آیا مرگ رفسنجانی موجب سرنگونی رژیم ایران می شود؟ نگاهی به تحلیل های مجاهدین به نام “دوران سرنگونی”ا

آیا مرگ رفسنجانی موجب سرنگونی رژیم ایران می شود؟ نگاهی به تحلیل های مجاهدین به نام “دوران سرنگونی”ا

rafsanjani_beheshti_rajavi_3کریم غلامی، ایران فانوس، بیستم ژانویه 2017:… بر اساس همین تئوری، مسعود رجوی حساب زیادی روی مرگ خمینی باز کرده بود و فکر می کرد که با مرگ خمینی رژیم ایران سرنگون خواهد شد و مجاهدین خواهند توانست در خیابان های تهران رژه بروند. خمینی سال 1368 مرد و نه تنها حکومت ایران سرنگون و متزلزل نشد، بلکه مستحکم تر از قبل شد. رفسنجانی که در دوران خمینی نفر شماره … 

rafsanjani_beheshti_rajavi_3چند مطلب دیگر مرتبط با فوت آیت الله رفسنجانی و جست و خیزهای عصبی رجوی در خروجی های عربستان و اسرائیل

از بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدینشاهزاده سعودی مرگ مسعود رجوی را در پاریس اعلام کرد ولی جسد وی مفقود است

لینک به منبع

آیا مرگ رفسنجانی موجب سرنگونی رژیم ایران می شود؟

نگاهی به تحلیل های مجاهدین به نام “دوران سرنگونی”

کریم غلامیمجاهدین خلق به دلیل قطع ارتباط خود با جامعه ایران، از شرایط جامعه ایران و موقعیت سیاسی و اجتماعی آن، کاملا بیگانه هستند. وقتی می گویم قطع ارتباط، بی دلیل نیست بطور مثال اصلی ترین برنامه های مجاهدین، جلساتی است که آنها سالیانه برگذار می کنند، مانند(17 ژوئن)، سخنرانان تماما غیر ایرانی و شرکت کننده ها عمدتا غیر ایرانی و ایرانی هایی که در این جلسات شرکت می کنند، همگی به بهانه مسافرت به فرانسه و هتل و غذا رایگان شرکت می کنند.

اگر سران سازمان مجاهدین و حتی مریم رجوی در یک رابطه مینیموم با مردم بودند، ولی مرحوم مسعود رجوی بطور کامل از مردم و جامعه قطع بود(بی سوادی و نان به نرخ روز خوردن و فرصت طلبی های او به کنار) تا کنون به یاد ندارم، تحلیل و راه کار و خط کارهایی که می داد یکی، حداقل یکی از آنها به ثمر رسیده باشد و یا درست باشد. از آنجایی که مسعود رجوی خود را محور عالم می دانست و نبود او موجب به هم ریختن تعادل کل جهان می شود، بر اساس همین استدلال خودش فکر می کرد که با نبود سران و شخصیت های یک دولت آنها نیز رو به فروپاشی خواهند رفت.

بر اساس همین تئوری، مسعود رجوی حساب زیادی روی مرگ خمینی باز کرده بود و فکر می کرد که با مرگ خمینی رژیم ایران سرنگون خواهد شد و مجاهدین خواهند توانست در خیابان های تهران رژه بروند. خمینی سال 1368 مرد و نه تنها حکومت ایران سرنگون و متزلزل نشد، بلکه مستحکم تر از قبل شد. رفسنجانی که در دوران خمینی نفر شماره دوم بود و حتی مدتی نیز به عنوان فرمانده کل قوا منصوب شد، بعد از مرگ خمینی نیز هشت سال رییس جمهور بود. اینکه رفسنجانی یک شخصیت بسیار مهم و کلیدی بود، ولی پایه های دولت ایران بر روی فرد بنا نشده است. چنانکه تاریخ نشان داد، مرگ خمینی تاثیر نگذاشت. عملا رفسنجانی هیچ نقشی در حاکمیت نداشت. بر عکس تحلیل های مجاهدین او „سوپاپ اطمینان“ نبود.

در بخشی از متن تحلیل مجاهدین چنین آمده است:

„هویت و جایگاه یگانه رفسنجانى در دو دهه گذشته، اساساً در رابطه با نقش آخر- بعنوان سوپاپ اطمینان در داخل و محلل براى غرب، در جهت از صحنه خارج کردن گزینه سرنگونى بعنوان راه حل براى معضل رژیم شکل و معنا یافته. یعنى اینکه منهاى این نقش آخر، دیگر رفسنجانى، رفسنجانى نمى بود. از این زاویه است که نبود رفسنجانى در دوران سرنگونى، که رژیم در محاط بحرانهاى مرگ آور اسیر و گرفتار است بیش از همیشه محسوس و جبران ناپذیر است.“

هر کسی که کمترین آگاهی از وضعیت سیاسی ایران داشته باشد، پرت و پلا بودن این متن را می تواند بفهمد.

سازمان مجاهدین که به مرحوم مسعود رجوی وابسته بود، حتی بعد از مرحوم شدن او از سال 2003 به بعد از فرقه هنوز در حال نفس کشیدن است، دیگر چه برسد به دولت به فرد وابسته نیست، هر چند که یک فرد می تواند تاثیر خیلی کیفی در آن به وجود بیاورد. تحلیل های مجاهدین چیزی نیست جزء هذیان گویی های پایان عمرشان.

„پایان“

*** 

بهزاد علیشاهی: آقای رجوی کجای معادله سرنگونی ایستاده؟ درباره پیام مسعود رجوی خطاب به خامنه ای و رفسنجانی

آیت الله رفسنجانی، طالقانی، منتظری در گذشت رفسنجانی و نگاهی به اراجیف مریم رجوی در این رابطه

مرگ مسعود رجویGrand Controversy as MEK can’t prove leader Massoud Rajavi is dead or alive

2016-06-30-1467308500-6000440-download.jpgMaryam Rajavi — MEK Propaganda Queen — Advertises Her Services For Iran’s Enemies

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27991

مجاهدین خلق (فرقه رجوی)، یک سازمان انقلابی و یا شرکت تولیدی 

 کریم غلامی، ایران فانوس، هشتم ژانویه ۲۰۱۷:… شکل دیگری از تولیدات شخصیت در سازمان مجاهدین، تولید مبارز و یا زندانی مقاوم بود. البته بارها این موضوع به یک افتضاح برای مجاهدین تبدیل شد. یکی از این موارد معصومه ملک(مرجان) بود. او در جریان خمپاره باران های تهران، شرکت داشت و در شهر ارومیه دستگیر شد. کمدی تلخ این داستان آنجا است که مجاهدین از … 

Self Sacrifice Struan Stevenson Rajavi terroristsمهدی خوشحال: تبخیرشدگان فاز تهاجم سیاسی

لینک به منبع

مجاهدین، یک سازمان انقلابی و یا شرکت تولیدی

 از اولین روزهایی که وارد تشکیلات سازمان مجاهدین شدم، پرونده سازی و شخصیت سازی از اولین مسائل متناقضی بود که توجه من را به خودش جلب کرد. همانطور که در علم و تحصیل داشتن دکتری و مهندسی نیازمند به تحصیل و دانشگاه و سخت کوشی است، در مسائل دینی، آیت الله شدن هم نیازمند تحصیلات حوضه ی علمیه است. روزهای اولی که وارد سازمان شدم، وقتی که نام „آیت الله گنجه ای“ را شنیدم خیلی تعجب کردم که چطور تا قبل از آن نام او را نشنیده بودم. برای همین شروع کردم به تحقیق کردن. بعدها متوجه شدم که او یکی از آخوندهای هوادار سازمان بوده که مجاهدین او را به فرانسه منتقل کرده اند و در حالی که او عضو مجاهدین بود، مجاهدین او را به عنوان یک فرد غیر مجاهد عضو شورا جا زدند. تولید مدرک و شخصیت سازی در سازمان مجاهدین یک موضوع بنیادی است، مسعود رجوی مرحوم که یک فرد بیسواد و ترسو بود و به همرزمان خودش خیانت کرد، تا از اعدام رهایی پیدا بکند، تبدیل به یک رهبر „بی بدیل“ شد. 

به نظر من یکی از کثیف ترین کارهای مرحوم مسعود رجوی، نسبت دادن کتاب „راه حسین“ به خودش بود. کتاب „راه حسین“ داستان عامیانه ای که همه کس در رابطه با زندگی امام سوم شیعیان و واقعه کربلا می دانند نوشته شده است. این کتاب توسط سعید محسن یکی از سه بنیانگذاران سازمان مجاهدین نوشته شده است. این کتاب دارای هیچ ارزش هنری خاصی نیست بلکه تنها ارزش این کتاب برای سازمان مجاهدین، تئوریزه کردن مبارزه مسلحانه است. این کتاب پیش از اعدام بنیان گذاران سازمان مجاهدین به نام سعید محسن به ثبت رسیده بود. از آنجایی که این کتاب در درون تشکیلات مجاهدین دارای ارزش معنوی داشت، مریم رجوی در یکی از نشست های درون تشکیلاتی مجاهدین مطرح کرد که کتاب „راه حسین“ توسط مسعود رجوی نوشته شده است و از آنجایی که می خواستند این کتاب اعتبار داشته باشد، به اسم سعید محسن انتشار پیدا کرد. البته اینجا مریم رجوی یک گاف بزرگی داد، این حرف مریم رجوی به این معنی است که مسعود رجوی قبل از سال ۱۳۵۷ و بعد از آن هیچ اعتباری نزد مردم ایران نداشته است. 

یکی دیگر از کارهای کثیف مجاهدین، تولید سند و نوشته به اسم اعضای خودش و منتشر کردن آن است.

بارها در درون تشکیلات مجاهدین با این موضوع روبرو بودیم که اعضای مجاهدین متوجه شده اند که سازمان مجاهدین با خانواده آنها به اسم آن فرد نامه نگاری کرده اند و از خانواده آنها پول و امکانات دریافت کرده اند.

شکل دیگری از این سند سازی برای اعضای سازمان تولید اعتراف نامه و یا تعهد نامه به نام اعضای جدا شده از سازمان و انتشار آنها است.

در سایت „ایران افشاگر“ یکی از سایت های رسمی سازمان مجاهدین، شما می توانید نامه و یا مقاله های بسیاری به اسم اعضای مجاهدین پیدا بکنید. از آنجایی که اعضای مجاهدین در عراق (سابقا) هیچگونه دست رسی به اینترنت و سایر رسانه های جمعی نداشتند، سازمان مجاهدین می توانست نامه و یا مقاله، بهتر بگویم فحش نامه به اسم اعضای خودش منتشر بکند. موارد بسیاری بوده که یکی از اعضای مجاهدین از دست مجاهدین جدا شده و با خانواده خود تماس گرفته است، خانواده او ابتدا به سردی با او رفتار کرده اند وقتی آن فرد جدا شده دلیل آن را جویا می شود، پی می برد که سازمان مجاهدین فحش نامه هایی به اسم او در رسانه های خود (مانند ایران افشاگر) منتشر کرده اند که در آن، آن فرد به خانواده خود فحش داده و آنها را مزدور نامیده است.

