آنها که در پاریس برج ایفل را ندیدند

آنها که در پاریس برج ایفل را ندیدند

 Mehdi Khoshal Baghdadمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و نهم ژوئیه 2017:…  از نگاه فرقه ای به ویژه فرقه ای که 36 سال در پاریس رحل اقامت گزیده است و از روز اول تا امروز مرغ شان یک پا دارد، دید و نظرشان به برج ایفل که هرگز آن را در پاریس ندیده و نخواهند دید، به نظرگاه ساخت و بافت فرقه ای خودشان نزدیک است. آنان برج ایفل را مشتی آهن و فولاد و رنج و خون می بینند، همان طور که بنای پنجاه ساله خود را از طریق خون مقدس چند بنیانگزار … 

مریم رجوی قاتل ندا حسنی و دیگر قربانیان ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳

لینک به منبع

آنها که در پاریس برج ایفل را ندیدند

سالهایی که در دریا کار می کردم، جهت رفتن به دریا نیازمند شاخص بودم و برای بازگشت نیز شاخصی در زمین احتیاج داشتم، حالا هم هر وقت به پاریس می روم و چون شهر و خیابانها را بلد نیستم، هر گاه از دالانهای تو در تو و پر از ازدحام به خیابان می رسم و نفسی می کشم، سعی می کنم برج ایفل را ببینم و بدانم در کجای پاریس هستم. برج ایفل، زمانی که در پاریس هستم برای من نقش شاخص را دارد.

 مطمئنم کسانی هستند که سالها و دهها سال در پاریس زندگی می کنند و از برکت دیدن برج ایفل غافل هستند. آنها گاه خود را به نفهمی و گژ فهمی می زنند و می پندارند، ساز و کار غربی، بی بند و باری، برآمده از دنیای بورژوازی و طبقاتی و جنسیت، به همین دلایل، نزدیکش نمی شوند، چه رسد به این که بالایش بروند و آلوده فرهنگ و مناسبات غربی بشوند.

اینان که چنین می پندارند، اعضای فرقه ای و هواداران فرقه هستند. یک آدم سالم و مسافر، وقتی به پاریس می رسد و چون برج ایفل نماد عظمت و زیبایی در پاریس است و هر ساله میلیونها نفر را از نقاط مختلف جهان به پاریس می کشاند، نگاه و برداشت دیگری از برج ایفل دارد به ویژه این که وقتی از طریق آسانسور برج از زمین فاصله می گیرد و بالاتر می رود، آهسته آهسته واقعیتهای زمینی را بیشتر درک می کند. درک می کند و می بیند، در ارتفاع بالاتر ماشینهای خوب و بد و تازه و کهنه، شبیه هم هستند و آدمهای فرانسوی و خارجی و زن و مرد و کودک و سیاه و سفید، شبیه هم هستند و تفاوتهای زمینی از نقطه ای بالاتر از بین رفته اند و تنها زیبایی و عظمت است که به چشم می خورد.

با این وجود اما، منظورم از نوشتن این مقاله، دیدن از دو منظر فوق نیست بلکه دیدن از نوع دیگری است. به هر حال، برج ایفل نیز مانند اشیاء و پدیده های دیگر، از نگاه مردمی که تخصص و ذوق دیگری دارند و از زاویه و جنبه های دیگر می بینند، ممکن است تعاریف و معانی مختلف داشته باشد و هر کس به گونه ای تحلیل و تعریف کند و یکی هم مثل من ممکن است از برج ایفل به مثابه شاخص گم شدن استفاده کند.

واقعیت این است، برج ایفل توسط سازنده اش گوستاو ایفل، از سال 1887 و به مدت دو سال و دو ماه و توسط 850 کارگر و به ارتفاع 324 متر در میدان شان دو مارس و کنار رودخانه سن در پاریس، ساخته شد که در عصر خود بلندترین سازه و تا به امروز پر بازدید کننده بنا و بیش از دویست ملیون نفر از آن بازدیده کرده اند. این بنا ظاهراً از جنس آهن و فولاد است.

از نگاه فرقه ای به ویژه فرقه ای که 36 سال در پاریس رحل اقامت گزیده است و از روز اول تا امروز مرغ شان یک پا دارد، دید و نظرشان به برج ایفل که هرگز آن را در پاریس ندیده و نخواهند دید، به نظرگاه ساخت و بافت فرقه ای خودشان نزدیک است. آنان برج ایفل را مشتی آهن و فولاد و رنج و خون می بینند، همان طور که بنای پنجاه ساله خود را از طریق خون مقدس چند بنیانگزار و توسط خون 120 هزار قربانی دیگر، البته به زعم خودشان، ساخته و همواره به جنس و ماهیت و هدف سازه خود مباهات می ورزند.

اگر سازه فرقه مجاهدین از جنس خون و رنج 120 هزار قربانی بی گناه است و هر ساله در ویلپنت پاریس برای گرامیداشت خون و جنون، مقاومت می کنند، باید دانست که بر خلاف جنس و سازه آنان، جنس و ساخت برج ایفل از آهن و خون و رنج نیست، بلکه از نوع فکر و ایده و رویاست. سپس این فکر بوده که بدل به ماده و آهن و فولاد شده و بعد به نماد ایستادگی و عظمت و زیبایی و رونق و تماشا، بدل شده است.

فرقه جهت نشان دادن ماهیت و هدف و مقاومتش، ناچار است سالانه حداقل یک بار در ویلپنت پاریس ساز و کارش را به رخ اربابان خود بکشد و برای هر مهمان هزینه گزاف مالی و سیاسی بپردازد، در حالی که مردم جهت دیدن برج ایفل روزانه قبول زحمت کرده و پرداخت می کنند و دیدن و رویت برج ایفل را جزو خاطرات خوب و به یاد ماندنی خود تلقی می کنند.

تفکر فرقه ای که از جنس رنج و خون است، هیچ گاه برج ایفل را ندیده و به شناخت آن نرسیده و تحلیل و تفسیر نکرده که چرا مردم این همه به آهن و فولاد عشق می ورزند و چرا به خون و رنج و مقاومت، بی توجه و بیزارند. چه حکایتی در کار است؟!

فرقه ای که بنایش را توسط رنج و خون قربانیانش ساخته و در هر نظرگاه و تحلیلی به جمجمه مردگانش مراجعه می کند و از آنها الهام می گیرد و به صدها سال قبل استعلام می کند و همواره در حال انتقامگیری و نفرت پراکنی و مقاومت علیه دشمنان واقعی و خیالی اش  است، همواره سازه و بنایش بی رونق و بی بازدید و بدون مشتری است. به راستی چه حکمتی در کار است؟!

کسی که در سال 1364 در توجیه زن گرفتن، ادعا داشت، خودم و سازمانم را از بلندی آبشار نیاگارا به پایین پرتاب کردم، اولاً، او بی هیچ شک و شبهه ای جرئت چنین کاری را نداشت و جرئت رفتن به ارتفاع را نداشت و مفاهیم و قواعد و ماهیت ارتفاع و آب و آبشار و حیات را نمی فهمید و حاضر نبود از پیله خود تنیده اش خارج شود دوماً، کسی هم نبود به او بفهماند که هر آنچه می فهمی و می گویی، در اصل توجیه ساز و کار فرقه ای و بنای سست و بی بنیاد فرقه ات است که تنها با خون و رنج و دلار، سر پا می ماند. ای کاش، او سازمانش را از آبشار نیاگارا پرتاب می کرد و به قعر جهنم پرتاب نمی کرد.

فرقه مجاهدین، اگر برج ایفل این بنای محکم و بلند و زیبا و برآمده از فکر و رویا، را ندیده و درس عبرت نگرفته، حتی رودخانه سن در جوار برج ایفل را هم ندیده که بی هیچ مقاومتی همواره نیل به دریا دارد. اگر رودها و آبها که بزرگترین نیروی جهان هستند، به زعم فرقه، می خواستند مقاومت کنند، همواره می بایست پشت سد و سدهای بزرگتر به مرداب بدل می شدند و هیچگاه به دریا راه نمی یافتند. اگر راه و راهگشایی از طریق خشونت و رنج، همواره می شد، درختان قادر به رویش و زندگی در جنگل نبودند. درختان، بدون درگیری و نزاع و حتی رنج بردن، قادر به تعامل با دیگران و رشد و باروری و زیبایی و حیات هستند، در حالی که فرقه هر چه مقاومت و رنج و خون و نفرت بیشتر بکارد، همواره رنج و محنت و نفرت بیشتر درو می کند و النهایه هر روز بیشتر از روز قبل از زمان عقب تر می ماند؛ تا روزی که فرقه بتواند فهم و درک کند، زندگی بازی است و مقاومت نیست.

حال که صحبت از دیدن برج ایفل پیش آمد، بد نیست نمونه دیدن دون خوآن را نیز یاد کنم که آنان در عرفان سرخپوستی در مکزیک اشیاء و ماهیت آن را چگونه می دیدند و تجربه و تحلیل می کردند.

در سراسر کتابهای کارلوس کاستاندا، که بالغ بر ده جلد می شود بحت „دیدن“ و نه دیدن، مطرح است. دیدن، نه با چشم سر بلکه دیدن با چشم جان و بصیرت و حس و حال جادوگری و سالکی. دیدنی که اشیاء و حیات را ماده نمی بیند، بلکه انرژی و هاله ای از انرژی می بیند. دون خوآن ماتیوس، که خود استاد و ساحر این نوع آموزه و روش سالکی از مکزیک بود، همواره به شاگردانش که کارلوس نیز یکی از آنان بود، طی سالها کوشش و ممارست و آزمایشات سخت تزکیه نفس، آموزش می داد تا شاگردانش بر خلاف مردم عادی که همه چیز را با چشم سر و ظاهری می بینند، همه چیز را با چشم جان و انرژی ببینند.

این تفاوت دو نگاه است. یکی بنای پنجاه ساله فرقه ای است و همه چیز را رنج و خون و نفرت و مقاومت، می بیند و از جمجمه مردگانش آیه و حدیث استنتاج می کند تا به دیگران بقبولاند که او راست می گوید و حقیقت مطلق است، دیگری اما برج ظاهراً بی جان و بی روح و بی ادعای ایفل است که ابتدا از فکر و رویا، خلق شد و مابقی که آهن و فولاد بودند، خود به خود فراهم شدند و بر روی یکدیگر قرار گرفتند و اوج گرفتند و سر به فلک گذاشتند تا مسافر خسته و انسان تشنه زیبایی و عظمت را درس عبرت بدهند که به غیر از نگاه ظاهری و فرقه ای، نگاه دیگری است که سرشار از زندگی و زیبایی و معناست.

„پایان“

*** 

علیرضا نوری زاده: خانم رجوی! چرا بچه های عضو را برای شرکت در کارناوال نیاوردید؟ ترسیدید؟ 

https://youtu.be/hLpUSEubkKA

مک کین و مریم رجوی و لیست شهدای سازمان مجاهدین خلق ایرانتو را بر این وقاحت ها که عادت داد؟

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30537

فرقه ها 

Mehdi Khoshal Baghdadمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و سوم ژوئیه ۲۰۱۷:… اولین بار سال ۱۳۷۶ بود که طی مقاله ای به نام „خطر فرقه های سیاسی/ مذهبی“ در شماره اول و سال اول ماهنامه پیوند، موضوع خطر فرقه ها در جهان و ایران را مطرح کردم. آن روز پرداختن به چنین مسایلی کمی ذهنی و غیر ضروری بود، ولی امروز خطر فرقه ها و تروریسم، چنان واقعی است که نیاز به توضیح زیاد ندارد با این وصف، چند روز قبل، ویدئوی کوتاهی … 

ادبیات تحقیر و تسلط

لینک به منبع

فرقه ها

مهدی خوشحال بغداد

مهدی خوشحال بغداد

 اولین بار سال ۱۳۷۶ بود که طی مقاله ای به نام „خطر فرقه های سیاسی/ مذهبی“ در شماره اول و سال اول ماهنامه پیوند، موضوع خطر فرقه ها در جهان و ایران را مطرح کردم. آن روز پرداختن به چنین مسایلی کمی ذهنی و غیر ضروری بود، ولی امروز خطر فرقه ها و تروریسم، چنان واقعی است که نیاز به توضیح زیاد ندارد با این وصف، چند روز قبل، ویدئوی کوتاهی دستم رسید با دیدنش اتوماتیک به یاد مناسبات فرقه مجاهدین افتادم و حیفم آمد این یادداشت کوتاه را درباره این ویدئو ننویسم. ویدئو، اگرچه کوتاه اما پر معناست. رهبر یا مرشدی را نشان می دهد که به همراه زن یا مریدش، صف مشتریان و هوادارانش را تحقیر و استثمار می کند. مریدانی که وقتی وارد اتاق رهبر می شوند، زانو زده و تعظیم می کنند تا رهبر بر فرق سرشان بزند و بدین سبب شفاء حاصل شود. سپس مرید با تحمل رنج و تحقیر، پولش را روی میز رهبر قرار می دهد تا پاداش چوب خوردن را که همان طریق سالم ماندن و حق رهبری است، پرداخته باشد.

فرقه ها همین هستند. رهبری که معلوم نیست چه کسی او را انتخاب کرده و لاجرم خود را نماینده خدا و شفابخش می داند، همراه با زن و یا بچه مرشدش، دست به نمایشی مسخره اما مقدس می زند. فضای عرفانی و جادوگری را در مناسبات فرقه حاکم می کند و در ازای دریافت سهمش که همان جان و مال و رنج و روح اعضاء باشد، در عوض آنان را تحقیر می کند و این کارش را مسیر بهشت یا رستگار شدن، می نامد. یعنی، اعضاء در ازاء دادن همه چیز و رهبر در ازاء گرفتن همه چیز؛ اعضاء بدهکار مطلق و رهبر طلبکار مطلق، خواهند بود.

