آیا قلم جایگزین سلاح خواهد شد؟

آیا قلم جایگزین سلاح خواهد شد؟

مهدی خوشحال - آیا قلم جایگزین سلاح خواهد شدمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و نهم ژوئن 2021:… عراقی ها، در خصوص مجاهدین می گفتند که آنان نیرویی هستند که در طی روز در حال نوشتن هستند و هنگام شب، نوشته را می سوزانند. در مناسبات مجاهدین، نوشته ها را ملاط می گویند و ملاط های مهم را شبانه آتش می زنند. در مناسبات داخلی، آنها جز در موارد مسایل تشکیلاتی و ایدئولوژیک و جاسوسی و اعتراف، در موارد دیگر اجازه نوشتن ندارند همان طور که به جز موارد بولتن های داخلی، اجازه مطالعه از هر نوع و مدلش را ندارند. در اصل، نوشتن و خواندن و مطالعه و اندیشه، ممنوع است. آیا قلم جایگزین سلاح خواهد شد؟ 

مهدی خوشحال - آیا قلم جایگزین سلاح خواهد شدرسوایی جدید مریم رجوی – این بار در فیسبوک

آیا قلم جایگزین سلاح خواهد شد؟

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 28.06.2021

ماه های خرداد و تیر سرفصل مهمی در تاریخ جنگ های مجاهدین خلق به حساب می آید. روزهایی که خشونت از اذهان و زبان به خیابان آمد و به انواع انفجار و انتخار انجامید.

مجاهدین خلق در ایران قبل از این که سلاح به دست بگیرند متاسفانه کار سیاسی و حزبی را تجربه نکردند. آنان از ابتدا، قبل از این که خرداد و تیر و شهریوری در کار باشد، متولد سال و ماه و روز خشونت بودند. خشونتی که در آن ایام، زبان رایج بسیاری از دیکتاتورها و جنبش های اجتماعی بود. خشونتی که اعتبار می آورد و نیرو جذب می کرد. به همین جهت، آرم و پرچم مجاهدین خلق نشان سلاح به همراه داشت و در ایدئولوژی نیز برای نیل به هدف، راهی به جز خشونت باقی نبود. مجاهدین خلق، طی بازه زمانی نیم قرن، در بسیاری از نقاط جهان به ویژه ایران و عراق و اروپا، علیه مخالفین و منتقدین خود اعمال خشونت کرده اند.

امروز اما بیش از نیم قرن از تولدشان گذشته است. دنیا و مردمش تغییر کرده اند. سلاح گرچه هنوز هم یک وسیله دفاعی و تهاجمی باقی مانده است اما قلم جایگاه بیشتری برای خود باز کرده به طوری که عامه مردم به این باور رسیده اند، این قلم است که نویسندگان و خوانندگان و شنوندگان را تغییر داده است.

مجاهدین خلق در ابتدا و اواسط حرکت شان، برای تیز و برنده کردن سلاح، قلم را نفی و مذمت می کردند. آنان در ابتدا و اواسط کار، ضمن استفاده متضاد از قلم، همچنین قلم را به عنوان وسیله افشاگری و باجگیری، به چالش می طلبیدند. اگرچه آنان از یک طرف جهت تیز کردن سلاح، دشمن قلم و هنر بودند اما در ابعاد سیاسی و تبلیغی و داخلی و توجیه خطوط سیاسی و ایدئولوژیک و نظامی، چاره ای جز استفاده از قلم، نداشتند. قلم، یا بایست می شکست و یا بایست در خدمت سلاح می بود. قلم اگرچه در ابتدا در خدمت سلاح به کار حقیرانه و خفت بارش ادامه داد، در انتها، این قلم بود که جایگاه بیشتری باز کرد و به مثابه سلاح عمل کرد.

http://www.iran-fanous.de/2021/04/03/آنها-که-نویسنده-شدند/

میرزابنویسان و قلم به مزدان داخلی و خارجی، از قلم به مثابه سلاح و در تقدیس خشونت استفاده کردند. قلم، در خدمت خشونت و جنگ و ترور و سیاه نمایی و ایران هراسی و فرقه گرایی و شماتت منتقدین و مذمت خانواده ها و در راستای نفی آزادی به کار گرفته شد. قلم در مناسبات داخلی، در راستای اعتراف و مچگیری و تخریب و پرونده سازی و تشویق و ترغیب نیروها به کشتن و کشته شدن، به کار گرفته شد. قلم دوگانه سوز شد. اگرچه رهبران مجاهدین از قلم علیه دیگران استفاده می کردند اما از خطرات و پتانسیل قلم واقف بودند تا جایی که از خدا و پیغمبر نمی ترسیدند بلکه از قلم و قلم نافرمان می ترسیدند که اگر روزی و روزگاری قلم برگردد و نافرمانی و افشاگری پیشه کند، بیت العنکبوت سست دروغ و فریب و ترور را ویران می کند. آن ها در بدبینی نسبت به قلم، اعتقاد دارند که اگر قلم به سود ما نباشد، یعنی دارد زمینه خشونت علیه ما را فراهم می کند.

با این وجود، مجاهدین خلق در مناسبات بیرونی و داخلی ناچار به استفاده از قلم بودند اگرچه به جد با ماهیت و جنس روشنگری قلم و رسالت آزادی در ستیز و دشمنی بودند. عراقی ها، در خصوص مجاهدین می گفتند که آنان نیرویی هستند که در طی روز در حال نوشتن هستند و هنگام شب، نوشته را می سوزانند. در مناسبات مجاهدین، نوشته ها را ملاط می گویند و ملاط های مهم را شبانه آتش می زنند. در مناسبات داخلی، آنها جز در موارد مسایل تشکیلاتی و ایدئولوژیک و جاسوسی و اعتراف، در موارد دیگر اجازه نوشتن ندارند همان طور که به جز موارد بولتن های داخلی، اجازه مطالعه از هر نوع و مدلش را ندارند. در اصل، نوشتن و خواندن و مطالعه و اندیشه، ممنوع است.

مسعود عدل، که یکی از فرماندهان پیشمرگه مجاهدین خلق در کردستان بود به نیروهایش می گفت، بار کوله هایتان را سبک کنید و سلاح را تنها در دست بگیرید، گرفتن سلاح در ذهن سم است.

شاید، همین ایده و تفاوت سلاح در دست و ذهن، از جانب مسعود عدل بود که رهبری مجاهدین ابتدا وی را از مسئولیت و فرماندهی نیروها برکنار کرد و سپس مسعود عدل را در مقام سرباز صفر، به جنگ فروغ جاویدان فرستاد تا برود و برنگردد.

مجاهدین خلق در راستای مبارزه علیه حکومت شاه، جمهوری اسلامی، اکراد کردستان و مقابل عدالت و قانون در فرانسه، از ماکزیموم ظرفیت های خشونت و خشونت کور و انتحار و خودسوزی استفاده کردند. ولی هر چه زمان می گذرد ماهیت خشونت و کم  کیف خشونت آنان تغییر می کند و هم اکنون در خیابان های اروپا حمله و تهاجم به منتقدین و آزادیخواهان را در دستور کار دارند. زمان انتحار و تخریب و خودسوزی سپری شده است. قرارگاه اشرف که پایگاه استراتژیک خشونت آنان و نیروهای آمریکایی از آن حمایت می کردند دیروز یکشنبه ششم تیرماه محل اجتماع و رژه نیروهای حشدالشعبی و مخالفین آمریکا، شد.

آیا آنان در مسیر زمان، دچار استحاله شده و خشونت های امروزشان با خشونت های چند دهه قبل فرق کرده است؟ آیا قلم و استفاده از قلم توفیق اجباری شده است تا به قول مسعود عدل، خشونت طلب تنها سلاح را در دست بگیرد و سلاح ذهن را زمین بگذارد؟ آیا عدم کارایی خشونت آنان را به تجدید نظر و جمع بندی جدید رسانده است؟ آیا زمان و مکان در آن ها و غلظت خشونت شان تاثیر گذاشته است؟ آیا آنها در مقابل خشونت از خود دفاع می کردند و در ماهیت خشونت طلب نبودند؟ آیا خشونت مجاهدین خلق که در ایدئولوژی و پرچم شان حک و برجسته شده تاکتیکی و جنبه دفاعی داشته است؟ آیا ابزار و انگیزه خشونت را از دست داده اند؟ آیا اربابان آنان را از خشونت های افراطی منع کرده اند؟ آیا از بی چادری خانه نشین شده اند؟ آیا گربه گوشه دیوار عابد و زاهد شده است و آیاهای دیگر؟

در مسیر زمان، هر پدیده در بن بستی که ظاهراً لاتغییر به نظر می رسد برای برون رفت و حیات مجدد ناچار به تغییر از درون است وگرنه مثل همه آن هایی که در زمان فنا شده و به زباله دان تاریخ سپرده شدند از دور تکامل خارج خواهد شد به ویژه جریانی که در مصاف با آزادی، بخواهد مایه حیات را به چالش بطلبد، قبل از همه از درون سپس در بیرون نیز به قهقرا خواهد رفت.

„پایان“

از قمارخانه عراق تا قمارخانه آلمان

لینک به منبع

آیا قلم جایگزین سلاح خواهد شد؟

***

اشرار چماقدار فرقه رجوی در انگلستانجنگ بی هزینه – به بهانه حمله مجاهدین به مراکز اخذ رای

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/چرا-در-جنگ-ها-شکست-می-خورند/

چرا در جنگ ها شکست می خورند؟

چرا در جنگ ها شکست می خورند- مهدی خوشحالمهدی خوشحال، ایران فانوس، دهم ژوئن 2021:… جنگ مجاهدین خلق در مقابل جمهوری اسلامی که بیش از چهل سال ادامه دارد در اصل یک جنگ تروریستی، چریکی و کلاسیک، نیست بلکه در طی مسیر ملغمه ای از همه این ها اما خطرناک و پر هزینه است. چرا خطرناک و پر هزینه؟ چون که مانند جنگ های کلاسیک که فرمانده در صف جلو، وسط و یا عقب میدان و جنگ دارای قاعده و قانون باشد، نیست بلکه به مثابه صفحه شطرنج و دقیقاً بازی شطرنج و همه بازی در راستای حمله و حراست شاه، است. سرلوحه مکتب مجاهدین، فدا و صداقت است. فدا، نه برای آزادی و دموکراسی و مردم و حتی قدرت، بلکه فدا در راستای فریب و مشغولیت و حفظ مهره ها و النهایه حراست از شاه، است. همه باید فدا یا فنا شوند تا شاه مقابل، مات شود و شاه خودی، مات نشود. این سیاست جنگی است. تاکتیک و استراتژی و ایدئولوژی نیز همین است. چرا در جنگ ها شکست می خورند؟ 

چرا در جنگ ها شکست می خورند- مهدی خوشحالفروغ خاموش جاویدان

چرا در جنگ ها شکست می خورند؟

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 09.06.2021

به راستی جنگ برای چه اتفاق می افتد؟ فرق جنگ های گذشته با امروز چیست و هم اکنون چه نوع جنگ های مدرن و واقعی و غیر واقعی، خلق شدند؟ طی تاریخ تا به امروز برای جنگیدن، تهاجم و دفاع، دلایل مختلفی شمرده شده که در این مقاله نیاز به شمردن همه آن ها که بعضاً واقعی و بعضاً غیر واقعی اند، نیست بلکه در یک مورد مشخص، جنگی پر هزینه و فرسایشی و غیر ضروری، پرداخته می شود، جنگی که کم کم دارد به نمایش و مضحکه بدل می شود.

جنگ مجاهدین خلق در برابر دو نظام ایران که این جنگ در طرف مجاهدین به جنگ مقدس و جنگ صد برابر، تعریف شده است بیشتر یک جنگ حیثیتی و نیابتی و ایدئولوژیک، است و جنبه های سیاسی و نظامی جنگ بسا ضعیف و غیر عقلانی است.

جنگ مجاهدین خلق در مقابل جمهوری اسلامی که بیش از چهل سال ادامه دارد در اصل یک جنگ تروریستی، چریکی و کلاسیک، نیست بلکه در طی مسیر ملغمه ای از همه این ها اما خطرناک و پر هزینه است. چرا خطرناک و پر هزینه؟ چون که مانند جنگ های کلاسیک که فرمانده در صف جلو، وسط و یا عقب میدان و جنگ دارای قاعده و قانون باشد، نیست بلکه به مثابه صفحه شطرنج و دقیقاً بازی شطرنج و همه بازی در راستای حمله و حراست شاه، است. سرلوحه مکتب مجاهدین، فدا و صداقت است. فدا، نه برای آزادی و دموکراسی و مردم و حتی قدرت، بلکه فدا در راستای فریب و مشغولیت و حفظ مهره ها و النهایه حراست از شاه، است. همه باید فدا یا فنا شوند تا شاه مقابل، مات شود و شاه خودی، مات نشود. این سیاست جنگی است. تاکتیک و استراتژی و ایدئولوژی نیز همین است.

مسعود رجوی فرمانده جنگ با آن که در کشور عراق از حمایت دولتی و امکانات فراوان برخوردار و نفر دوم عراق بود، ظرف مدت سه دهه جنگیدن، از همه چیز به هیچ چیز رسید و در هیچ جنگی پیروزی حاصل نکرد بلکه شکست خورد. در همین کشور، قاسم سلیمانی که او نیز نفر دوم عراق بود، از هیچ چیز به همه چیز رسید و اتفاقاً در اکثر جنگ ها به پیروزی رسید. چرا؟ چون که قاسم سلیمانی یک فرمانده میدانی و در واقع فرمانده جنگ بود و هدف جنگی داشت. او جنگش مانند صفحه شطرنج، در پیشروی به دنبال نشستن بر جایگاه ابوبکر البغدادی نبود و در عقب نشینی نیز به دنبال حراست از جاه و موقعیت خودش نبود. سردار سلیمانی، با جنگ و پیروزی اش در عراق و سوریه، ثابت کرد که مرد جنگ و پیشروی با کمترین هزینه است و ضمناً برای جنگیدن و پیروز شدن بایست دانش میدانی داشت.

اما مسعود رجوی جنگش دقیقاً صد و هشتاد درجه با آنچه در بالا شمرده شد فرق دارد. او در هر حمله ای که برای مات کردن شاه انجام می داد اتوماتیک در عقب نشینی برای حفظ و حراست و موقعیت شاه خودی، هزینه سرسام آور می داد. بدین صورت، او جنگی به غایت پر تلفات و پر هزینه را پیش برده است. نمونه اش، در سال 1360 برای مات کردن شاه حریف، تهاجمی بی برنامه را آغاز کرد اما فی الفور در هنگام عقب نشینی برای این که بتواند شاه را از مهلکه به در ببرد، نیروهای پایین را فدا کرد. وقتی شاه از میدان جنگ و به یمن تلفات هنگفت، عقب نشست، دوباره برای حراست و استحکام موقعیت شاه و ثابت کردن و لانسه کردنش، مهره های بالاتر را در بهمن ماه همان سال فدا کرد چون از دیدگاه او در صفحه شطرنج فقط شاه مهم است و الباقی برای فدا شدن خلق شده اند.

فدا کردن، برای پیشروی، حرکت مهره های دیگر، تخریب طرف مقابل و النهایه حراست از موقعیت شاه، جزو ماهیت این نوع جنگ هاست.

نمونه برجسته اش، ماجرای هفدهم ژوئن سال 1382 در فرانسه است. وقتی شاه آچمز می شود و باید مات شود، برای برون رفت و فرار از مخمصه، مهره های پایین را با بی رحمانه ترین شکل فدا می کند.

مسعود رجوی از آن جا که فردی بی سواد از حیث مسایل تخصصی و اجتماعی و سیاسی و نظامی است، همچنین او آشنایی با جنگ های چریکی و کلاسیک ندارد. هیچ دوره آموزشی و تخصصی و عملیاتی و ستادی را پشت سر نگذاشته و در هیچ جنگی شرکت نکرد و در هیچ جنگی پیروزی نداشته است. شبیخون، ترور و ترور کور تنها حربه او آن هم توسط نیروهایش است.  رهبری جنگ، در واقع جنگ را از حیث اصولی و علمی بلد نیست و مرد این کار نیست، اگر بود تجربه می کرد و به ناکارآمدی اش پی می برد و آن را کنار می گذاشت اما چون بلد نیست و مرد میدان نیست، برایش عقده شده و تا آخرش ادامه خواهد داد چون که این نوع جنگ، خریدار دارد و پولساز است.

 او در کلام و گفتار، از ادبیات دگم و ایدئولوژیک دمده و کهنه مانند سرنوشت ساز و تاریخساز و راهگشایی و غیره استفاده می کند که تنها برای نیروهای سابقه دار خودش قابل فهم است و برای مردم و روشنفکران، ناآشنا و نا مفهوم است.

او همچنین از آرمانی دروغین و متناقض برخوردار است. در حالی از امام سوم شیعیان و عاشورا به عنوان رهبری و توجیه جنگ و فدا، حرف می زند که هیچگاه مانند امام حسین در صف مقدم نبود و عاشورا نیز مشمول حال خودش نبود.

با این وصف، در یک بازی شطرنج، سه حالت محتمل است. یا شاه سفید مات می شود، یا شاه سیاه و در حالت سوم بازی پات می شود. در بازی شطرنج مجاهدین، دو حالت و قانون بازی مطرود و تنها یک حالت پذیرفته است و آن مثلاً شاه سیاه برنده بازی می شود.

در بازی شطرنج، اگر بخواهد شاه مات شود، معمولاً مهره های دیگر می توانند فدا شوند چون که آن ها برای فدا شدن ساخته شدند. این نوع بازی، پر تلفات و پر هزینه است اما اگر بخواهیم در بازی شطرنج تنها یک شاه که در شرایط برابر شانس کمتر از 50% برای پیروزی دارد به طور 100% پیروز میدان شود، این نوع جنگ، خارج از قوانین و قواعد جهانی و همچنین از پر تلفات ترین جنگ هاست.

بازی هنوز هم ادامه دارد. اگر در شعار و تبلیغات همه وسایل و شرایط برای مات کردن شاه مقابل آماده است، اما در اصل و در صفحه شطرنج، همه مهره های باقیمانده در حال دفاع و حراست از شاه مجاهدین هستند. مهره های باقیمانده که فنا شوند و فرصت حرکت نداشته باشند، شاه مجاهدین گزینه پات نخواهد داشت بلکه مات خواهد شد. این قانون بازی و درس تاریخ است.

„پایان“

لینک به منبع

چرا در جنگ ها شکست می خورند؟ 

***

مهدی خوشحال ویرانسازی نیرولینک به متن کامل بحث  مسعود رجوی (جزوه پرچم) که در سال ۱۳۸۲  توسط آقای مهدی خوشحال در کتاب ایشان تحت نام “ویرانسازی نیرو” منتشر شد (انتشارات پیوند، هلند، پاییز ۱۳۸۲) 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/بی-تبر-مردگان-این-جنگل/

بی تبر مردگان این جنگل

 Mehdi_Khoshalمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و سوم اکتبر 2018:…  کتابی برای زمستان امسال در دست تهیه و انتشار دارم اسمش „دام و دانه“ است و مربوط به خاطراتم از یکی از زندان های مخوف عراق است. زندانی مملو از تروریست هایی که انصافاً تروریست های بدی نبودند ولی وقتی آزاد شدند، جبهه داعش را تشکیل دادند. به امید این که امسال برف سنگینی ببارد و کفش های خوبی برای بیرون … 

مهدی خوشحال بغدادگمشدگان آرمان فریب

لینک به منبع

بی تبر مردگان این جنگل

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 22.10.2018

سال ها بود که کتاب ننوشته و یا کتابی منتشر نکرده بودم. سال قبل، اواخر پاییز، در کشور بلژیک، حادثه مرگباری برایم اتفاق افتاد که وقتی به جای امنی رسیدم با خود فکر کردم. فکر کردم که عمر می تواند کوتاه یا بلند باشد، مهم این نیست. مهم این است که آدم هنگام رفتن با شانه های سبک سفر کند و باری با خود به همراه نداشته باشد. از میان آرزوهای دست نیافته و تلخکامی و ناکامی مسیر که کم هم نبودند، رسیدم به صدها صفحه نوشته و نیمه تمام در قفسه کتابخانه که قرار بود سر فرصتی آن ها را کامل و تبدیل به کتاب کنم ولی در مسیر زمان، از دل و دماغ و انگیزه افتادم و کتاب نوشتن و منتشر کردن هم وقت و حوصله و اعصاب زیادی می طلبد. به هر حال، وقتی با چهار کتاب نیمه تمام مواجه شدم، تصمیم گرفتم که حداقل محض رضایت وجدانم ظرف یک سال، دو کتاب را برای انتشار آماده کنم. لازم به ذکر است، کتاب های „پیش به سوی خریت“ و „گرگ ها و بره ها“ هر دو در مورد حیوانات بودند و کتاب های „بی تبر مردگان این جنگل“ و „دام و دانه“ هر دو در مورد آدم ها بودند با این تفاوت که آدم های کتاب „بی تبر مردگان این جنگل“ اکثراً مرده بودند و داستان „دام و دانه“ از سه تن تشکیل شده که در حال حاضر هر سه نفر زنده هستند.

کتاب „بی تبر مردگان این جنگل“ که از زندگی یک زن تبعیدی و به خاطر دینی که نسبت به زن و چنین زنانی داشتم، آغاز کردم که بعد رسیدم به ماجراهایی که در قمارخانه ها و قصابخانه ها، می گذرد و به همین مناسبت خواندن و مطالعه این کتاب را به آنانی که در قمارخانه ها و قصابخانه ها، مشغولند توصیه و پیشنهاد می کنم. این کتاب، زمستان سال قبل تمام شد و آماده چاپ بود ولی تا امروز جهت نشرش کوتاهی کردم.

کتابی برای زمستان امسال در دست تهیه و انتشار دارم اسمش „دام و دانه“ است و مربوط به خاطراتم از یکی از زندان های مخوف عراق است. زندانی مملو از تروریست هایی که انصافاً تروریست های بدی نبودند ولی وقتی آزاد شدند، جبهه داعش را تشکیل دادند. به امید این که امسال برف سنگینی ببارد و کفش های خوبی برای بیرون رفتن نداشته باشم و خانه نشین شوم و توجیه دیگری جهت ننوشتن، نداشته باشم.

همچنین، لازم به اعتراف است که من در تمام عمرم تنها دو بار به زندان رفتم. هر دو بار در عراق صورت گرفت. هر دو بار مطلقاً بی گناه بودم . بار اول تابستان سال 1370 تحت حاکمیت صدام حسین و بار دوم تابستان سال 1387 زمانی که نوری المالکی حاکم بود. جهت جبران و نه انتقام، نیاز به اعتراف و تکثیر تجاربم داشتم. خاطرات بار اول را پس از گذشت ده سال در کتاب „در دام عنکبوت“ سال 1380، انتشار دادم و خاطرات زندان دوم را نیز پس از گذشت ده سال در کتاب „دام و دانه“ و ظرف ماه های آینده انتشار خواهم داد. گفتنی است، زندان و مرگ و فرار و تبعید و رنج و مشقات دیگری که در کتاب هایم تعریف می کنم برایم جزو افتخارات و ارزش نیست بلکه درس و تجربه ای است ماندگار برای آنانی که به دنبال یافتن و جستجوی مسیر زندگی هستند و نه راهی که من پیمودم و هیچ ارزش و افتخاری برایش قائل نیستم چون در این راه تنها من صدمه ندیدم بلکه خانواده و جامعه ام نیز صدمه دیده اند و لذا قصدم از افشای تجاربم تلافی جویی از کسی و جریانی نیست بلکه نیتم نیل به قله ی کمال و مجد انسانی است که اگر شاخص های خوبی داشته باشیم به آن ها خواهیم رسید.

http://www.iran-fanous.de/wp-content/uploads/2018/10/ketab1018.pdf

(پایان)

*** 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=33739

روزگار غریبی است

 Mehdi_Khoshalمهدی خوشحال، ایران فانوس، دهم اکتبر ۲۰۱۸:… در رابطه با مجاهدین خلق مسبوق به سابقه است. آنان در سال ۱۳۶۵ طی تبلیغات پر طمطراقی مدعی شدند که یکی از اعضای مجاهدین را سفارت ایران در ترکیه، دزدیده و سپس حین انتقالش به سمت خاک ایران، قربانی از فرصت استفاده کرده و فرار کرده است یا این که علی اکبر قربانی در خرداد ماه سال ۱۳۷۱ در ترکیه به قتل رسیده … 

