آيا مى توان به تغيير عملكرد سازمان مجاهدين خلق ايران اميدوار بود؟ (+ رجوى و گروهش را شما كشتيد! )

آيا مى توان به تغيير عملكرد سازمان مجاهدين خلق ايران اميدوار بود؟ (+ رجوى و گروهش را شما كشتيد! )

mujahedin_khalq_iraq_20162ف. م. سخن، خبرنامه گویا، دوم اکتبر 2016:… يكى از موفقيت هاى بزرگ جمهورى اسلامى، تخريب سازمان مجاهدين خلق ايران، در نزد مردم بود؛ سازمان مجاهدين خلقى كه در ماه هاى اول انقلاب، ده ها هزار هوادار و پشتيبان داشت. از آن انبوه هواداران، امروز جز تعداد اندكى باقى نمانده است. مجاهدين خلق قطعا اين گفته را تكذيب خواهند كرد و با استناد به عكس هاى راه پيمايى ها و ميتينگ هاى خارج از كشور، تعداد هواداران خود را بى … 

العربیه عربستان سعودی نماینده رجوی در العربیه سعودی: تروریست های توحید و جهاد از اعضای ما بودند

آيا مى توان به تغيير عملكرد سازمان مجاهدين خلق ايران اميدوار بود؟؛ ف. م. سخن

جمعه 9 مهر 1395
لینک به منبع

يكى از موفقيت هاى بزرگ جمهورى اسلامى، تخريب سازمان مجاهدين خلق ايران، در نزد مردم بود؛ سازمان مجاهدين خلقى كه در ماه هاى اول انقلاب، ده ها هزار هوادار و پشتيبان داشت. از آن انبوه هواداران، امروز جز تعداد اندكى باقى نمانده است. مجاهدين خلق قطعا اين گفته را تكذيب خواهند كرد و با استناد به عكس هاى راه پيمايى ها و ميتينگ هاى خارج از كشور، تعداد هواداران خود را بى شمار اعلام خواهند كرد. اما واقعيت چيز ديگرى ست. مردم، و بخصوص جوانان داخل كشور، علاقه اى به اين سازمان و نوع مبارزه ى آن نشان نمى دهند. علت آن هم سه چيز است:
بدنام شدن سازمان به خاطر كمك گرفتن از عراق و صدام.
حمله به خاك ايران بعد از پذيرش قطعنامه توسط خمينى.
عملكرد داخلى مجاهدين خلق از قبيل انقلاب ايدئولوژيك و برخورد غير انسانى با منتقدان درونِ سازمان.

مجاهدين خلق، در طول حيات خود، ٤ دوره كلى را پشت سر گذاشته اند:
دوران تاسيس تا كمونيست شدن عده اى از اعضا، و جدا شدن آن ها از بدنه ى مسلمان سازمان.
دوران انقلاب و حمايت كلامى و عملى از جمهورى اسلامى و رهبرى خمينى تا خرداد ١٣٦٠.
دوران درگيرى هاى مسلحانه و كشتار از دو طرف حكومت و مجاهدين و زندان و شكنجه و اعدام بى حساب و كتاب هواداران سازمان. خروج مسعود رجوى و بنى صدر از ايران و در نهايت اعزام مجاهدين به عراق و كمك گرفتن مالى و نظامى از صدام و به دنبال سقوط صدام توسط امريكايى ها، گرفتار شدن مجاهدين در عراق تا زمان خروج آخرين نفرات و اعزام آن ها به آلبانى.
از دوران سكونت مجاهدين در آلبانى تا امروز.

عملكرد سازمان، در هر يك از اين دوره ها، به شكل خاص و متفاوتى بوده است. امروز كمتر اثرى از اهداف و شيوه ى مبارزه ى مجاهدين اوليه مى توان در بدنه و تشكيلات سازمان پيدا كرد. حتى عملكرد مجاهدين خلق، در دو سال اول انقلاب، امروز باور نكردنى به نظر مى رسد.

علت اين تغييرات چه بوده است؟ آيا در اين تغييرات، عوامل بيرونى بيشتر موثر بودند يا عوامل درونى؟ آيا برخوردهاى زيركانه ى حكومت اسلامى، به همان اندازه در تغيير رفتار سازمان موثر بود كه تصميم گيرى هاى رهبرى مجاهدين و شخص مسعود رجوى؟ آيا با در نظر گرفتن آن چه در سابقه ى سازمان مشاهده مى شود، مى توان اميدوار بود كه عملكرد مجاهدين خلق، مجددا دچار تغيير بنيادين شود و مبارزه ى آن ها از حالتِ جمعىْ كوچك و بسته، به مبارزه ى مردم هوادار مبدل گردد؟

اين سوال هم ممكن است مطرح شود، كه اصولا چه نيازى به مجاهدين خلق، براى مبارزه با حكومت اسلامى هست؟ آن ها كار خود را مى كنند و مردم هم كار خود را.

متاسفانه، نفرت از عملكرد مجاهدين، باعث شده، حتى سخن گفتن از آن ها كراهت داشته باشد. اين كنش، طبيعتا واكنش مجاهدين خلق را به همراه دارد. مجاهدين وقتى چنين برخوردى را از جانب گروه ها و شخصيت هاى سياسى، و بخصوص، افراد عادى مى بينند، راه مقابله ى مطمئنى كه پيش پاى هواداران خود قرار مى دهند، بستن چشم و گوش بر روى حرف ها و سخنان و واكنش مردم است.

در دو سال اول انقلاب، زمانى كه حزب اللهى هاى آن دوره -كه مجاهدين به آن ها «فالانژ» مى گفتند- براى زمينه سازىِ كتك كارى و ايجاد درگيرى، وارد بحث سياسى و ايدئولوژيك مى شدند، مجاهدين، هواداران شان را از ورود به اين بحث ها و اصولا مطالعه ى آزاد براى پيدا كردن پاسخ مناسب به استدلال هاى دشمنان مجاهدين، نهى مى كردند. به اعتقاد آنان بحث خيابانى، فايده نداشت و طرف مقابل، از اين نظر قوى تر بود. امروز هم محدوديت هاى خاصى براى هواداران مجاهدين خلق وجود دارد. حتى مطالعه ى نوشته هاى منتقدانه و مخالف، مورد نفرت مجاهدين قرار مى گيرد و كسانى كه از عملكرد سازمان يا رهبرى آن انتقاد مى كنند، وابسته و عامل حكومت اسلامى معرفى مى شوند.

اما، با تمام اين ها، بر اساس تغييرات عمده اى كه تاكنون در سازمان مجاهدين خلق به وجود آمده، مى توان انتظار داشت كه در آينده نيز شاهد چنين تغييرات اساسى يى باشيم. تغييراتى در جهت نزديك شدن به مردم ايران.

سوالى كه در اينجا مطرح مى شود اين است كه مردم و خودِ سازمان، با پيشينه ى سازمان و عملكردهاى غير قابل قبول آن چه بايد بكنند؟ آيا سازمان و هواداران سازمان بايد تا ابد طرد شوند؟ آيا بايد راهى هر چند باريك، براى گفت و گو با مجاهدين باز بماند؟

چرا چنين سوالاتى مطرح مى كنيم و به دنبال پاسخى براى آن هستيم، موضوعى ست كه شايد در آينده به آن بيشتر بپردازيم.

رجوى و گروهش را شما كشتيد! ف. م. سخن

سه شنبه 22 تیر 1395
لینک به منبع

حكومت اسلامى مجاهدين را به سمت دشمن آشتى ناپذير شدن هُل داد. حكومت اسلامى، تمام راه هاى بيان عقيده و نظر را بر مجاهدين بست. حكومت اسلامى، اراذل و اوباش خود را مامور كرد تا مجاهدين خلق را بكوبند و بزنند و در صورت لزوم به قتل برسانند… مجاهدین خلق در ابتدا راه حل مسالمت آميز براى به دست گرفتن گوشه اى از قدرت سياسى را امكان پذير و به مصلحت مى دانستند

ورود به وادى مجاهدين خلق، كار خطرناكى ست كه از يك سو نويسنده را در مظان بدترين اتهامات از طرف حكومت اسلامى و طرفداران آن قرار مى دهد، و از سوى ديگر ممكن است خودِ سازمان مجاهدين و هواداران اش، نيش زهرآگين نه از ره كين شان را نثار نويسنده كنند.

بعد از انتشار خبر تاييد نشده ى مرگ مسعود رجوى، هوادارى از هواداران سازمان مجاهدين خلق مطلبى نوشته بود، طبقِ معمولِ مجاهدين، پر از طلبكارى و حق به جانب بودن، به گونه اى كه حتى سوال كردن مردم ايران از مجاهدين خلق در باره ى وضعيت رجوى را حق آن ها نمى دانست. يعنى در دنيا، اين فقط مجاهدين و مجاهدين اند و بس و اين مجاهدين اند كه حق و ناحق را تشخيص مى دهند و تعيين مى كنند.

در چنين وضعيتى، نويسنده اى كه بخواهد انصاف را در بيان تاريخ رعايت كند، ممكن است از هر دو طرفِ حكومت، و مجاهدين شهيد شود چون حتى مجاهدين، تاريخ بعد از انقلاب خود را آن طور كه بوده، نه بيان مى كنند و نه آن را به صورت تحريف «نشده» مى پذيرند.

مجاهدين خلق در سال هاى اخير و بعد از فرقه شدن شان، چنين القا كرده اند كه از بدو تاسيس جمهورى اسلامى، با آن مخالف بوده اند و عليه آن مبارزه كرده اند و تاريخ ميان سال ٥٧ تا ٦٠ اصلا وجود خارجى نداشته است. اما ما كه تمام اين روزگار تلخ و وحشت آفرين را به چشم ديده ايم، چگونه مى توانيم در قبال اش سكوت كنيم. ما هم دوستان و عزيزانى را كه مجاهد خلق بوده اند و اصلا و ابدا نگاه شان به ايران و دنيا آن گونه كه امروز مجاهدين ابراز مى دارند نبوده است، از دست داده ايم. حال بايد اين عزيزان از دست رفته را كه امروز در اثر وارونه گويى هاى حكومت و خودِ مجاهدين، تبديل به جاسوس عراق و انسان هاى خرابكار و خودفروخته شده اند، به مجاهدين بسپاريم تا هر طور كه دل شان مى خواهد از آنان ياد كنند، و سرى را كه درد نمى كند دستمال نبنديم؟!

چنين چشم بستن و خود را به كوچه ى على چپ زدن، بى انصافى مطلق است و لااقل من، كه ترسى از حرف اين و آن ندارم وظيفه ى خود مى دانم كه در اين باره چند كلمه بنويسم، چنان كه در گذشته هم راجع به مجاهدين خلق نوشته ام و باز هم خواهم نوشت.

در مطلب «آگهى يك مرده»ى روزنامه ى شرق، نويسنده كه احتمالا جوان بوده و سال هاى اول انقلاب را به چشم نديده است، اظهار داشته كه مسعود رجوى ٣٧ سال پيش، همان زمانى كه وارد سالن بزرگ دانشگاه صنعتى شريف شد تا جهان را براى شنوندگان اش تبيين كند مرده بود!

نه! رجوى و هواداران سازمان مجاهدين خلق در آن سال نمرده بودند. آن ها تعداد زيادى جوان بودند كه مثل خيلى هاى ديگر، صداى پاى استبداد مذهبى را مى شنيدند، و سعى مى كردند به انحاى مختلف جلوى مستبد شدن حكومت را بگيرند. در اين «انحاى مختلف»، اسلحه و مبارزه ى مسلحانه جايى نداشت، هر چند مجاهدين به حكومت اطمينان نمى كردند كه بخواهند اسلحه شان را در اختيار او قرار دهند.

حكومت اسلامى مخالفان عقيدتى و سياسى خود را به هر ترتيب كه مى توانست تار و مار مى كرد. در جاهايى هم با اسلحه و كشتن تك و توك مجاهدين مى خواست از آن ها زهر چشم بگيرد (نمونه اش به مسلسل سنگين بستن هواداران مجاهدين از بالاى ساختمان نيمه تمام رو به روى امجديه كه موجب كشته شدن چند نفر در آن روز كذايى شد).

حكومت اسلامى مجاهدين را به سمت دشمن آشتى ناپذير شدن هُل داد. حكومت اسلامى، تمام راه هاى بيان عقيده و نظر را بر مجاهدين بست. حكومت اسلامى، اراذل و اوباش خود را مامور كرد تا مجاهدين خلق را بكوبند و بزنند و در صورت لزوم به قتل برسانند. اين اراذل و اوباش هم زير چتر حزب جمهورى اسلامى دكتر بهشتى و سازمان نيمه مخفى و نيمه رسمى مجاهدين انقلاب اسلامى گرد هم مى آمدند و با سردمدارى آدمكشانى مثل هادى غفارى -معروف به هادى گلو پاره كن- و سخنرانى هاى تحريك آميز سخنورانى مانند فخرالدين حجازى بر آتش خشم و كينه ى ميان دو طرف مى دميدند. چه سنگ ها بر سر مجاهدين باريد و چه خون ها كه در شهرها و شهرستان هاى ايران بر زمين ريخته شد. مجاهدين كه يك سازمان شبه نظامى بودند، از يك سو سعى در فعاليت رسمى و علنى داشتند و از سوى ديگر، چون سركوب هاى وحشيانه را مى ديدند، وضعيت نظامى و نفوذى خود را حفظ مى كردند و به صورت پنهان گسترش مى دادند.

خانه هايى خريدارى مى شد و بچه هاى مجاهدين خود دست به تغييرات اين خانه ها مى زدند و اسلحه هاى خود را در جدار ديوارها پنهان و اعضاى خود را به شكل فاميلى در اين خانه ها مستقر مى كردند. اما قصد مجاهدين به رغم تمام اين آمادگى ها «حقيقتا» درگير شدن مسلحانه با حكومت نبود. نه اين كه بترسند يا خود را ضعيف و حكومت را قوى بدانند بلكه راه حل مسالمت آميز براى به دست گرفتن گوشه اى از قدرت سياسى را -مثلا به عنوان نماينده مجلس يا نماينده فلان و بهمان شورا و امثال اين ها- امكان پذير و به مصلحت مى دانستند. اما حكومت اسلامى دست بر دار و اهل كوتاه آمدن نبود و روزى نبود كه مجاهدين با سر و كله ى شكسته و دفاتر مورد هجوم قرار گرفته، گامى به طرف مقابله به مثل بر ندارند.

بالاخره پيش از واگذار كردن ساختمان اصلى مجاهدين به حكومت و پخش شدن در خانه هاى سازمانىِ مخفى و نيمه مخفى، مهدى ابريشمچى، به عنوان نماينده ى رهبرى مجاهدين، در «زمين چمن» ستاد اصلى مجاهدين (به زير زمين ستاد طالقانى-مصدق به خاطر داشتن موكت سبز رنگ «زمين چمن» مى گفتند) در ميان هواداران جوان و بچه سالِ گرد آمده در آن زير زمين وسيع حضور يافت و گفت ديگر حكومت راهى براى فعاليت مسالمت آميز نگذاشته است و از آن جمع كثير جوان پرسيد كه آيا بايد به مقابله به مثل برخاست و با حكومت به زبان خودش سخن گفت؟ در ستاد محلات نيز، يكى از مسوولان هوادارانِ غير علنى از آن ها پرسيد كه اگر فردا امريكايى ها در خيابان هاى تهران حضور پيدا كنند، آيا شما حاضر هستيد عليه آن ها از اسلحه استفاده كنيد… كه بعدها معلوم شد موضوع امريكايى ها نبوده است و مبارزه ى مسلحانه بايد عليه حكومت اسلامى انجام مى شده است…

آخرين تجمع مسالمت آميز مجاهدين خلق در مقابل خانه ى رضايى ها بود كه بر خلاف تمام تجمعات مجاهدين در آرامش مطلق برگزار شد و هيچ كس به اين تجمع -كه اتفاقا تعداد كثيرى هم در آن حضور يافته بودند- حمله نكرد و اين آرامش قبل از طوفان وحشتناكى بود كه سال هاى بعد، تمام ايران و زندان ها و شكنجه گاه هاى آن را در نورديد.

مجاهدين در آن دوران، نه هوادار عراق بودند نه جاسوس آن. بچه هاى هوادار، همه خالص و مخلص، عشق به اسلام «غير ارتجاعى» و علاقه ى شديد و قلبى به مسعود و موسى و اشرف و ديگر سمبل هاى مبارزه با ظلم و استبداد مجاهدين داشتند. رجوى هم جوانى بود مثل جوان هاي ديگر. سخنرانى هاى او را كه در آن دوران بشنويد، متوجه صداقت بيان و كلام او خواهيد شد.

«تبيين جهان» رجوى در دانشگاه هم سخنان بدى نبود و روند تكامل را از زاويه ى ديد مجاهدين و اسلامِ مجاهدين بيان مى كرد. مجاهدين بارها خواستار حضور در جبهه هاى جنگ عليه صدام حسين شدند…

ممكن است عده اى بگويند شما با حقه بازي هاى اين ها آشنا نبوديد و اين ها شما را هم فريب مى دادند. نه. اگر كسى آشنايى عميق با مجاهدين داشت و طريق عمل آن ها را به چشم مى ديد، امكان چنين نگاه خبيثانه اى به ايران ابدا وجود نداشت. اين را من با قاطعيت عرض مى كنم گيرم امروز خودِ مجاهدين بگويند ما از اول در صدد توطئه عليه حكومت اسلامى بوديم و همه چيزمان از همان بدو انقلاب براى سرنگونى حكومت برنامه ريزى شده بود!

حتى در خانه هاى مخفى مجاهدين، در مراكز علنى يا به عبارتى نيمه علنى مجاهدين، كلامى از سرنگون كردن حكومت يا دست به اسلحه بردن عليه حكومت اسلامى نبود. در ساختمان مخروبه ى پشت مركز درمان مجاهدين در خيابان بهار كه خانه ي سابق سرهنگ زيبايى بود و محافظان مجاهدين در اين ساختمان به ظاهر مخروبه به صورت غير آشكار مستقر بودند و به ورزش رزمى مى پرداختند يا در حالت آماده باش در صورت حمله به مركز بهداشت مجاهدين بودند، تنها ابزارى كه براى مقابله با حمله كنندگان احتمالى اجازه ى استفاده از آن داده شده بود، شيلنگ كوتاه بود!

داستان هاى شگفت انگيز در اين باره بسيار است. و اين ها تا زمانى بود كه حكومت ديگر راه برگشت براى مجاهدين باقى نگذاشت و اين بار اسلحه ها از محل هاى پنهان به دست اعضا و هواداران خشمگين از اين همه ظلم و ستمى كه بر آن ها رفته بود رسيد و از اين به بعد بود كه سوزن ريل مجاهدين كشيده شد و قطار آن ها به سمت عراق و دشمنان جمهورى اسلامى و دشمنان ايران و فرقه گرايى و انقلاب ايدئولوژيك ادامه ى مسير داد…

و امروز قطار مجاهدين به مقصدى رسيده است كه وقتى سخن از مجاهدين خلق ايران به ميان مى آيد، نفرت و انزجار به ارمغان مى آورد و اين نفرت، بدبختانه شامل حال كسانى مى شود كه در دهه ى شصت، عليه حكومت ايستادند و جان خود را بر سر آرمان شان نهادند.

نه! رجوى و هواداران سازمان مجاهدين در سال ٦٠ نمرده بودند. حكومت آن ها را كشت و جنازه شان را به دامن عراق و صدام و منفورترين سياستمداران جهان انداخت.

من وظيفه داشتم اين «حقايق» را بازگو كنم، حتى اگر در لاى منگنه ى كلامى حكومت و مجاهدين خلق قرار گيرم

(پایان)

*** 

احسان بیدی سیاوش رستارClinton-Albania deal ensures MEK (Rajavi cult) members stay as terrorists

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیIranian resistance group MKO to move to Albania (aka Mojahedin Khalq, MEK, NCRI, …)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26844

از بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدین

پرونده حضور مجاهدین در عراق ۹ شهریورماه ۱۳۹۵ بسته شد

mujahedin_khalq_iraq_20162

کیهان لندن، شماره هفتاد و هفت، هجدهم سپتامبر ۲۰۱۶:…  با خروج آخرین گروه از اعضای سازمان مجاهدین خلق از عراق، پرونده سی ساله حضور این سازمان در این کشور همسایه ایران بسته شد. سازمان مجاهدین خلق که پس از خروج رهبرانش از ایران در حومه پاریس مستقر شده بود، در سال ۱۳۶۵، در پی فشارهای دولت فرانسه و اعلام آمادگی دولت عراق، مقرّ اصلی خود را به بغداد منتقل کرد. این تصمیم پس از دیداری در پاریس میان مسعود … 

خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق بعد از ۳۰ سال

مسعود خدابنده بی بی سیلینک به ویدئو در سایت بی بی سی

لینک به منبع

از بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدین

پرونده حضور مجاهدین در عراق ۹ شهریورماه ۱۳۹۵ بسته شد

۲۷ شهریور ۱۳۹۵

با خروج آخرین گروه از اعضای سازمان مجاهدین خلق از عراق، پرونده سی ساله حضور این سازمان در این کشور همسایه ایران بسته شد.

سازمان مجاهدین خلق که پس از خروج رهبرانش از ایران در حومه پاریس مستقر شده بود، در سال ۱۳۶۵، در پی فشارهای دولت فرانسه و اعلام آمادگی دولت عراق، مقرّ اصلی خود را به بغداد منتقل کرد. این تصمیم پس از دیداری در پاریس میان مسعود رجوی و طارق عزیز که در آن سال‌ها معاونت ریاست جمهوری عراق را عهده‌دار بود اعلام شد. دولت صدام حسین منطقه‌ای را که بعد نام «اشرف» بر آن گذاشتند، در ۸۰ کیلومتری مرز ایران و عراق در اختیار سازمان مجاهدین خلق قرار داد تا تشکیلات و اعضای خود را در آنجا مستقر سازد. نام اشرف، به یاد اشرف بدیعی، همسر اول مسعود رجوی انتخاب شد که در ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ همراه بیش از ۲۰ تن از اعضای مجاهدین در یک خانه تیمی در تهران کشته شد. البته در شهر بغداد، در مقابل زندان مخوف ابوغریب نیز ساختمانی در اختیار مجاهدین گذاشتند که در آن عمدتا رهبری این سازمان اسکان داده شده بود.

از بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدین

شهرکی به نام اشرف

«اشرف» که توسط مجاهدین به مجتمعی با خوابگاه، غذاخوری، سالن ورزشی، ایستگاه رادیویی و تلویزیونی، بیمارستان و حتی گورستان تبدیل شده بود، پس از سقوط رژیم صدام حسین، توسط نیروهای آمریکایی محاصره شد و ساکنان آن خلع سلاح شدند. در این مقطع زمانی برخی از اعضای رهبری مجاهدین بلافاصله این شهرک را ترک کردند. گروهی با مریم قجرعضدانلو، همسر سوم مسعود رجوی، مجددا به پاریس بازگشتند و در حومه این شهر مستقر شدند (همسر دوم مسعود رجوی، فیروزه بنی‌صدر دختر ابوالحسن بنی‌صدر نخستین رییس جمهوری اسلامی ایران بود که پس از مدتی از او جدا شد). گروهی دیگر در جریان حملات نیروهای عراقی و شبه نظامیان شیعه، البته در همکاری مستقیم با نهاد‌های نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی، کشته شدند. بقیه به اردوگاه جدیدی در حومه بغداد که نام «لیبرتی» بر آن گذاشتند منتقل شدند.

اردوگاه اشرف تا سال ۲۰۰۸ میلادی تحت حفاظت نیروهای آمریکایی قرار داشت، ولی پس از آن نیروهای عراقی مقر مجاهدین را تحویل گرفتند. از زمانی که این شهرک نظامی در اختیار نیروهای عراقی قرار گرفت، بارها به آن حمله شد و در این حملات ده‌ها نفر از اعضای این سازمان جان خود را از دست دادند. آخرین حمله پس از انتقال عمده ساکنان «اشرف» به «لیبرتی» در سپتامبر سال ۲۰۱۳ انجام گرفت. از ۱۰۰ مجاهدی که در اشرف باقی مانده بودند، ۵۲ نفر کشته شدند و ۷ نفر نیز دستگیر و به ایران تحویل داده شدند.

مسعود رجوی، رهبر نامریی

از ماه‌ها قبل از حمله نهایی به «اشرف»، خبری از مسعود رجوی، رهبر این سازمان، در دست نیست. هزاران شایعه بر سر زبان‌ها افتاد تا اینکه چند هفته پیش در جریان نشست سالانه «شورای ملی مقاومت» در حومه پاریس، شاهزاده سعودی ترکی الفیصل که میهمان ویژه این تجمع بود در سخنرانی‌اش دو بار از «مرحوم مسعود رجوی» نام برد. اگرچه سخنگوی شورای مقاومت در خاتمه این نشست مرگ مسعود رجوی را تکذیب کرد، ولی شاهزاده سعودی تا کنون صحبت‌های آن روز خود را تکذیب نکرده است، علاوه بر اینکه سازمان مجاهدین نیز هیچ مدرک تصویری و یا حتی صوتی که بر این شایعات نقطه پایانی بگذارد ارائه نداده است.

از بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدین

در سال‌های ۱۳۹۲ و ۱۳۹۴ اردوگاه «لیبرتی» مورد حمله خمپاره‌ای قرار گرفت. حملاتی که یک گروه شبه نظامی شیعه عراقی رسما مسئولیت آن را بر عهده گرفت. در هر حمله ده‌ها نفر کشته و زخمی شدند ولی با این وجود مجاهدین در عمل هیچ گونه اقدامی برای انتقال اعضای این سازمان به خارج از عراق انجام ندادند. با فشار دولت عراق و جمهوری اسلامی، و وساطت دولت آمریکا، در سال ۱۳۹۲ گروهی ۱۶نفره از اعضای این سازمان راهی تیرانا، پایتخت آلبانی شدند تا شرایط را برای انتقال گروه بزرگتری به آن کشور آماده سازند. ادی راما، نخست‌وزیر آلبانی در توافقی با آمریکا پذیرفت میزبان مجاهدین انتقالی از عراق بشود و محوطه‌ای را در حومه تیرانا برای اسکان این افراد آماده ساخت. دو سال پیش اولین گروه که ۶۰۰ نفر را در بر می‌گرفت به آلبانی رفت. با ورود گروه‌های بعدی گویا شمار مجاهدینی که به این کشور واقع در بالکان منتقل شده‌اند به دوهزار نفر می‌رسد.

پیروزی مجاهدین و شکست جمهوری اسلامی؟

مریم رجوی، بسته شدن پرونده حضور مجاهدین در عراق پس از سه دهه را «موفقیت بزرگی برای مقاومت» و شکست بزرگتری برای «حکومت آخوندی» خواند. البته مریم رجوی که هوادارانش او را «رئیس جمهور منتخب» می‌خوانند نه دلایل «موفقیت بزرگ» را برشمرد و نه به چگونگی شکست «حکومت آخوندی» اشاره کرد. خروج از عراق بعد از سال‌ها بلاتکلیفی و کشته شدن چند صد عضو غیرمسلح که در حملات مختلف جان خود را از دست دادند و با خروج آنها در سال‌های قبل می‌شد جلوی این کشتار را گرفت، چرا نشان از پیروزی دارد، پرسشی است که رهبری مجاهدین دیر یا زود باید پاسخ آن را به اعضای باقیمانده و خانواده‌های کشته‌شدگان بدهد.

از بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدین

خروج مجاهدین از عراق و انتقال آنها به کشوری که چند هزار کیلومتر با مرز‌های ایران فاصله دارد، مدت ها یکی از خواست‌های جمهوری اسلامی از دولت بغداد و آمریکا بود. چرا دور شدن مجاهدین از مرزهای ایران شکستی برای جمهوری اسلامی باید تلقی شود هم، پرسش دیگری است که شاید اعضای این سازمان بیش از هر نیرو و فرد دیگری در انتظار شنیدن آن باشند.

تلاش آمریکا برای انتقال مجاهدین از عراق

جان کری، وزیر خارجه آمریکا نیز به نوبه خود خروج کامل مجاهدین از عراق را پیروزی بزرگی برای دیپلماسی واشنگتن خواند. البته تکیه جان کری بر جنبه‌های انسانی خروج مجاهدین از عراق و انتقال آنها به آلبانی است. وزیر خارجه آمریکا در یک نشست مطبوعاتی بسته شدن پرونده حضور مجاهدین در عراق را نتیجه «ابتکار عمل چشمگیر دیپلماسی آمریکا» خواند که از این طریق توانستند «امنیت بیش از سه هزار نفر را که جانشان در خطر بود» تامین کند.

از بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدین

پرونده حضور مجاهدین در عراق ۹ شهریورماه ۱۳۹۵ بسته شد. با بسته شدن این پرونده و انتقال اعضای باقی‌مانده‌ی مجاهدین در عراق به آلبانی و چند کشور اروپایی دیگر چون ایتالیا، نروژ، بریتانیا، فنلاند و آلمان، شاید با افتتاح پرونده جدیدی همراه باشد. مجاهدین چگونه خواهند توانست انسجام سازمان‌یافته‌ای را که در یک اردوگاه با دیوارهای بلند وجود داشت، در آلبانی و دیگر کشور‌ها حفظ کنند؟ این افراد که در «اشرف» و «لیبرتی» فقط درگیر حفظ جان خود و یک زندگی بلاتکلیف بودند و فرصت زیادی برای فکر کردن نداشتند و اطلاعات محدود و دستچین شده‌ای دریافت می‌کردند، با قرار گرفتن در فضایی نسبتا بازتر تا چه حد به رهبری که سال‌هاست غیب شده و از او خبری ندارند وفادار خواهند ماند؟

[کیهان لندن شماره ۷۷]

*** 

مرگ مسعود رجوی
The death of Massoud Rajavi
https://youtu.be/CBJ3XiaQwT4

کیهان لندن – خداحافظ بغداد، سلام تیرانا

https://youtu.be/bQKaQTYVik4

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ تیرانا آلبانیَعادل اعظمی: تو را بر این وقاحت ها که عادت داد؟

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25974

جنجال بزرگ برای اینکه مجاهدین خلق نمیتوانند ثابت کنند رهبرشان مسعود رجوی زنده است 

 مسعود خدابنده، هافینگتون پست، پانزدهم ژوئیه ۲۰۱۶:… اینکه رجوی واقعا مرده یا قابل کشته شدن باشد معلوم نیست – فقط خود او میتواند به این سؤال پاسخ بدهد – ولی حالا جسم و روح او و تمامی سازمانش قطعا در دستان مقتدر شاهزاده سعودی است. اگر او هنوز زنده باشد، تنها نقش رجوی، رابط بودن است تا به همسرش از جانب سعودی ها آنچه باید انجام … 

Maryam Rajavi Saddam's private army NCRICouncil of Foreign Relations, 2014: Mujahadeen-e-Khalq (MEK). Backgrounders

لینک به متن اصلی (انگلیسی)

نشریه آمریکائی هافینگتون پست

جنجال بزرگ برای اینکه مجاهدین خلق نمیتوانند ثابت کنند رهبرشان مسعود رجوی زنده است

۱۳ ژوئیه ۲۰۱۶

مسعود رجوی

نوشته مسعود خدابنده مدیر مشاوران استراتژی خاور میانه

با همکاری آن خدابنده

ترجمه ابراهیم خدابنده

مسعود خدابندهمسعود خدابنده

گردهمائی بزرگ مریم رجوی در پاریس در ۹ ژوئیه با وعده قطعی تغییر رژیم در ایران همراه بود. اما در عوض این گردهمائی به یک جنجال بزرگ از نوعی دیگر بدل گشت. این نمایش تبلیغی سالانه، مهارت های تبلیغی رجوی برای تضمین ادامه جذب کمک های مادی از جانب ارباب تغییر رژیم را نشان داد. اما امسال یک تفاوت اساسی بخاطر حضور اعلام نشده شاهزاده ترکی الفیصل، سفیر سابق سعودی در انگلستان و آمریکا وجود داشت. قطعا او فردی نبود که از فهرست سخنرانان یک آژانس انتخاب شده باشد.  

امسال، شرکت شاهزاده ترکی همه چیز را برای مجاهدین خلق تغییر داد. حداقل بخاطر حضور علنی عربستان سعودی به عنوان یک رژیم سرکوبگر، خصوصا در قبال زنان. ترکی اصرار داشت تا مکان گردهمائی از ویلپن به بورژه به دلایل امنیتی تغییر یابد. او سپس آرایش صحنه و میز سخنرانان را هم تغییر داد. ناگهان یک نفر دیگر مسئول برگزاری مراسم شد. مریم ابتدا واهمه ای نداشت و حتی از اینکه یک مهمان برجسته داشته باشد خوشحال بود. او مراسم را با تعریف و تمجید از شوهرش مسعود رجوی آغاز کرد. او در حالیکه در برابر تصویر بزرگ وی در محل ژست گرفته بود شعار داد “شیر همیشه بیدار – خدا ترا نگهدار”. این همان چیزی بود که انتظارش میرفت. اگر چه مسعود رجوی بعد از اشغال عراق توسط نیروهای ائتلاف در سال ۲۰۰۳ ناپدید شد، اما همچنان به عنوان رهبر واقعی مجاهدین خلق شناخته میشود که همسرش نفر دوم است.  

وقتی نوبت به شاهزاده سعودی رسید تا سخنرانی کند، او از مریم رجوی خواست تا در پائین در کنار مابقی شرکت کنندگان بنیشند و به سخنرانی او گوش دهد. او تلاش میکرد به هیچ وجه همراه با مریم رجوی در عکس ها ظاهر نگردد. ترکی رئیس سابق اطلاعات سعودی، که هنوز هم در این رابطه فعال است، به زیرکی و زرنگی مشهور است. به عنوان سفیر در واشنگتن او برخی آمریکائی ها را متقاعد کرد تا در خصوص ۱۱ سپتامبر به جای عربستان ایران را مجازات کنند. گفته میشود که او هرگز خارج از نوشته صحبت نمیکند. لذا هیچ شکی نیست که وقتی او دوبار مرگ مسعود رجوی را اعلام نمود اشتباه نکرده است. واژه “مرحوم” – که در زبان عربی برای ابراز تسلیت استفاده میشود – ظاهرا ناشیانه، و البته عامدانه، در جمله اش گنجانده شده بود.

تا آن لحظه مریم رجوی که سرخوش از گردهمائی بود از موضوع اطلاعی نداشت. عدم عکس العمل از جانب وی در بار اول که موجب شد تا ترکی مجددا رو به وی کرده و بگوید “مرحوم مسعود رجوی”، نشان میدهد که او بار اول متوجه نشد که طرف چه میگوید. بار دوم دوریالی اش، همراه با لبخندش، افتاد. واضح است که ترکی از پیش با مجاهدین خلق در خصوص محتوای سخنرانی اش صحبت نکرده بود. و اگر او اشتباه کرده بود، بعد از سخنرانی زمان به حد کافی برای تصحیح این اشتباه وجود داشت. که البته او این کار را نکرد.

لذا، این کار به چه معناست؟ آیا مسعود رجوی مرده است؟ و اگر چنین است، چرا همسرش این موضوع را نمیداند؟ و اگر او میداند، چرا حرفی نزده است؟ مهمتر اینکه، چرا شاهزاده ترکی این موضوع را در خلال مهمترین مراسم مجاهدین خلق علنی کرد؟

اگرچه حمایت سعودی ها از مجاهدین خلق به زمان صدام حسین باز میگردد، این رابطه هرگز علنی نشده بود. (شاهد این مدعی اینست که مجاهدین خلق سالهاست، و خصوصا در ماه های اخیر، که از شبکه تلویزیونی العربیه به عنوان بلندگوی خود استفاده میکنند). تحلیلگران حدس میزنند که شاهزاده ترکی به این علت در مراسم مجاهدین خلق شرکت نمود تا علنا خود را صاحب جدید گروه معرفی نماید.

بعد از سقوط صدام حسین، مجاهدین خلق به یک حامی جدید نیاز داشتند. مسعود رجوی خدمات گروه خود را به اسرائیل، نومحافظه کاران و البته عربستان سعودی فروخت. به این علت مشاهده کردیم که از مجاهدین خلق در مذاکرات هسته ای ۱+۵ با ایران استفاده شد. زمانی که توافق حاصل گردید، ندای ضد ایرانی متوجه نقض حقوق بشر شد. متأسفانه برای حامیان مجاهدین خلق، این گروه خود دارای سوء سابقه در این رابطه است که در گزارش دیدبان حقوق بشر و مؤسسه RAND نقض حقوق بشر و تضییقات فرقه ای در درون سازمان منعکس می باشد. به عنوان یک اپوزیسیون قلابی، این گروه آنقدر در میان ایرانیان افشا شده است که خود دارای اپوزیسیون است.

با ظهور داعش و سایر دسته ها و گروه های خشونت طلب در سوریه و عراق، مجاهدین خلق فرصت های تازه ای یافتند. مریم رجوی پیشنهاداتی به ارتش آزاد سوریه داد. مدتی اینطور به نظر میرسید که گوئی مجاهدین خلق میتوانند از یک پایگاه جدید در آلبانی استفاده نمایند که در آن نیروهای جنگجوی پا به سن گذاشته و البته عمیقا رادیکال در اردوگاه لیبرتی در عراق را مستقر نمایند. ایده این بود که امکانات آموزشی و لجستیک برای گروه های جدید تروریستی در کشورهای حاشیه اروپا ولی نزدیک به خاور میانه فراهم گردد. این کار زمانی که متخصصان آلبانی آنرا در تلویزیون ملی آلبانی افشا کردند متوقف شد.

وقایع در خاور میانه همه چیز را تغییر داده است. عربستان سعودی جلو آمده و راز تهدیدات پنهان یک تقابل نظامی با ایران در منطقه برملا شده است. ولی عربستان سعودی با برخورد سرد ایالات متحده روبرو شد، سعودی ها مجبور شدند به دنبال متحدان دیگری برای این ماجرا بگردند. در حالیکه ترکی خیلی خوب میداند که مجاهدین خلق چیزی بیشتر از یک ماشین تبلیغات برای تحریک ایران نیستند، اما ظاهرا برای آن ها بهتر از هیچ هستند.

حضور ترکی در گردهمائی مریم رجوی بیانگر اینست که هر کس قبلا عروسکگردان رجوی بود – ظاهرا سرویس های اطلاعاتی در غرب – حالا وی را تحویل سعودی ها داده است. این کار در سال ۱۹۸۶ وقتی رجوی از فرانسه اخراج و تحویل صدام حسین شد تا علیه ایران بکار گرفته شود نیز اتفاق افتاد.

مسعود رجوی، که در این گونه مسائل خیلی ساده لوحانه عمل میکند، فکر کرد که میتواند اربابان قبلی را حفظ نموده و در عین حال در پروژه های جدید با سعودی ها هم کار کند. اما در عوض، متخصصان امور مجاهدین خلق اعتقاد دارند که مریم رجوی پیام ترکی را به این صورت گرفته است: “اربابان قبلی دیگر نیستند و همگی رفته اند. فقط من هستم. و دستگاه اطلاعاتی سعودی رفتار صدام حسین را با تو نخواهد داشت. در آن زمان تو دارای یک نیروی رزمنده در عراق بودی که آماده تهاجم به ایران بود. حالا تنها خاصیت تو یک کانال تبلیغی است. ما حتی با تو نرمش اسرائیل یا انگلستان یا آمریکا را هم نشان نخواهیم داد. پس حالا برای اینکه موقعیت خودت را به عنوان برده من درک کنی الان مرگ شوهرت را اعلام کردم. حالا، فکر نافرمانی را از دستورات من را از سرت بیرون کن. مرگ واقعی او هر زمان میتواند اتفاق بیفتد”.

اینکه رجوی واقعا مرده یا قابل کشته شدن باشد معلوم نیست – فقط خود او میتواند به این سؤال پاسخ بدهد – ولی حالا جسم و روح او و تمامی سازمانش قطعا در دستان مقتدر شاهزاده سعودی است. اگر او هنوز زنده باشد، تنها نقش رجوی، رابط بودن است تا به همسرش از جانب سعودی ها آنچه باید انجام دهد را برساند. اگر او مرده باشد، یک واسط دیگر براحتی این کار را خواهد کرد. سعودی ها، مانند صدام حسین، اهمیت زنان را در حد  بز و میش میدانند. لذا قابل تصور نیست که آنان مستقیما با مریم به عنوان به اصطلاح رهبر فمینیست یک گروه که برای خدماتش پول می پردازند وارد معامله بشوند.

چند روزی از زمان اتفاق جنجال بزرگ می گذرد. واکنش مجاهدین خلق بعد از گردهمائی تقریبا عصبی بوده است. آنان پیام های خود را به جاهائی فرستاده اند که معمولا با آنها قهر هستند – صدای آمریکا و بی بی سی –  تا تأکید نمایند که بی شک رجوی زنده است. علیرغم این، مجاهدین خلق هنوز نتوانسته اند صحت این ادعا را ثابت نمایند. یک نفر این وسط دروغ میگوید.

حقیقت اینست که برای هیچ کس در خارج از مجاهدین خلق واقعا مرده یا زنده بودن مسعود رجوی اهمیتی ندارد. ولی برای هواداران وی، واقعیت تلخی که پیش رو دارند مهم است.  اگر مجاهدین خلق نتوانند ثابت کنند – با صدا یا تصویر – که رهبرشان زنده است، یا در مقابل اعلام نمایند که او مرده است، این بدان معناست که کل سازمان مرده است. چرا که اگر آنان این کار ساده را نتوانند انجام دهند، چگونه میتوانند به وعده تغییر رژیم تحقق ببخشند؟

شاهزاده ترکی الفیصل و آرم مجاهدین خلق

(این نوشته از جانب نویسنده به هافینگتون پست داده شده است. نویسندگان مقالات، مسئول نوشته های خود بوده و در نوشته هایشان آزادی عمل دارند. اگر در این رابطه نظری دارید میتوانید برای ما ایمیل نمائید.)

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25864

مریم رجوی – ملکه تبلیغات مجاهدین خلق – خدمات خود برای دشمنان ایران را آگهی میکند 

 Maryam Rajavi, leader of the Council of Resistance of Iran (NCRI), takes part in a rally in Villepinte, near Parisمسعود خدابنده، نشریه هافینگتون پست آمریکا، هشتم ژوئیه ۲۰۱۶:… مریم رجوی نمیتواند حمایتی در میان ایرانیان کسب کند مگر اینکه برایش پول پرداخت نماید. همچنین نمیتواند یک جبهه مشترک با دیگر گروه های اپوزیسیون ایرانی تشکیل دهد. لذا امسال مریم رجوی باز هم همان کاری که صرفا میتواند انجام دهد را انجام خواهد داد؛ هم به سخنرانان … 

What does it mean when we say ISIS operates as a mind control cult?

لینک به منبع (انگلیسی)

مریم رجوی – ملکه تبلیغات مجاهدین خلق – خدمات خود برای دشمنان ایران را آگهی میکند

مسعود خدابنده – مشاوران استراتژی خاورمیانه

با همکاری آن خدابنده

ترجمه ابراهیم خدابنده

2016-06-30-1467308500-6000440-download.jpg

خاورمیانه در بحران است. مرگ و نابودی روال روزمره در سراسر منطقه شده است. خانواده ها در وحشت موطن خود را ترک کرده، اجبارا به آینده ای نامعلوم سوق داده میشوند. هیچ پایانی بر این همه در چشم انداز دیده نمیشود. اما در میان این سناریوی وحشتناک، آگهی یک تروریست سرشناس که به دقت مشغول عضوگیری است به نحوی خودنمائی میکند که داعش میتواند از آن درس بگیرد.

وب سایت شورای ملی مقاومت ایران یک کارزار شیک تبلیغی برای یک تجمع بزرگ را به پیش می برد. در حالیکه تصاویر جوانانی که پرچم های خود را نمایش میدهند ارائه میگردد، تمرکز اصلی این اجتماع بر “خواست ما: تغییر رژیم” استوار است.

خوب، ما همه میدانیم که معنی این کار چیست. آیا نمیدانیم؟ ظاهرا نه. زیرا این تبلیغات روند نابودی که در عراق، لیبی، سوریه، و یمن در جریان است را منعکس نمیکند. در اینجا وعده جهاد و خلافت داده نمیشود. خیلی شبیه به کارناوال است. که البته دقیقا هم همین است – یک نمایش. لذا، منظور از وعده تغییر رژیم چیست؟

ابتدا باید دانست که شورای ملی مقاومت نام دیگر مجاهدین خلق است که همچنین ارتش آزادیبخش ملی هم نامیده میشود.

در سال ۱۹۹۴، رهبر مجاهدین خلق مسعود رجوی به همسر خود مریم رجوی مأموریت داد تا عراق را ترک کرده و به آمریکا برود تا شناسائی سیاسی مجاهدین خلق به عنوان اصلی ترین اپوزیسیون ایران را مجددا بدست آورد. وقتی رجوی در جنگ اول خلیج فارس در دوران صدام حسین از تنها گذاشتن وی خودداری کرد این عنوان را از دست داد.  

در حالیکه از ورود مریم به آمریکا به عنوان یک رهبر تروریستی اجتناب شد، در عوض وی در فرانسه به عنوان یک پناهنده اقامت گزید. ولی به جای دیدار با سیاستمداران جهت صحبت در خصوص اینکه چگونه سازمان مجاهدین خلق می خواهد رژیم ایران را سرنگون کند، او نهایتا به این نتیجه رسید که تنها میتواند سرابی از حمایت از طریق دادن پول هم به سخنرانان و هم به مخاطبین خلق نماید. او همچنین به این نتیجه رسید که استعدادش تنها در پوشیدن لباس های پر جلوه، دادن مهمانی های اشرافی و صحبت در خصوص ایدئولوژی فرقه ای است.

برای خلق حضور مخاطبین برای نمایش هایش، او توده هوادارانی از پناهندگان اقتصادی ایرانی را به استخدام خود در آورد که با رضایت کامل حاضر بودند هرگونه خدماتی، اگر هزینه های مربوطه پرداخت شود، انجام دهند. او همچنین به فمینیست هائی از آمریکای شمالی گرفته تا اروپا و اسکاندیناوی پول داد تا به اوورسورواز بروند و در مهمانی های شام وی شرکت کنند. او در حالیکه در حجاب نوع خود ظاهر می شد در خصوص نظراتش در باره فمینیسم برای زنان غربی سخنرانی می کرد، به دقت آنرا برایشان تشریح می نمود به گونه ای که گویا واقعا هرگز نمی فهمید فمینیسم چیست تا اینکه به درک مقام شوهرش مسعود رجوی نایل شد.  

وقتی مسعود در سال ۱۹۹۷ وی را به عراق فراخواند، او یک سوم تمامی بودجه مجاهدین خلق را مصرف کرده بود و هیچگونه حمایت سیاسی برای نشان دادن در دست نداشت. او حدود نیمی از اعضای وفادار مجاهدین خلق را از دست داده بود که در دوران فعالیت در اروپا از سازمان جدا شده بودند. در حالیکه روحیه افراد در همه حال پائین بود، مریم مجبور شد با تعداد نفراتی که از پرسنلش باقی مانده بود به عراق بازگردد و پایگاه هایش در غرب را در دست “هواداران” بسیاری که تعلیم ندیده و البته برای پول آمده بودند رها سازد.

2016-06-30-1467308618-4601806-MaryamRajaviTerrorist.jpg

وقتی نیروهای ائتلاف در سال ۲۰۰۳ عراق را اشغال نمودند، مریم رجوی مجددا به فرانسه گریخت. این بار، این شانس برای وی وجود داشت که سیاستمداران غربی بر روی محدود کردن برنامه هسته ای ایران متمرکز بودند که البته او مصر بود که هدفش تولید سلاح هسته ایست. خدمات مجاهدین خلق به عنوان متخصصین تبلیغات همان چیزی بود که مورد نیاز غرب بود، که ظاهرا بقای مجاهدین خلق به عنوان یک گروه اپوزیسیون را تضمین میکرد.

ولی در واقعیت، مجاهدین خلق در سراشیبی سقوط افتاده بودند. نیروهای رزمنده اش که در سال ۲۰۰۳ خلع سلاح شده بودند در حال حاضر توسط کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان در حال ترانزیت از عراق به آلبانی هستند تا روند بازپروری و آماده شدن برای بازگشت به جامعه عادی را شروع نمایند. هیچ کس انتظار ندارد که بازنشستگانی که متوسط عمرشان شصت سال است روند تروریستی سی سال گذشته را آغاز نمایند. خلع سلاح همچنین به متخصصان آمریکائی اجازه داد تا در خصوص شکایات سالیان نسبت به نقض حقوق بشر و تضییقات فرقه ای در درون مجاهدین خلق به تحقیق بپردازند. تا زمانی که سازمان مجاهدین خلق برای گل آلود کردن آب در مذاکرات هسته ای مورد استفاده قرار میگرفت، چنین مقولاتی نادیده گرفته میشد. ولی از سال گذشته که توافق هسته ای به سرانجام رسید، گذشته تیره و تار مجاهدین خلق دیگر قابل سفیدسازی نبود.

دلیل اصلی البته اینست که روند جدید به چالش کشیدن ایران در جامعه بین الملل بر مبنای سوابق حقوق بشری این کشور استوار است. ولی مریم رجوی خود دارای سابقه مستند و مستدل نقض حقوق بشر است که باید پاسخگوی آن باشد. مجاهدین خلق، تحت هر نام و عنوانی که ظاهر شوند، هرگز ابزار مناسبی برای تقابل با ایران نیستند.

علاوه بر این، سازمان مجاهدین خلق یک اپوزیسیون دارای حمایت مردمی آنطور که در تبلیغاتش ادعا میکند نیست. این گروه تقریبا در تمامی جهان و در ایران در میان ایرانیان و در میان جنبش مزوی است. نه تنها به این دلیل که مجاهدین خلق در کنار ارتش صدام حسین در جنگ مخرب هشت ساله ایران و عراق جنگیدند، بلکه به دلیل نقش ضد ایرانی که مجاهدین خلق در خلال مذاکرات هسته ای بازی کردند و این در حالی است که اغلب ایرانیان عادی از حق استفاده از تکنولوژی هسته ای توسط کشورشان حمایت میکنند که قبل از اینکه یک مسئله سیاسی باشد یک مقوله ملی است.

مریم رجوی نمیتواند حمایتی در میان ایرانیان کسب کند مگر اینکه برایش پول پرداخت نماید. همچنین نمیتواند یک جبهه مشترک با دیگر گروه های اپوزیسیون ایرانی تشکیل دهد. لذا امسال مریم رجوی باز هم همان کاری که صرفا میتواند انجام دهد را انجام خواهد داد؛ هم به سخنرانان و هم به مخاطبین برای شرکت در گردهمائی اش پول بدهد تا سراب حمایت تولید کند.

لذا، در خصوص کارزار تبلیغی اخیر، هر کارزار جذب مخاطب در صورتی موفق عمل خواهد کرد که قابلیت خبری داشته باشد. مریم بهرحال همان سناریوی همیشگی را تکرار و تبلیغ میکند. ابتدا از شرایط دهشتناک در داخل ایران بر پایه اخباری که از هر خروجی خبری جدی قابل جمع آوری است شروع میکند و سپس یک طرح ده ماده ای برای ایران ارائه میدهد که البته امسال توسط پارلمانترهای ایتالیائی هم مورد تأیید قرار گرفته است. سپس وعده تغییر رژیم میدهد.

روشن است که این پیام رو به مردم ایران نیست. شعار تغییر رژیم در ایران شعاری نیست که علیرغم بسیار مشکلات اجتماعی، مدنی و سیاسی از داخل کشور نشأت گرفته باشد. پس بنابراین روی سخن مریم رجوی با چه کسی است؟ او چشم امید به حمایت چه کسی دوخته است؟

بسیاری در خارج از ایران تمایل به نابودی این کشور دارند. قابل توجه است که وب سایت مریم رجوی مرکز ترکیب عجیبی از عناوین ضد شیعه، ضد ایران، و ضد سوریه است که منعکس کننده افکار نومحافظه کاران، اسرائیل و عربستان سعودی می باشد.

مریم رجوی قول تغییر رژیم را نمیدهد، او برای خدمات خود به عنوان یک ملکه تبلیغات آگهی میکند.

مسعود خدابنده در تویتر  

همچنین:

 
مسعود خدابنده، ایرانیان دات کام، سوم ژانویه ۲۰۱۴: … این ادعای بسیار مضحکی است که گفته شود حمله کنندگان با تکیه بر اطلاعات و با راهنمایی مسعود دلیلی که دو سال قبل فرار کرده است به این محل آمده اند. اطلاعاتی که حتی جزئیات آن هم در دسترس عموم بوده است. این ادعای بسیار مضحکی است که گفته شود آنها و
_
 
مسعود خدابنده، ایرانیان دات کام، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۳: … مسعود رجوی و همسرش مریم به پیروانشان دستور داده اند که اعتصاب غذا کنند. اعتصاب غذایی که بصورتی غیر واقعی و تعجب بر انگیزی اکنون از مرز صد روز نیز