بدهکاری اعضاء، از این بابت است که هر آنچه پرداخت می کنند در اصل مزاحم کارشان است و مادی و دنیوی و بیهوده و زیان آور تلقی می شود و گرفتن اینها بر بار مسئولیتهای رهبر افزوده می شود، در حالی که اعضاء هر آنچه در حال حاضر و پس از مرگ، دریافت می کنند از جمله مقاومت و مبارز ماندن و همنشینی در کنار رهبر و جاودانه شدن و رستگاری و بهشت و چیزهای دیگر، متقابلاً، رهبر هر آنچه از اعضاء ستانده است از جان و مال و زن و فرزند و رنج و عمر و جوانی و خانواده و هستی، در اصل بر بار غم و محنت و مسئولیتهای خود افزوده است و رهبر رنج چوب زدن و ستاندن را به جان خریده است، چون که در منطق رهبر، اعضاء بدون چوب خوردن و از دست دادن و تحقیر، به راه راست هدایت نمی شوند.

با این وصف، در انطباق و انشقاق و تعامل پیروان با مناسبات و رهبران فرقه، سه موضوع مهم ورود و خروج و اعتراض، به چشم می خورد که به صورت مختصر شرح می دهم.

ورود، ورود به مناسبات فرقه، با امید و شعف همراه است و بدون دست انداز است. بسیاری از فرقه ها، از روز اول فرقه نبودند و وقتی از مردم دور شدند، ساز و کار فرقه ای را بنا گذاشتند. سپس آنان با سیاست تبلیغاتی فریب و رویکرد دوگانه، مناسبات داخلی خود را برای افراد بیرون به طور صد در صد، معکوس جلوه می دهند همان طور که آنها قادرند اهداف و نیات سیاسی و اجتماعی و مالی، خود را پنهان کرده و یا متضاد تبلیغ کنند. به همین دلیل و ارائه مناسبات و اهداف سیاسی و انسانی و روابط گرم و برادرانه که در اصل به مناسبات گرم و برادرانه در زندان شبیه است، قادرند نیروهای سرخورده و تنها و  راه گم کرده را اغفال کنند و در این مسیر حتی قادرند هنرمندان و سیاسیون و جوانان ساده دل و با انگیزه و با انرژی را شکار کنند و هر جا که کم آوردند با فریب و دروغ آشکار و به استناد حق مطلقی که برای خود قائلند و نیروها و مردم را گمراه می پندارند، دست به فریب و حیله و ارعاب جهت شکار و کنترل نیروها بزنند. بنابراین، ورود به فرقه همیشه سهل و آسان بوده است.

خروج، از آنجا که فرقه بخش اعظم انرژی و استعداد و توانش را صرف برخورد و ذوب و مهار نیروهای داخلی می کند و برایشان هزینه های مادی و معنوی از جنس دلار و خون، حساب می کند و هر روز از خود به خود می رسد و به خود فروتر می رود و با زمان دشمن است و تماماً از دنیای بیرون قطع شده و اعضاء را جهت مهار بیشتر از پیوندهای عاطفی و اجتماعی و سیاسی، قطع می کند و در داخل مناسباتش از تبلیغات دروغ و سانسور و زور و دجالیتهای دیگر استفاده می کند و اعضاء را پس از تباهی و ویرانی به جزئی و پاره ای از شخصیت و کالبد فرقه بدل می کند، لذا جدا شدن عضو از فرقه کار آسانی نیست و بمثابه جدا شدن روح از کالبد و چون زایمانی دردناک را می ماند که اگر عضو معمول و ذوب شده در فرقه، بخواهد و بتواند خارج شود و سالها در توهم و حسرت سیر کند و تعادل روانی نداشته باشد، امری طبیعی است.

اعتراض، اعتراض به مناسبات بی رحم و سراسر دروغ و فریب فرقه، به خاطر این که عضو روزگاری پاره تن فرقه بود و بخشی از هویت خود را از او می دانست، به سادگی قادر به کتمان یا رد پیشینه و هویت درون فرقه ایش نیست و بنابراین اعتراض عضو به فرقه و مناسباتش، سخت تر از جداشدن عضو از فرقه است چون که عضو پس از خروج از فرقه ضمن این که آشفته و سر در گم است، ناچاراً می بایست به زمین واقعیت برسد و مطالعه کند و آگاه شود و به روابط و مناسبات استثماری فرقه جهت پالایش خویش اعتراض کند، بدون این که خود دچار آلودگیهای فرقه و استثمار و خوداستثماری و فریب و خودفریبی و زیاده خواهیهای فرقه ای، بشود. بدین سبب است که به جز موارد استثناء این نیروهای بغایت استثمار شده و پایین فرقه هستند که در مقابل استبداد فرقه ای می ایستند. ایستادنی که تنها با انگیزه های گذشته تحقیر و تلفات و تحمل رنج و محنت بیهوده، قابل توجیه و تحمل است و انگیزه های دیگر قابل دوام نیست.

***

مسعود رجوی در حال مبارزهاسب و اسب سوار (قسمت پایانی)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28692

شباهتهای برادر ارشد و برادر مسعود 

 مهدی خوشحال، ایران فانوس، پنجم مارس ۲۰۱۷:… جورج اورول رهبری این حزب را که برادر ارشد نام دارد، چنان توصیف می کند که در اصل وجود ندارد و کسی او را ندیده است اما کارکردش صد در صد است و در گفتار و تبلیغات وجود دارد و نگهبان کار و فکر همه اعضاست. تلویزیون، که در همه جا نصب شده و همیشه روشن است، معمولاً هنگام غذاخوردن به پخش اخبار … 

پایان عصر حماقت

لینک به منبع

شباهتهای برادر ارشد و برادر مسعود

مهدی خوشحال، ایران فانوس، ۰۵٫۰۳٫۲۰۱۷

جورج اورول که کتابش را در سال ۱۹۴۹ نوشته و جهان سه قطبی و وحشتناکی را در سال ۱۹۸۴ ترسیم و توصیف می کند، پیشگویی اش از پیشگویی نوسترا داموس قوی تر است چون که پیشگویی جورج اورول نه در سال ۱۹۸۴ بلکه امروز و در سال ۲۰۱۷ حداقل در سه مورد قابل رویت و مشاهده است.سال ۱۹۹۲ که مقیم ترکیه بودم به پیشنهاد یکی از دوستان توانستم کتاب ۱۹۸۴ جورج اورول را تهیه کنم. ظرف شش ماه اول سه بار کتاب را خواندم چون که به مناسبات فرقه مجاهدین که من آنها را با پوست و استخوانم تجربه کرده بودم بسیار نزدیک بود. سال بعد که به آلمان آمدم کتاب را نیز با خودم آوردم و تا امروز همراهم است. بعدها که فیلم ۱۹۸۴ ساخته شد، فیلمش را هم که با بازی زیبای جان هورت و ریچارد برتون، ساخته شد سه بار دیدم و آخرین بار این فیلم را یکشنبه پنجم فبروار سال ۲۰۱۷، ساعت ۲۲ شب از کانال تلویزیونی TELE 5  دیده ام.

اول، جورج اورول در کتاب ۱۹۸۴ که با فیلم ساخته شده از این کتاب فرق دارد و کامل تر است، جهانی را تصویر می کند که دارای سه قطب اقیانوسیا، اوراسیا و شرقاسیا است که در ظاهر با هم دعوا و مشاجره دارند اما تمام جنگ و دعوایشان جز نمایشهایی در جهت تحمیق خلقها و جز دستاویزی برای مهار کردن نیروهای تولید، پیشگیری از افزایش مصرف و خودداری از تامین و رفاه و فرهنگ همگانی، نیست چرا که آنها می دانند ذهن آسوده مطالعه خواهد کرد، آگاه خواهد شد و چون توانست بفهمد و بپرسد و دریابد، دیگر نیازی به قدرت مطلق آنها نخواهد داشت.

داستان در مورد قدرت و جنگهای اقیانوسیاست و مناسبات دهشتناک حزبی است که اقیانوسیا را رهبری می کند. بی گمان امروز اگر چنین تقسیم بندی ای چون آمریکا و روسیه و چین، در جهان حاکم نباشد، بعید نیست که در آینده ای نه چندان دور و پس از شکست و فروپاشی اروپا، جهان به سه قطب بدل شود.

دوم، جورج اورول در سال ۱۹۴۹ مناسبات حزبی را برای آینده پیشبینی می کند که هم اکنون در عالیترین شکلش وجود دارد و قابل انکار نیست. او مناسبات بسته ای را در حاکمیت اقیانوسیا توصیف می کند که اعضاء همدیگر را برادر و خواهر خطاب می کنند، لباس فرم می پوشند، روابط فقط کاری و حزبی است، اعضاء کار حرفه ای و شبانه روزی دارند، روابط عاطفی و جنسی ممنوع است، عاشق شدن ممنوع است، زاد و ولد ممنوع است، خلوت کردن ممنوع است، فکر کردن و مطالعه ممنوع است، خاطره نویسی و فکر کردن به گذشته ممنوع است، تردید و تمرد به اهداف و آرمانهای حزب ممنوع است، سئوال کردن به فرامین ممنوع است، اظهار نظر نسبت به برنامه حزب ممنوع است، تردید به موجودیت رهبری که همان برادر ارشد است ممنوع است و همه می بایست همه ی عشق و علایق و سپاس و ستایش خود را تماماً به برادر ارشد ابراز دارند و جز او، ممنوع است و در این مناسبات همه چیز ممنوع است و تنها کار و اطاعت و باورهای سراسر دروغ حزب، آزاد است. حزب همیشه در حال جنگ بود و جنگ، پایان پذیر نیست. حزب همیشه دارای دشمن خارجی و داخلی بوده و طی نمایشات ابراز انزجار و نفرت که می بایست اسرای جنگی و خائنین داخلی اعدام می شدند، اعضاء می بایست حداکثر خشم و تنفر خود را نسبت به اعدام اسراء و خائنین، ابراز دارند و حتی میلیشیا نیز از این امر مستثنی نیست و آنان نیز می بایست با ابراز نفرت نسبت به دشمن، آرمانهای حزب را باور و اطاعت کنند. اما در مورد بزه فکران فرق می کند. آنان می بایست در زندان و به ویژه زندان شماره ۱۰۱، در اثر شکنجه ی وحشتناک توام با ترس و توسط بازجویان خبره، از درون تهی شده و تغییر شخصیت و ماهیت بدهند و به تمامی آرمانها و اهداف حزبی باور کنند. بازجو به قربانی اذعان می دارد، ما عضو متمرد را نمی کشیم چون او از قبل مرده بود، ما عضو مریض را شفا می دهیم، ما عضو بزه فکر را از درون تهی می کنیم و تغییر ماهیت می دهیم، حزب وسیله نیست بلکه هدف است، همچنانکه قدرت وسیله نیست بلکه هدف است.

همه آنچه که شمرده شد و صدها مورد دیگر را جورج اورول در سراسر کتابش آورده است، در فرقه مجاهدین به وقوع پیوست و هم اکنون وجود دارد و اعضای ناراضی و اخراجی کم و بیش در سرفصلهای مختلف به آنچه که به آنها رفته است، اذعان دارند.

سوم، جورج اورول رهبری این حزب را که برادر ارشد نام دارد، چنان توصیف می کند که در اصل وجود ندارد و کسی او را ندیده است اما کارکردش صد در صد است و در گفتار و تبلیغات وجود دارد و نگهبان کار و فکر همه اعضاست.

تلویزیون، که در همه جا نصب شده و همیشه روشن است، معمولاً هنگام غذاخوردن به پخش اخبار سراسر دروغ حزبی می پردازد و همچنین تلویزیون تنها فرستنده نیست، بلکه گیرنده و دستگاه شنود و کنترل جسم و فکر اعضاء نیز است. اعضاء یا نباید در جایی تنها باشند و یا اگر در خانه باشند، تلویزیون که در همه ی مکانها و بیست و چهار ساعته روشن است، مدام اعمال و رفتار و پندار اعضاء را کنترل و به بالا گزارش می کند.

یکی دیگر از کارکردهای تلویزیون که همیشه و در همه جا روشن است، تزریق ترس و ابهت رهبری به اعضاء است. رهبری که برادر ارشد نام دارد، صورتش به اندازه صفحه تلویزیون بزرگ شده و با چشمان نافذش به چشمان بیننده خیره شده و از آنها کار و اطاعت و ستایش نسبت به خود را طلب می کند. برادر ارشد، تنها در تلویزیون وجود دارد و کارکرد مطلق دارد و خارج از تلویزیون و به طور مادی کسی او را هرگز ندیده است.

برادر مسعود، که در تشکیلات وی را چنین خطاب می کنند، طی یک دهه اخیر همان نقشی را بازی کرد و به عهده داشت که برادر ارشد در حزب بازی می کرد و یا بازی داده می شد. هر دو برادر، وجود خارجی ندارند اما در تلویزیون و هم اکنون اینترنت به وفور ایفای نقش می کنند و اعضاء را به اطاعت از فرامین حزبی و سازمانی دعوت می کنند.

