احمد از آلبانی: خيانت رجوي به نيروهاي خودي (مقاله وارده شماره 2)

احمد از آلبانی: خيانت رجوي به نيروهاي خودي (مقاله وارده شماره 2)

تیرانا جداشدگان فرقه رجوی می 2014بنیاد خانواده سحر، بغداد، هفتم ژوئیه 2014: …  يكي از دروغ هاي رجوي به نيروهاي خودی كه در هر نشستي به آنها ميگفت اين بود كه نيروهاي آمريكايي هرگز عراق را ترك نخواهند كرد چون اين كار به معناي تقديم دودستي عراق به دست ايران مي باشد، او ميگفت آمريكا نيامده كه كشته بدهد ميلياردها دلار صرف مصارف جنگي بكند ميلياردها دلار صرف بازسازي عراق بكند، ميلياردها دلار صرف استقرار نيروهاي خود …

تیرانا جداشدگان فرقه رجوی می 2014جدا شده های آلبانی – یکسال پس از خروج از فرقه رجوی (مجاهدین خلق)

لینک به منبع

لینک به مقاله شماره 1
محمد رضا از آلبانی: اشک تمساح مریم رجوی برای نیجریه (چرا رجوی برای نجات سه هزار ساکنین لیبرتی فراخوان نمیدهد؟)

احمد (از جداشدگان در آلبانی) – دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۳

مقالات وارده (۲):

خيانت رجوي به نيروهاي خودي

مقالاتی به قلم جداشدگان فرقه رجوی در آلبانی به دستمان رسیده است که از این پس آنها را، البته با قدری تلخیص و ویراستاری، در سایت سحر به اطلاع عموم می رسانیم. در زیر مجموعه ای از نوشته های احمد را مشاهده می نمائید:

نويسنده مقاله: احمد (نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی)

بزرگترین خیانتی که مسعود رجوي مرتکب شد خیانت به ملت ایران در همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن بود. خيانتي كه رجوی در زمان جنگ كرد و عملا در طرف صدام حسين وارد جنگ با مرزبانان و مدافعان میهن گردید از حافظه تاریخ محو نخواهد شد. رجوی در همین راستا با انجام عمليات خیانتبار فروغ جاويدان مسبب كشته شدن هزاران نفر شد و با تاكتيكهاي نظامي بسيار غلط و کودکانه افراد خودش را به سمت مرگ كشاند. او سپس برای سرپوش گذاشتن بر این شکست خفت بار وارد انقلاب ايدئولوژيك دروني و بحث طلاق همگانی شد كه در پشت آن خیانت ها و جنایت های بسياری نهفته بود. دهها نمونه از این موارد را ميتوان نام برد ولي من ميخواهم در اين مقاله به اشتباهات و خيانتهاي مسعود رجوی در سالهاي بعد از سقوط صدام حسين بپردازم. انشاءالله اگر فرصتي باشد به ديگر جنايتهاي او در سالهاي پيشين هم خواهم پرداخت.

رجوي بعد از سرنگوني صدام حسين از همه بهتر مي دانست كه عراق جاي ماندن براي او و نيروهايش نيست و بايد قيد عراق را بزند؛ ولي چون او فردي بي جربزه و ترسوست، كه جرأت اعتراف به اشتباه را ندارد، سياست جديدي در پيش گرفت و در پيامي كه به نيروهاي خود فرستاد اعلام كرد که صاحبخانه عوض شده و الان در عراق صاحبخانه جديدي به اسم آمريكا آمده و بايد با او كنار آمد، كه در عالم سياست معنايش اين است که بايد از اين لحظه مزدوري آمریکا را نمود. از آن لحظه خوش خدمتي به افسران آمريكایی شروع شد، همان آمريكايي كه روزي برايش سرودي ساخته بودند و مي گفتند:

سركوچه كمينه، مجاهد پر كينه آمريكايي بيرون شو، خونت روي زمينه

ولي ديگر حتي پخش آن سرود و سرودهای مشابه در مقرات اين فرقه ممنوع شد و مبارزه ضد امپریالیستی و شعار مرگ بر آمریکا از حافظه سازمان هم پاک گردید.

زناني كه رجوي در راس قدرت قرار داده بود به فرمان او با حركات و رفتارهاي جلف و زننده در برابر سربازان و فرماندهان آمريكايي تلاش میکردند تا دل آنها را بدست بياورند. زناني كه در برخورد با نيروهاي زيردست خودشان همچون سگ وحشي و هار بودند و از توهين و افترا به آنها از زن و مرد كوتاهي نمي كردند تا به اصطلاح رجوي كه حرفهاي مزخرف زياد ميزد نرينه وحشي مردان و ماد زنان را كنترل كنند در برابر آمريكايي ها چه خوش رقصي ها كه نمي كردند، مصداق اين را از خود مريم رجوي مي توان مشاهده كرد. دقت كنيد به پوشش اين زن در كنفرانسها و ميتینگهايي كه با شخصيتهاي سياسي و نظامي آمريكايي و اروپايي مي گذارد، جوراب استريت نازك با دامني نسبتا كوتاه و خنده ها و حركات زننده او در در طول گردهمايي ها.

در عين حال رجوي كه ديگر مي ديد شرايط تغيير كرده و الان صدامي وجود ندارد كه بتواند زير سايه حمايتهاي بي دريغ او با خيال آسوده به سركوب فیزیکی و روانی نيروهاي خود بپردازد مجور شد تا تاكتيك عوض كند و كمي رفتار نرم از خود نشان دهد. در اوايل اشغال عراق توسط نيروهاي آمريكايي يك فضاي نسبتا باز توسط رجوي در مناسبات ایجاد شد و همين اشتباه او را به ورطه فروپاشي كامل تشكيلاتي كشاند و بعد از آن هر قدر خواست به دوران قبل برگردد و سركوب استاليني خود را از نو شروع كند ديگر آنطور كه بايد و شايد در اين سركوب موفق نبود.

در عين حال دروغ پشت دروغ گفته میشد. در بحث ها و خطوط سياسي به نيروهاي خودی القا می گردید. دروغ هايي كه باعث كشته شدن يا فوت بیش از صد نفر از زمان روي كار آمدن حاكميت جديد در عراق شد.

رجوي كه خود جرأت ماندن در صحنه را نداشت، چون هرگز اهل فداكاري و از خودگذشتگي نبوده و نيست و اين را در سرفصل هاي مختلف به اثبات رسانده است، اين بار هم به سوراخ موشي خزيد و از آنجا فرامين و دستورات خود را به اجرا گذاشت.

يكي از دروغ هاي رجوي به نيروهاي خودی كه در هر نشستي به آنها ميگفت اين بود كه نيروهاي آمريكايي هرگز عراق را ترك نخواهند كرد چون اين كار به معناي تقديم دودستي عراق به دست ايران مي باشد، او ميگفت آمريكا نيامده كه كشته بدهد ميلياردها دلار صرف مصارف جنگي بكند ميلياردها دلار صرف بازسازي عراق بكند، ميلياردها دلار صرف استقرار نيروهاي خود در عراق بكند بعد بيايد به نيروهاي نظامي خود بگويد از عراق بيرون برويد. او با همین استدلال قبل از آغاز تهاجم میگفت که آمریکا هرگز به عراق حمله نخواهد کرد.

اما در عمل چه شد؟ ديديم كه آمريكا به عراق حمله کرد و این کشور را اشغال نمود و از عراق خارج شد و حتي يك سرباز خود را هم در عراق باقي نگذاشت. ولي رجوي آنقدر پررو و وقيح است كه هربار كه ميديد آمريكا به لحظه خروج نزديك تر ميشود توجيه جديدي براي نيروهاي خود می تراشید. وقتي دولت جرج دبليو بوش با دولت مالكي قرارداد معروف به قرارداد سوفا را امضا كرد كه بر طبق آن قرار شد نيروهاي آمريكايي تا 2011 از عراق بيرون بروند بازهم او پايش را در يك كفش كرده بود كه هرگز به ذهن خود خطور ندهيد كه آمريكا از عراق بيرون برود. دولت بوش رفت و اوباما آمد، او با جديت تمام سياست خروج نيروها از عراق را پيش برد ولي رجوي همچنان به نيروهاي خود ميگفت که آمريكا همه نيروهاي خود را بيرون نميكشد و قرار است حدود بيست هزار نيرو بماند. بعد ديد خير هيچ كسي نميماند گفت قرار است نيروهاي نظامي خصوصي كه مشهور به بلك واتر هستند به عراق بيايند كه آنها هم وقتي آمدند در تعداد محدود بودند كه فقط براي حفاظت از سفير وكاركنان سياسي آمريكايي در عراق بود.

اينها را ميگفت چون ميديد نيروهايش نگران هستند كه بعد از رفتن آمريكايي ها چه كسي حفاظت را به دست خواهد گرفت. آمريكا هم رفت و حفاظت دست نيروهاي عراقي افتاد كه جریانات بعد از آنرا شاهد بوديم.

نگاهي به سطح زندگي افراد در مناسبات فرقه رجوي در اشرف و ليبرتي

خيلي ها كه از بيرون به مناسبات سازمان مجاهدین خلق نگاه مي نمایند فكر مي كنند آنها داراي دنيايي پر از صفا و صميميت هستند و هيچ فرقي بين سر و بدنه وجود ندارد و به قول خودشان در دنيايي عاري از طبقات و در جامعه بي طبقه توحيدي كه رجوي هربار دم از آن ميزند زندگي مي كنند. ولي آيا در واقعيت هم همينطور است؟

من خودم سالهاي زيادي در كنار اين افراد زندگي كردم و لحظه به لحظه وقايعي كه در آنجا ميگذرد را ديده و لمس نمودم. يكي از موارد رابطه اي است كه بين رجوي و نيروهايش وجود دارد. ظاهر امر را كه نگاه ميكني هيچ فرقي بين افراد وجود ندارد و همه يكسان مي باشند، همه در يك سالن غذاخوري و سر يك ميز غذاخوري غذا ميخورند، فرمانده با نفر پايين دست در يك آسايشگاه استراحت مي كند، نوع غذاي همه يكسان است، همه يك دست لباس مي پوشند و در كل همه چيز براي همه يكي و برابر مي باشد (البته اين ظاهر قضيه مي باشد) حال بياييم كمي اين جسم را كالبد شكافي كنيم تا ببينم چه چيزي در درون آن وجود دارد.

قبل از هرچيزي خط قرمزي است كه بين نيروها و رهبران بالاي سازمان همچون مژگان پارسايي، صديقه حسيني، زهره اخياني و مسئولين بالاي نهادها و شاخه هاي سازماني كه همه در دستان زنان است وجود دارد. البته بودن در ميان آنها و ديدن شرايط زندگي آنها امري است كه هركس نميتواند آنرا ببيند ولي نمونه هايي وجود دارد كه هم خود ديده ام و هم از افرادي كه اقوام نزديك آنها در راس فرماندهي بودند و با آنها ديدار داشتند به من گفته اند.

بعنوان مثال من خود دوبار نزد فهميه ارواني رفته ام. او دوبار مرا به شام دعوت كرد امري كه براي برخي افراد انجام مي دهند تا دل آنها را بدست بياورند و با اين ترفند آنها را در مناسبات خود نگه دارند. امكانات رفاهي كه دست او مي باشد به راحتي ميتوان گفت در دستان حداقل يك نماينده پارلمان كشور اروپايي وجود دارد. بهترين سيستمهاي گرمايشي و سرمايشي، اينترنت، سه دستگاه لپ تاپ و كامپيوتر، تلويزيون و ماهواره، يخچال اختصاصي براي اتاق كه در آن انواع خوردني ها وجود دارد و سایر امکانات.

همچنين يكي از دوستان من خواهرش در يكي از ستادها مي باشد و او را چند بار در ماه نزد خود صدا ميكرد. وقتي به مقر برميگشت وسايلي با خود به همراه مي آورد كه قابل باور نبود. بهترين لباسها و ادكلنها و راديو كه داشتن و گوش كردن به آن ممنوع بود ولي براي او داده شده بود همچنين لپ تاپ و دوربين عكاسي و دهها چيز ديگر.

چيزهايي كه براي ديگران فكر كردن به آن هم ممنوع بود و داشتن آن قدغن همچون راديو و دوربين عكاسي. حتي ادكلن هم محدود بود و فقط ادكلنهايي قابل استفاده بود كه كيفيت بسيار پاييني داشتند چرا كه ادكلن نماد بورژوازي و سرمايه داري است و ضد انقلاب مريم رجوي مي باشد ولي خود زنان از بهترين آنها استفاده مي كردند.

البته زنان كه ميگويم منظورم آن زنان و دختران بدبختي كه گول رجوي و فرقه او را خورده و در مناسبات هستند و هيچ مقامي ندارند نيست بلكه زنان وحشي و دريده اي كه به جان نيروهاي زيردست خود افتاده بودند و از هيچ اقدامي جهت تحقير و توهين به آنها كوتاهي نميكردند تا در نگاه مسعود و مريم عزيزتر بشوند كه اين خود بحث و مقاله جداگانه اي نياز دارد كه به آن بعدا مي پردازيم.

در اشرف كه بوديم همه زنان يك ماشين مدل بالاي هوندا در اختيار داشتند و براي رفتن از يك مقر به مقر ديگر كه فاصله آن چندان هم زياد نبود و گاهي اوقات حتي فاصله آن سيصد متر هم نبود از آن ماشين استفاده مي كردند ولي به افراد پايين دست ميگفتند براي رفتن به جايي مثلا به قرار پزشكي بايد پاي پياده بروي چون دولت مالكي سوخت را تحريم كرده و كمبود سوخت داريم و وسيله نقليه اي براي جابجايي وجود ندارد. نفراتي در آنجا وجود داشتند كه در عمليات نظامي معلول شده بودند و تردد برايشان سخت و بعضا امكان ناپذير بود ولي بايد پاي پياده از اين مقر به آن مقر مي رفتند.

بعد از تحويل حفاظت اشرف به نيروهاي عراقي سران فرقه اعلام كردند كه دولت عراق محدوديت برق براي ما گذاشته و از طرفي هم سوخت و پول نداريم كه ژنراتورها را روشن كنيم بنابراين در تابستان نميتوانيم كولرهاي گازي و آبي را روشن كنيم مگر فقط براي دو سه ساعت در طي روز اما در همين محدوديت برق و سوخت زنان رجوي در اتاقهاي فرماندهي خود تمام روز كولرهايشان روشن و فعال بود و معلوم نبود آيا مالكي سوخت را فقط براي نيروهاي پايين دست محدود و ممنوع كرده يا اينكه موضوع چيز ديگري است؟ آخر خدا رو شكر زنان فرمانده واتاقهاي آنها هم كه يكي دو تا يا ده تا و بيست تا نبود كه بگوييم باشد محدود است ماشاالله بالاي دويست اتاق در سطح اشرف خاص زنان فرمانده بود كه مستمر كولرهايشان روشن بود تا مبادا خانم هاي ناموس ايدئولوژيك رهبری (اصطلاحي كه رجوي براي زنان شورای رهبری گذاشته بود و آنها را ناموس ايدئولوژيك خود میدانست) گرمازده نشوند. اما مردان بدبخت از ساعت شش و نيم صبح تا ساعت دوازده و نيم بايد در گرماي بالاي پنجاه درجه سانيتگراد اشرف به كارهاي سختي همچون بنايي، ساخت كانكس، كلنگ زدن و درست كردن باغچه و كارهايي از اين قبيل مشغول ميشدند، البته يك تعداد بسيار محدودي به كار با افراد عراقي مشغول بودند كه تعداد آنها هم اندك بود ولي همانها هم بايد در اتاقهايي با افراد عراقي به كار چت يا نامه نگاري مشغول ميشدند كه هيچ وسيله سرمايشي در آن وجود نداشت.

در ليبرتي هم وضعيت همينطور بود و فرقي نداشت و زنان شورای رهبری رجوی هنوز امكانات بالا را داشتند ولي ديگر زنان بدبخت و همچنين مردان از كمترين امكانات بي بهره بودند.

جالب اينجاست که در ليبرتي كه ديگر دولت عراق اجازه نداده بود زنان ماشين هاي لوكس خود را بياورند و آنها مجبور بودند روي سنگلاخهاي ليبرتي كه راه رفتن روي آنها واقعا سخت بود تردد كنند شكوه وشكايت داشتند و مي گفتند مي بينيد دولت عراق چه جنايتهايي عليه ما مجاهدين خلق مي كند؟ ولي ما خوشحال بوديم چون براي ما كه فرقي نداشت در اشرف هم همين بدبختي را داشتيم ولي در جمع خودمان كه صحبت مي كرديم مي گفتيم مالكي دستت درد نكند كاري كردي كه حداقل اين زنان تنبل و مفت خور مجبور باشند كمي راه بروند و بفهمند ما چه مي كشيديم.

بخواهم بنويسم صفحه ها ميتوانم بنويسم ولي خواستم فقط گوشه اي از واقعيتهاي مناسبات به اصطلاح بي طبقه توحيدي رجوي را به شما نشان داده باشم.

***

جریان مسئله داری در سازمان مجاهدین خلق و سخنی با هواداران (چو می بینی که نابینا و چاه است ..)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=11715

نامه بنیاد خانواده سحر به خانم جین هال لوت (خانواده ها نگران آینده نفرات لیبرتی هستند)

بنیاد خانواده سحر، بغداد، اول ژوئیه ۲۰۱۴: …  اکنون حدود ۶ ماه است که شما به عنوان مشاور ویژه دبیر کل ملل متحد جهت انتقال اعضای فرقه رجوی در عراق به کشورهای دیگر منصوب شده اید. اطلاع داریم که شما در مأموریت های قبلی خود همیشه موفق عمل کرده و فردی توانا هستید. سؤال ما از شما اینست که چه اقداماتی طی این مدت برای انتقال این افراد به مکانی امن صورت گرفته و چه موانعی بر سر راهتان است و …

Open letter to Mrs. Jane Holl Lute

هوشیار زیباری جین هال لوتZebari: Iraq has fulfilled its obligations to the UN over removal of Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult)

لینک به منبع

لینک به متن انگلیسی

نامه بنیاد خانواده سحر به خانم جین هال لوت

بنیاد خانواده سحر نامه ای به “مشاور ویژه دبیر کل ملل متحد بان کی مون جهت انتقال ساکنان اردوگاه لیبرتی به خارج از عراق”، خانم جین هال لوت، نوشته است که در زیر عینا جهت اطلاع خوانندگان سحر آورده میشود. این نامه همچنین در اختیار رسانه ها و ارگان های ذی ربط قرار گرفته است:

خانم جین هال لوت

ملل متحد – عراق

۲۷ ژوئن ۲۰۱۴

خانم عزیز

با توجه به وضعیت جدید در عراق، در حال حاضر شرایط اردوگاه لیبرتی که اعضای سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در آن استقرار دارند بسیار دشوار و خطرناک است؛ اما مسعود رجوی همچنان تلاش میکند تا این نفرات را به هر قیمت شده جهت به کشتن دادن همگی آنها در عراق نگاه دارد.

شاید در جریان باشید که سران سازمان مجاهدین خلق به صورت علنی از گروه های تروریستی در داخل عراق که به قتل و غارت مردم بی گناه مشغول هستند حمایت نموده و از این بابت ابراز خرسندی و شادمانی می نمایند. همچنین شواهدی در دست است که نشان میدهد مسئولین فرقه رجوی، همچون زمان صدام حسین، علیه عالی ترین مصالح و منافع ملت عراق وارد عمل شده و دست به اقداماتی زده اند که طبعا دود آن به چشم کسانی که در اروگاه لیبرتی محبوس بوده و دستشان به جائی نمیرسد میرود و آنان باز همچون گذشته آماج حملات انتقامی قرار خواهند گرفت.

اطلاع داریم که فضای مسئله داری و سرپیچی از فرامین فرماندهان در داخل اردوگاه، که تماما توسط مسئولین فرقه رجوی اداره میشود، افزایش یافته به طوری که مسئولین سازمان حتی به فکر حذف برخی از عناصر درونی افتاده اند. همچنین مطلع شده ایم که در درون اردوگاه زندگی سنگری به راه انداخته شده و نفرات به بهانه مسائل امنیتی مجبور هستند در سنگرهای زیر زمینی زندگی کرده و شرایط سختی بر آنان تحمیل گردیده است.

نشست های سرکوب روانی و تفتیش عقاید روزانه و هفتگی با شدت هرچه بیشتر برای مغزشوئی و القای تفکرات فرقه ای ادامه دارند و این در حالی است که مصاحبه های کمیساریای عالی ملل متحد در امور پناهندگان قطع شده و سران فرقه هرگونه ارتباط اعضا با مسئولین ملل متحد و صلیب سرخ را خط قرمز عبور نکردنی اعلام نموده اند.

اکنون حدود ۶ ماه است که شما به عنوان مشاور ویژه دبیر کل ملل متحد جهت انتقال اعضای فرقه رجوی در عراق به کشورهای دیگر منصوب شده اید. اطلاع داریم که شما در مأموریت های قبلی خود همیشه موفق عمل کرده و فردی توانا هستید. سؤال ما از شما اینست که چه اقداماتی طی این مدت برای انتقال این افراد به مکانی امن صورت گرفته و چه موانعی بر سر راهتان است و چه تدابیری در این خصوص اندیشیده اید؟

ما، از جانب خانواده های دردمند و رنج کشیده اعضای گرفتار در دست فرقه رجوی در اردوگاه لیبرتی، مصرانه از شما تقاضا می نمائیم تا پاسخی در این خصوص به ما بدهید و تصویری از آینده این نفرات و برنامه اعزام آنها به کشورهای دیگر ارائه نمائید.

بنیاد خانواده سحر

بغداد – ۲۷ ژوئن ۲۰۱۴

***

همچنین:

ابراهیم خدابنده: جریان مسئله داری در سازمان مجاهدین خلق و سخنی با هواداران (چو می بینی که نابینا و چاه است ..)

UNAMI: continued concerns about abuses committed by the PMOI/MeK leadership

‘No Exit’ – Human Rights Abuses Inside the Mojahedin Khalq Camps – Human Rights Watch

Maryam Rajavi’s annual Rally in Villepinte. This year promoting ISIS, MEK, Saddamists – Everyone Loses

الرای: فرانسه ارتباط خود با سازمان مجاهدین خلق ایران را تکذیب کرد

بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و نهم ژوئن ۲۰۱۴:  …  وی در ادامه افزود که مجاهدین خلق “اقدامات فرقه گرایانه ای” را مرتکب شده و از توسل به خشونت منصرف نشده اند. وی عنوان کرد که کشورش نسبت به اقدامات این گروه در ایجاد “کمپین فشار و ارائه کردن اطلاعات گمراه کننده و غلط ” که این گروه علیه دولت فرانسه

صد و بیست تن از سازمان تروریستی خلق (فرقه رجوی) در موصل به صفوف داعش پیوستند

ترورستهای داعش مجاهدین خلق فرقه رجوی عراقبنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و هفتم ژوئن ۲۰۱۴: …  منابع آگاه از وجود ۱۲۰ تن از عناصر سازمان جنایتکار خلق در شهر موصل خبر دادند که در کنار داعش علیه ارتش عراق مبارزه می کنند. این در حالی است که وزارت خارجه ترکیه از اعضای کنسولگری خود

واکنش ها به خرسندی رجوی از کشتار مردم عراق

بنیاد خانواده سحر، بغداد، شانزدهم ژوئن ۲۰۱۴: …  لازم به ذکر است که ابعاد فجایع بوجود آمده توسط این گروه ها به صورتی بود که حتی حامیان بین المللی آنان که پول و سلاح در اختیارشان قرار میدهند نیز از پشتیبانی علنی از این گروه ها خودداری کرده و در ظاهر اقدامات آنان را محکوم نموده اند. مسعود رجوی که خود در

از میان خاطرات نجات یافتگان (آنجا یاد گرفتم که چگونه گلادیاتور وار برای حفظ خود دیگران را لگدمال کنم)

بنیاد خانواده سحر، بغداد، دهم ژوئن ۲۰۱۴: … اصرار عجیبی داشت که من سوژه های نشست را مورد اهانت قرار دهم و کاملا حواسش به من بود و هر زمان وارد چنین قضیه ای نمیشدم به من اشاره میکرد و میگفت که چرا ساکت هستم و گوشی را دستم میداد که اگر به اصطلاح روی دیگران تیغ نکشم به خودم خواهد پرداخت. من هم کامل