آیا صداقت و پاکی در عمل هست یا در شعار دادن ؟!

آیا صداقت و پاکی در عمل هست یا در شعار دادن ؟!

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، نوزدهم سپتامبر 2015:… فرمانده هادی افشار…اما واقعیت این بود که تفکر شما همان تفکررجوی بود، درست بود که شما به تیف آمده بودید .اما دیدگاه وتفکر شما اساسا فرقی نکرده بود . خوب است الان یک بار عمل کرد های خودتان در تیف را مرور کنید. یک فرد دیگر را به جای سعید جمالی فرض کنید. به آن فرد چه مارکی می زنی؟ شما حتی در تیف به نحوه پوشش بچه های با سابقه هم گیر …

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی خیانت مزدوری از میان خاطرات نجات یافتگان (آنجا یاد گرفتم که چگونه گلادیاتور وار برای حفظ خود دیگران را لگدمال کنم)

گزارش کمپ لیبرتی 1تحلیل کمپ جدا شدگان تیف و اثرات ان بر اردوی رجوی .قسمت آخر

لینک به منبع

لینک به مطلب هادی افشار (سعید جمالی)
توضیحی بر دسته ای دیگر از قربانیان «جریان حاکم» (مکالمات هادی افشار با داوود باقروند ارشد)
لینک به مطلب سید حجت سید اسماعیلی (بهرام)

آب در آسیاب رجوی (پاسخی به نوشتار آقای هادی افشار)
لینک به پاسخی از داوود باقروند ارشد (جلال پاکستان)

پاسخ داود باقروند ارشد : آقای سعید جمالی دوران چپ نمایی های کودکانه بسر آمده
لینک به مطلب آقای قربانعلی حسین نژاد (غلام روابط)
اگر می خواستیم مبارزۀ سیاسی را تعطیل کنیم وارد این راه نمی شدیم
لینک به مطلب آقای عادل اعظمی (سهراب)
آقای افشار، یک بارهم بجای پریدن به نجات یافتگان، قدمی برای نجات نیافتگان بردارید

آیا صداقت و پاکی در عمل هست یا در شعار دادن ؟!

آقای سعید جمالی (فرمانده هادی افشار) من این نامه های شما و داود باقروند را کامل چند بار خواند.اولین نکته ای که در رابطه با شخص شما به ذهنم خطور کرد همان طور که در تیتر نوشتم می باشد یعنی صداقت و پاکی در عمل هست یا در شعار دادن. از آنجائی که ممکن بعضی موارد را فراموش کرده باشی مختصری توضیح میدهم . اولین آشنائی من با شما در زندان منصوری در سال 1364 بود . زمانی که من در زندان رجوی بودم و شما به عنوان بازجوی وشکنجه گر من به همراه رحیم باطبی و کاک اسد بودید . بعد از اتمام داستان زندان منصوری برای مدت کوتاهی در همان پایگاه منصوری که زمانی زندان بود ، مجدد پایگاه مقاومت شده بود شما مسئول من بودید ، بعد من به بغداد انتقال داده شدم.بعد از سقوط صدام حسین موقیت پیش آمد که به همراه شش نفر دیگر از دوستانم از فرقه رجوی فرار کردیم و به کمپ امریکائی ها (تیف ) رفتیم . شما هم بعد از مدتی به تشکیلات درخواست داده بودی که شما را به تیف بیاورند ، مبارزه را نمی کشید، نمی خواستید که درون سازمان مجاهدین باشید. در تیف چند بار درخواست دادی که باهم صحبت داشته باشیم ، در جواب نفری که پیام آورده بود گفتم به سعید بگوید من با تو یک بار سال 1364 در زندان رجوی صحبت هایم را کرده ام برای بار دیگر می گذارم زمانی که بشود با شما منطقی صحبت کرد. در تیف دائم حرف شخص شما این بود که سازمان مجاهدین خلق خوب است ! مسعود رجوی و سران آن را خراب کرده اند، ما که سابقه داریم باید تشکل خود را درست کنیم و سازمان مجاهدین را احیا کنیم واز دست مسعود رجوی بیرون بکشیم…..از طریق مختلف چند بار هم این پیام را برای من و بعضی از دوستان من که جزء افراد باسابقه در تیف بودیم فرستادی با این مضمون: کدورت ها و اشکالات گذشته را کنار بگذارید بیاید باهم جریانی، تشکیلات خودمان را راه بیندازیم و سازمان مجاهدین را از دست مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو و باند آنها خارج کنیم . سازمان مربوط به آنها نیست و آنها به خون شهدای بنیانگذار هم خیانت کرده اند….اما واقعیت این بود که تفکر شما همان تفکررجوی بود، درست بود که شما به تیف آمده بودید .اما دیدگاه وتفکر شما اساسا فرقی نکرده بود . خوب است الان یک بار عمل کرد های خودتان در تیف را مرور کنید. یک فرد دیگر را به جای سعید جمالی فرض کنید. به آن فرد چه مارکی می زنی؟ شما حتی در تیف به نحوه پوشش بچه های با سابقه هم گیر داده بودی که این پوشش شما مناسب نیست ودر شآن یک مجاهد خلق نیست ! ( پوشش عبارت بود از یک شورت ورزشی و یک تی شرت که اگثرا استین آن را کنده بودند ). بهر حال در تیف شما محفل و تشکیلات خاص خودت را درست کردی و کسانی هم که در این محفل شما بودند تماما نفرات سازمان مجاهدین بودند. خودت خوب می دانی چه تعداد آنها هفتگی به ملاقات سران فرقه می رفتند ! بخوبی هم اطلاع داشتی که محفل شما چند ده بار من و دوستان دیگرم که مخالف سرسخت فرقه بودیم را به ارتش امریکا ئی ها فروختند و نامه های دورغ امضا جمع کردند . همان نفرات محفل الان هم که در خارجه هستند در زیر بیرق مجاهدین با هزینه ماهانه شان دارند فعالیت می کنند. البته در دنیای آزاد و دموکراتیک هر کسی آزاد هست هرطور دوست داشت زندگی و فعالیت کند . اینها فقط اشاره ای بود به گذشته که خواستم مروی شده باشد برای شما . اما اصل مطلب:

رژیم جمهوری اسلامی خیلی جنایت انجام داده است ، تاکنون نزدیک 50 قطعنامه بر علیه آن در سازمان ملل تصویب شده است ( منظور تمامی قطعنامه های رسمی و دیگر ارگان های حقوق بشری است والا سازمان ملل 26 ، 27 قطعنامه صادر کرده است). در عرض این 37 سال ده ها هزار جلد کتاب در رابطه آنها نوشته اند ، میلیون ها مقاله از شکنجه زندان تا جنایت های دیگر بر علیه آن نوشته شده است .هیچ محافل سیاسی نیست که جمهوری اسلامی را نشناسد . کسی هم منکر این نیست که در جمهوری اسلامی زندان شکنجه و اعدام بوده و هست . چون الان قرن اینترنت است هر اتفاقی که بیفتند بعد از چند ساعت روی آنتن ها هست . شما از سال 1350 تا سال 1383 از مسئولین سازمان مجاهدین خلق بودید، شاهد خیلی از خود کشی ها ، خودزنی ها ،خود سوزی ها و حذف های فیزیکی در سازمان بودید .وخیلی از جنایاتی که در سازمان اتفاق افتاد بخاطر مسئولیت و رده تشکیلاتی در جریان آن قرار داشتید. چهار سال درون تیف به دنبال درست کردن تشکیلاتی بودید که سازمان مجاهدین را از دست رجوی و باند آن بیرون بیاورید ! الان 7سال هم هست که در اروپا زندگی می کنید . شاهد آن بوده و شنیده اید که فرقه رجوی چقدر بر علیه ساکنان تیف، برعلیه افرادی که در رابطه با سازمان افشاگر کردند یا دست به قلم بردند ، تهمت و توهین های فروانی کرد . به دروغ انواع و اقسام تهمت ها را زد . اگر سرسوزنی صداقت و پاکی داشتید ! آیا وظیفه خود نمی دانستی که بر علیه این تهمت ها و دروغ ها موضعگیری کنید ؟ آیا سکوت شما در مقابل سازمان مجاهدین تائید موضع سازمان مجاهدین نیست؟همانطور که در جریان هستید. مسعود رجوی از سال 1374 به این سو حکم اعدام اعضا جدا شده که بر علیه این سازمان دست به قلم برده اند را صادر کرده است و بارها هم براجرا یان حکم تاکید کرده است که اخرین بار در سال 1382 بود. مگر شما هم جدا شده نیستید چرا تا به حال در رابطه موضع گیری نکرده اید؟ در پی همین حکم صادره، حتما در خبرها خوانده اید که درطی این سالیان چندین بار چماقدارن فرقه رجوی به اعضای جدا شده حمله کرده اند و بشدت مجروح کرده اند سوال این است چرا یک بار در این رابطه موضع گیری نکرده اید؟ ایا این ضرب و شتم ها و حکم اعدام ها از جنایت جمهوری اسلامی کمتر هست که شما عکس العملی نشان نمی دهید. همانطور که بطور ریز در جریان آمدن خانواده ها برای دیدار با فرزندانشان در اشرف که دوسری را پذیرفتند و وقتی که دیدند نفرات مسله دار شدند می خواهند بروند . ملاقات با خانواده در سازمان مرز سرخ شد، آیا درخواست دیدار خانواده ها مدت طولانی در پشت درب اشرف و الان هم در لیبرتی هستند ،یک حق مشروع هست ؟ یا نا مشروع ؟ اگر واقعا صداقت به معنای دقیق کلمه نه سیاست بازی کثیف باشد، وظیفه من وشما نیست که از این خانواده ها ودوستان اسیرمان در لیبرتی در بند هستد دفاع کنیم . این موضوع چه ربطی به جمهوری اسلامی دارد !

آقای سعید جمالی ( فرمانده هادی افشار)همانطور که در جریان ریز نشست های طعمه در سال 1380 و قبل تر از آن هم هستید در مقاطع مختلف مسعود رجوی برای ترساندن افرادی که درون تشکیلات معترض بودند ، صدای اعتراضشان را بلند می کردند . برای خاموش کردن آنها از این جمله استفاده می کردند که مزدور جمهوری اسلامی هست، نفوذی وزارت اطلاعات هست ….. که مسله به نشست های عملیات جاری و دیگر نشست ها هم کشیده شده بود هرکسی کوچکترین اعتراضی می کرد سریع این مارک را میزدند . همانطور که خودت هم بارها و بارها از این مارک ها و تهمت ها در نشست های مختلف استفاده کردی مانند همه ، بخاطر شرایط تشکیلات در آن زمان ، خورده ای به آن نمی شود گرفت . اما اکنون که شما دارید در دنیای آزاد از این تهمت و مارک به جدا شدگانی که دست به افشاگری می زنند استفاده می کنی وهمه را با یک دیدگاه نگاه می کنی این حرف چه کسی است ؟ آیا این همان حرف مسعود رجوی برای ترساندن نفرات نیست؟ که شما دیگران را دعوت به سکوت می کنی ؟ و اگر سکوت نکند پس همان تهمت ها و مارک ها را که سازمان مجاهدین نثار می کرد شما بیان می کنید ؟اگر هرکس بر علیه مجاهدین دست به افشاگری بزند وابسته به جمهوری اسلامی هست؟

الان هر ننه قمری چه در داخل ایران و چه در خارج از ایران به راحتی بر علیه جمهوری اسلامی می نویسد،در این رابطه می توانید روزانه ،روزنامه های که داخل ایران انتشار می یابد را نگاه کنی!افشاگری ها ونوشتهای آنها تبدیل به منابع تمامی رسانه ها معتبر دنیا شده است. بیش از ده ها هزار وبلاک و سایت موجود است .روزانه تمامی آنها برعلیه جمهوری اسلامی می نویسندو به حق هم دارند می نویسند و بدون مارک زدن وتهمت زدن است . اما چند ده نفر بر علیه مناسبات مافیایی مسعود رجوی افشاگری و قلم می زنند ؟ شما بهتر از هرکس دیگر از جنایاتی که این فرقه بر علیه بهترین جوانان ایران انجام دادند ودارند انجام می دهند مطلع هستی ؟ بنا به ادعا خود شما ، شما که به هیچ وجه آلوده به رژیم جمهوری اسلامی نیستید ؟ چرا جنایاتی که درون فرقه رجوی شاهد بوده اید را بیان نمی کنید ؟ آیا این همان صداقت و پاکی به معنای دقیق کلمه هست؟ بنا به نوشته های خودت شما از مبارزه بریده بودی که از صفوف سازمان مجاهدین درخواست جدا شدن نوشته بودی . در حالی که من بعضی از دوستانم ما از مبارزه نبردیم بلکه از فرقه رجوی فرار کردیم و بیرون آمدیم تا مبارزه مان را ادامه بدهیم وکماکان ادامه دارد . اما شما کماکان در اندر خم یک کوچه نشسته ای و داری خودت را حلاجی می کنی و سکوت هم کرده این اوج ناجوان مردی است که بدیگران تهمت و افترا می زنی ، آنهم بصورت جمعی کسانی که بر علیه فرقه رجوی قلم می زنند. دراین رابطه در باره هر فردی که صحبت می شود باید با سند و مدرک نشان داده شود . خواهشا در این رابطه کوتاهی نکن .اتفاقا ما هم استقبال می کنیم که صفوف مبارزه مان یک دست تر شود ، که عوامل جمهوری اسلامی و دم ودنبالچه های آنان نتوانند در بین ما رخنه کنند.

آقای سعید جمالی : همانطور که خودتان هم خوب می دانید در افتادن با فرقه رجوی دل شیر میخواهد .باید پیه تمامی تهمت ها ومارک ها به خود بمالی جدا از آن باید پذیرای هرگونه ضرب وشتم توسط تیم های ترور فرقه رجوی باشی.حتما در این رابطه عکس های خون آلود مرا دیده ای که دو هفته صورتم کبود بود.یا ضرب وشتم دیگر دوستان جدا شده در شهر های مختلف اروپا.

زمانی که از سازمان فرارکردیم به تیف آمدیم ، یک ساعت بعد مژگان پارسائی ، فائره محبت کار، صدیقه حسینی ، زهره اخیانی….. جلو تیف آمده بودند اصرار داشتند یک ملاقات نیم ساعتی با یکی از ماها داشته باشند . پیام دادیم ما حرف هایمان را تماما گفته ایم و فرار کردیم. زمانی که در سال 2008 به پاریس آمدم چندی بعد رابط فرقه رجوی پیام آورد که تشکیلات می گوید اگر حرفی نزنید ، سکوت کنید . هر چه بخواهید اعم از خانه ، ماشین ، وکیل و…. می دهیم . اما اگر بخواهید حرف بزنید و بر علیه سازمان فعالیت کنید ، روزگارتان سیاه هست. جواب دادم من اگر می خواستیم خودم را بفروشیم در همان عراق می فروختیم بروید هر کاری می خواهید کوتاهی نکنید.به دلیل زد وبند و توطئه ای که فرقه رجوی با مواجب بگیرانش کرد، جهت اطلاع شما و دوستانتان من به مدت چهار سال هیچ گونه کمک پناهندگی در فرانسه به من و تعدادی از دوستان داده نشد. اعم از حقوق پناهندگی ، اسکان، هیچ گونه کارتی ، در این مدت یک سنت هم به من پول داده نشد. در خیابان وپارک زندگی میکردم و در گداخانه ها غذا می خوردم . همان موضعی که رجوی در نشست ها بیان میکرد برای ترساندن نفرات و تحقیر کردن جدا شده ها می گفت : اینها رفته اند در فرانسه در زیر پل ها گدائی می کنند و غذا می خورند و در خیابان زندگی می کنند. ( این موضوع را میتوانید از نفراتی که بعد از 2009 از سازمان خارج شدند سوال کنید )

آقای سعید جمالی ( فرمانده هادی افشار) سوال این است تا کی می خواهید در سکوت وبی عملی باشید و در خود فرو بروید و خود تان را حلاجی کنید و دیگران راهم دعوت به این کار بکنید که در این محفل شما شریک شوند؟ آیا این همان خواسته رژیم جنایت کار جمهوری اسلامی و مسعود رجوی نیست ؟ خودتان بهتر ازهرکس می دانید که فرقه رجوی مکمل جمهوری اسلامی هست . هرکجا آخوند ها گیر می افتند، خودت بهتر میدانی که مسعود رجوی از غیب می رسد و کمک غیبی اخوندها هست . در قرن بیست یکم معنی دیگری از صداقت وپاکی هم برایمان روشن شد که باید در فرهنگ لغت سیاسی اضافه شود .

تشبهات بی‌نظیر دو فرقه با هشت صد سال فاصله تاریخی

سازمان ملل در مورد نقش رجوی در کشتار ۵۳ تن از قربانیان مجاهدین خلق در کمپ اشرف تحقیق کند

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیمسعود و مریم رجوی زهره قائمی مسئول ترور شهید صیاد شیرازی را به همراه دیگران در قرارگاه اشرف باقی گذاشت تا کشته شوند

زهره قائمی کمپ اشرف 2زهره قائمی بصورتی مشکوک در کنار بیش از پنجاه تن دیگر در قرارگاه اشرف به ضرب گلوله گشته شد. رجوی هنوز اجازه دسترسی و تحقیق از ۴۲ تن باقی مانده از این واقعه را نمی دهد

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=18457

کشتار ۱۹ فرودین ۱۳۹۰ از زبان شاهدان : رجوی به عمد می خواست نفرات را به کشتن بدهد

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پانزدهم می ۲۰۱۵:… دکتر های عراقی آمده بودند بیمارستان مشخص می کردند که چه کسانی باید اعزام بشوند به بیمارستان های بعقوبه اما سازمان مانع می شد. تشکیلات بهانه تراشی می کرد که مجروحین را بیمارستان نفرستد .بعد از ۳ روز هم به عمد سنگ اندازی می کرد مثلا می گفت هر مجروح باید ۳ نفر نفر همراه داشته باشد . باید مترجم باشد . به دلیل سنگ اندازی ها خیلی ها بیهوده …

حیله رجوی برای کشتار ۱۹ فروردین ۹۰ در اشرف – قسمت اول و پایانی


قطعات تولیدی مجاهدین که از قبل برای درگیری با نیروهای عراقی آماده شده بود


مجاهدین از کلاهخود هایی با رنگ های مختلف برای هماهنگی حملات استفاده کرد


قطعات کوچک تر که از فاصله دور تر بطرف نیروهای عراقی و ناظرین در محل پرتاب شده است

لینک به منبع

کشتار ۱۹ فرودین ۱۳۹۰ از زبان شاهدان : رجوی به عمد می خواست نفرات را به کشتن بدهد.

هموطنان عزیز : گرازش مختصری ازگفتار شاهدین صحنه کشتار ۱۹ فروردین را به اطلاع شما می رسانم ، چگونه به دستور مسعود رجوی و مریم رجوی ، اعضای اسیر در کمپ اشرف سابق را به کشتن دادند. از آنجائی که فاکت و موارد زیاد است، تعدادی از این موارد را به اطلاع هموطنان عزیز می رسانم تا فرقه رجوی و شخص سران جنایت کار آن را بهتر بشناسند .که برای چند صباحی حیات ننگین خود به چه جنایت های دست می زنند .

شاهد اول )عراقی ها دو روز قبل از فاجعه ۱۹ فروردین التیماتوم داده بودند، در کل ۳ بار التیماتوم داد ند ، همینطور زد و خورد های پراکنده ای بر اثر سنگ پرانی مجاهدین قبلا پیش آمده بود . اما مجاهدین به هیچ وجه به التیماتوم ها توجه نکردند و جبهه خودشان را می چیدند که چگونه درگیر شوند. در یک نشستی هم مسعود رجوی این طور بیان کرد : ما تماما در مقابل نیروهای عراقی می ایستیم . چیدن صحنه به این شکل بود که تمامی فرماندهان را به پشت صحنه بردند ، تمام نفرات جدید ، چه زن وچه مرد را در جلو صحنه چیدند. یکان زنان را جلو فرستادند . توجیح شان این بود این گلوله ها پلاستیکی است . سربازان عراقی زنان را نمی زنند ، زنان را بسیج کردند که با سنگ وچوب عراقی ها را بزنند . حمله به عراقی ها شروع شد آنها هم با گاز اشگ اور و گلوله جواب دادند . سازمان قصد کشته سازی داشت . من خودم در بیمارستان زخمی بودم که بهروز ثابت به پایش گلوله خورده بود با من حرف می زد ، گفت پایم را ببند تا خون ریزی نکند. داشتم پای بهروز را می بستم که زهره بنی جمالی دید ، گفت کسی حق ندارد به مجروحین دست بزند . من که دستم مجروح بود داشتند عکس می گرفتند یک ربع بعدش اعلام کردند که بهروز فوت کرد.این درحالی بود که بهروز از من سرحال تر بود اما به خاطر عدم رسیدگی فوت کرد. برای همه ما روشن شده بود که سازمان قصد آن را دارد تا آنجا که می تواند تعداد کشته ها را بالا ببرد .در رابطه زنان هم همین طور بود می گفتند چون از مردان زیاد کشته شده، بگذارید از زنان هم کشته شوند . به همین دلیل به کسی رسیدگی نمی کردند . در حالی که همیشه در همه جا زنان در الویت قرار می دادند اما به عمد رسیدگی نمی کردند همان روز اول یعنی ۱۹ فروردین نیروهای عراق آمدند گفتند که می خواهند مجروحین را ببرند بیمارستان یعنی دکتر های عراقی آمده بودند بیمارستان مشخص می کردند که چه کسانی باید اعزام بشوند به بیمارستان های بعقوبه اما سازمان مانع می شد. تشکیلات بهانه تراشی می کرد که مجروحین را بیمارستان نفرستد .بعد از ۳ روز هم به عمد سنگ اندازی می کرد مثلا می گفت هر مجروح باید ۳ نفر نفر همراه داشته باشد . باید مترجم باشد . به دلیل سنگ اندازی ها خیلی ها بیهوده جانشان را از دست دادند .بخاطر خون ریزی های الکی، در حالی که می توانستند الان زنده باشند .تمامی این طرح و توطئه های سازمان برای این بود که با این کشتارهای که می شود، عاملی باشد که سازمان اشرف را ترک نکند . سازمان به عمد می خواست امار کشته ها را بالا ببرد اگر اگر رسیدگی می کردند تعداد کشته شده ها ۶ الی ۷ نفر بیشتر نمی شد اما خط این نبود که رسیدگی کنند . نکته مهم این بود که اکثر کشته شده ها هم افراد مسله دار و معترض و مخالفین تشکیلات بودند که با دورغ و کلک وکله پزی آنها را مصاف ارتش فرستادند ، آنها هم بی خبر از همه جا و التیماتوم های ارتش عراق با انها در گیر شدند و کشته شدند .

شاهد دوم ) وقتی که سوال کردم که ایا فرماندهان در صحنه بودند یا از پشت صحنه با بلندگو فقط تشویق می کردند ؟ جواب داد که تعداد زیادی از فرماندهان بالا و فرماندهان ستادی در کنار ایستگاه مشروح اب بودند ، وقتی درگیری شروع شد تماما رفتند پشت صحنه هیچ کسی باقی نماند . جوهره جمع بندی نشست مسعود رجوی این بوده که ما در این جنگ پیروز شدیم و بردیم اگر اگر حتی ۵۰۰ نفر هم کشته می دادیم باز به سود ما بود و برد با ما بود و ارزش آن را داشت . الان در تمام دنیا اشرف به رسمیت شناخته شده ودیگر کسی نمی تواند به اشرف چپ نگاه کند و این بیمه نامه ما شده است. این خون های که ریخته شده دولت عراق پاسخگو است و باید جواب گو باشد به جوامع بین المللی مسئول این خونریزی دولت عراق است .

شاهد سوم ) . عراقی ها قبلش التیماتوم دادند .عصری پلیس عراق با بلند گو اعلام کرد ما با شما درگیر نمی شویم ، هرکس هم جلو ما ایستادگی کند دستگیر می کنیم . سران سازمان گفتند اینها خط رژیم را پیش می برند ما تسلیم نمی شویم . درست قبل از داستان نوزده فروردین بود ، یعنی دی ماه بود که داستان درگیریها با خانواده ها به اوج خودش رسیده بود . مسعود همه را زیر فشار گذاشته بود باید توهین کنیم، با مقاومت اکثریت مواجه شده بود اخر برای چی، اینها خانواده های ما هستند . مسعود وقتی دید ازاین داستان بهر ه نمی برد، تیمهای تشکیل داد که آنها کارشان فحش و ناسزا بود. اما این داستان به یک نشست انجامید که مسعود گفت دولت عراق به ما ازطریق کمیساریا و دولت امریکا اعلام کرده که قصد دارد زمینهای شمال قرارگاه را پس بگیرند . داستان این نیست، داستان طراحی یک حمله میباشد و میخواهند بیایند اشرف را بگیرند و ما یک وجب عقب نیشینی نمیکنیم

شاهد چهارم ) مسعود اعلام کرد که دستگاه میرود تو اماده باش و امسال عید خبری نیست و همه باید آماده برن تو پستهای ضلغ و آماده باشن و خبری از عید نوروز نیست و خود مسعود خوب میدونست داستان از چه قرار بوده

تو این مدت به سرعت تغییر سازماندهی صورت گرفت و مسولین بالای سازمان کار خودشان را به مسولین پائین تر دادن و شوری رهبری جیم شدن تو مناطق امن ، حتی از اف ها گرفته تا اف ام ها هر سه اف ام یک اف داشتند

از مراکز ارتش یه سری نفرات غیب می شدن که بعد فهمیدیم دارند آموزش تخریب و آموزشهای خاص خودشان را میبیند . تشکلیل یگانهای ضربت و فدایی صورت گرفت و بدتر از آن تشکیل ارتشهاو یگانهای تصویه شده

یعنی کسانی که موی دماغ سازمان بودن بسته به شرایط درگیری احتمال آن میرفت باید از بین میرفتن یا خودشان آنها را تعیین تکلیف میکردند .

روزها به ماها تبدل شد تا اینکه عید آمد و یادم میاد شبی نبود که آماده باش نباشیم و کا ر با ایفا و حمله و ضد حمله تمرین میشد و بیدار باشهای کشکی

شاهد اول ) شب قبل حمله و قبل ان سازمان گفت باید وصیت نامه بنویسید. همه نگران و اینکه کی زنده میماند و چرا این دیونه دارد این بازی را میکند و از تغییر سازماندهی مشخص بود باید باز خون از پایین باشد یعنی همون داستان تناقض ۶و۷ مرداد که چرا از بالا سازمان خون نداده بود و چرا شوری رهبری دستگیر نشده بودن همه نگران که کی ساعت ۵ صبح بود که صدای شلیک و گاز اشکاور و نارنجکهای صودتی می امد دود لاستیکهایی که به اتش کشیده میشد و ما صدای الله اکیبر و اینا را میشنیدیم. خود سیامک مشکل داشت با سازمان و با من خیلی صحبت میکرد

شاهد دوم ) گفتم سیامک روز بدی، گفت خدا بخیر کند هیچکس نمیدونه چی میشه، اعصاب همه خورد که چی میشود و سریع خبرا میپیچید این کتک خورد و ان زخمی ، همه نگران تا اینکه صدای شلیک نزدیک تر میشد و جالب اینکه اصلا تو جنوب ، شرق و غرب خبری از نیرو نبود. ساعت شش بود که یک خودرو ایفا به طرف اخرین برج یعنی ب ۳ که ما مستقر بودیم به فرماندهی شیدا و یوسف آمدند که گفت اقا فلانی فلانی بپرید بالا باید برید شما و من دیدم چند نفرن گفتن ما نمیریم و خوب نیامدن و من سوار شدم و خود سیامک با تاخیر اومد دیدم شیدا دارد صحبت میکنه مشخص بود که علاوه بر کنترل صحنه گفته بود که اخر صحنه باشد . یک برادر که خودسوزی کرده بود علیرضا فکر کنم اسمش بود که فیلمبردار ما بود سوار شدیم و من یه نگاهی به نفرات کردم گفتم داستان از چه قراره و یه سری نفرات از همان دسته بودند. گفتند باید تصویه حساب میشد به فیلمبردار گفتم فلانی فیلم بگیر گفت چرا گفتم مگه خبر نداری قراره برنگردیم و همه را ببین مخالف سازمان هستن درسته یا نه گفت اره و فیلمبرداری کرد و گفتیم و خندیدم زنده می ماند و کی میرود. شاهد سوم ) من رسیده بودم میدان لاله یک بنگال به اتش کشیده بودند ، دیدم فرزانه سوار با ماشین دارد میرد و پشت سر او هم جهانگیر داشت می رفت . من جدا شدم رفتم پیش دوستانم گفتم چی شده گفت فرزانه فلان فلان شده گفت گلوله ها مشقی هستن و صبح مژگان اینجا بود همه را تهدید و فحش و ناسزا که باید خون بدهید و نزارید عراقی ها بیاند جلو و می خواهند اشرف را ببندند به همه گفت بی غیرت هستید و رفت

گویا نیروهای عراقی در خیابان صد، نفراتی که سنگ مینداختن یا تیرکمان داشتند از کمر به پاییین میزد تا صحنه خلوت شود و مخصوصا کسانی که بیسیم داشتند، را میزد بدون شوخی میزد . خوب من شاهد کشته شدن دوتا زن بودم که یکی از انها تودستای من مرد .

تا اینکه یک نفر عراقی با مترجم امد تو صحنه و یک بیانه ای را خواند گفت ما گفته بودم که چه نقطه میخواهیم بیایم . و ما به مقصد خودمان رسیدیم ما به مسولین شما گفته بودیم خواهشا خون و خون ریزی کنید ، درگیر نشوید

که فرماندهان شما از قبل پیش بیینی این را کرده بودند . زود شعار دادن که نفرات خودی گفتن بشین مگه نمیبنی چی داره میگه کی ا ز گرفتن اشرف داره حرف میزنه…….. نفر عراقی گفت خواهش میکنم بکشید عقب و برید پشت اسفالت تا ما بتونیم سیم خاردار بزنیم

شاهد پنجم ) علیرضا امام جمه دستور حمله به عراقیا را با تیروکمان داد ، در جا شش نفر کشته شدند بر اثر شلیک عراقی ها

یه درگیری مختصری تو خیابان ۱۰۰ صورت گرفت که نفرات ازقبل مشخص شده شروع کرده بودن به شانتاژ که نیروهای عراقی شروع کردن به تیراندازی هوایی و کمر به پایین شلیک میکردن و از انجاییکه من جلوی صحبنه بودم . دوستان گفتن بیا عقب در این درگیری خون نمیخواد بدهی . گفتم اگه قراره اتفاقی بیافته بزار بیافته تا اون پوفیوز بدونه ما ترسو نیستیم که بماند من گلوله خوردم

مسولین بالای سازمان تو بیمارستان بودن خدای من کی تو صحنه است و بارها بچه ها میگفتن شورای رهبری صحنه را خالی کرده بودند باورم نمی شد. هیچ کس نبود فقط لایه ما بود ، هیح مسول بالای نبود، شاهد بودم همه عقب صحبنه بود

من شاهد زخمی شدن بهروز ثابت بودم ، از دوستم پرسیدم چی شد گفتن کشته شد و نفر همراش که از بچه ها ی خودمان بود یعنی کاملا میشناختم تو بغلم گریه کرد گفت انداخته بودنش اخر یه گوشه بدون رسیدکی گذاشتن بمیره که بهروز گفت میخواهند منو بکشند یک گلوله خورده بود پشت پاش به رگ اصلی و ترکش داشت در صورتیکه میتونستن تور کینت کنند. زنده بمانند که ازقصد رسیدگی نمیکردند به نفراتی که ا ز شرشان خلاص شوند .

کنار یکی نشتستم و سر صحبت باز شد گفتم کجا بودی اه و ناله و به سخن امد گفت من تو یگان ضربت بودم و از ان مجاهدین دو اتیشه بود منم گفتم من فلان جا بودم دمت گرم داستان چیه خوب مقاومت کردیم

اون گفت با چوپ و چماق افتاده بودیم به جون عراقیا ومی زدیم . درگیری بالا گرفت و ما خسته شدیم انها امدن داخل اشرف ، گفتم کجا گلوله خوردی گفت گلوله نخوردم حیف شد شهید نشدم من چماق خوردم . داشت کماکان از جمیزباند بازی هایش تعریف میکرد

همانطور که بیان کردم این خاطراتی بود که تعدادی از دوستان از واقعه ۱۹ فروردین تعریف می کردند البته خاطره زیاد بود که نزدیک ۲ ساعت این دوستان که از شاهدین ان درگیری بود، انچه شاهد بودن بیان می کردم که من هم گوشه ای از ان را به نوشتار تبدیل کردم که هموطنان در جریان باشند که سران سازمان مجاهدین بخصوص مریم قجر عضدانلو چه جنایت های که در حق فرزندان اسیر ایران نکردند . باشد که روزی در دادگاهی به این جنایت هایشان پاسخ بدهند

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=17368

گزارشی از افول سالانه مجاهدین

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، بیست و یکم مارس ۲۰۱۵:…گزارشی از افول سالانه مجاهدین. سرتیتر رویدادها , افتضاحات , اخبار , جعلیات و دغلکاریهای مجاهدین خلق در سال گذشته. با کلیک روی هر لینک میتوانید کل مطلب را مطالعه نمایید . فروردین:  گزارشی از برگذاری عید نوروز در آلبانی و بور شدن مریم قجر عضدانلو. نامۀ سرگشادۀ ۵۰ تن از جداشدگان سازمان مجاهدین به نخست وزیر عراق …

شوی مریم رجوی برلینمریم رجوی درجمع کرایه ای ها واجاره ای ها دربرلین چه گفت ؟

لینک به منبع

گزارشی از افول سالانه مجاهدین

سرتیتر رویدادها , افتضاحات , اخبار , جعلیات و دغلکاریهای مجاهدین خلق در سال گذشته

با کلیک روی هر لینک میتوانید کل مطلب را مطالعه نمایید .

(لینک به صفحه لینکهای مرتبط با موضوع فوق)

(پایان)

جعل رجوی اتمی مزدور مجاهدین خلقرجوی عکس صندوق نسوز را بجای تاسیسات اتمی به امریکایی ها قالب کرد

جلال گنجه ای پسر کشته شده اش در عملیات مهران را بعنوان “اعدامی” در ایران قالب می کند

مسعود آن خدابنده و روش های تبلیغاتی مجاهدین خلق فرقه رجوی
Massoud Khodabandeh
Article first published online: 27 JAN 2015
DOI: ۱۰٫۱۱۱۱/aspp.12164

همچنین:

رابطه ارگانیک سازمان مجاهدین با دولت اسلامی عراق و شام ( داعش) – قسمت نهم، آخر.

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، سی و یکم دسامبر ۲۰۱۴:… وضعیت من هم روشن است یک خط نه زندان جمهوری اسلامی از من نوشته گرفته نه زندان شاه ، تازه از زیر تیغ اعدام هم فرار کردم بودم. من هیچ وقت مسعود رجوی را باخودم یا با دیگر دوستانم که می شناسم مقایسه نمی کنم چونکه مسعود رجوی یک خائن است وباعث دستگیری و اعدام تعدادی از مبار

پس از یک سال بالاخره ۱۱۵ نفر از کمپ لیبرتی عراق به کشور البانی پرواز کردند.

مجاهدین خلق فرقه رجوی آلبانیمحمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۴:… از این تعداد ۵۵ نفر از افراد کهنسال هستند که به بیماری های شدید گوناگون مبتلا هستند و تعداد ۶۰ نفر هم فرماندهان و مسئولین بالای تشکیلات سازمان مجاهدین هستند .در این بین سازمان مجاهدین تلاش زیادی داشته که بتواند فرماندهان و مسئولین

سکته قلبی در فرانسه، قلعه اور سو اواز چرا؟

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، یازدهم نوامبر ۲۰۱۴:…  خانم مریم رجوی ایا اورسوراواز، هم کشور عراق بود! که تحریم های ظالمانه نوری المالکی سابق ، حیدر العبادی فعلی بر سازمان مجاهدین وارد کرده باشند ، نتوانید نفر بیمار را به بیمارستان ببرید. که بخاطر عدم دسترسی به دارو و دکتر نفر دچار ایست قلبی شد و جان باخت ؟! این بار کی

هشدار. جان اعضای اسیر در کمپ موقت لیبرتی در خطر است

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، بیست و هشتم اکتبر ۲۰۱۴: … تهدید جان اعضای سازمان مجاهدین در لیبرتی جدی شده است که لابی معروف سازمان سناتور جان مکین در نامه ای به آقای جان کری وزیر خارجه امریکا *هشدار می دهد که وضعیت امنیت در بغداد در حال وخیم تر شدن است واعضای سازمان که درکمپ لیبرتی هستند در شرایط خطیری دارند قر

مریم رجوی چگونه میخواهد دموکراسی را اجرا کند؟

محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، سیزدهم اکتبر ۲۰۱۴: … مهمترین مسله این است که طبق قانون شورای ملی مقاومت مجاهدین بدون حضور مسئول شورا هیچ قانونی را نمی توان تصویب یا حذف کرد .درثانی برای تصویب هر قانونی در شورا باید نیم به علاوه یک اعضا حضور داشته باشند ( یعنی بیش از ۳۷۰ عضو). دراین جلسه اولا مسعود رجوی به عنوان مسئ