یک شکل دیگر از این تولید مدرک انتشار نامه هایی به اسم مردم و شیوخ عراق بوده. این نامه ها، توسط اعضای عرب زبان سازمان مجاهدین نوشته می شد و با امضاء و سر برگ آن شیخ و یا بنیاد عراقی منتشر می شد. تولید امضاء، یکی دیگر از این موارد بود، مجاهدین هر چند وقت یکبار امضاء های میلیونی از مردم عراق منتشر می کردند که هرگز مردم عراق در این امضاء گیری شرکت نداشتند بلکه این کاغذها توسط کارمندهایی که مجاهدین استخدام می کردند، تولید می شد. به سختی می توان گفت که از هر یک هزار امضاء، یک امضاء واقعی باشد. 

همانطور که مجاهدین یک آخوند را به عنوان آیت الله معرفی می کنند، بسیاری از دکتر و مهندس های سازمان هم در همین رتبه هستند، یعنی بخشی از تولیدات سازمان مجاهدین هستند. در این مورد می توان به مهندس مریم رجوی نیز اشاره کرد. دو تن از قصاب های معروف سازمان که لقب دکتر را حمل می کردند، دکتر رحیم و دکتر فاضل بودند. سازمان مجاهدین این لقب ها را به افراد خودش می داد و آنها را در سمت های کاری می گذاشت که خط خودش را همانگونه که می خواهد پیش ببرد. چرا که دکترها و مهندسین واقعی در سازمان مجاهدین عملا در سمت خود کار نمی کردند. کار آنها بیشتر بیگاری در کارهایی مانند کارگری ساختمانی و آشپزخانه بود. یکی از دلایل ناکارآمد بودن سازمان مجاهدین به همین دلیل بود. افراد بی سواد و ناکار آمد، در مسند ریاست بودند و افراد کاردان و مهندس و دکترهای واقعی در حال بیگاری دادن بودند. 

شکل دیگری از تولیدات شخصیت در سازمان مجاهدین، تولید مبارز و یا زندانی مقاوم بود. البته بارها این موضوع به یک افتضاح برای مجاهدین تبدیل شد. یکی از این موارد معصومه ملک(مرجان) بود. او در جریان خمپاره باران های تهران، شرکت داشت و در شهر ارومیه دستگیر شد. کمدی تلخ این داستان آنجا است که مجاهدین از زنده بودن او اطلاعی نداشتند، از او به عنوان یک اسطوره و شهید در رسانه های خود نام بردند و مسعود و مریم رجوی یک جلسه خاص برای او برگذار کردند و مسعود رجوی در این جلسه از „مرجان شاخص زن مجاهد“ و „هم ردیف مریم رجوی“ و … صحبت می کرد که او بالاترین دست آورد انقلاب ایدئولوژیک بوده است. البته این فیگور گرفتن مسعود رجوی، چندان دوام پیدا نکرد. وقتی که مطبوعات ایران مصاحبه ملک زاده را منتشر کردند، برای مجاهدین بخصوص برای مسعود رجوی رسوایی و سرافکندگی بزرگی به همراه داشت. مجاهدین تلاش کردند که این موضوع در درون تشکیلات مجاهدین مسکوت بماند. ولی با همه سرکوب ها و بگیر و ببندهای دون تشکیلاتی، تا مدتهای طولانی این موضوع بخشی از صحبت های محفل های اعضای مجاهدین بود و به شکل مسخره کردن از شاخص شورای رهبری و زنان مجاهد، حرف می زدند. البته این قهرمان سازی ها در سازمان مجاهدین یک سریال دنباله دار است. قهرمان نشان دادن جنایت کاران که به جرم تجاوز و قتل اعدام شده اند. اخیرا هم سازمان مجاهدین زنی به اسم شبنم مددزاده را آنتنی کرده اند و از او به عنوان یک قهرمان و زندانی مقاوم، در رسانه های خود یاد کرده اند. البته این موضوع زیاد دوام پیدا نکرد و با افشاگری های انجام شده، آب پاکی به روی دست مجاهدین ریخته شد. 

شاید همه شما معروف ترین تولیدی سازمان مجاهدین را می شناسید و آن خانم برگزیده مریم رجوی است. هر چند در این رابطه صحبت های بسیاری شده، ولی یکی از خنده دارترین و مسخره ترین تولیدات مرحوم مسعود رجوی، معرفی مریم رجوی به عنوان رییس جمهور برگزیده است. هر چند در این رابطه سخن بسیار گفته شده، ولی یاد آوری این تولیدی مرحوم مسعود رجوی، ما را به این فکر می اندازد، از آنجایی که پایه و بنیاد سازمان مجاهدین بر روی دروغ و تولید رهبر و رییس جمهور و مهندس و دکتر بنا شده، نهایتا نیز باید مانند امروز اینچنین فضاحت بار کارش به پایان برسد.

„پایان“

*** 

سازمان ملل در مورد نقش رجوی در کشتار ۵۳ تن از قربانیان مجاهدین خلق در کمپ اشرف تحقیق کند

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27634

سازمان مجاهدین خلق پیش رو یا پس رو مردم ایران 

 کریم غلامی، ایران فانوس، ششم دسامبر ۲۰۱۶:… در واقع مجاهدین کارشان انتشار اخبار اعتراضات و قیام های مردمی و تلاش برای نسبت دادن آن به خود است. امیدوارم که تلاش های مجاهدین جنبش دادخواهی مردم ایران را مانند سایر جنبش های دیگر مردمی آلوده خود نکرده و آن را به نابودی نکشاند. یکی از دوستانم مجاهدین را به ویروس تشبیه کرد که … 

رودی جولیانی مواجب بگیر سازمان مجاهدین خلق فرقه رجویبا حمایت مزورانه رجویه، جنبش دانشجوئی ایران متضرر می شود!ا

لینک به منبع

سازمان مجاهدین خلق پیش رو یا پس رو مردم ایران

سازمان مجاهدین همیشه مدعی بود که یک سازمان پیش رو جامعه است و مردم ایران پشت سر مجاهدین و با خط و خطوط سازمان مجاهدین به مبارزه ادامه می دهند.

تابستان امسال به مانند همه سالیان قبل مردم ایران به یاد عزیزان خود سالگرد قتل عام زندانیان در سال ۱۳۶۷ را گرامی داشتند اما امسال جنبشی برای دادخواهی این اعدام ها به راه افتاد. پس از انتشار فایل صوتی مربوط به سخنان آیت الله منتظری در خصوص جنایت خواندن این اعدام ها، سر آغازی بود برای این جنبش دادخواهی. این جنبش با رویکردهای مختلفی روبرو شد، چه منفی و چه مثبت. مردم ایران در یک مبارزه مسالمت آمیز و رو به رشد خواهان رسیدگی به این اعدام ها هستند.

اما مدتی است که رسانه های مجاهدین، پرچم دادخواهی اعدام های سال ۱۳۶۷ را پیراهن عثمان کرده اند و تلاش می کنند که این جنبش بر حق مردم ایران را به نوعی تحت کنترل خود بگیرند و یا حداقل به خود نسبت بدهند. مجاهدین حتی دست به دریا بزنند آن را با نحوست خود آلوده می کنند. به دلیل این که مجاهدین برای رسیدن به قدرت و حاکمیت، دست به سلاح بردند و سران حاکمیت در نظام جمهوری اسلامی را ترور کرده اند. بنابر این هر نوع جنبش اعتراضی در ایران مارک محارب با خدا را می خورد و در مدت زمان بسیار کوتاه این جنبش رو به افول می گذارد. چنانکه حتی جنبش اصلاح طلبی در درون حاکمیت به همین دلیل چندان توان رشد ندارد.

از همان روزهای ابتدایی که وارد سازمان مجاهدین شدم، موضوع زندانیان سیاسی توجه مرا بسیار به خودش جلب کرد. در ایران زندانیان سیاسی بخصوص زندانیان سیاسی آزاد شده، بسیار مورد احترام مردم بودند و هر کجا که می رفتند با آغوش باز توسط مردم مورد استقبال قرار می گرفتند. اما در سازمان مجاهدین موضوع بسیار متفاوت بود. زندانیان سیاسی آزاد شده در تشکیلات سازمان مجاهدین افرادی تو سری خور بودند. بر اساس تئوری مسعود رجوی، زندانی سیاسی که از زندان زنده خارج می شود یک خائن است، زیرا او فقط یک دلیل برای زنده ماندن زندانی می دانست، زندانی سیاسی فقط به دلیل خیانت و لو دادن سایر هم سنگرهای خود بوده است. البته این استدلال مسعود رجوی منطقی است زیرا تنها دلیل زنده ماندن او در زندان زمان شاه لو دادن همه همسنگرهای خودش بوده و به همین دلیل حکم اعدام او به حبس ابد کاهش یافت. مسعود رجوی تنها باز مانده از مرکزیت سازمان مجاهدین در زمان شاه بود.

اینکه امروزه سازمان مجاهدین دادخواه خون زندانیان اعدام شده در سال ۱۳۶۷ شده، چیزی جزء دکان سیاسی برای استفاده های سیاسی روز خود و پوشاندن وضعیت بحرانی و از هم پاشیده خود نیست. از نظر سازمان مجاهدین، زندانی خوب، زندانی اعدام شده است تا بتواند دکان خود را در بازار سیاست باز نگه دارد.

طی سالیان گذشته، هیچ حرکت بزرگ اجتماعی نبوده که مجاهدین پیش رو آن حرکت باشند و در بسیاری از موارد شعله این حرکت های اعتراضی را با نسبت دادن به خودشان خاموش کرده اند. تا قبل از سال ۱۳۵۷ از سازمان مجاهدین هیچ حرکت در پهنه اجتماعی دیده نشده و مجاهدین کاملا در سکوت به سر برده اند. البته ترورها و تسویه حساب های داخلی بوده. یکی از اولین حرکت های جدی بعد از انقلاب، اعتراض زنان به حجاب اجباری بود که با به خیابان آمدن زنان ایران مجاهدین دنباله رو آنها بودند. بعد از سال ۱۳۶۰ که سازمان مجاهدین اساسا در جامعه ایران حضور نداشت ولی با این حال مجاهدین تلاش کرده اند که به نحوی حرکات اعتراضی را به خود نسبت بدهند. قیام های بزرگ مردم ایران بین سال های ۱۳۶۸ تا سال ۱۳۷۲، مجاهدین نه تنها در این قیام ها دخیل نبودند، بلکه موجب افول این قیام ها نیز شدند. آنها با شروع عملیات های تروریستی در ایران و نسبت دادن این قیام ها به خود، موجب خاموش شدن شعله قیام های مردمی شدند.

در واقع مجاهدین کارشان انتشار اخبار اعتراضات و قیام های مردمی و تلاش برای نسبت دادن آن به خود است. امیدوارم که تلاش های مجاهدین جنبش دادخواهی مردم ایران را مانند سایر جنبش های دیگر مردمی آلوده خود نکرده و آن را به نابودی نکشاند. یکی از دوستانم مجاهدین را به ویروس تشبیه کرد که برای ادامه حیات خود نیازمند یک ارگانیسم زنده است و بعد از ورود به آن، آن ارگانیسم را بیمار و از بین می برد، و دوباره برای ادامه حیات وارد ارگانیسم دیگری می شود و آن را بیمار و از بین می برد. این روند ادامه پیدا می کند تا زمانی که دیگر ارگانیسم دیگری برای ورود به آن را پیدا نمی کند و نهایتا خود باعث نابودی خودش می شود. مجاهدین نیز مانند ویروس از فعالیت های اجتماعی و سیاسی ایران استفاده می کنند و آنها را آلود می کنند و موجب از بین رفتن آنها می شوند و حال مجاهدین تقریبا همه ارگان های زنده سیاسی ایران را آلوده خود کرده اند و در فضای مسموم شده توسط خودش، در حال از میان رفتن است به همین دلیل به سوریه و داعش و امثال آن چنگ می زند.

„پایان“

*** 

شهدای 16 آذرشانزدهم آذر سالروز مبارزه با امپریالیسم یا فرصتی برای خودنمایی مجاهدین

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27388

مجاهدین در اوج پیروزی یا هذیان گویی در باتلاق شکست های پی در پی 

 کریم غلامی، ایران فانوس، شانزدهم نوامبر ۲۰۱۶:… این روزها ما شاهد هذیان گویی های جدید از طرف مجاهدین هستیم. مجاهدین که برای انتخاب شدن خانم هیلاری کلینتون، غش و ریسه می رفتند و روی آن سرمایه گذاری زیادی کرده بودند، بعد از انتخاب آقای ترامپ به عنوان رییس جمهور جدید آمریکا، حال برای او دم تکان می دهند. این موضوع من را یاد خاطره ای انداخت … 

مسئول واقعی حمله به لیبرتی کیست؟

https://youtu.be/26Mps-OQLTU

مجاهدین خلق بفرقه رجویسی و هشت سال حسرت – سی و هشت سال حسرت فرقه رجوی و سالگرد انقلابی که نتوانستند سرقت کنند

لینک به منبع

مجاهدین در اوج پیروزی یا هذیان گویی در باتلاق شکست های پی در پی

!همیشه به این فکر می کنم که مجاهدین چگونه می توانند اینقدر راحت دروغ بگویند

 در یکی از مطالب مجاهدین که گویا می خواهند از „سرکردگان رژیم در عراق“ بازخواست بکنند بخاطر „غافلگیری در انتقال ساکنان لیبرتی و شکست بزرگ و بر باد رفتن سرمایه گذاری ۱۴ ساله رژیم برای انهدام مجاهدین در عراق“. اگر با خواندن سر تیتر مطلب کمی گیج شدید و نتوانستید هیچ ربط منطقی در آن پیدا کنید، به خودتان شک نکنید زیرا این مطلب توسط مجاهدین نوشته شده. هذیان گویی یک بیماری روانی یا روان پریشی است که بطور معمول واگیردار نیست اما این نوع خزعبلات خاصی که سران مجاهدین به آن مبتلا هستند، کاملا واگیر دار است که در سازمان مجاهدین شیوع پیدا کرده و ناقل اصلی این بیماری „شیر همیشه مرحوم“ مسعود رجوی است که به هر کسی که نزدیک شده او نیز به این بیماری لاعلاج دچار شده و به نظر می رسد که این بیماری هیچ درمانی ندارد زیرا طی ۴۰ سال گذشته همه تلاش کردند تا برای این بیماری راه درمانی پیدا بکنند ولی همه تلاش ها با شکست روبرو شده است.

از قدیم گفته اند که دروغگو کم حافظه است. مجاهدین نه تنها دروغ های قبلی خودشان را فراموش می کنند، بلکه تماما منکر حرفهای قبلی خودشان نیز هستند. این اولین خط از مطلب مجاهدین است “ انتقال پیروزمندانه و بدون خونریزی همه مجاهدین و ساکنان لیبرتی به آلبانی و سایر کشورهای اروپایی یک شکست بزرگ برای رژیم آخوندها و بر باد رفتن سرمایه گذاری ۱۴ ساله آنها برای از بین بردن مجاهدین در عراق است.“ اولا مجاهدین فراموش کرده اند یا بهتر بگویم منکر آن می شوند که از سال ۱۳۶۷ بعد از آتش بس ایران و عراق همه در تلاش بودند که مجاهدین عراق را ترک کرده و در سلامت به کشورهای غربی بروند و مبارزه خود را در آنجا ادامه بدهند. برای یادآوری یکی از نوشته های مسعود رجوی مرحوم را باز گو می کنم. مقاله ای تحت نام „بازگشت به میان توده ها“ که توسط احزاب چپ ایرانی منتشر شده بود و در آن به وضوح صحبت از شکست مبارزه مسلحانه و رفتن به عراق مطرح شده بود و استراتژی جدید آنها بازگشت به میان توده ها و مبارزه مسالمت آمیز بود. مسعود رجوی مرحوم همیشه این تغییر را فرار و خیانت می نامید. ولی وقتی نوبت خودش شد „انتقال پیروزمندانه“ به حساب آمد. بعد از سال ۲۰۰۳ همه با دلسوزی در تلاش بودند که مجاهدین به سلامت از عراق خارج شوند، حتی در سال ۲۰۰۳ کشورهای کانادا و استرالیا در یک اقدام بشردوستانه خواهان دادن اقامت به همه اعضای مجاهدین در عراق بودند، اما سران مجاهدین با اقداماتی موجب شدند که آنها از این اقدام خود صرف نظر بکنند.

بعد از سال ۲۰۰۹ که کشور عراق مستقل اعلام شد و دارای دولت مستقل شد، دولت عراق در اولین اقدام خواهان خروج مجاهدین از عراق شد و دولت عراق حاضر به هر نوع همکاری شد که این پروسه هرچه سریعتر و بدون تلفات انجام شود اما مجاهدین با سنگ اندازی در این روند و ایجاد درگیری با نیروهای عراقی این روند را خونین کردند. همچنین مجاهدین طی چند سال با سنگ اندازی های مختلف تلاش کردند تا جلوی روند انتقال اعضای مجاهدین از لیبرتی به آلبانی را بگیرند و یا آن را کند کنند. هر چند که مجاهدین تلاش بکنند منکر این موضوع شوند، ولی همه اطلاعیه های مجاهدین و کارها و موضعگیری های آنان در آرشیو موجود است و خود سندی گویا است.

البته مجاهدین همیشه تلاش کرده اند تا شکست های خود را پیروزی نشان بدهند. به عنوان مثال، وقتی رژیم ایران ده ها موشک به قرارگاه های مجاهدین شلیک کرد و موجب شد مجاهدین دکان عملیات های تروریستی „راهگشایی“ را تخته کنند، مسعود رجوی آن را پیروزی بزرگ و بهار بزرگ، نام گذاری کرد.

این روزها ما شاهد هذیان گویی های جدید از طرف مجاهدین هستیم. مجاهدین که برای انتخاب شدن خانم هیلاری کلینتون، غش و ریسه می رفتند و روی آن سرمایه گذاری زیادی کرده بودند، بعد از انتخاب آقای ترامپ به عنوان رییس جمهور جدید آمریکا، حال برای او دم تکان می دهند. این موضوع من را یاد خاطره ای انداخت، سازمان مجاهدین در انتخابات آمریکا در سال ۱۹۹۲ که منجر به انتخاب آقای بیل کلینتون شد، سرمایه گذاری بسیاری کردند و در این انتخابات شرکت بسیار فعالی داشتند، تحلیل مسعود رجوی بر این بود که هر بار که یک دمکرات در آمریکا به قدرت رسید، موجب تغییر حکومت در ایران شده است(این برداشت مسعود رجوی و تحلیل آب دوغ خیاری او بود که هیچ صحت ندارد) بنابراین تابلوی مسعود رجوی این بود که با قدرت گرفتن دمکرات ها در آمریکا موجب باز شدن فضای سیاسی در ایران می شود و مجاهدین با سلام و صلوات وارد ایران می شوند و حکومت را به دست می گیرند. به همین منظور، مسعود رجوی به آقای کلینتون یک نامه یا به قول خود „پیام“ فرستاد. جالب اینجا است که آقای کلینتون در اولین اقدام سیاسی در رابطه با ایران، مجاهدین را در لیست تروریستی قرار داد

طی سالیان مجاهدین تلاش کرده اند که با سیلی زدن به صورت خودشان، خودشان را پیروز نشان بدهند. اما این روش پوسیده و نخ نما دیگر دردی از دردهای مجاهدین را دوا نمی کند

„پایان“

*** 

مرگ مسعود رجوی
The death of Massoud Rajavi
https://youtu.be/CBJ3XiaQwT4

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27098

آینده سازمان مجاهدین و راه کارهای پیش روی رهبران و اعضای مجاهدین 

 کریم غلامی، ایران فانوس، پانزدهم اکتبر ۲۰۱۶:… آینده سازمان مجاهدین هنوز در ابهام باقی است، از یک طرف مسعود رجوی فراری است و طی ۱۳ سال گذشته (از سال ۲۰۰۳ به بعد) مخفی شده و تا کنون هیچ تصویر و یا عکسی از او منتشر نشده است. همچنین اعلام خبر مرگ مسعود رجوی در مهمترین برنامه سالیانه آنها در فرانسه توسط ترکی الفیصل رییس سابق اطلاعات عربستان سعودی … 

خبر مرگ مزدور مسعود رجوی توسط قلاده بدستان سعودیحدیث مریم قجر- ترکی الفیصل، و مرحوم مسعود رجوی

لینک به منبع

آینده سازمان مجاهدین و راه کارهای پیش روی رهبران و اعضای مجاهدین

(تحلیلی بر آینده سازمان مجاهدین بعد از خروج تمامی اعضای آن از عراق)

کریم غلامی، ایران فانوس

آینده سازمان مجاهدین هنوز در ابهام باقی است، از یک طرف مسعود رجوی فراری است و طی ۱۳ سال گذشته (از سال ۲۰۰۳ به بعد) مخفی شده و تا کنون هیچ تصویر و یا عکسی از او منتشر نشده است. همچنین اعلام خبر مرگ مسعود رجوی در مهمترین برنامه سالیانه آنها در فرانسه توسط ترکی الفیصل رییس سابق اطلاعات عربستان سعودی و نا امیدی و حتی تنفر اعضای سازمان مجاهدین از او به عنوان رهبری که آنها را در سخت ترین شرایط رها کرده و پا به فرار گذاشته است.

از طرفی دیگر سازمان مجاهدین اصلی ترین پایگاه خود یعنی عراق(اشرف) را برای همیشه از دست داد. بر اساس گفته خود مسعود رجوی استراتژی مبارزه مسلحانه برای „آزادی ایران“ بر پایه تجمع نیروی مسلح استوار است. برای سرنگون کردن رژیم ایران سازمان مجاهدین نیازمند آن است که محلی یا قرارگاهی برای تجمع نیرو و آموزش آنها و مسلح کردن آنها داشته باشد.

در سال ۱۳۶۵ مسعود رجوی تحت فشار دولت وقت فرانسه مجبور شد که فرانسه را به سوی عراق ترک کند. او در یک پیام ویدیویی با نام „تودیع“ مطرح کرد که „می روم تا بر افروزم آتش ها در کوهستان ها“ و همچنین خیلی آشکار مطرح کرد که بعد از رفتن به عراق(عزیمت به جوار خاک میهن) خارجه نشینی و ادعای مبارزه از فرنگ نامشروع است و حتی نفس کشیدن در خارجه از روز اول حرام بوده است. البته که جای پرسش باقی است که چرا شخص مسعود رجوی بلافاصله بعد از شروع مبارزه مسلحانه در ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ از ایران فرار کرد و به همان فرنگ گریخت. می توان نتیجه گرفت که مسعود رجوی ۵ سال (از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۵) حرام زندگی کرده است و از مبارزه به دور بوده. و همچنین این پرسش باقی است که اگر نفس کشیدن در خارجه حرام است، چرا مریم رجوی سالیان طولانی در خارج زندگی کرده است؟ با این حساب مریم رجوی طی سالیان گذشته حرام زندگی کرده است، زیرا او عمدتا در خارجه (فرنگ) بوده و از مبارزه بدور بوده است. اما همه ما به خوبی می دانیم که این حرف های مسعود رجوی برای خودش نیست و فقط برای اعضای اسیر در این سازمان است.

برگردیم به اصل موضوع، بعد از گذشت سه دهه از پیام „تودیع“ مسعود رجوی، امروز سازمان مجاهدین در کجای معادلات سیاسی و اجتماعی ایران ایستاده است؟ اعضای سازمان مجاهدین تماما پیر و فرسوده و از دور عملیاتی خارج شده اند. بعد از سال ۱۳۶۷ تقریبا تغذیه نیرویی سازمان قطع شد. بجز پیوستن اسیران جنگی و تعداد بسیار محدودی از فرزندان خود مجاهدین، عمده نیروهای پیوسته بعد سال ۱۳۷۷ به مجاهدین جنایتکاران تحت تعقیب در ایران بودند. در اصل بخش رزمنده مجاهدین اکثر بیمار و با سن متوسط ۵۰ سال عمدتا زخمی از عملیات های گذشته و بخاطر زندگی در شرایط بسیار سخت بطور فیزیکی کاملا فرسوده شده اند و توان جنگی ندارند.

اعضای مجاهدین به لحاظ روحی دیگر مانند گذشته نیستند. رزمنده هایی که با انگیزه های بسیار بالا می توانستند در شرایط بسیار سخت و طولانی مدت بجنگند(مانند عملیات فروغ جاویدان ۱۳۶۷) به دلیل ۳۰ سال سرکوب تحت نام انقلاب ایدئولوژیک و طلاق های اجباری، به دور و بدون خانواده و قطع رابطه با جهان بیرون، خیانت پی در پی رهبران سازمان، دیگر فاقد آن انگیزه های انقلابی هستند.

اما معضل بزرگ دیگر سازمان مجاهدین، یعنی یکی از بزرگترین وحشت های مسعود رجوی دست یابی اعضای مجاهدین به دنیای آزاد است که محقق شده است. مسعود رجوی با قطع کردن ارتباط اعضای سازمان با دنیای بیرون از مجاهدین، می توانست اعضای خود را شستشوی مغزی بدهد و اطلاعات و اخبار را طوری در اختیار آنها بگذارد که مجاهدین در حال پیش روی و پیروزی هستند و رژیم ایران در حال فروپاشی. اما امروزه با همه فشارهایی که سازمان به اعضای باقی مانده آن در آلبانی وارد می کند همه آنها امکان دست رسی به دنیای آزاد و خانواده های خود را دارند. اولین بازتاب آن این است که آن میزان از اعتماد باقی مانده در نزد اعضای مجاهدین نیز از بین برود. اروپا و فرنگ و بورژوازی پادزهر تفکر مجاهدین به عنوان یک فرقه سیاسی و مذهبی بسیار عقب مانده است. زندگی در اروپا اعضای مجاهدین را تغییر خواهد داد، این بزرگترین وحشت مسعود رجوی بود که محقق شد.

راه کارهای پیش روی مجاهدین چیست؟ 

راه کار اول، مجاهدین همچنان به همان روش سابق ادامه بدهند و یعنی اصرار به مبارزه مسلحانه و قهرآمیز. اما در دنیای واقعی با تخیلات و فانتزی های مجاهدین بسیار متفاوت است. مبارزه مسلحانه برای مجاهدین بعد از آتش بس سال ۱۳۶۷ تخته شد و بعد از آن مجاهدین هر اقدامی کردند، بجز تروریسم چیز بیشتری نبود. بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوری، مبارزه مسلحانه و قهرآمیز در جهان سوخت، یعنی دوران این سبک از مبارزه به پایان کار خود رسید. احزاب که مبارزه مسلحانه می کردند یا نابود شدند یا دست از مبارزه مسلحانه برداشته و وارد مذاکره شدند، مانند سازمان الفتح به رهبری یاسر عرفات. اما امروز در آخرین ماه های سال ۲۰۱۶ مجاهدین اگر کوچکترین خطایی بکنند با مشت آهنین اروپا روبرو خواهند شد. طی دو سال گذشته اروپا شاهد گسترش تروریزم و با تلفات بالایی بوده، به دلیل دولت ها هرگونه خشونت طلبی را بشدت سرکوب می کنند.

مجاهدین باید مثل گذشته با دروغ و وعده های پوشالی ادامه بدهند، هر چند که این روش آنها هم چندان دوام نخواهد یافت. زیرا اعضای آنها همگی در اروپا هستند و به شکلی به دنیای آزاد دست رسی دارند. در نیتجه دروغ های آنها دوام نخواهد یافت.

راه کار دوم، مجاهدین بطور جدی و عملی از گذشته خود فاصله بگیرند و با افشای تمامی جنایت ها و خیانت های رهبران از مردم ایران پوزش خواهی کنند و در یک فضای آزاد و مسالمت آمیز برای اصلاحات در ایران مبارزه کنند.

در واقع این تنها راه پیش روی مجاهدین است و الا مجاهدین در بد نامی کامل برای همیشه از هم خواهند پاشید.

„پایان“

*** 

هچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27068

نامه ای به اعضای مجاهدین اسیر در آلبانی 

 کریم غلامی، ایران فانوس، دهم اکتبر ۲۰۱۶:… او در جواب گفت که، اگر ارتش آزادیبخش را منحل کنیم و روش غیر مسلحانه را پیش بگیریم، این موضوع اینجا ختم نخواهد شد و من باید پله به پله عقب نشینی بکنم و همه کارهایی که کرده ام را پس بگیرم و بگویم که اشتباه است. از انقلاب ایدئولوژیک تا آمدن به عراق و مبارزه مسلحانه و تا انتها. با استنباط از حرف خود مسعود رجوی می توان نتیجه گرفت که تمامی اینها اشتباه بوده و الا چه ترسی از پاسخ گویی، اگر … 

از بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدیناز بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدین (کیهان لندن)

لینک به منبع

نامه ای به اعضای مجاهدین اسیر در آلبانی

 بعد از ۲۵ سال زندگی (اسارت) در کنار شما چیزی برای پنهان کردن نیست، من اکثر شما را می شناسم. می دانم که اکثر شما با آرمان آزادی و دمکراسی برای ایران و مردم کشور عزیزمان قیام کرده اید و سالیان بسیاری از عمرتان را در سخت ترین شرایط به پای میهن پرستی ریخته اید و در این راه متحمل پرداخت بهای بسیار گزافی شده اید. متاسفانه به دلیل خیانت رهبران ما و همدستی آنان با دشمنان ایران(عربستان، آمریکا و…) امروز مردم ایران به ما به چشم خائن نگاه می کنند. هر چند هرگز مردم ایران نخواهند فهمید که ما بخاطر آزادی و شرافت آنها چه بهایی پرداخته ایم، حتی از کوچکترین عواطف خودمان هم گذشته ایم و ما حتی از داشتن مینیموم مواهب زندگی محروم بودیم و البته که همه این ها را بخاطر مردم ایران به جان خریدیم. من از فدا کردن زندگی ام بخاطر میهنم ایران، هرگز پشیمان نیستم و مبارزه برای آزادی، بزرگ ترین افتخاری است که به همراه دارم.

بگذارید تعارف را کنار بگذاریم و حداقل با خودمان رو راست باشیم، تا کنون چند بار صلاحیت مسعود رجوی به عنوان رهبر مقاومت را زیر علامت سئوال برده اید؟ بگذارید زیاد دور نشویم. سال ۲۰۰۳ ما آماده حرکت به سوی ایران شدیم و آن روزهایی که در نزدیکی های مرز سلاح بر دوش آماده فرمان حرکت بودیم، یکباره رهبران ما بخصوص مسعود رجوی، ناپدید شد. آیا برایتان سئوال نشد که آنها کجا رفتند؟ حتما که سئوال شد. ما آماده حرکت به سوی شرق و ایران بودیم، اما آنها به سمت غرب و اروپا فرار کردند. آیا فکر نکردید که مسعود رجوی به ما خیانت کرد؟ حتما که به آن فکر کرده اید.

سئوال هایی که طی سالیان ما از سازمان و بخصوص مسعود رجوی داشتیم که هرگز پاسخ داده نشد و یا به شدت سرکوب شد را مجددا مطرح می کنم و اینبار می خواهم که خود شما به آن جواب بدهید و قطعا خود شما پاسخ صحیح آن را دارید.

یکم، مریم چرا؟ این سئوالی بود که شخص مسعود رجوی مطرح کرده بود. البته که این سئوال از سال ۱۳۶۴ به بعد مطرح شد و مسعود رجوی هرگز به آن پاسخ نداد. بخاطر دارید که طی جلساتی که مسعود رجوی می گذاشت از ما می خواست که به این سئوال پاسخ بدهیم. البته در راستای اثبات آن و اگر کسی هم صلاحیت او را رد می کرد، به خوبی می دانید که با چه شرایط سختی روبرو می شد، از جلسات شستشوی مغزی مانند „دیگ“ گرفته تا زندان و شکنجه و بعضا سر به نیست کردن.

دوم، یکی از سئوال های بسیار مهم بین ما این بود که چرا مسعود رجوی، اشتباهاتی که مرتکب می شد را نمی پذیرفت؟ مثل پذیرفتن شکست در عملیات فروغ جاویدان و آن را همیشه یک پیروزی نشان می داد. یا باقی ماندن در عراق بعد از آتش بس سال ۱۳۶۷٫ چرا مسعود رجوی هرگز نپذیرفت که انقلاب ایدئولوژیکی که به راه انداخته بود، شکست خورد؟ مگر قرار نبود که این انقلاب باعث سرنگونی رژیم بشود؟ پس چرا نهایتا خود مجاهدین سرنگون شدند؟ چرا مسعود رجوی هرگز نپذیرفت که رفتن به عراق اشتباه بزرگی بوده؟ که نهایتا خود او و زنش و سران سازمان در خفت و خواری پا به فرار بگذارند؟ و هزاران اشتباه دیگر.

سوم، یکی از سئوال های اساسی ما این بود که اگر مسعود رجوی رهبر مقاومت ایران است، چرا خودش شخصا هیچ بهایی برای این مقاومت نپرداخته است؟ در حالی که من و شما متحمل پرداخت بالاترین بها بوده ایم. فرض را بر این بگیریم که انقلاب ایدئولوژیک درست بوده و همه مجاهدین می بایست „طلاق“ می گرفتند، اما چرا مسعود رجوی که پایه گذار این انقلاب بوده و خود پیش رو این انقلاب است و رهبر این مقاومت، متاهل بود؟ و چرا او هر شب در کنار همسرش می خوابید؟
چه فرقی بین خانواده مسعود رجوی با خانواده ما بود؟ وقتی که مادر مسعود رجوی فوت کرد در سازمان برای او مراسم و صبحگاه ویژه برگزار کردند، از نظر من این هیچ اشکالی ندارد. اما وقتی که پای خانواده های ما به میان می آید، آنها مزدور و مامور وزارت اطلاعات می شوند؟ چرا و به چه حقی مسعود رجوی پدران و مادران را مورد زشت ترین فحاشی ها قرار می دهد؟ چرا ما از هر گونه دست رسی به خانواده خودمان محروم بودیم؟ در حالی که خانواده مسعود رجوی و سران سازمان عزیز و دردانه بودند؟

چهارم، به این سئوال فکر کرده اید که چرا در شرایط خطرناک مسعود رجوی پا به فرار می گذارد؟ یکی از سئوال های اساسی که در سازمان مطرح بوده و هرگز به آن پاسخ داده نشد و مسعود رجوی بهانه های عجیب و غریب برای آن تولید می کرد، موضوع اعدام همه اعضای مرکزیت سازمان بجز مسعود رجوی بود.
در سال ۱۳۵۱ همه اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین اعدام شدند و تنها مسعود رجوی زنده ماند که این یک سوال جدی حتی در بین اعضای سازمان مجاهدین بود. مسعود رجوی، مدعی است که به دلیل تلاشهای برادرش کاظم رجوی، زنده مانده است و حکم اعدام او به حبس ابد تقلیل داده است. سئوال جدی اینجا است که چگونه یک فرد مثل کاظم رجوی به تنهایی و با ارسال یکی دو نامه و دو سه تا ملاقات توانسته حکم اعدام مسعود رجوی را به حبس ابد کاهش بدهد؟ و اگر این واقعی است، چرا کاظم رجوی جان حنیف نژاد را نجات نداد؟ او که رهبر و بنیانگذار سازمان مجاهدین بود. البته بعضا صحبت از این می شود که مسعود رجوی بعد از دریافت حکم اعدام، بریده و به سازمان و رهبران مجاهدین خیانت کرده است و به همین دلیل او اعدام نشد. البته همه این گفته ها باید در یک دادگاه با حضور شاهدین و موکلین تعیین تکلیف بشود.
یک پرسش جدی دیگر، فرض را بر این بگیریم که مبارزه مسلحانه بر علیه رژیم درست بوده، چرا مسعود رجوی بلافاصله و بعد از شروع مبارزه مسلحانه(۳۰ خرداد ۱۳۶۰) از ایران فرار کرد و به فرانسه گریخت؟ او چگونه می توانست رهبری یک گروه مسلح را از فاصله هزاران کیلومتر دورتر انجام بدهد؟ آیا شایسته یک رهبر این است که در شرایط خطرناک از صحنه فرار بکند؟
شما بخوبی می دانید که اگر کسی قصد ترک سازمان مجاهدین را داشت، با چه بلاهایی رو به رو می شد، بعد از تحمل ضرب و شتم و فحاشی، در جلسات داخلی و گذراندن زندان در زندان اشرف و بعد او تحویل اطلاعات عراق می شد و آن فرد مجبور به تحمل ۱۰ سال زندان در زندان ابوغریب می شد. مسعود رجوی به هر فردی که قصد خروج از سازمان را داشت، مارک خائن میزد و تهمت فرار از صحنه جنگ را می زد. اما چرا خودش در سال ۲۰۰۳ از صحنه جنگ فرار کرد و تا به امروز مثل یک موش مخفی شده، در حالی که تمام اعضای تحت رهبری او در صف خط مقدم آماده و منتظر فرمان حرکت بودند. آیا در این باره مسعود رجوی از صحنه جنگ فرار نکرده؟ آیا او یک خائن و مزدور نیست؟ اگر مسعود رجوی رهبر این مقاومت است، چرا طی ۱۳ سال گذشته حتی یک عکس از خودش منتشر نکرده است تا اعضای او به زنده بودن او باور کنند؟

پنجم، همگی ما بخوبی می دانیم که مبارزه مسلحانه اشتباه بوده و بر اساس این سنگ کج کل بنای استراتژیک سازمان نیز کج بنا شده. اما چرا مسعود رجوی هرگز نپذیرفت که این استراتژی اشتباه بوده و مسیر جدید و با استراتژی جدید حرکت بکند؟ اگر به یاد داشته باشید، در جریان نشست های ۵ روزه استراتژیک من این سئوال را مطرح کردم که بعد از آتش بس بین ایران و عراق و بسته شدن راه عملیات های نظامی مجاهدین چرا ما اصرار داریم در عراق بمانیم؟ چرا اصرار داریم که حتما نام“ارتش آزادیبخش“ باقی بماند و چرا همه این ها را منحل نکرده و مبارزه غیر مسلحانه را در خارج از ایران ادامه نمی دهیم؟
او در جواب گفت که، اگر ارتش آزادیبخش را منحل کنیم و روش غیر مسلحانه را پیش بگیریم، این موضوع اینجا ختم نخواهد شد و من باید پله به پله عقب نشینی بکنم و همه کارهایی که کرده ام را پس بگیرم و بگویم که اشتباه است. از انقلاب ایدئولوژیک تا آمدن به عراق و مبارزه مسلحانه و تا انتها. با استنباط از حرف خود مسعود رجوی می توان نتیجه گرفت که تمامی اینها اشتباه بوده و الا چه ترسی از پاسخ گویی، اگر مبارزه مسلحانه درست بوده پس مسعود رجوی می توانست از آن دفاع بکند. پس معلوم است که این کار از ابتدا اشتباه بوده. یکی از بزرگترین خیانت های مسعود رجوی، سوزاندن برگ مبارزه مسالمت آمیز در ایران بود زیرا که از فردای ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ هر منتقدی تهمت محارب با خدا را خورده و زندانی و اعدام شده است. این مسعود رجوی بود که این حربه را دست رژیم قرار داد.
بین سالهای ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۶۰ مسعود رجوی خیانت های بسیاری را مرتکب شد. تحریم انتخابات قانون اساسی، کینه مسعود رجوی از خمینی و حکومت اسلامی نه بخاطر دمکراسی خواهی او بود، بلکه خمینی هیچ شانسی برای مسعود رجوی باقی نگذاشت که در قدرت حاکم جدید جایی داشته باشد. او همیشه در صحبت هایش از اینکه خمینی اجازه نداد مجاهدین وارد قدرت بشوند، با کینه بسیار صحبت می کرد و از این می نالید که خمینی اجازه نداد که حتی یک مجاهد وارد پارلمان بشود. و از آنجایی که مسعود رجوی می دانست که در میان مردم ایران جای چندانی ندارد و هرگز نخواهد توانست در انتخابات پیروز بشود، اقدام به تحریم انتخابات کرد. کار او یک کار غیر سیاسی و کودکانه بود. بعدها مسعود رجوی دلیل تحریم انتخابات را قانون ولایت فقیه خواند. البته ما بخوبی می دانیم که مسعود رجوی مشکلی با ولایت فقیه ندارد. مشکل او این بود که او خودش می خواست ولی فقیه ایران بشود.
مسعود رجوی با این که انتخابات قانون اساسی را تحریم کرده بود، وارد انتخابات ریاست جمهوری شد که به دلیل خیلی ساده بخاطر تحریم انتخابات قانون اساسی، صلاحیت او رد شد و دلیل کاملا منطقی برای رد صلاحیت او بود. بعد از آن مسعود رجوی اقدام به حمایت از بنی صدر کرد. مسعود رجوی به این می اندیشید که با حمایت از بنی صدر، جایگاهی پیش او داشته باشد و از این طریق وارد دولت بشود، ولی باز طرح او با شکست روبرو شد و نهایتا زمینه را برای خیانت بزرگ خودش آماده سازی کرد، یعنی آغاز جنگ مسلحانه در ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰٫

می توان سئوال های زیاد دیگری کرد، ولی به همین چند عدد بسنده می کنم، خوب می دانید که سازمان هرگز جواب این سئوال ها را به شما نخواهد داد. خود شما به این سئوال ها بیندیشید و پاسخ آن را پیدا بکنید. می دانید که مریم رجوی در بسیاری از صحبت هایش مطرح می کرد که“همه اعضای مجاهدین خود تک به تک رهبری عقیدتی خود را(مسعود رجوی) را انتخاب کرده اند.“ گذشته از این شارلتانیزم او شما کی مسعود رجوی را انتخاب کرده اید؟ کی و کجا فرصت و امکان انتخابی بوده که ما مسعود رجوی را به عنوان رهبر عقیدتی انتخاب کرده باشیم؟

تنها خواسته من از شما این است، حال که همگی شما از عراق خارج شده اید و سازمان دیگر نمی تواند شما را تحویل اطلاعات عراق بدهد تا ۱۰ سال زندانی شوید، حال که دیگر خبری از حصار و سیم خاردار نیست، یکبار برای همیشه بنشینید و همه سئوال های خودتان را به روی کاغذ بیاورید و به آنها پاسخ خودتان را بنویسید و نهایتا تصمیم بگیرید که می خواهید چگونه زندگی بکنید؟ آیا به عنوان یک انسان در یک دنیای آزاد و با اختیار خودتان، یا همچنان اسیر و در بند سازمان باقی بمانید؟ اگر به راستی این کار را انجام دهید و انتخاب بکنید که در سازمان بمانید، پیشاپیش انتخابتان مورد احترام است، اما تاکید من بر این است که خودتان با عقل خودتان انتخاب کنید نه تحت فشار و زور و ضرب سازمان.

„پایان“

*** 

Albanian citizens fearful of radicalised Mojahedin Khalq neighbours deserve more information

Albanian citizens fearful of radicalised Mojahedin Khalq neighbours deserve more information

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیAlbanian citizens fearful of radicalised Mojahedin Khalq neighbours deserve more information

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26864

فرار خفیف و خائنانه یا جشن و پیروزی (خروج آخرین مجاهدین و فرار سران تحت نام های جعلی)

کریم غلامی، ایران فانوس، بیستم سپتامبر ۲۰۱۶:… با خروج بازمانده اعضای مجاهدین از عراق، مبارزه مسلحانه برای همیشه به خاک سپرده شد. سئوال از رهبران مجاهدین این است که خط کار جدید شما چیست؟ یا دقیق تر بپرسم استراتژی شما برای سرنگون کردن رژیم ایران چی است؟ با توجه به اینکه رهبر فراری شما قبلا گفته بود که استراتژی عوض نمی شود، ولی تاکتیک عوض می شود، البته که مسعود رجوی مرحوم، چندان هم از استراتژی … 

مجاهدین خلق مرگ مسعود رجوی را اعلام کردندبا گذشت چند روز از خروج کامل مجاهدین از عراق از پیام شادباش !! مسعود رجوی خبری نیست

لینک به منبع

فرار خفیف و خائنانه یا جشن و پیروزی

(خروج آخرین دسته از اعضای باقی مانده مجاهدین و فرار سران مجاهدین تحت نام های جعلی)

پذیرش شکست، خود پلی است به سوی پیروزی.

مسعود رجوی خودش را به عنوان یک معصوم (با تعریف خود مسعود رجوی، معصوم کسی است که نه خطای تاکتیکی می کند و نه خطای استراتژیک، یعنی این فرد مطلقا اشتباه نمی کند) جا می زد و حتی در تبلیغات طوری نشان می داد که گویا او امام دوازدهم شیعیان است. به همین خاطر در سازمان مجاهدین هر منتقدی سرکوب و یا سر به نیست و در بیرون از مجاهدین ترور شخصیتی و حتی مورد ضرب و شتم فیزیکی قرار می گرفت. البته این بیماری معصوم بودن بعدها به سایر سران مجاهدین نیز سرایت کرد و چنان شد که حتی در رابطه با ساده ترین مسائل، نمی شد به مسئولین انتقاد کرد. این انحراف فکری (معصوم نمایی) پایه استراتژی رهبران مجاهدین شد که طی ۳۵ سال سازمان مجاهدین را به نابودی و از هم پاشیدگی کشاند. اگر مسعود رجوی، خطاها و شکست هایش را می پذیرفت و آنها را پیروزی نشان نمی داد که منجر به تصحیح آن می شد، مجاهدین الان در چنین شرایطی نبودند. هر فردی در هر موقعیت سیاسی و اجتماعی که باشد می تواند اشتباه بکند، زیرا که „انسان خطا می کند“ و پدیده معصوم توهمی بیش نیست.

اگر مسعود رجوی شکست در عملیات فروغ جاویدان را می پذیرفت و آن را بیمه نامه مجاهدین نمی خواند و می پذیرفت که مبارزه مسلحانه اشتباه است و آمدن به عراق اشتباه است، قطعا آنها می توانستند استراتژی های بهتری انتخاب بکنند و به پیروزی های بسیاری دست پیدا بکنند. اما مسعود رجوی در مقابل، اقدام به سرکوب و سر به نیست کردن کسانی کرد که پذیرفته بودند عملیات فروغ جاویدان اشتباه است. اولین باری که قرارگاه (اسارتگاه) اشرف مورد موشک باران سپاه پاسداران قرار گرفت با اینکه معلوم بود مسعود رجوی به شدت ترسیده است، در اطلاعیه ای آن را „بهار مجاهدین“ خواند. چنانکه این اطلاعیه مورد تمسخر اعضای کاسه لیس شورای به اصطلاح ملی مقاومت شد. یکی دیگر از این شکست ها که پیروزی نشان داده شد، شکست پروژه „راهگشایی“ بود(برای اطلاعات کافی در رابطه با پروژه راهگشایی می توانید به مقاله هایی که در این رابطه نوشته ام مراجعه کنید) از زمان شروع این پروژه (از سال ۱۳۷۲) تا پایان آن در سال ۲۰۰۱ (تا سال ۱۳۸۰) مجاهدین خود متحمل تلفات سنگینی شدند و همچنین تعدادی از مهره های رژیم را هم کشتند و حتی شهروندان عادی نیز در ۸ سال متحمل تلفات و ضایعات زیادی شدند، اما در نهایت با اصابت ۸۰ موشک به قرارگاه های مجاهدین این پروژه تعطیل شد. واکنش مسعود رجوی، بلافاصله بعد از این شکست، سرکوب عمومی بود و با برگزاری جلسات سرکوب گرانه تحت نام „طعمه“ را شروع کرد.

بزرگترین شکست مسعود رجوی، شکست انقلاب ایدئولوژیکی بود. او از سال ۱۳۶۳ یک سیستم سرکوب گرایانه ای در درون تشکیلات مجاهدین به نام „انقلاب ایدئولوژیک“ راه انداخت که هر صدای مخالف و منتقدی را تحت عنوان „ضد انقلاب“ سرکوب می کرد. قرار بر این بود که این „انقلاب ایدئولوژیک“ تبدیل به سلاحی بشود که آنها بتوانند با آن آخوندها را سرنگون بکنند. تئوری این انقلاب ایدئولوژیک اینگونه عمل می کرد که اعضای مجاهدین با کشتن تمامی احساسات انسانی خود در „رهبری عقیدتی“ یعنی مسعود رجوی، ذوب بشوند و قدرتی برابر با یک ابر قدرت! بدست بیاورند تا بتوانند جمهوری اسلامی را سرنگون بکنند. می دانم که می گویید چه تئوری احمقانه ای است، ولی باور کنید این عین تئوری مسعود رجوی برای سرنگونی آخوندها بود.

با خروج بازمانده اعضای مجاهدین از عراق، مبارزه مسلحانه برای همیشه به خاک سپرده شد. سئوال از رهبران مجاهدین این است که خط کار جدید شما چیست؟ یا دقیق تر بپرسم استراتژی شما برای سرنگون کردن رژیم ایران چی است؟ با توجه به اینکه رهبر فراری شما قبلا گفته بود که استراتژی عوض نمی شود، ولی تاکتیک عوض می شود، البته که مسعود رجوی مرحوم، چندان هم از استراتژی و تاکتیک سر در نمی آورد. از آنجایی که همه سران مجاهدین دارای آلزایمر هستند و حافظه آنها چندان درست کار نمی کند، به عنوان یاد آوری می گویم که شخص مسعود رجوی رهبر مرحوم شما در جلسات به اصطلاح استراتژیک، گفته بود که استراتژی یعنی خط و مشی بلند مدت و تغییر نمی کند، ولی تاکتیک که خط و مشی کوتاه مدت است، تغییر می کند. اینجا یک سوال پیش می آید که اگر استراتژی تغییر نمی کند، پس چرا شما هر روز رنگ عوض می کنید و زیر حرف های روز قبل خود می زنید. با این حال خروج کامل همه اعضای مجاهدین از عراق یک تحول بزرگ استراتژیک در سازمان مجاهدین است که از طرف سران مجاهدین، واکنش چندانی نشان ندادند و حتی رهبر فراری آنها هم هیچ پیام و تبریک باد و شاد باش نگفته، البته انتظار نمی رود که یک مرحوم واکنش چندانی داشته باشد.

برابر با خروج آخرین دسته از باقی مانده اعضای مجاهدین در عراق، بیوه مسعود رجوی مرحوم، یعنی مریم رجوی با اعضای به اصطلاح شورای ملی مقاومت جلسه سالیانه خود را برگذار کرد، با اینکه خواندن گزارش جمعبندی این اجلاسیه بسیار زجر آور بود، ولی با این حال آن را خواندم. در این گزارش، می توان همه چیز از همه جا پیدا کرد، الا اصلی ترین موضوع که خود مجاهدین باشند. گذشته از شعر و شعار های همیشگی که مجاهدین در حال پیش روی و پیروزی و جهانی شدن هستند و رژیم ایران صد پاره شده و در حال فروپاشی است، چیزی در آن نیست. در این گزارش طولانی، هیچ خبری از خط کار جدید مجاهدین نیست و آنها چه برنامه ای برای اعضای خود در اروپا دارند؟

امیدوارم که مجاهدین عقل پیشه کنند و راه غلطی که تا به امروز رفته اند را ادامه ندهند(البته تا زمانی که دایناسور های فسیلی مثل مسعود رجوی ها و ابریشمچی و بقیه در راس این سازمان هستند، بعید می دانم که عقل بخشی از گزینش در این سازمان باشد) و راه و روش درستی برای ادامه مبارزه و زندگی خود پیدا کنند. همه مجاهدین امروز در اروپا هستند، در واقع بزرگترین کابوس مسعود رجوی، دیگر سران مجاهدین نمی توانند مانند گذشته با اعضای خود رفتار کنند و حرف از کشتار و اعدام سران رژیم ایران بزنند.

„پایان“

سازمان مجاهدین خلق فرقه رجوی عراقتبریک بجای تسلیت! (ادعاهای مضحک سران فرقه رجوی بعد ازاخراج خفت بارشان ازعراق)

مجاهدین خلق فرقه رجوی آلبانی تیراناپیروزی یا شکست مفتضحانه؟

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26770

مجاهدین ۱۵ سال بعد از جشن و پایکوبی برای تلفات یازده سپتامبر ۲۰۰۱

کریم غلامی، ایران فانوس، دوازدهم سپتامبر ۲۰۱۶:…  هر چقدر که از فاجعه ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ فاصله بگیریم، هرگز آن روزهای تاریک در سازمان مجاهدین را فراموش نخواهم کرد. بارها از مواضع و عملکرد های مجاهدین دچار شوک شده ام. یکی از این موارد قهرمان نشان دادن ۴ جنایت کار که در کردستان اعدام شده اند (آنها به جرم تجاوز و قتل تعدادی زن در کردستان اعدام شدند) مجاهدین حتی برای آنها یاد بود هم برگذار کردند. یکی دیگر … 

کمپ بدنان اشرف تعطیل شداین مسیر رجوی به بدتر ازناکجا آباد منتهی شد!

لینک به منبع

مجاهدین ۱۵ سال بعد از جشن و پایکوبی برای تلفات یازده سپتامبر ۲۰۰۱

(خروج آخرین دسته باقی مانده از مجاهدین با دو هواپیما به مقصد آلبانی)

کریم غلامی، ایران فانوس، ۱۲٫۰۹٫۲۰۱۶

هر چقدر که از فاجعه ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ فاصله بگیریم، هرگز آن روزهای تاریک در سازمان مجاهدین را فراموش نخواهم کرد. بارها از مواضع و عملکرد های مجاهدین دچار شوک شده ام. یکی از این موارد قهرمان نشان دادن ۴ جنایت کار که در کردستان اعدام شده اند (آنها به جرم تجاوز و قتل تعدادی زن در کردستان اعدام شدند) مجاهدین حتی برای آنها یاد بود هم برگذار کردند. یکی دیگر از این موارد شوک کننده، افشای اطلاعات اتمی ایران بود. گذشته از این که آیا ایران به انرژی اتمی نیاز دارد یا نه، و یا اینکه این توانایی در اختیار جمهوری اسلامی است یا نه، این اطلاعات مربوط به امنیت ملی است و کسی که آن را فاش کند، خائن است.

۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ جزو مواردی است که حتی جزییات آن را نیز فراموش نخواهم کرد. نمی دانم ساعت چند بود (چون بسیاری از اعضای مجاهدین ساعت نداشتند و آن زمان ما در شکنجه گاه باقرزاده بودیم) به دلیل عفونت ریه هام و تب بالا، استراحت می کردم که از سر و صدای زیاد بیدار شدم و به سالن غذاخوری رفتم، از آنجایی که طی چند ماه گذشته بخاطر نشست(جلسات) شستشوی مغزی به نام „طعمه“ هر روز در حال فحش خوردن و کتک خوردن بودیم، شنیدن صدای موزیک و شادی برای من جای تعجب بسیار داشت. حدس های زیادی به ذهنم می زد. ولی دیگر این یکی باور نکردنی بود. وقتی که وارد سالن غذا خوری شدم، از تلویزیون صحنه فرو ریختن برج های دو قلو پخش می شد و با هر بار نشان دادن این صحنه صدای کف و صوت زدن بلند می شد. همان شب هم که برنامه رقص و شادی بود و خبری از آن جلسات فحاشی نبود.

روز بعد مسعود رجوی یک جلسه عمومی برگذار کرد، او در حالی که دست به کمر زده بود و روی سن راه می رفت و تحلیل های آبکی در رابطه با اینکه آمریکا به ایران حمله خواهد کرد چون که ایران پدرخوانده تروریست در جهان است! اما دنیای واقعی خارج از ذهن مسعود رجوی چیز دیگری را رقم زد. مسعود رجوی! که روی سن سالن جلسه، دست به کمر راه می رفت و احساس غرور و قدرت می کرد و هر صدای معترضی را سرکوب می کرد، بعد از ۱۵ سال از آن روز ماننده ترسوها پا به فرار گذاشت و حتی شهامت آن را ندارد که از خود یک عکس بیرون بدهد و باید هم از زبان رییس وزارت اطلاعات عربستان خبر „مرحوم“ شدن او را بشنویم.

تروریسم و خشونت طلبی در دنیای امروزی تحت هر نامی، جایی ندارد. انسان های متمدن امروزی مشکلات خود را با خشونت حل نمی کنند، بلکه با استفاده از راه های مسالمت آمیز به آن چیره می شوند. تا کنون هیچ انقلابی که از راه مبارزه مسلحانه و خشونت به قدرت رسیده است، دمکراسی و آزادی را برای مردم و کشورش به ارمغان نیاورده است، انقلاب های بزرگی مانند „اتحاد جماهیر شوری“ و یا چین و کوبا و یا ویتنام و کره شمالی، همه این کشور ها مردم خود را سرکوب کرده و آنها را در فقر نگه داشتند(هر چند چین طی ده های گذشته با تغییرات زیادی وضعیت کشورش را تغییر داد). مسعود رجوی که حتی اعضای خودش را سرکوب و بعضا سر به نیست می کرد، می توان حدس زد که با مردم ایران چه کاری می کرد.

حال بعد از ۱۵ سال از آن روز مسعود رجوی در خفت و خواری فراری شده است. مریم رجوی هم کاسه دشمنان ایران و مردم ایران مانند عربستان می شود. با خفت و خواری از عراق رانده شده اند. اعضای مجاهدین نا امید و سر خورده در همه جای دنیا پراکنده شده اند. هر چند راه خشونت و مبارزه مسلحانه از ابتدا اشتباه بود، ولی مجاهدین بارها و بارها فرصت آن را داشتند که این مسیر اشتباه را تغییر بدهند و شرافتمندانه در کنار مردم ایران باشند. اما خود خواهی و فرصت طلبی و قدرت طلبی رهبران مجاهدین پایانی خفیف و خائنانه را برای آنها رقم زد. این است سرنوشت هر کسی که به مردم ایران پشت بکند و به آنها خیانت بکند. مردم ایران سزاوار آزادی و دمکراسی هستند. این دیر و زود دارد، ولی سوخت و سوز ندارد.

„پایان“

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26634

دزدی های میلیونی خانواده رجوی (تفاوت اختلاس در ایران و در مجاهدین)

کریم غلامی، ایران فانوس، سوم سپتامبر ۲۰۱۶:…  غذا در سازمان مجاهدین به خودی خود یک فاجعه بود. به عنوان مثال، در سازمان مجاهدین هیچ فردی از غذای داده شده سیر نمی شد. بهترین غذا در سازمان مجاهدین کتلت برای شام روز پنجشنبه بود. البته این کتلت که نیمی از مواد آن نان خشک پودر شده بود و این کتلت ها بسیار بود و به هر فرد دو عدد بیشتر داده نمی شد. در سالن غذا خوری هر یکان صد نفره یک عدد یخچال بود که همیشه … 

مریم رجوی ملکهحال و هوای روحی روانی مسعود و مریم رجوی (گفتگوی ندای حقیقت با مسعود خدابنده)

لینک به منبع

تفاوت اختلاس در ایران و در مجاهدین

دزدی های میلیونی خانواده رجوی

 اختلاس یا کلاه برداری و یا تحت هر نامی، دزدی است. سالیان است که بطور مستمر اخبار اختلاس (دزدی) در ایران را می شنویم. اخباری از دستگیری و یا فرار دزد ها زیاد به گوش می رسد. دزدی یا همان اختلاس، خبری است که می توان روزانه در تمامی اخبار دنیا شنید در بعضی از کشورها بیشتر و در بعضی کشورها کمتر. بعضی از این دزدی ها تحت نام قانون انجام می شود. بطور مثال بنیادهای خیریه (بعضا دزدی های کلان آنها درز کرده و تحت پیگرد قانونی قرار می گیرند). بنظر من بزرگترین دزدی ها در مراکز مذهبی صورت می گیرد. از آنجایی که آنها صد در صد مصونیت قانونی دارند، هیچ وقت دزدی های آنها رو نمی شود. واتیکان، کاریتاس، زیارتگاه ها و بسیاری موارد دیگر نام برد. یکی از بخش هایی که می توان گفت هرگز دزدی های آن رو نشده، دزدی های خانواده رجوی است.

مجاهدین در عراق به پولدار بودن معروف بودند. مردم عراق می دانستند که مجاهدین در عراق به راحتی پول خرج می کنند. اما این پولدار بودن در همه جای مجاهدین یکسان نبود. اعضای مجاهدی که وابستگی به رهبران مجاهدین نداشتند، تحت بدترین شرایط بودند. بیگاری، ۱۲ ساعت کار در سرما و گرمای بالای ۵۰ درجه زندگی با مینیموم امکانات. اعضای مجاهدین حتی به آب خنک کمترین دسترسی را داشتند. اعضای مجاهدین، حقوق دریافت نمی کردند. تحت این نام که سازمان تمامی مسائل زندگی آنها را تامین می کند. حال مسائل زندگی مجاهدین چگونه تامین می شد:

به هر فرد سالانه دو دست لباس فرم داده می شد. این لباس کار و خواب و مراسم و سایر موارد بود. پارچه لباس هایی که تهیه می شد کاملا پلاستیک بود و در گرمای عراق عرق سوز شدن و بیماریهای پوستی بسیار رایج بود. بطور ماهانه سازمان به هر فرد ۷ هزار دینار بابت خرید لباس می داد. البته فکر نکنید که پول به افراد می داد، بلکه هر فرد یک کارت داشت که فقط می توانست از فروشگاه یکان خود که فقط لباس فرم نظامی داشت، خرید بکند. این را هم باید بگویم که ۷ هزار دینار چیزی کمتر از دو دلار می شد.

همچنین به هر فرد دو هزار و پانصد دینار (چیز کمتر از نیم دلار) برای خرید تنقلات داده می شد، یعنی یک فرد در ماه به سختی می توانست یک بسته چیپس برای خودش بخرد. در حالی که آقا زاده های سران مجاهدین در کارت های خرید شان بعضا تا بیش از ۱۰۰ هزار دینار داشتند. این در صورتی بود که هر هفته نیز خرید می کردند.

غذا در سازمان مجاهدین به خودی خود یک فاجعه بود. به عنوان مثال، در سازمان مجاهدین هیچ فردی از غذای داده شده سیر نمی شد. بهترین غذا در سازمان مجاهدین کتلت برای شام روز پنجشنبه بود. البته این کتلت که نیمی از مواد آن نان خشک پودر شده بود و این کتلت ها بسیار بود و به هر فرد دو عدد بیشتر داده نمی شد. در سالن غذا خوری هر یکان صد نفره یک عدد یخچال بود که همیشه خالی بود و اعضای مجاهدین به آن کمد خالی لباس می گفتند. این در صورتی بود که سران مجاهدین در اتاق هایشان یخچال داشتند که مملو از خوراکی بود.

حال چرا این مسائل را مطرح می کنم، عمده صفحات وب سایت های مجاهدین پر شده از اخبار اختلاس ها در ایران، همه این خبرها گذشته از آب و تاب دادن آنها توسط مجاهدین کاملا درست است زیرا آنها این اخبار را از خبرگزاری های ایران منتشر می کنند. اختلاس در ایران یک موضوع و مشکل بزرگی است، اما حداقل کسانی از این افراد دستگیر و مورد پیگرد قانونی قرار می گیرند و در رسانه ها توسط خبرگزاری های ایران منتشر می شود. اما سئوال از مجاهدین، اگر دزدی و اختلاس „بد“ است! چرا رهبران مجاهدین حتی به یکی از اتهاماتی که به آنها زده شده است پاسخ نمی دهند(اگر ریگی به کفش شما نیست!)؟ به عنوان مثال، اتهامات پول شویی که سیستم های قضایی مثل فرانسه زده است؟ ۲۷ میلیون دلار که در گاوصندوق شخصی مریم رجوی بود، از کجا آمده است؟ اگر مجاهدین و رهبران آنها مثل مسعود رجوی (مرحوم) و مریم رجوی افرادی صالحی هستند! فقط به یک مورد پول شویی(۲۷ میلیون دلار) پاسخ بدهند.

عدالت چیز خوبی است! اما برای همه.

پایان

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26618

نگاهی به فرار خفت بار سران مجاهدین از “کانون استراتژیک مبارزه مسلحانه”

 Karim%20Gholami%2012کریم غلامی، ایران فانوس، سی و یکم اوت ۲۰۱۶:… جاهدین در ایران آتش جنگی را به راه انداختند که نهایتا خودشان در این آتش سوختند. وضعیت کنونی مجاهدین چنان شده که با اسم های جعلی در حال فرار از „کانون استراتژیک مبارزه مسلحانه هستند!“. بی شرافتی رهبران و سران مجاهدین در آن است، وقتی که وضعیت برای خودشان خطرناک می شود، با هواپیمای خصوصی پا به فرار … 

فرار مزدوران صدام رجوی از عراقادامه فرار سران جنایتکاراز عراق (مژگان پارسایی، صدیقه حسینی، مهدی برائی، عبدالوهاب فرجی نژاد، ثریا شهری …)

مزدوران مجاهدین خلق به اروپا اعزام شدندعربستان مزدوران تحت تقیب پلیس بین الملل را از عراق به آلمان فراری داد

لینک به منبع

بازی با آتش سوختن دارد

نگاهی به فرار خفت بار سران مجاهدین از “کانون استراتژیک مبارزه مسلحانه”

 چند سال پیش فیلمی دیدم به نام „هیرو“، داستان فیلم مربوط به قهرمانان افسانه ای چین باستان بود. امپراتور چین با حمله به ایالت های مختلف آنها را زیر یک پرچم جمع کرده بود. چند تن از قهرمانان افسانه ای چین تصمیم می گیرند که امپراتور را به قتل برسانند و انتقام خود و خانواده هایشان را از او بگیرند. قهرمان اصلی در نهایت در مقابل امپراتور قرار می گیرد و در فرصتی که برایش پیش می آید به امپراتور حمله می کند ولی در آخرین لحظه، از قتل امپراتور خود داری می کند زیرا با داستانهایی که امپراتور تعریف می کند او به این نتیجه می رسد که قصد امپراتور از حمله به سایر ایالت های چین جمع کردن آنها زیر یک پرچم تا در یک وحدت قدرتمند بتواند امنیت را برای تمام چین فراهم بکند.

قصد من از گفتن این داستان نگاهی به وضعیت کنونی ایران است که هر کسی قصد دارد بخشی از آن را تصاحب بکند. اکثر احزاب و سازمان های سیاسی ایران به ایران و مردم ایران خیانت کرده اند، بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران در ضعیف ترین نقطه خود قرار داشت. این موضوع را دشمنان ایران بیشتر از هر کس دیگر درک می کردند به عنوان مثال صدام حسین از این فرصت استفاده کرد و به ایران حمله کرد، احزاب سیاسی ایران بجای کنار گذاشتن منافع شخصی و حزبی خود و در یک وحدت ملی ایرانی قدرتمند می ساختند. قطعا با ایرانی قدرتمند و اقتصادی پویا، می توان مردمی با فرهنگ و سیاسی پرورش داد و در چنین جامعه ای می توان به آزادی های واقعی دست یافت.

هر حزبی به نوعی بازیچه قدرت های خارجی قرار گرفت، بخصوص حزب های که به عراق رفتند. در راس آن سازمان مجاهدین به رهبری مسعود رجوی قرار دارد. مسعود رجوی هیچ مرزی در خیانت باقی نگذاشت. از صدام حسین و عراق گرفته تا عربستان سعودی، حمایت از گروه های تروریستی مثل داعش(حکومت اسلامی) چنانکه مسعود رجوی بخاطر فاجعه ۱۱ سپتامبر جشن و پایکوبی به راه انداخت. اگر قبول داشته باشیم که جهان ما در یک روند تکاملی قرار دارد، این را هم باید قبول کنیم که در این روند هر چیز زائد و اشتباه از بین خواهد رفت. احزاب زیادی در ایران به وجود آمدند که همگی هم طی گذشت زمان از بین رفتند. اما وضعیت سازمان مجاهدین بسیار خاص است. اگر به وضعیت امروز آن نگاه کنیم عبرت بزرگی برای همه خواهد بود، رهبر آن یعنی مسعود رجوی(مرحوم) ۱۳ سال است که ناپدید شده و طی این ۱۳ سال حتی یک عکس از خودش بیرون نداده است.

مجاهدین در ایران آتش جنگی را به راه انداختند که نهایتا خودشان در این آتش سوختند. وضعیت کنونی مجاهدین چنان شده که با اسم های جعلی در حال فرار از „کانون استراتژیک مبارزه مسلحانه هستند!“. بی شرافتی رهبران و سران مجاهدین در آن است، وقتی که وضعیت برای خودشان خطرناک می شود، با هواپیمای خصوصی پا به فرار می گذارند، ولی همین ها بی دریغ از جان و زندگی دیگران مایع می گذارند. روزهایی که اعضای مجاهدین کشته می شدند، همین هایی که در حال در رفتن هستند، بر طبل جنگ می گوبیدند و هر منتقدی را با اتهام خائن سر به نیست می کردند.

همانطور که گفته بودیم این آغاز پایان مجاهدین است، فرار خفت بار سران مجاهدین نیمه های آن راه است. هر چند که مجاهدین زیر سایه بیگانگان مثل عربستان، قایم شوند، ولی هرگز نمی توانند از عدالت فرار بکنند. دور یا نزدیک آنها پاسخ گوی جنایات خود خواهند بود.

„پایان“

*** 

مجاهدین خلق فرقه رجوی تروریسمراز تروریستهای مجاهدین برملا شد (میثمی: رجوی را نمیدانم ولی سازمان مرحوم است)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26111

حیات خفیف و خائنانه (هشدار به آقای منوچهر هزارخانی)

Karim%20Gholami%2012کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و ششم ژوئیه ۲۰۱۶:… این روزها یاد آقای منوچهر هزارخانی افتادم، او در یکی از نوشته هایش پاچه آقای مهندس بازرگان رهبر نهضت آزادی ایران را گرفته بود و به او انگ „حیات خفیف و خائنانه“ زده بود. من قصد ندارم از آقای مهندس بازرگان دفاع بکنم و حتی قصد ندارم که به این نوشته بپردازم، زیرا خود آقای منوچهر … 

رجوی مجاهدین خلق مزدوری عربستان اسرائیلاین روزهای سیاه فرقه رجوی

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

لینک به منبع

آخرین هشدار به آقای منوچهر هزارخانی

„حیات خفیف و خائنانه“

(یک عمر مزدوری و پاچه خواری برای مسعود رجوی „مرحوم“)

انفجار خبر مرگ مسعود رجوی آن هم در مهمترین برنامه سالانه خود تمامی رسانه های خبری فارسی زبان را پر کرده است، اما مثل همیشه سازمان مجاهدین سکوت کرده اند. در حالی که مجاهدین کسانی هستند که حتی یک آخوند در ایران عطسه بکند، موضع می گیرند و آن خبر را با آب و تاب منتشر می کنند. البته طبق تجربه سالیان که از مجاهدین دارم، وقتی آنها خود را به „مرگ موش“* می زنند و بطور کامل سکوت می کنند، پر واضح است که آنها بسیار ترسیده اند. زیرا می دانند هر گونه موضع گیری آنها را درگیر پاسخ دادن به سوالات بیشتری خواهد کرد.

این روزها یاد آقای منوچهر هزارخانی افتادم، او در یکی از نوشته هایش پاچه آقای مهندس بازرگان رهبر نهضت آزادی ایران را گرفته بود و به او انگ „حیات خفیف و خائنانه“ زده بود. من قصد ندارم از آقای مهندس بازرگان دفاع بکنم و حتی قصد ندارم که به این نوشته بپردازم، زیرا خود آقای منوچهر هزارخانی چندان ارزش سیاسی ندارد تا چه برسد به نوشته هایش. آنچه که به شخص آقای مهندس بازرگان برمی گردد، دو چیز بسیار واضح است، اولا او به تمامی اصولی که گفته بود پایه بند ماند، یعنی مبارزه مسالمت آمیز برای آزادی و دمکراسی برای ایران. او هرگز بخاطر منافع خود و نهضت آزادی، مزدوری هیچ کشور عربی و غیره را نکرد و حتی حاضر نشد بخشی از حکومت حاکم باشد و او در ایران با تمامی سختی ها و فشارها و محدودیت هایی که برای او گذاشته شده بود، ماند و حاضر نشد پشت به مردم ایران بکند و به مبارزه خود ادامه داد. حال سوال از آقای هزارخانی، آیا می توان به تو و اربابت گفت که حتی به اصولی که خودتان گفته و نوشته اید پایبند بودید؟!

اما آقای هزارخانی، بر اساس افشاگری خود مجاهدین که بعد از جدایی آقایان کریم قصیم و محمدرضا روحانی انجام داد، هر کدام از اعضای شورا ماهانه بین پنج تا ده هزار دلار پول دریافت می کنند و از آنجایی که آقای هزارخانی „عموی“ مسعود رجوی بود، (در خرداد سال ۱۳۶۴ مسعود رجوی در نمایش ازدواج با مریم آقای هزارخانی را عموی خود خواند) و همچنین او در شورای به اصطلاح ملی مقاومت نفر دست راست مسعود رجوی و میرزا بنویس او بود، می توان نتیجه گرفت که حق مزدوری آقای هزارخانی در ماه بایستی حدود ده هزار دلار باشد.

اما آنچه که از دوران مبارزاتی آقای هزارخانی باقی می ماند، زندگی بسیار مرفه و آسوده ایشان در اروپا. طی سال دو یا سه بار شرکت در جلسات شورا و نوشتن چند عدد مقاله بی محتوا. فکر کنم پر کارترین دوران فعالیت آقای هزارخانی در طی سالی بود که نشریه ای به نام همبستگی منتشر می شد و او حتما یک مقاله به عنوان سر مقاله، منتشر می کرد. طی سفری که آقای منوچهر هزارخانی به عراق داشت، بهتر است بگویم که در اجلاسیه شورای ملی مقاومت با حضور مسعود رجوی شرکت بکند(البته پزشک او تجویز کرده بود که برای گرفتن حمام آفتاب به جای گرمسیری برود. این را خود مسعود رجوی در نشست عمومی داخلی مجاهدین مطرح کرد). او همچنین می خواست سری هم به پسرش که آن زمان در عراق و پیش مجاهدین بود بزند و او را دوباره به اروپا بازگرداند. اما وقتی که پسرش به او گفت که من می خواهم کمی در عراق و پیش مجاهدین بمانم، با خشم تمام گفت که „مگر تو مغز خر خورده ای“. بنظر می رسد از نظر آقای منوچهر هزارخانی کسانی که مغز خر خورده اند به مبارزه می روند و این نهایت بینش آقای هزارخانی از مبارزه است.

البته این فرهنگ و سیستم حاکم بر سازمان مجاهدین است که هر فرد مفلوک و میرزابنویسی مانند آقای منوچهر هزارخانی به خود اجازه می دهد که به یکی از شخصیت های سیاسی ایران مانند آقای مهندس بازرگان چنین بی حرمتی بکند.

اما پایان سخنم با آقای منوچهر هزارخانی است که ارباب تو اگر هم به لحاظ فیزیکی زنده باشد، سالیان است که مرده. مسعود رجوی بخصوص بعد از سال ۲۰۰۳ که فرار را بر مبارزه ترجیح داد و اکنون ۱۳ سال است که در سوراخ موش مخفی شده، او از همه جوانب چه سیاسی و چه ایدئولوژیک، مرده است. آقای هزارخانی، بهتر است مانند همکاران سابق خود آقایان کریم قصیم و محمدرضا رحانی، دست از تئوریزه کردن جنایت های مسعود رجوی و سازمان مجاهدین بردارید، البته تا دیر نشده!

„پایان“

یک نوع از صاریغ که در ویرجینیای آمریکا زندگی می کند هنگام احساس خطر خود را به مرگ می زند یا به اصطلاح تقلید مرگ می کند

***

همچنین:

نامه سرگشاده آقای کریم غلامی به آقایان ایرج علیشاهی و محمد حسینی

کریم غلامی، ایران فانوس، چهارم فوریه ۲۰۱۵:…  به تازگی خبردار شدم که شما عزیزان به اروپا رسیده اید و این خبر بسیار خوشحال کننده ای که مرا شاد می سازد. از این که می بینم شما زنده هستند، بسیار امیدوار کنند است. هیچ کس به اندازه من نمی داند که شما عزیزانم در این سالیان چه سختی و رنجی کشیده اید. خوشا که سالیان دراز اسارت به پ
 
 
کریم غلامی، ایران فانوس، سی ام ژانویه ۲۰۱۵:…  ابراز همدردی و تاسف مرا بخاطر کشته شدن ۱۲ ژورنالیست و پلیس در شهر پاریس، مهد دمکراسی و آزادی را بپذیرید. تفکرات افراط گرایانه مذهبی که همیشه برای پیشبرد اهدافشان متوسل به خشونت می شوند، تحمل شنیدن کوچکترین انتقاد و ایراد را ندارند و جواب هر انتقادی را با خشونت و ترور پاسخ
 
 
کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و دوم ژانویه ۲۰۱۵:…عملیات آفتاب، در ۷ فروردین سال ۱۳۶۷ انجام شد و عملیات چلچراغ در ۲۸ خرداد همان سال یعنی بین عملیات آفتاب تا عملیات چلچراغ، فقط دو و نیم ماه فاصله وجود داشت. در این دو و نیم ماه، نیروها باید استراحت می کردند، جمع بندی صورت می گرفت و سازماندهی جدید شکل می گرفت و نیروها آموزشها
 
 
کریم غلامی، ایران فانوس، چهاردهم ژانویه ۲۰۱۵:… از سال ۱۳۷۲ به بعد، در سازمان مجاهدین، شاهد گسترش ورود افراد معتاد و قاتل و حتی افراد مبتلا به ایدز و هپاتیت بودیم. یکی از همین حمایت ها که در درون سازمان مجاهدین با واکنش بسیار شدیدی روبرو شد، حمایت مجاهدین از چند جنایتکار بود. دقیقا بخاطر ندارم در چه سالی بود، ولی فکر کنم