ادبیات مریدان افراطی رجوی یاد آور سنگ پای قزوین

ادبیات مریدان افراطی رجوی یاد آور سنگ پای قزوین

ادبیات مریدان افراطی رجوی حمیدرضا طاهرزادهصابر تبریزی، ایران اینترلینک، بیست و یکم دسامبر 2020:… برجسته معرفی کردن این بنده‌ی مسعود رجوی درمیان هزاران مبارز نیم قرن اخیر ایران ، به رویی مانند سنگ پای قزوین نیاز دارد که خوشبختانه ؟؟!! از این  روها در میان اصحاب رجوی بطور فراوان یافت میشود. آیا غزلسرایی برای ماتحت رجوی‌ ها احتیاج به پیشتازی دارد که این آقا چنین میپندارد و یا شعر و آهنگ ساختن که جملگی در خدمت انحصار طلبی و پاشیدن تخم کین و کدورت در بین مردم و بخصوص فریب اسرای مفلوک رجوی است، احتیاج به چیز خاصی جز دجالی وهرزگی دارد؟ ادبیات مریدان افراطی رجوی یاد آور سنگ پای قزوین 

کاظم مصطفوی حمید اسدیان مردلمپن رجوی حمید اسدیان (کاظم مصطفوی) مرد 

ادبیات مریدان افراطی رجوی یاد آور سنگ پای قزوین

درادبیات رجویست ها، صغییر هم به کبیر تبدیل شده!

030/09/1399

کارشان شده افراط یا تفرط.

روش دیگری برای نشر وقایع ندارند.

چرا که عمیقا یک گروه فرقوی مستبد و ضد بشر میباشند.

ادبیات مریدان افراطی رجوی حمیدرضا طاهرزاده

ادبیات مریدان افراطی رجوی یاد آور سنگ پای قزوین

بلی درست متوجه شدید ، صحبت ازعمله واکره های فرقه ی رجوی است که حرف  حساب و منطبق با واقعیات سرشان نمیشود و بدنبال مطالب زیادی که درمورد یک عضو متوفی و مرید رجوی نوشته اند، ول کن معامله نبوده و باردیگر عمله ای دیگر دست بقلم برده و در ستایش از ارادت های این فرد  بدنامی که عمرش را بپای توهمات و بوالهوسی های مسعود رجوی برباد داد، چنین نوشته است :

” آری مجاهد خلق حمید اسدیان عزیز مان هم به دیار رفیق اعلا پرکشید و به سایر جاودانه یادان، خواهران و برادران مجاهد شهید و صدیق خویش پیوست! “.

به عرض انورتان باید رساند که درعرض این 40 سال گذشته  کسی از وابستگان رجوی جاودانگی را تجربه نکرده و اکثرا از هن ها سترده شده یا متناسب با میزان ارادتی که به رجوی نشان دادند نفرین خلق و مخصوصا لعنت خانواده های گرفتار را با خود به زیر خاک حمل کرده ومرگشان نیز مانند زندگی شان نفرت انگیز بود.

چماقدار کبیر فرقه رجوی توسط کرونا از پای درآمد

بازهم :

” بی‌تردید حمید یکی از برجسته‌ترین مجاهدان و پیشتازان مبارزه برای آزادی در بیش از نیم قرن اخیر می‌باشد که بسیاری از ارزش‌ها و صلاحیتهای او در نویسندگی و شعر و هنر و قصه نویسی ستودنی و بی‌بدیل است”.

این مدعا بزرگتر ازآنست که یک انسان شریف را واندارد که اظهار نظر کند که چه رویی دارد این پسر.

برجسته معرفی کردن این بنده‌ی مسعود رجوی درمیان هزاران مبارز نیم قرن اخیر ایران ، به رویی مانند سنگ پای قزوین نیاز دارد که خوشبختانه ؟؟!! از این  روها در میان اصحاب رجوی بطور فراوان یافت میشود.