Mojahedin_Khalq_MKO_MEK_Maryam_Rajavi_MerceariesInside the MEK: The Secluded Group Scheduled to Overthrow the Iranian Regime (Mojahedin Khalq, Rajavi cult)

لینک به منبع

روزگار غریبی است

مهدی خوشحال، ایران فانوس، ۱۰٫۱۰٫۲۰۱۸

یک هفته از ناپدید شدن روزنامه نگار و شهروند عربستان سعودی به نام آقای جمال خاشقجی که در کنسولگری عربستان سعودی در ترکیه و در تاریخ سه شنبه دوم ماه اکتبر صورت گرفت گذشته است. آقای خاشقجی که پیشتر سردبیر برجسته‌ نشریات و نیز مشاور رئیس اسبق سازمان اطلاعات عربستان بود، سال گذشته این کشور را از ترس جانش ترک کرد و به مدت یک سال در آمریکا به کار روزنامه نگاری مشغول بود. جمال خاشقجی به عنوان ستون‌نویس با روزنامه „واشنگتن پست“ همکاری داشت.

آقای خاشقجی که سه شنبه گذشته به همراه نامزد ترک اش برای اخذ اسناد ازدواج به کنسولگری عربستان در استانبول رفته بود دیگر بازنگشت تا این که نامزد آقای خاشقجی موضوع را به پلیس اطلاع داد و به دنبال آن پس از گذشت شش روز دوشنبه هشتم ماه اکتبر رجب طیب اردوغان رئیس جمهوری ترکیه، مراتب اعتراض خود را به مقامات عربستان سعودی این گونه بیان کرد، مقام‌های عربستان سعودی باید ثابت کنند که جمال خاشقجی روزنامه نگاری که از هفته پیش ناپدید شده، کنسولگری عربستان سعودی در استانبول را ترک کرده است. اما متقابلاً سفارت عربستان چنین اتهامی را رد کرده و گفته است که آقای خاشقجی، کنسولگری عربستان در استانبول را ترک کرده است.

همچنین مقامات امنیتی ترکیه مطرح کردند که ۱۵ تن از عربستان سعودی در همان روزی که آقای خاشقجی ناپدید شده، وارد کنسولگری عربستان در استانبول شدند و اتفاقاً در همان روز کشور ترکیه را ترک کرده اند. آنان احتمالاً پس از کشتن آقای خاشقجی جسدش را با خود به بیرون برده اند.

به گزارش الجزیره، جمال خاشقچی منتقد و معترض نزدیکی بن سلمان با اسراییل، توسط افراد اعزامی از عربستان به ترکیه، پس از بازجویی مورد شکنجه قرار گرفته و سپس در یکی از محلات شهر استانبول رها شده است.

پس از گذشت یک هفته سکوت اروپا و آمریکا از ماجرای ناپدید شدن آقای خاشقجی، روز سه شنبه نهم ماه اکتبر، مایک پمپئو وزیر خارجه و دونالد ترامپ رییس جمهور آمریکا، که خبر مذبور پخش و همگانی شد مراتب نگرانی خود را از خبر فوق اعلام کردند و به مقامات عربستان سعودی اطلاع دادند که نتیجه ناپدید شدن خبرنگار تبعیدی بر روابط مابین آمریکا و عربستان، تاثیر خواهد گذاشت و خواهان شفاف سازی در این رابطه شده اند.

با این همه عربستان سعودی همچنان اتهام ناپدید شدن را رد کرده است و پاسخ قانع کننده به مردم معترضی که مقابل کنسولگری اجتماع کردند، مقامات سیاسی ترکیه که مسئولیتی در این ناپدید شدن دارند و به مقامات آمریکایی و سازمان ملل، نداده اند اگرچه بعد از گذشت یک هفته از ماجرا و تحت فشار جامعه جهانی و سازمان ملل، خواهان بازرسی از محل وقوع جرم یعنی کنسولگری عربستان توسط مقامات ترکیه شده اند.

لابد وقتی که خبر مفقود شدن انسانی معترض به سرعت درز می کند اما مقامات امنیتی و پلیس دست روی دست گذاشته و اقدام عاجل نمی کنند بلکه زمان و فرصت اقدام و تجسس را می سوزانند تا مقامات دانه درشت از نوع رییس جمهور و وزیر خارجه، با ژست و اطوار به اظهار لحیه پرداخته و به جای نجات قربانی به امتیازگیری و باجگیری از جنایتکار بپردازند و قضیه را ماست مالی کنند، می بایست فاتحه بسیاری از ارزش هایی که روزنامه نگارانی چون آقای جمال خاشقجی رسالت آن را بر دوش داشتند را خواند.

طی هفته گذشته تنها ناپدید شدن آقای خاشقجی شهروند عربستان سعودی در ترکیه، روی آنتن ها نرفت بلکه ویکتوریا مارینووا، روز یکشنبه هفتم ماه اکتبر در کشور بلغار، به سبک مافیایی و فجیع مورد تجاوز قرارگرفته و به قتل رسید. او که عضو هیئت مدیره تلویزیون پر طرفدار «تی‌.وی.ان» در شمال بلغارستان بود، زن جوان سی ساله ای بود که کارش تحقیق و افشاگری بود و سومین روزنامه‌نگاری است که ظرف یک سال گذشته در یکی از کشورهای عضو اتحادیه اروپا کشته ‌شده است.

با این وجود و با توجه به خبر مفقود شدن یک روزنامه نگار تبعیدی در کنسولگری عربستان سعودی در خاک ترکیه، هیچ کدام از اپوزسیون سرنگون طلب ایرانی که بعضاً به صورت فردی و جمعی رهسپار عربستان سعودی و به مکه مشرف می شوند تا پس از ادای مراسم حج تعدادی سنگ به شیطان بزنند و موقع بازگشت مبالغ هنگفتی ریال و دلار از پادشاهی عربستان سعودی جهت سیاه نمایی ایران و لوث کردن مبارزات مردم، دریافت کنند و خشنود به اقامتگاه های خود باز گردند، هنوز در رابطه با خبر فوق، هیچ عکس العمل و واکنشی از خود نشان ندادند. اما اگر چنین خبر و افتضاحی در رابطه با حکومت ایران در خاک ترکیه اتفاق می افتاد، اپوزسیون سرنگون طلب که جای خود دارد عربستان سعودی نیز یقه چاک کرده و توسط تبلیغاتچی های مجاهدش، گوش فلک را کر می کردند.

در رابطه با مجاهدین خلق مسبوق به سابقه است. آنان در سال ۱۳۶۵ طی تبلیغات پر طمطراقی مدعی شدند که یکی از اعضای مجاهدین را سفارت ایران در ترکیه، دزدیده و سپس حین انتقالش به سمت خاک ایران، قربانی از فرصت استفاده کرده و فرار کرده است یا این که علی اکبر قربانی در خرداد ماه سال ۱۳۷۱ در ترکیه به قتل رسیده است. مجاهدین خلق، بعضی از اعضای شان همچون زهرا رجبی و علی مرادی، را که بر اثر خطای جنسی شان آنان را ابتدا به ترکیه انتقال دادند و سپس در اسفندماه سال ۱۳۷۴ به قتل رسیدند را بدون این که پلیس محل متوجه شود و گزارش تهیه کند، بدون کم و کاست متوجه حکومت ایران کردند. آن ها ماه ها روی این موضوعات و اخبار زوم کرده و قال و مقال راه انداختند تا که بتوانند پول بیشتری از ممالک عربی و عراق، دریافت کنند. ولی حالا در رابطه با افتضاح و جنایتی که ارباب شان مرتکب شده است، سکوت اختیار کرده اند. متاسفانه بایست اعتراف کرد، هم اکنون خطری که از جانب تروریسم و اربابان شان صنف روزنامه نگار و خبرنگار و افشاگر، را تهدید می کند چنین خطری تروریست ها را تهدید نمی کند.  روزگار غریبی است و غریبی روزگار در این است که در همین قاره سبز و دموکراتیک اروپا که تروریست ها در ناز و نعمت به سر می برند ولی روزنامه نگاران افشاگر، با خطر جدی مواجه اند و به ندرت روزنامه نگار افشاگری یافت می شود که از خطر و تهدید تروریست ها در امان مانده باشد.

„پایان“

*** 

همچنین: