آنان که زنده مانده اند

آنان که زنده مانده اند

ایران فانوس، دوم ژانویه 2016:… با این وصف، آنانی که از فرقه مجاهدین خارج می شوند، مسئولیت سنگینی به عهده دارند. آنان از دریایی خون و رنج و اسارت و تلاش و تجربه گذشته اند، با این حال اختیار زندگی و آینده خود را دارند. می توانند به زندگی شخصی و یا سیاسی روی آورند. می توانند به عضو اجتماعی و فرهنگی و علمی و غیره جامعه بدل شوند. می توانند به فعالین سیاسی در راستای آزادسازی مابقی …

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال: آینده روشن است!

لینک به منبع

آنان که زنده مانده اند

مثال رهاشدگان و جداشدگان از فرقه مجاهدین، مثال فیلم بازماندگان اثر فرانک مارشال، است. فیلمی که ریشه در واقعیات سفرهای هوایی داشت. در فیلم بر اثر طوفان هوا و مشکلاتی که هواپیما و خلبانش داشت، هواپیما با کوه برفی اصابت می کند و در اثر آن تعدادی از مسافران هواپیما کشته و تعدادی دیگر در کولاک و برف زمستان اسیر سرما و گرسنگی می شوند. بازماندگان هواپیما اگرچه ظاهراً از مرگ نجات یافته بودند، اما بعدها مشخص شد که آنان برای نجات می بایست از توان و طاقت و انگیزه بالایی برخوردار باشند و برای زنده ماندن گوشت تن قربانیان را بخورند.

افرادی که از فرقه مجاهدین زنده مانده اند، ظاهر امر شاید از آگاهی و توانمندیهای فردی شان باشد که حتماً چنین است، اما فاکتورهای دیگری در این بین موثر بوده اند که معمولاً به چشم دیده نمی شوند و کسی هم دوست ندارد تا به همه جوانب آزادی آنان سرک بکشد و بداند که قیمت آزادی اعضای جداشده از فرقه مجاهدین، تا چه حد گران بوده است.

با اطلاعاتی که امروزه از شخصیت و ایدئولوژی مسعود رجوی در دست داریم، او تنها به فکر خود بوده و با دادن تلفات انسانی هیچ گاه مشکلی نداشت. او یا بر اثر ندانم کاری کارش منجر به تلفات زیاد می شد و یا از دادن تلفات زیاد لذت می برد و یا هر دو. به هر حال او در سرفصلهای مختلف ثابت کرد، با مرده ها بیشتر حال می کند و اهل مرده پرستی است. ایدئولوژی و تشکیلاتی که هر زنده ای پتانسیل خطرناکی با خود به همراه دارد و در مواقع بروز حادثه و شکست، می تواند خطرناک عمل کند. مسعود رجوی در شعار و عمل و به انواع و اقسام شعارهای مذهبی و انقلابی، در صدد بود تا همه را به کشتن دهد، چرا این که به زنده ها اعتقاد و اعتماد نداشت و به آن دسته از کشته هایی اعتقاد داشت که حتماً در رکاب او کشته شوند، چون که به بهشت خواهند رفت! او خود را مسئول خون و زنش را مسئول نفس نیروهایش می دانست. او ارزش خون یا کشته ها را چنین ارزیابی می کرد که هر راهی را باید با خون باز کرد، هر گره ای را با خون باز کرد، هر لکه ای را با خون شست و النهایه برای تحقیر نیروهایش می گفت که من به ازای هر یکی صد خون داده ام.

البته او اینجا چندان دروغ نمی گفت. هر راهی را با خون باز می کرد، هر راهی را با خون می بست، هر گره ای را با خون باز می کرد، هر سیاهی را با خون شست و شو می داد و برای جذب و وصل و تحقیر و شکار نیروهایش معمولاً از خون استفاده می کرد. او جز خون حربه و سرمایه دیگری در دست نداشت. به طوری که یکی از وفادارانش به اسم مراد که در یک عملیات توپخانه ای کشته شد، در بحثهای رفع ابهام، به اعضای تازه وارد به صراحت می گفت، کسی که نان مجاهدین را خورده باشد باید با جان پس بدهد. مراد، مرادش از این حرف این بود که کسی نباید زنده اینجا را ترک کند. زنده، چه آنان که فعالیت بکنند یا نکنند، صرف زنده ماندن شان خیلی از چیزها به ویژه مدل مبارزه و ایدئولوژی و رهبری فرقه را زیر سئوال خواهد برد.

طبعاً کسانی که به فرقه پیوستند، از یک مدل نبودند. انواع و اقسام آدمهای سیاسی و غیر سیاسی بودند اما رهبری مجاهدین برای همه شان خون داد. خونی که می بایست برای اهداف و آرمانهای مردمی، پرداخت می شد یا نمی شد، ولی متاسفانه برای نیات رهبری فرقه پرداخت می شد.

اما چند موارد و هزینه های دیگر که بندرت از آنها یاد می شود و جهت حفظ و نگهداری و آزادسازی نیروهای فرقه پرداخت شد، بودجه و هزینه هایی بود که دولتهای موافق و مخالف، در ارتباط با نگهداری و آزادسازی نیروهای فرقه پرداختند. در این مورد آمار و ارقام درستی در دست نیست، اما همه می دانند که بسیاری از دولتها در ارتباط با شکار و استفاده و انفعال نیروهای فرقه، هزینه بالایی را متحمل شده اند.

در کنار همه هزینه های پرداختی برای حفظ و آزادسازی نیروهای فرقه که، جامعه و رهبری مجاهدین و دولتهای موافق و مخالف، متحمل شده اند که انصافاً کم نبوده و بسیار بسیار زیاد هم بوده اند، منظور در اینجا به انرژی و سرمایه آخری است. طی سی سال اخیر، بسیاری از نیروهای فرقه مجاهدین که آزاد شده اند، تعدادی انرژی و وقت و تجربه خود را صرف آزادسازی مابقی اعضای اسیر در قید فرقه کرده اند که این نیز سرمایه و انرژی کمی نبوده و در حد خود یکی از کیفی ترین سرمایه و تجربه و انرژیهایی بوده که در هر جای دیگر هزینه می شد، بی شک جواب می داد.

با آنچه که یاد شد، نیروهایی که از قید فرقه آزاد می شوند، تنها از توانمندیهای فردی نیست، بلکه حجم عظیم سرمایه های دیگر نیز است. مسعود رجوی کسی بود که با روحیه طلبکاری و فشار و شانتاژی که در خارج از کشور و شکارگاههای مختلف ایجاد می کرد، حتی به مخالفین و معترضین خود اجازه نقد و اعتراض را نمی داد و با طلسم و فشار و امکانات و تبلیغات و حمایتهای سیاسی و مالی فراوانی که در دست داشت، داخل و خارج فرقه اش را برای سالیان طولانی بیمه کرده بود.

با این وصف، آنانی که از فرقه مجاهدین خارج می شوند، مسئولیت سنگینی به عهده دارند. آنان از دریایی خون و رنج و اسارت و تلاش و تجربه گذشته اند، با این حال اختیار زندگی و آینده خود را دارند. می توانند به زندگی شخصی و یا سیاسی روی آورند. می توانند به عضو اجتماعی و فرهنگی و علمی و غیره جامعه بدل شوند. می توانند به فعالین سیاسی در راستای آزادسازی مابقی اسراء بدل شوند و همچنین می توانند به نیمه جداشدگانی که یکی به نعل و یکی به میخ می زنند، بدل شوند. اما در هر صورت باید بدانند که شستن دستهای خون آلود رجوی با هر توجیهی صورت پذیرد و یا سیاه نمایی عملکردهای قربانیان فرقه به هر بهانه ای انجام گیرد، خیانت آشکار به ارزشها و سرمایه های مردم است و خدمت آشکار و نهان به سیاست های تبهکاری و شهیدسازی مسعود رجوی و اربابانش است.

کانون سیاسی- فرهنگی ایران فانوس

***

مهدی خوشحال ویرانسازی نیرولینک به متن کامل بحث  مسعود رجوی (جزوه پرچم) که در سال ۱۳۸۲  توسط آقای مهدی خوشحال در کتاب ایشان تحت نام “ویرانسازی نیرو” منتشر شد (انتشارات پیوند، هلند، پاییز ۱۳۸۲)

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی خیانت مزدوری از میان خاطرات نجات یافتگان (آنجا یاد گرفتم که چگونه گلادیاتور وار برای حفظ خود دیگران را لگدمال کنم)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20034

هزینه شکست

ایران فانوس، بیست و نهم ژوئیه ۲۰۱۵:…  او در پیام اخیرش که بیشتر شبیه یک فیلم اکشن هالیوودی است و نه یک پیام سیاسی، و به مناسبت عید فطر و توافق اتمی ایران و شش قدرت جهانی، صادر کرده است سناریو را کمافی السابق معکوس نوشته است. این فیلم دو ساعته که هنرپیشه اول ندارد و تنها تعدادی سیاهی لشکر را به عنوان افسران اتمی به تصویر کشیده اند …

یاسر عزتییاسر عزتی: وصیتنامه دروغین از مادرم جعل کردند تا دست به اسلحه ببرم

نامه ای به امیر یغمایی (شبه نظامی ارتش آزادیبخش رجوی در سن ۱۵ سالگی)

لینک به منبع

هزینه شکست

فیلم اکشن تروی Troy به کارگردانی ولفگانگ پترسن و با بازی زیبای برد پیت که در نقش آشیل ظاهر شد و فیلم در ماه مه سال ۲۰۰۴ اکران شد، یک فیلم هالیوودی است که یکی از افسانه های یونان باستان را به تصویر می کشد. آنچه که سناریو و ساخت فیلم را متمایز می کند، صحنه های جنگی نیست بلکه کاربرد و کارکرد بسیاری از ارزشها و اخلاق جنگی است که در حین جنگ رعایت می شد در حالی که در جنگهای امروز ما بندرت شاهد رعایت اصول و پرنسیبهای جنگی هستیم. شاید حضور سربازان و امرا و پادشاهان در جنگ و اهداف جنگی که به آن اعتقاد داشتند و معمولاً دفاع از آب و خاک و قبیله و ارزشهای دیگر بود، جنگهای پیشینیان ما را با جنگهای امروز که به سمت تروریسم رفته و جنبه تجارت یافته، فرق گذاشته است. جنگهایی که آغاز و پایان ندارد، شکست و پیروزی ندارد، سرباز و امیر و پادشاه ندارد، بلکه مشتی سیاهی لشکر و گروگان و اسیر و فریب خورده در راه اهداف مالی و غرور و قدرت، با تلفات هنگفت اقتصادی و انسانی که می توانست ربطی به جنگ و جدال نداشته باشد، می توانست به سهولت قابل حل و فصل باشد، ولی به دلایل زیاد امروزی که اساساً با دلایل پیشینیان و اهداف آنان فرق دارد، جنگهای فرسایشی و تروریستی مد و حربه روز شده است.

در جنگهای گذشته که جنگ آغاز و پایانی داشت، پس از شکست و پیروزی، اولین هزینه پای امرا و پادشاهان و بانیان جنگ بود و بعدها به سربازان و اسرا می رسید. ولی آیا امروز هم همین طور است؟ در جنگهای تروریستی امروز کدام دانش و اعتبار و ارزش و قواعد و اصول جنگ رعایت می شود و چه کسی و کسانی هزینه شکست را می پردازند؟

فی المثل در جنگی که مجاهدین خلق آن را به جنگ صد برابر علیه ایران و تعدادی از کشورهای دیگر به راه انداخته اند، حتی یکی از ارزشها و قواعد جنگی که، تاریخ پایان جنگ و هزینه پیروزی یا شکست باشد، رعایت نمی شود. بنابراین، این دیگر جنگ نیست، بلکه بازی از نوع جر زنی است.

ما حتی در جنگ جهانی دوم که آلمانیها مبتکر اصلی آن جنگ بودند، شاهد چنین رسم و رسوماتی نبودیم. جنگ دوم جهانی که در سال ۱۹۴۵ پایان یافت، هیتلر فرمانده جنگ خودکشی کرد و چهار کشور پیروز جنگ خسارات و غرامت هنگفتی به کشور شکست خورده تحمیل کردند و کشور آلمان را سالها در حد یک کلونی باقی داشتند که حتی امروز نیز دولت آلمان به بازپرداخت بخشی از غرامتهای جنگی متعهد است.

ولی در مورد جنگ مجاهدین این گونه نیست. رهبری مجاهدین که پیشتر و بارها اعلام کرده بود هنگامه شکست، یادگار خوبی از خود بر جای خواهد گذاشت و با اعلام عاشورای جنگی، کارنامه مجاهدین را به نحو احسن خواهد بست، او دوباره و چند باره جرزنی کرده و شکست را پیروزی خوانده است! یعنی نه از عاشورا خبری است و نه از خودکشی و نه از پرداخت غرامت و خسارت جنگی ۵۰ ساله که هزینه های مالی و انسانی زیادی روی دست مردم ایران و بشریت گذاشته است.

او در پیام اخیرش که بیشتر شبیه یک فیلم اکشن هالیوودی است و نه یک پیام سیاسی، و به مناسبت عید فطر و توافق اتمی ایران و شش قدرت جهانی، صادر کرده است سناریو را کمافی السابق معکوس نوشته است. این فیلم دو ساعته که هنرپیشه اول ندارد و تنها تعدادی سیاهی لشکر را به عنوان افسران اتمی به تصویر کشیده اند، می خواهند شکست خود را پیروزی جلوه دهند و از هزینه شکست که پای رهبری این جریان است، فرار کنند.

در فیلمهای گذشته حداقل هنرپیشه اول حضور داشت اگرچه قادر به بازی و جست و خیز انقلابی نبود، ولی با دوپینی که می کرد، سخن پراکنی و دروغپردازی می کرد. ولی پس از توافق اتمی ایران و شش قدرت جهانی، این بار نقشی به بازیگر اصلی ندادند! شاید هم فیلم اکشن را این بار کمدی می خواستند و نمی خواستند کسی را عصبی کنند، بلکه می خواستند همگان را بخندانند.

هنرپیشه غایب، در فیلم دو ساعته پیام می دهد، اما سر و ته پیام و مخاطبش مشخص نیست. مشخص نیست منظور پیام نیروهای شکست خورده هستند، حکومت ایران است و یا ارباب بی مروت که از سال ۲۰۰۳ به رهبری دامن پوشاند و حال قصد در آوردن دامن را دارد.

با این وصف، هر بازی آغاز و پایانی دارد. بازی مجاهدین نیز پایانی دارد، حتی اگر بازیگر غایب به آن تن ندهد و همچنان شکست را پیروزی بخواند و از هزینه شکست فرار کند.

اما آنچه که حائز اهمیت است، هر فیلم و بازی مورد قضاوت قرار خواهد گرفت. تماشاگرانی که النهایه به هر فیلم و بازی نمره خواهند داد و پیروزی را پیروزی و شکست را شکست خواهند گفت.

همچنین آنچه که در این میان مهمتر است، شکست رهبری و اربابان مجاهدین، به نفع مردم و مهمتر این که شکست سر، مساوی با پیروزی بدنه است. این که رهبری مجاهدین، سعی دارد شکست را پیروزی به خورد نیروهایش بدهد، برای آنان، هر پیروزی مردمی، پیروزی است و در سرنوشت آنان تاثیر خواهد داشت. اگرچه رهبری مجاهدین برای صدمین بار، شکست را پیروزی بنامد و از تبعاتش بگریزد و برای خود مدال پیروزی و صلح طلب کند، پیامش در شرایط کنونی یک تف سر بالاست. یک نشانه شکست است.

باید بداند که در حال حاضر، او فاقد هر گونه ارزش انسانی و سیاسی و نظامی و ایدئولوژیک و حتی رهبری یک جریان سیاسی و جنگی است. او دارای ارزش زیادی است و آن اطلاعاتش است که اگر بخواهد روزی هزینه شکست را بپردازد، لاجرم پای دهها قدرت و جریان و اشخاص بالا و پایین، گیر خواهد افتاد. بحث کینه کشی و انتقامگیری از فرد و جریانی نیست، بلکه اگر قرار باشد فرقه رجوی بسوزد، می بایست ریشه و مشابه چنین فرقه هایی چه اکنون و چه در آینده، سوزانده شود.