آیا غزلسرایی برای ماتحت رجوی‌ ها احتیاج به پیشتازی دارد که این آقا چنین میپندارد و یا شعر و آهنگ ساختن که جملگی در خدمت انحصار طلبی و پاشیدن تخم کین و کدورت در بین مردم و بخصوص فریب اسرای مفلوک رجوی است، احتیاج به چیز خاصی جز دجالی وهرزگی دارد؟

چگونه میتوان تصور کرد که او یک نویسنده و شاعر بی بدیل بوده و آنهم متعلق به سرزمینی که نویسندگان، شاعران و هنرمندان مردمی همطراز با بزرگان جهانی و گاهی بالاتر از آنها دارد؟

تو خجالت نمیکشی که دربرابر مولف رمان ” کلیدر”- بعنوان یکی از شاهکارهای خلق شده جهانی وده ها نمونه ی دیگر این برده مرید رجوی را “بی بدیل ” می نامی؟

فرقه رجوی و خشونت – بمناسبت سالگرد خودسوزیهای 17 ژوئن 2003

سپس :

”  او به‌دلیل وجوه بارز انسانی و انقلابیش که با سعه صدر و فروتنی خالصانه همراه بود هنرمندان بزرگ میهن را از جمله جاودانه یاران دکتر غلامحسین ساعدی و استاد شجریان و‌ بسیاری از شاعران و نویسندگان دیگر را که ملاقات می‌کردیم تحت تاثیر منش و اخلاق نیکو و مجاهدینی خاص خود قرار می‌داد “.

او اگر وجوه بارز انسانی و انقلابی داشت ، دردرجه ی اول میبایست در بیخ گوش خود به جنایت های رجوی اعتراض میکرد که نه تنها نکرد، بلکه صحه ی کامل برآنها گذاشت!

اگر انقلابی بود، میبایست به رجوی میگفت که اینقدر مشغول آستان لیسی امپریالیزم بعنوان نمونه ی بارز ” ضد انقلاب ” نباشد و…

دیگر اینکه نه دکتر ساعدی و نه استاد شجریان زنده نیستند که بخاطر این دروغگویی نفرت اگیز بصورت کریه تو تف کنند.

استاد شجریان دریکی از مصاحبه هایش صراحتا گفته بود که گروه های اپوزیسیون همواره سعی داشتند که برنامه های او بهنگام مسافرت به خارج را در کنترل خود داشته باشند و او هرگز زیر بار این پیشنهادات نرفته است.

دکتر ساعدی بعنوان بزرگترین نمایشنامه نویس بد اقبال ایران در حلقه ی زنده یاد صمد بهرنگی با هزارخوانی آشنا شده بود ودر ایام غربت براثر سادگی وفرسایش عصبی که ساواک دچارش کرده بود، تحت تلقینات منوچهر هزارخوانی بدام رجوی افتاده بود که زود پشیمان شد و درحالی که خود یک پزشک برجسته بود ، براثر این شکست ها دق مرگ شد وتو حتما خیلی ناجوانمردی که پشت سر مرده ها که قادر به پاسخگویی نیستند ، غیبت میکنی!

همچنین :

” در فروغ جاودان هم که به‌همراه بعضی از هم‌سنگران شورایی از جمله دکتر عبدالعلی معصومی و نویسنده والامقام زنده یاد شهید محمدحسین حبیبی شرکت کرده بودیم در آخرین شب عملیات در بالای تنگه چهارزبر ما حمید را دیدیم با یک سربازی که مثلا به اسارت او درآمده بود! و حمید می‌گفت هر چه به‌او می‌گویم آقا جان ترا به حضرت عباس (تکیه کلام حمید) برو من کاری با تو ندارم ولی او حاضر نبود حمید را ول کند! محبت او در دل آن سرباز هم خوش نشسته بود”!

یعنی اینکه او بعنوان یک انسان خوب؟؟!! حاضر شده بود درعملیات ننگین فروغ جاویدان شرکت کند!!

زمانی که تمامی سربازان اسیر ایران درآن عملیات تیرباران شدند ، این آقا قصد آزادی او را داشت؟!

با زخم های “فرهاد” در کوی “قصرشیرین” (عملیات فروغ جاویدان ، مرصاد)

آیا مسعود که فرمان قتل عام اسرای سرباز را داده بود، به این نقض دستور عتراضی نکرد یا قضیه اساسا دروغ وساختگی است و یا آن سرباز بدان جهت نمیرفت تا ازپشت سر به رگبار مسلسل بسته نشود؟

ضمنا ، درتمامی نوشته های مربوط به آقای اسدیان و از جمله در این نوشته ، لقب کبیر باو هم عطا گشته که این امر بمنزله ی آنست که لقب ” کبیر ” معنای خود در مناسبات رجوی را ازدست داده و بطور بیرحمانه ای صغیر شده و این  لقب تهی شده از مفهوم واقعی خود، به هر ازراه رسیده ای داده میشود تا رجوی کماکان مقام اولوهیت خود را داشته باشد.

