ادعاهاي يك عنصر مفلوك و در هم شكسته، حسین توتونچیان از اعضای مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

ادعاهاي يك عنصر مفلوك و در هم شكسته، حسین توتونچیان از اعضای مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، هفدهم می 2013: …  حسين توتونچيان در فحش نامه اي كه عليه آقاي ايرج مصداقي نوشته است، سابقه زندان خود را 180 درجه برعكس نوشته و خود را يك «قهرمان ملي» جلوه داده است. به قسمتي از اين نوشته توجه كنيد: «من از اول اسفند سال ١٣٦١ تا آخر خرداد١٣٦٣ در انفرادی های گوهر دشت زیر بازجویی بودم در تمام این مدت تنها ارتباطی که با دنیای بیرون داشتم یک نامه ٤ خطی از همسرم بود …


(کدام یک از این گروگانها قربانی بعدی در خاک عراق خواهد بود؟)

لینک به منبع

حسين توتونچيان را در قرارگاه اشرف مي شناسم. او در محور يكم، لشكر 26 در قسمت پشتيباني كار مي كرد. در سال 1370 پس ازپايان جنگ آمريكا و عراق، وقتي ديد كه همه چيز دارد به حالت عادي بر مي گردد و اميدي به رفتن نيست، از مجاهدين جدا شد و مدتي را در خروجي مجاهدين به سر برد و سپس به كمپ پناهندگي عراق در شهر رمادي رفت. در آنجا براي خرج و مخارج خود و خانواده اش به فروختن جوراب و بيسكويت در كنار خيابان اشتغال داشت. بنابه اخباري كه آن موقع به مجاهدين مي رسيد و من نيز در جريان بودم، اين عنصور درهم شكسته به هر كاري دست زد تا بتواند خود را به خارج از كشور و اروپا برساند.

پس از مدتي مجاهدين به او نزديك شدند و با پيشنهاد دادن پول و مخارج يوميه، او را جذب كردند. از آن پس هم كماكان در كنار مجاهدين به رذق و روزي خود مي پردازد و گاها در مدح و ثناي «رهبري عقيدتي» قلم فرسايي مي كند. سايتي به اسم «آفتابكاران» نيز بنابه فرموده، توسط اين عنصر زبون، اداره مي شود. اما بايستي بدانيم كه حسين توتونچيان كيست؟

حسين توتونچيان در زندان در سالهاي دهه شصت نيز يكبار در هم شكست. او با همكاري با زندانبانان و شكنجه گران اوين و قزلحصار و گوهردشت، در زندان نيز كنج عافيت گزيد. در قزلحصار به «حسين توتون» معروف بود و خيلي از زندانيان از او مي ترسيدند. تمامي كساني كه آن سالها درزندانهاي قزلحصار بودند، اين نام خبيث را به ياد دارند و برايشان آشناست.

حسين توتونچيان در فحش نامه اي كه عليه آقاي ايرج مصداقي نوشته است، سابقه زندان خود را 180 درجه برعكس نوشته و خود را يك «قهرمان ملي» جلوه داده است. به قسمتي از اين نوشته توجه كنيد: «من از اول اسفند سال ١٣٦١ تا آخر خرداد١٣٦٣ در انفرادی های گوهر دشت زیر بازجویی بودم در تمام این مدت تنها ارتباطی که با دنیای بیرون داشتم یک نامه ٤ خطی از همسرم بود که با کلی دوندگی و پارتی بازی توانسته بود برایم بفرستد . . این تنها ارتباط بود . نه ملاقاتی ، نه هوا خوری ،نه هیچ امتیازی آنچه در ان مدت به من گذشت در حوصله این نوشته نیست . فقط به این اشاره کنم که بعد از دادگاه اولین ملاقات داخلی را با خواهرم دادند … به محض اینکه چشم بندمان را بر داشتیم خواهرم جیغ وحشتناکی کشید که من ترسیدم . بعد فریاد زد پدر سوخته ها با برادرم چه کار کرده اید . چه بر سر او آورده اید . ملاقات در همین جا تمام شد . اورا با کتک و من را با لگد به بند فرستادند .هفته ی بعد به من ملاقات دادند . بعد از دستگیری اولین با ر بود که همسرم به ملاقات می آمد . از لحظه ای که من را دید تا آخر وقت ملاقات هق هق گریه می کرد نه تو انست سلام کند و نه خداحافظی . بعد ا فهمیدم آ نقدر مریض شده که ملاقات بعدی را نتوانسته بیاید . ملاقات سوم ما درم تنها بود چندین با ر از جلوی کابین من رد شد و هر چه با دست اشاره می کردم بیا اینجا ، نگاهی به من می کرد و به کابین های بعدی می رفت . دیدم وقت دارد تمام می شود به کابین بغلی رفتم و به دوستم گفتم به خانواده اش بگوید ان خانم پیر مادرم است به خانو ا دت بگو او را بیا و رند اینجا. رفتند مادرم را آوردند ، او را خانم جان صدا می کردم ،گوشی را که به دست گرفت گفت آقا ببخشید من با محمد حسین توتونچیان کار دارم . وقتی بهش گفتم خانم جان منم حسین ، چرا نمی شناسی تا آخر ملاقات رسما لال شد» .

مي بينيد اين «قهرمان ملي» كه در زير شكنجه ريخت صورتش عوض شده است كه حتي مادرش اورا نمي شناسد، وقتي تمامي اعضاي دور مجاهدين را در زندان اعدام مي كردند، ايشان جان سالم بدر برده است، حالا چطور خدا مي داند!! چنانچه گفتم، اين عنصر مفلوك بعد از آمدن به اشرف نيز يكبار ديگر در هم شكست و خارج كشور آمد. اما اكنون داعيه «زنداني مقاوم سياسي» و «مبارز» را دارد.

كاش حسين توتونچيان مي گذاشت آنهايي كه اورا در زندان و در اشرف ميشناسند سر بر زمين بگذارند بعد اين ادعاها را بكند، چون ممكن است پته اش روي آب بيفتد

همچنین:
دفاع از رهبری، ناموس هر مجاهد خلق. (رجوی: رژیم مصداقی را از ترس مراسم هفده ژوئن رو کرده است. مقابله کنید)
به بهانه مرگ حمید ربیع
مرگ در عراق، مراسم گل گذاری در پاریس


The Life of Camp Ashraf,
Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters