آنکه از منطق به دور است به فحاشی وتهمت رو می آورد قسمت آخر

آنکه از منطق به دور است به فحاشی وتهمت رو می آورد قسمت آخر

انجمن فراقانجمن فراق، سی و یکم دسامبر 2014:…  انگاری که دنیا روی سرم خراب شد ،نمی خواستم حرفهای این جدا شده را باور کنم ، تا چند دقیقه بطور کل دنیا فراموشم شد ، بدترین لحظه زندگی من بود ،بغض گلویم راگرفته بود ، واقعا” نفسهای آخرم را می کشیدم ، به هرصورت خودم را به محوطه پادگان رساندم تا هوائی تازه کنم ، چهره امیرم کاملا” جلوی چشمم مجسم شد،آن چشمهای زیبا و چهره مظلوم پسر بی پناه و …

انحمن فراقخاطراتی از فعالیت خانواده ها برای رهایی فرزندانشان در جلوی کمپ اشرف

لینک به منبع

آنکه از منطق به دور است به فحاشی وتهمت رو می آورد قسمت آخر

می دانید دربیشتر نشستها پسر شما هم بود ، چند بارمسعود بی دین و جلاد به ایشان (امیر)اشاره کرد و گفت راست نمی گویم کیومرث مادرت شکنجه گر و آدمکش است همه مجاهدین میخواهد به کشتن بدهد و از رژیم پول بگیرد بدبخت امیر جواب نداد !مسعود فریاد زد ! کیومرث مگرمادرت شکنجه گرو آدمکش و اطلاعاتی نیست ؟!،کیومرث گفت : نمیدانم من چکار کنم مادرمه دیگه ، همین موقع دیدم ، چند نفر از زنان ، کیومرث را از نشست بیرون بردند …. تا شستشوی مغزی بدهند ، امیر تحت کنترل شدیده نه می تواند فرار کندو نه میتواند بگوید من مادر دارم ، فرماندهان فرقه کلا” از شما نفرت دارند چون رجوی شمارا خیلی بد درنشستها توصیف کرده است .

انگاری که دنیا روی سرم خراب شد ،نمی خواستم حرفهای این جدا شده را باور کنم ، تا چند دقیقه بطور کل دنیا فراموشم شد ، بدترین لحظه زندگی من بود ،بغض گلویم راگرفته بود ، واقعا” نفسهای آخرم را می کشیدم ، به هرصورت خودم را به محوطه پادگان رساندم تا هوائی تازه کنم ، چهره امیرم کاملا” جلوی چشمم مجسم شد،آن چشمهای زیبا و چهره مظلوم پسر بی پناه و بیگناهه من ، تمام وجودم یکپارچه آتش وانتقام شد، بهای قدرت و جاه و جلال مسعود رجوی را جداشده و اسیران و خانواده آنها پرداخت کردند .

بعد از صحبت با این جدا شده، کینه ونفرت تمام وجودم را گرفت ، واقعا” نفری هم که فرار کرده بود باورش شده بود که من شکنجه گرم ، طفلک خیلی با احتیاط و ترس ولرز صحبت می کرد ، سعی کردم خودم را کنترل کنم با محبت و احترام پرسیدم :روحیه بچه درون فرقه چگونه است؟

جواب داد : بخدا همه دیگر خسته شدند می خواهند فرار کنند ولی رجوی همه آنهارا از خانواده ها ترسانده ، فرماندهان تمامی محوطه هارا گودال کندند ،شبها نفرات رجوی درون گودالها کشیک می دهند که اگر کسی فرار کند درجا دستگیر کنند ، در تمام نقاط دوربین دید درشب وصل کردند،حتی بالای درختان در بین شاخ و برگها مقر زدند ، شبها سیمهای دور اشرف را به برق سه فاز متصل می کنند ،خلاصه تمامی راه های فرار را بستند .

– توخودت چطور فرار کردی؟

خیلی وقت بود میخواستم فرار کنم چندین بار برنامه فرارم لو رفت ،امشب شیفت نگهبانی من بود ، ارتشیها چندتا فندک چراغ دار روی چمنها محوطه اشرف برا ی بچه هاانداخته بودند ، من یکی از آنها را پیدا کردم ، نیمدانید جایی پنهان کرده بودم که عقل جن هم نمیرسید ، یک شب وقتی شیف نگهبانی من بود ،رفتم فندگ را برداشتم ،تا چند ساعت منتظر ماندم که اطرافم کسی نباشد ،از دور دیدم یک ماشین ارتش عراق درحال نزدیک شدن به ایستگاه نگهبانی است ، چند نفر بودیم من به بهانه دستشوئی از کانکس خارج شدم ، تا ماشین ارتش نزدیک شد با چراغ فندک علامت دادم و ماشین هم فورا” نگه داشت و من پریدم توی ماشین و نفر ارتشی گازداد وفرار کردم، نفرات رجوی پشت سرم دادمیزدند : “مزدور برگرد ،بگیرین مزدورو فرار کرد ،” با ماشین لنکوروز دنبالم آمدند ، ولی من دیگر از درب اسد ردشده بودم ، باورکنید تمام وجودم هنوزهم میلرزد اصلا وقتی اشرف وسیم خاردهارا میبینم میلرزم از جهنم فرار کردم شمارا قسم میدهم بخدا به بچه هاکمک کنید همه گرفتار شدند ، شیطان رجوی ،همه را مسخ کرده

رجوی لعنت بر اندیشه کثیف و فکر فاسد و هرزه تو.

از این جدا شده پرسیدم : حالا که منو دیدی خودت چه فکر می کنی ؟

گفت: از وقتی که اینجا رسیدم به (مقدم فرمانده ارتش ) گفتم نمیخواهم شمارا ببینم چون از شما می ترسیدم ولی وقتی جناب “مقدم “گفتند : تواشتباه میکنی و همه افکارت غلط است ، تلاش ایشان برای آزادی تمام اسیران است کمی راحت شدم ،فکر کنم بخاطر همین شمارا اینجا آوردند تا من شمارابهتر بشناسم .

مقدم (فرمانده ارتش مستقر دراشرف )گفت :واقعا” اینها خیلی حیله گر هستند ،حرکتها و صحبتهای شمارا این کور دلان چگونه توصیف کردند اینها همه تروریست هستند و فکرشان برای ترور کار میکند شما نمیدانید زمان صدام رزوگار عراقیها ازدست این صدامیان که لعنت خدا بر انها باد ، سیاه بود چندین هزار عراقی را سوزاندن و اتش زدند بخدا اکثر نفرات عراقی را زیر تانگهایشان له کردندبه بچه و زن باردار هم رحم نمیکردند .

پرسیدم : از فرار کردنت و جدا شدن از این شیادان ناراحتی ؟

گفت :خدا رو شکر می کنم که فرار کردم این رجوی بی پدر، تمامی بچه ها را با این حیله ونیرنگ اسیر کرده بخدا اگر خانواده ها را بشناسند و بدانند که برای آزادی آنها خانواده ها چقدر زحمت میکشند همه فرار می کنند ولی تمامی صحبتها و فعالیت های شمارا این فرقه سانسور می کند، بعد برای بچه ها ضبط و پخش می کند ، بچه ها چکار کنند به هیچ کجا دسترسی ندارند ، سازمان ملل هم یک با ر نیامد ببیندکه ما چه مصیبتی داریم تحمل می کنیم ، اگر روزی درتلویزیون علیه خانواده حرفی میزدیم مارا ببخشید ،همه مطالب را فرماندهان فرقه مینوشتند ،چند ماه باید آنرا می خواندیم وحفظ می کردیم وبعد با ژست الکی که آن را هم خودشان به ما دیکته می کردند وتاکید میکردند که بگوئیدکه این مادرما نیست این مزدور است و نامادری و ناپدری هستند و من می خواهم مجاهد بمانم……همه بچه ها با این حیله و نیرنگها توانستند دوام بیاورند ،بخدا قسم اگر یک ساعت درب اشرف را بازکنند همه وهمه فرار می کنند ، تمام فرماندهان شبانه روز مواظب هستند که کسی فرار نکند ولی شما هم تا آزادی بچه ها هیمن جا بمانید چون این نفرات هم به صدای شما عادت کردند واگر روزی صدای بلند گوها خاموش بشه همه اسیران نا امید میشوند ، من هم هر کمکی خواستید هستم حتی میام صحبت میکنم .

نفر فراری از اشرف ،دو دل بود ،اگر صد درصد خانواده ها را باور می کرد به یعقین اسکان خانواده ها می آمد ولی باز احتیاط میکرد ،چند بار خواهش کردم که برویم مقر خانواده ها منتظر شماهستند ، قبول نکرد ، ولی باز میگفت : صدای خانواده نوعی آرامش به تمامی اسیران میدهد .

آری دجلان رجوی از صدای خانواده وحشت دارند ،یعنی از عشق وعاطفه مادر وفرزند ، زن وشوهر، خواهر وبرادر ، پدر وپسر ، پدر ودختر، .به خودشان می پیچندوبلندگوی شیپوری خانواده ها تیری شده به قلب دجال رجوی .

همین صداها و وگریه وناله های عاشقانه واز همه مهمتر صدای خنده بچه بود که به یقین اشرف را متلاشی کرد .

سایت منفور و شیاد فرقه رجوی به نام ایران افشاگر خانواده را به عنوان ” فرماندهان جوخه های مرگ در عراق ” معرفی کرده .

این اختاپوسان به هرحیله ونیرنگ متوسل شده و می شوند تا بتوانند به عشق مادر ضربه بزنند ، فرزند را با حیله ها ی مختلف از مادر دور کنند و جای محبت عاطفه را با کینه و نفرت و غیض و انتقام پر کنند ولی زهی خیال باطل .

این مردک ابله ، دیوانه ،نادان ،گرگ خوی والدنگ ،برای ادامه زندگی خود وبانوی ترور ، نیاز به خون دارد وبرای رسیدن به این هدف شوم اول باید :دربین اسیران ،نفرت را بجای عشق،انتقام را بجای عاطفه بنشاند و چاپ عکس خانواده ها به عنوان شکنجه گر و فرمانده اعدام ، افکار منفی خودرا در بین عزیزان گرفتار، نسبت به خانوادها افزایش دهد و راه جداشدن و فرار را برای همیشه ازذهن فرزندان دربندما پاک کند تا بتواند به هدف شوم خود همانا کشتار دسته جمعی اسیران و گروگانها در لیبرتی هست ،برسد .

مریم قجر عضدانلو ، با هزاران حیله و نیرنگ ،می خواهد مطمئن شود که آیا خانواده ها به لیبرتی می روند یانه ؟ آیا باز بلند گوهای اشرف این بار درلیبرتی خواهد بود؟

با شیادی ماهرانه و فریبکارانه ،از تهدید جداشدگان و چراغ خاموشیها ،از توهین وتهمت ودروغ در سایتهای منفور فرقه رجوی گرفته تا ارتباط تلفنی با خانواده ها درایران ، فقط می خواهد به صحت و درستی اخباری که : آیا خانواده ها به لیبرتی خواهند آمد یا نه ، پی ببرد؟

البته مریم قجر توسط شوهر غیر شرعی و مفقود الاثر خود تمام برنامه های خودرا برای به کشتن دادن فرزندان بی گناه خانواده ها ، علی الخصوص خانواده های متحصن شناخته شده برنام ریزی و هماهنگی کرده است.

جواب خانواده ها ،به چند راس ازدژخیمان شورای مقوای لیبرتی از جمله مریم قجر عضدانلو ، مهدی ابریشمچی ، مسعود خفته در آغوش رقصان اسرائیلی این است که :

حرکت و فعالیت خانواده ها در هر جا که باشید و فرزندانمان را به هر کجا که ببرید صدبرابر عظیم تر و کوبنده تر از سالهای 88و89و90و 91خواهد بود و برای آزادی اسیرانمان از چنگانهای خون آشام رجوی و مریم قجرعضدانلو،با قدرت تمام وبا کمک ازتمامی جداشدگان در ایران و دیگر کشورها ،خواهیم تاخت ، زیبای خفته در زیر تیغ های عمل جراحی آنچنانی که تازه به هوش آمده ، هیچ وقت تصور نمی کرد که در دستان خانواده ها و مادران اسیران ، اینچنین گرفتار شود

چراکه بانوی ترور دافع حقوق بشر، بویی از عاطفه وعشق مادری نبرده ،فقط جنگ و کشتار وخون و نمایش قیافه حقوق بشرانه مونالیزایی ، ملاقات و دیدار با ژنرالها، شهردارها، برگزاری اجلاس و آن اجلاس باپارلمانترها و… را میداند وبس.

مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو میدانند که هدف اصلی خانواده ها فروپاشی لانه ی عنکبوتی وشیطانی لیبرتی وفرانسه است .

مریمه چوخ اوز وردیم آزدی! اشرف و لیبرتی دن سونرا ، نوبت اورسوروازدی

برای آزادی تمامی اسیران از چنگال ددان ودیوان رجوی ، لحظه ای آرام نخواهیم نشست …

“از جان گذشتیم تا به جانم برسیم “

انجمن فراق

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14884

آنکه از منطق به دور است به فحاشی وتهمت رو می آورد (قسمتهای اول و دوم)

انجمن فراقانجمن فراق، بیست و دوم دسامبر ۲۰۱۴: … مسعود رجوی ،، بخاطر قدرت ومنسب ، اعتبار دادن وقانونی کردن خیانت هاو جنایت ها و علی الخصوص وطن فروشیها به کشورهای دشمن واز همه مهمتر برای حفظ امنیت جان خود وبرای ایجاد امنیت ظاهری دربین دوستان وهمرزمان ، به پدر و مادر پیر خود هم رحم نکرد و آنها را به دستور شخص خود در زیرزمینی به شگردهای مختلف زندانی و حتی شکنجه کرد تا …

لینک به منبع

به نام خدا

“آنکه از منطق به دور است به فحاشی وتهمت رو می آورد “

دژخیمان رجوی نما ،منطق نمی شناسند و اندیشه های کثیف و خائنانه دارند و طالب جنگ و تشنه خون هستند ، سعی می کنند با تهمت وافترا و دروغ و ناسزا و با شستشوی مغزی، اسیرانمان را قانع کنند که خانواده ها جزء نفرات آدمکش و شکنجه گر ند وبرای بهتر زیستن خود ، شما را به کشتن و یا اعدام خواهند داد.

دژخیمان رجوی ، ژست انقلابی وظاهری فریبکار و درونی خون آشام دارند .

مسعود رجوی پدر و مادر پیر خودرا فروخت تا به قدرت برسد .

حسین رجوی پدر مسعود در مصاحبه خود می گوید : با حیله ونیرنگ ما را زندانی کرد تا به ملت ایران اینگونه تفهیم کند “نظام ایران به پدر مادرمجاهدین هم رحم نمی کند” .

مادر پیر ،مسعودرجوی در مصاحبه خود می گوید : خدا لعنت کند مسعودر ا ،بخاطر قدرت و منم منم کاریشان و نشان دادن قدرت خود ،نه به پدر ومادر پیر خود رحم کرد و نه به برادرش ، من شیرم را حلال نمیکنم و تا آخر عمرم نفرین و آقش می کنم “.

مسعود رجوی ،، بخاطر قدرت ومنسب ، اعتبار دادن وقانونی کردن خیانت هاو جنایت ها و علی الخصوص وطن فروشیها به کشورهای دشمن واز همه مهمتر برای حفظ امنیت جان خود وبرای ایجاد امنیت ظاهری دربین دوستان وهمرزمان ، به پدر و مادر پیر خود هم رحم نکرد و آنها را به دستور شخص خود در زیرزمینی به شگردهای مختلف زندانی و حتی شکنجه کرد تا اینگونه بی گناهی خود را به اثبات برساند، یعنی سیاست کثیف رجوی، پدر مادر نمی شاسد و اکنون همان سیاست را درمورد پدران و مادران پیر، هزاران خانواده که عزیزان آنها رادر لیبرتی ، گرفتارو اسیر وزندانی کرده ، بکار گرفته تا به این صورت به اهداف شوم خود یعنی همانا کشتار تمامی دربندیان لیبرتی است، برسد .

 

با همین ایمان و عشق ، اشرف را ویران کردیم

من فقط پسرم را میخواهم که از جبهه جنگ ربودی وبیست سال است که درزندان اشرف محبوس کردی

 

من مادرم ، پسرم را شیادان رجوی ربوده و نزدیک به هفده سال است که اورا ندیدم

آری ، رجوی از احساسات و صداقت و پاکی جوانان ایران زمین سو استفاده کرد ه و میکند وبه بهانه آزادی و شعارهای فریبانه ایران ، تمامی نفرات قسم خورده خود را بازنجیر عشق و وفادرای به مریم و انقلاب مریم قفل کرد ،به همین خاطر از قشر جوان بی تجربه برای جذب در فرقه تروریستی خود استفاده می کرد .

نفرات جداه شده امروزی از فرقه رجوی ، همان جوانان پاک و غیور دیروزی هستند که عمر و هستی و زندگی خودرا فدای جاه طلبیهای رجوی ورجوی نما ها کردند و تمامی نیروی جوانی و قدرت و زندگانی و همسر بچه و آینده را به خودنمائی قدرت پوچ رجوی خیلی و خیلی آسان هدیه کردند وعشق پاک خودرا به اندیشه ویرانگر رجوی به هیچ ، ارزانی کردند ،به همین خاطر مسعود رجوی به هیچ کدام ار نفرات اسیر در چنگال اختاپوس نشان خود، ارزشی قائل نیست چراکه تمامی حس و احساسات آنهارا در چنگ خود گرفته وهمچون مترسک در زندان لیبرتی ،برای رسیدن به اهداف شوم خود یعنی کشتار دسته جمعی ،این نگون بختها رامی چرخاند تا جان سالمی از این مهلکه بیرون ببرد.

ادامه :
لینک به منبع (قسمت دوم)

سی سال است که چشم براهت نشستم تا بیای هنوز همسر ویگانه فرزندت چشم به راه هستند

نمونه های بسیاری را در خصوص جنایات جانیان همچون مریم قجر عضدانلو و مسعود رجوی ،توسط سایت های مختلف و انجمن فراق اطلاع رسانی شده و می شود.

در سایت ایران افشاگر منفور،اعضای دژخیمان رجوی ،عکسی از خانواده و جداشدگان به چاپ رسانده اند تا کاملا”احساسات و عاطفه فرزندان بی گناه خانواده را به زنجیر بکشند و دیگر برای همیشه فکر وراه فرار رابا زنجیر شیطانی خود ببندند ، البته کور خوانده اند .

مادر مصطفی ومرتضی بهشتی : دژخیمان رجوی ، دوپسرم را از راه ترکیه ربودند ،پسر بزرگم مرتضی که زن وبچه داشت در سال ۹۰در اشرف کشت و یکی دیگررا درلیبرتی زندانی کرده ، چهارسال است که اشرف آمدم تا پسرم را ببرم و جلادان رجوی اجازه نمی دهند .

های مسعود رجوی که در پستوی اسرائیل پنهان شده ای !! های مریم قجر عضدانلو که مشغول چراندن شهردارها و ژنرالها هستی!! شما هرچه از دست این خانواده ها ناله و فریاد کنید و تهمت و افترا بزنید ،خانواده ها قوی تر و نیرومندتر خواهند شد و امثال شماها را به زباله دان تاریخ خواهند ریخت مثل سایر فرقه ها و گروهک های تروریستی .

ماهیت فرقه دجال و حیله گر را بیشتر بشناسیم :

زمان حضور خانواده های متحصن ،جدا شده ای از زندان اشرف فرار کرد ، بعد از باخبر شدن پدران ومادران متحصن خیلی مشتاق بودند که ملاقاتی با نفر فراری داشته باشند تا بدینوسیله بتوانند خبری از گم شده خود بگیرند .

ورود خانواده ها به صورت دسته جمعی به مقر فرماندهی ارتش عراق مستقر در اشرف ممنوع بود ولی من بعنوان نماینده خانواده ها ، وارد مقرارتش عراق شدم ، مقدم ( فرمانده ارتش عراق)… حضور داشتند ( بدلیل امنیتی از ذکر اسم معذورم)

جهت اطلاع ، چند سالی که در اشرف بودیم تا حدودی اکثرفرماندهان و سربازان ارتش و پلیس عراق ،تمام خانواده ها را ،علی الخصوص بنده که مسئول خانواده های متحصن بودم می شناختند .

وقتی وارد اتاق فرماندهی شدم بعد از معرفی نفر فراری از ناحیه فرماندهی ارتش عراق ،مردی لاغر اندام بلند قد به پاس احترام از روی صندلی بلند شد، من از پوشش وبدن ضعیف ورنجور ورنگ پریده اش شناختم که ایشان فرار کرده چون تمامی بچه های اسیر که کنار سیم خاردارهای اشرف میدیم با همین پوشش و لاغر اندام وچهره افتاب سوخته داشتند، خواهش کردم که راحت باشد ،بادقت نگاهم میکرد ولی تمام استخوان صورتش میلرزید ،تعجب کردم هوا چندان سرد نبود ،خجالت کشیدم که بپرسم چرا میلرزد ، گفتم شاید مریض شده و یا ترسیده ،از فرماندهی پرسیدم که چرا ایشان می لرزند و رنگشان سیاه شده ، فرمانده ارتش گفتند : این آقا که الان از اشرف فرار کرده تا رسید ند به مقر، اول شما را به اسم پرسید (ثریا اینجاست) ؟ از شما می ترسد و می گوید شما شکنجه گر واطلاعاتی هستید و دماغ و گوش می برید.

من از لحن صحبت فرمانده ناراحت شدم وکمی مکث کردم تا خودم با نفر آزاد شده صحبت کنم ، وقتی نگاهش کردم کمی آرام شده بود گفتم : برادرخوبم اولا” جای تبریک دارد که شما بعد از چندین ماه حضور خانواده ها به خودت قدرت دادی که فرارکنی! وبعد از چندین سال بازبه دنیای آزاد بیای واما واقعا” درمورد من اینچنین فکر می کنی ؟

گفت: شما ثریا هستید، من از صدایتان شمارا شناختم ،درسته؟

گفتم : بله من مادر امیرم معروف به کیومرث هستم !

کمی خودش را روی صندلی جابجا کرد ، بعد ازدیدن من خیالش کمی راحت شد چون دیگر نمیلرزید ،یعنی خودم این حس را کردم که نفر فراری ما ، بایک نگاه فهمید که با شستشوی مغزی رجوی جلاد ، چه کلاهی سرش رفته و حرفهایش را باور کرده و سی سال عمر خودرا به هیچ وپوچ باخته.

گفت: می دانید رجوی درنشستها ۲۴ ساعته خود ، شماو پدران ومادران را چگونه تشریح کرده ؟شما وتمامی خانواده ها را مزدور و شکنجه گر و اطلاعاتی معرفی کرده و فرماندهان شمار ا به نام فرمانده ثریا می شناسند و می گویند شما نظامی هستید ، رجوی برای تمامی اسیران نشست گذاشته و فیلمهای شما را پخش کرده و گفته که : ثریا یکی از نفرات ماهر در امور شکنجه گری در اطلاعات است ، دماغ و گوش می برد و حتی سلاخی می کند به همین خاطر ازشما می ترسم،اصلا” نه تنها شما تمامی خانواده ها را شکنجه گر معرفی کرده و درنشستها گفته تمامی خانواده ها به خاطر شکنجه گریشان و لو دادن مجاهدین ،روزی تا چندین هزار دلار دریافت می کنند ولی باتمام این احوال بازهمه به صدای خانواده ها امیدوارشدیم بخدا تمام نفرات می خواهند فرار کنند ، ما تمام صحبتهای شما را می شنیدیم ولی نمی دانیم کدام راست است و کدام دروغ ، یعنی تصمیم گرفتن برایمان خیلی سخت شده ،حالا من آماده ام برای کشته شدن و اعدام هرکاری که می خواهید بکنید ولی ترا بخدا مرا دوباره به اشرف برنگردانید من را بفرستید ایران اعدام کنند،سی سال است که دراسارت تمام وشکنجه هستیم ، من سرباز بودم که اسیر شدم وبعد صدام من راتحویل داد به رجوی ، تمام هستی وجوانیم به باد رفت برای سرنگونی ،(بابغض صحبت می کرد) آخر ما چه گناهی کرده بودیم که سی سال شکنجه بشویم و کسی از حق و حقوق ما دفاع نکند (باگریه)حالا شما قضاوت کنید جزای ما هرچی هست حاضریم اگر شما می خواهید من را اعدام کنید به خدا حاضرم ولی قبل از اعدام به شما بگویم که من هیچ خیانتی به ملت ایران نکردم من سرباز بودم بر ای وطنم وملتم چندین سال جنگیدم و چندین سال هم به اسارت صدام لعنتی درآمدم ،حالا پیش شما هستم .بخدا رجوی دین وخدا نمی شناسد ، همه مارا فریب داد و دروغ وگفت و زندگی هزاران نفر اسیر را تباه کرده جوانی و مغز واحساسات همه مار به به خاطر حفظ جان خودش از ما گرفت ، آنهائی درون اشرف هستند زندانی واقعی هستند از بیرون واز اتفاقات هیچ خبری ندارند ، هرکس رادیو داشته باشد کشته میشود ، به رسانه هیچ دست رسی نداریم ، تلویزیون هر پنج شنبه یک فیلم سینمائی نشان میدهد ،آنهم تمام سانسور شده ،خوب شما میگوئید ما چکار کنیم ؟ شماها را نمیشناسیم ،فکر میکنیم شماخانواده ها قاتلان ما هستید چرا ؟ چون رجوی اینگونه شمار ا به ما شناسانده ، بچه ها هم شما را دوست دارند وهم از شما میترسند ، ازمن ناراحت نشوید ، من الان شما راشناختم ، تمام ارتش وپلیس شما خانواده ها را به ما معرفی کرده ، بخدا همانروز اول میدانستم فقط آمدید به ما کمک کنید تافرار کنیم ، من خودم را به آب وآتش میزدم و فرار میکردم ، الان هم که فرار کردم با خودم گفتم میخواهم برای مردن وکشته شدن بروم ،من توسط همین ارتشیها فرار کردم چقدر به من احترام و محبت میکنند ،اصلا” باورم نمیشود ، رجوی درنشستها ارتش عراق را جلاد وفاسد الاخلاق معرفی کرده ، به همین خاطر بیشتر دخترها وزنها میترسند فرار کنند چون همان ارتشی که مسعودرجوی معرفی کرده در اشرف حضوردارند ، اگرزنها بفهمند که این ارتیشها از برادرهم به ما بیشتر محبت میکنند همه زنها و دخترهای بیچاره که در دستهای هوس باز رجوی اسیرند فرار میکنند.

ادامه دارد…

حضور خانم عبداللهی در اجلاسیه حقوق بشر سازمان ملل متحد

ابراهیم خدابنده دسامبر 2014از اشرف تا لیبرتی – از لیبرتی تا تیرانا. چه سرنوشتی در انتظار قربانیان رجوی است؟

***

همچنین:

گفتگوی ابراهیم خدابنده با ابراهیم جعفری (درخواست عاجل خانواده ها)

بنیاد خانواده سحر، بغداد، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:… ابراهیم خدابنده همچنین دیداری با ابراهیم جعفری وزیر امور خارجه عراق بعمل آورد و خواست عاجل خانواده ها مبنی بر برقراری امکان ارتباط با عزیزانشان در اردوگاه لیبرتی را مطرح نمود که با همدردی و قول همکاری ایشان با خا

در پشت ملاقات های خانوادگی با اسرای اشرف چه میگذشت؟

سیروس غضنفریسیروس غضنفری، انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، هشتم دسامبر ۲۰۱۴:…  وقتی که در قرارگاه اشرف حضور داشتم حدود ۵ بار خانواده ام برای ملاقات با من اقدام کرده ولی فقط ۲ بار توانستند موفق شوند . بعد از جریان کردکشی در سال ۷۰ شروع انقلاب درونی در درون تشکیلات بود که رجوی در آن نشست ها علناً

خاطراتی از فعالیت خانواده ها برای رهایی فرزندانشان در جلوی کمپ اشرف

انجمن فراقانجمن فراق، بیست و پنجم نوامبر ۲۰۱۴:… نفرات اسیردر فرقه (زندان اشرف) پیغامهای خود را به صورت نوشته و در بطری آب های کوچک جا می دادند و مقداری هم شن و یا سنگ ریزه می ریختند که بتوانند راحتر با فاصله زیاد پرتاب کنند تا به دست خانواده ها برسد ، البته ناگفته نماند این اتفاق ب