ابراهیم خدابنده، مدیرعامل انجمن نجات: سقوط صدام آغازی بر پایان مجاهدین خلق بود

ابراهیم خدابنده، مدیرعامل انجمن نجات: سقوط صدام آغازی بر پایان مجاهدین خلق بود

عصر هامون، تهران، ششم ژوئن 2017:… خدابنده مسئولیت اعدام های سال 67 را به مسعود رجوی منتسب کرد و افزود: در سال 67 مسعود رجوی در عراق بود و نیروهایش ضمن تجاوز به خاک ایران، مرزبانان و مدافعان ایرانی را به قتل رساندند، وقتی همین افراد در زندان ادعا می کنند ما سرموضع خود هستیم یعنی صحه می گذارند بر چنین خیانتی، از نظام نمی شود انتظار داشت با امنیت کشور بازی کند، این اعدام ها … 

ابراهیم خدابنده زهرا میرباقری انجمن نجاتبرگزاری همایش “نقد درون گفتمانی فرقه رجوی” توسط انجمن نجات سیستان و بلوچستان

لینک به منبع

ابراهیم خدابنده، مدیرعامل انجمن نجات: سقوط صدام آغازی بر پایان مجاهدین خلق بود

عضو جداشده گروهک منافقین:

گروهک داعش و منافقین محصول یک ایده هستند/ سقوط صدام حسین آغازی بر پایان مجاهدین خلق بود

ابراهیم خدابنده مدیرعامل انجمن نجاتعضو جداشده گروهک منافقین گفت: مریم رجوی می گفت هنر یک مجاهد خلق این است که تمایلات “مسعود” رو بشناسد و طبق آن تمایلات عمل کند.

ابراهیم خدابنده مدیرعامل انجمن نجات و یکی از اعضای جدا شده از سازمان منافقین در گفتگو با خبرنگار عصرهامون، هدف انجمن نجات را آشنا کردن دانشگاهیان با مقوله های فکری فرقه های ضاله علی الخصوص فرقه تروریستی رجوی دانست و ضمن تأکید بر هوشیاری دانشجویان در فضای مجازی گفت: در حال حاضر این فرقه ها دست از تبلیغات گسترده برداشته و به صورت جزئی و کانالی در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی اقدام به شستشوی مغزی و جذب دانشجویان می کنند.

وی با اشاره به سابقه عضویت خود در گروهک منافقین در سال های گذشته، نداشتن ایدئولوژی مستقل اعضا و انجام عملیات های روانی متعدد را از نقاط ضعف این گروهک برشمرد و گفت: وابستگی به غرب و آلوده شدن به همکاری با صدام حسین در زمان جنگ چهره زشت مسعود رجوی و دوستانش را به همه نشان داد، به طوری که حتی اپوزیسیون و سلطنت طلب ها این اقدام را نفی می کردند.

خدابنده مسئولیت اعدام های سال 67 را به مسعود رجوی منتسب کرد و افزود: در سال 67 مسعود رجوی در عراق بود و نیروهایش ضمن تجاوز به خاک ایران، مرزبانان و مدافعان ایرانی را به قتل رساندند، وقتی همین افراد در زندان ادعا می کنند ما سرموضع خود هستیم یعنی صحه می گذارند بر چنین خیانتی، از نظام نمی شود انتظار داشت با امنیت کشور بازی کند، این اعدام ها مسئولیتش با مسعود رجوی است و من این را به خانواده قربانیان هم گفته ام.

این عضو جدا شده از گروهک رجوی با بیان تلاش دیگر اعضای سازمان مبنی بر انطباق خود با شرایط روز و محیط برای بقای بیشتر و تأمین منافع رهبر حزب، ادامه داد: صدام اسپانسر مجاهدین خلق بود، سقوط صدام حسین آغازی بر پایان مجاهدین خلق بود و مسئول همه این پیش بینی های غلط، ناکامی های سازمان، آلوده شدن به همکاری با صدام، مسعود رجوی یک شکست خورده ای بود که باید پاسخگو باشد.

مدیرعامل انجمن نجات استان در مقایسه تطبیقی گروه تروریستی داعش با گروهک منافقین گفت: این دو گروه در ظاهر بسیار متفاوتند اما ماهیت هردو یکی است، سواستفاده از اسلام، استفاده از خشونت و استفاده از ترکیه برای ترانزیت از وجوه تشابه آن هاست.

وی همچنین نوع ترفند و هدف دشمنان نظام در انتخابات را اینگونه بیان کرد: همیشه سازمان تلاش می کند مردم را از تظاهرات های انقلابی و انتخابات دور کند، زیرا میداند وقتی غربی ها به ایران نگاه می کنند به قدرت تکیه نظام به حضور مردم در تمامی عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور پی می برند و تا زمانی که این حضور مردم هست این نظام حفظ می شود.

ابراهیم خدابنده به دستگیری خود در حالی که حامل مبلغ 2 میلیون دلار از طرف سازمان منافقین بوده است، اشاره کرد و اظهار داشت: پس از دستگیری به ایران منتقل شدم و در این مدت با مطالعه کتب فرقه های مختلف و کتاب های اولیه سازمان، ماهیت گروهک و به عوام فریبی هایشان پی بردم و احساس تکلیف کردم که جوانانی را که شاید امروز فریب بخورند را راهنمایی کنم تا با چشم بازتری فعالیت کنند.

وی در پایان ضمن اشاره به تهدید داعش در خصوص حمله به ایران و تبدیل آن به کشوری بی ثبات در منطقه خاطرنشان کرد: ایران تجربه مبارزه با منافقین رو در عملیات مرصاد را به فرماندهی سپهبد شهید صیاد شیرازی را دارد و اگر حمایت های ایران از کشورهای مسلمان منطقه نبود، ارتش های کلاسیک سوریه و عراق قدرت تقابل با داعش و متحدانش را نداشتند.

انتهای پیام//

*** 

ابراهیم خدابنده زهرا میرباقری انجمن نجاتNejat Society holds meeting in Sistan & Baluchestan

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29482

انتخابات ایران و وعده های مریم رجوی 

ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، بیست و یکم می ۲۰۱۷:…مطلع شدم که جان بولتون، لابی شناخته شده فرقه تروریستی رجوی در آمریکا، پیش بینی کرده است که قطعاً سید ابراهیم رئیسی در انتخابات ریاست جمهوری ایران پیروز خواهد شد. چند روز قبل از طریق دوستان در اروپا مطلع شدم که گویا مریم رجوی در برابر کسانی که خواهان جدا شدن از فرقه رجوی در آلبانی هستند گفته است که در انتخابات پیش رو قطعاً سید ابراهیم رئیسی برنده خواهد شد و علت آن … 

Mojahed Khalq Brother John Bolton has a memory lapse

رحوی اعضای مجاهدین خلقچه کسی باید به چه کسی اعتماد کند؟

لینک به منبع

انتخابات ایران و وعده های مریم رجوی

ابراهیم خدابنده یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۶

ابراهیم خدابندهصبح روز جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۶  از طریق اخبار صدای آمریکا از قول فاکس نیوز مطلع شدم که جان بولتون، لابی شناخته شده فرقه تروریستی رجوی در آمریکا، پیش بینی کرده است که قطعاً سید ابراهیم رئیسی در انتخابات ریاست جمهوری ایران پیروز خواهد شد.

چند روز قبل از طریق دوستان در اروپا مطلع شدم که گویا مریم رجوی در برابر کسانی که خواهان جدا شدن از فرقه رجوی در آلبانی هستند گفته است که در انتخابات پیش رو قطعاً سید ابراهیم رئیسی برنده خواهد شد و علت آن را حمایت رهبری نظام از این کاندیدا اعلام کرده و پیش بینی نموده است که در مقابل هواداران حسن روحانی که بازنده انتخابات خواهند بود به خیابان ها ریخته و درگیری ایجاد کرده و حوادث پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ را به وجود خواهند آورد. مریم رجوی همچنین مدعی شده است که این دور، رژیم ایران نخواهد توانست اوضاع را مانند قبل کنترل کند و موقعیت های بسیار درخشانی در برابر مجاهدین خلق قرار خواهد گرفت.

این موضوع مرا به یاد خاطره ای انداخت. در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶ که رقبای اصلی، سید محمد خاتمی و علی اکبر ناطق نوری بودند بازار پیش بینی ها در خارج از کشور بسیار داغ بود. من آن زمان در بخش روابط بین المللی سازمان در دفتر لندن مستقر بودم. شبکه تلویزیونی اسکای نیوز از من خواست تا در یک برنامه زنده در خصوص انتخابات ایران شرکت نمایم. موضوع را با پاریس در میان گذاشتم که موافقت کردند. قبل از برنامه محمدعلی جابرزاده انصاری (قاسم) از پاریس تلفنی مرا توجیه نمود.

حرف سازمان این بود که قطعاً علی اکبر ناطق نوری پیروز انتخابات خواهد بود چرا که مورد حمایت و تأیید رهبری نظام است و محمد خاتمی که اصلاح طلب است اجازه گرفتن پست ریاست جمهوری را نخواهد یافت. سازمان تأکید داشت که انتخابات در ایران کاملاً فرمایشی است و رئیس جمهور را عملاً رهبر نظام تعیین می کند. سازمان هم چنین پیش بینی می کرد که این موضوع موجب اعتراضات مردمی شده و نهایتاً به سرنگونی نظام منتهی خواهد شد.

من در میز گرد زنده شبکه ماهواره ای اسکای نیوز شرکت کردم. میهمانان دیگری هم بودند که شامل یک ایرانی و چند انگلیسی می شدند. همگی متفق القول بودند که حمایت از خاتمی بسیار بالاست و او برنده انتخابات خواهد شد و البته من تنها کسی بودم که بنا بر خط و خطوط داده شده از جانب سازمان اصرار داشتم که اولاً شرکت کنندگان در انتخابات بسیار کم خواهند بود چرا که مردم انتخابات را تحریم کرده اند و ثانیاً ناطق نوری رئیس جمهور خواهد شد و دلایل خودم را می آوردم. البته پیش بینی، من یعنی پیش بینی سازمان، کاملاً غلط از آب در آمد.

برای سازمان مجاهدین خلق که هرگز یک انتخابات رقابتی را در درون خود تجربه نکرده قابل فهم و درک نیست که در ایران انتخابات برگزار شود و همیشه انتخابات در ایران را فرمایشی معرفی و آن را تحریم نموده است. سازمان ادعا می کند که نتیجه انتخابات در ایران همیشه از قبل مشخص است اما تاکنون حتی یک بار نتوانسته نتیجه یک انتخابات را درست پیش بینی کند.

واضح است که جان بولتون هم همان حرف دیکته شده رجوی را به فاکس نیوز و صدای آمریکا تحویل داده است. برای امثال بولتون تنها میزان هدایا و حق العمل ها مهم است و چیز دیگری اهمیت ندارد. پیش بینی سازمان هم نهایتا به این دلیل صورت گرفته که شرایط را در ایران بحرانی جلوه دهد تا جلوی ریزش نیرو را بگیرد.

همچنین اطلاع دارم که بسیاری در درون تشکیلات در آلبانی که به آن ها وعده تغییر و تحولات در انتخابات ریاست جمهوری ایران داده شده به صراحت گفته اند که اگر حسن روحانی در انتخابات پیروز شود از سازمان جدا خواهند شد و دیگر تحمل وعده های توخالی مریم رجوی و فرقه اش را ندارند.

با غلط از آب درآمدن پیش بینی های سازمان مجاهدین خلق که طی سالیان سال به یک روش جاری بدل گشته روند فروپاشی این سازمان سرعت گرفته و تلاش برای حفظ و کنترل نیروها ثمری نخواهد داشت. مریم رجوی که اکنون در آلبانی زمین گیر شده باید به فکر ترفند جدیدی برای نگاه داشتن نیروها و ممانعت از ریزش آنان باشد.

انتخابات ایران و وعده های مریم رجوی

*** 

کمپ بدنان اشرف تعطیل شدمروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۱۰) – قسمت پایانی

انتخابات در ایران بور شدن مجاهدین خلق فرقه رجویانتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶ و استیصال رهبران مجاهدین

انتخابات ریاست جمهوری ایران مجاهدین خلق فرقه رجویباز هم سرفصل انتخابات (نامه وارده، تیرانا، آلبانی)ا

ترامپ عرستان سعودی داعش تروریسم وهابیت فساداز “عصبانیت انتخاباتی منافقین” تا “قرائت ترامپ و شیخ سعودی از مبارزه علیه تروریسم”ا

انتخابات موضع گیری علیه تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجویکوه رجوی موش زائید

مزدور مریم رجوی مجاهدین خلق و لباسبازار مکاره مریم رجوی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29174

مریم رجوی و “انتقال بزرگ”!ا 

 ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، بیست و ششم آوریل ۲۰۱۷:… یکی از اعضای فرقه رجوی در ارتباطی غیر مستقیم که با من داشت مطرح نمود که مریم رجوی در نشست های درون تشکیلاتی در آلبانی که به منظور ممانعت از ریزش شدید نیرو و فائق آمدن بر جو مسئله داری برگزار می نمود به بحث “انتقال بزرگ” رسید و آنرا تحولی بزرگ در مبارزات سازمان مجاهدین خلق و گامی مؤثر در رسیدن به سرنگونی نظام جمهوری اسلامی خواند … 

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیمروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۱۰) – قسمت پایانی

ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ترجمه کتاب فرقه ها درمیان ما
(مهندس ابراهیم خدابنده، انتشارات دانشگاه اصفهان)

لینک به منبع

مریم رجوی و “انتقال بزرگ”!

ابراهیم خدابنده چهارشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۶

یکی از اعضای فرقه رجوی در ارتباطی غیر مستقیم که با من داشت مطرح نمود که مریم رجوی در نشست های درون تشکیلاتی در آلبانی که به منظور ممانعت از ریزش شدید نیرو و فائق آمدن بر جو مسئله داری برگزار می نمود به بحث “انتقال بزرگ” رسید و آنرا تحولی بزرگ در مبارزات سازمان مجاهدین خلق و گامی مؤثر در رسیدن به سرنگونی نظام جمهوری اسلامی خواند.

منظور مریم رجوی از “انتقال بزرگ” جابجائی نیروهای سازمان از عراق به آلبانی است که در اواخر تابستان گذشته تکمیل گردید. او همچنین به نیروهای به شدت ناراضی و سرخورده اش وعده داده است که در انتخابات پیش رو قطعا تحولات جدی در ایران رخ خواهد داد که می توان به نحو احسن از آن در جهت سرنگونی استفاده نمود.

مریم رجوی عنوان کرده است که این “انتقال بزرگ” به مجاهدین خلق کمک خواهد کرد تا با استفاده از فضای بوجود آمده در مقطع انتخابات به فرصت های بزرگی دست پیدا کند و به این ترتیب خیلی راه ها در برابر سازمان باز خواهد شد که در عراق امکان آن به هیچ وجه وجود نداشت.

اما سؤالی که در ذهن اعضا شکل گرفته و پاسخ قانع کننده ای تاکنون به آن داده نشده این است که پس چرا در گذشته اینقدر در برابر این “انتقال بزرگ” مقاومت صورت گرفته و چرا روند آن بدلیل کارشکنی های فرقه رجوی و علیرغم خواست ملل متحد و دولت عراق ۴ سال به طول کشیده است. راستی چرا سازمان زودتر این، تحول شگرفت را بوجود نیاورد.

در جریان هستیم که مسعود رجوی تا توانست در برابر انتقال از اشرف به لیبرتی و همچنین انتقال از لیبرتی به آلبانی مقاومت کرد تا نهایتا مجبور شد در برابر فشارهای بین المللی کوتاه بیاید و تن به این انتقال بدهد. رجوی با عنوان “ویروس سه نقطه” حتی فکر کردن به انتقال به کشور ثالث را خطا می دانست و با آن برخورد می کرد. حال جالب است که مریم رجوی برای جلوگیری از ریزش نیرو به آن عنوان “انتقال بزرگ” داده و آنرا سرمنشا تحولی عظیم در حرکت سازمان برای سرنگونی نظام دانسته است.

واقعیت اینست که مسئله داری و ناامیدی در سراسر سازمان، خصوصا در میان طیف های سابقه دارتر و مسئولین، موج می زند و تمام تلاش مریم رجوی برای فائق آمدن بر این موج نارضایتی، از دیدار با سناتور آمریکائی حامی تروریسم گرفته تا نشست های مطول تشکیلاتی و عملیات جاری، به جائی نرسیده و مشکلی حل نکرده است.

مریم رجوی باید قبل از همه این حرف ها پاسخ بدهد که آنهمه پافشاری برای ماندن در عراق و به کشتن دادن افراد در اشرف و لیبرتی و آنهمه رنج و سختی که در این سالیان بر اعضا وارد کرد به چه منظور بود و آیا به هیچ موجه امکان این “انتقال بزرگ” قبل از همه اینها فراهم نبود و چرا سازمان تمامی ناکامی ها و شکست های خود را به عنوان پیروزی و موفقیت به خورد اعضا می دهد و این اعضای اسیر و گرفتار در فرقه رجوی تا کی باید این اراجیف را تحویل بگیرند و عمر و زندگی خود را به بیهودگی بگذرانند و با امید های واهی سر کنند.

همه می دانند که تنها مزیت فرقه رجوی بر سایر گروه های اپوزیسیون داشتن ارتشی مسلح در مرزهای ایران بود و خود رجوی بارها گفته بود که بدون ارتش آزادیبخش ملی و بدون عراق جائی در میان مخالفان نظام نخواهد داشت. جابجائی کامل از به اصطلاح “جوار خاک میهن” به حاشیه اروپا قطعا در هیچ شرایطی برای سازمان نقطه قوت محسوب نشده و نخواهد شد چرا که جدا از هر بحث و فحص استراتژیک، ریزش نیرو را به شدت افزایش می دهد و به لحاظ سیاسی هم در مقایسه با سایر گروهها که به همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن آلوده نشده اند در موقعیت به مراتب پائین تری قرار دارد.

آنچه مسلم است و از اخبار رسیده مشهود می باشد اینست که مسئله داری و نارضایتی و ریزش نیرو در فرقه تروریستی رجوی ابعاد وسیعتری به خود گرفته و تمامی تلاش های مذبوحانه مریم رجوی و دیگر مسئولین بالای سازمان نتوانسته مانع از آغاز روند فروپاشی در این فرقه مخرب گردد.

ابراهیم خدابنده

*** 

 ابراهیم خدابنده انجمن نجات برای کمک به آزادی اسرای سازمان مجاهدین خلق صدای جداشدگان فرقه رجوی در آلبانی را به گوش جهانیان برسانید (قسمت اول، دوم و پایانی)

The MEK’s dirty past includes the anti-Imperialist inspired murder of six Americans in pre-revolution Iran which it later celebrated in songs and publications

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28420

مسعود رجوی و انقلاب اسلامی 

 massoud rajavi iranابراهیم خدابنده، انجمن نجات، یازدهم فوریه ۲۰۱۷:…  مسعود رجوی به خوبی از میزان ناتوانی خود در برابر جریان اصلی انقلاب اسلامی آگاهی داشت و بر این باور بود که برای کسب قدرت نیاز به کمک و حمایت خارجی دارد. اولین گزینه او اتحاد جماهیر شوروی سابق بود. هنوز چند روزی از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که مسعود رجوی فرصت را برای جاسوسی و خیانت … 

ابراهیم خدابنده شبکه العالممروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن

لینک به منبع

مسعود رجوی و انقلاب اسلامی

ابراهیم خدابنده شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۵

Ebrahim Khodabandeh 1با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، مسعود رجوی که به تازگی از زندان آزاد شده بود، رؤیای کسب حاکمیت را در سر می پروراند. البته او برای رسیدن به این منظور در سال های متمادی بعد، از هیچ خیانت و جنایتی فروگذار نکرد. رجوی مدعی بود و همیشه تکرار می کرد که رهبری انقلاب دزدیده شده است. مفهوم این ادعای وی این بود که خود را صاحب اصلی انقلاب، و رهبری آن را حق مسلم خود می دید که از وی دریغ شده و باید آن را باز پس بگیرد.

در ۳۰ دی ۱۳۵۷ تعدادی از زندانیان سیاسی بر اساس طرح ساواک توسط شاپور بختیار نخست وزیر وقت از زندان آزاد شدند. عده ای از آنان کسانی بودند که مانند مسعود رجوی با جریان اصلی انقلاب و رهبری آن تضاد داشتند. مسعود رجوی در بیانیه ۱۲ ماده ای خود در سال ۱۳۵۴ در ماده ۱۰ به وضوح این تقابل را نشان داده بود. ساواک تصور می کرد با آزاد نمودن چنین افرادی، مقابله با انقلاب اسلامی شکل گرفته و حرکت آن کند خواهد شد؛ اما رود خروشان حرکت یک پارچه و عظیم مردم در زیر چتر رهبری واحد آن جای هیچگونه تقابلی را باقی نمی گذاشت لذا انقلاب شکوهمند اسلامی با کمترین هزینه ممکن و با بالاترین شتاب به پیروزی کامل رسید و طومار وابستگی ایران به آمریکا برای همیشه بسته شد.

مسعود رجوی به خوبی از میزان ناتوانی خود در برابر جریان اصلی انقلاب اسلامی آگاهی داشت و بر این باور بود که برای کسب قدرت نیاز به کمک و حمایت خارجی دارد. اولین گزینه او اتحاد جماهیر شوروی سابق بود. هنوز چند روزی از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که مسعود رجوی فرصت را برای جاسوسی و خیانت از دست نداد و در ۲۵ بهمن ۱۳۵۷ راه سفارت شوروی را در پیش گرفت تا خدمات خود را در برابر دریافت سلاح و تجهیزات به منظور کسب قدرت ارائه دهد.

محمد رضا سعادتی از کادرهای رهبری مجاهدین خلق در ۶ اردیبهشت سال ۱۳۵۸، درست در روزی که مسعود رجوی و موسی خیابانی با اصرار و پیگیری زیاد به ملاقات رهبری انقلاب اسلامی رفته بودند، بر سر قرار با کاردار سفارت شوروی در تهران و در حین تبادل اطلاعات سری در برابر دریافت تجهیزات جاسوسی دستگیر شد. البته رهبران سازمان، بر اساس ماهیت فرقه ای خود با جنجال کردن و هیاهو در برابر این وطن فروشی آشکار، طلبکار هم شدند و جمهوری اسلامی را متقابلاً به وابستگی به آمریکا متهم نمودند.

دیدار مسعود رجوی و موسی خیابانی با رهبر انقلاب اسلامی

مسعود رجوی موسی خیابانی آیت الله خمینی

در جریان سرنگونی رژیم شاه، مسعود رجوی در اندیشه و تدارک تقابل نظامی با جمهوری اسلامی نوپا بود. او بعدها اذعان نمود که زمانی که همه به فکر تشکیل حزب و فعالیت سیاسی بودند او به دنبال برقراری سازماندهی نظامی و تشکیل میلیشیا بود. در خلال انقلاب اسلامی، رجوی و نفراتش صرفاً به دنبال جمع آوری سلاح، مهمات و تجهیزات برای روزی بودند که به گفته او فاز جنگ مسلحانه با نظام آغاز شود.

مسعود رجوی در سال های بعد اعتراف کرد که با توجه به مشروعیت بالای رهبری انقلاب، امکان مقابله نظامی از ابتدا نبود و او با نشان دادن ظاهری مغایر با باطن خویش تلاش می کرد تا ورود به جنگ مسلحانه را به زمانی بیاندازد که آمادگی بیشتری به دست آورده باشد. او همچنین نیاز به زمینه سازی هائی داشت تا خود را آغازگر جنگ با نظام نشان ندهد. از این رو قبل از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، یعنی روزی که سازمان در برابر جمهوری اسلامی تازه تأسیس وارد جنگ مسلحانه شد، با بسیج میلیشیا در خیابان ها، تهاجم به منزل پدری مهدی ابریشم چی و دادن اطلاعیه نظامی به این بهانه، جمع آوری سلاح و مهمات، سخنرانی تحریک آمیز در امجدید که نظام را به وابستگی به آمریکا متهم نمود، سوء استفاده از آیت الله طالقانی بدلیل آشنائی قبلی از زندان، میتینگ ۱۴ اسفند و فریب بنی صدر اولین رئیس جمهور ایران، و مواردی از این دست ورود به فاز نظامی را زمینه سازی کرد.

او همچنین بعدها اعتراف کرد که از همان ابتدا به دنبال فرستادن نفوذی در ارگان های تازه شکل گرفته جمهوری اسلامی بود. مسعود رجوی اذعان نمود: “هر جا که توانستیم با نفوذی های خود تأثیر گذاشتیم (مانند دفتر بنی صدر) و هر جا که نتوانستیم منفجر کردیم (مانند دفتر حزب جمهوری اسلامی)”.

به دنبال سرنگونی شاه، مسعود رجوی از فضای باز سیاسی به وجود آمده حداکثر استفاده را برای جذب نیرو به روش های فریبکارانه و فرقه ای انجام داد. او منافقانه با ژست های دروغین مبارزه ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی و با سوء استفاده از شعارهای اسلامی تلاش می کرد تا حداکثر جوانان بی تجربه را به دام انداخته و جذب نماید. بسیاری که شور انقلابی داشتند اما در برابر اغواگرانی همچون رجوی و ترفندهای فرقه ای او، تجربه کافی نداشتند گرفتار فرقه مخرب کنترل ذهن او گردیده و سرنوشتی کاملاً متفاوت با آنچه از ابتدا تصور می نمودند، پیدا کردند.

مسعود رجوی در همین راستا برای مظلوم نمائی و برای مشروع جلوه دادن تقابل خود با نظام که با هماهنگی دشمن خارجی صورت گرفته بود درخواست دیدار با رهبری انقلاب اسلامی را داد اما امام خمینی هوشیارانه در پاسخ اظهار داشت که: “شما اسلحه هایتان را زمین بگذارید، من به دیدار شما خواهم آمد”. به این ترتیب توطئه رجوی برای محق جلوه دادن خود خنثی گردید.
او در عین حالی که رسما قانون اساسی مورد تصویب قاطبه مردم در رفراندوم عمومی را رد می کرد و قبول نداشت اما در انتخابات ریاست جمهوری کاندید شد؛ یعنی با وجودی که می دانست اولیه ترین شرط شرکت در هر انتخاباتی در هر کشوری پذیرش قانون اساسی است، اما تلاش می کرد تا نشان دهد که مورد ظلم و بی مهری قرار گرفته است.

دیدار مسعود رجوی با یاسر عرفات در تهران که تصاویر آن در همه جا تبلیغ گردید مؤید اوج تزویر و نفاق اوست. او در ملاقات با رهبر جنبش فتح ادعا نمود که تنها راه نجات فلسطین مبارزه مسلحانه است و جمهوری اسلامی را به عدم حمایت از جنبش انقلابی فلسطین متهم کرد. مقایسه شعارها و حرکات آن زمان فرقه رجوی با موضع گیری های امروز به وضوح ماهیت جریان نفاق را نشان می دهد. مسعود رجوی در جریان تسخیر لانه جاسوسی آمریکا مدعی بود که جمهوری اسلامی در برابر دیپلمات های بازداشت شده آمریکایی نرمش به خرج می دهد و باید آنان را محاکمه و اعدام نماید.

دیدار مسعود رجوی با یاسر عرفات در تهران

مسعود رجوی یاسر عرفات

اما خائنانه ترین اقدام آشکار رجوی برای رسیدن به قدرت، همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن بود. مسعود رجوی قبل از آغاز تهاجم عراق به ایران سفری مخفیانه به پاریس داشت و در آنجا با واسطه گری فرانسه با رژیم بعث عراق ارتباط برقرار نمود. برنامه طراحی شده این بود که صدام حسین از خارج و مسعود رجوی از داخل تهاجم را آغاز کرده و کار نظام جمهوری اسلامی تازه شکل گرفته را یکسره کنند.

مطالعه دقیق نحوه آغاز جنگ تحمیلی و موضع گیری های سازمان مجاهدین خلق در این رابطه، خصوصاً پیام نوروز سال ۱۳۶۰ مسعود رجوی، به خوبی ارتباط اولیه با رژیم بعث و نقش خائنانه رجوی در این رابطه را آشکار می سازد. همچنین بعد از سقوط صدام حسین، نوار دیدارهای سران فرقه رجوی با عوامل عراقی برملا شد که در این نوارها به روشنی نشان داده شده است که دیدارها در بغداد به قبل از آغاز جنگ بر می گردد و سازمان مجاهدین خلق به نوعی مشوق صدام حسین در حمله نظامی به ایران بوده است.

جاسوسی، وطن فروشی، فریب، قتل، جنایت، خیانت، ترور، تخریب، نفاق، جار و جنجال، مظلوم نمائی و مغزشویی تمام کارنامه مسعود رجوی پس از پیروزی انقلاب اسلامی را تشکیل می دهد. متأسفانه در تاریخ معاصر ایران به این پدیده یعنی فرقه تروریستی و مخرب رجوی خیلی کم پرداخته شده حال آن که ایران بعد از انقلاب اسلامی بسا بیش از جنگ و تحریم خارجی مبتلا به ترور، تروریسم و فرقه های تروریستی داخلی بوده است.

ابراهیم خدابنده

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25576

مجاهدین خلق – از تقی شهرام تا مسعود رجوی 

Massoud_Rajavi_Taghi_hahramابراهیم خدابنده، انجمن نجات، دوازدهم ژوئن ۲۰۱۶:…  تقی شهرام موفق شد این تغییر ایدئولوژی را به اغلب کادرهای سازمان تحمیل کند و آنان را که نیروهای مذهبی و مسلمان بودند به افرادی با بینش مارکسیستی تبدیل نماید و اقلیتی که در مقابل این انقلاب ایدئولوژیک ایستادند را به شیوه های گوناگون از سر راه بردارد. برخی همچون مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف ترور و عده ای نیز حتی عملا به ساواک شاه لو داده … 

ابراهیم خدابنده مراسم بزرگداشت مجید شریف واقفیبزرگداشت شهید شریف واقفی در دانشگاه صنعتی شریف

لینک به منبع

مجاهدین خلق – از تقی شهرام تا مسعود رجوی

سازمان مجاهدین خلق در طی بیش از نیم قرن حیات خود از سال ۱۳۴۴، دو انقلاب ایدئولوژیک را به فاصله ۱۰ سال از یکدیگر تجربه نموده که هر یک در وضعیت و شرایط سازمان تغییرات بنیادینی را رقم زده اند.

در سال ۱۳۵۴، یعنی درست ۱۰ سال پس از بنیانگذاری سازمان، تقی شهرام که آن زمان رهبری عقیدتی مجاهدین خلق را برعهده داشت اولین انقلاب ایدئولوژیک را اعلام نمود که بر آن اساس سازمان که بر مبنای ایدئولوژی اسلامی تأسیس شده بود رسما مارکسیست گردید.

تقی شهرام موفق شد این تغییر ایدئولوژی را به اغلب کادرهای سازمان تحمیل کند و آنان را که نیروهای مذهبی و مسلمان بودند به افرادی با بینش مارکسیستی تبدیل نماید و اقلیتی که در مقابل این انقلاب ایدئولوژیک ایستادند را به شیوه های گوناگون از سر راه بردارد. برخی همچون مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف ترور و عده ای نیز حتی عملا به ساواک شاه لو داده شدند.

و اما ۱۰ سال بعد از آن، یعنی در سال ۱۳۶۴، مسعود رجوی دومین انقلاب ایدئولوژیک را این بار در پاریس اعلام نمود. بسیاری که این دو را می شناسند تشابهات بسیار زیادی بین خصوصیات و شخصیت این دو نفر و نحوه کارشان در تشکیلات و نگرششان نسبت به نیروهای زیر دست خود دیده اند. ویژگی های این دو کاملا منطبق بر یک رهبر فرقه ای است که از روش ها و شگردهای مانیپولاسیون ذهن برای پیشبرد اهداف خود استفاده میکند.

واقعیت اینست که در سازمان مجاهدین خلق، همچون تمامی فرقه های مخرب کنترل ذهن، تشکیلات به جای اعتقادات اصل قرار گرفته و یک نفر به جای همه فکر میکند و تصمیم میگیرد و در واقع هیچ محتوای ایدئولوژیکی و اعتقادی وجود ندارد. رهبری فرقه، با عنوان رهبر عقیدتی، مشخص میکند که اعضا چه تفکر و چه اعتقادی داشته باشند.

عملکرد و سلطه رهبرانی همچون تقی شهرام و مسعود رجوی تنها در چهارچوب مطالعات فرقه ای قابل ارزیابی و بررسی است. تمامی رهبران فرقه ای خصوصیات مشابه داشته و مانند هم عمل میکنند. آنان خود را در هر امری محق دانسته و برتر از انسان های معمولی میدانند که گویا به کشف عظیمی نایل آمده اند.

در این مقاله به شخصیت این دو نفر و عملکرد آنان و انقلاب ایدئولوژیکی شان پرداخته میشود.

مسعود رجوی تقی شهرام

***

محمدتقی شهرام در سال ۱۳۲۶ در تهران به دنیا آمد و به یکی از رهبران سازمان مجاهدین خلق بعد از شهادت رضا رضائی تبدیل گردید. او در تیر ماه ۵۸، یعنی بعد از انقلاب اسلامی، دستگیر و در مرداد ۵۹ به اتهام صدور دستور قتل مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف محاکمه و اعدام شد.

شهرام فارغ‌التحصیل رشته ریاضی از دانشگاه تهران بود و در اواسط سال ۱۳۴۸ در زمان دانشجویی به گروه متشکلی از انقلابیون مسلمان، که بعدها سازمان مجاهدین خلق نامیده شد، پیوست. دو سال بعد، در پی تدارک گروه برای شروع عملیات مسلحانه و انهدام دکل‌های برق شهر تهران پیش از جشن‌های موسوم به ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی، در شهریور ۱۳۵۰ که نزدیک به ۸۰ درصد گروه گرفتار پلیس شاه شدند، تقی شهرام نیز دستگیر و در دادگاه رژیم شاه محاکمه گردید.

تقی شهرام در میان ۱۱ نفری بود که در ۲۵ بهمن ۱۳۵۰ محاکمه شدند. او پس از دفاع از اعتقاداتش و فعالیت‌های سازمان به ۱۰ سال حبس محکوم شد.

در پی اعتراض زندانیان در زندان قصر به شرایط زندان، از سوی ساواک تعدادی به زندان‌های مختلف فرستاده شدند که تقی شهرام به زندان ساری تبعید گردید. در اواسط اردیبهشت ماه ۱۳۵۲ محمد تقی شهرام که از شش ماه پیشتر، محکومیتش را در زندان ساری و در حال تبعید می‌گذراند، موفق به جذب زندانبان خود ستوان دوم «امیر حسین احمدیان» به مجاهدین خلق شد. او با مقدار زیادی اسلحه و مهمات همراه با وی گریخت و دوباره به مجاهدین خلق پیوست. موضوع فرار شهرام از زندان و همراهی ستوان احمدیان با او در تمامی مراحل بعدی، یکی از ابهامات جدی در تاریخچه سازمان مجاهدین خلق است.

مرکزیت سازمان در آن زمان متشکل از رضا رضایی، بهرام آرام و سید مجید شریف واقفی بود. در نیمه شب ۲۵ خرداد ۱۳۵۲ رضا رضایی در یک حادثه تصادفی در خانه یکی از آشنایانش در حالیکه ساواک ظاهرا برای دستگیری فرد دیگری به خانه مجاور حمله کرده بود، مورد حمله ساواک قرار گرفته و از طبقه دوم ساختمان به پایین پرید.

رضائی با وجودی که پایش شکست اما با نیروهای ساواک تا ۲ ساعت به درگیری مسلحانه پرداخت و سرانجام کشته شد. جالب است که تقی شهرام و ستوان احمدیان هم در همان خانه همراه با رضائی بودند اما گریخته و به‌جای دیگری نقل مکان کردند. احمدیان هم بعدها همراه با شهرام مارکسیست شد.

برای پر کردن جای رضایی، بهرام آرام که در آن زمان مسئول اصلی تمام کارهای اجرایی سازمان مجاهدین خلق بود مجدداً به سازماندهی تشکیلات پرداخته و با جذب اعضای جدید خود را تقویت نمود و شهرام را وارد مرکزیت سه نفره کرد. البته تا زمان زنده بودن رضا رضایی، شهرام در مرکزیت جایی نداشت و رضائی در مورد رهبری طلبی و ویژگی‌های منفی شهرام به دیگران هشدار داده بود.

محمد تقی شهرام مسئول شاخه سیاسی تئوریک، مجید شریف واقفی مسئول شاخه کارگری و بهرام آرام مسئول شاخه نظامی شدند. شهرام در مسئولیت جدید خود به این نتیجه رسید که اندیشه مذهبی سازمان در تناقض با اهداف آن برای به ‌وجود آوردن یک جامعه بی طبقه توحیدی قرار دارد و اندیشه مارکسیستی را جوابگوی رسیدن به اهداف برابری طلبانه سازمان ارزیابی کرد. در دوران مرکزیت جدید، سازمان مجدداً شروع به عملیات مسلحانه نمود.

از اوایل پاییز سال ۱۳۵۲ محمد تقی شهرام به‌همراه عده ای دیگر از نزدیکانش به مارکسیسم گرائیدند. بهرام آرام که در واقع مسئول اول و مغز عملیاتی مجاهدین خلق بود هنوز مارکسیست نشده بود و تفکرات مارکسیستی هنوز در سازمان گسترش نیافته بود. تقی شهرام باورهای جدید خود را با دو کادر مرکزی دیگر در میان گذاشت. مجید شریف واقفی از همان آغاز مخالفت کرد، اما بهرام آرام معتقد به مطالعه و یافتن راه درست بود. بنابر این تصمیم گرفته شد تا بحث‌ها تنها در سطح کادرهای مرکزی و مسئولین شاخه‌ها انجام گیرد.
در مرکزیت قرار بر این گذاشته شد تا بحث‌ها به پایین نرود تا کسی بی جهت مسئله دار نشود و افراد جدید و رده پایین‌تر دچار سردرگمی نشوند، قراری که بعداً زیر پا گذاشته شد. ۹ ماه در جلسات درونی سازمان پیرامون تغییر ایدئولوژی بحث شد. در زمستان سال ۱۳۵۲ بهرام آرام نیز مارکسیست گردید. تا پایان زمستان ۱۳۵۲، عمده اعضا، غیر از شاخه شریف واقفی، مارکسیسم را پذیرفتند.

تقی شهرام همچنین افراد شاخه اش را به دو گروه “با راندمان و رشد یابنده” و “بی راندمان و مسئله دار” تقسیم کرد، پس از چندی افراد معترض را به شاخه‌های دیگر فرستاد. مرتضی صمدیه لباف یکی از این افراد بود که ابتدا خلع سلاح و بعد به شاخه شریف واقفی فرستاده شد.

پس از تصمیم نهایی در مرکزیت برای تغییر مواضع ایدئولوژیک سازمان، مجید شریف واقفی که منتقد و معترض به تغییر ایدئولوژی سازمان بود عملاً خط خود را از جریان جدید جدا کرده و خطاب به تقی شهرام گفت: »تو همه را به تحلیل از خود و انتقاد از خود واداشته‌ای، اما خودت تا به حال، یکبار هم که شده تحلیل و انتقاد از خود کوچکی نکرده‌ای، مگر انسان بی‌عیب و نقص هم، قابل تصور است و اصلاً وجود دارد؟ نکند تو انسان مطلقی؟«

جاه طلبی، انتقاد ناپذیری، و خودکامگی از ویژگی های بارز تقی شهرام بود. او عادت داشت نظراتش را به دیگران تحمیل نماید. او تحمل نظرات مخالف خود را نداشت و خود را محق میدانست تا آنان را به هر شیوه ممکن از سر راه بردارد. او همچون بسیاری از رهبران فرقه ای اگر چه در تاکتیک نابغه اما در استراتژی کودن بود و فراتر از نوک بینی خود را نمیتوانست ببیند. او در امورات نظامی و اجرائی بعضا شگفتی می آفرید. شهرام هرگز بعد از فرارش از زندان ساری، با وجودی که ساواک عکس او را حتی به مامورین راهنمائی و رانندگی هم داده بود، دستگیر نشد و عملیات علیه رژیم شاه را همچنان به پیش برد اما آنقدر بصیرت نداشت تا عاقبت کار سازمانش را پیش بینی کند.

او مشاهده کرده بود که سازمان مجاهدین خلق از سازمان چریک های فدائی خلق عقب افتاده است و علت را در ایدئولوژی سازمان میدید. در زمان او واقعا مارکسیسم در میان جوانان و روشنفکران در سراسر جهان وجهه بالائی داشت و بسیاری از انقلابات جهان با این ایدئولوژی پیوند خورده و شناخته میشدند. شهرام با خصیصه فرصت طلبی که داشت گمان میکرد با اعلام مارکسیست شدن، نیروهای بیشتری از میان جوانان و روشنفکران جذب خواهند شد.

او با به شهادت رساندن مجید شریف واقفی و مجروح نمودن مرتضی صمدیه لباف که به دستگیری و شهادت وی منجر گردید به خیال خام خود موانع به قدرت رسیدنش را از پیش رو برداشت و رهبری بلامنازع سازمان را بدست آورد و در ظاهر سازمان را قدرت بخشید. او بعد از انقلاب اسلامی ایران شناسائی و دستگیر و محاکمه و اعدام شد.

تقی شهرام صراحتا تضاد اصلی جنبش را جریان های مذهبی مخالف شاه میدانست و معتقد بود که باید به هر صورت ممکن، حتی با ترور و حذف فیزیکی، با آنها مبارزه کرد. او ابتدا با تخطئه مجید شریف واقعی و “خائن شماره یک” خواندن وی به ترور شخصیتی او پرداخت و زمینه های لازم را برای ترور فیزیکی او فراهم نمود.

***

مسعود رجوی در سال ۱۳۲۷ در طبس متولد شد. او در سال ۱۳۴۶ یعنی در ۱۹ سالگی در حالیکه دانشجوی حقوق سیاسی دانشگاه تهران بود به عضویت سازمان مجاهدین خلق در آمد. او در مشهد دیپلم ریاضی گرفت و در خرداد ماه سال ۱۳۵۰ موفق به اخذ لیسانس گردید. او که به تازگی وارد کادر مرکزی سازمان شده بود در سال ۱۳۵۰ توسط ساواک همراه با تعداد زیادی از مسئولین و کادرهای سازمان دستگیر و محاکمه شد. افرادی که او را می شناسند و با او در زندان بودند معتقدند که او هرگز تن به کارهای سخت نمی داد و همچنین بسیار انتقاد ناپذیر بود و در برابر مخالفت با نظراتش بسیار عصبی برخورد میکرد.

مسعود رجوی در سال ۱۳۵۰ دستگیر و محاکمه شد. او تنها عضو مرکزیت ۱۲ نفره سازمان بود که زنده ماند و حکم اعدام وی به ابد تقلیل یافت. بعد از انقلاب اسلامی اسناد و مدارکی دال بر تعامل وی با ساواک منتشر گردید که سازمان هرگز در این خصوص توضیحی نداد. اعدام نشدن مسعود رجوی، که ظاهرا بر سر مواضع خود و مبارزه مسلحانه با شاه ایستاده بود، نیز از موارد دارای ابهام در تاریخچه سازمان است.

مسعود رجوی در ۲۷ بهمن ۱۳۵۰ آخرین دفاع خود را در دادگاه نظامی شاه قرائت نمود و از مواضع خود و سازمان دفاع کرد. او ابتدا به اعدام و سپس با یک درجه تخفیف از جانب شاه به حبس ابد محکوم گردید و به مدت ۷ سال تا زمانیکه در سال ۵۷ از زندان آزاد شد در زندان بود. وی تاریخ دستگیری خود را ۴ شهریور اعلام کرده است، اما در کارت بازداشتگاه متهمین، تاریخ بازداشت وی اول مرداد یعنی بیش از یک ماه قبل از ضربه شهریور ذکر شده ‌است. بنا بر نوشته روزنامه کیهان که همان زمان منتشر شد، وی اطلاعات مفصلی در مورد کادرها و اعضای بازداشت شده و نشده و نیز کروکی محل اقامت آنها در اختیار ساواک قرار داد تا جایی که ارتشبد نعمت‌الله نصیری، رئیس وقت سازمان امنیت و اطلاعات کشور، وی را از همکاران ساواک معرفی کرد.

در کتب و نشریات رسمی سازمان مجاهدین خلق پس از انقلاب، همواره تأکید می‌شود که دلیل اینکه وی بر خلاف سایر سران سازمان اعدام نشد فشارهای بین‌المللی و اقدامات برادرش کاظم رجوی (ساکن سوئیس) بوده است. اما روزنامه کیهان آن موقع از قول نصیری بیان داشت که: «چون در جریان تعقیب، کمال همکاری را در معرفی اعضای جمعیت به عمل آورده و در داخل سازمان نیز برای کشف کامل شبکه با مأمورین همکاری نموده، به فرموده مبارک شاهانه، کیفر اعدام او با یک درجه تخفیف به زندان دائم با اعمال شاقه تبدیل گردیده‌است.»
بر طبق روایت حکومتی فوق و اسنادی که وزارت اطلاعات بعدا منتشر کرد، وی مسئول ضربه شهریور سازمان، که در واقع موجبات ایجاد چالش بزرگ و دستگیری و شهادت رهبران و اعضای سازمان را فراهم نمود، شناخته میشود.

مدارک خیانت مسعود رجوی به سازمان مجاهدین خلق یکی از اسناد همکاری مسعود رجوی با ساواک

در سندی از ساواک اینچنین آمده است: «نامبرده بالا [مسعود رجوی] که از محکومین سازمان باصطلاح آزادیبخش ایران وابسته به نهضت آزادی است و در دادگاه تجدید نظر نظامی به اعدام محکوم گردیده بعد از دستگیری در جریان تحقیقات کمال همکاری را در معرفی اعضاء سازمان مکشوفه بعمل آورده و اطلاعاتی که در اختیار گذارده از هر جهت در روشن شدن وضعیت شبکه مزبور مؤثر و مفید بوده و پس از خاتمه تحقیقات نیز در داخل بازداشتگاه همکاری‌های صمیمانه‌ای با مأمورین بعمل آورده لذا به نظر این سازمان استحقاق ارفاق و تخفیف در مجازات را دارد.»

نکته قابل توجه در خصوص مسعود رجوی اینست که وی بعد از آزادی از زندان و احیای مجدد سازمان مجاهدین خلق هرگز کسانی که در مقابل تقی شهرام ایستاده و تن به انقلاب ایدئولوژیکی او و رهبری عقیدتیش ندادند را وارد سازمان نکرد و بالعکس کسانی که در برابر او تمکین نموده و مارکسیست شده بودند را جذب نمود چرا که او نیز مانند تقی شهرام میخواست تا تشکیلات بر اعتقادات اولویت داشته و مناسبات فرقه ای همچنان جاری و حاکم باشد.

گفته میشود که مسعود رجوی ابتدا در قبال مارکسیست شدن سازمان توسط تقی شهرام سکوت کرد اما زود متوجه شد که سازمان به این ترتیب بسیاری از حمایت ها و امکانات خود را از دست داده و پیش بینی های شهرام محقق نشده است. لذا با صدور یک بیانیه ۱۲ ماده ای، جریان مارکسیستی را محکوم کرد. اما جالب است که وی در بند ۱۰ این بیانیه بر تئوری شهرام که تضاد اصلی جنبش را جریان مذهبی مخالف شاه میدانست صحه گذاشت. رجوی در این بند به ضرورت مبارزه با به زعم خودش “جریان راست ارتجاعی” که آنرا تهدید اصلی میدانست تآکید داشت.

مسعود رجوی همرا با یارانش در ۳۰ دی ماه ۱۳۵۷ بر اساس طرح مشترک بختیار و ساواک،‌ که از عناد رجوی با انقلاب اسلامی مطلع بودند، از زندان آزاد شد. طرح این بود که مسعود رجوی وارد جریان مبارزات مردم شود و در تضاد با جریان اصلی انقلاب آنرا خنثی نماید. فعالیت های رجوی بعد از خارج شدن از زندان تماما در جهت به عقب انداختن انقلاب اسلامی بود که شواهد آن موجود است، اما جریان انقلاب قوی تر از آن بود که امثال رجوی بتوانند مانع آن شوند.

رجوی در ۳۰ خرداد ۶۰ مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی را آغاز نمود و بعد از انجام ترور های متعدد به پاریس گریخت. در ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ موسی خیابانی جانشین رجوی و همچنین اشرف ربیعی همسرش و تعداد دیگری از کادرهای سازمان در یک تهاجم به خانه تیمی آنان در زعفرانیه کشته شدند. شایان ذکر است که مهدی ابریشم چی مسئول حفاظت این منزل بود که خود همراه با همسرش مریم قجر عضدانلو توانستند گریخته و به خارج از کشور بروند.

در سال ۱۳۶۴، یعنی درست ۱۰ سال پس از انقلاب ایدئولوژیک تقی شهرام، مسعود رجوی انقلاب ایدئولوژیک درونی دوم را اعلام نمود و خود را همچون شهرام رهبر عقیدتی نامید که می بایست به جای همه فکر کرده و تصمیم بگیرد. او تمامی کسانی که بر سر راه انقلاب ایدئولوژیکش قرار گرفتند را از سر راه برداشت. از جمله علی زرکش که بعد از موسی خیابانی در مقام جانشین مسعود رجوی در داخل کشور قرار گرفت. از آنجا که او مخالف انقلاب ایدئولوژیکی رجوی بود در پاریس در درون تشکیلات محاکمه و به اعدام محکوم شد. وی سپس به عراق فرستاده شد که عملا در بازداشت بود. زرکش در جریان عملیات موسوم به فروغ جاویدان کشته شد. بعد از سقوط صدام راننده وی از پادگان اشرف در عراق گریخت و به ایران رفت و اعتراف نمود که از جانب رجوی مآمور قتل وی در حین عملیات بوده است.

ایرج مصداقی،‌ از اعضای جداشده سازمان مجاهدین خلق، در مقاله ای با عنوان “چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام” که سال گذشته به مناسبت چهلمین سالگرد شهادت مجید شریف واقفی منتشر شد به شباهت های بی نظیر این دو رهبر فرقه ای در عملکردها و سیاست ها و نحوه اداره تشکیلات و انقلاب ایدئولوژیکی که هر یک مبتکر آن بودند پرداخت. او در سایت پژواک ایران به تاریخ ۵ مه ۲۰۱۵ آورده است: “… تقی شهرام و مسعود رجوی سردمداران این تغییر و تحولات بودند و هر دو خود را نیروی بالنده می‌خواندند که به کشف عظیمی نائل آمده‌اند.”

***

خانواده های مجاهدین خلق بغداد 2016ابراهیم خدابنده: مادران، قربانیان فراموش شده 

ابراهیم خدابنده الجعفریEbrahim Khodabandeh asks Iraq’s FM Ebrahim Jafari to facilitate family visits for residents of Camp Liberty

شحمانی خدابندهEbrahim Khodabandeh in Baghdad

همچنین:

https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20673

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، سوم سپتامبر ۲۰۱۵:… سایت “مجاهدین” متعلق به فرقه رجوی مطلبی با عنوان “مهمترین وقایع تاریخ ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق” نوشته که در لینک زیر قابل دسترسی می باشد.  سازمان مجاهدین خلق در این واقعه نگاری، بنا بر مصلحت روز، عمدا خیلی از موارد را از قلم انداخته، یا کاملا وارونه جلوه داده، یا به شعر و شعارهای کلی بسنده کرده است. از جمله موارد کتمان حقایق یا قلب …

کمپ بدنان اشرف تعطیل شدابراهیم خدابنده: جریان مسئله داری در فرقه رجوی – قسمت هشتم

محمد حنیف نژادآیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

https://iran-interlink.org

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

ابراهیم خدابنده – شهریور ۱۳۹۴

سایت “مجاهدین” متعلق به فرقه رجوی مطلبی با عنوان “مهمترین وقایع تاریخ ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق” نوشته که در لینک زیر قابل دسترسی می باشد.

http://www.mojahedin.org/pages/timeline-pmoi.aspx

سازمان مجاهدین خلق در این واقعه نگاری، بنا بر مصلحت روز، عمدا خیلی از موارد را از قلم انداخته، یا کاملا وارونه جلوه داده، یا به شعر و شعارهای کلی بسنده کرده است.

از جمله موارد کتمان حقایق یا قلب آنها عبارتند از:

– در توضیح ضربه اول شهریور ۱۳۵۰، هیچ اشاره ای به استراتژی مبارزه مسلحانه با رژیم شاه و طراحی ترور در جریان جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی نشده است.

– در خصوص “احمد رضائی”، سازمان همیشه از او به عنوان اولین شهید عملیات انتحاری یاد میکرد که این توصیف از قلم انداخته شده و هیچ اشاره ای به نحوه کشته شدن او نگردیده است.

– در خصوص اعدام نشدن مسعود رجوی به تلاش های بین المللی برادرش کاظم اشاره شده، حال آنکه کاظم رجوی خود سفیر شاه و همکار ساواک بود و در ضمن اسناد ساواک دال بر همکاری مسعود رجوی در بازجوئی و زندان نیز موجود است.

– جالب است که به کشته شدن رضا رضائی و فاطمه امینی و سایرین اشاره میشود اما سخنی از تعلیم دیدن در اردوگاه های فلسطین و ترور و مبارزه مسلحانه و هواپیماربائی برفراز خلیج و بردن هواپیما به عراق و دیگر جریانات از این دست به میان نیامده است.

– ترور مستشاران و بازرگانان آمریکائی و دشمن اصلی تلقی کردن امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا و سرود های “نبرد با آمریکا” و “سر کوچه کمینه” هم گویا فراموش شده است.

– انقلاب ۵۷ حاصل تلاش و مجاهدت سازمان مجاهدین خلق و هوادارانش نشان داده شده که رهبری آن در شرایط عدم حضور مسعود رجوی در صحنه و زندانی بودن وی ربوده شد.

– ماجرای “محمدرضا سعادتی” کاملا فراموش شده است. آیا جاسوسی برای شوروی سابق درست بعد از پیروزی انقلاب جزو تاریخچه سازمان نیست؟

– حمایت از گروگان گیری دیپلمات های آمریکائی در تهران و خواستار محاکمه آنان شدن و همچنین هدیه دادن سلاح به یاسر عرفات و تأکید بر مقاومت مسلحانه مقابل اسرائیل و مطالبی از این دست هم گویا فراموش شده یا از قلم افتاده است. بیاد داریم که جمهوری اسلامی همیشه از جانب سازمان متهم به مماشات با امپریالیسم و صهیونیسم بود.

– تهاجم رژیم بعث عراق در شهریور ۱۳۵۹ و واکنش ها و موضعگیری های سازمان مجاهدین خلق در برابر دشمن متجاوز به خاک میهن، از جمله در پیام نوروزی سال ۶۰ مسعود رجوی که ایران را آغازگر جنگ دانسته و عملا از شرکت در دفاع علیه تجاوز خارجی به بهانه “سنگرهای مستقل” طفره رفته بود، عمدا از صفحه تاریخ سازمان پاک شده است.

