن پور

سید رضا تارا برادر: آقای میر یوسف تارا

مرتضی اکبری نسب برادر:آقای رضا اکبری

حسن رهنمای آناخاتون برادر: آقای موسی رهنما

یوسف خوب زمانی خواهر : خانم خوب زمانی

حمید طاهری خسروشاهی برادر: آقای مهدی طاهری

محمد رضا صدیق پدر: حاج صدیق

اسداله فیاض دیزجی پدر: آقای فیاض

کریم نعلبندیان برادر: اشرفی والا

منصور عباسخانی برادر: آقای عباس خانی

ابوالفضل شیخ بیگلو برادر: آقای شیخ بیگو

علی اصغر کرمی برادر: آقای یدالله کرمی

اصغر واحد رضایی برادر: آقای آوری

فیروز ساعدی پدر: آقای ساعدی

میر محسن مرتضوی برادر: آقای داوود مرتضوری

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15278

نامه خواهری منتظر به نخست وزیر عراق (پروژه جعل پرونده برای گروگانهای لیبرتی و خانواده ها)

انجمن نجات، مرکز سمنان، ششم ژانویه ۲۰۱۵:… رجوی ابتدا در شگردی ضد انسانی برای نابود کردن رابطه اسیران خود با خانواده در ایران از طرف تمامی اسیران به استثنای حلقه اولیه اطراف خود نامه های جعلی با فراخوان آتشین برای خانواده در جهت موضع گیری و جنگ با رژیم به آدرس های خانواده ها مکتوب و تهیه کرد و در این پروژه همه نامه ها را با ضمیمه کردن عکس های رهبری فرقه و شعارهای …

حضور و سخنرانی اعضای سابق مجاهدین در میان خانواده های متحصن ـ مقابل کمپ اشرف ـ عراق

لینک به منبع

نامه خواهری منتظر به نخست وزیر عراق

سابقه دشمنی رهبری مجاهدین با خانواده اسیران خود به سه دوره و سرفصل تقسیم می شود:

۱)ابتدا زمانی که فرقه از خانواده بعنوان محمل و عادیسازی در عملیاتهای ترور و خرابکاری در فاز اولیه و انتحاری در داخل کشور در سالهای اولیه انقلاب استفاده می کرد .

۲)زمانی که فرقه و ارتش و قشون و استراتژی جنگ در عراق قفل شد و سازمان وجه المصالحه شد که رهبری فرقه وجود خانواده را عامل شکست هایش دانست و تیشه به ریشه آن زد و آن تراژدی های دردناک و اسفباری که بوجود آورد زنان و مردان را از هم جدا کرد و کودکان را نیز به خارجه فرستاد .

۳)بعد از خلع سلاح و ایزولاسیون در اسارتگاه اشرف و پروژه حضور خانواده اسیران در پشت دیوار اشرف و خواستار ملاقات با فرزندانشان شدند که رجوی را مجبورکرد که فرزند به صورت پدر و مادر و برادر و خواهر خونی خود با سنگ و چماق حمله ور و آنها را مجروح و هزاران توطئه و اهانت و توهین نابجای دیگر.

درخصوص مورد اول و سو استفاده رهبری مجاهدین از خانواده همین بس که تیم های ترور وعملیاتی مجاهدین بلاجبار خانه های اعضای خود را پایگاه کرد و خانه تیمی کرد و برخلاف میل آنها باعث درگیری نظامی در خانواده شد و موجب قتل عام و انفجار خیلی از خانواده ها گشت . و همچنین چه پدران و مادرانی که بدون کمترین اطلاعاتی از کاری که مجاهدین آنها را مجبور به انجام آن می کردند نابود شدند وچه بچه های خردسالی که به عنوان محمل و بهانه زندگی مشترک توسط رجوی طعمه انفجار و فلاکت و بدبختی شدند .

این سرفصل از دوران سیاه و و شقاوت پیشگی رجوی محسوب می گردد و فی الواقع ابعاد گسترده ای دارد و خیلی درمورد آن گفته شده و نوشته شده است و مستندات و کتابهای فراوانی با فاکت های مستدل و مادی و ملموس و ثابت شده وجود دارد .

و اما در مورد دوم و جنگ با خانواده دربعد از آتش بس جنگ ایران و عراق و ایزولاسیون رهبری مجاهدین و شکست نظامی و استراتژیکی و عراقی شدن مجاهدین .

در این فاز ابتدا رهبری فرقه در ستاد کل خود تهدیدات خانواده را بررسی و راه کارهای فرقه ای و تروریستی خود را تبدیل به تاکتیک ضدیت عملی و پراتیک کرد .

رجوی ابتدا در شگردی ضد انسانی برای نابود کردن رابطه اسیران خود با خانواده در ایران از طرف تمامی اسیران به استثنای حلقه اولیه اطراف خود نامه های جعلی با فراخوان آتشین برای خانواده در جهت موضع گیری و جنگ با رژیم به آدرس های خانواده ها مکتوب و تهیه کرد و در این پروژه همه نامه ها را با ضمیمه کردن عکس های رهبری فرقه و شعارهای استراتژی سرنگونی به عمد به آدرس های نهاد های امنیتی در ایران ارسال تا وانمود کند که خانواده ها فعال و رابطه تنگاتنگ بین اعضا موجود در عراق و خانواده وجود دارد تا با این ترفند با دادن آدرس غلط و مشکوک به رژیم موقعیت خانواده را به خطر اندازد واین چنین ریشه تمامی مرزبندی ها و ارتباطات عاطفی اسیران با خانواده را هم از بین ببرد .