کانون سیاسی ـ فرهنگی ایران فانوس

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=19845

عصر تعامل

ایران فانوس، هجدهم ژوئیه ۲۰۱۵:… از یاد نباید برد، بخش بزرگی از خسارات و تلفات مالی و سیاسی و انسانی چند دهه اخیر که متوجه مردم و کشور ایران شده است، سهم مجاهدین خلق است. آنان در سال ۱۳۶۰ جنگ داخلی را بدون دلیل و پایه علمی و مردمی، آغاز کرده و سپس پشت جنگ خارجی و حمایت از صدام حسین قرار گرفتند. آنان همچنین جزو اولین و پیشگامان …

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسماول قرارشان بود که “مبارزه مسلحانه” شان علیه “امپریالیسم” باشد

لینک به منبع

عصر تعامل

قرنها بود قدرتهای جهانی بر اساس قواعد بازی قدرت در مواجه با همدیگر یا از اهرم جنگ و یا اهرم زور و برتری طلبی استفاده می کردند. جنگهای جهانی اول و دوم گواه این مدعاست. ولی در توافقات اخیر مابین ایران و گروه ۵+۱، قواعد بازی به گونه ای عوض شد که جنگ کاربرد نداشته باشد و زور و دیکته یک طرفه کارایی خود را از دست بدهد و قدرتها با در نظر گرفتن منافع و مصالح متقابل به گفت و شنود و حل و فصل مسایل همدیگر بنشینند.

شاید کمتر کسی از جنگ طلبان و تروریستها و دشمنان ایران، باشد که زیان توافق اخیر را بر سودش ترجیح بدهد و همچنان آب در هاون بکوبد و بر طبل منافع حقیر سیاسی و گروهی خود بکوبد و با دلایل و برهان غیر علمی و غیر مردمی، جنگ و ویرانی را بر صلح و ثبات و پیشرفت، ترجیح بدهد. وگرنه در جهان امروز به ویژه طی چند دهه اخیر که کشورهای ایران و آمریکا و غرب که جنگ با همسایگان و کشورهای دیگر را تجربه کردند، جز خسران و خسارات جانی و مالی، حاصل دیگری نداشته است. ولی صلح به ویژه برای دنیایی که تشنه صلح و ثبات است و کشوری که تشنه امنیت و پیشرفت است، ضروری تر از هر چیز دیگر است و بر ابزارهای دیگر روی میز ارجحیت دارد.

توافق اخیر مابین ایران و گروه ۵+۱، ضمن این که مردم ایران و جهان را شاد کرد و جنگ طلبان و تروریستها و دشمنان صلح و امنیت را ناامید کرد، شاخص و قاعده جدیدی است برای بازیهای سیاسی و ورود به دنیای تعامل با همدیگر، جایی که جنگ و زور و دیکته، جای خود را به احترام متقابل و احترام به حقوق همدیگر و رعایت حقوق مردم بدهد. با توافق اخیر و اجرا شدنش، ضمن این که جهان و منطقه گامی به ثبات و پیشرفت نزدیک ترند، همچنین ایران پس از سالها جنگ و ایزوله و سیاه نمایی از جانب دشمنان داخل و خارج، قادر است با پتانسیلی که دارد ضمن استفاده بهینه از توان و امکانات داخلی، همچنین از توان و امکانات سایر ملل جهان استفاده بکند و نقش خود را آن طور که بایسته و شایسته است در منطقه و جهان نشان دهد و ایفا کند. تا کنون دست اندازها و موانع داخلی و خارجی زیاد بود و جهان به بلوغ امروز نرسیده بود، ولی امروز موانع راه تا حدی برداشته شده و راهها پس از سالها تجربه کوبیده شده است.

امید و انرژی و وسایلی که پس از توافق ایران و گروه ۵+۱، در ایران و جهان آزاد خواهد شد قابل مقایسه با دوران بدبینی و سیاه نمایی و دنیای کهنه نیست. امروز دنیایی از استعداد و توان و امکانات داخلی در حال آزاد شدن و مضافاً صدها برابر ایران امکانات و ابزارهای مشروعی در جهان وجود دارند که قابل دسترسی و استفاده برای مردم ایران است.

در اولین روز توافق هسته ای مابین ایران و گروه ۵+۱، خبرنگار تلویزیون ARD از وزیر خارجه آلمان در مورد جمع بندی توافقات اخیر و انتقاد نتانیاهو نخست وزیر اسراییل از این توافق، سئوال کرد، آقای فرانک والتر اشتاین مایر، با ابراز امیدواری، پاسخ داد، این توافق به برقراری امنیت در منطقه خاورمیانه کمک خواهد کرد. وزیر امور خارجه آلمان ادامه داد، این یک توافق مسوولانه است و اسراییل باید نگاه بهتر به آن داشته باشد و این‌طور بی‌ادبانه آن را مورد انتقاد قرار ندهد.

وزیر خارجه آلمان، پس از جمع‌بندی مذاکرات هسته‌ای ایران در وین، ابراز امیدواری کرد در آینده سفری به ایران داشته باشد. به گزارش فارس، فرانک والتر اشتاین‌مایر، در این مورد به خبرگزاری رویترز گفت، من قطعا به ایران سفری خواهم داشت اما هم‌اکنون برنامه قطعی در این زمینه ندارم.

همچنین، به گزارش ایرنا، لوران فابیوس وزیر خارجه فرانسه، اعلام کرد که روز سه‌شنبه بار دیگر توسط محمد جواد ظریف همتای ایرانی خود برای سفر به ایران دعوت شده است. وی در گفت ‌وگو با رادیوEurope 1 گفت، ظریف پیشتر مرا دعوت کرده بود که من نپذیرفته بودم. من به او گفتم به ایران می‌روم، پس خواهم رفت. لوران فابیوس، همچنین از فرصت مهمی سخن گفت که ادغام مجدد ایران در جامعه جهانی را برای شرکت‌های فرانسوی فراهم می‌کند. وی افزود، تجارت اهمیت بسیاری دارد و امکان رشد را فراهم می‌کند. این برای ایرانیان مهم است و برای ما نیز بسیار اهمیت دارد. وی تاکید کرد، زمانی که رییس‌جمهوری و من تصمیم راهبردی خود را اتخاذ کردیم این تصمیم را به دلایل تجاری نگرفتیم.

سفر وزرای خارجه آلمان و فرانسه به تهران، می تواند فصل جدیدی از روابط و مناسبات ایران با جهان خارج در راستای بهبود روابط سیاسی و اقتصادی و حقوق بشری را بگشاید. به ویژه در مورد لوران فابیوس، وزیر خارجه فرانسه، که تا دیروز سعی می کرد ضمن پیشبرد منافع فرانسه منافع دشمنان جنگ طلب ایران چون اسراییل و عربستان و متحدینش را مد نظر داشته باشد و همچنان اهرم قدیمی تروریسم را در جیب داشته باشد، سفر به تهران، به مثابه ریختن آب پاکی روی دستان آلوده شرکای زیاده خواه فرانسه در منطقه است و چه بسا این که لوران فابیوس در تهران و در مقابل پیشنهادات تجاری و سیاسی، ناچار شود دکان ناکارآمد تروریسم در پاریس را ببندد و از این پس با تهران فصل جدیدی از روابط و مناسبات را بر اساس تفاهم و مشترکات سیاسی و اقتصادی، بنا نهد.

در اولین روزهای حصول توافق هسته ای مابین ایران و گروه ۵+۱، خبرهایی مبنی بر خودکشی و خودزنی دشمنان ایران شنیده شد. این که کسی و کسانی تا این حد از سیاست و تحلیلهای روز به دور مانده و نتوانند منافع مردم و گروهی و حزبی خود را با دنیای جدید وفق دهند و با تحلیلهای غلط و غیر علمی، خود را در مقابل مردم و هواداران خود و سایر ملل و قدرتهای جهان قرار دهند، در اصل یک خودکشی و خودزنی سیاسی است. اما خودکشی و خودزنی چاره کار نیست، بلکه پاسخگویی به مردم و تعطیل کردن دکان و دستگاه دروغ و فریب، پسندیده تر است.

از یاد نباید برد، بخش بزرگی از خسارات و تلفات مالی و سیاسی و انسانی چند دهه اخیر که متوجه مردم و کشور ایران شده است، سهم مجاهدین خلق است. آنان در سال ۱۳۶۰ جنگ داخلی را بدون دلیل و پایه علمی و مردمی، آغاز کرده و سپس پشت جنگ خارجی و حمایت از صدام حسین قرار گرفتند. آنان همچنین جزو اولین و پیشگامان مبارزه با آمریکا و آمریکایی کشی در ایران بوده و باعث ایزوله و خسارات سیاسی و مالی ایران در جهان شدند. آنان جنگ داخلی و خارجی و جنگ با آمریکا را در اصل برای ابراز وجود و باجگیری و نه منافع و مصالح مردم، آغاز کرده بودند. آنان در سال ۲۰۰۱ در حمله نیروهای القاعده به آمریکا، مراسم شکر و شیرینی خوران به پا کرده و سپس بعد از دو سال و پس از سقوط صدام حسین در عراق، قانون دامن پوشی در مقابل آمریکا را اجرا کردند. آنان در نیم قرن اخیر و شرکت در جنگ داخلی و خارجی علیه مردم و آمریکاستیزی کور، هزینه ای که روی دست مردم ایران گذاشته اند، غیر قابل توصیف در این نوشته است.

کانون سیاسی ـ فرهنگی ایران فانوس

***

 

همچنین:

زنان ذوب شده در رهبر

کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و نهم دسامبر 2015:… چند روز پیش در وب سایت خبری دویچه وله سر تیتر گزارشی را به نام “زنان ذوب شده در رهبر” را دیدم. ابتدا فکر کردم که این گزارش در رابطه با سازمان مجاهدین و مسعود رجوی است، زیرا اصطلاح “زنان ذوب شده در رهبر” را مجاهدین برای اعضای شورای رهبری استفاده می کردند. بع

موقعیت رجوى و وضعیت تشکیلاتش در عراق

عبدالکریم ابراهیمیعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، بیست و هشتم دسامبر 2015:…  تحولات اخير بر عليه گروه تروريستى داعش و ضربات پى در پى بر پيكره اين گروه و همچنين پيروزيهاى اخير ارتش و مردم عراق بر داعش در كشورشان و بازپسگيرى شهرهاى تحت سلطه داعش يكى بعد از ديگرى اين واقعيت را نمايان ميساز

کمپین خانواده هاى اسیر در چنگال رجوى (+ دعوت از رجوی جهت مناظره)

ایران فانوس و انجمن فراق بیست و پنجم دسامبر 2015:…  سالیان زیادی از تمجید خانواده‌های اعضای سازمان مجاهدین خلق توسط مسعود رجوی میگذرد. احسنت بر خانواده ای که این چنین فرزندانی را برای مبارزه پرورش داد! خانواده ای که مدتها از سرنوشت فرزندش بی اطلاع بود! خانواده ای که فرزندش از منزل

از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت بیست و ششم)

کریم غلامی، ایران فانوس، هفدهم دسامبر 2015:… به دستور مسعود رجوی و تحت نظارت مهوش سپهری، نشست های سرکوب گرانه “دیگ” شروع شد. در وهله اول این نشست ها برای رده های بالایی سازمان گذاشته شد. این روش همیشگی سازمان بود. ابتدا مسئولین و رده های بالای سازمان را در این نشست ها زخمی و هار و وحشی می کردند، تا بعدا آنها را

مسعود رجوی کجاست؟!

مهدی خوشحال، ایران فانوس، سوم نوامبر 2015:… از آنجا که ایران فانوس به دنبال پیگیری این قضیه است و می خواهد این پروژه ملی را تعقیب کند تا هر جنایتکاری در لباس مظلومیت به جنایتش ادامه ندهد و از دیگران نیز تقاضای کمک دارد، در این رابطه یادم آمد که چنین طرحی را برای اولین بار 10 سال قبل در شهر کلن به شادروان هادی شمس حائری پیشن