اخطار به حامیان حمله آمریکا به ایران

اخطار به حامیان حمله آمریکا به ایران

2015-10-29-1446141457-4261917-syria2013Aleppo.jpgکریم غلامی، ایران فانوس، نوزدهم فوریه 2017:… می خواهم به همه ایرانی ها هشدار بدهم که هوشیار باشند، ما در زمانه بسیار بحرانی به سر می بریم، بخصوص کسانی که خواهان حمله آمریکا به ایران هستند. آیا فکر می کنید که آمریکایی ها با دسته گل به ایران خواهند آمد و یک حکومت دمکراتیک به انتخاب مردم ایران، سر قدرت خواهند آورد و ایران را به بهشت تبدیل … 

2015-10-29-1446141457-4261917-syria2013Aleppo.jpgMassoud Khodabandeh, Huffignton Post: Trump Is At War With Iran, Not ISIS

لینک به منبع

اخطار به حامیان حمله آمریکا به ایران

کریم غلامیچند روز پیش با تعدادی از سوریه ایها صحبت می کردم. وقتی آنها فهمیدند که من ایرانی هستم یکی از آنها گفت که شما ایرانی ها از بشار اسد حمایت می کنید، ما می خواهیم بشار اسد برود، ما می خواهیم که سوریه و ترکیه و ایران، از سوریه خارج شوند. در پاسخ آنها که معترض حضور کشورهای دیگر در سوریه هستند گفتم، چرا شما از کشورتان فرار کرده اید؟ یکی از آنها جواب داد،  در سوریه جنگ است و ما کشته می شویم. من گفتم چه جالب، اگر در کشور تو جنگ است تو در اروپا چکار می کنی، نباید در سوریه می ماندی و از کشورت دفاع می کردی؟ پر واضح است وقتی که شما میلیونی از کشورتان فرار می کنید، دیگران می آیند و جای شما را اشغال می کنند و اگر دوست ندارید که هیچ نیروی غیر سوری در سوریه باشد، باید آنجا می ماندید و از کشورتان دفاع می کردید. بشار اسد هر چقدر که بد باشد، نهایتا یک سوریه ای است و نه یک خارجی و یا مزدور یک کشور خارجی.

قصد من از گفتن این مقدمه، یاد آوری وضعیت فاجعه بار کشورهایی مانند عراق، سوریه، افغانستان و حتی بعضی کشورهای اروپایی مانند اوکراین است. بسیاری از کشورهای دنیا بخصوص کشورهای خاورمیانه به دلیل دخالت کشورهای بیگانه، آن کشور را به یک فاجعه بزرگ تبدیل کرده اند. هر کجا که قدرت های جهانی پا گذاشتند، پشت سر خود ویرانه ای بیشتر جا نگذاشته اند. در کشور عراق، صدام حسین به عنوان یک ناسیونالیست دیکتاتور حکومت می کرد و با همه سوابق و جنایت هایی که داشت، ولی نهایتا یک عراقی بود ولی امروزه عراق کشوری که زمانی آباد بود، اکنون به ویرانه ای بیشتر تبدیل نشده است و یک عده مزدور کشورهای بیگانه مانند آمریکا بر این کشور حکومت می کنند.

سال پیش زمانی که تبلیغات انتخاباتی آمریکا شروع شد، من در صحبت با یکی از دوستان مطرح کردم که قدرت های جهانی می خواهند به ایران حمله بکنند. برای همین آنها می خواهند یک گاوچران مانند دونالد ترامپ را سر قدرت بیاورند تا به ایران حمله بکند. در حالی که در کشورهای منطقه جنگ و آشوب و نا امنی وجود دارد و یا تروریسم به شکل روز افزون در آن رشد می کند، ایران تنها کشور امن در منطقه است. حتی کشور ترکیه به دلیل تروریسم رو به افزون نا امن شده و صنعت توریسم در آن رو به خاموشی است. وجود یک کشور امن در منطقه برای آمریکا نگران کننده است. به همین دلیل قصد دارد ایران را مانند سایر کشورهای منطقه نا امن بکند.

می خواهم به همه ایرانی ها هشدار بدهم که هوشیار باشند، ما در زمانه بسیار بحرانی به سر می بریم، بخصوص کسانی که خواهان حمله آمریکا به ایران هستند. آیا فکر می کنید که آمریکایی ها با دسته گل به ایران خواهند آمد و یک حکومت دمکراتیک به انتخاب مردم ایران، سر قدرت خواهند آورد و ایران را به بهشت تبدیل خواهند کرد؟ نه! آنها با هواپیما و بمب و تانک و تفنگ خواهند آمد. آنها سر راه خود همه چیز را ویران خواهند کرد و بر روی خانه های ما بمب خواهند انداخت و ثروت های ملی ما را خواهند دزدید و به زنان و دختران ما تجاوز خواهند کرد و در خیابان ها به صورت تحقیر آمیز با مردم رفتار خواهند کرد و هر کسی که در مقابل آنها مقاومت بکند، خواهند کشت و یا در زندانها به شنیع ترین شکل شکنجه خواهند کرد. آنها مزدوران خود مانند مجاهدین را سر قدرت خواهند آورد.

اگر در ایران باید تغییر صورت گیرد، این یک موضوع ایرانی است و مربوط به داخل مرزهای ایران است و این مردم ایران هستند که تصمیم می گیرند که حکومت ایران چگونه اداره بشود. مزدوران و خائنینی مانند مسعود و مریم رجوی، باید بدانند که هرگز جایی در ایران زمین ندارند. این وظیفه هر ایرانی میهن پرستی است که مانع حمله آمریکا به ایران بشود تا این مرز و بوم را تحت سلطه استعمارگران نبینیم.

„پایان“

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28375

مجاهدین بخصوص رهبران آنها به دلیل پاسخگو نبودن جایی در ایران آزاد و دمکراتیک ندارند 

 mujahedin_khalq_iraq_20162کریم غلامی، ایران فانوس، هشتم فوریه ۲۰۱۷:… یک مطلب تحت عنوان „زوزه‌های وحشت اطلاعات آخوندی از قدرت و پیشروی روزافزون مجاهدین“، باور کنید من هم مثل شما از تیتر این مطلب خنده ام گرفت „قدرت و پیشروی روز افزون مجاهدین“ به نظر من باید این تیتر را به عنوان خنده دارترین جمله سال انتخاب کرد. بگذریم هر چند مجاهدین در اوهام و توهم های خودشان … 

از بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدینمسعود رجوی، حاضر یا غایب

خروج عراق و سقوط در واشنگتناز کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

لینک به منبع

مجاهدین بخصوص رهبران آنها به دلیل پاسخگو نبودن جایی در ایران آزاد و دمکراتیک ندارند

کریم غلامی، ایران فانوس، ۰۸٫۰۲٫۲۰۱۷

 یکی از دلایلی که فرقه مجاهدین لایق اعتماد مردم و حکومت در ایران نیستند، غیر مسئول بودن آنها است. اولین گام در راستای دمکراسی، پاسخگو بودن همه افراد اعم از اینکه در چه مقام دولتی و کاری قرار داشته باشند. این پاسخگو بودن را می توان در بعضی از کشورها دید. مقام های کشوری به مردم کشورشان در رابطه با همه مسائل توضیح می دهند و یا از اشتباه هات خودشان پوزش می خواهند و یا حتی بعضا استعفاء می دهند. به یاد ندارم که حتی در یک مورد مسئولین سازمان مجاهدین در رابطه با حتی یک مسئله مهم، توضیح دهند و پاسخگو باشند. یکی از اصلی ترین سئوال هایی که از مجاهدین می شود، مسعود رجوی کجا است؟ آنها حتی در رابطه با „مرحوم“ شدن او نیز توضیح نمی دهند که آیا او زنده است و یا مرده است.

یکی از نگرانی های همه، وضعیت اعضای مجاهدین در آلبانی است. یکی از سئوال های اساسی همه از سازمان مجاهدین، این است که با اعضای خود در آلبانی می خواهید چکار کنید؟ خط کاری شما در آینده چیست؟ بعد از بسته شدن پرونده عراق، چگونه می خواهید به مبارزه خود ادامه بدهید؟ مجاهدین نه تنها هیچ پاسخی نمی دهند، بلکه لمپن مزدوران خود مانند „پرویز خزایی“ را به میدان می فرستند تا با فرهنگ کثیف و عقب مانده مجاهدین، به فحاشی بپردازند.

در وب سایت های مجاهدین در هر زمینه ای که بخواهید می توانید مطلب پیدا کنید، حتی مطلب در رابطه با کشورهایی که نام آن بجز مردم همان کشور، به گوش هیچ کس دیگری نرسیده است. مجاهدین در رابطه با همه چیز و همه کس، می نویسند و حتی موضع می گیرند. از جزیره های ژاپن گرفته تا یک روستا در یک گوشه آفریقا و یا یک فرد در آمریکای جنوبی. البته این دجالیت مجاهدین است که از همه چیز و همه جا بنویسند تا از خود حتی یک کلمه ننویسند. مجبور بودم که از کلمه دجالیت استفاده بکنم، هر چه گشتم تا کلمه مناسبی پیدا بکنم تا وضعیت مجاهدین را توضیح بدهد، متاسفانه پیدا نکردم. به یکی از نمونه مطلب هایی که می توان در سایت مجاهدین پیدا کرد، اشاره می کنم.

یک مطلب تحت عنوان „زوزه‌های وحشت اطلاعات آخوندی از قدرت و پیشروی روزافزون مجاهدین“، باور کنید من هم مثل شما از تیتر این مطلب خنده ام گرفت „قدرت و پیشروی روز افزون مجاهدین“ به نظر من باید این تیتر را به عنوان خنده دارترین جمله سال انتخاب کرد. بگذریم هر چند مجاهدین در اوهام و توهم های خودشان تلاش می کنند که هر اتفاقی در این دنیا را به „قدرت و پیشروی روز افزون“ خودشان ربط بدهند، باور کنید که مجاهدین تلاش می کنند که پر زدن یک مگس را هم به خودشان ربط بدهند. اگر به این مطلب توجه کرده باشید، خواهید دید که مجاهدین تلاش کرده اند که با چسباندن کلمات به یکدیگر از یک مقاله برای خودشان پیروزی درست بکنند:

„سازمان مجاهدین به دنبال… تغییر نظام و حذف ولایت‌فقیه در ایران…» است؛ «در پی افشای این موضوع، رسانه‌ها، گزارش‌هایی را در این زمینه منتشر کردند و این مسئله سرآغاز بحرانی بزرگ شد… درهرحال نتیجه… تصویب چندین قطعنامه و تحریم با تأثیرات بسیار مخرب… بود؛ که همچنان تداوم دارد

در هر حال اولین شاخص یک حکومت دمکراتیک، پاسخگو بودن دولت به مردم است. این راه از طریق پارلمان و مطبوعات و سایر ارگان ها پیگیری می شود. وقتی مجاهدین حتی حاضر نیستند در رابطه با ابتدایی ترین مسائل توضیح بدهند و با پرخاشگری و سرکوب و فحاشی پاسخ می دهند، آنها چیزی نیستند جزء یک دیکتاتوری که برای ایران می خواهند. در نتیجه، مجاهدین کمترین صلاحیتی در ایران آینده و آزاد و دمکراتیک ندارند

„پایان“

*** 

Trump’s MEK version of events won’t secure victory against Iran, lets ISIS off the hook

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28165

آیا مرگ رفسنجانی موجب سرنگونی رژیم ایران می شود؟ نگاهی به تحلیل های مجاهدین به نام “دوران سرنگونی”ا 

rafsanjani_beheshti_rajavi_3کریم غلامی، ایران فانوس، بیستم ژانویه ۲۰۱۷:… بر اساس همین تئوری، مسعود رجوی حساب زیادی روی مرگ خمینی باز کرده بود و فکر می کرد که با مرگ خمینی رژیم ایران سرنگون خواهد شد و مجاهدین خواهند توانست در خیابان های تهران رژه بروند. خمینی سال ۱۳۶۸ مرد و نه تنها حکومت ایران سرنگون و متزلزل نشد، بلکه مستحکم تر از قبل شد. رفسنجانی که در دوران خمینی نفر شماره … 

rafsanjani_beheshti_rajavi_3چند مطلب دیگر مرتبط با فوت آیت الله رفسنجانی و جست و خیزهای عصبی رجوی در خروجی های عربستان و اسرائیل

از بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدینشاهزاده سعودی مرگ مسعود رجوی را در پاریس اعلام کرد ولی جسد وی مفقود است

لینک به منبع

آیا مرگ رفسنجانی موجب سرنگونی رژیم ایران می شود؟

نگاهی به تحلیل های مجاهدین به نام “دوران سرنگونی”

مجاهدین خلق به دلیل قطع ارتباط خود با جامعه ایران، از شرایط جامعه ایران و موقعیت سیاسی و اجتماعی آن، کاملا بیگانه هستند. وقتی می گویم قطع ارتباط، بی دلیل نیست بطور مثال اصلی ترین برنامه های مجاهدین، جلساتی است که آنها سالیانه برگذار می کنند، مانند(۱۷ ژوئن)، سخنرانان تماما غیر ایرانی و شرکت کننده ها عمدتا غیر ایرانی و ایرانی هایی که در این جلسات شرکت می کنند، همگی به بهانه مسافرت به فرانسه و هتل و غذا رایگان شرکت می کنند.

اگر سران سازمان مجاهدین و حتی مریم رجوی در یک رابطه مینیموم با مردم بودند، ولی مرحوم مسعود رجوی بطور کامل از مردم و جامعه قطع بود(بی سوادی و نان به نرخ روز خوردن و فرصت طلبی های او به کنار) تا کنون به یاد ندارم، تحلیل و راه کار و خط کارهایی که می داد یکی، حداقل یکی از آنها به ثمر رسیده باشد و یا درست باشد. از آنجایی که مسعود رجوی خود را محور عالم می دانست و نبود او موجب به هم ریختن تعادل کل جهان می شود، بر اساس همین استدلال خودش فکر می کرد که با نبود سران و شخصیت های یک دولت آنها نیز رو به فروپاشی خواهند رفت.

بر اساس همین تئوری، مسعود رجوی حساب زیادی روی مرگ خمینی باز کرده بود و فکر می کرد که با مرگ خمینی رژیم ایران سرنگون خواهد شد و مجاهدین خواهند توانست در خیابان های تهران رژه بروند. خمینی سال ۱۳۶۸ مرد و نه تنها حکومت ایران سرنگون و متزلزل نشد، بلکه مستحکم تر از قبل شد. رفسنجانی که در دوران خمینی نفر شماره دوم بود و حتی مدتی نیز به عنوان فرمانده کل قوا منصوب شد، بعد از مرگ خمینی نیز هشت سال رییس جمهور بود. اینکه رفسنجانی یک شخصیت بسیار مهم و کلیدی بود، ولی پایه های دولت ایران بر روی فرد بنا نشده است. چنانکه تاریخ نشان داد، مرگ خمینی تاثیر نگذاشت. عملا رفسنجانی هیچ نقشی در حاکمیت نداشت. بر عکس تحلیل های مجاهدین او „سوپاپ اطمینان“ نبود.

در بخشی از متن تحلیل مجاهدین چنین آمده است:

„هویت و جایگاه یگانه رفسنجانى در دو دهه گذشته، اساساً در رابطه با نقش آخر- بعنوان سوپاپ اطمینان در داخل و محلل براى غرب، در جهت از صحنه خارج کردن گزینه سرنگونى بعنوان راه حل براى معضل رژیم شکل و معنا یافته. یعنى اینکه منهاى این نقش آخر، دیگر رفسنجانى، رفسنجانى نمى بود. از این زاویه است که نبود رفسنجانى در دوران سرنگونى، که رژیم در محاط بحرانهاى مرگ آور اسیر و گرفتار است بیش از همیشه محسوس و جبران ناپذیر است.“

هر کسی که کمترین آگاهی از وضعیت سیاسی ایران داشته باشد، پرت و پلا بودن این متن را می تواند بفهمد.

سازمان مجاهدین که به مرحوم مسعود رجوی وابسته بود، حتی بعد از مرحوم شدن او از سال ۲۰۰۳ به بعد از فرقه هنوز در حال نفس کشیدن است، دیگر چه برسد به دولت به فرد وابسته نیست، هر چند که یک فرد می تواند تاثیر خیلی کیفی در آن به وجود بیاورد. تحلیل های مجاهدین چیزی نیست جزء هذیان گویی های پایان عمرشان.

„پایان“

*** 

بهزاد علیشاهی: آقای رجوی کجای معادله سرنگونی ایستاده؟ درباره پیام مسعود رجوی خطاب به خامنه ای و رفسنجانی

آیت الله رفسنجانی، طالقانی، منتظری در گذشت رفسنجانی و نگاهی به اراجیف مریم رجوی در این رابطه

مرگ مسعود رجویGrand Controversy as MEK can’t prove leader Massoud Rajavi is dead or alive

2016-06-30-1467308500-6000440-download.jpgMaryam Rajavi — MEK Propaganda Queen — Advertises Her Services For Iran’s Enemies

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27991

مجاهدین خلق (فرقه رجوی)، یک سازمان انقلابی و یا شرکت تولیدی 

 کریم غلامی، ایران فانوس، هشتم ژانویه ۲۰۱۷:… شکل دیگری از تولیدات شخصیت در سازمان مجاهدین، تولید مبارز و یا زندانی مقاوم بود. البته بارها این موضوع به یک افتضاح برای مجاهدین تبدیل شد. یکی از این موارد معصومه ملک(مرجان) بود. او در جریان خمپاره باران های تهران، شرکت داشت و در شهر ارومیه دستگیر شد. کمدی تلخ این داستان آنجا است که مجاهدین از … 

Self Sacrifice Struan Stevenson Rajavi terroristsمهدی خوشحال: تبخیرشدگان فاز تهاجم سیاسی

لینک به منبع

مجاهدین، یک سازمان انقلابی و یا شرکت تولیدی

 از اولین روزهایی که وارد تشکیلات سازمان مجاهدین شدم، پرونده سازی و شخصیت سازی از اولین مسائل متناقضی بود که توجه من را به خودش جلب کرد. همانطور که در علم و تحصیل داشتن دکتری و مهندسی نیازمند به تحصیل و دانشگاه و سخت کوشی است، در مسائل دینی، آیت الله شدن هم نیازمند تحصیلات حوضه ی علمیه است. روزهای اولی که وارد سازمان شدم، وقتی که نام „آیت الله گنجه ای“ را شنیدم خیلی تعجب کردم که چطور تا قبل از آن نام او را نشنیده بودم. برای همین شروع کردم به تحقیق کردن. بعدها متوجه شدم که او یکی از آخوندهای هوادار سازمان بوده که مجاهدین او را به فرانسه منتقل کرده اند و در حالی که او عضو مجاهدین بود، مجاهدین او را به عنوان یک فرد غیر مجاهد عضو شورا جا زدند. تولید مدرک و شخصیت سازی در سازمان مجاهدین یک موضوع بنیادی است، مسعود رجوی مرحوم که یک فرد بیسواد و ترسو بود و به همرزمان خودش خیانت کرد، تا از اعدام رهایی پیدا بکند، تبدیل به یک رهبر „بی بدیل“ شد. 

به نظر من یکی از کثیف ترین کارهای مرحوم مسعود رجوی، نسبت دادن کتاب „راه حسین“ به خودش بود. کتاب „راه حسین“ داستان عامیانه ای که همه کس در رابطه با زندگی امام سوم شیعیان و واقعه کربلا می دانند نوشته شده است. این کتاب توسط سعید محسن یکی از سه بنیانگذاران سازمان مجاهدین نوشته شده است. این کتاب دارای هیچ ارزش هنری خاصی نیست بلکه تنها ارزش این کتاب برای سازمان مجاهدین، تئوریزه کردن مبارزه مسلحانه است. این کتاب پیش از اعدام بنیان گذاران سازمان مجاهدین به نام سعید محسن به ثبت رسیده بود. از آنجایی که این کتاب در درون تشکیلات مجاهدین دارای ارزش معنوی داشت، مریم رجوی در یکی از نشست های درون تشکیلاتی مجاهدین مطرح کرد که کتاب „راه حسین“ توسط مسعود رجوی نوشته شده است و از آنجایی که می خواستند این کتاب اعتبار داشته باشد، به اسم سعید محسن انتشار پیدا کرد. البته اینجا مریم رجوی یک گاف بزرگی داد، این حرف مریم رجوی به این معنی است که مسعود رجوی قبل از سال ۱۳۵۷ و بعد از آن هیچ اعتباری نزد مردم ایران نداشته است. 

یکی دیگر از کارهای کثیف مجاهدین، تولید سند و نوشته به اسم اعضای خودش و منتشر کردن آن است.

بارها در درون تشکیلات مجاهدین با این موضوع روبرو بودیم که اعضای مجاهدین متوجه شده اند که سازمان مجاهدین با خانواده آنها به اسم آن فرد نامه نگاری کرده اند و از خانواده آنها پول و امکانات دریافت کرده اند.

شکل دیگری از این سند سازی برای اعضای سازمان تولید اعتراف نامه و یا تعهد نامه به نام اعضای جدا شده از سازمان و انتشار آنها است.

در سایت „ایران افشاگر“ یکی از سایت های رسمی سازمان مجاهدین، شما می توانید نامه و یا مقاله های بسیاری به اسم اعضای مجاهدین پیدا بکنید. از آنجایی که اعضای مجاهدین در عراق (سابقا) هیچگونه دست رسی به اینترنت و سایر رسانه های جمعی نداشتند، سازمان مجاهدین می توانست نامه و یا مقاله، بهتر بگویم فحش نامه به اسم اعضای خودش منتشر بکند. موارد بسیاری بوده که یکی از اعضای مجاهدین از دست مجاهدین جدا شده و با خانواده خود تماس گرفته است، خانواده او ابتدا به سردی با او رفتار کرده اند وقتی آن فرد جدا شده دلیل آن را جویا می شود، پی می برد که سازمان مجاهدین فحش نامه هایی به اسم او در رسانه های خود (مانند ایران افشاگر) منتشر کرده اند که در آن، آن فرد به خانواده خود فحش داده و آنها را مزدور نامیده است.

یک شکل دیگر از این تولید مدرک انتشار نامه هایی به اسم مردم و شیوخ عراق بوده. این نامه ها، توسط اعضای عرب زبان سازمان مجاهدین نوشته می شد و با امضاء و سر برگ آن شیخ و یا بنیاد عراقی منتشر می شد. تولید امضاء، یکی دیگر از این موارد بود، مجاهدین هر چند وقت یکبار امضاء های میلیونی از مردم عراق منتشر می کردند که هرگز مردم عراق در این امضاء گیری شرکت نداشتند بلکه این کاغذها توسط کارمندهایی که مجاهدین استخدام می کردند، تولید می شد. به سختی می توان گفت که از هر یک هزار امضاء، یک امضاء واقعی باشد. 

همانطور که مجاهدین یک آخوند را به عنوان آیت الله معرفی می کنند، بسیاری از دکتر و مهندس های سازمان هم در همین رتبه هستند، یعنی بخشی از تولیدات سازمان مجاهدین هستند. در این مورد می توان به مهندس مریم رجوی نیز اشاره کرد. دو تن از قصاب های معروف سازمان که لقب دکتر را حمل می کردند، دکتر رحیم و دکتر فاضل بودند. سازمان مجاهدین این لقب ها را به افراد خودش می داد و آنها را در سمت های کاری می گذاشت که خط خودش را همانگونه که می خواهد پیش ببرد. چرا که دکترها و مهندسین واقعی در سازمان مجاهدین عملا در سمت خود کار نمی کردند. کار آنها بیشتر بیگاری در کارهایی مانند کارگری ساختمانی و آشپزخانه بود. یکی از دلایل ناکارآمد بودن سازمان مجاهدین به همین دلیل بود. افراد بی سواد و ناکار آمد، در مسند ریاست بودند و افراد کاردان و مهندس و دکترهای واقعی در حال بیگاری دادن بودند. 

شکل دیگری از تولیدات شخصیت در سازمان مجاهدین، تولید مبارز و یا زندانی مقاوم بود. البته بارها این موضوع به یک افتضاح برای مجاهدین تبدیل شد. یکی از این موارد معصومه ملک(مرجان) بود. او در جریان خمپاره باران های تهران، شرکت داشت و در شهر ارومیه دستگیر شد. کمدی تلخ این داستان آنجا است که مجاهدین از زنده بودن او اطلاعی نداشتند، از او به عنوان یک اسطوره و شهید در رسانه های خود نام بردند و مسعود و مریم رجوی یک جلسه خاص برای او برگذار کردند و مسعود رجوی در این جلسه از „مرجان شاخص زن مجاهد“ و „هم ردیف مریم رجوی“ و … صحبت می کرد که او بالاترین دست آورد انقلاب ایدئولوژیک بوده است. البته این فیگور گرفتن مسعود رجوی، چندان دوام پیدا نکرد. وقتی که مطبوعات ایران مصاحبه ملک زاده را منتشر کردند، برای مجاهدین بخصوص برای مسعود رجوی رسوایی و سرافکندگی بزرگی به همراه داشت. مجاهدین تلاش کردند که این موضوع در درون تشکیلات مجاهدین مسکوت بماند. ولی با همه سرکوب ها و بگیر و ببندهای دون تشکیلاتی، تا مدتهای طولانی این موضوع بخشی از صحبت های محفل های اعضای مجاهدین بود و به شکل مسخره کردن از شاخص شورای رهبری و زنان مجاهد، حرف می زدند. البته این قهرمان سازی ها در سازمان مجاهدین یک سریال دنباله دار است. قهرمان نشان دادن جنایت کاران که به جرم تجاوز و قتل اعدام شده اند. اخیرا هم سازمان مجاهدین زنی به اسم شبنم مددزاده را آنتنی کرده اند و از او به عنوان یک قهرمان و زندانی مقاوم، در رسانه های خود یاد کرده اند. البته این موضوع زیاد دوام پیدا نکرد و با افشاگری های انجام شده، آب پاکی به روی دست مجاهدین ریخته شد. 

شاید همه شما معروف ترین تولیدی سازمان مجاهدین را می شناسید و آن خانم برگزیده مریم رجوی است. هر چند در این رابطه صحبت های بسیاری شده، ولی یکی از خنده دارترین و مسخره ترین تولیدات مرحوم مسعود رجوی، معرفی مریم رجوی به عنوان رییس جمهور برگزیده است. هر چند در این رابطه سخن بسیار گفته شده، ولی یاد آوری این تولیدی مرحوم مسعود رجوی، ما را به این فکر می اندازد، از آنجایی که پایه و بنیاد سازمان مجاهدین بر روی دروغ و تولید رهبر و رییس جمهور و مهندس و دکتر بنا شده، نهایتا نیز باید مانند امروز اینچنین فضاحت بار کارش به پایان برسد.

„پایان“

*** 

سازمان ملل در مورد نقش رجوی در کشتار ۵۳ تن از قربانیان مجاهدین خلق در کمپ اشرف تحقیق کند

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27634

سازمان مجاهدین خلق پیش رو یا پس رو مردم ایران 

 کریم غلامی، ایران فانوس، ششم دسامبر ۲۰۱۶:… در واقع مجاهدین کارشان انتشار اخبار اعتراضات و قیام های مردمی و تلاش برای نسبت دادن آن به خود است. امیدوارم که تلاش های مجاهدین جنبش دادخواهی مردم ایران را مانند سایر جنبش های دیگر مردمی آلوده خود نکرده و آن را به نابودی نکشاند. یکی از دوستانم مجاهدین را به ویروس تشبیه کرد که … 

رودی جولیانی مواجب بگیر سازمان مجاهدین خلق فرقه رجویبا حمایت مزورانه رجویه، جنبش دانشجوئی ایران متضرر می شود!ا

لینک به منبع

سازمان مجاهدین خلق پیش رو یا پس رو مردم ایران

سازمان مجاهدین همیشه مدعی بود که یک سازمان پیش رو جامعه است و مردم ایران پشت سر مجاهدین و با خط و خطوط سازمان مجاهدین به مبارزه ادامه می دهند.

تابستان امسال به مانند همه سالیان قبل مردم ایران به یاد عزیزان خود سالگرد قتل عام زندانیان در سال ۱۳۶۷ را گرامی داشتند اما امسال جنبشی برای دادخواهی این اعدام ها به راه افتاد. پس از انتشار فایل صوتی مربوط به سخنان آیت الله منتظری در خصوص جنایت خواندن این اعدام ها، سر آغازی بود برای این جنبش دادخواهی. این جنبش با رویکردهای مختلفی روبرو شد، چه منفی و چه مثبت. مردم ایران در یک مبارزه مسالمت آمیز و رو به رشد خواهان رسیدگی به این اعدام ها هستند.

اما مدتی است که رسانه های مجاهدین، پرچم دادخواهی اعدام های سال ۱۳۶۷ را پیراهن عثمان کرده اند و تلاش می کنند که این جنبش بر حق مردم ایران را به نوعی تحت کنترل خود بگیرند و یا حداقل به خود نسبت بدهند. مجاهدین حتی دست به دریا بزنند آن را با نحوست خود آلوده می کنند. به دلیل این که مجاهدین برای رسیدن به قدرت و حاکمیت، دست به سلاح بردند و سران حاکمیت در نظام جمهوری اسلامی را ترور کرده اند. بنابر این هر نوع جنبش اعتراضی در ایران مارک محارب با خدا را می خورد و در مدت زمان بسیار کوتاه این جنبش رو به افول می گذارد. چنانکه حتی جنبش اصلاح طلبی در درون حاکمیت به همین دلیل چندان توان رشد ندارد.

از همان روزهای ابتدایی که وارد سازمان مجاهدین شدم، موضوع زندانیان سیاسی توجه مرا بسیار به خودش جلب کرد. در ایران زندانیان سیاسی بخصوص زندانیان سیاسی آزاد شده، بسیار مورد احترام مردم بودند و هر کجا که می رفتند با آغوش باز توسط مردم مورد استقبال قرار می گرفتند. اما در سازمان مجاهدین موضوع بسیار متفاوت بود. زندانیان سیاسی آزاد شده در تشکیلات سازمان مجاهدین افرادی تو سری خور بودند. بر اساس تئوری مسعود رجوی، زندانی سیاسی که از زندان زنده خارج می شود یک خائن است، زیرا او فقط یک دلیل برای زنده ماندن زندانی می دانست، زندانی سیاسی فقط به دلیل خیانت و لو دادن سایر هم سنگرهای خود بوده است. البته این استدلال مسعود رجوی منطقی است زیرا تنها دلیل زنده ماندن او در زندان زمان شاه لو دادن همه همسنگرهای خودش بوده و به همین دلیل حکم اعدام او به حبس ابد کاهش یافت. مسعود رجوی تنها باز مانده از مرکزیت سازمان مجاهدین در زمان شاه بود.

اینکه امروزه سازمان مجاهدین دادخواه خون زندانیان اعدام شده در سال ۱۳۶۷ شده، چیزی جزء دکان سیاسی برای استفاده های سیاسی روز خود و پوشاندن وضعیت بحرانی و از هم پاشیده خود نیست. از نظر سازمان مجاهدین، زندانی خوب، زندانی اعدام شده است تا بتواند دکان خود را در بازار سیاست باز نگه دارد.

طی سالیان گذشته، هیچ حرکت بزرگ اجتماعی نبوده که مجاهدین پیش رو آن حرکت باشند و در بسیاری از موارد شعله این حرکت های اعتراضی را با نسبت دادن به خودشان خاموش کرده اند. تا قبل از سال ۱۳۵۷ از سازمان مجاهدین هیچ حرکت در پهنه اجتماعی دیده نشده و مجاهدین کاملا در سکوت به سر برده اند. البته ترورها و تسویه حساب های داخلی بوده. یکی از اولین حرکت های جدی بعد از انقلاب، اعتراض زنان به حجاب اجباری بود که با به خیابان آمدن زنان ایران مجاهدین دنباله رو آنها بودند. بعد از سال ۱۳۶۰ که سازمان مجاهدین اساسا در جامعه ایران حضور نداشت ولی با این حال مجاهدین تلاش کرده اند که به نحوی حرکات اعتراضی را به خود نسبت بدهند. قیام های بزرگ مردم ایران بین سال های ۱۳۶۸ تا سال ۱۳۷۲، مجاهدین نه تنها در این قیام ها دخیل نبودند، بلکه موجب افول این قیام ها نیز شدند. آنها با شروع عملیات های تروریستی در ایران و نسبت دادن این قیام ها به خود، موجب خاموش شدن شعله قیام های مردمی شدند.

در واقع مجاهدین کارشان انتشار اخبار اعتراضات و قیام های مردمی و تلاش برای نسبت دادن آن به خود است. امیدوارم که تلاش های مجاهدین جنبش دادخواهی مردم ایران را مانند سایر جنبش های دیگر مردمی آلوده خود نکرده و آن را به نابودی نکشاند. یکی از دوستانم مجاهدین را به ویروس تشبیه کرد که برای ادامه حیات خود نیازمند یک ارگانیسم زنده است و بعد از ورود به آن، آن ارگانیسم را بیمار و از بین می برد، و دوباره برای ادامه حیات وارد ارگانیسم دیگری می شود و آن را بیمار و از بین می برد. این روند ادامه پیدا می کند تا زمانی که دیگر ارگانیسم دیگری برای ورود به آن را پیدا نمی کند و نهایتا خود باعث نابودی خودش می شود. مجاهدین نیز مانند ویروس از فعالیت های اجتماعی و سیاسی ایران استفاده می کنند و آنها را آلود می کنند و موجب از بین رفتن آنها می شوند و حال مجاهدین تقریبا همه ارگان های زنده سیاسی ایران را آلوده خود کرده اند و در فضای مسموم شده توسط خودش، در حال از میان رفتن است به همین دلیل به سوریه و داعش و امثال آن چنگ می زند.

„پایان“

*** 

شهدای 16 آذرشانزدهم آذر سالروز مبارزه با امپریالیسم یا فرصتی برای خودنمایی مجاهدین

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27388

مجاهدین در اوج پیروزی یا هذیان گویی در باتلاق شکست های پی در پی 

 کریم غلامی، ایران فانوس، شانزدهم نوامبر ۲۰۱۶:… این روزها ما شاهد هذیان گویی های جدید از طرف مجاهدین هستیم. مجاهدین که برای انتخاب شدن خانم هیلاری کلینتون، غش و ریسه می رفتند و روی آن سرمایه گذاری زیادی کرده بودند، بعد از انتخاب آقای ترامپ به عنوان رییس جمهور جدید آمریکا، حال برای او دم تکان می دهند. این موضوع من را یاد خاطره ای انداخت … 

مسئول واقعی حمله به لیبرتی کیست؟

https://youtu.be/26Mps-OQLTU

مجاهدین خلق بفرقه رجویسی و هشت سال حسرت – سی و هشت سال حسرت فرقه رجوی و سالگرد انقلابی که نتوانستند سرقت کنند

لینک به منبع

مجاهدین در اوج پیروزی یا هذیان گویی در باتلاق شکست های پی در پی

!همیشه به این فکر می کنم که مجاهدین چگونه می توانند اینقدر راحت دروغ بگویند

 در یکی از مطالب مجاهدین که گویا می خواهند از „سرکردگان رژیم در عراق“ بازخواست بکنند بخاطر „غافلگیری در انتقال ساکنان لیبرتی و شکست بزرگ و بر باد رفتن سرمایه گذاری ۱۴ ساله رژیم برای انهدام مجاهدین در عراق“. اگر با خواندن سر تیتر مطلب کمی گیج شدید و نتوانستید هیچ ربط منطقی در آن پیدا کنید، به خودتان شک نکنید زیرا این مطلب توسط مجاهدین نوشته شده. هذیان گویی یک بیماری روانی یا روان پریشی است که بطور معمول واگیردار نیست اما این نوع خزعبلات خاصی که سران مجاهدین به آن مبتلا هستند، کاملا واگیر دار است که در سازمان مجاهدین شیوع پیدا کرده و ناقل اصلی این بیماری „شیر همیشه مرحوم“ مسعود رجوی است که به هر کسی که نزدیک شده او نیز به این بیماری لاعلاج دچار شده و به نظر می رسد که این بیماری هیچ درمانی ندارد زیرا طی ۴۰ سال گذشته همه تلاش کردند تا برای این بیماری راه درمانی پیدا بکنند ولی همه تلاش ها با شکست روبرو شده است.

از قدیم گفته اند که دروغگو کم حافظه است. مجاهدین نه تنها دروغ های قبلی خودشان را فراموش می کنند، بلکه تماما منکر حرفهای قبلی خودشان نیز هستند. این اولین خط از مطلب مجاهدین است “ انتقال پیروزمندانه و بدون خونریزی همه مجاهدین و ساکنان لیبرتی به آلبانی و سایر کشورهای اروپایی یک شکست بزرگ برای رژیم آخوندها و بر باد رفتن سرمایه گذاری ۱۴ ساله آنها برای از بین بردن مجاهدین در عراق است.“ اولا مجاهدین فراموش کرده اند یا بهتر بگویم منکر آن می شوند که از سال ۱۳۶۷ بعد از آتش بس ایران و عراق همه در تلاش بودند که مجاهدین عراق را ترک کرده و در سلامت به کشورهای غربی بروند و مبارزه خود را در آنجا ادامه بدهند. برای یادآوری یکی از نوشته های مسعود رجوی مرحوم را باز گو می کنم. مقاله ای تحت نام „بازگشت به میان توده ها“ که توسط احزاب چپ ایرانی منتشر شده بود و در آن به وضوح صحبت از شکست مبارزه مسلحانه و رفتن به عراق مطرح شده بود و استراتژی جدید آنها بازگشت به میان توده ها و مبارزه مسالمت آمیز بود. مسعود رجوی مرحوم همیشه این تغییر را فرار و خیانت می نامید. ولی وقتی نوبت خودش شد „انتقال پیروزمندانه“ به حساب آمد. بعد از سال ۲۰۰۳ همه با دلسوزی در تلاش بودند که مجاهدین به سلامت از عراق خارج شوند، حتی در سال ۲۰۰۳ کشورهای کانادا و استرالیا در یک اقدام بشردوستانه خواهان دادن اقامت به همه اعضای مجاهدین در عراق بودند، اما سران مجاهدین با اقداماتی موجب شدند که آنها از این اقدام خود صرف نظر بکنند.

بعد از سال ۲۰۰۹ که کشور عراق مستقل اعلام شد و دارای دولت مستقل شد، دولت عراق در اولین اقدام خواهان خروج مجاهدین از عراق شد و دولت عراق حاضر به هر نوع همکاری شد که این پروسه هرچه سریعتر و بدون تلفات انجام شود اما مجاهدین با سنگ اندازی در این روند و ایجاد درگیری با نیروهای عراقی این روند را خونین کردند. همچنین مجاهدین طی چند سال با سنگ اندازی های مختلف تلاش کردند تا جلوی روند انتقال اعضای مجاهدین از لیبرتی به آلبانی را بگیرند و یا آن را کند کنند. هر چند که مجاهدین تلاش بکنند منکر این موضوع شوند، ولی همه اطلاعیه های مجاهدین و کارها و موضعگیری های آنان در آرشیو موجود است و خود سندی گویا است.

البته مجاهدین همیشه تلاش کرده اند تا شکست های خود را پیروزی نشان بدهند. به عنوان مثال، وقتی رژیم ایران ده ها موشک به قرارگاه های مجاهدین شلیک کرد و موجب شد مجاهدین دکان عملیات های تروریستی „راهگشایی“ را تخته کنند، مسعود رجوی آن را پیروزی بزرگ و بهار بزرگ، نام گذاری کرد.

این روزها ما شاهد هذیان گویی های جدید از طرف مجاهدین هستیم. مجاهدین که برای انتخاب شدن خانم هیلاری کلینتون، غش و ریسه می رفتند و روی آن سرمایه گذاری زیادی کرده بودند، بعد از انتخاب آقای ترامپ به عنوان رییس جمهور جدید آمریکا، حال برای او دم تکان می دهند. این موضوع من را یاد خاطره ای انداخت، سازمان مجاهدین در انتخابات آمریکا در سال ۱۹۹۲ که منجر به انتخاب آقای بیل کلینتون شد، سرمایه گذاری بسیاری کردند و در این انتخابات شرکت بسیار فعالی داشتند، تحلیل مسعود رجوی بر این بود که هر بار که یک دمکرات در آمریکا به قدرت رسید، موجب تغییر حکومت در ایران شده است(این برداشت مسعود رجوی و تحلیل آب دوغ خیاری او بود که هیچ صحت ندارد) بنابراین تابلوی مسعود رجوی این بود که با قدرت گرفتن دمکرات ها در آمریکا موجب باز شدن فضای سیاسی در ایران می شود و مجاهدین با سلام و صلوات وارد ایران می شوند و حکومت را به دست می گیرند. به همین منظور، مسعود رجوی به آقای کلینتون یک نامه یا به قول خود „پیام“ فرستاد. جالب اینجا است که آقای کلینتون در اولین اقدام سیاسی در رابطه با ایران، مجاهدین را در لیست تروریستی قرار داد

طی سالیان مجاهدین تلاش کرده اند که با سیلی زدن به صورت خودشان، خودشان را پیروز نشان بدهند. اما این روش پوسیده و نخ نما دیگر دردی از دردهای مجاهدین را دوا نمی کند

„پایان“

*** 

همچنین:

نامه سرگشاده آقای کریم غلامی به آقایان ایرج علیشاهی و محمد حسینی

کریم غلامی، ایران فانوس، چهارم فوریه ۲۰۱۵:…  به تازگی خبردار شدم که شما عزیزان به اروپا رسیده اید و این خبر بسیار خوشحال کننده ای که مرا شاد می سازد. از این که می بینم شما زنده هستند، بسیار امیدوار کنند است. هیچ کس به اندازه من نمی داند که شما عزیزانم در این سالیان چه سختی و رنجی کشیده اید. خوشا که سالیان دراز اسارت به پ
 
 
کریم غلامی، ایران فانوس، سی ام ژانویه ۲۰۱۵:…  ابراز همدردی و تاسف مرا بخاطر کشته شدن ۱۲ ژورنالیست و پلیس در شهر پاریس، مهد دمکراسی و آزادی را بپذیرید. تفکرات افراط گرایانه مذهبی که همیشه برای پیشبرد اهدافشان متوسل به خشونت می شوند، تحمل شنیدن کوچکترین انتقاد و ایراد را ندارند و جواب هر انتقادی را با خشونت و ترور پاسخ
 
 
کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و دوم ژانویه ۲۰۱۵:…عملیات آفتاب، در ۷ فروردین سال ۱۳۶۷ انجام شد و عملیات چلچراغ در ۲۸ خرداد همان سال یعنی بین عملیات آفتاب تا عملیات چلچراغ، فقط دو و نیم ماه فاصله وجود داشت. در این دو و نیم ماه، نیروها باید استراحت می کردند، جمع بندی صورت می گرفت و سازماندهی جدید شکل می گرفت و نیروها آموزشها
 
 
کریم غلامی، ایران فانوس، چهاردهم ژانویه ۲۰۱۵:… از سال ۱۳۷۲ به بعد، در سازمان مجاهدین، شاهد گسترش ورود افراد معتاد و قاتل و حتی افراد مبتلا به ایدز و هپاتیت بودیم. یکی از همین حمایت ها که در درون سازمان مجاهدین با واکنش بسیار شدیدی روبرو شد، حمایت مجاهدین از چند جنایتکار بود. دقیقا بخاطر ندارم در چه سالی بود، ولی فکر کنم