ابرهای آذرین و اشک های پاییزی در سرفصل سرد!ا

ابرهای آذرین و اشک های پاییزی در سرفصل سرد!ا

 حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، هشتم نوامبر 2017:… در آنجا، شخصاً دوبار مورد محاکمه قرار گرفتم که در یک مورد قاضی القضات آن “ژیلا دیهیم” فرمانده وقت قرارگاه هفتم بود که با حضور بیش از 200 تن از اعضا و فرماندهان مجاهدین برگزار گردید. در این محاکمه که حدود 3 ساعت به طول انجامید، به صورت یکطرفه زیر ضرب انواع فشارهای روحی و دهها مورد اهانت و تهدید قرار گرفتم. جرم من سلسله انتقاداتی … 

گزارش کمپ لیبرتی 6تبعیض کینه توزانه مریم و مسعود رجوی در رابطه با قربانیان «از مهین افضلی ها تا میرزا آقا پاک نیت»

sarrafpour03012015حمله مستأصلانه رجوی به منتقدان همزمان با درخواست سلاح

لینک به منبع

ابرهای آذرین و اشک های پاییزی در سرفصل سرد!

روزهای پاییزی در حال گذار به سوی زمستانی پرتنش بود! همان که مسعود از آن تحت عنوان “بهمن عظیم” یاد کرد! بهمنی پردلهره که به بهاری خونین انجامید!. اوایل آذرماه 1381، تازه از افطار بازگشته بودیم که به من گفته شد نشست با “خواهر رقیه” است و باید به اتاق او برویم. اتاق رقیه در بخش جنوبی مقر و محل سابق آسایشگاه خواهران در ارتش هفتم قرارگاه اشرف قرار داشت.

————————– 

شاید کمتر از یکماه قبل از آن بود که در یک نشست محدود برای فرماندهان یگان، “رقیه عباسی” مرا با لحنی خاص مورد خطاب قرار داد و گفت بزودی برایت یک نشست می گذارم که مسئله ای را تعیین تکلیف کنیم!. مقداری هم زیرآب گذشته مرا زد و گفت تو همیشه پاسیو بوده ای! اما یکی از نفرات حاضر در نشست معترض شد و گفت خواهر رقیه اینطور نیست، من حامد را سالهاست که می شناسم و او همیشه برای من الگوی تلاش بود و من از او انگیزه می گرفتم!. رقیه فوراً بحث را منحرف کرد و گفت حالا نیازی نیست اینجا از کسی تعریف کنید!… آن زمان بدرستی متوجه موضوع نشدم که منظورش چیست و تصور کردم مثل همیشه که افرادی را تهدید می کند این نمونه هم گذراست، وی همچنین مرا تهدید کرد که هرگز اجازه نخواهد داد در رده تشکیلاتی “معاون ستاد” یا به اصطلاح تشکیلاتی در رده MO قرار بگیرم (رده ای که به افراد با سابقه تشکیلاتی بیش از 20 سال حضور در سازمان تعلق می گرفت و بنا به ضوابط تشکیلاتی در آن زمان می بایست به من داده می شد).

دلیل جدی نگرفتن تهدیدهای او چیزی نبود جز اینکه هنوز بیش از یکسال از نشست های هراسناک موسوم به “نشست طمعه” نگذشته بود، محکمه های دهشتناکی که حدود 4 ماه به طول انجامید و شاید اگر 11 سپتامبر رخ نمی داد، تا ماه ها بعد پایانی به خود نمی گرفت. سلسله دادگاه های استالینی در قرارگاه مخوف “باقرزاده” واقع در غرب زندان ابوغریب و در منطقه نزدیک به رمادی برگزار گردید. مسعود رجوی برای جلوگیری از گسترش اعتراضات درون تشکیلاتی، همه نیروها را از قرارگاههای مختلف به این مقر، که محصور بین چند مقر نظامی ارتش صدام بود، منتقل کرد و طی چند ماه هزاران نشست کوچک و بزرگ برای محاکمه معترضین برگزار کرد که از اساس با توهین، تهدید و گاه ضرب و شتم نیروها همراه بود. بیشتر جلسات این سلسله نشست ها را فرماندهان مراکز مختلف به دستور رجوی برگزار کردند و در کنار آن دهها جلسه نیز با حضور مستقیم مسعود و مریم رجوی برگزار گردید که همگی یادآور محاکمه های دسته جمعی استالین بود که به نظر می رسید مسعود رجوی نیز با الگوبرداری از همان دادگاه ها، آنها را برگزار کرده تا به صورت گروهی معترضین را سرکوب و بقیه نیروها را کم و بیش دچار وحشت و هراس نماید که در آینده جرأت اعتراض و جدایی نداشته باشند (روزانه در جای جای این قرارگاه نشست های سرکوب برگزار می شد و نعره های توهین و تهدیدآمیز چنان در محوطه می پیچید که افسران عراقی پادگان های مجاور دچار تناقض شده بودند و از مسئولین مجاهدین سوآل کرده بودند که آیا در قرارگاه شما دعوا جریان دارد؟ و به همین خاطر بعد از مدتی اعلام شد که صداها پایین بیاید!).

در آنجا، شخصاً دوبار مورد محاکمه قرار گرفتم که در یک مورد قاضی القضات آن “ژیلا دیهیم” فرمانده وقت قرارگاه هفتم بود که با حضور بیش از 200 تن از اعضا و فرماندهان مجاهدین برگزار گردید. در این محاکمه که حدود 3 ساعت به طول انجامید، به صورت یکطرفه زیر ضرب انواع فشارهای روحی و دهها مورد اهانت و تهدید قرار گرفتم. جرم من سلسله انتقاداتی که طی چند سال به مسئولین مختلف سازمان بخاطر برخوردهای ناشایست و فشارهای روحی که در نشست های مختلف به نیروها وارد می کردند، بود. پس از این جریان هرگز تصور نمی کردم یکسال بعد باز هم مورد محاکمه قرار گیرم و سخنان رقیه عباسی که حدود 9 سال بود مرا می شناخت، چندان جدی نگرفتم.

ژیلا دیهیم شکنجه گر مخابرات صدام مجاهدین خلق فرقه رجوی

پاسی از مغرب گذشته بود، روز قبل باران باریده و در آسمان مهتابی هنوز لکه هایی از ابر می گذشت، با اندکی دلهره، در این اندیشه که چگونه نشستی قرار است برگزار شود طبق برنامه به اتاق “خواهر رقیه” رفتم. همه فرمانده یگان های نفربر BMP1 به همراه فرماندهان دسته همین زرهپوش روسی حضور داشتند و لذا به نظرم رسید که مبحث نشست باید تغییراتی در سازماندهی باشد. بجز رقیه عباسی، رئیس دفتر وی به همراه فرمانده مرکز نیز که هردو خانم بودند حضور داشتند و در مجموع حدود 20 نفر بودیم.

رقیه عباسی مزدور شکنجه گر مجاهدین خلق مریم رجوی

رقیه بعد از کمی خوش و بش، سخنان خود را با این جمله آغاز کرد که: “مدتی است به دنبال برگزاری یک نشست برای رسیدگی به وضعیت حامد هستم و الان شما را جمع کردم که ببینیم مشکل حامد چی هست و همینجا او را تعیین تکلیف کنیم”… آنگاه پاکتی از روی میز برداشت و محتویات آن که شامل دهها کاغذ A4 بود بیرون کشید و بر روی میز پرت کرد و گفت: اینها گزارشاتی است که حامد نوشته و الان باید مشخص کنیم برای چه اینها را نگهداری کرده و آنها را به چه کسی می خواسته بدهد؟… وی در ادامه سخنان خود افزود که: از سه حالت خارج نیست، یا نفوذی وزارت اطلاعات است، یا بریده است و یا طعمه رژیم خمینی شده است!
سپس با اضافه کردن جملات تهدید آمیز دیگر که تلاش برای تحریک حاضرین در جلسه علیه من بود، گفت: “تو باید همینجا اعتراف کنی که نفوذی بوده ای و یا طعمه خمینی هستی و یا دچار لپر شده ای! و اگر اینجا اعتراف نکنی، تو را به نشست 2000 نفری برادر (مسعود رجوی) می برم که در آنجا اعتراف کنی!”… (اصلاح لپر زدن برای کسانی اطلاق می شد که از تشکیلات بریده باشند).

رقیه عباسی مزدور صدام حسین مریم رجوی شکنجه گر

فضای سنگینی بر اتاق نشست حاکم شده بود، بچه هایی که در جلسه حضور داشتند سالیان طولانی مرا می شناختند و عمدتاً مرا بسیار دوست داشتند و همگی در خود فرورفته و با نگرانی به رقیه عباسی می نگریستند و منتظر پاسخ من بودند. اما من در آن لحظات بشدت شوکه شده بودم و می توانم بگویم انتظار هر نوع توهینی را داشتم اما اینکه بعد از ربع قرن حضور پررنج و درد و سراسر از خود گذشتگی برای اهدافی که تا آن لحظات برحق و درست می انگاشتم و خود را در آن وقف رجوی کرده بودم، متهم به “نفوذی بودن از سوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی” شوم، دردی عمیق بود که قادر به هضم آن نبودم. انگار از کوره ای سوزان در آب سرد غوطه ور شده باشم. با چشمانم او را می نگریستم، گویا می خواستم با نگاهم او را شرمگین کنم اما مریم رجوی احساس شرم در او نگذاشته بود… همیشه در جایی که حرفی برای گفتن از دهانم بیرون نمی آمد با نگاه هایم سخن می گفتم و از قضا رقیه عباسی از این نگاه نافذ بدش می آمد و در جلسه قبلی هم گفته بود هروقت در جلسات شورای رهبری در مورد حامد صحبت می کنیم می گویند حرف نمی زند و فقط دو چشم دیده می شود!.
————————- 
لحظاتی به گذشته های دورتر برگشتم، برای اولین بار رقیه را در زمستان 1372 زمانی که رئیس ستاد مرکز 12 ارتش رجوی بود دیدم که برای انجام مانور سه گانه NLA (ارتش آزادیبخش ملی!) آماده شده بود. چند فرمانده تیپ و سرهنگ ارتش صدام نیز برای ارزیابی کار آمده بودند. در واقع آزمون سطح فرماندهی رقیه عباسی بود. به عنوان فیلمبردار بخش تبلیغات در نزدیکی او قرار داشتم و در انتهای رزمایش جنگی، عذرا علوی طالقانی در کنار فرماندهان عالیرتبه عراقی ایستاده بود و از آنان در مورد توان رقیه عباسی نظرخواهی کرد. سرتیپ عراقی گفت که او فرمانده لایقی هست و از عهده کار بر می آید و من موانع زیادی را سر راه او قرار دادم که از عهده همه آنها برآمد…

دوسال بعد از آن باز هم با او مواجه شدم، زمانی که مریم رجوی به پاریس منتقل شده بود، فشارهای طاقت فرسایی بر نیروها در عراق وارد می شد و کسی هم پاسخگو نبود. هنوز ریشه دردها را مریم و مسعود رجوی نمی دانستم و تصورم بر این بود که مقصر برخی فرماندهان و مسئولین سازمان هستند. فشارهای روحی و تحمیل های ایدئولوژیکی و تشکیلاتی که بر ما وارد می شد از توان من خارج شده بود و دیگر قادر به فهم آن نبودم که چرا اینقدر تشکیلات مجاهدین در حال برقراری اجبار و سختگیری های غیرمعقول است و چرا تشکیلاتی که در آن ارزشها مبتنی بر شایستگی تعهد پذیری و احساس مسئولیت بود به مرور مبدل به چاپلوسی و ریاکاری می شود و کتک زدن افراد دارد در نشست های ایدئولوژیک نهادینه می شود کسی معترض به آن نیست!

به همین علت نامه درخواست جدایی از تشکیلات را به رقیه عباسی دادم و در آن قید کردم که دیگر نمی خواهم عضو مجاهدین باشم و می خواهم به عنوان یک هوادار به فعالیت خودم ادامه دهم. وی مرا به اتاق خودش صدا زد و در حضور “سپیده عفتی” که آن زمان فرمانده ستاد مهندسی مرکز دوازدهم و فرمانده مستقیم من بود، گفت بعداً به درخواست تو رسیدگی خواهم کرد!. جملات اش معنادار بود و یکماه بعد (در نشست سرکوب موسوم به “حوض” که مسعود رجوی در پایگاه بهارستان واقع در بغداد برای همگی نیروها برگزار کرد تا همه افراد معترض را بشدت سرکوب و منکوب کند)، متوجه منظور او شدم. در آن نشست مسعود رجوی با مشتی گره کرده و با اشاره به جمله معروف استالین، همه افراد حاضر در نشست را غیرمستقیم تهدید کرد از این پس با “مشت آهنین” پاسخ خواهد داد و رسماً اعلام کرد که دیگر هیچ جداشده ای را به خارج کشور نخواهد فرستاد و هرکس اعلام جدایی کند ابتدا 2 سال در خروجی مجاهدین نگهداری می شود و آنگاه به “استخبارات” عراق تحویل خواهد داد و در آنجا نیز به جرم ورود غیرقانونی به عراق، محاکمه و به 8 سال زندان در ابوغریب محکوم خواهد شد. و تازه بعد از این 10 سال زندانی شدن، به عنوان اسیرجنگی به رژیم تحویل داده خواهد شد که در داخل ایران هم سرنوشتی بهتر از اعدام در انتظارشان نیست… وی به صراحت گفت که در این رابطه با استخبارات عراق هم هماهنگی لازم صورت گرفته است!.

مسعود همچنین به صراحت اعلام کرد که: “اگر پیروز شدیم که شاید همه را ببخشم اما اگر پیروز نشدیم، به شما دستور می دهم که جداشدگان را در هرکجای اروپا که باشند پیدا و در همانجا اعدام کنید!. پول و سلاح از من، و کشتن آنها با شما. و نگران دستگیر شدن هم نباشید چون در اروپا اعدام وجود ندارد و بعد از چند سال هم از زندان آزاد می شوید و زندانهای اروپا نیز در برابر زندانهای ایران هتل به حساب می آیند”.

در آن نشست نیز یکی از کسانی بودم که مورد حمله مسعود رجوی و برخی فرماندهان واقع شد. مسعود خطاب به شورای رهبری و سایر فرماندهان زن حاضر در نشست گفت: “از این پس حق ندارید رخت چرکهای خود را برای من بیاورید، خودتان در ستادهایتان به حساب آنها برسید. این حامد هم تحویل خودتان، فقط عینک او برای من باقی بماند کافی است!”.
البته تهدیدی که مسعود کرد چندان بر من گران نیامد، یکسال پیش از آن (تابستان 1373) مسعود در همین سالن که مورد حمله اش قرار گرفته بودم، با در آغوش کشیدن و بوسیدن من، و در حالی که به چشمانم می نگریست گفت قربان تو و دوستانت! (اشاره به دوستان همکلاسی ام که در سال 60 اعدام شدند بود)، و حالا داشت مرا تهدید می کرد!.
درست 6 سال بعد از نشست حوض، در پاییز 1381، وقتی که در سالن خوفناک قرارگاه باقرزاده مسعود روی صندلی نشسته بود و در برابرش قرار گرفتم و با من دست داد، چشمانش حالتی ترسناک و شیطانی داشت، حالتی که تاکنون حس نکرده بودم و از آن ترسیدم و همچنان فراموش نکرده ام. با اینحال در همانجا هم با اینکه بسیار سخت و دشوار گذشت، اما به اندازه ای نبود که آن روز پاییزی در اتاق رقیه عباسی بر من دردناک گذشت و تهی شده بودم.

——————————————— 

ساعت زیر ضرب “خواهر رقیه” قرار داشتم که تصمیم داشت در برابر آن جمع 20 نفره مرا به اعتراف وادارد که در صدد بریدن و بردن این مجموعه گزارشات برای وزارت اطلاعات بوده ام! (البته خودش بخوبی می دانست که چنین نیست اما برای بستن زبان نقدآمیز من دست به این حربه زشت زده بود). وی حتی تلاش کرد نامه ای که خطاب آن خواهران و برادرانم در خارج کشور بودند را به عنوان یک گزارش خطرناک جلوه دهد که گویی تلاش داشتم برای آنان بفرستم، در حالی که آن نامه یکسال قبل از آن با درخواست مسئولین سازمان نوشته شده بود و همه افرادی که خانواده ای در کشورهای اروپایی داشتند موظف بودند آن را بنویسند تا اتمام حجتی علیه خانواده ها باشد و بعد از کشته شدن هرکدام از اعضای مجاهدین، آنان قادر به استفاده سیاسی از آن نباشند!. و حالا رقیه عباسی داشت از همان نامه که به دستور مریم و مسعود رجوی نوشته بودم سوء استفاده می کرد که مرا سرکوب کند و برای حاضران در نشست چنین تداعی کند که گویی نامه شخصی من به خانواده است که مثلاً آنرا مخفیانه کشف کرده اند!. در نامه هم تماماً از سازمان در برابر خانواده دفاع کرده بودم.
وی هرچه تلاش کرد از من اعتراف بگیرد، تسلیم نشدم و در برابر او ایستادم و گفتم به هیچوجه اینگونه نیست. ضربات سختی پی در پی بر من وارد می شد به گونه ای که بارها به ذهنم زد با یک اعتراف این فشار طاقت فرسا را پایان بدهم اما چیزی در درونم اجازه نمی داد اینگونه مرا به شکستی خفت بار بکشانند. رقیه عباسی بعد از دو ساعت هجوم نابرابر که نتوانست مرا وادار به پذیرش اتهامی امنیتی نماید، دست به ترفند دیگری زد که اتهام جنسی را وارد کار کند. وی با تحریف یکی از گزارشات نقدآمیزم که پیرامون یکی از بندهای “انقلاب ایدئولوژیک” مربوط به هژمونی زنان در تشکیلات نوشته بودم، تلاش نمود مرا متهم به مسائل اخلاقی کند که بلافاصله برای افشای دروغ اش گفتم اینطور که شما می گویید ننوشته ام و از وی خواستم گزارش را به من بدهد تا آنرا برای جمع حاضر بخوانم!، ولی رقیه عباسی فوراً مسئله را منحرف کرد و برای جلوگیری از رسوایی خود گفت نه نیازی نیست، حالا بگذریم… لحظاتی بعد، به دلیل طولانی شدن محکمه، نیم ساعت تنفس داد تا بتواند قضیه را جمع کند.

من ملتهب و شوکه به بیرون محوطه رفتم. هوا تاریک بود و مهتاب در میان پاره های ابر می چرخید. به آسمان چشم دوخته بودم و بادی نسبتاً سرد می وزید اما در برابر التهابی که داشتم سرمای آن احساس نمی شد. دوست داشتم فریاد بزنم و بغض مانده در گلویم را بشکنم. آرام آرام اشک می ریختم و متوجه نشدم این نیم ساعت چگونه گذشت. 36 ساله بودم. اشکهایم پرتوهای مهتاب را درهم شکسته بود، باد بر صورتم می وزید و اشک و عرق روی صورتم را سردتر می کرد. در آن لحظات بغض آلود آذرین، سر به آسمان با خدا خلوت کرده بودم. تهی تر از آن بودم که توصیف کنم. انگار دیگر هیچ نیستم. فکر می کردم چه شد که به اینجا رسیدیم؟ دوست داشتم زمین می شکافت و من در آن فرو می رفتم. و گاه آرزو می کردم کابوسی بوده باشد و از خواب بیدار شوم! اما واقعیت داشت و من در توفانی هراسناک اسیر بودم…

آنتراکت پایان یافت دوباره به محکمه بازگشتیم. اینبار رقیه چهره آرامتری به خود گرفته بود، گویی در این فاصله با مسعود یا مریم رجوی مشورت کرده بود تا سر و ته قضیه را به هم گره بزند. به همین علت صورت مسئله را تغییر داد و چون از اعتراف گیری چیزی عاید او نشده بود، و نتوانست حربه “اتهامات امنیتی یا اخلاقی” را روی من پیاده کند (همه دیکتاتورها علیه مخالفین و منتقدین خویش از دو ابزار “امنیتی – جنسی” استفاده می کنند)، تنها به این بسنده کرد که بروم یک پروژه بنویسم مبنی بر اذیت و آزاری که با برخوردهای خودم به تشکیلات تحمیل کرده ام!… سپس کل قضیه را تغییر داد و به سازماندهی جدید یگان های BMP1 پرداخت و یکساعت بعد جلسه را تعطیل کرد.

(رقیه عباسی در حالی تلاش داشت مرا به اتهامات جنسی و یا امنیتی آلوده سازد که من از سن 14 سالگی تا آن زمان که 36 ساله بودم در کنار مجاهدین همه سختی ها را تحمل و در آن مناسبات بزرگ شده بودم. و این در حالی بود که اولین متهم مسائل جنسی –اخلاقی و امنیتی شخص مسعود رجوی بود که یک قلم بیش از 100 زن مجاهد را از داشتن رحم و تخمدان محروم ساخته و صدها زن مجاهد را رسماً به عقد خود در آورده بود، و در عین حال بیشترین خدمت را به لحاظ امنیتی و اطلاعاتی به صدام کرده بود. در این میان رقیه عباسی به دلیل زیبایی خاصی که داشت به عنوان یکی از نزدیکترین زنان بعد از فهیمه اروانی به مسعود رجوی بود. درست در زمانی که هیچکدام از زنان قرارگاه اجازه آرایش و رفع موهای زائد صورت شان را نداشتند، رقیه عباسی به بهترین وجه ممکن که برای بسیاری هم تعجب برانگیز بود، آرایش می کرد و صورت خود را به طور کامل پاک و لب هایش را رژ می مالید.)

رقیه عباسی مجاهدین خلق مریم رجوی فرقه رجوی شکنجه ترور وطن فروشی

نیمه شب فرا رسیده بود و مقر در سکوت کامل قرار داشت. به سمت آسایشگاه رفتم در حالی که بدم حس نداشت و اندوه تمام وجودم را پر کرده بود. تا آن زمان هرگز با چنین دردی عمیق مواجه نشده بودم، برای اولین بار احساس می کردم دیگر با مجاهدین همخانه نیستم و در آن جمع غریبی می کردم. بدنم کرخت شده بود و روی تخت افتادم و از هوش رفتم. روز بعد فرارسید و من همچنان در دنیای بی وزنی قرار داشتم. انگار همه نگاه ها به من تغییر کرده بود. از نفرات نشست شب گذشته کسی به من نگاه نمی کرد، گویی می ترسیدند با من در تماس باشند، لذا روی برمی گرداندند و می رفتند. قلبم می سوخت و تحمل می کردم. اما مسئله به اینجا ختم نشد. روز بعد متوجه شدم علاوه بر آن گروه، بسیاری دیگر نیز با نگاهی معنادار به من می نگرند، سالها بعد وقتی از تشکلات رجوی فرار کردم، یکی از نفرات در کمپ آمریکایی ها با من صحبتی کرد که دلیل آنرا متوجه شدم، وی گفت رقیه با ما نیز نشست گذاشته بود و راجع به تو گفت که آیا می دانید حامد چه مشکلی دارد؟ او طعمه خمینی است!… با اینکه چند سال از آن ماجرا می گذشت، باز هم دچار بهت شدم که او چه کینه ای با من داشت در حالیکه همیشه به او احترام داشتم و قلباً به عنوان یک مسئول توانمند دوستش می داشتم و هیچ آزار و بی احترامی از سوی من به او نرسیده بود؟؟! پرسشی که هیچگاه به پاسخ نرسیدم!

———————————————— 

درست 4 ماه بعد، حمله آمریکا به عراق آغاز شد، همه چیز تغییر کرد. تحولی عظیم که نه تنها مناسبات مجاهدین را دستخوش تغییر قرار داد که خاورمیانه را نیز به هم ریخت… یکسال بعد از محکمه “خواهر رقیه”، نه از صدام خبری بود و نه از آن ابهت مسعود رجوی چیزی باقیمانده بود. نیش ارتش آزادیبخش! رجوی کشیده شده بود. جنگ افزارهایش را نیروهای آمریکایی منهدم کردند. دیگر آن سرکوب ها در تشکیلات جایی نداشت. بسیاری معترض بودند و اعتراضات روزافزون بود.

دوباره در یکی از روزهای پاییزی (آذرماه 1382) گفته شد به اتاق “خواهر وجیهه” بروم (وجیهه کربلایی فرمانده وقت قرارگاه هفتم بود که بعدها در شهریور 1392 حین حمله مسلحانه به قرارگاه اشرف، به همراه شش تن دیگر مفقود شدند). داخل اتاق با تعجب متوجه حضور فائزه محبتکار (معاون تشکیلاتی سازمان مجاهدین خلق و فرمانده قرارگاه های 6 و 7 و 10) و رقیه عباسی شدم که در کنار وجیهه حضور داشتند. فائزه در راس میز و دو نفر دیگر در طرفین قرار گرفته بودند. من در کنار وجیهه و در مقابل رقیه نشستم. همگی لبخند بر لب تلاش می کردند نگاه هایی محبت آمیز داشته باشند.

فائزه برای جذب من سخنانی را بر زبان آورد و احوال مرا پرسید که باب گفتگو باز شود. چندین نوع شکلات فرانسوی و میوه روی میز بود، از همان شکلات هایی که مریم رجوی هر از گاهی از فرانسه برای شورای رهبری ارسال می کرد. به من تعارف می کردند ولی به آنها لب نزدم، وجیهه کربلایی با خنده گفت که حامد هر وقت پیش من می آید روزه است… مدتی گفتگو کردیم و حین آن رخدادهای سال قبل نیز پیش کشیده شد که رقیه عباسی تلاش داشت آنرا واژگون جلوه دهد و مرا در آن قضیه مقصر بنمایاند!. اما من با استحکام او را به چالش کشیدم، به گونه ای که سرش را به پایین گرفته بود و هیچ نگفت و در پایان مقداری از خودش انتقاد کرد و گفت که در آن زمان به دلایلی اشتباه کرده و برخورد تندی با من داشته است. و با مقداری جدل دوباره که داشتیم از من عذرخواهی کرد و درخواست کرد که او را بخاطر رفتارهای آن زمان ببخشم!

به او گفتم شما در آن زمان مرا برای همیشه کشتید! و امروز هم دیگر خیلی گذشته است و چیزی در دل من نیست که بخواهم ببخشم. الان هم شرایط عوض شده است و صدام سقوط کرده است وگرنه این حرفها را نمی زدید!… جدل همچنان ادامه داشت و البته در این میان وجیهه کربلایی و فائزه نیز سخنانی رد و بدل می کردند. در نهایت باز هم رقیه با خنده و عشوه از من خواست که گذشته ها را ببخشم و گفت که برای من یک میهمانی برگزار می کند و درخواست کرد که یک شب برای شام به مقر او بروم و با شوخی گفت برایت مرغ سر می برم (آن زمان وی فرمانده یک قرارگاه دیگر بود و ارتباطی با محور ما نداشت و واضح بود که عمداً برای رفع کدورت های گذشته او را به این نشست آورده بودند). ابتدا دعوت او را قبول نکردم و گفتم نیازی نیست و من شما را بخشیده ام اما بسیار اصرار کرد و لذا پذیرفتم که به میهمانی وی بروم ولی با این شرط که تنها نباشم و نفرات تحت مسئول خودم را نیز با خود ببرم که پذیرفت. شب بعد وجیهه کربلایی مرا صدا زد و سوئیچ آخرین مدل لندکروز اش که سازمان به تازگی از اردن وارد کرده بود را به من داد تا با آن به نزد رقیه عباسی بروم.
میهمانی با چندین نوع غذاهای متنوع و دسرهای شمالی آغاز شد که رقیه به دلیل شمالی بودن سفارش آنرا داده بود. رئیس دفتر وی خود مسئولیت پذیرایی را برعهده داشت. و به این شکل رقیه، وجیهه و فائزه در تلاشی مشترک خواستند آن محکمه ناعادلانه را در من به فراموشی بسپارند…

اما این پایان ماجرا نبود، توفان هایی دردناک در راه بود. خونین تر از دهها مورد خودسوزی که مریم رجوی برای گریز از بازداشت پلیس فرانسه در اروپا براه انداخت تا خود را برهاند!

حامد صرافپور
17 آبان 1396

(پایان)

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31283

نمایش “مسئول اول” در سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی)!ا

Mojahedin_Khalq_MEK_Rajavi_Cult_Glorifying_Terrorism_In_Tirana_Albania_1حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، هشتم سپتامبر ۲۰۱۷:… در بازی جدید ۱۲ نفر کاندید (آمار مورد علاقه مریم رجوی و متناسب با بخش های مختلفی تشکیلات) معرفی شده است. اقدامی که صرفاً جنبه تشریفاتی داشته و هیچگونه رقابتی در آن به چشم نمی خورد. از قضا از همان آغاز زهره مریخی ۸۶ درصد آراء را در بین اعضای شورای مرکزی (که داستان آن قبلاً شرح داده شده بود) کسب می کند و در شور دوم ۸۴ درصد … 

فروغ جاویدان مجاهددین خلق مسعود رجوی مریم رجویفروغ خاموش جاویدان

انتصاب زهرا مریخی بعنوان مسئول اول سازمان مجاهدین خلق چگونه و با چه روندی؟ 

لینک به منبع

نمایش “مسئول اول” در سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی)!

 با فرارسیدن سالروز تأسیس سازمان مجاهدین خلق (۱۵ شهریور)، مریم رجوی که طی ۶ سال گذشته در چالش کشتارهای اشرف – لیبرتی و اخراج از عراق (ناتوان از انتصاب مسئول اول برای سازمان مجاهدین)، زهره اخیانی را از شهریور ۱۳۹۰ در این پست پوشالی حفظ کرده بود، دست به نمایش جدیدی در تشکیلات فرقه زده است.
در این نمایش تکراری که از حدود ربع قرن پیش تاکنون ادامه دارد، مریم قجرعضدانلو، زهرا مریخی را به عنوان مسئول اول مجاهدین برگزید تا با توجه به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در ایران، بیش از این مورد تمسخر و تناقض اعضا و هواداران خویش قرار نگیرد!

مجاهدین خلق فرقه رجوی تبلیغ تروریسم و جنایت از تیرانا آلبانی

نکته جدید این نمایش، حضور “۱۲ کاندید” در سه شور انتخاباتی، در پاسخ به انتقادات طنزآلود مخالفان و منتقدان فرقه، و تناقض هواداران مجاهدین در خارج کشور می باشد که مدام سران این فرقه تروریستی را به استبداد، خودرایی و دیکتاتوری متهم و از اینکه مجاهدین هیچگونه انتخاباتی در کادر رهبری خویش ندارند و اهل برگزاری کنگره نیستند، مسعود و مریم رجوی را زیر ضرب می بردند (البته دهه ۶۰ مهدی ابریشمچی مدعی بود که مجاهدین کنگره ندارند اما مدام در حال برگزاری نشست های مختلف می باشند!).

لینک به مطلب در سایت سازمان مجاهدین خلق ایران

با این حال، نمایش جدید نیز برای کسانی که از نزدیک مجاهدین را می شناسند، چیز تازه ای به همراه ندارد و روشن است که طبق معمول زهرا مریخی نیز همانند دوره های قبل، برگزیده شخص مریم رجوی برای این پست بادکنکی تشکیلات مجاهدین می باشد، با این تفاوت که در بازی جدید ۱۲ نفر کاندید (آمار مورد علاقه مریم رجوی و متناسب با بخش های مختلفی تشکیلات) معرفی شده است. اقدامی که صرفاً جنبه تشریفاتی داشته و هیچگونه رقابتی در آن به چشم نمی خورد. از قضا از همان آغاز زهره مریخی ۸۶ درصد آراء را در بین اعضای شورای مرکزی (که داستان آن قبلاً شرح داده شده بود) کسب می کند و در شور دوم ۸۴ درصد و در شور نهایی ۱۰۰ آراء را از آن خود می کند که واضح است چنین نمایشی جز تشریفات تبلیغاتی نمی تواند باشد. البته شیوه کار مجاهدین برای چنین انتصاباتی به این شکل بود که ابتدا مسعود و مریم رجوی در چند جلسه بسیار محدود با حضور شورای رهبری یکی از افراد مورد نظر خود را که سرسپردگی اش اثبات شده بود انتخاب می کردند و آنگاه در یک شور وسیع تر با حضور کلیه کادرهای شورای رهبری و برخی مسئولین رده بالای مجاهدین این شخص مورد تبلیغ قرار می گرفت و در مرحله پایانی در یک نشست عمومی ابتدا گروهی از همان شورای رهبری به تعریف و تمجید از شخص منتخب مسعود رجوی می پرداختند تا زمینه برای معرفی او آماده شود. در نهایت نیز وی به روی سن می آمد و مسعود از همگان می خواست که اگر او را قبول دارند دست بلند کنند. طبیعی بود که در فضای خفقان تشکل فرقه ای مجاهدین کسی جرأت نداشت دست خود را بالا نگیرد و شخص منتصب رهبر، به اتفاق آراء برای پست انتخاب می شد. همانطور که در بالا اشاره گردید تفاوت این دور فقط حضور چند کاندید باسمه ای برای ظاهر سازی یک انتخابات آزاد و تبلیغ برای آن بوده است ولی در محتوا همان شیوه همیشگی بکار گرفته شده است.

نکته دیگر اعلام همردیفی چهار زن دیگر برای زهرا مریخی است. این چهار نفر عبارتند از: بدری پورطباخ، مینا رضایی، منیژه کریمی و مهناز کرمی. طبعاً اعلام چنین پستی فرضی برای این افراد خود مبحث دیگری است که ریشه در تناقضات درون تشکیلاتی مجاهدین دارد. مریم رجوی برای راضی نگهداشتن برخی اعضای کادر شورای رهبری (مرکزی) خویش ناچار است همزمان با انتخاب یک یا چند مسئول، تعداد دیگری را نیز به عنوان همردیف اعلام کند که از یک سو تناقض و حسادت دیگران را تسکین دهد و از سوی دیگر زمینه های انگیزشی را برای دیگر کادرها فراهم آورد تا دلسردی آنان را فرا نگیرد.

مریم رجوی تبلیغ خشونت ترور و جنایت از تیرانا آلبانی

بجز این اشخاص، سه نفر دیگر به عنوان معاونین مسئول اول در نظر گرفته شده اند که قابل توجه است. این افراد عبارتند از: نرگس عضدانلو، نسرین مسیح و ربیعه مفیدی. این دختران همگی از اعضای “شورای مرکزی” می باشند که حدود سه سال قبل مریم رجوی در یک عقبگرد ایدئولوژیک تشکیل آنرا اعلام نمود.

توضیح: عمده اعضای شورای مرکزی، زنان و دخترانی هستند که سالیان طولانی با وعده های مکرر مریم رجوی و با انگیزه رسیدن به رده “شورای رهبری” سختی های راه را پذیرا شدند. اما با توجه به نزدیک شدن انتقال مجاهدین از عراق به آلبانی، و هراس مریم قجرعضدانلو از تکرار فرار تنی چند از کادرهای شورای رهبری (مریم سنجابی، زهرا میرباقری، بتول سلطانی و…) و افشای فساد و جنایت های مسعود رجوی، این آرزوها به سرانجام نرسید و مریم رجوی همه زنان را از رده شورای رهبری منع و آنان را به عنوان عضو شورای مرکزی فرقه مجاهدین معرفی نمود. برخی از این افراد تا چندی قبل به عنوان میلیشیا شناخته می شدند و فرزندان بزرگ شده اعضای پیشین مجاهدین هستند.