„پایان“

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28512

تبخیرشدگان فرقه رجوی در آلبانی 

 مهدی خوشحال، ایران فانوس، هفدهم فوریه ۲۰۱۷:… به راستی، چه کسی معضل مفقود شدن و گم شدن و بی هویتی یک ایرانی در عراق و آلبانی، و نیست و نابود شدن خانواده اش را به بهانه هیچ و پوچ، رقم زده است تا جایی که فرزند، وجود مادرش را باور نکند؟ به همین دلیل، خواستم مطلب کوتاهی را در این رابطه جهت آگاهی عموم بنویسم و توضیح بدهم. تبخیرشدگان … 

مجاهدین خلق فرقه رجوی آلبانی تیرانامجاهدین دیگر به هدف نمی رسند و مبارزه شان به پایان رسید

کمپ بدنان اشرف تعطیل شداین مسیر رجوی به بدتر ازناکجا آباد منتهی شد!

لینک به منبع

تبخیرشدگان فرقه رجوی در آلبانی

 چند روز قبل یکی از قربانیان فرقه تروریستی رجوی را دیدم و با لحنی آرام به او اطلاع دادم، آیا می دانی مادرت از عراق به آلبانی آمده و هم اکنون در اروپاست؟ او حرفم را شنید، اما باور نکرد.

به راستی، چه کسی معضل مفقود شدن و گم شدن و بی هویتی یک ایرانی در عراق و آلبانی، و نیست و نابود شدن خانواده اش را به بهانه هیچ و پوچ، رقم زده است تا جایی که فرزند، وجود مادرش را باور نکند؟ به همین دلیل، خواستم مطلب کوتاهی را در این رابطه جهت آگاهی عموم بنویسم و توضیح بدهم.

تبخیرشدگان فرقه رجوی، مختص آنچه در کتاب „تبخیرشدگان“ آمده است نیست بلکه گستره وسیعتری دارد و ادامه و ابعادش بر هیچ کس معلوم نیست. تبخیرشدگان عصر حاضر، منحصراً افرادی چون محمدرضا کلاهی، مسعود کشمیری، مسعود رجوی و از این نوع افرادی که دارای اطلاعات راست و دروغ ذیقیمتی هستند نیست بلکه تعداد صدها تن هم اکنون در کشور اروپایی آلبانی در بی هویتی محض، زنده مانده اند اگرچه به نوعی هم جزو مردگانند.

طی سال میلادی گذشته و به ویژه ماه سپتامبر، اکثر نیروهای مجاهدین بعضاً با هواپیمای آمریکایی و با جار و جنجال، از عراق وارد کشور آلبانی شده اند. خروج نیروهای مجاهدین از عراق و ورودشان به آلبانی، از هر حیث مثبت است اما خبر موثق دارم، از کل نفرات مجاهدین خلق صدها تن با اسم و مشخصات و گذرنامه جعلی از عراق خارج و وارد آلبانی شده اند تا جایی که خانواده این نفرات از وجود خویشاوندان شان در آلبانی، بی خبرند. آیا آلبانی منطقه ی جنگی و ناامن است که باید هویت تعدادی از قربانیان آن هم از نیروهای پایین، مخفی بماند؟

تبخیرشدگان اخیر در آلبانی، معمولاً از لایه پایین تشکیلات و کسانی هستند که یا خود مسئله دارند و یا در اروپا دارای فامیل هستند که آنان می توانند به خروج قربانیان کمک کنند. به همین جهت، فرقه مجاهدین تعدادی از نیروهایش را با هویت جعلی ثبت کرده تا مانع از خروج و کمک خویشاوندان شان به آنان گردد. قربانیانی که دارای رد و نشان و تلفن و ایمیل و سایر نشانهایی که موجودیت آنها را برای دوستان و خانواده شان ثابت کند، نیستند.

با این حال این پرسش وجود دارد، چگونه دولت عراق ایرانیانی را بدون هویت اصلی وارد خاک خود کرده و النهایه و پس دهها سال که هزینه هنگفتی از بابت حضورشان در خاک خود پرداخت کرده، بدون هویت قانونی راضی به خروج آنان شده است؟

چگونه دولت آمریکا که داعیه مبارزه علیه تروریسم را یدک می کشد، تروریستهایی را از کشور عراق با هویت غیر قانونی خارج کرده است؟

چگونه دولت اروپایی آلبانی، تعدادی ایرانی را بدون هویت و اسم و مشخصات واقعی، وارد خاک خود کرده و پذیرفته است؟

چگونه کمیساریای عالی پناهندگان که می بایست با افراد پناهجو فرداً مصاحبه و به آنان کمک می کرد، تعدادی را بدون هویت واقعی ثبت نام کرده است؟

و لابد دهها نوع چگونه دیگر که هنوز بر ما پوشیده است.

بی جهت نیست که صاحب دستگاه مسعود رجوی، خود بی اثر و مفقود است و در این راستا بسیاری از قربانیانش را از روز اول ورود به تشکیلات فرقه، جزو مفقودین و مردگان به حساب آورده است.

„پایان“

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27940

تبخیرشدگان فاز تهاجم سیاسی 

kolahi_motamed_voaمهدی خوشحال، ایران فانوس، سوم ژانویه ۲۰۱۷:… فاز تهاجم سیاسی در فرقه مجاهدین که از چند ماه قبل آغاز شد، بنا بر سنت همیشگی، قربانیانی داشته و خواهد داشت. نیروهایی که با سرعت از پایین می برند و رها می شوند، اما در بالا فرق می کند. رهبران جدید، در این مرحله و جهت تطبیق دستگاه با مرحله جدید یعنی فاز تهاجم سیاسی، می بایست اطلاعات و نیروهای مسئله دار … 

کشمیری کلاهیهفت تیر، سی سال پس از بمب گذاری دفتر حزب جمهوری اسلامی

Self Sacrifice Struan Stevenson Rajavi terroristsپشت پرده کتاب مستخدم رجوی، استراون استیونسون، تحت نام “فداکاری”

لینک به منبع

تبخیرشدگان فاز تهاجم سیاسی

کلاهی معتمد صدای امریکاطبیعی است جاده سیاسی که عوض می شود و قطارش ناچار به تعویض ریل می شود، فشار زیادی به ریل و قطار وارد می شود که طبق رسوم، عده ای از قطار پیاده می شوند و عده ای زیر ریل قرار می گیرند و تا قطار بخواهد دوباره به مسیر و ریل جدید عادت کند، تلفات و قربانیانی به دنبال دارد که این بار اول نیست و نخواهد بود.

فاز تهاجم سیاسی در فرقه مجاهدین که از چند ماه قبل آغاز شد، بنا بر سنت همیشگی، قربانیانی داشته و خواهد داشت. نیروهایی که با سرعت از پایین می برند و رها می شوند، اما در بالا فرق می کند. رهبران جدید، در این مرحله و جهت تطبیق دستگاه با مرحله جدید یعنی فاز تهاجم سیاسی، می بایست اطلاعات و نیروهای مسئله دار و مسئله ساز را که با دستگاه سیاسی جدید، سازگاری ندارند را بسوزانند و از میان ببرند.

در کتاب تبخیرشدگان که محصول سه سال کار تحقیقی و از سال ۱۳۸۴ آغاز شد، چنان که شرحش رفت و لینکش در پایین می آید، تعدادی توان سازگاری با دستگاه نظامی در عراق را نداشتند. این نیروها اکثراً جزو نیروهای پایین بودند و بندرت نیروهای بالا در این میان دیده می شوند. این نیروها، اطلاعات چندانی نداشتند و یا اگر داشتند، به مرور زمان سوخته و خود نیز به زعم فرقه، کارتهای سوخته بودند. در کتاب تبخیرشدگان، به ۱۷ مورد از قربانیان فرقه رجوی پرداختم که آن نیروها قادر نبودند خود را در شرایط فاز نظامی و شرایط فوق اختناق آن ایام، وفق دهند و ناچاراً با روشهای مختلف از سر راه برداشته شدند.

http://www.iran-fanous.de/books/Tabkhir.pdf

فاز جدید فرقه مجاهدین که تهاجم سیاسی نام دارد، نوع قربانیانش فرق می کند. اگر در فاز نظامی نیروهای پایین مستحق قربانی شدن بودند، در فاز سیاسی جدید این نیروهای بالا و دارای اطلاعات بالا هستند که باید قربانی شوند و از سر راه برداشته شوند.

پس از سناریوی مرگ مسعود رجوی که برای اولین بار در گردهمایی مجاهدین در پاریس از زبان ترکی الفیصل یکی از مسئولان اطلاعاتی عربستان سعودی، جاری شد و تقریباً مقاصد سنارونویسان بر آورده شد و دارد آب ها از آسیاب می افتد، نوبت بعدی قربانی دیگری است که طی هفته قبل اعلام شد. محمدرضا کلاهی، عامل انفجار ۷ تیر سال ۱۳۶۰ در ایران، سال گذشته و در هلند به دست باندهای مافیایی ترور شده است.

http://news.gooya.com/didaniha/archives/2016/12/222023.php

در این مصاحبه تلویزیونی که از صدای آمریکا و توسط مجری مهدی فلاحتی پخش شد، شخص راوی و افشاگر، مرتضی صادقی نام دارد که ساکن هلند است و معلوم نیست که ایشان عضو سازمان اکثریت است و یا هوادار فرقه رجوی. چون که ایشان مرتضی صادقی، تمامی اطلاعات ناقصش و سمت و سویش در ارتباط با تبخیرشدن محمدرضا کلاهی با اسم مستعار علی معتمد، در راستای فاز جدید سیاسی فرقه رجوی است. مطالبی متناقض و سانسور شده و سناریویی که انگار کسی دیگر آن را نوشته و آقایان مرتضی صادقی و مهدی فلاحتی، مجری آن سناریو می باشند.

در این سناریو، همچنین مرتضی صادقی به حمایت از خط جدید فرقه رجوی، تاکید دارد که سناریو محرمانه و قتل مشکوک و فضا سنگین و خطرناک است و لازم است تا بینندگان و خوانندگان، فقط گوش کنند و باور کنند و صلاح نیست تا کسی دنبال قضیه را بگیرد و کش بدهد.

طبیعی است وقتی که جنگ است و پای عراق و اشرف و دلار و اربابان جنگ طلب، در میان است، کسانی چون مسعود رجوی و محمدرضا کلاهی و مسعود کشمیری و سایر بازیچه ها، می بایست به مثابه قهرمانان و نمادهای جنگ و خشونت، زنده باشند و ارج و قرب داشته باشند و نیروهای تحت امر نیز با شنیدن نام و آوازه همین ها به کار خود ادامه دهند. اما زمان که عوض شد و مرحله و فاز تغییر کرد، نیروهای دارای اطلاعات نظامی و تبعات حقوقی، که هر کدام مجری سناریوهای جنجالی و بازار گرم کن سابق بودند، این بار به جد مزاحم راه و فاز جدید هستند، به ویژه و به قول سران فرقه، قهرمانان عملیاتهای ویژه دارای اطلاعاتی هستند که به سهولت قادر به تشویش افکار و خراب کردن راه و روش جدید هستند. بنابراین، در فاز جدید که تاریخ مصرف قهرمانان عملیاتهای ویژه به پایان رسیده است، می بایست در ملاء هواداران و اربابان جدید، به گونه ای از اسم و آوازه بیافتند و به فراموشی سپرده شوند و حتی اطلاعاتشان که از همه مهم تر است، سوزانده شود تا راه جدید بهتر باز شود و نیروهای پایین و این بار مجریان خط سیاسی، دوباره و مجدداً راه جدید را بی مانع و بی پرسش، طی طریق کنند.

در این فاز جدید مبارزه یا معامله، مسعود رجوی و محمدرضا کلاهی و دیگران که هزینه زیادی پایشان رفته و هر کدام صدها جان انسان را سیبل اهداف و آرمان و تمرین تیر و ترکش خود قرار داده بودند، تا زنده بودند نان شان را مریم قجر و ابریشم چی و اربابان قدرت، می خوردند و مردم نامحرم بودند. حال که پهلوان پنبه های سابق تنها به دلایل اطلاعات نظامی و مشکوکی که در اختیار داشتند بایست از دور خارج شوند، مجدداً می بایست نان مرگ شان را مریم قجر و ابریشم چی و اربابان قدرت بخورند.

اگر محمدرضا کلاهی عامل انفجار ۷ تیر و بزرگترین ترور تاریخ ایران بود، در این صورت می بایست کسانی که او را عضوگیری کرده، اعتماد کرده، ساپورت کرده، اطلاعات در اختیارش گذاشته، مهمات و ابزار و فرمان انفجار و دلار و راه فرار و غیره در اختیارش گذاشته اند نیز  پایشان گیر باشد، چرا چنین نیست؟

اگر محمدرضا کلاهی عامل انفجار ۷ تیر بود، می بایست آن قدر قدرت و اعتماد به نفس داشته باشد که بعدها بتواند از مواضع و حقوق خود در مقابل آمران انفجار ۷ تیر، دفاع کند و از جایگاهش حفاظت کند و از اربابان قدرت و کسانی که نانش را می خوردند بخواهد تا همچنان وی را حراست و ساپورت کنند.

اگر محمدرضا کلاهی که پس از سالیان در کشور هلند زندگی کرد و به گذشته و عمل خود فکر و تامل کرد و پشیمان شد، می بایست آن قدر توان و دانش داشته باشد تا از مردم و قربانیان اقدام خود عذر تقصیر بخواهد.

محمدرضا کلاهی که سناریوی ۷ تیر سال ۱۳۶۰ پای او نوشته شد، چرا هیچ کدام از گزینه های فوق را عمل نکرد؟ نه از عمل خود دفاع کرد و نه آن را نفی کرد؟ بنابراین او خودش نبود. همان طور که مسعود رجوی خودش نبود، بلکه هر چه بود، منافع اربابان قدرت بود. چون که مسعود رجوی و محمدرضا کلاهی و دیگران، قهرمانان پوشالی و  ساختگی و مترسکانی برای جو گیر شدن قربانیان و ایجاد قربانگاه و افزایش قربانیان بیشتر بودند تا همواره نان جنگ شان را اربابان قدرت بخورند.

قهرمانان پوشالی چون محمدرضا کلاهی عامل انفجار حزب جمهوری اسلامی و مسعود کشمیری عامل انفجار دفتر نخست وزیری و سایرین، تنها مجری سناریوها و اقدامات نظامی و قربانیان آن عملیاتها نبودند، بلکه آنان با عمل و اقدامات خود باعث جوگیرشدن و تشویق و مرگ هزاران تن دیگر شده اند که این دومی، جرمی و خسرانی کمتر از اولی نیست.

مسعود رجوی و محمدرضا کلاهی و دیگران که جزو چهره های پوشالی و مترسکان و سالها پرده نشین و منتظر بودند، امروز زنده و یا مرده بودن شان ارزشی ندارد، بلکه این اطلاعات راست و دروغ شان است که ارزش دارد و می تواند تجربه راه آیندگانی باشد که دیگر اشتباه این نسل را مرتکب نشوند.

تبخیرشدگان فاز جدید فرقه رجوی که حال به فرقه مریم قجر بدل شده است، همچنان ادامه خواهد داشت چون که هنوز در داخل فرقه کسانی هستند که اطلاعات شان مانع جدی بر سر راه فاز جدید، تهاجم یا معامله سیاسی، است و قربانیان این فاز نشان از آن دارند که فاز قبلی مبارزه مسلحانه، برگشت پذیر نیست و اربابان جدید حاضر نیستند از فرقه مجاهدین به مثابه گذشته استفاده نظامی بکنند.

„پایان“

*** 

مرگ مسعود رجوی
The death of Massoud Rajavi
https://youtu.be/CBJ3XiaQwT4

Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) Our Men in Iran? (Seymour M. Hersh, The New Yorker,

رجوی مجاهدین خلق اسرائیلتد پو: مجاهدین برای ما و سیا سنگ تمام گذاشته اند. رجوی: بنام مجاهد شهید آلبرتو نیسمان

Maryam Rajavi terrorist syriaننگ سر بریدن مردم در عراق و سوریه توسط مجاهدین خلق و داعش تا ابد بر پیشانی مریم و مسعود رجوی باقیست

تکفیری‌ها بهانه جدید مک کین

مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در گزارش سالانهی تروریسم ۲۰۰۷ امریکا

آیا خودسوزی ندا حسنی بایستی به فراموشی سپرده شود؟

مریم رجوی قاتل ندا و فروغ حسنی

مسعود رجوی قبل از فرارمسعود رجوی دو دهه قبل  با نزدیک شدن سقوط ولینعمتش صدام حسین از قرارگاه اشرف فرار کرد و مخفی شد

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیمسعود و مریم رجوی زهره قائمی مسئول ترور شهید صیاد شیرازی را به همراه دیگران در قرارگاه اشرف باقی گذاشت تا کشته شوند

زهره قائمی کمپ اشرف 2زهره قائمی بصورتی مشکوک در کنار بیش از پنجاه تن دیگر در قرارگاه اشرف به ضرب گلوله گشته شد. رجوی هنوز اجازه دسترسی و تحقیق از ۴۲ تن باقی مانده از این واقعه را نمی دهد

سازمان ملل در مورد نقش رجوی در کشتار ۵۳ تن از قربانیان مجاهدین خلق در کمپ اشرف تحقیق کند

داعش چگونه خلق شد

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27324

رویایمان را باور کنیم 

maryam-rajavi-against-american-president-for-isisمهدی خوشحال، ایران فانوس، دهم نوامبر ۲۰۱۶:…  نویسنده در اینجا آرزو و ادعایش را پنهان نمی کند؛ چون هیلاری کلینتون یک زن است و مریم رجوی نیز زن است، لذا او با تروریسم و جنگ هم میانه بدی ندارد و در ایام وزارتش فرقه مجاهدین را از لیست تروریستی وزارت خارجه بیرون آورده و حال در ادامه سیاستهای مداخله گرانه اش در خاورمیانه، ناچار است همچنان از اسراییل … 

مهدی خوشحال: آیا رجوی دوباره زنده خواهد شد؟

لینک به منبع

رویایمان را باور کنیم

امروز صبح که از خواب بیدار شدم، برف نم نمک می بارید. برف مانند دوران کودکی، باعث مسرتم شد و تصمیم گرفتم هر چه زودتر شال و کلاه کنم و از خانه بیرون بزنم. سپس خبر ریاست جمهوری دونالد ترامپ را که از تلویزیون شنیدم و تا حدی نه در تبلیغات بلکه در دل انتظار چنین انتخابی را از جانب مردم آمریکا داشتم، تصمیم بیرون رفتنم عوض شد و تصمیم به نوشتن این سطور گرفتم.

انتخابات در صحنه ی مردمی که زنده و به دنبال رویاها و اهداف واقعی شان هستند، قدری غیر قابل پیشبینی و غیر قابل تحلیلهای سیاسی و تبلیغاتی، است. این اولین بار و تنها در آمریکا نیست که مردم به دنبال مسایل واقعی و نه خیالی، هستند. در گذشته در ایران نیز چنین انتخاباتی و با چنین نتایجی صورت گرفته است. چند ماه قبل در انگلستان رفراندمی صورت گرفت که در نتیجه آن انگلستان از اتحادیه اروپا جدا شد.

در انتخابات اجتماعی جدا از آن که رسانه ها چه تبلیغ می کنند و نامزدهای انتخاباتی چه رفتار و اعمالی در گذشته داشته اند و چه حال می گویند، دو موضوع دیگر حائز اهمیت است اول، رویایی است که شخص نامزد به صورت آکتیو و مصرانه در سر دارد و تبلیغ می کند و به دنبال آن می تواند نیروها و مردم را به دنبال گفته ها و رویاهای خود بکشاند. در این رابطه طبعاً دونالد ترامپ کسی بود با اهداف و رویاهای روشن و بزرگ که در زندگی شخصی موفق بود و حال در زندگی و افکار سیاسی نیز به دنبال محقق نمودن رویای یک جمع و جامعه بر آمده بود. مردم نیز به همین گونه اند. این که رسانه ها تصور و تبلیغ می کنند بنا بر این دلایل این نامزد در گذشته چه و چه کار کرد، صرفاً و در بادی امر برای مردم قابل قبول و قابل انتخاب نیست. مردم به دنبال اهداف روشن و واقعی برای خود و آیندگان شان هستند. صرف چند عیب و ایراد شخصیت یا نامزد انتخابات، انتخاب مردم را عوض نمی کند. مردم به دنبال انتخاب واقعی و نه از دید و چشم رسانه ها، جهت نیل به آینده ای روشن و با ثبات تر هستند.

از نگاه و تجربه مردم آمریکا، حزب دموکرات چه در دوران بیل کلینتون و چه در دوران باراک اوباما و وزارت هیلاری کلینتون، آزمایش و عملکرد خود را نشان داده و چیز جدیدی در چنته نداشت تا باعث موفقیت و پیشرفت بیشتر مردم آمریکا بشود. اما آرمانها و وعده های قوی و صراحت کلام دونالد ترامپ به مردم وعده آمریکای قویتر و اقتصاد و دنیای با ثبات تر را می داد. چنین شد تا رای و اعتماد مردم یعنی اکثریت مردم آمریکا به سوی دونالد ترامپ جلب شد.

به موازات این، امریکا در صحنه داخلی مشکلاتی داشت و همچنین در جهان و در ارتباط با روسیه و چین و همچنین در خاورمیانه مشکلاتی را خلق کرده بود که با ادامه سیاستهای حزب دموکرات و ریاست جمهوری هیلاری کلینتون، مشکلات آمریکا بیشتر می شد و کمتر نمی شد. مگر این که یکی خارج از منافع سرمایه داری چپاولگر و جنگ طلب، نیروهای خود را به عقب و داخل مرزهای امریکا بکشاند و به بازسازی خود آمریکا برسد.

انتخابات نوامبر سال ۲۰۱۶ آمریکا و نتایجش می بایست درس عبرت برای سایر کشورها و تحلیلگران سیاسی باشد. چند روز قبل در یکی از سایتهای تروریستی، مقاله ای را خواندم که نویسنده مسایل واقعی جهان و آرزوهای خود و سازمانش را از دریچه تبلیغات و رسانه ها و ایدئولوژی و جنگ، ارزیابی و تحلیل می کرد و امید واهی داشت تا با سر کار آمدن بی چون و چرای هیلاری کلینتون، دوباره بازار تروریسم و جنگ رونق یافته و از سر گرفته شود.

مریم رجوی علیه رئیس جمهور امریکا و همکار داعش

http://aftabkaran.com/maghale.php?id=5834

این مقاله که به اسم سعید سجادی و تحت عنوان „سیاست آمریکا در قبال ایران بعد از انتخابات“ در سایت آفتابکاران، درج شده به گوشه هایی از آرزوهای واهی و ایدئولوژیک گروهی تروریست و جنگ طلب می پردازد که می خواهد جهان و مردم جهان را از طریق ترور و جنگ نظم و سامان بدهد و نه از طریق انتخابات و مشارکت مردم در سرنوشت خودشان.

نویسنده در اینجا آرزو و ادعایش را پنهان نمی کند؛ چون هیلاری کلینتون یک زن است و مریم رجوی نیز زن است، لذا او با تروریسم و جنگ هم میانه بدی ندارد و در ایام وزارتش فرقه مجاهدین را از لیست تروریستی وزارت خارجه بیرون آورده و حال در ادامه سیاستهای مداخله گرانه اش در خاورمیانه، ناچار است همچنان از اسراییل و عربستان و داعش در راستای فشار به بعضی از کشورها حمایت کند، بنابراین مسئله سوریه و عراق و روسیه و ایران را به نحوی که نیروهای تروریستی و جنگ طلب، قانع و راضی باشند، حل و فصل خواهد کرد. اما واقعیت همیشه به سود جهل و جنون و افکار ارتجاعی و مالیخولیایی و تروریستی و جنگ طلبانه و ایدئولوژیک، به پیش نخواهد رفت و لذا چرخ گردون بازی دیگر خواهد کرد.

من در اینجا و از فرصت به دست آمده به سهم خود مبارزات انتخاباتی و آراء و نظرات و انتخاب مردم آمریکا را شادباش گفته و در این رابطه برای مردم آمریکا و همه مردم جهان، جهانی بدون تروریسم و جنگ را آرزو دارم.

„پایان“

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24705

زمانی که اروپا خواب بود 

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیستم آوریل ۲۰۱۶:… سال ۱۹۹۳ پس از عبور از کوره راههای سخت به یکی از کمپهای شلوغ آلمان رسیدم. همزمان به جز زندگی در غربت و اقامت و بیماری و بیخوابی، چند مشکل جدی دیگر داشتم که دو تا در ارتباط با مجاهدین خلق بود. اول آزادی یک گروگان که آنان گروگان را در آلمان و ظاهراً قانونی مخفی کرده بودند و دوم افشاگری از مناسبات فوق برده داری و تروریستی شان، که جزو مسئولیتهای سیاسی … 

مهدی خوشحال بغدادداعش چگونه خلق شد

لینک به منبع

زمانی که اروپا خواب بود

مهدی خوشحال، ایران فانوس، ۲۲٫۰۴٫۲۰۱۶

سال ۱۹۹۳ پس از عبور از کوره راههای سخت به یکی از کمپهای شلوغ آلمان رسیدم. همزمان به جز زندگی در غربت و اقامت و بیماری و بیخوابی، چند مشکل جدی دیگر داشتم که دو تا در ارتباط با مجاهدین خلق بود. اول آزادی یک گروگان که آنان گروگان را در آلمان و ظاهراً قانونی مخفی کرده بودند و دوم افشاگری از مناسبات فوق برده داری و تروریستی شان، که جزو مسئولیتهای سیاسی و انسانی خود می دانستم. آن ایام هر دو را می بایست در کمال پنهانکاری انجام می دادم، چونکه تجارب و ناکامیهای شادروان احمد شمس را شنیده بودم. روزها که پناهجویان بیدار و شلوغ بودند، من به مطالعه و ورزش می پرداختم و شبها که همه می خوابیدند، من بیدار می شدم تا بنویسم. ابزار کارم مداد و خودکار و کاغذ بود، شاید هم چند کتاب از جورج اورول و پل آمیر و انگیزه ای که امانم را بریده بود. نوشته که آماده شد و به ۴۰۰ صفحه رسید، صبر کردم تا ابتدا گروگانم را از دست مجاهدین آزاد کنم. سپس یکی از روزها نوشته های پاکنویس شده را به دفتر کمپ بردم و روی میز آقای wollner گذاشتم. آقای ولنر که یک مرد ۴۰ ساله بود، همزمان برای کلیسا و حزب SPD کار می کرد. او از طریق منشی اش که یک خانم ایرانی بود، سئوال کرد و من در جواب گفتم که هیچ پولی برای چاپ کتابم ندارم. اگر کمکم کنید به سود شما هم خواهد بود. آقای ولنر از آنجا که رییس کمپ بود و می خواست به مقامات و مخالفین پناهجویان، بفهماند که پناهجویان جملگی بزهکار و مشکل نان ندارند، درخواستم را قبول کرد با این شرط که ابتدا یک ایرانی سرشناس و سیاسی می بایست محتوای کتاب را تایید کند. اتفاقاً آن ایرانی آشنا شادروان محمود راسخ مقیم فرانکفورت و شناخت خوبی در ارتباط با مجاهدین داشت و تایید شد. آقای ولنر و دوستانش وقتی متقاعد شدند، برای تعدادی از احزاب و ارگانهای سیاسی و فرهنگی نامه نوشتند، پناهجویانی که از کشورهای دیگر به آلمان می آیند، بعضاً تجارب خوب و بد زیاد دارند که ممکن است برای شهروندان ما مفید باشد. بدین سبب برای چاپ کتابی که نویسنده هزینه اش را ندارد و کمکی بشود، زیان نمی کنیم. نامه که نوشته شد، آن را به دهها ارگان سیاسی و فرهنگی آلمان پست کردند که بعضاً جواب دادند و اظهار امیدواری کردند که پیشنهاد شما بد نیست، اما ما موقعیت مالی مناسبی نداریم و از این بابت پوزش می خواهیم. لازم به ذکر است، میزان کمکی که برای چاپ کتاب درخواست کرده بودیم، حدوداً ۱۰ هزار مارک بود.

با وجود این که ارگانهای سیاسی و فرهنگی آلمانی در مقابل ۱۰ هزار مارک عجز و لابه می کردند، متقابلاً اما تروریستهای کشورهای مختلف، آلمان و اروپا را فتح کرده بودند. تروریستهای ایرانی در فرانسه دولت تشکیل داده بودند و از حمایتهای آشکار سیاسی و مالی برخوردار بودند. آنان اروپا را پشت جبهه خود انتخاب کرده بودند و همزمان به کار شکار نیرو، جابجایی و آموزش نیرو، کمکهای مالی از مردم، پولشویی، تجارت، تبلیغات، سرقت، سازماندهی، لابیگری و جلب حمایتهای مالی و سیاسی مشغول بودند تا در ایران قدرت را به دست بگیرند. تروریستهای عرب و افغانی در آلمان دولت تشکیل داده و از طریق حمایتهای مالی و سیاسی دولتهای عربستان و پاکستان و آمریکا، برای گرفتن قدرت در افغانستان آماده می شدند. آنان وقتی چند ماه بعد کابل را گرفتند، دکتر نجیب الله را با شناعت و وحشیگری تمام به قتل رساندند که در اثر شنیدن این خبر دوستم که معاون نجیب الله بود و خود را به آلمان رسانده بود، به مدت یک هفته بیمار شد و از اتاق بیرون نیامد. دکتر نثار می گفت، طالبان که آمدند باید فاتحه افغانستان را خواند، آنان به هیچ چیز و هیچ کس رحم نمی کنند، آنان نه برای سازندگی بلکه برای ویرانی آمده اند. تروریستهای ایرانی اما که در فرانسه دولت تشکیل داده و از طریق عراق و کشورهای دیگر منطقه مترصد رسیدن به تهران بودند، خوشبختانه به دلایل زیاد و آنچه که امروز محرز است رهبران خائن، هرگز به تهران نرسیدند تا آنچه طالبان در افغانستان انجام دادند، در ایران کامل کنند.

زمان گذشت و اروپا هنوز در خواب بود. اولین چرتش در سال ۲۰۰۱ شکسته شد، اما بیدار نشد. تروریستهایی که در آلمان زندگی می کردند و از طریق رفت و آمد به افغانستان و همکاری بعضی از دولتها، فاجعه جهانی ۱۱ سپتامبر در آمریکا را خلق کردند. چرت دوم اروپا در سال ۲۰۰۳ در فرانسه شکسته شد، اما کماکان از خواب بیدار نشدند. پلیس فرانسه در ۱۷ ژوئن به چند پایگاه پولشویی و تروریستی مجاهدین حمله کرد و خواست به آنان هشدار دهد، ولی متقابلاً مجاهدین خلق چشمه ای از اهداف و نیات خود را در قالب خودسوزی، به اروپا نشان دادند که این موضوع محافل غربی را به این جمع بندی کشاند که خشم و نفرت تروریسم مجاهدین از کجا سر چشمه می گیرد و آیا فرهنگ ایرانی، اسلام و یا زرتشت چنین واکنشهای نفرت انگیز را در مقابل قانون و عدالت، توجیه و توصیه کرده اند؟

زمان گذشت و فعالیت تروریستهای مختلف طی سالهای اخیر امان اروپا و مردمش را برید. دولتها و مردم از طریق رسانه های مختلف واکنشهای مختلفی نشان داده و راه حلهای مختلفی را در ارتباط با نا امنی ارائه دادند. کشوری که حاضر نبود ۱۰ هزار مارک برای روشن شدن افکار عمومی در ارتباط با تروریسم، هزینه کند، امروز قرار شد دهها میلیارد یورو در داخل آلمان و میلیاردها یورو در خارج از آلمان هزینه کند. میلیاردها یورو به بهانه مهار پناهجویان و ناآرامی، به ترکیه بدهند تا رجب طیب اردوغان از این فرصت و سرمایه دکان پر سود پناهجویی را از دو نبش به سه نبش بدل کند. اردوغانی که می بایست به جرم حمایت از تروریستهای داعش و کشتار اکراد ترکیه محاکمه می شد، حالا خود ادعای محاکمه نیروهای آزادیخواه در ترکیه و آلمان را دارد و ضمناً همچنان از اروپا و آمریکا باج سبیل می گیرد.

در جای دیگر اما وقتی خطر تروریسم افزایش یافت و اهدافش متوجه کشورهای غرب گردید، آمریکا پس از ۱۵ سال صبر و تحمل، در صدد است پرونده تروریستها و حامیانش را که در عملیات بزرگ ۱۱ سپتامبر دست داشته اند را رو کند که اگر چنین شود، پای عربستان به عنوان یکی از حامیان مالی و سیاسی و ایدئولوژیک تروریستها به میان کشیده شود، بسیاری از تروریستها حساب کار دست شان خواهد آمد.

آمریکا یا همان ارباب لامروت تروریستها وقتی که از عراق خارج می شد و نیازی به جنگ با ایران نمی دید و در صدد عبور از تروریستهای مجاهد بود و آنها را معلق مابین زمین و آسمان در عراق رها کرد، به عیان به تروریستهای ریز و درشت خاطرنشان کرد، که بازی نرد و عاشقانه اش با تروریستها مثل بازی موش و گربه است. کارش که تمام شد و به اهدافش رسید، به همه قراردادهای نوشته و نانوشته پشت خواهد کرد. با دولتها چنین کردند، با تروریستها که جای خود دارد. این رسم زمانه و رسم ارباب بی مروت دنیاست.

با این حال هنوز هم دیر نیست. ماهی را هر وقت از آب بگیرند، میمیرد. برای مقابله با تروریسم و ناامنی، عزمی جدی همراه با تجربه آلام مردم و قربانیان تروریسم، نیاز کار است و نه بازی با جان و سرنوشت پناهجویان. تروریسم برآمده از ایدئولوژی جهل و تباهی است که برای خود و قربانیان و مردم و حتی برای اربابان، جز این نمی خواهد. برای مقابله، باید آرمان و ایدئولوژی فرتوت تروریسم را شناخت که آنان نه از سر غناء بلکه از سر خشم و عصبیت و میرندگی، ناچار به ویرانی و تباهی درون و بیرون شان شده اند. آنان جز خشم و نفرت و راهکارای ناجوانمردانه علیه مردم بی پناه و بی گناه، راه دیگری برای ابراز وجود و باجگیری از دشمنان و اربابان شان، ندارند.

به امید بیداری اروپا و جنگ تمام عیار فرهنگی علیه تروریستهایی که تمدن و فرهنگ و مردم و ارزشهای دموکراسی و حقوق بشری اروپا را نشانه گرفته اند.

“پایان”

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24371

نگاهی به تروریسم در اروپا 

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، سی ام مارس ۲۰۱۶:…  در هیچ کجا صحبتی از ائتلاف جهانی و جدیت جنگ علیه تروریسم نیست، گفتگو با حامیان مالی و معنوی تروریسم نیست، گفتگو با خود تروریستها نیست و النهایه حتی با قربانیان و جداشدگان از تروریسم که دارای اطلاعات مکفی و راه حلهای متفاوت غربی علیه تروریستها، در اختیار دارند، نیست. چگونه می شود، کشورهای غربی به ویژه اروپا در مقابل تروریسم ضربه خورده باشد … 

کلمه: توصیف منافقین (فرقه رجوی) و رسانه‌های عربستان از اقدامات تروریستی داعش: حرکت انقلابی مردم مظلوم عراق!

لینک به منبع

نگاهی به تروریسم در اروپا

تروریستها اگرچه در آرمان و اهداف و عملکردهای غیر اخلاقی و ضد انسانی، شبیه هم هستند اما مشکلاتی که جملگی با کشورهای غربی و اروپا دارند، شبیه هم نیستند. از اینان تعدادی هنوز از امکانات سیاسی و مالی غرب علیه دولتهای دیگر استفاده می کنند و تروریسم را بمثابه مبارزه و جنگ، در شکارگاه برای جذب نیرو تبلیغ می کنند و از طرف دیگر هستند کسانی که از دوران استعمار اروپا علیه کشورهای عربی و اسکان یهودیان در مناطق عرب نشین و سرانجام جنگهایی که منجر به سقوط صدام حسین شد و از نتایج آن جنگ خیل آوارگان و مهاجرین و تحقیر آنان در کشورهای میزبان و مسایل و مشکلات دیگر، شروع به ضدیت کور با کشورهای غربی کرده اند. در این میان، اجحاف و امکان دیگری که به کمک هر دو طرف دعوا آمده است، فروش نفت و خرید سلاح است که اکثر کشورهای عربی به ویژه عربستان و سایر هم پیمانانش در ازای فروش نفت به جای دریافت دلار بخشی از وجوه خود را به خرید سلاح، ناگزیر شده اند که همین اجحاف و معامله غیر منصفانه، فرصتی را برای فروشندگان نفت به وجود آورد تا با پولها و امکانات دیگر اروپا، علیه آنها استفاده کنند و ابزار فشار در اختیار داشته باشند و در طرف مقابل بالاطبع مماشات و چشم پوشی شیوه کار شده است.

اگر کشور فرانسه مشکل انرژی و مالی نداشت، آیا در مقابل تروریستهایی که مشخص است عقبه شان از کجاست به همین روش استفاده می کردند. اگر آمریکا در خاورمیانه مشکلاتی نداشت و به کمکهای همه جانبه عربستان و سایرین در ارتباط با کشورهای دیگر نیاز نداشت، آیا پس از فاجعه ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ همچنان همکاریهای خود را با عربستان به همان نحو ادامه می داد؟ اگر در این عملیات القاعده که منجر به شکست ابهت آمریکا شد و مجاهدین خلق از بابتش شیرینی خوران به راه انداختند و اگر آمریکا با ایران مشکلاتی نداشت، آیا آنها را همچنان در کنف حمایت خود قرار می داد؟ و دهها آیاهای دیگر که جملگی به سکوت و خویشتن داری غرب و در مقابل، جریح و وقیح شدن تروریستها انجامیده است.

وقتی هزاران جوان مهاجر از اروپا به عراق می روند تا به تروریسم صدام حسین علیه جمهوری اسلامی بپیوندند، اروپا در مقابل اینها چشمانش را می بندد و حمایتهای همه جانبه به عمل می آورد، اما وقتی همان تروریستها فاجعه ژوئن سال ۲۰۰۳ را در فرانسه و اروپا خلق می کنند، رییس جمهور وقت نیکولای سارکوزی، می گوید که مجاهدین خلق وحشی ترین تروریستهای جهان هستند.

وقتی هزاران جوان مهاجر از اروپا و از طریق کشور ترکیه به عراق و سوریه می روند تا با بشار اسد بجنگند، اروپا چشمانش را می بندد و وقتی که همان تروریستها پس از بازگشت فجایعی را در اروپا خلق می کنند، اروپاییها عصبی و نا آرام به فکر چاره جویی در مقابل تروریستها می افتند.

نگاهی به عملیات داعش در ۲۲ ماه مارس امسال در بروکسل و بازتابش در رسانه های غربی، جملگی گواه این هستند که غربیها هنوز به جدیت و نیاز همه جانبه جنگ علیه تروریسم، نرسیده اند و هنوز سعی بر این است یا از کنار این همه فجایع عبور کنند و یا نظرات و تحلیلها معطوف به حذف رقبای انتخاباتی و دعواهای داخلی، باشد و النهایه برای التیام ناامنی و دردهای مردم، راه حلهای غیر واقعی و غیر منطقی ارائه دهند.

نگاهی به بازتاب عملیات داعش در اروپا و تبلیغاتی که مستمراً از رسانه های مختلف ساطع می شود، اکثراً مسایل را سطحی و به خود تروریستها و داعش مرتبط می دانند و کسی از ریشه ها و آبشخور مالی و پایگاه معنوی داعش و سایر تروریستها، سخنی به میان نمی آورد. اینها به مثابه این است که دولتمردان اروپایی، یا قادر به اتخاذ راه حل عقلانی در مقابل تروریستها نیستند یا این که همچنان راه حلهای غیر واقعی ارائه می دهند.

در هیچ کجا صحبتی از ائتلاف جهانی و جدیت جنگ علیه تروریسم نیست، گفتگو با حامیان مالی و معنوی تروریسم نیست، گفتگو با خود تروریستها نیست و النهایه حتی با قربانیان و جداشدگان از تروریسم که دارای اطلاعات مکفی و راه حلهای متفاوت غربی علیه تروریستها، در اختیار دارند، نیست.

چگونه می شود، کشورهای غربی به ویژه اروپا در مقابل تروریسم ضربه خورده باشد و ضربه پذیر باشد و از امکانات و فرصتهای متنوع، استفاده نکند و به حرف دیگران گوش نکند و راه حلهای مختلف و متفاوت را تست و آزمایش نکند و همچنان فکر کنند که مرغ یک پا دارد و آنها هستند که بهترین ها را در هر زمینه شناخت فرهنگی و اجتماعی و استفاده از ابزارهای قدرت، در دست دارند و اساساً قربانی و قهرمان مبارزه با تروریسم، آنها هستند.

با این حال اگرچه خشم و نفرت و عملیاتهای کور تروریستها نشان از ضعف و میرندگی آنان است، همچنین آنان که بقاء و موجودیت و هویت خود را در نابودی دیگران جستجو می کنند، مستعد نابودی و ویرانگری بزرگتری هستند. آنان با پایگاههای مالی و سیاسی و معنوی ای که در کشورهای عربی و نیروهایی که در اروپا و مابین مهاجرین در اختیار دارند، آماده جنگهای بزرگتری هستند. آنان می توانند ادامه فاجعه ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ را ابداع و به کار گیرند و ضربات هوایی و انتحاری به نیروگاههای اتمی و مراکز جمعیتی و نمادهای قدرت و مسمویت آب و عملیاتهای باکتری و شیمیایی را خلق کنند و از این بابت ایدئولوژی و تباهی و قهقرا را به زعم خود جاودانه کنند.

مسئولیت مبارزه با تروریسم که به مثابه ویروس عمل می کنند و در بعضی جاها مستعد رشد بیشری هستند، مسئولیت خاص اروپا و سایر قدرتها نیست بلکه مسئولیت همه آحاد بشر است که در روی کره خاکی زندگی می کنند چون که تروریستها تنها دشمن اروپا و مسیحیت نیستند، بلکه آنان در ادامه نیات و منافع خود بنا بر ماهیت ویرانگرشان با همه مردم جهان درستیزند که همین ستیز و ویرانگری کور است به آنان جان و هویت و سوخت می بخشد.

“پایان

مجاهدین خلق فرقه رجوی داعش تروریسمپدیده تروریست و راه اشتباه جهان

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21142

مزدوری چیست، مزدور کیست؟

مهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و هشتم سپتامبر ۲۰۱۵:…  سرلشگر ستاد وفیق السامرایی، که هم اکنون از معارضین عراقی می باشد، در کتاب خاطرات خود به نام “ویرانی دروازه شرقی” صفحه ۱۲۷ در فصل عملیات راصد(۱)، می نویسد: “…به محض پایان یافتن جنگ، سرلشگر فاضل البراک تکریتی مدیر سرویسهای اطلاعاتی و سپهبد ستاد صابر الدوری و مسعود رجوی رئـیس سازمان گروهک مخالف ایرانی …

 

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

ژنرال حبوش: شما آزمایش خود را در سرکوب شورش اکراد در سال ۹۱ پس دادید
(لینک به فایل ویدئویی – ۴ مگا بایت)

لینک به منبع

مزدوری چیست، مزدور کیست؟

“فلسفه جامه”، حکایت از اندیشه ای کهنه، ضعیف و درمانده است. این اندیشه در شکل و صورت فریبنده است. منطق و استدلالش رگ های گردن و سرخی خون است. در هر کجا مبارز می طلبد. دست پیش می گیرد. البته نه در محتوا، بلکه در شعر و شعار همه را دشمن خویش می پندارد. چون حریف کسی نیست، البته قوی تر از خود و میدان داران را حریف نیست، جهت زورگویی و گردن کشی و قدرت نمایی، دقِ دلش را بر سر ضعفا و زخمی ها خالی می کند. هر جا که زورش نرسید و کم آورد، جامه خود را بر تن دیگران می کند و معایب خود را به آنان نسبت می دهد و خود، ظاهراً فارغ از هر عیب و گناه می گردد. این اندیشه، جهت اثبات خود ناچار است اندیشه مقابل را نفی کند. اگر دشمن گیرش نیاید، ناچار است دوستش را به حساب دشمن جا بزند تا در دعوا و چالش با او خود را اثبات کند. دشمن را با پوشاندن جامه خود، در لاک تدافعی می برد. بدهکارش می کند. وقتی دشمن بدهکار شد، طبیعتاً خودش طلبکار می شود. فرافکنی می کند، با شعار آی دزد، فرار به پیش می کند، مشروعیت و حقانیت کسب می کند و، فراوان معکوس گویی ها و معکوس کاری ها و دروغ بافی ها.

یکی از اشکالات مبارزات قرن بیستم در ایران که به پیروزی به نفع مردم ختم نشد، ایدئـولوژیک بودن غالب آن مبارزات بود. مبارزه وقتی ایدئـولوژیک می شود، آن هم از جغرافیایی که خود کاشف و تولید کننده آن ایده نیست، مبارزین آن جامعه تحریک می شوند و در صدد بر می آیند تا جهت رسیدن به سرچشمه دانش و معرفت، خود را به مرکز ثقل جغرافیایی که آن اندیشه را زاده، برسانند. بی جهت نیست که در کشور ایران، مبارزات سیاسی در قرن بیستم و به ویژه نیمه دوم قرن بیستم روح تازه یی می گیرد، اما اکثر مبارزین چشم به کعبه آرزوها و دل به بیرون خانه داشتند. مبارزان اسلامی و مارکسیستی. اگر مبارز مارکسیستی خود را به اتحاد شوروی نمی رساند، یا مبارز اسلامی به یکی از کشورهای عربی نمی رفت، خود و مبارزه اش را جدی نمی گرفت، دیگران نیز او را جدی نمی گرفتند. میعادگاه ایدئـولوژی آنان، روسیه و نجف و فلسطین بود. در این میان، شوروی، ناچار بود برای حفظ دست آوردهاش به پیش برود، به آب های گرم برسد، با اهرم اقتصادی و نظامی، یاران جدید بیابد و بالاخره به یگانه ابرقدرت جهان بدل شود. عربستان، برای رسیدن به پول و ثبت هژمونی خود در بین ممالک اسلامی، ناچار بود پول بسیاری از انقلابات اسلامی را بپردازد. فلسطین، برای رسیدن به خاک، ناچار بود حمایت مادی و انسانی کشورهای عربی و اسلامی را جلب کند. کشورهای دیگر عربی و اسراییل، ناچار بودند مخالفین ایرانی را حمایت مادی و معنوی کرده تا ایران را از اردوگاه غرب، به جمع خود ملحق کنند. عراق، با توجه به مسایل فوق با ایران، همیشه مشکل خاکی و آبی داشت و طبیعی بود که در هر شرایط از مخالفین ایرانی با هر آن چه در توان دارد، به حمایت بر خیزد. اروپا، به دلیل تضادی که با امریکا داشت و بنا بر افزایش قیمت نفت از جانب ایران، اپوزسیون ایرانی را مورد حمایت قرار می داد.

بدین مناسبت، قبل از این که در ایران انقلاب سال ۱۳۵۷ اتفاق افتد، از دید مبارزان اسلامی، کشورهای عراق، سوریه، لیبی، لبنان و فلسطین، سرمشق مبارزات آزادیخواهان و متقابلاً، اسراییل دشمن مظلومان بود. در این میان البته بسیاری از کشورهای عربی به دلیل این که دشمن اسراییل و امریکا و شاه بودند، در تعادل قوا در اردوگاه سوسیالیسم موجود به سر می بردند. به این مناسبت از مبارزان ایرانی حمایت می کردند. از جمله کشور عراق که همسایه ایران بود و همیشه با کشور ایران جدال های خاکی و آبی داشت. بنابراین، حمایت کشور عراق از مبارزین ایرانی به جز مورد بالا که در اردوگاه سوسیالیسم بود، جهت رفع مشکل آبی هم بود. چون به هر حال وقتی هم که در سال ۱۳۵۷ ایران از اردوگاه غرب خارج شد، باز هم مورد تهاجم عراق قرار گرفت. عراق کشوری است که از نظر جغرافیایی کمبود آب دارد و از حیث دریا راه برون رفت ندارد و دائـماً در حال خفگی است. سیاست های فاشیستی و مخربی هم که در این کشور حاکم است، ضمن این که به مسایل فرهنگی و اجتماعی و مناسبات تولیدی آن کشور مربوط است، بخشی هم به عدم برون رفت جغرافیایی آن کشور بر می گردد. یکی از دلایلی هم که این کشور را به جنگ با همسایگان خود می کشاند، نیاز به آب و راه های آبی است.

هم اکنون کشور ایران در اردوگاه غرب نیست، بلکه مستقیم و غیر مستقیم به جبهه اسلامی و عربی تعلق دارد و در مقابل اسراییل، موضع سختی دارد. چون که خود را قیم کشورهای اسلامی می داند. با وجود این که ایران از حیث سیاسی و ایدئـولوژیکی در ردیف کشورهایی چون عراق قرار می گیرد، با این وصف، مشکل مرزی با وجود هشت سال جنگ کلاسیک و سال ها جدال های خرابکارانه هم چنان به قوت خود باقی است.

عراق یگانه کشور جهان است، که توانسته است تا کنون دو ارتش غیر عراقی را تحمل و حمایت کند. ارتش فلسطینی و ارتش ایرانی. حمایت عراق از فلسطینی ها همان گونه که در بالا آورده شد، دلایل دیرینه دارد، مصرف داخلی و خارجی دارد. مصرف خارجی اش، همان گونه که ایران خود را قیم کشورهای اسلامی می داند، عراق نیز خود را قیم کشورهای عربی می داند. عراق خودش یک کشور عربی و اسلامی است. حمایت عراق از نیروهای ایرانی، چه در گذشته و چه در حال حاضر، در تقدم اول، به خاطر حفظ توازن قوای جهانی نبوده و نیست، بلکه در اهمیت اول مرزی است. این ضدیت و جدال مداوم کشور عراق با اسراییل و ایران، دیکتاتور عراق را از حیث روانی به آن جا رساند که او علاقه وافری به ریختن خون دو قوم یهود و ایرانی داشته باشد. پس تحمل و حمایت نیروهای فلسطینی و ایرانی در عراق، جدا از مسایل تاریخی و سیاسی و نظامی، ریشه در خوی و فرهنگ دیکتاتور بغداد هم دارد.

دولت بغداد، از اوایل جنگ ایران و عراق، همیشه گروه های ایرانی را که در ابتدا بالغ بر بیست گروه بودند، در کنف حمایت های مالی و سیاسی خود قرار داده است. متقابلاً در طرف ایران نیز البته نه به این علاقه و شدت بلکه در راستای استفاده از نیروهای عراقی در مجادلات، وجود داشته است. از میان همه نیروهای ایرانی که دیکتاتور بغداد، علاقه وافری به آنان دارد، گروه نظامی مسعود رجوی در صدر همگان قرار دارد. این گروه همان گونه که در حین عمل به ثبوت رساند، در حد یک لژیون خارجی و مزدور برای عراق است. عراق نیز در مقابل خدمات آنان با دست باز همه گونه امکانات کشورش را که به سهولت در دسترس شهروندان و نظامیان و حتی نیروهای امنیتی آن کشور نیست، در اختیار آنان قرار داده است. در سیاست هم هیچ کشوری پولش را حتی یک دینار بدون منظور و پیشبرد منافع سیاسی و نظامی، خرج نمی کند. حالا گروه مسعود رجوی باشد یا هر گروه ایرانی که علیه حکومت ایران فعالیت می کند، اما در راستای این فعالیت مورد حمایت مالی و سیاسی دولت های بیگانه قرار می گیرد. همان گونه که مقوله حقوق بشر یک مقوله جهانی است و تنها برای جمهوری اسلامی ننوشته اند بلکه برای مخالفین جمهوری اسلامی نیز نوشته اند و مربوط به آحاد مردم جهان است، مسئله مزدوری نیز به همین منوال است. هر فرد، گروه، حزب یا دولتی که در راستای منافع سیاسی و نظامی بیگانه علیه کشور متبوع خود فعالیت کند، به هر بهانه به ویژه به بهانه آزادی مردم دربند آن کشور، مشمول مزدوری خواهد بود. مزدوری هم در منشور سازمان ملل، قبل از این که یک واژه ادبی یا سیاسی باشد، یک جرم حقوقی قابل پیگیری و مجازات است. مانند هر جرم اجتماعی دیگر چون سرقت، قتل، تجاوز و غیره. طبق منشور حقوق بشر، هر ملتی حق تعیین سرنوشت خود را دارد. ملتی می خواهد در مقابل حاکمان مستبد، تمکین کند، سازش کند یا مقاومت بکند، مقاومت منفی کند یا مقاومت مسلحانه، در هر شرایطی، نیروی خارجی نمی تواند از خارج اراده و خواست خود را بر آن ملت تحمیل کند. اگر نیروی خارجی، اراده و خواست خود را توسط نیروی اپوزسیون به آن ملت تحت سلطه تحمیل کند، آن نیروی خارجی، متجاوز و آن اپوزسیون، مزدور است. مزدوری که در خدمت بیگانه علیه مردم و منافع ملی کشورش عمل می کند، مزدور است؛ حال می خواهد حق الزحمه خود را دریافت کند، یا این که وعده سرِ خرمن مانند قدرت سیاسی آینده آن کشور و غیره به او بدهند. اسناد و مدارکی که تا کنون به دست آمد، مزدور، بدون منافع مادی و سیاسی و یا همان وعده های سرِ خرمن، بی دلیل تن به مزدوری برای بیگانه نداده است.

سرلشگر ستاد وفیق السامرایی، که هم اکنون از معارضین عراقی می باشد، در کتاب خاطرات خود به نام “ویرانی دروازه شرقی” صفحه ۱۲۷ در فصل عملیات راصد(۱)، می نویسد:

“…به محض پایان یافتن جنگ، سرلشگر فاضل البراک تکریتی مدیر سرویسهای اطلاعاتی و سپهبد ستاد صابر الدوری و مسعود رجوی رئـیس سازمان گروهک مخالف ایرانی(منافقین) به منظور بحث و بررسی پیرامون چگونگی پیشروی سریع و عمیق نیروهای این سازمان از خانقین به سمت تهران، برای در دست گرفتن قدرت در این کشور با پشتیبانی محدود نیروهای مسلح عراقی، در کاخ ریاست جمهوری تشکیل جلسه دادند. در حضور صدام، ابعاد این عملیات و پیامدهای احتمالی آن مورد بحث و تبادل نظر طولانی قرار گرفت… مسعود رجوی به صدام گفت، مطمئن باشید که سازمان من ظرف چند ساعت وارد(شهر) همدان، در دویست و پنجاه کیلومتری مرز خواهد شد. سپهبد صابر الدوری، گزافه گوییهایش را از حد گذراند و گفت، سرور من، از دیروز تا به حال تصویر ورود این سازمان به ایران و به دست گرفتن قدرت در آنجا از برابر چشمان من دور نمی شود. صدام فریفته این کلام گردید و موافقت خود را با اجرای این عملیات که به نام عملیات راصد، شناخته شد، اعلام داشت… شاید علت شکل گیری اندیشه عملیات در ذهن سازمان(منافقین) ناشی از این احساس بود که با پایان یافتن جنگ عراق و ایران فرصتها و محدوده پشتیبانی صدام از این سازمان کاهش پیدا خواهد کرد. زیرا حکومت ایران از شرایط مناسبتری برای به دست گرفتن زمام امور در داخل برخوردار خواهد شد. صدام که تظاهر به مشورت با دیگران پیش از اعلام تصمیم گیریهایش می کرد، با بیان جمله زیر از انگیزه های تحریک آمیز خود برای اجرای این عملیات پرده برداشت؛ او گفت، شاید این فرصت طلایی برای نابود سازی رژیم فعلی(ایران) باشد… سازمان، طی دهه هشتاد تا اوت ۱۹۹۰ کمکهای مالی بالغ بر بیست میلیون دینار در ماه از رژیم عراق دریافت می کرد. این مبلغ بعد از سال ۱۹۹۰ به دنبال تورم مالی در عراق که بعد از اشغال کویت به وجود آمد، کاهش پیدا کرد.(قیمت دلار در سالهای دهه هشتاد، بین یک و نیم تا سه دینار بود). این سازمان در آغاز کار از طریق انبارهای ارتش عراق به جنگ افزارهای سبک و به ویژه سلاحهای سبک، یعنی تفنگ خودکار و مسلسلهای متوسط و مسلسلهای سنگین و موشک اندازهای RPG7 و خمپاره اندازهای هشتاد و دو و یکصدو و بیست میلیمتری مجهز شد، سپس تعدادی زره پوش و نفربر زرهی در اختیار آنان گذاشته شد. این سازمان توانست به سلاحهای سنگین بسیاری دست پیدا کند؛ گاهی از طرف عراق در اختیار آنها قرار می گرفت و گاهی غنایم گرفته شده از نیروهای ایرانی بود… با وجود این که کمکهای ارائـه شده از سوی رژیم عراق به این سازمان بسیار زیاد بود، ولی منافقین دارای منابع مالی خصوصی در خارج از عراق نیز بودند که در هنگام نیاز از آن استفاده می کردند… سازمان منافقین اطلاعات قابل توجهی راجع به اوضاع ایران به دست می آورد، ولی این اطلاعات نمی توانست در سطح اطلاعاتی باشد که استخبارات نظامی عراق به دست می آورد(۲). البته عراق از برخی اطلاعات جمع آوری شده توسط این سازمان نیز استفاده می کرد… از آنجا که عراق تنها کشوری است که به صورت آشکار از مخالفین ایران پشتیبانی به عمل می آورد و شاید تنها دولتی است که به صورت سخاوتمندانه(۳) پشتیبانی هایی را در اختیار این سازمان قرار می دهد، باید گفت که دو گروه از معارضین ایران مورد توجه عراق قرار گرفته اند، یکی سازمان منافقین و دیگری حزب دموکرات کردستان ایران، که در سطح پایینتری از پشتیبانی های دولت عراق بهره می برد.. “.

وفیق السامرایی، در صفحه۴۹۱ کتاب باز هم با حسرت می نویسد:

“…در شرایطی که فرماندهان بلند پایه ارتش که به صفوف معارضین پیوسته اند با مشکلات زیادی در زمینه پیدا کردن جا و غذا برای خود و خانواده هایشان مواجه هستند، صدام اموالی به سازمان منافقین اعطا نموده که هیچ کس به آنها نداده است. علاوه بر جنگ افزار و مهمات، تا پیش از حمله به کویت، ماهانه مبلغ بیست میلیون دینار عراق، یعنی حدود ده میلیون دلار به آنها پرداخت می کرد. اگر یک دهم این مبلغ را ما در اختیار داشتیم، ظرف مدت زمان کوتاهی، اوضاع عوض می شد.. “.

خواننده توجه دارد، بخش بسیار کوچک و برون از پرده یی که بر سر میز دولتمردان عراقی دیده و شنیده شد، مربوط به یکی از استان های از دست رفته کشور عراق نیست، بلکه موضوع بر می گردد به کشوری به نام ایران که از حیث جمعیت و وسعت، چهار تا پنج برابر عراق و از حیث قدمت حداقل بیست بار از عراق قدیمی تر است.

و نمونه هایی که آوردم و باز هم در همین کتاب ادامه دارد، بر می گردد به مشاهدات وفیق السامرایی، و مربوط به سال های قبل از جنگ داخلی عراق؛ که پس از این که مجاهدین در جنگ داخلی عراق شرکت کرده و سر بلند بیرون آمدند، پیش دولتمردان عراقی احترام و جایگاهی برابر با گارد ریاست جمهوری عراق، احراز نمودند. موضوع این مقاله هم مزدوری است و نه همه جرم و جنایاتی که مجاهدین طی سی سال اخیر در داخل و خارج ایران مرتکب آن شده اند، که برای شرح و نوشتار آنها اگر اشک چشم ستمدیدگان و قربانیان این فاجعه بدل به مرکب شود، باز هم کم خواهد بود.

از کرامات مالی صدام حسین به مسعود رجوی که تنها گوشه ای از آن اشاره رفت، بخشی مستقیماً در راستای اعمال فشار نظامی و سیاسی و تبلیغاتی علیه ایران خرج می شود، بخش هایی نیز بابت شکار نیرو، تخریب اپوزسیون داخل و خارج، فریفتن مردم و کسب حمایت شخصیت ها و احزاب خارجی در حمایت از تروریسم صدام حسین علیه ایران به کار می رود. بخشی از این پول ها به مزدوران ایرانی تعلق می گیرد، به این بهانه که فعالین و هواداران مقاومت هستند، بخشی نیز برای نمایندگان کنگره آمریکا و نمایندگان مجلسین انگلیس و پارلمانترهای اروپایی خرج می شود تا در راستای تغییر وضعیت ایران، حامی مزدوران بغداد باشند.

مجاهدین در هفته نامه مجاهد شماره ۵۴۸ و ۵۴۹ خود مدعی هستند که در یک بسیج سیاسی، توانسته اند بیش از سه هزار تن از نمایندگان مجلس، مسئـولان حزبی و رئـیسان اتحادیه در ۳۷ کشور جهان را به حمایت از مقاومت و بر علیه سیاست های جنگی ایران علیه عراق، کسب نمایند! طبیعی است که کسب این حمایت ها به نفع عراق، یا از نام و اعتبار اپوزسیون برون مرز ایرانی است که نیروهای صدام حسین در ملاقات با شهروندان خارجی، خود را اپوزسیون ایران جا می زنند و یا از آن دینارهای عراقی به دست می آید که کسی با یک امضاء دادن و پول گرفتن، نه بدش می آید، نه آسیبی می بیند و نه به هچ ارگانی پاسخگو خواهد بود. در ایران هم کسی نیست تا پیگیر چنین عواقبی باشد و نتایج سیاسی و تبلیغاتی مزدبگیری و مزددهی را که در قدم اول منافع ملی کشور را هدف قرار می دهد، دنبال کند. اساساً حکومت ایران بدش نمی آید، وقتی مخالفش را در این حد از بی پرنسیبی فرهنگی و سیاسی می بیند. وقتی مخالفین ایرانی بر آستان دشمنان ایران و ایرانی، بر موطن خود چوب حراج می زنند، حکومت نیز با تبلیغ این گونه مسایل، مردم را از تغییر وضع موجود و عواقب امر ترسانده و اتوریته خود را بر مردم تسریع می بخشد.

در این دنیای پر آشوب هم، کسی که مزدوری می کند، اگر هِر را از بِر تشخیص ندهد، حداقل، به “فلسفه جامه” آشنا و کاربردش را خوب می داند. از زبان رهبر تا سخنور و نویسنده و داروغه و گزمه و آبدارچی و جارچی تا نشریه و رادیو و تلویزیون و آنتن های دیگری که در اختیار دارند، دائـماً در حال جاسوس یابی و مزدوریابی هستند و مانند نخود و کشمش واژه “مزدور” را به مخالفین شان نسبت می دهند تا اعتراض و انتقادشان را به خیال خود خفه کنند. نظام کنونی ایران، نظام جمهوری اسلامی هم از آن جا که مخالفین و دگراندیشان را با پسوند جاسوس و مزدور به مردم معرفی می کند، طبیعی است که واژه مزدوری، در بین مردم حساسیتی ندارد. مردم تحت سلطه استبداد اگر پسوند جاسوسی و مزدوری را یک معرف انسانی و مردمی ندانند، در مذمت آن واکنش لازم را از خود نشان نمی دهند. ولی واقعیت، همان گونه که در بالا اشاره رفت، علیرغم میل و خواست حکومت ایران و لوث شدن این مقوله در افکار عمومی، کسی که برای دموکراسی در ایران کار می کند، ناچار است، برخورد سیاسی و حقوقی با مزدورانی که علیه منافع ملی ایران کار می کنند، داشته باشد. سازمان ملل متحد، بخش ویژه ای به نام “حق تعیین سرنوشت ملت ها” دارد که مسئـول این بخش شخصی از کشور پرو، به نام آقای بالستروس است. کسانی که علاقمند به برخورد حقوقی با مزدوران ایرانی هستند و در این زمینه اسناد و مدارکی در دست دارند، می توانند با مسئـول این بخش از سازمان ملل تماس بگیرند. شماره تلفن و فاکس ایشان به شرح زیر است:

Tel – ۰۰۵۱ ۱۴۷۶۷۱۰۵

Fax – ۰۰۵۱ ۱۴۷۶۲۰۴۵

پی نوشت:

۱ـ راصد، منظور همان عملیات فروغ جاویدان| مرصاد است که بعد از آتش بس مابین ایران و عراق در ۳ مرداد ۱۳۶۷ اتفاق افتاد. این عملیات که از داخل خاک عراق آغاز شد به قصد براندازی حکومت ایران و تصرف تهران اتفاق افتاد که پس از گذشت سه روز جنگ مهیب، شکست خورده و دوباره به داخل عراق عقب نشینی کرد.

۲ـ اطلاعات، وفیق السامرایی در مورد قدرت اطلاعاتی عراق که زمانی او مسئـول آن بخش بود مبالغه می کند، چون یکی از دلایلی که عراقی ها در سال ۱۳۶۴ از مجاهدین جهت همکاری در جنگ علیه ایران دعوت به عمل آوردند، به جز نیاز نظامی، حجم اطلاعات و ستون پنجمی بود که عراقی ها قادر به ایفای چنین نقشی در میدان جنگ و در داخل ایران نبودند. مجاهدین در جنگ ایران و عراق، حداقل از پنج کانال، اطلاعات خود را از ایران جمع آوری و در اختیار کشور عراق و سایر دولت های مخالف ایران قرار می دادند.

مزدوری را تعریف کنید؟!

کلاس ابتدایی که می رفتم و هر از گاهی ناچار بودم انشاء بنویسم، به گمانم تنها انشایی که هنوز یادم مانده و صد در صد مطمئنم که آن موضوع انشاء را حداقل چند بار و در چند کلاس مدرسه، نوشتم، انشاء، بهار را تعریف کنید؟ بود. مابقی انشاهایی که نوشتم، هیچ کدام به یادم نمانده است. همچنین، آن طور که به خاطر دارم، هم خودم و هم اکثر بچه های همکلاسی در مورد فصل بهار که فصل سختی برای همگی مان بود، تعریف و تمجیدهای مثبت و اغراق آمیز می کردیم، چون که فصل بهار برایمان فصل امتحان مدرسه، فصلِ کار روی زمین و سختی های دیگر بود. یعنی هر فصل دیگر سال از جمله تابستان و پاییز و زمستان، همه در جایگاه خود بهتر از بهار بودند. ولی این خودسانسوری و دروغ، مثل این که از بدو تولد با ما زاده شده و از محیط خانواده و مدرسه و جامعه و حتی میدان سیاست، رهایمان نکرد. در مدرسه سیاست هم که چند و چندین سال و تا کنون مشغول هستم، یا به ما دروغ گفتند و سانسور و خودسانسوری را آموزش دادند، یا این که پس از سال ها کار و تلاش و آموختن، بالآخره به ما نگفتند که مزدوری چیست؟ که این همه مصرف دارد و این همه مردم مزدورند و چرا هر کسی که دشمن باشد، مزدور است؟! ضمناَ مزدوران کسانی هستند که مزد کم می گیرند. وگرنه اگر کسانی مزد فراوان دریافت کنند، در مدرسه و کتاب سیاست، مشمول مزدوری واقع نمی شوند!

ولی جدا از فلسفه و فرهنگ دروغ و خودسانسوری که تا به حال به خوردمان دادند تا ما را آن چه که خود می خواهند و نیاز دارند بار بیاورند، اگر لحظه ای از میدان دروغ و دبنگِ سیاست و دکان سیاست کاران معمولی و طبالان دروغپردازشان، بیرون بیاییم و به واقعیت قضیه بیاندیشیم، می بینیم که بعضی از واژه ها و مفاهیم سیاسی که تا کنون آموخته و باور کردیم، تنها با ۱۸۰ درجه عکس، به واقعیت نزدیک است. یکی از این واژه های سیاسی که در فرهنگ سیاسی بسیار مصرف دارد و در گذشته به مثابه سلاح و هم اکنون به مثابه اتهام و تهدید مورد استفاده بعضی از سیاست کاران و جارچیانشان قرار می گیرد، واژه مزدوری است.

واژه مزدوری را در اصل و در بادی امر کسانی مورد سوء استفاده و اشاعه قرار دادند، که بنا بر فلسفه جامه، خود یا مزدور بودند و یا ریگی به کفش داشتند که با تبلیغ و اشاعه این واژه، می خواستند افکار عمومی را از جانب خود منحرف و به سمت دشمن هدایت کنند. یا این که تبلیغاتچی های ایدئولوژیک بودند که معمولاَ از کشورهای بیگانه مثل بغداد و مسکو و غیره، تغذیه تئوریکی و ایدئولوژیکی و مالی می شدند، یا این که سیاست کاران ماهری بودند که بنا بر توصیه استعمار، می کوشیدند تا همچنان جامعه در خودفریبی و خودسانسوری و آنان بر خر مراد، باقی بمانند.

از نگاه آن دسته از سیاست کاران و تبلیغاتچی های ایدئولوژیک که خود ریگی به کفش داشتند و از واژه مزدور به مثابه سلاح استفاده می کردند، از نظر آنان، مزدور یعنی دشمن و دشمن هم در حد پاسبان و پاسدار و غیره، بودند. کسانی که مزد اندکی می گرفتند، اما از آن جا که در صف مقدم و به صورت علنی حضور نظامی داشتند، از نگاه رادیکالیسم و افراطی گری، این موانع، مزدور شمرده می شدند.

اگر قرار بر این باشد، در کشوری مثل ایران، پاسبان و پاسدار مزدور باشند، به روایتی دیگر و در نتیجه، همه مردم ایران و به دنبال آن همه مردم جهان می بایست مزدور باشند. درست مانند آن چه زبان دری تعریف می کند. مزدور، یعنی کسی که کار می کند و مزد کارش را دریافت می کند. یعنی تمام کارگران و زحمتکشان جهان مزدورند. ولی در سیاست این گونه نیست. در سیاست و در حیطه حقوق بشر، مزدوری معنا و مفهوم دیگری دارد.

واقعیت این است که تاریخ نیاکان مان پر است از جنگ و کشورگشایی و زورگویی و حل مسایل و اختلافات از طریق زور و خشونت. با گذشت زمان و با تجاربِ تلخی که از جنگ ها و کشورگشایی ها به دست آمد، برای رشد و تکثیر دموکراسی در عصر حاضر، قرار بر این شد که کشورگشایی از طریق زور و در قدم بعدی، تاثیرات سیاسی از بیرون برای تغییر اوضاع کشوری که در آن مردم دخالت و حق انتخاب نداشته باشند، مردود و مذموم اعلام شود. به همین جهت و دستاورد بود که سازمان ملل متحد حق تعیین سرنوشت ملت ها را پذیرفت و آن را به همه ملل و دولت ها اعلام کرد. حق تعیین سرنوشت، که یکی از حقوق محکم در منشور حقوق بشر است، یعنی این که سرنوشت هر قوم و ملت و مملکتی، می بایست توسط همان مردم تعیین شود و از بیرون هیچ گونه تاثیر و دخالتی برای تغییر اوضاع شان صورت نگیرد که در آن تغییر، منافع کشورهای دیگر لحاظ شده باشد. اگر این درست و عادلانه باشد، با این حساب، دیگر هیچ شهروندی در ایران که از حکومت پول می گیرد، مزدور نیست و یا این که هیچ شهروندی که در آمریکا از دولت آن کشور برای هر کاری پول می گیرد، مشمول مزدوری قرار نمی گیرد. ولی اگر یک شهروند و یا سیاستمدار آمریکایی برای تصاحب قدرت و یا تغییر اوضاع آمریکا از دولت ایران پول و اعانه بگیرد، مزدور دولت ایران است و بالعکس، اگر فرد و یا گروهی از ایرانیان برای تغییر اوضاع کشورشان از دولت و یا هر ارگان آمریکایی و سایر دولت ها پول بگیرند، مزدور آن کشورها هستند و ضمناَ آن دولت نیز دولتی مزدورپرور و مشمول جرمی قرار خواهد گرفت که سازمان ملل و منشور حقوق بشر، برای مزدوران در نظر گرفته است. یعنی هم مزدوری و هم مزدورگیری و مزدورپروری، جرم و جنایت است.

مزدوری تنها این نیست که فرد و یا گروهی از دولتی برای تغییر اوضاع مردمش، پول بگیرد و کوشش کند، بلکه ممکن است وعده و وعیدها و سیگنال ها و علائم دیگری در میان باشد که باز هم مشمول مزدوری است، البته مزدوری با جیره و مواجب و مزدوری بی جیره و مواجب هم داریم. مثلاَ اگر یک ایرانی بخواهد از دولت عراق برای کسب قدرت سیاسی در ایران، پول بگیرد، مزدور است و یا همان ایرانی اگر بخواهد از دولت اسراییل و یا دولت آمریکا پول و یا وعده قدرت بگیرد، باز هم مشمول مزدوری است. چرا این که در هر دو حالت، منافع و دخالت کشور بیگانه را برای مردم خود پذیرفته است، در حالی که مردم، غافل از آن تبلیغات و تغییراتی خواهند بود که از بیرون به آنان تحمیل شده است.

خط مزدوری، قبلاَ کمی مبهم ولی اکنون شفاف تر شده است و کسی که دو کلاس سیاست خوانده باشد، این خط را می فهمد. مزدور پرور که مزدور استخدام می کند، اگر ظاهراَ با حکومتی مخالف باشد، به هیچ عنوان موافق آن مردم نیست، بلکه در وهله اول تضادش با مردم آن سامان و منطقه است و حکومت بهانه ای بیش نیست.

طبعاَ انسان در هر نقطه از جغرافیای زمین که به سر می برد، متاثر از فرهنگ و سیاست های حاکم بر آن نقطه قرار می گیرد و ممکن است در فکر و عملش تاثیر خود را بگذارد، مثلاَ اگر کسی در ایران و یا در کشور آلمان زندگی می کند، ممکن است محیط و سیاست ها و فرهنگ غالب بر آن محیط تاثیراتی در منش و نگرش و سلیقه های آن شخص ایجاد کند، این یک امر طبیعی است. اگر هم کسی هر آن چه که خود انتخاب کرده و استقلال فکر و عمل داشته باشد و برای مردم کشورش نیز همان را تبلیغ کند، این شخص و یا جریان، مزدور نیست حتی اگر اشتباه فکر و تبلیغ کند، حتی اگر الگوبرداری نادرست از جای دیگری کرده باشد که به هیچ عنوان به درد جای دیگری نخواهد خورد.

مزدوری یعنی این که آمریکا ۷۵ میلیون دلار به کسی و یا کسانی بدهد که آن کس و یا کسانِ ایرانی بخواهند از آن پول در راستای تغییر اوضاع سیاسی ایران بکوشند. کسی که این پول را می گیرد مزدور است و کسی که آن را می دهد، مزدورپرور است.

مزدورپرور، به مزدورش پول و یا وعده بی منظور نمی دهد، بلکه به ازای هر دیناری که می دهد، کار و تبلیغات و پیشبرد خطش را مطالبه می کند. وگرنه، در این دنیایی که دعوای اول بر سر پول است، کسی پول خود را بابت جمال فلان آقا و یا فلان خانم، نمی دهد که یکی برود و دیگری بیاید و روز از نو و روزی از نو، بگذرد. این چنین نیست. امروزه، مزدوری کمی با گذشته فرق دارد. بابت هر دلار پول و یا اعانه و وعده های دیگر که می دهند، دو هدف مشخص را دنبال می کنند. اول، پیشبرد خط آن دولت در کشور متبوع مزدورش. دوم، سوزاندن مزدور پس از ختم ماموریت تا جایی که اگر مزدورش به قدرت سیاسی دست یابد و یا دست نیابد، از آن پس دیگر طلبکاری و باجگیری از اربابش را فراموش کند، بلکه هم چنان مطیع ارباب دیروزش باقی بماند.

به طور مثال، بعضی از گروه های ایرانی که برای اربابی مزدوری می کردند، پس از سقوط ارباب نیز جرات و جسارت انتقاد کردن به آن ارباب را نداشتند، چرا این که ارباب وقتی امکانات مادی و معنوی در اختیار آنان قرار می داد، ضمن این که خطش را توسط مزدورانش در ایران به پیش می برد، همزمان، مزدورانش را از مقاومت و هر گونه خطر احتمالی در مقابل ارباب، تهی و خنثی می کرد.

نگارنده، ۵ سال قبل، در خردادماه سال ۱۳۸۰، زمانی که یکی از گروه های مزدور بر اساس فلسفه جامه، ماشین تبلیغات عظیمش را به کار گرفته بود و در هر کجا با سیاست فرافکنی مخالفین یک لا قبایش را مزدور می نامید تا به خیالش افکار عمومی را نسبت به مزدوری خویش منحرف نماید، مقاله ای را در نشریه پیوند شماره ۴۰، درج نمودم به نام “مزدوری چیست و مزدور کیست” در آن مقال، ضمن گرفتن ماست خور یکی از گروه های مزدور، همچنین خاطرنشان کردم که مزدوری در شمار جرم و جنایت است چون که نافی ابتدایی ترین حق تعیین سرنوشت ملت هاست. در انتها، نام و آدرس و شماره تلفن و فاکسِ مسئولی که جرم و جنایت مزدوران را در سازمان ملل پیگیری می کند، آوردم و از همه آزادیخواهان و فعالین سیاسی درخواست کردم تا در راستای شفاف شدن مبارزات خلق های تحت ستم، اگر رد و آدرس مزدور و یا مزدورانی را اطلاع دارند، برای پیگیری حقوقی به سازمان ملل و برای مسئولین امور، گزارش نمایند!

(پایان)

***

فیلم یکی از جلسات رجوی با سرلشکر طاهر عبدالجلیل حبوش

حسین مدنی شهریار کیا بعد از صداممینو سپهر: نگاهی به ۵۰ سال خشونت وترور وجنایت وخیانت گروه موسوم به مجاهدین

مجاهدین خلق فرقه رجوی العربیه تروریسماگر رجوی این انرژی را بجای مزدوری و دریوزگی، برای مردم گذاشته بود

***

همچنین:

آینده روشن است!

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و هفتم ژوئیه ۲۰۱۴: … از سلول تاریکی که مدتها در آن به سر بردم و کم کم داشتم به آن عادت می کردم، مشکلات و دلشوره ام نیز کم کم کاسته می شد. پس از یکی و دو روز اول که شوکه و گیج بودم، بعداً ورزش را شروع کردم و مابقی اوقات را با سوسکها و کفشهایم حرف
 
 
مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، هشتم ژوئیه ۲۰۱۴: …اردوگاه اشرف در عراق بعد از ظهر داغی را تحمل می کرد. داغ تر این که در انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین که مسعود رجوی فهیمه اروانی را مسئول اول کرده بود، جزو افراد انقلاب نکرده بودم. عصر روزی که از فرط خستگی به درون آسایشگاه ارکان خزیدد
 
 
مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، اول ژوئیه ۲۰۱۴: …  در طول عمرم، چهار بار به کشور عراق سفر کردم. هر چهار بار که به عراق سفر کردم، با دست پر رفتم و با دست خالی برگشتم. هر بار که به عراق رفتم، برای تجارت و سیاحت نبود، بلکه برای سیاست و به زعم خودم، نجات بود. از میان چ