آيا رجوي به انتقادات پاسخ خواهد داد؟

آيا رجوي به انتقادات پاسخ خواهد داد؟

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، هشتم ژوئیه 2013: … اين البته صرفا يك حرف نيست. اين يك شيوه كار است كه با شدت و حدت در تشكيلات اجرا مي شود. كمااينكه ما در مورد علي زركش و مهدي افتخاري و محمدحياتي آنرا ديده ايم. بنابه به موقعيت شخص، خشم و غضب نسبت به او تفاوت دارد. مثلا در مورد علي زركش بدليل  جانشيني مسعود رجوي، حكم او مرگ است و اين حكم هم اجرا شد. در مورد مهدي افتخاري، تحقير و فشار طاقت فرسا عليه او …

Wondering at those Americans who stand under the flag of
Mojahedin Khalq (MKO, MEK, NCRI, Rajavi cult) only to
LOBBY for the murderers of their servicemen

لینک به منبع

اين سئوالي است كه اين روزها ذهن خيلي ها را مشغول كرده است. انتقادات مشخص و فراواني از جانب افراد مختلف تاكنون مطرح شده بود كه سبك كار، سيستم تشكيلاتي، رهبري سياسي، كاركردهاي ايدئولوژيك و نهايتا استراتژي رجوي را زير سئوال مي برد. اما طي ماههاي اخير اين انتقادات شكل و بوي تازه اي به خود گرفته است. زيرا اينبار انتقاد از جانب كساني مطرح مي شود كه از بالاترين و معتبرترين افراد تحت رهبري، رجوي بوده اند. نگاهي به برخي از اين شخصيتها عمق مسئله را روشن مي كند:

ـ آقايان، كريم قصيم، محمدرضا روحاني (از مسئولين كميسيونهاي شوراي ملي مقاومت و با بيش از سي سال سابقه همراهي با رجوي)

– اسماعيل وفا يغمايي، بيش از چهل سال سابقه همكاري با مجاهدين از زندانهاي شاه تا فاز سياسي تاكنون. شاعر و ترانه سرايي كه بيش از نود درصد اشعار، سرودها و ترانه هاي مجاهدين ساخته و پرداخته ايشان است.

– ايرج مصداقي، از مسئولين مجاهدين در فاز سياسي و سابقه ده سال زندان به جرم عضويت در مجاهدين، فعال سياسي مجاهدين درخارج از كشور بدليل سابقه زندان از وجهه بالايي در بين رسانه هاي فارسي زبان برخوردار است. آقاي مصداقي در برخي از مصاحبه هايش بعنوان سخنگوي مجاهدين ظاهر مي شده است.

ـ عاطفه اقبال، بيش از سي سال همكاري با مجاهدين، عضو خانواده اقبال كه تعداد زيادي از آنها در جريان كشتارهاي سال 60 اعدام شدند و تعدادي از آنها اكنون در عراق بسر مي برند. خود خانم اقبال نيز بيش از پنج سال در زندان جمهوري اسلامي بوده و سالها در تشكيلات عراق نقش مسئول را داشته و اكنون در خارج از كشور بسر ميبرد.

ـ قربانعلي حسين نژاد (غلام روابط) كه از بيست و پنج سال پيش تاكنون مترجم شخصي رجوي به زبان عربي بوده و در تمامي ملاقاتهاي رجوي با سران عراقي نقش مترجم را داشته و تمامي مطالب معتبر از فارسي به عربي و از عربي به فارسي براي شخص رجوي توسط او ترجمه شده است.

ـ ايرج شكري كه با نامهاي مستعار (الف. ش. مفسر) و (د. ناطقي) براي تمامي نشريات مجاهدين قلم مي زد، و سالها عضو شورا بوده است.

ـ مرحوم ابراهيم آل اسحاق، بيش از چهل سال سابقه همكاري با مجاهدين از زندانهاي شاه تا سال 1375 ـ مسئول نشريه مجاهد و مسئول دبيرخانه مجاهدين.

ـ آقاي مسعود بني صدر، بيش از چهل سال سابقه همكاري با مجاهدين (نماينده شوراي ملي مقاومت در آمريكا)

ـ فريد سليماني (فريدون) بيش از چهل سال سابقه همكاري با مجاهدين. فعال در بخش سياسي مجاهدين نفر دوم بخش سياسي پس از سيدالمحدثين. فريدون يكي از مشاوران نزديك رجوي بوده است. طوري كه در اغلب تصميم گيريهاي سياسي و صدور اطلاعيه از ايشان كمك گرفته مي شد.

ـ مسعود خدابنده، بيش از چهل سال سابقه همكاري با مجاهدين و عضويت در تشكيلات، حفاظت شخصي مسعود رجوي. آقاي خدابنده جزو چهارنفري بود كه حفاظت نزديك او را بعهده داشتند. در اغلب نشستها و مراسمها از جمله رژه سال 1370 آقاي خدابنده در كنار مسعود رجوي ديده ميشود.

ـ خانم بتول سلطاني عضو شوراي رهبري مجاهدين و بيش از سي سال سابقه تشكيلاتي

و دهها مورد ديگر كه در اينجا فرصت برشمردن آنها وجود ندارد. شخصيتهاي برشمرده شده، همگي اكنون به منتقدان سخت مسعود رجوي تبديل شده اند. آنها نه اعضاي تازه وارد هستند و نه به لحاظ سياسي ناوارد. اغلب آنها در قسمتهاي كليدي سازمان مجاهدين مسئوليت داشته اند و به نوعي با خود رجوي رابطه نزديك و شخصي داشته اند. اما اكنون به منتقدان او تبديل شده و خواهان پاسخگويي او هستند. خوانندگان محترم، انتقادات افراد فوق را بخوبي مي دانند و قطعا آنها را شنيده يا خوانده اند. من در اينجا لازم نمي دانم كه انتقادات را يادآوري كنم.

اما سئوال مشخص كه ميخواهم روي آن تمركز كنم اين است: «آيا رجوي به اين انتقادات پاسخ خواهد داد؟»

از نظر من خير. به هيچ عنوان و در هيچ شرايطي رجوي نمي تواند و نبايد به آنها پاسخ دهد.

چنانچه تاكنون ديده ايم، سازمان مجاهدين و در برخي موارد به انتقادات واكنش نشان داده اند ولي هرگز به موضوع انتقاد نپرداخته اند. بلكه فرد انتقاد كننده را به باد فحش و ناسزا گرفته اند. بطور مثال در ديماه گذشته شخص رجوي نسبت به انتقادات آقاي قربان حسين نژاد واكنش نشان داد. ولي هرگز به موضوع انتقاد نپرداخت بلكه آقاي حسين نژاد را به كثيف ترين و شنيع ترين شكل ممكن كه ناشي از يك واكنش كودكانه و بسيار نازل بود به فحش و ناسزا گرفت و سخيف ترين اتهامات جنسي را به او وارد كرد.

يا رجوي در مورد اتهام خانم بتول سلطاني كه همخوابي با تمامي اعضاي شوراي رهبري بود، تنها به اين نكته بسنده كرد كه «آن زنك…»

يا سازمان مجاهدين در خيلي از موارد با عناوين مختلف به انتقادات از جمله انتقادات آقايان قصيم و روحاني و آقاي مصداقي و يغمايي پاسخ داده اند. البته نه به موضوع انتقاد بلكه انتقاد كننده را زير علامت سئوال برده و او را منتسب به وزارت اطلاعات ايران معرفي كرده اند.

راستي چرا مجاهدين حتي يك بار به انتقادات مشخص مطرح شده پاسخ نداده اند؟ بجاي اين همه فحاشي و دهن دريدگي به يك انتقاد پاسخ دهند تا همه بدانند كه مجاهدين ريگي در كفش ندارند

در ساختار فرقه اي مجاهدين، رهبري نقش خدا را ايفا مي كند. بخوبي به يا دارم، محمود قائمشهر (مهدوي) در نشستي تشكيلاتي مطرح كرد «انتقاد به رهبري صلاحيت مي خواهد، فعلا هيچكس نيست كه چنين صلاحيتي را دارا باشد» اين البته صرفا يك حرف نيست. اين يك شيوه كار است كه با شدت و حدت در تشكيلات اجرا مي شود. كمااينكه ما در مورد علي زركش و مهدي افتخاري و محمدحياتي آنرا ديده ايم. بنابه به موقعيت شخص، خشم و غضب نسبت به او تفاوت دارد. مثلا در مورد علي زركش بدليل جانشيني مسعود رجوي، حكم او مرگ است و اين حكم هم اجرا شد. در مورد مهدي افتخاري، تحقير و فشار طاقت فرسا عليه او تا سرانجام زجر كش شود و الي آخر.

آقاي شكري در بخشي از نامه اش به ر جوي نوشته است «وقتي من از شعار ايران رجوي رجوي ايران ابراز ناخشنودي كردم شما به من گفتيد، حد و اندازه خودت را بدان اين چيزها به شما ربطي ندارد» پس شخص رجوي به اين امر واقف است كه فرقه تنها و تنها با قديس شدن خودش سرپا خواهد بود.

مريم رجوي سال 72 وقتي كه مي خواست عراق را به قصد پاريس ترك كند در پيامي گفت: «مسعود، گنجینه عظیم، گوهر گرانبها، دریای ژرف، کوه سر بفلک کشیده و انسان لایتناهی، خاموشی ناپذیر… قله رفیع و سترک حق، مسعود، که مبشر رهایی، رحمت، یگانگی، آزادی، سپیدی و سر سبزی ست. آنقدر سر بفلک کشیده که تا کنون کسی نتوانسته آنرا اندازه نماید… راستش را بخواهید، من این روز ها ایمانم به خدا بیشتر شده و او را بیشتر شناختم و احساس می کنم به او نزدیکتر شده‌ام، بیش از قبل او را سجده می کنم و شکر نعمتش را به جای می آورم، … راستی مسلمان ها چگونه می توانستند بعد از ننگ خمینی سربلند کنند و اسم اسلام را بیاورند، الا اینکه مسعودی بود وارد صحنه می شد… و خوشا به حال ما که در روزگاری به سر می بریم …..مسعود را می بینیم با تمام عظمتش و با تمام کارکردهای ایدئولوژیک اش» نشریه مجاهد، شماره 319 اول آذر 1372.

اين تنها يك پيام و يك حرف نيست. اين يك ديدگاه و يك كاركرد تشكيلاتي و ايدئولوژيك است كه در درون تشكيلات رواج دارد. و تمامي افراد را سرسپرده او مي كنند. هيچكس در درون تشكيلات به اندازه يك دانه ارزن نمي تواند و اجازه داده نمي شود كه به غير از مدح و ستايش مسعود چيزي كمتر بگويد.

آيا در چنين شرايطي و در چنين وضعيتي كسي امكان اينكه انتقاد از او را بكند وجود دارد؟ اگر چنانچه اين طلسم شكسته شود، ديگر نه از تشكيلات نشاني خواهد ماند و نه از سازمان مجاهدين. كساني كه به بيرون از تشكيلات مي آيند در فضاي مجازي خب هر انتقاد و اشكالي را مي توانند مطرح كنند ولي از آنجايي كه ارتباط اعضاي تشكيلات بخصوص در عراق، با دنياي بيرون قطع است، به گوش آنها نخواهد رسيد. (چنانچه خوانندگان محترم مي دانند هر عضو تشكيلات از هيچگونه ارتباطي با دنياي خارج، اينترنت، روزنامه، راديو، تلويزيون، تلفن برخوردار نيست) كه البته همين قطع ارتباط با دنياي بيرون است كه توانسته اين تشكيلات را سرپا نگهدارد.

اما شما فرض كنيد كه رجوي به يكي از انتقاداتي كه سالهاي اخير از او شده پاسخ دهد. انتقادي مثل همخوابگي با زناني شوراي رهبري، يا مرگ و ميرهاي مشكوك در درون تشكيلات يا استراتژي غلط ماندن و كشته شدن در عراق. اگر فرض بگيريم كه رجوي شخصا در تلويزيون ظاهر شود و به اين انتقادات پاسخ بگويد. نتيجه آن بر روي اعضاي تشكيلات چه خواهد بود؟ نتيجه آن بر روي هواداران خارج از كشور چه خواهد بود؟

در اولين واكنش اين سئوال در ذهن آنها تداعي مي شود كه پس رهبري هم اشتباه مي كند. پس آن قديس كه گفته مي شد نيست. و اين شروع شكستن يك طلسم است. طلسمي كه رجوي را بعنوان يك مقدس حفظ كرده. در اين صورت تشكيلات و سازمان و ارتش و شورا و همه چيز بر باد خواهد رفت. چون همه اينها در يك نقطه آنهم شخص مسعود رجوي به هم گره خورده اند.

اين دليل اصلي و اولين و آخرين عدم پاسخگويي رجوي به انتقادات است. ترس از شكستن طلسم. به همين خاطر همه انتقادات را به بعد از سرنگوني حواله مي دهد. البته اين به مصداق وعده سر خرمن است كه بيش از سي و دو سال است كه وعده مي دهد و هرگز اين سرنگوني فرا نخواهد رسيد. تا مجاهدين كه آن روزها جواناني سي ساله بودند و اكنون به شصت ساله تبديل شده اند، يكي يكي از بين بروند.

نتيجه: رجوي در هيچ شرايطي و به هيچ عنواني به انتقادات كه مشخصا به خود او مربوط است، پاسخ نخواهد داد. كوچكترين و ريز ترين انتقاد با فحش و ناسزا پاسخ داده خواهد شد تا دهان منتقد بسته شود. زيرا رجوي پاسخ به اولين انتقاد را برابر با سرنگوني و اضمحلال خود و تشكيلات مي داند. همانطور كه انتقال تشكيلات به خارج از عراق را نابودي خود مي داند.

همچنین:

فاجعه عقب ماندگی در مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

2013/07/03 by

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، سوم ژوئیه ۲۰۱۳: … مارتین کوبلر پس ازپایان مأموریت سه ساله خود از عراق رفت. اما مجاهدین خلق با هزاران مشکل و مصیبت همچنان در عراق جنگزده مانده اند و هیچ آینده ای برای آنها متصور نیست. از آنجایی که «رهبری عقیدتی هر شکست را برای سازمان به پیروزی تبدیل […]

کینه مجاهدین خلق نسبت به نلسون ماندلا

2013/06/29 by

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، بیست و نهم ژوئن ۲۰۱۳: …  امروز با کمال تعجب مطلبی را در یکی از رسانه های مجاهدین تحت عنوان «من نه برای زنده ماندنت دعا می کنم و نه برای مرگت دعا می کنم» دیدم که سخیفانه و بسیار سنگ دلانه از ماندلا یاد کرده است. تنها گناه او […]

آبرو ریزی سیاسی مجاهدین خلق (رجوی:این دختر قرقیز هم مامور وزارت اطلاعات است)

2013/06/28 by

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، بیست و هشتم ژوئن ۲۰۱۳: … رادیو فردا در ادامه این گزارش خود سئوال خبرنگار خود از سخنگوی مجاهدین در این زمینه را پخش کرد. سخنگوی (طوطی سخنگو) مطابق همیشه این دختر قرقیز را هم وابسته به وزارت اطلاعات ایران معرفی کرد و گفت: «این موضوع که شما گفتید فوق‌العاده […]


(Rajavi from Saddam to AIPAC)