دو سال قبل در چنین روزهایی، نگارنده در یک مقاله تحت عنوان “مردی که می گریست”، به طور مبسوط به برخی از مسائل تشکیلاتی مجاهدین اشاره کرده بودم که از جمله توضیحاتی حول نرگس عضدانلو بود، از این منظر که برخی کارشناسان فرقه نظرشان بر این است که احتمالاً این خانم به عنوان مسئول اول مجاهدین در سال ۹۴ انتخاب خواهد شد که البته با توجه به سابقه تشکیلاتی وی، بعید به نظر می رسید اما در این دور به نظر می رسد که با انتخاب او بعنوان معاون اول، راه برای انتصاب وی در آینده هموار شده باشد. نرگس فرزند محمود عضدانلو (برادر مریم قجر) و شهرزاد صدر (برادر زاده احمد صدر حاج سید جوادی) است که سه سال قبل به عنوان عضو شورای مرکزی مجاهدین انتخاب و دو سال قبل در سخنرانی مریم رجوی در ویلپنت، برای اولین بار ابراز وجود نمود.

نرگس قجر عضدانلو فرقه رجوی مجاهدین خلقhttps://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20724 

قدر مسلم اینکه نمایش انتخاباتی مجاهدین با بکارگیری چند دختر جوان تر به عنوان معاون مسئول اول مجاهدین، تنها یک نمایش ظاهری جهت لاپوشانی پیر شدن مجاهدین و نداشتن پایگاه اجتماعی برای جذب نیروهای جوان است. چیزی که از دید ناظران سیاسی پنهان نیست و جنگ افروزان آمریکایی نیز اینرا بخوبی می دانند اما بخاطر دلارهای اهدایی مریم رجوی چشم بر آن فرو بسته اند. نمایش حاضر بجز انگیزه دادن به آن گروه میلیشیای باقیمانده در تشکل مجاهدین، صرفاً تبلیغاتی برای فروکش کردن تناقض هواداران مجاهدین در خارج کشور، جذب احتمالی تعدادی نیروی جوان، و بازتاب دادن در میان جامعه ایرانیان و پنهان کردن چین و چروک صورت رهبران و فرماندهان مجاهدین و بخصوص شورای ملی مقاومت است که جز چند جسد نزدیک به دفن در آن باقی نمانده است.

مریم رجوی خشونت ترور قتل و جنایت از تیرانا آلبانی

شکست های پی در پی مریم رجوی بخصوص در رخدادهای خاورمیانه (سوریه و عراق)، و تلاش برای تشدید بحران و جنگ بین عربستان و ایران، تناقض بازماندگان مجاهدین را شدت بخشیده است. رهبران مجاهدین با چنین نمایش هایی تلاش دارند با توسل به ضرب المثل “از این ستون به آن ستون فرج است”، نیروهای ناامید خویش را باز هم کشان کشان با خود همراه سازند. اما این اقدامات نیز نخواهد توانست بحران عمیق تشکیلات مجاهدین را تسکین بخشد و فرقه های تروریستی محکوم به فروپاشی هستند.

حامد صرافپور
۱۶ شهریور ۱۳۹۶
۷ سپتامبر ۲۰۱۷

(پایان)

*** 

زهرا مریخی در آلبانیزهرا مریخی قبل از فرار از عراق مسئول اول سازمان تروریستی مجاهدین خلق و  تحت الامر سیستم اطلاعاتی نظامی صدام حسین بود

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30120

تروریسم از سال شصت تا سال نود و شش (مجاهدین خلق، فرقه رجوی )ا 

Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_MEK_MKO_Terrorism_Historyحامد صرافپور، صفحه فیسبوک، بیست و هشتم ژوئن ۲۰۱۷:…  روزهای ۶-۷-۸ تیرماه، سالگرد ترور آقای خامنه ای، انفجار حزب جمهوری اسلامی و ترور محمد کچویی توسط مجاهدین_خلق می باشد. ۳۶ سال قبل در چنین روزهایی (پس از شورش ۳۰ خرداد ۶۰ توسط #مسعود_رجوی و اعلام جنگ مسلحانه علیه نظام)، پی در پی خبرهایی مبنی بر ترور شخصیت های جمهوری اسلامی به … 

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوینگاهی از درون به نقش سازمان مجاهدین خلق در انفجار حزب جمهوری اسلامی

لینک به منبع

“تروریسم از سال ۶۰ تا ۹۶”

روزهای ۶-۷-۸ تیرماه، سالگرد ترور آقای خامنه ای، انفجار حزب جمهوری اسلامی و ترور محمد کچویی توسط مجاهدین_خلق می باشد.

تروریسم سی خرداد هفت تیر مجاهدین خلق فرقه رجوی منافقین

۳۶ سال قبل در چنین روزهایی (پس از شورش ۳۰ خرداد ۶۰ توسط مسعود_رجوی و اعلام جنگ مسلحانه علیه نظام)، پی در پی خبرهایی مبنی بر ترور شخصیت های جمهوری اسلامی به گوش می رسید. در کشاکش صدای انفجارها و رگبار مسلسلها که در ادامه آن، سراسر ایران را مبدل به جولانگاه تروریسم کرده بود، خبر انفجار بزرگ حزب_جمهوری_اسلامی بیش از همه مردم ایران را در بهت و حیرت فرو برد. در آن زمان هیچکس نمی دانست که سی سال بعد منطقه خاورمیانه و تا سراسر جهان مملو از تروریست و تروریسم خواهد شد و آنگاه نسل های آینده خواهند فهمید که از چه گردنه دشواری گذر کرده اند و چگونه این حوادث تلخ می تواند تجربه ای عظیم برای ملتی بزرگ باشد تا قدر امنیت و عبور گام به گام از خشونت طلبی به دمکراسی و مردمسالاری را بهتر فهم کنند.

مجاهدین خلق فرقه رجوی منافقین تروریسم ایران

در روز ۶ تیرماه خبر ترور حجت الاسلام خامنه_ای با یک بمب جاسازی شده در ضبط صوت، در حین ایراد خطابه مبدل به خبر مهم روزنامه ها شد. هنوز مردم ایران از این خبر عبور نکرده بودند که خبر انفجار مهیب در مقر حزب جمهوری اسلامی و کشته شدن دهها تن از مسئولین این حزب که اکثرا از مسئولین نظام بودند در تاریخ ۷ تیرماه، ملت ایران را در بهت و نگرانی قرار داد. و روز بعد از آن (۸ تیر) خبر ترور محمد کچویی معاون زندان اوین به دست یکی از هواداران مجاهدین به نام محمد کاظم افجه ای که آن زمان در تیم حفاظتی زندان اوین قرار داشت، تیتر روزنامه ها را نصیب خود ساخت، هرچند بهت و حیرت انفجار حزب جمهوری اسلامی آنچنان بزرگ بود که این خبر چندان گسترده نشد. پس از آن در مرداد ماه شاهد انفجار در دفتر نخست وزیری و ترور #رجایی رئیس جمهور و #محمد_جواد_باهنر نخست وزیر بودیم که ادامه آن به ترور دهها شخصیت دیگر در محراب و مسجد و کوچه و خیابان انجامید که از جمله می توان به ترور #دستغیب در #شیراز اشاره داشت.

آنچه مهم بود اینکه مجاهدین تلاش کردند چنین خبرهایی را به خود نسبت ندهند چرا که از عواقب آن می هراسیدند. بخصوص در مورد حزب جمهوری که از دید جهانیان اقدامی منزجر کننده بود. البته مسعود رجوی بارها این موضوع را با افتخار در نشست های درونی و یا در دیدار با سران بعث #عراق مطرح نمود و موسی خیابانی نیز آنرا انفجار بزرگ خشم خلق و سیلی بزرگ خلق به خمینی معرفی کرد و برای خود مجاهدین امر پوشیده ای نبود که تمامی ترورها به دست خودشان صورت گرفته است، هرچند که آقای بنی_صدر در سالیان گذشته تلاش نمود آنرا به اختلافات درونی نظام نسبت دهد.

مجاهدین خلق فرقه رجوی منافقین تروریسم ایران

در ارتباط با ترور آقای خامنه ای نیز گروه فرقان مقصر دانسته شد حال اینکه این گروه مدتها قبل از دور خارج شده بود و از ۳۰ خرداد همان سال، مجاهدین بودند که اقدامات تروریستی خویش را به صورت آشکار و رسمی آغاز کردند.

یکسال بعد از آن، مسعود رجوی به نیروهایش فرمان #آتش_به_اختیار داد و از آن پس هر میلیشیای مجاهدین موظف بود با انواع بمبها و سلاح های دست ساز خویش هر مخالف را در کوچه و خیابان ترور نماید و اینکار را مسعود رجوی اعدام_انقلابی نام نهاد. حداقل ۱۷۰۰۰ ایرانی در این ترورها جان باختند. شاخص #فرقه تروریستی #رجوی برای کشتن مردم، داشتن ریش یا احتمال همکاری آنان با جمهوری اسلامی بود. اقدامی که طی آن صدها مغازه دار و کاسبکار و کارمند ترور شدند.

این ترورها پایان راه نبود، ترور مردم در دهه هفتاد نیز توسط فرقه_رجوی با بهانه های دیگری صورت گرفت که برای نمونه در سال ۷۱ مسعود رجوی به تیمهای اعزامی خویش دستور داده بود که هر چوپانی را در نقاط مرزی مشاهده کردند بکشند. از نظر وی چوپان های نواحی مرزی، جاسوس حکومتی و از وزارت اطلاعات بودند. و به این ترتیب تعدادی از مردم تهیدست به خاطر شغل چوپانی آماج حملات مجاهدین قرار گرفتند. در سالهای اخیر نیز به دستور مریم رجوی چندین تن از دانشمندان هسته ای ما با کمک اسرائیل ترور شدند و امسال نیز شاهد حمله تروریستهای داعش با همکاری مجاهدین و عربستان به ایران بودیم.

مجاهدین خلق فرقه رجوی منافقین تروریسم ایران

اینک ۳۶ سال از آن حوادث دردناک می گذرد. حوادثی که به مدت چندین سال کشور ما را در میانه جنگ خارجی و تروریسم داخلی دچار بحران های شدید کرده بود و مردم ایران در هیچ کجا احساس امنیت نداشتند. وظیفه هر ایرانی و بخصوص نسل جدید است که اهمیت و ارزش امنیت امروز را بخوبی فهم کند و جلوی هرگونه تفرقه افکنی و نفرت پراکنی را بگیرد و اجازه ندهد آن همه خون که امروز تجربه بسیار ارزشمندی برای ما شده است، پایمال شود.

حامد صرافپور
۸ تیرماه ۱۳۹۶

*** 

ژرار دوپره لابی مریم رجوی در پارلمان اروپاMEP Gérard Deprez claims 265 parliamentarians support Rajavi’s MEK. Really?

نمایندگان پارلمان اروپا جلسه بحث در مورد مجاهدین خلق فرقه رجویDebate in the European Parliament ‘What is to be done about the Iranian Mojahedin Khalq (MEK)?’

Under President Macron, France can play a pivotal role in Western relations with Iran

مریم رجوی البغدادی مجاهدین خلق داعش تروریسم تهرانISIS Drew On MEK Expertise For Terror Attacks On Tehran (aka Mojahedin Khalq Rajavi cult)

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult FlaqsAlbania’s destabilization? You have forgotten hundreds of Mojahedin!