صابر تبریزی

کلاغ ها و الاغ ها! – سخنی با حمید اسدیان

ادبیات مریدان افراطی رجوی یاد آور سنگ پای قزوین

***

لمپن رجوی حمید اسدیان (کاظم مصطفوی) مردذلّت شاعران و هنرمندان دربار رجوی! (حسین فرشید یا پویا، حمید اسدیان، حمید طاهر زاده و …)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/حمیدرضا-طاهرزاده-سنتور-زن-رجویست/

نقدی برسخنان دکتر حمیدرضا طاهرزاده سنتور زن رجویست

حمیدرضا طاهرزاده سنتور زن رجویستصابر تبریزی، ایران اینترلینک، دهم اوت 2020:… اعضای شورای اولیه که سرشان به تنشان میارزید ، با این ترقه بازی های خطرناک مخالف بود وبهمین جهت سفره ی خود را دراسرع وقت با رجوی جدا کرده وپی کار خود رفتند وشما دراصل بعنوان یک عضو مجاهدین رجوی دراین خیانت بزرگ به ایران که وضع خوبی نداشت ، شرکت کرده ودر مرزبان کشی شرکت نمودید. این یقین تان که به ایران خواهد رسید چرا صورت عملی بخود ندید ؟ مگرغیر از این است که توهمات رجوی را بعنوان کلام مقدس پذیرفتید وسرتان به سنگ خورد وعامل اینهمه جنایت شدید؟! نقدی برسخنان دکتر حمیدرضا طاهرزاده سنتور زن رجویست 

حمیدرضا طاهر اده سنتور زن رجویستدر اسلام آباد پیاده شدم. کنار درمانگاه شهر حمیدرضا طاهرزاده را دیدم که با گردن بسته شده روی برانکارد خوابیده بود البته مشکلی نداشت. اهل کرمانشاه بود. بعدها در جریان انقلاب ایدئولوژیک به مسعود رجوی گفت که من با ساز خودم ازدواج کرده ام. البته رجوی چند سال بعد که حمیدرضا نتوانست مناسبات داخل عراق مجاهدین را تحمل کند و به اروپا منتقل شد، با تمسخر می گفت که این طاهر به من گفت با سازم ازدواج کرده ام ولی الان توی فرنگ به جای ساز دوتا همسر دیگر برای خودش انتخاب کرده است.

نقدی برسخنان دکتر حمیدرضا طاهرزاده سنتور زن رجویست

20/05/1399

حمیدرضا طاهرزاده سنتور زن رجویست

اوکه کارش نواختن ارگ است که تعداد قابل توجهی از فرزندان ما به این هنر مسلط اند،عضو شورای مقاومت رجوی هم هست ، درجلسه ی بی معنی این شورا و از سر قحط الرجال، به پای تریبون فراخوانده شد که جفنگیاتی درراستای عبودیت مریم ومسعود بگوید:

” آقای دکتر شیخی به‌درستی راجع به فروغ جاویدان گفتند. من این افتخار را داشتم که در آن روزها، در آن نبرد بزرگ، در کنار یاران مجاهد بودم و اتفاقا با برادرمان آقای [عبدالعلی] معصومی که اینجا پشت سر نشسته، داشتیم صحبت میکردیم. همان روزهایی که بالای آن سنگرها بودیم و یقین داشتیم که حتما به ایران خواهیم رفت و همچنان این آرزو را داریم و در این راه تلاش می‌کنیم و حتما حتما صورت خواهد گرفت “.

اعضای شورای اولیه که سرشان به تنشان میارزید ، با این ترقه بازی های خطرناک مخالف بود وبهمین جهت سفره ی خود را دراسرع وقت با رجوی جدا کرده وپی کار خود رفتند وشما دراصل بعنوان یک عضو مجاهدین رجوی دراین خیانت بزرگ به ایران که وضع خوبی نداشت ، شرکت کرده ودر مرزبان کشی شرکت نمودید.

این یقین تان که به ایران خواهد رسید چرا صورت عملی بخود ندید ؟ مگرغیر از این است که توهمات رجوی را بعنوان کلام مقدس پذیرفتید وسرتان به سنگ خورد وعامل اینهمه جنایت شدید؟!

دوباره :

” برگردیم به آنچه ۴۰ سال پیش گذشت. در چنین ایامی شورای ملی مقاومت با همت و با ابتکار و با رنج وتلاش بی وقفه مسعودرجوی، در میان خون و آتش در تهران تشکیل شد و برای اولین بار درتاریخ مبارزات خلق ایران، دژ مستحکم، یک حصن حصینی به وجود آمد که تمام عاشقان راه آزادی میهن، تمام نیروها و افرادی که واقعا دل در گرو آزادی و اعتقاد راسخ به دموکراسی و حاکمیت ملی داشتند، در این تشکیلات گرد هم آمدند و ۴۰ سال است که در کنار هم می رزمند “.

این دژ محکم کجا بوده که آثاری ازآن باقی نمانده است؟

چیزی که هست باند مافیایی گونه بنام سازمان مجاهدین خلق متاخر هست که حکم یک نفر را داشت وکسی جز مسعود رجوی برایش تعیین تکلیف نمیکرد و نام چنین پدیدهای شورا نمیتواند باشد که حرف هیچکس غیر از مسعود رجوی شنیده نمیشد.

ما رزمی را ازاین تشکیلات مافیایی سراغ نداریم وآنچه که قابل مشاهده است ، خیانت ها، نسل کشی ها وجاسوسی ها از آن بوده است والبته تشکیل شورا نوبرانه ی شما نبود ودر طول تاریخ معاصر ایران، شوراها وجبهه هایی بمراتب بزرگتر و جدی تری وجود داشته است که البته شما بعنوان یک عنصر فرقه ی خطرناک، قادر برسمیت شناختن آن نیستید.

درادامه:

” خوشبختانه در عصر ما فرزندی رشید ورهبری دلاور و پاکباز از سرزمین شیر و خورشید، قیام کرد، قد برافراشت، شجاع و دلیر و عاشق و دریادل و آنچه را که ستار و باقر و دکتر مصدق و همه رهبران مبارز و تمام کسانی که جان در راه آزادی گذاشتند و برای آن زحمت کشیدند، این انسان بزرگ، مسعود رجوی آن را به بار آورد و آفرید “.

ما نمونه های رشادت، دلاوری وپاکبازی را ازمسعود رجوی ندیدیم وبرعکس مشاهده کردیم که تمام کوشش های او در راستای منافع حقیر وکثیف فردی او بوده و بهمراه  قدرت طلبی اش ، به چیزی جز شکم  وزیر آن فکر نمیکرده است!

راه او در جهت عکس راه های رادمردان یادشده بوده وشما با این تعریف خود، آنها را هم عرض مسعود رجوی خائن معرفی کرده ودرحق آنان توهین بزرگی رواداشته اید که البته این مقایسه های مع الفارق ، نه چیزی به مسعود میدهد ونه چیزی از ستار خان ها ومصدق ها میکاهد وشما بیخود آب درهاون میکوبید.

بازهم :

”  این شورا، به مثابه یک بدیل سیاسی، از یک‌سو مانع به هدر رفتن خون‌ها و جان‌فشانی‌ها و رنج و شکنج همه مردم شده است و از سوی دیگر با برنامه‌های خود که در برنامه ۱۰ ماده ای خانم مریم رجوی به بار و بلوغ نشسته و الان در مداری بسیار بالاتر، درصحنه جهانی مورد استقبال واقع شده است “.

هیچ بدیل سیاسی درکار نیست و شورا ( مجاهدین خلق) کاری جز تشدید ضرر رسانی به مردم ومنافع ملی نکرده ومانع به هدر داده شدن هیچ خونی نشده است.

برنامه ی 10 ماده ای مریم رجوی را میتوان ازبرنامه های سایر گروه های اپوزیسیون نوشت و عیب برنامه ی مریم درمقابل دیگران این است که شرح وبسطی درکار نیست از باب ترسی که ازنقد این برنامه ها داشته ومیداند که خواهند پرسید که در زمانی که تو به هیچکدام ازاین ماده وتبصره ها اعتقادی نداری ،  صرفا برای عوامفریبی است که ازگوشه هایی ازبرنامه دیگران خلاصه نویسی کرده اید.

ضمنا این آقا درمواردی به پربودن صف مجاهدین از دانشمندان وهنرمندان یاد کرده که درجوابش باید گفت که دیگران خیلی بیشتر ازاینها دارند و اتفاقا یا بطور طبیعی سازمان مجاهدین خلق از جهت داشتن روشنفکران عمده در بین خود، فقیر ترین جریان اپوزیسیون ایران است !

صابر  تبریزی

نقدی برسخنان دکتر حمیدرضا طاهرزاده سنتور زن رجویست

***

دستور کار ترور اسماعیل وفا یغمایی در برنامه تلویزیونی مجاهدین خلقدستور کار ترور اسماعیل وفا یغمایی در برنامه تلویزیونی مجاهدین خلق

همچنین: