آینده خاورمیانه و آنها که سود و زیان می برند

آینده خاورمیانه و آنها که سود و زیان می برند

آینده خاورمیانه مجاهدین و داعشمهدی خوشحال، ایران فانوس، هشتم اوت 2021:… گروه های تروریستی که با حمایت بی چون و چرا از آمریکا و اسراییل و وابستگان مرتجع آمریکا، مترصد فرصت جنگ بودند تا نفسی تازه کنند و راه برون رفتی بیابند نیک می دانند  که اگر حضور آمریکا در منطقه نباشد، اسراییل و عربستان و سایرین، توان رویارویی و جنگیدن با ایران را ندارند. بدین سبب است که مجاهدین خلق و سایر گروه های تروریستی و تجزیه طلب وابسته به اربابان بزرگ و کوچک، ناچاراً دندان طمع را از جانب اربابان و جنگ در منطقه، خواهند برید و از این پس همه توان و نیروی شان را به سمت داخل ایران معطوف خواهند کرد. آینده خاورمیانه و آنها که سود و زیان می برند 

مجاهدین خلق مریم رجوی فرقه تروریستی داعش تشابه اقدام تروریستی داعش با مجاهدین (چرا رجوی ترورها در ایران را محکوم نمیکند)ا

آینده خاورمیانه و آنها که سود و زیان می برند

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 08.08.2021

مهدی خوشحال

آقای مهدی خوشحال

خاورمیانه هم اکنون روزهای پر تنشی را سپری می کند. این تنش ها در آینده ای دور یا نزدیک کمتر یا زیادتر بشوند، این بار به تعادل قوا و معادلات سابق ربط ندارد بلکه مربوط به تعادل قوا و معادلات آینده منطقه است. این بار از نوع حضور آمریکا در منطقه نیست بلکه به دلیل عقب نشینی آمریکا در منطقه است. بازیگران اصلی، تصمیم گرفتند در شرف عقب نشینی آمریکا و شرکاء از خاورمیانه، آرایش نیروها و قواعد جدید بازی را خود انتخاب و به دیگران تحمیل کنند.

مشکل خاورمیانه به جز دلایل تاریخی و مذهبی که همیشه وجود داشته موضوع این مقاله نیست ولی برای دومین بار از اواسط قرن بیستم و پس از جنگ جهانی دوم زمانی که انگلستان یهودیان اروپا را به اراضی فلسطینی منتقل و آنها را سکنی داد آغاز شد. سپس یهودیان با استقرار کشور اسراییلی، در جنگ با همسایگان و سایر کشورهای عربی اراضی خود را گسترش دادند و این بزرگترین تنش و چالش خاورمیانه تا به امروز بوده به ویژه زمانی که سایر کشورهای غربی و ذینفع جهت حمایت از اسراییل، وارد خاورمیانه شده و به نفع اسراییل بخشی از کشورهای مسلمان و عربی را کلنگی کردند.

پس از حضور کشورهای غربی به ویژه آمریکا، اوضاع خاورمیانه به سود اسراییل و به زیان تعدادی از کشورهای ضعیف پیش می رفت تا این که آمریکا طی دو جنگ افغانستان و عراق که طی بیست سال اخیر اتفاق افتاد بیش از هفت هزار میلیارد دلار هزینه بی ثمر کرد و حتی طالبان افغانستان و داعش عراق را نتوانست شکست دهد. از سوی دیگر، اژدهایی که در شرق آسیا زمانی در قفس ژاپن و روسیه به سر می برد طی دهه های اخیر از قفس جهل و تفرق و خود ناباوری، آزاد شد و با قدرت اقتصادی و نظامی حیرت انگیزش به سمت آسیای میانه و آفریقا و اروپا و آمریکا، تنوره کشید. این قدرت نو ظهور، کار را به جایی رساند که طی غلبه اقتصادی بر تنها ابرقدرت جهانی و ضمن فائق آمدن بر اقتصاد و تاثیرگذاری بر سیاست هایش، رییس جمهور آمریکا دونالد ترامپ،  را از کار برکنار کرد.

چگونه دونالد ترامپ بازی را باخت

بدین خاطر بود که اتاق فکر غرب به خصوص آمریکا، ناچار شد خاورمیانه ای که جز اسراییل و نفت و جنگ و اسلحه و هزینه های مراقبت از گماردگانش، چیز دیگری برایش نداشت و هر روز زیانش از سودش بیشتر می شد را رها کند و خود را به سمت شرق و در جوار چین برساند تا ضمن مقابله با توسعه طلبی های اقتصادی و سیاسی چین به سمت غرب، همچنین معضلات روزافزونی که متحدین آمریکا با چین بر سر هنگ کنگ و تایوان و کره و دریای چین و غیره داشتند بیش از این بغرنج نگردد.

در این بین که خاورمیانه طی ماههای آینده خالی از حضور آمریکا و متحدینش می شود، بیشترین سود نصیب قدرت های بزرگ منطقه و بیشترین تهدید و زیان نصیب کشورهای کوچکتر به ویژه وابستگان به آمریکا خواهد شد. همچنین، بیشترین سود را کشور بزرگی چون ایران خواهد برد به شرط این که از وفاق ملی در داخل برخوردار باشد و در خارج نیز بتواند تحریم ها را خنثی نماید. بیشترین زیان را کشور کوچک و وابسته ای چون اسراییل خواهد برد اگر که نتواند وفاق داخلی ایجاد کند و تعدادی از کشورهای منطقه را با خود همراه کند.

آینده خاورمیانه مجاهدین و داعش

از سرنوشت و موقعیت کشورهای منطقه که بگذریم، بسیاری از گروه های تروریستی که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی چشم امیدشان به کشورهای مرتجع و هم پیمان شوروی در منطقه بود و النهایه پس از شکست و فروپاشی دولت های رادیکال و حزب بعث، ناچاراً خود را به آمریکا قلاب کردند در غیاب آمریکا در خاورمیانه، سرنوشت بدتری نسبت به اربابان منطقه ای خود خواهند داشت. گروه های تروریستی که با حمایت بی چون و چرا از آمریکا و اسراییل و وابستگان مرتجع آمریکا، مترصد فرصت جنگ بودند تا نفسی تازه کنند و راه برون رفتی بیابند نیک می دانند  که اگر حضور آمریکا در منطقه نباشد، اسراییل و عربستان و سایرین، توان رویارویی و جنگیدن با ایران را ندارند. بدین سبب است که مجاهدین خلق و سایر گروه های تروریستی و تجزیه طلب وابسته به اربابان بزرگ و کوچک، ناچاراً دندان طمع را از جانب اربابان و جنگ در منطقه، خواهند برید و از این پس همه توان و نیروی شان را به سمت داخل ایران معطوف خواهند کرد.

„پایان“

لینک به منبع

تروریسم در پیچ تاریخ

آینده خاورمیانه و آنها که سود و زیان می برند 

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/شقایق-های-پرپر-کودکان-در-مجاهدین-خلق/

شقایق های پرپر – کودکان در مجاهدین خلق

محمد رجوی فرزند مسعود رجوی کودکان در مجاهدین خلقمهدی خوشحال، ایران فانوس، سوم اوت 2021:…  هر وقت موضوع سرنوشت کودکان مجاهدین خلق به میان می آید خونم به جوش می آید و طاقتم طاق می شود. خونم به جوش می آید، نه به خاطر آن دسته فرزندان بالایی ها که حالا قد کشیده و در اروپا و دانشگاه و بیزنس و سایر جاها از مواهب خوب زندگی برخوردارند و نه آن دسته که هنوز در قفس باقی مانده اند بلکه به خاطر آن دسته از فرزندان اعضای فرودست که بی هیچ دلیل و منطقی، پرپر شدند. شقایق های پرپر – کودکان در مجاهدین خلق

محمد رجوی مصطفی فرزند مسعود رجوی در نروژزندگی اشرافی تحصیلی پسر مسعود رجوی در نروژ ، جوانان کمپ اشرف و آلبانی محروم از تحصیلات

شقایق های پرپر – کودکان در مجاهدین خلق

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 03.08.2021

محمد رجوی فرزند مسعود رجوی کودکان در مجاهدین خلق

محمد رجوی فرزند مسعود رجوی

هر وقت موضوع سرنوشت کودکان مجاهدین خلق به میان می آید خونم به جوش می آید و طاقتم طاق می شود. خونم به جوش می آید، نه به خاطر آن دسته فرزندان بالایی ها که حالا قد کشیده و در اروپا و دانشگاه و بیزنس و سایر جاها از مواهب خوب زندگی برخوردارند و نه آن دسته که هنوز در قفس باقی مانده اند بلکه به خاطر آن دسته از فرزندان اعضای فرودست که بی هیچ دلیل و منطقی، پرپر شدند.

از میان نزدیک به هزار تن از کودکان اعضای مجاهدین خلق که شامل دختر و پسر بودند و به بهانه جنگ آمریکا علیه عراق در سال 1990 از کشور عراق خارج و در کشورهای غربی پناه گرفتند، جملگی سرنوشت یکسانی نداشتند. بستگی به کشور و خانواده و شانسی که آن کودکان کم سن و سال داشتند بعداً که بزرگتر شدند به سرنوشت متفاوتی دست یافتند. تعدادی توسط والدین هوادار مورد سوء استفاده و تجاوز قرار گرفتند، تعدادی به خاطر سود مالی سازمان به تکدی گری در خیابان ها پرداختند، تعدادی آواره ی کمپ های کودکان و بدون والدین شدند، تعدادی توسط والدین جداشده به خانواده شان بازگشتند، تعدادی به ایران بازگشتند، تعدادی خودکشی کردند، تعدادی دوباره به عراق و وارد سازمان شدند و اما تعداد دیگری با کمک و یا بدون کمک مجاهدین و در همین کشورهای غربی، موفق و کامیاب شدند.

موضوع کودکان مجاهدین خلق را از ابتدا تا انتهای داستان طی مصاحبه هایی با والدین و مربیان کودکان در سال 1384 در کتاب „شقایق های زخمی“ آوردم که اگرچه مورد عبرت بسیاری از والدین و کودکان قرار گرفته است احتمالاً مورد عنایت و توجه آن سری از کودکان بالایی ها که امروزه در دانشگاه و بیزنس نشسته و در یک جنگ زرگری از مواهب یا بهتر بگویم خون قربانیان مجاهدین بهره می برند، قرار نگرفت که این بار محض توجه آن دسته از بی خیالان و بی توجهان، لینک کتاب „شقایق های زخمی“ را دوباره در زیر می آورم.

http://www.iran-fanous.de/books/scheghaeghha2.pdf

با این که می گویند بعضی از کودکان مجاهدین به ویژه فرزندان رهبران سازمان در ناز و نعمت به سر می برند خواستم مجدداً و در تکمیل کتاب „شقایق های زخمی“ یادی از فرزندان هادی شمس حائری به ویژه امیر شمس حائری، داشته باشیم.

هادی شمس حائری، انسان مبارز و فرزانه ای بود که اکثر اعضای جداشده از سرنوشت تلخ هادی باخبرند. ایشان وقتی از سازمان مجاهدین در سال 1370 جدا می شود سازمان او را به رمادی عراق تبعید می کند. هادی سپس به کمک تعدادی از اعضای سازمان های چپ ایرانی خود را به هلند می رساند و آنجا موفق به اخذ پناهندگی می شود. هادی همچنین در همان کمپ پناهندگی اولین کتاب پر بار خود را که محصول سال ها مبارزه در سازمان مجاهدین بود را جهت عبرت به رشته تحریر در آورد و سپس وقتی متوجه می شود که سازمان فرزندان او را که امیر و نصرت، نام داشتند به آلمان آورده است از فرصت استفاده می کند و می خواهد فرزندان خود را از طریق قانونی از کشور آلمان نزد خود ببرد و سرپرستی آن دو را به عهده بگیرد که اگر هادی موفق به دریافت فرزندان خود از دادگاه می شد به احتمال زیاد حالا خود و فرزندانش زنده و موفق بودند. اما مسعود رجوی که کینه هادی را به دل داشت ابتدا به کمک همسر مصادره شده ی هادی مهین نظری، فرزندانش را از دادگاه اخذ و سپس هر دو را به عراق فرستاد.

داستان جدال نافرجام هادی و مسعود رجوی به خاطر فرزندان و عمر به هدر رفته، سال ها ادامه یافت و طی این مدت مسعود رجوی هر آنچه در چنته داشت علیه هادی و زن و فرزندش، انجام داد. هادی شمس حائری مورد انواع و اقسام توهین و ناسزا و ارعاب و افشاگری از جانب سازمان قرار گرفت. اوباشان مجاهدین حداقل سه بار هادی را در خیابان های هلند مورد ضرب و شتم قرار دادند. مسعود رجوی در غیظ و غضبی بی مانند نسبت به هادی حتی اسامی فرزندانش را از شمس حائری به نظری، تغییر داد و در نشریه اش یادآور شد که هادی شمس حائری به دلیل تمرد و خیانت، مشروعیت ایدئولوژیکی اش را از دست داده است.

 آنان که هنوز مسعود رجوی را نشناخته و یا کم شناخته اند، بایست یادآوری کرد که کینه حیوانی مسعود رجوی نسبت به هادی شمس حائری، به همین جا خاتمه نیافت بلکه مسعود رجوی در آخرین تیری که از کمانش رها شد این بار نه به سمت دختر بلکه دقیقاً پسر هادی را نشانه گرفت.

مسعود رجوی وقتی نیروهایش را از قرارگاه اشرف در عراق به اردوگاه لیبرتی منتقل کرد به عمد امیر فرزند هادی شمس حائری را در همان قرارگاه و به بهانه حراست از اموال مجاهدین، باقی گذاشت و سپس نقشه ناجوانمردانه و به غایت ددمنشانه خود را در مورد او و سایر اعضای مسئله دار، پیاده کرد.

مسعود رجوی که به غایت از تیر و تیر غیب هراس داشت و مخفی زندگی می کرد برای فریب  و این که دیگران آیا می دانند او کجا پنهان شده، توسط بادیگاردش مسعود دلیلی که او نیز قربانی همین حیله و فریبکاری شده، با تبلیغات گمراه کننده خواست این شبهه را القاء کند که من هنوز در داخل قرارگاه اشرف پنهان شدم اگر می توانید بیایید پیدایم کنید. او این سناریوی قایم باشک را طی ماه ها و سال ها با شعار بیا بیا، اشاعه و تمرین کرد و النهایه قرارگاه اشرف را با اعضایی که آنجا جهت طعمه قرار داده بود سپر بلای خود کرد.

امیر حائری یکی از قربانیان این توطئه و فریب، بود که مسعود رجوی ظاهراً برای گمراه کردن دیگران و حفظ خود، دست به این عمل تبهکارانه زد اما در اصل او با کینه و عداوتی که از هادی شمس حائری به دل داشت به عمد فرزندش را در قرارگاه اشرف باقی گذاشت و قربانی کرد. هادی شمس حائری نیز تنها شانسی که آورد این بود که آن روز اجل مهلتش نداد و خود زودتر از فرزندش امیر، دق مرگ شد و آن روز را ندید که مسعود رجوی به خاطر کینه ای که از هادی به دل داشت انتقام سختی از او گرفت.

حال، پیشنهاد و خطابم به آن دسته از کودکان سن و سال امیر شمس حائری که حالا بزرگ شده و از خوان یغما، بردند و خوردند و از خون کسانی چون امیر شمس حائری ها، ارتزاق کردند این است که نیاز به ایستادن در مقابل رهبران دروغ و فریب، نیست چون که به قول حافظ شاعر ایرانی؛

ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست \ عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

 لطف کنید همین که دک و پز تان را در مقابل دیگران پنهان و باعث زخم بیشتر همرزمان سابق و „شقایق های زخمی“ نگردید، همین ما را بس است.

„پایان“

لینک به منبع

شقایق های پرپر – کودکان در مجاهدین خلق 

***

مریم رجوی و کودکان جنگکودکان فرقه

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/مهدی-خوشحال-فصل-زخمی/

مهدی خوشحال : فصل زخمی

مهدی خوشحال پارلمان اروپا - فصل زخمیمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و یکم ژانویه 2021:… بعداً فهمیدم همان ساعتی که من در پارلمان اروپا حضور داشتم مریم قجر عضدانلو، نیز با اخذ 500 هزار دلار از بن سلمان عربستان سعودی، در یکی از سالن های پارلمان در حال تدریس حقوق بشر به اوباشان و چماقداران، بود. به هر حال، زخم و خون بود که از سر و صورتم جاری می شد ناخودآگاه، به یاد تهاجم و حمله اوباشان ساواک در تابستان سال 1357 در چهارباغ اصفهان، افتادم که آن ها با دلیل و منطق می زدند و می خواستند مردم متفرق شوند و شعار ندهند و اتفاقاً زخم شان پس از دو ماه بهبود یافت اما این بار اوباشان مجاهد بی هیچ دلیل و منطقی، می زدند که زخم شان، هنوز که هنوز است مداوا نشده است شاید هم منطق شان این بود پولی که از بن سلمان گرفته بودند می خواستند با جنگ صد برابری که نمایش می دهند، حلال کنند. فصل زخمی 

مهدی خوشحال بغداداسب و اسب سوار(قسمت پایانی)

فصل زخمی – آینده خاورمیانه

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 20.01.2021

زندگی آرام و توام با کار و تلاش در دل طبیعت و چهار فصل زیبای سال، خیلی زود سپری شد و وقتی که دوازده سالم شد خانواده تصمیم گرفتند مرا نزد برادر بزرگترم که در شهر درس می خواند جهت ادامه تحصیل نزد او بفرستند. هنوز یک هفته از حضورم نزد برادرم که معمولاً هر سال ناچاراً خانه اش را عوض می کرد نگذشته بود که به دلیل سرماخوردگی و خوردن انگور، به شدت گلودرد و عفونت گلو گرفتم و این بار خانواده ناچار شدند مرا که سخت بیمار بودم نزد خاله و خانواده اش که از رفاه بهتری برخوردار بودند واگذارند تا بهتر بتوانم به درس و مشق ام بپردازم.

خانه ی خاله که شش تن داخل دو اتاق استیجاری زندگی می کردند طبعاً جای بهتری از زندگی با برادر بزرگترم، بود اما جالب تر، شوهر خاله ام بود که آدم بسیار جالب و استثنایی بود. شوهر خاله، مردی کوتاه قد، فعال، شوخ طبع، پر حرف همراه با لکنت زبان، بود. او وقتی حرف می زد ما همه ناچار بودیم بخندیم و وقتی هم می خندید من و چهار فرزندش ناچاراً باید می خندیدیم. وقتی کم کم به عضوی از خانواده خاله بدل شدم به اخلاق و روحیات شوهر خاله که آدم جالبی بود بیشتر آشنا می شدم و در کارهای خانه و بیرون نیز کمک می کردم. شوهر خاله، صبح ها در بخش بایگانی شهرداری کار می کرد و عصرها نیز از طرف شهرداری در اتاق اصناف قیمت ها را کنترل می کرد و شب ها هم مامور شهرداری در سینما بود و بلیط پاره می کرد و وقتی شب به خانه می آمد و خسته و کوفته بود گاهاً با ورق تمیز آ ـ چهار و با خودنویسی که رنگ آبی داشت برای شاه نامه می نوشت و بعد از مدت ها پاسخ نامه اش را دریافت می کرد. او محتوای نامه هایی که برای شاه می نوشت، بعضاً برای خانواده می خواند و باعث حیرت و خنده مان می شد ولی من بندرت می خندیدم چون که کمی خجالت می کشیدم. ولی شوهر خاله دست بردار نبود و هر از گاه که نامه اش تمام می شد با سماجت رو به من می گفت، منتظرم کمی بزرگتر بشی و در ست را تمام کنی، با یکی از همین نامه ها تو را در دربار سر کار خواهم گذاشت.

