آمار قربانیان ترور در ایران نشان‌دهنده حمله‌ای دهشتناک علیه مردم این کشور است

آمار قربانیان ترور در ایران نشان‌دهنده حمله‌ای دهشتناک علیه مردم این کشور است

 Matthew-Hohهابیلیان به نقل از هافینگتون پست، نهم می 2016:…  چرا تعداد بسیار زیادی از آمریکایی­‌ها از کشته شدن هزاران نفر در ایران به‌وسیله تروریسم اطلاعی ندارند؟ و چرا تعداد زیادی از آمریکایی­‌ها می­‌گویند ایرانی­‌های کشته شده و خانواده­‌های درمانده آنان شایسته این مصیبت­‌ها بوده­‌اند؟ اگر دیدگاه صفر و یکی و خوب و بد مطلق به مسائل را کنار زده بودیم، می‌توانستیم یکدیگر را بهتر درک کنیم و با هم ارتباطات بهتری برقرار کنیم. آن­گاه … 

مسعود رجوی مریم رجوی مجاهدین خلق فرقه رجویCouncil of Foreign Relations, 2014: Mujahadeen-e-Khalq (MEK). Backgrounders

لینک به منبع

لینک به متن انگلیسی مطلب 

آمار قربانیان ترور در ایران نشان‌دهنده حمله‌ای دهشتناک علیه مردم این کشور است

 Matthew-Hohمتیو هو مقام سابق وزارت امور خارجه آمریکا با انتقاد از جامعه کشورش به دلیل نگاه منفی به ایران گفت آمار اعلام شده قربانیان ترور در ایران نشان دهنده حمله ای همه جانبه و دهشتناک علیه مردم این کشور است.

به گزارش سرویس بین الملل پایگاه خبری تحلیلی هابیلیان (خانواده شهدای ترور کشور) هو که مصاحبه اختصاصی اش با پایگاه هابیلیان هفته گذشته منتشر شده بود در واکنش به این مصاحبه یادداشتی را در پایگاه خبری هافینگتون پست نوشت.

این مقام سابق وزارت خارجه در بخشی از یادداشت خود نوشت: ماه گذشته این افتخار را داشتم تا با یک مرکز تحقیقاتی ایرانی[هابیلیان] که به مطالعه حوادث تروریستی در ایران می­پردازد مصاحبه­‌ای انجام دهم. طبق آمار آنان، طی سه دهه گذشته، 17000 ایرانی در حملات تروریستی کشته شده­‌اند. هیچ دلیلی وجود ندارد که من گمان کنم این آمار مبالغه شده است، اما حتی اگر این آمار یک دهم عدد اعلام شده هم بود، باز هم نشان­‌دهنده حمله­‌ای همه­‌جانبه و دهشتناک علیه مردم ایران بود.

وی در بخش دیگری از یادداشت خود با مطرح کردن پرسشی می­‌نویسد: چرا تعداد بسیار زیادی از آمریکایی­‌ها از کشته شدن هزاران نفر در ایران به‌وسیله تروریسم اطلاعی ندارند؟ و چرا تعداد زیادی از آمریکایی­‌ها می­‌گویند ایرانی­‌های کشته شده و خانواده­‌های درمانده آنان شایسته این مصیبت­‌ها بوده­‌اند؟ اگر دیدگاه صفر و یکی و خوب و بد مطلق به مسائل را کنار زده بودیم، می‌توانستیم یکدیگر را بهتر درک کنیم و با هم ارتباطات بهتری برقرار کنیم. آن­گاه شاید به عنوان مردمانی متحد با هم، می­توانستیم به جای جنگ، تغییرات آب و هوایی و فقر، جهان را به سوی سلامتی و بهره­‌مندی از ثروت و فراوانی هدایت کنیم.

این تحلیلگر مسائل سیاسی بخش انتهایی یادداشت خود را به انتشار متن کامل مصاحبه هابیلیان با وی اختصاص داده است.

واشنگتن به دکترین تروریست‌ها رسمیت بخشید

لینک به منبع

مقام سابق وزارت خارجه آمریکا در گفت‌وگو با هابیلیان.

«متیو هو» عضو سابق وزارت خارجه آمریکاست که در سپتامبر 2009 در اعتراض به سیاست‌های دولتش در افغانستان، از مقام خود استعفا داد. هو پیش از ورود به نمایندگی وزارت خارجه آمریکا در افغانستان، دو بار در یونیوفرم تفنگداران دریایی به عراق اعزام شده بود. وی از سال 2004 تا 2005 با یکی از تیم‌های بازسازی و حکومت وزرات خارجه آمریکا در عراق همکاری می‌کرد. همچنین از سال 2006 تا 2007 در جایگاه فرمانده یک گروهان از تفنگداران دریایی در استان الانبار خدمت می‌کرد. هو پس از آن به وزارت خارجه آمریکا پیوست و در جایگاه افسر ارشد این وزارت در استان زابل افغانستان مشغول به خدمت شد. وی مدتی بعد از سمت خود استعفا داد؛ زیرا به این نتیجه رسیده بود که جنگ و نظامی‌گری اوضاع کشورهای منطقه را بدتر می‌کند و معتقد بود سربازان آمریکایی نباید در جنگ‌های بلند مدتی که به آن‌ها مربوط نیست، کشته شوند. هو درحال‌حاضر عضو ارشد مرکز سیاست بین الملل، مستقر در واشنگتن است.

متیو هو در مصاحبه‌ای اختصاصی با سرویس بین‌الملل پایگاه خبری‌تحلیلی هابیلیان(خانواده شهدای ترور کشور) به پرسش‌هایی درباره مداخلات نظامی آمریکا در منطقه غرب آسیا پس از حملات 11 سپتامبر به بهانه مبارزه با تروریسم و تأثیرات آن بر زندگی مردم منطقه، تحولات تروریسم در منطقه پس از سال 2001، نقش آمریکا در تقویت گروه‌های تروریستی درمنطقه، امپریالیسم جهانی آمریکا، ارتباط میان رسانه و حاکمیت در آمریکا و نگاه ماکیاولیستی رهبران این کشور به گروه‌های تروریستی نظیر منافقین پاسخ داده است.

هابیلیان: در آغاز مصاحبه، ممکن است بگویید چه زمانی به ارتش پیوستید؟ ممکن است از انگیزه‌های خود برای پوشیدن یونیفرم نظامی بگویید؟

متیو هو: من در سال 1998 وارد ارتش شدم. علت اصلی پیوستن من به ارتش این بود که کاری که به آن مشغول بودم برایم خسته‌کننده شده بود و از آن احساس رضایت نمی‌کردم (در آن موقع در یک شرکت انتشاراتی در نیویورک کار می‌کردم) من به‌دنبال ماجراجویی بودم و می‌خواستم با خدمت‌کردن به دیگران خودم را اثبات کنم. در واقع، می خواستم وارد کاری شوم که با آن ارزش بیشتری پیدا کنم و در تاریخ سهمی داشته باشم.

هابیلیان: 20سپتامبر2001، چند روز پس از حملات 11سپتامبر2001، جرج بوش سخنرانی مهمی در جلسه مشترک کنگره ایراد نمود و در آن اعلام کرد آمریکا برای مجازات عاملان حمله به آمریکا و حامیان آن‌ها وارد «جنگ با ترور» خواهد شد. در آن سخنرانی، بوش چند پرسش از زبان مردم آمریکا بیان کرد، با این مضمون که چه کسانی و چرا به آمریکا حمله کرده‌اند و برای مجازات آن‌ها چه باید کرد. اکنون، با گذشت بیش از 15 سال از مداخلات نظامی آمریکا در منطقه که به کشته‌شدن بیش از یک میلیون غیرنظامی انجامید، اگر شما در جایگاه یک خبرنگار آمریکایی، مصاحبه‌ای زنده با بوش داشتید، چه سؤالاتی از او درباره جنگ می‌پرسیدید؟

متیو هو: اولین سؤالی که از بوش می‌پرسیدم این بود که چرا پشیمان نیست؛ چرا برای این که تصویری مثبت از دوران ریاست‌جمهوری‌اش بر جا بماند، با میلیون‌ها نفری که در جنگ‌هایش آسیب دیده‌اند، همدردی نمی‌کند. دومین پرسش من از بوش این خواهد بود که چرا چشمانش را بر روی واقعیت‌ها بسته است و اعتراف نمی‌کند که سیاست‌هایش غلط و غیرسازنده بوده‌اند. من از بوش توقع ندارم که بگوید حملات 11 سپتامبر وحشتناک نبوده است یا این که خودش را با اسامه‌بن‌لادن و القاعده مقایسه کند، بلکه تنها از او می‌خواهم قبول کند جنگ‌هایی که به راه انداخته و جنگ‌هایی که هنوز در جریان است، وضع جهان را بدتر کرده است، نه بهتر. در اینجا تنها به دو نکته اشاره می‌کنم. تعداد افراد کشته شده در جنگ‌های آمریکا در افغانستان، عراق، سوریه، یمن، پاکستان، سومالی، لیبی و کشورهای دیگر از زمان 11 سپتامبر تاکنون از مرز یک میلیون نفر فراتر رفته است. میلیون‌ها نفر دیگر در این جنگ‌ها مجروح یا آواره شده‌اند. تعداد افراد آسیب‌دیده به‌علت اثرات روانی و اخلاقی این جنگ‌ها چندده‌میلیون نفر است و هیچ‌کدام از این جنگ‌ها در آینده نزدیک پایان نخواهد یافت. نکته دوم این‌که بر اساس آمار اداره تحقیقات فدرال(اف‌بی‌آی) و براساس اسناد یافت‌شده در افغانستان در سال‌های 2001 و 2002، القاعده در سال 2001 تنها 200 نفر عضو داشته است. اکنون این سازمان هزاران عضو در کشورهای مختلف جهان دارد. معلوم است که داعش در سال 2001 اصلاً وجود نداشت و در نتیجه حمله آمریکا به عراق در سال 2003 به وجود آمد. سیاست آمریکا در خاورمیانه به‌طورمشخص شکست خورده است. من از پرزیدنت بوش می‌پرسیدم چگونه این حقایق را نادیده می‌گیرد. راستش را بخواهید، از اوباما هم همین سؤال را می‌پرسیدم.

هابیلیان: در همان سخنرانی، جرج بوش گفت مردم آمریکا از او می‌پرسند چه توقعاتی از آن‌ها دارد. سپس به بیان انتظاراتش از مردم آمریکا پرداخت: «به زندگی ادامه دهید و فرزندانتان را در آغوش بگیرید»؛ «از ارزش‌های آمریکایی پاسداری کنید»؛ «با کمک‌هایتان، همچنان از قربانیان این فاجعه حمایت کنید»؛ و «همچنان به اقتصاد آمریکا اعتماد داشته باشید و در آن مشارکت کنید.» اگر به 20سپتامبر2001 برگردیم و شما اجازه داشته باشید در کنگره صحبت کنید و متقابلاً انتظارات خود را از حاکمیت آمریکا بیان کنید، چه می‌گفتید؟

متیو هو: در آن زمان متأسفانه، گوش شنوایی برای صدای مخالف وجود نداشت. در سال 2001 ما افرادی را در ایالات متحده داشتیم که علیه عصبیت و خشونت فعالیت می‌کردند. اگرچه، در کنگره تنها یک نماینده، «باربارا لی» از ایالت کالیفرنیا بود که با اعطای اختیار نامحدود به رئیس‌جمهور برای به ورود به جنگ، مخالفت کرد. (این مصوبه با امضای بوش به قانون تبدیل شد و اوباما نیز کماکان از این اختیارات بهره می‌برد.) از 535 عضو کنگره تنها یک نفر خرد، هوشمندی و شجاعت کافی را داشت تا بگوید جنگ نه تنها روشی غلط در مقابله با تروریسم است، بلکه اقدامی ماجراجویانه و غیرسازنده است. مردم آمریکا در آن زمان وحشت‌زده و خشمگین بودند. سیاستمداران هم وحشت‌زده و خشمگین بودند؛ هرچند، بیش از آن، به‌دنبال این بودند که در جهت اغراض سیاسی خود، احساسات عمومی را تحریک کنند. بنابراین، گمان نمی‌کنم کسی به توقعات من از دولت برای پایبندی به اخلاق و عدالت و حاکمیت قانون گوش می‌داد.

هابیلیان: در 14فوریه2003، جرج بوش «استراتژی ایالات متحده در مبارزه با تروریسم» را اعلام کرد که در آن اهداف دولت آمریکا را در به اصطلاح جنگ با ترور اعلام کرده بودند. اساس این استراتژی تضعیف و منزوی‌کردن شبکه‌های ترور نظیر القاعده بود. با توجه به ظهور داعش در عراق و سوریه و جاه‌طلبی‌های ددمنشانه این گروه، به نظر شما آیا اهداف اعلام‌شده این جنگ‌ها محقق شده است؟ آیا گروه‌هایی نظیر القاعده اکنون قوی‌تر هستند یا ضعیف‌تر؟

متیو هو: گروه‌های تروریستی اکنون از سال 2001 بسیار قوی‌تر هستند. بزرگترین عامل جذب نیروی القاعده و گروه‌های وابسته به آن نه کشته‌شدن آمریکایی‌ها در 11 سپتامبر، بلکه حمله آمریکا به عراق در سال 2003، ادامه اشغال افغانستان، شکنجه زندانی‌ها توسط زندانبان‌های آمریکایی و بمباران ملت‌های مسلمان در سراسر جهان توسط کشورهای غربی بود. همان‌طور که گفتم، در سال 2001، القاعده تنها حدود 200 نفر عضو داشت و داعش اصلا وجود نداشت. آمریکا با نوع پاسخ خود به 11 سپتامبر، به پروپاگاندا و دکترین تروریست‌ها رسمیت بخشید و برای آن‌ها بهانه‌ای ایجاد کرد تا خانه‌هایشان را ترک کنند و به گروه‌های تروریستی بپیوندند. البته موج اقدامات تروریستی در خاورمیانه تماما نتیجه اقدامات دولت‌های آمریکا در منطقه در طول دهه‌های گذشته است، اقداماتی نظیر حمایت از کودتاگران، مداخلات نظامی، مداخله در جنگ‌ها، حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل و فروش گسترده اسلحه. در این خصوص باید به نقش آمریکا در ایجاد جوخه‌هایی متشکل از افرادی متأثر از مذهب به‌منظور مبارزه با اتحاد جماهیر شوروی در دهه 1980 اشاره کرد؛ سیاستی که یکی از خروجی‌هایش شکل‌گیری القاعده بود. هرچند، اعتقاد من این است که عاقل‌ترین آمریکایی‌ها هم در سال 2001، که باید اعتراف کنم من از آن‌ها نبودم، تصور نمی‌کردند سیاست‌های ما در خاورمیانه این چنین فاجعه‌بار باشد.

هابیلیان: چرا برخلاف ارزیابی­های جوامع اطلاعاتی آمریکایی مبنی بر این‌که داعش خطری فوری برای ایالات متحده محسوب نمی­شود، کابینه اوباما با وجود اطلاع از طولانی‌بودن جنگ با داعش، همچنان مصمم به درگیری نظامی با این گروه تروریستی است؟

متیو هو: دلایل مختلفی برای این موضوع وجود دارد. گمان می‌کنم افرادی در دولت آمریکا هستند که معتقدند تلاش برای ثبات عراق و سوریه به نفع ایالات متحده است و ابزار نظامی تنها روش و یا بهترین راه دستیابی به آن است. من معتقدم این تفکرات غلط هستند و هیچ مبنای تاریخی یا تجربی ندارند اما در عین حال تصور می‌کنم با صداقت همراه هستند.

متاسفانه دلایل دیگری نیز برای دخالت نظامی اوباما در عراق و سوریه وجود دارد. مهمترین آنان دلایل سیاسی است. اوباما و حزب دموکرات، از این‌که به چشم ضعف به آنان نگاه شود، می‌ترسند؛ به همین سادگی. علاوه بر این، تقریبا غیر ممکن است که یک سیاستمدار آمریکایی به اشتباه خود اقرار کند. سیاستمداران آمریکایی ترجیح می‌دهند شاهد کشته‌شدن تعداد بیشتری سرباز آمریکایی، متلاشی‌شدن خانواده­های آنان و نابودی غیرنظامیان دیگری باشند تا این‌که اشتباه خود را بپذیرند. دوباره تکرار می‌کنم، موضوع به همین سادگیست.

افراد دیگری هم هستند که معتقدند این جنگ‌ها در خاورمیانه می‌توانند به راحتی به سطح جنگ بین آدم‌خوب‌ها و آدم‌بدها تقلیل پیدا کند و ما آمریکایی‌ها طرف آدم‌خوب‌ها هستیم. چنین عقایدی دلایل فلسفی، مذهبی، ملی، نژادی و… دارند اما این تفکر مطلق‌گرای ساده که به مفروضات جنگ سرد شباهت بسیاری دارد، در واشنگتن و سراسر آمریکا رواج پیدا کرده است.

دلیل دیگر آن است که ظرفیت مالی بسیاری در مسئله عراق وجود دارد. شرکت‌های آمریکایی منافع بسیاری در میدان‌های نفتی شمال عراق دارند و دولت آمریکا نیز علاقه‌مند است این میدان‌ها را تحت کنترل کردها ببیند. درهمین‌حال فروش تسلیحات به دولت عراق طی یک یا دو دهه آینده از 15 تا 30 میلیارد دلار نیز بیشتر خواهد شد. چنین پولی تاثیر بسزایی در واشنگتن دارد و ترس از دست‌دادن آن انگیزه دیگری برای اقدام نظامی اوباما به حساب می‌آید.

در نهایت باید گفت آمریکا یک امپراتوری دارد که باید آن را حفظ کند. این امپراتوری ظاهر متفاوتی با امپراتوری‌های بریتانیا یا روسیه در گذشته دارد اما در هر صورت یک امپراتوری است.

ایالات متحده بیش از 800 پایگاه نظامی در سراسر جهان دارد، کشورهایی هستند که از آن تبعیت می‌کنند که تعداد زیادی از آنان بدترین نقض‌کننده‌های حقوق‌بشر هستند. فروش تسلیحات یکی از اساسی‌ترین پایه‌های تجارت صادراتی آمریکاست و تقریبا سالیانه 1000 میلیادر دلار هزینه این مجموعه عظیم می‌کند. با هر خطر یا چالشی که این ساختار را تهدید می‌کند باید مقابله شود. در این نظام ساختاریافته در واشنگتن و دانشگاه‌ها و شرکت‌های بزرگ آمریکایی، ظاهرا غیرممکن است راه دیگری برای دنیا متصور بود. در حقیقت این جهان‌بینی که می‌گوید آمریکا مسئولیت بقیه جهان را به عهده دارد، به عنوان تفکری شایسته ستایش در نظر گرفته شده است و هر نوع انحرافی از آن ناپسند، جاهلانه و یا احمقانه تلقی می‌شود. این موضوع را با دیدگاه فرهنگی و مذهبی آمریکا که خود را به عنوان یک ملت استثنایی و یا ملتی با اهداف الهی در نظر می‌گیرد، در آمیزید و آنگاه متوجه خواهید شد چرا آمریکا تمایل دارد هزاران مایل دورتر از مرز خود، از نیروی نظامی‌اش استفاده کند. قابل توجه است که تنها همپیمانان غربی آمریکا در این موضوع با آمریکا شریک‌اند و هیچ کشور دیگری این چنین رفتار نمی‌کند؛ البته به استثنای دخالت اخیر روسیه در سوریه.

هابیلیان: دانیل بنیامین که در دوره اول دولت اوباما با سمت مشاور ارشد وزارت خارجه آمریکا در امور مبارزه با تروریسم فعالیت داشت، در جایی اظهار داشته بحث عمومی درباره تهدید داعش مسخره است. چرا رسانه‌های آمریکا به تبلیغ چنین داستانی می‌پردازند؟

متیو هو: تروریسم مردم را می‌ترساند و عصبانی می‌کند و ترس و عصبانیت بین مخاطبین رسانه‌های آمریکایی طرفداران زیادی دارد. رسانه‌های آمریکایی برای کسب درآمد تبلیغاتی به جایگاه خوب در رده‌بندی‌ها نیازمندند (هزینه مالی رسانه‌ها در آمریکا توسط بخش خصوصی تامین می‌گردد) و بنابراین داستان‌های مرتبط با تروریسم توجه مردم را جلب می‌کند و مردم بیشتری را به تماشای شبکه‌های تلویزیونی، شنیدن شبکه‌های رادیویی و خواندن مطالب نوشتاری آنان ترغیب می‌کند و در نتیجه پول بیشتری نصیب رسانه‌ها می‌شود.

همچنین باید گفت روابطی غیررسمی بین رسانه‌ها، دولت آمریکا و سیاستمداران برقرار است که هر سه گروه را به سوی همکاری با یکدیگر سوق می‌دهد تا از هم حمایت کنند. رسانه‌ها به کمک دولتی‌ها و سیاستمداران نیاز دارند تا بهترین داستان‌ها و بهترین مصاحبه‌ها را بگیرند؛ درحالی‌که دولتی‌ها و سیاستمداران به رسانه‌ها احتیاج دارند تا بهترین تصویر را از خود و سیاست‌هایشان ارائه کنند. این یک رابطه دوطرفه بین بسیاری از رسانه‌ها و دولت و سیاستمداران است که به نظر می‌رسد تعداد زیادی از آنان فاسد هستند. به‌همین‌دلیل مردم آمریکا نظری بسیار منفی راجع به رسانه‌ها، دولت و سیاستمداران آمریکایی دارند. (نظرسنجی‌های اخیر نشان می‌دهند تنها 10 درصد از مردم جامعه به این موسسه‌ها اعتماد دارند)

در نهایت، روایت دیگری هم هست که می‌گوید ایالات متحده کشوری است که سیاستی اخلاقی و صحیح را دنبال می‌کند و در خارج از کشور به طرفداری از «خیر و نیکی» می‌پردازد. به نظر من رسانه‌ها احساس می‌کنند در صورتی‌که تلاش کنند تا رخدادهای جهانی، ازجمله تروریسم و جنگ را، به شکلی دقیق‌تر و صحیح‌تر توضیح دهند با ریزش مخاطب و در نتیجه افت درآمد مواجه می‌شوند.

البته باید بگویم تعداد زیادی منابع رسانه‌ای خوب در آمریکا وجود دارد؛ اما این رسانه‌ها کوچک هستند و از شرکت‌های عظیم رسانه‌ای که مردم آمریکا برای کسب اخبارشان به آن‌ها وابسته‌اند، مستقلند. به مردان و زنانی که در این رسانه‌ها فعالیت می‌کنند اغلب اوقات به‌طور ناجوانمردانه‌ای لقب‌هایی همچون غیرآمریکایی، پارتیزان‌های سیاسی و یا ایدئولوژیکی و… داده می‌شود؛ در حالی‌که اغلب آنان افرادی با شم حقیقی خبرنگاری هستند که شرکت‌های عظیم رسانه‌ای از نبود آنان رنج می‌برند.

هابیلیان: تا به امروز، تروریست‌های گروه منافقین حملاتی در داخل ایران انجام داده‌اند که طی آنان سیاستمداران و مردم عادی هدف قرار گرفته‌اند و همچنین اجرای برنامه اسرائیلی‌آمریکایی ترور دانشمندان هسته‌ای ایران به‌دست همان‌ها صورت گرفته است. به نظر شما، دولت آمریکا چگونه به این نتیجه رسید که منافقین دیگر نباید در فهرست گروه‌های تروریستی قرار داشته باشد؟

متیو هو: سازمان مجاهدین خلق[منافقین] در پرداخت پول به سیاستمداران آمریکایی و مقامات سابق دولتی برای جانبداری از آنان در آمریکا بسیار موفق عمل کرده است. این تلاش‌های سیاسی به همراه تلاش‌های دولت آمریکا از سال 1357 به بعد برای اهریمن‌سازی از ایران توانسته بسیاری از رهبران سیاسی آمریکایی را به این باور برساند که این سازمان می‌تواند برای تامین منافع آمریکا در خاورمیانه مفید باشد. این‌که رهبران سیاسی آمریکا از رنج و عذاب تعداد بسیار زیادی از مردم ایران توسط مجاهدین خلق[منافقین] اطلاع داشته باشند یا خیر مورد توجه آنان قرار نمی‌گیرد. گروه‌هایی مانند سازمان مجاهدین خلق[منافقین] و اقداماتی همچون ترور دانشمندان ایرانی تنها به ادامه دشمنی‌ها بین ایران و آمریکا خدمت می‌کنند. دشمنی‌هایی که برای مدت مدیدی ادامه پیدا کرده‌اند و باعث رنجش مردم هر دو کشور شده است.

(پایان)

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24667

معامله هیلاری کلینتون با آلبانی تضمین میکند که اعضای مجاهدین خلق (فرقه رجوی) همچنان تروریست بمانند. 

Massoud Khodabandehمسعود خدابنده، تاپ تاپیک، نوزدهم آوریل ۲۰۱۶:… وقتی افرادی مانند بیدی و رستار تصمیم میگیرند که عضویت در این گروه تروریستی را رد کنند، نه تنها آنان با تهدید و ارعاب مجاهدین خلق روبرو میشوند – که آنان تهدید کردند که به طور خاص بیدی را خواهند کشت چرا که او در خصوص گروه لب به سخن باز کرده است – بلکه همچنین در شرایط نداری کامل رها میشوند چرا که دولت آلبانی آنان را صرفا به عنوان اعضای یک گروه تروریستی … 

Massoud Khodabandeh: The Iranian Mojahedin-e Khalq (MEK) and Its Media Strategy:
Methods of Information Manufacture

لینک به متن اصلی (انگلیسی)
(ترجمه آقای ابراهیم خدابنده)

لینک به متن ترجمه شده در نشریات آلبانی

معامله هیلاری کلینتون با آلبانی تضمین میکند که اعضای مجاهدین خلق (فرقه رجوی) همچنان تروریست بمانند.

احسان بیدی سیاوش رستارEhsan Bidi and Siavosh Rastar – who have no accommodation or money because this is supposed to be provided by Mojahedin Khalq terrorist group which they left

موضوع: حقوق بشر

نوشته: مسعود خدابنده

۱۸ آوریل ۲۰۱۶

چه زمانی یک تروریست، که نمیخواهد دیگر تروریست باشد، همچنان تروریست باقی می ماند؟

پاسخ به این معمای پیچیده میتواند در کمال تعجب ساده باشد: این در حالتی است که آنان مجبور میشوند تا در یک گروه تروریستی باقی بمانند زیرا که بعد از فرار هیچ جای امنی برای آنان وجود ندارد.

بحثی در اروپا و آمریکای شمالی به طور عام در خصوص جداشدگان از یک سازمان تروریستی در جریان است که وقتی میخواهند به وطن خود در غرب بازگردند با آنان چگونه باید رفتار کرد. برخی میگویند که به دلایل امنیتی باید یا از ورود آنان جلوگیری نمود یا آنان را تحت پیگرد قانونی قرار داد و هر کجا که میسر باشد آنها را زندانی نمود تا درسی برای دیگران باشد. برخی دیگر، معمولا متخصصینی که درک میکنند جذب فریبکارانه فاکتور بزرگی در پیوستن این افراد به تروریسم است، و فعالانی که رویکرد انسانی و نجات بخش بیشتری دارند میگویند که: “اجازه دهید این افراد به وطن خود بازگردند، اگرچه لازم است محدودیت های شدیدی بر زندگی و فعالیت های آنان اعمال گردد، و آنها را تحت برنامه های بازپروری قرار دهید.”

بهرحال آنچه که این بحث بدان نمی پردازد اینست که مقدمتا چقدر ممکن است تا واقعا بتوان از یک گروه تروریستی فرار کرد. اگر بر فرض در الرقه (شهری در سوریه که هم اکنون پایگاه داعش است) باشید، چگونه به سلامت از گروه خارج میشوید؟

در این محتوا سرنوشت تعدادی از ایرانیان، که بدون حمایت مالی یا محل اقامت در آلبانی ساکن شده و قادر به دریافت خدمات پناهندگی نیستند، رویکرد غرب به مسئله تروریسم را تحت الشعاع قرار میدهد.  

ساده است که مسئله اعضای سابق مجاهدین خلق احسان بیدی و سیاوش رستار را یک مسئله داخلی و یک مشکل فردی قلمداد کرد. ولی وقتی وارد جزئیات میشویم، تماما به این مربوط میشود که آمریکا و غرب با مجاهدین خلق همدست شده اند تا افراد را مجبور سازند تا در درون یک گروه تروریستی بمانند زیرا ما هیچ کمکی به آنها، چنانچه خارج شوند، نمی کنیم. قطعا این راه حلی برای مقابله با تروریسم نیست – طرح جایگزین اینست که: تمامی آنها را وادار به ترک گروه نمائیم – ولی یک رویکرد ساده تر نسبت به جداشدگان واقعی میتواند یک فاکتور اصلی برای درک سلطه ای که چنین گروه هائی بر اعضای خود دارند شود.

سه سال پیش، احسان بیدی همراه با اعضائی دیگر از مجاهدین خلق به آلبانی برده شد. ولی بیدی در آن زمان وقتی به آلبانی رسید یک عضو جداشده بود؛ برای وی ممکن نبود که وقتی در عراق بودند از گروه فرار کند. به محضی که به آلبانی رسید از آنان جدا شد. از آن زمان، او با امکانات جزئی که کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان در اختیار او قرار میداد زندگی میکرد. ناگهان در اواخر ماه مارس سال جاری تمامی این کمک ها قطع گردید. او و امثال او در شرایط نداری شدید قرار گرفتند.

آنچه که بیدی و تعداد دیگری از جداشدگان نمی دانستند این بود که تحت توافق سال ۲۰۱۳ که بین وزیر خارجه سابق آمریکا هیلاری کلینتون و نخست وزیر وقت آلبانی سالی بریشا صورت گرفت، اعضای مجاهدین خلق از اردوگاه لیبرتی در عراق به تیرانا در شرایطی منتقل شدند که رسما شرایط پناهندگی نداشتند و وابسته به مجاهدین خلق مریم رجوی برای اقامت و مخارجشان تا زمانی که در آلبانی هستند بودند. جای تعجب است که نه دولت آلبانی و نه کمیساریا هیچ تعهدی در قبال این افراد به عنوان پناهنده ندارند. تمامی این افراد نه به عنوان پناهنده بلکه به عنوان اعضای فعال یک سازمان تروریستی منتقل شدند. در حقیقت، بخشی از این توافق توسط کلینتون این بود که مجاهدین خلق از لیست تروریستی ایالات متحده خارج میشوند تا خصوصا این معامله بتواند صورت گیرد، اگرچه هر عضو فعال این گروه همچنان تا عمق وجود رادیکال باقی می ماند و این قابلیت را دارد که دست به اقدامات تروریستی بزند.

این بدان معنی است که وقتی افرادی مانند بیدی و رستار تصمیم میگیرند که عضویت در این گروه تروریستی را رد کنند، نه تنها آنان با تهدید و ارعاب مجاهدین خلق روبرو میشوند – که آنان تهدید کردند که به طور خاص بیدی را خواهند کشت چرا که او در خصوص گروه لب به سخن باز کرده است – بلکه همچنین در شرایط نداری کامل رها میشوند چرا که دولت آلبانی آنان را صرفا به عنوان اعضای یک گروه تروریستی به رسمیت می شناسد. بعد از اینکه کمیساریا حمایت خود را قطع کرد، به بیدی و سایرین گفته شد که “شما باید از رجوی بخواهید تا اجازه دهد به مجاهدین خلق برگردید یا از سفارت ایران بخواهید تا شما را به ایران بازگرداند”. روشن است که این گزینه در هر صورت غیر ممکن است. این معمائی است که توسط آمریکا تولید شده و می بایست توسط آمریکا حل شود.

وضعیت مشابهی در عراق بعد از سال ۲۰۰۳ یعنی وقتی که مجاهدین خلق اسیر و خلع سلاح شده و در اردوگاه اشرف حفاظت میشدند وجود داشت. طی چند هفته ارتش آمریکا با جداشدگانی که از آنان درخواست کمک داشتند تا از این فرقه فرار کنند روبرو شد. بعد از این که تلاش کردند درخواست آنان را نادیده گرفته و آنان را به داخل گروه بازگردانند، نهایتا ارتش مجبور شد تحت ماده چهارم کنوانسیون ژنو یک محل جداگانه به اسم TIPF (مقر بازداشت و حفاظت موقت) در درون مقرهای خود برای اسکان دادن به جداشدگان ترتیب دهند. این موضوع به بسیاری دیگر این امکان را داد تا فرار کرده و نهایتا به خانواده خود و زندگی عادی بازگردند.

لازم است دولت آمریکا در حال حاضر بداند که عینا همان تعهدات در قبال افرادی که به آلبانی تحت توافق کلینتون در سال ۲۰۱۳ منتقل شدند وجود دارد. باید به آنها همان فرصت برای ترک مجاهدین خلق به صورتی که زمانی که در عراق بودند داده شد اعطا گردد. استقرار امن و جدا از فرقه و حمایت کافی باید به آنهائی که اساسا عضویت در یک گروه تروریستی را رد میکنند داده شود. تقریبا تصور اینکه چنین امری در حال حاضر صورت نمیگیرد غیر ممکن است. ولی در حالیکه هیچ کس تصور نمیکند که در میان آشوب جنگ در خاورمیانه و بحران انبوه پناهندگانی که به کشورهای غربی سرازیر شده اند، چیزی مشابه TIPF برای تروریست های سابق برقرار شود، ما همچنین میدانیم که داعش جداشدگان خود را میکشد. آنان این کار را تحت اصل مالکیت انجام میدهند – آنان معتقدند که مالک جنگجویان خود بوده و هر زمان که لازم باشد میتوانند آنان را نابود کنند.

در این صورت، اگر ما کنار ایستاده و اجازه دهیم که داعش، همانند مجاهدین خلق، شرایط خود را دیکته کند که چگونه باید با جداشدگان برخورد کرد، و هیچ کوششی برای خروج ایمن آنان انجام ندهیم، اگر نتوانیم به کسانی که میخواهند خود را رها کنند دست یاری دهیم، در این حالت ما خودمان بهتر از تروریست ها نیستیم.

 https://toptopic.com/posts/clinton-albania-deal-ensures-mek-rajavi-cult-members-stay-as-ter-10918

***

https://youtu.be/VFA3eml9a1g

Albanians should be wary of Mojahedin Khalq activities in their country

همکاری مافیای آلبانی و مجاهدین خلق، فرقه رجوی Mojahedin Khalq (Rajavi cult) and Albanian Mafia are getting closer

Self Sacrifice Struan Stevenson Rajavi terroristsBehind Struan Stevenson’s book “Self Sacrifice

Sali-berisha Mojahedin Khalq Rajavi cultAlbania’s UN Ambassador to the Prime Minister in 2012: Don’t take Mojahedin Khalq

Anne Khdabandeh Cults and Terror (Open Minds)Pros and cons of the Prevent strategy (Counter-terrorism Policy)

احسان بیدی تیرانا سازمان مللFormer MEK member Ehsan Bidi staged a sit-in outside the UNHCR office in Tirana, Albania where he has refugee status

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24090

آیا آلبانی میتواند به تعهداتش عمل نماید و مانع هجوم تروریست ها به داخل اروپا گردد؟ 

Can Albania deradicalise Mojahedin Khalq Rajavi cultمسعود خدابنده، هافینگتون پست، ششم مارس ۲۰۱۶:… این واقعیت را نمیشود نادیده گرفت که اعضای مجاهدین خلق به شدت رادیکال میباشند. آنان پناهندگان عادی نیستند. آنان به حد کافی در عراق توسط رژیم صدام حسین برای اقدامات تروریستی بعلاوه جعل، تخلیه اطلاعات، عملیات نظامی و حتی روش های شکنجه آموزش دیده اند که این واقعیت آنان را بیش از حد خطرناک می سازد. علاوه بر همه اینها، ماهیت رهبری مجاهدین  … 

What does it mean when we say ISIS operates as a mind control cult?

لینک به متن اصلی (انگلیسی)

آیا آلبانی میتواند به تعهداتش عمل نماید و مانع هجوم تروریست ها به داخل اروپا گردد؟

مسعود خدابنده – مشاوران استراتژی خاورمیانه      

Can Albania deradicalise Mojahedin Khalq Rajavi cult

کشور آلبانی در شرق اروپا واقع شده و در سال ۲۰۰۹  درخواست عضویت در اتحادیه اروپا را نموده است. به عنوان فقیرترین کشور اروپا و داشتن بالاترین میزان فساد، کار بسیار زیادی باید صورت گیرد تا این کشور ۳ میلیون نفری در اتحادیه اروپا پذیرفته شود.

دیدار اخیر وزیر خارجه آمریکا جان کری نشانگر اینست که اقداماتی در این رابطه در حال انجام شدن است. ولی کوشش های آلبانی برای ایجاد اصلاحات و تقویت وضعیت سیاسی، امنیتی، قضائی، و کشوری بعد از سالها دیکتاتوری، اگر این کشور تهدید رسیدن مجاهدین خلق از عراق را نادیده بگیرد یا به آن توجه لازم را نداشته باشد، میتواند کاملا به هدر برود.

آلبانی مقصد انتقال سازمان بدنام مجاهدین خلق به داخل اروپاست. مجاهدین خلق که در حال حاضر در عراق مستقر هستند بر اساس توافقی که با آمریکا در سال ۲۰۱۳ صورت گرفته است در حال انتقال به آلبانی هستند.

از دهه ۱۹۸۰ مجاهدین خلق توسط صدام حسین کمک مالی شده و برای اقدامات تروریستی در کوششی برای تغییر رژیم در ایران آموزش دیده اند. بعد از سقوط وی در سال ۲۰۰۳، مجاهدین خلق خود را متحد ارتش آمریکا نشان دادند. در خلال دیدار سناتور کری از آلبانی، مجاهدین خلق به عنوان گروهی که از ارتش آمریکا برای عملیات در خاورمیانه حمایت نموده و علیه تروریسم جنگیده است معرفی گردید. علاوه بر آن این گروه از رهبر سابق صدامی ها یعنی عزت ابراهیم و اخیرا از تروریست های القاعده و داعش در عراق حمایت کرده است. تمامی دولت های بعد از سقوط صدام حسین در عراق مکررا خواستار اخراج این گروه از کشورشان شده اند، ولی مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی که خود یک فراری تحت پیگردهای قانونی است، به پیروان خود دستور مقاومت خونین را داد.

حتی اگر آنان بخواهند به میل خود خارج شوند، آژانس پناهندگان ملل متحد جهت یافتن کشور ثالث برای پذیرش آنان با مشکل روبروست. به نظر میرسد اگر چه کشورهای غربی به وضوح از فعالیت های بعضا خشونت آمیز آنان علیه ایران بهره برده اند، و گروه را به طور مشخص به عنوان خاری در چشم طرف ایرانی در طول مذاکرات هسته ای بکار گرفته اند، ولی مجاهدین خلق آنقدر کثیف هستند که غرب نمیخواهد حتی به عنوان پناهنده میزبان آنان باشد.  

در جهت تشویق کشورها برای پذیرفتن مجاهدین خلق، وزیر خارجه سابق آمریکا هیلاری کلینتون، نخست وزیر آلبانی سالی بریشا را در سال ۲۰۱۳ متقاعد کرد که صرفا ۲۰۰ نفر از اعضای مجاهدین خلق را به عنوان اقدامی بشردوستانه بپذیرد. این روند به اجرا گذاشته شد، ولی در حال حاضر در سال ۲۰۱۶ آلبانی انتظار میرود که تا ۳۰۰۰ نفر از این افراد را بعد از اینکه رئیس جمهور رومانی ترائیان باسسکو از پذیرش آنان در سال ۲۰۱۴ اجتناب کرد پذیرش نماید.

این توافق توجه چندانی را چه در داخل آلبانی و چه حتی در رسانه های جهان که نسبت به تروریسم و جرائم سازمانیافته حساس هستند جلب نکرد. بخشی از علت این امر آن است که انتقال افراد در گروه های کوچک، مثلا حدود ۲۰ نفر در هر نوبت، صورت میگیرد چرا که کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان UNHCR مجبور گردیده است تا در برابر خواسته های مسعود رجوی تسلیم شود تا مانع از تهدید به خشونت گردد. رجوی اعضائی را که اجازه میدهد تا انتقال یابند مشخص میکند که اغلب دارای هویت جعلی هستند. او اطمینان حاصل میکند که با هر گروه از اعضای عادی مجاهدین خلق چند مراقب که آنان را تحت کنترل داشته باشند و مانع از جداشدن آنان گردند همراه باشند. به منظور اجرای این برنامه برای جابجائی مجاهدین خلق از عراق، مقامات ملل متحد مجبور شده اند تا به انتقال پناهندگان تحت این شرایط تن بدهند، اگرچه حتی مشخص است که وضعیت اعضای مجاهدین خلق در این سازمان شرایط برده داری نوین می باشد.

زمانی که این افراد به آلبانی میرسند، رهبران مجاهدین خلق مسئولیت آنان را بدست میگیرند. اگرچه ایالات متحده مبلغ ۲۰ میلیون دلار به آژانس پناهندگان ملل متحد برای کمک به اسکان مجاهدین خلق کمک مالی نموده است، و طبق گفته مقامات وزارت خارجه آمریکا این کشور به  دولت آلبانی کمک های امنیتی و اقتصادی برای توسعه و بازسازی ظرفیت های فیزیکی برای اسکان این پناهندگان را داده است، اما هیچ یک از این امکانات متوجه فرد پناهنده نیست. در تیرانا مجاهدین خلق محوطه یک دانشگاه متروکه را تصاحب کرده اند که تازه رسیده ها را در آنجا تحویل گرفته و همان شرایط ایزوله کردن و کنترل های فرقه ای را برقرار می نماید که البته همیشه شامل حال اعضا گردیده است. آنچه که به عنوان یک ژست بشر دوستانه آغاز شد به انتقال جمع بزرگ یک گروه تروریستی به اروپا بدل گشت. سازمان مجاهدین خلق دارای شرایطی در آلبانی است که فراتر از قوانین است. درست به همان صورتی که در عراق مشاهده میگردید.

این عمل پناهندگان را دور از دسترس مقامات آلبانی قرار میدهد و از آنجا که آنان در معاشرت با جامعه آلبانی آزاد نیستند، هجوم بیش از یک هزار تروریست آموزش دیده به طرز هوشمندانه ای از دید ناظران پنهان مانده و از مباحثات دور نگاه داشته شده است.

بهرحال اگر چه به نظر میرسد که مجاهدین خلق به نوعی در سکوت موجودیت خود را حفظ کرده اند، شهروندان آلبانی حق دارند بپرسند که آیا پناهندگان جدید تهدیدی واقعی برای زندگی شهروندی، امنیت و امید آنان برای عضویت در اتحادیه اروپا بحساب نمی آیند.

برای پاسخ به این سؤال، ما باید بپرسیم که چرا دولت عراق اینقدر مصر است که آنان را از کشور خود اخراج کند و چرا سایر کشورهای غربی به شدت از پذیرش آنان اجتناب می ورزند.

به عنوان یک سازمان جنائی و خشونت طلب، مجاهدین خلق همیشه در جائی که قدرت قانون ضعیف است به تلاش می پردازند – در کشورهائی مانند عراق و آلبانی که میخواهند از گذشته آشفتگی و مشکلات خود بیرون بیایند. در چنین شرایطی مجاهدین خلق میتوانند با اقدامات جنایتکارانه و خشونت آمیز خطرناک باشند.

به عنوان تبلیغات چی ها و مانیپوله گرهای ماهر، رهبران مجاهدین خلق هیچ ابائی از ارتباط با مقامات دولتی، دلالان قدرت، و رسانه ها و رشوه دادن به آنها ندارند. واضح است که مجاهدین خلق همیشه از امکانات مالی خوبی برخوردار بوده اند. اعضای سابق مجاهدین خلق همچنین گزارش کرده اند که رهبران سازمان در حال حاضر با اشتیاق مشغول برقراری ارتباط با دسته های مافیائی آلبانی هستند. مجاهدین خلق با این گروه ها برای منافع مشترک کار میکنند همانطور که با رژیم صدام حسین کار کردند. در دراز مدت، اگر سازمان مجاهدین خلق در آلبانی شکل بگیرد – با تبانی پنهان با محافل سیاسی که از سابقه فرقه ای و تروریستی آنان سود می برند –می توانند در تیرانا آنچه که در پاریس مقدور نیست را انجام دهند. 

سازمان سیا کشور آلبانی را دارای فساد بالا ارزیابی کرده است که به یک مشکل ملی بزرگ بدل گشته است که شامل قاچاق مواد مخدر، پول شوئی و قاچاق انسان می باشد. به این صورت موقعیت کشور است که آنرا برای سازمان های جنائی بین المللی جذاب می سازد و در نتیجه مشکلات بسیاری برای آژانس های اعمال قانون بوجود می آورد. آلبانی ضرورتا به عنوان دروازه اروپا برای دیگر نقاط جهان عمل میکند.

حال، در حالیکه راههای مختلف به ترکیه، سوریه، و عراق تحت شدیدترین نظارت های امنیتی قرار دارند، فرماندهان تروریست ها از هر گروه مزدور میتوانند بدور از انظار در تیرانا آموزش و حمایت لجستیکی دریافت کند. یک گروه تروریستی زیر زمینی چه مکانی بهتر از تیرانا میتواند برای برقراری یک کمپ آموزشی پیدا کند؟ این مکان در اروپاست، ولی داخل اتحادیه اروپا نیست و لذا زیاد تحت نظارت جامعه بین المللی نمی باشد.

بعد از تغییر فضای سیاسی به دنبال توافق هسته ای بین ایران و کشورهای ۵+۱، مجاهدین خلق به دنبال دوستان جدید و حامیان جدید هستند. این گروه در حال حاضر خود را متحد ارتش آزاد سوریه کرده و کمک هائی به جنگجویان سعودی ها علیه شیعیان یمن ارائه میدهد. سازمان مجاهدین خلق دارای بیش از ۴۰ سال تجربه در فعالیت های تروریستی است. تهدید واقعی از جانب این گروه تنها به این محدود نمی شود که آنان میتوانند مجددا در آلبانی مسلح شوند، بلکه آنان میتوانند از گروه های دیگر نیز جهت دادن تعلیمات دعوت نمایند.

نگرانی این است که مجاهدین خلق گسترش یافته و برای معامله با هر گروه تروریستی دست باز دارند.

این واقعیت را نمیشود نادیده گرفت که اعضای مجاهدین خلق به شدت رادیکال میباشند. آنان پناهندگان عادی نیستند. آنان به حد کافی در عراق توسط رژیم صدام حسین برای اقدامات تروریستی بعلاوه جعل، تخلیه اطلاعات، عملیات نظامی و حتی روش های شکنجه آموزش دیده اند که این واقعیت آنان را بیش از حد خطرناک می سازد. علاوه بر همه اینها، ماهیت رهبری مجاهدین خلق فرقه ایست. این بدان معناست که پیروان در برابر دستورات رهبران حتی اگر مخالف میلشان باشد مقاومت نخواهند کرد. لذا تهدیدی وجود دارد که آنان برای فعالیت های مختلف جنائی بدون اینکه رضایت واقعی آنها شرط باشد مورد استفاده قرار گیرند. در حال حاضر نمونه هائی از افرادی وجود دارند که توسط مجاهدین خلق از غرب اروپا به داخل آلبانی قاچاق شده اند و برای فعالیت های پول شوئی مربوط به آلمان فعال گردیده اند.

بهر صورت، پناهندگان همچنین میتوانند به شدت آسیب پذیر باشند. دلیل دیگری که آنان می بایست مورد توجه قرار گیرند این است که مجاهدین خلق یک نیروی نظامی از بین رفته است، متوسط عمر جنگجویان ۶۰ سال می باشد و بسیاری بعد از سالها تعلیم و تنبیه در بیابان های عراق با مشکلات عدیده جسمی و روحی دست به گریبان هستند. ولی در حالیکه این واقعیت در خصوص اکثریت آنان وجود دارد، هنوز بسیاری از آنان که در جذب و آموزش تروریست ها مهارت دارند، کسانی که میدانند چگونه دیگران را برای مأموریت های انتحاری آماده سازند، میتوانند مهارت های خود را به سادگی به تروریسم جهانی در جهان امروز منتقل نمایند.

همه اعضائی که وارد آلبانی میشوند با مجاهدین خلق نمی مانند. یک جمع رو به گسترش جداشدگان وجود دارد – حدود ۲۰۰ نفر تا امروز – که به گروه پشت کرده اند و می خواهند به نزد خانواده های خود و زندگی عادی بازگردند. جالب است که ایالات متحده از این جمع اعضای سابق حدود ۸۰ نفر را به دقت انتخاب کرده تا در آمریکا پناهنده شوند. آنان مصاحبه های سختی را پشت سر گذاشتند تا اطمینان حاصل شود که مجاهدین خلق را کاملا رد میکنند و دیگر تهدیدی به حساب نمی آیند. برخی دیگر تحت شرایط مشابهی در کشورهای اروپائی پذیرفته شده اند ولی مابقی در شرایط دشواری در آلبانی باقی مانده اند.

با توجه به مخاطرات بسیار بالا، مقامات آلبانی می بایست مانع از ایجاد یک پایگاه مخفی تروریستی در خاک اروپا توسط این سازمان بشوند. در اولین قدم می بایست اعضای مجاهدین خلق را از منبع رادیکال کننده شان دور نمایند. اگر این اتفاق نیفتد، مشکل به سادگی به جای این که حل شود جابجا شده است.

مقامات تیرانا باید مطمئن شوند که با تمامی پناهندگان تازه رسیده به صفت افراد برخورد میشود، و نه کسانی که به رهبر مجاهدین خلق تعلق دارند. به آنان باید حمایت و کمک مالی و اقامتی داده شود چرا که افراد حق دارند آینده شان را خودشان تعیین کنند. تجربه عراق در حال حاضر نشان میدهد که زمانی که این افراد به لحاظ فیزیکی از فضای تحمیلی بوجود آمده توسط رهبران مجاهدین خلق و فشار همقطاران دور میشوند، به سرعت در می یابند که تعهد آنان به تروریسم از بین می رود و روند بازسازی آنان میتواند آغاز گردد. 

وقتی آنان با خانواده های خود تماس میگیرند کمک بزرگی به این بازسازی میشود. نمونه های بسیاری در خصوص اعضای سابق هست که توانستند از فرقه جدا شده و زندگی جدید و موفقی را از نو شروع کنند. برخی در حال حاضر در کشورهای اروپای غربی زندگی میکنند زیرا خانواده شان آنجاست که توانسته است به آنان کمک کند. برخی به ایران بازگشته اند – اگر چه ایران مایل به بازگشت آنان نیست – که در آنجا شامل عفو و سپس ایجاد یک زندگی عادی تحت نظارت ملل متحد و صلیب سرخ جهانی گردیده اند. برخی دیگر در حال حاضر در کردستان عراق زندگی میکنند و دارائی های خانوادگی شان را از ایران به آنجا منتقل کرده و کسب و کار راه انداخته اند.

زمانی که آنان از فشارهای زندگی فرقه ای خارج شوند میتوانند از طریق سازمان های حقوق بشری زندگی خود را سامان بدهند. همانطور که مقامات صلیب سرخ جهانی یک بار به نویسنده گفتند: “به عنوان افراد، ۳۰۰۰ نفر چیزی نیست، ما هر سال میلیون ها نفر را سامان می دهیم. ولی به عنوان یک گروه، نه ما و نه هیچ سازمان دیگری نمیتواند به آنان کمک کند.” این یک گزینه است که دولت آلبانی نمیتواند نادیده بگیرد، اگر هیچ اقدامی صورت نگیرد خطر همه چیز را تهدید خواهد کرد.

صفحه توئیتر مسعود خدابنده

www.twitter.com/ma_khodabandeh

*** 

https://youtu.be/26Mps-OQLTU

2015-10-29-1446141457-4261917-syria2013Aleppo.jpgMassoud Khodabandh, Huffington post Nov. 2015:
Syrian Negotiations Won’t Provide One Winner But Will Ensure Violence Is Absolute Loser

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=23819

شد غلامی که آب جوی آرد، آب جوی آمد و غلام ببرد

Massoud Khodabandehمسعود خدابنده، ایران اینترلینک، بیست و سوم فوریه ۲۰۱۶:… این روزها هم این “آتش بست سیاسی” بیشتر از آن “آتش بس نظامی” پوزه رجوی را به خاک نمالیده باشد کمتر نمالیده. ترس از ارباب آنقدر بالا گرفته که حتی از آوردن لهستانی ها و راه اندازی جلسات بزم و رقص روحوضی معمول (خانم وسط و یک سری لاشخور سمت چپ و راست و یک سری لشگر سیاهی رنگارنگ بدبخت کرایه ای جلوی ویترین خانم خانما) هم … 

https://iran-interlink.org 

شد غلامی که آب جوی آرد، آب جوی آمد و غلام ببرد.

این روزها رجوی را کاردش بزنی خونش در نمی آید. راستش نباید هم در آید. خود کرده را تدبیر نیست.

این روزها بالاخره با دو حرکت قلم و سه امضا و چهار دیدار بین پنج بعلاوه یک و منهای سه چهارم و ضرب در هفتاد و پنج صدم، توافقی و “آتش بس”ی شد و جوهر آتش بس خشک نشده باز درب رقاص خانه رجوی را گل گرفتند و رفتند.

خودش که فراری است. میگویند زنش و شوهر قبلی هم یک روز در میان از ترس بازداشت مجدد وسط حیاط اور سور اواز غش می کنند و ننه شهرزاد “کورامین” بدست بالا و پایین میپرد.

در همین چند هفته اخیر سفر روحانی به نیویورک و سفر بعدی او به پاریس آمد و رفت و الان هم که سخت مشغول معاملات تصویب شده و چانه زنی های مربوطه شده اند. سفر ظریف به لندن و وین و بروکسل  و ملاقاتهای خصوصی و عمومی پی در پی هم انگار نه انگار که این روزها ربطی به آقای رجوی و سازمان پر سرو صدایش داشته یا دارد. اینها راستی همانهایی هستند که روزی “تخم مرغ” به “خاتمی” پرت می کردند؟ اینها همانهایی هستند که سفارتخانه های ایران در کشورهای غربی را همزمان در ده ها پایتخت “تسخیر!!” می کردند و عربده می کشیدند و حریف می طلبیدند و همین اواخر همدیگر را در سال ۲۰۰۳ آتش زدند؟ پس چه شد که آن همه باد یکباره خوابید؟ عجب!

در لندن باطلاع شان رسانده بودند که به منطقه حضور ظریف و هیات ایرانی نزدیک شوید همان شب  همان دو سه  تا خانه تیمی باقی مانده یا بقول خودتان “پایگاه”تان را هم جمع می کنیم. یاد بیچاره استراون استیونسون افتادم که خودش در نوشته هایش کتبی نوشته و اعلام کرده که “مامورین امنیت انگلیس این مدت چند بار به من هشدار داده اند که دست از حمایت از تروریسم و مجاهدین خلق بردارم”. بدبخت را به جایی رساندند که هم کرسی نمایندگی پارلمان اروپا را از دست داد و هم ترجیح میدهد این روزها کمتر در بریتانیا (کشور خودش) آفتابی شود.

کم نبوده اند. آن کازاکای پرتقالی بدبخت و آن ویدال کوادراس اسپانیایی آبرو باخته هم سرنوشتشان همان شد که شد. هم چوب اخراج را خوردند و هم پیاز بی آبرویی را.

و آن لرد کوربت انگلیسی که خدا از سر تقصیراتش بگذرد و رحمتش کند هم که روزهای آخر عمرش هر وقت میخواست حرف بزند اول باید قسم میخورد که “من پول نگرفته ام” و همه میزدند زیر خنده.

بگذریم

بله آن لندن بود. بروکسل هم که از قبل کتبی گفته بودند “اصلا طرف ساختمانهای پارلمان پیدایتان نشود” و “عناصر مجاهد خلق آب دیده انقلاب کرده” نزدیک نشدند. میگوید در “پیغام” به “خانم خانومها” به نوعی کلمه “گابن” را هم گنجانده بودند دوزاری اگر کج هم باشد حتما بیافتد.

تردد به وین و ژنو هم که این روزها عملا بواسطه “خود سانسوری انقلابی” و “ادای اطاعت در آوردن” منتفی است و در موارد بشدت ضروری (و غیر سیاسی) باید از خود خواهر مریم شان “تاییدیه” بگیرند. چوب را که برداری گربه دزده در میروه ولی گربه های “مجاهد خلق” این روزها دیگر منتظر چوب ارباب هم نمیشوند. مجاهد خلق این روزها “آرام” شده است.”تغیر می‌کند اما به گرمی، تشرد می‌کند لیکن به نرمی”. ببر کاغذی چنان رامشان کرده که نگو و نپرس.

بگذریم.

این روز ها سخت است آدم یاد “ارتش آزادیبخش ملی ایران” رجوی نیافتد و به مقایسه آن با وضعیت امروز جماعت رجوی ننشیند.

چقدر مزخرف گفت آن روزها. “میروم تا بر افروزم آتشها در کوهستانها”.  آل برده تا “آتش بس” بین ایران و عراق برقرار شد مثل بادکنک ترکید و زمین گیر شد. چقدر “کشک مجاهد خلقی” سابید و یکباره همین که “آتش بس نظامی” شد ارتشش را جمع کرد و رفت سراغ “کله پزی ایدئولوژیک و انقلاب رقص رهایی”.

این روزها هم این “آتش بس سیاسی” بیشتر از آن “آتش بس نظامی” پوزه رجوی را به خاک نمالیده باشد کمتر نمالیده. ترس از ارباب آنقدر بالا گرفته که حتی از آوردن لهستانی ها و راه اندازی جلسات بزم و رقص روحوضی معمول (خانم وسط و یک سری لاشخور سمت چپ و راست و یک سری لشگر سیاهی رنگارنگ بدبخت کرایه ای جلوی ویترین خانم خانما) هم وحشت می کنند. راستی فکر می کنید خانم رئیس جمهور مادام العمر  روزی که ظریف در پارلمان اروپا پای رابطه ایران و اروپا بعد از توافقنامه و آتش بس سیاسی را محکم می کرد چه کار مهمی را در اور سور اواز دنبال می کرده؟ به قول نویسنده الجزایری “پس این زنه چرا تظاهرات راه می اندازه بعد خودش نمیاد؟”

زبان بریده به کنجی نشسته صم بکم… همان بهتر.

باز یاد الدورم بولدورم هایش افتادم که “میرویم با دست خالی بطرف مرز” . “با همین سلاح فردی حمله می کنیم به ایران” و هزار مزخرف دیگر. آل برده تا دو تا شلیک کردند تمام نفراتش را کت بسته تحویل داد به امریکایی ها که خودشان بروند لوله سلاحهای خودشان را بدست خودشان ببرند و تازه طبخ شام و نهار و شستن ظروف سربازان امریکایی را هم با افتخار بعهده گرفت که یکوقت متهم به “دشمنی با امریکا” نشده باشد. (آره ارواح عمه صدام. “گلوله ها بگیرید مرا؟؟”)

آن روزها با شروع جنگ وحشیانه صدام و پشتیبانانش با ایران خودش را به هر دری زد تا بلکه دشمنان آن روز ایرانیان تکه استخوانی برایش بیاندازند و ببرندش در خیمه گاه صدامی که میگفت “نسل یهود و فارس را باید از زمین برداشت”. (یادم نمیرود روزی که پیش ژنرال حبوش آدم خوار عشوه آمد که “آخه من منتظر بودم سید رئیس من را هم در کنار وزرای دیگر برای رژه دعوت کند” و آن حبوش آدم خوار  چنان سرخ شد و خجالت کشید که من تعجب کردم و بصورتی درگوشی تر به مصطفی مترجم گفت “آخر آن روز رژه از زیر دروازه قادسیه و روی کلاهخودهای سربازان ایرانی بود و گفتیم شاید مناسب شما نباشد). رفت تا توانست برای صدام آدم کشت. از فارس و عرب و شیعه و کرد و …. که بعد چی؟ که آتش بست بشود و با اردنگی خود صدام برود زیرزمین اشرف بنشیند و نطق نکشد.

و این روزها چطور؟ از سیزده سال پیش خودش را هر روز پاره کرد که آی اتمی این، آی اتمی اون. که درازایش دقایقی چند به زنش اجازه حضور مجازی در این اطاق یا آن اطاق را بدهند و سیزده سال جان کند که حالا قبول کنید که ما امریکایی نکشته ایم و حالا تو را به خدا دیگر نگویید ما با صدام بودیم نگویید ما تروریستیم. غلط کردیم. نوکریم. چاکریم. دامن که هیچ اصلا لخت برایتان رقص رهایی می کنیم. حالا قبول کنید که دیگر نوکر و کلفت در بست خودتان هستیم و امر دیگری نبود آقای نتانیاهو؟ کفشتان را واکس بزنیم خانم راس لهتینن کوبایی صهیونیست؟ یک کلاغ چهل کلاغ بکنیم آقای سی آی ای؟ دم و دستگاه آپوزیسیون را در داخل به هم بریزیم و به خشونت بکشیم آقای ام ای سیکس، یا اگر لازم است در خارج در خدمت باشیم. راستی ور دستتان باشیم برای کشتن اساتید دانشگاه تهران آقای موساد؟ (یادم نمیرود مامور سیا برگشت رک گفت اینها بدرد ما میخورند. پرسیدند به چه دردی؟ گفت اینها کارهایی برای ما می کنند که خودمان شرممان میشود بکنیم!). بله رفتند و تا توانستند وطن فروشی و آدم کشی و دزدی و قاچاق و .. کردند برای دشمنان ملت ایران و … و بعد چی؟ بالاخره آتش بست سیاسی شد و خود صهیونیست ها با اردنگی فرستادندش زیر زمین اور و رفت و نشست و نطق هم نکشید و نخواهد کشید بی اجازه.

راستی این که بدانیم بالاخره بعد از هشت سال کشت و کشتار”آتش بس نظامی” بین ایران عراق خواهد آمد نبوغ میخواست؟ یا این که “آتش بس سیاسی” و توافقنامه بین ایران و غرب خواهد آمد چیز عجیب و غریب و غیر مترقبه ای بود؟

خیلی ها زمانی که میرفت لای دست صدام هشدار دادند که احمق بخاطر خودت هم شده “برسر شاخ ننشین و بن ببر”. خیلی ها هم زمانی که میرفت لای دست نتانیاهو هشدار دادند که نتانیاهو خودش خودش را از ترس مسموم شدن در آینه نگاه نمی کند. تو چرا اینقدر خرفت شده ای این روزها؟

یکی از دوستان بیادم آورد که نوامبر سال ۲۰۰۴ نت کوتاهی نوشته بودم با تیتر “شد غلامی که آب جوی آرد. آب جوی آمد و غلام ببرد”. خیلی های دیگر هم نوشتند نه یکی دو بار که هزاران بار. ولی چه فایده برای آنهایی که ” الذین فی قلوبهم مرض”؟ چه فایده؟

به امید آزادی هر چه زودتر الباقی اسرای کمپهای فرقه رجوی در عراق و آلبانی و دیگر نقاط.

این هم مطلبی است که سال ۲۰۰۴ نوشته بودم:
لینک به منبع

آب جوی آمد و غلام ببرد

 مسعود خدابنده، ایران اینترلینک

 بیست و نهم نوامبر دوهزار و چهار

برگرفته از”اطلاعیه دبیرخانه شورای رجوی”:

…در یک دهه گذشته, جهان تنها پس از افشاگریهای سازمان مجاهدین خلق ایران از بخشهایی از پروژه های شوم اتمی ملایان مطلع شده است

برگرفته از”خبرگزاری بی بی سی” :

 …شورای حکام سرانجام درباره ایران قطعنامه صادر کرد

این قطعنامه که پیش نویس آن توسط سه کشور بریتانیا، فرانسه و آلمان تهیه شده بود، با اجماع ۳۵ عضو شورای حکام و بدون رای گیری به تصویب رسید… متن قطعنامه ای که بعداز ظهر دوشنبه به تصویب رسید به طور محسوسی نسبت به پیش نویس اولیه آن تغییر کرد تا رضایت مقام های جمهوری اسلامی را جلب کند… در این قطعنامه، درخواست معرفی ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد که همواره به صورت تهدیدی جدی درباره فعالیت های ایران مطرح می شد و آمریکا نیز خواهان اعمال آن بود، مطرح نشده است. 

برگرفته ازنشرمجلس، هنسارد، بریتانیا، بیست و چهارم نوامبر:

 …نماینده محافظه کار مجلس عوام (سر تدی تیلور) ،همچنین از دولت انگلیس خواست تا بطور شفاف تاکید نماید که مجاهدین خلق و یک تشکل وابسته به آنان با نام “شوراى ملى مقاومت ” که همچنان داراى فعالیت در این کشور است ، هیچ پایگاه و جایگاهى در میان مردم ایران ندارد.

 وى در این بخش از سخنان خود به سفر اخیرش به ایران اشاره کرد و گفت که در این سفر با تعدادى از قربانیان اقدامات تروریستى مجاهدین دیدار کرده و براى وى مشخص شده است که این گروه مورد تنفر مردم ایران هستند…

برگرفته از”نامه ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی”:

 … و اما این که بالاخره در مقطع فعلی در رابطه با مواردی همچون فرستادن افراد ناراضی که سالیان سال در کنار خودت و گوش به فرمانت بوده اند به اردوگاه رمادی و یا زندان ابوغریب و شرکت در جنگ علیه کردهای عراقی در اتحاد با نیروهای بعثی و همسوئی و هم نوائئ عملی با آمریکا و اسرائیل در صحنه بین المللی چه پاسخی داری و چه می گویی؟ آیا همه این ها نیز همچون انقلاب ایدئولوژیک و به عرش اعلی بردن رهبری و طلاق ها و همینطور آواره کردن کودکان بی گناه و بی پناه در تمام دنیا از ضرورتهای به اصطلاح سرنگونی توهمی که قرار است به هر قیمت و به هر شکلی کسب شود بود؟  آیا وقت آن فرا نرسیده است که توضیحی در خصوص مسائل پشت پرده طی این سالها و آنچه در عراق و سایر نقاط گذشته است بدهی و به این واقعیت اذعان کنی که بن بستی که در حال حاضر در آن قرار گرفته ای نه از قدرتمندی نظام و نه از زد وبندهای بین المللی بلکه خود کرده ای است که در حال حاضر آنرا تدبیر نیست؟

(پایان)

***

بعد از تحریر: اخبار حاکی از آن است که رجوی و زنش این روزها با قطع امید و حتی ترس از اروپا و امریکا بشدت بدنبال مورد قبول افتادن در خدمت مافیای آلبانی هستند. آلبانی با جمعیتی کمتر از سه میلیون نفر فقیر ترین و فاسد ترین کشور در قاره اروپا محسوب میشود (به نقل از منابعی همچون سایت سی آی ا، خبرگزاری بی بی سی و دیگران). انتقال مسعود رجوی و زنش به آلبانی تحت الحفظ مافیای مواد مخدر، اگر چه آلبانی را حتما از مرکز ترافیک و پخش مواد مخدر به مرکز صدور تروریسم ارتقاء داده و آرزوی مردم این سرزمین برای پیوستن به اروپا را برای ابد از بین خواهد برد، ولی برای وسیله ای تاریخ در رفته مثل رجوی حکم محکومیت به “هویج شدن” و “ترشی انداختن” و “خروج از رده” را خواهد داشت.

*** 

همچنین:

 
مسعود خدابنده، ایرانیان دات کام، سوم ژانویه ۲۰۱۴: … این ادعای بسیار مضحکی است که گفته شود حمله کنندگان با تکیه بر اطلاعات و با راهنمایی مسعود دلیلی که دو سال قبل فرار کرده است به این محل آمده اند. اطلاعاتی که حتی جزئیات آن هم در دسترس عموم بوده است. این ادعای بسیار مضحکی است که گفته شود آنها و
_
 
مسعود خدابنده، ایرانیان دات کام، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۳: … مسعود رجوی و همسرش مریم به پیروانشان دستور داده اند که اعتصاب غذا کنند. اعتصاب غذایی که بصورتی غیر واقعی و تعجب بر انگیزی اکنون از مرز صد روز نیز گشته است. خواسته آنها بازگرداندن این هفت نفری است که درست مثل خود مسعود رجوی هیچ ردی از آن