– در خصوص شورای ملی مقاومت، نام ابوالحسن بنی صدر و حزب دموکرات کردستان و سایر جداشدگان پاک شده و جالب است که از این ارگان، که جمعا چیزی به غیر از سازمان مجاهدین خلق و هوادارانش از آن نمانده، به عنوان “پایدارترین ائتلاف سیاسی ایران” یاد شده است. کدام شخصیت یا جریان سیاسی دارای کمترین زاویه با مجاهدین خلق در شورای ملی مقاومت باقی مانده است؟

– به ۱۹ بهمن ۶۰ و ۱۲ اردیبهشت ۶۱ و غیره پرداخته شده اما کوچکترین اشاره ای به ۷ تیر و ۸ شهریور و ترورهای آن سالیان که همیشه جزو افتخارات سازمان بود و به آنها می بالید نگردیده است.

– در خصوص انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین خلق چرا صرفا به شعر و شعار بسنده شده و کوچکترین اشاره ای به اصل ماجرا که جدا شدن مریم قجر عضدانلو از مهدی ابریشم چی و ازدواج او با مسعود رجوی که بعدها به الگوئی برای تمامی زنان شورای رهبری سازمان تبدیل گردید نشده است.

– به عزیمت به جوار خاک میهن، که نام مستعار کشور عراق است، و تأسیس ارتش آزادیبخش ملی اشاره گردیده اما هیچ نامی از صدام حسین برده نشده و یادی از خدمات او که رجوی همیشه مصرانه خواستار ملاقات و عکس گرفتن با وی بود نگردیده است.

– جای عکس های ملاقات های رجوی و صدام در این واقعه نگاری خالی است. به ۱۲۰ ساعت نوارهای ملاقات های مسعود رجوی و مسئولین سازمان مجاهدین خلق با مسئولین سرویس های امنیتی عراق در دوران صدام حسین و پول هائی که گرفته شد هم اشاره ای نشده است.

– به عملیات مروارید پرداخته شده که سازمان همیشه آنرا به دروغ جنگ علیه سپاه پاسداران ایران معرفی مینمود. بعدها مشخص شد که این عملیات با همدستی نیروهای صدام حسین علیه قیام کردها در شمال عراق بوده است. جا داشت به قتل عام مردم بی دفاع کردستان در شمال و شیعیان در جنوب عراق در مشارکت با نیروهای صدام حسین که اسناد و مدارک و شاهدان عینی آن همگی موجود و حاضر هستند هم اشاره ای میشد.

– از سال ۱۳۷۰ تا سال ۱۳۸۰، یعنی به مدت یک دهه تنها رژه رفتن و انتخاب رئیس جمهور و مسئول های اول در کارنامه مجاهدین خلق آورده شده است. از اشغال خشونت آمیز سفارت های ایران در کشورهای مختلف به صورت هماهنگ و همزمان که به اقدامات خود جوش هواداران نسبت داده شد و مأموریت سه ساله ناموفق مریم رجوی در پاریس و همچنین طرح هائی مانند راهگشائی و خمپاره زنی در داخل ایران که منجر به کشته شدن جمعی از شهروندان و همچنین نیروهای مجاهدین خلق و دستگیری و اسارت آنها شد هم کوچکترین اشاره ای نشده است.

– جا دارد در این برهه از موج دستگیری و شکنجه اعضای مظنون به همکاری با وزارت اطلاعات ایران هم سخنی به میان می آمد که شاهدان عینی آن هم اکنون در ایران و اروپا فراوانند. کسانی که به امید پیوستن به یک نیروی انقلابی به سازمان پیوستند اما سر از سلول های انفرادی و شکنجه گاه های همان نیرو در آوردند.

– همچنین جا داشت یادی از مرضیه که سازمان نهایت سوء استفاده را از او در این سالها کرد میشد و اینکه زمانی که از کرده خود پشیمان بود و لب به اعتراض گشود وی را محبوس نگاه داشتند تا در غربت و بی کسی مرد.

– آوردن عنوان “اولین افشاگری مجاهدین خلق در باره پروژه مخفیانه هسته ای رژیم” در سال ۱۳۸۱ هم بعد از همه این قضایای اخیر و بسته شدن پرونده “بحران ساختگی” اسرائیل و جنگ طلبان آمریکا علیه ایران جای بحث دارد. حذف نشدن این خیانت آشکار ملی از واقعه نگاری سازمان نشان میدهد که این گزارش بیشتر برای مخاطبان خاص تهیه شده است.

– عنوان “کودتای ننگین ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳″ که به دستگیری مریم رجوی و حدود ۱۲۰ نفر دیگر در مقر وی در پاریس به اتهام پول شوئی و طراحی ترور مخالفان اطلاق شده است واقعا جای تعمق دارد. کودتای دولت فرانسه در خاک خودش علیه یک گروه تروریستی ناقض قانون هم از آن حرف هاست.

– اشاره ای هم به خودسوزی های بعد از این واقعه شده است که نمایش تروریستی یک فرقه مخرب کنترل ذهن است. عنوان شده که ۱۶ نفر در کشورهای مختلف اروپائی (مصطفی محمدی در کانادا عمدا از قلم افتاده است) به صورت کاملا همزمان اما خودجوش و بدون اطلاع سازمان دست به خودسوزی زدند. درست مانند ادعای علی صفوی در مصاحبه با بی بی سی است که همه اعضای سازمان ناگهان همزمان و بدون هیچگونه هماهنگی تصمیم به طلاق از همسران خود گرفتند.

– یکی از مواردی که جا دارد در تاریخچه مجاهدین خلق به آن پرداخته شود تحصن چند ساله خانواده های دردمند و رنج کشیده مجاهدین خلق در کنار حصارهای پادگان اشرف است که صرفا خواهان دیدار کوتاهی با فرزندان خود بودند که در این واقعه نگاری با عنوان “جنگ روانی وزارت اطلاعات آخوندی” از آن گذشته است.

– مواردی مانند عوض شدن نوری مالکی نخست وزیر عراق یا پایان خدمت کوبلر نماینده دبیر کل ملل متحد در این کشور معلوم نیست به چنین دلیل “پیروزی بزرگ مقاومت ایران” تلقی شده اند. به دنبال سریال شکست ها و در بن بست کامل بودن، البته هم باید به چنین مواردی به عنوان پیروزی متوسل شد.

– افرادی هم که در اشرف و لیبرتی کشته یا فوت کرده اند هم همه بر تقصیرات رجوی اضافه میکند و هیچ جای افتخار ندارد که سازمان به آنها مباحات میکند. رجوی باید پاسخ تک تک خون های ریخته شده را که به سادگی قابل اجتناب بود بدهد. راستی آنهمه اصرار برای حفظ پادگان اشرف و اینهمه اصرار برای ماندن در عراق و به کشتن دادن هر چه بیشتر افراد به چه منظوری است و چه استراتژی تعقیب میشود؟

– در تاریخچه سازمان از سال ۱۳۸۰ به بعد هم عمدتا از بیانیه های مختلف با امضاهای جعلی و باز هم انتخابهای مسئول اول و کشمکش های حقوقی و مشغول شدن با لیست های تروریستی و درگیری ها در عراق و باز هم به کشتن دادن افراد بیشتر بخاطر لجبازی های رجوی و غیره سخن به میان می آید.

– چرا انتخاب مسئول اول در سازمان مجاهدین خلق که هیچ جائی ندارد و در یک مراسم فرمایشی با تنها یک کاندیدا و با رأی صد در صدی انجام میشود اینقدر در واقعه نگاری سازمان مهم و برجسته است اما بسیاری از نقاط عطف و استراتژیک و خصوصا وضعیت اسفبار کنونی سازمان از قلم افتاده اند؟

– آخرین مطلب این واقعه نگاری مربوط به گردهمائی ۲۳ خرداد امسال با شرکت تعدادی از بازنشستگان جنگ طلب امپریالیستی و صهیونیستی است که دگردیسی کامل فرقه رجوی را از یک سازمان انقلابی ضد سرمایه داری به یک فرقه عمله امپریالیسم نشان میدهد. رجوی از ماجرای محمد رضا سعادتی تا امروز همچنان به دنبال “حمایت یک ابر قدرت” برای به حاکمیت رسیدن در ایران است.

موارد بسیار زیاد دیگری هم هست که آشکارا دروغ گفته شده، یا حقایق تحریف گردیده، یا مسکوت مانده اند که اغلب از آن اطلاع دارند و اگر بخواهم وارد جزئیات شوم این مقاله به یک کتاب قطور تبدیل خواهد شد. یاد آن حکایت معروف الجزایری افتادم که روزی پسری که از بدنامی و بی آبرو بودن پدرش رنج می برد از وی خواست تا در میان مردم دعوی شرافت کند. پدر پاسخ داد که باید اول صبر کند تا کسانی که وی را میشناسند سر بر زمین بگذارند و بعد دست به چنین کاری بزند. البته مسعود رجوی آنقدر عجول و در عین حال وقیح است که فرصت نمیدهد کسانی که تمامی تاریخچه سازمان را خود از نزدیک شاهد بوده و تجربه کرده اند از میان بروند و بعد دست به چنین تحریفاتی بزند.

در زیر مروری بسیار مختصر و کوتاه بر تاریخچه ۵۰ ساله سازمان، که من ۲۳ سال از این سالیان را عضو تمام وقت این سازمان بودم، می نمایم.

از تأسیس سازمان در سال ۴۴ تا انقلاب ۵۷

سازمان مجاهدین خلق در ۱۵ شهریور ۱۳۴۴ توسط محمد حنیف نژاد بنیانگذاری شد. قیام مردم ایران در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ علیه دیکتاتوری محمدرضا پهلوی، محمد حنیف نژاد از اعضای نهضت آزادی را بر آن داشت تا دست به تشکیل یک سازمان انقلابی برای مبارزه به قول خودش علمی با شاه بزند. او معتقد بود که شرایط انقلاب به لحاظ عینی فراهم شده اما شرایط ذهنی هنوز آماده نگردیده است. “محمد آقا” به گفته خودش سازمان مجاهدین خلق را با کادرهای حرفه ای برای بدست گرفتن رهبری انقلاب جهت سرنگون کردن شاه تأسیس نمود.

در آن زمان سه گرایش عمده علیه شاه وجود داشت که عبارت از مذهبیون، ملیون، و مارکسیست ها بودند که هر کدام توسط شخصیت ها و احزاب مختلف آن زمان نمایندگی میشدند. حنیف نژاد با ترکیب و التقاط تفکرات این سه گرایش، یعنی اسلام، ملی گرائی، و سوسیالیسم، ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق را برای جذب حداکثر افراد ممکن در زیر یک چتر تدوین کرد و البته توانست نظر مساعد بسیاری از هر سه جریان را به خود جلب نماید.

تشکیل سازمان مجاهدین خلق همزمان با تشکیل سازمان چریک های فدائی خلق با ایدئولوژی مارکسیستی بود که درست مانند مجاهدین خلق معتقد به مبارزه مسلحانه چریک شهری به سبک سازمان های چپ آمریکای لاتین بوده و سازمان خود را بر اساس موازین حزبی ولادیمیر لنین رهبر انقلاب روسیه و اصول تشکیلاتی مائو تسه تونگ رهبر انقلاب چین تشکیل داده بودند.

سازمان مجاهدین خلق ظاهرا با نگرش ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی و همچنین با نفی استثمار و سرمایه داری پا به عرصه مبارزه با شاه گذاشت و اعلام نمود که تضاد اصلی به لحاظ محتوائی و اجتماعی بین کار و سرمایه، و به لحاظ سیاسی و بین المللی بین امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا و خلق های محروم می باشد. این سازمان آن زمان افراد خود را برای گرفتن تعلیمات نظامی و چریکی به اردوگاه های مقاومت فلسطین فرستاد.

ابتدا چریک های فدائی خلق وارد مبارزه مسلحانه با شاه شده و در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در حوالی لاهیجان حمله مسلحانه نمودند. سازمان مجاهدین خلق همانطور که در تاریخچه خود آورده است برای اینکه در این امر عقب نماند به صورت زودرس و قبل از کسب آمادگی های لازم وارد مبارزه مسلحانه شد که در ۱ شهریور سال ۵۰ ضربه خورد و تقریبا تمامی کادرهای سازمان، از جمله مسعود رجوی، قبل از اینکه بتوانند وارد هرگونه عمل مسلحانه شوند دستگیر شدند. سازمان برنامه ریزی کرده بود تا در جریان جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی که قرار بود در مهرماه ۱۳۵۰ با تعداد کثیری از مهمانان خارجی به اجرا درآید ترور، خرابکاری و آدم ربائی نماید.

در ۱۱ بهمن ۱۳۵۰ احمد رضائی که اولین شهید مجاهدین خلق لقب گرفت در یک عملیات انتحاری خود و تعدادی از مأموران پلیس شاه را کشت. در ۳۱ فروردین ۱۳۵۱ اولین دسته از مرکزیت سازمان توسط شاه اعدام گردید. در ۴ خرداد همان سال بنیانگذاران سازمان اعدام شدند. بسیاری دیگر از دستگیر شدگان نیز به اعدام و حبس های طویل المدت محکوم گردیدند. مسعود رجوی که به اعدام محکوم شده بود، به یمن تلاش برادرش کاظم رجوی که سفیر شاه بود و با ساواک نیز همکاری داشت و همچنین تعاملات خود مسعود در زندان با ساواک، تنها عضو مرکزیت بود که اعدام نشد و حکم او به حبس ابد تقلیل یافت.

در این سالها یک سلسله اقدامات خرابکارانه و سوء قصد نسبت به مستشاران و بازرگانان آمریکائی و همچنین اشخاص و اماکن دولتی و نظامی در ایران توسط تیم های عملیاتی مجاهدین خلق صورت گرفت که متعاقبا به کشته شدن یا دستگیری و اعدام اعضای مجاهدین خلق نیز منجر گردید.

در سال ۱۳۵۴ مرکزیت آنزمان سازمان مجاهدین خلق، بعد از زمینه چینی های لازم، اعلام تغییر ایدئولوژی نمود و مارکسیسم را به جای اسلام برگزید. کسانی که با این امر مخالفت کرده و در برابر آن ایستادند کنار گذاشته شدند یا حتی به قتل رسیده یا به ساواک معرفی گردیدند. مجید شریف واقفی از جمله قربانیان این جریان بود.

ارزیابی کسانی که دست به تغییر ایدئولوژی زدند این بود که اسلام دیگر دینامیزم لازم برای ادامه مبارزه را ندارد و ایدئولوژی علمی و عملی عصر حاضر مارکسیسم است. این ارزیابی در نگاهی سطحی و فرصت طلبانه منطقی به نظر میرسید. به قول رئیس جمهور وقت آمریکا بیش از نیمی از جهان کمونیست بودند و تمامی انقلابات و جنبش های مطرح جهان هم با گرایشات مارکسیستی شکل گرفته بود.

تفاوت جدی سازمان مجاهدین خلق با سایر جریانات مذهبی و اسلامی در این بود که این سازمان بر خلاف آنان، مبارزه را بعد از پذیرش اسلام و به عنوان یک تکلیف شرعی نپذیرفته بود. بلکه ابتدا مبارزه مسلحانه برای سرنگونی شاه و تشکیل یک سازمان نظامی رهبری کننده انقلاب را انتخاب کرده و آنگاه به اسلام تمسک جسته بود.

ارزیابی مرکزیت آن زمان سازمان کاملا غلط از آب در آمد و سازمان مجاهدین خلق بسیاری از حمایت ها و امکانات خود را با تغییر ایدئولوژی از دست داد. این موضوع موجب شد تا مسعود رجوی که ابتدا سکوت کرده بود در زندان یک بیانیه ۱۲ ماده ای صادر نماید و تصمیم مرکزیت بیرون از زندان را نفی کرده و آنرا کودتای اپورتونیسم چپ نما بنامد. او اعلام نمود که مبارزه سازمان مجاهدین خلق با شاه همچنان مبتنی بر ایدئولوژی اسلام است.

از انقلاب ۵۷ تا شروع قیام مسلحانه در سال ۶۰

انقلاب اسلامی مردم ایران در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ موجب آزاد شدن تمامی کادرهای سازمان از زندان شد. رجوی آنطور که بعدها میگفت به قول خودش از انقلاب زودرس خوشنود نبود چرا که بر اساس استراتژی سازمان مجاهدین خلق، انقلاب ضد سلطنتی می بایست به رهبری این سازمان صورت می گرفت که چنین چیزی آن زمان در تصور هم نمی گنجید.

مسعود رجوی بعدها در تحلیل های خود مکررا عنوان نمود که “رهبری انقلاب ضد سلطنتی ربوده شد”. یعنی او به وضوح خود را مستحق رهبری این انقلاب میدید. مریم رجوی هم بارها در نشست های مختلف تکرار کرد که وظیفه مبرم او و اعضای سازمان اینست که رهبری انقلاب را به صاحب اصلی اش یعنی مسعود باز گردانند.

اولین اقدام مجاهدین خلق پس از پیروزی انقلاب ارتباط با سفارت شوروی سابق در تهران بود. قصد رجوی از همان ابتدا کسب حاکمیت ایران به هر قیمت بود و همانطور که سالها بعد در نشست های موسوم به “حوض” در عراق عنوان نمود برای این امر نیاز به حمایت یک ابرقدرت داشت.

در ۶ اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸، یعنی کمتر از سه ماه بعد از انقلاب اسلامی ایران، محمدرضا سعادتی از اعضای ارشد سازمان مجاهدین خلق هنگام اجرای قرار ملاقات با مأمور شوروی سابق در تهران دستگیر شد. جالب توجه است که دقیقا در همان روز سران سازمان از جمله مسعود رجوی و موسی خیابانی با آیت الله خمینی دیدار داشتند.

مسعود رجوی موسی خیابانی آیت الله خمینی

(مسعود رجوی و موسی خیابانی در دیدار با آیت الله خمینی)

سازمان مجاهدین خلق با استفاده از فضای باز سیاسی بوجود آمده اقدام به تبلیغات و جذب نیرو نمود و در آذرماه ۵۸ به بهانه مقابله نظامی مردمی با تعرض آمریکا که مدام خطر آنرا گوشزد میکرد، میلیشیای مجاهد خلق را با سازمان کار نظامی تشکیل داد.

رجوی از همان ابتدای آزاد شدن از زندان به گفته خودش در تدارک مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی نوپا بود. او حتی بعدها میگفت زمانی که سایر گروه ها به فکر تأسیس حزب و تشکیل کنگره بودند او در صدد جمع آوری سلاح و سازماندهی نظامی و تشکیل میلیشیا برای روز موعود جنگ مسلحانه بود. در همین راستا سازمان اقدام به گماردن نفوذی هائی در حساس ترین نهادهای کشور از جمله دفتر حزب جمهوری اسلامی، دفتر ریاست جمهوری، دادستانی کل کشور و غیره نمود.

قبل از تجاوز عراق به خاک ایران در شهریور ۱۳۵۹، مسعود رجوی به صورت مخفیانه سفری به فرانسه داشت و در آنجا با واسطه گری فرانسه برای اولین بار با رژیم بعث عراق ارتباط برقرار نمود. گفته ها حاکی است که قرار بر این شد که صدام حسین جنگ را شروع نماید و مجاهدین خلق هم از داخل عمل کرده و نظام را ساقط نمایند. موضعگیری ها و اقدامات بعدی مجاهدین خلق مؤید این گفته هاست.

نخستین جدائی عمده و اساسی از سازمان مجاهدین خلق بعد از انقلاب اسلامی، در سال ۱۳۵۹ اتفاق افتاد که سه تن از اعضای قدیمی سازمان به نام های رضا رئیسی (رئیس طوسی)، حمید نوحی، و حسین رفیعی طی اطلاعیه ای به تاریخ ۱۱ تیرماه رسما و علنا از این فرقه جدا شده و سپس بعد از واکنش های غیراصولی سازمان، دلایل خود را در کتابی با عنوان “روند جدائی” اعلام نمودند.

برخورد سازمان مجاهدین خلق با جداشدن این سه عضو قدیمی تشکیلات همان بود که بعدها در قبال هرجداشده ای پیش گرفته شد. سازمان اولا به دروغ عضویت آنها در سازمان مجاهدین خلق را منکر شد و آنرا تکذیب نمود و ثانیا آنان را آماج انواع اتهامات و توهین ها و تحقیرها قرار داد و تلاش کرد تا آنها را به شیوه های روانی سرکوب و ساکت نماید.

در ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ رژیم بعث عراق تهاجم گسترده هوائی و زمینی خود علیه ایران را آغاز کرد و جنگ ۸ ساله ای را به ایران تحمیل نمود. متعاقب درگیر شدن تمامی نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی کشور در جنگ، تقابلات مجاهدین خلق با نظام نوپای جمهوری اسلامی هم شدت گرفت و ابوالحسن بنی صدر در مقام رئیس جمهور که فرماندهی کل قوا را هم بر عهده داشت به جای صرف همه انرژی خود در دفاع از میهن با آنها همراه شد. قوای بعثی که از حمایت بی دریغ غرب نیز برخوردار بود شهرهائی از میهن را در اشغال خود در آورده بود.

مسعود رجوی در پیام نوروز سال ۶۰ خود اولا ایران را آغازگر جنگ معرفی نمود و ثانیا اعلام کرد از آنجا با نیروهای نظامی ایران مرزبندی دارد در صفوف و سنگر های مستقل به دفاع از میهن خواهد پرداخت که عملا عدم شرکت خود در جنگ را اعلام نمود. همین بیانیه به خودی خود در هر کشوری میتواند به عنوان یک سند خیانت تلقی شده و مورد پیگرد قرار گیرد.

قیام مسلحانه سال ۶۰ تا عزیمت به عراق در سال ۱۳۶۵

عصر روز شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ هواداران و وابستگان سازمان مجاهدین خلق حرکتی خشونت آمیز را در تهران انجام دادند. هواداران سازمان با تمام قدرت خود به خیابان ها ریختند. سازمان مجاهدین خلق این روز را آغاز مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی و به اصطلاح پایان فاز سیاسی و ورود به فاز نظامی نامید. این واقعه منجر به کشته شدن و دستگیری و اعدام جمع زیادی از شرکت کنندگان در این تظاهرات در سایه جنگ خارجی شد.

انفجاری بسیار قوی در دفتر حزب جمهوری اسلامی توسط نفوذی سازمان محمدرضا کلاهی، در تاریخ ۷ تیر ۶۰ رخ داد که به کشته شدن آیت الله بهشتی رئیس قوه قضائیه و جمعی از دولتمردان و همچنین افراد عادی منجر گردید.

در ۳۰ تیر همان سال تأسیس شورای ملی مقاومت توسط بنی صدر به عنوان رئیس جمهور شورا و مسعود رجوی به عنوان مسئول شورا اعلام گردید که تعدادی از سازمان ها و شخصیت های سیاسی به عضویت آن در آمدند که در حال حاضر تقریبا کسی از آن عده اولیه باقی نمانده است.

مسعود رجوی در ۷ مرداد سال ۶۰ همراه با رئیس جمهور ابوالحسن بنی صدر با یک فروند جنگنده نیروی هوائی ایران تحت هدایت بهزاد معزی خلبان سابق شاه به پاریس گریخت و درخواست پناهندگی سیاسی نمود که بلافاصله مورد قبول قرار گرفت.

مسعود رجوی ابوالحسن بنی صدر پاریس

(رجوی، بنی صدر و معزی بلافاصله بعد از فرار به پاریس)

در دفتر ریاست جمهوری نیز در ۸ شهریور همان سال بمبی توسط نفوذی مجاهدین خلق مسعود کشمیری منفجر شد که به کشته شدن رئیس جمهور رجائی و نخست وزیر باهنر انجامید. متعاقبا ترور های سریالی در تهران و دیگر شهرها از جمله عملیات انتحاری متعدد در شهرهای مختلف ایران صورت گرفت که در این رابطه جمع بسیاری کشته شدند. متقابلا اعدام اعضا و هواداران مجاهدین خلق نیز در سایه دفاع در برابر تجاوز خارجی ادامه داشت.

خط “زدن سرانگشتان رژیم” به شکل ایجاد تیم های ترور به عنوان استراتژی جدید در دستور کار قرار گرفت که مردم عادی کوچه و خیابان را به بهانه داشتن ریش یا نصب عکس آیت الله خمینی در محل کار خود مورد سوء قصد قرار دادند. طبق آمار جمع آوری شده از انتشارات سازمان مجاهدین خلق، حدود ۱۲ هزار نفر به تأیید خود سازمان طی این سالها توسط تیم های ترور کشته شدند.

یکی از اعضای تیم های ترور آنزمان که در سالهای اخیر با وی دیدار داشتم میگفت: “ما خودمان در لحظه هم پلیس، هم بازجو، هم بازپرس، هم دادستان، هم وکیل مدافع، هم قاضی، و هم مسئول اجرای حکم بودیم. قرار بود ظرف چند دقیقه همه این کارها را به سرعت انجام دهیم”.

استراتژی سازمان ابتدا “زدن رأس نظام و ساقط کردن حکومت و جایگزینی آن با شورای ملی مقاومت” بود. وقتی این استراتژی به نتیجه نرسید، استراتژی “زدن سرانگشتان رژیم” که مستقیما از پاریس هدایت میشد در دستور کار قرار گرفت.

در ۴ فروردین ۶۲ ابوالحسن بنی صدر از شورای ملی مقاومت جدا شد. ظاهرا بنی صدر از همکاری سازمان مجاهدین خلق با رژیم بعث عراق و خصوصا دیدار مسعود رجوی با طاق عزیز در پاریس در ۱۹ دی ۶۱ خرسند نبود و آنرا خیانت به عالی ترین مصالح ملت میدانست. بنی صدر بعدا اذعان نمود که در ایران فریب مسعود رجوی را خورد. متعاقبا مسعود رجوی که به دلایل سیاسی با فیروزه بنی صدر ازدواج کرده بود او را طلاق داد.

در اواخر اسفند ۱۳۶۳ مریم رجوی به عنوان همردیف مسئول اول سازمان معرفی شد. همان موقع اعلام گردید که مریم از شوهر خود مهدی ابریشم چی جدا شده و قرار است به عقد مسعود رجوی در آید. این موضوع به عنوان انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین خلق مطرح شد و رهبری عقیدتی سازمان با اختیارات مطلق معرفی گردید.

در ۳۰ خرداد ۶۴ مسعود با مریم ازدواج کرد و این ازدواج را فداکاری بزرگی برای پیشبرد انقلاب مردم ایران دانست. سازمان همچنان مدعی است که از برکات این انقلاب سود می برد که البته در دستگاه فرقه ای حرف نادرستی نیست و رجوی به برکات متدهای کنترل ذهن فرقه ایست که تاکنون افرادی را در تشکیلات خود حفظ کرده است.

مسعود رجوی مریم رجوی (ابریشمچی) ازدواج ایدئولوژیک

(مراسم ازدواج مسعود و مریم در پاریس)

واقعیت اینست که این یک ترفند فرقه ای برای مانیپولاسیون ذهن و کنترل افکار در درون فرقه بود. کسانی که به اصطلاح وارد انقلاب نشدند حذف گردیدند. کسانی که این واقعه را پذیرفتند در یک مدار بالاتر از سرسپردگی و تبعیت محض از رهبری سازمان قرار گرفتند که روز به روز بر شدت آن افزوده شد بطوری که حتی فکر کردن در درون فرقه رجوی ممنوع گردید و افراد به تدریج به ربات های فرمانپذیر تبدیل شدند.

استفاده از متدهای کنترل ذهن به تدریج در سازمان جای خود را چنان باز کرد که حتی رفتن به عراق و همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن نیز به راحتی پذیرفته شد. نشست های تفتیش عقاید عملیات جاری و غسل به پراتیک تعطیل ناپذیر روزمره همه اعضا بدل گشت و مانند همه فرقه ها فکر کردن و سؤال پرسیدن و انتقاد کردن به رهبری و خصوصا جدا شدن ممنوع شد.

عزیمت به عراق در سال ۱۳۶۵ تا سقوط صدام حسین در سال ۱۳۸۲

بعد از به بن بست رسیدن خطوط استراتژیکی مختلف براندازی نظام، رجوی به فکر تشکیل ارتش آزادیبخش ملی در عراق افتاد و لذا در خرداد ۱۳۶۵ بعد از زمینه چینی های لازم از پاریس به عراق رفت و بلافاصله با مقامات عراقی و متعاقبا با صدام حسین دیدار کرد. او در سال ۶۶ تأسیس ارتش آزادیبخش ملی را به عنوان بخشی از ارتش صدام حسین اعلام نمود. در این راستا قرارگاه های مرزی به راه افتاد و مجاهدین خلق تمامی نیروهای خود را در عراق متمرکز کرده و رسما و علنا وارد جنگ ایران و عراق، البته به سود متجاوز و علیه مرزبانان و مدافعان میهن، شدند.

(دیدار مسعود رجوی با صدام حسین در بغداد)

این واقعه باقی مانده مشروعیت فرقه رجوی را هم از میان برد و آنرا به منفورترین سازمان شناخته شده در تاریخ ایران بدل کرد. بیاد دارم که وقتی برای اولین بار با مرحوم پدرم در ایران دیدار کردم او گفت: “به هیچ کار سازمان مجاهدین خلق و درست یا غلط بودن آن و اینکه چه کسی با زن چه کسی ازدواج کرده و غیره کاری ندارم، اما همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن در هر منطقی در هر کجای دنیا خیانت آشکار به ملت محسوب میشود. شما چگونه و با چه منطقی اینرا قبول کردید؟” من تنها پاسخی که داشتم این بود که این از کارکردهای مغزشوئی است که تازه به آن به عنوان خدمت به اسلام و ایران افتخار هم میشد.

در این ایام ارتش آزادیبخش ملی با کمک نیروهای عراقی چندین عملیات مرزی از جمله عملیات آفتاب و عملیات چلچراغ را به انجام رساندند و عده بسیاری از نیروهای ایرانی که برای دفاع از میهن خود به مرزها آمده بودند را کشته یا اسیر کردند. لازم به ذکر است کمه همکاری با دشمن در حال جنگ در هر کجای دنیا بالاترین حد خیانت محسوب شده و حتی در کشورهائی که مجازات اعدام ندارند در این یک مورد استثناء قائل شده اند.

در سال ۱۳۶۷ قطعنامه شورای امنیت ملل متحد و طرح آتش بس بین ایران و عراق از جانب ایران مورد پذیرش قرار گرفت. سازمان همه نیروهای خود را بسیج کرد و به عنوان استفاده از آخرین فرصت باقی مانده، در ۳ مرداد آن سال عملیات فروغ جاویدان را با پشتیبانی نیروهای عراقی آغاز نمود. نیروهای عراقی که آن زمان تا سرپل ذهاب را در اختیار داشتند خط را شکستند و با پشتیبانی هوائی و آتش باری توپخانه ای، نیروهای سازمان که عمدتا از آمادگی پائینی برخوردار بودند را به سمت اسلام آباد هدایت کردند. ارتش آزادیبخش ملی تا میانه دشت حسن آباد و نزدیکی تنگه چهار زبر در ۱۵۰ کیلومتری کرمانشاه پیش رفت و سپس بعد از تحمل تلفات سنگین مجبور به عقب نشینی به داخل خاک عراق شد.

متعاقبا اعدام ها در ایران علیه مجاهدین خلق و دیگر نیروهائی که به اقدامات مسلحانه و همکاری با دشمنان خارجی برای براندازی نظام معتقد بودند براه افتاد. اعدام های سال ۱۳۶۷ همچون سال ۱۳۶۰ در شرایطی صورت گرفت که کشور تحت هجوم دشمن خارجی متجاوز قرار داشت و تمامی توان نظامی و انتظامی و امنیتی کشور درگیر دفاع از میهن بود.

در ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ قرارداد آتش بس بین ایران و عراق منعقد شد و به ۸ سال جنگ پایان داده و شکاف جنگ برای فرقه رجوی بسته شد. شرایط سازمان مجاهدین خلق بعد از اعلام آتش بس را میتوان با شرایط این سازمان بعد از سقوط صدام حسین تنها حامی دولتی رجوی، یا بعد از توافق هسته ای ایران با غرب مقایسه نمود که شکافها بسته شد و سازمان در شرایط فوق العاده خطیر و عملا در بن بست قرار گرفت.

شکست در عملیات فروغ جاویدان موجب سرخوردگی و ریزش شدید نیروها که به امید فتح تهران وارد عملیات شده بودند گردید. رجوی حتی با برگزاری نشست های ایدئولوژیک نظیر “تنگه و توحید” و “امام زمان” هم نتوانست این فضا را تغییر دهد و اذهان را از بن بستی که سازمان در آن گرفتار شده بود منحرف نماید و لذا انقلاب طلاق در سال ۱۳۶۸ را براه انداخت که تا سال ۱۳۷۲ تکمیل گردید.

رجوی به جای پاسخگوئی در برابر شکست در عملیات بی منطق فروغ جاویدان مدعی شد که چون اذهان نیروها درگیر همسر و فرزندان و خانواده بوده است نتوانسته اند در مأموریت خود موفق شوند و لذا مرحله بعدی انقلاب ایدئولوژیک درونی را براه انداخت. بر اساس تئوری انقلاب ایدئولوژیک که البته در فرقه های دیگر هم در چندین مورد سابقه داشته است همه زنان می بایست در حریم و عقد رهبر عقیدتی یعنی مسعود رجوی تلقی گردند و لذا بر شوهران خود حرام میشوند.

تهاجم غافلگیرانه صدام حسین به کویت در سال ۱۳۶۹ سازمان مجاهدین خلق را در شرایط خطیری قرار داد. مسعود رجوی به اردن منتقل شد و تمامی نیروهای سازمان به منطقه کردی پناه بردند. بر اساس توافقی که گویا از طریق واسطه ها بین مجاهدین خلق و نیروهای آمریکائی صورت گرفت قرار گاه اشرف هدف بمباران های شدید و پی در پی نیروهای ائتلاف واقع نگردید.

پایان جنگ خلیج فارس آغاز ناآرامی ها در عراق و خیزش های مردمی علیه صدام حسین بود. رجوی رسما و علنا در این موضوع دخالت کرده و در طرف نیروهای رژیم بعث به سرکوب کردها در شمال و شیعیان در جنوب پرداخت که اسناد و مدارک آن و اظهارات شهود ماجراها موجود است. سازمان البته تلاش داشت این موضوع را به دخالت ایران ربط داده و جنگ خود را با سپاه پاسداران جلوه دهد.

در تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۷۰ سازمان ملل متحد طی بیانیه ای عراق را مسئول و آغازگر جنگ ۸ ساله ایران و عراق و متجاوز به خاک ایران معرفی نمود. البته مسعود رجوی همیشه در جهت برآورده کردن امیال صدام حسین از همان ابتدا مدعی بود که ایران آغازگر جنگ بود. همچنین در حالیکه ایران هرگز به تأیید ارگان های بین المللی در طول جنگ از سلاح شیمیائی استفاده ننمود رجوی ادعا کرد که در حلبچه ایران از سلاح شیمیائی استفاده کرده است که حتی خود صدام حسین هم چنین ادعائی نداشت.

در فروردین سال ۱۳۷۱ سازمان مجاهدین خلق در کشورهای غربی تهاجم خشونت آمیز یکپارچه ای را علیه سفارت خانه های جمهوری اسلامی در کشورهای مختلف براه انداخت که در استرالیا و مقر ملل متحد و سوئد شامل آتش زدن و ضرب و جرح هم شد. این اقدام به عنوان یک حرکت هماهنگ تروریستی تلقی گردید و توجه مقامات امنیتی غرب را به خود جلب نمود. سازمان تلاش کرد تا آنرا اقدام خودجوش هواداران و خارج از کادر سازمان معرفی نماید.

در مرداد سال ۱۳۷۲ شورای رهبری سازمان همگی متشکل از زنان و در شهریور همان سال ریاست جمهوری مریم رجوی اعلام گردید و وی در مهر ماه عازم فرانسه شد. سازمان مجاهدین خلق تلاش داشته و دارد تا خود را یگانه مدافع حقوق و آزادی های زنان جلوه دهد و از تبعیض مثبت به نفع زنان صحبت میکند. افشاگری های تعداد زیادی از زنان جدا شده در سالهای اخیر نشان داد که اتفاقا زنان در داخل سازمان تحت استثمار مضاعف قرار دارند.

مریم رجوی در خلال اقامت خود در اروپا سفرهائی به نروژ و انگلستان نیز داشت. سفر سه ساله مریم رجوی به اروپا که حاصل آن تنها جذب مرضیه و چند خواننده دیگر بود جای بحث بسیاری دارد. رجوی که بعد از اعلام آتش بس در بن بست و تنگنا قرار گرفته بود تلاش داشت تا راه خود را در غرب باز کند که ناکام ماند و مریم دست خالی به عراق برگشت و اینبار به جای عملیات مرزی، خمپاره زنی در شهرهای ایران در دستور کار قرار گرفت.

در سال ۱۳۷۳ گزارش وزارت خارجه آمریکا علیه مجاهدین خلق منتشر شد و در سال ۱۳۷۶ این سازمان در لیست سازمان های تروریستی قرار گرفت که خط بطلانی بر تلاش ها و مأموریت مریم رجوی در غرب بود. مریم به عراق بازگشت و خط راهگشائی و سپس خط خمپاره زنی در شهرها براه افتاد که تا سال ۱۳۸۰ بطول انجامید. در سال ۱۳۷۹ سازمان مجاهدین خلق وارد لیست تروریستی انگلستان و در سال ۱۳۸۱ وارد لیست تروریستی اتحادیه اروپا گردید.

مسعود رجوی وارد شدن نام مجاهدین خلق در لیست های سازمان های تروریستی مختلف را سیاسی و تبلیغی خواند و آنرا حاصل تبانی غرب با جمهوری اسلامی معرفی نمود. اگر این حرف درست باشد بنابر این خارج شدن نام سازمان از این لیست ها هم قطعا به دلایلی سیاسی و تبلیغی و حاصل تضاد غرب با جمهوری اسلامی تلقی میگردد.

در ۳۰ اردیبهشت سال ۱۳۸۰ موج دستگیری مجاهدین خلق در آلمان به جرم کلاهبرداری از دولت و پول شوئی و سوء استفاده از کودکان صورت گرفت و در مرداد ۱۳۸۱ سازمان مجاهدین خلق به عنوان عمله اسرائیل بحران ساختگی هسته ای علیه ایران را به عنوان یک اقدام ضد ملی، در حالیکه گزینه اول یعنی سلطنت طلبان از انجام آن سرباز زدند، آغاز کرد.

سقوط صدام حسین در سال ۱۳۸۲ تا کنون

عملیات اشغال عراق در ۲۹ اسفند سال ۱۳۸۱ آغاز شد. رجوی گفته بود که آمریکا هرگز به عراق حمله نخواهد کرد و اگر حمله کند فورا به سمت مرزهای ایران حرکت کرده و عملیات سرنگونی فروغ جاویدان ۲ را به انجام خواهد رساند. نیروهای ائتلاف، عراق را اشغال کرده و قرارگاه اشرف را محاصره نمودند و مجاهدین خلق را خلع سلاح کردند. مسعود رجوی ناپدید گردید که هنوز هم در مخفی گاه بسر می برد. موج شدید ریزش نیروها که بیش از یک سوم کل اعضا را شامل میشد بعد از این جریانات صورت پذیرفت. بسیاری که تا آنزمان تحت اجبار و فشار و محاصره نیروهای بعثی مجبور به ماندن در سازمان بودند امکان فرار و رهائی پیدا کردند.

سازمان مجاهدین خلق اسامی بیش از ۵۰ نفر از اعضای خود را اعلام نمود که ظاهرا بخاطر بمباران قرارگاهها توسط نیروهای آمریکائی و انگلیسی کشته شدند. بعدها از طریق کسانی که امکان فرار از پادگان اشرف را بدست آوردند کاشف به عمل آمد که تنها حدود ۵ نفر از آنان در خلال بمباران ها کشته شده اند. حتی مشخص شد که برخی از آنان ناراضیانی بودند که توسط خود سازمان به قتل رسیدند.

در ۲۷ خرداد سال ۱۳۸۲ مریم رجوی و حدود ۱۲۰ نفر دیگر از اعضای مجاهدین خلق در قرارگاه مریم در اوورسورواز در حومه پاریس دستگیر شدند. متعاقبا تعدادی از اعضا در شهرهای مختلف اروپائی اقدام به خودسوزی کردند و این در حالی بود که خود مریم رجوی در مدت بازداشت حتی دست به اعتراض به شکل مثلا اعتصاب غذا هم نزد و به خاطر خوشامد قوه قضائیه فرانسه و قوانین سکولار و ممنوعیت تبلیغات مذهبی، بدون روسری در دادگاه حاضر شد.

یک مقام پلیس فرانسه در این رابطه گفته بود که کسانی که با یک فرمان خود را به آتش میکشند این پتانسیل را دارند که هر کس دیگری را هم به آتش بکشند. مسئولین امنیتی اروپائی این اقدام را یک حرکت تروریستی سازمانیافته ارزیابی کرده و نسبت به تهدیدات امنیتی حضور این سازمان در اروپا هشدار دادند. بعد از اشغال سفارت ها در سال ۱۳۷۱، این دومین حرکت تروریستی هماهنگ در اروپا به شمار میرفت که خسارات سیاسی بسیاری برای سازمان به دنبال داشت.

در تاریخ ۴ دی ۱۳۸۲، شورای عالی امنیت ملی ایران مصوبه ای به تصویب رساند که بر اساس آن کسانی که شاکی خصوصی نداشته باشند و از سازمان جدا شده و جنگ مسلحانه با نظام را رد کنند می توانند بدون پیگرد قانونی به ایران بازگردند. صدها تن از جداشدگان به این ترتیب و تحت تمهیدات صلیب سرخ جهانی از عراق به سلامت به نزد خانواده های خود در ایران بازگشتند و هم اکنون مشغول زندگی عادی خود می باشند.

به دنبال سرگونی حکومت صدام حسین، مدارک سازمان اطلاعاتی وی بیرون داده شد که شامل ۱۲۰ ساعت نوارهای دیدارهای مقامات امنیتی عراقی با مسعود رجوی و سران مجاهدین خلق می باشد. سرویس امنیتی رژیم بعث از این دیدارها که به یک دوره بیش از ۲۰ ساله، یعنی قبل از آغاز جنگ ایران و عراق تا قبل از سقوط صدام حسین، مربوط میشود به صورت مخفیانه فیلم برداری کرده بود. این نوارها پرده از بسیاری از روابط پنهانی مجاهدین خلق با سرویس امنیتی صدام حسین برداشت. تبادل اطلاعات در قبال دریافت پول و گرفتن سفارش ترور و التماس مسعود رجوی برای دیدار با صدام حسین و برادر خونی خواندن او در این نوارها کاملا مشهود است. سازمان مجاهدین خلق هیچ موضعی در قبال افشای این نوارها نگرفت.

در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۴ دیدبان حقوق بشر در گزارشی با عنوان “خروج ممنوع” به تشریح وضعیت اسفبار حقوق بشر و حقوق اساسی اعضای فرقه رجوی پرداخت که با واکنش شدید این فرقه روبرو شد. نقض اولیه ترین حقوق انسانی در داخل مناسبات تشکیلاتی سازمان، خصوصا ستمی که بر زنان رفته است، در سالهای اخیر و به واسطه افشاگری های جداشدگان، توجه بسیاری از ناظران حقوق بشر را به خود معطوف نموده است.

در ۹ دی ۱۳۸۸ صدام حسین که مسبب تهاجم به ایران و تحمیل ۸ سال جنگ و کشتار و ویرانی بود عاقبت در خاک عراق و توسط دستگاه قضائی این کشور اعدام گردید. سکوت سازمان مجاهدین خلق در این رابطه جای تعمق دارد چرا که او تنها حامی دولتی مجاهدین خلق در کل تاریخچه این سازمان به حساب می آید و رجوی گفته بود که پیوند او با صدام خونی و عقیدتی است.

در ۲ اردیبهشت ۱۳۹۰، علیرغم تمامی تلاش هائی که فرقه رجوی برای نزدیک شدن به آمریکا به عمل آورد، گزارش وزارت خارجه آمریکا باز بر تروریست بودن این سازمان تأکید کرد و این بار آنرا یک فرقه کیش شخصیتی معرفی نمود. البته بعدا بر اساس توافقی که به منظور خروج از پادگان اشرف در زمان هیلاری کلینتون وزیر خارجه وقت آمریکا صورت گرفت، نام سازمان مجاهدین خلق از لیست گروه های تروریستی وزارت خارجه آمریکا خارج گردید.

سازمان مجاهدین خلق پس از انتقال به اردوگاه لیبرتی در عراق و از دست دادن پادگان اشرف که هم ظرف ایدئولوژی و هم ظرف استراتژی اش بود اکنون در حال انتقال به کشور آلبانی است و دیگر آینده ای در عراق ندارد. هم اکنون هیچ چشم انداز روشنی برای این سازمان متصور نیست و عملا سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی که بیش از ۱۲ سال است در غیبت به سر میبرد در بن بست کامل و سراشیبی سقوط قرار دارد.

۵۰ سال تاریخچه سازمان به خوبی عاقبت کار یک رهبر غیر اصولی و فرصت طلب را نشان میدهد. یک مقام بازنشسته آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا به بی بی سی گفته بود که در تمامی دوران خدمت خود سازمانی به ملونی مجاهدین خلق ندیده است. مستند فرقه بوقلمون صفت که از شبکه جهانی الجزیره در باره مجاهدین خلق پخش شد گویای ماهیت واقعی یک فرقه مخرب کنترل ذهن است که اعضای آن مقدم ترین قربانیانش می باشند. فرقه ها از نظر حتی غربی ها غیر قابل اعتماد، غیر قابل پیش بینی و لذا غیر قابل استفاده تلقی میشوند و به همین دلیل تلاش های مکرر فرقه رجوی برای نزدیکی به غرب سودی ندارد. سرویس های اطلاعاتی غربی همچنین از میزان منفور بودن فرقه رجوی در میان مردم ایران آگاه بوده و آنرا به کرات اعلام نموده اند.

نوشتن این سطور برای من که ۲۳ سال از بهترین سالهای زندگی ام را به صورت شبانه روزی و با اعتماد مطلق و فدا کردن همه چیز وقف این سازمان کردم از هر کار دیگری دردآورتر است، اما مایلم به عنوان تجربه و عبرت آیندگان این موارد را ثبت نمایم تا کسانی مانند من و خصوصا جوانان کم اطلاع و کم تجربه امروز به سادگی فریب وعده ها و حرفهای زیبای شیادان را نخورند و با دقت و تحقیق و تعمق کافی پا به هر عرصه ای بگذارند.

***

  •  massoud rajavi iranابراهیم خدابنده، انجمن نجات، یازدهم فوریه ۲۰۱۷:…  مسعود رجوی به خوبی از میزان ناتوانی خود در برابر جریان اصلی انقلاب اسلامی آگاهی داشت و بر این باور بود که برای کسب قدرت نیاز به کمک و حمایت خارجی دارد. اولین گزینه او اتحاد جماهیر شوروی سابق بود. هنوز چند روزی از پیروزی انقلاب اسلامی ن

    exposing-mojahedin-khalq-rajavi-cult-in-meybod-uni-1سایت دانشگاه میبد (و صدا و سیما)، یزد، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۶:… سپس یغمایی مسئول انجمن نجات استان یزد به تشریح سابقه تشکیل انجمن ، برنامه ها و فعالیت های آن پرداخت. در ادامه دکتر ابراهیم خدابنده، کارشناس مسائل فرقه شناسی و مدیر عامل انجمن نجات تهران که

     خبرگزاری تسنیم و فارس، یزد، دوازدهم دسامبر ۲۰۱۶:…  عضو سابق گروهک منافقین با اشاره به اینکه خیلی از اعضای سازمان تروریستی منافقین در زندان‌های انفرادی سازمان بودند، گفت: حتی بعداً بیان شد که ۷۰۰ نفر در این زندان‌ها بودند و خیلی از آن‌ها اقدام به خودکشی کردند. خدابنده با اشاره به اینکه این سا

     massoud-rajavi-written-by-ebrahim-khodabandehانجمن نجات، مرکز تهران، بیست و ششم سپتامبر ۲۰۱۶:… این یافته ها مشخص می سازد که عضوگیری در سازمان مجاهدین خلق از سال ۱۹۸۶ واقعا داوطلبانه نبوده و این افراد تحت اجبار در اردوگاه های سازمان در عراق نگاه داشته شده اند. ماه ژوئن سال ۲۰۰۴، JIATF (ستاد مرکزی نیروهای آمر

     ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، ششم سپتامبر ۲۰۱۶:…  مشکل عربستان برای نزدیک شدن به سازمان مجاهدین خلق و حمایت علنی از آن سابقه تروریستی و خصوصا همکاری با صدام حسین و همچنین سابقه نقض حقوق بشر در خصوص اعضای خودش است. عربستان سعودی مایل است که با سازمان مجاهدین خلق بدون مسعود

     ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، اول سپتامبر ۲۰۱۶:…  اخیرا با یک دوست قدیمی انگلیسی صحبت میکردم. در خصوص میتینگ مریم رجوی در بورژه پاریس در ۱۹ تیر امسال توضیح میدادم که مریم رجوی شعار “شیر همیشه بیدار” میداد و کمتر از نیم ساعت بعد ترکی فیصل مسعود رجوی را به “مرحوم” موصوف نمود. و

     ایران اینترلینک، بیست و نهم اوت ۲۰۱۶:… گروهی از جداشدگان، خانواده ها، و قربانیان ترور در آخرین لحظات روز یکشنبه ۷ شهریور دیداری کوتاه با خانم رویال داشتند. خانم رویال علیرغم اینکه روزی طولانی با برنامه های سخت و فشرده را پشت سر گذاشته و صبح زود روز بعد عازم ارومیه بود، با گشاد

    بی بی سی، صدای امریکا و مطبوعات دیگر، بیست و نهم اوت ۲۰۱۶:…  بیانیه رجوی:از همه یارانمان، بویژه مسلمانان فرانسه می خواهیم به خانم روایال رأی بدهند” در این بیانیه همچنین آمده است: “مطمئنیم با این انتخاب، فرانسه ارزشهای خود را بازخواهد یافت و در کنار ملتهای سرکوب شده عراق و ایران علیه بنیادگرایی

     ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، شانزدهم اوت ۲۰۱۶:…  ابتدا سه خبر از آخرین اخبار در خصوص فرقه رجوی را مرور می کنیم: – فرار عباس داوری، معصومه ملک محمدی، زهره اخیانی و دیگر سران فرقه رجوی از عراق به اروپا – جابجایی صدها نفر از افراد اردوگاه لیبرتی عراق به آلبانی و نشانه های تخ

     فروغ جاویدان مرصاد رجوی مجاهدین خلقباشگاه خبرنگاران، تهران، بیست و هفتم ژوئیه ۲۰۱۶:… روایتی مستند از بیست و هشت سال پیش. یعنی آخرین روزهای جنگ تحمیلی. یک گردنه معمولی که نقطه کمینگاه غرب شد و نقطه پایان همه توهم ها… عراق ترجیح میداد که با ایران آتش بس داشته باشد تا این که بخواهد تهاجمی صورت بگ

     ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، بیستم ژوئیه ۲۰۱۶:…  در زیر بخشی از نامه یکی از کسانی که در برنامه بورژه حضور داشت را عینا می آورم: “تصویر ۱۵ سال پیش مسعود رجوی بر روی صفحات تلویزیونی بزرگ سالن ظاهر شد. شعار “شیر همیشه بیدار – خدا ترا نگهدار” توسط جمعیت و مشخصا خود مریم رجوی مکر

     مسعود خدابنده، هافینگتون پست، پانزدهم ژوئیه ۲۰۱۶:… اینکه رجوی واقعا مرده یا قابل کشته شدن باشد معلوم نیست – فقط خود او میتواند به این سؤال پاسخ بدهد – ولی حالا جسم و روح او و تمامی سازمانش قطعا در دستان مقتدر شاهزاده سعودی است. اگر او هنوز زنده باشد، تنها نقش رجوی، را

     ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، چهاردهم ژوئیه ۲۰۱۶:… اگر منصف باشیم باید بپذیریم که شیخ بازنشسته سعودی حق دارد اینطور تلقی کند که مسعود رجوی مرده است چرا که او واقعا طی این سالها هیچگونه علامت حیاتی در دنیای سیاست یا حداقل در میان اعضای فرقه اش از خود نشان نداده است. البته

    Massoud_Rajavi_Taghi_hahramابراهیم خدابنده، انجمن نجات، دوازدهم ژوئن ۲۰۱۶:…  تقی شهرام موفق شد این تغییر ایدئولوژی را به اغلب کادرهای سازمان تحمیل کند و آنان را که نیروهای مذهبی و مسلمان بودند به افرادی با بینش مارکسیستی تبدیل نماید و اقلیتی که در مقابل این انقلاب ایدئولوژیک ایستادند را به شیوه های گو

    Khodabandeh_Ebrahim Sharif 1انجمن نجات و ایلنا، یازدهم می ۲۰۱۶:…  در پایان این مراسم مهندس ابراهیم خدابنده، از مسئولین سابق بخش روابط بین الملل سازمان مجاهدین خلق به بیان مختصری از تاریخچه این سازمان و تحولات آن که موضوع فیلم «سیانور» بود پرداخت. وی در سخنان خود به مسعود رجوی، رهبر فعلی مجاهدین خلق که

     ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، هفتم می ۲۰۱۶:… ناگفته نماند که مادران و خانواده های اعضای فرقه رجوی حتی فراموش شده تر از مادران یاد شده در این مستندات هستند چرا که امثال یورونیوز حاضر نیستند سرگذشت آنان را همچون مادران اروپائی به تصویر بکشند و صدای آنان را به گوش جهانیان برسانند. این ما

    Ebrahim_Khodabandeh_Fajr2016انجمن نجات، مرکز تهران، دوم می ۲۰۱۶:… ابراهیم خدابنده، از مسئولین سابق بخش روابط بین المللی فرقه رجوی (مجاهدین خلق) که به مدت ۲۳ سال (۱۳۵۹ تا ۱۳۸۲) به صورت تمام وقت در این فرقه عهده دار مسئولیت ها و مأموریت های متعددی در کشورهای اروپائی بوده است، در تمامی روزهای این جشنواره شرکت نمو

     زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیابراهیم خدابنده به نقل از مینت پرس، دهم آوریل ۲۰۱۶:…  واشنگتن – در حالیکه جهان بر روی داعش (دولت اسلامی عراق و شام) و تنش های فزاینده در خاور میانه متمرکز است، اعضای یک گروه سابقا تروریست از ایران در راهروهای کنگره آمریکا قدم آهسته میروند، و از برخی سیاست مدا