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29797

عملیات تروریستی در تهران و هراس مریم رجوی 

حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، هشتم ژوئن ۲۰۱۷:… مریم رجوی حتی اشاره ای به هموطنان شهید و مجروح نکرده و حاضر نشده به ملت ایران و به خانواده های شهدا تسلیت بگوید که خود حاکی از خوشحالی بی حد و حساب این بانوی جنگ و ترور است. او در ادامه بیانیه طینت اصلی خود را هم به نمایش گذاشته و به جای محکوم کردن داعش (که وی آنها را سه سال قبل عشایر دلیر عراقی می نامید) به محکوم کردن سپاه پاسداران و … 

مریم رجوی داعش تروریسم European MEK Supporters Downplay ISIS Role in Iraq (aka Mojahedin Khalq, MKO, NCRI, Rajavi cult)

Self Sacrifice Struan Stevenson Rajavi terroristsBehind Struan Stevenson’s book “Self Sacrifice

لینک به منبع

عملیات تروریستی در تهران و هراس مریم رجوی

پس از انجام عملیات تروریستی در تهران که داعش آنرا بنام خود ثبت نمود و طی آن دهها تن از مردم بیگناه شهید و مجروح شدند، مریم قجرعضدانلو رهبر فرقه تروریستی مجاهدین بلافاصله در یک بیانیه وحشت آلود اعلام کرد که در این کار دست نداشته است. وی در این بیانه فراموش کرد برای حفظ ظاهر هم که شده اقدام تروریستی در ایران را به صراحت محکوم نماید و با کلی گویی مدعی شد که: “ریختن خون بی گناهان را تحت هر شرایطی محکوم می کنیم!”.

مریم رجوی حتی اشاره ای به هموطنان شهید و مجروح نکرده و حاضر نشده به ملت ایران و به خانواده های شهدا تسلیت بگوید که خود حاکی از خوشحالی بی حد و حساب این بانوی جنگ و ترور است. او در ادامه بیانیه طینت اصلی خود را هم به نمایش گذاشته و به جای محکوم کردن داعش (که وی آنها را سه سال قبل عشایر دلیر عراقی می نامید) به محکوم کردن سپاه پاسداران و تلاش جهت گذاشتن نام این ارگان در لیست تروریستی مشغول شده است:

مریم رجوی مجاهدین خلق داعش تروریسم تهران

همانطور که در بخش هایی از این بیانیه مشاهده می شود، مریم رجوی بدون اشاره به دهها شهید و مجروح این حادثه تروریستی، و بدون محکوم کردن صریح جنایت انجام شده در تهران، و بدون اینکه با قاطعیت “داعش” را محکوم نماید و برای مردم ایران تسلیت بفرستد و ابراز ناراحتی کند، تنها به ذکر این جمله که “ریختن خون بی گناهان محکوم است” بسنده نموده است. از نظر او ریختن خون هرکسی در کوچه و خیابان به شرطی که ایشان گناهکاری شان را تشخیص داده باشد مباح و حلال است. همانطور که به فرمان ایشان هزاران ترور تحت عنوان ”اعدام انقلابی“ در ایران به انجام رسید. از نظر وی محتوای عمل تروریستی محکوم نیست بلکه فقط ریختن خون ”بیگناه!“ باید محکوم شود وگرنه بمبگذاری در فلان ساختمان و اداره هیچ ایرادی ندارد!. و به اینگونه است که مریم رجوی ذات تروریستی خود را باز هم به نمایش می گذارد!.

وی با ستودن ائتلاف ضدایرانی سعودی-آمریکایی-صهیونیستی، و بدون اینکه اشاره ای به سخنرانی های سالهای اخیر خود در حمایت از داعش و “عشایر” خواندن آنان داشته باشد، و بدون ذکر این مسئله که تاکنون داعش را تکذیب و یا تولیدی اسد و جمهوری اسلامی ایران معرفی می کرد، مدعی شد که این گروه تا کنون به ایران کاری نداشته است! و نگفت که هزار شهید سرفراز کشورمان را چه کسانی در سوریه و عراق به شهادت رسانیده اند!.

مریم رجوی در پایان این بیانیه، ماهیت و خواسته واقعی خود را به نمایش می گذارد که همانا تخریب و نابود کردن سپاه پاسداران (به عنوان تنها ارگان جدی، مقتدر و پایدار در مبارزه با داعش) است. و به این وسیله همفکری و همخوانی خود با داعش و تولید کنندگان این موجودات آدمخوار را به نمایش می گذارد!.

اما واقعیت چیست؟

مریم رجوی از آغاز شروع به کار داعش، از آنان حمایت می کرد و این موجودات کودک کش را عشایر دلیر عراقی می خواند و در جریان حمله داعش به موصل به صراحت از این حمله و اشغال دفاع نمود که کلیپ آن در یوتوب موجود می باشد. به عنوان یک عضو سابق مجاهدین بخوبی مطلع هستم (و دوستان اینجانب نیز به طور کامل در جریان هستند) که مسعود رجوی پس از سقوط صدام به آموزش گروهی از جوانان عراقی دست زد و طی آن بیش از ۳۰۰ نفر را در قرارگاه اشرف به استخدام خویش درآورد که این افراد در سالهای بعد در سلسله اقدامات ایضایی مانند “حضور در تظاهرات های اعتراضی و مسالمت آمیز مردم و به خشونت کشانیدن آن” سازماندهی شدند. آنها همچنین در مجموعه شورش هایی که حدود چهارسال قبل به جنگهای مسلحانه و نهایتاً ظهور داعش انجامید بکار گرفته شدند.

از سوی دیگر مسعود رجوی تمامی نیروهای استخباراتی که بعد از اشغال عراق سرگشته و دربدر بودند را نیز به استخدام خویش درآورد که در جمع آوری اطلاعات برای مجاهدین و فروش آن به نیروهای آمریکایی نقش کلیدی داشتند. فرماندهان سابق ارتش عراق که از نیروهای بعثی بودند و ارتباط تنگاتنگی با مجاهدین داشتند نیز در این دوران به داعش پیوستند و ارتباط آنان با مجاهدین به صورت مستمر ادامه داشت. کما اینکه عزت ابراهیم (شخص دوم عراق در زمان صدام) نیز فرماندهی داعش در استانهای شمالی را برعهده داشت که رابطه وی با مجاهدین غیر قابل انکار است.

وقتی به رخدادهای گذشته و حمایت مریم رجوی از تمامی گروههای تکفیری و تحت کنترل عربستان سعودی نگاه کنیم و آن را در کنار ملاقات های مریم رجوی با طارق الهاشمی، احمد الجرباء، جورج صبرا، ترکی الفیصل و همچنین گروهی دیگر از سران تروریستهای سوری در روزهای اخیر به بهانه صرف افطار، قرار دهیم، بخوبی در می یابیم که وقتی شاهزاده سعودی سخن از کشانیدن جنگ به داخل ایران می کند تا چه حد روی مریم رجوی و فرقه تروریستی مجاهدین حساب باز کرده است.

مریم رجوی مجاهدین خلق داعش تروریسم تهران

ما بخوبی می دانیم که طی سالهای گذشته مریم رجوی کمک های شایانی در زمینه اطلاعاتی، نظامی و مالی به تروریست های سوری داشته و در کشتار جوانان ایرانی در سوریه نقش داشته است. اما در زمینه مشورتی نقش مریم رجوی در این سالها بسیار پررنگ تر است. وی تجارب بسیار مهمی در زمینه آموزش تروریست، اعزام نیرو به داخل ایران و نبردهای چریکی شهری و خارج شهری دارد. بخصوص که وی اطلاعات بسیار زیاد و گسترده ای از مناطق مختلف ایران دارد و سالهای طولانی برای گسیل نیرو به ایران طراحی کرده است تا شاید روزی بتواند مثل سال ۶۷ به ایران حمله کند و قدرت را به دست بگیرد. این تجارب بسیار مهم و ارزشمند که هیچ گروه دیگری با خود ندارد نقش مهمی در زمینه های مشورتی به این گروه خیانتکار می دهد که سعودی های بی تجربه و فاسد خواهان آن هستند کما اینکه صدام و نیروهای آمریکایی نیز در زمینه های دیگری خواهان آن بودند.

با توجه به تجارب گذشته می توان یقین داشت که نیروهای اعزام شده به ایران جهت اقدامات تروریستی از سوی مجاهدین کاملاً توجیه و آموزش داده شده اند اگرچه خودشان هم در این زمینه آگاهی نداشته باشند و به دلایل مسائل امنیتی به آنها گفته نشده باشد که توسط چه گروهی یا چه کسانی آموزش داده شده اند. این آموزش الزاماً کار با اسلحه نیست بلکه شیوه های تردد و طراحی عملیات و دیگر نکات مورد نیاز هر شخص برای کار در داخل شهر و نحوه اجرای ترور را شامل می شود. آنچه این ایده را به یقین بیشتری می رساند، دارا بودن این تروریستها به کپسول سیانور و همچین حضور زن در بین آنان است که این دو پارامتر تاکنون بخشی از شیوه های مجاهدین در اقدامات تروریستی بوده است.

اما پارامتر مهم دیگری نیز موجود است و آن جمله مشهور رجوی در اواخر دهه ۶۰ می باشد که بارها در نشست های جمعی مجاهدین تکرار شد و آن: “قبر خمینی منفجر باید گردد” بود. رجوی بزرگترین آرزوی خود را در انهدام آرامگاه آیت الله خمینی می دید و از مجاهدین می خواست هر طور شده این اقدام را انجام دهند. در روزهای اخیر و پیش از اقدام تروریستی که بخشی از آن در این آرامگاه به انجام رسید و البته موفقیت لازم را نداشت، اعضای این فرقه در فضای مجازی و بخصوص در توییتر به تبلیغ این اقدام مشغول بودند که نمونه آن را می توان در زیر مشاهده نمود:

مریم رجوی مجاهدین خلق داعش تروریسم تهران

پرداختن به این اقدام تروریستی از آن جهت بسیار با اهمیت تر از نمونه های پیشین است که می باید دولتها و مردم کشورهای اروپایی را به حضور چنین فرقه خطرناکی در بین خود هوشیار نماید و اجازه ندهند مریم رجوی در کشورشان عضوگیری و جذب فرقه ای داشته باشد و این خطر بسیار مهمی برای کشورهای اروپایی است که ما پیش از شروع اینهمه اقدامات تروریستی به آنها هشدار داده بودیم که اگر با این تروریستها برخورد مناسب نشود، بزودی اروپا محل انجام برنامه های آنان خواهد شد. ترورهایی که ابتدا روی جداشدگان از مجاهدین انجام گرفت و به مرور به مردم بی گناه اروپا رسیده است.

همچنین مسئولین کشورمان و مردم عزیز هموطن نیز باید هوشیار باشند و بخصوص اجازه ندهند که اعضای فرقه تروریستی رجوی در فضای مجازی با خیال راحت به انتشار اخبار خشونت آمیز ادامه دهند و به گردآوری اطلاعات مشغول باشند. شناساندن این گروه خطرناک به جوانان از طرف مسئولین و افشای شیوه ها و ترفندهای آنان در فضای مجازی از وظایف مهم مسئولین و رسانه های ذیربط می باشد.

حامد صرافپور 
۱۸ خرداد ۱۳۹۶

*** 

عملیات مشترک موساد و مجاهدین خلق در ترور اساتید دانشگاههای ایران

از کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29662

جنایتکاران جنگی و تولید لیست تروریستی از نام سپاه پاسداران!ا

حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، اول ژوئن ۲۰۱۷:…  از همان ایام، این سرهنگ جنایتکار فشار را بر نیروهای جداشده از مجاهدین در اسارتگاه تیف تشدید نمود و طی مدت زمامداری خود بیشترین شکنجه های جسمانی و روحی را به اشکال مختلف بر آنان روا داشت تا دیگر کسی جرأت جدا شدن از مجاهدین را پیدا نکند. وی به افرادی که تحت فشارهای طاقت فرسا دست به اعتراض می زدند با تمسخر اعلام می کرد که اگر تحمل شرایط موجود را ندارند “دوباره به نزد …

Wesley Martin Mojahedin Khalq Rajavi cult 3Wesley Martin at another paid gathering of Mojahedin Khalq Rajavi cult promoting Saddam’s Private Army

لینک به منبع

جنایتکاران جنگی و تولید لیست تروریستی از نام سپاه پاسداران!

HAMED SARRAFPOUR·THURSDAY, 1 JUNE 2017

اخیراً با سخنانی از سوی سرهنگ بازنشسته وسلی مارتین در مورد قرار دادن نام سپاه پاسداران در لیست تروریستی مواجه شدم که در حمایت از مریم قجرعضدانلو و فرقه تروریستی رجوی ابراز شده بود. با توجه به شناختی که من و برخی دوستان طی ده سال گذشته از این شخص داریم، لازم دیدم مجدداً برای هموطنانی که ایشان را نمی شناسند نکاتی را مطرح کنم.

این سرهنگ بازنشسته در اوایل اشغال عراق به این کشور اعزام گردید و مسئولیت حفاظت از قرارگاه اشرف و اسارتگاه تیف (TIPF) بر دوش وی نهاده شد. در طی مدتی که او حفاظت این دو مقر را برعهده داشت، مجاهدین موفق شدند با صرف بودجه های کلان که به عنوان رشوه به وی می دادند و با اجرای مراسم های مختلف عیش و نوش که برای او در آن کشور جنگ زده ترتیب می دادند که احساس خستگی نکند!، پس از مدت کودتاهی او را جذب نمایند و زمینه را برای استخدام وی در سال های بازنشستگی فراهم آورند.

از همان ایام، این سرهنگ جنایتکار فشار را بر نیروهای جداشده از مجاهدین در اسارتگاه تیف تشدید نمود و طی مدت زمامداری خود بیشترین شکنجه های جسمانی و روحی را به اشکال مختلف بر آنان روا داشت تا دیگر کسی جرأت جدا شدن از مجاهدین را پیدا نکند. وی به افرادی که تحت فشارهای طاقت فرسا دست به اعتراض می زدند با تمسخر اعلام می کرد که اگر تحمل شرایط موجود را ندارند “دوباره به نزد مجاهدین برگردند!” و به این ترتیب جلوی ریزش مهلک فرقه رجوی را گرفت و اجازه نداد حتی یک نفر از جداشدگان از عراق به کشور امن و ثالث منتقل شود.

در طی این مدت افراد زیادی به بیماری های مختلف جسمانی و روحی دچار شدند. تنبیه های مختلفی که وی برای کلیه افراد به جرم اعتراض و شکایت در نظر می گرفت آنچنان دشوار بود که برخی افراد خواهان انتقال خود به زندان ابوغریب شده بودند. وی به مدت طولانی به جای غذای گرم به افراد جیره جنگی می داد که در شرایطی بسیار غیربهداشتی و انسانی خورده می شد، هیچکس قادر به تماس با خانواده و یا ملاقات با آنان نبود و همگی از داشتن وکیل محروم بودند.

ولسی مارتین جنایتکار جنگی و لابی مجاهدین خلق فرقه رجوی

وضعیت چادر غذاخوری افراد در تیف در دوران زمامداری سرهنگ وسلی مارتین

ولسی مارتین جنایتکار جنگی و لابی مجاهدین خلق فرقه رجوی

همچنین رفتن به نزد پزشک و درمان بیماری های سخت از موارد بسیار دشوار بود. برای رفتن به نزد پزشک هفته ها طول می کشید و آنگاه بیماران را با دست و پای بسته شده به گردن، درون یک نیم بشکه فلزی که پشت کامیون جاسازی شده بود قرار می دادند و به پایگاه اناکاندا در سی کیلومتری اسارتگاه منتقل می کردند. شیوه حمل و انتقال بیماران به نحوی بود که دست ها زخمی و یا خونمردگی می گرفت. شخصاً سه بار به همین وضعیت برای عمل جراحی وادار به تردد شدم که در نهایت قرار عمل خود را کنسل کردم چون احتمال خونریزی حین انتقال بسیار بالا بود. آقای محمد رزاقی از خاطرات خویش در دوران اسارت می گوید بخاطر درمان دیسک کمر به گونه ای او را منتقل کرده بودند که دردهای ایشان تشدید شده بود و اعتراض وی نیز با تمسخر فرماندهان آمریکایی تحت فرمان سرهنگ وسلی همراه شده بود!

نمونه هایی از برخورد با معترضین و بیماران و انتقال برای مشکلات پزشکی در تیف در دوران سرهنگ وسلی مارتین

ولسی مارتین جنایتکار جنگی و لابی مجاهدین خلق فرقه رجوی

ولسی مارتین جنایتکار جنگی و لابی مجاهدین خلق فرقه رجوی

ولسی مارتین جنایتکار جنگی و لابی مجاهدین خلق فرقه رجوی

بهداشت و استحمام معمولی در حداقل های ممکن قرار داشت به نحوی که ما ناچار بودیم حتی در فصل زمستان با یک یا دو بطری آب که به صورت مخفیانه گرم می کردیم در میان باد و بوران استحمام کنیم. مدت زمان استحمام برای هر نفر در فصل سوزان تابستان هر دو روز به مدت ۳-۵ دقیقه بود آنهم با یک باریکه آب که امکان شستشو را بشدت محدود می کرد. موارد متعدد مشاهده شد که فرد را با کف صابون روی بدن از حمام بیرون می کشیدند و آب را قطع می کردند و با در صورت اعتراض او را با همان وضع به زندان انفرادی منتقل می کردند که از جمله می توانم به آقای محمد کرمی اشاره کنم که با وضع نابهنجاری او را با انبوهی کف صابون و شامپو به زندان انفرادی بردند.

هر شب دوبار برای آمارگیری به داخل چادرها می آمدند و با سر و صدای زیاد افراد را از خواب بیدار می کردند و اگر در آمار آنها اشتباهی صورت می گرفت کلیه افراد را در میان سوز و سرما به محوطه برده و ساعتها به شکل نامناسبی نگه می داشتند. در فصل تابستان نیز روزانه ۵ نوبت در میان آفتاب سوزان به مدت یکساعت سرپا نگه می داشتند. مدتهای طولانی از میوه، سبزیجات و شیر خبری نبود. برای معترضین به وضع موجود قفس هایی از سیم خاردار در میان آفتاب ایجاد کرده بودند و به مدت چند روز زندانی می کردند. بعد از لو رفتن شکنجه های ابوغریب، این قفس ها مبدل به اتاقک های چوبی انفرادی شد که در همان اتاقک انفرادی نیز گاه سه نفر را محبوس می کردند.

سرهنگ وسلی مارتین هرگونه ارتباط ما با سازمان ملل و صلیب سرخ را ممنوع کرده بود و نمایندگان این سازمان ها که امروزه می بینیم براحتی در خطرناکترین مناطق سوریه برای نقل و انتقال تروریستهای داعشی وارد می شوند، حق ملاقات با ما را نداشتند و آمریکایی ها مدعی بودند که به دلیل خطرناک بودن عراق از آوردن آنان خودداری می کنیم!

هیچکدام از افراد اسیر در این کمپ حق تماس تلفنی و یا نامه نگاری خصوصی به خانواده خویش را نداشتند و تماس تلفنی که در ماه تنها ۵ دقیقه بود زیر نظر آمریکایی ها قرار داشت و هیچکس مجاز نبود به خانواده خویش بگوید که با چه شکنجه هایی مواجه است و در اینصورت بلافاصله تلفن قطع و شخص برای مدتی از هرگونه تماس تلفنی منع می شد. جالب اینجاست که دو تن از کنترل کنندگان تماس های تلفنی ساکن تیف که برای آمریکایی ها کار می کردند با کمک مجاهدین از عراق خارج شدند و هم اکنون در کشورهای اروپایی مشغول کار برای این فرقه می باشند!

با چنین وضعیت نابسامانی که تنها درصد اندکی از شرایط را به نمایش می گذاشت، سرهنگ وسلی مارتین که به استخدام مجاهدین درآمده است، دم از حقوق بشر می زند و به خواست مریم رجوی درخواست قرار دادن سپاه در لیست تروریستی آمریکا می شود!. البته از جنایتکاران جنگی که اینک عابد و زاهد شده اند انتظاری بیش از این نیست که دم از حقوق بشر بزنند و گذشته سیاه خود را فراموش کنند. اما ایشان و مریم رجوی باید بدانند که کارنامه سیاه هردو از یاد نرفتنی است و روزی باید در یک دادگاه بین المللی به جرم اقدامات تروریستی و سرکوبگرانه و جنایتکارانه به مجازات برسند.
……………………………………………………………………………………..

یادآور می شوم که حدود ۵ سال قبل نیز وسلی مارتین به مباحث حقوق بشری به دفاع از مجاهدین در کمپ اشرف پرداخته بود که مقاله ای در همین زمینه به تاریخ ۲ فوریه ۲۰۱۲ نوشته بودم. خواندن این مقاله نیز خالی از لطف نیست و به همین دلیل در زیر آنرا مجدداً انتشار می دهم:

جنایتکار جنگی «سرهنگ مارتین وسلی» حامی حقوق بشر

ولسی مارتین جنایتکار جنگی و لابی مجاهدین خلق فرقه رجوی

روز ۳۱ ژانویۀ ۲۰۱۲ تلویزیون بی بی سی (برنامۀ ۶۰ دقیقه) مصاحبه ای با سرهنگ مارتین وسلی فرماندۀ پیشین حفاظت پادگان اشرف داشت که بسیار حیرت انگیز بود. این جنایتکار جنگی که به حق بایستی در یک دادگاه بین المللی بخاطر نقض آشکار حقوق بشر و جنایتهایی که علیه صدها پناهجوی ایرانی در کمپ موسوم به «تیف» مرتکب شد محاکمه شود، با بیان مجموعه دروغهای آشکاری مدعی شد که در دوران فرماندهی وی «به ساکنان اشرف در ازای خلع سلاح، کارت مورد حمایت داده شد و توافقنامۀ امضا شده به آنان داده شد و به آنان قول داده شد که این حمایت دائمی خواهد بود!». و همچنین مدعی شد که اینک «ساکنان اشرف در وضعیت بدی قرار دارند و برای ژنراتورهای آنان سوخت کافی نمی رسد و غذای کافی هم به آنان داده نمی شود و آب آشامیدنی تمیز به آنها نمی رسد! و تمام امکانات زندگی، چیزی که من و تو (مجری بی بی سی) امروز از آن برخورداریم، آنها از آن محروم شده اند!».

اینکه آیدی کارت مورد نظر ایشان در ازای «خلع سلاح» چه ارزش مادی برای ساکنان اشرف داشته است بماند چون کارت بی ارزشی بود برای زندانیانی که به هیچ نقطه ای نمی توانستند سفر کنند و اساساً مورد استفادۀ آنها قرار نمی گرفت که ارزش مادی داشته باشد… و اینکه توافق مورد نظر وی چه تضمین مادی و معنوی داشت هم بماند چرا که با وجود دارا بودن امضای ژنرال میللر فرماندۀ وقت نیروهای ائتلاف در پای این توافقنامه، هیچ کارایی و ارزش حقوقی و انسانی و سیاسی نداشت جز اینکه مثل یک کاغذ باطله در دستان ما باشد بدون اینکه بتوانیم از آن برای رسیدن به هدف خود و رهایی خود از اشرف و عراق مورد استفاده قرار دهیم. بویژه اینکه همین سرهنگ جنایتکار هرگز اجازه نداد افراد جداشده از مجاهدین آن مدارک را مورد استفاده قرار دهند و به وکیل دسترسی داشته باشند تا به آنها جهت رها شدن از زندان مارتین وسلی یاری کنند. در زندان این سرهنگ داشتن وکیل هم ممنوع بود!

ولسی مارتین جنایتکار جنگی و لابی مجاهدین خلق فرقه رجوی

اما نکاتی چند جهت ثبت در تاریخ می نویسم هرچند به جایی نخواهد رسید و زمانه در دست جنایتکارانی است که اگر حداقل شرفی هم داشته باشند به بهایی اندک می فروشند تا حقیقت را کتمان کنند و وجود عاری از شرم و شرف خود را با پول جایگزین سازند.

این جنایتکار جنگی بازنشسته که با گرفتن پولهای کلان از مریم عضدانلو دوران بازنشستگی خود را هم با بیزینس می گذراند، مدعی است که دولت عراق به مجاهدین آب مناسب و غذا و سوخت کافی برای ژنراتورهایشان نمی رساند!!!! اول از همه باید از ایشان پرسید چنین اطلاعاتی را از کجا بدست آورده ای؟ آیا تو نمی دانی که مجاهدین جز دروغگویی هیچ در چنته ندارند؟ آیا مابقی سرهنگهای مربوطه که جایگزین تو شدند خود به این واقعیت معترف نبودند که دروغگوتر از سران مجاهدین را ندیده اند؟ ای کاش از سرهنگ وودساید می پرسید این افراد در دروغگویی تا چه حد خبره شده اند چون این سرهنگ در این حد انسانیت خود را حفظ نموده بود که درد زندانیان تیف را درک کند و جهت وصل آنها به سازمان ملل تلاش کند. و اما توضیحاتی که لازم است در ارتباط با گفته های این جنایتکار جنگی ذکر کنم:

الف- در مورد آب آشامیدنی به مدت ۲۵ سال است که مجاهدین آب تصفیه نشده را از شط پمپاژ کرده و در داخل اشرف تصفیه و مورد استفاده قرار می دهند و چیز جدیدی اتفاق نیفتاده است و همیشه هم به ساکنان اشرف گفته می شد که بهترین آب تصفیه شده را در اختیار داریم (و البته من از جزئیات آن مطلع بودم چون به مدت یکسال امور فنی این تصفیه خانه را پیگیری می کردم و اینرا هم می دانم که رجوی از آبهای تصفیه شده خارجی استفاده می کرد در حالی که تصفیه خانۀ اشرف بشدت کهنه و فرسوده و آب آن بشدت غیربهداشتی شده بود و شکایت مستقیم من به خانم ماندانا بیدرنگ که مسئولیت تصفیه خانه را بردوش داشت به جایی نرسید و هیچ رسیدگی در این رابطه نمی کردند چون نمی خواستند برای سلامت اعضای اشرف پول اضافی صرف کنند).

اما گیریم که این خبر صحت داشته باشد، در اینصورت وسلی مارتین باید پاسخ بدهد که چرا در دوران ریاست ایشان بر کمپ جداشدگان که یک بازداشتگاه نیمه مخفی اسیران جنگی محسوب می شد، وضعیت آب کمپ تا به این حد غیراستاندارد بود و تا مدتهای طولانی در گرمای حدود ۶۰ درجه تابستان عراق روزانه تنها ۴ بطری آب به هر جداشده داده می شد که برای آشامیدن و لباسشویی و شستن دست و صورت و حتا استحمام باید از همان چند لیتر آب استفاده می کرد به حدی که چندین نفر حالشان بد شد که به خاطر جلوگیری از افتضاحات آینده ناچار دو بطری دیگر هم به آمار اضافه نمودند؟ به چه علت در دوران صدارت مارتین وسلی نیروهای جداشده از داشتن آب برای استحمام محروم بودند و تنها هر دو روز یکبار در آن هوای بشدت داغ و خاک آلود، فقط ۵ دقیقه اجازۀ استحمام با یک باریکه آب که مستمر هم قطع می شد داشتند؟ چرا افراد را بخاطر اعتراض به شرایط استحمام و آب آشامیدنی روانۀ سلولهای انفرادی می کردند که نمونه های آن بسیار بود که شخص را با بدن کف آلود به انفرادی منتقل می کردند.

آیا سرهنگ مارتین می تواند در یک دادگاه جنایتکاران جنگی پاسخگوی این عملکردهای خودش باشد؟ مگر این سرهنگ بازنشسته صدها نفر را از حداقل امکانات زندگی محروم نساخته بود؟ آیا ایشان فراموش کرده که به مدت یکسال به صدها نفر اعضای کمپ سه وعده «جیره جنگی» می داد در حالیکه این نوع غذا به گفتۀ پزشکان متخصص خودشان برای بیش از چند روز ممنوع بود؟ آیا خود سربازان آمریکایی به خاطر این مسئله ناراحت نبودند؟ (خود من بخاطر سوء تغذیه و نداشتن غذای مناسب بشدت ضعیف شده بودم به حدی که امدادگر آمریکایی هم نگران حال من شده بود و از من خواهش می کرد اگر نمی توانم این غذاها را بخورم حداقل کمی کیک بخورم که به او گفتم آخر تا چقدر وقت می توان به جای غذا از این کیکهای کهنۀ جنگی استفاده کرد؟). آیا سرهنگ مارتین فراموش کرده که همان جیره جنگی ها هم هر از مدتی با جیرۀ بدتری تعویض می شد تا ما را تنبیه جمعی کنند؟ آیا وی فراموش کرده است که وقتی خودش بهترین غذاها را در رستوران می خورد ما چه دردی می کشیدیم؟ آیا فراموش کرده است که انبوهی غذاهای مختلف بسته بندی شده را دور می ریختند ولی حاضر نمی شدند همان را به افراد کمپ بدهند؟ آیا فراموش کرده که وقتی خودش در اتاقهای استاندارد استراحت می کرد اعضای جداشده در چه وضعیت بدی زندگی می کردند و در چادرهایی بودند که زمستانها سرد و تابستانها بشدت گرم بود؟ اینها همان امکاناتی است که این جنایتکار مدعی است خودش و مجری بی بی سی از آن برخوردارند و دولت عراق از ساکنان اشرف دریغ کرده است!!! تا چه حد این شخص شرافت را زیر پا گذاشته است؟

درست در همان زمان، سران مجاهدین مدام این سرهنگ طماع را به میهمانی دعوت می کردند و ضمن دادن هدایایی گرانبها به اسم ارتش آزادیبخش، اطلاعات نظامی ایران را هم ما به ازای سختگیری بیشتر نسبت به جداشده ها به او تحویل می دادند تا دیگر اعضای مجاهدین از ترس دست به فرار نزنند.

وسلی مارتین در پاسخ به توضیح مجری که می گوید با تعدادی از ساکنان پیشین کمپ گفتگو داشته است که می گویند در کمپ به آنها اجازه تماس با خانواده داده نشده است و تنها ارتباط آنها با خارج تلویزیون سیمای آزادی بوده است… و آیا آنها با دنیای خارج ارتباط دارند، با منحرف کردن اصل قضیه می گوید: وقتی من آنجا بودم آنها می توانستند هرچه می خواهند از من بپرسند، و وضعیت ارتباطی در عراق در آن زمان خیلی ضعیف بود. در مورد اینکه آیا آنها کاملاً تحت کنترل بودند باید بگویم که هر عضو این کمپ اگر می خواست با ما صحبت کند و یا کمپ را ترک کند کاملاً آزاد بود!

عجیب است که این سرهنگ جنایتکار فراموشش شده که چگونه اکثریت مطلق نیروها با فرار خود را به تیف می رسانیدند و مدعی شده که هرکس می خواست می توانست برود از ایشان سوآل کند و یا کمپ را ترک کند!…

آیا اگر چنین ادعایی صحت داشت، نیازی بود که صدها نفر از نزد مجاهدین فرار کنند و خود را به تیف برسانند؟ این سرهنگ جنایتکار تصور می کند که با دسته های کوران و ابلهان طرف است… اما پولهای کلان مریم رجوی او را به کتمان حقایق و دروغگویی وادار کرده است. آمار حدود ۸۰۰ نفری جداشدگان که بیش از ۷۰ درصد آنان با فرار خود را به تیف رسانیدند، بینه ای است بر دروغگویی این سرهنگ بازنشسته. ضمن اینکه آن درصد از نیروهایی که توسط خود مجاهدین به آمریکاییها تحویل داده شدند، در زمانی بود که بناگاه رجوی خود را با صدها معترض مواجه دید که همگی قصد جداشدن داشتند و اگر آنها را تحویل نمی داد مناسبات تشکیلاتی خودش را در معرض آسیب شدیدتر قرار می داد برای همین ناچار شد برای خروج از بحرانی که او را فراگرفته بود کمتر از دویست نفر را به مدت دو سه هفته به تیف منتقل نماید تا جلوی شورش گرفته شود و فرصتی برای زد و بند با آمریکاییها پیدا شود.

در پایان این مصاحبه، وی ضمن اقرار به اینکه مجاهدین از سال ۲۰۰۳ با آمریکا همکاری داشته اند اعتراف می کند که آنها با میانگین سنی ۵۰ سال بدرد استفادۀ نظامی نمی خورند و مجاهدین از آن پس «منبع» خوبی برای شناخت دولت افراطی ایران بوده اند و به همین خاطر وی از آنان حمایت می کند.

در واقع مارتین وسلی به صراحت اعتراف می کند که رهبران مجاهدین تنها برای فروش اطلاعات کشورشان به آمریکا دارای ارزش و اعتبار هستند و باید از آنان حمایت کرد!

آیا بهتر از این می توان وطنفروشی مریم و مسعود رجوی را در معرض قضاوت و دید جهانیان قرار داد؟

باید دید که چه عواملی باعث شده رجوی ناامید از حمایت مردم خودش، به سوی این سیاستمداران و نظامیان پیر و از کار افتاده روی بیاورد و دست بدامان ابرقدرتهایی شوند که به کمتر از برده شدن ملت ایران رضایت نمی دهند.

حامد صرافپور
۱۱ خرداد ۱۳۹۶

(پایان)

*** 

مرگ مسعود رجوی
The death of Massoud Rajavi
https://youtu.be/CBJ3XiaQwT4

پارلمان بریتانیا علیه تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجویتابلوی ورود ممنوع پارلمان انگلیس مقابل منافقین

لرد کارلایل سر لابی جدید مجاهدین خلق در پارلمان انگلستانبریتانیا مجددا تقاضای لرد لابی گر برای ویزای رجوی را رد کرد.
چرا مریم قجررجوی دروغگو ی شیاد و متخصص برگزاری کنفرانس های تقلبی را به انگلیس وامریکا راه نمی دهند؟

https://youtu.be/ay_QZpmJBJA

همچنین:

  • حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، پانزدهم سپتامبر ۲۰۱۶:… البته داستان بی پایان سرنگونی چیز جدیدی در دستگاه این فرقه مافیایی نیست، از سال ۱۳۶۰ که مسعود رجوی عملیات تروریستی خود را کلید زد و به نزد صدام حسین نقل مکان کرد، تا همین امروز حداقل ۷ بار به طور رسمی و هرساله به صورت غیررسمی ادعای سرنگونی کرده است و امسال نیز 

    حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، بیست و سوم اوت ۲۰۱۶:… دو روز قبل فردی که چندین دختر جوان شهرستان جهرم را به ضرب چاقو زخمی کرده بود، پس از نزدیک به دوسال محاکمه، به جرم ایجاد ارعاب و وحشت در جامعه به دار مجازات آویخته شد. پرداختن به کم و کیف قضیه اتلاف وقت است اما بد نیست از همین یک نمونه به شناخت بیشت

    حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، سیزدهم اوت ۲۰۱۶:… اینکه چرا سران این فرقه تروریستی با وجود دارا بودن یک تلویزیون ماهواره ای که روی آن دو دهه انرژی گذاشته اند دست به دامان یک تلویزیون حاشیه ای مجازی شده اند خود حکایت دیگری است که باید آنرا در اثربخشی تلویزیون Mardom TV دنبال نمود که طی ۵ سال گذشته تنها دو ساعت در هفته 

    Prince Turki Faisal حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، سیزدهم ژوئیه ۲۰۱۶:… حالا خانم مریم رجوی باید حساب کار دستش باشد که به قول شیر تمام خفته، این شیوخ تبهکار او را جدی نمی گیرند و اگر جدی می گرفتند اول از همه برای زنان حرمسرای خود ارزش انسانی قائل بودند. تنها وجه تشابه این شیوخ سعودی با مسعود رجو

    Arjang_Davoodiحامد صرافپور، صفحه فیسبوک، بیست و نهم ژوئن ۲۰۱۶:… اولاً این چه سلول تنگ و تاریکی است که در آن هواداران فرقه “تروریستی!” رجوی آزادانه مطلب می نویسند و فیلم تهیه می کنند و مستقیماً برای تلویزیون و سایت های مریم قجرعضدانلو ارسال می کنند؟ خودتان را مسخره کرده اید یا مردم را احمق تصور کرده اید؟ د

    Nourizad_Maleki_Tehranحامد صرافپور، صفحه فیسبوک، نوزدهم آوریل ۲۰۱۶:… مدت هاست که آقایان محمد نوریزاد و محمد ملکی به همراه تعدادی از مادران در دام سیاست بازی های حقوق بشری مریم قجرعضدانلو افتاده اند و سخنان و فعالیت های آنان دستاویزی برای تبلیغات فرقه مجاهدین شده است و همچنان کم و بیش ادامه دارد که در ا

    Abbass Davari Mojahedin Khalq Rajavi cultحامد صرافپور، صفحه فیسبوک، سی ام مارس ۲۰۱۶:… در چنین وضعیتی می بینیم که عباس داوری روی آکران آمده و دم از حقوق کارگران ایرانی می زند. از چنین شخصیتی باید پرسید که اگر حقوق کارگران برای شما مهم است چرا در کنار شما صدها نفر به بیگاری مشغول بوده و در سنین سالمندی به

  • حامد صرافپور، بیست و نهم فوریه ۲۰۱۶:… طلاع از حضور گسترده مردم در انتخابات، مریم رجوی را برآن داشت که چاره ای بیندیشد و نتیجه آن برگزاری نمایش روز جهانی زن ده روز قبل از موعد مقرر بود. وی با انبوهی تناقضات از سوی هواداران و اعضای خویش مواجه بود که از خود و تشکیلات می پرسیدند چطور با اینهمه تبلیغات گسترده جهت تحریم

    حامد صرافپور، اول ژانویه ۲۰۱۶:… بار دیگر به مسئولین کشورهای اروپایی و بخصوص دولت فرانسه هشدار می دهم که اگر جلوی تحرکات این فرقه خطرناک تروریستی در اروپا گرفته نشود، باز هم شاهد موج دیگری از ترور خواهیم بود. دولت فرانسه باید چنین تهدیداتی را جدی گرفته و برای مریم رجوی و سران فرقه اش محدودیت های جدی اعمال

    حامد صرافپور، بیست و پنجم دسامبر ۲۰۱۵:… در سه چهار سال گذشته، مریم قجرعضدانلو نهایت تلاش خود را برای درگیر کردن خانواده ها و اعضای خود به عمل آورده است که نمونه فوق اولین آن نیست. پیش از آن نیز علیه خانم ها عاطفه اقبال، زهرا میرباقری، بتول سلطانی، زهرا معینی و آقایان

    حامد صرافپور، یازدهم دسامبر ۲۰۱۵:… اینجانب برخلاف شما که هیچ آشنایی با فرزندان خانم مهری جنت پور ندارید، سالهای طولانی ایشان را از نزدیک می شناسم. یکی از خواهران ایشان زهراست، دختری که بدون تردید -از دید من- انسانی مهربان، مسئول و با محبت بود. وی را از تابست

    حامد صرافپور، سی ام اکتبر ۲۰۱۵:…  در اینصورت، باید یقین کرد که رجوی نه تنها نگران چنین حملاتی نیست که خود خواهان کشتار نیروهایش در عراق است. اینرا بارها و بارها جداشدگان و منتقدان مجاهدین هشدار داده اند. رجوی همیشه تکرار کرده که با خون راه گشایی می کند و در این رخدا

    نرگس قجر عضدانلو فرقه رجوی مجاهدین خلقحامد صرافپور، پنجم سپتامبر ۲۰۱۵:… پنجاهمین سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین است. طی چند دهه این سازمان مسیر پرپیچ و خمی برای مبدل شدن به یک فرقه تروریستی طی نموده است. شش سال اول حیات مجاهدین به رهبری مشترک محمد حنیف نژاد، سعید مح

    حامد صرافپور، بیست و دوم ژوئیه ۲۰۱۵:… حدود سی سال قبل (۳۰ خرداد ۱۳۶۴) که صحنه ایران غرق در خون و آتش ناشی از جنگ خارجی و تروریسم داخلی قرار داشت، در نقطه ای هزاران کیلومتر دور از وطن، قراردادهای دو ازدواج در حال انعقاد بود. ازدواج هایی که در پی یک طلاق نامتعارف (و شاید ناموزون و ناهنجار به لحاظ عرفی) بوجود آمد و مسعود ر

    حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، دوم می ۲۰۱۵:… اوج خیانت و ضدیت مریم رجوی نسبت به مردم ایران را می توان در آخرین کلام او یافت، همان چیزی که سال های طولانی از صدام حسین طلب می کرد و بعد از سقوط این دیکتاتور، به دامان پنتاگون پناه آورد تا بلکه آنان این آرزوی دیرینه را برایش برآورده سازند. وی به صورت تلویحی از صهیونیست های

     پژواک ایران، سی ام آوریل ۲۰۱۵:…  میتوانید آنچه میخواهید بنویسید و دل خوش دارید ، اما بیرون از ذهنیت من و ما واقعیتی وجود دارد که با خواست من و ما تغییر نمی کند.مصداقی، ناقص یا کامل واقعیتی را نمایندگی میکند که با وصله های درشت و بیرحمانه تهمت و تحلیلهای روانی و نه

    حامد صرافپور، سیزدهم آوریل ۲۰۱۵:… نگرانی مسعود رجوی اساساً حقوق بشری و انسانی نیست. تا جایی که به این زوج تبهکار برمی گردد خواهان کشته شدن همه اسیران لیبرتی می باشند و آرزویشان این است که صفر ذاکری کشته شود تا خوراک تبلیغی آنان بخصوص برای مستقل کردن لیبرتی فراهم گردد. نگرانی مسعود رجوی دقیقاً بر سر این مسئله است

    حامد صرافپور، صفحه  فیسبوک، دهم آوریل ۲۰۱۵:…  چند روز قبل نوشته ای از ایرج مصداقی خطاب (و علیه) ایران اینترلینک در سایت پژواک ایران انتشار یافت که البته با یک جوابیه از سوی آقای خدابنده مسئول این سایت مواجه گردید. نوشتن چنین متنی بعد از حدود سه سال موضعگیری متفاوت در برابر رجوی، البته خیلی هم دور از انتظار نبود ک

    حامد صرافپور، پنجم مارس ۲۰۱۵:… باز هم هشتم مارس روز جهانی زنان فرا رسید و نمایش های مضحک مریم رجوی آغاز گردید تا خود را مدافع حقوق زنان جا بزند و با اشک ریختن برای زنان داخل ایران، مروج آشوب و بلوا گردد. بگذریم که این زن جنگ افروز و سرکوبگر (که یک قلم، مثله کردن صد زن

    حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، بیست و سوم فوریه ۲۰۱۵:…  کاش شورایی ها پند می گرفتند و به چند دلار پول این زوج ریاکار دل خوش نمی کردند. به آندرانیک گوشزد کردیم و بدانید که فردا نوبت شماست. رجوی مرده شما را دوست دارد و زنده شما را تنها برای سوء استفاده های تبلیغی طلب

    حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، دهم فوریه ۲۰۱۵:… سوم اینکه نوشته های من “یادآوری گذشته” برای تحقیر و طعنه نبود، همانطور که ذکر کردم به نظر می رسد به محتوای مقاله اینجانب نظر عمیق صورت نگرفته است، چرا که آنچه یادآوری شد بدین منظور بود که اگر قرار است ایشان منتقد رجوی باشند ابتدا لازم است گذشته های خویش را نقد، و ضعف های

    ریزش در شورای ملی مقاومت رجویحامد صرافپور، نهم فوریه ۲۰۱۵:… هفته گذشته دو مقاله از آقای محمدرضا روحانی و دکتر کریم قصیم (دو عضو مستعفی شورای ملی دستساز رجوی) انتشار یافت. مقاله ها پاسخی هستند به افشای اسناد مالی این آقایان توسط مسعود رجوی است. طبعاً نکاتی در این مقاله ها عنوان شده که قابل تو

    محمد الهیحامد صرافپور، هفتم فوریه ۲۰۱۵:…  ۱۸ سال بعد از این جریان مشاهده می کنید که رجوی او را در سنین کهنسالی، از میدان مبارزه با جمهوری اسلامی،‌ به میدان مبارزه با چند پلیس عراقی اعزام کرده تا از خون وی سوء استفاده کند. مشخص نیست رجوی از فرستادن او جز کشته شدن چه هدفی داشته است..

    حامد صرافپور، بیست و هشتم ژانویه ۲۰۱۵:…  محمد اقبال  بار دیگر هویت خود و رهبر عقیدتی خویش را به نمایش گذاشت و با ادبیاتی انزجار آور و زشت، خواهرش “عاطفه اقبال” و تنی چند از دیگر منتقدان فرقه مجاهدین را مورد “رحمت قجری-رجوی” قرار داد و همانطور که در متن تصویر قابل رؤیت می باشد او را “حیوان لیبرتی و ماماچه پلیدک” خطاب

    حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، نوزدهم ژانویه ۲۰۱۵:…  همانطور که در متن خبر دیده می شود، مریم قجر بزعم خود این پیرمرد را (با بغض و کینه عجیب) تحقیر و بعد از ۲۶ سال بیگاری کشیدن، به “همکاری با مزدوران و پاسداران” متهم کرده و با “منت گذاری” مدعی شده که بعد از “گریختن” وی به ترکیه و درخواست “پناهندگی اش از مجاهدین!”، او را “به ع

    حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، یازدهم ژانویه ۲۰۱۵:…  آقای یغمایی گرامی! باید بگویم که متأسفانه شما همچنان در اسارت ذهنی “تشکل مافیایی-تروریستی” رجوی قرار دارید. هرچند تصور می کنید از این فرقه رها گشته اید اما به شدیدترین وجه زنجیری نامرئی برپای خویشتن داشته و همچنان خود را اسیر “ابهت” رجوی می دانید. حکایت موضعگیری ها

    حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، هشتم ژانویه ۲۰۱۵:…  آقای تقی پور از اعضای قدیمی و مسئول سازمان مجاهدین (فرقه رجوی) می باشد که دو تن از اعضای نزدیک خانواده ایشان عضو “شورای رهبری” است. اما رجوی جرأت نکرده به این مسئله اشاره کند و در عوض تا توانسته برای وی سند و مدرک جعلی تولید نموده تا ایشان را تحقیر کرده و یک شخصیت بریده

    مریم رجوی داعش صدام حسین تروریسمحامد صرافپور، صفحه فیسبوک، هفتم ژانویه ۲۰۱۵:…  شعار امروز سایت شما جز اینکه خوی تروریستی و هدف شوم شما برای قتل عام بازماندگان اشرف و لیبرتی را به نمایش می گذارد، چه معنایی دارد؟ به چه علت دیروز درخواست بازپسگیری سلاح می کردید و امروز شعار مسل

    مجاهدین خلق رجوی امام امریکاحامد صرافپور، صفحه فیسبوک، بیست و سوم دسامبر ۲۰۱۴:…  برای کسانی که در آن زمان حضور نداشتند و یا مطلع نبودند عرض کنم که مجاهدین یکی از گروه های فعال در گروگانگیری سفارت آمریکا بودند و به این کار خود نیز افتخار کرده و همان زمان

    حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، بیست و سوم دسامبر ۲۰۱۴:…  چندی قبل مادری از مجاهدین فوت کرد. ایشان در تهران زندگی می کرد و مثل بسیاری از مادرهای دیگر ناخواسته در باتلاق رجوی گرفتار شده بود. مادری که برای اولین بار داغ شهادت فرزند را در زمان پهلوی ها چشید. شهید ناصر صادق را شاه به جوخ

    میر یعقوب ترابیحامد صرافپور، صفحه فیسبوک، نهم نوامبر ۲۰۱۴:… یعقوب ترابی از اعضای معترض فرقه رجوی بود که بسیاری از دوستان از جمله آقایان محمد کرمی، محمد رزاقی، حسن پیرانسر،‌ خانم زهرا میرباقری و تمامی جداشدگان و اعضای فعلی و سابق مجاهدین او را به خوبی می شناختند و بسیار دو