متاسفانه، شوهر خاله از روحیات و درون من با خبر نبود که من ناچاراً به شهر آمدم و کار روی زمین و دریا را به دربار که سهل است به هیچ شغل دیگری عوض نمی کنم. به هر حال، شوهر خاله نقشه اش برای من همین بود که با نامه نوشتن برای شاه و درخواست از دربار، مرا وارد دربار شاه کند.

زمان به سرعت برق گذشت و هفت سال از آن ماجرا و داستان های خنده دار شوهر خاله، سپری شد و به سال 1357 فصل دیگری از زندگی ام در اصفهان رسیدم که آن ایام اولین جرقه انقلاب علیه حکومت زده شد. اولین جرقه به احتمال زیاد از اصفهان زده شد. یادم است یکی از روزهای تابستان سال 1357 روزی که هوا به تاریکی می رفت و من در چهارباغ اصفهان بودم مردم علیه شاه شعار می دادند. حکومت نظامی هنوز برقرار نشده بود و بدین سبب مردان ساواکی به تظاهرات حمله کردند. آن ها شلاق هایی که در دست داشتند می توانستند مردم را از فاصله دور هدف قرار دهند. شلاق هایی که چندین متر طول داشت. نوبت به من که فرارسید، مرد شلاق به دست با قدرت و سرعت هر چه تمام تر به پشتم شلاق می زد ولی من به جای فرار به او اعتراض کردم که برای چه می زنی؟ مرد ساواکی پاسخ داد، عینک دودی را از چشمت بردار! عینک را که از چشم برداشتم، او دیگر ادامه نداد. تازه فهمیدم که عینک دودی نیز مانند شعار علیه شاه، جرم دارد. به هر رو، زخم شدیدی بر پشتم مانده بود که حتی نشان دادنش به کسی و دکتر، جایز نبود و زخم را بهتر نمی کرد.

از اواسط تابستان تا زمستان آن سال را تماماً در خانه های تیمی و مخفی که از جانب بازار و روحانیون، حمایت می شد به همراه دوستی از فریدون شهر به کار چاپ و توزیع اطلاعیه و گاه شرکت در تظاهرات مشغول بودم. دستاوردهای این دوره از مبارزه در زمستان آن سال آزادی زندانیان سیاسی از زندان های شاه، بود. اگرچه بسیاری از زندانیان پس از آزادی، به جای این که بدهکار مردم باشند طلبکار مردم شدند و به جای این که راه حل انقلاب باشند به مشکل انقلاب بدل شدند به هر حال، آن چه که مد نظر من از مبارزه و انقلاب بود، آزادی بود و نه چیز دیگری.

زمستان فرارسید. به روزهای انقلاب نزدیک شدیم. بیست و یکم بهمن ماه اصفهان را به مقصد تهران ترک کردم. بیست و دوم بهمن ماه در تهران بودم که انقلاب پیروز شد. بیست و سوم بهمن ماه پس از فراغت از انجام مسئولیت شهر تهران را ترک کردم و به خانه و زندگی ام برگشتم.

چند ماهی از انقلاب نگذشته بود که بعضی از دوستان از فرصت انقلاب استفاده کرده و مشغول بودند سراغ من آمده و می پرسیدند چرا در خانه نشسته ام؟ متاسفانه آن ها شناختی از روحیات من نداشتند که وقتی همه چیزم را نثار انقلاب کردم صرفاً جهت کمک و نه برای آب و نان، بود. هرگز تصور نمی کردم در امر مبارزه و مسئولیت، بتوانم عضو و کادر رسمی حزب و گروه و یا دولت، باشم و هرگز نیز تا به امروز عضو رسمی هیچ حزب و گروه و دولتی، نبودم. آزادی برای من از همه چیز مهمتر بود. با این وجود اما یکی از همین روزها، مرا منقلب و افسرده کرد و آن روزی در بهار سال 1358 بود که شنیدم شوهر خاله، در زندان است. وقتی برای ملاقاتش به زندان رفتم، خودم را شماتت کردم چون که فعالیت و مسئولیت و آرمانم برای انقلاب، آزادی بود و زندان نبود. شوهر خاله، به جرم ساواکی بودن در زندان به سر می برد در حالی که من، هم چوب ساواک را خورده بودم و همچنین از صبح تا شام کار و فعالیت و مسئولیت و فکر و ذکر شوهر خاله را از نزدیک آشنا بودم و حتی از محتوای نامه هایی که برای شاه می نوشت، خبر داشتم. او هیچ گاه برای خود و خانواده اش برای شاه نامه ننوشت بلکه تماماً برای مشکلات مردم بود و جوایز و تحفه ای هم که از جانب مردم و پس از حل و فصل مشکلات شان، دریافت می کرد از حد و حدود یک قواره پارچه، تجاوز نمی کرد.