خلاصه رهبری فرقه به این دلیل به این استراتژی روی آورد که فهمیده بود که دیگر هیچ امیدی به پایگاه مردمی نیست و حتی خانواده اسیران خودش نیز او را شناخته اند و علیه او موضع گرفته اند به همین دلیل استارت اولیه انتقام گیری از آنها را زد .

در این راستا در خصوص انهدام کانون خانواده در تشکیلات و کشت و کشتارهای مغول گونه و دیکتاتوری های فرقه ای قلعه الموت وارش شامل حال خانواده های در عراق هم شد و این مقوله را همه جداشدگان طی افشاگری و روشنگری ها از طریق کتاب و مقالات و مستندات و مصاحبه های مفصل ارائه کرده و ابهامی برای کسی باقی نمانده است .

اما در مورد سوم رجوی ها شرم آورترین و زشت ترین اقدام را علیه خانواده های اسیران خود رقم زدند .

بعد از اینکه دیکتاتور عراق سقوط کرد و جمع زیادی از کادرهای اعضای قدیمی و جدید فرقه رجوی در عراق با سیاست های ضد انسانی رجوی تقابل کرده و از آن غار بیرون آمدند و با ورود به دنیای آزاد با روشنگری های خود پرده از جنایات رجوی برداشتند و سپس اقدام به تاسیس انجمن هایی برای رهایی دوستان خود از چنگال رجوی نمودند .

خانواده های آن اسیران هم که اغلب دو دهه از وجود فرزندان و پدران ومادران خود بی خبر بودند فعال شدند و با وصل به این انجمن ها اقدام به تحصن در پشت دیوارهای اشرف کردند که این کار رجوی را ابتدا غافل گیر و مجبور به تن دادن به برخی ملاقات ها با تمامی محدودیت ها کرد . از آنجایی که این ملاقات های محدود باعث جدایی صدها تن شد لذا رجوی درب اسارتگاه را بست و همه خانواده ها را عامل اطلاعات ایران و مزدور معرفی کرد و آنچنان ترس و رعشه ای بر اندامش افتاد که سران ورهبران فرقه به تکاپو افتاده و مرگ خود را در حرکت خانواده دیدند و با تحریک و اجبار اسیران برای سنگ زندن به صورت پدران و مادران خود و به تلویزیون کشاندن آنها برای سرهم کردن چرندیات ضد خانواده راه آنها را برای خروج سد کند .

بدین صورت رجوی حتی به یک خانواده از اسیران خود اعتمادی ندارد تا چه رسد به حمایت مردمی و داخلی . این ترس و وحشت از خانواده ها فرقه رجوی را به جایی رسانده که دیگر نه کاری به رژیم دارد و نه کاری به شعار زنگ زده سرنگونی و نه چیز دیگری . فقط و فقط دشمن درجه یک خود را جمعیت به خشم آمده خانواده می بیند و وحشیانه علیه آنها موضع می گیرد .

گزارش کمپ لیبرتی 4گزارش چهارم از بغداد، نوامبر

***

همچنین:

زندگی رجوی، سراسر پرواز تاریخ ساز است؟! (رجوی کجاست؟!!)

انجمن نجات، مرکز سمنان، بیست و پنجم اوت ۲۰۱۴: … در حال حاضر و در این برهه از زمان به جای اینکه نزد نیروهای خودش باشد بیش از ۱۰ سالی است که از انظار دور شده و در مخفی گاهی جا خوش کرده تا جان بی ارزشش را حفظ کند و صرفا گاهی با دادن پیام صوتی به اعضای سازمان ، خود را سرگرم کرده و به اعضای سازمان تو

تاکتیک کودکانه فرقه رجوی در آلبانی ، تعهد به معبد پرچم !!

فائزه محبت کار فرقه رجویحسینی، انجمن نجات، مرکز تهران، پنجم ژانویه ۲۰۱۵:…  بر اساس اخبار موثق رسیده از تیرانا ، فرقه رجوی در مجاورت در خروجی ساختمان سکونتشان ، پرچمی قرمز رنگ به نشانه خط سرخ و مرزسرخ قرار داده اند ، و طی جلسات متعدد گفته اند ، این پرچم همان پرچمی است که رجوی در دستش

بگو دوستت کیست تا بگویم تو کیستی!

حمید، انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، پنجم ژانویه ۲۰۱۵:…  جان بولتون که دردوره ی گذشته سفیر آمریکا در سازمان ملل متحد بود، جزو صهیونیست های قهار وجنگ طلبان افراطی وهمکار وهمفکر افراد جنایتکار وانسان کشی مانند دیک چینی ( معاون جورج بوش پسر) ویک نئوکان معروف است! او جزو کسانی ازهیئت حاکمه ی آمریکاست ک