آیا ایران نیازمند یک انقلاب جدید است یا اصلاح؟

آیا ایران نیازمند یک انقلاب جدید است یا اصلاح؟

 Karim%20Gholami%2012کریم غلامی، ایران فانوس، هفتم سپتامبر 2016:…  جالب اینجا است که کمتر کسی در رابطه با یک قربانی اصیل صحبت می کند و آن „مبارزه مسالمت آمیز“ است. هر گونه اعتراض مسالمت آمیز در ایران تهمت برانداز می خورد و عجب است که این قربانی تهمت خائن توسط احزاب و سازمان های خشونت طلب(خائن های واقعی) مثل مجاهدین می خورند. طبیعی است که در چنین شرایطی جنبش های مسالمت آمیز و فرهنگی و عدالت خواه، نمی توانند … 

امکان مینا سازمان مجاهدین خلق فرقه رجویَرفتار سازمان مجاهدین باعث شد تا هر منتقدی انگِ برانداز بخورد (ریشه مجاهدین و داعش یکی است)

لینک به منبع

آیا ایران نیازمند یک انقلاب جدید است یا اصلاح؟

 کریم غلامیبعد از انتشار نوار صوتی آیت الله منتظری در رابطه با اعدام های سال 1367 سر و صدای زیادی در ایران به پا شد، بعضا هم جنبش هایی برای دادخواهی به پا شد. بسیاری از خانواده ها در سالگرد این اعدام ها در قطعه خاوران جمع شدند و به یاد عزیزانشان مراسمی به پا کردند. اما متاسفانه این جنبش دادخواهی مثل همه جنبش هایی که در ایران شکل گرفت با سرعت زیاد افول کرد. با این حال هنوز صداهای ضعیفی به گوش می رسد. همیشه یک پرسش برای من پیش می آید که چرا جنبش ها در ایران با سرعت زیاد خاموش یا کم نور می شوند. در حالی که در آغاز این جنبش ها بسیار پر شور و شعله ور هستند!

بعضی ها می گویند که مردم ایران اراده کافی برای مبارزه ندارند و خیلی زود خسته می شوند و به خانه هایشان بر می گردند. این حرف می تواند درست باشد. ولی با همه ضعف ها و انتقاداتی که به مردم ایران است، ولی مردم ایران طی قرنها نشان داده اند که اهل مبارزه هستند. به عنوان مثال، وقتی که اعراب بخش بسیار بزرگی از دنیا را گرفتند، با این که ایران با خاک یکسان شد، ولی جنبش های بسیاری در ایران شکل گرفت تا ایران دوباره ایران شد و با زبان مادری خود پارسی سخن گفت. اما هنوز تا آن سوی آفریقا مردم آن کشورها به زبان عربی سخن می گویند. مورد دوم، بعد از انقلاب 1357 عراق به ایران حمله کرد و تا آبادان پیش آمد، در شرایط که ارتش ایران آمادگی جنگ نداشت اما مردم ایران ایستادند و عراق را از خاک ایران بیرون کردند. با هشت سال جنگ، اما کسی از ایران فرار نکرد. در حالی که در سوریه جنگ شده، مردم میلیونی از این کشور فرار کرده اند. مردهای ایرانی و جوانان با سرعت بسوی میدان های جنگ رفتند. ولی الان در سوریه مردها و جوانها، زنان و کودکان را در سوریه رها کرده و خود فرار کرده اند. در نتیجه مردم ایران اهل مبارزه و اهل پرداخت بهای خونین هستند.

بعضی ها می گویند که در ایران سرکوب است و امکان فعالیت های سیاسی و یا حقوق بشری نیست. این حرف تا حدود زیادی درست است، ولی چرا وضعیت سیاسی ایران این گونه است؟ می توان خیلی انتقادها و حرف ها نسبت به دولت ایران زد، ولی من همیشه دوست دارم که به ریشه بپردازم نه به ظاهر. انقلاب سال 57 بسیار پرشور و شاد آغاز شد، با اینکه آن موقع من کودکی بیش نبودم، ولی هنوز خاطرات آن روزها را به خوبی به یاد دارم. شادی عمومی مردم و شکل گیری جنبش های سیاسی و فرهنگی، تظاهرات ها و متینگ ها و سخنرانی ها، چشم انداز انقلاب ایرانی قدرتمند و مدرن بود. اما در این شرایط و ایران با دمکراسی نو نهال درگیر جنگ های داخلی خونین شد. اولین اقدام ترکمن ها در یک شورش مسلحانه خواستار استقلال شدند و بلافاصله بعد از آن احزاب کرد خائن ایرانی خواستار استقلال کردستان شدند و با حمله به مراکز پلیس و نیروهای نظامی و کشتار آنان در این منطقه آشوب به پا کردند. به یاد دارم که خانوادگی از آن منطقه عبور می کردیم، شب به سنندج رسیدیم. صدا شلیک گلوله و آتش و دود همه جا به پا بود. خانواده ای ما را به خانه خودشان بردند و شب آنجا ماندیم. زیرا که کردها هر فرد غیر کرد را پیدا می کردند می کشتند. این شهر شب ها جولانگاه کردها بود و طی روز دوباره توسط ارتش باز پس گرفته می شد.

مجاهدین و مسعود رجوی مدعی بودند انقلاب را آنها کرده اند و آنها صاحب انقلاب هستند. در حالی که مجاهدین تقریبا ناشناخته بودند. بعد از انقلاب سال 57 بود که مردم با اسم سازمان مجاهدین آشنا شدند. ایرانی ها بیشتر سازمان فداییان را می شناختند. از آنجایی که مسعود رجوی در همه انتخابات از ریاست جمهوری گرفته تا مجلس و شوراهای شهر، شکست خورد و از آنجایی که او به شدت دنبال قدرت بود در 30 خرداد سال 1360 اقدام به مبارزه مسلحانه کرد، البته احزاب دیگر هم همین روش را پیش گرفتند.

می خواهم یکبار دیگر شرایط آن سال را جمع بزنم:

ایران که به تازگی از یک انقلاب برخاسته بود، در ضعیف ترین نقطه خود قرار داشت. ترکمن ها از شمال شرقی، کردها از غرب، دست به شورش و کشتار زدند، صدام حسین از جنوب به ایران حمله کرد و تا شهر آبادان پیش آمد. در داخل ایران مجاهدین و فدایی ها و سایر گروه ها دست به مبارزه مسلحانه زندند و روزانه با بمب گذاری و حملات مسلحانه دست به کشتار زدند. در چنین شرایطی که هیچ امنیتی در مرزها و شهرهای ایران وجود نداشت، دولت مرکزی چه بایست می کرد؟ آیا باید قدرت را به مجاهدین و فداییان (که مردم ایران به آنها رای نداده بودند) واگذار می کرد؟ آیا باید خوزستان و جنوب ایران را به عرب ها واگذار می کرد؟ آیا کردستان را به دست کردهای خائن می سپرد؟ آیا می بایست شمال ایران را به ترکمن ها واگذار می کرد؟ ما ایرانی ها شاهان گذشته خودمان را بخاطر واگذاری بخش هایی از ایران به بیگانگان نکوهش می کنیم، آیا انتظار داریم که حکومت امروزی نیز بخش هایی از خاک ایران را به بیگانگان واگذار بکند؟

دولت مرکزی که با خیانت رییس جمهور (بنی صدر) و احزاب سیاسی روبرو شده بود و در همه جای ایران آشوب و نا امنی بود، دولت مرکزی از آیت الله خمینی گرفته تا رییس جمهور، اقدام به سرکوب و مبارزه با این شورش ها کردند، قطعا در چنین آتش شعله وری که سر تا سر ایران را فرا گرفته، بسیاری دیگر که بیگناه بودند سوختند. به عنوان مثال جبهه نهضت آزادی به رهبری مهندس بازرگان نیز اتهام „برانداز“ یا „محارب“ و غیره را می خورد.

قتل عام زندانیان سیاسی به دستور آیت الله خمینی نیز این شرایط به آن حاکم بود، مجاهدین تحت حمایت ارتش عراق تا مرز کرمانشاه پیش رفتند و دولت مرکزی ایران تا مرز سرنگونی پیش رفت، این اعدام ها واکنشی بود در مقابل این نا امنی. از فردای انقلاب 57 تا به امروز چه انسانهای بیگناه که یا اعدام و یا ترور شده اند.

جالب اینجا است که کمتر کسی در رابطه با یک قربانی اصیل صحبت می کند و آن „مبارزه مسالمت آمیز“ است. هر گونه اعتراض مسالمت آمیز در ایران تهمت برانداز می خورد و عجب است که این قربانی تهمت خائن توسط احزاب و سازمان های خشونت طلب(خائن های واقعی) مثل مجاهدین می خورند. طبیعی است که در چنین شرایطی جنبش های مسالمت آمیز و فرهنگی و عدالت خواه، نمی توانند به مبارزه خود ادامه دهند.

هر چند گذشته، گذشته است و دیگر نمی توان به گذشته برگشت و آغازی نو داشت، ولی می توان در یک فانتزی سال 57 را دوباره باز سازی کرد. احزاب و سازمان ها بجای اقدام خشونت آمیز در یک مبارزه مسالمت آمیز خواسته های خود را پیش می بردند و دولت مرکزی هم بجای سرکوب و اعدام ها در مذاکره باقی می ماند و اجبارات را به مردم تحمیل نمی کرد و همسایه های ایران به جای حمله نظامی به ایران در یک صلح پایدار و در یک همکاری منطقه ای، قطعا امروز ایران سرزمین مهد آزادی و پیشرفت و تمدن بود و منطقه هم در صلح و آرامش رشد می کرد. متاسفانه این یک فانتزی بیشتر نیست.

هر چند که نمی توان به گذشته برگشت و اشتباه ها را درست کرد، ولی می توان آینده را بهتر ساخت. راه حل من برای ایران آینده و بهتر، یک آشتی ملی است. همه خشونت را کنار بگذارند و گذشته ها بخشیده شود. دیگر کسی اعدام و یا ترور نشود. زیرا همه طرفین اشتباه کرده اند و دستشان به خون آلوده است. اگر بخواهیم همه را محاکمه و مجازات بکنیم، این خشونت پایانی نخواهد داشت. تنها خائنین باید در یک فضای آزاد و امن به مردم ایران پاسخ بدهند و مردم ایران در رابطه با آنها تصمیم بگیرند. به امید ایرانی آزاد و دمکراتیک و متحد.

„پایان“

*** 

نامه مطهری به پورمحمدی درباره فایل صوتی آیت الله منتظری

فروغ جاویدانفروغ خاموش جاویدان

داستان کمپ اشرف مجاهدین خلق قربانیان اربابانی بی شمار تقدیم به خانواده های تمامی قربانیان فرقه رجوی

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26618

نگاهی به فرار خفت بار سران مجاهدین از “کانون استراتژیک مبارزه مسلحانه”

 Karim%20Gholami%2012کریم غلامی، ایران فانوس، سی و یکم اوت ۲۰۱۶:… جاهدین در ایران آتش جنگی را به راه انداختند که نهایتا خودشان در این آتش سوختند. وضعیت کنونی مجاهدین چنان شده که با اسم های جعلی در حال فرار از „کانون استراتژیک مبارزه مسلحانه هستند!“. بی شرافتی رهبران و سران مجاهدین در آن است، وقتی که وضعیت برای خودشان خطرناک می شود، با هواپیمای خصوصی پا به فرار … 

فرار مزدوران صدام رجوی از عراقادامه فرار سران جنایتکاراز عراق (مژگان پارسایی، صدیقه حسینی، مهدی برائی، عبدالوهاب فرجی نژاد، ثریا شهری …)

مزدوران مجاهدین خلق به اروپا اعزام شدندعربستان مزدوران تحت تقیب پلیس بین الملل را از عراق به آلمان فراری داد

لینک به منبع

بازی با آتش سوختن دارد

نگاهی به فرار خفت بار سران مجاهدین از “کانون استراتژیک مبارزه مسلحانه”

 چند سال پیش فیلمی دیدم به نام „هیرو“، داستان فیلم مربوط به قهرمانان افسانه ای چین باستان بود. امپراتور چین با حمله به ایالت های مختلف آنها را زیر یک پرچم جمع کرده بود. چند تن از قهرمانان افسانه ای چین تصمیم می گیرند که امپراتور را به قتل برسانند و انتقام خود و خانواده هایشان را از او بگیرند. قهرمان اصلی در نهایت در مقابل امپراتور قرار می گیرد و در فرصتی که برایش پیش می آید به امپراتور حمله می کند ولی در آخرین لحظه، از قتل امپراتور خود داری می کند زیرا با داستانهایی که امپراتور تعریف می کند او به این نتیجه می رسد که قصد امپراتور از حمله به سایر ایالت های چین جمع کردن آنها زیر یک پرچم تا در یک وحدت قدرتمند بتواند امنیت را برای تمام چین فراهم بکند.

قصد من از گفتن این داستان نگاهی به وضعیت کنونی ایران است که هر کسی قصد دارد بخشی از آن را تصاحب بکند. اکثر احزاب و سازمان های سیاسی ایران به ایران و مردم ایران خیانت کرده اند، بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران در ضعیف ترین نقطه خود قرار داشت. این موضوع را دشمنان ایران بیشتر از هر کس دیگر درک می کردند به عنوان مثال صدام حسین از این فرصت استفاده کرد و به ایران حمله کرد، احزاب سیاسی ایران بجای کنار گذاشتن منافع شخصی و حزبی خود و در یک وحدت ملی ایرانی قدرتمند می ساختند. قطعا با ایرانی قدرتمند و اقتصادی پویا، می توان مردمی با فرهنگ و سیاسی پرورش داد و در چنین جامعه ای می توان به آزادی های واقعی دست یافت.

هر حزبی به نوعی بازیچه قدرت های خارجی قرار گرفت، بخصوص حزب های که به عراق رفتند. در راس آن سازمان مجاهدین به رهبری مسعود رجوی قرار دارد. مسعود رجوی هیچ مرزی در خیانت باقی نگذاشت. از صدام حسین و عراق گرفته تا عربستان سعودی، حمایت از گروه های تروریستی مثل داعش(حکومت اسلامی) چنانکه مسعود رجوی بخاطر فاجعه ۱۱ سپتامبر جشن و پایکوبی به راه انداخت. اگر قبول داشته باشیم که جهان ما در یک روند تکاملی قرار دارد، این را هم باید قبول کنیم که در این روند هر چیز زائد و اشتباه از بین خواهد رفت. احزاب زیادی در ایران به وجود آمدند که همگی هم طی گذشت زمان از بین رفتند. اما وضعیت سازمان مجاهدین بسیار خاص است. اگر به وضعیت امروز آن نگاه کنیم عبرت بزرگی برای همه خواهد بود، رهبر آن یعنی مسعود رجوی(مرحوم) ۱۳ سال است که ناپدید شده و طی این ۱۳ سال حتی یک عکس از خودش بیرون نداده است.

مجاهدین در ایران آتش جنگی را به راه انداختند که نهایتا خودشان در این آتش سوختند. وضعیت کنونی مجاهدین چنان شده که با اسم های جعلی در حال فرار از „کانون استراتژیک مبارزه مسلحانه هستند!“. بی شرافتی رهبران و سران مجاهدین در آن است، وقتی که وضعیت برای خودشان خطرناک می شود، با هواپیمای خصوصی پا به فرار می گذارند، ولی همین ها بی دریغ از جان و زندگی دیگران مایع می گذارند. روزهایی که اعضای مجاهدین کشته می شدند، همین هایی که در حال در رفتن هستند، بر طبل جنگ می گوبیدند و هر منتقدی را با اتهام خائن سر به نیست می کردند.

همانطور که گفته بودیم این آغاز پایان مجاهدین است، فرار خفت بار سران مجاهدین نیمه های آن راه است. هر چند که مجاهدین زیر سایه بیگانگان مثل عربستان، قایم شوند، ولی هرگز نمی توانند از عدالت فرار بکنند. دور یا نزدیک آنها پاسخ گوی جنایات خود خواهند بود.

„پایان“

*** 

مجاهدین خلق فرقه رجوی تروریسمراز تروریستهای مجاهدین برملا شد (میثمی: رجوی را نمیدانم ولی سازمان مرحوم است)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26111

حیات خفیف و خائنانه (هشدار به آقای منوچهر هزارخانی)

Karim%20Gholami%2012کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و ششم ژوئیه ۲۰۱۶:… این روزها یاد آقای منوچهر هزارخانی افتادم، او در یکی از نوشته هایش پاچه آقای مهندس بازرگان رهبر نهضت آزادی ایران را گرفته بود و به او انگ „حیات خفیف و خائنانه“ زده بود. من قصد ندارم از آقای مهندس بازرگان دفاع بکنم و حتی قصد ندارم که به این نوشته بپردازم، زیرا خود آقای منوچهر … 

رجوی مجاهدین خلق مزدوری عربستان اسرائیلاین روزهای سیاه فرقه رجوی

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

لینک به منبع

آخرین هشدار به آقای منوچهر هزارخانی

„حیات خفیف و خائنانه“

(یک عمر مزدوری و پاچه خواری برای مسعود رجوی „مرحوم“)

انفجار خبر مرگ مسعود رجوی آن هم در مهمترین برنامه سالانه خود تمامی رسانه های خبری فارسی زبان را پر کرده است، اما مثل همیشه سازمان مجاهدین سکوت کرده اند. در حالی که مجاهدین کسانی هستند که حتی یک آخوند در ایران عطسه بکند، موضع می گیرند و آن خبر را با آب و تاب منتشر می کنند. البته طبق تجربه سالیان که از مجاهدین دارم، وقتی آنها خود را به „مرگ موش“* می زنند و بطور کامل سکوت می کنند، پر واضح است که آنها بسیار ترسیده اند. زیرا می دانند هر گونه موضع گیری آنها را درگیر پاسخ دادن به سوالات بیشتری خواهد کرد.

این روزها یاد آقای منوچهر هزارخانی افتادم، او در یکی از نوشته هایش پاچه آقای مهندس بازرگان رهبر نهضت آزادی ایران را گرفته بود و به او انگ „حیات خفیف و خائنانه“ زده بود. من قصد ندارم از آقای مهندس بازرگان دفاع بکنم و حتی قصد ندارم که به این نوشته بپردازم، زیرا خود آقای منوچهر هزارخانی چندان ارزش سیاسی ندارد تا چه برسد به نوشته هایش. آنچه که به شخص آقای مهندس بازرگان برمی گردد، دو چیز بسیار واضح است، اولا او به تمامی اصولی که گفته بود پایه بند ماند، یعنی مبارزه مسالمت آمیز برای آزادی و دمکراسی برای ایران. او هرگز بخاطر منافع خود و نهضت آزادی، مزدوری هیچ کشور عربی و غیره را نکرد و حتی حاضر نشد بخشی از حکومت حاکم باشد و او در ایران با تمامی سختی ها و فشارها و محدودیت هایی که برای او گذاشته شده بود، ماند و حاضر نشد پشت به مردم ایران بکند و به مبارزه خود ادامه داد. حال سوال از آقای هزارخانی، آیا می توان به تو و اربابت گفت که حتی به اصولی که خودتان گفته و نوشته اید پایبند بودید؟!

اما آقای هزارخانی، بر اساس افشاگری خود مجاهدین که بعد از جدایی آقایان کریم قصیم و محمدرضا روحانی انجام داد، هر کدام از اعضای شورا ماهانه بین پنج تا ده هزار دلار پول دریافت می کنند و از آنجایی که آقای هزارخانی „عموی“ مسعود رجوی بود، (در خرداد سال ۱۳۶۴ مسعود رجوی در نمایش ازدواج با مریم آقای هزارخانی را عموی خود خواند) و همچنین او در شورای به اصطلاح ملی مقاومت نفر دست راست مسعود رجوی و میرزا بنویس او بود، می توان نتیجه گرفت که حق مزدوری آقای هزارخانی در ماه بایستی حدود ده هزار دلار باشد.

اما آنچه که از دوران مبارزاتی آقای هزارخانی باقی می ماند، زندگی بسیار مرفه و آسوده ایشان در اروپا. طی سال دو یا سه بار شرکت در جلسات شورا و نوشتن چند عدد مقاله بی محتوا. فکر کنم پر کارترین دوران فعالیت آقای هزارخانی در طی سالی بود که نشریه ای به نام همبستگی منتشر می شد و او حتما یک مقاله به عنوان سر مقاله، منتشر می کرد. طی سفری که آقای منوچهر هزارخانی به عراق داشت، بهتر است بگویم که در اجلاسیه شورای ملی مقاومت با حضور مسعود رجوی شرکت بکند(البته پزشک او تجویز کرده بود که برای گرفتن حمام آفتاب به جای گرمسیری برود. این را خود مسعود رجوی در نشست عمومی داخلی مجاهدین مطرح کرد). او همچنین می خواست سری هم به پسرش که آن زمان در عراق و پیش مجاهدین بود بزند و او را دوباره به اروپا بازگرداند. اما وقتی که پسرش به او گفت که من می خواهم کمی در عراق و پیش مجاهدین بمانم، با خشم تمام گفت که „مگر تو مغز خر خورده ای“. بنظر می رسد از نظر آقای منوچهر هزارخانی کسانی که مغز خر خورده اند به مبارزه می روند و این نهایت بینش آقای هزارخانی از مبارزه است.

البته این فرهنگ و سیستم حاکم بر سازمان مجاهدین است که هر فرد مفلوک و میرزابنویسی مانند آقای منوچهر هزارخانی به خود اجازه می دهد که به یکی از شخصیت های سیاسی ایران مانند آقای مهندس بازرگان چنین بی حرمتی بکند.

اما پایان سخنم با آقای منوچهر هزارخانی است که ارباب تو اگر هم به لحاظ فیزیکی زنده باشد، سالیان است که مرده. مسعود رجوی بخصوص بعد از سال ۲۰۰۳ که فرار را بر مبارزه ترجیح داد و اکنون ۱۳ سال است که در سوراخ موش مخفی شده، او از همه جوانب چه سیاسی و چه ایدئولوژیک، مرده است. آقای هزارخانی، بهتر است مانند همکاران سابق خود آقایان کریم قصیم و محمدرضا رحانی، دست از تئوریزه کردن جنایت های مسعود رجوی و سازمان مجاهدین بردارید، البته تا دیر نشده!

„پایان“

یک نوع از صاریغ که در ویرجینیای آمریکا زندگی می کند هنگام احساس خطر خود را به مرگ می زند یا به اصطلاح تقلید مرگ می کند

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26035

خیمه شب بازی بی رونق مجاهدین. جشن برای ۳۵ سال خیانت و کشتار. خبر مرگ رجوی 

Karim%20Gholami%2012کریم غلامی، ایران فانوس، نوزدهم ژوئیه ۲۰۱۶:… مجاهدین در دنیای سیاست بسیار عقب مانده، بهتر است بگویم پوسیده و فرسوده هستند، البته لازم به اثبات کردن این موضوع نیست، زیرا موضع گیری های سیاسی و فعالیت های سیاسی آنها به اندازه کافی گویا است. هر بار مجاهدین در برنامه ها و یا کنفراس ها و مابقی نمایش های دیگرشان گندکاری … 

Grand Controversy as MEK can’t prove leader Massoud Rajavi is dead or alive

لینک به منبع

خیمه شب بازی بی رونق مجاهدین

جشن برای ۳۵ سال خیانت و کشتار

(انتشار خبر مرگ مسعود رجوی توسط ترکی الفیصل)

مجاهدین در دنیای سیاست بسیار عقب مانده، بهتر است بگویم پوسیده و فرسوده هستند، البته لازم به اثبات کردن این موضوع نیست، زیرا موضع گیری های سیاسی و فعالیت های سیاسی آنها به اندازه کافی گویا است. هر بار مجاهدین در برنامه ها و یا کنفراس ها و مابقی نمایش های دیگرشان گندکاری های زیادی دارند، اما خیمه شب بازی امسال (یکشنبه ۱۹ تیر) آخر رسوایی برای مجاهدین بود. از یک طرف، به صحنه آوردن ترکی الفیصل در مهمترین برنامه سیاسی سالانه مجاهدین و اینکه او چندین بار در صحبت هایش از مسعود رجوی به عنوان مرده یاد کرد تا آنجا که می دانم دو بار از جمله „مسعود رجوی مرحوم“ استفاده کرد. مجاهدین مثل همیشه سکوت کرده اند و هیچ واکنش رسمی از خودشان نشان نداده اند، با این حال آنها هرگز نخواهند توانست این گندکاری را جمع و جور بکنند و از طرفی هم چگونه می خواهند اعضای خود را قانع بکنند.

اما ترکی الفیصل کیست:

نام کامل او ترکی الفیصل بن العزیر آل سعود است، او در ۱۵ فوریه ۱۹۴۵ در مکه به دنیا امد، او عضو خانواده سلطنتی آل سعود عربستان سعودی است. او هشتمین و جوانترین پسر فیصل بن عبدالعزیز است و او برادر تنی سعود الفیصل می باشد. او بعد از گذراندن دوران ابتدایی به آمریکا رفت و تحصیلات متوسطه خود را در پرینستون نیوجرسی تمام کرد و سپس وارد دانشگاه جورج تاون شد و از همان دانشگاه فارغ تحصیل شد و همچنین او حقوق اسلام و فقه را در دانشگاهی در لندن به اتمام رساند. او از سال ۱۹۷۷ تا سال ۲۰۰۱ رییس سازمان اطلاعات عربستان سعودی بود. سپس وی به عنوان سفیر عربستان در آمریکا انتخاب شد.

ترکی الفیصل، سابقه بسیار طولانی در ضدیت با ایران دارد. او همچنین طراح گروه های تروریستی مانند القائده و داعش و جبهه النصر، است. چنانکه وی ۱۰ روز قبلا از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ که در آن ۱۴ تبعه عربستان نقش داشتند، از سمت خود استعفا داد.

هر چند که نمی تواند بطور قطع مرگ و یا زنده بودن مسعود رجوی را تایید کرد، ولی صحبت های ترکی الفیصل را باید جدی گرفت، بعد از سفر مسعود رجوی در سال ۱۳۶۶ به عربستان و دیدار او با مقامات عربستان (طی سالیان مجاهدین و عرب ها این خبر را محرمانه نگه داشته بودند چنانکه حتی خود مجاهدین هم تا سال ۱۳۷۴ اطلاعی از این سفر نداشتند) و مزدوری و سرسپردگی سالیان مسعود رجوی به عربها و رابطه مستقیم او با ترکی الفیصل، خود می تواند دلیلی بر درستی خبر مرگ مسعود رجوی باشد.

خبر مرگ مسعود رجوی (هر چند که این خبر صد در صد قابل تایید نیست) آن هم در مهمترین جلسه مجاهدین تمام رسانه ها را پر کرده است و در اصل خود جلسه را تحت شعاع قرار داده است و در واقع این جلسه حرفی هم برای گفتن نداشت. حرف های تکراری و تاریخ مصرف تمام شده مریم رجوی و شعارهای پوشالی، حرف دیگری برای گفتن وجود نداشت. البته یک نکته جدید در آن وجود داشت و آن هم آنقدر عرب زبان داخل سالن زیاد بود که شعارها به زبان عربی گفته می شد و تقریبا خبری از زبان فارسی در این جلسه نبود.

از آنجایی که خبر مردن مسعود رجوی در این جلسه مطرح شد کمی به سابقه او نگاه بکنیم:

مسعود رجوی کاملا بی سواد است، با اینکه خود او ادعا می کرد که دارای دیپلم است، ولی هیچ مدرکی برای اثبات آن وجود ندارد. هر چند که بعضی ها می گویند که او بجز تحصیلات حوزوی، هیچ گونه تحصیلات کلاسیک ندارد. تا قبل از عضویت او در سازمان مجاهدین، هیچ خبری از او نیست و مجاهدین تلاش کرده اند که گذشته او را تماما پنهان نگه دارند.

در سال ۱۳۵۱ همه اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین اعدام شدند و تنها مسعود رجوی زنده ماند که این یک سوال جدی حتی در بین اعضای سازمان مجاهدین بود. مسعود رجوی، مدعی است که به دلیل تلاشهای برادرش کاظم رجوی زنده مانده است و حکم اعدام او به حبس ابد تقلیل داده است. سئوال جدی اینجا است که چگونه یک فرد مثل کالظم رجوی به تنهایی و با ارسال یکی دو نامه و دو سه تا ملاقات توانسته حکم اعدام مسعود رجوی را تقلیل بدهد و اگر این واقعی است، چرا کاظم رجوی جان حنیف نژاد را نجات نداد. او که رهبر و بنیانگذار سازمان مجاهدین بود و البته بعضا صحبت از این می شود که مسعود رجوی بعد از دریافت حکم اعدام، بریده و به سازمان و رهبران مجاهدین خیانت می کند. به همین دلیل او اعدام نشد. البته همه این گفته ها باید در یک دادگاه با حضور شاهدین و موکلین تعیین تکلیف بشود.

بین سالهای ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۶۰ مسعود رجوی خیانت های بسیاری را مرتکب شد. تحریم انتخابات قانون اساسی، یکی از خیانت های او است، کینه مسعود رجوی از خمینی و حکومت اسلامی نه بخاطر دمکراسی خواهی او بود، بلکه خمینی هیچ شانسی برای مسعود رجوی باقی نگذاشت که در قدرت حاکم جدید جایی داشته باشد. او همیشه در صحبت هایش از اینکه خمینی اجازه نداد مجاهدین وارد قدرت بشوند، با کینه بسیار صحبت می کرد و از این می نالید که خمینی اجازه نداد که حتی یک مجاهد وارد پارلمان بشود. و از آنجایی که مسعود رجوی می دانست که در میان مردم ایران جای چندانی ندارد و هرگز نخواهد توانست در انتخابات پیروز بشود، اقدام به تحریم انتخابات کرد. کار او یک کار غیر سیاسی و کودکانه بود. بعدها مسعود رجوی دلیل تحریم انتخابات را قانون ولایت فقیه خواند. البته ما بخوبی می دانیم که مسعود رجوی مشکلی با ولایت فقیه ندارد. مشکلش این بود که او خودش می خواست ولی فقیه ایران بشود.

مسعود رجوی با این که انتخابات قانون اساسی را تحریم کرده بود، وارد انتخابات ریاست جمهوری شد که به دلیل خیلی ساده بخاطر تحریم انتخابات قانون اساسی، صلاحیت او رد شد و دلیل کاملا منطقی هم برایی رد صلاحیت او وجود داشت. بعد از آن مسعود رجوی اقدام به حمایت از بنی صدر کرد. مسعود رجوی به این می اندیشید که با حمایت از بنی صدر، جایگاهی پیش او داشته باشد و از این طریق وارد دولت بشود، ولی باز طرح او با شکست روبرو شد. و نهایتا زمینه را برای خیانت بزرگ خودش آماده سازی کرد. یعنی آغاز جنگ مسلحانه در ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰٫

،یک نگاه کوتاه به لیست خیانت های مسعود رجوی طی چند سال گذشته:

. به کشتن دادن هزاران تن از جوانان ایران بخاطر قدرت طلبی و مطامع شخصی.

. رفتن به عراق و همکاری با صدام و گرفتن پول از صدام و مزدوری برای او.

. حمله به مرزهای ایران و کشتار سربازان ایرانی.

. فروختن اطلاعات ایران به صدام و کشورهای دیگر.

. دخالت در امور داخلی عراق مثل کشتار کردها و شیعه های جنوب.

. زندانی و شکنجه کردن و بعضا اعدام منتقدین درون تشکیلاتی مجاهدین.

. راه اندازی برنامه کثیف و ضد انسانی به نام انقلاب ایدئولوژیک.

. قطع کردن رابطه اعضای مجاهدین از خانواده هایشان.

. دادن اطلاعات اتمی ایران به کشورهایی مثل آمریکا و تحریم اقتصادی مردم ایران.

. خیانت به اعضای مجاهدین ده ها بار و تحویل بی قید و شرط آنها به ارتش آمریکا و فرار خودش به همراه زنش.

„پایان“

*** 

کمپ بدنان اشرف تعطیل شداین مسیر رجوی به بدتر ازناکجا آباد منتهی شد!

خبر مرگ مزدور مسعود رجوی توسط قلاده بدستان سعودیحدیث مریم قجر- ترکی الفیصل، و مرحوم مسعود رجوی

ترکی الفیصل مجاهدین خلق فرقه رجوی از “مراسم تدفین رجوی توسط شازده سعودی” تا “سیدالرئیس و ستون پنجمش”

تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25614

مجاهدین در ۳۵ مین سال، با رهبری فراری و اعضای از هم پاشیده و استراتژی منهدم شده 

 Karim%20Gholami%2012کریم غلامی، ایران فانوس، پانزدهم ژوئن ۲۰۱۶:… با اینکه این خیمه شب بازی برای سالگرد شروع دوران ترور و خونریزی توسط مجاهدین در ایران است، در هیچ یک از رسانه های رسمی مجاهدین اشاره ای به برگزاری این خیمه شب بازی نشده است. در یک نتیجه گیری ساده می توان فهمید که نام سازمان مجاهدین … 

مریم رجوی بزرگداشت قتل و ترور در فرانسه حاج مسعود رجوی تفاوت گرد همایی خیمه شب بازی و شوی مسخره و تکراری ویلپنت امسال با سال های قبل چیست ؟ «سرافرازی» بجای «سرنگونی»

لینک به منبع

مجاهدین در ۳۵ مین سال، 

با رهبری فراری و اعضای از هم پاشیده و استراتژی منهدم شده

 کمتر از یک ماه به برگزاری خیمه شب بازی سالگرد ۳۰ خرداد و یا ۱۷ ژوئن یا تحت هر عنوان دیگر باقی نمانده است، نکته بسیار جالب توجه این است، با اینکه این خیمه شب بازی برای سالگرد شروع دوران ترور و خونریزی توسط مجاهدین در ایران است، در هیچ یک از رسانه های رسمی مجاهدین (البته که همه رسانه ها از سیمای آزادی تا وبسایت ها و غیره متعلق به مجاهدین است ولی بطور مستقیم تحت نام مجاهدین کار نمی کنند) اشاره ای به برگزاری این خیمه شب بازی نشده است. در یک نتیجه گیری ساده می توان فهمید که نام سازمان مجاهدین در بین ایرانیان چنان منفور و بدنام است که آنها نمی توانند هیچ برنامه ای را به نام خود اجرا بکنند. نیاز به توضیح نیست که اگر مجاهدین به چنین نقطه ای از بدنامی و فروپاشی رسیده اند، حاصل تلاش و از خود گذشتگی تمامی جداشدگان است.

به نظر من این خیمه شب بازی چنان در میان ایرانیان آبرو باخته است که نیازی به پرداختن به آن نیست، با پول های کلانی که مجاهدین در این رابطه هزینه می کنند و یا پر کردن سالن نمایش از مهاجرین و پناهجویان و یا جوانان فقیر کشورهای اروپای شرقی و عرب ها، بخصوص امسال که مجاهدین بر روی سوریه ای ها سرمایه گذاری کلانی کرده اند، نشان دهنده این واقعیت است.

قصد دارم نگاهی گذرا به دست آوردهای مجاهدین طی ۳۵ سال گذشته یعنی از ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ تا به امروز (خرداد ۱۳۹۵] بکنم.

۱ـ آغاز مبارزه مسلحانه بر علیه دولت قانونی ایران

از فردای ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ و سقوط حکومت شاهنشاهی در ایران، یک دمکراسی شکننده و نو پا و بسیار شکننده در ایران برپا شد. تمامی گروه ها و شخصیت های درگیر در این انقلاب به دنبال منافع شخصی و گروهی خود رفتند و کمتر کسی به فکر یک اتحاد ملی و میهنی برای استحکام بخشیدن به این دمکراسی نو بود. در این میان، مجاهدین به عنوان یکی از گروه های درگیر انقلاب به دنبال به دست گرفتن قدرت بود بخصوص مسعود رجوی خود را صاحب انقلاب می دانست. قدرت طلبی مسعود رجوی چشم ها و بینش او را کور کرد، چنان که در اولین اقدام و انتخابات قانون اساسی را تحریم کرد و در ادامه این کج روی ها در انتخابات ریاست جمهوری و پارلمان و شوراهای شهر شکست خورد. فردیت و قدرت طلبی مسعود رجوی چنان در او قوی بود که تحمل شکست در انتخابات را نداشت به همین دلیل دست به سلاح برد تا بتوان از طریق زور و کشتار قدرت را به دست بیاورد.

نمی توان گفت که در سال ۱۳۶۰ در ایران دیکتاتوری وجود داشت، رییس جمهور و پارلمان توسط رای مردم ایران انتخاب شده بود. مجاهدین با این اقدام خود تیر خلاص به دمکراسی نوپای ایران زدند.

۲ـ بمب گذاری و ترور در داخل ایران

بمب گذاری در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی (این کشتار بعد از گذشت ۳۵ سال هنوز گریبان گیر مجاهدین است و یکی از دلایل اصلی در لیست تروریستی رفتن مجاهدین است). ترور رییس جمهور و نخست وزیر قانونی ایران (رجایی و باهنر) که با رای مردم انتخاب شده بودند. ۵ سال ترور سران رژیم ایران و نیروهای نظامی باعث ایجاد یک جو نظامی پلیسی در ایران شد که تاثیرات بسیار منفی بر روی زندگی مردم ایران گذاشت.

۳ـ به کشتن دادن بسیاری از جوانان و روشنفکران ایران

هر چند آمار دقیقی از کشته های طرفین در این جنگ ۳۵ ساله در دست نیست، ولی اگر آمار مجاهدین و رژیم ایران را مد نظر بگیریم، ۲۵ هزار تن تلفات از طرف ایران و ۱۳۰ تن هزار تلفات از طرف مجاهدین در مجموع ۱۵۵ هزار نفر، این عدد یک فاجعه برای ایران است یعنی ۱۵۵ هزار روشنفکر و تحصیل کرده ایرانی که می توانستند جامعه ایران را چندین گام به جلو ببرند، اما متاسفانه ما از این نیروی پیش رو محروم شده ایم (البته تلفات دوران جنگ هشت ساله را مطرح نکردم با این حساب می توان فهمید که جامعه ایران چه رنجی از کم بود نیروی روشنفکر و پیش رو می برد).

۴ـ مسعود رجوی به خارجه فرار می کند

تنها تصویری که از مسعود رجوی به عنوان یک مبارز و جنگجو در ذهن باقی مانده، یک موجود ترسویی است که در لحظه های بحرانی و سخت، صحنه جنگ را ترک کرده و فرار را به قرار ترجیح داده است. اگر از دوران مبارزه؟! او تا قبل از سال ۱۳۵۷ بگذریم، طی این ۳۵ سال او همیشه از خطر فرار کرده و اعضای و فرمانده هان سازمان را دم تیغ و به کشتن داده است. سال ۱۳۶۰ وقتی دید که با حمله های اولیه نتوانست رژیم ایران را سرنگون بکند، به فرانسه فرار کرد و البته بنی صدر را همراه خود برد تا در خارجه به رسمیت شناخته شود، چون شخص مسعود رجوی ناشناخته و کم رنگ بود ولی به همراه داشتن رییس جمهور منتخب برای خود مشروعیت به همراه می آورد. در سال ۱۳۶۵ دولت فرانسه کمی به مسعود رجوی فشار آورد. او به عراق فرار کرد و در سال ۲۰۰۳ که مجاهدین دیگر قدرتی ندارند از صحنه فرار کرده و تا به امروز مخفی شده است.

۵ ـ اتحاد مسعود رجوی با صدام حسین دشمن مردم ایران

گذشته از این که صدام حسین چه کسی بود و یا اینکه یک آدم بد و یا خوب بود، او به ایران در زمانی که یک حکومت نو بنیاد داشت با تمام قوا حمله کرد و هشت سال جنگ که باعث ویرانی شهرها و روستاهای ایران شد و یک ملیون تلفات انسانی بجای گذاشت، به عنوان دشمن ایران و مردم ایران شناخته می شود. و از آنجایی که مسعود رجوی با دشمن مردم ایران دست داده و با او طرح دوستی ریخته است و اطلاعات ایران را چه نظامی و غیر نظامی را در اختیار دشمن قرار داده، مسعود رجوی را دشمن مردم ایران می کند.

۶ـ عملیات فروغ جاویدان و خودکشی مجاهدین و سوزاندن ریشه خود در ایران

در فردای آتش بس، مسعود رجوی در یک تصمیم غیر سیاسی و استراتژیک، اقدام به حمله تمام عیار به ایران کرد. او تمام توان خود را گذاشت تا از این فرصت استفاده بکند تا رژیم ایران را سرنگون بکند. اما واقعیت بسیار متفاوت از آن بود، چنان که مجاهدین بجز شکست نظامی کمر شکن آنها به لحاظ استراتژیک و ایدئولوژیک شکست خوردند که این به معنی خودکشی سیاسی مجاهدین بود. از طرف دیگر اعدام زندانیان سیاسی، ریشه مجاهدین در ایران را بطور تاریخی سوزاند. عملیات فروغ جاویدان، پایان سازمان مجاهدین بود، آنها برای همیشه از صحنه ایران حذف شدند.

۷ ـ انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین و تصفیه های داخلی

بعد از آتش بس راه تغذیه استراتژیک مجاهدین بسته شد و همچنین مجاهدین در عملیات فروغ جاویدان شکست کمر شکنی خوردند، تا به آن روز هر سوال و اعتراضی تحت عنوان مبارزه سرکوب می شد، اما بعد از سال ۱۳۶۷ اوضاع بسیار متفاوت شد. بعضی ها در رابطه با درستی خط و استراتژی مجاهدین سوال می کردند و بعضا که شهامت بیشتری داشتند، آن را زیر علامت سوال می بردند و یا این استراتژی را غلط می دانستند. مسعود رجوی برای اینکه بتواند بر روی اوضاع کنترل داشته باشد، طرح انقلاب ایدئولوژیک را ریخت، البته این را هم یاد آوری بکنم که انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین از سال ۱۳۶۴ شروع شده بود. اینبار مسعود رجوی به زن نزدیکترین دوست خود(مهدی ابریشمچی) بسنده نکرد، بلکه او می خواست که همه زن های موجود در سازمان مجاهدین مال او باشند. برای همین طلاق های اجباری را شروع کرد که هر فردی مخالفت می کرد، سر از زندان و یا قبرستان در می آورد. تا آن زمان بسیاری از مجاهدین نسبت به مسعود رجوی وفادار بودند و به او اعتقاد داشتند، اما انقلاب ایدئولوژیک به آرامی این اعتماد و اعتقاد را برای همیشه از ریشه سوزاند و خود اعضای مجاهدین بزرگترین دشمن شخص مسعود رجوی شدند.

۸ـ عملیات های راهگشایی و کشتار مرزبانان ایرانی

مسعود رجوی با یک تحلیل استراتژیک عقب مانده و بسیار دور از واقعیت جامعه ایران، مجددا عملیات های تروریستی چه در مرزها و چه در داخل شهرها را بنیاد گذاشت. در این طرح مجاهدین با خمپاره باران داخل شهرها و حمله به مرزبانان تلاش کرد که با ایجاد آشوب مردم را به قیام سراسری ترغیب بکند اما این با واقعیت جامعه ایران بسیار مغایر بود و مجاهدین با خوردن ۸۰ موشک به قرارگاه هایشان شکست خوردند.

۹ـ فرار مسعود و مریم رجوی از صحنه جنگ و مبارزه

طی سالیان مسعود رجوی اعضایی که قصد خروج از سازمان را داشتند، به اتهام فرار از مبارزه و صحنه جنگ آنها را سرکوب می کرد و یا آنها را سر به نیست می کرد، اما مسعود رجوی به همراه زنش بطور واقع از صحنه مبارزه و جنگ فرار کردند. مجاهدین که زیر بمباران بودند و همگی آماده و در عراق بودند، مسعود رجوی به عنوان رهبر مجاهدین به آنها خیانت کرده و پشت به صحنه مبارزه کرده و فرار کرد.

۱۰ـ از دست دادن اشرف پایگاه استراتژیک مجاهدین برای حفظ و تجمع قوا

قرارگاه اشرف برای مجاهدین یک پایگاه استراتژیک بود که می توانستند درون آن تجمع نیرو بکنند، عملیات های تروریستی خود را طرح ریزی و اجرا بکنند، با ایجاد یک فرقه درون آن صدای هر مخالف را سرکوب کرده و تا جایی که صدای او به هیچ کس نرسد. وقتی مجاهدین را از اشرف بیرون کردند، مجاهدین بطور فیزیکی از هم پاشیدند، ضربه ای که هرگز نمی توانند آن را جبران بکنند.

۱۱ـ اخراج مجاهدین از عراق و انتقال به آلبانی

بزرگترین ترس مسعود رجوی دست یابی اعضایش به دنیای آزاد بود. زیرا با دست رسی به اطلاعات آزاد، واقعیت مسعود رجوی را می فهمیدند. از این رو دیگر دروغ های او را باور نمی کردند و او نمی توانست کارهای خودش را با نیروهایش پیش ببرد.

البته می تواند این لیست را همچنان ادامه داد. یک سوال از مجاهدین از سال ۱۳۶۰ تا به امروز سال ۱۳۹۵ یعنی بعد از گذشت ۳۵ سال، آیا مجاهدین می توانند فقط یک پیروزی را نام ببرند. البته باید تذکر بدهم که لطفا از این شعارهای بی محتوا که “مجاهدین بار دیگر با مریم و از مریم متولد شده اند و رژیم ایران چند شقه شده و در سراشیب سرنگونی است” را ندهید. بطور واقع یک پیروزی واقعی را مطرح کنید!

هر چند که مجاهدین هیچ پیروزی ندارند که بخواهند از آن نام ببرند. اما با یک نگاه ساده می تواند مجاهدین را در سال ۱۳۹۵ دید:

مجاهدین چندین شقه شده و هر بخشی از آنها در یک گوشه از کره زمین پراکنده شده اند و آنها بدون هیچ آینده ای با رهبری عقیدتی فراریشان بدون استراتژی و بدون خط کار سیاسی و منفور، این است جمع بندی سازمان مجاهدین بعد از ۳۵ سال.

پایان

*** 

همچنین:

نامه سرگشاده آقای کریم غلامی به آقایان ایرج علیشاهی و محمد حسینی

کریم غلامی، ایران فانوس، چهارم فوریه ۲۰۱۵:…  به تازگی خبردار شدم که شما عزیزان به اروپا رسیده اید و این خبر بسیار خوشحال کننده ای که مرا شاد می سازد. از این که می بینم شما زنده هستند، بسیار امیدوار کنند است. هیچ کس به اندازه من نمی داند که شما عزیزانم در این سالیان چه سختی و رنجی کشیده اید. خوشا که سالیان دراز اسارت به پ
 
 
کریم غلامی، ایران فانوس، سی ام ژانویه ۲۰۱۵:…  ابراز همدردی و تاسف مرا بخاطر کشته شدن ۱۲ ژورنالیست و پلیس در شهر پاریس، مهد دمکراسی و آزادی را بپذیرید. تفکرات افراط گرایانه مذهبی که همیشه برای پیشبرد اهدافشان متوسل به خشونت می شوند، تحمل شنیدن کوچکترین انتقاد و ایراد را ندارند و جواب هر انتقادی را با خشونت و ترور پاسخ
 
 
کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و دوم ژانویه ۲۰۱۵:…عملیات آفتاب، در ۷ فروردین سال ۱۳۶۷ انجام شد و عملیات چلچراغ در ۲۸ خرداد همان سال یعنی بین عملیات آفتاب تا عملیات چلچراغ، فقط دو و نیم ماه فاصله وجود داشت. در این دو و نیم ماه، نیروها باید استراحت می کردند، جمع بندی صورت می گرفت و سازماندهی جدید شکل می گرفت و نیروها آموزشها
 
 
کریم غلامی، ایران فانوس، چهاردهم ژانویه ۲۰۱۵:… از سال ۱۳۷۲ به بعد، در سازمان مجاهدین، شاهد گسترش ورود افراد معتاد و قاتل و حتی افراد مبتلا به ایدز و هپاتیت بودیم. یکی از همین حمایت ها که در درون سازمان مجاهدین با واکنش بسیار شدیدی روبرو شد، حمایت مجاهدین از چند جنایتکار بود. دقیقا بخاطر ندارم در چه سالی بود، ولی فکر کنم