مهدی خوشحال پارلمان اروپا - فصل زخمی

آقای مهدی خوشحال، پارلمان اروپا

شوهر خاله اگرچه زندانی شد اما خانواده اش هرگز نتوانستند از زیر بار مشکلات مالی و اجتماعی، کمر راست کنند و من خود را در این رابطه مذمت می کردم و مسئول می دانستم. این چنین شد که دوباره مسیرم را عوض کردم و این بار در مسیر انقلابیون  پوشالی قرار گرفتم و هر چه در دست و در توان داشتم از دست دادم و دادم که داستانش بسیار تراژیک تر و کشنده تر از آن است که بتوان با قلم و یا با زبان، نوشت و  طرح کرد تا این که دویدم و رسیدم به ماه دسامبر سال 2017 در کشور بلژیک، روز سردی که در پارلمان اروپا برای یک امر حقوق بشری و نه چیز دیگر، به طور رسمی دعوت شده بودم. پس از ساعتی که در نشست حقوق بشری حضور داشتم و خسته و کوفته بودم خواستم ساختمان پارلمان را به مقصد آلمان ترک کنم. هوا به شدت سرد و تاریک شده بود که در همین حین و در صحن پارلمان مورد تهاجم اوباشان قرار گرفتم. آن ها بی هیچ دلیل و منطقی و با چوب و چماق به من حمله ور شدند. طنز زمانه، چنین بود که این بار عینک دودی به چشم نداشتم. لابد اگر می داشتم باز هم کارساز نبود چون که بعداً فهمیدم همان ساعتی که من در پارلمان اروپا حضور داشتم مریم قجر عضدانلو، نیز با اخذ 500 هزار دلار از بن سلمان عربستان سعودی، در یکی از سالن های پارلمان در حال تدریس حقوق بشر به اوباشان و چماقداران، بود. به هر حال، زخم و خون بود که از سر و صورتم جاری می شد ناخودآگاه، به یاد تهاجم و حمله اوباشان ساواک در تابستان سال 1357 در چهارباغ اصفهان، افتادم که آن ها با دلیل و منطق می زدند و می خواستند مردم متفرق شوند و شعار ندهند و اتفاقاً زخم شان پس از دو ماه بهبود یافت اما این بار اوباشان مجاهد بی هیچ دلیل و منطقی، می زدند که زخم شان، هنوز که هنوز است مداوا نشده است شاید هم منطق شان این بود پولی که از بن سلمان گرفته بودند می خواستند با جنگ صد برابری که نمایش می دهند، حلال کنند.


ویدئوی بحث حمله چماقداران مجاهدین خلق به آقای مهدی خوشحال در جلسه رسمی و عمومی پارلمان اروپا که نهایتا به ممنوعیت حضور مریم رجوی در پارلمان و متعاقبا به اخراج وی از اتحادیه اروپا انجامید: 


با این وجود، آنچه که امروز تعجب و تاسفم را افزون و ناامیدم می کند، این همه، پایان داستان زخم و جنون نیست مگر این که عمر بی حاصل و یا پر حاصل، با همه تجاربش تمام شود و داستان زخم و جنون همچنان ادامه داشته باشد.

„پایان“

لینک به منبع

فصل زخمی – آینده خاورمیانه

***

جمشید برزگر، بی بی سی: تقابل عربستان و ایران؛ ارسال پیام از مقر سازمان مجاهدین خلقجمشید برزگر، بی بی سی: تقابل عربستان و ایران؛ ارسال پیام از مقر سازمان مجاهدین خلق

همچنین: